افزایش خطر مرگ زودرس با مصرف غذاهای گیاهی فوق‌فرآوری‌شده

تحقیقات جدید نشان داده است که خوردن غذاهای فوق‌فرآوری‌شده گیاهی از جمله پیتزاهای منجمد، غلات صبحانه، تنقلات نمکی، و نان‌های بسته‌بندی‌شده، شیرینی‌ها و کلوچه‌ها ممکن است خطر بیماری قلبی و مرگ زودرس را افزایش دهد.

به گزارش نشریه پزشکی هلث لاین، تحقیقاتی که این هفته در مجله " "The Lancet Europe منتشر شد، نشان می‌دهد که غذاهای فوق فرآوری شده گیاهی خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی را تا ۵ درصد و خطر مرگ زودرس را تا ۱۳ درصد افزایش می‌دهد.

غذای فوق‌فرآوری‌شده (Ultra-Processed Foods) به غذاهایی گفته می‌شود که در فرآیند تولید آنها از مراحل و مواد افزودنی زیادی استفاده شده است. این غذاها معمولاً حاوی مقدار زیادی شکر، نمک، چربی‌های ناسالم، مواد نگهدارنده، رنگ‌ها و طعم‌دهنده‌های مصنوعی هستند و در نتیجه، از نظر تغذیه‌ای ارزشی ندارند.

در این مطالعه، بیش از ۱۱۸ هزار فرد ۴۰ تا ۶۹ ساله به سوالاتی در مورد رژیم غذایی خود پاسخ دادند. نتایج این تحقیق نشان داد هرگاه فقط ۱۰ درصد از غذاهای گیاهی فوق‌ فرآوری‌شده با گیاهان تازه، منجمد یا کمتر ‌فرآوری‌شده جایگزین شود، خطر ابتلا به بیماری قلبی عروقی تا ۷ درصد و خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی تا ۱۳ درصد کاهش پیدا می‌کند.

دکتر فرناندا راوبر، نویسنده اصلی این مطالعه در دانشکده بهداشت عمومی دانشگاه سائوپائولو در برزیل می‌گوید: «یک رژیم غذایی مبتنی بر گیاه می‌تواند سلامت قلب و عروق شما را بهبود بخشد، به شرطی که غذاهای فوق فرآوری‌شده در آن جایی نداشته باشند.»

به گفته متخصصان، بسیاری از محصولات وگان موجود در بازار، سرشار از چربی‌های اشباع، شیرین‌کننده‌های مصنوعی، نمک و همچنین آلاینده‌های ناشی از فرآوری صنعتی هستند و ارتباط مستقیمی با افزایش خطر ابتلا به فشار خون بالا، تصلب شرائين، کلسترول خون بالا و مقاومت به انسولین دارند، عواملی که در نهایت خطر ابتلا به بیماری قلبی را افزایش می‌دهند.

روش‌های فرآوری و پخت در تولید غذاهای گیاهی فوق فرآوری‌شده می‌تواند منجر به تشکیل "گلیکاسیون پیشرفته" (AGEs) شود. گلیکاسیون‌های پیشرفته ترکیبات مضری هستند که هنگام واکنش قندها با پروتئین‌ها یا چربی‌ها هنگام پخت با حرارت بالا تشکیل می‌شوند. مصرف بیش از حد این ترکیبات با التهاب، استرس و افزایش خطر بیماری‌های قلبی عروقی مرتبط است. علاوه بر این، میزان فرآوری انجام شده بر روی غذاهای گیاهی ممکن است مواد مغذی مانند فیبر، ویتامین‌ها و مواد معدنی آنها را از بین ببرد.

متخصصان پیشنهاد می‌کنند مردم از غذاهایی که حاوی انواع مواد افزودنی هستند، مانند امولسیفایرها، نشاسته‌های اصلاح‌شده و طعم‌دهنده‌های مصنوعی اجتناب کنند. ترکیب این مواد منجر به تغییر در میکروبیوم روده می‌شود و همه چیز را از خلق و خو گرفته تا سیستم ایمنی بدن تحت تاثیر قرار می‌دهد. این مواد را می‌توان در سوسیس‌های گیاهی، نوشیدنی‌های گیاهی طعم‌دار، پنیر وگان و تنقلات بسته‌بندی شده یافت.

منابع پروتئین بدون چربی مانند سویا، لوبیا، و حبوبات، همراه با سبزیجات رنگی، سبزیجات برگدار، و غلات کامل مانند کینوا و جو، و همچنین چربی‌های سالم مانند آجیل و دانه‌ها جایگزین مناسبی برای غذاهای فرآوری شده هستند.

کشف میکروپلاستیک برای اولین بار در آلت تناسلی انسان

دانشمندان دانشگاه میامی طبق مطالعه‌ای که به تازگی در "Your Sexual Medicine Journal" منتشر شده است، در بافت آلت تناسلی مردان هفت نوع میکروپلاستیک مشاهده کردند.

به گزارش CNN، میکروپلاستیک‌ها قطعات پلیمری هستند که اندازه آنها می‌تواند از کمتر از ۵ میلی‌متر تا ۱ میکرومتر باشد. هر چیزی کوچک‌تر از این، نانوپلاستیک است. نانوپلاستیک‌ها زمانی شکل می‌گیرند که پلاستیک‌های بزرگ‌تر، تجزیه شده و به قطعات کوچک‌تر تبدیل می‌شوند، چه از طریق تخریب شیمیایی یا فرسایش فیزیکی.

به گفته کارشناسان برخی از ذرات ریز می‌توانند به سلول‌ها و بافت‌های اندام‌های اصلی حمله کنند.

تصویری از زباله‌های پلاستیکیتصویری از زباله‌های پلاستیکی

برخی از ذرات ریز پلاستیکی می‌توانند به سلول‌ها و بافت‌های اندام‌های اصلی حمله کنند. عکس: Gerardo Vieyra/NurPhoto/picture alliance

در این مطالعه، محققان از آلت تناسلی شرکت‌کنندگانی با تشخیص اختلال نعوظ (ED) نمونه گرفتند. سپس نمونه‌ها با استفاده از تصویربرداری شیمیایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، نشان داد چهار مرد از پنج مرد، دارای میکروپلاستیک در بافت آلت تناسلی خود هستند.

طبق تحقیقات گذشته، یک لیتر آب درون بطری پلاستیکی به طور متوسط ​​حاوی ۲۴۰ هزار ذره پلاستیکی است. پلاستیک‌ها در بسیاری از فرآیندهای طبیعی بدن ما، از جمله عملکردهای مربوط به نعوظ و تولید اسپرم، می‌توانند اختلال ایجاد کنند. مطالعه‌ای که در ماه مه ۲۰۲۴ منتشر شد، نشان داد که بیضه‌های انسان، سه برابر بیشتر از بیضه‌های حیوانات و جفت انسان حاوی میکروپلاستیک و نانوپلاستیک هستند.

دانشمندان توصیه می‌کنند برای به حداقل رساندن مواجهه با میکروپلاستیک‌ها از ظروف استیل ضد زنگ و شیشه‌ای استفاده کنید. به هیچ‌وجه برای گرم کردن مواد غذایی، نوشیدنی‌های پاکتی، شیر خشک نوزادان و یا شیر دوشیده شده از پستان مادر، از مایکروویو استفاده نکنید. همچنین ظروف پلاستیکی را در ماشین ظرفشویی قرار ندهید، زیرا گرما می‌تواند باعث خارج شدن مواد شیمیایی این ظروف شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۳۱ و ساعت 21:42 |

1،200،000،000 تومان از جیب هر خانواده ایرانی برداشته اند ؛ درباره حرف پزشکیان که گفت "کشته های تحریم فقرا هستند" و کاندیداهای اصولگرا که گفتند مشکل ما تحریم نیست!

عصر ایران؛ جعفر محمدی - وقتی مسعود پزشکیان در مناظره اول به تحریم ها و عوامل داخلی و خارجی آن تاخت و گفت که تحریم جنگی است که کشته های آن فقرا هستند، چند نفر از کاندیداهای اصولگرا در برابر او موضع گرفتند که مشکل اقتصاد ایران تحریم نیست!

قبل تر هم یکی از آنها با افتخار گفته بود که راه دور زدن تحریم ها و فروش نفت را ، او به دولت یاد داده است!

کانال عصر ایران در تلگرام

البته که تحریم ها، برای برخی نه تنها مشکل نیست که دریچه ای به سوی ثروتی است که خود و نیاکان و نوادگانشان در خواب هم نمی دیدند!

بیایید کلی گویی نکنیم و عدد و رقم دهیم. برآوردها حاکی از آن است که در 10 سال اخیر، حدود 500 میلیارد دلار از منابع مالی مردم ایران صرف پدیده "دور زدن تحریم ها" شده است یعنی به پول امروز 30,000,000,000,000,000 تومان (یک 3 و 16 صفر جلوی آن!!)

این عدد عجیب و غریب که از جیب مردم ایران رفته و از نظر برخی کاندیداها، مشکل خاصی نیست بدان معناست که در طول این چند سال، از هر خانواده ایرانی، برای دور زدن تحریم ها 1200،000،000 پول گرفته اند. بله! درست خوانده اید: "یک میلیارد و 200 میلیون تومان!"

با این پول می شد یک بار برای همیشه بسیاری از مشکلات کلان کشور را به طور کامل حل کرد ؛ مثلاً:

می شد برای همه 5 میلیون خانواده ایرانی فاقد مسکن خانه ساخت به طوری که حتی یک نفر هم در سراسر ایران مستاجر نباشد.

می شد همه مدارس کشور را در حد و اندازه مدارس اسکاندیناوی نوسازی کرد.

می شد همه کارخانه های راکد را فعال کرد و تولید و اشتغال و صادرات را رونق داد.

می شد همه 4 میلیون خانوار تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد را با ارقام میلیارد تومانی، برای همیشه از فقر رهاند.

می شد داروهای تمام بیماران مبتلا به سرطان و بیماری های صعب العلاج را از بهترین داروسازان جهان تهیه کرد و به طور کاملاً رایگان در اختیارشان قرار داد.

می شد همه خودروهای غیراستاندارد کشور را با خودروهای روز جهان جایگزین کرد.

می شد همه نقاط خطرخیز جاده های ایران را اصلاح کرد و جان های زیادی را نجات داد.

می شد همه هواپیماهای قدیمی را کنار گذاشت و ناوگان هوایی ایران را کاملاً نوسازی کرد.

و خودتان فکر کنید که دیگر چه کارهایی می شد با این پول بزرگ انجام داد!

500 میلیارد دلار، در اقتصاد جهانی هم رقمی افسانه ای است.

برای تبیین بزرگی این عدد کافی است بدانید گران ترین سازه ای که بشر ساخته، ایستگاه فضایی بین المللی است که 160 میلیارد دلار برای ساخت و نگهداری آن در دو دهه هزینه شده است و آنقدر این عدد بزرگ است که 15 کشور ثروتمند جهان طی سال ها آن را تامین کرده اند.

کل بودجه سالیانه مالزی با آن همه رونق اقتصادی 85 میلیارد دلار است؛ تونل مانش بزرگترین پروژه عمرانی تاریخ اروپا که دو کشور فرانسه و بریتانیا را از زیر دریا به هم وصل می کند و اتومبیل و کامیون و قطار در آن تردد می کنند، 8 میلیارد دلار هزینه داشته است و برج خلیفه که به عنوان بلندترین برج کره زمین، نماد امارات متحده عربی است، با 1.5 میلیارد دلار و استادیوم عظیم ومبلی انگلیس هم با هزینه 1.2 میلیارد دلار ساخته شده است.

با پول دور زدن تحریم ها چه کارهایی می شد انجام داد

با این اوصاف، با پولی که از جیب ملت ایران صرف دور زدن تحریم ها شد و در واقع هدر رفت، می شد بیش از 3 ایستگاه بین المللی فضایی ساخت یا نزدیک 6 سال تمام خرج کل کشور مالزی را داد یا 62 ابر پروژه در حد تونل مانش اجرا کرد یا 333 برج مانند بلندترین برج دنیا ساخت و یا 416 استادیوم در حد و قواره ومبلی احداث کرد. حال بماند که چقدر می شد جنگل کاری کرد و تجهیزات مدیریت منابع آب خرید یا ساخت و ایران را از ابربحران بی آبی رهانید و هزاران مورد دیگر!

حالا چرا وقتی صحبت از برجام و لغو تحریم ها و عادی شدن شرایط اقتصادی ایران می شود بعضی ها کهیر می زنند؟ علتش در همین عدد عجیب و غریب است.

این 500 میلیارد دلار یا 30,000,000,000,000,000 تومان که دود نشده و به هوا نرفته است بلکه به بهانه دور زدن تحریم ها، بین دور زنندگان داخلی تحریم ها و شرکای خارجی شان که عمدتاً چینی ها هستند، تقسیم شده است (حالا متوجه شدید چرا چین که ظاهراً دوست ایران است، به همه قطعنامه های تحریم ایران رای داده است؟).

معلوم است کسی نه به "وطن دوستی" آراسته است و نه به "تقوا" و تا دیروز حتی یک میلیارد تومان پول را یک جا ندیده بود، وقتی ناگهان کنار سفره بی انتهای تحریم ها می نشیند، چنان ذوق زده می شود که تحریم ها را نه مایه نکبت که باعث ثروت می داند و برای ماندن تحریم ها، از هیچ کار کثیفی دریغ هم نمی کند چرا که به قول امام علی علیه السلام، "حب الدنیا یعمی و یصم" (حب دنیا انسان را کور و کر می کند).

معلوم است که چنین افرادی، کسانی را که به دنبال مذاکره و رفع تحریم و عادی سازی روابط با دنیا هستند متهم می کنند که این ها دارند کشور را تقدیم آمریکا می کنند و غربگرا و منفعل و ترسو هستند و هزار انگ دیگر!

حساب کاسبان خون آشام تحریم که مشخص است ولی دل هر ایرانی ایران دوستی از این کباب می شود که عده ای، بی آن که خود بدانند، فریب شعارهای ارزشگرایانه آنها را می خورند و بازیگر بی جیره و مواجب آنها می شوند و این در حالی است که خودشان هم قربانی تحریم اند و در یک دهه اخیر، خانواده شان یک میلیارد و 200 میلیون تومان به همین کاسبان تحریم و رفقا و شرکای خارجی شان داده اند.

پزشکیان درست می گفت که "کشتگان جنگ تحریم فقرا هستند" و درست تر این بود که بیفزاید: "برندگان جنگ تحریم نیز همین ظاهرالصلاح هایی هستند که دکان سه بر در خیابان تحریم دارند" و به عنوان یک پزشک اضافه می کرد: "اگر هم روزی خود یا خانواده همینان به دارویی نیاز داشته باشند، از خود نیوریورک و لندن هم که شده، جنس شان می رسد و رفع کسالت که شد، مردم را به پایداری فرامی خوانند!"

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۳۰ و ساعت 21:27 |

حال «ایران» چطور بود ، وقتی «برجام» بود؟ چند واقعیت تاریخی که «دلواپسان تشنه قدرت» تحریف می کنند!

حال «ایران» چطور بود ، وقتی «برجام» بود؟ چند واقعیت تاریخی که «دلواپسان تشنه قدرت» تحریف می کنند!

اشاره: این مطلب پیشتر در عصر ایران منتشر شده بود
و با توجه به مطالب مطرح شده در فضای انتخاباتی و سیاسی اخیر
با اندکی تغییر و بروز رسانی، باز نشر می شود.


عصر ایران؛ جعفر محمدی - «برجام بد بود؛ نتیجه اش را هم داریم می بینیم: گرانی، تورم، قیمت بالای ارز و ... » ؛ این خلاصه حرف های مخالفان مذاکره و دیپلماسی و برجام است که خود را برای انتخابات آماده می کنند.
نه خطاب به آنها که خود بهتر از همه می دانند که اگر برجام نبود، پولی حتی برای وارد کردن غذا هم نداشتیم که برای مردمی که هدف پروپاگاندای دلواپسان هستند، چند نکته را مرور می کنیم:

- با برجام و رفع تحریم ها، صادرات نفت ایران از 900 هزار بشکه به 2 میلیون و 800 هزار بشکه رسید؛ این خوب بود یا بد؟

- پول حاصل از درآمدهای نفتی برجامی، وارد طرح های عمرانی شد که در این سال ها مدام افتتاح شده اند و صدها هزار نفر در این پروژه ها کار می کنند و نان به خانه هایشان می برند؛ این پول همچنین صرف خرید مایحتاج عمومی شد و به خانه های مردم رفت؛ این خوب بود یا بد؟

برجام
- با برجام، ایران از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شد (این فصل ناظر به کشورهایی است که امنیت جهانی را تهدید می کنند و مقدمه حمله نظامی به آنهاست)؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، 7 قطعنامه که شورای امنیت علیه ایران تصویب کرده بود، ملغی شدند؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، صدها پروژه بزرگ که به خاطر نبود تجهیزات، ناقص مانده بودند، تکمیل شدند. مثلا پالایشگاه ستاره خلیج فارس، سال ها به خاطر تحریم نتوانسته بود کمپرسورهای خریداری شده را وارد کشور کند و معطل مانده بود؛ با برجام این تجهیزات وارد ایران شد و با این پتروشیمی حتی صادر کننده هم شدیم؛این خوب بود یا بد؟

برجام
- با برجام، بازرگانان ایرانی توانستند با کشورهای جهان، آزادانه و بدون واسطه های موسوم به دور زنندگان تحریم، تجارت کنند و هزاران نفر را مشغول به کار کنند؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام چنان رونقی در گردشگری ایران ایجاد شد که ظرفیت هتل های ایران برای ماه ها رزرو شد؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام قرارداد خرید دهها فروند هواپیمای مسافری نو منعقد شد و 16 فروند نیز وارد کشور شد. به علاوه قطعات زیادی وارد کشور شد و بسیاری از هواپیماهای زمینگیر به پرواز درآمدند؛ این خوب بود یا بد؟

برجام
- با برجام، میلیاردها دلار پول مردم ایران که در کشورهای دیگر بلوکه شده بود، آزاد شد؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، شرکت های خارجی در ایران سرمایه گذاری های چند میلیارد دلاری کردند و پول آوردند؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، پرونده اتهامی ایران در آژانس اتمی با موضوع فعالیت هسته ای نظامی (PMD) که با پیگیری اسرائیل مفتوح بود، بسته شد؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام تحریم تسلیحاتی ایران برداشته شد؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام توانستیم بعد از سال ها سامانه استراتژیک پدافند هوایی S-300 را از روس ها تحویل بگیریم و آسمان ایران به امن ترین دوران تمام تاریخ اش تبدیل شد؛ این خوب بود یا بد؟

برجام
- با برجام توانستیم برای اولین بار، در برداشت گاز از پارس جنوبی از قطر سبقت بگیریم (این میدان، بین ایران و قطر مشترک است و قبل از برجام، قطر دو برابر ما برداشت می کرد و بعد از برجام، ما دو برابر قطر برداشت می کنیم)؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، میزان برداشت ما از میدان نفتی مشترک مان با عراق از 70 هزار بشکه به 400 هزار بشکه رسید؛ این خوب بود یا بد؟

- با برجام، نرخ ارز در ایران تثبیت شد و در کانال 3 هزار تومان ماند؛ این خوب بود یا بد؟

برجام

- با برجام، نرخ تورم تک رقمی شد و حتی در مقطعی به 6.5 درصد کاهش یافت و ملت نفسی کشیدند؛ این خوب بود یا بد؟
- ...

مخالفان یا عنادگستران بگویند کدام یک از این ها بد بود؟ دقیقا کدام یک؟

دو سخن دیگر مخالفان

مخالفان سیاسی برجام که پاسخی به سوالات بالا ندارند، دو نکته مطرح می کنند:

کانال عصر ایران در تلگرام


1 - برجام باعث شد برنامه هسته ای ایران از بین برود.


پاسخ:
برخلاف آنچه می گویند تاسیسات هسته ای ایران منهدم نشده است، حتی به دروغ گفتند رآکتور اراک را با سیمان پر کرده اند که حتی بعد از این که خبرنگاران را آنجا بردند تا با چشم خود ببینید که این طور نیست ، باز هم دلواپسان همچنان به دروغی که پراکنده اند، باور دارند و حکایت شان شده مثل ملانصرالدین که گفت فلان جا حلوا پخش می کنند و خودش هم باورش شد؛ (البته آن اصولگرایی که اولین بار این شایعه را ساخت، اکنون در قید حیات نیست، خدا از سر تقصیراتش بگذرد!).

برجام
گفتن و جا انداختن دروغ و سپس ارائه تحلیل بر اساس آن، چیزی نیست جز منافق صفتی و مردم فریبی.

آنچه دروغگویان را رسوا کرد، این بود که بعد از پیمان شکنی ترامپ، ایران به سادگی فعالیت هسته ای خودش را از سر گرفت و به نقطه ای بالاتر از قبل یعنی غنی سازی 63 درصدی رسید. اگر تاسیسات هسته ای با برجام از بین رفته بود، چگونه با یک مصوبه مجلس، دوباره همه چیز به راه افتاد، حتی بهتر از قبل؟!


2 - چرا طوری معاهده نبستید که آمریکا نتواند از آن خارج شود؟


پاسخ:
اولاً اگر برجام بد است، چرا شما از خروج آمریکا از آن ناراحت هستید؟ همان بهتر که برجام طوری منعقد شد که به راحتی از بین برود!

ثانیاً کسانی که این ایراد را مطرح می کنند، با قواعد بین المللی آشنایی ندارند. در معاهدات بین المللی، ضمانت اجرایی شبیه معاملات داخلی وجود ندارد. در روابط داخل کشورها وقتی دو شخص با همدیگر قراردادی می بندند و ضمانت اجرا برای آن در نظر می گیرند، قوه قضائیه ای وجود دارد که در صورت نقض قرارداد، آن ضمانت را اجرایی کند. چنین چیزی تا حدی در معاملات تجاری بین المللی وجود دارد ولی در معاهدات بین المللی کارکرد ندارد و این اعتبار و اراده سیاسی کشورهاست که به معاهدات اثربخشی می دهد. درست به همین دلیل است که ترامپ به راحتی از معاهدات متعدد بین المللی خارج شد؛ مثل:
- پيمان اقيانوس آرام (بین 12 کشور ساحلی این اقیانوس)
- پیمان زیست محیطی پاریس (بین 147 کشور)
- پیمان نیویورک (با حضور اکثر اعضای سازمان ملل در زمینه حقوق مهاجرین)
- پیمان آسمان های باز (با حضور 34 کشور درباره پرواز هواپیماهای شناسایی)
- پیمان نفتا ( بین سه کشور آمریکای شمالی که در نهایت کاناد و مکزیک، ناگزیر از پیمان جایگزین شدند)
- پیمان برجام ( بین 7 کشور که به تایید شورای امنیت سازمان ملل هم رسیده بود)
- و ...
برجام
در هیچ کدام از پیمان های دیگر، سیاسیون همدیگر را متهم نکردند که چرا پیمان را طوری ننوشتید که کسی نتواند از آن خارج شود چرا که می دانند در دنیای امروز، نمی توان کشوری را ملزم به کاری کرد.

