ارزش اضافي ، ارزش مصرفي، ارزش مبادله‌اي

ابتدا مفهوم ارزش اضافي ، ارزش مصرفي، ارزش مبادله‌اي و بعدا" منشاء ارزش مورد مطالعه قرار مي‌دهيم؛ ابتدا از كالا :

يكم: فروش به خاطر خريد = كالا – پول – كالا =         C – M – C = گردش ساده كالاها

دوم: خريد به خاطر فروش = پول – كالا – پول =        M – C – M = گردش پول

در مورد يكم: هر چهار پروسه(فروش به خاطر خريد = كالا – پول – كالا =         C – M – C = گردش ساده كالاها) كه عمل مساوي بين آن‌ها قرار گرفته بدين معني است كه هر چهار تا يكي هستند و هر چهار تا يك معني دارند. بدين صورت كه شخصي كالايي در اختيار دارد آن را به بازار فروش كالا مي‌برد و آن را فروخته به پول تبديل مي‌كند و از پولش مايحتاج خود و خانواده مانند مواد خوراكي، پوشاك و غيره را تهيه مي‌كند. مانند كشاورزي كه محصولات توليدي خود را كه با آن نياز ندارد، مي فروشد تا مواد ديگري كه به آن نياز دارد، بخرد. يا كارگري هيچ كالايي ندارد جز نيروي كارش كه يك كالاست آن را به بازار مي‌برد و مي فروشد و از پول آن كالاي مورد نياز خود و خانواده را مي‌خرد. به غير از جامعه‌ي اوليه‌اي كه غذا و مايحتاج خود را "مبتني بر شكار و گردآوري گياهان خوراكي" به دست مي‌آوردند و بدون رد و بدل آن به طور مساوي آن را مصرف مي‌كردند، در بقيه‌ي جوامع گذشته (برده‌داري، فئودالي) و حال(سرمايه‌داري) و آينده (هر اسمي داشته باشد) اين شيوه‌ي گردش كالا يعني "گردش ساده‌ي كالا" وجود داشته، وجود دارد، و وجود خواهد داشت. اين كالايي كه صرفا" جهت مصرف توليد مي‌شد و مي‌شود "ارزش مصرفي" ناميده مي‌شود. كه جزء يكي از ويژگي‌هاي كالاها مي‌باشد.

در مورد دوم:در اين‌جا نيز هر چهار پروسه(خريد به خاطر فروش = پول – كالا – پول =        M – C – M = گردش پول) كه عمل مساوي بين آن‌ها قرار گرفته بدين معني است كه هر چهار تا يكي هستند و هر چهار تا يك معني دارند. اين پروسه درست برعكس پروسه يكم است. در اين پروسه فردي كالايي مي‌خرد و آن كالا را به بازار مي‌برد و با پول بيشتري مي‌فروشد. توليد كنندگان خرد كالا، كشاورزان، كارگران، معلمان، كارمندان و به طور كلي فروشندگان نيروي كار در اين پروسه قرار نمي‌گيرند. فقط تجار بزرگ، كارخانه‌دارها، بانك‌دارها در اين پروسه قرار مي‌گيرند. حالا تجار خردي مثلا" يك مغازه‌دار يا يك دست‌فروش درست است كه در اين پروسه قرار مي‌گيرد زيرا كالايي مي‌خرد و آن را با پول بيشتري مي‌فروشد، اما چون پول به دست آورده را هزينه مي‌كند يعني با آن پول كالاهاي ديگر مورد نياز خود و خانواده اش را مي‌خرد و به مصرف مي‌رساند، در نتيجه پول او به سرمايه تبديل نمي‌شود. اين پروسه در طول دوران تاريخ بشريت نبوده است، بلكه از قرن شانزدهم ميلادي به بعد به تدريج اين شيوه‌ي مبادله كه فقط هدفش خريدن به خاطر فروختن است نه مصرف كردن، به آن "ارزش مبادله‌اي" مي‌گويند يعني ارزشي كه فقط بخاطر مبادله است. پس هر كالايي علاوه بر اين كه داراي "ارزش مصرفي" است هم زمان هم داراي "ارزش مبادله‌اي" است. گروهي از مردم:كارگران، معلمان، كارمندان، و توليدكنندگان خرد كه كارگاهي مانند خياطي، نجاري، آهنگري و ... دارند از ارزش مصرفي كالا استفاده مي‌كنند.) و گروهي ديگر؛ تجار بزرگ، كارخانه‌دارها، بانك‌دارها از "ارزش مبادله‌اي" استفاده مي‌كنند كمي از آن را به مصرف خود و خانواده مي‌رسانند و بقيه را به سرمايه خود مي‌افزايند. حال اين آقايان پول‌دار كه پول خود را در پروسه "خريد به خاطر فروش" به جريان انداخته‌اند كه در حقيقت معني اين پروسه مبادله پول با پول است كه در اين مبادله پول ثانويه مقداري بيشتر از پول اوليه است، اين مقدار پول اضافي را ارزش اضافي گويند.

