استاد دانشگاه آمریکایی رکورد جهانی طولانی‌ترین مدت زندگی در زیر آب را شکست

جوزف دیتوری استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی در زیر آب

یک استاد دانشگاه در آمریکا برای بیش از ۷۴ روز است که در یک زیردریایی در عمق ۱۰ متری آب‌های یک تالاب در کی‌لارگو آمریکا به سر می‌برد.

یک استاد دانشگاه در آمریکا برای بیش از ۷۴ روز است که در یک زیردریایی در عمق ۱۰ متری آب‌های یک تالاب در کی‌لارگو آمریکا به سر می‌برد.

رکورد قبلی به دو استاد دانشگاه تنسی به نام‌های بروس کانترل و جسیکا فاین تعلق دارد که در سال ۲۰۱۴ به مدت ۷۳ روز و ۲ ساعت و ۳۴ دقیقه در همین مکان به ثبت رسیده بود.

جوزف دیتوری، غواص سابق نیروی دریایی آمریکا و استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی، در این مدت هر روز ساعت ۵ صبح در اتاقک زیرآبی خود که ۵۵ متر مربع مساحت دارد از خواب بیدار می‌شود ‌تا ورزش کند. وعده های غذایی سرشار از پروتئین او در زیر آب نیز حاوی تخم مرغ و ماهی قزل‌آلا است که با کمک مایکروویو تهیه می‌شود.

آقای دیتوری با برگزاری منظم دوره‌های آموزشی زیست‌پزشکی خود در طول ۷۴ روز گذشته از طریق کلاس‌های آنلاین، با بیش از ۲۵۰۰ دانشجو در ارتباط بوده است. وی که از روز ۱ مارس در زیر آب به سر می‌برد قصد دارد تا ۹ ژوئن در اقامتگاه زیرآبی خود باقی بماند و رکورد خود را به ۱۰۰ روز برساند.

هدف از اقدام آقای دیتوری ترکیبی از تحقیقات پزشکی، اقیانوسی و آموزشی است و در چارچوب پروژه‌ای تحت عنوان «نپتون ۱۰۰» توسط بنیاد توسعه منابع دریایی آمریکا پشتیبانی می‌شود. این تحقیقات شامل آزمایش‌های روزانه برای فهمیدن نحوه واکنش بدن انسان به قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض فشار شدید است.

زیردریایی جولز، بر خلاف رویه معمول زیردریایی‌ها، از فناوری برای تنظیم و متعادل کردن فشار داخل اتاقک استفاده نمی‌کند. فشار در عمق ۱۰ متری تقریبا دو برابر فشار در روی سطح دریا است.

یک تیم پزشکی آقای دیتوری را تحت نظر دارند و مجموعه‌ای از آزمایش‌های روان‌شناختی و پزشکی از جمله تست خون، سونوگرافی، الکتروکاردیوگرام و همچنین تست‌های مرتبط با سلول‌های بنیادی را روی او انجام می‌دهد. یک روانشناس و روانپزشک نیز در حال ثبت اثرات ذهنی زندگی در یک محیط منزوی و محدود برای مدت طولانی هستند.

آقای دیتوری در این مدت در زیر آب کاملاً تنها نبوده است. بیش از ۳۰ بزرگسال و ۱۵ دانش‌آموز مقاطع راهنمایی و دبیرستان در ۷۴ روز گذشته از او در این اقامتگاه زیرآبی بازدید کرده‌اند.

وی با بیان اینکه عاشق زندگی در زیر اقیانوس است، گفت: «با این حال چیزی که بیش از همه و به معنای واقعی کلمه دلم برایش تنگ شده خورشید است.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۵ و ساعت 15:19 |

چگونه آلودگی باعث بحران باروری مردان می شود

تصویری خیالی از حرکت اسپرم‌ها به سمت تخمک

منبع تصویر،GETTY IMAGES

کیفیت اسپرم‌ها در سراسر جهان در حال پایین آمدن است اما دلیلی که کمتر درباره آن حرفی زده می‌شود چیست؟

دانشمندان دلایل این کاهش کیفیت اسپرم‌ها را بررسی کرده‌اند و در حال رسیدن به عاملی هستند که ممکن است دلیل اصلی این مشکل باشد.

یک روز پزشک به جنیفر هانینگتون گفت: «مسئله‌ای ندارید. میتوانیم مشکل شما را حل کنیم.» اما بعد رو به شوهر جنیفر، کیاران کرد و به او گفت: «اما متأسفانه برای شما کار زیادی از دستمان برنمی‌آید.»

این زوج که در ناحیه یورکشر انگلستان زندگی می‌کنند دو سال تلاش میکردند بچه‌دار شوند. از اول می‌دانستند دشواری‌هایی برای باروری خواهند داشت مخصوصاً به این دلیل که جنیفر سندروم تخمدان پلی سیستیک داشت. عارضه‌ای که می‌تواند بر باروری تأثیر داشته باشد. آنچه اصلاً توقع نداشتند این بود که از طرف کیاران هم مشکلی وجود داشته باشد. نتیجه آزمایش‌هایی که انجام دادند نشان می‌داد شمارش اسپرم‌های او پایین است و در ضمن اسپرم‌ها کم تحرک بودند. بدتر از همه ،درمان این مشکلات به‌مراتب از مشکل جنیفر دشوارترو شاید حتی غیر ممکن بود.

آقای هانینگتون هنوز لحظه‌ای که این توضیحات را شنید به خاطر دارد. احساسی از شوکه شدن و غم شدید. او می‌گوید سعی کرد کاملاً این واقعیت را انکار کند. می‌گوید: «با خودم فکر می‌کردم حتماً پزشک‌ها اشتباه کرده‌اند.» او همیشه می‌خواست پدر شود. «احساس کردم پشت همسرم را خالی کرده‌ام.»

  • An illustration of sperm and an egg

  • باگذشت چند سال، وضعیت روحی و روانی‌اش بد شد. او زمان زیادی را در تنهایی می‌گذراند و از تخت بیرون نمی آمد و به الکل رو آورد. بعد حمله‌های اضطرابی شروع شدند.

می‌گوید «به نقطه بحرانی رسیده بودم. جایی که همه‌چیز سیاه و تیره بود.»

ناباروری مردان حدوداً نیمی از موارد ناباوری را تشکیل می‌دهد و درمجموع ۷ درصد جمعیت مردان دچار این مسئله هستند. بااین‌وجود بسیار کمتر از مشکلات ناباروری زنان درباره‌اش صحبت می‌شود و دلیل آن بیشتر از هر چیز تابوهای فرهنگی و اجتماعی مرتبط با آن است. بیشتر مردانی که مشکل ناباروری دارند، توضیح درستی درباره آن نمی‌شنوند و به دلیل همین تابوی اجتماعی بسیاری از آن‌ها در سکوت زجر می‌کشند.

تحقیقات نشان می‌دهند این مشکل در حال بیشتر شدن است. نتایج تحقیقات نشان می‌دهند عواملی مانند آلودگی هوا بر باروری مردان تأثیر دارند. آلودگی بخصوص روی کیفیت اسپرم‌ها اثر می‌گذارد. به‌این‌ترتیب پیامدهای بزرگی برای افراد و درنهایت کل جامعه به وجود می‌آید.

بحران پنهان ناباروری مردان

دانشمندی در میکروسکوپ نگاه می‌کند

منبع تصویر،AFP

توضیح تصویر،

شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد آلودگی ممکن است حداقل تا حدی علت کاهش کیفیت اسپرم و تعداد اسپرم باشد

جمعیت جهان در قرن گذشته افزایش زیادی داشته است. ۷۰ سال پیش، در طول عمر یک انسان، فقط ۲.۵ میلیارد نفر در کره زمین زندگی می‌کردند. در سال ۲۰۲۲ جمعیت جهان به ۸ میلیارد نفر رسید. اما در سال‌های اخیر سرعت رشد جمعیت تا حدی کم شده است. دلیل اصلی این کاهش سرعت رشد عوامل اجتماعی و اقتصادی است.

میزان تولد در سراسر جهان نزدیک به رسیدن به پایین‌ترین رقم خود است. بیش از ۵۰ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که نرخ باروری پایین‌تر از دو فرزند به ازای هر مادر است. این یعنی الگوی جمعیتی حتی بدون در نظر گرفتن عامل مهاجرت، به سمت کوچک‌تر شدن می‌رود. یکی از دلایل پایین آمدن نرخ تولد، پیشرفت‌های مثبت دوران اخیر است مانند استقلال مالی بیشتر زنان و کنترلی که درباره باروری خود به دست آورده‌اند. از طرف دیگر، طبق تحقیق‌های انجام‌شده، در کشورهایی که نرخ باروری پایین است بسیاری از زوج‌ها دوست دارند بچه‌های بیشتری داشته باشند اما به دلایل اجتماعی و اقتصادی مانند نبودن حمایت خانواده در نگهداری کودکان، از فرزند آوری اجتناب می‌کنند.

هم‌زمان عوامل دیگری هم در کم شدن باروری نقش دارند. یکی از آن‌ها توان جسمی باروری است. یعنی توان فیزیکی بدن یک فرد برای تولید فرزند. تحقیق‌ها نشان می‌دهند که دلایل مختلفی که موجب ناباروری مردان می‌شوند از جمله کم شدن تعداد اسپرم، پایین آمدن سطح هورمون تستوسترون، بیشتر شدن مشکلات مربوط به نعوظ و سرطان بیضه همگی در حال افزایش‌اند.

سلول‌های شناور

سارا مارتینز دا سیلوا محقق بالینی درزمینهٔ پزشکی باروری از دانشگاه دندی است و به‌عنوان پزشک متخصص زنان فعال است. او می‌گوید: «اسپرم‌ها سلول‌های فوق‌العاده‌ای هستند. آن‌ها بسیار کوچک‌اند. شنا می‌کنند. می‌توانند بیرون از محیط بدن زنده بمانند. هیچ سلول دیگری نمی‌تواند این کار را بکند. ساختار آن‌ها به طرز خارق‌العاده‌ای برای کاری که باید انجام بدهند شکلی اختصاصی به خود گرفته است. تغییراتی هرچند جزئی می‌تواند تأثیر بسیار بزرگی بر این سلول‌های به‌شدت تخصص یافته و بر نقش آن‌ها در بارور کردن تخمک داشته باشد. یکی از خصوصیات مهم این سلول‌ها که به باروری کمک می‌کند قابلیت حرکت مناسب (موتیلیتی)، شکل، اندازه (مورفولوژی) و همین‌طور تعداد آن‌ها در حجم مشخصی از مایع منی است که به آن شمارش اسپرم میگویند. وقتی مردی برای آزمایش باروری مراجعه می‌کند این جنبه‌های اسپرم او مورد بررسی قرار می‌گیرد.

هاگای لوین، استاد اپیدمیولوژی در دانشگاه عبری بیت المقدس می‌گوید: «به‌طورکلی اگر سلول‌های اسپرم در هر میلی‌لیتر کمتر از ۴۰ میلیون باشد، نشانه‌هایی از مشکلات باروری مشاهده خواهد شد.»

تصویرسازی از اسپرم

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،

پروفسور لوین می‌گوید: به طور کلی، وقتی کمتر از ۴۰ میلیون اسپرم در هر میلی لیتر مایع منی دریافت می‌کنید، مشکلات باروری به چشم می‌خورد

آن‌طور که آقای لوین توضیح می‌دهد شمارش اسپرم رابطه بسیار نزدیکی با شانس بارور کردن دارد. بالاتر بودن شمارش اسپرم الزاماً به معنی قطعی بودن توان باروری نیست اما اگر این رقم کمتر از ۴۰ میلیون در میلی‌لیتر باشد، شانس بارور کردن به‌شدت کاهش پیدا می‌کند.

در سال ۲۰۲۲ آقای لوین و همکارانش گزارشی از شمارش اسپرم در سطح جهان و روندهای قابل‌مشاهده درآن منتشر کردند. این گزارش نشان داد که از سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۱۸ میران شمارش اسپرم به‌طور سالانه ۱.۲ درصد کاهش داشته است و از ۱۰۴ به ۴۹ میلیون در میلی‌لیتر رسیده است. از سال ۲۰۰۰ این روند شدت بیشتری پیداکرده و سالانه ۲.۶ درصد کاهش مشاهده‌شده است. آقای لوین استدلال می‌کند که علت سرعت گرفتن کاهش شمارش اسپرم می‌تواند تغییرات اپی ژنتیک باشد یعنی تغییرات محیط‌زیست و سبک زندگی که منجر به تغییر زنجیره‌های ژنتیکی و عملکرد آن‌ها می‌شود. مطالعه دیگر هم به این نتیجه رسیده است که تغییرات اپی ژنتیک می‌تواند روی اسپرم‌ها و باروری مردان تأثیر داشته باشد.

او می‌گوید: «نشانه‌هایی وجود دارد که این تغییرات می‌تواند از نسلی به نسل دیگر افزایش پیدا کند.»

این فرضیه که تغییرهای اپی ژنتیک می‌توانند به شکل موروثی از نسلی به نسل منتقل شود با مناقشاتی همراه بوده است اما مدارک و شواهدی وجود دارند که نشان می‌دهند چنین فرآیندی امکان‌پذیر است.

آقای لوین می‌گوید: « کاهش شمارش اسپرم در مردان نشان می‌دهد آن ها از وضعیت سلامت خوبی برخوردار نیستند و چه‌بسا این شامل همه نسل بشر می‌شود. ما دچار بحرانی در بهداشت و سلامت عمومی هستیم و نمی‌دانیم آیا این وضعیت قابل بازگشت هست یا نه.»

از نتیجه تحقیقات چنین گمان زده می‌شود باروری مردان می‌تواند عاملی برای پیش‌بینی مشکلات آینده در سلامتی باشد. هرچند رابطه مستقیم این دو دقیقاً واضح نیست. یک احتمال این است: همان عوامل سبک زندگی که منجر به پایین آمدن شمارش اسپرم‌ها می‌شوند، می‌توانند مشکلات دیگری هم در سلامت مردان ایجاد کنند.

خانم داسیوا می‌گوید: «هرچند تجربه خواستن فرزند و ناتوانی در بارداری می‌تواند برای یک فرد بسیار سنگین و ناراحت‌کننده باشد، این مشکل از این هم بزرگ‌تر است.»

تغییرات سبک زندگی ممکن است تنها دلیل برای کاهش کیفیت اسپرم نباشد. شواهد روزافزون نشان می‌دهند خطر محیط زیستی دیگری هم در این مسئله نقش دارد و آن آلاینده‌های سمی است.

جهانی سمآلود

ربکا بلانچارد، دانشیار و محقق دامپزشکی در دانشگاه ناتینگهام در حال بررسی تأثیر مواد شیمیایی موجود در خانه روی سلامت باروری مردان است. او از سگ‌ها به‌عنوان نمونه استفاده می‌کند. نتیجه آزمایش‌های او روی سگ‌ها می‌تواند زنگ خطری برای انسان‌ها هم باشد.

او می‌گوید: «سگ‌ها در محیط زندگی ما شریک‌اند. آن‌ها در خانه ما زندگی می‌کنند و در معرض همان مواد شیمیایی هستند که ما هم هستیم. اگر سگ‌ها را مطالعه کنیم می‌توانیم حدس بزنیم در انسان‌ها چه عوارضی می‌تواند ایجاد شود.»

سگی همراه با صاحبش بر کاناپه

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،

سگ‌ها در محیط ما سهیم هستند و می‌توانند نوعی سیستم هشدار اولیه برای مشکلات سلامتی انسان باشند

تحقیق او بر مواد شیمیایی موجود در پلاستیک، مواد خاموش‌کننده آتش و اقلام معمول در خانه متمرکز است. بعضی از این مواد شیمیایی ممنوع شده‌اند اما رد آن‌ها هنوز در محیط و همین‌طور در وسایل قدیمی خانه‌ها وجود دارد. تحقیقات او نشان داده است این مواد شیمیایی تعادل هورمونی بدن ما را بر هم می‌زنند می‌توانند بر باروری سگ‌ها و انسان‌ها تأثیر منفی داشته باشند.

خانم بلانچارد می‌گوید: «ما در اسپرم سگ‌ها و انسان‌ها کاهش تحرک دیدیم. همین‌طور شاهد بالا رفتن مقدار دی ان ای‌های قطعه‌قطعه شده بودیم.»

قطعه‌قطعه شدن دی ان ای سلول‌های اسپرم یعنی به مواد ژنتیک موجود در اسپرم آسیب‌رسیده است. این مسئله می‌تواند تأثیری فراتر از درک کنونی ما داشته باشد. آن‌طور که خانم بلانچارد توضیح می‌دهد هرچقدر میزان قطعه‌قطعه دی ان ای بیشتر شود، میزان سقط‌ جنین در اوایل بارداری بیشتر می‌شود.

نتایج خانم بلانچارد با تحقیقات دیگر هم‌خوان است. این تحقیقات نشان می‌دهند وجود مواد شیمیایی پلاستیک در لوازم‌خانگی و داروها، در چرخه غذایی و در هوا می‌تواند بر باروری تأثیر مخرب داشته باشد. این مواد می‌توانند هم برزنان ،هم مردان و کودکان تأثیر داشته باشند. کربن سیاه، مواد شیمیایی تجزیه‌ناپذیر و فتلات ها همگی می‌توانند از طریق رحم به جنین منتقل شوند.

تغییرات اقلیمی هم می‌تواند تأثیرات منفی روی باروری مردان داشته باشد. چندین تحقیق که روی حیوانات انجام‌شده اند نشان می‌دهند اسپرم‌ها خصوصاً نسبت به بالا رفتن دمای هوا حساس هستند. موج‌های گرمای شدید توانسته‌اند بر اسپرم حشرات تأثیرات مخرب بگذارند و همین روند در انسان‌ها هم دیده‌شده است. تحقیقی در سال ۲۰۲۲ نشان داده است که بالا رفتن دمای محیط که ناشی از گرم شدن کره زمین یا درنتیجه کار کردن در محیط‌های گرم است تأثیر منفی بر کیفیت اسپرم‌ها دارد.

رژیم غذایی نامناسب، استرس و الکل

در کنار این عوامل محیط زیستی، موارد دیگری هم می‌توانند به باروری مردان ضرر بزنند. ازجمله رژیم غذایی نامناسب و فقیر از مواد مغذی، سبک زندگی بسیار ساکن که در آن فرد حرکت روزانه کمی دارد، استرس، الکل و مواد مخدر.

سیگاری در دست فردی بر روی میز لیوان الکل

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،

عواملd مانند رژیم غذایی نامناسب، سبک زندگی کم تحرک، استرس و مصرف الکل و مواد مخدر می‌تواند به باروری آسیب برساند

در دهه‌های اخیر شاهد بچه‌دار شدن زوج‌ها در سنین بالاتر هستیم. بااینکه دائماً به زنان درباره ساعت بیولوژیک و سال‌های باروری‌شان یادآوری می‌شود ،تصور عمومی بر این بود که سن تأثیری بر باروری مردان ندارد. حالا این فرضیه در حال رد شدن است. بالا رفتن سن پدر و مادر شدن ارتباط مستقیم باکم کیفیت شدن اسپرم‌ها و کاهش باروری آن‌ها دارد.

این روزها تمایل بیشتری برای دانستن بیشتر درباره باروری مردان و جلوگیری از کاهش آن، تشخیص و درمان آن وجود دارد. همین‌طور آگاهی بیشتری برای نیاز فوری برای کنترل آلودگی محیط وجود دارد. با همه این‌ها، آیا راه‌هایی برای فرد وجود دارد که بتواند کیفیت اسپرم خود را بالا ببرد؟

ورزش و رژیم غذایی سالم یکی از کارها است و هر دو نشان داده‌اند بر کیفیت اسپرم‌ها مؤثر هستند. خانم بلانچارد توصیه می‌کند برای غذا از گزینه‌های ارگانیک استفاده شود و از مواد پلاستیکی که در آن بایفنول (بی پی‌ای) وجود ندارد استفاده شود.بایفنول ماده‌ای است که با مشکلات باروری زنان و مردان مرتبط دانسته شده است. خانم بلانچارد می‌گوید: «می‌توانید کارهای کوچکی برای پیشگیری از این مشکل انجام دهید.»

آقای هانینگتون هم توصیه می‌کند ناراحتی خود را در تنهایی تحمل نکنید.

او و همسرش بعد از ۵ سال درمان و استفاده از روش آی سی اس آی (تزریق سیتوپلاسمی اسپرم) که یک نوع روش آی وی اف است و در آن‌یک اسپرم به داخل تخمک تزریق می‌شود، توانستند صاحب دو فرزند شوند. این روش‌های درمانی برای کسانی که مجبورند خودشان همه هزینه آن را بدهند بسیار گران هستند. در ایالات‌متحده آمریکا یک دور آی وی اف می‌تواند تا ۳۰۰۰۰ دلار هزینه داشته باشد و بیمه مربوط به آی وی اف هم‌بسته به ایالت و صاحب‌کار می‌تواند متفاوت باشد. آقای هانینگتون می‌گوید هنوز تأثیر ناراحتی روانی آن دوره را حس می‌کند.

او می‌گوید: «من از وجود فرزندانم واقعاً خوشحال و قدردانم اما بعضی ناراحتی‌ها را نمی‌شود فراموش کرد. آن‌ها همیشه با من خواهند بود.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۵ و ساعت 15:13 |

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

30 درصد جمعیت شمال شهر، از 83 بیمارستان و 11360 تخت بیمارستانی و 258 درمانگاه و 122 آزمایشگاه برخوردار بودند؛ در حالی که 70 درصد جمعیت جنوب شهر، فقط 28 بیمارستان و 5724 تخت بیمارستانی و 151 درمانگاه و 22 آزمایشگاه در خدمتشان بود.

عصر ایران؛ جمشید گیل - در اسفند ماه 1356 دبیرخانۀ شورای نظارت بر گسترش شهر تهران، پژوهشی را با عنوان «گزارش اجمالی دربارۀ شهر تهران؛ وضع موجود و پیشنهادات» منتشر کرد که وضعیت تهران را با نگاهی کارشناسانه، به دور از نگرش‌های ایدئولوژیک منفی و مثبت سال‌های بعد، ترسیم می‌کرد.

این پژوهش شهرشناسانه، که در سال 1356 تهیه شده بود، زمانی منتشر شد که ایران در حال حرکت به سمت یک انقلاب بود. در نتیجه، مدیران و حاکمان عصر پهلوی مجال و امکان چندانی برای تأمل در این پژوهش و اصلاح کاستی‌های مربوط به ادارۀ شهر تهران، چنان که در این پژوهش پیشنهاد شده بودند، نیافتند.

این پژوهش در کتابی با عنوان «تهران-56» با مقدمۀ عالمانۀ محسن گودرزی و آرش نصر اصفهانی منتشر شده است. ناشر کتاب نیز نشر نی است.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

مشکلاتی که در این پژوهش برای شهر تهران برشمرده شده، در سال‌های پس از انقلاب نیز تقریبا به همان سبک و سیاق ادامه یافته‌‌اند و خوانندۀ این پژوهش در مجموع احساس می‌کند اصلاح ساختاری موثری در وضعیت شهر تهران ایجاد نشده است.

اگرچه این داوری کلی است و می‌توان موارد ریز متعددی را در نقض مدعای فوق نشان داد، و حتی مدیران آن زمان شهر تهران نیز می‌توانند به انبوهی از اقدامات مثبت خودشان اشاره کنند، ولی برداشت کلی اکثر ناظران و شهروندان تهرانی این است که تهران شهری بی در و پیکر است، با انبوهی از مشکلات مزمن.

پژوهش منتشر شده در اسفند 1356 کاملا موید این برداشت عمومی است، وضعیت تهران در چند دهۀ اخیر نیز موید پژوهش مذکور است. یعنی نوعی تداوم مشکلات مزمن و ظاهرا لاینحل، گریبان شهر تهران را گرفته و اساسا هویت تهران گره خورده به چنین مشکلاتی.

البته این انتقادات به این معنا نیست که اگر مدیریت تهران به منتقدان واگذار شود، بهبود ساختاری و کلان محسوسی در وضعیت شهر تهران ایجاد می‌شود. مدیران امروز، منتقدان دیروزند. مادام که تهران مرکز امکانات عالی کشور باشد، بعید است اصلاحی ساختاری در این شهر صورت گیرد و مشکلات مزمن‌اش برطرف شود. چنین تحولی نیز نیازمند یک تصمیم سیاسی کلان است و ربطی به شهرداران تهران ندارد.

محسن گودرزی و آرش نصر اصفهانی در مقدمۀ کتاب نوشته‌اند:

«از دید نویسندگان گزارش، مشکلات تهران همچون حاشیه‌نشینی، شکاف جنوب و شمال شهر، افزایش پرشتاب جمعیت و توسعۀ کالبدی نتیجۀ سیاست‌های کلان اقتصادی است. آنان وضعیت تهران را در سه سطح تحلیل می‌کنند: سطح کلان (سیاست‌های اقتصادی و استراتژی صنعتی‌شدن)، سطح میانه (سازمان مدیریت شهری، وابستگی تهران به محیط پیرامونی) و سطح خرد (مشکلات تهران). در این چارچوب، نویسندگان گزارش آثار سیاست‌های کلان کشور را بر ایجاد وضعیت مشکل‌زای تهران بررسی می‌کنند و نشان می‌دهند که بوروکراسی شهری توان حل مشکلات برآمده را ندارد.»

گودرزی و نصر اصفهانی، سوال مهمی را هم مطرح کرده‌اند و آن اینکه، پژوهش سال 1356 نشان می‌دهد که «اگر تهران در همین مسیر پیش برود، در سال‌های آتی با مشکلات بغرنج و پیچیده‌ای مواجه خواهد شد.» پس وقتی این آگاهی وجود داشته، چرا تغییری در شیوۀ تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری ایجاد نشده؟ چرا تهران همچنان به شکلی اداره می‌شود که بر مشکلات آن افزوده شود؟

پاسخ گودرزی و نصر اصفهانی به سوال فوق چنین است:

«به نظر می‌رسد دیدگاه‌های کارشناسی مفروض می‌گیرند که "اراده برای تغییر و بهبود" وجود دارد و گروه‌های اجتماعی با منافع متضاد همه دل در گرو نفع همگانی دارند. دیدگاه‌های کارشناسی جایی را برای "تضاد منافع" در نظر نمی‌گیرند... از این رو، تصمیمات {مربوط به مدیریت شهر تهران} صرفا نتیجۀ آگاهی و شناخت نیست بلکه حاصل توازن ممکن و محتمل بین گروه‌های اجتماعی است.»

خلاصه اینکه، گاهی شهردار و شهرداران مناطق گوناگون تهران، زورشان نمی‌رسد کار درست را انجام دهند. و یا منافع گروهی و جناحی‌شان ایجاب نمی‌کند رأی کارشناسانه را عملی سازند.

اما ببینیم پژوهش "تهران-56" حاوی چه نکات مهمی است. در پیشگفتار این پژوهش آمده است:

«برنامه‌ریزی اساسا یک امر سیاسی است و به انتخاب ارزش‌های متفاوت و گاهی متضاد بستگی دارد. با این همه مشکل اساسی در طراحی برنامه‌ها نیست. مهم، نحوۀ اجرای برنامه‌هاست... فقدان تسلط کامل بر مسائل ارضی، کمبود منابع و نوسانات مالی، مشکلات هماهنگی بین سازمان‌های اجرایی، نارسایی‌های مدیریت و تشکیلات و کمبود نیروی انسانی شهرداری پایتخت، مهم‌ترین تنگناها را تشکیل می‌دهد. با مشارکت اصیل مردم در حل‌وفصل امور و معاضدت دولت، بیشترین مسائل در میان‌مدت قابل حل می‌باشدو حل مسائل به طول زمان و قاطعیت در انجام خواست‌ها بستگی دارد.»

مهم‌ترین مضامین گزارش عبارتند از: تمرکزگرایی، توسعۀ کالبدی تهران، شکاف طبقاتی و نابرابری فضایی، فقر شهری و فرسودگی بافت‌های شهری، تغییرات شتابان و گریز از برنامه، برنامه‌های ازنفس‌افتاده، تامین پول ادارۀ شهر، نحوۀ مشارکت مردم در ادارۀ شهر.

در ادامه، به برخی از موارد فوق در این پژوهش/گزارشِ منتشرشده در اسفند 1356 می‌پردازیم.

در آغاز گزارش به این نکته اشاره شده که بخش‌های صنعت و سپس خدمات، در چند سال اخیر (در واقع نیمۀ اول دهۀ 1350) به زیان بخش کشاورزی از رشد سریعی برخوردار بوده و رشد این دو بخش به توسعۀ شهرنشینی منتهی شده است.

همچنین تمرکز مراکز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در چند شهر بزرگ ایران، به ویژه در تهران، موجب شده که رشد اقتصادی و جمعیت به صورت نامتعادلی در نقاط مختلف کشور توزیع شود.

نکتۀ دیگر اینکه، طبق سرشماری سال 1355، تهران بیش از 13 درصد از جمعیت کل کشور و نزدیک به 29 درصد از جمعیت شهرنشین کشور را به خود جذب کرده بود.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

در سال 1355 جمعیت تهران 4ونیم میلیون نفر بوده. این یعنی حدود سی میلیون نفر از مردم ایران در شهرهای بزرگ و کوچک دیگر و بویژه در روستاها و مناطق عشایرنشین زندگی می‌کردند. با این حال تقریبا 57 درصد کل تخت‌های بیمارستانی کشور و نیز 57 درصد پزشکان کشور در تهران فعالیت داشتند.

نویسندگان گزارش دربارۀ جمعیت تهران نوشته‌اند که در سال 1332 بالغ بر 1 میلیون و 600 هزار نفر در تهران زندگی می‌کردند. در 1345 جمعیت تهران تقریبا 3 میلیون نفر شده بود و در 1355 نیز تقریبا 4ونیم میلیون نفر.

در بحث از انگیزه‌های مهاجرت به تهران و سایر شهرهای بزرگ، نویسندگان به این نکته اشاره کرده‌اند که مهاجرت‌ها در کوتاه‌مدت کمبود نیروی کار در مناطق شهری را برطرف می‌کند ولی در بلندمدت به افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات و ازدیاد تقاضای کل در جامعۀ شهری منجر می‌شود و این معنایی ندارد جز تشدید نابرابری بین شهر و روستا.

آن‌ها همچنین به یک آمارگیری در ابتدای سال 1355 استناد می‌کنند تا تصویری از "سیمای مهاجرین" به دست دهند. از 5 هزار خانوار بررسی شده در این آمارگیری، که ساکن تهران بودند، بیش از 15 درصد رؤسای خانوار متولد تهران، تقریبا 36 درصد متولد سایر مناطق شهری و حدود 49 درصد نیز متولد مناطق روستایی بودند.

همچنین 52 درصد از کل مهاجرین به تهران مرد و 48 درصد زن بودند. استان‌های مرکزی و زنجان و سمنان با 33 درصد و استان خراسان با 6 درصد بیشترین و کمترین سهم از این مهاجرت‌ها را داشتند. استان‌های آذربایجان شرقی و غربی نیز با 30 درصد، سهم بالایی در این مهاجرت‌ها داشتند.

نسبت خانوارها با درآمد ماهیانۀ کمتر از 15000 ریال در گروه خانوارهای مهاجر 41 درصد بوده. اما در گروه خانوارهای غیرمهاجر، 26ونیم درصدِ خانوارها درآمد ماهیانه‌شان کمتر از 15000 ریال بوده.

در گروه‌های با درآمدهای بالاتر از 30 هزار رسال، خانوارهای غیرمهاجر برتری چشمگیری به خانوارهای مهاجر داشتند و این نشان‌دهندۀ پایین‌بودن درآمد خانوارهای مهاجر در مقایسه با خانوارهای غیرمهاجر بوده.

88ونیم درصد رؤسای خانوارهای مهاجر، شاغل بودند. این رقم در خانوارهای غیرمهاجر 83 درصد بوده. و این یعنی مهاجران برای پیدا کردن کار یا کار بهتر به تهران می‌آمدند.

در بخش صنعت نیز 60 درصد از کل سرمایه‌گذاری‌های صنعتی، 70 درصد از ارزش افزودۀ صنعت و 40 درصد از کل واحدهای بزرگ صنعتی در تهران مستقر بوده. در سال 1355 در تهران 2716 کارگاه تولیدی بزرگ وجود داشته که در آن‌ها 126هزار کارگر تولیدی کار می‌کردند.

برخی از مهم‌ترین صنایع مستقر در تهران از حیث میزان اشتغال و تعداد کارگاه‌ها نیز عبارت بودند از: صنایع مواد غذایی، صنایع نساجی و قالی، صنایع نفت و زغال‌سنگ، صنایع محصولات غذایی، صنایع ماشین‌آلات و وسایل الکتریکی، صنایع اتوموبیل‌سازی.

نویسندگان گزارش نوشته‌اند که ایجاد و گسترش صنایع در منطقۀ تهران فشار زیادی بر محیط زیست و منابع منطقه وارد می‌کند و مشکلاتی نظیر تشدید آلودگی هوا را در پی دارد.

در بحث مسکن، پژوهش مذکور به عدم تطابق رشد جمعیت شهر با رشد تامین مسکن اشاره کرده و می‌افزاید طی دهۀ 1345 تا 1355 حدود 364 هزار خانوار به جمعیت تهران اضافه شده ولی فقط 260 هزار واحد مسکونی جدید ساخته شده است.

همچنین در سال 1355 حدود 983 هزار خانوار موجود در تهران در 651 هزار واحد مسکونی زندگی می‌کردند که از این رقم، 30 هزار واحد مسکونی هم نامناسب و قابل تخریب بوده.

مهاجرت به تهران طبیعتا با افزایش درآمد توام بود چراکه بسیاری از مهاجران برای فرار از بیکاری یا پیدا کردن کار بهتر، به تهران می‌آمدند. از سوی دیگر، از سال 1352 به بعد، افزایش چشمگیری در درآمدهای نفتی ایران پدید آمد و دوره‌ای از رشد و رونق از راه رسید که تبعات مثبتش به مهاجران هم می‌رسید.

با بالا رفتن سطح توقع مردم، بویژه پس از وقوع بحران اقتصادی از سال 1356، کمبودها بیش از پیش احساس می‌شد و این وضع، مطابق تبیین منحنی جی، یکی از عوامل موثر در وقوع انقلاب بود.

نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «سرمایه‌گذاری در بخش مسکن با گسترش احتیاجات مسکن مطابق نیست به طوری که میزان کل سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و عمومی در طی برنامۀ چهارم عمرانی کشور اندکی بیش از 3 درصد تولید ناخالص ملی و طی دورۀ برنامۀ پنجم در حدود 4 درصد بوده است. در حالی که متخصصین سازمان ملل برای کشورهای در حال رشد این رقم را 5 درصد یا بیشتر توصیه می‌کنند.»

در تحلیل وضعیت مسکن، همچنین در گزارش آمده است که در سال 1355، چهل‌ودو درصد از خانوارهای تهرانی درآمد ماهیانه‌ای کمتر از 16300 ریال داشتند و بعد متوسط خانوار در این گروه‌های خاص بیشتر از 5 نفر می‌باشد.

و نیز: در سال 1353 بر اساس آمار بانک مرکزی 58 درصد کل خانوارهای تهران در واحدهای مسکونی مستقل زندگی نموده و بقیه (42درصد) به طور غیرمستقل یا مشترک از واحدهای مسکونی باقی‌مانده استفاده می‌کردند.

پژوهش "تهران-56" دربارۀ حمل‌ونقل و ترافیک نیز نکات جالبی دارد. مثلا می‌گوید در سال 1354 هشت میلیون تن کالا وارد منطقۀ تهران شده و 5 میلیون تن آن به سایر نقاط کشور فرستاده شده است. 86 درصد کالاها از راه جاده وارد تهران و از تهران خارج می‌شد که در قیاس با کشورهای اروپایی بسیار بالا بود؛ بویژه اینکه مسافت‌ها در ایران بسیار طولانی است. نقش راه‌آهن در حمل‌ونقل کالاها، محدود بوده.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

گزارش می‌افزاید که نقش تهران در شبکۀ ارتباطی کشور به عنوان بزرگ‌ترین مرکز توزیع کالا، در شکل‌گیری مشکل ترافیک تهران موثر است و برای حل این مشکل باید تجدید نظر اساسی در شبکۀ راه‌های کشور به عمل آید.

علاوه بر این، رشد سریع جمعیت و ازدیاد تراکم، بالا رفتن سطح درآمدها و افزایش مالکیت اتومبیل، نارسایی حمل‌نقل عمومی، محدودیت ظرفیت شبکۀ ارتباطی نواحی مرکزی، نارسایی‌های مدیریت و کمبود منابع مالی جزو علل پیدایش مشکل ترافیک تهران ذکر شده‌اند.

همچنین: «در خلال 5 سال گذشته تعداد مالکیت اتومبل در تهران با رشد متوسط سالیانه 25 درصد افزایش یافته است. در حال حاضر {یعنی در سال 1356} بیش از یک میلیون وسیلۀ نقلیه در تهران شماره‌گذاری شده است.»

در جای دیگری از گزارش آمده است که در اوایل سال 1354، حدود 35 درصد از خانواده‌های ساکن تهران دارای اتوموبیل بودند که توزیع جغرافیایی آن از جنوب به شمال متغیر بود. در 1354 حدود 400 هزار اتومبیل شخصی وجود داشت و این رقم تا آخر سال 1356 به حدود 710 هزار اتومبیل می‌رسید.

همچنین در سال 1354 تعداد خطوط اتوبوسرانی 150 خط، تعداد تاکسی‌های نارنجی 12700 دستگاه و تاکسی‌های آبی‌رنگ 1950 دستگاه بود.

نویسندگان گزارش کمبودهای خدمات اتوبوسرانی در سال 1356 را چنین برشمرده‌اند:

کمیِ تعداد اتوبوس‌های قابل بهره‌برداری

کمیِ تعداد رانندگان ماهر

کافی نبودن تعداد خطوط اتوبوسرانی

پایین بودن سطح مرغوبیت خدمات اتوبوسرانی

وقت‌گیر بودن رفت‌وآمد با اتوبوس

دربارۀ مصرف برق، نویسندگان گزارش نوشته‌اند مصرف برق تهران در سال 1346 حدود 162هزار کیلووات بوده و در سال 1354 به رقم 800 هزار کیلووات رسیده. همچنین در سال 1354 تعداد مشترکین خانگی به 650 هزار رسیده.

علت افزایش مصرف برق در تهران، یکی افزایش اماکن عمومی و واحدهای مسکونی بوده و دیگری فزونی وسایل الکتریکی و برقی در منازل.

همچنین در گزارش آمده است: «بررسی‌های وزارت نیرو نشان می‌دهد که در سال 1354 تهران 45هزار کیلووات ساعت برق کسری داشته است که برای جبران آن راهی به جز خاموشی‌های پراکنده نیست و امکان قطع برق تا روزی که سراسر تهران زیر یک پوشش مدرن کابل‌کشی نرفته همچنان وجود دارد.»

در خصوص تلفن در گزارش آمده است که در سال 1356 جمع کل تلفن‌های نصب‌شده «فقط به 320هزار عدد می‌رسد.» و حدود 1400 دستگاه تلفن عمومی در تهران وجود دارد که «تقریبا معادل یک تلفن برای هر 3000 نفر می‌باشد.» و «این تعداد با در نظر گرفتن ضعف شبکۀ تلفن شخصی به هیچ وجه جوابگوی حداقل نیاز مکالکات عمومی ساکنین تهران نمی‌باشد.»