مخالفان دقیقاً بگویند چه بندی باید در برجام گنجانده می شد که آمریکا نتواند از آن خارج شود؟ مثلاً اگر می نوشتند خروج از معاهده مترادف است با پرداخت فلان قدر دلار، ترامپ خارج نمی شد یا بعد از خروج غرامت می داد؟!

وانگهی حتی در قراردادهای تجاری بین المللی هم که قواعد بهتری در جهان وجود دارد، اگر اراده سیاسی نباشد، نمی توان به ضمانت اجراها مطمئن بود . وانگهی اگر می شد توافق بهتری داشت، چرا سال های سال که مذاکرات در اختیار اصولگرایان بود، خودشان توافق خوبی که مدام دم از آن می زنند را به دست نیاوردند؟

ثالثاً و از همه این ها گذشته، ایران، برجام را مستظهر کرده است به قطعنامه 2231 شورای امنیت. می دانیم که بالاترین نهاد جهانی، شورای امنیت است و به اصرار ایران، شورای امنیت مفاد برجام را در قالب قطعنامه ای الزام آور، تصویب کرده است. از نظر حقوقی ضمانت اجرایی قوی تر از این وجود ندارد ولی دنیای امروز، مبتنی بر زور است و کشورهای زورگو می توانند حتی قطعنامه های شورای امنیت را نادیده بگیرند. ترامپ، با خروج از برجام، قطعنامه ای را زیر پا گذاشت که کشورش امضا کرده بود.

نکته تاثر انگیز تر این است که دلواپسان ضدآمریکا که اگر در جایی از دنیا، خاری به پایی رود آمریکا را متهم می کنند، در قبال ظلم آشکار آمریکای ترامپ به ایران و این همه رنج بر ملت مان تحمیل کرد، سکوت کرده اند و انگشت اتهام را نه به سوی ترامپ که به سوی افرادی دراز می کنند که سال ها برای رفع تحریم ها تلاش کرده اند.

برجام


و یک سفسطه دیگر

داد و قال راه انداخته اند که محصول برجام شده است دلار گران و تورم بالا و گرانی و تشدید تحریم ها و ... !

نمی شود گفت نمی دانند، بلکه باید گفت که هم خود را به جهالت زده اند و هم مردم را نادان فرض می کنند؛ وضعیت نامطلوب فعلی، محصول برجام نیست، محصول بی برجامی است، مگر در دوران برجام دلار در کانال 3 هزار تومان تثبیت نشده و تورم یک رقمی نبود؟ چطور به راحتی می توانند وضعیت بعد از برجام را به دوران طلایی برجام نسبت دهند؟ لابد آنها روی نقطه ضعف ما ایرانی ها که حافظه تاریخی خوبی نداریم، حساب کرده اند.

عناد و تعصب و قدرت طلبی، قدرت کور کنندگی عجیبی دارد. ملت ایران اجازه نمی دهد عده ای مذاکره گریز و جهان ستیز و کاسب تحریم، بر مقدراتش مسلط شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ و ساعت 21:27 |

بیماری سندرم مرد سنگی چیست؟

بیماری سندرم مرد سنگی چیست؟ (+عکس)

در بیماری سندرم مرد سنگی بافت ماهیچه ای بدن بیمار و همچنین بافت های همبند مانند تاندون ها و رباط ها به استخوان تبدیل می شوند و این اتفاق در خارج از چهارچوب اسکلتی طبیعی فرد رخ می دهد...

عصر ایران - فیبرودیسپلازی استخوانی‌ شونده پیشرونده (به اختصار FOP) یا سندرم مرد سنگی یک بیماری ژنتیکی نادر است که در آن استخوان به تدریج جایگزین ماهیچه ها و بافت های همبند می شود. در این اختلال، آسیب یا بیماری باعث رشد استخوان جدید خواهد شد که می تواند دردناک باشد و منجر به کوتاه شدن طول عمر شود.

لازم به ذکر است تمامی نکاتی که در ادامه مورد بحث قرار می گیرند، با استناد به مقالات معتبر گردآوری شده اند و از طریق وب سایت کلینیک کلیولند قابل دسترسی هستند.

سندرم مرد سنگی چیست؟

سندرم مرد سنگی چیست؟

در این بیماری ژنتیکی بافت ماهیچه ای بدن بیمار و همچنین بافت های همبند مانند تاندون ها و رباط ها به استخوان تبدیل می شوند و این اتفاق در خارج از چهارچوب اسکلتی طبیعی فرد رخ می دهد. این وضعیت حرکت را محدود می کند و می تواند باعث از دست دادن تحرک در افراد مبتلا به این بیماری در گذر زمان شود. علائم FOP در دوران کودکی ظاهر و معمولا از گردن و شانه ها شروع می شود. در ادامه نشانه های آزار دهنده اختلال مورد نظر به سایر نواحی بدن نیز انتقال می یابند.

فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده چه کسانی را تحت تاثیر قرار می دهد؟

سندرم مرد سنگی می تواند هر کسی را تحت تاثیر قرار دهد زیرا اغلب نتیجه یک جهش ژنتیکی جدید است که از والدین به ارث برده نشده است و همانطور که می دانیم جهش های ژنتیکی غیرقابل پیش بینی هستند. آنها طی فرآیند لقاح به دلیل خطا در هنگام تقسیم و تکثیر سلول ها رخ می دهند. عوامل خارجی مانند استعمال سیگار و قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی می توانند خطر تولد فرزندی با جهش ژنتیکی را افزایش دهند، اما اگر قصد باردار شدن دارید، بهتر است با پزشک متخصص خود در مورد آزمایش های ژنتیکی صحبت کنید تا خطرات احتمالی برای داشتن فرزندی با یک بیماری ژنتیکی نادر را مورد ارزیابی قرار دهید.

سندرم مرد سنگی چقدر شایع است؟

این اختلال یک بیماری بسیار نادر است که به صورت تخمینی از هر 2 میلیون نفر در سراسر جهان 1 نفر را درگیر می کند.

این بیماری چگونه بر بدن تاثیر می گذارد؟

افرادی که مبتلا به فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده تشخیص داده شده اند، به دلیل تبدیل شدن تدریجی عضلات و بافت همبند خود به استخوان، دامنه حرکتی محدودی دارند. علائم این بیماری در دوران کودکی از گردن و شانه ها شروع می شود و سپس به سمت پایین به سایر قسمت های بدن حرکت می کند. هر نوع ضربه به بدن می تواند باعث تشدید بیماری شود. عامل تحریک کننده می تواند شامل تجربه جراحی، زمین خوردن یا حتی بیماری (مانند آنفلوانزا) باشد. هر یک از این موارد باعث تورم و التهاب ماهیچه ها می شوند که از روزها تا ماه ها در اطراف ناحیه آسیب دیده ادامه می یابد.

کودکان ممکن است در غذا خوردن (سوء تغذیه) و صحبت کردن دچار مشکل شوند زیرا رشد نامنظم استخوان از باز شدن کامل و صحیح دهان جلوگیری می کند. علاوه بر این، رشد استخوان اضافی در اطراف قفسه سینه می تواند روند انبساط ریه ها را محدود کرده و باعث مشکلات تنفسی شود.

چه کسی سندرم مرد سنگی را کشف کرد؟

موارد اولیه فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده در قرن 17 و 18 ظاهر شد، جایی که پزشکان برای اولین بار یافته های خود را مستند سازی کردند. این بیماری در اوایل دهه 1900 نام "میوزیت استخوانی پیشرونده" را دریافت کرد تا مفهوم مورد انتظار دانشمندان یعنی "تبدیل تدریجی عضله به استخوان" را انتقال دهد. پس از تحقیقات ژنتیکی گسترده توسط دکتر ویکتور ا. مک کوزیک از دانشکده پزشکی دانشگاه جانز هاپکینز، نام این بیماری به فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده تغییر کرد تا نحوه تبدیل بافت نرم و عضله به استخوان را بهتر منعکس کند. در سال 2006، یک تیم تحقیقاتی از دانشکده پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا، جهش ژنتیکی خاصی که باعث این بیماری می‌ شود را شناسایی کردند.

سندرم مرد سنگی چیست؟

از علائم بیماری

رشد استخوان می تواند در برخی موارد سریع و در موارد دیگر بسیار کند باشد. هر مورد منحصر به فرد و وابسته به بیمار است.

علائم معمولا به واسطه یک محرک تظاهر می یابند که می تواند از آسیبی ساده تا یک بیماری ویروسی متغیر باشد. تورم، افزایش اندازه یا حتی شکل بخشی از بدن می تواند بسیار دردناک باشد. هنگامی که شعله ور شدن بیماری از طریق وارد آمدن محرک رخ می دهد، گیرنده هایی به نام BMP1 قادر به توقف تولید پروتئین نخواهند بود که باعث تشکیل استخوان جدید روی عضلات، تاندون ها و رباط ها می شود. پس از تشکیل استخوان های جدید، تورم کاهش می یابد که می تواند از چند روز تا حتی یک ماه طول بکشد.

یکی از علائم این بیماری که منجر به تشخیص FOP می شود، انگشت شست پای ناقص و کوتاه است که گاهی به سمت داخل و روی انگشت دوم رشد می کند. تفاوت رشد انگشتان بزرگ در بدو تولد، حتی قبل از ظاهر شدن سایر علائم قابل مشاهده است. نزدیک به 50 درصد موارد FOP نیز دارای ناهنجاری هایی در انگشتان شست دست خود درست شبیه به شست پا هستند.

علائم فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده عبارت اند از:

- تشکیل استخوان روی ماهیچه ها، رباط ها و بافت همبند

- کاهش تحرک (سفتی و قفل شدن مفاصل)

- مشکل در خوردن یا صحبت کردن

- اختلال شنوایی

- انگشت شست پای ناقص

- بی حرکتی دائمی

- نواحی قرمز تا بنفش، دردناک و داغ در صورت لمس فیزیکی که شبیه تومور هستند

- اسکلیوز (انحراف جانبی ستون مهره ها) یا کیفوز (گوژپشتی)

- تورم بافت نرم روی گردن، شانه ها و پشت

با پیشرفت این بیماری، افرادی که مبتلا به FOP تشخیص داده شده هستند، ممکن است برای همیشه توانایی حرکت خود را از دست بدهند. درد و سفتی ناشی از رشد استخوانی که اعصاب را تحت فشار قرار می دهد نیز به احتمال زیاد تجربه خواهد شد.

درمان

هدف از درمان فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده صرفا کاهش علائم و به ویژه شعله ور شدن هایی است که روند رشد استخوان را تحریک می کنند. همانطور که گفته شد تا به امروز هیچ درمانی برای FOP کشف نشده است، اما تحقیقات و آزمایشات بالینی برای کمک به افراد مبتلا ادامه دارند.

علامت درمانی FOP می تواند شامل موارد زیر باشد:

- دریافت مشاوره ژنتیک برای حمایت اجتماعی، عاطفی و سلامتی

- شرکت در جلسات کاردرمانی به منظور بهبود شرایط جسمانی

- آنتی بیوتیک درمانی پیشگیرانه برای جلوگیری از عفونت های تنفسی

- مصرف دارو با هدف کاهش تورم و درد هنگام شعله ور شدن بیماری (کورتیکواستروئیدها، داروهای ضد التهابی غیر استروئیدی، شل کننده های عضلانی)

- استفاده از وسایل کمک حرکتی مانند ویلچر

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ و ساعت 15:43 |

اگر هوای گرم‌تر بالا می‌رود، پس چرا در قله کوه‌ها هوا سردتر است؟

کوه اورست

بالا رفتن هوای گرم یکی از شناخته‌شده‌ترین اصول فیزیک است. اگر در خانه‌ای با بیش از یک طبقه زندگی می‌کنید، حتما احساس کرده‌اید که تهویه مطبوع در طبقه بالا تقریباً ضروری است، اما در طبقه همکف احتیاج زیادی به آن نیست.

برخلاف خانه‌ها، در ارتفاعات به نظر می‌رسد این قانون صادق نیست و کوه‌ها اولین مکان‌هایی هستند که برف در آن‌ها می‌بارد. در همین حال بسیاری از آن‌ها نیز در تمام طول سال پوشیده از یخ هستند. اما این تناقض ظاهری چگونه قابل توضیح است؟

نخست باید گفت که دمای هوای، معیاری از انرژی جنبشی اتم‌ها یا مولکول‌های سازنده آن است. هرچه این دما بالاتر باشد، انرژی جنبشی بیشتر است و این به معنی حرکت سریع‌تر آن‌ها است.

در نتیجه هوای گرم به ویژه زمانی که در یک محیط بسته محبوس است میل دارد به سمت بالا برود و در نتیجه لایه‌ای گرم‌تر از هوا را در بالاترین طبقه و طبیعتا لایه‌ای هوای خنک‌تر را در زیر ایجاد می‌کند.

می‌توان با توجه به این نکته انتظار داشت که در فضای باز نیز همین اتفاق بیفتد، نور خورشید زمین را گرم می‌کند و در نتیجه هوای نزدیک به زمین بالا می‌رود. شما می‌توانید تأثیر این فعل و انفعال را در روزهای آفتابی بدون باد ببینید؛ زمانی که پرندگان شکاری یا خلبانان گلایدر می‌توانند ساعت‌ها در آسمان بچرخند بدون اینکه انرژی زیادی صرف کنند.

با این حال نمی‌توان این پدیده را به عنوان نشانه‌ای برای گرم بودن نوک کوه‌ها در نظر بگیریم.

دلیل آن این است که در خارج از خانه چیزی برای محدود کردن هوا وجود ندارد. از طرف دیگر درست است که هوای گرم بالا می‌رود، ولی از آن سو فشار هوا به طور کلی با دورتر شدن از سطح زمین کاهش می‌یابد.

از آن‌جا که نیروی گرانش بخش عمده‌ای از جو را نزدیک به زمین نگه می‌دارد، هر چه بیشتر به سمت بالا برویم با کاهش این نیرو، مولکول‌ها پراکنده‌تر شده و فشار کمتر می‌شود. در نتیجه این عامل، فشار کمتری بر هوا وارد شده و بر همین اساس هوا منبسط می‌شود. این انبساط آن را خنک می‌کند.

در عین حال باید گفت که با بالا رفتن در جو این طور نیست که دما به صورت بی‌انتها کاهش پیدا کند، چرا که اگر اینطور بود خیلی قبل از رسیدن به فضا به دمای صفر مطلق می‌رسیدیم.

دما در نوک کوه‌ها سردتر است

دما در نوک کوه‌ها سردتر استBPARiedl/Wikipedia

اینجا عامل دیگری تعیین کننده است و آن رسیدن هوا به لایه «روپوپاز»، یعنی لایه مرزی میانی تروپوسفر و استراتوسفر، است.

تروپوسفر لایه پایینی جو زمین است و همان لایه‌ای است که ما در آن زندگی می‌کنیم. این لایه تا ارتفاع ۱۲ کیلومتری از سطح زمین ادامه دارد.

ابزارهای دماسنج که با بالن به این محدوده جو فرستاده شده‌اند به ما می‌گویند که در این لایه هرچه بالا برویم دما پایین‌تر می‌آید به نحوی که در آخرین سطح از این لایه دما تا منفی ۷۰ درجه سانتی‌گراد می‌رسد. به همین دلیل است که وقتی از یک کوه بالا می‌رویم، در واقع مثل این است که در داخل لایه تروپوسفر بالا رفته‌ایم و در نتیجه کاهش دما را حس می‌کنیم.

به این ترتیب، کوهی که ۲ هزار متر ارتفاع دارد، درجه ی حرارت قله اش ممکن است تا ۱۰ درجه پایین‌تر از دمای دامنه‌اش باشد. به همین خاطر است که قله کوه‌های مرتفع همواره پوشیده از برف هستند.

در این فاصله از سطح زمین، معمولاً در ارتفاع حدود ۱۲ کیلومتری، دما تثبیت می‌شود و سپس دوباره شروع به افزایش می‌کند. دلایل این تغییرات جهت بسیار پیچیده است که نمی‌توان در اینجا به آن اشاره کرد، اما به عواملی مانند تغییر مخلوط گازها و طول موج تابشی که آنها جذب می‌کنند مربوط می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ و ساعت 15:38 |

مرکز جهان کجاست؟

تصویر تلسکوپ جیمز وب از قدیمی‌ترین کهکشان‌ها در کیهان

کیهان به گونه‌ای غیرقابل انکار وسیع است، اما آیا این وسعت شگرف مرکزی هم دارد؟ ممکن است به نظر برخی برسد که زمین ما در وسط همه چیز واقع شده است، اما اکتشافات یک قرن اخیر پاسخ دیگری به این سوال می‌دهد.

برای شروع باید به حدود ۱۰۰ سال قبل و حوالی دهه ۱۹۲۰ برگردیم، زمانی که اخترشناسی به نام ادوین هابل دو اکتشاف متوالی شگفت‌انگیز را انجام داد.

او ابتدا در اوایل آن دهه متوجه شد «جهان‌های جزیره‌ای» (که اکنون به عنوان کهکشان‌ها شناخته می‌شوند) بسیار دور از ما قرار دارند. در اواخر آن دهه، هابل کشف کرد که تقریبا همه کهکشان‌ها در حال دور شدن از ما هستند.

خوشبختانه قبل از این یافته‌ها، یک توضیح نظری مفید برای هر دوی این اکتشافات وجود داشت. نظریه نسبیت عام اینشتین پیش‌بینی کرده بود که جهان یا در حال انبساط و یا در حال انقباض است. این با دیدگاه رایج در آن زمان در تضاد قرار داشت، چرا که جامعه علمی معتقد بود کیهان کاملاً ساکن و بی‌حرکت است.

چهار دانشمند با کار روی معادلات اینشتین سرانجام راه‌حلی را مطرح کردند که اکنون به عنوان «متریک فریدمان-لومتر-رابرتسون-واکر» شناخته می‌شود و پایه و اساس کیهان‌شناسی مدرن را شکل می‌دهد.

این راه‌حل معادله اینشتین، همراه با مشاهدات شگفت‌انگیز هابل، به ما می‌گوید که ما در فضایی در حال انبساط زندگی می‌کنیم.

این نظریه می‌گوید مدت‌ها پیش تمام مواد موجود در کیهان در یک نقطه بی‌نهایت کوچک فشرده بوده و سپس بر اثر پدیده‌ای به نام تکینگی یا انفجار بزرگ منبسط شده است. امری که باعث شده تا به طور کلی هر کهکشانی از کهکشان دیگر دور شود.

گاه‌شمار انبساط متریک فضا از زمان وقوع مه‌بانگ

گاه‌شمار انبساط متریک فضا از زمان وقوع مه‌بانگتصویر: ناسا

مه‌بانگ یا انفجار بزرگ قطعا می‌تواند مرکز واقعی جهان باشد. اما متأسفانه حقیقتی که ما از طریق علم مدرن در مورد جهان کشف کرده‌ایم، توضیح آسانی برای مکان‌یابی یا حتی توانایی تصور آن را به دست نمی‌دهد.

دلیل این امر این است که جهان نه مرکز دارد و نه لبه. کیهان از هیچ‌طرفی در حال انبساط نیست و به هیچ سمتی هم گسترش نمی‌یابد.

اول، بیایید به لبه بپردازیم. جهان، بنا به تعریف، همه چیزهایی است که می‌توانست وجود داشته باشد و لبه‌ها چیزهایی هستند که یک منطقه را از منطقه دیگر جدا می‌کنند.

اما اگر همه مناطق جهان محدوده‌ای نداشته باشند و نتوان برای آن قسمتی قائل شد، پس لبه‌ای هم وجود نخواهد داشت. این بدان معنی است که جهان ممکن است بی‌نهایت بزرگ باشد و غیرممکن است که به مرکز یک فضای نامحدود اشاره کنیم.

احتمال دیگر این است که جهان واقعاً متناهی باشد. اما این هم بدان معناست که در مقیاس‌های خیلی وسیع، بسیار بزرگ‌تر از آنچه ما می‌توانیم مشاهده کنیم، کیهان به سمت داخل انحنا برمی‌دارد. معنی این آن است که جهان در این صورت هم مرکز نخواهد داشت.

به عنوان یک قیاس، به زمین نگاه کنید. می‌توانید در یک تصویر سه‌بعدی یک ذره‌ مذاب در هسته را مرکز آن بنامید. اما روی یک نقشه از سطح، مرکز زمین کجاست؟ می‌تواند در قطب‌ها باشد، می‌تواند در خانه مادربزرگ شما باشد، هر نقطه‌ای به همان اندازه خوب است.

کهکشان راه شیری

کهکشان راه شیریESO/Y. Beletsky

این بدان معنی است که مه‌بانگ (Big Bang) در همه جای جهان به طور همزمان اتفاق افتاده است. این یعنی این انفجار در اتاقی که شما در آن نشسته‌اید اتفاق افتاده و در همان لحظه در دوردست‌ترین کهکشانی که می‌توانیم ببینیم نیز اتفاق افتاده است.

در واقع مه‌بانگ نقطه‌ای در فضا نبود، یک مکان در زمان بود و به گذشته متناهی هر موجودی در جهان تعلق دارد.

در همین حال باید گفت که جهان ما یک عمر مشخص به میزان ۱۳.۷۷ میلیارد سال دارد. ولی از آنجا که سرعت نور علیرغم بالا بودن در مقایسه با وسعت کیهان ناچیز است، تنها بخش کوچکی از کیهان برای ما روشن شده است.

در واقع می‌توان محدودیتی برای آنچه می‌توانیم ببینیم متصور بود و این لبه حدود ۴۵ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. این در شرایطی است که از آن نقطه نیز احتمالا می‌توان فراتر رفت، زیرا جهان سریع‌تر از نور منبسط می‌شود.

با این محدودیت‌ها باید گفت که اکثریت قریب به اتفاق جهان از چشم ما پنهان است و ما با پرتوی چراغ قوه‌ای در جنگلی دور، ما فقط تا شعاع نور می‌توانیم آن را ببینیم.

در پایان می‌توان گفت به نظر می‌رسد که ما در مرکز کل جهان هستیم. البته همین را می‌توان در مورد هر کهکشان دیگری در کیهان نیز گفت. در واقع در یک مجموعه دائما در حال گسترش هیچ مرکزی وجود ندارد، و در عین حال همه ناظران از جمله ما به حق می‌توانیم ادعا کنیم که در مرکز همه چیز هستیم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۸ و ساعت 20:51 |

یافته‌های تازه دانشمندان: انسان‌ها و نئاندرتال‌ها تنها در یک دوره کوتاه با هم رابطه جنسی داشته‌اند

موزه نئاندرتال‌ها در متمان آلمان

ممکن است نئاندرتال‌ها را اقوامی باستانی و ناشناخته بدانیم، اما انسان‌ها زمانی روابطی بسیار صمیمی با آن‌ها داشتند. اکنون محققان فکر می‌کنند که متوجه شده‌اند چه زمانی بخش عمده‌ای از این اختلاط ها اتفاق افتاده است.

پاسخ به سوال در مورد زمان ایجاد ارتباط بین این دو گروه می‌تواند سرنخ‌هایی را در اختیار ما بگذارد تا دریابیم چرا انسان‌ها تا امروز دوام آوردند، در حالی که عموزاده‌های ابروکلفت باستانی ما منقرض شدند.