اينك بيان انگلس در اين مورد در كتاب "درباره‌ي سرمايه":

        "فروش به خاطر خريد: يك كالاي C در برابر پول M به مبادله گذارده مي‌شود، كه اين پول مجددا" با يك كالاي ديگر C مبادله مي‌گردد؛ يا به صورت: C-M-C

      خريد به خاطر فروش: پول M در مقابل يك كالاC  مبادله مي‌شود و اين كالا مجددا" در برابر پول M مورد مبادله قرار مي‌گيرد؛ يا به اين صورت: M-C-M

      فرمول C-M-C نمايشگر گردش ساده كالاهاست، كه در آن پول به عنوان وسيله گردش، به عنوان پول رايج عمل مي‌كند.

      فرمول M-C-M ، از طرف ديگر نمايانگر آن شكل گردشي است كه پول در آن خود را به سرمايه‌ تبديل مي‌نمايد.

      پروسه خريد به منظور فروختن: بديهي است كه مي‌توان فرمول M-C-M را در فرمول M- M گنجاند، اين يك مبادله غيرمستقيم پول با پول مي‌باشد. فرض كنيد من مقداري پنبه را به 1000 پوند بخرم و آن را به 1100 پوند بفروشم. پس من در نهايت 1000 پوند را با 1100 پوند مبادله كرده‌ام – يعني مبادله‌ي پول با پول.

       حال اگر اين پروسه هميشه به برگشت همان اندازه پول كه من پرداخته‌ بودم منجر مي‌گرديد – احمقانه مي‌بود. اما تاجري كه 1000 پوند پرداخته بود، خواه 1100 پوند به دست بياورد خواه 1000 پوند و يا حتا 900 پوند، پولش از مرحله‌اي كه اساسا" با مراحل موجود در فرمول C-M-Cمتفاوت مي‌باشد، گذشته است. اين فرمول(C-M-C) به معناي فروختن به منظور خريدن است، فروختن چيزي كه بدان احتياج نيست، به منظور خريدن چيزي كه بدان احتياج است. حال اين دو فرمول را با هم مقايسه مي‌كنيم:

      هر پروسه از دو عمل (خريدن يا فروختن) يا مرحله تشكيل شده است. اين دو عمل در هر دو فرمول يكسان مي‌باشند ولي تفاوت بزرگي ميان دو پروسه وجود دارد. در پروسه‌ي C-M-C، پول صرفا" نقش ميانجي را دارد و كالا، ارزش سودمند(ارزش مصرفي)، نقطه ابتدا و انتها را تشكيل مي‌دهد. در پروسه‌ي M-C-M، كالا رابط مياني است در حالي كه پول ابتدا و انتها مي‌باشد. در پروسه‌ي C-M-Cپول يك مرتبه و براي هميشه خرج مي‌شود، در حالي كه در پروسه‌ي M-C-M ، پول به قصد وصول آن صرفا" به مساعده گذاشته مي‌شود و به نقطه صدور باز مي‌گردد. و بدين طريق اولين تفاوت آشكار مابين گردش پول به عنوان پول رايج و گردش پول به عنوان سرمايه به دست مي‌آيد.

      در پروسه‌ي فروختن به منظور خريدن،  C-M-Cپول فقط به شرطي مي‌تواند به نقطه‌ي صدورش باز گردد كه تمام پروسه تكرار شود، بدان معني كه مقدار تازه‌اي از كالا به فروش برسد. بنابراين، بازگشت، مستقل از خود پروسه مي‌باشد. اما در پروسه‌ي M-C-M، اين بازگشت يك ضرورت مي‌باشد چرا كه مقصود از ابتدا همين بوده است. چنانچه اين بازگشت به وقوع نپيوندد، محضوري در كار مي‌باشد و پروسه ناتمام باقي مي‌ماند.

      هدف از فروختن به منظور خريدن، به دست آوردن ارزش سودمند(ارزش مصرفي) بوده و هدف از خريدن به منظور فروختن به دست آوردن ارزش قابل مبادله (ارزش مبادله‌اي) مي‌باشد.