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

دربارۀ مصرف گاز در تهران، نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «عملیات لوله‌کشی گاز تهران که با هزینه‌ای برابر 800 میلیون دلار در سال 1354 آغاز گردیده به یک برنامۀ دو، چهار و هشت‌ساله تقسیم شده است. طرح گازرسانی شهر تهران از خیابان شاهرضا شروع گردیده و قرار است در دو منطقۀ شهستان پهلوی و شهرک غرب تهران پایان یابد. هم‌اکنون در محله‌های نازی‌آباد، کوی نهم آبان، علی‌آباد، تهرانسر، و در برخی نقاط شمال تهران لوله‌کشی گاز انجام شده و بر اساس پیش‌بینی‌هایی که می‌شود تا 6 سال {یعنی تا 1362} دیگر در اکثر نقاط تهران به غیر از مرکز شهر، لولۀ گاز کشیده خواهد شد.»

همچنین طرح دیگر شرکت ملی گاز ایران، گازسوز کردن اتومبیل‌ها بوده که در گزارش آمده است که با اجرای این طرح هر لیتر گاز حدود 4ونیم ریال فروخته می‌شود که از صرف بنزین باصرفه‌تر است.

کمبود و توزیع نامتناسب فضای سبز نیز یکی دیگر از کاستی‌های شهر تهران در سال 1356 بوده؛ اما ساخت پارک‌هایی وسیع در نیمۀ جنوبی شهر، نظیر پارک فرح‌آباد به مساحت 450هزار متر مربع، که در محل گودهای قدیمی جنوب شهر ایجاد شده بود و یا پارک آرامگاه به مساحت 32هزار متر مربع، نقطۀ قوتی در کار مدیریت شهر تهران بوده.

دربارۀ آلودگی هوا در گزارش آمده است که تهران با جمعیت 4ونیم میلیون نفر و بیش از یک میلیون وسیلۀ نقلیه، جزو بیست شهر پرجمعیت بسیار آلودۀ دنیا قرار گرفته است و آلودگی هوایش سالیانه حدود 10 الی 12 درصد افزایش می‌یابد و میزان آلودگی‌اش در سال 1356 پنج برابر میزان قابل قبول طبق استانداردهای کشورهای غربی است.

بیش از 3هزار تن زباله در روز، از سایر مواد آلوده‌کنندۀ تهران بوده که این شهر را به یکی از پرزباله‌ترین شهرهای دنیا بدل کرده بود.

همچنین گردوغبار ناشی از صنایع، بخصوص کارخانجات سیمان در جوار شهر، و نیز خاک‌های مهارنشدۀ اطراف شهر و خیابان‌های خاکی داخل و خارج شهر، از دیگر علل آلودگی شهر تهران بودند.

جاروکردن خیابان‌های خاکی توسط رفتگران نیز، از دیگر دردسرهای شهر تهران درزمینۀ آلودگی هوا بوده.

در حوزۀ خدمات اجتماعی، شکاف طبقاتی چشمگیر در تهران سال 1356 به شدت محسوس است. نویسندگان گزارش نوشته‌اند:

«رشد سریع اقتصادی پایتخت و افزایش درآمدهای ساکنان آن در چند سال اخیر با توزیع عادلانۀ این درآمدها بین مناطق مختلف شهر تهران همراه نبوده است. توزیع خدمات اجتماعی هم به همان نسبت به طور نامیزان تقسیم گردیده است به طوری که اکثر مراکز خدمات اجتماعی در نقاط شمالی شهر که از درآمدهای بالاتری برخوردار می‌باشند متمرکز شده و ساکنین مناطق جنوبی پایتخت که بیشتر از گروه‌های درآمدی پایین تشکیل می‌شوند و نتیجتاً به این‌گونه خدمات احتیاج بیشتری دارند، از آن‌ها محروم گردیده‌اند.»

در گزارش آمده است که 70 درصد جمعیت تهران، که در جنوب محور سپه قرار دارند، فقط در 35 درصد از مساحت کل تهران زندگی می‌کنند ولی 30 درصد باقی‌ماندۀ جمعیت، که در شمال محور سپه قرار دارند، بیشتر از 65 درصد کل مساحت پایتخت را اشغال کرده‌اند.

مقایسۀ خدمات آموزشی و درمانی در شمال و جنوب شهر تهران در سال 1356، البته برای ما که امروزه شاهد شکاف طبقاتی چشمگیر در تهران کنونی هستیم، چندان عجیب نیست، ولی برای عدالت‌طلبان آن دوره حتما عجیب و آزاردهنده بوده.

مثلا 30 درصد جمعیت شمال شهر، از 83 بیمارستان و 11360 تخت بیمارستانی و 258 درمانگاه و 122 آزمایشگاه برخوردار بودند؛ در حالی که 70 درصد جمعیت جنوب شهر، فقط 28 بیمارستان و 5724 تخت بیمارستانی و 151 درمانگاه و 22 آزمایشگاه در خدمتشان بود.

همچنین در شمال شهر 1470 مدرسه وجود داشت، اما در جنوب شهر با جمعیتی دو برابر شمال شهر، 1085 مدرسه دایر بود. تعداد دانش‌آموزان در شمال شهر 478889 نفر و در جنوب شهر 633111 نفر بود.

بیش از 633 هزار دانش‌آموز جنوب شهری در 1085 مدرسه درس می‌خواندند، ولی 478 هزار دانش‌آموز شمال شهری، مدارس بیشتری داشتند (1470 مدرسه).

دربارۀ آموزش و پرورش، نویسندگان گزارش نوشته‌اند که علاوه بر توزیع نامتعادل خدمات آموزشی در تهران، نارسایی‌های عمدۀ دیگری نیز وجود دارد. مثلا نامتناسب بودن بودجۀ آموزش و پرورش با احتیاجات موجود. و یا: ناتوانی وزارت آموزش و پرورش در ایجاد مدارس در اراضی تخصیص داده شده به آن.

همچنین کمبود نسبت فضای آموزشی (متر مربع) به دانش‌آموز خصوصا در نواحی پرتراکم جنوب شهر که تفاوت فاحشی با استانداردهای بین‌المللی داشته.

مشکل دیگر، عدم رغبت افراد به انتخاب شغل معلمی به واسطۀ عدم رضایت معلمان از درآمد خود در مقابله با هزینه‌های زندگی و تورم.

خطرناک بودن تعداد زیادی از مدارس استیجاری که از لحاظ استحکام در وضعیت بحرانی قرار دارند و تعدادی از آن‌ها نیز اصولا قابل تعمیر نیستند، مشکل دیگری بوده که در گزارش درج شده است.

دربارۀ حوزۀ بهداشت و درمان، گزارش به چند نکته اشاره کرده است. اول اینکه، مراکز بهداشتی و درمانی، دکترها و متخصصین در تهران تمرکز فوق‌العاده‌ای دارند. دوم اینکه 57 درصد از کل تخت‌های بیمارستانی کشور و 57 درصد از پزشکان کشور در تهران فعالیت دارند. در حالی که جمعیت تهران 4ونیم میلیون نفر بوده و جمعیت کل ایران حدود 36 میلیون نفر.

متوسط جمعیت برای هر پزشک در سطح کل کشور (در سال 1356) تقریبا 3700 نفر بوده، در حالی که این نسبت در تهران 774 نفر به ازای هر پزشک بوده.

مشکلات جنوب شهر، موضوع دیگری است که گزارش به آن پرداخته. گودنشینی، آلونک‌نشینی و زاغه‌نشینی، مهم‌ترین مشکل در جنوب شهر تهران بوده. ساکنین این مناطق جنوب شهر، فاقد کار دائم، درآمد کافی و مسکن مناسب بودند. همچنین از خدمات درمانی، بهداشتی، فرهنگی و آموزشی بهرۀ مناسب نداشتند.

نویسندگان گزارش افزوده‌اند که در بعضی از مناطق جنوب شهر، مانند منطقۀ غار، حدود 25 گود موجود است که ساکنین آن‌ها در بدترین شرایط زندگی می‌کنند. همچنین اکثریت 13 منطقۀ آلونک‌نشینی که در تهران شناسایی شده بودند، ساکن جنوب شهر بودند.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

جنوب شهر هم در گزارش این طور تعریف شده است: «جنوب تهران را نمی‌توان با خطوط مشخصی محدود کرد، با این همه با دو خط فرضی محور سپه و محور شوش، حدود جغرافیایی دو قسمت جنوب شهر تهران کم و بیش معین می‌گردد. بدیهی است مناطق دیگری در تهران بویژه در شمال شرقی شهر، خصوصیات مشابه جنوب شهر را دارا می‌باشند.»

بنابراین جنوب شهر تهران، از پایین محور سپه شروع می‌شده و تا محور شوش را در بر می‌گرفته است. در سال 1356 البته اقدامات عاجلی جهت بهسازی و نوسازی حوالی و جنوب محور شوش صورت گرفته بود. مثل طرح‌های تحقیقاتی برای شناخت کمبودها، آسفالت 125 خیابان، تبدیل 154 هزار متر از گورستان و اراضی متروکه به پارک‌های گوناگون، ایجاد و تکمیل چند حلقه چاه، بررسی چگونگی تامین آب شرب اهالی و مقدمات تجدید اسکان آلونک و زاغه‌نشینان منطقۀ شوش.

این اقدامات را سازمان بهسازی و عمران جنوب پایتخت انجام داده بود نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «مهم‌ترین اثر این سازمان در این مدت کوتاه، ایجاد حس تعاون و مشارکت در اهالی محل و جلب همکاری آنان در اجرای برنامه‌هاست.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۴ و ساعت 18:37 |

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

30 درصد جمعیت شمال شهر، از 83 بیمارستان و 11360 تخت بیمارستانی و 258 درمانگاه و 122 آزمایشگاه برخوردار بودند؛ در حالی که 70 درصد جمعیت جنوب شهر، فقط 28 بیمارستان و 5724 تخت بیمارستانی و 151 درمانگاه و 22 آزمایشگاه در خدمتشان بود.

عصر ایران؛ جمشید گیل - در اسفند ماه 1356 دبیرخانۀ شورای نظارت بر گسترش شهر تهران، پژوهشی را با عنوان «گزارش اجمالی دربارۀ شهر تهران؛ وضع موجود و پیشنهادات» منتشر کرد که وضعیت تهران را با نگاهی کارشناسانه، به دور از نگرش‌های ایدئولوژیک منفی و مثبت سال‌های بعد، ترسیم می‌کرد.

این پژوهش شهرشناسانه، که در سال 1356 تهیه شده بود، زمانی منتشر شد که ایران در حال حرکت به سمت یک انقلاب بود. در نتیجه، مدیران و حاکمان عصر پهلوی مجال و امکان چندانی برای تأمل در این پژوهش و اصلاح کاستی‌های مربوط به ادارۀ شهر تهران، چنان که در این پژوهش پیشنهاد شده بودند، نیافتند.

این پژوهش در کتابی با عنوان «تهران-56» با مقدمۀ عالمانۀ محسن گودرزی و آرش نصر اصفهانی منتشر شده است. ناشر کتاب نیز نشر نی است.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

مشکلاتی که در این پژوهش برای شهر تهران برشمرده شده، در سال‌های پس از انقلاب نیز تقریبا به همان سبک و سیاق ادامه یافته‌‌اند و خوانندۀ این پژوهش در مجموع احساس می‌کند اصلاح ساختاری موثری در وضعیت شهر تهران ایجاد نشده است.

اگرچه این داوری کلی است و می‌توان موارد ریز متعددی را در نقض مدعای فوق نشان داد، و حتی مدیران آن زمان شهر تهران نیز می‌توانند به انبوهی از اقدامات مثبت خودشان اشاره کنند، ولی برداشت کلی اکثر ناظران و شهروندان تهرانی این است که تهران شهری بی در و پیکر است، با انبوهی از مشکلات مزمن.

پژوهش منتشر شده در اسفند 1356 کاملا موید این برداشت عمومی است، وضعیت تهران در چند دهۀ اخیر نیز موید پژوهش مذکور است. یعنی نوعی تداوم مشکلات مزمن و ظاهرا لاینحل، گریبان شهر تهران را گرفته و اساسا هویت تهران گره خورده به چنین مشکلاتی.

البته این انتقادات به این معنا نیست که اگر مدیریت تهران به منتقدان واگذار شود، بهبود ساختاری و کلان محسوسی در وضعیت شهر تهران ایجاد می‌شود. مدیران امروز، منتقدان دیروزند. مادام که تهران مرکز امکانات عالی کشور باشد، بعید است اصلاحی ساختاری در این شهر صورت گیرد و مشکلات مزمن‌اش برطرف شود. چنین تحولی نیز نیازمند یک تصمیم سیاسی کلان است و ربطی به شهرداران تهران ندارد.

محسن گودرزی و آرش نصر اصفهانی در مقدمۀ کتاب نوشته‌اند:

«از دید نویسندگان گزارش، مشکلات تهران همچون حاشیه‌نشینی، شکاف جنوب و شمال شهر، افزایش پرشتاب جمعیت و توسعۀ کالبدی نتیجۀ سیاست‌های کلان اقتصادی است. آنان وضعیت تهران را در سه سطح تحلیل می‌کنند: سطح کلان (سیاست‌های اقتصادی و استراتژی صنعتی‌شدن)، سطح میانه (سازمان مدیریت شهری، وابستگی تهران به محیط پیرامونی) و سطح خرد (مشکلات تهران). در این چارچوب، نویسندگان گزارش آثار سیاست‌های کلان کشور را بر ایجاد وضعیت مشکل‌زای تهران بررسی می‌کنند و نشان می‌دهند که بوروکراسی شهری توان حل مشکلات برآمده را ندارد.»

گودرزی و نصر اصفهانی، سوال مهمی را هم مطرح کرده‌اند و آن اینکه، پژوهش سال 1356 نشان می‌دهد که «اگر تهران در همین مسیر پیش برود، در سال‌های آتی با مشکلات بغرنج و پیچیده‌ای مواجه خواهد شد.» پس وقتی این آگاهی وجود داشته، چرا تغییری در شیوۀ تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری ایجاد نشده؟ چرا تهران همچنان به شکلی اداره می‌شود که بر مشکلات آن افزوده شود؟

پاسخ گودرزی و نصر اصفهانی به سوال فوق چنین است:

«به نظر می‌رسد دیدگاه‌های کارشناسی مفروض می‌گیرند که "اراده برای تغییر و بهبود" وجود دارد و گروه‌های اجتماعی با منافع متضاد همه دل در گرو نفع همگانی دارند. دیدگاه‌های کارشناسی جایی را برای "تضاد منافع" در نظر نمی‌گیرند... از این رو، تصمیمات {مربوط به مدیریت شهر تهران} صرفا نتیجۀ آگاهی و شناخت نیست بلکه حاصل توازن ممکن و محتمل بین گروه‌های اجتماعی است.»

خلاصه اینکه، گاهی شهردار و شهرداران مناطق گوناگون تهران، زورشان نمی‌رسد کار درست را انجام دهند. و یا منافع گروهی و جناحی‌شان ایجاب نمی‌کند رأی کارشناسانه را عملی سازند.

اما ببینیم پژوهش "تهران-56" حاوی چه نکات مهمی است. در پیشگفتار این پژوهش آمده است:

«برنامه‌ریزی اساسا یک امر سیاسی است و به انتخاب ارزش‌های متفاوت و گاهی متضاد بستگی دارد. با این همه مشکل اساسی در طراحی برنامه‌ها نیست. مهم، نحوۀ اجرای برنامه‌هاست... فقدان تسلط کامل بر مسائل ارضی، کمبود منابع و نوسانات مالی، مشکلات هماهنگی بین سازمان‌های اجرایی، نارسایی‌های مدیریت و تشکیلات و کمبود نیروی انسانی شهرداری پایتخت، مهم‌ترین تنگناها را تشکیل می‌دهد. با مشارکت اصیل مردم در حل‌وفصل امور و معاضدت دولت، بیشترین مسائل در میان‌مدت قابل حل می‌باشدو حل مسائل به طول زمان و قاطعیت در انجام خواست‌ها بستگی دارد.»

مهم‌ترین مضامین گزارش عبارتند از: تمرکزگرایی، توسعۀ کالبدی تهران، شکاف طبقاتی و نابرابری فضایی، فقر شهری و فرسودگی بافت‌های شهری، تغییرات شتابان و گریز از برنامه، برنامه‌های ازنفس‌افتاده، تامین پول ادارۀ شهر، نحوۀ مشارکت مردم در ادارۀ شهر.

در ادامه، به برخی از موارد فوق در این پژوهش/گزارشِ منتشرشده در اسفند 1356 می‌پردازیم.

در آغاز گزارش به این نکته اشاره شده که بخش‌های صنعت و سپس خدمات، در چند سال اخیر (در واقع نیمۀ اول دهۀ 1350) به زیان بخش کشاورزی از رشد سریعی برخوردار بوده و رشد این دو بخش به توسعۀ شهرنشینی منتهی شده است.

همچنین تمرکز مراکز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در چند شهر بزرگ ایران، به ویژه در تهران، موجب شده که رشد اقتصادی و جمعیت به صورت نامتعادلی در نقاط مختلف کشور توزیع شود.

نکتۀ دیگر اینکه، طبق سرشماری سال 1355، تهران بیش از 13 درصد از جمعیت کل کشور و نزدیک به 29 درصد از جمعیت شهرنشین کشور را به خود جذب کرده بود.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

در سال 1355 جمعیت تهران 4ونیم میلیون نفر بوده. این یعنی حدود سی میلیون نفر از مردم ایران در شهرهای بزرگ و کوچک دیگر و بویژه در روستاها و مناطق عشایرنشین زندگی می‌کردند. با این حال تقریبا 57 درصد کل تخت‌های بیمارستانی کشور و نیز 57 درصد پزشکان کشور در تهران فعالیت داشتند.

نویسندگان گزارش دربارۀ جمعیت تهران نوشته‌اند که در سال 1332 بالغ بر 1 میلیون و 600 هزار نفر در تهران زندگی می‌کردند. در 1345 جمعیت تهران تقریبا 3 میلیون نفر شده بود و در 1355 نیز تقریبا 4ونیم میلیون نفر.

در بحث از انگیزه‌های مهاجرت به تهران و سایر شهرهای بزرگ، نویسندگان به این نکته اشاره کرده‌اند که مهاجرت‌ها در کوتاه‌مدت کمبود نیروی کار در مناطق شهری را برطرف می‌کند ولی در بلندمدت به افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات و ازدیاد تقاضای کل در جامعۀ شهری منجر می‌شود و این معنایی ندارد جز تشدید نابرابری بین شهر و روستا.

آن‌ها همچنین به یک آمارگیری در ابتدای سال 1355 استناد می‌کنند تا تصویری از "سیمای مهاجرین" به دست دهند. از 5 هزار خانوار بررسی شده در این آمارگیری، که ساکن تهران بودند، بیش از 15 درصد رؤسای خانوار متولد تهران، تقریبا 36 درصد متولد سایر مناطق شهری و حدود 49 درصد نیز متولد مناطق روستایی بودند.

همچنین 52 درصد از کل مهاجرین به تهران مرد و 48 درصد زن بودند. استان‌های مرکزی و زنجان و سمنان با 33 درصد و استان خراسان با 6 درصد بیشترین و کمترین سهم از این مهاجرت‌ها را داشتند. استان‌های آذربایجان شرقی و غربی نیز با 30 درصد، سهم بالایی در این مهاجرت‌ها داشتند.

نسبت خانوارها با درآمد ماهیانۀ کمتر از 15000 ریال در گروه خانوارهای مهاجر 41 درصد بوده. اما در گروه خانوارهای غیرمهاجر، 26ونیم درصدِ خانوارها درآمد ماهیانه‌شان کمتر از 15000 ریال بوده.

در گروه‌های با درآمدهای بالاتر از 30 هزار رسال، خانوارهای غیرمهاجر برتری چشمگیری به خانوارهای مهاجر داشتند و این نشان‌دهندۀ پایین‌بودن درآمد خانوارهای مهاجر در مقایسه با خانوارهای غیرمهاجر بوده.

88ونیم درصد رؤسای خانوارهای مهاجر، شاغل بودند. این رقم در خانوارهای غیرمهاجر 83 درصد بوده. و این یعنی مهاجران برای پیدا کردن کار یا کار بهتر به تهران می‌آمدند.

در بخش صنعت نیز 60 درصد از کل سرمایه‌گذاری‌های صنعتی، 70 درصد از ارزش افزودۀ صنعت و 40 درصد از کل واحدهای بزرگ صنعتی در تهران مستقر بوده. در سال 1355 در تهران 2716 کارگاه تولیدی بزرگ وجود داشته که در آن‌ها 126هزار کارگر تولیدی کار می‌کردند.

برخی از مهم‌ترین صنایع مستقر در تهران از حیث میزان اشتغال و تعداد کارگاه‌ها نیز عبارت بودند از: صنایع مواد غذایی، صنایع نساجی و قالی، صنایع نفت و زغال‌سنگ، صنایع محصولات غذایی، صنایع ماشین‌آلات و وسایل الکتریکی، صنایع اتوموبیل‌سازی.

نویسندگان گزارش نوشته‌اند که ایجاد و گسترش صنایع در منطقۀ تهران فشار زیادی بر محیط زیست و منابع منطقه وارد می‌کند و مشکلاتی نظیر تشدید آلودگی هوا را در پی دارد.

در بحث مسکن، پژوهش مذکور به عدم تطابق رشد جمعیت شهر با رشد تامین مسکن اشاره کرده و می‌افزاید طی دهۀ 1345 تا 1355 حدود 364 هزار خانوار به جمعیت تهران اضافه شده ولی فقط 260 هزار واحد مسکونی جدید ساخته شده است.

همچنین در سال 1355 حدود 983 هزار خانوار موجود در تهران در 651 هزار واحد مسکونی زندگی می‌کردند که از این رقم، 30 هزار واحد مسکونی هم نامناسب و قابل تخریب بوده.

مهاجرت به تهران طبیعتا با افزایش درآمد توام بود چراکه بسیاری از مهاجران برای فرار از بیکاری یا پیدا کردن کار بهتر، به تهران می‌آمدند. از سوی دیگر، از سال 1352 به بعد، افزایش چشمگیری در درآمدهای نفتی ایران پدید آمد و دوره‌ای از رشد و رونق از راه رسید که تبعات مثبتش به مهاجران هم می‌رسید.

با بالا رفتن سطح توقع مردم، بویژه پس از وقوع بحران اقتصادی از سال 1356، کمبودها بیش از پیش احساس می‌شد و این وضع، مطابق تبیین منحنی جی، یکی از عوامل موثر در وقوع انقلاب بود.

نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «سرمایه‌گذاری در بخش مسکن با گسترش احتیاجات مسکن مطابق نیست به طوری که میزان کل سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و عمومی در طی برنامۀ چهارم عمرانی کشور اندکی بیش از 3 درصد تولید ناخالص ملی و طی دورۀ برنامۀ پنجم در حدود 4 درصد بوده است. در حالی که متخصصین سازمان ملل برای کشورهای در حال رشد این رقم را 5 درصد یا بیشتر توصیه می‌کنند.»

در تحلیل وضعیت مسکن، همچنین در گزارش آمده است که در سال 1355، چهل‌ودو درصد از خانوارهای تهرانی درآمد ماهیانه‌ای کمتر از 16300 ریال داشتند و بعد متوسط خانوار در این گروه‌های خاص بیشتر از 5 نفر می‌باشد.

و نیز: در سال 1353 بر اساس آمار بانک مرکزی 58 درصد کل خانوارهای تهران در واحدهای مسکونی مستقل زندگی نموده و بقیه (42درصد) به طور غیرمستقل یا مشترک از واحدهای مسکونی باقی‌مانده استفاده می‌کردند.

پژوهش "تهران-56" دربارۀ حمل‌ونقل و ترافیک نیز نکات جالبی دارد. مثلا می‌گوید در سال 1354 هشت میلیون تن کالا وارد منطقۀ تهران شده و 5 میلیون تن آن به سایر نقاط کشور فرستاده شده است. 86 درصد کالاها از راه جاده وارد تهران و از تهران خارج می‌شد که در قیاس با کشورهای اروپایی بسیار بالا بود؛ بویژه اینکه مسافت‌ها در ایران بسیار طولانی است. نقش راه‌آهن در حمل‌ونقل کالاها، محدود بوده.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

گزارش می‌افزاید که نقش تهران در شبکۀ ارتباطی کشور به عنوان بزرگ‌ترین مرکز توزیع کالا، در شکل‌گیری مشکل ترافیک تهران موثر است و برای حل این مشکل باید تجدید نظر اساسی در شبکۀ راه‌های کشور به عمل آید.

علاوه بر این، رشد سریع جمعیت و ازدیاد تراکم، بالا رفتن سطح درآمدها و افزایش مالکیت اتومبیل، نارسایی حمل‌نقل عمومی، محدودیت ظرفیت شبکۀ ارتباطی نواحی مرکزی، نارسایی‌های مدیریت و کمبود منابع مالی جزو علل پیدایش مشکل ترافیک تهران ذکر شده‌اند.

همچنین: «در خلال 5 سال گذشته تعداد مالکیت اتومبل در تهران با رشد متوسط سالیانه 25 درصد افزایش یافته است. در حال حاضر {یعنی در سال 1356} بیش از یک میلیون وسیلۀ نقلیه در تهران شماره‌گذاری شده است.»

در جای دیگری از گزارش آمده است که در اوایل سال 1354، حدود 35 درصد از خانواده‌های ساکن تهران دارای اتوموبیل بودند که توزیع جغرافیایی آن از جنوب به شمال متغیر بود. در 1354 حدود 400 هزار اتومبیل شخصی وجود داشت و این رقم تا آخر سال 1356 به حدود 710 هزار اتومبیل می‌رسید.

همچنین در سال 1354 تعداد خطوط اتوبوسرانی 150 خط، تعداد تاکسی‌های نارنجی 12700 دستگاه و تاکسی‌های آبی‌رنگ 1950 دستگاه بود.

نویسندگان گزارش کمبودهای خدمات اتوبوسرانی در سال 1356 را چنین برشمرده‌اند:

کمیِ تعداد اتوبوس‌های قابل بهره‌برداری

کمیِ تعداد رانندگان ماهر

کافی نبودن تعداد خطوط اتوبوسرانی

پایین بودن سطح مرغوبیت خدمات اتوبوسرانی

وقت‌گیر بودن رفت‌وآمد با اتوبوس

دربارۀ مصرف برق، نویسندگان گزارش نوشته‌اند مصرف برق تهران در سال 1346 حدود 162هزار کیلووات بوده و در سال 1354 به رقم 800 هزار کیلووات رسیده. همچنین در سال 1354 تعداد مشترکین خانگی به 650 هزار رسیده.

علت افزایش مصرف برق در تهران، یکی افزایش اماکن عمومی و واحدهای مسکونی بوده و دیگری فزونی وسایل الکتریکی و برقی در منازل.

همچنین در گزارش آمده است: «بررسی‌های وزارت نیرو نشان می‌دهد که در سال 1354 تهران 45هزار کیلووات ساعت برق کسری داشته است که برای جبران آن راهی به جز خاموشی‌های پراکنده نیست و امکان قطع برق تا روزی که سراسر تهران زیر یک پوشش مدرن کابل‌کشی نرفته همچنان وجود دارد.»

در خصوص تلفن در گزارش آمده است که در سال 1356 جمع کل تلفن‌های نصب‌شده «فقط به 320هزار عدد می‌رسد.» و حدود 1400 دستگاه تلفن عمومی در تهران وجود دارد که «تقریبا معادل یک تلفن برای هر 3000 نفر می‌باشد.» و «این تعداد با در نظر گرفتن ضعف شبکۀ تلفن شخصی به هیچ وجه جوابگوی حداقل نیاز مکالکات عمومی ساکنین تهران نمی‌باشد.»

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

دربارۀ مصرف گاز در تهران، نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «عملیات لوله‌کشی گاز تهران که با هزینه‌ای برابر 800 میلیون دلار در سال 1354 آغاز گردیده به یک برنامۀ دو، چهار و هشت‌ساله تقسیم شده است. طرح گازرسانی شهر تهران از خیابان شاهرضا شروع گردیده و قرار است در دو منطقۀ شهستان پهلوی و شهرک غرب تهران پایان یابد. هم‌اکنون در محله‌های نازی‌آباد، کوی نهم آبان، علی‌آباد، تهرانسر، و در برخی نقاط شمال تهران لوله‌کشی گاز انجام شده و بر اساس پیش‌بینی‌هایی که می‌شود تا 6 سال {یعنی تا 1362} دیگر در اکثر نقاط تهران به غیر از مرکز شهر، لولۀ گاز کشیده خواهد شد.»

همچنین طرح دیگر شرکت ملی گاز ایران، گازسوز کردن اتومبیل‌ها بوده که در گزارش آمده است که با اجرای این طرح هر لیتر گاز حدود 4ونیم ریال فروخته می‌شود که از صرف بنزین باصرفه‌تر است.

کمبود و توزیع نامتناسب فضای سبز نیز یکی دیگر از کاستی‌های شهر تهران در سال 1356 بوده؛ اما ساخت پارک‌هایی وسیع در نیمۀ جنوبی شهر، نظیر پارک فرح‌آباد به مساحت 450هزار متر مربع، که در محل گودهای قدیمی جنوب شهر ایجاد شده بود و یا پارک آرامگاه به مساحت 32هزار متر مربع، نقطۀ قوتی در کار مدیریت شهر تهران بوده.

دربارۀ آلودگی هوا در گزارش آمده است که تهران با جمعیت 4ونیم میلیون نفر و بیش از یک میلیون وسیلۀ نقلیه، جزو بیست شهر پرجمعیت بسیار آلودۀ دنیا قرار گرفته است و آلودگی هوایش سالیانه حدود 10 الی 12 درصد افزایش می‌یابد و میزان آلودگی‌اش در سال 1356 پنج برابر میزان قابل قبول طبق استانداردهای کشورهای غربی است.

بیش از 3هزار تن زباله در روز، از سایر مواد آلوده‌کنندۀ تهران بوده که این شهر را به یکی از پرزباله‌ترین شهرهای دنیا بدل کرده بود.

همچنین گردوغبار ناشی از صنایع، بخصوص کارخانجات سیمان در جوار شهر، و نیز خاک‌های مهارنشدۀ اطراف شهر و خیابان‌های خاکی داخل و خارج شهر، از دیگر علل آلودگی شهر تهران بودند.

جاروکردن خیابان‌های خاکی توسط رفتگران نیز، از دیگر دردسرهای شهر تهران درزمینۀ آلودگی هوا بوده.

در حوزۀ خدمات اجتماعی، شکاف طبقاتی چشمگیر در تهران سال 1356 به شدت محسوس است. نویسندگان گزارش نوشته‌اند:

«رشد سریع اقتصادی پایتخت و افزایش درآمدهای ساکنان آن در چند سال اخیر با توزیع عادلانۀ این درآمدها بین مناطق مختلف شهر تهران همراه نبوده است. توزیع خدمات اجتماعی هم به همان نسبت به طور نامیزان تقسیم گردیده است به طوری که اکثر مراکز خدمات اجتماعی در نقاط شمالی شهر که از درآمدهای بالاتری برخوردار می‌باشند متمرکز شده و ساکنین مناطق جنوبی پایتخت که بیشتر از گروه‌های درآمدی پایین تشکیل می‌شوند و نتیجتاً به این‌گونه خدمات احتیاج بیشتری دارند، از آن‌ها محروم گردیده‌اند.»

در گزارش آمده است که 70 درصد جمعیت تهران، که در جنوب محور سپه قرار دارند، فقط در 35 درصد از مساحت کل تهران زندگی می‌کنند ولی 30 درصد باقی‌ماندۀ جمعیت، که در شمال محور سپه قرار دارند، بیشتر از 65 درصد کل مساحت پایتخت را اشغال کرده‌اند.

مقایسۀ خدمات آموزشی و درمانی در شمال و جنوب شهر تهران در سال 1356، البته برای ما که امروزه شاهد شکاف طبقاتی چشمگیر در تهران کنونی هستیم، چندان عجیب نیست، ولی برای عدالت‌طلبان آن دوره حتما عجیب و آزاردهنده بوده.

مثلا 30 درصد جمعیت شمال شهر، از 83 بیمارستان و 11360 تخت بیمارستانی و 258 درمانگاه و 122 آزمایشگاه برخوردار بودند؛ در حالی که 70 درصد جمعیت جنوب شهر، فقط 28 بیمارستان و 5724 تخت بیمارستانی و 151 درمانگاه و 22 آزمایشگاه در خدمتشان بود.

همچنین در شمال شهر 1470 مدرسه وجود داشت، اما در جنوب شهر با جمعیتی دو برابر شمال شهر، 1085 مدرسه دایر بود. تعداد دانش‌آموزان در شمال شهر 478889 نفر و در جنوب شهر 633111 نفر بود.

بیش از 633 هزار دانش‌آموز جنوب شهری در 1085 مدرسه درس می‌خواندند، ولی 478 هزار دانش‌آموز شمال شهری، مدارس بیشتری داشتند (1470 مدرسه).

دربارۀ آموزش و پرورش، نویسندگان گزارش نوشته‌اند که علاوه بر توزیع نامتعادل خدمات آموزشی در تهران، نارسایی‌های عمدۀ دیگری نیز وجود دارد. مثلا نامتناسب بودن بودجۀ آموزش و پرورش با احتیاجات موجود. و یا: ناتوانی وزارت آموزش و پرورش در ایجاد مدارس در اراضی تخصیص داده شده به آن.

همچنین کمبود نسبت فضای آموزشی (متر مربع) به دانش‌آموز خصوصا در نواحی پرتراکم جنوب شهر که تفاوت فاحشی با استانداردهای بین‌المللی داشته.

مشکل دیگر، عدم رغبت افراد به انتخاب شغل معلمی به واسطۀ عدم رضایت معلمان از درآمد خود در مقابله با هزینه‌های زندگی و تورم.

خطرناک بودن تعداد زیادی از مدارس استیجاری که از لحاظ استحکام در وضعیت بحرانی قرار دارند و تعدادی از آن‌ها نیز اصولا قابل تعمیر نیستند، مشکل دیگری بوده که در گزارش درج شده است.

دربارۀ حوزۀ بهداشت و درمان، گزارش به چند نکته اشاره کرده است. اول اینکه، مراکز بهداشتی و درمانی، دکترها و متخصصین در تهران تمرکز فوق‌العاده‌ای دارند. دوم اینکه 57 درصد از کل تخت‌های بیمارستانی کشور و 57 درصد از پزشکان کشور در تهران فعالیت دارند. در حالی که جمعیت تهران 4ونیم میلیون نفر بوده و جمعیت کل ایران حدود 36 میلیون نفر.

متوسط جمعیت برای هر پزشک در سطح کل کشور (در سال 1356) تقریبا 3700 نفر بوده، در حالی که این نسبت در تهران 774 نفر به ازای هر پزشک بوده.

مشکلات جنوب شهر، موضوع دیگری است که گزارش به آن پرداخته. گودنشینی، آلونک‌نشینی و زاغه‌نشینی، مهم‌ترین مشکل در جنوب شهر تهران بوده. ساکنین این مناطق جنوب شهر، فاقد کار دائم، درآمد کافی و مسکن مناسب بودند. همچنین از خدمات درمانی، بهداشتی، فرهنگی و آموزشی بهرۀ مناسب نداشتند.

نویسندگان گزارش افزوده‌اند که در بعضی از مناطق جنوب شهر، مانند منطقۀ غار، حدود 25 گود موجود است که ساکنین آن‌ها در بدترین شرایط زندگی می‌کنند. همچنین اکثریت 13 منطقۀ آلونک‌نشینی که در تهران شناسایی شده بودند، ساکن جنوب شهر بودند.

تهران در پایان عصر پهلوی چگونه شهری بود؟

جنوب شهر هم در گزارش این طور تعریف شده است: «جنوب تهران را نمی‌توان با خطوط مشخصی محدود کرد، با این همه با دو خط فرضی محور سپه و محور شوش، حدود جغرافیایی دو قسمت جنوب شهر تهران کم و بیش معین می‌گردد. بدیهی است مناطق دیگری در تهران بویژه در شمال شرقی شهر، خصوصیات مشابه جنوب شهر را دارا می‌باشند.»

بنابراین جنوب شهر تهران، از پایین محور سپه شروع می‌شده و تا محور شوش را در بر می‌گرفته است. در سال 1356 البته اقدامات عاجلی جهت بهسازی و نوسازی حوالی و جنوب محور شوش صورت گرفته بود. مثل طرح‌های تحقیقاتی برای شناخت کمبودها، آسفالت 125 خیابان، تبدیل 154 هزار متر از گورستان و اراضی متروکه به پارک‌های گوناگون، ایجاد و تکمیل چند حلقه چاه، بررسی چگونگی تامین آب شرب اهالی و مقدمات تجدید اسکان آلونک و زاغه‌نشینان منطقۀ شوش.

این اقدامات را سازمان بهسازی و عمران جنوب پایتخت انجام داده بود نویسندگان گزارش نوشته‌اند: «مهم‌ترین اثر این سازمان در این مدت کوتاه، ایجاد حس تعاون و مشارکت در اهالی محل و جلب همکاری آنان در اجرای برنامه‌هاست.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۴ و ساعت 18:35 |

امیر حسین فطانت؛ مرگ یهودای خائن در پروندۀ گلسرخی - دانشیان/ شهامت اعتراف داشت

امیر حسین فطانت؛ مرگ یهودای خائن در پروندۀ گلسرخی - دانشیان/ شهامت اعتراف داشت

شنبۀ هفتۀ پیش کسی درگذشت که نام او با مشهورترین دادگاه سیاسی ایرانِ پیش از انقلاب یعنی دادگاه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان و ده نفر در همان پرونده گره خورده بود و به جای انکار و افسانه‌سرایی شجاعانه تن به اعتراف داد...

عصر ایران؛ فرشاد قوشچی- شنبۀ هفتۀ پیش کسی درگذشت که نام او با مشهورترین دادگاه سیاسی ایرانِ پیش از انقلاب - محاکمۀ خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان و ده نفر در همان پرونده -گره خورده بود. آن شخص امیر حسین فطانت بود و تمام- بله تمام زندگی او پس از آن دادگاه و اعدام آن دو - تا لحظۀ مرگ تحت‌الشعاع همان رخداد بود و هرگز نتوانست از سایۀ آن بیرون بیاید.


او در سال 1328 در شیراز به دنیا آمد و از دبیرستان کمال نارمک دیپلم گرفت. دبیرستانی که مؤسس آن دکتر یدالله سحابی از بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران بود. فطانت، در آزمون سراسری پذیرفته و دانشجوی رشتۀ پزشکی دانشگاه پهلوی شیراز شد.


جالب این که با انگیزۀ غالب در علاقه به پزشکی سراغ این رشته نرفت بلکه بیشتر به این خاطر دانشجوی پزشکی شد که طبق گفتۀ خود، شیفتۀ چریک نام‌دار آرژانتینی ارنستو چه گوارا شده بود. چه، چه‌گوارای انقلابی و مارکسیست پزشک هم بود.


فطانت سپس تحت تاثیر ایدئولوژی مارکسیستی با گروهی به نام فلسطین همراه و به اتهام هواپیما‌ربایی دستگیر شد و دو سال زندانی بود.