انسان‌ها و نئاندرتال‌ها بیش از ۵۰۰ هزار سال پیش یک نیای مشترک داشتند، اما بعد از آن هرکدام مسیری مختص به خود را طی کردند.

دسته‌های بزرگی از انسان‌های خردمند (هومو ساپین‌ها) حدود ۷۰ هزار سال پیش از آفریقا خارج شدند و به اوراسیا مهاجرت کردند. در بدو ورود، آنها با نئاندرتال‌ها مواجه شدند که قبلاً با زندگی در آب و هوای سردتر سازگار شده بودند و صدها هزار سال این قلمرو را در اشغال داشتند.

دانشمندان با مطالعه داده‌های ژنومی انسان‌های باستانی و مدرن دریافته‌اند که نئاندرتال‌ها و انسان‌ها در حدود ۴۷ هزار سال پیش شروع به برقراری رابطه جنسی با یکدیگر کردند، ولی این ارتباط نزدیک کمتر از ۷ هزار سال بعد (که از نظر تکاملی دوره‌ای نسبتاً کوتاه محسوب می‌شود) متوقف شده است.

محققان در موسسه انسان‌شناسی تکاملی ماکس پلانک آلمان و دانشگاه کالیفرنیا برکلی آمریکا برای این مطالعه جدید ۵۹ دی‌ان‌ای متعلق به انسان‌های بین ۴۵ تا ۲۲ هزار سال پیش را جدا کردند و برای اینکه بفهمند این اجداد انسان‌های باستانی چه زمانی با نئاندرتال‌ها ارتباط داشتند، بخش‌هایی از آن‌ها را با ژنوم نئاندرتال‌ها مقایسه کردند.

نتایج این مطالعه نشان داد که افراد مربوط به حدود ۴۰ هزار سال پیش دارای امتداد طولانی از کروموزوم‌های حاوی ژن بودند که با گونه‌های دیگر مطابقت داشت، اما تنها پس از چند هزار سال، این بخش‌ها کوتاه‌تر شدند.

دکتر جان هاکس، انسان‌شناس از دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، در این باره می‌گوید: این بدان معناست که این انسان‌ها با نئاندرتال‌ها از فاصله دورتری ارتباط داشتند.

دانشمندان با استفاده از نرم‌افزارهای کامپیوتری مدل‌هایی را برای تخمین زمان ورود یک نئاندرتال به شجره خانوادگی انسان‌های مدرن ایجاد کردند.

به این وسیله آن‌ها تخمین زدند که تاریخ شروع پیوند انسان‌ها و نئاندرتال‌ها تقریبا از حدود ۴۷ هزار و ۱۲۴ سال پیش شروع شده و این آمیختگی حدود ۶ هزار و ۸۳۲ سال به طول انجامیده است.

اسکلت یک نئاندرتال در سمت راست و اسکلت یک انسان مدرن در سمت چپ

اسکلت یک نئاندرتال در سمت راست و اسکلت یک انسان مدرن در سمت چپعکس: آسوشیتد پرس

دکتر هاکس می‌گوید: «نتیجه‌گیری نسبتاً قوی است، زیرا تخمین‌ها با ژنوم اولیه و متأخر انسان مطابقت دارند.»

علاوه بر دی‌ان‌ای‌های باستانی انسان، محققان همچنین ژنوم ۲۷۵ انسان مدرن را با پیشینه‌های مختلف مورد مطالعه قرار دادند تا درباره چگونگی تکامل انسان مدرن و ارتباط آن با ژن‌های نئاندرتال‌ها در طول هزاره‌ها بیشتر بدانند.

پژوهشگران از این طریق دریافتند که هم انسان کنونی و هم انسان‌های باستانی دارای ژن‌های نئاندرتال هستند و این ژن‌ها بر متابولیسم، سیستم ایمنی و رنگدانه‌های پوست تأثیر می‌گذارند.

دانشمندان تصور می‌کنند که این ویژگی‌ها ممکن است به نفع انسان‌های باستانی و در خدمت تکامل آن‌ها بوده باشد و به همین خاطر این ژن‌ها به ارث رسیده‌اند و به نسل‌های بعدی منتقل شده‌اند.

پیش از این مطالعات دیگری ژن‌های نئاندرتال‌ها را با بیماری‌های خودایمنی و دیابت مرتبط کرده‌اند. این در شرایطی است که از سوی دیگر برخی از دی‌ان‌های این گونه به انسان‌های مدرن برای محافظت در برابر هپاتیت سی و ویروس سارس کمک کرده‌اند.

تصور می‌شود تقریباً همه افراد جهان حدود ۲ درصد نئاندرتال هستند و به همین دلیل یادگیری بیشتر در مورد ژن‌های این گونه می‌تواند منشأ حساسیت بسیاری از مردم را نسبت به بعضی از بیماری‌ها روشن کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۳/۲۵ و ساعت 14:40 |

ثبت تصویر حفره‌‌ای مرموز در مریخ که می‌تواند اسرار حیات فرازمینی را در خود داشته باشد

حفره روی سطح مریخ

انتشار تصویری تازه از چاله‌ای اسرارآمیز بر روی سطح سیاره مریخ بحث‌ها و کنجکاوی‌های جدیدی را در مورد ماهیت آن و دیگر حفره‌های مشابه روی سیاره سرخ برانگیخته است.

این تصویر که توسط دوربین «های‌رایز» (HiRISE) مدارگرد شناسایی مریخ گرفته شده و آزمایشگاه مطالعات ماه و سیارات دانشگاه آریزونا آن را منتشر کرده است، یک سوراخ گرد را بر روی یک سطح سفید نشان می‌دهد.

این حفره تنها مورد از نوع خود در سطح مریخ نیست. اما آن‌ها چه هستند؟

این حفره‌های تیره‌رنگ در کنار عظیم‌ترین منطقه آتشفشانی سیاره سرخ و «کوه اُلمپوس» بزرگ‌ترین آتشفشان منظومه شمسی قرار گرفته است.

کوه آتشفشانی باستانی اُلمپوس ارتفاعی معادل ۲۷ هزار متر (تقریبا ۳ برابر کوه اورست) و قطری برابر با حدود ۶۰۰ کیلومتر دارد.

تا آنجا که دانشمندان می‌توانند بگویند مریخ دیگر از نظر آتشفشانی فعال نیست، بنابراین هیچ خطری برای فوران کوه اُلمپوس و آتشفشان‌های غول‌پیکر اطرافش وجود ندارد. اما این احتمال وجود دارد که جریان‌های گدازه زیرزمینی هنوز در این منطقه وجود داشته باشد.

کوه اُلمپوس مریخ بزرگ‌ترین آتشفشان منظومه شمسی

کوه اُلمپوس مریخ بزرگ‌ترین آتشفشان منظومه شمسیعکس: ناسا

براندون جانسون، ژئوفیزیکدان در دانشگاه پردو آمریکا که دهانه‌های برخوردی در سراسر منظومه شمسی را مطالعه می‌کند، در این باره می‌گوید دانشمندان تصور می‌کنند این سوراخ‌ها «نورگیر‌های سقفی» یا مکان‌هایی هستند که زمین در بالای لوله‌های گدازه‌ای فرو رفته و حفره‌ای در سطح ایجاد کرده است.

این گودال‌ها در مریخ می‌توانند حدود ۳ متر عرض داشته باشند و اگر این لوله‌های گدازه‌ای شبیه به موارد مشابهشان در زمین باشند، می‌توانند مکان مناسبی برای فضانوردان در طول اقامت خود در مریخ باشند.

دکتر جانسون می‌گوید: «تا آنجا که ما مشاهده کرده‌ایم بیش از یکی از این [گودال‌ها] در مریخ وجود دارد. آن‌ها واقعاً جالبند زیرا مکان‌هایی هستند که فضانوردان ممکن است بتوانند به آنجا بروند و از تشعشعات در امان باشند.»

وی اضافه کرد: «با این حال مشخص نیست که این سوراخ‌ها چقدر عمیق هستند یا به کجا منتهی می‌شوند. ما فقط می‌توانیم از روی گودال‌های مشابه در سیارات دیگر، مانند سیاره خودمان، چیزهایی را حدس‌هایی بزنیم.»

راس بیر، دانشمند سیاره‌شناسی در مؤسسه «ستی»، در این خصوص گفت: «بر روی زمین این لوله‌های گدازه‌ای می‌توانند به اندازه‌ای بزرگ باشند که بتوانید در آن راه بروید، اما همچنین می‌توانند کوچک، یا گسسته و ناپیوسته باشند بنابراین گودال‌هایی که ما می‌بینیم می‌توانند به غارهای بزرگ‌تری باز شوند یا فقط گودال‌های منفرد و مجزا از همی باشند.»

آقای بیر اضافه کرد: «تا زمانی که جزئیات بیشتری را در اختیار داشته باشیم، هیچ راهی برای دانستن محتوای این گودال‌ها وجود ندارد.»

حفره روی سطح مریخ

حفره روی سطح مریخNASA, JPL, U. Arizona

علاوه بر ماموریت های فرضی انسانی که ممکن است به زودی اتفاق بیفتند یا ممکن است انجام نشوند، دلیل مهم تری برای کشف محتوای این حفره ها وجود دارد و آن جستجو برای حیات فرازمینی است.

این گودال‌ها در واقع می‌توانند یکی از بهترین مکان‌ها برای جستجوی شواهدی از حیات فرازمینی در مریخ باشند، زیرا احتمالا پناهگاهی گرم، دنج و بکر از سیاره سرخ بوده‌اند.

به عنوان مثال، لوله‌های گدازه‌ای در ماه می‌توانند تا ۱۷ درجه سانتی‌گراد گرم شوند. این حرارت به اندازه‌ای است که می‌تواند حیات را در درون خود پذیرا شود.

مشخص نیست که آیا لوله‌های گدازه‌ای در مریخ نیز تا این‌ اندازه گرم می‌شوند یا نه، چرا که در حال حاضر تنها اطلاعاتی که دانشمندان در مورد این حفره‌ها می‌دانند همان چیزهایی است که از طریق دوربین‌های مدارگرد در فضا دیده‌اند.

تصویر فرضی از دوربین «های‌رایز» نصب شده بر روی مدارگرد مریخ در حال تصویربرداری از سیاره سرخ

تصویر فرضی از دوربین «های‌رایز» نصب شده بر روی مدارگرد مریخ در حال تصویربرداری از سیاره سرخNASA/JPL

هنگامی که در سال ۲۰۰۵ دوربین «های‌رایز» همراه با فضاپیمای مدارگرد شناسایی مریخ ناسا پرتاب شد، قدرتمندترین تلسکوپی بود که تاکنون از مدار زمین خارج شده بود.

این دوربین از آن زمان تاکنون درک ما از سیاره سرخ را تغییر داده و بیش از ۸۰ هزار عکس گرفته است. با این وجود این دوربین همچنان محدودیت‌هایی را دارد.

دکتر بیر در این باره می‌گوید: «متأسفانه محدودیتی به لحاظ زاویه دید برای نگاه کردن به این گودال‌ها وجود دارد. بنابراین گاهی اوقات می‌توانیم دیواره‌ها را ببینیم و گاهی اوقات نمی‌توانیم»

دانشمندان می‌گویند بهترین راه برای کاوش در زیر سطح مریخ اعزام یک ربات مریخ‌نورد و ورود به یکی از نورگیرها به صورت فیزیکی است.

به گفته آنان، تا زمانی که چنین کاری محقق شود دوربین های‌رایز و سایر فضاپیماهای مدار مریخ به گرفتن تصاویر از مناطق آتشفشانی ادامه خواهند داد تا بهتر آن‌ها را شناسایی کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴ و ساعت 16:1 |

انبساط جهان ما ممکن است به دلیل وجود جهان دیگر ضد ماده‌ باشد

یک نظریه جدید می‌گوید که انبساط شتاب‌دار عالم را می‌توان بدون نیاز به انرژی تاریک و تنها با فرض وجود یک جهان دیگر از پادماده توضیح داد. یادداشتی از عرفان کسرایی، پژوهشگر دکتری فلسفه کیهان‌شناسی در دانشگاه بن آلمان.

انبساط شتاب‌دار گیتی و سرعت غیرطبیعی چرخش کهکشان‌ها از جمله بزرگترین رازهای کیهان‌شناسی مدرن به شمار می‌روند.

دانشمندان عموما انرژی تاریک را توضیحی برای پدیده نخست و ماده تاریک را به عنوان توضیحی برای پدیده دوم ارائه می‌دهند و می‌گویند، در کنار ماده معمولی شکل‌دهنده عالم که تنها پنج درصد از گیتی را تشکیل می‌دهد، ماده تاریک حدود ۲۷ درصد از کیهان ما را شکل داده و ۶۸ درصد باقی‌مانده نیز از چیزی تشکیل شده که انرژی تاریک نام دارد.

کیهان‌شناسان در حال حاضر گیتی را با استفاده از مدلی به نام مدل لاندا‌ــ‌‌سی دی‌ام توصیف می‌کنند. این مدل که بر مبنای مشاهدات دقیق از پرتوهای به جا‌مانده از مه‌بانگ (بیگ‌بنگ) یا همان تابش زمینه ریزموج کیهانی (CMB) صورت‌بندی شده اصطلاحا مدل استاندارد نامیده‌ می‌شود.

با این حال این مدل دربرگیرنده مفاهیمی مانند ماده تاریک و انرژی تاریک است که هنوز به طور مستقیم مشاهده نشده‌اند. این عدم قطعیت برخی از دانشمندان را وادار کرده است تا به دنبال توضیحات دیگر و تبیین‌های جایگزینی بگردند.

عده‌ای از کیهان‌شناسان می‌گویند، گاهی برای تطبیق مشاهدات مختلف کیهان‌شناسی با مدل‌ها، نمی‌شود از مدل لاندا‌ــ‌سی دی‌ام استفاده کرد و به همین علت آ‌ن‌ها از یک نظریه جایگزین به نام نظریه دینامیک نیوتنی اصلاح‌شده (MOND) استفاده می‌کنند.

در واقع نظریه موند یا همان نظریه دینامیک نیوتونی اصلاح‌شده برای توضیح ناهنجاری‌های مشاهده‌شده در سرعت چرخش کهکشان‌ها پیشنهاد شده است. این نظریه برخلاف مدل رایج استاندارد ماده تاریک می‌گوید که ناهنجاری‌ها در سرعت چرخش کهکشان‌ها را نه الزاما با فرض وجود ماده تاریک، بلکه می‌توان با یک صورت‌بندی جدید از همان قانون گرانش نیوتن نیز توضیح داد.

اینک برخی از دانشمندان می‌گویند، وجود یک گیتی پادماده که مانند خود جهان ما در مهبانگ پدیده آمده، می‌تواند رفتار عالم قابل مشاهده را بدون فرض وجود انرژی تاریک و یا دینامیک نیوتونی اصلاح‌شده توضیح دهد.

دانشمندان پیش از این نیز این احتمال را طرح کرده بودند که عالم ما در زمان پیدایش خود یک پادجهان همزاد نیز داشته که قوانین فیزیک در آن وارونه عمل می‌کنند و به بیان دیگر، زمان در آن رو به عقب می‌رود.

به گفته آن‌ها اما این جهان وارونه فرضی مستلزم وجود یکی از انواع نوترینوها است که در آزمایش‌های فیزیک آشکار نمی‌شوند. نمان کومار، پژوهشگر کیهان‌شناسی در موسسه فناوری هند، در مقاله جدیدی با عنوان "در باب انبساط شتاب‌دار گیتی" (On the Accelerated Expansion of the Universe) می‌نویسد که در مدل او برای توضیح انبساط شتاب‌دار عالم به هیچ شکلی از انرژی تاریک یا رویکردهای گرانشی اصلاح‌شده نیازی نیست. اما در این مدل به فرض وجود یک گیتی دیگر نیاز است که جریان زمانی آن به طور وارونه با گیتی ما مرتبط باشد.

کومار می‌گوید که مدل او با استفاده از مفاهیم استاندارد نظریه کوانتومی و نسبیت عام نشان می‌دهد که فرض وجود این پادجهان دوقلو می‌تواند انبساط شتاب‌دار گیتی ما را بدون نیاز به انرژی تاریک توضیح دهد. با این حال، توضیح انبساط گیتی با مدل کومار هنوز نارسایی‌های فراوانی دارد. از جمله آنکه وجود جفت گیتی ما یا همان جهان پاد‌ماده‌ای که در مهبانگ ایجاد شده و بر انبساط جهان ما اثر می‌گذارد قابل آشکارسازی نیست.

اگرچه این نقص تنها منحصر به این مدل جدید نیست و اساسا مدل انرژی تاریک نیز نقص مشابهی دارد. به همین دلیل است که دانشمندان بسیاری تلاش می‌کنند حفره‌های موجود در نظریه انبساط گیتی را به روش‌های مختلفی غیر از انرژی تاریک توضیح دهند.

بر اساس مدل‌های پذیرفته‌شده کنونی به خصوص بر اساس مدل تورمی آلن گوت، گیتی ما در کسر بسیار ناچیزی از ثانیه پس از پیدایش خود، از اندازه یک پروتون تا اندازه یک گریپ‌فروت، بزرگ و متورم شده است. راجر پنروز، برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۲۰۲۰ میلادی، می‌گوید اگر نظریه تورمی را کنار بگذاریم، باید جایگزین و بدیلی در اختیار داشته باشیم که بتواند انبساط گیتی را توضیح دهد.

به گفته او گیتی ما از یک ایون (aeon) قبلی آمده و هر مهبانگ آغاز یک ایون (aeon) جدید است و عالم ما تنها یکی از حلقه‌های زنجیر به شمار می‌رود و پیش از آن و پس از آن عوالم دیگری وجود داشته یا وجود خواهند داشت.

این ایده که گیتی ما میراث به جا مانده از یک گیتی پیش از مهبانگ است، در قالب نظریه‌ای با نام نظریه گرانش کوانتومی حلقه‌ای (LQC) کیهان‌شناسانی نظیر ابهی اشتکار، فیزیکدان نظری هندی نیز طرح شده است. بر اساس این نظریه، پیش از مهبانگ، عالمی دیگر شبیه به عالم ما وجود داشته، با این تفاوت که آن عالم به جای این که مانند کیهان ما در حال انبساط باشد، در حال انقباض بوده است.

تفاوت مدل کومار با این مدل اما این است که در مدل جدید صحبتی از گیتی پیش از بیگ‌بنگ نیست، بلکه انبساط عالم به وجود یک گیتی‌ پادماده‌ای همزاد نسبت داده می‌شود که همانند عالم ما در بیگ‌بنگ متولد شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴ و ساعت 14:57 |

روایتی از جان‌ باختن کارگر معدن زغال سنگ « آبنیل » کرمان

روایتی از جان‌ باختن کارگر معدن زغال سنگ « آبنیل » کرمان

محمد ۳ سال در معدن آبنیل کار کرد و پارسال، هیچ‌وقت حقوق بیشتر از ۱۰ میلیون تومان نگرفت و حتی ماه‌هایی ۸ میلیون تومان مزد گرفت با اینکه به اندازه یک کارگر استخدامی کار می‌کرد، روزی دو شیفت؛ یک نوبت از ۸ و نیم صبح تا ۲ بعد از ظهر، یک نوبت از ۳ بعد از ظهر تا ۷ یا ۸ غروب یا تا هر ساعتی که ۵ واگن موظفش پر می‌شد.

«این بیچاره‌ها هر ماه ۳۰ روز زیر کوه کار می‌کردن ولی ۸ میلیون و ۹ میلیون تومن حقوق می‌گرفتن و از برج ۱۲ پارسال بیکار شدن، چون بخش پیمانکاری تعطیل شد. ما هم تا اعتراض می‌کنیم میگن شرکت ورشکست شده. هر کارگاه استخراج حدود ۶ تا کارگر داره و هر کارگاه باید روزانه ۳۰ تا واگن زغال تحویل بده، چون حقوقمون به تعداد واگن زغالی که تحویل میدیم حساب میشه.»

روایت روزنامه اعتماد از جان‌باختن کارگر معدن زغال‌سنگ «آبنیل» کرمان در ادامه می خوانید.

فردی گفت: «… پیش از ظهر پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، بخشی از دیواره زغال کارگاه استخراج معدن زغال سنگ آبنیل کرمان فرو ریخت. معدن آبنیل، نزدیک روستای بی‌بی حیات است و ۶۵ کیلومتر با شهر کرمان فاصله دارد. ساعاتی بعد از حادثه، مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر استان کرمان خبر داد که یک تیم امداد ونجات از شهرستان زرند به معدن اعزام شده است. در این حادثه، یک کارگر کشته شد و دو کارگرمصدوم به بیمارستان کرمان منتقل شدند» …

هنوز روی مزار علی، سنگ نگذاشته‌اند. فقط یک پارچه سیاه روی خاک مزارش انداخته‌اند. عبدالله، برادر بزرگ‌تر علی، می‌گوید برای «چهلم» سنگ می‌گذارند. می‌خواهند روی سنگ بنویسند: «علی فروغی؛ پدری مهربان و همسری فداکار، زاده ۱۳۶۲.»

پنجشنبه، مراسم «هفتم» برای علی گرفته بودند در روستای زادگاهش؛ «دشتخاک»؛ روستایی با ۳ هزار نفر جمعیت، در ۳۵ کیلومتری زرند. عبدالله می‌گوید همه مردان دشتخاک، کارگر معدن زغالند. عبدالله هم در معدن زغال «هَشونی» کار می‌کند. عبدالله می‌گوید علی، هشتمین نفر از مردان دشتخاک است که معدن زغال جانش را گرفته. قبل از علی، یک نفر داخل معدن با برق خشک شد و بقیه زیر زغال و آوار کوه له شدند. عبدالله که پای غسل و کفن پیچی برادرش ایستاده بود، آسیب‌های بدن علی را یکی یکی برایم شمرد: «سرش شکسته بود. گردنش شکسته بود، دست و کتف و قفسه سینه وپاش شکسته بود. فکش خرد شده بود.»

عبدالله می‌گوید معدن زغال همین است، زنده وارد معدن می‌شوی ولی شاید جنازه‌ات را از معدن بیرون بیاورند. عبدالله می‌گوید هیچ کدام از مردان دشتخاک به این فکر نمی‌کنند که احتمال مرگ در معدن زغال، خیلی خیلی بیشتر از احتمال زنده بیرون آمدن است، چون برای این مردان، سیر کردن شکم زن و بچه‌های‌شان خیلی خیلی مهم‌تر از فکر کردن به احتمال‌ها و شایدهاست. عبدالله، خیلی بهتر از کارگران معدن زغال «آبنیل» می‌توانست بفهمد دفن شدن زیر آوار زغال یعنی چه، چون همین زجر را تجربه کرده بود.

«سال ۸۹ رفتم زیر زغال. زیر پای زغال خالی شده بود. کوه ریزش کرد. زیر ۲ تن زغال دفن شدم. همه جا سیاه بود. زغال اگه سفت نباشه آدم نمی‌میره. نمی‌تونستم حرکت کنم. ولی می‌تونستم نفس بکشم. نیم ساعت طول کشید تا نجاتم دادن.»