      در فرمولC-M-C دو انتها، از لحاظ اقتصادي، همانندند. هر دو كالا مي‌باشند، به علاوه هر دو داراي ارزش كميّ يكساني مي‌باشند، چرا كه كل تئوري ارزش دلالت بر اين فرض دارد كه معمولا" فقط معادل‌ها (هم‌ارزها) مبادله مي‌شوند.

      در عين حال اين دو انتها يعني C و C دو ارزش مصرفي با كيفيت متفاوت مي‌باشند و درست به اين دليل مبادله مي‌گردند.(يعني دو كالاي متفاوت مثلا" گندم با تبر اما در پروسه پول-كالا-پول هر دو كالا يكي هستند يعني پول كه نقش كالا را بازي مي‌كند فقط از نظر كمي با هم فرق دارندو از نظر كيفي با هم تفاوتي ندارند چون هر دو پول‌اند.) در نظر اول، تمام عمليات پروسه‌ي M-C-Mبي‌معني مي‌نمايد. مبادله‌ي 100 پوند با 100 پوند، آن‌هم در يك پروسه‌ي پر پيچ‌وخم، بيهوده مي‌نمايد. يك مبلغ پول فقط از لحاظ كمي مي‌تواند با يك مبلغ ديگر متفاوت باشد. بنابراين، پروسه‌ي M-C-M فقط با تفاوت كميّ دو انتهايش مي‌تواند معني داشته باشد. بايد پول بيشتري از آن‌چه در اين گردش نهاده شده است به دست بيايد. پنبه‌ي خريده شده به قيمت 1000 پوند به 1100 پوند، يعني 100+1000 پوند، به فروش مي‌رسد، بنابراين فرمولي كه نمايانگر اين پروسه است به شكل M-C-Mدر مي‌آيد كه در آن M = M + M′ يعني M به علاوه يك مقدار افزوده M′ . آقاي ماركس اين M′ يعني مبلغ افزوده را ارزش اضافي مي‌نامد. پولي كه قبلا" پرداخت شده است نه فقط ارزش خود را حفظ مي‌كند، بلكه مقدار افزوده‌اي هم به خود اضافه مي‌كند، يعني به اصطلاح ارزش توليد مي‌كند. و اين آن پروسه‌اي است كه پول را به سرمايه تبديل مي‌كند.

      در گردش‌هايي از نوعC-M-C دو انتها يعني C و C مطمئنا" مي‌توانند داراي ارزش‌هاي مختلف نيز باشند، ولي اين اهميتي ندارد و اين فرمول با معادل بودن دو انتهايش بي‌معني نمي‌گردد. برعكس اين شرط طبيعي بودن آن است و بايد اين چنين باشد." انگلس؛ كتاب "درباره‌ي سرمايه"

ببينيم از نظر خود كارل چه موقع پول به سرمايه تبديل مي‌شود:

"گردش ساده‌ي كالاها- فروش براي خريد- وسيله‌اي است براي رسيدن به هدف نهايي يعني تصاحب ارزش‌هاي مصرفي و تأمين نيازها كه خارج از گردش قرار دارد. در مقابل،(خريد براي فروش) گردش پول به عنوان سرمايه غايتي است در خود، زيرا ارزش‌افزايي تنها درون اين حركت كه پيوسته از سرگرفته مي‌شود رخ مي‌دهد. بنابراين، حركت سرمايه بي‌حد و حصر است. مالك پول به عنوان حامل آگاه اين حركت به سرمايه‌دار تبديل مي‌شود. شخص او، يا به بيان دقيق‌تر جيب او، هم نقطه حركت و هم نقطه‌ي بازگشت پول است. محتوي عيني اين گردش – ارزش افزايي ارزش – هدف ذهني اوست و تنها تا جايي كه تصاحبِ هرچه بيشتر ثروت مجرد به تنها نيروي محرك در پسِ اعمال او بدل مي‌شود، چون يك سرمايه‌دار يا سرمايه‌اي تشخص يافته كه داراي آگاهي و اراده است، عمل مي‌كند. بنابراين، ارزش‌هاي مصرفي را نبايد هدف بي‌درنگ سرمايه‌دار دانست؛ و نيز هدف او نفع فردي‌‌اش نيست. در عوض، همواره هدف او حركت بي‌وقفه‌ي سودآوري است."

كاپيتال جلد يكم صص 183-182

از اين ساده‌تر و خلاصه‌تر نمي‌شد.

 
+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ و ساعت 16:40 |