در آخرین سال دهۀ 40 خورشیدی در زندان قزل‌قلعه و سپس قصر با کرامت دانشیان در یک بند بودند و از همان ایام زندان صمیمت و رفاقتی بین این دو برقرار می‌شود. چندی بعد هر دو آزاد شدند و هر یک به راهی رفتند. دیدار مجدد آن‌ها به تعبیر فطانت به طور اتفاقی و در فاصله دو کلاس دانشکده با نوشیدن «یک فنجان چای بی موقع» رقم خورد.


فطانتی که دیگر بیش از این نمی‌‌خواست یک انقلابی باشد و مسیری متفاوت برگزیده بود ناگهان با تقاضای تهیه سلاح برای طرح گروگان‌گیری ولیعهد (‌رضا پهلوی در سن نوجوانی) رو‌به‌رو می‌شود.


کرامت (دانشیان) که از پیشینۀ فعالیت‌های منجر به زندان رفیق خود خبر داشت، می‌پنداشت فطانت با چریک‌های فدایی خلق مرتبط است و آنچه نمی‌دانست این بود که فطانت دیگر نمی‌خواهد مانند یک انقلابی بمیرد و به خاطر بازگشت به دانشگاه تعهد همکاری با ساواک داده است.

از چپ تصویر: کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی در دادگاه

امیر حسین فطانت؛ مرگ یهودای خائن در پروندۀ گلسرخی - دانشیان/ شهامت اعتراف داشت


بی شک تمام مدارک و شواهد خیانت امیرحسین فطانت به کرامت دانشیان حکایت می‌کند و این که او به ساواک گزارش داده بود. خود نیز بر این خیانت صحه می‌گذارد. هر چند به گونه‌ای درصدد توجیه بر می‌آید:

«سرنوشت، اراده خود را بر من تحمیل کرده بود. گویی هیچ انتخاب دیگری نداشتم.... برایم مهم نبود با زندانی شدن کوتاه مدتش پی خواهد بُرد که از طرف من لو رفته است. حتی برایم مهم نبود که خائن نامیده می‌‌‌شوم. برایم این مهم بود که کرامت یک بار دیگر فرصت خواهد یافت تا حرف‌های من را مرور کند و شاید این بار بفهمد که وقتی برای او از روشنفکران می گفتم چه منظوری داشتم.»


پس از انقلاب با آشکار شدن نقش او در لو دادن کرامت دانشیانی که مثل خسرو گلسرخی اعدام شد و ترس از خون‌خواهی چریک‌های فدایی ، همچون یهودی سرگردان آواره دنیا می‌شود و در نهایت سر از کلمبیا در می‌آورد.


فطانت 40 سال پس از تیر‌باران دانشیان و گلسرخی ، خاطرات خود را در کتابی با عنوان « یک فنجان چای بی موقع » نوشت و منتشر کرد.

امیر حسین فطانت؛ مرگ یهودای خائن در پروندۀ گلسرخی - دانشیان/ شهامت اعتراف داشت


پس از آن دیگر کسی در خیانت فطانت تردید نداشت هرچند می کوشید توجیه کند. اما در اینکه کتاب خاطرات او از نادر منابع فارسی است که در آن از ادبیات اعترافی کم‌مانندی بهره می‌برد نیز جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست. آن هم در فرهنگی که کمتر کسی به این کار و آن هم با این صراحت مبادرت می‌ورزد و تن در می‌دهد.


فطانت در فصل «یک اعتراف شرم‌آور» می‌گوید: پس از آزادی از زندان اوین در سال 1359 به سرقت گردن‌بندی طلا از خانه پیرمرد و پیرزنی تنها در حوالی میدان فردوسی اقدام می‌کند.

ابتدا به ترکیه و پس از آن به فرانسه می‌رود. در پاریس با یک زن ولگرد خیابانی اهلِ کلمبیا به نام پاتریسیا هم خانه می‌شود. ز این پس شغل‌شان دزدی، کلاه‌برداری و عیاشی است. هیچ‌کدام چیزی برای از دست دادن نداشتند. فطانت به روشنی گفته : «‌من برای گذران زندگی کارهای زیادی کرده‌ام ، اما زیاد کار نکرده‌ام.»

پیش از مرگ او تاریخ مکتوب و شفاهی معاصر ایران مُهر قضاوت خود را در رابطه با او بر صفحات اش حک کرده بود. جالب است بدانید که فطانت به سبب اقامت در کلمبیا دو کتاب هم از گابریل گارسیا مارکز نویسندۀ پرآوازه را از زبان اصلی به فارسی برگردانده بود.


امیر حسین فطانت 32 سال در ایران زیست و 42 سال در خارج از ایران و با این که می‌توانست برای التیام داغ خیانت و اندکی تطهیر از 42 سال خارج‌نشینی افسانه‌ها بسراید اما به هر چه کرده بود اعتراف کرد و گزاف نیست گفته شود دست کم شهامت اعتراف داشت.


او در فصلی از خاطرات خود زیر عنوان « میان نیک و بد » می‌نویسد: « بعضی تصمیم‌گیری‌ها ساده است و برخی هم مشکل. بعضی منجر به نتایج و حوادث و بعضاً تراژدی‌های بزرگی می‌شود خارج از تصور ... مشکل آنجاست که بعضی تصمیم‌ها که اول ساده و بدیهی به نظر می‌رسد به وقایعی بسیار پیچیده می‌انجامند که طومار زندگی و سرنوشت آدم‌های زیادی را در هم بپیچند و برگی بس شاخص را بر یک دوران تاریخی می افزایند.»


امیر حسین فطانت درست یک هفته قبل در چنین ساعاتی و در روز شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ در کلمبیا درگذشت. نزدیک به 50 سال بعد از اعدام خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان؛ همان رفیقی که لو داده بود.


نام او طی ۵۰ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا روز مرگ با گروه کرامت دانشیان- خسرو گلسرخی و دادگاه آن‌ها گره خورده بود. او که خود به اتهام تلاش برای هواپیما‌ربایی و ارتباط با چریک‌های فدایی خلق دو سال در اواخر دهه 40 خورشیدی زندانی شده بود کرامت دانشیان را لو داد.


نقشه ساواک این بود که به اشتباه خود اعتراف کنند و با تاکید بر مارکسیست بودن‌شان جامعه از آنها فاصله بگیرد و به خاطر همین دادگاه گلسرخی از تلویزیون پخش شد اما با کاری که گلسرخی کرد و امتناع دانشیان از اعتراف داستان مطابق تصور ساواک و فطانت پیش نرفت و گلسرخی و دانسیان به اعدام محکوم و در ذهن مردم به قهرمان بدل شدند و انگ یهودای خائن بر پیشانی فطانت نشست و این داغ ننگ از آن پس با او بود تا لحظه مرگ.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۳ و ساعت 21:32 |

کشف رد پای ۳۰۰ هزار ساله انسان کهن در شمال آلمان

پژوهشگران در یک سایت باستان‌شناسی در ایالت نیدرزاکسن آلمان به سنگواره‌هایی برخوردند که مشخص شد اثر پای انسان هستند. این ردپاها به احتمال بسیار زیاد قدیمی‌ترین نمونه‌هایی هستند که تا کنون در آلمان یافت شده‌اند.

در سایت باستان‌شناسی مشهور شهر شونینگن در ایالت نیدرزاکسن آلمان سنگواره سه اثر کشف شده که کارشناسان آن را به عنوان رد پای یکی از گونه‌های اولیه انسان شناسایی کرده‌اند.

خبرگزاری فرانسه روز جمعه ۱۲ مه به نقل از بررسی‌های موسسه تحقیقاتی و موزه طبیعی زنکنبرگ در فرانکفورت گزارش داد، رد پاهای کشف‌شده احتمالا متعلق به انسان هایدلبرگی (Homo heidelbergensis) هستند.

انسان هایدلبرگی یکی از گونه‌های اولیه تکامل یافته در آفریقا است که دانشمندان احتمال می‌دهند از نیاکان انسان خردمند در این قاره و انسان نئاندرتال در اروپا بوده است.

دانشمندان معتقدند، دو رد پا از سه نمونه یافته شده به موجودات جوانی تعلق دارند که در یک گروه کوچک با سنین مختلف از دریاچه منطقه شونینگن و منابع نزدیک به آن استفاده می‌کرده‌اند.

کارشناسان قدمت سه رد پای کشف شده را حدود ۳۰۰ هزار سال تخمین می‌زنند که با این حساب قدیمی‌ترین اثر رد پای یافته شده نیاکان انسان در آلمان محسوب می‌شوند.

مجموعه‌ای کم‌نظیر از سنگواره‌های باستانی

مجموعه باستانی شونینگن در ناحیه هلمشتد ایالت نیدرزاکسن به خاطر سنگواره‌های یافت شده در آن یک منطقه کم‌نظیر در جهان به شمار می‌رود.

در سال‌های گذشته بقایای فسیل یک "گربه دندان‌خنجری" و یک سنگواره تقریبا کامل گونه‌ای فیل جنگلی اروپایی در این منطقه کشف شده است.

اطراف سه رد پای کشف شده رد جانوران مختلف باستانی نیز شناسایی شده است. ۳۰۰ هزار سال پیش، بستگی به فصل، در اطراف دریاچه منطقه شونینگن گیاهان، میوه‌ها و قارچ‌های مختلف نیز در دسترس بوده است.

پژوهشگران معتقدند، سنگواره‌های یافت شده تائید می‌کند که گونه منقرض شده انسان هایدلبرگی در ساحل دریاچه یا کناره رودخانه‌های کم‌عمق سکونت داشته است.

محققان موسسه زنکنبرگ می‌گویند، سنگواره‌های گوناگون سایت شونینگن مانند یک "عکس فوری" از زندگی روزمره خانوادگی هستند که می‌توانند اطلاعاتی درباره رفتار و ترکیب اجتماعی "گروه هومینید" Hominidae ارائه کنند.

این گروه شامل گونه‌های مختلف، از جمله "انسان میمون‌ها"، شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و انسان‌های نخستین می‌شود.

باستان‌شناسان و پژوهشگران در سایت شونینگن سنگواره یک گونه فیل منقرض شده را نیز کشف کرده‌اند که عاج‌هایی کشیده داشته و بزرگ‌ترین موجود آن دوران به حساب می‌آید.

در این مجموعه سنگواره رد گونه‌ای کرگدن نیز پیدا شده که نخستین اثر کشف شده از این گونه در قاره اروپاست.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۳ و ساعت 16:28 |

تولستوی ؛ آزادیخواهی که زندان تزار روس گنجایش جاه و جلال او را نداشت

پیوند تولستوی و سوفیا، عاشقانه ولی پرتنش بود چون دفترچه یادداشتی که تولستوی در دوران پیش از زناشویی داستان زندگی خود را در آن می‌نوشت به دست سوفیا افتاد. در این دفترچه یادداشت گزارش خوشگذرانی‌ها و هوسرانی‌های تولستوی نوشته شده بود.

عصر ایران - لئو نیکلایِویچ تولستوی، در ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در یاسنایا پالیانا (۱۶۰کیلومتری جنوب مسکو) در خانواده ای اشرافی زاده شد. او مادرش را در 2 سالگی و پدرش را در 9 سالگی از دست داد و پس از آن سرپرست او عمه‌اش تاتیانا بود. او در سال ۱۸۴۴ میلادی در رشتهٔ زبان‌های شرقی در دانشگاه قازان نام‌نویسی کرد، ولی پس از سه سال به رشته حقوق رفت ولی دانشکده حقوق را نیز رها کرد و به زادگاهش بازگشت.

تولستوی در 20 سالگی
تولستوی

جناب سروان تولستوی

او سپس در سال ۱۸۵۱ تولستوی در ارتش نام‌نویسی می‌کند و به مأموریت قفقاز که در آن زمان تازه به دست روس‌ها افتاده بود رفت. در تابستان همان سال، اثر خود «کودکی» را نوشت.

از سراسر وب

تولستوی جوان، همزمان که درجات نظامی می گرفت و ترفیع می یافت نویسندگی را نیز به طور جدی پی می گرفت به طوری که وقتی به درجه سروانی رسید، «حکایت‌های سواستوپُل» را نوشت.

تولستوی در این داستان‌ها تلاش کرده با بهره‌گیری از دریافت‌های خود که در جنگ تجربه کرده، چهره‌ای دیگر از آن را نشان دهد.

تولستوی در آخرین سال خدمت در ارتش
تولستوی

تولستوی و اصلاحات در آموزش و پرورش

وی در سال ۱۸۵۶ از ارتش کناره‌گیری و سفری شش‌ماهه را به کشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان، ایتالیا و سوییس آغاز کرد تا با شیوه زندگی، فرهنگ و باورهای مردم این کشورها آشنا شود. در سال ۱۸۵۸ میلادی داستان «سه مرگ» را منتشر کردو در سال ۱۸۵۹ دبستانی برای کودکان و دهقان زادگان زادگاهش، یاسنایا پالیانا ساخت.

لئو با نگاه ویژه‌ای که به آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان داشت، به مدت پنج سال از کشورهای اروپای غربی و با چهره‌های سرشناس اروپا مانند چارلز دیکنز، ایوان تورگنیف، فریدریش فروبل و آدلف دیستروِگ، دیدار کرد. پس از بازگشت به کشورش، براساس تجارب نو آموخته، دست به یک رشته نوآوری‌های آموزشی زد و در همین راستا به پیروی از ژان ژاک روسو، به پایه‌ریزی دبستان در روستاها پرداخت.

تولستوی از سال ۱۸۵۵ پی‌درپی در زادگاه خود یاسنایا پالیانا، مسکو و سن‌پترزبورگ زندگی می‌کرد. لئو در نامه‌ای به یکی از خویشاوندانش که سرپرستی کارهای دربار و پیشکاری زمین‌های تزار روسیه را بر دوش داشت، چنین نوشته‌است:

«هرگاه به مدرسه پا می‌گذارم، با دیدن چهره‌های آلوده و تکیده، موهای ژولیده و برق چشمانِ این کودکان بینوا، دستخوش ناآرامی و بیزاری می‌شوم و همان حالتی به‌من دست می‌دهد که بارها از دیدن شراب‌خواران مست، بر من مستولی شده‌است. ای خدای بزرگ! چگونه می‌توانم آن‌ها را نجات دهم؟ نمی‌دانم به کدام یک کمک کنم. من آموزش و پرورش را تنها برای توده‌ها می‌خواهم و نه کسی دیگر، مگر بتوانم پوشکین‌ها و لومونوسف‌های آینده را از غرق شدن رهایی بخشم.»

تولستوی هیچ‌گاه با کودکان برخورد جداگانه نداشت و دانش‌آموزان برتر را از دیگران جدا نکرد تا درخورِ توان و آمادگی هر کودک، آموزش مناسب را به آن‌ها ارزانی دارد.

تولستوی در 1876
تولستوی ؛ آزادیخواهی که زندان تزار روس گنجایش جاه و جلال او را نداشت

پس از این‌که مدارس از سوی اداره سلطنتی تزار تعطیل شد، تولستوی به فعالیت‌های فرهنگی و اهداف تربیتیِ مورد علاقه‌اش ادامه داد. او با انتشار کتاب‌های سرگرم‌کننده با ترکیبی از علوم طبیعی و انسانی، همچنین داستان‌های آموزشی به‌ویژه داستان‌های ازوپ، کودکان را با ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی و معنوی آشنا کرد. میلیون‌ها کودک روسی تا دهه دوم قرن بیستم با آموزش الفبای تولستوی، سال اول دبستان را آغاز نمودند. با اتخاذ این روش، تولستوی توانست در جنبش اصلاحات آموزشی و ایجاد مدارس آزاد به گونه سامرهیل، مؤثر واقع شود.

زندگی خانوادگی

تولستوی در سال ۱۸۶۲ با دختر هجده ساله‌ای با تبارِ آلمانی، به نام سوفیا آندره یِونا برس (۱۸۴۴ - ۱۹۱۹)، ازدواج کرد و رمان‌های جاودانه‌ای به نام "جنگ و صلح" و "آنا کارنینا" را نوشته و منتشر ساخت. پشتیبانی همسر جوانش از کارهای ادبی تولستوی که به روایتی ۱۴۰۰ صفحه از پیش‌نویس جنگ و صلح را بیش از هفت بار پاکنویس کرده‌است، بسیار ارزشمند است.

دست نویس جنگ و صلح

دست نویس جنگ و صلح

پیوند این دو عاشقانه، ولی پرتنش بود چون دفترچه یادداشتی که تولستوی در دوران پیش از زناشویی داستان زندگی خود را در آن می‌نوشت به دست سوفیا افتاد. در این دفترچه یادداشت گزارش خوشگذرانی‌ها و هوسرانی‌های تولستوی نوشته شده بود. بازتاب این نوشته‌ها بر سوفیا سنگین بود به گونه‌ای که می‌نویسد این دوران زننده و ناخوشایند و زندگی او در آن زمان نپذیرفتنی است. غرق شدن تولستوی در مسایل فلسفی در سال‌های آینده نیز دردسرهای فراوانی برای این دو به همراه داشت. آن‌ها با یکدیگر ۱۳ فرزند داشتند که ۴ تا از آن‌ها در کودکی مردند.

تولستوی و همسرش سوفیا - دو ماه بعد از گرفتن این عکس، تولستوی درگذشت

تولستوی ؛ آزادیخواهی که زندان تزار روس گنجایش جاه و جلال او را نداشت
شاهکاری برای همیشه

رمان جنگ و صلح ، شاهکار معروف تولستوی است که در آن بیش از ۵۸۰ شخصیت به خوبی بازگو شده‌اند. چند سال پیش نسخهٔ کوتاه شده‌ای از این رمان به زبان انگلیسی منتشر شد. در این نسخه ۶۰۰ صفحه از نسخهٔ اصلی که ۱۵۰۰ صفحه داشت، حذف شده‌است. این حذف شامل بحث‌های فلسفی کتاب است که به یکدستی داستان آسیبی نمی‌زند. دلیل این کارها ارائه یک نسخه گیرا و پرشور از کتاب است که به فراخور جوانان امروزی نیز باشد. شاهکار تولستوی، جنگ و صلح، یکی از برترین منابع پژوهش و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی قرن نوزدهم روسیه است. همچنین حماسهٔ ایستادگی روس‌ها را در برابر حملهٔ ناپلئون بازگو می‌کند. منتقدان آن را یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های جهان و فراتر از آن یک رمان در بردارنده دیدگاه‌های فلسفی نویسنده دربارهٔ زندگی و تاریخ می‌دانند.

چاپ اول جنگ و صلح 1869

جنگ و صلح تولستوی

تولستوی در پایان ۳۴ سالگی نوشتن رمان جنگ و صلح را آغاز کرد که شش سال زمان بُرد. این رمان واقعیت‌های درون جامعه روسیه را در قرن نوزدهم به خوبی روشن می‌کند. دورانی که تولستوی برای رمان خود برگزید، زمان جنگ‌های ناپلئون بود و اوج داستان حمله ناپلئون به روسیه، آتش‌سوزی مسکو و عقب‌نشینی و نابودی ارتش مهاجم وی را گزارش می‌کند.

زندان های ما گنجایش جاه و جلال شما را ندارد

تولستوی، در اوج سرشناسی، دچار سرگشتگی و ناامید از بهبود وضعیت جامعه شد و در مرز نابودی فکری و شکست روانی قرار گرفت. او به‌عنوان عضوی از اداره کل آمار و سرشماری در مسکو در سال ۱۸۸۲ میلادی با فقر روزافزون کارگران که در برابر محرومیت روستاییان گسترده‌تر بود، آشنا شد. با بازتاب پذیرفتن از این رخداد تلخ، برای کمک‌رسانی به کشاورزان و پیشگیری از مهاجرت گروهی آنان به شهرها، دست به ایجاد سازمانی زد که پشتیبانی از روستاییانی که محصولاتشان بدنبال پیشامدها و آفت‌های طبیعی آسیب دیده بود، در دستور کار خود گذاشت. او خود نیز با ترک سیگار و الکل و کناره‌گیری از سرگرمی‌های ویژه مانند شکار جانوران، همدردی خود را نشان داد و اعتراف کرد: «چه خوشی‌های ظالمانه‌ای!»

دو نویسنده بزرگ روسی در یک قاب: تولستوی و آنتوان چخوف

تولستوی و چخوف

از جمله کارهای اجتماعی تولستوی، پشتیبانی از زندانیان سیاسی، دینی و سربازان فراری بود. از سال ۱۸۸۱ میلادی به بعد، با بررسی‌ها و پژوهش‌های بیشتر در زمینه دین‌های گوناگون، گرایش و وابستگی‌های دینی وی نیز بیشتر شد و از همین رو به ترجمه دوبارهٔ انجیل به زبان روسی دست زد.

اشتهار تولستوی هرچه بیشتر در خارج از روسیه وسعت می‌یافت، به همان نسبت نیز در داخل روسیه مورد طعن و لعن و انزجار دستگاه‌های دولتی و مراجع ارتدوکس قرار می‌گرفت. نوشته‌هایش پیش از انتشار توقیف و شایعه روانی بودن او به سرعت پراکنده می‌شد. پلیس تزاری کوچک‌ترین حرکت وی را زیر نظر گرفته بود. هنگامی که به پشتیبانی از مریدانش برخاست و برای آزادی آن‌ها از بازداشت، تمام مسئولیت‌ها را که به‌عنوان مدرک جرم مطرح بودند به عهده گرفت، به او گفتند: «جناب کنت، جاه و جلال شما به قدری بزرگ است که زندان‌های ما گنجایش آن را ندارد!»

تولستوی مرتد!

انتشار رمان رستاخیز بهانه‌ای بود در دست مرجع عالی کلیسای ارتدکس، تا در تاریخ ۱۹۰۱ میلادی به دلایل زیر، تولستوی را به‌عنوان مرتد معرفی نماید:

- تکذیب وحدت تثلیث مقدس در وجود خدای واحد.
- تکذیب بکارت مریم مقدس، قبل و بعد از تولد مسیح.
- تکذیب رستاخیز مسیح، و ضدیت با مظهر لاهوتی ـ ناسوتیِ مسیح پسر خدا.
- تکذیب وقوع معجزه در مراسم عشای ربانی.

اتاق کار تولستوی

تولستوی ؛ آزادیخواهی که زندان تزار روس گنجایش جاه و جلال او را نداشت

صدای تولستوی

در سال ۱۹۰۷ میلادی (۱۲۸۶ خورشیدی) استیون بونسال گزارشگر معروف روزنامه «نیویورک تایمز» به روسیه سفر کرد و با لئو تولستوی دیداری داشت.

پس از بازگشت به آمریکا، از توماس ادیسون خواست یک دستگاه ضبط صدای گرامافون (فونوگراف) داد تا برای تولستوی بفرستد.

ادیسون در ژانویه ۱۹۰۸ دستگاه را به تولستوی هدیه کرد و از او درخواست کرد صدای خود را به زبان‌های مختلف روی استوانه‌های مومی ضبط کرده و برای او بفرستند.

تولستوی از ادیسون تشکر کرد و علاوه بر اجابت درخواست وی و ضبط صدای خود به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه و روسی، که تعدای از آن‌ها موجود است، گاهی به جای نامه‌نگاری با دوستان یا برای ثبت افکار و نظراتش، صدای خود را ضبط می‌کرد. تعداد کمی از این صداها که به دو سال آخر عمر وی مربوط می شوند باقی مانده است.

اتاق خواب تولستوی

اتاق خواب تولستوی

سفر ابدی

اواخر عمر تولستوی، بسیار سخت گذشت. علاوه بر فشارهای حکومت، سخت‌گیری‌های پلیس تزاری و ضبط پیش‌نویس رمان‌هایش در سال ۱۹۰۸، مشکلات خانوادگی هم عرصه را نویسنده کهنسال تنگ کرده بود. تولستوی، در آخرین روزهای حیات خود، به‌اتفاق پزشکِ خانوادگی و دختر کوچکش، همسر خود را ترک و به‌سوی جنوب روسیه سفر کرد. آخرین سفر تولستوی در تاریخ 20 نوامبر ۱۹۱۰ در ایستگاه راه‌آهن آستاپوفو به پایان رسید.

دو روز بعد، تولستوی در همان جایی که به دنیا آمده بود، به خاک سپرده شد.

آرامگاه تولستوی


آثار تولستوی

رمان

به یکدیگر محبت کنید، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی
حرص باعث هلاکت است، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی
جنگ و صلح، ترجمهٔ کاظم انصاری، تجدید چاب با ترجمهٔ سروش حبیبی
رستاخیز، ترجمه سروش حبیبی، نشر نیلوفر/ ترجمه مجلسی. محمد، نشر دنیای نو، تهران ۱۳۸۳ / پرویز شهدی، نشر مجید، ۱۳۹۵/ ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات نگاه، چاپ دوم، ۱۳۹۸/ترجمهٔ محمدعلی شیرازی
تریلوژی کودکی، نوجوانی، جوانی، ترجمهٔ غلامحسین اعرابی، انتشارات سمیر
آناکارِنینا، ترجمهٔ محمدعلی شیرازی، تجدید چاپ با ترجمهٔ جواد امیرانی، منوچهر بیگدلی خمسه، سروش حبیبی و فازار سیمونیان
قزاقان، ترجمهٔ مهدی مجاب، تجدید چاپ با عنوان قزاق‌ها ترجمه عباس‌علی عزتی (تهران چشمه، ۱۳۹۴)[۹]

رمانچه

حاجی‌مراد، ترجمهٔ رشید ریاحی (چاپ قبلی با ترجمهٔ حسین صادق‌اوغلی)
مرگ ایوان ایلیچ، ترجمهٔ سروش حبیبی، هم‌چنین لاله بهنام و کاظم انصاری (طبق شرح فوق)
سونات کرویتزر (موسیقی مرگ)، ترجمهٔ عبدالله شاه سیاه، با نام «سونات کرویتْسِر»، در کتاب مرگ ایوان ایلیچ و داستان‌های دیگر (شامل سه داستانِ بابا سرگئی (پدر سرگی)، مرگ ایوان ایلیچ و سونات کرویتْسِر) ترجمهٔ کاظم انصاری، انتشارات جامی
سونات کرویتسر، ترجمهٔ بنفشه جعفر، انتشارات روزگار
کوپن تقلبی، ترجمهٔ رضا علیزاده
سعادت زناشویی، ترجمهٔ سروش حبیبی
سعادت خانوادگی و داستان‌های دیگر (شامل دو سوار و زمین‌نورد)، ترجمهٔ حسین تفرشیان و گامایون، انتشارات جامی
موسیقی مرگ و مرگ ایوان ایلیچ و پدر سرگیوس) ترجمه هوشنگ اسماعیلیان

داستان کوتاه

سرگیوس پیر (پدر سرژیو/ بابا سرگئی/ پدر سرگی)، ترجمهٔ امیرهوشنگ آذر و کاظم انصاری (طبق شرح فوق)، همچنین سروش حبیبی و مهناز صدری
ارباب و نوکر، ترجمهٔ مهران محبوبی (ارباب و بنده، ترجمهٔ سروش حبیبی، نشر چشمه)
طبل میان‌تهی و هفت داستان دیگر، ترجمهٔ منوچهر ضرّابی
سه پرسش، ترجمهٔ پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با ترجمهٔ جمال میر خلف، مهدی عاملی
داستان‌های سواستوپول، ترجمهٔ پرویز نظامی
پولیکوشکا، ترجمهٔ سیداحمد عقیلی، انتشارات امیرکبیر
دو سوار
شیطان، ترجمهٔ سروش حبیبی انتشارات چشمه و مهرداد ارغوانی انتشارات نوین کوشان
در پانسیون اعیان
فقر و ایمان

نمایشنامه

بار دانش، ترجمهٔ عباس‌علی عزتی، نشر چشمه، ۱۳۹۱.
نوری در تاریکی می‌درخشد و پتر خباز (دو نمایشنامه)، ترجمهٔ عباس‌علی عزتی، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.

تماشاخانه

ببینید آلمانی‌ها اولین ساختمان چاپ سه بعدی را دارند می‌سازند

ببینید آلمانی‌ها اولین ساختمان چاپ سه بعدی را دارند می‌سازند

logo-vid

یک دهکده هندی در خشونت قومی سوخت و خاکستر شد (فیلم)

logo-vidفیلم های دیگر

هنر و ادبیات

هنر چیست؟ ترجمهٔ کاوه دهگان

سایر آثار

فیلیپ کوچولو، ترجمهٔ عباس اصلی خوش، نشر عصر زندگی
داستان‌هایی برای بچه‌ها، ترجمهٔ آرش محرمی
اعتراف و سرشماری در مسکو، ترجمهٔ اسکندر ذبیحیان، اعترافات، ترجمهٔ هوشنگ فتح اعظم و ترجمهٔ سعید فیروزآبادی با عنوان اعتراف من، انتشارات جامی
پول و شیطان، ترجمهٔ رضا علیزاده
عید پاک، ترجمهٔ محسن سلیمانی
مورچه و کبوتر، ترجمهٔ باقر محمودی
بهترین داستان‌های کودکان و نوجوانان، ترجمهٔ مریم خالقی، تجدید چاپ با ترجمهٔ مجید رزاقی، نسرین مهاجرانی، س. صارمی
خداوند حقیقت را می‌بیند اما صبر می‌کند، ترجمهٔ پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با نام جدید: سرانجام حقیقت آشکار خواهد شد، ترجمهٔ صادق سرابی
جوانی بربادرفته، ترجمهٔ کامران ایراندوست
بیست‌وسه قصه، ترجمهٔ همایون صنعتی‌زاده، انتشارات قطره
محکوم بی‌گناه، ترجمهٔ احمد نیک آذر
عشق بی‌پایان، ترجمهٔ حسین نوشین و گامایون
نامه‌های تولستوی، ترجمهٔ مشفق همدانی
زمین‌نورد، ترجمهٔ ابراهیم یونسی، با عنوان داستان یک اسب، انتشارات فردا
قدرت جهل

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۲۲ و ساعت 20:51 |

به بهانۀ بنرهای نقل قول‌های حجاب از تولستوی و هوگو

نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش را از قلم انداختند؟!

نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش را از قلم انداختند؟!

تا نمایشگاه افتتاح شد تصاویر بنرهای انتساب به تولستوی و هوگو قضای مجازی را تسخیر کرد در حالی که 50 سال پیش نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش را همه باور کردند و حتی مرحوم مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام به آن استناد کرد!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- نقل قول‌های نسبت داده شده به دو چهرۀ برجسته تاریخ ادبیات روسیه و فرانسه – لئو تولستوی و ویکتور هوگو – دربارۀ حجاب زنان که در قالب بنرهایی در نمایشگاه جاری کتاب در مصلای تهران نصب شده در همین دو روز اخیر سوژه غالب فضای مجازی شده و خود ما هم در عصر ایران چه در گزارش نمایشگاه و چه یادداشتی دیگر به آن پرداختیم.

نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش را از قلم انداختند؟!

این که برای امری شرعی یا ملی و ایرانی دنبال سندی در ادبیات روسیه و فرانسه بگردیم یکی دیگر از شاهکارهای اصول‌گرایی رادیکال ایرانی است که می‌خواهد بگوید به جز توصیه به برخورد و باطوم و پاسبان کار فرهنگی هم بلدیم ولی دست بر قضا گاه اسباب استهزا شده است.

چرا که نشان می‌دهد گمان طراحان یا جاعلان یا باور کنندگان اصالت آنها این است که این گونه بیشتر اثر می‌گذارند و غافل‌اند از این که همین یعنی سکولار کردن جامعه. چرا که برای ترویج امر مذهبی نیاز به تأیید آوری از دیگران نیست و باز گلی به جمال امام‌جمعه‌ کرج که ابیاتی از شاهنامه را خوانده که در آن به درستی بر پوشندگی زن ایرانی تأکید شده و البته این هم ربطی به حجاب اجباری ندارد.

غرض از این یادداشت اما نکته‌ای دیگر است و آن هم این که تا نمایشگاه افتتاح شد و به طرفه‌العینی این تصاویر انتشار یافت و همه سراغ استعلام و راستی آزمایی منبع و اصالت انتساب به تولستوی روس و هوگوی فرانسوی رفتند.

در حالی که 50 سال قبل وقتی روزنامه‌نگاری از سرتفنن در مجلۀ "روشنفکر" متنی نوشت و آن را به عنوان "نامۀ چارلی چاپلین به دخترش" منتشر کرد همه باور کردند و اگر چه اندک اندک زمزمۀ جعلی و دروغین بودن آن درگرفت و خود نویسنده هم توضیح داد اما در خیلی از مغازه‌ها هم نصب شد و جالب‌تر از همه استناد مرحوم مطهری به آن در مقدمۀ کتاب "حقوق زن در اسلام" است.

نام آن روزنامه‌نگار فرج‌الله صبا بود و بعدها هر چه گفت نامه‌ای در کار نیست و ساخته و پرداختۀ ذهن خیال‌پرداز او بوده (با الهام از عکس چارلی چاپلین در دفتر کار) به خرج دیگران نرفت که نرفت و 40 سال بعد در سال 92 و سال اول دولت روحانی که بعد از فترت دوران احمدی نژاد دوباره جشنواره مطبوعات برپا شد و از روزنامه نگار خوش قریحه با حضور رییس جمهوری تجلیل کردند باز این بحث بر سر زبان‌ها افتاد. نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش را از قلم انداختند؟!

روایت خود فرج الله صبا دربارۀ ماجرای نامۀ جعلی از این قرار است:

«در مجلۀ "روشنفکر" تصمیم گرفتیم به تقلید از فرنگی‌ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته‌های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع‌آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه‌هایی فانتزی به چاپ می‌رسید. آن بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز را روشن می‌کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده است. یک روز غروب به بچه‌ها گفتم مطالب چرا این‌قدر تکراری‌اند؟ گفتند: اگر زرنگی، خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت‌مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران، معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله‌ی روی میز. بر آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان‌جا در دم نامه‌ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف، صفحه‌بند هم فشار می‌آورد زود باش، باید صفحه‌ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستمان داد و کلمه‌ی «فانتزی» از بالای ستون افتاد و همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال».

از خبرنگاری هم شنیدم که در سال 1380 از مایکل چاپلین ـ پسر چارلی چاپلین صحت و سقم آن نامه را از او جویا شذه و پاسخ داده: پدرم آن‌قدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچه‌هایش نامه بنویسد. اما باز هم کسی باورش نشد و همچنان این نامه به عنوان نامه‌ای که چارلی چاپلین به دخترش نوشته دست به دست می‌شد!

خالی از لطف نیست ببینیم آن نامه جعلی که تا دهه ها به اسم نامۀ چارلی چاپلین به دخترش شناخته می شد و البته متن آموزنده‌ای هم هست، چه بوده:

«جرالدین: دخترم!

از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگاهم دور نمی شود اما تو کجائی؟

در پاریس روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه … این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نماش پرشکوه نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند ترا فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان … من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمان ها برو، ولی گاهی هم روی زمین بیا زندگی مردم را تماشا کن که زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوائی می لرزد و هنرنمائی می کند. من خود یکی از ایشان بودم.

جرالدین: دخترم!

تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم. اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست تری صحنه های لندن آواز می خواند، و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام، من درد نابسامانی را کشیده ام. دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.

نیمه شب، آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن، ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند، بپرس. حال زنش را بپرس و اگر پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار …

دخترم جرالدین!

گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه، کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنها هستم. تو واقعا یکی از آنها هستی، نه بیشتر … .

هنر، قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند … وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی. همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم، آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پیش زیباتر از تو، چالاک تر از تو، مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن های کولی ها تنها نور ماه است. نگان کن آیا بهتر از تو هنرنمائی نمی کنند؟ اعتراف کن.

دخترم …. همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده است که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یاکولی هنرمند حومه پاریس را ناسزائی بگوید…

چکی سفید برای تو فرستادم که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.

اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم، برا آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم… من زمانی دراز که بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند…

دخترم؛ جرالدین!

پدرت با تو حرف می زند، شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است… روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ای بی بند و بار ترا بفریبد، آن روز است که بندباز ناشی خواهی بود، بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد، اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار.

دخترم!

هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به آن عریان کند….

برهنگی، بیماری عصر ماست به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

دخترم: جرالدین!

برای تو حرف هایی بسیار دارم. ولی به موقع دیگر می گذارم و با این پیام، نامه ام را به پایان می رسانم. انسان باش، پاکدل و یکدل باش؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

چارلی چاپلین پدر تو».

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۲۲ و ساعت 20:44 |

خودکشی 60 جوان کهگیلویه و بویراحمد در 3 سال به دلیل فقر و بیکاری / چهره دختران 14 ساله همچون زنان 60 ساله است

"در شهر کاشان ۹۰۰ کارخانه و شرکت وجود دارد ..."

یکی از نمایندگان استان کهگیلویه و بویراحمد در مجلس در ارتباط با آمار خودکشی گفت: آمار این استان در خودکشی بسیار بالا است بگونه‌ای که در یکی از مناطق، طی سه سال شاهد خودکشی ۶۰ جوان به دلایل فقر، اعتیاد، بیکاری و کمبود امکانات هستیم.

به گزارش ایلنا، مهدی روشنفکر، نماینده شهرستان‌های سه گانه سردسیری استان کهگیلویه و بویراحمد در نشست بررسی آسیب‌های اجتماعی در استان کهگیلویه و بویراحمد که با حضور وزیر کشور دولت سیزدهم برگزار شد، اظهار کرد: فقر، فلاکت، بدبختی، آسیب‌های اجتماعی، کمبود امکانات و تجهیزات در برخی از مناطق استان کهگیلویه و بویراحمد بیداد می‌کند و مشکلات زیادی را بر مردم این مُستولی کرده است.

وی با طرح این سئوال که چرا استان کهگیلویه و بویراحمد با این مواهب الهی اینگونه محروم است؟ خاطرنشان کرد: در زیلایی بویراحمد، دختران ۱۴ ساله‌ای را می‌بینید که چهره‌ شان شبیه پیرزنان ۶۰ ساله شده است.

از سراسر وب

استان کوچک کهگیلویه و بویراحمد ، 713 هزار نفر و شهر یاسوج مرکز استان هم 194 هزار نفر جمعیت دارد.

نماینده بویراحمد، دنا و مارگون در مجلس با تاکید براینکه شرایط سختی بر مردم حوزه انتخابیه و البته استان کهگیلویه و بویراحمد در حوزه رفاهی و معیشتی حاکم شده و این یک واقعیت انکارناپذیر است، یادآور شد: ما دست یاری خود را مصرانه و صمیمانه به سوی دولت انقلابی و تلاش‌گر دراز می‌کنیم که این استان را در حوزه‌های مختلف ویژه‌تر ببیند تا شاهد تغییر آمارهای واقعی آسیب‌های متعدد اجتماعی نظیر خودکشی ، طلاق ، اعتیاد و سایر آسیب‌ها باشیم.

روشنفکر بدون اشاره به نام شهرستان و یا منطقه‌ای در استان کهگیلویه و بویراحمد در ارتباط با آمار تاسفبار خودکشی ادامه داد: آمار این استان در خودکشی بسیار بالا است به گونه‌ای که در یکی از مناطق، طی سه سال شاهد خودکشی ۶۰ جوان به دلایل فقر، اعتیاد، بیکاری و کمبود امکانات هستیم.

این نماینده مجلس یازدهم گفت: در شهر کاشان ۹۰۰ کارخانه و شرکت وجود دارد، در استان یزد بقول نمایندگان مجلس این استان، کارخانه‌های آنان با کمبود نیروی انسانی مواجه شده‌اند و همه ما می‌دانیم آنها به پشتوانه دولت‌ها، یک استان کویری را به کجا رسانده‌اند که کارخانه‌های آنها نیروی انسانی کم دارند.