ملک

حجم زغالی که قبل از ظهر ۱۰ خرداد از سینه کوه کنده شد و بر سر علی و موسی ریخت، ۲۰ تن بود. ملک، روز بعد از حادثه به کارگاه استخراج برگشت و خرده‌های آوار زغال را در ۲۶ واگن ۷۰۰ کیلویی جمع کرد.

«صبح پنجشنبه، من و علی و موسی و احمد، دو ساعت توی کارگاه استخراج کار کردیم و با هم حرف می‌زدیم. من از کارگاه بیرون اومدم. رسیده بودم به ۱۰ متر بالاتر از علی و موسی و احمد. صدای عجیبی اومد. توده زغال پایین ریخت. توده زغال با ۱۵ سانت فاصله از صورت من پایین ریخت. همه جا تاریک شد. به پایین پام نگاه کردم. نور چراغای علی و موسی رو ندیدم. این چراغا تا ۵۰۰ متر دورتر رو روشن می‌کنه. فهمیدم دوستام زیر زغال گیر افتادن. دویدم به سمت کارگاه. زغال، احمد رو چند متر دورتر پرت کرده بود. یک متر زغال روی علی ریخته بود.

فقط سرش بیرون مونده بود. از دهن و دماغش خون می‌اومد. موسی زیر زغال مونده بود ولی اثری ازش پیدا نبود. صدای ناله موسی رو شنیدم. تکه‌های زغال رو کنار انداختم و موسی رو بیرون کشیدم. پا و کتف موسی آسیب دیده بود. زغالی که روی علی ریخته بود سنگین بود. زور دستام به زغال نمی‌رسید. فریاد زدم و کمک خواستم. با پتک چند ضربه به زغال زدم ولی زغال سفت بود. پیکور زدم که زغال رو بشکنم. احمد و موسی هم با اینکه زخمی شده بودن، برای کمک اومدن.

مجتبی هم اومد. من پیکور می‌زدم و زغال رو خرد می‌کردم و اونا خرده‌های زغال رو کنار می‌ریختن. ۲۰ دقیقه طول کشید تا علی رو از زیر زغال بیرون آوردیم. ضربه به سرش خورده بود. از ظاهرش چیزی معلوم نبود. وقتی زغال رو از روی تنش کنار ریختیم، معلوم شد دنده هاش شکسته. یکی از پاهاش بدجور شکسته بود. نبضش رو گرفتم، نبض نداشت. دستش سرد بود. دست گرفتم جلوی دهنش، تنفس نداشت. بدنش سنگین‌تر شده بود. دیگه تموم شده بود. همه گریه می‌کردیم. احمد توی سرش می‌زد. مجتبی شوکه شده بود. ما مثل ۵ تا برادر بودیم. صبحانه و ناهار و شامی که از خونه می‌آوردیم، با هم می‌خوردیم. ما برادرمون رو از دست دادیم.»

ملک تا یک هفته بعد، رفت معدن و رفت به همان کارگاه و زغال بار زد و با هیچ کس حرف نزد. توان باور کردن را از دست داده بود. از آخرین لحظه‌ای که علی را زنده دیده بود تا مرگ علی فقط ۲۰ ثانیه طول کشیده بود. ملک در طول ۱۷ سال معدنکاری، ۸ نفر از دوستان معدنکارش را از دست داد، اما هیچ‌وقت این‌طور عزادار نشد. حتی آن دفعه‌ای که رفیقش ۱۰ دقیقه بعد از آخرین جدل‌شان بر سر برد و باخت تیم فوتبال، رفت برای باز کردن گرفتگی لوله مخزن زغال و زیر زغال سرریز شده زنده به گور شد و فقط یکی از پاهایش از آوار زغال بیرون ماند، ملک تا این حد قوای درک زمان و مکان را از دست نداد.

«همه مردای خانواده من معدنکارن و همگی آسیب و زخم معدن داریم. پدر خانومم، ریه شو از دست داده. برادر خانومم چشمش رو از دست داده و الان بیرون تونل کار می‌کنه. باجناقم به دلیل نشت گاز انفجار دینامیت توی معدن، سه بار سکته قلبی کرده و حالا توی کارگزینی معدن کار می‌کنه. چند سال قبل، وقتی توی معدن، زغال از سطح شیب‌دار بالا می‌بردم، سنگ به کمرم خورد و چند روز بیهوش بودم. مشکل تنفسی دارم و از شدت درد پا، موقع راه رفتن لنگ می‌زنم. ما چاره‌ای جز معدنکاری نداریم، چون توی این منطقه هیچ شغلی نیست.»

احمد

معدن آبنیل، برانکارد نداشت. معدنکاران، جنازه علی را روی ورق آهنی ضخیمی خواباندند و ورق ضخیم آهنی، روی شانه‌های کارگران معدن به بیرون تونل رسید. صورت همه کارگران، از دوده و گرد زغال، سیاه بود، اما اشک‌ها روی این سیاهی راه خودش را باز کرده بود. احمد که تا بیرون تونل هم گریه می‌کرد، دوید به سمت مخزن بارگیری زغال و از دیوار ۱۰ متری بالا رفت و می‌خواست خودش را از بلندی پرت کند که معدنکارها، از لبه دیوار کنارش کشیدند و احمد را با آمبولانس ۱۱۵ به بیمارستان فرستادند.

در همین فاصله، جنازه علی هم به پاسگاه روستای کاظم آباد رسیده بود تا به پزشکی قانونی کرمان منتقل شود. علی، صمیمی‌ترین رفیق احمد بود. احمد تا یک هفته بعد از کشته شدن علی نتوانست به معدن برود. روز تشییع جنازه علی، همراه بقیه کارگران معدن به «دشتخاک» رفت ولی نتوانست از ماشین پیاده شود. پنجشنبه، چند ساعت قبل از مراسم هفتم علی، رفت معدن و به استادکار گفت دیگر نمی‌تواند در کارگاهی که تا هفته قبل با علی در آن کار می‌کردند بماند و باید کارگاهش را عوض کنند.

«ما ۳۰۰ متر زیر زمین بودیم. ۵ نفر بودیم. روزای قبل آتشباری می‌کردیم تا دیواره زغال، ترک بخوره و پیکور بزنیم. اون روز اصلا آتشباری نکردیم. فقط پیکور زدیم. نزدیک ظهر بود. واگن خالی نداشتیم. بونکر پر بود. بچه‌ها، بالا پیکور می‌زدن. علی و موسی کنار ستون بودن. من چند متر پایین‌تر بودم. یک لحظه دیدم از بالا زغال میاد. انقدر سریع اتفاق افتاد که مهلت نداد به بچه‌ها بگم مواظب باشین. زغال خورد توی سینه من و چند متر دورتر پرت شدم. علی و موسی زیر زغال گیر افتادن. موسی رو از زیر زغال بیرون آوردیم. زغال روی کل بدن علی ریخته بود و فقط سرش بیرون مونده بود.

ملک با پیکور زغال رو خرد کرد. علی رو از زیر زغال بیرون کشیدیم. سرش شکسته بود و زخم شده بود و پر از خون بود ولی جای زخم معلوم نبود، چون سر و صورتش سیاه بود. زغال بدنش رو له کرده بود. پشت سرش خورده بود به سنگ. قفسه سینه‌اش خرد شده بود. سرش رو بالا گرفتم. از دهنش خون می‌اومد. دو تا نفس زد، فکر کردم به هوش میاد. بدنش سرد شده بود. دست کشیدم روی چشماش.»

احمد از تماشای صحنه جان دادن صمیمی‌ترین دوستش دوبار بیهوش شد. احمد با حادثه غریبه نبود. ۱۹ سال در معدن زغال کار کرده بود و مثل همه کارگران معدن زغال، بارها تجربه حادثه داشت. دو بار از معدن زغال «هُجدک» جنازه بیرون آورد؛ یک بار سال ۸۹ و یک بار سال ۹۹.

سال ۸۹، جنازه کارگران خفه شده از گاز متان را از معدن بیرون کشید، اما سال ۹۹ جنازه‌ای بیرون نیامد. سال ۹۹ احمد فقط سه تا چکمه پیدا کرد از زیر آوار کوه. هنوز هوا کمی که سرد می‌شود، اطراف میله پلاتین داخل ساق پای شکسته‌اش، درد می‌گیرد؛ این میله پلاتین و آن شکستگی جوش خورده، یادگاری است از حادثه معدن هشونی.

«این اولین بار بود که رفیقم جلوی چشمم جون می‌داد. یک جا با هم کار می‌کردیم، یک جا با هم ناهار می‌خوردیم. برای من از مشکلاتش می‌گفت، قرض داشت. ماشینش رو فروخته بود برای بدهی هاش. هر روز با هم برمی‌گشتیم زرند. همیشه کنار هم بودیم. من برادر دارم، ولی علی از برادرم عزیزتر بود.»

آن چند دقیقه لعنتی پیش از ظهر ۱۰ خرداد، تا ابد از جلوی چشم احمد پاک نمی‌شود. می‌گوید در تمام این ۱۹ سال معدنکاری و در تمام عمر ۴۲ ساله‌اش، بدتر از آن چند دقیقه به یاد ندارد. عبدالله، برادر علی، می‌گفت روزها که پشت روزها بروند، حال آدم بهتر می‌شود. می‌گفت خاصیت خاک همین است که به آدم مجال تحمل می‌دهد و حالا که علی را به خاک سپرده‌اند، فرصت تنفس پیدا کرده‌اند. احمد فرصت تنفس نمی‌خواست. احمد فقط رفیقش را می‌خواست.

مجتبی

پیش از ظهر ۱۰ خرداد، مجتبی ۳ متر بالاتر از علی و موسی، به لایه زغال پیکور می‌زد. مجتبی، استاد کار علی بود. توده حجیم زغالی که از سینه کوه کنده شد، در مسیر سقوط کمتر از یک متر با صورت مجتبی فاصله داشت.

«۴ متر زغالِ یک تکه سقوط کرد و ۴ تا ستون توی سینه زغال رو شکست و همکارمون رو کشت.»

مجتبی می‌گفت صبح ۱۰ خرداد، مسوول ایمنی معدن به روال هر روزه از کارگاه بازدید کرده بود و تاییدیه ایمنی داده بود. بازرس اداره کار هم بعد از حادثه به کارگاه آمده بود و در استحکامات و چوب بندی‌های دیواره کارگاه ایرادی ندیده بود. مجتبی ۲۰ سال سابقه معدنکاری در «پابدانا» و «هشونی» و «آبنیل» داشت و می‌گفت معدن زغال، یعنی همین که با همه مراعات‌هایی که داری و حواست هست که هیچ کارگری، کبریت و ساعت کامپیوتری و رادیو و گوشی موبایل به داخل تونل نبرد و هیچ جرقه و شعله‌ای در کار نباشد و داخل تونل‌ها دایم گازسنج می‌زنی، اما هیچ نمی‌دانی کوه برایت چه نقشه‌ای کشیده و هیچ نمی‌دانی وقتی به لایه زغال پیکور می‌زنی، آیا در حال ترک انداختن به گسل هستی یا یک حفره گازی را سوراخ می‌کنی. علی، پنجمین همکار مجتبی بود که معدن زغال، جانش را گرفت.

«یک کارگر معدن زغال پیدا نمی‌کنی که حادثه ندیده باشه. پارسال، ستون استحکامات افتاد روی پای من و مینیسک پام پاره شد. قبلا هم دستم شکسته بود. سه ماه قبل ۲ تن زغال سقوط کرد و به کمرم خورد و مهره کمر و لگنم شکست. کارگر معدن زغال، اگه شانس بیاره و به سن بازنشستگی برسه، دیگه چیزی ازش باقی نمونده بس که هر روز، از ۸ صبح تا ۸ شب گرد زغال و گرد سنگ خورده و با بیل، ۳ تن زغال توی واگن ریخته و با پیکور ۹ کیلویی و ۱۰ کیلویی و ۱۳ کیلویی، دیواره زغال رو سوراخ کرده.

من وقتی سه روز کار نمی‌کنم، توی این سه روز، خلط سیاه رنگ از گلوم بیرون میاد چون ماسکی که موقع کار توی کارگاه به صورتمون می‌زنیم، جلوی ذرات کمتر از یک میکرون رو نمی‌گیره و این ذرات وارد بدنمون میشه. وقتی آتشباری و انفجار می‌کنیم که لایه سفت زغال جدا بشه، صدای انفجار انقدر وحشتناکه که انگار کنار گوشِت بمب منفجر شده. گاز دینامیتی که برای آتشباری می‌زنیم، سرطان خون میاره. مهره‌های کمر کارگر معدن زغال، داغونه چون از ۸ صبح تا ۸ شب باید با بیل، زغال کنده شده از دیواره کوه رو توی واگن بریزه.

از سنگینی این بیل پر از زغال، اعصاب دستمون ضعیف شده و همه ما لرزش دست داریم. تا حالا ۱۳ نفر اومدن که توی معدن کار کنن. ورزشکار بودن ولی هیچ کدومشون بیشتر از دو ساعت نتونستن کار کنن بس که کار سنگینه. فضای معدن وحشتناکه. تو میری زیر کوه به امید ۲۰ تا تکه چوب. ۲۰ تکه چوب، قراره یک کوه رو نگه داره که روی سرت نریزه.»

ظهر ۱۰ خرداد و بعد از اینکه جنازه علی را از تونل بیرون آوردند، کل معدن تعطیل شد. روز بعد، کارگران از گوشه و کنار کارگاه‌ها و لابه‌لای خاموشی غرش پیکورها، صدای شکستن بغضی را می‌شنیدند.

بغض خیلی‌های‌شان از این می‌شکست که یادشان می‌افتاد در سرتاسر معدنی که ماهانه حدود ۷ هزار تن زغال تحویل می‌دهد و هر تن زغالش حداقل ۶ میلیون تومان فروش می‌رود، حتی یک کپسول اکسیژن نبود و معدنی که زغال مرغوبش به کانادا و ترکیه و چین صادر می‌شود، حتی یک برانکارد نداشت و کارگران مجبور شدند جسد رفیق‌شان را روی ورق آهنی مخصوص حمل زغال بخوابانند و هفت، هشت، ده نفری، صفحه سنگین را به کول خسته‌شان بگیرند و ۳۰۰ متر سربالایی و شیب تیز را بروند تا دروازه معدن و جنازه را به ماموران «۱۱۵» تحویل بدهند، چون این معدن حتی گروه امداد و نجات نداشت.

کارگر معدن آبنیل برایم تعریف کرد: «مامور اورژانس با تعجب ازمون پرسید چطور این معدن گروه امداد و نجات نداره ولی ۸۰ نفر کارگر داره؟ هر معدنی که بالای ۱۰ نفر کارگر داشته باشه باید گروه امداد و نجات هم داشته باشه. راست می‌گفت. من معدن هشونی و پابدانا کار کردم. برای گروه امداد و نجات این معادن، ساختمون جداگانه‌ای بیرون از معدن ساخته بودن و گروه امداد و نجات، شیفت شبانه روزی داشت.»

رضا

کارگرهای «اجاره‌ای» معدن آبنیل از کشته شدن علی با خبر شده‌اند و می‌گویند اغلب قربانیان حوادث معدن زغال سنگ، کارگران استخراجند. کارگران اجاره‌ای معدن آبنیل حدود ۷۰ نفرند که پارسال تا آخرین ساعات آخرین روز اسفند در تونل‌های تاریک معدن پیکور زدند و زغال کندند و زغال بار زدند به امید عیدی و حقوق عقب افتاده دی و بهمن و اسفند ولی روز آخر و موقع خداحافظی، پیمانکار معدن گفت پول نیست و ۷۰ کارگر که دو سال و ۴ سال و ۳ سال بدون قرارداد در کارگاه‌های استخراج معدن کار می‌کردند، شب عید با جیب خالی به خانه برگشتند. رضا، یکی از همین کارگران اجاره‌ای است که سوم فروردین از بیکار شدنش با خبر شد.

«من دو سال توی این معدن کار کردم. قراردادی بودم ولی توی این دو سال یک برگ قرارداد به من ندادن. از ۷ و نیم صبح، دو شیفت و تا ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ شب کار می‌کردم تا وزن زغالم به ۳ تن برسه، چون به ما قول داده بودن اگه هر نفر هر روز ۵ واگن ۷۰۰ کیلویی تحویل بده، ۱۲ یا ۱۳ میلیون تومن حقوق میدن ولی من پارسال فقط دو ماه حقوق ۱۴ میلیونی گرفتم و مزد ۲۵ نفر از کارگرای اجاره‌ای، ۷ میلیون تومن و ۵ میلیون تومن بود. ما با کارگرای استخدامی، یک جا کار می‌کردیم. اونا حقوق مشخص می‌گرفتن، بُن شیر داشتن، پول غذا می‌گرفتن، سرویس رفت و برگشت داشتن، اضافه کاری و پاداش داشتن.

ما هیچی نداشتیم. چند روز قبل، حقوق دی رو برای من واریز کردن؛ ۱۰ میلیون تومن. بیمه مون سه ماهه که قطع شده. پیمانکار، همیشه یک ماه از حقوق ما رو گرو نگه می‌داشت. پیمانکار هر ماه هر رقمی دوست داشت واریز می‌کرد و می‌گفت شرکت به من کم پول داده. به شرکت می‌گفتیم چرا حقوقمون این رقمه و شرکت می‌گفت ورشکست شدیم در حالی که حجم استخراج زغال این معدن توی کرمان تک بود و تریلی‌ها سه شب جلوی معدن می‌خوابیدن تا زغال بار بزنن. چند بار که اعتراض کردیم، شرکت گفت اخراجتون می‌کنم.

ما هم ساکت شدیم و دیگه اعتراض نکردیم. کارگرای استخدامی، اعتراض می‌کردن و اعتصاب می‌کردن ولی اخراج نمی‌شدن و حقوقشون رو می‌گرفتن. وقتی حیرون شدیم از بی‌پولی، رفتیم اداره کار و گفتیم پول توی خونه مون نیست و رقم حقوقمون ثابت نیست در حالی که هر روز ۵ تا واگن ۷۰۰ کیلویی زغال تحویل می‌دیم.

بازرس اداره کار گفت میاییم معدن و می‌پرسیم که چقدر حقوق می‌گیرین ولی اصلا نیومد. شرکت هم از ما شاکی شد و گفت چرا رفتین اداره کار و اخراجمون کرد، چون رییس بود و از ما بزرگ‌تر بود ولی ما کارگر بودیم و پشتیبان نداشتیم.»

رضا، روز یکشنبه رفت کرمان برای عیادت موسی. رضا ساکن روستایی بود که تا معدن آبنیل فقط ۲۰ دقیقه فاصله داشت. رضا در معدن پابدانا و هشونی هم کار کرده بود و می‌گفت معدن آبنیل، گاز متان نداشت و خطر انفجار نداشت و زغالش هم سفت بود و ریزشی نبود برخلاف معدن هجدک که با سرسوزن پیکور، متان پس می‌داد و لایه‌های زغالش فرو می‌ریخت.

«من ۲۰ سال سابقه استخراج معدن زغال دارم ولی می‌دونم که هیچ‌وقت به بازنشستگی نمی‌رسم، چون در این ۲۰ سال، پیمانکار بارها به ما کلک زد و بیمه کامل برای ما رد نکرد و برای اینکه حق بیمه کمتری بده، عنوان شغلی من رو به جای کارگر تونل استخراج، آبدارچی یا کارمند اداری می‌نوشت. من بچه معدنم ولی سه ماهه که بیکارم. از اول سال، قسط وامم عقب افتاده، بچه‌ام مریضه، خرج غذای خانواده مو ندارم و توی این سه ماه فقط ۲۰ روز کار کردم. من روی این حقوق حساب کرده بودم.»

محمد

بی‌پولی، روزگار ۷۰ خانواده دور و نزدیک به معدن آبنیل را سیاه کرده است. ۷۰ کارگر اجاره‌ای، در رنجی مشترک روزشماری می‌کنند برای دریافت طلب‌شان از معدن در حالی که هیچ کدام هم شغل جدیدی پیدا نکرده‌اند. محمد، یکی از همین کارگران اجاره‌ای است که تا آخرین روز اسفند ۵ واگن ۷۰۰ کیلویی زغال بار زد ولی تا سوم فروردین نمی‌دانست بیکار شده.

محمد ۳ سال در معدن آبنیل کار کرد و پارسال، هیچ‌وقت حقوق بیشتر از ۱۰ میلیون تومان نگرفت و حتی ماه‌هایی ۸ میلیون تومان مزد گرفت با اینکه به اندازه یک کارگر استخدامی کار می‌کرد، روزی دو شیفت؛ یک نوبت از ۸ و نیم صبح تا ۲ بعد از ظهر، یک نوبت از ۳ بعد از ظهر تا ۷ یا ۸ غروب یا تا هر ساعتی که ۵ واگن موظفش پر می‌شد.

«روز سوم فروردین از کارگرای استخدامی شنیدیم که اخراج شدیم. زنگ زدیم به پیمانکار، گفت شرکت از برج ۸ پارسال به من پول نداده و من دیگه قرارداد جدید نمی‌بندم. به پیمانکار گفتیم ما که توی این ۳ سال قرارداد نداشتیم. این ۳ سال، پیمانکار بیمه کامل برامون رد نمی‌کرد، یک ماه ۲۱ روز بیمه و یک ماه ۲۲ روز بیمه رد می‌کرد در حالی که ما ۲۹ روز کار کرده بودیم.

هر روز ۱۸۰ هزار تومن پول رفت و برگشت از معدن تا خونه می‌دادم چون کارگر اجاره‌ای بودم و اجازه استفاده از سرویس شرکت نداشتم. به ما بن کارگری و حق اولاد و سنوات و اضافه کاری و عیدی نمی‌دادن و مزدمون رو هم واگنی حساب می‌کردن؛ هر واگن، ۱۷۰ هزار تومن. شرایط کار ما خیلی سخت‌تر از کارگر استخدامی بود. استخدامیا، زغالشون رو با ریل و صفحه آهنی می‌بردن ولی ما که اجاره‌ای بودیم، اجازه استفاده از ریل و صفحه آهنی نداشتیم.

ما زغال رو توی کیسه می‌ریختیم. هر کیسه ۲۰۰ کیلو زغال می‌گرفت. هر ۳ تا کیسه، یک واگن رو پر می‌کرد. وقتی کیسه‌ها پر می‌شد، کیسه ۲۰۰ کیلویی رو ۳۰ متر به کول می‌گرفتیم تا برسیم به نفر بعدی و همین طور دست به دست می‌شد تا به واگن برسه.

روزی که دستگاه‌ها خراب می‌شد، مزد اون روز رو به ما نمی‌دادن با اینکه از صبح تا شب کار کرده بودیم. ما اجاره‌ای‌ها، ناچار بودیم با این شرایط کار کنیم. دنیایی از بدهی و قسط وام داشتیم و از بانک وام می‌گرفتیم برای کمک خرج زندگیمون. الان کارگری می‌کنم. میرم سر ساختمون نیمه کاره، آجر و ملات میدم. بابت هر روز کار، به من ۲۵۰ هزار تومن مزد میدن. در یک ماه فقط ۱۰ روز کار کردم.»

