بهانه اصلي اين نوشته اما تحقيق اخير دکتر کريم سليماني دهکردي دانش‌يار گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي است که مواضع نواب صفوي در قبال کودتاي ۲۸ مرداد را بررسي کرده و اين نکات در آن برجسته است:

-اگرچه نواب به دليل مرگ نابهنگام همسر دومش در ۲۶ مرداد و اين‌که در روز ۲۸ مرداد استخاره کرد و بد آمد، در وقايع مربوط به کودتاي بر عليه دولت مصدق، عملا نقشي نداشت اما در بيانيه‌اي که در سوم شهريور - ۶ روز بعد از کودتاي ۲۸ مرداد- به قلم او در روزنامه کيهان منتشر مي‌شود، از دولت کودتا حمايت کرده و به اين دليل پس از آن، مورد لطف فضل‌الله زاهدي قرار مي‌گيرد.

به نواب پيشنهاد وزارت فرهنگ شد و نيز با کمک دولت زاهدي براي شرکت در مؤتمر (‌کنفرانس) اسلامي به اردن و سپس به مصر سفر کرد. در بازگشت به ايران، در فرودگاه تهران با استقبال مواجه شد. همچنين با انتشار بيانيه‌اي، کانديداي شرکت در انتخابات مجلس هجدهم شد و البته بعد انصراف داد. پس از بازگشت از سفر موتمر اسلامي، شاه به نواب، پيشنهاد «نيابت توليت آستان قدس رضوي» را به شرط کناره‌گيري از سياست، مطرح کرد.

- تمام اتهام‌هايي را که انگليسي‌ها به مصدق نسبت مي‌دادند، در بيانيه تکرار شده است. از‌جمله اين‌که مصدق در حال گسترش کمونيسم در ايران است، دست حزب توده را باز گذاشته، و ايران در حال فرو افتادن در چنگال روسيه است. اتهاماتي که در بيانيه نواب قيد شده است، بي کم و کاست همان‌هايي است که انگلستان بر عليه دولت ملي مصدق مطرح مي‌کرد: بزرگ کردن خطر کمونيسم در ايران.

- اهميت اين تحقيق در اين است که مرحوم حاج مهدي عراقي منکر حضور نواب‌صفوي در ايران، به هنگام کودتاي ۲۸ مرداد شده و نوشته بود: ۲۸ مرداد مرحوم نواب رفته بودند براي موتمر اسلامي و مهندس سحابي هم دچار همين اشتباه شده ولي تحقيق اخير مستند به کتاب سيد حسين خوش‌نيت نشان مي‌دهد: «اجازه مسافرت نواب‌صفوي به خارج از ايران و موتمر اسلامي... حدود چهار ماه بعد از تصدي نخست‌وزيري زاهدي صورت گرفت» اسناد آرشيوي مرکز اسناد انقلاب اسلامي هم نظر خوش‌نيت را تاييد مي‌کند (چهار سند با شماره‌هاي بازيابي: ۰۰۹۳۰۰۹۵، ۰۰۹۳۱۰۹۵، ۰۰۹۳۱۰۹۶ و ۰۰۹۳۰۰۹۴).

آقاي عبدخدايي البته منکر اعلاميه سوم شهريور نيست ولي براي اين که از نواب چهره مخالف شاه و کودتا ترسيم کند در سخن‌راني‌ها تنها به دو سه سطر اول آن و نيز جملاتي در آخر استناد مي کند که «شاه و نخست‌وزير تا عملا در برابر قانون اسلام و قانون اساسي تسليم نشوند، رسمي نبوده قانونيت ندارند» (خاطرات محمد مهدي عبدخدايي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۹، ص ۱۵۰). توضيح دکتر سليماني دهکردي اما جالب است:

اگر نواب‌صفوي در ابتداي بيانيه‌ شاه را به اجراي احکام اسلامي توصيه مي‌کند عادت او بوده است. در زندان هم بازجوها را در آغاز بازجويي با لحني آمرانه به اسلام و اجراي احکامي اسلامي دعوت مي‌کرده است.

در بازجويي روز ۱۳ خرداد ۱۳۳۰ بازجو از او مي‌خواهد هويت خود را بيان کند. نواب به اندازه يک سخنراني در خصوص جامعه اسلامي و اجراي احکام اسلامي به موعظه مي‌پردازد و از پاسخ به پرسش بازجو طفره مي‌رود، به طوري که بازجو در دومين بازجويي از او، مجددا از نواب مي‌خواهد هويت خود را بيان دارد؛ ولي نواب تا آخر بازجويي، مانند نوبت اول به موعظه مي‌پردازد و از پاسخ به پرسش باز جو طفره مي‌رود. در بازجويي نوبت سوم که در ۱۶ خرداد انجام مي‌شود، نواب، مجددا مانند دو نوبت قبل تا آخر، از پاسخ طفره رفته و صرفا موعظه مي‌کند.