روشنفکر افزود: درست است که استان کهگیلویه و بویراحمد نه به مرز و نه به دریا راه دارد اما اینقدر مواهب الهی پروردگار مُتعال به ما داده که در صورت توجه ویژه دولت، می‌شود این استان را به استان‌های توسعه یافته رساند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۲۲ و ساعت 17:42 |

بازگشت انرژی هسته‌ای به صنعت با انقلاب فناوری؛ راکتورهای کوچک چگونه کار می‌کنند؟

راکتور هسته‌ای جدید شرکت رادیانت

راکتور هسته‌ای جدید شرکت رادیانت

در حالی که مقامات کشورهای مختلف جهان به دنبال راه‌هایی برای کاهش انتشار کربن هستند، انرژی هسته‌ای رفته رفته در شکلی جدید آماده بازگشت به عرصه صنعت می‌شود؛ با راکتورهای قابل حمل و نقل و کوچکی که می‌توانند در یک کانتینر جا شوند.

این راکتورهای هسته‌ای توانایی آن را دارند که در دورافتاده‌ترین نقاط کره زمین مستقر شوند و نیازهای انرژی، چه برای مقاصد نظامی یا غیرنظامی، را برآورده کنند. این راکتورها قابلیت تولید یک مگاوات انرژی را دارا هستند، عددی که برای تامین انرژی حدود هزار خانه کافی است.

شرکت صنایع رادیانت (Radiant Industries) از سال ۲۰۱۹ ساخت چنین ژنراتورهایی را آغاز کرده است. اما آن‌ها چطور کار می‌کنند؟

هسته اصلی این فناوری انقلابی را ذرات «تریسو» (TRISO) تشکیل می‌دهد که سوخت رآکتور به حساب می‌آیند. این ذرات که از اورانیوم، اکسیژن و کربن تشکیل شده‌اند با مواد سرامیکی و کربنی پوشیده شده‌اند و کوچکتر از یک تخم خشخاش هستند. این ذرات بسته به طراحی راکتور به صورت یک کره یا استوانه بزرگ کنار هم قرار می‌گیرند.

وزارت انرژی آمریکا

ذرات تریسووزارت انرژی آمریکا

یکی از ویژگی‌های مهم این سوخت ترکیبی اما، دمای ذوب بالای آن است که خود راکتور را در برابر ذوب مقاوم می‌کند.

در آزمایش‌هایی که تاکنون انجام شده، دمای این ذرات تا ۱۶۴۸ درجه سانتی‌گراد بالا برده شده و هیچ آسیب نگران‌کننده‌ای به راکتور نرسیده است. این درجه دما بالاتر از حرارتی است که اکثر راکتورهای هسته‌ای جهان تا به حال به آن رسیده‌اند.

این شرکت همچنین از هلیوم به عنوان خنک‌کننده برای حذف حرارت غیرفعال در طراحی راکتور خود استفاده کرده است. این مکانیزمی است که در صورت خاموش شدن ناگهانی راکتور از ذوب شدن ناگهانی آن جلوگیری می‌کند.

از آنجایی که ذرات تریسو فقط یک بار در هر پنج سال نیاز به سوخت‌گیری مجدد دارند، راکتور می‌تواند در مکان‌های دورافتاده‌ای مستقر شود که به شبکه متصل نشده‌اند و ممکن است برای نیازهای انرژی به سوخت‌های فسیلی وابسته باشند.

مقامات این شرکت گفته‌اند در حال حاضر فقط قصد دارند بر مهندسی راکتور تمرکز کنند و به دنبال تأییدیه نظارتی برای طراحی و فناوری خود باشند.

رادیانت

رآکتور هسته‌ای جدید با یک کانتینتر قابل حمل و نقل استرادیانت

هفته گذشته شرکت آمریکایی وستینگهاوس از یک رآکتور هسته‌ای کوچک ویژه تولید برق با ظرفیت ۳۰۰ مگاوات رونمایی کرد که می‌گوید می‌تواند جایگزینی برای نیروگاه‌های زغال‌سنگ و آب شیرین کن باشد.

گفته می‌شود این راکتور هسته‌ای نسخه‌ای کوچکتر از راکتور هزار مگاواتی مشابه خواهد بود که چندین عدد از آن‌ها با میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در چین و همینطور در نیروگاه وگتل (Vogtle) در گرجستان به کار گرفته‌ شده‌اند.

دولت جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا معتقد است که حفظ نیروگاه‌های هسته‌ای موجود و توسعه راکتورهای نسل بعدی برای هدف اقتصاد عاری از کربن تا سال ۲۰۵۰ حیاتی است.

تا کنون طراحی تنها یک گونه از این رآکتورها توسط سازمان‌های نظارتی ایالات متحده تایید شده و راکتور در دست ساخت باید بعدا مجوز مخصوص فعالیت را کسب کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۱ و ساعت 23:41 |

زنبورهای قاتل ۶ مسافر اتوبوسی را کشتند

زنبورهای آفریقایی در نیکاراگوئه با حمله به مسافران یک اتوبوس که به کندوی آنها برخورد کرده بود، جان ۶ نفر را گرفتند.

هر چند در ابتدا گزارش شده بود که چهار نفر در اثر نیش این زنبورهای آفریقایی کشته شده‌اند اما در ادامه، دو نفر دیگر هم پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست دادند. دختری هشت ساله هم در میان جان باختگان است.

زنبورهای قاتل به مسافران یک دستگاه اتوبوس حمله کردند که به گزارش رسانه‌های محلی حدود ۶۰ سرنشین داشت که از جینوتگا عازم سن سباستین بودند. حادثه زمانی رخ داد که اتوبوس ناگهان اتوبوس از جاده خارج و به محلی که کندوهای زنبورهای آفریقایی در آنجا نگهداری می‌شد، برخورد کرد.

این حشرات که در زبان عامیانه به زنبورهای قاتل معروف هستند به ۴۵ مسافری که از اتوبوس خارج شده بودند حمله کردند و آنها را مکرر نیش زدند.

مردم محلی پیش از رسیدن آتش‌نشانی و کارکنان وزارت بهداشت به قربانیان کمک کردند. تصاویر منتشر شده از بازماندگان صدها جوش قرمز ناشی از نیش زنبورهای قاتل را روی بدن این افراد نشان می‌دهد.

چهارده نفر دیگر که زنبورها آنها را به شدت نیش‌زدند از مرگ جان بدر برده‌اند، از جمله یک پسر ۴ ساله که حال او وخیم گزارش شده است.

زنبورهای آفریقایی معمولا بیشتر حالت دفاعی دارند اما در مقابل بسیار سریع به افرادی که به آنها نزدیک شوند حمله کرده و بیشتر از سایر گونه‌های زنبور عسل، موجوداتی را که از ناحیه آنها احساس خطر کنند، تعقیب می‌کنند.

بر اساس گزارش‌ها، تاکنون حدود یک هزار مرگ ناشی از حمله این زنبورهای قاتل گزارش شده است و نیش آنها ۱۰ برابر رنج‌آورتر از نیش سایر زنبورهای اروپایی است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۱ و ساعت 19:49 |

بیماری‌های روانی و خطر سکته مغزی در جوانان

الینا فرهادی

تازه‌های پزشکی هفته: بیماری‌های روانی و خطر سکته مغزی در جوانان/ آیا صحبت با تلفن همراه فشار خون را بالا می‌برد؟/ چطور اضطراب غربالگری دهانه رحم را کاهش دهیم؟/ ماه مه، ماه آگاهی از بیماری تنفسی آسم.

محققان می‌گویند، افراد زیر ۴۰ سال با بیماری‌های روانی در معرض خطر بیشتری برای حمله قلبی و سکته مغزی روبرو هستند.

به ‌نوشته سی‌ان‌ان؛ مطالعه‌ای که روز دوشنبه در مجله اروپایی قلب‌و‌عروق منتشر شد، داده‌های سلامت بیش از ۶.۵ میلیون نفر را بررسی کرد.

افراد شرکت‌کننده در این مطالعه بین ۲۰ تا ۳۹ سال سن داشتند. طبق این مطالعه، حدود ۱۳ درصد از شرکت‌کنندگان دارای نوعی اختلال روانی شامل بی‌خوابی، اضطراب، افسردگی، اختلال جسمانی، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال مصرف مواد، اختلالات خوردن، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی یا اختلال شخصیت بودند.

محققان به این نتیجه رسیدند که شرکت‌کنندگان دارای هرگونه اختلال سلامت روانی در مقایسه با افراد با سلامت روانی، ۵۸ درصد بیشتر احتمال تجربه انفارکتوس میوکارد را داشتند و ۴۲ درصد بیشتر در معرض خطر سکته مغزی بودند.

محققان کالج پزشکی دانشگاه ملی سئول خاطرنشان کردند که از هر هشت نفر در رده سنی ۲۰ تا ۳۹ سال، یک نفر دارای نوعی اختلال روانی از جمله افسردگی، اضطراب و بی‌خوابی است.

آنها تاکید کردند: «یافته‌ها نشان می‌دهد که این افراد باید به‌طور منظم تحت معاینات سلامت روان قرار گیرند و در صورت لزوم دارو دریافت کنند تا از سکته قلبی و سکته مغزی در آنها جلوگیری شود.»

این مطالعه نشان داد که ارتباط بین بیماری‌های روانی و مشکلات سلامت جسمانی به‌دلیل عوامل بیولوژیکی مانند التهاب و عدم تعادل هورمونی است که می‌تواند ناشی از استرس مزمن و سایر شرایط سلامت روان باشد.

استرس می‌تواند باعث اختلال در عملکرد سیستم عصبی خودمختار و ترشح هورمون‌هایی مانند کورتیزول شود. این روند منجر به افزایش فشار خون می‌شود، اما همچنین می‌تواند تغییرات فیزیولوژیکی دیگری را در طول زمان ایجاد کند که بر رگ‌های خونی تأثیر می‌گذارد، از جمله افزایش استرس اکسیداتیو که باعث ایجاد آترواسکلروز و بیماری قلبی می‌شود.

آیا صحبت با تلفن همراه فشار خون را بالا می‌برد؟

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که استفاده از تلفن همراه ممکن است با سطح فشار خون مرتبط باشد. هرچه فرد زمان بیشتری را با تلفن همراه سپری کند، خطر ابتلا به فشار خون بالا بیشتر می‌شود.

به‌نوشته نیویورک‌پست؛ بر اساس گزارشی که روز جمعه در مجله اروپایی Digital Health منتشر شد، در این تحقیق از داده‌های سلامت نزدیک ۲۲ هزار نفر استفاده شد.

هر چه فرد زمان بیش‌تری با موبایل صحبت کند احتمال بالا رفتن فشار خون بیش‌‌تر می‌شودهر چه فرد زمان بیش‌تری با موبایل صحبت کند احتمال بالا رفتن فشار خون بیش‌‌تر می‌شود

هر چه فرد زمان بیش‌تری با موبایل صحبت کند احتمال بالا رفتن فشار خون بیش‌‌تر می‌شودعکس: PantherMedia/picture alliance

از شرکت‌کنندگان در مورد میزان استفاده از تلفن همراه و مدت زمان استفاده سؤالاتی پرسیده شد.

محققان دانشگاه پزشکی جنوبی گوانگژو در چین دریافتند افرادی‌ که حدود ۳۰ تا ۵۹ دقیقه در هفته با تلفن همراه صحبت می‌کردند، ۸ درصد افزایش خطر ابتلا به فشار خون بالا داشتند.

افرادی که ۱ تا ۳ ساعت با تلفن همراه صحبت می‌کردند، ۱۳ درصد، افرادی که ۴ تا ۶ ساعت صحبت می‌کردند، ۱۶ درصد بیشتر و افرادی که بیش از ۶ ساعت در هفته صحبت می‌کردند، ۲۵ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به فشار خون بالا بودند. افرادی که بالاترین خطر را داشتند، شرکت‌کنندگانی بودند که خطر ژنتیکی فشار خون بالا را داشتند.

این مطالعه نشان داد که استفاده از تلفن همراه سطوح پایینی از انرژی فرکانس رادیویی ساطع می‌کند که حتی در مواجهه کوتاه‌مدت، با افزایش فشار خون مرتبط است.

فشار خون بالا می‌تواند به شریان‌ها آسیب بزند و باعث کاهش خاصیت ارتجاعی آن‌ها شود. این روند جریان خون و اکسیژن را کاهش می‌دهد و با مجموعه‌ای از پیامدهای منفی سلامت از جمله نارسایی قلبی، حمله قلبی، فیبریلاسیون دهلیزی و خطر سکته مغزی مرتبط است.

بنا ‌به گفته محققان؛ یافته‌ها نشان می‌دهد ‌زمانی ‌که مدت تماس هفتگی با موبایل کمتر از نیم‌ساعت باشد، ممکن است بر خطر ابتلا به فشار خون بالا تأثیری نداشته باشد. هرچند به تحقیقات بیشتری نیاز است، اما عاقلانه به‌نظر می‌رسد که تماس‌ها با تلفن همراه را برای حفظ سلامت قلب به حداقل برسانیم.

به‌گفته نویسندگان این مطالعه، با توجه به اینکه سه‌چهارم جمعیت ۱۰ سال به بالا در جهان صاحب تلفن همراه هستند، این تحقیق برای پیشگیری از افزایش فشار خون بسیار موثر است.

چطور اضطراب غربالگری دهانه رحم را کاهش دهیم؟

بسیاری از افراد غربالگری دهانه رحم را به ‌‌دلیل احساس اضطراب یا خجالت به تعویق می‌اندازند. این درحالی است که تست پاپ‌اسمیر بخش مهمی از مراقبت از سلامت بدن زنان است.

به ‌نوشته نشریه پزشکی مدیکال‌ نیوز‌تودی و به‌ گفته متخصصان، مهم‌ترین چیزی که زنان باید بدانند، این است که غربالگری دهانه رحم یک آزمایش نجات‌دهنده و بهترین محافظت در برابر سرطان است.

این آزمایش عفونت ناشی از ویروس HPV یا ویروس پاپیلومای انسانی و وجود سلول‌های غیرطبیعی و پیش‌سرطانی در دهانه رحم را در مراحل اولیه قبل از تبدیل‌شدن به سرطان تشخیص می‌دهد. اگر همه آزمایشات منظم خود را انجام دهند، ۸۳ درصد از سرطان‌های دهانه رحم قابل پیشگیری است.

در طول غربالگری، پزشک متخصص از ابزاری به‌نام اسپکولوم استفاده می‌کند تا به ‌آرامی دیواره‌های واژن را باز کرده و به دهانه رحم دسترسی پیدا کند.

او از یک برس نرم برای جمع‌آوری نمونه‌های سلولی از دهانه رحم استفاده و نمونه‌ها را برای تجزیه‌و‌تحلیل به آزمایشگاه می‌فرستد. کل فرآیند فقط باید چند دقیقه طول بکشد.

طبیعی است که از فکر معاینه اندام خود توسط یک غریبه احساس ناراحتی کنید. اما به‌خاطر داشته باشید که این شخص می‌داند که چه کاری انجام می‌دهد و کارش قضاوت در مورد بدن شما نیست.

آزمایش اسمیر نباید دردناک باشد. ممکن است کمی ناراحتی در ناحیه لگن خود احساس کنید اما این فقط یک لحظه است.

هرچه احساس آرامش و کنترل بیشتری داشته باشید، کمتر احتمال دارد در طول غربالگری احساس ناراحتی کنید. در طول معاینه نفس‌های عمیق بکشید، که به آرامش شما کمک می‌کند. نفس خود را حبس نکنید، زیرا این کار باعث می‌شود عضلات شما منقبض شده و ناراحتی بیشتری داشته باشید.

ممکن است بخواهید از چیزی که حواس‌تان را پرت می‌کند برای تغییر تمرکزتان استفاده کنید.

برای افرادی که واقعاً به درد حساس هستند، مصرف داروهای مسکن بدون نسخه مانند استامینوفن (پاراستامول) یک‌ساعت قبل از قرار ملاقات ممکن است به جلوگیری از هرگونه احساس درد کمک کند.

می‌توانید از پزشک متخصص بخواهید در هر نقطه‌ای، به‌خصوص اگر درد دارید، این کار را متوقف کند.

معمولاً آزمایش‌های اسمیر باعث ناراحتی یا خونریزی بیشتر نمی‌شوند، اگرچه گاهی اوقات ممکن است خونریزی‌های خفیف رخ دهد، زیرا برس مورد استفاده برای جمع‌آوری نمونه‌های سلولی ممکن است گاهی دهانه رحم را تحریک کند.

خونریزی شدید پس از آزمایش اسمیر شایع نیست. با ‌این‌ حال، اگر بعد از آزمایش اسمیر خونریزی شدیدی را تجربه کردید که مربوط به پریود نیست، یا دچار گرفتگی عضلات شدید یا لخته‌شدن خون شدید، مهم است که با پزشک خود صحبت کنید.

اگر آزمایش اسمیر برای HPV یا سلول‌های غیرطبیعی روی دهانه رحم مثبت شد، باید به‌خاطر داشت که به این معنی نیست که شما سرطان دهانه رحم دارید. بلکه شما نیاز به معاینات بیشتر توسط متخصص زنان دارید. آنها آزمایش کولپوسکوپی را انجام می‌دهند تا دهانه رحم شما را بیشتر ببینند و ممکن است نیاز به انجام بیوپسی یا نمونه‌گیری داشته باشید.

شاید مهمترین چیزی که در مورد غربالگری دهانه رحم باید به‌خاطر بسپارید، این است که با برنامه‌ریزی و انجام منظم آن طبق توصیه، کنترل سلامت خود را به‌دست می‌گیرید.

ماه مه، ماه آگاهی از بیماری تنفسی آسم

حمله آسم ممکن است زمانی اتفاق بیفتد که در معرض «محرک‌های آسم» قرار بگیرید. محرک‌های آسم در شما می‌تواند بسیار متفاوت از دیگر افراد مبتلا به آسم باشد.

به‌ نوشته پایگاه خبری مرکز کنترل‌و‌پیشگیری از بیماری‌های آمریکا (CDC)؛ برخی از رایج‌ترین محرک‌های آسم عبارتند از:

دود تنباکو

دود تنباکو برای همه، به‌ویژه افراد مبتلا به آسم، ناسالم است. در ‌این ‌میان دود دست‌دوم، دودی است که توسط یک فرد سیگاری ایجاد و توسط شخص دوم تنفس می‌شود. دود دست‌دوم می‌تواند باعث حمله آسم شود. خانه خود را به منطقه‌ای عاری از دود تبدیل کنید. اگر مبتلا به آسم هستید، هیچ‌کس هرگز نباید در نزدیکی شما، در خانه، ماشین یا هرجایی که ممکن است زمان زیادی را سپری کنید سیگار بکشد.

غبار

کنه‌های گرد و غبار، حشرات میکروسکوپی هستند که در بسیاری از خانه‌ها وجود دارند. اگر آسم را تجربه می‌کنید و به کنه‌های گرد و غبار آلرژی دارید، باید بدانید که می‌توانند باعث حمله آسم شوند. برای جلوگیری از حملات:

از روکش تشک و روبالشی ضدحساسیت استفاده کنید تا مانعی بین مایت‌های گرد و غبار و خودتان ایجاد کنید.

رختخواب خود را هر هفته بشویید و کاملا خشک کنید.

فرش‌ها و کف‌ زمین را مرتب با استفاده از جاروبرقی مجهز به فیلتر «هپا» جارو بکشید.

سطح رطوبت را در خانه پایین نگه دارید.

آلودگی هوای فضای باز

آلودگی هوای بیرون می‌تواند باعث حمله آسم شود. این آلودگی می‌تواند از منابع مختلفی از جمله کارخانه‌ها، اتومبیل‌ها یا دود آتش‌سوزی ناشی شود. دود آتش‌سوزی ناشی از سوختن چوب یا سایر گیاهان، از ترکیبی از گازهای مضر و ذرات کوچک تشکیل شده است. تنفس بیش از حد این دود می‌تواند باعث حمله آسم شود. بنابراین فعالیت‌های خود را برای زمانی که سطح آلودگی هوا پایین است برنامه‌ریزی کنید.

حیوانات خانگی

حیوانات خانگی پشمالو در صورتی که به آنها حساسیت داشته باشید، می‌توانند باعث حمله آسم شوند. دورنگه‌داشتن حیوانات خانگی از اتاق خواب، شستن حیوانات خانگی پشمالو، استفاده از روکش تشک و بالش ضدحساسیت برای جلوگیری از حمله آسم موثر هستند.

عفونت‌های تنفسی

عفونت‌های مرتبط با آنفلوانزا، سرماخوردگی، و ویروس سنسیشیال تنفسی (RSV) می‌توانند باعث حمله آسم شوند. عفونت سینوسی، آلرژی، گرده گل، تنفس برخی مواد شیمیایی و رفلاکس اسید نیز می‌تواند باعث حملات شود. جلوگیری از عفونت‌های ویروسی مانند دریافت به‌موقع واکسن آنفلوآنزا و دریافت سالانه واکسن آلرژی به جلوگیری از حملات آسم کمک می‌کند. واکسن آلرژی یکی از بهترین روش‌های پیشگیری از بروز بیماری‌های آلرژیک به‌خصوص آسم یا آلرژی فصلی است.

کپک

تنفس کپک می‌تواند باعث حمله آسم شود، خواه به کپک حساسیت داشته باشید یا نه. برای کاهش قرارگرفتن در معرض کپک در خانه:

کالاهای مرطوب را ظرف ۲۴ تا ۴۸ ساعت خشک کنید.

نشتی‌های آب، که باعث می‌شود کپک‌ها در پشت دیوارها در اسرع وقت رشد کنند را رفع کنید.

از یک دستگاه تهویه مطبوع یا رطوبت‌گیر برای حفظ رطوبت داخل خانه استفاده کنید.

ابزار کوچکی به‌نام رطوبت‌سنج تهیه کنید تا سطح رطوبت را بررسی کنید و تا‌جایی‌که می‌توانید، سطح رطوبت را پایین نگه‌دارید. حداکثر ۵۰ درصد. کپک را با مواد شوینده و آب از روی سطوح سخت پاک و کاملا خشک کنید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۰ و ساعت 14:45 |

شکل بینی انسان‌های امروزی از نئاندرتال‌ها به ارث رسیده است

مقایسه بینی انسان مدرن و اسکلت سر یک نئاندرتال

مقایسه بینی انسان مدرن و اسکلت سر یک نئاندرتال - Copyright AP Photo

یک مطالعه جدید نشان داده است که بینی انسان مدرن احتمالا تحت تاثیر ژن‌های به ارث‌ رسیده از نئاندرتال‌ها شکل گرفته است.

نئاندرتال‌ها گونه‌ای باستانی از تیره انسان‌ها بودند که تا زمان انقراض در حدود ۴۰ هزار سال پیش، در منطقه اوراسیا زندگی می‌کردند. دانشمندان با این حال بر این باورند که نئاندرتال‌ها پیش از انقراض با انسان‌های مدرن (هوموساپین‌ها) در هم‌آمیخته‌اند و در نتیجه بخشی از دی‌ان‌ای آن‌ها در انسان‌های امروزی باقی مانده است.

زمانی که انسان‌های باستانی قاره آفریقا را ترک کردند و با آب و هوای سردتر سازگار شدند، بینی آن‌ها تکامل یافت. دانشمندان اما تا کنون نمی‌دانستند که منشأ ژنی این تکامل چه بوده است.

یک مطالعه جدید که تحت هدایت محققان دانشگاه کالج لندن انجام شده نشان می‌دهد ژن خاصی در انسان موجود است که منجر به بینی بلندتر می‌شود و احتمالا همین ژن باعث به وجود آمدن این سازگاری شده است.

دکتر کاوستوب ادهیکاری، استاد ژنتیک و علوم تکاملی در دانشگاه کالج لندن، در این باره می‌گوید: «در ۱۵ سال گذشته، یعنی از زمانی که ژنوم نئاندرتال توالی‌یابی شد، ما توانستیم متوجه شویم که ظاهراً جمعیت اجداد خودمان با جمعیت نئاندرتال‌ها درآمیخته‌اند و از این طریق بخش‌هایی از دی‌ان‌ای نئاندرتال‌ها در بدن ما جا مانده است.»

او اضافه کرد: «در این جا متوجه شدیم که بخشی از دی‌ان‌ای به ارث رسیده از نئاندرتال‌ها بر شکل چهره ما تأثیر می‌گذارد. این در واقع به این دلیل بوده که می‌توانسته برای اجداد ما مفید باشد، درنتیجه در طول هزاران سال و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.»

نئاندرتال‌ها با بینی‌های بزرگ، ابروهای پهن و بدن نسبتاً کوتاه و تنومند اغلب به‌عنوان موجوداتی غارنشین به تصویر کشیده شده‌اند. اما باید دانست که آن‌ها نیز، درست مانند ما، انسان بودند؛ اگرچه از گونه‌ای متمایز به نام «هومو نئاندرتالنسیس». گمان می‌رود که آن‌ها ابزار سازانی ماهر بوده‌اند که از تاکتیک‌های گروهی برای شکار طعمه‌های بزرگ از جمله ماموت و گاومیش کوهان‌دار استفاده می‌کردند. دانشمندان تصور می‌کنند که نئاندرتال‌ها به هنر نیز علاقه داشته‌اند و ممکن بوده که مردگان خود را نیز دفن کنند.

نئاندرتال‌ها از حدود ۴۰۰ هزار تا ۴۰ هزار سال پیش در سراسر اروپا و جنوب غربی و آسیای مرکزی وجود داشتند. این بدان معناست که هرچند ۵۰۰ هزار سال پیش به طور ژنتیکی از انسان‌های مدرن جدا شدند، با این حال با آن‌ها همزیستی داشته‌اند.

علت انقراض نئاندرتال‌ها هنوز دقیقا معلوم نیست؛ عده‌ای از محققان ورود هوموساپین‌ها به اروپا، که مصادف با انقراض آن‌ها است، مسئول می‌دانند در حالی که عده‌ای دیگر می‌گویند ممکن است تغییرات آب و هوایی و بیماری‌ها در این قضیه نقش داشته باشد. علت هرچه باشد، دانشمندان بر این باورند که نئاندرتال‌ها با هوموساپین‌ها اختلال ژنتیکی پیدا کرده‌اند به این معنی که دی‌ان‌ای آن‌ها هنوز در بدن انسان امروزی باقی مانده است.

به گفته پروفسور کریس استرینگر، از موزه تاریخ طبیعی، «امروزه هرکسی که اجدادش در آن زمان در خارج از آفریقا زندگی می‌کرده مقدار کمی از دی‌ان‌ای نئاندرتال‌ها را به ارث برده است. این دی‌ان‌ای حدود دو درصد از ژنوم انسان‌ها را تشکیل می‌دهد.»

در این مطالعه از داده‌های بیش از ۶ هزار نفر در سرتاسر آمریکای لاتین (شامل برزیل، کلمبیا، شیلی، مکزیک و پرو) و همینطور از اجداد مختلف اروپایی‌، بومیان آمریکا و آفریقا استفاده شد. اطلاعات ژنتیکی افراد با عکس‌ چهره‌های آن‌ها مقایسه شد و دانشمندان را به شناسایی ۳۳ ناحیه ژنومی جدید مرتبط با شکل صورت انسان رساند.

محققان در مطالعه خود دریافتند که بسیاری از افراد شرکت‌کننده در این آزمایش که اصل و نسب بومی قاره آمریکا و آسیای شرقی را داشتند، دارای مواد ژنتیکی خاص و مشترکی در یک منطقه ژنومی به نام «ای‌تی‌اف ۳» هستند که از نئاندرتال‌ها به ارث رسیده است.

پژوهشگران می‌گویند این ماده ژنتیکی به افزایش طول بینی کمک می‌کند.

چینگ لی، از دانشگاه فودان چین و از نویسندگان این مقاله، در این باره می‌گوید: «ژنی که ما در اینجا شناسایی کردیم احتمالا از نئاندرتال‌ها به ارث رسیده است تا به انسان‌ها کمک کند تا با آب و هوای سردتر سازگار شوند، چرا که اجداد ما از آفریقا نقل مکان کردند.»

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «Communications Biology» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۹ و ساعت 14:53 |

آتش به جان سرمایه ملی

آتش به جان سرمایه ملی

میلیاردها دلار ارزآوری کشور در زمستان به خاطر قطعی گاز صنایع و پتروشیمی ها بر باد می رود، از طرفی هم، سالانه حدود ۵ میلیارد دلار عدم‌النفع کشور به خاطر مشعل سوزی است. این طنز تلخ را تا کی باید داشته باشیم؟

عصر ایران؛ سجاد بهزادی - مدیرعامل یکی از شرکت های پتروشیمی به تازگی اعلام کرده است" اگر مقدار سوزاندن گازهای مشعل در ایران را حدود ۱۷ میلیارد و ۴۰۰ میلیون مترمکعب در سال ۲۰۲۱ در نظر بگیریم و بر اساس داده‌های بی‌پی با فرض قیمت میانگین گاز صادراتی ۲۰ سنت به ازای هر مترمکعب، هم‌اکنون سالانه حدود ۵ میلیارد دلار عدم‌النفع مستقیم از این محل وجود دارد."

آتشی که این روزها به جان سرمایه های کشور افتاده است، کم نیستند. یکی از مهاجرت نخبگان به عنوان مهم ترین سرمایه اجتماعی سخن می گوید که حالا به طبقه متوسط نیز سرایت کرده است و دیگری مهاجرت پزشکان و آن یکی هم سرمایه های ارزی و خرید خانه در کشورهای همسایه را مثال می زند. رقم زیان ها و آمار خسران هایی که به خاطر از دست رفتن هر کدام از این سرمایه ها منتشر می شود، برای هر نظام حکم رانی می بایست خجل کننده و مایه سر افکندگی باشد.

حالا خبر می رسد ایران سالانه ۵ میلیارد دلار نیز به خاطر فلرینگ و مشعل سوزی و ناتوانی در کنترل آن ضرر می کند. آسیب های اجتماعی ، زیست محیطی و سلامت جامعه میزبان که فلرهای گازی در آن منطقه زبانه می کشد هم می بایست به این آمار اضافه کرد.

ما تحریم هستیم و بدون شک یکی از مهم ترین دلایل اینکه سرمایه ملی، جلو دیدگان ما روزانه در آتش می سوزد، نداشتن اراده، دانش کافی و مشکل نقدینگی است.

مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران به تازگی گفته است" صادرات نفت ایران ۲ برابر شده است." اما معلوم نیست حتی اگر هم این آمار دقیق باشد، صادرات بیش تر نفت ایران، به معنای ارز آوری بیش ترآن باشد. سالهاست ما بسیار پایین تر از قیمت های جهانی نفت خود را می فروشیم و حتی نمی توانیم درآمد حاصل از آن را به شکل نقدینگی وارد کشور کنیم. عموما کالا در برابر کالاست.

بیست و هفتمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی ایران به زودی آغاز به کار می کند.بعنوان کسی که سالها در این نمایشگاه شرکت می کنم همواره یک سوال ذهنم را مشغول می کند. چرا در حاشیه این نمایشگاه که به عنوان بزرگترین رخداد صنعتی و تجاری ایران در حوزه نفت شناخته می شود، قراردادی امضاء نمی شود که مشعل سوزی پالایشگاه های نفت و گاز را به حداقل ممکن کاهش دهد؟

چرا کسی نگران از دست رفتن این سرمایه عظیم ملی نیست. چرا فرصت ها یکی پس از دیگری می سوزد و و دهها پرسش دیگر ...؟

چرا امارات می تواند از بندر جبل علی با ۸۳ میلیارد دلار درآمد ۳ برابر نفت ایران درآمد داشته باشد؛ اما بنادر نفت وگازی ما در محاصره فلرها ، دودها و آلایندگی ها قرار دارد واز ظرفیت های دیگر بنادر هم کم ترین استفاده می شود؟ گفته می شود در ایران، نیمی از ظرفیت کل بنادر تعطیل است و بنا به اعلام انجمن بنادر ایران از ۲۵۰ میلیون تن ظرفیت بنادر ایران فقط ۱۵۰ میلیون تن فعال بوده و در سواحل شمالی وضعیت وخیم‌تر است و ۸۰ درصد ظرفیت بنادر تعطیل است. از ۳۰ میلیون تن ظرفیت بنادر شمالی تنها ۵ یا ۶ میلیون تن فعال است.

سرمایه ملی می سوزد و به نظر نمی رسد نظام حکم رانی برنامه ملموسی برای رهایی از این بحران داشته باشد. صاحبان سرمایه از قطعی گاز زمستان در صنایع می نالند و میلیاردها دلار ارزآوری کشور در زمستان به خاطر قطعی گاز صنایع و پتروشیمی ها بر باد می رود، از طرفی هم ، سالانه حدود ۵ میلیارد دلار ضرر و زیان مملکت به خاطر مشعل سوزی است. این طنز تلخ را تا کی باید همراه خود داشته باشیم؟

عموم کارشناسان بر این باورند جمع‌آوری گازهای مشعل برای کشور بسیار ضروری است و منافع مستقیم اقتصادی وغیر اقتصادی مانندکاهش آلودگی‌های زیست‌محیطی نیز به همراه دارد. ما برای ثبات و امنیت پایدار در حوزه انرژی، راهی جزء کاهش فلرینگ (یا سوزاندن گازها توسط مشعل) نداریم. باید اراده کافی برای این مهم وجود داشته باشد. یک بار این اراده وجود داشت اما به دیگر فلر ها سرایت نکرد.

در میان انبوه فلرهایی که شعله هایشان تمام شهر عسلویه را در شب روشن نگه می دارد، یک فلر خاموش است. یادگار یکی از مدیران وقت مجتمع عظیم پارس جنوبی است. او اراده داشت و اولین فلر صنعت گاز کشور را در اردی بهشت سال ۱۳۹۶ در پارس جنوبی خاموش کرد.

این کار نه تنها سود وصرفه اقتصادی برای صنعت گاز کشور داشت، بلکه کاهش آلودگی به دنبال اجرای این پروژه، جامعه میزبان را نیز غرق در شادی و رضایت کرد. این سیاست ادامه نیافت و فلرینگ همچنان آرزوی بر زمین مانده صنعت گاز کشور، سرمایه گذاران در صنایع، پتروشیمی ها و دوستداران محیط زیست است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۷ و ساعت 13:34 |

اقامتگاه دائمی ناسا بر سطح ماه چگونه خواهد بود؟

ماه‌نورد طراحی شده برای پروژه آرتمیس

ناسا با برنامه آرتمیس خود قصد دارد برای نخستین بار اقامتگاهی برای استقرار دائم انسان بر سطح کره ماه بسازد. اما ساخت چنین اقامتگاهی بسیار چالش‌برانگیز است؛ از تامین اینترنت و انرژی گرفته تا ساخت وسایل نقلیه ماه‌نورد.

تامین نیروی الکتریکی، تجهیزات و شرایط زیستی بر سطح ماه به هیچ‌وجه کار آسانی نیست. صنایع فضایی در حال حاضر به سختی برای توسعه فناوری‌های لازم در حال فعالیتند.

نیل دیویس، یکی از مهندسان شرکت دانتیکس که ماه گذشته نمونه اولیه خودروی ماه نورد خود را در نمایشگاه فضایی در کلورادو اسپرینگز رونمایی کرد می‌گوید: «این کار مثل مسابقات جام جهانی برای مهندسان است.»

جیم فری، معاون رئیس ناسا می‌گوید که به نظر می‌رسد استقرار «سکونت‌گاه‌های دائمی بر سطح ماه» تا پروژه آرتمیس ۷ و ماموریت‌های بعدی آن یعنی پیش از سال ۲۰۳۰ محقق نشود.

این پایگاه جدید احتمالا از چندیدن مکان تحقیقاتی جدید با هدف ایجاد تنوع در بستر‌های تحقیقاتی و انعطاف‌پذیری برای امکان فرود بر سطح ماه تشکیل خواهد شد.

ارتباطات و انرژی

اگرچه هنوز زمان زیادی برای استقرار سکونتگاه بر سطح ماه باقی است، اما شرکت‌های مختلف برای ورود به بازار ماه در رقابت هستند.

جو لندون، مدیر عامل شرکت کرسنت اسپیسیس می‌گوید: «گام اول ارتباطات است. فرض کنید می‌خواهید به یک آپارتمان جدید نقل مکان کنید. مسلما اول تلفن و اینترنتتان را وصل می‌کنید.»

-/AFP or licensors

پنل‌های ایستاده استروبوتیکس-/AFP or licensors

هدف این شرکت که درحال حاضر دو ماهواره در اختیار دارد، پیشتازی در ارائه خدمات اینترنت و جی‌پی‌اس بر سطح ماه است. آقای لندون ارزش بازار خدمات ارتباطات ماه را در دو سال آینده حدود ۱۰۰ میلیارد دلار تخمین می‌زند.

دومین مورد ضروری، تامین انرژی است. آستروبوتیکس، شرکتی با ۲۲۰ کارمند یکی از سه شرکتی است که توسط ناسا برای توسعه پنل‌های خورشیدی ایستاده بر سطح ماه انتخاب شده است.

قطب جنوب ماه به دلیل وجود آب، البته به صورت یخ به عنوان هدف تعیین شده است. اما در آن‌جا خورشید به ندرت از افق طلوع می‌کند و به همین خاطر اشعه خورشید در آن‌جا به صورت افقی بر سطح ماه تابیده می‌شود. پنل‌های ایستاده شرکت استروبوتیک ارتفاعی ۱۸ متری دارند و به وسیله کیلومترها کابل به یکدیگر و به سکونت‌گاه وصل می‌شوند. این پنل‌ها در صورت لزوم قابلیت جمع‌آوری و استقرار مجدد را دارند.

وسایل نقلیه

ناسا از فعالان صنعت ساخت خودروهای فضایی خواسته است تا خودروهای روباز دونفره‌ برای اکتشافات علمی فضانوردانش بسازند. این خودروها تا سال ۲۰۲۸ به بهره‌برداری خواهند رسید.

LUCIE AUBOURG/AFP or licensors

ماه پیمای دونفره روبازLUCIE AUBOURG/AFP or licensors

این وسایل نقلیه بر خلاف ماه‌نوردهای پیشین پروژه آپولو باید بتوانند به صورت خودکار و بدون نیاز به حضور فضانوردان در ماموریت‌های دشوار بر سطح ماه فعالیت کنند. این ماموریت‌های شامل گشت‌های شبانه در دمایی حدودا منهای ۱۷۰ درجه سانتیگراد است. شب‌های ماه می‌تواند تا دو هفته هم به طول بینجامد.

چندین شرکت در حال حاضر به رقابت برای ساخت این ماه‌نوردها می‌پردازند. شرکت لاکهید مارتین از متخصصان جنرال موتورز در ساخت خودروهای برقی و آفرود برای طراحی این ماه‌نورد‌ها استفاده می‌کند.

دانتیکس که از زیرمجموعه‌های شرکت لیدوس است نیز با ناسکار، برگزار کننده مسابقات مشهور اتوموبیلرانی همکاری می‌کند. نیل دیویس، مهندس این شرکت با بیان این که نمونه اولیه این ماه‌نوردها دارای یک بازوی روباتیک و تایرهایی از بافت‌های فلزی است که حداکثر سرعتش به ۱۵ کیلومتر بر ساعت می‌رسد، می‌گوید: «این ماه نوردها حتی روی سطوح سنگی چسبندگی خوبی دارند و در دو طرفشان دریچه‌هایی برای تخلیه گرد و غبار و خاک تعبیه شده است.»