کارگران «استخدامی» که شده‌اند مایه حسرت رضا و محمد و همه آن ۶۰ یا ۷۰ کارگر اجاره‌ای، از حال و روز همکاران اخراج شده‌شان بی‌خبر نیستند و خودشان هم وضع درستی ندارند. کشته شدن علی، مثل پتک خورده توی صورت‌شان، چون مرام معدن زغال این است که به وقت حادثه، همه از هر کارگاهی که باشند می‌دوند و خودشان را می‌رسانند که جان رفیق‌شان را نجات بدهند اما «استخدامی‌ها» وقتی یادشان می‌افتد رفیق‌شان چه عبث جان داد، لحن حرف زدن‌شان تیزتر می‌شود و تعداد رگ‌های متورم روی مشت‌های گره کرده‌شان هم، بیشتر.

یکی از «استخدامی‌ها» می‌گفت: «این بیچاره‌ها هر ماه ۳۰ روز زیر کوه کار می‌کردن ولی ۸ میلیون و ۹ میلیون تومن حقوق می‌گرفتن و از برج ۱۲ پارسال بیکار شدن چون بخش پیمانکاری تعطیل شد. ما هم تا اعتراض می‌کنیم میگن شرکت ورشکست شده. هر کارگاه استخراج حدود ۶ تا کارگر داره و هر کارگاه باید روزانه ۳۰ تا واگن زغال تحویل بده، چون حقوقمون به تعداد واگن زغالی که تحویل میدیم حساب میشه ولی از واگن ۳۱ به بعد، اضافه کاریه و باید بابت هر واگن اضافه ۲۰۰ هزار تومن به ما پول بدن.

ما تا ۱۱ شب کار می‌کنیم به امید همون اضافه کاری. کارگاه ما تا روزی ۱۴۰ واگن هم تحویل داده و باید حداقل ۲۰ میلیون تومن بابت اضافه کاری می‌دادن ولی هر بار گفتن تناژ زغال کم بوده و زغال، سنگ و ناخالصی داشته و بهانه آوردن و ما هیچ‌وقت رنگ رقم واقعی اضافه کاری رو ندیدیم. بارها رفتیم بیمارستان تامین اجتماعی و به ما گفتن بیمه تون قطع شده و باید هزینه درمان رو از جیبتون بدین. من پارسال تمام روزای تعطیل و جمعه‌ها رو کار کردم و ۱۲ شیفت اضافه کاری گرفتم تا حقوقم رسید به بالای ۲۰ میلیون تومن. پارسال، حقوق من بالاترین رقم حقوق بین همه همکارام بود.»

کارگران «اجاره‌ای» فاصله خودشان تا «استخدامی‌ها» را به اندازه یک «افق» می‌بینند. معنی «افق» در معدن زغال، هیچ پیوندی با معادلش در زبان فارسی ندارد. «افق» معدن زغال، هیچ کرانه آبی و روشنی ندارد، چون اصلا معدن زغال یعنی که حداقل ۳۰۰ متر، ۵۰۰ متر، ۸۰۰ متر و حتی تا ۲۰۰۰ متر بروی به عمق زمین و در این عمق، راهی و راسته‌ای باز کنی. افق در معدن زغال، همین راه و راسته است که مثل قیر سیاه است و دمای زمستان و تابستانش ثابت می‌ماند و از دلش راه و بیراه راهروهایی سربالا و اریب حفر می‌شود تا لایه‌های زغال. بسته به وسعت ذخیره زغال، عمق افق‌ها هم متفاوت است، معدن پر و پیمان، گاهی تا ۳ یا ۴ افق هم دارد که فاصله هر افق تا افق بعدی، گاهی ۳۰۰ متر، گاهی ۴۰۰ متر و گاهی ۱۰۰۰ متر است و کارگری که در افق «یک» کار می‌کند، خوشبخت‌تر از کارگر افق «دو» است، چون به سطح زمین نزدیک‌تر است. معدن زغال همین است.

مریم

حکایت خانواده‌ای که بعد از حادثه، اسمش می‌شود «بازماندگان»، از تشریح جراحات معدنکار زنده به گور در آوار کوه و زغال خیلی دردناک‌تر است. زنی و بچه‌ای، حیران از آینده‌ای نامعلوم جا می‌مانند زیر سقفی که حتی معلوم نیست فردا صاحبش باشند بس که بار قرض و بدهی‌های «مرحوم درگذشته» سنگین است.

علی فروغی، ۴ فرزند داشت؛ فاطمه و زهرا و آروین و دلوین. این دو تای آخری، دوقلو بودند و روزی که پدرشان به خاک سپرده شد، دو سال‌شان هم نشده بود.

یکی از «استخدامی‌ها» برایم می‌گفت: «علی توی حسابداری شرکت کار می‌کرد. دو سال قبل، به محض تولد دوقلوهاش از حسابداری اومد بخش استخراج تا حقوق بیشتر بگیره و چند شب در ماه، تا ۱۱ شب توی معدن می‌موند برای اضافه کاری. به کارگرایی که بچه کوچیک داشتن می‌گفت شما اگه هفته‌ای یک بسته پوشک برای بچه تون می‌خرین، من باید دو تا بخرم و شما اگه ماهی یک قوطی شیر خشک برای بچه تون می‌خرین، من باید دو تا بخرم. علی اگه توی حسابداری می‌موند بیشتر از ۳۰ ساعت اجازه اضافه کاری نداشت ولی توی استخراج می‌تونست تا ۸۰ ساعت اضافه کاری کنه.»

مریم، همسر علی فروغی، وقتی تلفنم را جواب می‌دهد، یکی از دو قلوها را به بغل گرفته و همزمان با ساکت کردن بچه، حواسش را به سوالم می‌سپرد.

«علی ۹ و نیم شب اومد خونه. شام خورد و خوابید. صبح زود می‌رفت معدن. دیگه ندیدمش. ۱۰ صبح با گوشیش تماس گرفتم، در دسترس نبود. همیشه وقتی سر ظهر می‌اومد غذا بخوره، تلفن می‌زد ولی اون روز تلفن نزد. عصر با خبر شدم که معدن ریزش کرده.»

معدنکارها می‌گفتند احتمالا برای خانواده علی، یک مستمری ۸ میلیونی یا ۱۰ میلیونی تعیین می‌شود و تمام. مریم نه در فکر مستمری بود و نه در فکر فردا، چون هنوز باور نکرده بود که دیگر قرار نیست صبحانه «فردا» و وسایل «فردا» برای شوهری آماده کند که در تاریک روشن صبح، طوری آهسته از خانه بیرون می‌رفت که همسر و ۴ فرزندش را از خواب بیدار نکند. تب و غصه زهرا، دختر ۱۱ساله علی به خاطر همین بود؛ معدن زغال، فرصت آخرین خداحافظی با پدر را از او گرفت…

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴ و ساعت 14:46 |

ادعای تخلف مالیاتی سنگین در ستاد انتخاباتی سعید جلیلی/ مالیات «درآمد اتفاقی» جلیلی چه می شود؟

ادعای تخلف مالیاتی سنگین در ستاد انتخاباتی سعید جلیلی/ مالیات «درآمد اتفاقی» جلیلی چه می شود؟

بانک عامل نباید اجازه چنین اتفاقی را می‌داد تا هرکس هر چقدر می‌خواهد به این حساب پول واریز کند؛ معتقدم مدعی‌العموم می‌تواند با بانک عامل برخورد کند و بگوید که مجوز دریافت چنین مبالغی در حساب شخص وجود دارد یا خیر؟

سیاوش غیبی پور کارشناس مالیاتی گفت: بیش از دو هزار و ۳۰۰ واریزی به مبلغ یک میلیارد و ۱۲۸ میلیون تومان؛ اتفاقی است که در ساعات اخیر و پس از درخواست برای دریافت کمک‌های مالی به حساب بانکی متعلق به ستاد انتخاباتی سعید جلیلی رقم خورده است.

به گزارش تابناک؛ در قانون مالیاتی، موضوعی به نام درآمد اتفاقی داریم؛ یعنی وجهی به حساب شخص واریز شود بدون اینکه ما به ازایی داشته باشد؛ این در شرایطی است که نرخ مالیات این نوع واریزی به حساب بانکی مشخص است و باید پرداخت شود.

نرخ این مالیات بر اساس ماده ۱۳۱ محاسبه می‌شود و تا مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان به نرخ ۲۰ درصد است و از این رقم به بالا، نرخ ۲۵ درصد برای مالیات ستانی در نظر گرفته می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴ و ساعت 14:43 |

بناپارتیسم در آینۀ جامعه‌شناسی مارکس

بناپارتیسم در آینۀ جامعه‌شناسی مارکس

عصر ایران؛ هومان دوراندیش - بناپارتیسم مفهومی متاخر در دانش سیاسی است که بی نام ناپلئون بناپارت در هیچ جای جهان شناخته شده نیست. از عصر افلاطون تا دوران ژان ژاک روسو، یعنی تا پیش از ظهور ناپلئون در صحنۀ تاریخ سیاسی اروپا، مفهوم بناپارتیسم در دانش سیاسی وجود نداشت. کارل مارکس نخستین کسی بود که این مفهوم را مطرح و تئوریزه کرد.

جذابیت شخصیت ناپلئون در کنار قدرت تحلیل مارکس، در اینکه مفهوم بناپارتیسم در عالم سیاست شهره شود تاثیری بسزا داشته است. در واقع بناپارتیسم مفهومی است برآمده از تاریخ فرانسه و جامعه‌شناسی سیاسی مارکس. این دو خاستگاه متفاوت، بناپارتیسم را حاوی دو بار معنایی متفاوت ساخته است.

اگر تاریخ فرانسه را در غیاب جامعه‌شناسی مارکس، مبنای تعریف مفهوم بناپارتیسم قرار دهیم، در این صورت بناپارتیسم کمابیش وضعیتی است که در آن یک دیکتاتور نظامی با استفاده از نبوغ خویش به قدرت می‌رسد و با تکیه بر توانایی‌های شخصی و محبوبیت مردمی‌اش، نابسامانی‌های اجتماعی را بسامان می‌کند.

اما اگر جامعه‌شناسی مارکس را نیز برای تعریف این مفهوم به کار بگیریم، بناپارتیسم وضعیتی است برآمده از تعادل طبقاتی در جامعه؛ یعنی وضعیتی که در آن دولتی مستقل از طبقات اجتماعی در یک سرزمین شکل می‌گیرد و در مقام عمل، گرفتار ملاحظۀ منافع و علائق خرد و کلان طبقات اجتماعی گوناگون نیست.

اگر سنگ بنای بناپارتیسم را به قدرت رسیدن یک دیکتاتور نظامی هوشمند و کارآمد بدانیم، دیگر در تعریف این مفهوم نیازی به طرح موضوعاتی چون تعادل طبقاتی و استقلال دولت (از طبقات اجتماعی) نخواهد بود.

اما اگر شکل‌گیری تعادل طبقاتی را سنگ بنای بناپارتیسم بدانیم، باز هم می‌توان از ظهور یک دیکتاتور نظامی کارآمد و هوشمند سخن گفت. هر چند که در این صورت، این عامل دوم دیگر ذاتی دولت بناپارتی به شمار نمی‌رود.

بناپارتیسم در آینۀ جامعه‌شناسی سیاسی مارکس

در جامعه‌شناسی مارکس، سیمای دولت بناپارتی عمدتا با توجه به رابطۀ دولت و طبقات اجتماعی ترسیم می‌شود ولی اگر تاریخ فرانسه را از این منظر نگاه کنیم، سیمای دولت بناپارتی عمدتا با توجه به نقش‌آفرینی و کنشگری افراد خاص ترسیم می‌شود.

پس هر دو دیگاه، ظهور دولت بناپارتی را با عطف نظر به نقش کارگزاران سیاسی توضیح می‌دهند؛ با این تفاوت که در تبیین مارکسیستی، ظهور دولت بناپارتی معلول انفعال بازیگران کلان (طبقات اجتماعی) و در تبیین غیرمارکسیستی، پیدایش چنین دولتی غالبا محصول فعالیت بازیگران خرد (افراد یا نخبگان سیاسی) قلمداد می‌شود.

اگر به قدرت رسیدن یک نظامی مقتدر و محبوب را مولفۀ اصلی تاسیس دولت بناپارتی بدانیم (تبیین غیرمارکسیستی)، مصادیق نظام بناپارتی درتاریخ سیاسی جهان افزایش می‌یابد. در این صورت، احتمالا دیگر نمی‌توان دولت بناپارتی را پدیده‌ای مدرن و متاخر در عالم سیاست دانست بلکه افرادی نظیر ژولیوس سزار – دیکتاتور روم باستان – را نیز باید "بناپارت" محسوب کرد.

از این منظر، علاوه بر پاره‌ای از دیکتاتورهای ماقبل مدرن، رژیم‌های برخی از دیکتاتورهای جهان مدرن نیز مصداق رژیم بناپارتی قلمداد می‌شوند. چنین نگاهی به مقولۀ بناپارتیسم، به تدریج منجر به کمرنگ شدن مرزهای این مفهوم شده و دیگر فرق فارقی بین نظام بناپارتی و سایر نظام‌های اقتدارگرای غیربناپارتی باقی نمی‌ماند.

در این صورت مفهوم بناپارتیسم نیز وجه تسمیۀ خود را از دست می‌دهد و دیگر معلوم نیست به چه دلیل باید پاره‌ای از نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک را نظام بناپارتی و پاره‌ای دیگر را نه چنین پنداشت.

اگر نظام یا دولت بناپارتی را با مبنا قرار دادن نقش "دیکتاتور محبوب" تعریف کنیم، هیچ بعید نیست در جای‌جای تاریخ "بناپارت" ببینیم و هر دیکتاتور محبوبی را همسان و همانند ناپلئون بدانیم.

تبیین جامعه‌شناسی سیاسی مارکس از نحوۀ پیدایش دولت بناپارتی، تبیینی "جامعه‌محور" است اما تبیین دوم "دولت‌محور" و یا به عبارت دیگر "نخبه‌گرایانه" است.

ممکن است منتقدین مفهوم "تعادل طبقاتی" معتقد باشند که تبیین آن‌ها نیز جامعه‌محور است؛ یعنی پیدایش دولت بناپارتی را با توجه به نیروهای کلان تاثیرگذار در عرصۀ حیات اجتماعی انسان توضیح می‌دهد ولی به جای تاکید بر مفهوم تعادل طبقاتی، سرخوردگی و خستگی از اوضاع نابسامان اجتماعی را علت رضایت طبقات گوناگون به ظهور دیکتاتور کارآمد می‌داند. اما حتی اگر هم این طور هم باشد، باز باید گفت که خستگی و سرخوردگی نیروهای اجتماعی، علت انفعال آن‌ها و در نتیجه عامل بروز وضعیت تعادل طبقاتی بوده است.

غرض اینکه در تبیین پیدایش دولت بناپارتی، باید به این دقیقه دقت کرد که چه شده است که طبقات اجتماعی گوناگون از هوس تصرف قدرت سیاسی، یعنی همان چیزی که تا دیروز آن‌ها را به جان یکدیگر می‌انداخت، دست کشیده‌اند و در کنج انفعال خزیده‌اند.

برجسته شدن پاسخ سوال فوق در مقام توضیح علت پیدایش دولت بناپارتی، زمینه‌ساز ارائۀ تبیینی جامعه‌محور از این پدیدۀ نوظهور و کمیاب می‌شود. غفلت از نقش و وضعیت نیروهای اجتماعی در پیدایش دولت بناپارتی، برخی از نظریه‌پردازان سیاسی را نیز به وادی این خطا افکنده است که بناپارتیسم و سزاریسم یا نظام بناپارتی و نظام قیصری را یکسان بیانگارند.

مارکس در تصحیح این خطا بر وضعیت عمیقا نیروهای اجتماعی در جهان قدیم و جهان جدید تاکید می‌کند و می‌گوید:

«آنان که اصطلاحی از این گونه (سزاریسم) را به کار می‌برند و رویدادهای کنونی فرانسه را با آنچه در رم پیش آمده بود از دیدگاه تاریخی به طور سطحی مقایسه می‌کنند، در واقع یک نکتۀ اصلی را در نظر نمی‌گیرند و آن اینکه در روم باستان نبرد طبقاتی تنها در بین اقلیتی ممتاز، یعنی در بین شهروندان ثروتمند و شهروندان فقیر آزاد ریان داشت، در حالی که تودۀ عظیم جمعیت مولد، تنها در حکم سکوی بی‌حرکتی در زیر پای مبارزان بود. این نکته‌ای است که بسیاری فراموش می‌کنند.»

بناپارتیسم در آینۀ جامعه‌شناسی سیاسی مارکس

اگر تفاوت وضعیت نیروهای اجتماعی در جهان قدیم و جدید مانع از یکسان‌انگاشتن سزاریسم و بناپارتیسم شود، تفاوت وضعیت این نیروها در آلمان هیتلری و فرانسه ناپلئون نیز مانع از آن است که هیتلر و ناپلئون را صرفا از آن رو که دیکتاتورهایی محبوب و کارآمد بودند، توامان "بناپارت" و نظام‌های سیاسی‌شان را نیز مصداق نظام بناپارتی قلمداد کنیم.

ناپلئون در شرایط عدم تفوق سیاسی نیروهای اجتماعی بر یکدیگر قادر به تصرف قدرت سیاسی و بنا کردن نظام جدیدی در فرانسۀ آغاز قرن نوزدهم شد ولی هیتلر در شرایط طغیان و تفوق پاره‌ای از نیروهای اجتماعی بر نیروهای دیگر به قدرت رسید و به دلیل نحوۀ متفاوت به قدرت رسیدنش و نیز ماهیت عمیقا متفاوت نیروهای اجتماعی هوادارش، نظام سیاسی‌ای متفاوت از نظام سیاسی ناپلئون پی افکند.

جنبش توده‌ای متشکل از خرده‌بورژوازی و دهقانان (و تا حدی اشرافیت زمیندار) در لمان دوران هیتلر، چنان فعال و پرتحرک بود که در توصیف وضعیت پدیدآمده از عملکردش نه می‌توان از مفهوم تعادل طبقاتی استفاده کرد و نه می‌توان آن را مصداق "خستگی سیاسی مردم" دانست.

مارکس دولت بناپارتی را "زائده‌ای انگل‌گونه" بر پیکر جامعۀ مدنی می‌دانست. چنین دولتی فاقد "خاستگاه اجتماعی" است. به ناگاه بر تنۀ درخت جامعه نشسته است بی‌آنکه نسبتی عمیق با منافع هیچ از طبقات اجتماعی داشته باشد. به رغم برخورداری از حمایت اقتصادی طبقات اجتماعی گوناگون، به تامین منافع آن‌ها "متعهد" نیست.

البته فقدان چنین تعهدی به این معنا نیست که دولت بناپارتی در عمل نیز منافع هیچ یک از نیروهای اجتماعی را تامین نمی‌کند. چنانکه مارکس نیز معتقد بود دولت بناپارتی حتی اگر همیشه هم مدافع منافع طبقات بالای جامعه نباشد، ولی باز برای حفظ سودمند منافع بورژوازی فرانسه سودمند است و در نهایت شکلی از "حکومت طبقاتی" است.

هر چند که دولت بناپارتی مفهومی برآمده از جامعه‌شناسی سیاسی مارکس است ولی استقلال این دولت از طبقات اجتماعی، تجزیه و تحلیل نقش و ماهیت آن را برای مارکس دشوار می‌ساخت. هم از این رو مارکس به "استقلال نسبی" دولت بناپارتی از طبقات بالای جامعه اشاره می‌کند تا هم کوتاه‌شدن دست بورژوازی از صحنۀ سیاسی جامعه در نتیجۀ عملکرد این دولت و هم خصلت غیرانقلابی دولت بناپارتی و نیز حفظ منافع اقتصادی طبقات بالا را در دوران حاکمیت دولت بناپارتی توضیح دهد.

اگر بی‌ریشگی دولت‌های بناپارتی را یکی از علل کوتاه بودن عمر آن‌ها بدانیم، سخن گزافی نگفته‌ایم. نظام بناپارتی از حمایت عمیق هیچ یک از طبقات اجتماعی برخوردار نیست چراکه نمایندگی منافع سیاسی و اقتصادی هیچ یک از آن‌ها را به صورت تام و تمام برعهده ندارد.

دولت ناپارتی به قول ویکتور هوگو، رعد و برقی ناگهانی در آسمان صاف است. شاید پیدایش‌اش جامعه را غافلگیر کند اما دولت مستعجل است و حاکمیتش دیری نمی‌پاید؛ چراکه وضعیت تعادل طبقاتی، خود وضعیتی دیرپا نیست و جامعۀ خسته و سیاست‌زده، بالاخره روزی جامۀ خستگی از تن به در می‌آورد و از نو به سیاست رو می‌آورد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۱ و ساعت 20:46 |

سرانجام شگفتی بی‌نظیر مهندسی بنام «فلیپ»؛ کشتی که عمود بر آب می‌شد اما هیچوقت غرق نمی‌شد

فلیپ (FLIP) شناور تحقیقاتی عمود بر آب

فلیپ (FLIP) نام یک پلتفرم تحقیقاتی شناور متعلق به ایالات متحده است که در نوع خود «بی‌نظیر» محسوب می‌شود؛ اگرچه اکنون تکه‌های آن در میان مجموعه‌ای از ضایعات بازیافتی قرار دارند.

این پلتفرم با طول ۱۰۸ متر بگونه‌ای طراحی شده بود تا بتوان آن را بصورت افقی روی سطح دریا شناور کرد و حرکت داد؛ درست مانند هر کشتی معمولی دریانوردی.

با این وجود «فلیپ» یک توانایی دیگر هم داشت؛ یعنی هر زمان که لازم بود دانشمندان می‌توانستند محور آن را ۹۰ درجه بچرخانند و آن را بصورت عمودی در آب قرار دهند؛ آنهم در حالی که بیش از ۹۰ متر از بدنه‌اش زیر آب قرار می‌گرفت.

تغییر موضع این شناور از حالت افقی به عمودی نیز حدود ۲۰ دقیقه طول می‌کشید آنهم در حالی که تیم دانشمندان همچنان سوار این شناور بودند.

این پلتفرم غول پیکر توسط محققان آزمایشگاه فیزیکی دریایی انستیتوی «اسکریپس» در ایالات متحده ساخته شد و همین موسسه اقیانوس شناسی نیز به نمایندگی از نیروی دریایی ایالات متحده اداره آن را بر عهده داشت.

اولین آزمایش‌های کیفی «فلیپ» در ۲۳ ژوئیه ۱۹۶۲ میلادی در آبدره‌ای در ایالت واشنگتن انجام شد (آبدره یا فیورد یک باریکه عمیق از دریا است که در خشکی پیش رفته باشد) و پس از اطمینان از عملکردش، این شناور در سپتامبر ۱۹۶۲ میلادی برای انجام مجموعه‌ای از تحقیقات به سن دیگو کشیده شد.