- آقاي عبدخدايي و هم فکران او در ابتداي اعلاميه سوم شهريور توقف مي‌کنند اما بخش بعد اصل ماجراست که تنها ۶ روز بعد از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در حالي که دکتر مصدق زنداني است رهبر فداييان اسلام در کيهان مي‌نويسد:

«من با دولت مصدق به‌شدت مخالف بوده و او در تمام حکومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه‌اش متحصن بود و هر واسطه‌اي براي سازش با من مي‌فرستاد، چون حاضر نبود تسليم احکام خدا شود، مايوس مي‌شد... بزرگ‌ترين جنايت مصدق تقويت عمال شوروي در ايران بود

دقيقا همان تهمتي که انگليسي‌ها بار‌ها و بار‌ها به دکتر مصدق نسبت مي‌دادند. سپس در ادامه، نواب کساني که دولت مصدق را ساقط کرده‌اند، معرفي مي‌کند:

«تنها روح ايمان و علاقه خلل‌ناپذير مردم اين سرزمين، افسران و سربازان پاک‌زاد و مسلمان ما به ناموس و ديانت بود که به ياري خدا او و عمال رذل بيگانه را شکست داده و خواهند داد.» مراد از اين «او»‌در اينجا با توجه به جملات قبلي کسي نمي تواند باشد جز مصدق.

در ادامه: «به خداي محمد قسم اگر دو روز ديگر حکومت مصدق باقي مانده و رجاله‌بازي‌هاي بيگانه‌پرستان ادامه پيدا مي‌کرد عقده‌هاي دروني مردم مسلمان ايران هزاران برابر شديدتر از آن‌چه شد، منفجر مي‌گرديد.» و جمله آخر : «‌مملکت به خاطر اسلام و به نيروي ايمان حفظ گرديد

- پس از انتشار بيانيه نواب مورد لطف زاهدي قرار گرفت: « چند تن را نزد نواب فرستاد و به وي پيشنهاد پذيرش وزارت فرهنگ کرد، ليکن نواب نپذيرفت و البته کاري هم با دولت زاهدي نداشت.» (منظورالاجداد، همان، ص ۲۲۰).

- براي اين که بدانيم گروه فداييان اسلام در پي چه بودند و از مصدق چه مي خواستند اين بخش جالب است:

نواب در شب ۱۷ خرداد ۳۲ در منزل ابراهيم صرافان (تاجر حامي فداييان اسلام) به اتفاق حدود پنجاه نفر جلسه گرفته و به آن‌ها ابلاغ کرده:‌

«‌مي‌خواهم: قوانين سه‌گانه‌اي ۱- اجراي قوانين منع مسکرات ۲- اخراج زنان از دواير ۳- چادر گذاشتن زن‌هاي بي‌چادر وضع نموده و به وسيله آقاي صفايي نماينده محترم قزوين تقديم مجلس نمايم و بايد به طور حتم وکلا تصويب نموده و به مورد اجرا گذارند و هرکدام مخالفت نمودند بايد به وسيله اين افراد که تعيين نمودم ترور شوند زيرا مبدأ تمام جنايت و فساد اين سه چيز است. اگر اين سه امر اجرا شود تمام جنايت کشور از بين خواهد رفت

به عبارت ديگر در دوراني که دکتر مصدق و دکتر فاطمي دو دغدغه داشتند (‌ملي کردن نفت و انتخابات آزاد) نواب صفوي و هم فکران او در فداييان اسلام هم آن سه دغدغه را داشتند!

از دکتر سليماني دهکردي به خاطر اين روشن‌گري بايد سپاس‌گزار بود همچنين از مرکز اسناد انقلاب اسلامي که در دورهٔ جديد (‌پس از روح‌الله حسينيان) همکاري بيشتري با پژوهش‌گران دارد و گرنه تاريخ معاصر را بايد از زبان امثال محمد مهدي عبدخدايي مي‌شنيديم.

يک توصيه هم به آقاي عبدخدايي. مي‌دانيم که او به خاطر وضعيت اقتصادي خانواده و زندان هاي متعدد فرصت مطالعات کلاسيک و پيوسته را نداشته و اگرچه در تلويزيون تاريخ مي‌گويد اما بيشتر خاطرات و مسموعات است با نگاه ايديولوژيک تا مطالعات و تحقيقات و از منظر فداييان اسلام و مخاطب را هم بلافاصله به ياد اقدام او در نوجواني مي‌اندازد.

هر چند يک بار گفته خوب شد فاطمي با گلوله او از دنيا نرفته خوب است تا خودش از دنيا نرفته به خاطر آن اقدام رسما عذرخواهي کند چون هيچ افتخاري نيست که در تن دکتر فاطمي هم گلوله او نشسته باشد ، هم ضربات چاقوي اراذل و اوباش شعبان جعفري روي پله‌هاي شهرباني و هم گلوله سربازان فرمانداري نظامي در ۱۹ آبان ۱۳۳۳.

از لحن آقاي عبدخدايي پيداست که او هم مثل نواب صفوي خلوصي دارد ولي بهتر است دو کار انجام دهد: يکي اين که رابطه سيد ضياء با نواب صفوي را بررسي کند چون برخي معتقدند سيد ضياء از احساسات نواب سوء استفاده مي‌کرده و او هم نبايد به سيد ضيا اعتماد مي‌کرده چون مشخص است آبشخور او کجا بوده. دوم اين که ترور آن هم ترور کسي چون فاطمي محکوم است و از فرصت عمر طولاني بهره بَرَد و صريح و روشن بگويد بچگي کردم و گرنه خيلي‌ها ممکن است خيال کنند فاطمي با گلوله او جان باخت و ندانند کار نيمه تمام عبدخدايي را تيمور بختيار در سه سال بعد با اعدام فاطمي کامل کرد. همان تيمور بختيار که نواب صفوي -مراد عبدخدايي- را هم يک سال بعد اعدام کرد.

https://asriran.com/004KK5

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۲ و ساعت 14:43 |