LUCIE AUBOURG/AFP or licensors

چرخ‌های ماه‌نورد طراحی‌شده توسط دانیتکسLUCIE AUBOURG/AFP or licensors

خاک سطح ماه چالش اصلی طراحی این خودروها است. زیرا این خاک توسط آب یا باد فرسایش نمی‌یابد و تقریبا به اندازه شیشه توانایی سایش دارد.

ناسا هنوز اعلام نکرده که کدام شرکت و یا شرکت‌ها را برای این پروژه برگزیده است. این شرکت همکاری بلند مدتی با آژانس اکتشافات فضایی ژاپن با هدف طراحی خودرویی دارد که در آن الزامی به پوشیدن لباس فضانوردی وجود ندارد..

سکونتگاه

در نهایت فضانوردان به سکونتگاه نیاز دارند. تخصص شرکت آیکون، مستقر در تگزاس پرینت سه‌بعدی است. ناسا با این شرکت قراردادی به ارزش ۵۷.۲ میلیون دلار در جهت توسعه فناوری مورد نیاز برای ساخت جاده‌ها، باند‌های فرود و سکونت‌گاه‌ها با استفاده از خاک و مواد موجود در سطح ماه منعقد کرده است.

شرکت‌های دیگری همچون لایکهید مارتین در حال طراحی و توسعه سکونت‌گاه‌هایی هستند که به وسیله هوا پر می‌شوند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۱۵ و ساعت 18:35 |

معکوس کردن روند پیری؛ دانشمندان طول عمر میکروب‌های مخمر آبجو را ۸۰ درصد افزایش دادند

مخمر ساکارومایسس سرویزیه

دانشمندان می‌گویند با استفاده از تکنیک‌های زیست‌شناسی مصنوعی توانسته‌اند طول عمر گونه‌ای از مخمرها را تا ۸۰ درصد افزایش دهند: امری که می‌تواند کلید تحقیقات برای افزایش طول عمر انسان باشد.

این گروه از محققان در دانشگاه کالیفرنیا در سن دیگوی آمریکا با دستکاری در دو تنظیم‌کننده فعالیت ژن در گونه‌ای از مخمر به نام «ساکارومایسس سرویزیه» (Saccharomyces cerevisiae) که با آن آبجو و شراب درست می‌شود، توانسته‌اند روند پیری سلول‌ها را معکوس کنند.

پیر شدن سلولی در واقع در دو حالت رخ می‌دهد: وقتی که دی‌ان‌ای سلول‌ها شروع به از دست دادن پایداری خود می‌کنند، و زمانی که میتوکندری (ساختاری که انرژی سلول را تامین می‌کند) رو به زوال می‌رود.

دانشمندان توانستند با استفاده از چیزی که به عنوان نوسانگر ژنتیکی شناخته می‌شود به سلول‌ها فرمان بدهند که اگر در یکی از این دو جهت بیش از حد پیش رفتند، روند خود را معکوس کنند. با این روش طول عمر مخمر تا ۸۰ درصد طولانی‌تر شد که یک رکورد جهانی جدید در زیست‌شناسی به شمار می‌رود.

پیشتر دانشمندان پی برده بودند که اصلاح یک ژن به نام «Age-1» در نوعی کرم به نام الگان‌ها عمر آن‌ها را تا ۶۰ درصد افزایش می‌دهد. محققان می‌گویند مکانیزم‌های بقا در بسیاری از گونه‌های جانوری، شامل انسان، شبیه هم عمل می‌کنند. امری که راه را برای انجام آزمایشات ژنوم در حیوانات و تغییرات ژنتیکی آن‌ها به منظور افزایش طول عمر انسان باز می‌کند.

نان هائو، محقق در موسسه زیست‌شناسی مصنوعی کالیفرنیا و نویسنده اصلی این مطالعه، در این باره می‌گوید: «ما سعی می‌کنیم که اگر این روش جواب داد، همین کار را در سلول‌های حیوانات زنده مانند موش‌ها انجام دهیم.»

ژاک مونود، برنده جایزه نوبل پزشکی که اولین کلیدهای تنظیم ژن در باکتری‌ها را کشف کرد، در این باره گفته بود «آنچه برای یک باکتری معتبر است، برای یک فیل نیز معتبر است.»

این در شرایطی است که فرایند پیر شدن سلول‌های انسان و مدارهایی که ژن‌ها را در انسان تنظیم می‌کنند به مراتب پیچیده‌تر هستند. با این حال دانشمندان می‌گویند تمام سلول‌های روی زمین دارای ۲۰ اسید آمینه و چهار اسید نوکلئیک هستند. در نتیجه به گفته جوردی گارسیا اوجالو محقق دانشگاه پومپئو فابرا بارسلونا «آنچه از این سلول‌ها یاد می‌گیریم می‌تواند برای جستجوی روش‌های افزایش عمر در انسان‌ها نیز مفید باشد.»

کارلوس لوپز اوتین، محقق در دانشگاه اویدو، می‌گوید روند معکوس کردن پیری و بهبود سلامت در انسان‌ها «به نظر می‌رسد هدف معقول‌تر و مقرون به صرفه‌تر از رویاهای غیرمحتمل جاودانگی باشد.»

اصلاح ژن‌ در انسان‌ها در مقطع زمانی کنونی به منظور جلوگیری از پیری سلول‌ها امری حساس به شمار می‌رود چرا که در صورت کوچکترین اشتباه می‌تواند آسیب‌هایی جدی از جمله تومورهای بدخیم در پی داشته باشد.

دانشمندان این تحقیق می‌گویند قصد دارند در آینده مدارهای ژنتیکی تنظیم‌کننده پیری را در انواع مختلف سلول‌های انسانی شناسایی کنند و استراتژی مهندسی کشف‌شده را برای اصلاح و کاهش سرعت پیری در آن‌ها به کار ببرند.

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «Science» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۱۵ و ساعت 18:33 |

کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

مارکس با اینکه دشمن سرمایه‌داری بود و معتقد بود این نظام را باید از طریق انقلاب خشونت‌بار برانداخت، در 1849 به قلب سرمایه‌داری جهان، یعنی به لندن پناهنده شد و تا آخر عمر در لندن باقی ماند.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - کارل مارکس در 5 مه 1818 در تری‌یر آلمان به دنیا آمد و در سال 1883 در لندن از دنیا رفت. مارکس قطعا موثرترین متفکر جهان مدرن بوده است؛ فارغ از اینکه تاثیرش بیشتر مثبت بوده یا منفی.

اگرچه جهان مدرن عمدتا سیرت و صورتی لیبرال پیدا کرده، ولی هیچ اندیشمند لیبرالی به تنهایی به اندازۀ مارکس تاثیرگذار نبوده است.
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟تقریبا هفتاد سال پس از مرگ مارکس، زمانی که کشورهای اروپای شرقی و چین هم در کنار شوروی حکومت‌هایی کمونیستی پیدا کردند، حداقل یک‌سوم کرۀ زمین تحت نفوذ چشمگیر آرای کارل مارکس بود.

از حیث تاثیرگذاری بر جهان انسانی و کسب پیروان پرشمار، کارل مارکس را فقط می‌توان با پیامبران بزرگی که صدها میلیون نفر پیرو دارند، مقایسه کرد.

تفاوت مارکس با این پیامبران شاید این باشد که مارکس به سرعت پیروان فروانی پیدا کرد ولی به همان سرعت نیز از شمار پیروانش کاسته شد. هر چند که افکار او هنوز در سراسر جهان برد و نفوذ قابل توجهی دارد؛ نفوذی که آن را "مارکسیسم فرهنگی" نامیده‌اند.

بزرگانی چون آلبرت اینشتین و چارلی چاپلین و برتراند راسل و مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو و نلسون ماندلا و ... کم و بیش از افکار مارکس متاثر بودند و هنوز نیز بسیاری در آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی و اروپای غربی و آسیا متاثر از آن چیزی هستند که مارکسیسم فرهنگی نامیده می‌شود.

باری، کارل مارکس در شهر تری‌یر به دنیا آمد که کهن‌ترین شهر آلمان محسوب می‌شود و از قدیم به دلیل تاکستان‌های پربار و سرشارش مشهور بوده است.

مارکس معمولا وقتی که مشغول نوشتن بود، مست بود. علاقۀ وافر و پایان‌ناپذیر او به شراب، احتمالا میراث زیستن‌اش در تری‌یر است. شراب و کتاب محبوب‌های همیشگی مارکس بودند و او در دوران دانشجویی، اوقاتش را در کتابخانه و میخانه به طور مساوی تقسیم می‌کرد و حتی در دانشگاه بن عضو "باشگاه میخانۀ تری‌یر" شد و مدتی نیز نایب رئیس این باشگاه بود!

پدر کارل مارکس وکیلی یهودی بود که برای پیشرفت اجتماعی به مسیحیت گروید. مادرش نیز یهودیِ هلندی بود. مارکس اگرچه خاستگاه یهودی داشت، اما به یهودیت اعتقادی نداشت. شاید چون تا دوازده سالگی تحت تعلیم پدرش بود و پدرش یک لیبرال کلاسیک بود متاثر از آرای کانت و ولتر.

مارکس در هفده سالگی به خواست پدرش راهی دانشگاه بن شد برای تحصیل در رشتۀ حقوق؛ ولی در آن‌جا چندان دل به تحصیل نداد و پدرش تصمیم گرفت او را راهی دانشگاه برلین سازد.

کارل جوان در اکتبر 1836 راهی برلین شد ولی پیش از آن با جنی فون وستفالن، دختری از لایه‌های پایین طبقۀ اشراف شهر تری‌یر، نامزد کرد. جنی پنج سال از مارکس بزرگتر بود و این دو هفت سال بعد ازدواج کردند.

مارکس و همسرس جنی فون وستفالن
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

مارکس برای ادامۀ تحصیل در رشتۀ حقوق راهی برلین شده بود ولی آنجا جذب فلسفه شد و رسالۀ دکتری‌اش را در 1841 دربارۀ موضوعی فلسفی نوشت و در آن استدلال کرد که الهیات باید تسلیم فلسفه شود.

استادان محافظه‌کار دانشگاه برلین در پذیرش این رساله تردید داشتند و مارکس ترجیح داد آن را به دانشگاه "ینا" ارائه دهد که فضایی لیبرال‌تر داشت.

کارل مارکس در دوران دبیرستان معلمانی داشت که لیبرال و اومانیست بودند. احتمالا در همان‌جا و البته تحت تاثیر پدرش، از محافظه‌کاری و خداباوری فاصله گرفت. در دوران دانشگاه نیز مجذوب فلسفۀ هگل شد و به کسانی پیوست که "هگلی‌های جوان" نام داشتند و مثل مارکس متاثر از روش دیالکتیکی هگل بودند ولی ایدئالیسم فلسفۀ هگل را نمی‌پسندیدند.

زمانی که مارکس با مدرک دکتری فارغ‌التحصیل شد، 23 ساله بود و سه سال از مرگ پدرش می‌گذشت. با مرگ پدر در 1838، درآمد خانواده کاهش یافت و تقریبا می‌توان گفت که زندگی فقیرانۀ کارل مارکس از آن زمان، یعنی از بیست سالگی وی، شروع شد و تا پایان عمرش ادامه یافت.

مارکس اگرچه غمخوار کارگران بود اما اهل کار یدی نبود. با این حال طعم فقر را به خوبی چشیده بود. اگرچه فقرش تا حد زیادی محصول بی‌نظمی و ولخرجی‌اش بود.

مارکس از راه نوشتن پول درمی‌آورد ولی پولش کفاف زندگی‌اش را نمی‌داد. او که در خانواده‌ای 9 نفره می‌زیست (پدر و مادر و هفت خواهر و برادر)، خودش هم هفت فرزند داشت که البته فقط سه فرزندش تا سنین بزرگسالی زنده ماندند.

شاید علت اصلی فقر مارکس، بدشانسی سیاسی وی بود. او پس از کسب مدرک دکتری، کوشید تا در دانشگاه استخدام شود اما دولت محافظه‌کار پروس از هگلی‌های جوان خوشش نمی‌آمد و دکتر مارکس را در هیچ دانشگاهی نپذیرفت.

چنین شد که کارل مارکس به روزنامه‌نگاری روی آورد. او در سن 24 سالگی با کار در روزنامۀ "اخبار راینلند" ژورنالیسم سیاسی را آغاز کرد. بخشی از نوشته‌های مارکس در این دوران، امروزه در زبان فارسی در کتابی با عنوان "سانسور و آزادی مطبوعات" منتشر شده است؛ نوشته‌هایی که حاکی از عمق تفکر و قدرت تحلیلی فراتر از ذهن یک جوان 25 ساله است.

با این حال "اخبار راینلند" چندان دوام نیاورد. تیغ سانسور دولت پروس بالای سر این روزنامه بود و مارکس در توصیف آن نوشت: «روزنامۀ ما باید به پلیس ارائه شود تا آن را بو کنند و اگر دماغ پلیس بوی غیرمسیحی یا بوی غیرپروسی استشمام کند، روزنامه اجازه چاپ نخواهد داشت.»

انتقاد شدید یکی از مقالات این روزنامه از حکومت روسیه، موجب شد تزار نیکلای اول خواستار توقیف آن شود و دولت پروس هم روزنامه را توقیف کرد. در واقع روس‌ها در زمان مارکس نیز برای مطبوعات سایر کشورها خط و نشان می‌کشیدند و خط مشی تعیین می‌کردند.

نیکلای اول - تزار روسیه
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

تجربۀ کار توام با سانسور شدید در "اخبار راینلند" تاثیر قابل توجهی در پیدایش رادیکالیسم سیاسی مارکس ایفا کرد.

مارکس چه در این روزنامه چه در سایر نشریات، به شدت مدافع آزادی بیان بود و از سانسور عمیقا و به طرزی اصولی انتقاد می‌کرد. هم از این رو کارل پوپر که در کتاب "جامعۀ باز و دشمنان آن" عمیقا از افکار مارکس انتقاد کرده، مارکس را نهایتا متفکری می‌داند که به جامعۀ باز ایمان دارد.

پس از توقیف "اخبار راینلند"، مارکس دست جنی را گرفت و به پاریس رفت. آن‌ها در ژوئن 1843 ازدواج کردند و در اکتبر همان سال در پاریس بودند. مارکس در پاریس به اتفاق یکی از دوستانش مشترکا سردبیر نشریۀ چپگرا و تندروی "سالنامۀ آلمانی‌فرانسوی" شد. اما این نشریه فقط یک شماره منتشر شد. اگرچه در تحقق هدفش، یعنی جذب نویسندگان جوان فرانسوی و آلمانی، موفق بود.

سالنامۀ آلمانی‌فرانسوی، مهم‌ترین فایده‌اش برای مارکس آشنایی با فردریش انگلس بود؛ مرد جوانی که دو سال از مارکس کوچکتر بود و در چهل سال پایانی عمر مارکس بهترین دوست و حامی مالی پایدار او بود.

مارکس و انگلس
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

پدر انگلس در منچستر و راینلند کارخانه‌های نخ‌ریسی داشت و فردریش جوان، به قول مارکس، بچه‌مایه‌دار بود. انگلس در اختلافات پدرش و کارگران کارخانه، با کارگران همدل بود و با دختر جوانی که به دستور پدرش از کارخانه اخراج شد، رابطه‌ای عاشقانه پیدا کرد.

معشوقۀ انگلس، که چندی بعد همسرش شد، ایرلندی موقرمزی به نام مری بود که انگلس را به زاغه‌های ایرلندی‌ها برد؛ جایی که هیچ بچه‌مایه‌داری به تنهایی نمی‌توانست برود. انگلس پیش از آشنایی با مارکس، با مری ایرلندی به محله‌های کارگری گوناگون رفته بود و حاصل تحقیقاتش دربارۀ زندگی کارگران، کتابی مهم از آب درآمده بود با عنوان "زندگی طبقۀ کارگر در انگلستان".

مارکس این کتاب را خوانده بود و آن را در اولین دیدار با انگلس تحسین کرد. انگلس هم که پیشاپیش با خواندن آثار مارکس شیفتۀ وی شده بود. این همفکری و همدلی دوجانبه، سرآغاز رفاقتی عمیق شد. اگر انگلس نبود، معلوم نبود فقر چه بلایی بر سر مارکس می‌آورد. همچنین اگر انگلس نبود، شاید بخشی از مهم‌ترین آثار مارکس از دست می‌رفت. جلد دوم و سوم مهمترین اثر مارکس، "سرمایه"، پس از مرگ وی و با همت انگلس منتشر شد.
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟
رفاقت مارکس و انگلس که از 1844 شروع شده بود، در کافه‌های پاریس عمق یافت و در 1848 به نگارش "مانیفست کمونیست" منتهی شد. مانیفست کمونیست در واقع قرار بود مبین افکار و خط مشی اتحادیه‌ای کمونیستی باشد که مارکس و انگلس عضو آن بودند. نوعی مرامنامۀ حزبی. اما این کتاب فراتر از این حرف‌ها رفت و در 174 سال گذشته مهم‌ترین کتاب برای شناخت کمونیسم بوده است.

مانیفست کمونیست در کنار انجیل و آثار شکسپیر، سال‌های سال پرفروش‌ترین کتاب در جهان غرب بود. هیچ کتابی به اندازۀ مانیفست، به شکلی موجز و دقیق نشان نمی‌دهد که کمونیست‌ها چه می‌خواهند.

مانیفست کمونیست با این جمله آغاز می‌شود: «شبحی بر فراز اروپا سایه گسترده است: شبح کمونیسم.» سال 1848 سال انقلاب‌های متعدد در اروپا بود. در پایان این سال فرانسه، آلمان، ایتالیا، اتریش، مجارستان، دانمارک لهستان و چند جای دیگر اروپا سرشار از اعتراض و درگیری شده بود. در آغاز سال هم مردم به ناکارآمدی حکومت‌ها معترض بودند و خواسته‌های دموکراتیک داشتند. کارگران نیز از وضعشان به شدت ناراضی بودند.
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

در چنین حال و هوایی، مارکس و انگلس مانیفست کمونیست را منتشر کردند و جان کلامشان در این کتاب این بود که نظام سرمایه‌داری اصلاح‌ناپذیر است و باید با انقلاب خشونت‌بار سرنگون شود. اما چرا خشونت‌بار؟ چون این دو کمونیست جوان معتقد بودند "بورژوازی پست و خسیس" قدرت را بدون خشونت واگذار نمی‌کند.

مارکس در مانیفست این ایده را مطرح کرد که «تاریخ همۀ جوامع تا به حال تاریخ مبارزۀ طبقاتی بوده است.» او همچنین گفت مادامی که ابزار تولید (ماشین‌آلات و کارخانه‌ها) در دست سرمایه‌داران باشد، پرولتاریا باید تحت ستم و استثمار زندگی کند.

اما پرولتاریا دقیقا یعنی چه کسانی؟ مارکس در مانیفست نوشته است: «مقصود از پرولتاریا طبقهٔ کارگران مزدور جدیدی است که مالک هیچ وسیلهٔ تولیدی نیست و نیروی کار خود را برای تأمین زندگی می‌فروشد.» در واقع پرولتاریا برای امرار معاش به دستمزدش وابسته است و اندوخته یا سرمایه‌ای ندارد.

مانیفست کمونیست انجیل مارکسیست‌هاست ولی سوسیالیست‌ها و کمونیست‌هایی هم که انتقاداتی به مارکس داشته‌اند، به شدت تحت تاثیر این کتاب بوده‌اند. بی‌تردید "مانیفست کمونیست" و "خاستگاه گونه‌ها" (اثر داروین) تاثیرگذارترین کتاب‌های قرن نوزدهم بودند.

مارکس پیش از انتشار مانیفست، در "سالنامۀ آلمانی‌فرانسوی" یکی از آثار مهم دوران جوانی‌اش را نیز منتشر کرده بود. مهمش را منتشر کرد: نقد فلسفۀ حق هگل.

هگل یکی از بزرگترین دیالکتیسین‌های تاریخ بود. برخی مولانا را هگل شرق نامیده‌اند اما واقعیت این است که هگل را، از آن حیث که دیالکتیسین بود، باید مولانای غرب محسوب کرد؛ چراکه مولانا قرن‌ها قبل از هگل می‌زیست و آثار هگل نشان می‌دهد که او با افکار مولانا آشنا بود.

هگل
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

دیالکتیسین‌ها به کارکرد تکامل‌بخش "تضاد" اعتقاد دارند. یعنی هر مفهوم یا پدیده‌ای، مفهوم یا پدیدۀ متضاد خودش را در بر دارد و بوجود می‌آورد. مثلا "بودن" یا هستی، "نبودن" یا نیستی را در بر دارد. این دو امر متضاد – که تز و آنتی‌تز – محسوب می‌شوند، با هم سنتز خود را می‌سازند که "شدن" باشد.

آنچه "هست"، وقتی که "نیست" شود، تحولی صورت می‌گیرد که مصداق "شدن" است. آنچه هم که "نیست"، وقتی "هست" شود، تحولی حاصل می‌شود که مصداق "شدن" است. اینکه هر تزی آنتی‌تز خودش را در بطن خودش دارد، همان است که مولانا در وصف آن گفته است: پس به ضدِ نور دانستی تو نور / ضد، ضد را می‌نماید در صدور.

تفکر دیالکتیکی هگل تاثیر عمیقی بر اندیشۀ مارکس نهاد. مارکس متاثر از این نگرش اساسی به جهان، تاریخ را حاوی مراحل گوناگونی می‌دانست که هر مرحلۀ آن به مثابه یک "تز"، "آنتی‌تز" خودش را در بر دارد و از تضاد نیروهای گوناگون یا تز و آنتی‌تز در هر مرحلۀ تاریخ، سنتزی حاصل می‌شود که مرحلۀ جدیدی در تاریخ بشر است؛ اما این سنتز در حکم تز مرحلۀ تازه است که کم‌کم باید به مصاف آنتی‌تز خودش برود و سنتز جدیدی ایجاد کنند.

مارکس می‌گفت در عصر فئودالیسم، اشرافیت فئودال تزی بود که بورژوازی به عنوان آنتی‌تز در برابرش ظهور کرد و از دل این تضاد، عصر فئودالیته به سر آمد و تاریخ وارد عصر سرمایه‌داری شد.

او پیش‌بینی می‌کرد که از تضاد بورژوازی و طبقۀ کارگر، عصر سرمایه‌داری نیز فرو می‌ریزد و سوسیالیسم به عنوان سنتز این تضاد زاده می‌شود و بدین سان "پیشرفت تاریخی" رقم می‌خورد.

مارکس مثل هگل قائل به تکامل تاریخ و پیشرفت بود. تکامل و پیشرفت، مفاهیمی برآمده از عصر روشنگری‌اند و مارکس دقیقا به همین دلیل، متفکری مدرن بود. اگرچه برای اینکه مارکس را متفکری مدرن بدانیم، دلایل متعدد دیگری هم در کارند. مثلا او همانند هر اندیمشند مدرن دیگری "اومانیست" بود.

به هر حال مارکس متاثر از دیالکتیک هگلی، تاریخ را مبتنی بر روندی تکاملی می‌دانست و این روند را نیز قابل فهم قلمداد می‌کرد.

متفکر دیگری که بر مارکس تاثیر قابل توجهی گذاشت، لودویگ فوئرباخ بود. مهم‌ترین ایدۀ فوئرباخ این بود که انسان صفات خودش را به اشتباه به "خدا" نسبت داده است و خداشناسی در واقع چیزی جز انسان‌شناسی نیست؛ چراکه اساسا خدایی وجود ندارد.

فوئر باخ
کارل مارکس؛ انقلابی‌ِ ناکام یا عدالت‌جوی کامیاب؟

فوئرباخ یک ماتریالیست شش‌آتشه بود و "الهیات" را نفی می‌کرد و برخلاف هگل که به "روح مطلق" باور داشت و مراحل گوناگون تاریخ را عرصۀ تجلی هر چه بیشتر روح مطلق می‌پنداشت، معتقد بود روحی در کار نیست. فوئرباخ در واقع ایدئالیسم هگل را به اومانیسم و ماتریالیسم بدل می‌کرد و این آموزۀ بنیادین او مقبول مارکس بود.

مارکس با درآمیختن دیالکتیک هگلی و ماتریالیسم فوئرباخ، شالوده‌های تفکر فلسفی خودش را بنا کرد. او همچنین ایدئالیسم هگل و فقدان اندیشۀ دیالکتیکی در تفکر فوئرباخ را رد می‌کرد.

در واقع مارکس ماتریالیسم را از فوئرباخ گرفت و دیالکتیک را از هگل. "ماتریالیسم تاریخی" یعنی تبیین مادی تاریخ، بر مبنای تضاد دیالکتیکی.

مارکس ساختار اقتصادی جامعه را، که از نیروها و روابط تولیدی تشکیل می‌شود، زیربنا و بنیاد واقعی جامعه می‌داند و دین و فرهنگ و ایدئولوژی و سیاست را روبناهای این زیربنا محسوب می‌کند. این یعنی تفسیر ماتریالیستی تاریخ.

اما این تفسیر ماتریالیستی مبتنی بر همان ایدۀ اساسی است که هر مرحله از تاریخ زندگی اجتماعی انسان یک "تز" است که آنتی‌تزش را در بطن خود دارد و از این ستیزه، سنتزی پدید می‌آید که مرحلۀ بعدی تاریخ حیات اجتماعی انسان است. و این روندی است که نهایتا با "پایان تاریخ" (فرا رسیدن عصر کمونیسم) متوقف می‌شود.

باید افزود که ماتریالیسم تاریخی در حکم عبور مارکس از ماتریالیسم فوئرباخ نیز بود؛ چراکه ماتریالیسم تاریخی سرشتی دیالکتیکی داشت ولی ماتریالیسم فوئرباخ غیردیالکتیکی بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۱۵ و ساعت 0:16 |

اخترشناسان بلعیده شدن یک ستاره غول‌پیکر توسط سیاهچاله «باربی ترسناک» را ثبت کردند

تصویرسازی لحظه بلعیدن ستاره توسط یک سیاهچاله

تصویرسازی لحظه بلعیدن ستاره توسط یک سیاهچاله - Copyright NRAO/AUI/NSF/NASA

ستاره‌شناسان می‌گویند سیاهچاله‌‌ای کلان‌جرم را کشف کره‌اند که در حال بلعیدن ستاره‌ای بزرگ در فضا است.

این سیاهچاله فوق‌العاده بزرگ، که تا حدی به دلیل قدرت وحشتناکش لقب «باربی ترسناک» گرفته است، طی فرآیندی بی‌رحمانه و هولناک به نام «اثر اسپاگتی» در حال کشیدن ستاره به داخل خود و نابود کردن آن است.

در اخترفیزیک، اثر اسپاگتی به نحوه سقوط اجرام به داخل سیاهچاله گفته می‌شود. گرانش سیاهچاله چنان بالا است که هیچ جسمی در نزدیکی آن تاب مقاومت را ندارد و همچون اسپاگتی به سمت داخل آن کش می‌آید.

این مرگ «غیرطبیعی» ستاره برای سال‌ها در میان سایر داده‌های تلسکوپی از چشم دانشمندان پنهان مانده بود، اما موتور ردیاب هوش مصنوعی آزمایشگاه پردو ایالات متحده (REFITT) به کشف این ناهنجاری فضایی کمک کرد.

این موتور ردیاب به طور معمول میلیون‌ها «پیام هشدار» را بررسی می‌کند تا پدیده‌های منحصربه فردی را در فضا پیدا کند. با این حال در این مورد وظیفه هوش مصنوعی به مراتب سخت‌تر بود چرا که برای دیدن چیزی پنهان، مانند باربی ترسناک، حتی «الگویی» برای جستجو نداشت.

محققان بر این باورند که این پدیده یکی از «درخشنده‌ترین و پرانرژی‌ترین رویداد‌های فضایی» است که در گوشه‌ای فراموش‌شده از آسمان شب رخ داده است.

دنی میلیساولیویک، استادیار فیزیک و نجوم در دانشگاه پردو آمریکا، درباره میزان درخشندگی حاصل از فعل و انفعالات این سیاهچاله که با نام اصلی «ZTF20abrbeie» شناخته می‌شود می‌گوید: «این پرانرژی‌ترین پدیده‌ای است که تا به حال با آن روبرو شده‌ام. اگر یک ابرنواختر معمولی را بردارید و آن را هزار بار ضرب کنید باز هم هنوز به میزان روشنایی این رویداد نمی‌رسیم. این در حالی است که ابرنواخترها از درخشان‌ترین اجرام در آسمان هستند.»

اخترشناسان می‌گویند درخشندگی باربی ترسناک «از هر ابرنواختری که تا کنون مشاهده‌ شده یا درباره‌اش نظریه‌پردازی شده فراتر رفته است». امری که باعث شده آن‌ها این رویداد را به عنوان یک «اختلال جزر و مدی» طبقه‌بندی کنند، جایی که مواد یک ستاره در مرحله فروپاشی منفجر شده است.

این مرحله فروپاشی ستاره معمولا به عنوان مرحله‌ای گذرا توصیف می‌شود به این معنی که می‌‌تواند در برابر دیدگان ناظر بیرونی ظاهر شود، ناپدید شود یا به طور قابل توجهی در طی چند ساعت یا روز تغییر کند.

باگیا سوبرایان، از محققان دانشگاه پردو، در این باره می‌گوید: «در حالی که اکثر موارد گذرا تنها چند هفته یا چند ماه طول می‌کشد، این یکی بیش از ۸۰۰ روز طول کشیده است. داده‌ها نشان می‌دهند که این رویداد می‌تواند برای چندین سال دیگر قابل مشاهده باشد و این بر خلاف هر چیزی است که قبلا دیده‌ایم.»

محققان امیدوارند ادامه رصد این پدیده با استفاده از تلسکوپ فضایی جیمز وب و هابل ناسا به آن‌ها اجازه دهد کهکشان میزبان باربی را شناسایی کنند.

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «The Astrophysical Journal Letters» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۳ و ساعت 17:4 |

سقوط صادرات ایران به دست روسیه

ایران تحریم‌های روسیه را فرصتی برای ایجاد ائتلافی میان دو کشور برای خنثی کردن تحریم‌های غرب قلمداد می‌کرد، اما حال روسیه رقیب ایران شده است. تحلیلی از دالغا خاتین اوغلو، کارشناس اقتصاد و انرژی.

روسیه با از دست دادن بازارهای غرب، رو به بازارهای سنتی ایران در شرق آورده و با ارائه تخفیف‌های چشمگیر، عرصه را بر کالاهای ایرانی تنگ کرده است.

آمارهای گمرکی فروردین ایران امسال نشان می‌دهد که صادرات غیرنفتی کشور با افتی ۱۳ درصدی نسبت به ماه مشابه پارسال به ۳ میلیارد و ۶۴۵ میلیون دلار رسیده است.

آمارهای سه ماهه ابتدایی سال جاری میلادی گمرک چین نیز نشان می‌دهد وارداتش از ایران طی این دوره با افتی ۴۱ درصدی به ۲.۹ میلیارد دلار سقوط کرده است.

هند و ترکیه به عنوان شرکای اصلی ایران نیز در آمارهای تجاری سه‌ ماه ابتدایی ۲۰۲۳ به ترتیب از افت ۶ درصدی و ۲۲ درصدی واردات از ایران خبر داده‌اند.

این در حالی است که واردات چین از روسیه در دور مشابه ۳۳ درصد اوج گرفته و واردات هند و ترکیه از روسیه نیز به ترتیب ۳۳۰ درصد و ۲.۵ درصد رشد کرده است.

بخش اعظمی از صادرات ایران مربوط به محصولات خام نفتی، پتروشیمی و معدنی است؛ کالاهایی که در روسیه نیز بعنوان اقلام اصلی صادرات محسوب می‌شود.

فروردین امسال امین ابراهیمی مدیرعامل فولاد خوزستان اعلام کرد که روسیه بازارهای فولاد ایران را به هم ریخته است.

او گفت روسیه در بازارهایی که طی چهار دهه به دست آورده بودیم، تخفیف چشمگیر قیمت فولاد ارائه داده و "سوار بازار شده" است.

آمارهای گمرکی ایران نشان می‌دهد که فروردین امسال تنها ۱۶۷ میلیون دلار صادرات فولاد و آهن انجام شده است.

انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران نیز به تازگی گزارشی منتشر کرد که نشان می‌دهد صادرات فولاد کشور در سال گذشته خورشیدی ۷۰۰ هزار تن کاهش یافته است.

در این میان، انجمن جهانی فولاد در آخرین گزارش خود که مربوط به ماه مارس سال جاری است، برای اولین بار نام ایران را از لیست ۱۰ کشور بزرگ تولیدکننده فولاد جهان حذف کرد.

روسیه هنوز هم بعد از چین، هند، ژاپن، آمریکا، بزرگترین تولیدکننده فولاد جهان است و به رغم تحریم‌ها، در ماه مارس امسال نه تنها افت صادرات فولاد نداشته، بلکه ۰.۴ درصد نیز افزایش تولید داشته است.

نفت و پتروشیمی

آمارهای شرکت‌های ردیابی نفتکش‌ها نشان می‌دهد صادرات نفت ایران در ماه مارس نسبت به ماه فوریه افت کرده است.

داده‌های شرکت اطلاعات کالا، کپلر، که در اختیار بخش فارسی دویچه وله قرار گرفته، نشان می‌دهد متوسط بارگیری دریایی نفت ایران در ماه مارس ۶۵۰ هزار بشکه در روز بوده که تقریبا نصف حجم ماه قبل آن، فوریه، است.

در این میان خبرگزاری رویترز اخیرا گزارش داد که ایران برای حفظ بازارهای نفتی خود در چین، مجبور است بیشتر از روسیه به مشتریان تخفیف دهد.

این گزارش می‌افزاید پالایشگاه‌های بزرگ خصوصی و دولتی چین رو به نفت روسیه آورده و تنها پالایشگاه‌های کوچک چینی، موسوم به «تی‌پات» نفت از ایران خریداری می‌کنند.

رویترز از قول منابع تجاری و صنعتی نفت گزارش داده است ایران برای هر بشکه نفت ۱۲ دلار تخفیف به "تی‌پات‌ها" ارائه می‌کند.

با توجه به هزینه معمول تولید، بارگیری، بیمه و انتقال نفت به همراه هزینه دور زدن تحریم‌ها، جعل اسناد محموله‌ها، دستمزد واسطه‌ها، هزینه عملیات کشتی به کشتی (انتقال محموله نفت از نفتکشی به نفتکش دیگر در دل اقیانوس‌ها برای گم کردن رد منبع نفت) و زیان‌های ناشی از معاملات غیردلاری نفت، از جمله تهاتر نفت با کالا، معلوم نیست آیا درآمد ایران از بابت فروش هر بشکه نفت حداقل به نصف قیمت‌های جهانی نفت برسد یا نه.

آمارهای گمرکی چین و گزارش‌های شرکت‌های ردیابی نفتکش‌ها نشان می‌دهد پالایشگاه‌های تی‌پات چینی حتی نفت ایران را مستقیما خریداری نمی‌کنند و بخش اعظم این نفت به دلالان در مالزی فروخته می‌شود و از آنجا تحت نام نفت مالزی راهی چین می‌دهد.

در این خصوص آمارهای گمرکی چین نشان می‌دهد در ماه مارس هیچ محموله نفتی بصورت مستقیم از ایران وارد این کشور نشده، اما واردات نفت چین از مالزی در همین ماه با افزایشی ۶۴ درصدی نسبت به مارس پارسال به بیش از یک میلیون بشکه در روز رسیده است. بخش بزرگی از این رقم در واقع نفت ایران و ونزوئلا است.

در خصوص صادرات پتروشیمی، ایران نه تنها با رقیب قدر خود، روسیه مواجه است، بلکه کسری گاز نیز به چالشی اساسی در تولید و صادرات پتروشیمی کشور تبدیل شده است.

بخش عمده‌ای از محصولات پتروشیمی از گاز تولید می‌شود و ایران در فصول سرد سال با کسری هنگفت گاز مواجه است.

در همین زمینه اخیرا احمد مهدوی ‌ابهری دبیرکل انجمن کارفرمایی صنایع پتروشیمی ایران از افت ۲.۵ میلیون تنی صادرات اوره و متانول به خاطر قطعی گاز در فروردین سال جاری خبر داد و گفت هزینه ارزی این افت صادرات ۷۰۰ میلیون دلار است.

ورود روسیه به بازارهای ایران

روسیه نه تنها بازارهای خارجی ایران را تصاحب کرده، بلکه وارد بازارهای خود ایران نیز شده است.

در همین زمینه، ابوالفضل روغنی رئیس سندیکای تولیدکنندگان کاغذ و مقوا روز دوشنبه سوم اردیبهشت به خبرگزاری ایلنا گفت «روس‌ها یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کاغذ و خمیر کاغذ در دنیا هستند که بعد از تحریم‌های غرب، تولیدشان را وارد بازار ایران کردند و اینگونه بازار ایران برهم ریخته شد.»

همچنین اخیرا خبرگزاری رویترز گزارش داد که روسیه طی ماه‌های گذشته آغاز به صادرات بنزین و گازوئیل به ایران از مسیر آسیای میانه کرده است.

در همین زمینه احمد معروف‌خانی رئیس اتحادیه صادرکنندگان نفت ایران ۲۷ فروردین اعلام کرد «هر تن محصولات نفتی روسیه را ۱۵۰ دلار گران‌تر از قیمت‌های جهانی وارد می‌کنیم».

اگرچه او در مقام گلایه و انتقاد این سخنان را گفته، اما فروش محصول نفتی به ایران با قیمتی ۲۰ درصد بالاتر از بازارهای جهانی معمول است و این موضوع تنها منحصر به واردات محصولات نفتی ایران نمی‌شود.

ایران به خاطر تحریم‌ها نه تنها نفت خود را همواره با تخفیف و هزینه‌های گزاف به مشتریان تحویل می‌دهد، بلکه هزینه واردات کشور نیز بنابر روایت خود مقامات ایران حدود ۲۰ درصد بیشتر از وضعیت معمولی و غیرتحریمی است.

ایران از آغاز تابستان پارسال با کسری بنزین و گازوئیل مواجه شده و طی ماههای گذشته واردات این محصولات از روسیه را آغاز کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۲ و ساعت 23:46 |

۸۳ میلیون شغل در جهان ظرف ۴ سال آینده محو می‌شوند

بر اساس پیش‌بینی "مجمع جهانی اقتصاد" تا سال ۲۰۲۷ حدود دو درصد از شمار مشاغل در سراسر جهان کاسته خواهد شد. گفته می‌شود هوش مصنوعی بسیاری مشاغل را می‌بلعد. کدام مشاغل رو به نابودی است و کدام مورد تقاضا خواهد بود.

آیا رایانه‌ها و روبات‌ها مشاغل را در مقیاس وسیع نابود می‌کنند؟ این نگرانی از سال‌ها پیش نیروی کار آلمان را به خود مشغول داشته است. حال مجمع جهانی اقتصاد (WEF) به این نگرانی دامن زده است.

بر اساس گزارش اخیر با عنوان "آینده مشاغل"، در طول چند سال آینده تحولات عظیمی در بازار کار جهانی رخ خواهد داد. انتظار می‌رود تا سال ۲۰۲۷ شمار مشاغل حدود ۸۳ میلیون در سراسر جهان کاهش یابد و تنها ۶۹ میلیون شغل جدید ایجاد شود. این به معنای از دست دادن خالص ۱۴ میلیون شغل است که برابر با حدود ۲درصد از کل مشاغل فعلی ثبت شده در مجموعه داده‌های مجمع جهانی اقتصاد است.