این پلتفرم منحصربفرد بخش زیادی از عمر کاری خود را در اقیانوس آرام گذراند و برای انجام تحقیقات علمی تا هاوایی کشیده شد و حتی یک بار در اقیانوس اطلس مستقر شد.

شناور تحقیقاتی «فلیپ» برای بیش از ۶۰ سال به دانشمندان برای جمع آوری داده‌های حیاتی درباره پدیده‌های اقیانوسی و جوی کمک کرد.

یکی از تخصص‌های اصلی آن نیز تحقیقات آکوستیک (صوت شناسی) بود و در همین راستا توانست اشکال متعدد تاثیرپذیری امواج صوتی از تغییرات اقیانوس‌ها (مانند تغییرات دما یا شوری آب) را کشف کند.

«فلیپ» حتی به دانشمندان کمک کرد تا در مورد عمق شیرجه نهنگ‌ها و خواص پوسته دائماً در حال تغییر زمین اطلاعات درخور توجهی را به دست آورند.

پایان عمر «فلیپ»

اما این شناور نیز مانند بسیاری از چیزهای دیگر، قربانی افت بودجه دولت در پی شیوع بیماری کووید۱۹ و در پی آن رکود اقتصادی جهانی شد و درنهایت همین مشکلات مالی باعث گردید که نیروی دریایی ایالات متحده مشارکتش را در تحقیقات علمی این پلتفرم متوقف کند.

راب اسپاراک، افسر برنامه در دفتر تحقیقات دریایی نیروی دریایی ایالات متحده، سال ۲۰۲۱ میلادی در مصاحبه‌ای این باره گفت: «برای اینکه شناور فلیپ برای ۵ یا ۱۰ سال دیگر نیز قابل استفاده باشد به یک بودجه ۸ میلیون دلاری نیاز بود. اما تصمیم گرفته شد که این بودجه در جاهای دیگری هزینه شود. ما ایده‌های خلاقانه زیادی داشتیم اما بودجه کافی برای ادامه پروژه‌ها نداشتیم.»

راب اسپاراک امیدوار بود که با توجه به اهمیت علمی و مهندسی این شناور، دست‌کم آن را در یک موزه به نمایش بگذارند؛ اما چنین کاری انجام نشد و «فلیپ» بطور کامل بلااستفاده ماند.

شناور «فلیپ» آخرین سفر خود را در اوت ۲۰۲۳ میلادی انجام داد که در واقع سفر به یک مرکز بازیافت بود و در آنجا قطعه قطعه شد.

مارگارت لینن، مدیر اقیانوس شناسی موسسه «اسکریپس» در بیانیه‌ای در سال ۲۰۲۳ میلادی درباره بازنشستگی این شناور گفت: «فلیپ در شکل‌گیری نیمی از کل تاریخ تحقیقات این موسسه مشارکت داشته است.»

او افزود: «این پلتفرم یک "شگفتی" مهندسی بود که در دوران مهمی از توسعه فناوری‌های جدید برای اکتشاف اقیانوس‌ها آنهم در عصر پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد. بسیاری از کشفیاتی که به کمک "فلیپ" انجام شد، راه را برای پیشرفت علم و درک بهتر اقیانوس‌ها باز کرد. فلیپ رفت اما هرگز فراموش نمی‌شود.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۷ و ساعت 22:10 |

نتایج آزمایش واکسن سرطان پوست، پزشکان را «هیجان‌زده» کرد

آزمایش اولین واکسن سرطان برای جلوگیری از بازگشت نوعی از سرطان پوست موسوم به ملانوما، نتایجی به‌دنبال داشته که پزشکان آن را «بسیار چشمگیر» توصیف کردند.

روز دوشنبه ۱۴ خرداد اعلام شد که داده‌های ارائه شده در بزرگ‌ترین کنفرانس سرطان جهان نشان از آن دارد که پیشرفت بزرگی در مقابله با عود کردن ملانوما حاصل شده است.

بر اساس این داده‌ها، بیمارانی که این واکسن را پس از برداشتن ملانوما دریافت کردند، طی سه سال ۴۹ درصد خطر مرگ یا عود بیماری کمتری داشتند.

بنابر گزارش‌ها، میزان جلوگیری این واکسن از خطر مرگ یا بازگشت این نوع سرطان در بیماران، پزشکان را «هیجان‌زده» کرده است.

آیا امروزه سرطان به اندازه گذشته رعب‌آور است؟

ملانوما نوعی تومور بدخیم پوستی است که بر اساس آمار سال ۲۰۲۰، هرساله بیش از ۱۵۰ هزار نفر در جهان به آن مبتلا می‌شوند.

واکسن جدید ضد بازگشت سرطان پوستی ملانوما، از همان فناوری ژنتیکی (mRNA) واکسن کووید مُدرنا استفاده می‌کند، اما برای هر فرد مبتلا، به‌طور سفارشی و جداگانه ساخته می‌شود.

دانشمندان با تجزیه و تحلیل تومورهای جراحی‌شدهٔ هر بیمار که با کمک هوش مصنوعی انجام می‌شود، مشخصات و اطلاعات ویژه همان تومور فرد را به‌دست می‌آورند.

این مشخصات سپس در مایعی قرار داده می‌شود و با تزریق آن به صورت واکسن به فرد بیمار، دستگاه ایمنی بدن او را از «آدرس» یا «بارکد» ویژه تومور سرطانی آگاه می‌کند.

درپی آن، سیستم ایمنی خود بدن بیمار با دریافت این اطلاعات موفق به کشف و ردیابی سلول‌های سرطانی می‌شود و به آن‌ها حمله کرده و این سلول‌ها را نابود می‌کند. این واکسن بنابراین برای هر فرد جداگانه و به صورت سفارشی ساخته می‌شود.

این واکسن ساخته شرکت‌های مدرنا و شریک آن مِرک است که در ترکیب با داروی پرفروش «کِیترودا» برای مهار سرطان استفاده شده است. بر اساس داده‌های جدید، این ترکیب همچنین خطر گسترش ملانوما به سایر قسمت‌های بدن را ۶۲ درصد کاهش داده است.

مرک و مدرنا که از سال ۲۰۱۶ با هم همکاری می‌کنند، در حال انجام مطالعه مرحله آخر از ترکیب واکسن خود با داروی «کیترودا» هستند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ و ساعت 22:30 |

قیمت گران‌ترین گاو دنیا با قیمت آپارتمانی در قلب نیویورک برابری کرد

ویاتینا، گران‌ترین گاو جهان

برزیل بزرگترین صادر کننده گوشت گاو در جهان است و به همین دلیل صدها میلیون گاو در این کشور پرورش داده می‌شود. اما یکی از آن‌ها استثنایی است و قیمتش با یک آپارتمان ۱۸۰ متری در قلب نیویورک برابری می‌کند. دوربین‌های امنیتی، یک دامپزشک و یک نگهبان مسلح از این گاو ماده سفید رنگ و غول پیکر محافظت می‌کنند.

بر اساس کتاب رکوردهای گینس، «ویاتینا-۱۹ فیو مارا مویز» (Viatina-19 FIV Mara Movéis) با ارزش چهار میلیون دلار، گران‌ترین گاو جهان است که در یک حراجی به فروش رسیده است. این میزان سه برابر آخرین رکورددار است.

همچنین وزن هزار و ۱۰۰ کیلوگرمی «ویاتینا» دو برابر یک گاو بزرگسال هم‌نژاد او است.

صنعت تولید گوشت گاو یکی‌ از منابع اصلی توسعه اقتصادی برزیل است و دولت این کشور در تلاش برای تسخیر بازارهای جهانی است. این کشور به عنوان بزرگترین صادرکننده گوشت گاو در جهان امیدوار است که گوشت تولیدیش در سبد خرید همگان جا داشته باشد.

«ویاتینا» در واقع تجسم جاه‌طلبی‌های دولت برزیل در پرورش گاو گوشتی و محصول سال‌ها تلاش این کشور برای پرورش گاوهای فربه‌تر و گوشتی‌تر است.

گاوهای پیروز در رقابت‌های پرورش گاو برزیل، در حراجی‌ها به قیمت‌های گزاف فروخته می‌شوند. این قیمت‌ها آن‌چنان بالا است که حتی دامداران ثروتمند مالکیت این حیوانات را به صورت اشتراکی خریداری می‌کنند. این دامداران تخمک‌‌ها و مایع منی این گاو‌های قهرمان را استخراج و از آن برای لقاح مصنوعی، تولید جنین، اصلاح نژاد و پرورش گاوهای جدید استفاده می‌کنند.

ویاتینا، گران‌ترین گاو جهان

ویاتینا، گران‌ترین گاو جهانSilvia Izquierdo/Copyright 2024 The AP. All rights reserved

نی پریرا، یکی از مالکان «ویاتینا» می‌گوید: «ما گاوهای برترمان را نمی‌کشیم، بلکه آن‌ها را پرورش و تکثیر می‌کنیم. با این کار در نهایت ما غذای همه جهان را تامین می‌کنیم. من فکر می‌کنم ویاتینا قادر به انجام این کار است.»

لورانی مارتینز، دختر پریرا که دامپزشک و دست راست او است، می‌گوید: «بهای خیره‌کننده ویاتینا به دلیل سرعت عضله‌سازی، باروری و بیش از همه میزان انتقال این خصوصیت‌ها به نسل بعدی است.»

پرورش‌دهندگان همچنین برای وضعیت بدنی، استحکام سم‌ها، اطاعت، توانایی مادری و زیبایی گاو اهمیت قائل هستند. دامدارانی که قصد دارند نژاد گاو‌هایشان را اصلاح و آن‌ها را ارتقای ژنتیکی دهند، حدود ۲۵۰ هزار دلار جهت به‌دست آوردن فرصتی برای جمع‌آوری تخمک‌های ویاتینا پرداخت می‌کنند.

لورانی مارتینز می‌افزاید: «ویاتینا بیش از هر گاو دیگری به کمال نزدیک است. او یک گاو کامل است و همه مشخصاتی که مالکان به دنبال آن‌اند را دارد.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ و ساعت 21:48 |

کاوشگر چینی با دست پر از سطح تاریک کره ماه برخاست

سازمان ملی فضایی چین اعلام کرد که فرازگر کاوشگر «چانگ ای ۶» صبح سه‌شنبه ۴ ژوئن (۱۵ خرداد) به وقت محلی پکن، از سطح ماه برخاست و وارد مداری از پیش تعیین شده به دور کره ماه شد.


این فضاپیما نمونه‌هایی از سنگ و خاک از سطح تاریک ماه را که رو به زمین نیست جمع‌آوری و طبق برنامه‌ریزی آن‌ها را در محفظه‌ای در داخل کاوشگر ذخیره کرده تا سفر خود را به زمین آغاز کند. این محفظه قرار است در تاریخ ۲۵ ژوئن (۵ تیر) در بیابان‌های منطقه مغولستان داخلی چین به کره زمین بازگردد.


رسیدن به نقاط تاریک ماه دشوارتر است، چرا که رو به کره زمین نیستند و برای حفظ ارتباطات به یک ماهواره رله نیاز دارند. مضافا اینکه سطح ماه در آن نواحی ناهموارتر است.


این دومین باری خواهد بود که چین از کره ماه نمونه جمع می‌کند. با این تفاوت که در نوبت قبلی، کاوشگر «چانگ ای ۵» توانسته بود در سال ۲۰۲۰ میلادی از سمت روشن ماه، یعنی قسمت رو به زمین، این کار را انجام دهد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۵ و ساعت 12:50 |

ژل ضدبارداری مردانه؛ دانشمندان می‌گویند نتایج آزمایش‌های بالینی امیدوارکننده است

اسپرم‌ مردانه

دانشمنان می‌گویند پس از چندین دهه تلاش برای تولید داروهای ضد بارداری برای مردان، آزمایش‌های بالینی یک داروی جدید نتایج امیدوارکننده‌ای را نشان داده است.

این محصول ژل‌مانند که به شکل پماد موضعی مصرف می‌شود، حاوی تستوسترون و یک هورمون مصنوعی به نام نستورون است که تولید اسپرم را کاهش می‌دهد.

محققان می‌گویند در آزمایش بالینی فاز ۲ این دارو، ۲۲۲ مرد ۱۸ تا ۵۰ ساله شرکت داشتند. داوطلبان روزانه هر کدام ۵ میلی‌لیتر از ژل (حدود یک قاشق چایخوری) را به هر یک از سر‌شانه‌های خود می‌مالیدند.

شرکت‌کنندگان در این آزمایش، که متعهد شده بودند دستکم یک بار در ماه با شریک زندگی خود رابطه جنسی داشته باشند، برای مدت یک سال تحت نظر پژوهشگران قرار گرفتند.

نتایج این کارآزمایی بالینی نشان داد پس از ۱۲ هفته استفاده از ژل در هر روز، ۸۶ درصد از شرکت‌کنندگان توانستند تولید اسپرم را در بدن خود سرکوب کنند. به این معنی که در مایع منی خود تنها تا ۱ میلیون اسپرم داشتند.

این تعداد، میزانی است که محققان آن را برای پیشگیری از بارداری موثر می‌دانند. تعداد طبیعی اسپرم بدون پیشگیری از بارداری می‌تواند از ۱۵ میلیون تا ۲۰۰ میلیون در میلی‌لیتر متغیر باشد.

داروی جدید که به شکل پماد روی سرشانه‌ها مالیده می‌شود، می‌تواند شمار اسپرم مردان را تا زیر یک میلیون عدد کاهش دهد

داروی جدید که به شکل پماد روی سرشانه‌ها مالیده می‌شود، می‌تواند شمار اسپرم مردان را تا زیر یک میلیون عدد کاهش دهدعکس: کانوا

دیانا بلیت، رئیس برنامه توسعه پیشگیری از بارداری سازمان ملی سلامت آمریکا، می‌گوید یافته‌های اولیه نشان داد که این ابزار پیشگیری از بارداری سریع‌تر از حد انتظار عمل می‌کند.

خانم بلیت در خصوص یافته‌های جدید گفت: «زمان‌بندی سریع‌تر از حد انتظار برای سرکوب اسپرم نشانه‌ای دلگرم‌کننده است، به‌ویژه از آنجایی که تلاش‌های گذشته برای رسیدن به این سطوح اسپرم طولانی‌تر بوده است.»

وی اضافه کرد استفاده از تستوسترون و نستورون در این ژل باعث سرعت عمل آن شده است.

نستورون نوعی هورمون مصنوعی به نام پروژستین است که قبلاً در حلقه ضد بارداری واژینال استفاده می‌شد. ترکیب نستورون و تستوسترون در ژل جدید به این معنی است که تولید اسپرم در مردان متوقف می‌شود، بدون اینکه بر میل جنسی آنها تأثیر بگذارد یا عوارض جانبی دیگری ایجاد کند.

نتایج کارآزمایی بالینی داروی جدید روز یکشنبه در کنفرانس انجمن غدد درون‌ریز در بوستون آمریکا ارائه شده است.

همزمان یک شرکت تجهیزات پزشکی به نام «کنترالین» در شارلوتسویل ویرجینیا در حال توسعه یک روش غیر هورمونی کنترل بارداری مردانه است که شامل تزریق ژل به مجرای دِفِران (لوله‌های منتقل‌کننده اسپرم از بیضه‌ها) می‌شود.

مسئولان این شرکت گفته‌اند داروی تولیدی‌شان منجر به کاهش ۹۹.۸ تا ۱۰۰ درصدی اسپرم‌های متحرک طی ۳۰ روز بعد از عمل شده است. کونترالین امیدوار است در سال ۲۰۲۷ تاییدیه سازمان غذا و داروی آمریکا را دریافت کند.

نتایج نظرسنجی‌ها در آمریکا نشان می‌دهد مردان نسبت به استفاده از روش‌های پیشگیری از بارداری ویژه خود راغب هستند. بر اساس یک نظرسنجی که در سال ۲۰۲۳ که در نشریه علمی «پیشگیری از بارداری» منتشر شد، سه چهارم از ۲۰۶۶ مرد پاسخ‌دهنده گفته بودند که مایل به استفاده از داروهای ضد بارداری جدید هستند.

برخلاف وازکتومی، هر یک از روش‌های جدید پیشگیری از بارداری برگشت‌پذیر است بنابراین مردان می‌توانند استفاده از آنها را متوقف کنند و از نو توانایی برای بچه‌دار شدن را به دست آورند.

چرا تولید داروهای کنترل بارداری مردانه اینقدر طول کشیده است؟

دهه‌هاست که تلاش‌ها برای تولید داروی ضدبارداری مردانه در مراحل اولیه شکست خورده و تا کنون هیچ دارویی نتوانسته است به بازار عرضه شود. تا کنون فقط تعداد انگشت‌شماری از این داروها در کارآزمایی‌های بالینی انسانی پیشرفت کرده‌اند.

به گفته محققان یک دلیل عمده این است که بودجه یا سرمایه‌گذاری مالی کافی برای تکمیل آزمایشات انسانی پیشرفته و گران قیمت وجود نداشته است.

دانیل جانستون، رئیس واحد تحقیقات پیشگیری از بارداری در مؤسسه ملی سلامت آمریکا، در این باره می‌گوید: «ما ۵۰ سال است که برای پیشگیری از بارداری هورمونی مردانه فشار آورده‌ایم، اما پول کافی برای انجام آزمایش‌های بسیار بزرگ فاز ۳ وجود ندارد.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۴ و ساعت 15:34 |

دورترین و قدیمی‌ترین کهکشان با کمک تلسکوپ جیمز وب رصد شد

کهکشان بزرگنمایی شده

منبع تصویر،NASA/ESA/CSA/STSCI/BRANT ROBERTSON ET AL

توضیح تصویر،عکس عمیق جیمز وب؛ اکثریت قریب به اتفاق اجرامی که در این عکس دیده می‌شوند کهکشان هستند

۱۲ خرداد ۱۴۰۳ - ۱ ژوئن ۲۰۲۴

تلسکوپ فضایی جیمز وب رکورد قبلی خود در یافتن دورترین کهکشان کیهان را شکسته است.

تصویر ثبت شده از کهکشان موسوم به «جی‌اِی‌دی‌ای‌اس-جی‌اس-زی۱-۰» متعلق به زمانی است که فقط ۲۹۰ میلیون سال از مهبانگ می‌گذشت.

به عبارت دیگر اگر کیهان ۱۳.۸ میلیارد سال قدمت داشته باشد، ما با رصد این کهکشان به زمانی نگاه می‌کنیم که فقط دو درصد از عمر کنونی کیهان می‌گذشت.

تلسکوپ وب به یک آینه ۶.۵ متری و ابزارهای حساس فروسرخ مجهز است که برای این کشف از آنها استفاده شد.

رکورد قبلی تلسکوپ کهکشانی بود که تصویر ثبت شده از آن به ۳۲۵ میلیون سال بعد از مهباگ (بیگ بنگ) مربوط بود.

  • به لطف ابزارهای فروسرخ جیمز وب، گاز و غبار به رنگ‌های نارنجی و قرمز برجسته می شود

    عکس‌های جیمز وب با جزئیات فوق‌العاده از ۱۹ کهکشان منتشر شد

اخترشناسان می‌گویند جالب‌ترین ویژگی این مشاهده نه فاصله عظیم آن - هرچند این فاصله خود حیرت‌انگیز است - بلکه اندازه و روشنایی «جی‌اِی‌دی‌ای‌اس-جی‌اس-زی۱-۰» است.

طبق اندازه‌گیری وب قطر این کهکشان ۱۶۰۰ سال نوری است. بیشتر نوری که از بسیاری از درخشان‌ترین کهکشان‌ها ساطع می‌شود، ناشی از سقوط گاز به داخل یک سیاهچاله کلان‌جرم است. اما ابعاد این کهکشان نشان می‌دهد که نور آن سرمنشا دیگری دارد. به اعتقاد محققان این نور عمدتا توسط ستارگان جوان تولید می‌شود.

استفانو کارنیانی و کِوین هِینلاین منجمانی که با وب کار می‌کنند گفتند: «این میزان نور ستاره نشانه آن است که جرم کهکشان معادل چندصد میلیون خورشید است که یک سوال مهم پدید می‌آورد: طبیعت چگونه می‌تواند چنین کهکشان درخشان، پرجرم و بزرگی را ظرف کمتر از ۳۰۰ میلیون سال تولید کند؟»

دکتر کارنیانی وابسته به دانشگاه «اسکولا نورماله سوپیریر» در شهر پیزای ایتالیا و دکتر هینلاین عضو دانشگاه ایالتی آریزونا در توسان است.

تلسکوپ فضایی جیمز وب با هزینه ۱۰ میلیارد دلار ساخته و در سال ۲۰۲۱ در فضا مستقر شد. این تلسکوپ پروژه مشترک سازمان‌های فضایی آمریکا، اروپا و کاناداست.

این تلسکوپ برای دیدن نقاطی دورتر در کیهان - و گذشته‌ای دورتر - در مقایسه با رصدخانه‌های قبلی طراحی شده است.

یکی از اهداف مهم این تلسکوپ یافتن اولین ستارگانی است که در کیهان روشن شدند.

این اجرام عظیم، با جرمی شاید چند صد برابر خورشید ما، فقط از هیدروژن و هلیوم تشکیل شده بودند.

تصور می‌شود که اینها با نور فوق‌العاده‌ای می‌درخشیدند اما زندگی کوتاهی داشتند، و در هسته آنها عناصر شیمیایی سنگین‌تر تولید شد.

تلسکوپ وب شاهد میزان قابل توجهی اکسیژن در کهکشان «جی‌اِی‌دی‌ای‌اس-جی‌اس-زی۱-۰» است، که به محققان می‌گوید کهکشان به پختگی رسیده است.

دکتر کارنیانی و دکتر هینلاین اضافه کردند: «وجود اکسیژن در این مرحله اولیه در حیات کهکشان شگفت‌انگیز است و نشانه آن است که چندین نسل از ستارگان خیلی سنگین پیش از آنکه این کهکشان را مشاهده کنیم وجود داشته‌اند.»

نتایج این مطالعه در یک رشته مقاله علمی در خدمات نشر الکترونیکی «آرکایو» (arXiv) منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۳ و ساعت 21:58 |

تشکیک در موفقیت ناسا در فرود به ماه؛ توطئه‌پردازان معتقدند ماه‌نورد در آپولو جا نمیشد، حقیقت چیست؟

فضانورد جیمز اروین در کنار یک ارابه ماه‌نورد روی سطح ماه در سال ۱۹۷۱ میلادی

اگر بخواهیم در مورد کسانی که با دیده شک و تردید به مقوله فرود انسان بر روی سطح کره ماه می‌نگرند یک جمله بگوییم،‌ آن این است که هنوز هم کسانی هستند که به این تئوری‌های توطئه دامن میزنند.

حتی با گذشت ۵۵ سال از اولین فرود بر ماه و با وجود تمام شواهد و قراین موجود، هنوزهم برخی از مردم بر این باورند که این فرود جعلی بوده است.

هرچند که اکثر این نظریه‌پردازان توطئه اصرار دارند که اولین ماموریت فرود بر کره ماه جعلی بوده است، اما برخی معتقدند که مدارکی دارند که اثبات می‌کند فرودهای بعدی آپولو بر کره ماه هم جعلی بوده است.

یکی از دلایل ذکر شده این است که در مخیله این افراد نمی‌گنجد که ماشین نقلیه ماه‌نورد (LRV) – که اصطلاحا به «ارابه ماه» معروف شده - با آن قد و قواره اصلا چگونه در داخل فرودگر آپولو جا شده است.

حال آنکه این نظریه توطئه اخیرا و البته به دلایل نامشخص دوباره سر و کله‌اش پیدا شده است.

سوالی که مطرح می‌شود این است که پس چگونه بفهمیم که ناسا واقعا توانسته این ماه‌نورد را به کره ماه برساند؟

نخست آنکه، کلی تصاویر ضبط‌شده شگفت‌انگیز از حرکت این ارابه‌ها بر روی سطح ماه موجود است.

علاوه بر این، بعید به نظر می‌رسد که سازمان فضایی ناسا بخواهد موفق‌ترین نظریه توطئه تاریخ را خودش ساخته و پرداخته کند و همزمان بتواند حقیقت ماجرا را از ۴۰۰ هزار نفری که روی این پروژه کار می‌کردند پنهان نگه دارد، ولی فراموش کرده باشد که ای دل غافل، پس چرا بررسی نکردیم که این ماه‌نورد در فرودگر جا میشد یا خیر.

پاسخ درست این است که علیرغم تمام محدودیت‌هایی که در خصوص میزان وزن بار و فضای اشغال شده در فرودگر در هنگام پرتاب فضاپیما از کره زمین وجود دارد، اما باید گفت که ناسا کار خود را در بسته‌بندی و جاسازی تجهیزات خیلی خوب بلد است.

ناسا در این رابطه توضیح می‌دهد که: «چارچوب [ارابه ماه‌نورد] از قطعات جوش داده شده لوله‌های آلیاژ آلومینیوم شماره ۲۲۱۹ ساخته شده بود و از یک شاسی ۳ تکه تشکیل شده بود که در وسط کار لولا شده بود تا بتوان آن را جمع کرده و در محفظه مخصوص آویزان کرد.»

سازمان آمریکایی ناسا در ادامه آورده است که «[این ارابه] دو صندلی تاشو کنار هم داشت که از جنس آلومینیوم لوله‌ای با روکش نایلونی بود و کف آن از پانل‌های آلومینیومی ساخته شده بودند.»

بنابراین موضوع کاملا روشن می کند. این بیانیه نشان می‌دهد که هرگونه شک و تردید در مورد فرود روی ماه بی‌اساس است و اگر کسی معتقد است شواهدی بر خلاف آن دارد، باید از گوگل برای تأیید آن استفاده کند.

اما اگر هم هنوز عده‌ای باشند که این موضوع را همچنان جعلی می‌دانند، توصیه می‌شود که از در میان گذاشتن آن با «باز آلدرین»، یکی از فضانوردانی که روی ماه قدم زده خودداری کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۰ و ساعت 18:13 |

میلیاردها دلار طلای مدفون در آفریقای جنوبی؛ آیا «طلای نامرئی» از زباله‌های معدنی استخراج شدنی است؟

یک لودر در زباله‌های معدنی در ژوهانسبورگ،‌افریقای جنوبی در سال ۲۰۰۷

چهل درصد از کل طلای استخراج شده روی کره زمین از منطقه «ویت واترز راند / Witwatersrand» در کشور آفریقای جنوبی است و چه بسا که هنوز هم بیشتر از این‌ها طلا داشته باشد.

حوضه آبریز «ویت واترز راند / Witwatersrand» در آفریقای جنوبی ممکن است روی بستری از «طلای نامرئی» قرار داشته باشد که طبق گزارش‌ها به ارزش ۲۴ میلیارد دلار می‌رسد؛ و یک دانشمند جوان معتقد است که می‌داند چگونه می‌توانیم این گنج گرانبها را استخراج کنیم.

«ویت واترز راند» در آفریقای جنوبی در اواخر قرن ۱۹ میلادی، محل هجوم جویندگان طلا بود و بسیاری را که به دنبال کسب سود حاصل از استخراج طلا بودند را به آن جا کشاند و این موضوع به قدری سودآور بود که نقش مهمی در تأسیس شهر ژوهانسبورگ داشت.

امروزه تخمین زده می‌شود که ۴۰ درصد از کل طلای استخراج شده روی کره زمین تا کنون از اینجا به دست آمده است که منجر به ایجاد تپه‌های گسترده‌ای از بقایای معدنی به نام «تل پس‌ماندهای باطله معدنی» شده است.

دکتر استیو چینگ‌وارو، یک متخصص ذوب فلزات ی(متالورژیست) و اهل زیمبابوه است که با ۲۶ سال سن، اخیراً تحقیقاتی را انجام داده است که نشان می‌دهد که از دل ۶ میلیارد تن زباله معدنی در اطراف معادن ژوهانسبورگ، می‌توان ۴۶۰ تن به اصطلاح «طلای نامرئی» باشد.

طلا همیشه در قطعات براق یافت نمی‌شود. گاهی اوقات، مقادیر کمی از این فلز گرانبها در داخل سایر مواد معدنی به دام می‌افتند که که با چشم انسان قابل رویت نیست و به آن اصطلاحا «طلای نامرئی» می‌گویند.

پس از تعیین کمیت مقدار طلای محبوس شده در تپه‌های زباله‌های معدنی در «ویت واترز راند»، پروژه دکترای چینگ‌وارو به دنبال روشی کارآمدتر برای پردازش مجدد پسماند‌های معدنی برای به دست آوردن این فلز بود، چرا که روش‌های فعلی تقریباً ناکارآمد هستند.

دکتر چینگ‌وارو در بیانیه‌ای گفت: «در گذشته تصور بر این بود که غلظت کم طلا در داخل زباله‌های معدنی بسیار کم عیار و کم ارزش است. با این حال، با این وضعیتی که استخراج گسترده و فزاینده به بار آورده و ذخایر طلای باکیفیت را عملا تخلیه کرده و استخراج عمیق‌تر از معادن غیرعملی شده است، (چرا که برخی از معادن در حال حاضر در حال رسیدن به اعماق ۴ کیلومتری زیر زمین هستند)؛ پس جستجوی طلا در منابع کم غلظت می‌تواند به یک روش قابل دوام تر تبدیل شود.»

معمولاً فقط ۳۰ درصد از طلا از طریق فرآیند سنتی استخراج می‌کنند.

دکتر چینگ‌وارو

او گفت: «معمولاً، آن‌ها فقط ۳۰ درصد از طلا را از طریق فرآیند سنتی استخراج می‌کنند. بنابراین، در تحقیقات دکترای خود، من پرسیدم که ۷۰ درصد باقیمانده کجاست و چگونه می‌توان آن را به طور ایمن از شبهه طلا جدا کرد.»

تبدیل آلاینده آب‌های زیرزمینی به یک فرصت

ابزارهای فعلی برای بهره‌برداری از زباله‌های باطله معدنی علاوه بر بی‌اثر بودن، می‌توانند برای محیط‌زیست هم بسیار مضر باشند.

دکتر چینگ‌وارو در این رابطه توضیح می‌دهد که «هنگامی که سولفیدها اکسید می‌شوند، اسید سولفوریک تولید می‌کنند، و هنگامی که این اسید وارد آب‌های زیرزمینی می‌شود، جنب و جوش مولکولی عناصر مختلف مضر را افزایش می‌دهد. این یک مشکل بزرگ در برخی از بخش‌های ژوهانسبورگ به حساب می‌آید، چرا که این نگرانی وجود دارد که مبادا زهکشی زباله‌های معدنی باعث آلوده شدن آب‌های زیرزمین شده باشد.»

او در ادامه افزود که «به همین دلیل است که من مشتاق برجسته کردن پتانسیل اقتصادی و همچنین مزایای زیست‌محیطی ناشی از بازفرآوری کارآمد زباله‌های باطله معدنی هستم.»

وی افزود: «اگر شبه‌طلا (پیریت) را فرآوری کنید، عامل اصلی زهکشی معدن اسیدی را از بین می‌برید، به علاوه از ارزش اقتصادی آن هم بهره‌مند می‌شوید. این فرآیند پتانسیل بازیابی محصولات جانبی با ارزش افزوده مانند مس، کبالت و نیکل و کاهش یا حتی حذف آلودگی فلزات سنگین و زهکشی معدن اسیدی مرتبط با تخلیه زباله‌های معدنی را نیز به همراه دارد.»

ارزش باور نکردنی ۲۴ میلیارد دلاری

تحقیقات او نشان می‌دهد که زباله‌های باطله معدنی در ژوهانسبورگ حاوی ثروتی از طلا به ارزش تقریبی ۴۵۰ میلیارد راند آفریقای جنوبی (معادل ۲۴ میلیارد دلار) است.

سوال این است که آیا این روش جدید استخراج طلا و کسب سود اصلا مقرون به صرفه است؟ دکتر چینگ‌وارو در این رابطه معتقد است که او با چندین نفر از افراد ارشد در کسب و کار استخراج طلا در آفریقای جنوبی صحبت کرده است که معتقدند این فرایند می‌تواند از نظر اقتصادی مقرون به صرفه شود - و به طور بالقوه مقدار قابل توجهی پول به ارمغان آورد.

معدنچیان آفریقای جنوبی در حال کار گذاشتن دینامیت در اعمقا معدن طلا در تاریخ ۷ اوت ۱۹۳۴

معدنچیان آفریقای جنوبی در حال کار گذاشتن دینامیت در اعمقا معدن طلا در تاریخ ۷ اوت ۱۹۳۴آسوشیتدپرس

چینگ‌وارو گفت که «همه آنها گفتند که، بله، استخراج طلا به این روش گران تمام می‌شود، اما هنوز هم می‌تواند سود مناسبی داشته باشد. به خصوص اگر قیمت طلا در همین وضعیت فعلی خود باقی بماند.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۹ و ساعت 18:33 |

سیاره‌های یتیم؛ تلسکوپ اروپا هفت سیاره بی‌ستاره جدید کشف کرد

تصویر جدید اقلیدس از منطقه ستاره‌زایی مسیه ۷۸، ۲۳ مه ۲۰۲۴

تلسکوپ فضایی اقلیدس اروپا هفت سیاره سرگردان جدید را کشف کرد که در جهان‌های منفرد و در فضایی بین ستاره‌ای، به هیچ ستاره‌ای متصل نیستند. با این حال، دانشمندان بر این باورند که برخی از آن‌ها می‌توانند پناهگاهی برای نوعی زندگی باشند و تعداد آن‌ها به میلیاردها میلیارد در هر کهکشان می‌رسد.

این سیارات بی ستاره که اصطلاحا به آنها سیارات یتیم، میان ستاره‌ای یا سرگردان نیز گفته می‌شود، بر خلاف سیاره زمین نه روز و شب و نه چرخش ماه‌ها و سال‌ها را می‌شناسند.

کشف این سیارات سرگردان جدید به دنبال انجام یک مطالعه علمی و یک روز پس از انتشار تصاویر و داده‌های اقلیدس در وبسایت تحقیقاتی دانشگاه کرنل آمریکا انجام شد.

این سیاره‌های سرگردان، غول‌های گازی هستند که هر کدام جرمی حداقل چهار برابر سیاره مشتری دارند و در سحابی شکارچی به عنوان درخشان‌ترین سحابی آسمان که در فاصله هزار و ۵۰۰ سال نوری از زمین قرار دارد، کشف شدند.

ادواردو مارتین، ستاره‌شناس اسپانیایی و نویسنده اصلی این مطالعه، به خبرگزاری فرانسه گفت که این سیارات بی‌ستاره فقط «نوک کوه یخ» هستند. وی در عین حال یافتن آن‌ها را به یافتن «سوزن در انبار کاه» تشبیه کرد، چرا که آن‌ها نور ستاره‌ها را منعکس نمی‌کنند.

هفت سیاره مشاهده شده توسط اقلیدس این مزیت را داشتند که نسبتا داغ بودند و به همین دلیل تشعشعاتی تولید می‌کردند که کشف آن‌ها را تسهیل می‌کرد.

اقلیدس که سال گذشته به فضا پرتاب شد، وجود ده‌ها سیاره به اصطلاح یتیم دیگر را که قبلا شناسایی شده بود تأیید کرد.

میلیاردها میلیارد سیاره یتیم

تحقیقات نشان داده است که به ازای هر ستاره حدود ۲۰ سیاره سرگردان وجود دارد که به هیچ منظومه ستاره‌ای تعلق ندارند. بدین ترتیب تعداد این سیارات عددی برابر با میلیاردها میلیارد در کهکشان راه شیری، و عددی محاسبه‌ناپذیر در مقیاس کیهان است.

پرتاب رومن، تلسکوپ فضایی ناسا در سال ۲۰۲۷ می‌تواند به روشن شدن این عدد کمک کند.

گاوین کلمن، ستاره شناس دانشگاه کوئین مری لندن این دنیاهای عجیب را تداعی‌کننده «حس شگفتی و رمز و راز» می‌داند. او به خبرگزاری فرانسه گفت: «همه ما با دیدن خورشید [بزرگترین ستاره‌ منظومه شمسی] در آسمان بزرگ شدیم، از همین روی فکر کردن به سیاره‌ای که در فضا در حال حرکت است و هیچ ستاره‌ای در افق ندارد، می‌تواند جذاب باشد.»

با این حال، برخی از این سیارات آن‌قدرها هم تنها نیستند. از بیش از ۲۰ سیاره یتیم تایید شده توسط اقلیدس، حداقل چهار سیاره به صورت دوتایی و در مدار یکدیگر قرار دارند.

به گفته ادواردو مارتین «بعضی از نزدیکترین همسایگان ما بدون شک سیارات یتیم هستند.»

بدون بهره مندی از پرتوهای خورشید مجاور، این ستارگان به شدت سرد بوده و بدون شک سطحی یخی دارند.

حیات در سیارات یتیم

گرمای ضروری برای شکل‌گیری حیات در این سیاره‌ها باید از درون آن‌ها نشات بگیرد. یک مثال خوب در این‌باره سیاره نپتون به عنوان یک غول یخی است که دمای سطح آن عمدتا از انرژی هسته آن ناشی می‌شود.

به گفته گاوین کلمن، اما انزوای شدید این سیارات حتی تحت بهترین شرایط فقط می‌تواند اجازه شکل‌گیری حیات باکتریایی یا میکروبی را دهد.

البته این تنها بودن گاهی می‌تواند چندان هم مضر نباشد. کریستوفر کانسلیس، استاد نجوم برون کهکشانی در دانشگاه منچستر بریتانیا در این باره گفت: «نزدیک بودن به یک ستاره دارای معایبی نیز هست.»

مانند آنچه در انتظار زمین است، زمانی که در طی ۷.۶ میلیارد سال سوخت هسته‌ای خورشید به اتمام می‌رسد و با انبساط زیادش باعث نابودی یا جذب سیارات نزدیک به خود از جمله زمین می‌شود.

بدین ترتیب سیارات بی‌ستاره این مشکل را ندارند و بر طبق گفته کانسلیس «برای همیشه زنده خواهند ماند.»

این مطالعه با استفاده از داده‌های اقلیدس، طریقه شکل‌گیری این سیارات را نیز پیشنهاد کرد. برخی از آن‌ها می‌توانند در مرزهای یک منظومه ستاره‌ای و پیش از جدا شدن و شناور شدن به تنهایی شکل بگیرند. کانسلیس گفت: «اما این مطالعه پیش‌بینی می‌کند که بسیاری از آنها به عنوان محصولات جانبی طبیعی در کنار تشکیل ستارگان ظاهر شوند.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۹ و ساعت 18:7 |

رسوخ تلسکوپ جیمز وب به اعماق سپیده‌دم کیهانی با کشف کهکشان‌هایی با عمر بیش از ۱۳ میلیارد سال

کهکشان‌های اولیه جهان

اخترشناسان با استفاده از تلسکوپ فضایی جیمز وب، سه کهکشان اولیه کیهان را کشف کرده‌اند که قدمت آنها به تنها ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیون سال پس از آغاز شکل‌گیری جهان بازمی‌گردد.

در تصویر گرفته شده توسط تلسکوپ جیمز وب، این سه‌گانه‌های کهکشانی همچون لکه‌های کدری دیده می‌شوند که از گازهای هلیوم و هیدروژن مجاور تغذیه می‌کنند.

این عناصر گازی در طول میلیون‌ها سال باعث رشد و توسعه این کهکشان‌ها در کیهان می‌شوند و به شکل‌گیری آن‌ها در حالت‌های بیضی و مارپیچ کمک می‌کنند.

کسپر الم هاینتز، اخترفیزیکدان مرکز سپیده‌دم کیهانی (DAWN) در دانمارک و نویسنده ارشد این مطالعه، در این باره می‌گوید: «شما می‌توانید بگویید این نخستین تصاویر ‘مستقیم’ از فرایند شکل‌گیری کهکشان است که ما تا به حال مشاهده کرده‌ایم.»

وی اضافه کرد: «در حالی که جیمز وب قبلا کهکشان‌های اولیه‌ای را در مراحل بعدی تکامل به ما نشان داده بود، در اینجا ما شاهد تولد آنها و ساخت اولین منظومه‌های ستاره‌ای در جهان هستیم.»

سال‌های آغازین پس از مه‌بانگ همواره مورد توجه دانشمندان بوده است. حدود ۴۰۰ هزار سال پس از انفجار بزرگ، جهان ما وارد تاریکی شد. این اتفاق پس از آن رخ داد که فضای آشفته و سوزان سابق به اندازه کافی سرد شد و همین امر اجازه داد تا اتم‌های هیدروژن خنثی تشکیل شوند.

این فعل و انفعال شیمیایی باعث شد تا کیهان در یک مه اولیه پوشانده شود. این مه برای حدود ۱ میلیارد سال پس از انفجار بزرگ جهان را پوشانده بود، تا زمانی که نور اولین نسل از ستارگان جهان را فرا گرفت.

تحقیقات اخیر نشان داده است کهکشان‌های کوتوله‌ای که در چند صد میلیون سال اول کیهان شکل گرفته‌اند، به طرز شگفت‌انگیزی نقشی فراوان در محو این فضای مه‌آلود ایفا کرده‌اند.

داراچ واتسون، یکی از نویسندگان این مطالعه، در این خصوص گفت: «این روندی است که ما شروع آن را در مشاهدات خود می‌بینیم. این کهکشان‌ها مانند جزایر درخشان در دریایی از گازهای خنثی و کدر به چشم می‌خورند.»

تلسکوپ فضایی جیمز وب

تلسکوپ فضایی جیمز وبعکس: آسوشیتد پرس

ابزار فروسرخ قدرتمند تلسکوپ جیمز وب توانست نحوه جذب نور سه کهکشان و اطراف آنها را به تصویر بکشد.

این عکس همچنین نشان می‌دهد که کهکشان‌ها به شکل مخازن بزرگ و متراکم گاز هیدروژن خنثی هستند و هنوز اولین ستاره‌های خود را به دنیا نیاورده‌اند. برای اینکه ستارگان متولد شوند، برخی از بخش‌های این گاز‌ اولیه باید با هم در حفره‌های بسیار متراکم ادغام شوند. فرایندی که تشکیل اجرام ستاره‌ای را کلید می‌زند.

به گفته دانشمندان، از زمان این تصویر احتمالا میلیون‌ها سال طول کشیده تا اولین نسل از ستارگان در این کهکشان‌ها متولد شوند.

اخترشناسان هنوز نمی‌دانند گاز چگونه بین مراکز کهکشان‌ها، که سیاه‌چاله‌های پرجرم را نیز در خود جای داده‌اند، و همچنین در حومه‌های کهکشانی‌ توزیع می‌شود.

به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

از چپ بالا به راست پایین: مراحل تشکیل ستارگان در فضای کهکشانی اولیه و شفاف شدن فضای کیهان

از چپ بالا به راست پایین: مراحل تشکیل ستارگان در فضای کهکشانی اولیه و شفاف شدن فضای کیهانتصویر: ناسا

مشاهدات آتی نه تنها ممکن است به حل این معما کمک کنند، بلکه می‌توانند نشان دهند آیا مخازن گاز این کهکشان‌ها کاملاً از هیدروژن اولیه ساخته شده‌اند یا از واپاشی عناصر سنگین‌تر به وجود آمده‌اند.

گابریل برامر، محقق در مرکز سپیده‌دم کیهانی و یکی از نویسندگان این مطالعه، گفت: «این فرآیندی است که ما آن را بیشتر بررسی خواهیم کرد، تا زمانی که بتوانیم قطعات بیشتری از پازل را کنار هم بچینیم.»

وی با اشاره به نقش تلسکوپ جیمز وب در ثبت این فرایند گفت: «تصاویر و داده‌های این کهکشان‌های دوردست قبل از وب غیرممکن بود.»

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «Science» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۸ و ساعت 17:57 |

پوست میوه‌ها برای سلامتی ضرر دارند یا فایده؟ در مورد محصولات ارگانیک کارشناسان چه نظری دارند؟

عکس تزئینی از پوست کردن سیب

بیشتر مواد معدنی و ویتامین های موجود در میوه‌ها و سبزیجات روی پوست آن‌ها متمرکز شده است. در عین حال آفت‌کش‌ها و سایر مواد شیمیایی موجود روی پوست آن‌ها می‌تواند خطراتی برای سلامتی ایجاد کند.

بر اساس داده‌های منتشر شده در وبسایت سلامت ویدال، پوست کندن یک میوه یا سبزی تا ۲۵ درصد از ریزمغذی‌های ضروری آن را از بین می برد.

خطرات ناشی از پوست میوه‌ها و سبزیجات

ماموریت اصلی آفت‌کش‌ها دور نگه داشتن جوندگان، نرم تنان و حشرات از میوه‌ها و سبزیجات است. این حق ماست که به هر قیمتی شده از مصرف مواد شیمیایی اجتناب کنیم، زیرا این مواد حاوی ترکیباتی سرطان زا هستند و مصرف منظم آنها می‌تواند منجر به بیماری‌های جدی شود.

استفاده از آفت‌کش‌ها در فرانسه به خوبی کنترل می‌شود و ۹۷٪ از محصولات فروخته شده در این کشور حاوی سطحی کمتر از حداقل باقی‌مانده مجاز (MRL) از آفت‌کش مطابق با مقررات است.

۳ درصد باقیمانده شامل فلفل، گوجه فرنگی، اسفناج، نارنگی، کاهو و انگور هستند، میوه‌ها و سبزیجاتی که به طور مرتب مصرف می شوند. حال سوال اینجاست که آیا میوه و سبزیجات با برچسب اورگانیگ (BIO) میتواند جایگزین مناسبی برای در امان ماندن از آفت‌کش‌ها باشد؟

آیا میوه و سبزیجات ارگانیک نیز حاوی آفت‌کش است؟

میوه ها و سبزیجات ارگانیک متأسفانه عاری از مواد شیمیایی نیستند، هرچند که کمتر از سایرین به این مواد آغشته هستند. بر اساس گزارش آژانس ملی ایمنی غذا و سلامت از هر ده غذای ارگانیک، یک مورد حاوی بقایایی از آفت کش است، در حالی که برای بقیه میوه و سبزیجات غیر ارگانیک، این میزان یک مورد از هر دو مورد است. بنابراین ترجیحا بهتر است تا از محصولات کشاورزی ارگانیک استفاده شود، بدون اینکه فراموش کنید همیشه آن‌ها را به خوبی بشویید.