حدود یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون شاغل در سراسر جهان وجود دارد. اگر استخدام‌های غیررسمی را نیز به آن بیفزاییم، این رقم احتمالاً به بیش از سه میلیارد خواهد رسید. مجمع جهانی اقتصاد با نمونه‌گیری از ۶۷۳ میلیون کارپذیر به این نتیجه رسیده است.

مجمع جهانی اقتصاد دلایل این پیش‌بینی تاریک را کندی در رشد اقتصادی، تورم بالا و همچنین استفاده از هوش مصنوعی (AI) ذکر می‌کند و می‌گوید این امر هم اثرات مثبت و هم منفی بر بازار کار خواهد داشت.

از یک سو، شرکت‌ها به نیروی کار تازه‌نفس برای پیاده‌سازی و مدیریت ابزارهای هوش مصنوعی نیاز دارند. از سوی دیگر، برخی مشاغل در نتیجه آن زائد می‌شوند. این گزارش می‌گوید که تنها در حوزه حسابداری و امور اداری، تا سال ۲۰۲۷ ممکن است ۲۶ میلیون شغل از بین برود. به ویژه مشاغل منشی‌گری، بلیت‌فروشی و صندوقداری در خطر نابودی خواهند بود. در عوض ۳۰درصد شغل بیشتری برای تحلیلگران داده‌ها، متخصصان آموزش الکترونیک و کارشناسان امنیت سایبری ایجاد خواهد شد.

برای تهیه این گزارش از ۸۰۳ شرکت با بیش از یازده میلیون کارمند از ۴۵ کشور نظرخواهی شده است. در چین، هند و اندونزی هیچ داده‌ای جمع‌آوری نشده، بلکه ارقام تخمین زده شده‌اند.

در پی نظرخواهی از کارفرمایان، "توانایی استفاده موثر از ابزارهای هوش مصنوعی" در حال حاضر بیشتر از دانش برنامه‌نویسی نرم‌افزار مورد تقاضا است. یک شغل جدید نیز از این طریق ایجاد شده است: "نویسندگان سریع" (Prompt Writers) که از هوش مصنوعی برای ارائه نتایج بهینه بهره می‌گیرند.

با این حال اتوماسیون بسیار کندتر از آنچه چند سال پیش تصور می‌رفت، در حال پیشرفت است. در شرکت‌هایی که توسط مجمع جهانی اقتصاد از آن‌ها نظرخواهی شده است، در حال حاضر حدود ۳۴درصد از تمام وظایف مرتبط با تجارت توسط ماشین‌های الکترونیک انجام می‌شود. این تنها یک درصد بیشتر از سال ۲۰۲۰ است. در آن زمان، کارفرمایان مورد بررسی بر این نظر بودند که تا سال ۲۰۲۵ حدود ۴۷درصد از تمام وظایف به صورت خودکار صورت خواهد گرفت. اکنون این تخمین تصحیح شده و به ۴۲درصد تا سال ۲۰۲۷ رسیده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۱ و ساعت 19:59 |

تاریخ غمبار شراب در ایران

اسد سیف

ایران در مصرف مشروبات الکلی، به‌رغم ممنوعیت، نهمین کشور جهان اعلام شده است. نوشیدن و یا ننوشیدن آن تاریخی‌ دارد که یک‌سوی آن شادی‌ست و سوی دیگر آن رنج. اسد سیف، پژوهشگر، کوشیده پرتوی به گوشه‌هایی از این تاریخ بیفکند.

کمتر واژه‌ای همچون شراب در تاریخ هستی ایران کاربرد داشته است. ادبیات ما از واژه می در کنار معشوق جان گرفته است. در اقتصاد ایرانِ سده میانه صادرات شراب نقشی بزرگ داشته است. با این همه آگاهی ما از شراب، تاریخ حضور آن در ایران و نقش آن در هستی انسان‌ها اندک است.

پیشینه تاریخی

سابقه حضور شراب در ایران را با استناد به خُم‌ها و کوزه‌های کشف‌شده، هفت‌هزار سال تخمین می‌زنند. از ایران در کنار چین، با قدمتی نه‌هزارساله در شراب‌سازی، به عنوان قدیمی‌ترین تمدن‌ها در تولید و مصرف شراب نام می‌برند.

اسلام در ایران، اگرچه نوشیدن شراب را ممنوع اعلام کرد، نتوانست به تولید شراب و شراب‌خواری پایان بخشد. نوشخواری‌ها شکل‌هایی مختلف به خود گرفتند و واژه شراب معناهایی متفاوت یافت. در برابر اسلام حاکم، آن‌گاه که عرفان اسلامی سر برداشت، واژه شراب تعبیری عرفانی به خود گرفت و در اشعار عرفانی و صوفیانه به فراوان به‌کار گرفته شد. با آغاز حکومت صفویان که اوج رونق شراب بود، آن‌گاه که شیعه به مذهب رسمی کشور تبدیل شد، ممنوعیت شراب نیز اعمال شد.

در حفاری‌های منطقه "گودین تپه" همدان کوزه‌هایی یافتند که رسوبات پنج‌هزارساله آبجو بر خود داشت. طبق تحقیقات، حدس زده می‌شود که مصرف شراب و آبجو در این منطقه مصرف همگانی داشته است.

تُنگ شراب ۷ هزارساله‌ای که رسوبات شراب انگور در آن دیده شده و در تپه حاجی فیروز (نقده) در سال ۱۹۶۰ میلادی کشف شده استتُنگ شراب ۷ هزارساله‌ای که رسوبات شراب انگور در آن دیده شده و در تپه حاجی فیروز (نقده) در سال ۱۹۶۰ میلادی کشف شده است

تُنگ شراب ۷ هزارساله‌ای که رسوبات شراب انگور در آن دیده شده و در تپه حاجی فیروز (نقده) در سال ۱۹۶۰ میلادی کشف شده استعکس: amordadnews

شاید جالب باشد بدانیم که در میترائیسم نان متبرک را در شرابی که با آب مخلوط می‌شد، در مراسم مذهبی مصرف می‌کردند. این همان آیینی است که بعدها به مسیحیت در مراسم "عشاء ربانی" راه یافت. هرودت، تاریخ‌نویس قرن پنجم پیش از میلاد، در گزارش‌های خود از شراب‌نوشی و مستی‌های ایرانیان نیز نوشته است.

در تمدن ایرانی، با توجه به متون اساطیری، خاستگاه شراب را جغرافیای ایران و کشف آن را به جمشید و یا کیقباد نسبت داده‌اند (نوروزنامه خیام). در ایران انواع شراب تولید و در مراسم جشن و سوگواری و آیین‌های دینی مصرف می‌شد. شراب گاه شکل قدسی به خود می‌گرفت.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

در میان زرتشتیان رسم بود که با تولد هر کودک خمی شراب می‌انداختند تا آن را در مراسم عروسی او بنوشند. حتی نقل است که پیش از آمدن اسلام به ایران، سفره نوروزی را به "هفت‌شین"؛ شیر، شراب، شکر، شهد، شمع، شمشاد و شایه (میوه) می‌آراستند. ممنوعیت اسلامی هفت‌شین را به هفت سین تبدیل کرد.

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استدر تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده است

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استعکس: tarikhema

در متون کهن زرتشتی باده را بیش از سه جام نمی‌نوشند و این سه جام به عدد سه بازمی‌گردد که مقدس است؛ سه جام برای سه اصل پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک. در همین راستا باید از "می مغانه" نام برد که زرتشتیان تولید می‌کردند و در آیین‌های مذهبی می‌نوشیدند.

«از دست مده می مغانه/ وز چنگ منه نی و چغانه» (خواجو)

«در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستی/ جام می مغانه هم با مغان توان زد» (حافظ)

«گر من ز می مغانه مستم، هستم/ گر کافر و گبر و بت‌پرست، هستم» (خیام)

بر اساس تحقیقات پتر هاینه، اسلام‌شناس آلمانی، در سده‌های میانه در بیشتر شهرهای ایران مراکز خرید و فروش شراب در کنار میخانه‌ها برقرار بود و مردم با غذا و یا پس از صرف آن شراب می‌نوشیدند. مجالس بزمی را که شاعران به تصویر کشیده‌اند، بنیان در همین واقعیت دارد. در همین بزم‌ها بود که شعرخوانی و بحث‌ها دامن می‌گستراند.

هاینه می‌گوید، به علت سنت دیرپای شراب‌خواری در ایران و کشورهای عرب، اسلام نتوانست جلوی آن را بگیرد. چه بسیار محتسب‌ها و خلفای اسلامی که خود باده‌نوش بودند و مجالس باده‌نوشی راه می‌انداختند. خلفای عباسی در این رفتار شهره‌اند.

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استدر تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده است

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استعکس: karnaval.ir

به طور کلی در تمامی ممالک اسلامی، از سوریه و لبنان گرفته تا عربستان و عراق، شراب‌نوشی متداول بود. در مصر حتی میکده‌هایی در کنار مساجد برپا بود. در ایران زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان بیشتر به کار تولید شراب و صادرات آن مشغول بودند و همین‌ها میکده‌ها را نیز اداره می‌کردند (شراب در جوامع اسلامی سده‌های میانه. برگردان محمد ربوبی).

شراب در ادبیات فارسی

در ادبیات فارسی از انواع شراب، پیاله‌های شراب‌نوشی و مراسم نوش‌خواری نام برده می‌شود که نشان از رواج آن دارد. شراب در ایران از انگور، خرما، برنج و دیگر غلات تولید می‌شد. در "نوروزنامه" خیام به تعدادی از آن‌ها و همچنین خواص‌شان اشاره شده است.

برخلاف ممالک غربی که از بشکه‌های چوبی برای نگهداری شراب استفاده می‌کردند، در ایران از کوزه و خُم و دیگر مخزن‌های گلی استفاده می‌شد. بخش داخلی این ظرف‌ها را پس از پختن، با دنبه گوسفند چرب می‌کردند و یا با لعاب شیشه می پوشاندند.

شراب شیراز مشهورترین شراب ایران بود و یکی از بزرگ‌ترین صادارات این ناحیه. نهالِ انگورِ یکی از همین شراب‌های شیراز را در سده‌های میانه به اروپا و سپس استرالیا و آفریقای جنوبی بردند و "شراب شیراز" که اکنون شهرتی جهانی دارد، یادگار همین دوران است.

در سفرنامه‌های جهانگردانی که در ایران بوده‌اند، از شراب اصفهان، تبریز، ارومیه، مراغه و همدان نیز نام برده شده است.

شراب شیراز که مشهورترین شراب ایران بود اینک مارک یکی از شراب‌های مشهور دنیاست که در استرالیا تولید می‌شودشراب شیراز که مشهورترین شراب ایران بود اینک مارک یکی از شراب‌های مشهور دنیاست که در استرالیا تولید می‌شود

شراب شیراز که مشهورترین شراب ایران بود اینک مارک یکی از شراب‌های مشهور دنیاست که در استرالیا تولید می‌شودعکس: Mahmood Salehi/DW

در ادبیات فارسی خرابات و میکده تنها مکانی برای میگساری و نوشخواری نبود؛ مردان پس از کار روزانه در این مکان‌ها جمع می‌شدند، از کار و زندگی می‌گفتند، بحث می‌کردند و شعر و داستان می‌خواندند.

شعر پارسی از نخستین پله‌های تاریخ خویش با شراب تنیده شده است. ساقی‌نامه‌ها یادگار همین دوران هستند. شراب در شعر فارسی هم معنایی حقیقی دارد و هم شکلی نمادین. عارفان و صوفیان از می و میکده در مناجات‌های خویش به تجلی خدا می‌رسند و به خالق خویش نزدیک می‌شوند.

در شعر فارسی، همانطور که می و ساقی نمادهای شاد زیستن هستند، محتسبان با حمله به میخانه‌ها و شکستن جام‌ها، نشانه ستمگری و ریا و تزویرند.

نوش‌خواری را در فرهنگ ایرانی سنتی‌ست دیرین که در پی سال‌ها ممنوعیت، رفتارهای به‌جا مانده از آیین‌های آن هنوز میان مردم رایج است. هزاران واژه در زبان فارسی می‌توان بازیافت که بنیان آن با می‌نوشی در رابطه است و امروز ناخودآگاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. نوشیدن از جمله همین واژگان است که بنیان در "نوش" دارد.

در فرهنگ ایران و سومر باده را نوشابه "بی‌مرگی" می‌گفتند و در همین راستا به هنگام نوشیدن می از واژه نوش استفاده می‌کردند، به این معنا که "بی‌مرگ باشی". تاک را در این راستا درخت زندگی می‌دانستند. در "ارداویراف‌نامه"، "انوش" شربت بی‌مرگی‌ست که برای رسیدن به آرامش در جهان زیرین نوشیده می‌شود (هما ناطق، حافظ، خنیاگری، می و شادی).

خیام می‌سراید: «می نوش که عمر جاودانی این‌است» و حافظ می‌گوید: «ساقی‌ام خضر است و می آب حیات»

اشعار حافظ منبعی‌ست بی‌همتا در آگاه شدن از فرهنگ می و می‌خواری در ایران. در اشعار او نه تنها به انواع شراب، بل‌که باده‌فروشی و "خرابات مغان" و "ترسابچگان باده‌فروش" و آیین‌های شراب‌خواری و حتی منع باده‌خواری و ظلم محتسب، پرداخته شده است.

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استدر تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده است

در تاریخ ایران باستان تصاویر بسیاری از ظروفی ثبت شده که از آنها از جمله برای نوشیدن شراب استفاده می‌شده استعکس: atighajat

از شراب در پزشکی نیز استفاده می‌کردند، حتی در بیهوشی برای عمل جراحی و یا به عنوان مُسکن؛ پورسینا و رازی و خیام در این مورد از خواص انواع آن‌ها در درمان دردها و در پاره‌ای موارد از مضرات آن زیاد نوشته‌‌اند.

پورسینا در ستایش شراب می‌نویسد: «نفس را سر نشاط آورد و روان را تقویت و صفا بخشد» و می‌سراید: «می حلال گشت به فتوای عقل بر دانا/ می حرام گشت به فتوای شرع بر احمق (هما ناطق، پیشین).

خیام شراب را نعمتی می‌نامد که در هیچ طعام و میوه‌ای نیست. از شراب به عنوان "نوش‌دارو" نیز یاد کرده‌اند و در این روند آن را "داروی غم" نیز می‌نامند.

شراب در جمهوری اسلامی

هوشنگ گلشیری در داستان زیبای "فتحنامه مغان" که چند ماه پس از تسلط جمهوری اسلامی بر ایران نوشته شده است، از یورش به میخانه‌ها و شکستن شیشه‌های شراب نمادی می‌سازد برای سرکوب‌هایی که در راهند.

پس از انقلاب میخانه‌ها بسته و شراب‌خواری ممنوع شد. قانون مجازات اسلامی برای "شرب خمر" ۸۰ ضربه تازیانه در نظر گرفت که اگر علنی صورت گرفته باشد، از دو تا شش ماه حبس نیز بر آن افزوده می‌شود. برای تولید و قاچاق مشروبات الکلی نیز مجازات دیگری در نظر گرفته شد. با این همه مصرف آن در کشور همیشه رایج بوده است.

در تاریخ ایران نگاره‌های بسیاری وجود دارد که سنت نوشیدن شراب در این سرزمین را تأیید می‌کنددر تاریخ ایران نگاره‌های بسیاری وجود دارد که سنت نوشیدن شراب در این سرزمین را تأیید می‌کند

در تاریخ ایران نگاره‌های بسیاری وجود دارد که سنت نوشیدن شراب در این سرزمین را تأیید می‌کندعکس: gundeshapur

چندی پیش خبرگزاری حکومتی "مهر" با استناد به گزارشی از روزنامه "فرهیختگان" نوشت که علی‌رغم ممنوعیت و جرم، مصرف نوشیدنی‌های الکلی در ایران رتبه نهم را در میان ۱۸۹ کشور جهان دارد. بر اساس همین گزارش: «هر ایرانی بالای پانزده سال که به‌طور مرتب الکل می‌نوشد، در سال ۲۰۱۶ به‌طور میانگین ۲۸.۴ لیتر الکل نوشیده است... همچنین بنا به اظهارنظرهای رسمی سالانه بیش از پنج میلیون نفر در کشور الکل مصرف می‌کنند.»

این آمار از یک اقتصاد زیرزمینی نیز حکایت دارد که یک سوی آن کارگاه‌های زیرزمینی ساخت مشروب است و سوی دیگر آن قاچاق مشروبات الکلی که بر اساس اسناد موجود، سپاه پاسداران نیز در آن نقش دارد.

به روایت "فرهیختگان"، هر آن‌کس که خواستار مشروب باشد، در کمتر از هفت دقیقه می‌تواند آن را تهیه کند. پنجاه درصد مشروبات به شیوه‌های مختلف در داخل کشور تولید می‌شود که البته مصرف نوع تقلبی یا دست‌ساز آن همیشه خطر جانی نیز به همراه دارد.

در محبوبیت اشعار خیام و حافظ بود که مسلمانان در ادامه راه عارفان کوشیدند از می و میکده و شراب به تفسیری عرفانی دست یابند. مرتضی مطهری حافظ را "سالکی کامل" کشف کرد و در همین سالک بودن از او چهره‌ای دیگر ساختند.

در پی ساختنِ "حافظ عارف" بود که شعر دیگر شاعران در کاربرد می و معشوق به رسمیت شناخته شد و امکان انتشار یافت و نیز در چنین موقعیتی بود که خمینی در اشعار خویش از می و معشوق سرود.

با این همه مردم امروز در اشعار حافظ و عبید زاکانی و سعدی و حتی مولانا چیزی در تأیید جمهوری اسلامی نمی‌یابند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۰ و ساعت 20:8 |

حدود نیم‌قرن سفر و میلیاردها کیلومتر دور از زمین؛ دانشمندان ناسا چند سال دیگر بر عمر وویجر افزودند

چهل و پنج سال از زمان پرتاب کاوشگر وُویَجِر-۲ به فضا می‌گذرد. گمان می‌رفت دیگر امیدی برای ادامه کار آن نیست اما به تازگی دانشمندان ناسا راهی برای طولانی‌تر کردن عمر مفید آن پیدا کردند.

با وجود اینکه وویجر-۲ در مدت چهل و پنج سال گذشته حدود ۲۰ میلیارد کیلومتر از زمین فاصله گرفته است، اما محققان ناسا با یک روش ابتکاری، بر عمر مفید آن به مدت سه سال دیگر افزودند.

وویجر ۱ و ۲ اطلاعات علمی مهمی را در مدت ماموریت خود ارائه کردند.

در حال حاضر، این دو کاوشگر در فضای بین‌ستاره‌ای، در فاصله‌ ۱۹.۸ و ۲۳.۸ میلیارد کیلومتری از زمین در حرکت هستند. این فاصله، فراتر از هر مسافتی است که سفینه فضایی یا هر جسم ساخته شده توسط بشر پیموده است.

لیندا اسپیلکر، از محققین پروژه وویجر در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا در جنوب کالیفرنیا گفت: «هر چه از خورشید دورتر می‌شوند، داده‌های علمی که وویجرها به زمین ارسال می‌کنند ارزشمندتر می‌شوند. ما قطعا علاقه مندیم که تا آنجا که ممکن است آن‌ها را فعال نگه داریم.»

وویجر ۱ و ۲ به فاصله یک ماه در سال ۱۹۷۷ میلادی پرتاب شدند. این کاوشگرها در ابتدا قرار بود برای ماموریتی چهار ساله و عبور از زحل و مشتری به فضا فرستاده شوند.

در این ماموریت، یک صفحه فنوگرافی طلایی حاوی اطلاعاتی در مورد زمین نیز در آن قرار داده شد تا در اختیار موجودات فرازمینی قرار گیرد. بر روی این صفحه طلایی، گلچینی از موسیقی فرهنگ‌ها و دوره‌های مختلف ضبط شده است. مضافا اینکه صوت مکالمات احوال‌پرسی ساکنان زمین به پنجاه و پنج زبان و پیام‌های جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا و کورت والدهایم دبیر کل سابق سازمان ملل متحد نیز بر روی این لوح ثبت شده است.

آسوشیتدپرس

صفحه طلایی رنگ حاوی داده‌هایی از زمین در کاوشگر وویجرآسوشیتدپرس

اما این کاوشگرها از حد انتظارات فراتر رفتند، و ناسا مجبور شد به طور مستمر ماموریت آن‌ها را تمدید کند. اول قرار شد از نپتون و اورانوس عبور کنند، تا اینکه یک بار دیگر ماموریت آن‌ها تمدید شد و وارد فضای هلیوسفر یا هورسپهر شدند. هلیوسفر حبابی از ذرات و میدان‌های مغناطیسی است که از خورشید امتداد می‌یابد.

این سپهر از آن جهت برای ساکنان زمین دارای اهمیت ویژه است که از ما در برابر تشعشعات کیهانی محافظت می‌کند. از آنجایی که این کاوشگرها اکنون خارج از هلیوسفر هستند، مشاهدات آن‌ها بینش بی‌سابقه‌ای را در مورد ویژگی‌های حباب هورسپهر، مانند شکل و نقش محافظتی آن، ارائه می‌کنند.

آخرین حربه‌ ناسا برای طول عمر این کاوشگران

انرژی این کاوشگرها توسط ژنراتورهای کوچکی تامین می‌شود که گرمای حاصل از «استهلاک پلوتونیوم» را به الکتریسیته تبدیل می کنند. با ضعیف‌تر شدن این منبع انرژی، مهندسان ناسا مجبور شدند ابزارهای غیرضروری مانند دوربین‌ها و دستگاه تولید گرمای کاوشگر را خاموش کنند تا در مصرف انرژی صرفه‌جویی شود.

اما در حالی که وویجر-۲ در حال استفاده از آخرین ذخیره انرژی خود بود، مهندسان ناسا هک هوشمندانه‌ای را ارائه کردند که به وویجر-۲ اجازه می‌داد کمی بیشتر زنده بماند.

آنها راهی پیدا کردند که از طریق آن مکانیسمی را که برای مواقع نقص مدار و تغییرات ولتاژ طراحی شده بود دستکاری می‌کرد و این مکانیسم جایگزین اضطراری را در مدار اصلی قرار می‌داد.

«سوزان داد»، مدیر پروژه وویجر در این رابطه اشاره کرد که «ولتاژهای متغیر مخاطراتی برای این ابزارها به همراه خواهد داشت، اما به این نتیجه رسیده‌ایم که این ریسک اندک است و در عوض می‌تواند این کاوشگران را برای مدت طولانی‌تری روشن نگه دارد، و این خودش پاداش بزرگی است.»

وی افزود «چند هفته است که فضاپیما را زیر نظر گرفته‌ایم و به نظر می‌رسد که این رویکرد جدید جواب داده است.»

آسوشیتدپرس

دانشمندان ناسا در سال ۱۹۷۷ در حال کار بر روی وویجر-۲ قبل از پرتاب کاوشگرآسوشیتدپرس

ناسا ممکن است استفاده از این روش را در وویجر ۱ نیز امتحان کند منتهی از آنجائیکه یکی از ابزارهای وویجر ۱ قبلا دچار مشکل شده بود، این کاوشگر به اندازه وویجر ۲ انرژی مصرف نکرده است.

به گفته آژانس فضایی، تصمیم‌گیری در مورد خاموش کردن ابزار وویجر ۱ در سال آینده گرفته خواهد شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۰ و ساعت 19:37 |

'مردم ما چندان درباره سکس حرف نمی‌زنند - برای همین کمکشان می‌کنم'

۳۰ تیر ۱۴۰۰ - ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۱

در مدارس شماری از کشورها برنامه آموزش جنسی برای کودکان و نوجوانان ندارند، و صحبت با بچه‌ها درباره به این مسائل مسئولیت والدین است.

پالاوی بارنوال، مربی روابط جنسی در هند می‌گوید که آن‌ها بعضا هیچ ایده‌ای درباره حرف‌هایی که باید زده شود ندارند. او در این باره با مگا موهان، خبرنگار بی‌بی‌سی، صحبت کرده است.

خط

به گذشته که نگاه می‌کنم، به نظرم تربیت سنتی من بهترین شالوده برای کسی بود که قرار است در آینده مربی روابط جنسی شود.

طبیعتا آن موقع برایم روشن نبود، ولی اولین چیزی که روی من تاثیر گذاشت روابط والدین خودم بود.

ازدواج آن‌ها سال‌ها بود که اسیر شایعات مختلف بود. از هشت سالگی به بعد مرتب از من سوال می‌شد. در مهمانی‌ها، اگر از خانواده‌ام جدا می‌شدم، لشکری از خاله‌ها بر سرم می‌ریختند و در گوشه‌ای بازجویی می‌کردند.

"پدر و مادرت هنوز در یک اتاق می‌خوابند؟"

"آیا شنیده‌ای که با هم مشاجره کنند؟"

"هرگز دیده‌ای که مردی به خانه‌تان بیاید؟"

ممکن بود کنار میز دسر ایستاده باشم و بخواهم یک قاشق بستنی در کاسه‌ام بریزم، یا در باغ دنبال بازی با دیگر بچه‌ها باشم، تا چشم به هم می‌زدم کلی زن هیجان‌زده که به ندرت برایم آشنا بودند محاصره‌ام می‌کردند و سوالاتی می‌پرسیدند که من واقعا جوابی برایشان نداشتم.

سال‌ها بعد، وقتی خودم طلاق گرفتم، مادرم کل ماجرا را برایم تعریف کرد. هنگامی که والدینم تازه ازدواج کرده بودند، پیش از این که من و برادرم به دنیا بیاییم، مادرم به شدت جذب مردی شده بود و رابطه‌اش با او شکل فیزیکی به خود گرفته بود. بعد از چند هفته حس گناه بر او چیره شد و به رابطه پایان داد. اما هر محله در هند پر است از چشم و دهان. چیزی نگذشت که شایعات بالاخره به گوش پدرم رسید.

پدرم ده سال و دو بچه زمان لازم داشت تا بالاخره از مادرم سوال کند.

به او قول داد که پاسخش هر چه باشد تاثیری بر رابطه‌اشان نخواهد گذاشت، اما بعد از سال‌ها پچ‌پچ باید واقعیت را می‌فهمید. مادرم همه چیز را به او گفت. به گفته او مساله اصلی حس عاطفی بود، نه روابط جنسی. زمانی اتفاق افتاده بود که هنوز خانواده‌اشان تکمیل نشده بود، هنگامی که ازدواجشان هنوز سمت و سوی مشخصی پیدا نکرده بود.

به محض این که صحبت‌های مادرم تماش شد، فضای اتاق هم سرد شد. پدرم خیلی سریع فاصله گرفته بود. تایید داستانی که سال‌ها به آن مشکوک بود توسط مادرم بلافاصله اعتمادشان را از بین برد و رابطه‌اشان خیلی سریع متلاشی شد.

این رخداد به من نشان داد که ناتوانی ما از تبادل نظر درست درباره صمیمیت و روابط جنسی می‌تواند به تخریب خانواده منجر شود.

خانواده من اهل ایالت بیهار در شرق هند است. این ایالت یکی از بزرگترین و پرجمعیت‌ترین نواحی کشور است، با نپال مرز مشترک دارد، و رودخانه گنگ نیز از میان دشت‌های آن می‌گذرد. کودکی من بسیار سنتی گذشت. مثل خیلی از خانواده‌ها، از روابط جنسی حرفی زده نمی‌شد. والدینم نه دست یکدیگر را می‌گرفتند و نه همدیگر را در آغوش می‌کشیدند، اما تا جایی که یادم می‌آید زوج دیگری هم در محله ما نبود که احساسات خود نسبت به یکدیگر را بروز دهند.

پالاوی بارنوال، مربی روابط جنسی

پالاوی بارنوال، مربی روابط جنسی

در چهارده سالگی برای اولین بار با چیزی که می‌شود گفت در حوزه روابط جنسی می‌گنجید برخورد کردم.

بعدازظهر یکی از روزها که حوصله‌ام به شدت سر رفته بود سراغ قفسه کتاب‌های پدرم رفتم. داشتم بین کتاب‌های تاریخی و رمان‌هایش می‌گشتم که ناگهان جزوه‌ای نازک به زمین افتاد. در آن چند داستان کوتاه مفصل راجع به دنیایی مخفی بود که زن و مرد در آن بدن یک دیگر را لمس می‌کردند. آن کتاب قطعا ادبی نبود، بی‌حیاتر از آن بود. یکی از داستان‌ها راجع به دختر کنجکاو جوانی بود که دیوار را سوراخ کرده بود تا بتواند یکی از زوج‌های آشنایش را در تخت تماشا کند. مجبور شدم به دنبال معنی کلمه‌ای هندی بگردم که تا آن لحظه هرگز نشنیده بودم: "چومبان" - یعنی بوسه فرانسوی شهوانی.

پرسش‌های زیادی برایم پیش آمده بود ولی کسی برای حرف زدن نداشتم.

هرگز با دوستانم درباره چنین چیزهایی حرف نزده بودیم.

چنان جذب کتاب شده بودم که مدتی طول کشید تا حواسم سر جا بیاید و بفهمم که مادرم دارد از اتاق دیگری صدایم می‌کند.

آن موقع، یعنی اواخر دهه ۱۹۹۰، نمی‌دانستم که کار اشتباهی نکرده‌ام، که خیلی از بچه‌های هم‌سنم در سراسر دنیا داشتند درباره روابط عاطفی چیز یاد می‌گرفتند، آن هم در مدرسه. در بلژیک از هفت سالگی روابط جنسی را به کودکان آموزش می‌دهند. اما آموزش روابط جنسی بخشی از مفاد درسی اجباری مدرسه‌های هند نیست. اولین بار در سال ۲۰۱۸ بود که وزارت سلامت و رفاه خانواده هند دستورالعمل‌هایی برای آموزش روابط جنسی در مدرسه‌ها صادر کرد. به گزارش روزنامه تایمز هند، بیش از نیمی از دختران مناطق روستایی چیزی راجع به قاعدگی و دلایلش نمی‌دانند.

برخورد با آن جزوه اما حس کنجکاوی را در من بیدار نکرد. راستش آن را در گوشه‌ای از ذهنم دفن کردم، و مثل خیلی از دخترانی که در هند بزرگ می‌شوند به رفتار سنتی ادامه دادم. ۲۵ سالگی باکرگی را از دست دادم و وقتی دو سال بعد با انتخاب خانواده‌ام با شخصی ازدواج کردم همچنان بی‌تجربه بودم.

تنها توصیف منطقی از شب ازدواجم شکست مفتضحانه است. نگاهی به تختمان در خانه پدری همسرم که با گلبرگ پوشیده شده بود انداختم. وضعیت به نظرم واقعا مضحک بود. صدای بقیه خانواده را از پشت دیوارهای نزدیک می‌شنیدم. خیلی‌ها از بیرون شهر برای عروسی ما آمده بودند و چون جای دیگری برای خواب نبود پشت در اتاق ما خیمه زده بودند.

آموزش مسایل جنسی

منبع تصویر،GETTY IMAGES

به تشویق مادرم قرار شده بود که جلوی شوهرم ادای باکره‌ها را دربیاورم و ژست خجالتی و دست‌پاچه به خود بگیرم. ما حتی آنچنان حرفی هم با یکدیگر نزده بودیم و حالا با هم در یک اتاق تنها بودیم و از من انتظار می‌رفت که به وظایف زناشویی خودم عمل کنم. باکره نبودم اما برای آن وضعیت هم آمادگی نداشتم. در همه این سال‌ها روزی چندین و چند پیام از کسانی می‌گیرم که می‌خواهند بدانند شب ازدواجشان چه کار باید بکنند: نه فقط از منظر فیزیکی، بلکه از بعد رفتاری - چطور نه خیلی خجالتی به نظر برسند و نه خیلی باتجربه.

من و شوهرم پنج سال با یکدیگر بودیم. از همان ابتدا مشخص بود که با فرد اشتباهی ازدواج کرده‌ام، برای همین رابطه جنسی با او برایم به چیز وحشتناکی تبدیل شد. بر سر روز و ساعت با هم مذاکره می‌کردیم. تا این که شروع کردم به خیال‌بافی درباره یکی از همکارانم و متوجه شدم که کار تمام است. اتفاقی نیافتاد اما نمی‌خواستم در رابطه‌ای باشم که چنین اتفاقی یک امکان جدی بود. ازدواجمان به پایان رسید.

در ۳۲ سالگی، وقتی یک مادر مطلقه بودم، ناگهان همه فشارها از دوشم برداشته شد. جامعه به چشم یک زن شکست‌خورده به من نگاه می‌کرد. در دهلی، پایتخت هند، زندگی می‌کردم و چند رابطه جنسی بی‌آینده داشتم. دست به تجربه زدم. با مردان مسنتر یا متاهل خوابیدم. هر چه ذهنم بیشتر باز شد، گفت‌وگوهایی که داشتم هم تغییر کرد. دوستان متاهلم برای مشورت پیشم می‌آمدند. استقلالم حتی مادرم را هم تشویق کرد که به دهلی بیاید و با من و پسرم زندگی کند.

در کانون مباحث فمینیستی درباره روابط جنسی و حقوق زنان بودم. تجاوز به یک زن جوان در یکی از اتوبوس‌های دهلی در سال ۲۰۱۲ کل شهر را شوکه کرده بود.

اما چیزی که نگرانم می‌کرد این بود که در همه این مباحث به روابط جنسی به چشم چیزی خشن نگاه می‌شد که نمی‌توانست منشاء لذت باشد. راستش روابط صمیمی برای بیشتر زنان هندی حکم چیزی را ندارد که لذت‌بخش است و باید به تشخیص خودشان باشد. این موضوع چنان پشت پرده‌ای از سکوت و شرم پنهان شده است که جوانان بعضا متوجه این که دارند مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرند نمی‌شوند.

در آن موقع در بخش فروش کار می‌کردم، اما تصمیم گرفتم شغلم را عوض کنم.

به نظرم رسید که شرایط برای ایجاد فضایی که بشود با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت درباره مسائل جنسی صحبت کرد، و به پرسش‌های مردم پاسخ داد، مساعد است.

این شد که در کلاس‌های مربی‌گری روابط جنسی و برنامه‌ریزی عصبی زبانی شرکت کردم و با ایجاد حسابی در اینستاگرام از مردم خواستم که هر سوالی که دوست دارند از من بپرسند. از تجربیات جنسی خودم هم به عنوان مشوقی برای بحث و گفت‌وگو استفاده می‌کردم.

جواب داد. مردم به سراغم می‌آمدند و درباره مسائلی چون خیال‌بافی‌های جنسی، شرمساری از خودارضایی، ازدواج‌های عاری از روابط جنسی و خیلی چیزهای دیگر، از جمله سوء استفاده، با من مشورت می‌کردند. اما بعضی از سوال‌ها هم از طرف والدین بود.

سپس، حدود دو سال پیش، از من خواسته شد که درباره اهمیت حرف زدن والدین با کودکانشان درباره روابط جنسی و رضایت سخنرانی کنم.

تصمیم گرفتم که هنگام سخنرانی ساری بپوشم تا نشان دهم که رابطه جنسی مختص زنانی که گرایشات غربی دارند نیست. در عین حال آمارهای مربوط به سایت پورن‌هاب را به حاضران نشان دادم. طبق این آمارها، هندی‌ها در سال ۲۰۱۹ بیش از دیگران پورن تماشا کرده بودند، آن هم در حالی که دسترسی به بعضی از وبسایت‌ها در کشورمان ممکن نیست. روابط جنسی ما مخفی بود و این وضعیت مناسب حال هیچ کدام از ما نبود.

بعد از آن سخنرانی، روزانه چیزی حدود ۳۰ پرسش و درخواست آموزش به دستم می‌رسید.

ممکن است از طرف زنی باشد که می‌خواهد طریقه استفاده صحیح از یک اسباب‌بازی جنسی را بداند، یا مردی که به کووید-۱۹ مبتلا بوده است و می‌خواهد بداند تا چند وقت باید از خودارضایی اجتناب کند. (پاسخ من: خودارضایی در دوره ابتلا به کووید-۱۹ می‌تواند باعث فرسایش فیزیکی شود، اما بعد از بهبود هیچ مانعی برای بازگشت به روال عادی وجود ندارد.)

بسیاری از این سوالات برای من یادآور این است که بسیاری از دردناکترین بخش‌های زندگی ما ناشی از نبود گفت‌وگو درباره روابط جنسی در فرهنگمان است. خیلی وقت‌ها مساله حتی رابطه جنسی هم نیست. مشکلات والدین من تا حدی ناشی از این بود که نمی‌توانستند درباره مسائل بسیار طبیعی زندگی انسانی با یکدیگر گفت‌وگو کنند. نبود رابطه جنسی در زندگی زناشویی خود من نیز ناشی از این بود که نمی‌توانستیم با یکدیگر حرف بزنیم.

پسرم الان تقریبا ده ساله است و می‌دانم که در دو سه سال آینده کنجکاو خواهد شد. وقتی او را از شیر گرفتم، به او گفتم که حالا به سنی رسیده است که دیگر نباید به بعضی از قسمت‌های بدن زنان دست بزند. با این که خیلی بچه بود کاملا متوجه حرفم شد. حالا هم امیدوارم که او را به گونه‌ای تربیت کرده باشم که وقتی به سن بلوغ رسید دانش کافی داشته باشد، احساس امنیت کند، و بداند که من رفتارش را قضاوت نخواهم کرد.

توصیه‌های پالاوی بارنوال برای والدین

در قدم اول باید درک کنید که چرا کودکانتان باید از روابط جنسی آگاه باشند. صحبت درباره روابط و گرایش جنسی می‌تواند کودکانتان را در برابر خیلی از مشکلات در آینده بیمه کند. کمبود اعتماد به‌نفس، نگرانی بابت ظاهر بدنشان، سوء‌استفاده جنسی، روابط ناسالم و مصرف‌گرایی جنسی تنها بخش کوچکی از مشکلات بلندمدتی به شمار می‌روند که بسیاری از جوانان را آزار می‌دهند.

با آن‌ها درباره تجربیات خودتان صحبت کنید. بچه‌ها خیلی خوب با داستان‌های والدینشان رابطه برقرار می‌کنند. آن‌ها دوست دارند بدانند که وضع وقتی شما بزرگ می‌شدید چطور بود. دوست دارند شما را مثل انسان‌هایی واقعی و معتبری ببینند که به اندازه خودشان دچار اشتباه شده بودند. اگر با کودکتان درباره چالش‌ها، سردرگمی‌ها و کج‌فهمی‌هایی که خودتان وقتی به سن و سال آن‌ها بودید درباره روابط جنسی داشتید صحبت کنید، رابطه بسیار بهتری با آن‌ها ایجاد می‌کنید.

نظرات خود را با آن‌ها در میان بگذارید. با کودکانتان درباره ارزش‌های جنسی خود صحبت کنید. درباره برهنگی، فعالیت‌های جنسی در نوجوانی، اقلیت‌های جنسی، ازدواج همجنسگرایان، سقط جنین، پیش‌گیری، روابط جنسی خارج از ازدواج، روابط سالم و غیره چه فکر می‌کنید؟ به یاد داشته باشید که دارید به کودکان خود کمک می‌کنید که چارچوبی ارزشی ایجاد کنند و هدف تحمیل ارزش‌ها نیست.

حقایق را به آن‌ها بگویید. بچه‌ها در سنین مختلف باید چیزهای مختلفی یاد بگیرند، و مواردی که باید در بین سنین ۱۰ تا ۱۴ سالگی بیاموزند شامل این چیزها می‌شود:

  • ۱. انتظارات و ارزش‌های شما پیرامون روابط جنسی
  • ۲. اسامی و کارکرد درست آلات جنسی زن و مرد
  • ۳. دخول جنسی چیست و حاملگی چطور اتفاق می‌افتد
  • ۴. تغییرات فیزیکی و عاطفی ناشی از بلوغ
  • ۵. ماهیت و کارکرد چرخه قاعدگی
  • ۶. روابط جنسی ال‌جی‌بی‌تی، جنسیت، خودارضایی، سقط جنین
  • ۷. مسائل مربوط به پیش‌گیری از بارداری
  • ۸. بیماری‌های آمیزشی و چگونی انتشارشان
  • ۹. سوء‌استفاده جنسی چیست، چگونه از آن جلوگیری کنیم و در صورت وقوع چه کنیم

این اطلاعات همگی جنبه سنی دارند و شما باید خود تصمیم بگیرید که آن‌ها را کی و به چه اندازه در اختیار فرزندانتان قرار دهید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۰ و ساعت 19:25 |

«دیپلماسی راه» در وقت اضافه

«دیپلماسی راه» در وقت اضافه

ما به نظام حکم رانی و دولت مردانی نیاز داریم که مناسبات جهانی را خوب بفهمد و به عنوان نمونه، بدانند که چرا راه ابریشم نوین نماد قدرت‌یابی چینی‌ها شده و برای پیشبرد آن صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در نظر گرفته شده است.

عصر ایران؛ سجاد بهزادی- در سال های پس از انقلاب، اگر چه پیشرفت هایی را در برخی حوزه ها شاهد بوده ایم، اما کم نبودند فرصت های توسعه که یکی پس از دیگری از دست رفت و برخی نیز به تهدید بدل شد.

بی توجهی به مقوله "دیپلماسی راه" یکی از همین فرصت های ازدست رفته است. کشوری که یک روز پادشاهش فرمان "راه شاهی" داد، امروز در این حوزه کمترین دستاوردی داشته است. راه شاهی به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد. این شاهراه دارای دو شاخه بوده یکی از پاسارگاد (پایتخت هخامنشیان) و دیگری از هگمتانه (پایتخت تابستانی آنها) که در نزدیکی شوش به هم می‌پیوستند و سپس راه به سوی میان‌رودان و غرب آناتولی ادامه می‌یافت.

اگر چه گفته می شود کشور ایران در چهارراه کریدورهای جهانی قرار دارد اما نداشتن ارتباطی موثر با جهان غرب و شرق، سبب شده است این فرصت از دست برود و حالا در وقت اضافه می خواهیم بار دیگر به "دیپلماسی راه" برگردیم.

وزیر راه و شهرسازی به تازگی گفته است "در روزهای اخیر درخواست رسمی هواپیمایی کشوری عربستان به منظور برقراری سه پرواز در هفته، خارج از پروازهای حج، توسط سازمان هواپیمایی کشوری دریافت شد." از طرفی دیگر این روزها تلاش می شود کریدور شمال به جنوب نیز از طریق ایران و ارمنستان و گرجستان به دریای سیاه فعال گردد.

کریدوری که برای هند مزیت های بالقوه ای دارد. در این مسیر تجاری دولت باکو کنار گذاشته خواهد شد. در شرایط سه جانبه، محور احتمالی نشست ایران-هند-ارمنستان بر تجارت متمرکز است، به ویژه یک مسیر تجاری که با اتصال خلیج فارس به دریای سیاه از طریق ارمنستان، دسترسی کالاهای هندی به بازار غرب را تسهیل می کند و به نوعی آذربایجان را از مسیر تجاری هند با اروپا کنار می گذارد و به جای آن ارمنستان و گرجستان را جایگزین می کند.

دیپلماسی راه و اهمیت آن می بایست بار دیگر در مرکز توجه حکم رانی ما قرار داشته باشد. پیدایش راه ها و دیپلماسی راه و دالان ها در اطراف کشور ما فعال است و هر کشوری به دنبال جغرافیای جدید برای خود است و منافع خود را منهای ایران ترسیم می کنند.

چند سال پیش و زمانی که ارتباط کشور قطر با دیگر کشورهای عربی تنش آلود شد، یک بار دیپلماسی راه کام ما را شیرین کرد و می دانیم که چقدر این نوع دیپلماسی برای کشور منافع دارد و با ارزش است؛ اما متاسفانه همچنان چهارراه بودن در دیپلماسی راه کمتر درک می شود.

خردادماه سال ۹۶ بود که با افزایش تنش بین قطر و برخی کشورهایی عربی، همسایگان قطر آسمان خود را بر روی پروازهای قطری بستند و آسمان ایران، ناجی این کشور در حال توسعه عربی شد. ایران به منافع مالی فراوانی رسید و نقش جهانی برای خود تعریف کرد. کار به جایی رسید که نیویورک‌تایمز به بررسی تلاش‌های "ترامپ" رئیس‌جمهور وقت آمریکا در روزهای پایانی دولتش برای افزایش فشار بر ایران پرداخته و نوشت واشنگتن معتقد است با انحراف پروازهای عبوری قطر از آسمان ایران، می‌تواند مانع رسیدن میلیون‌ها دلار درآمد به تهران شود.

آن زمان نیویورک‌تایمز نوشته بود که دیپلمات‌های آمریکایی می‌گویند اگر پروازهای قطری به جای عبور از آسمان ایران، از حریم هوایی سعودی عبور کنند، مبلغ ۱۰۰ میلیون دلار سالانه از درآمدهای ایران کم می‌شود.

دیپلماسی و ایجاد رابطه استراتژیک با جهان امروز کار ساده ای نیست. نظام حکم رانی ما اگر می خواهد دیپلماسی و ژئوپلیتیک راه را جدی بگیرد می بایست اولویت ها را به گونه ای بازآفرینی کند که از ارتباط تنش آلود با کشورهای دیگرکاسته شود. ما تقریبا رابطه استراتژیک با هیچ کشوری نداریم و اگر هم در مقاطعی ایران به غرب ویا شرق نزدیک شده، تاکتیکی بوده است. گویی تضاد با بسیاری از کشور ها رکن ثابت نظام حکم رانی و دیپلماسی ما است.

حالا که در وقت اضافه و در هنگامه ای که تمام کشورها یارگیری خود را انجام داده اند، به دیپلماسی راه فکر می کنیم، پس باید پیچیدگی های نظام جهانی را بفهمیم و کشور را از وضعیت ایدئولوژیکی که گرفتار آن شده است خارج کنیم و منافع خود را با دیگر کشورهای جهان بازتعریف کنیم.

برای رسیدن به این مهم، کارآمدی حلقه مفقوده ماست. ما به نظام حکم رانی و دولت مردانی نیاز داریم که مناسبات جهانی را خوب بفهمد و به عنوان نمونه، بدانند که چرا راه ابریشم نوین نماد قدرت‌یابی چینی‌ها شده و برای پیشبرد آن صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در نظر گرفته شده است.

دیگر فرصت آن نیست که مدیریت سیاست خارجی و داخلی را با پروپاگاندا اشتباه بگیریم و از عواقب نداشتن تمرکز بر دیپلماسی و به خصوص دیپلماسی راه، نااگاه باشیم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۹ و ساعت 17:39 |

حیات برهنه‌ی پرولتاریای محیط زیستی (با اتکا به نمونه‌ی عسلویه)

/ محمدرضا جعفری

توسط نقد اقتصاد سیاسی • 28/04/2023

منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی انرژی پارس (عسلویه) در سال ۱۳۷۷ برای بهره‌برداری از منابع نفت و گاز حوزه‌ی پارس جنوبی و انجام فعالیت‌های اقتصادی در محدوده‌ی نوار ساحلی عسلویه و خلیج نایبند به وسعت ۳۰ هزار هکتار تأسیس شد. امروزه در حدود ۷۰ هزار کارگر، کم یا بیش، در منطقه‌ی عسلویه و کنگان به‌طور دائم یا فصلی مشغول به‌کارند.

شرایط کاری و کارگری در مناطق صنعتی به‌طور عام و عسلویه به‌طور خاص به‌شدت وخیم است. ساعات کار طولانی (12 ساعت و بیشتر) و پرمشقت و پرخطر و بروز بیماری‌های جسمی و روانی ناشی از آن، روزهای کاری متوالی بدون مرخصی و اسکان در کمپ‌های فرسوده، شلوغ و غیراستاندارد، فقدان تسهیلات رفاهی و تفریحی، کیفیت و کمیت پایین غذا، نبود زمان کافی و مکان مناسب استراحت و غذاخوری نیم‌روزی، فاصله‌ی طولانی بین محل کار و محل اسکان (شخصی یا شرکتی)، شیوع بالای اعتیاد، طبقه‌بندی کارگران به رده‌ی اول و دوم و تحمیل تبعیض‌های شدیدتر در رده‌های پایین‌تر، تکرار حوادث کارگاهی منجر به آسیب جدی و مرگ، پرداخت نامنظم حقوق و حق بیمه‌ی کارگران و بی‌ثباتی شغل و از همه مهم‌تر دستمزدهای ناچیز، به‌واقع ناچیز، ماتریس کار در این مناطق را می‌سازد.[1] کارگران پروژه‌ای و کارگران موسوم به اورهال (تعمیرات اساسیِ دوره‌ای) وضعیت بدتری را به دلیل مقطعی بودن کار تجربه می‌کنند.

کارگران عسلویه به مدت ۹ ماه از سال، در دمای بالای ۵٠ درجه کار می‌کنند و رطوبت موجود در هوای داغ در ترکیب با آلودگی‌های شیمیایی، به چنان ‌شدتی می‌رسد که تنفس را برای کارگران دشوار می‌کند. نبود حمایت قانونی، گاه هم‌دستی پنهان مدیران و شرکت‌های خصوصی، فقدان امکان تشکل‌یابی و چانه‌زنی کارگری وضعیت را رو به بدتر شدن سوق داده است. در این وضعیت اعتراضات کارگری با خواسته‌های ابتدایی و بدیهی مثل دستمزد شایسته‌، حذف پیمانکاران و دلالان کار، عقد قرارداد مستقیم، برابری و عدالت مزدی، برخورداری از حق تشکل، رعایت اصول ایمنی و بهداشت کار و برخورداری از امنیت شغلی[2] با برخوردهای انضباطی و امنیتی مانند کسر از حقوق و نزول مرتبه‌ی شغلی و اخراج و زندان پاسخ می‌یابد.

کارگر در این فضا به‌طور سیتماتیک تحقیر می‌شود. همچون ابزار، همچون ماشین‌آلات، و در بسیاری مواردْ دون‌تر، درنظر گرفته می‌شود: تهی‌شده از وجوه انسانی، رانده شده به حیات برهنه، همچون دستاویزی برای سوداگری سرمایه. تحقیری ساختاری در سلسله‌مراتب تقسیم کار، که او را جدا از فرایند تولید، جدا از روند تصمیم‌گیری، غایب در توزیع منافع، مطرود از حلقه‌ی اداره‌ی محیط کار درمی‌آورد. تحقیری فردی در شرایط غیرانسانی که او را همچون زائده‌ای لازم و بی‌اختیار و حاضر‌به‌یراق، در قالب لشکر بی‌انتهایی برای کار درمی‌آورَد که مرگ و حذف یکی بلافاصله از لشکر بیکاران جایگزین می‌شود. بخشی از سود سرمایه در این‌جا به روش مطلق تأمین می‌شود، با افزایش روزانه‌کار و اجبارِ کارگر به تن‌دادن به شرایط عینی کاری که بر او تحمیل شده است و با کاهش امکان بازتولید شرایط معاش و حیات از طریق سرکوب سطح دستمزدها که نیاز به کار بیشتر در هر شرایطی را موجب می‌شود. به بیان مارکس در گروندریسه این‌جا تنها تفاوتی صوری میان تولید سرمایه‌دارانه و شکل‌های قدیمی تولید (سرف و برده) وجود دارد. او به‌قدری مزد و غذا و خواب دریافت می‌کند که بازتولید نیروی کارش و توانایی کار زنده‌اش (گاه به یُمن موادمخدر) و تداوم زیست بیولوژیک‌اش صباحی چند ادامه داشته باشد. هرچه نباشد، لشگر بیکاران پشت در منتظرند. انگلسی دیگر می‌خواهد تا به نحوِ کتاب «وضع طبقه‌ی کارگر در انگلستان»، وضع طبقه‌ی کارگر در عسلویه را تقریر کند.

در کنار این‌ها، وخامت وضعیت کارگری و شرایط کاری را عوارض آلایندگی‌ تشدید کرده است. پس از تأسیس منطقه‌ی ویژه، به علت آلودگی ناشی از تأسیسات صنعتی که در دنیا بی‌رقیب است، بیماری‌های حاد و مزمن و نوظهور در میان نوزادان و ساکنین منطقه به‌شدت شیوع یافته است. از سوی دیگر وجود بیش از 20 آلاینده‌ی خطرناک مانند بنزن و فلرهای غیراستاندارد برای سوزاندن گازهای مختلف، وقوع و شیوع سرطان و بیماری‌های تنفسی را افزایش داده است. فلزات سنگین خطرناک و هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای به‌عنوان محصولات سمی پتروشیمی و گاز عسلویه اثرات سوء خود را در رسوبات ساحلی، آلودگی‌های نفتی خلیج‌فارس، شیوع فوق‌العادهْ‌ بالای بیماری‌های آسم و به‌تبعِ آن بیماری‌های حساسیتی دیگر نشان داده است. عیسی کلانتری، رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید: «در سفری که به عسلویه داشتم بیش از 6 ساعت نتوانستم آنجا دوام بیاورم. گازهای همراهی که می‌سوختند نفس انسان را به شماره می‌انداختند. بازدید من به‌صورت سرزده بود، برخی می‌گفتند در زمان بازدید مسئولان فلرها را خاموش می‌کنند تا آلایندگی کمتر باشد».[3]

علاوه‌بر‌این فعل‌وانفعال‌های حاصل از واکنش اکسید‌های سولفور و نیتروژن با رطوبت هوا، باران‌های اسیدی را موجب شده که علاوه بر آسیب رساندن به پوشش گیا‌هی و جانوری منطقه، آلودگی خاک و آب‌های زیرزمینی را نیز به دنبال داشته است به‌طوری که اخیراً میعانات گازی وارد آب‌های زیرزمینی عسلویه شده است.[4] از طرفی تخلیه‌ی پسماند‌های صنعتی و مواد خنک‌کننده‌ی تأسیسات که مستقیماً وارد محیط زیست خشکی و دریایی می‌شود، تعادل و نظم اکولوژیک منطقه را برهم زده که از بروز فاجعه‌ی محیط زیستی خبر می‌دهد. گسترش فاز‌های مختلف منطقه‌ی ویژه‌ی پارس رابطه‌ی معکوسی با گسترش فضای سبز و پوشش درختی منطقه دارد، به‌شکلی ‌که مناطق سرسبز و خوش آب‌وهوا و چشم‌اندازهای کوهستانی منتهی به نوار ساحلی ویژگی‌های زیبای طبیعی خود را از دست داده‌اند.

این‌ها بخشی از مواردی است که در مکاتبات رسمی به‌آن اشاره شده است.[5] نامه‌هایی که بعضاً شامل دستورالعمل‌هایی برای حفظ توان نیروی کار رسمی و شرکت‌های اصلی و مادر هستند بی‌آن‌که اشاره‌ای به پیمانکاران و شرکت‌های خصوصی و کوچک کنند که در نبود نظارت و نوعی همدستی پنهان بدترین شرایط را برای کارگران رقم می‌زنند. کارگرانی که با شرایط پیمان متفاوت و با شرایط کاری طاقت‌فرسا و مزایای کم‌تر در معرض آسیب جدی و بی‌علاج آلاینده‌های شیمیایی هستند. اگرچه این آسیب‌ها تنها به کارکنان صنایع پالایشگاهی و پتروشیمی ختم نمی‌شود و روی دیگر قضیه که همواره از سوی نهادهای مربوطه مغفول مانده وضعیت سلامت و رفاه مردم محلی مناطق پیرامونی است (که این خود بررسی جداگانه‌ای می‌طلبد بر اساس مفاهیمی چون استعمار محیط زیستی، امپریالیسم زیست‌بومی و عدالت اقلیمی).

مارکس در دست‌نوشته‌های 1844 می‌نویسد:[6] «… حتی نیاز به هوای تازه هم از کارگر دریغ می‌شود. انسان‌ها به خانه‌هایی غارمانند رجعت می‌کنند که اکنون با نفس طاعونی تمدن [سرمایه‌داری.ن] آلوده شده است و علی‌رغم این‌که با هزاران اما و اگر در این مساکن سکنی می‌گزینند، این مأوا برای او چنان بیگانه است که هروقت اجاره‌ی خود را نپردازند از آنها گرفته می‌شود و بیرون‌شان می‌کنند… مسکن دیگر برای کارگران معنایی ندارد. حتی نور و هوا و غیره، ساده‌ترین پاکیزگی‌های حیوانی ‑ دیگر نیاز آدمی به شمار نمی‌آیند…».

در برخورد با شرایط کاری و زیستی منطقه و محیط زیست عسلویه، و در مقابله با طرفداران اصطلاحِ موهومِ سرمایه‌داری واقعی، که قرار است در حین تجلی‌اش و فرارفتن از سرمایه‌داری غیرواقعی موجود، نجات‌بخش مردم و کارگران باشد، باید از چند ابزار مفهومی استفاده کرد برای نشان‌دادن درهم‌تنیدگی این مقوله‌ها و تأثیری که هر یک برهم می‌گذارند. تأثیری که در نهایت ما را با فاجعه‌ای همه‌جانبه در وضعیت انسانی و محیطی عسلویه، و دیگر مناطق صنعتی به‌ویژه در صنعت نفت و گاز، و در تحلیل نهایی در جامعه، مواجه کرده است.

یکی از این مفاهیم اصطلاح پرولتاریای محیط زیستی است که اول‌بار، تا آنجا که می‌دانم، از سوی جان بلامی فاستر، مارکسیستِ بوم‌گرا و از پیشگامان جنبش اکوسوسیالیسم، وضع شده است. به تعبیر او پرولتاریای محیط زیستی کارگرانی‌اند که هم‌زمان که در کار مبارزه‌ی طبقاتی علیه شرایط استثمار صنعتی‌اند به مبارزه علیه وخیم‌تر شدن شرایط محیط زیستی سیاره هم همت می‌گمارند، به‌ویژه در جهان جنوب که آسیب‌پذیری اکولوژیکی بیشتری را تجربه می‌کنند. «من معتقدم که ما می‌توانیم ظهور چیزی را در سراسر جهان ببینیم که می‌توان آن را پرولتاریای محیط زیستی نامید. این [نامگذاری جدید] از بسیاری جهات به پرولتاریای کلاسیک ارجاع دارد که در زمان خود تا آن‌جا انقلابی بود که نه فقط بر سر شرایط کاری و شغل، بلکه بر سر جامعه، بهداشت و محیط زیست نیز مبارزه می‌کرد؛ مسائلی که در طول انقلاب صنعتی مورد بحث بودند. امروزه نمی‌توان تأثیرات بحران‌های اقتصادی و اکولوژیکی را در پایه‌ی جامعه کتمان کرد، جایی که آن‌ها با هم شرایط مادی و زندگی روزمره اکثریت عظیم را تعریف و تعیین می‌کنند».[7] پرولتاریای محیط زیستی از ترکیب تخریب زیست‌بوم و مشکلات اقتصادی در پایین‌ترین سطوح اجتماعی پدیدار می‌شود. «…فجایع به‌راه انداخته شده توسط سرمایه‌داری نه تنها اقتصاد بلکه کل محیط زیست کره زمین را در بر می‌گیرد و منجر به ظهور چیزی می‌شود که می‌توان آن را پرولتاریای محیط زیستی نامید».[8]

در واقع آن‌گونه که مارکس می‌گوید سرمایه‌داری هم‌زمان در حال غارت کار و زمین است و در این بین با برهم‌زدن رابطه‌ی طبیعت و انسان، با سودجویی بی‌وقفه و بی‌مبالات، زیست‌بوم و در ادامه محیط زیست کارگران را وخیم‌تر می‌کند.[9] از‌این‌رو سرمایه‌داری هم در کارِ استثمار کارگران است و همان‌زمان در کارِ تخریب طبیعت و تحمیل پیامدهای محیط زیستی بر سلامت و زندگی کارگرانی که در محیط کاری در ساعات طولانی حضور دارند و زندگی می‌کنند. سرمایه در کاهش هزینه‌ها و افزایش حاشیه‌ی سودش هیچ محدودیتی را برنمی‌تابَد؛ همان‌گونه که هیچ عرصه‌ی طبیعی و اجتماعی را به حال خود وانمی‌نهد. اقدامات حفاظتی برای حفظ زیست‌بوم‌ها و کاهش آلایندگی‌ها و انتشار و تخلیه‌ی سیالات و گازهای مضر در طبیعت و دور ماندن از برخی پهنه‌های طبیعیِ ویژه، برای سرمایه بی‌معناست. منطقِ مواجهه‌ی سرمایه با کار و با طبیعت منطق سودِ سریع و آسان است. در این مواجهه پرولتاریای محیط زیستی به دلیل فقر، فقدان مالکیت بر ابزار تولید و وسایل معاش، فقدان امکانات مناسب و ابزارهای چانه‌زنی و مواجهه با خشونت سرمایه و قانونی که حامی سرمایه است آسیب‌پذیرترین طبقه‌ی جامعه است.

علاوه بر این، در شکل خاص زیست و کار کارگران عسلویه، می‌توان ردپای مفهومی را پی گرفت که آگامبن از آن به «حیات برهنه» تعبیر می‌کند، که به گفته‌ی وی[10]، حیاتی بیولوژیکی است فاقد هرگونه منزلت نیک و نمادین. حیاتی از‌پیش‌موجود که قدرت حاکم تصرف‌اش کرده، بَرش اِعمال قدرت می‌کند. حیاتی که رو به سعادت نیست و از قبلْ همه‌ی امکانات و بالقوه‌گی‌هایش را برای تبلور یک زندگی نیک، از طریق بروز و پرورش ظرفیت‌ها و نیروهای درونی انسان، آن‌گونه که مارکس می‌اندیشید، از دست داده، از او ستانده‌اند. حیات برهنه، تا آن‌جا مورد توجه، و نه حتی حمایتِ، دولت-قدرت حاکم قرار می‌گیرد که تحت انقیاد درآید. بدین‌ترتیب حیات برهنه، بری از هر هویت نمادین انسانی/سیاسی (سیاستی معطوف به سعادت)، در قالب هویت جدیدی در سامانِ تولید (تا آنجا که به بحث ما مربوط است) وارد می‌شود: کارگر/پرولتاریا. کارگر دیگر یک شهروندِ یک دولت-ملت نیست، او رانده از مشارکت سیاسی، مانده در تقدیر زیستی، اسیر در چنبره‌ی کار همچون ضرورت غایی[11]، به اردوگاه وارد می‌شود، در اردوگاه می‌زیَد.

اردوگاه آن وضعیت استثنایی است که تعلیق قانونِ مرئی به نوعی قانونِ نامرئی سرمایه منتهی می‌شود: این‌گونه کار کن یا بمیر. در اردوگاهْ حاکم/سرمایه با چیزی جز حیاتِ برهنه‌ای حامل نیروی کار مواجه نمی‌شود. حیاتی که نیروی کارش باید استخراج شود، همچون استخراج ارزش اضافی از بطن کار. اردوگاه اما آن وضعیت استثنائی است که با گسترش منطق تولید و بازتولید سرمایه، با توسعه‌ی سلب مالکیتْ به‌مثابه انباشتِ بدویِ دائماً تکرارشونده، اینک به قاعده بدل شده است: کارگاه‌های خارج از شمول قانون کار، شهرک‌ها و کمپ‌های کارگری در عسلویه، ماهشهر، معادن کویری و جایی چون خوزستان هم‌چون کارگاهی بزرگ.[12] پلیس، حراست‌ها-نیروهای امنیتی و دادستان، در ناتوانیِ شخصِ حاکم در نگهداشت وضعیت استثنائی به‌‌مثابه قاعده، وارد عمل می‌شود تا وضعیت در تحقق اهدافِ ازپیش‌معین، در بحث ما استخراج کار از حیاتِ برهنه، تداوم یابد. به بیان آگامبن «پلیس شاید همان مکانی باشد که در آن قرابت و مبادله تقریباً برسازنده میان خشونت و قانون، که مشخصه‌ی سیمای حاکم است، عریان‌تر و عیان‌تر از هر جای دیگر نشان داده می‌شود».[13]

بدین‌صورت چهره‌ی طبقه‌ی کارگر در عسلویه، در کارگاه‌ها و پروژه‌های صنعتی به‌مثابه اردوگاه کار، چهره‌ی‌ یک هویت جدا، چهره‌ی یک دیگری، جدا از من و بسیاری از ما که عمدتاً خود را در چیزی چون طبقه‌ی متوسط جا می‌دهیم، نیست. کارگر، با حیات برهنه‌ی به انقیادکشیده‌شده‌اش در اردوگاه‌های کار، نمودِ «پارادایم حاکم بر فضای سیاسی [جامعه] است» (آگامبن). کارگر عسلویه، و دیگر اردوگاه‌های کار، نشان می‌دهند که شرایط زیستی و کاری کارگران چیزی جدا از هم، از باقی جامعه و شیوه‌ی تولیدش و برکنار از روابط اقتصاد سیاسی مستقر نیست. «پرولتاریای انگلیس در قرن نوزدهم نبردی برای محیط زیست را پیش می‌بُرد که با جدایی کامل کارگران از زمین به دست سرمایه‌داری و نابودی محیط قابل زندگی برای کسانی که در شهرهای صنعتی کار می‌کردند، وخیم‌تر می‌شد. روایت فریدریش انگلس از «قتل اجتماعی» در منچستر و دیگر شهرهای کارخانه‌ای انگلیسی در سال 1844 به‌ویژه بر شرایط محیطی طبقه‌ی کارگر متمرکز بود».[14]

از‌این‌رو هر تلاشی برای محو یک تضاد – تضاد کار و سرمایه – می‌باید همراه باشد با تلاش برای حل تضاد دیگر – سرمایه و طبیعت. این دو تضاد مکمل یکدیگر و شانه‌به‌شانه در کار شکل‌دهی به محیط طبیعی و انسانی‌اند. به‌ویژه در کشور ما که با نوع خاصی از سرمایه‌داری، که در برگیرنده‌ی روابط درهم‌تنیده و گاه یکسان طبقه‌ی سرمایه‌دار و نهادهای حاکمیتی است، مواجه هستیم، درک این مسأله برای فرارفتن از مناسبات ظالمانه، نسبت به انسان و نسبت به طبیعت، ضروری است. یک پی‌آمد عینی و مهم ناشی از تغییر محیط اجتماعی و اکولوژیکی که محصول تقسیم کار جهانی و انباشت بی‌کنترل سرمایه‌ این است که «مبارزات اقتصادی تنها زمانی معنا دارند که مبارزات محیط زیستی نیز باشند، در حالی که جنبش‌های زیست‌محیطی باید به همان نسبت اقتصادی باشند».[15]

حالا دیگر آگاهی طبقاتی ملازم با آگاهی محیط زیستی است. حد بالای «آگاهیِ ممکن» در یک طبقه‌ی به‌واقع مترقی که مسیر انقلاب را تعیین می‌کند. بدین‌معنا طبقه‌ی کارگر دیگر صرفاً یک نیروی اقتصادی برای پیشبرد اهداف اقتصادی نیست بلکه نیرویی همه‌جانبه در جامعه، مشخصاً این‌جا محیط زیستی است که با اعلام «یک موجودیت مادیِ به‌لحاظِ اجتماعیْ متحد» در راه رسیدن به جهانی به لحاظِ انسانی پایدار اقدام می‌کند. این همان چیزی است که بلامی فاستر از «انقلاب زیست‌بومی» در نظر دارد که در نهایت باید نوعی «زندگی سعادت‌بار در حکم نوعی حیات بسنده» را، به تعبیر آگامبن، ممکن کند؛ زیستی که در آن حیات برهنه از پیش‌مفروض و منقادِ هیچ قدرتی نیست. از‌این‌روست که مارکس و انگلس در خانواده‌ی مقدس می‌نویسند: «شرایط زندگی پرولتاریا نشان‌دهنده‌ی برآیند همه‌ی شرایط غیرانسانی در جامعه معاصر است… [پرولتاریا] نمی‌تواند خود را بدون از بین بردن شرایطی که زندگانی‌اش در آن قرار دارد رهایی بخشد و نمی‌تواند این شرایط را بدون از بین بردن همه‌ی آن شرایط غیرانسانی زندگی اجتماعی امروز که در وضعیت خودش خلاصه می‌شود، نابود کند».[16]


محمدرضا جعفری


[1] روزنامه اعتماد :: رنج روستايي كه شتابزده تبديل به شهر شد (etemadnewspaper.ir)

[2] کارگران عسلویه: دستمزد شایسته‌ی حداقل ۱۲ میلیون تومانی نیازمندیم/ به جای ایجاد فضای امنیتی به مطالبات کارگران پروژه‌ای نفت رسیدگی کنید!

[3] اظهارات مهم رئیس سابق سازمان حفاظت از محیط زیست / عسلویه؛ غیرقابل زندگی

[4] آب‌های زیرزمینی عسلویه آغشته به میعانات گازی/ انتقال بحران زیست‌محیطی از روی زمین به زیرزمین

[5] مخاطرات زیست‌محیطی عسلویه در مرز هشدار / عدم توجه شرکت‌های پتروشیمی به استانداردهای لازم

[6] ترجمه حسن مرتضوی، ص 191

[7] Capitalism, exterminism and the long ecological revolution, John Bellamy Foster, MR online

[8] Ecology and the Future of History, John Bellamy Foster, Monthly Review

[9] سرمایه جلد یک، ذیل بخش صنعت بزرگ و کشاورزی

[10] در این بحث از کتاب وسایل بی‌هدف، جورجو آگامبن، ترجمه امید مهرگان و صالح نجفی استفاده کرده‌ام.

[11] از این نظر، «قلمرو آزادی به‌واقع فقط هنگامی آغاز می‌شود که کار مقید به ضرورت و اقتضای بیرونی پایان می‌یابد. این قلمرو بنا به ماهیت‌اش فراسوی سپهر تولید مادی واقع شده است… قلمرو راستین آزادی، رشد نیروهای انسانی، به‌عنوان غایتی در خود، فراسوی آن آغاز می‌شود.» (سرمایه، جلد سوم، ص 828، ترجمه حسن مرتضوی)

[12] به‌عنوان نمونه بنگرید: «کمپ کارگری و شرایط قرون وسطایی/ خور و خواب ۱۴ کارگر در کانکس‌های ۶ متری» و «در کنار معوقات مزدی که اغلب شرکت‌های پیمان‌کاری منطقه پارس جنوبی گرفتار آن هستند، امکانات رفاهی – آسایشی نامناسب بر روحیه و انگیزه کارگران تاثیر منفی می‌گذراد.» و «گزارشی از زندگی کارگران عسلویه، قطب گازی جهان»

[13] به‌عنوان نمونه بنگرید: «فرماندار عسلویه: در تجمع روز گذشته کارگران تعدادی دستگیر شدند.» و «بازداشت 5 نفر از نمایندگان کارگران پارس جنوبی پیش از برگزاری تجمع صنفی» و «بازداشت‌شدگان مرتبط با اعتراض کارگران عسلویه آزاد شدند.».

[14] Ecology and the Future of History, John Bellamy Foster

[15] همان

[16] خانواده‌ی مقدس، فصل چهار، ذیل Critical Comment No. 2

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۲/۰۸ و ساعت 20:24 |

نتایج تحقیقات دانشمندان:

رابطه جنسی دهانی از عوامل اصلی ابتلا به سرطان گلو است

افزایش خطر ابتلا به سرطان گلو با سکس دهانی

طی دو دهه گذشته رشد آمار سرطان گلو در غرب چنان رو به افزایش بوده است که شماری از دانشمندان آن را یک «همه‌گیری» نامیده‌اند. دانشمندان اکنون می‌گویند که عامل خطر عمده شیوع این سرطان رابطه جنسی دهانی افراد، با شرکای جنسی متعدد است.

طی دو دهه گذشته رشد آمار سرطان گلو در غرب چنان رو به افزایش بوده است که شماری از دانشمندان آن را یک «همه‌گیری» نامیده‌اند.

این اتفاق به دلیل افزایش شدید نوع خاصی از سرطان گلو بوده است که اصطلاحا سرطان «اوروفارنکس» (ناحیه لوزه‌ها و پشت گلو) نام دارد. عامل اصلی این سرطان ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) است که همزمان عامل اصلی سرطان دهانه رحم نیز به شمار می‌رود. این ویروس عمدتا از طریق رابطه جنسی منتقل می‌شود.

دانشمندان می‌گویند در موارد ابتلا به سرطان اوروفارنکس، که اکنون بیشتر از سرطان دهانه رحم در آمریکا و بریتانیا شایع شده است، عامل خطر عمده داشتن رابطه جنسی دهانی با شرکای جنسی متعدد بوده است.

بنابر یک تحقیق کسانی که بیش از ۶ شریک جنسی دهانی در طول عمر داشته‌اند، ۸.۵ برابر بیشتر از کسانی که رابطه جنسی دهانی نداشته‌اند در معرض ابتلا به سرطان دهان و حلق بوده‌اند.

آسوشیتد پرس

مایکل داگلاس هنرپیشه معروف آمریکایی گفته بود به دلیل رابطه رابطه جنسی دهانی زیاد با زنان دچار سرطان گلو شده استآسوشیتد پرس

مطالعات رفتاری جنسی نشان می‌دهد رابطه جنسی دهانی در شماری از کشورها بسیار رایج است. نتایج پژوهشی که توسط تیمی از محققان در دانشگاه بیرمنگام انگلیس انجام شده نشان می‌دهد از تقریبا ۱۰۰۰ نفری که در بریتانیا جراحی لوزه (غیرسرطانی) انجام داده‌اند، دستکم ۸۰ درصد از بزرگسالان گفته‌اند که در مقطعی از زندگی‌شان رابطه جنسی دهانی داشته‌اند.

هشام مهنا، استاد مرکز سرطان و علوم ژنومی دانشگاه بیرمنگام، می‌گوید: «وقتی افراد بر اثر ویروس پاپیلومای انسانی دچار عفونت می‌شوند، بدن به طور عادی می‌تواند آن را پس از گذشت مدت زمانی پاک کند. با این حال تعداد کمی از افراد به دلیل نقص در سیستم ایمنی بدنشان نمی‌توانند از شر عفونت خلاص شوند و در نتیجه ویروس در بدن این بیماران به طور مداوم تکثیر شده و به مرور زمان با ترکیب با دی‌ان‌ای سبب سرطانی شدن سلول‌ها می‌شود.»

هر چند ویروس پاپیلوم انسانی در مواقعی با تشکیل زگیل‌های تناسلی در بدن افراد خود را نشان می‌دهد، با این حال اکثر افرادی که دچار این عفونت هستند از آن بی‌اطلاعند چرا که در بسیاری از موارد ابتلا به این ویروس بدون علائم و بدون ایجاد مشکلات بهداشتی است.

در بسیاری از کشورها برای پیشگیری از سرطان دهانه رحم، واکسیناسیون برای این ویروس با واکسن گارداسیل (Gardasil) در دختران جوان اجرا شده است. واکسن گارداسیل که در ایران نیز یافت می‌شود، برای پیشگیری از انواع ویروس پاپیلوم انسانی کاربرد دارد.

مؤسسه ملی سرطان آمریکا پیشتر اعلام کرده بود که اثربخشی واکسن‌های گارداسیل نزدیک به ۱۰۰٪ بوده و تزریق آن در کشورهای مختلف دنیا به‌طور بالقوه کاهش ۹۰ درصدی بروز سرطان دهانه رحم را در پی خواهد داشت. حالا اما محققان می‌گویند شواهد غیرمستقیمی وجود دارد که نشان می‌دهد واکسیناسیون می‌تواند در جلوگیری از عفونت دهانی این ویروس نیز موثر باشد.

محققان می‌گویند اگر پوشش واکسیناسیون دختران و زنان بالاتر از ۸۵ درصد حفظ شود، «ایمنی جمعی» به پسران و مردان اجازه خواهد داد تا از این ویروس در امان بمانند. هر چند این عامل مردانی را که در سفرهای خارجی خود با شریک‌های جنسی کشورهای ضعیف به لحاظ پوشش واکسیناسیون ارتباط برقرار می‌کنند، محافظت نخواهد کرد.

این در حالی است که به عنوان مثال در ایالات متحده و در سال ۲۰۲۰، تنها ۵۴.۳ درصد از نوجوانان ۱۳ تا ۱۵ ساله دو یا سه دوز واکسن دریافت کرده‌اند. امری که با آمار ایده‌آل فاصله دارد.

به منظور رسیدن به سطح ایمنی جمعی حالا چندین کشور از جمله بریتانیا، استرالیا و ایالات متحده در برنامه‌ای تحت عنوان «واکسیناسیون خنثی به لحاظ جنسیتی» توصیه‌های کشوری خود برای واکسیناسیون را به پسران جوان نیز گسترش داده‌اند و گفته‌اند پسران نیز باید واکسن ویروس پاپیلومای انسانی را بزنند.

این در شرایطی است که در کشورهای دیگر به دلایل مختلف، از جمله وجود فرهنگ سنتی و نگرانی در مورد تشویق نوجوانان و جوانان به «بی‌بند و باری»، با این نوع واکسیناسیون مخالفت می‌شود.

این در حالی است که مطالعات نشان داده در کشورهای بسته‌تر به لحاظ فرهنگی، جایی که «بکارت» مهم شمرده شده و آمیزش جنسی قبل از ازدواج تابو محسوب می‌شود، نوجوانان و جوانان احتمالا برای پرهیز از مقاربت دخولی رابطه جنسی دهانی انجام می‌دهند.

دانشمندان ابراز امیدواری کرده‌اند که افزایش واکسیناسیون برای ویروس پاپیلومای انسانی در چند دهه آینده به کاهش سرطان دهان و حنجره منجر شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۷ و ساعت 18:52 |

چطور از کبد چرب غیرالکلی در امان بمانیم؟

الینا فرهادی

تازه‌های پزشکی هفته: چطور از کبد چرب غیرالکلی در امان بمانیم؟ چرا کلیه‌ها سنگ‌ساز می‌شوند؟ سالم‌ترین نوشیدنی‌ها برای مبتلایان به دیابت نوع ۲، مصرف مداوم غذاهای سرخ‌شده و خطر ابتلا به افسردگی.

بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) اکنون از هر چهار بزرگسال یک نفر را در سراسر جهان تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

به‌نوشته نشریه پزشکی Harvard Health کبد چرب غیرالکلی وضعیتی است که در اثر تجمع مقادیر غیرطبیعی چربی به دلیلی غیر از مصرف زیاد الکل، در کبد بروز می‌کند. هپاتیت ویروسی و برخی داروها (مثلاً تاموکسیفن یا استروئیدها)، یا حتی رژیم غذایی، همگی می‌توانند باعث بیماری کبد چرب غیرالکلی شوند.

با این حال، NAFLD یک محرک متفاوت برای رسوب چربی در کبد دارد: گروهی از عوامل خطر متابولیک. این بیماری در افرادی که فشار خون بالا، کلسترول بالا، مقاومت به انسولین (پیش‌دیابت) یا دیابت نوع ۲ دارند، افرادی که دارای اضافه‌وزن یا چاقی هستند، شایع است. اگرچه ممکن است حتی اگر شاخص توده بدنی (BMI) شما طبیعی باشد، NAFLD بروز کند. در صورت عدم درمان، این بیماری می‌تواند منجر به سیروز و نارسایی کبد شود.

اما چه چیزی به پیشگیری از NAFLD کمک می‌کند؟

از آنجایی که NAFLD با سلامت متابولیک مرتبط است، غذاخوردن سالم‌تر می‌تواند به پیشگیری از آن کمک کند. به‌طورکلی، رژیم غذایی برای بیماری کبد چرب شامل موارد زیر است: میوه‌ها و سبزیجات، گیاهان پرفیبر مانند حبوبات و غلات کامل، کاهش قابل‌توجه مصرف برخی غذاها و نوشیدنی‌ها از جمله آنهایی که حاوی شکر افزوده، نمک، کربوهیدرات‌های تصفیه‌شده و چربی اشباع‌شده هستند و حذف الکل. مقدار وزنی که باید برای درمان NAFLD از دست بدهید، به میزان چربی اضافی بدن شما بستگی دارد. پزشک می‌تواند به شما در تصمیم‌گیری در مورد کاهش وزن مناسب بر اساس سلامت کلی کمک کند.

اجتناب از فست‌فودها

مطالعات نشان داده که اگر بیش از ۲۰ درصد از کالری دریافتی روزانه از طریق غذاهای آماده باشد، خطر ابتلا به کبد چرب غیرالکلی به‌ویژه در افرادی که دیابت نوع ۲ یا چاقی دارند، افزایش می‌یابد. فست‌فودها دارای چربی‌های اشباع‌شده، قند اضافه‌شده و سایر موادی هستند که بر سلامت متابولیک تأثیر می‌گذارند.

دوری از نوشیدنی‌های گازدار

نوشیدنی‌های گازدار با فروکتوز بالا، یا سایر نوشیدنی‌های شیرین‌شده با قند، مستقل از کل کالری مصرفی، به‌طور مستقیم منجر به افزایش رسوبات چربی کبد می‌شوند. به‌جای نوشیدنی‌های شیرین، آب ساده بنوشید. قهوه سیاه نیز انتخاب خوبی است. تحقیقات نشان می‌دهد که قهوه پتانسیل کاهش زخم‌های کبد را دارد.

اجتناب از الکل

الکل فاقد ارزش غذایی است و ممکن است بر میکروبیوم سالم دستگاه گوارش تأثیر بگذارد. هنوز مشخص نشده که چه مقدار الکل برای مبتلایان به بیماری کبد چرب بی‌خطر است. پس بهتر است به‌طورکلی از نوشیدن آن در صورت ابتلا به کبد چرب خودداری کنید.

دریافت چربی‌های سالم

همه ما به چربی نیاز داریم. چربی‌ها به جذب ویتامین‌ها در بدن شما کمک می‌کنند و در محافظت از اعصاب و سلول‌ها حیاتی هستند. چربی‌ها همچنین به شما کمک می‌کنند احساس سیری کنید، بنابراین کمتر احتمال دارد سراغ پرخوری بروید. در‌این‌میان، رژیم غذایی مدیترانه‌ای سرشار از چربی‌های سالم است، مانند چربی‌های تک‌غیراشباع موجود در روغن زیتون و آووکادو و چربی‌های امگا ۳ موجود در گردو و ماهی‌های روغنی مانند سالمون و ساردین.

فست‌فودها دارای چربی‌های اشباع‌شده و قند اضافه‌شده هستندفست‌فودها دارای چربی‌های اشباع‌شده و قند اضافه‌شده هستند

فست‌فودها دارای چربی‌های اشباع‌شده و قند اضافه‌شده هستندعکس: Oleksandr Latkun/Zoonar/picture alliance

چرا کلیه‌ها سنگ‌ساز می‌شوند؟

بسیاری از ما در مورد سنگ کلیه و دردهایی که می‌تواند ایجاد کند شنیده‌ایم، اما همه نمی‌دانند سنگ کلیه دقیقاً چیست، چرا برخی از افراد به آن مبتلا می‌شوند و این سنگ‌ها چگونه از بین می‌روند.

به‌گزارش پایگاه خبری دانشکده پزشکی Yale Medicine زمانی که مواد معدنی در دستگاه ادراری جمع شده و کریستال‌هایی ایجاد می‌کنند که به‌صورت توده‌ای شبیه سنگریزه درمی‌آیند، سنگ کلیه تشکیل می‌شود.

سنگ کلیه ممکن است کوچک و غیرقابل‌توجه باشد. اما در برخی موارد، می‌تواند به اندازه یک نخود رشد کند و در حالب (لوله‌ای که ادرار را از کلیه‌ها به سمت مثانه تخلیه می‌کند) گیر کند، جریان ادرار را مسدود کرده و باعث درد شدید شود. در بدترین موارد، درد به اندازه‌ای شدید است که شاید نیاز به جراحی داشته باشید.

از هر ۱۰ نفر، یک نفر در مقطعی از زندگی خود دچار سنگ کلیه می‌شود. اگرچه سنگ کلیه در مردان شایع‌تر از زنان است، اما هر فردی در هر سنی ممکن است به آن مبتلا شود.

دکتر پیروز معتمدی‌نیا، متخصص اورولوژی از دانشکده پزشکی دانشگاه ییل، می‌گوید افزایش تشخیص سنگ کلیه نشان‌دهنده افزایش موارد چاقی، دیابت و فشار خون است. در‌حالی‌که سنگ کلیه قابل‌ درمان است، اکثریت قریب‌ به‌ اتفاق بیماران تا زمانی‌که علائمی مانند درد یا ادرار خونی نداشته باشند، نمی‌دانند که سنگ کلیه دارند.

به گفته این متخصص چهار نوع اصلی سنگ کلیه وجود دارد:

سنگ‌های کلسیمی که شامل دو زیرگروه هستند: سنگ‌های اگزالات کلسیمی و سنگ‌های فسفات کلسیمی. اگزالات یک ماده طبیعی است که در بسیاری از غذاها از جمله اسفناج، چغندر، بادام و محصولات سویا یافت می‌شود.

سنگ‌های اسید اوریکی می‌توانند زمانی تشکیل شوند که اسید بیش‌ از‌ حد در ادرار وجود داشته باشد، که می‌تواند ناشی از خوردن بیش از حد ماهی، صدف، مرغ، گوشت خوک و گوشت (به‌خصوص جگر) باشد که دارای سطوح بالایی از پورین هستند. نوشیدن آب کافی، کاهش مصرف غذاهای حاوی پورین و حفظ یک رژیم غذایی سالم به‌طورکلی می‌تواند به جلوگیری از سنگ‌های اسید اوریکی کمک کند.

در حالی که هر نوع سنگ کلیه منحصر‌به‌فرد است، توصیه‌هایی وجود دارد که می‌تواند به جلوگیری از آنها کمک کند. اصلی‌ترین کار هیدراتاسیون است. به‌طورکلی نوشیدن ۸ تا ۱۰ لیوان آب و مایعات در روز از جمله قهوه، چای و آبمیوه توصیه می‌شود. اما نه کولای تیره. کولاها حاوی اسید فسفریک هستند که به اسیدی‌کردن ادرار معروف است و می‌تواند به ایجاد انواع خاصی از سنگ کلیه کمک کند.

رژیم غذایی DASH برای جلوگیری از افزایش فشار خون نیز می‌تواند خطر ابتلا به سنگ کلیه را کاهش دهد. رژیم DASH سرشار از سبزیجات، میوه‌ها و غلات کامل است و همچنین مصرف محصولات لبنی و گوشت‌های چرب که اسیدی‌تر هستند را محدود می‌کند.

همچنین بهتر است از نمک اضافی که می‌تواند کلسیم را وارد ادرار کند، خودداری کنید.

میزان توصیه‌شده مصرف روزانه کلسیم برای بزرگسالان هزار تا هزار و ۲۰۰ میلی‌گرم است که بستگی به سن و جنس فرد دارد.

همچنین توصیه‌های بین‌المللی تاکید می‌کنند که مصرف سدیم کمتر از ۲۳۰۰ میلی‌گرم در روز باشد.

همه افراد مبتلا به سنگ کلیه به متخصص نیاز ندارند، اما اگر سنگ بزرگ است یا در محل دشواری قرار دارد یا سنگ‌های متعدد و عودکننده وجود دارد، ممکن است به متخصص اورولوژی نیاز داشته باشید.

نوشیدن ۸ تا ۱۰ لیوان آب و مایعات در روز توصیه می‌شودنوشیدن ۸ تا ۱۰ لیوان آب و مایعات در روز توصیه می‌شود

نوشیدن ۸ تا ۱۰ لیوان آب و مایعات در روز توصیه می‌شودعکس: picture-alliance/dpa/C. Rehder

سالم‌ترین نوشیدنی‌ها برای مبتلایان به دیابت نوع ۲

مطالعه محققان دپارتمان تغذیه دانشگاه هاروارد مصرف زیاد نوشیدنی‌های شیرین‌شده با قند را با مرگ زودرس در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ مرتبط کرده است.

به‌گزارش Consumer Healthday داده‌های این مطالعه ۱۸ ساله از اطلاعات پزشکی ۹ هزار و ۲۰۰ زن و بیش از ۳هزار و ۵۰۰ مرد به دست آمده است. شرکت‌کنندگان هر دو تا چهار سال یکبار، گزارش دادند که چندبار در روز نوشیدنی‌های شیرین‌شده با شکر یا شیرین‌کننده‌های مصنوعی و همچنین آب میوه، قهوه، چای، آب و شیر کم‌چرب مصرف می‌کنند.

بر اساس نتایج، روزانه مصرف هر وعده اضافی از یک نوشیدنی شیرین‌شده با شکر با افزایش ۸ درصدی مرگ‌ومیر ناشی از همه علل برای افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ همراه بود. جایگزینی این نوشیدنی‌ها با یکی از گزینه‌های سالم مانند قهوه، چای یا شیر کم‌چرب، خطر مرگ زودهنگام را تا ۱۸ درصد کاهش داد.

این مطالعه نشان داد که به‌عنوان مثال، جایگزینی یک وعده نوشابه یا لیموناد با یک فنجان قهوه، با ۱۸ درصد کاهش خطر مرگ زودرس به هر علت و ۲۰ درصد کاهش خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی مرتبط است. برای چای، این سود به‌ ترتیب ۱۶ و ۲۴ درصد بود.

بنا‌ به‌ گفته محققان، نوشیدنی‌های حاوی شیرین‌کننده‌های مصنوعی نسبت به نوشیدنی‌های شیرین‌شده با شکر مشکل‌سازتر هستند. دیابت یک بیماری بسیار جدی است و امید به زندگی و کیفیت زندگی بیماران را کاهش می‌دهد. حتی اگر آنها عمر طولانی داشته باشند، اغلب زندگی پیچیده‌ای با بیماری قلبی و انواع مشکلات دیگر، مانند بیماری کلیوی و مشکلات عصبی دارند، بنابراین یک تغییر بسیار ساده مانند کنار گذاشتن نوشیدنی‌های قندی و شیرین‌شده با شیرین‌کننده‌های مصنوعی می‌تواند تغییر بزرگی در کیفیت زندگی آنها ایجاد کند.

بنا‌ به تاکید محققان همه، نه فقط افراد مبتلا به دیابت نوع ۲، باید به میزان مصرف این نوشیدنی‌ها توجه کنند.

در سال ۲۰۲۱، حدود ۵۳۷ میلیون بزرگسال در سراسر جهان به دیابت نوع ۲ مبتلا بودند. پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۴۵ این عدد به ۷۸۳ میلیون نفر برسد.

این مطالعه ۱۹ آوریل در مجله BMJ منتشر شده است.

بنا‌ به تاکید محققان همه باید به میزان مصرف نوشیدنی‌های شیرین‌شده توجه کنندبنا‌ به تاکید محققان همه باید به میزان مصرف نوشیدنی‌های شیرین‌شده توجه کنند

بنا‌ به تاکید محققان همه باید به میزان مصرف نوشیدنی‌های شیرین‌شده توجه کنندعکس: Jakub Porzycki/NurPhoto/picture alliance

مصرف مداوم غذاهای سرخ‌شده و خطر ابتلا به افسردگی

محققان دانشگاه ژجیانگ در چین با مطالعه بر روی بیش از ۱۴۰ هزار نفر در بریتانیا، اعلام کردند که مصرف مدام غذاهای سرخ‌شده از قبیل سیب‌زمینی سرخ‌شده و سایر غذاهای نشاسته‌ای، خطر ابتلا به افسردگی و اضطراب را افزایش می‌دهد.

به‌نوشته نشریه بریتانیایی "دیلی‌میل" کارشناسان معتقدند آکریل‌آمید، ماده شیمیایی که هنگام سرخ‌کردن غذاهای نشاسته‌ای مانند سیب‌زمینی در دمای بالا ایجاد می‌شود، ممکن است با التهاب در مغز و در نتیجه اضطراب و افسردگی مرتبط باشد.

در مطالعه جدید سیب‌زمینی سرخ‌شده، از جمله چیپس و همچنین گوشت سفید سرخ‌شده، مانند مرغ، به‌طور قابل‌توجهی با افزایش سطوح اضطراب مرتبط بودند.

نتایج این مطالعه که اهمیت کاهش مصرف غذای سرخ‌شده برای سلامت روان را برجسته می‌کند، نشان داد که مصرف مکرر این غذاها ۱۲درصد خطر اضطراب و ۷درصد خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهد. این پیوند در میان مردان جوان و مصرف‌کنندگان جوان‌تر بارزتر بود.

آکریل‌آمید که در قهوه، به‌دلیل برشته‌شدن دانه‌ها و نان تست سوخته نیز یافت می‌شود، قبلا با چاقی و بیماری‌های قلبی عروقی مرتبط بوده است. آزمایش‌های حیوانی شواهدی را ارائه می‌دهد که نشان می‌دهند این ماده شیمیایی ممکن است بر نحوه تنظیم کلسترول توسط بدن تأثیر بگذارد و به این ترتیب با اضطراب و افسردگی مرتبط باشد. همچنین ممکن است باعث التهاب در مغز شود و بر وضعیت روانی افراد تأثیر بگذارد. با‌این‌حال، متخصصان تغذیه می‌گویند که نتایج اولیه هستند و لزوماً مشخص نیست که آیا غذاهای سرخ‌شده باعث مشکلات سلامت روانی می‌شوند یا افرادی که علائم افسردگی یا اضطراب را تجربه می‌کنند به غذاهای سرخ‌شده روی می‌آورند.

در‌ این‌ میان و به‌ گفته نویسندگان این مطالعه، نیازی به وحشت در مورد اثرات نامطلوب غذاهای سرخ‌شده وجود ندارد. اما حفظ یک سبک زندگی سالم و کاهش مصرف این غذاها می‌تواند برای سلامت روان و همچنین سلامت کلی بدن مفید باشد.

محققان به افزایش اخیر افسردگی و اضطراب در سراسر جهان اشاره کردند که در سال ۲۰۲۰ به ترتیب ۲۷.۶ درصد و ۲۵.۶ درصد افزایش یافت. سازمان بهداشت جهانی همچنین تخمین می‌زند که بیش از ۵ درصد از بزرگسالان از افسردگی رنج می‌برند.

این مطالعه در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۶ و ساعت 20:5 |

نگرانی دانشمندان از کاهش قدرت باروری مردان؛ چگونه می‌توان از اسپرم‌ها محافظت کرد؟

میزان اسپرم‌ها رو به کاهش است

به گفته دانشمندان ظرفیت باروری مردان در دهه‌های اخیر به شدت کاهش یافته است. تجزیه و تحلیل‌ هزاران مطالعه از قبل انجام شده، عواملی که بیشترین ریسک را برای کیفیت اسپرم ایجاد می‌کنند نشان داده است.

بر اساس تحقیقات اخیر در مورد باروری مردان، تعداد اسپرم در سراسر جهان طی ۵۰ سال گذشته به نصف کاهش یافته و سرعت کاهش از سال ۲۰۰۰ بیش از دو برابر شده است.

محققان دانشگاه «سملویز» در مجارستان یافته‌های نزدیک به ۲۷ هزار مطالعه را برای تعیین بزرگترین علل تخریب سلول‌های اسپرم بررسی کرده و دریافته‌اند که آلودگی، سیگار، سن و برخی بیماری‌های زمینه‌ای بیشترین تاثیر را در این میان داشته است.

یافته‌های آنها در مجله «بیولوژی ریپروداکشن و اِندوکرینولوژی» منتشر شده است. دکتر زسولت کوپا، رئیس مرکز آندرولوژی در گروه اورولوژی دانشگاه سملویز توضیح داد که عملکرد سلول‌های اسپرم توسط «تجزیه و تحلیل خرد کردن دی‌ان‌ای» آزمایش شده است.

او گفت: «این روش محتوای دی‌ان‌ای اسپرم‌ها، یعنی نسبت مواد ژنتیکی دست نخورده یا خرد شده در اسپرم را بررسی می‌کند. هرچه دی‌ان‌ای خردتر باشد، توانایی اسپرم برای بارور شدن کمتر می‌شود. همچنین این شرایط می‌تواند خطر سقط جنین را افزایش دهد.»

این تحقیق در بحبوحه نگرانی فزاینده در مورد کاهش چشمگیر ظرفیت تولید مثل مردان انجام شده است. تحقیقات منتشر شده در اواخر سال گذشته در مجله «هیومن ریپروداکشن» نشان داد که تعداد اسپرم‌ها در سراسر جهان طی پنج دهه گذشته به نصف کاهش یافته است.

پروفسور هاگای لوین، یکی از محققان این مطالعه گفت: «ما یک مشکل جدی داریم که اگر برطرف نشود، می‌تواند بقای بشر را تهدید کند.»

سن، آلودگی، سبک زندگی

دانشمندان سملویز سه پایگاه بین‌المللی داده و اطلاعات را در مطالعات منتشر شده قبلی بررسی کرده‌اند. آنها ۲۶ هزار و ۹۰۱ مقاله را یافتند و از ۱۹۰ مقاله در متاآنالیز خود استفاده کردند. همه این مقاله‌های بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۱ و بیشتر در اروپا، ایالات متحده و آسیا و برخی در آفریقا و استرالیا منتشر شده‌اند.

داده‌های هزاران مرد تحت درمان در کلینیک‌های ناباروری با هم مقایسه شد و برخی از نتایج حتی محققان را شگفت زده کرد. دکتر آنت سزابو،‌ دانشجوی دکترا می‌گوید: «بر اساس تحقیقات قبلی، ما انتظار داشتیم که کیفیت سلول‌های اسپرم پس از ۴۰ سالگی به طور قابل توجهی بدتر شود، اما متاآنالیز ما نشان می‌دهد که این سن می‌تواند بسیار بالاتر از ۴۰ سال باشد.»

او ادامه داد: «اما این بدان معنا نیست که برای تشکیل خانواده می‌توان بیشتر صبر کرد، زیرا سایر پارامترهای مهم هم می‌توانند با افزایش سن بدتر شوند.»

این محققان دریافتند که سیگار کشیدن می‌تواند خرد شدن دی‌ان‌ای اسپرم را در مقایسه با افراد غیرسیگاری به طور متوسط ۹.۱۹ درصد افزایش دهد.

طبق این تحقیق، الکل و وزن بدن از نظر بالینی نقش مهمی در خرد شدن این ماده ژنتیکی نداشتند. اما اینکه الکل بیشتر و وزن بالاتر گرایش به خرد شدن اسپرم را افزایش می‌دهد قابل تشخیص بوده است.

علاوه بر این، آلودگی اثر مخرب آشکاری بر کیفیت اسپرم داشته است. یکی از مطالعه‌ها تاثیر آلودگی را روی کیفیت اسپرم در منطقه‌ای در ایتالیا با آلودگی محیطی بالا نشان داده است. مطالعه دوم اثرات مشابهی را روی افسران پلیسی که در ساعات شلوغ ترافیک مشغول به کارند را نشان می‌دهد.

این متاآنالیز نشان داد که عوامل مختلفی مانند آلودگی هوا، قرار گرفتن در معرض آفت‌کش‌ها یا حشره‌کش‌ها، خرد شدن دی‌ان‌ای اسپرم را به طور متوسط ۹.۶۸ درصد افزایش داده است.

مشکلات زمینه‌ای سلامتی

برخی از مشکلات زمینه‌ای سلامتی هم به عنوان یک عامل کاهش کیفیت نشان داده شده‌اند. واریکوسل که پهن‌ترین ورید طناب اسپرمی است به طور متوسط احتمال خرد شدن دی‌ان‌ای اسپرم را ۱۳.۶۲ درصد افزایش می‌دهد. همچنین کاهش «تحمل گلوکز خوراکی» هم به میزان مشابهی بر آن تاثیر می‌گذارد.

در همین حال، تومورها می‌توانند باعث افزایش ۱۱.۳ درصدی در خرد شدن اسپرم‌ها شوند.

عفونت‌هایی مانند کلامیدیا و اچ‌پی‌وی به نظر نمی‌رسد کیفیت اسپرم را مختل کند، اما باکتری‌ها یا سایر بیماری‌های مقاربتی افزایش جزیی در خرد شدن اسپرم را نشان می‌دهند.

کوپا گفت: «در سال‌های اخیر تقاضای فزاینده‌ای برای اندازه‌گیری باروری مردان با پارامترهای کاربردی و عینی وجود داشته است.»

او اضافه کرد: «تجزیه دی‌ان‌ای می‌تواند از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار باشد و این آزمایش به طور رسمی در دستورالعمل‌های بین‌المللی سال ۲۰۲۱ گنجانده شد. با این حال، هنوز هیچ استاندارد رسمی در مورد مقادیر ناباروری و باروری وجود ندارد.»

متخصصان اضافه کردند که ترک سیگار، ورزش کافی یا تغذیه سالم‌تر می‌تواند شروع خوبی برای افرادی باشد که قصد دارند بچه‌دار شوند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۶ و ساعت 19:52 |

بی‌حجابی خانم‌ها و پلمب مغازه‌های خلق‌الله در این وانفسای اقتصادی ؛ بر اساس کدام مجوز شرعی یا ماده قانونی مردم را از نان خوردن می‌اندازید؟!

از نظام حقوقی اسلام گرفته تا سکولارترین نظامات حقوقی، کسی را به جرم دیگری مجازات نمی کنند. واقعاً چگونه می توان پذیرفت خانمی حجابش را رعایت نکند و به این دلیل مغازه شخص دیگری را ببندند و او و خانواده اش را از نان خوردن بیندازند؟! گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری!..در بدو خدمت نظام وظیفه به سربازان می گویند که قاعده پادگان این است که اگر یکی خطا کند، کل گروه تنبیه می شود. جامعه اما پادگان نیست که چوب خطای یکی را همه بخورند. گذشته از این ها ، نه در اسلام و نه در قوانین کشوری آموزه ای نداریم مبنی بر این که فروش کالا به افراد فاقد حجاب شرعی ممنوع است و در صورت فروش، باید مغازه پلمب شود.

عصر ایران - امروز مرکز تجاری اپال را در تهران پلمب کردند و روی در ورودی آن نوشتند که دلیلش کشف حجاب بوده است. همچنین چند مغازه و رستوران دیگر هم در روزها و هفته های اخیر به دلیل مشابهی پلمب شده اند.

قبل از این که وارد بحث شویم برای این که افراد بدبین و بیمارمغز ما را متهم به دفاع از بی حجابی و این قبیل حرف ها نکنند تصریح می کنیم که حجاب را قطعاً جزو فرائض دینی می دانیم.

اما بعد:
کسانی که برخورد با بی حجابی را توصیه می کنند، چنین استدلال می کنند که چون حجاب یک امر قانونی است، همه باید بدان پایبند باشند، حتی اگر کسی بدان اعتقاد دینی نداشته باشد.

اشاره آنها به تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی است که می گوید: "زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر انظار عمومی ظاهر می شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه و یا جریمه نقدی از پنجاه تا پانصد هزار ریال محکوم خواهند شد."

در این تبصره، عدم رعایت حجاب شرعی جرم انگاری شده است.

حال از پلمب کنندگان واحدهای تجاری یک سوال را مطرح می کنیم:
شما که در برخورد با بی حجابی، به قانون استناد می کنید، بفرمایید مستندتان در پلمب کردن مغازه های مردم کدام ماده و تبصره از کدام قانون است؟!
نمی شود که برای اجرای یک قانون (حجاب) از روشی غیر قانونی (پلمب مغازه ها) استفاده کرد. اگر بی حجابی غیر قانونی است (که تبصره ماده 638 می گوید هست)، پلمب کردن محل کسب مردم نیز غیر قانونی است و اگر آن کار غیر قانونی مستوجب برخورد این، این یکی هم هست.

بی حجابی خانم ها و پلمب مغازه های خلق الله در این وانفسای اقتصادی ؛ بر اساس کدام دستور شرعی یا ماده قانونی مردم را از نان خوردن می اندازید؟!

از نظام حقوقی اسلام گرفته تا سکولارترین نظامات حقوقی، کسی را به جرم دیگری مجازات نمی کنند. واقعاً چگونه می توان پذیرفت خانمی حجابش را رعایت نکند و به این دلیل مغازه شخص دیگری را ببندند و او و خانواده اش را از نان خوردن بیندازند؟!

گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری!

در بدو خدمت نظام وظیفه به سربازان می گویند که قاعده پادگان این است که اگر یکی خطا کند، کل گروه تنبیه می شود. جامعه اما پادگان نیست که چوب خطای یکی را همه بخورند.

گذشته از این ها ، نه در اسلام و نه در قوانین کشوری آموزه ای نداریم مبنی بر این که فروش کالا به افراد فاقد حجاب شرعی ممنوع است و در صورت فروش، باید مغازه پلمب شود.

اگر بخواهند هر مغازه ای را که به خانم های فاقد حجاب شرعی کالا می فروشد، ببندند باید قریب به اتفاق مغازه های کشور را پلمب کنند چون هر روز خانم هایی ولو با روسری ولی بدون حجاب کامل شرعی از آنها خرید می کنند.

واقعاً در این وانفسای اقتصادی که انواع و اقسام فشارها بر روی مردم سنگینی می کند، با چه هدفی تضییقات معیشتی جدیدی بر مردم تحمیل می کنند؟ کجای این کارها با "تدبیر المُدُن" که به قول آقای رئیسی باید جزو صفات وزیر کشور باشد، می خواند؟

مجازات عدم رعایت حجاب شرعی در قانون مشخص است؛ اگر واقعاً می خواهند قانون را اجرا کنند، همان که در قانون آمده را انجام دهند؛ چرا مجازات های دیگری برای افراد دیگر تعیین و اعمال می کنند و باعث رنجش دیگران و توسعه تصاعدی نارضایتی می شوند؟

وانگهی این خانم های بی حجاب یا بدحجاب که از طریق تونل های مخفی زیر زمینی از خانه به این مراکز خرید نرفته اند بلکه از همین کوچه ها و خیابان ها و بزرگراه ها و میدان هایی عبور کرده اند که کنترلش در اختیار پلیس است.

چگونه پلیس با آن همه اقتدار و امکانات نمی تواند مانع از بی حجابی آنها شود ولی از یک مغازه دار که در این ماجرا نه سر پیاز است و نه ته پیاز و فقط در صدد کسب روزی خود و خانواده اش است، انتظار دارند با مشتری ها برخورد کند و آنها را از مغازه بیرون براند؟ و اساساً مگر شرعاً و قانوناً چنین وظیفه ای دارد؟

نه برای دفاع از بی حجابی که اتفاقا در دفاع از اصل حجاب تصریح می کنیم که این روش ها، فقط به افزایش سطح تنش می انجامد و با افزودن ابعاد معیشتی و اقتصادی به موضوع فرهنگی حجاب، دامنه تقابل را تشدید می کند و ای بسا باعث انفجاری دیگر با ابعادی نامشخص شود و نهایتاً نه تنها به گسترش حجاب منجر نشود که هزینه هایی فراتر نیز داشته باشد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۵ و ساعت 19:22 |

بی بدیل ترین ذخائر جواهرات سلطنتی جهان در ایران است

بی بدیل ترین ذخائر جواهرات سلطنتی جهان در ایران است (+عکس)

تیفانی، کارشناس جواهرات غربی، ۵۶ سال پیش در مصاحبه ای گفته: در دنیای امروز مجموعه جواهرات سلطنتی ایران افسانه ای و بسیار با شکوه بوده و از نظر کیفیت و کمیت عالی است. هر چه بیشتر به عکس هایی که از آن دارم نگاه می کنم، نمی توانم میزان جواهرات آن را باور کنم."

با گذشت زمان، پادشاهان و سلاطین با پایان یافتن سلطنتشان در صفحات تاریخ محو شدند و تنها گنجینه جواهرات گرانبهای خود را به جا گذاشتند که از آنها برای زینت دادن و نمایش ثروت خود استفاده می کردند.

به گزارش عصرایران، پایگاه خبری" رصیف 22" با ذکر این مقدمه در گزارشی از مجموعه جواهرات سلطنتی ایران نوشته:

یکی از این امپراتوری‌های باستانی ایران است، که همچنان میزبان برخی از برجسته‌ترین و کمیاب‌ترین گنجینه‌های جواهرات در جهان است. جواهرات گرانبها و منحصر به فرد آن، ساخته شده توسط دستان ماهر هنرمندان با استعداد، به عنوان شاهدی بر عظمت و پیچیدگی امپراتوری ایران و تاثیر ماندگار آن بر دنیای جواهرات زیبا است.

تیفانی، کارشناس جواهرات غربی، ۵۶ سال پیش در مصاحبه با روزنامه کانادایی استار درباره جواهرات سلطنتی ایران، گفته: جواهرات سلطنتی بریتانیا به اندازه جواهرات روسی و ترکیه ای چشم نواز است، اما در دنیای امروز مجموعه جواهرات سلطنتی ایران افسانه ای و بسیار با شکوه بوده و از نظر کیفیت و کمیت عالی است. هر چه بیشتر به عکس هایی که از آن دارم نگاه می کنم، نمی توانم میزان جواهرات آن را باور کنم."

اطلاعات دقیقی از گنجینه پادشاهان تا زمان تاسیس سلسله صفویه در قرن پانزدهم میلادی در دست نیست و پس از آن سلاطین شیعه به جمع آوری گنجینه، سنگ های قیمتی، طلا و نقره علاقه مند شدند و این موضوع توسط دو مسافر فرانسوی تایید شده است: "ژان شاردن" و "ژان باپتیست تاورنیه" که در قرن شانزدهم از ایران دیدن کردند.

این گردشگران غربی اظهار داشته اند که توجه پادشاهان ایران به آوردن جواهرات هندی، عثمانی، فرانسوی و ایتالیایی به اصفهان، پایتخت سلسله صفویه، معطوف بوده است.

هنگامی که سلسله افشاریان در سال 1739 تاسیس شد. بنیانگذار آن، نادرشاه، به هند حمله کرد و پس از فتح هندوستان برخی از جواهرات ربوده شده ایران را پس گرفت و در عین حال غنایم دیگری از جواهرات هندی را نیز به آن افزود.

پس از ترور نادرشاه افشار، خزانه دولت دوباره توسط یک فرمانده ارتش به سرقت رفت. از جمله این اقلام دزدیده شده در قرن هجدهم، الماسی به نام "کوه نور" است. این جواهر که یک الماس 105 قیراطی است، بزرگترین الماس جهان با وزن 21 گرم بود.

این الماس در اختیار کمپانی هند شرقی قرار گرفت و این کمپانی بعدها در سال 1877 آن را به ملکه ویکتوریا هدیه داد و بخشی از مجموعه سلطنتی بریتانیا شد. این الماس تا به امروز در خزانه سلطنتی انگلیس باقی مانده است و در حال حاضر همراه با بقیه جواهرات تاج در برج لندن در کاخ تاریخی در ساحل شمالی رودخانه تایمز نگهداری می شود.

پس از روی کار آمدن سلسله قاجار در پایان قرن هجدهم، تغییرات زیادی در گنجینه جواهرات سلطنتی رخ نداد و در زمان مظفرالدین شاه قاجار، جواهرات سلطنتی برای اولین بار به طور دقیق فهرست بندی شدند.

سپس سلطنت پهلوی در دهه سوم قرن بیستم آمد. موسس آن رضاشاه پهلوی دستور داد تا در مراسم تاجگذاری او در سال 1926 تاج دیگری برای او بسازند و تاج او را «تاج پهلوی» نامید.

ده سال پس از آن مراسم تاجگذاری، مجلس ایران تصمیم گرفت که بیشتر جواهرات سلطنتی برای حمایت از پول ایران در بانک ملی سپرده شود. با تاسیس بانک مرکزی ایران در سال 1349، خزانه به آن منتقل شد و امروزه نیز در آنجا نگهداری می شود و بخشی از آن در موزه جواهرات ملی ایران واقع در زیرزمین بانک به نمایش گذاشته می شود.

شنیدن مانند دیدن نیست و بازدید از موزه جواهرات ملی ایران برای دیدن جزئیات خلاقانه هنری در تاج ها، تخت ها، شمشیرهای مرصع، سکه ها، جام های طلایی، شمعدان ها و ده ها شی دیگر که با سنگ های قیمتی تزئین شده اند ضروری است. این جواهرات در 37 بال در موزه توزیع شده است که مهمترین آنها عبارتند از:

تخت طاووس

پس از آنکه هنرمندان شهر اصفهان در سال 1801 تختی را به دستور فتحعلی شاه قاجار ساختند، به دلیل داشتن آینه ای به شکل خورشید، آن را «تخت خورشید» نامیدند.

اما پس از آنکه فتحعلی شاه در سال 1809 شب زفاف خود را با عروس 15 ساله اش طاووس خانم (ملقب به تاج الدوله) روی آن تخت گذرانید، نام آن تخت را تخت طاووس گذاشت. این نام از آن زمان تاکنون مورد استفاده قرار گرفته است و حتی پیش از انقلاب نام یکی از خیابان های اصلی مرکز تهران بوده است.

بی بدیل ترین ذخائر جواهرات سلطنتی جهان در ایران است (+عکس)

همه پادشاهانی که پس از او به دنبال او آمدند بر تخت طاووسی که با 22 هزار قطعه سنگ قیمتی از جمله 1444 الماس، 1431 زمرد، 885 یاقوت و 797 یاقوت کبود و سنگ های دیگر تزئین شده است، نشستند. اشعاری در مدح شاهان قاجار نیز در کناره‌های تخت نوشته شده و در زیر آن نقش اژدها وجود دارد.

تاج کیانی

پیش از آنکه فتحعلی شاه، دومین پادشاه قاجار، دستور ایجاد تخت طاووس را صادر کند، در سال 1797 میلادی درخواست تاج سلطنتی کرده بود که تا پایان سلطنت سلاطین قاجار تاج سلطنتی باقی ماند.

پس از ورود اسلام به ایران، تاج سلاطین به عمامه‌ای معروف به «جیقه» با پر و سنگ‌های قیمتی مانند امپراتوری عثمانی و سایر ممالک‌های اسلامی تبدیل شد . اما در زمان چهارمین پادشاه قاجار، ناصرالدین شاه، عمامه عوض شد و زمرد، الماس و پرهای بیشتری به آن افزوده شد و ترکیب تاج تغییر کرد. سپس طرح تاج بر روی پرچم، سکه ها، مدال های افتخار و تمبر ایران نقش بست.

بی بدیل ترین ذخائر جواهرات سلطنتی جهان در ایران است (+عکس)

الماس دریای نور

الماس دریای نور یکی از گران ترین و مجلل ترین الماس هایی است که تاکنون شناخته شده است. این الماس یکی از بزرگ‌ترین الماس‌های تراش‌خورده جهان بزرگ‌ترین قطعه الماس صورتی جهان است که نادرشاه افشار در زمان فتح هندوستان به عنوان غنائم جنگی با خود آورده بود.
طبق آخرین باری که در مارس 2016 وزن شده است، وزن آن بیش از 180 قیراط معادل 36 گرم بوده است. رنگ صورتی روشن آن یکی از کمیاب ترین الماس های تراش برلیانت دنیا است.

ناصرالدین شاه قاجار بر این باور بود که الماس دریای نور که در سال 1848 به هنگام به تخت نشستن او مالک آن بود، نگینی از جواهرات تاج کوروش بزرگ، یکی از مشهورترین پادشاهان ایرانی پیش از اسلام است.

به همین دلیل از آن بسیار مراقبت می کرد و آن را روی بازوی خود می گذاشت و سپس دستور داد برای آن قاب مینیاتوری مزین به نشان سلطنتی (شیر وخورشید) بسازند و بدین گونه 457 قطعه الماس و 4 یاقوت کبود کوچک به قاب آن اضافه شد.

تاج شاه و تاج ملکه

زمانی که روسیه و انگلیس ایران را در پی جنگ جهانی دوم اشغال کرده و رضا شاه را از ایران به جزیره موریس تبعید کردند، پسرش محمدرضا 22 ساله به جای او بر تخت سلطنت نشست، اما اشغال و هرج و مرج که همه جا را فرا گرفته بود مانع برگزاری مراسم تاجگذاری او شد.

پس از 26 سال، شاه تصمیم گرفت برای خود یک مراسم باشکوه سلطنتی برگزار کند و تاج پهلوی را که 16 سال بالای سر پدرش بود، بر سر گذاشت. ساختار این تاج مخمل قرمز از طلا و نقره مشابه تاج‌های شاهان ساسانی قبل از اسلام بوده و مانند تاج‌های دوران صفوی، قاجار و افشاریه نبوده است. وزن آن حدود 2080 گرم است و شامل 3755 قطعه الماس، زمرد، یاقوت و مروارید است.

قبل از برگزاری مراسم در سال 1967، شاه دستور داد تا با استفاده از جواهرات خزانه سلطنتی، تاجی برای همسرش فرح ساخته شود. این اتفاق نادری بود که پیشتر در تاریخ ایران دیده نشده بود، زیرا قرار بود همسر شاه نیز مانند شاه تاج سلطنتی رسمی بگیرد. بنابراین تصمیم بر این شد که این طرح توسط شرکت "ون کلیف و آرپلز" انجام شود، اما قوانین ایران اجازه خروج دارایی‌ها و اموال خزانه از کشور را نمی‌دهد، بنابراین شرکت فرانسوی تیم خود را به تهران فرستاد تا روی ساخت آن کار کنند. تاج ملکه در یک دوره زمانی که به مدت 6 ماه ساخته شد.

بی بدیل ترین ذخائر جواهرات سلطنتی جهان در ایران است (+عکس)

جزئیات تاج به شرح زیر است: گلدوزی با طلای سفید روی کلاه سبز مخملی ساخته شده از یشم انجام شده است. سپس این تاج با 38 قطعه زمرد، 34 یاقوت، 105 مروارید و 1446 الماس تزئین شد. در قسمت جلویی تاج، زمرد شش ضلعی به وزن 150 قیراط (30 گرم) قرار داده شده که امروزه یکی از زیباترین و نفیس ترین قطعات متعلق به موزه ملی جواهرات کشور به شمار می رود.

ارزش جواهرات سلطنتی ایران تنها به ارزش اقتصادی آن محدود نمی شود، بلکه ذخیره خزانه دولت و پشتوانه اصلی اقتصاد کشور محسوب می شود. از منظر حرفه ای، کارشناسان زبده طلا و جواهر دنیا نمی توانند برای این خزانه قیمتی حتی به طور تقریبی تعیین کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۲/۰۵ و ساعت 19:15 |