استفاده از آفت‌کش‌ها در مزارع

استفاده از آفت‌کش‌ها در مزارعکانوا

راه حل دور ماندن از آفت کش‌ها؟

راه حل‌های دیگری نیز وجود دارد تا از خود در برابر علف کش‌ها، قارچ کش‌ها، حشره کش‌ها یا حتی نیترات‌ها محافظت کنید و در عین حال بخش زیادی از مواد مغذی موجود در میوه‌ها و سبزیجات تازه را حفظ کنید. اگر می‌خواهید که پوست میوه‌ها را جدا کنید بهتر است که این کار را با یک پوست‌کن که بخش نازکی از پوست میوه‌ها را جدا می‌کند انجام دهید. این کار باعث می‌شود که بسیاری از مواد معدنی و ویتامین‌های موجود در نزدیکی پوست‌میوه‌ها به خوبی حفظ شود.

برای برخی از سبزیجات مانند کدو سبز، بادمجان یا خیار، می توانید پس از آن‌که آن‌ها را به خوبی شستید، بخشی از پوستشان را نگه دارید. برای سبزیجات با پوستی ضخیم‌تر مانند سیب زمینی، هویج، تره فرنگی و شلغم می توان آن‌ها را قبل از مصرف با یک اسفنج زبر یا یک مسواک به خوبی شستشو داد تا بتوان به اندازه کافی با از بین بردن بقایای آفت کش ها از تمام مزایای آنها بهره مند شوید!

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۷ و ساعت 19:58 |

«اعتراض‌ ضداسرائیلی دانشجویان با اعتراض‌های ضدجنگ ویتنام متفاوت است»

«اعتراض‌ ضداسرائیلی دانشجویان با اعتراض‌های ضدجنگ ویتنام متفاوت است»

آبراهامیان: دانشگاه‌ها به شدت تحت سیطره حامیان مالی هستند. در پردیس‌های دانشگاهی که حامیان مالی بر تصمیم‌های مدیریت دانشگاه‌ها مسلط هستند، شاهد هستیم که درخواست وارد شدن پلیس و استفاده از زور اتفاق افتاده‌است.

آبراهامیان معتقد است که سرکوب اعتراض‌های دانشجویی ضداسرائیل در هفته‌های گذشته، نتیجه یک پروژه دودهه‌ای است که باعث شده‌است نقش و نفوذ حامیان مالی و ثروتمندان در دانشگاه‌های آمریکا افزایش پیدا کند. به اعتقاد او نقش تعیین‌کننده‌ای که حامیان مالی در اداره دانشگاه‌های آمریکا پیدا کرده‌اند، باعث شده‌است که تمایلات این دسته از ثروتمندان در نحوه مواجهه با دانشجویان و دانشگاهیان اثرگذارتر شود و به همین دلیل شکاف شدیدی میان اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها با رؤسا و هیئت امنای این دانشگاه‌ها پدید آمده‌است.

یرواند آبراهامیان، استاد مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهری نیویورک (CUNY) یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود که از سه دهه پیش با ترجمه کتاب «ایران بین دو انقلاب» در میان دانشگاهیان و علاقه‌مندان به تاریخ در ایران شناخته ‌شد.

مباحث او در مورد تاریخ معاصر ایران و زاویه نگاهش به برخی از رویدادهای مهم از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با جنجال‌ها و انتقادهایی نیز همراه بوده ‌است.

اعتراض‌های دانشجویان آمریکایی به عملکرد اسرائیل در جنگ غزه و حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از اسرائیل در هفته‌های گذشته به یکی از سوژه‌های اصلی رسانه‌ها بدل شده‌است.

آبراهامیان علاوه بر اینکه در طول دهه‌های گذشته در دانشگاه‌های برجسته‌ای همچون پرینستون، نیویورک و آکسفورد تدریس کرده‌است، در اوج اعتراض‌های ضدجنگ ویتنام بین سال‌های ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹ در دانشگاه کلمبیا به‌عنوان یکی از مراکز اعتراض‌ها تحصیل می‌کرد.

البته آبراهامیان می‌گوید که در آن دوران به دلیل اینکه یک دانشجوی مهاجر بود، به دلیل نگرانی از اخراج و دیپورت شدن از آمریکا شخصاً در اعتراض‌ها شرکت نمی‌کرد، اما همسرش و بسیاری از دوستان و آشنایانش مستقیماً در این اعتراض‌ها نقش داشتند.

آبراهامیان معتقد است که سرکوب اعتراض‌های دانشجویی ضداسرائیل در هفته‌های گذشته، نتیجه یک پروژه دودهه‌ای است که باعث شده‌است نقش و نفوذ حامیان مالی و ثروتمندان در دانشگاه‌های آمریکا افزایش پیدا کند. به اعتقاد او نقش تعیین‌کننده‌ای که حامیان مالی در اداره دانشگاه‌های آمریکا پیدا کرده‌اند، باعث شده‌است که تمایلات این دسته از ثروتمندان در نحوه مواجهه با دانشجویان و دانشگاهیان اثرگذارتر شود و به همین دلیل شکاف شدیدی میان اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها با رؤسا و هیئت امنای این دانشگاه‌ها پدید آمده‌است.

در ادامه متن کامل گفت‌وگوی شهاب شهسواری، خبرنگار روزنامه «هم‌میهن» را با یرواند آبراهامیان، مورخ برجسته و استاد دانشگاه شهری نیویورک مطالعه می‌کنید.

اعتراضات دانشجویی آمریکا علیه اسرائیل

*‌آیا ما شاهد نوعی بیدارباش سیاسی در بین دانشجویان و در کل دانشگاهیان آمریکا در مواجهه با شرایط خاورمیانه هستیم؟

قطعاً! من تصور می‌کنم که شاهد یک تحول تدریجی هستیم. اگر به جنگ‌های پیشین اعراب و اسرائیل نگاه کنید، می‌بینید که افکار عمومی آمریکا عمدتاً از اسرائیل حمایت می‌کردند. این نخستین بار است که ما شاهد اعتراض‌هایی هستیم که مملو از احساسات هواداران فلسطینیان است. البته من نمی‌گویم که این احساسات در میان اکثریت جامعه آمریکا جریان دارد، اما به‌ویژه در بین افرادی که جوان‌تر هستند و افرادی که آگاهی بیشتری نسبت به شرایط سیاسی خاورمیانه دارند، همدلی بیشتری برای مسئله فلسطین به‌عنوان طرف ضعیف‌تر و سرکوب‌شده نشان می‌دهند.

این احساسات در میان جوانان بیشتر جریان دارد و حتی در میان یهودیان جوان هم شاهد چنین احساساتی در حمایت از مردم فلسطین هستیم. در سطح ملی من تصور می‌کنم که هنوز اکثریت بیشتر در چارچوب نگاه اسرائیل به مسائل نگاه می‌کنند.

*‌آیا می‌توان گفت که طولانی‌تر شدن جنگ غزه باعث شده‌ تا رویکرد جامعه آمریکا نسبت به اسرائیل و حمایت دولت بایدن از اسرائیل در طول زمان تغییر کند؟

من فکر می‌کنم که شکاف افزایش پیدا کرده‌است. به اعتقاد من این موضوع یک شکاف نسلی است. اما چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که احتمالاً خیلی زود دولت بایدن به آخر خطر می‌رسد و ترامپ رئیس‌جمهور می‌شود. شرایط در حال حاضر اینگونه به نظر می‌رسد. دولت ترامپ قطعاً بیشتر طرفدار اسرائیل است و در چنین شرایطی دوقطبی در آمریکا بیش از پیش تشدید می‌شود و باعث می‌شود که ایالات متحده آمریکا بیشتر در صحنه بین‌الملل منزوی شود. شکاف میان آمریکا و تعداد زیادی از کشورهای اروپایی، به‌خصوص فرانسه در مورد مسئله اسرائیل، تشدید خواهد شد.

*‌شما خودتان در دوران اوج اعتراضات ضدجنگ ویتنام در آمریکا دانشجوی دکتری دانشگاه کلمبیا بودید. چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میان اعتراض‌های جاری در دانشگاه‌های آمریکا و اعتراض‌های آن زمان وجود دارد؟

به نظر من دو تفاوت اصلی وجود دارد؛ نخست اینکه در اعتراض‌های سال ۱۹۶۸ در بسیاری موارد قانون‌شکنی اتفاق می‌افتاد، چراکه معترضان به دفاتر دانشگاه حمله می‌کردند و ساختمان‌ها را اشغال می‌کردند. در اعتراض‌های اخیر معترضان به شدت احتیاط می‌کنند که اقدام‌های‌شان کاملاً غیرخشونت‌آمیز و در چارچوب قانون باشد.

جایی که ما خشونت می‌بینیم در واقع در میان مخالفان معترضان و اعتراض‌های متقابل است. نمی‌خواهم زیاد به این موضوع بپردازم که این افراد چه کسانی هستند، اما افرادی که به معترضان حمله می‌کنند، هواداران اسرائیل هستند و معمولاً خشونت توسط دانشجویان هوادار فلسطین آغاز نمی‌شود، بلکه معمولاً از سوی طرف مقابل آغاز می‌شود که بسیاری از آنها هم دانشجو نیستند.

دومین اختلاف اساسی اعتراض‌های جاری با اعتراض‌های اواخر دهه ۱۹۶۰ که از آن غفلت می‌شود، این است که در سال‌های 1969-۱۹۶8 فشار برای سرکوب معترضان از سوی ثروتمندان و از سوی هیئت امنای دانشگاه‌ها اعمال نمی‌شد. در این دوره ما شاهد هستیم که فشار به رؤسای دانشگاه‌ها برای مقابله با اعتراض‌ها از گروه‌های فشار مالی، یعنی هیئت‌های امنا، اعانه‌دهندگان و تامین‌کنندگان مالی دانشگاه‌ها اعمال می‌شود.

این گروه‌ها می‌گویند که اگر با اعتراض‌ها برخورد نشود، حمایت‌های مالی را از دانشگاه‌ قطع می‌کنند. شرایط خیلی متفاوت است. من به یاد نمی‌آورم در سال ۱۹۶۸ کسی از میان حامیان مالی یا هیئت امنا اظهارنظر کرده‌باشد و گفته‌باشد که باید با اعتراض‌ها برخورد کنید، پردیس‌های دانشگاه را از معترضان پاکسازی کنید و از پلیس بخواهند که وارد عمل شود. در آن دوران معمولاً مدیریت دانشگاه‌ها یا استادان راست‌گرا در میان هیئت علمی دانشگاه خودشان چنین تصمیم‌هایی را اتخاذ می‌کردند.

در شرایط کنونی دانشگاه‌ها به شدت تحت سیطره گروه‌های فشار مالی و حامیان مالی هستند و عملاً برای تامین منافع حامیان مالی اقدام می‌کنند. در پردیس‌های دانشگاهی که حامیان مالی بر تصمیم‌های مدیریت دانشگاه‌ها مسلط هستند، شاهد هستیم که درخواست وارد شدن پلیس و استفاده از زور اتفاق افتاده‌است. در برخی از دانشگاه‌ها، از جمله هفته گذشته در دانشگاه هاروارد، شاهد بودیم که مسئله کاملاً مسالمت‌آمیز حل‌وفصل شد و از پلیس برای مقابله با معترضان دعوت نشد.

در این دوره و زمانه وقتی از پلیس برای ورود به دانشگاه دعوت می‌شود، معمولاً برخلاف میل هیئت علمی و استادان دانشگاه است. وقتی مدیریت دانشگاه اقدامی برخلاف میل هیئت علمی انجام می‌دهد، شاهد بروز رویارویی میان استادان دانشگاه و مدیریت و هیئت امنا هستیم. همین مسئله باعث شکاف شدیدی است که ما امروز در دانشگاه‌ها با آن مواجه شده‌ایم. این شکاف یک رویداد جدید است و در گذشته چنین شکافی وجود نداشت.

تظاهرات ضد جنگ دانشجویان

*‌چرا حامیان مالی چنین فشاری وارد می‌کنند؟ آیا این فشارها نتیجه عملکرد لابی اسرائیل است یا مسئله دیگری در میان است؟

این مسئله نتیجه یک فرآیند طولانی‌مدت و جاری است. در این رویداد خاص، منافع لابی یهودی و به‌طور اخص کمیته آمریکایی امور اسرائیل (AIPAC American Israel Public Affairs Committee) مورد توجه است. اما در کل شرایط کنونی دانشگاه‌ها و نفوذ گروه‌های فشار مالی نتیجه یک پروژه بلندمدت‌تر است. در طول ۲۰ سال گذشته شاهد بودیم که تحصیلات عالی گران‌تر از همیشه شده‌است و دانشگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری به پول وابسته شده‌اند. به همین دلیل هیئت امنای دانشگاه‌ها از هر زمان دیگری قدرتمندتر شده‌اند.

در گذشته هم رؤسای دانشگاه‌ها به توصیه‌های هیئت امنا گوش می‌دادند، چراکه توسط هیئت امنا آنها را منصوب می‌کرد. اما رئیس دانشگاه از میان هیئت علمی دانشگاه انتخاب می‌شد، یعنی استادها در فرآیند ارتقا در هیئت علمی دانشگاه ارتقا رتبه پیدا می‌کردند و به درجات بالاتر می‌رسیدند و از آنجا به‌عنوان رئیس دانشگاه انتخاب می‌شدند. اما امروزه بیشتر و بیشتر شاهد این هستیم که افرادی به‌عنوان رئیس دانشگاه انتخاب می‌شوند که از هیئت علمی آن دانشگاه نیستند. برای مثال مینوش شفیق، رئیس دانشگاه کلمبیا، از مدیریت کسب‌وکار به دانشگاه آمده‌است.

سابقه مدیریتی او در صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بوده‌است. در طول سالیان متمادی کار او این بود که از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به کشورهای فقیر بگوید برنامه‌های ریاضت اقتصادی در پیش بگیرند و بودجه آموزش و پرورش، سلامت و مسائل اساسی دیگر را کاهش دهند. او حالا رئیس دانشگاه کلمبیا است، درحالی‌که هیچ تجربه دانشگاهی ندارد و با فرهنگ دانشگاه آشنا نیست. او اساساً خادم گروه‌های فشار مالی است. همین مسئله باعث ایجاد شکاف ذاتی میان ریاست دانشگاه کلمبیا و هیئت علمی دانشگاه می‌شود.

‌*در ساختار دانشگاه‌های آمریکا همواره مسئله پول تعیین‌کننده بوده‌است، اما چرا به صورت اخص در مورد اعتراض‌های اخیر این اتفاق افتاده‌است و حتی شاهد هستیم که خشونت‌هایی هم در سطح دانشگاه‌ها رخ می‌دهد؟

در این اعتراض‌ها به‌طور اخص ما شاهد هستیم که تقریباً در همه موارد خشونت‌ها توسط مخالفان معترضان و اعتراض‌های متقابل آغاز شده‌است. انگیزه این خشونت‌ها این است که هرج و مرج ایجاد شود و دعوت کردن از پلیس برای ورود به دانشگاه توجیه شود و جلوی هرگونه گفت‌وگو و بحثی گرفته‌شود. همانگونه که گفتم معترضان بسیار محتاط هستند که مسالمت‌آمیز رفتار کنند. به همین دلیل است که تاکید کردم تفاوت اساسی میان این اعتراض‌ها و اعتراض‌های سال ۱۹۶۸ وجود دارد.

اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام

اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام

مسئله این است که در گذشته معمولاً اینگونه بود که حامیان مالی بیشتر منافع شخصی را در ازای کمک‌های مالی‌شان در نظر می‌گرفتند، مثلاً دوست داشتند که فرزند‌شان وارد یک دانشگاه خوب شود و به همین دلیل مثلاً یک ساختمان را به دانشگاه اهدا می‌کردند. دونالد ترامپ خودش یک نمونه بارز چنین شرایطی است؛ با نمره‌هایی که دونالد ترامپ در دوران دبیرستان داشت، امکان نداشت که بتواند به دانشگاه پنسیلوانیا وارد شود، اما چون پدرش پول زیادی به دانشگاه پنسیلوانیا داده‌بود، او هم توانست به دانشگاه برود.

ابزار دیگری که در گذشته برای اعمال نفوذ صاحبان ثروت در امور دانشگاه وجود داشت، این بود که به یک کرسی خاص دانشگاهی و یک استاد خاص بورسیه داده‌شود و نوعی تعصب علمی در دانشگاه ایجاد شود که البته انگیزه‌های سیاسی داشت. در چنین شرایطی معمولاً استادانی که هوادار اقتصاد بازار آزاد بودند، یعنی اقتصاد فریدمنی و نه اقتصاد کینزی، از منابع مالی بیشتری برخوردار می‌شدند.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که نوعی اثرگذاری بلندمدتِ پول بر دانشگاه وجود دارد که بیشتر در حوزه ایدئولوژیک بود و به‌طور اخص به مسئله اسرائیل مرتبط نبود. اما در مقابل اعتراض‌های اخیر، شاهد این تفاوت هستیم که کسانی که حمایت مالی انجام می‌دهند، عمدتاً هوادار اسرائیل هستند و از پول‌شان با این انگیزه استفاده می‌کنند که هرگونه بحث و گفت‌وگویی در مورد منازعه عربی-اسرائیلی را سرکوب کنند.

این مسئله حتی پیش از این اعتراض‌ها هم جریان داشت و در طول سه، چهار سال گذشته با مثال‌هایی مواجه شدیم که مثلاً حامیان مالی به رئیس دانشگاه پیام می‌دادند که فلان اعضای هیئت علمی ضدیهود هستند و آنها را اخراج کنید. بخش اعظم رؤسای دانشگاه‌ها جواب می‌دادند که برای این کارها سازوکار مشخص وجود دارد و نمی‌شود که به همین راحتی یک نفر را که چیزی در مورد اسرائیل گفته‌است و شما خوشتان نمی‌آید، اخراج کرد.

آنچه وقایع اخیر روشن کرد این است که طرفداران اسرائیل با استفاده از این استدلال که هر انتقادی از اسرائیل ضدیهودی‌گری است، می‌خواهند جلوی هر نوع بحث و گفت‌وگو را بگیرند. به این ترتیب وقتی ضدیهودی‌گری به‌عنوان یک اقدام نژادپرستانه تلقی می‌شود، می‌توانند هر اقدامی را توجیه کنند. هدف اصلی این است که جلوی هرگونه بحث و گفت‌وگو در مورد منازعه عربی-اسرائیلی را بگیرند، چراکه می‌دانند اگر گفت‌وگو دربگیرد، استدلال‌های خیلی خوبی به نفع فلسطینی‌ها و علیه اسرائیل وجود دارد. در نتیجه شرایط کنونی عملاً به مسئله آزادی بیان و به‌ویژه آزادی بیان دانشگاهیان تبدیل شده‌است.

*‌آیا دانشجویانی که در این اعتراض‌ها شرکت می‌کنند به جناح سیاسی یا ایدئولوژی خاصی تعلق دارند؟

فکر نمی‌کنم اینطور باشد. در دوران کنونی ایدئولوژی در دانشگاه‌ها چندان مسئله متمایز و روشنی نیست. نمی‌توان دانشجوها را به چپ و راست تقسیم کرد. آنچه در بین دانشجویان شاهد هستیم زیر سوال بردن صاحبان قدرت و به‌طور اخص زیر سوال بردن قدرت جریان اصلی است. در واقع گاهی اوقات این مسئله همان چیزی است که دونالد ترامپ از آن برای جلب حمایت رای‌دهندگان استفاده می‌کند. اما در مسئله منازعه اعراب و اسرائیل، مسئله زیر سوال بردن صاحبان قدرت به موضوع ابراز تردید در مورد اسرائیل بدل شده‌است.

*‌در دهه ۱۹۶۰ این تعلق به جریان چپ و کمونیسم بود که عامل اصلی زیر سوال بردن قدرت می‌شد. اما شما معتقدید که در حال حاضر این جریان ایدئولوژیک نیست. چرا این تحول رخ داده‌است؟

من اینطور تصور نمی‌کنم که در دهه ۱۹۶۰ ایدئولوژی پیشران اعتراض‌ها بود. در آن دوران مثلاً ما SDS یا دانشجویان برای جامعه دموکراتیک را به‌عنوان یک جریان داشتیم که از حقوق مدنی سیاه‌پوستان در آمریکا حمایت می‌کرد. اما آنها هم چندان به مسائل ایدئولوژیک علاقه‌مند نبودند. همان زمان یک چپ‌گرای کهنه‌کار ممکن بود از حامیان SDS بپرسد که طرفدار استالین هستند یا تروتسکی و دانشجوی جوان توی سر خودش می‌زد و می‌گفت که اینها مسائل کهنه تاریخی هستند، کشور در جریان اعتراض‌های حقوق مدنی است، سیاه‌پوستان آفریقایی‌تبار توسط نژادپرستان سفید کشته‌می‌شوند و تو از من در مورد این می‌پرسی که فلانی سال ۱۹۰۵ یا ۱۹۱۷ چه می‌گفت؟

در آن دوران اعتراض‌های ضدجنگ هم مسئله ایدئولوژیک نبود، بلکه زیرسوال بردن صاحبان قدرت بود و مسئله این بود که چیزی که دولت در مورد جنگ ویتنام می‌گفت کاملاً چرت و پرت بود. همان زمان دانشجویان می‌توانستند وقایع را از نزدیک ببینند و مطالعه کنند که آمریکا در حال یک مداخله غیرمشروع به بهانه نفوذ چین و روسیه در ویتنام است و به شکل گسترده غیرنظامیان را قتل‌عام می‌کند. در آن دوران واقعیت‌ها بودند که باعث ایجاد سوال و تردید می‌شدند.

الاآن هم همینطور است، مسئله ایدئولوژی نیست. دانشجویان به اندازه کافی آگاه و اهل مطالعه هستند که می‌توانند ببینند آنچه دولت و صاحبان قدرت می‌گویند حقیقت نیست و نسخه دیگری از حقیقت وجود دارد که می‌توانند آن را مورد بررسی قرار دهند.

به‌عنوان مثال بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، خانم لین چینی، همسر معاون وقت رئیس‌جمهور دیک چینی، رئیس موقوفه ملی علوم انسانی آمریکا بود. نقل‌قولی از او وجود دارد که گفته‌بود مشکل دانشگاه‌های آمریکا این است که زیاد در مورد خاورمیانه تدریس می‌کنند. یعنی فکر می‌کرد که مشکل احیای اسلام‌گرایی این بود که در دانشگاه‌ها در مورد آن مطالعه می‌شود و اگر گروه‌ها و کرسی‌های خاورمیانه در دانشگاه‌ها تعطیل شوند، مسائل هم حل می‌شود و دیگر کسی در مورد خاورمیانه چیزی نمی‌داند و به همین ترتیب نسخه‌ای از حقیقت را که دولت آمریکا ارائه می‌دهد، دربست می‌پذیرند.

امروزه بسیاری از دانشجویان به کتاب‌های خوبی در مورد منازعه اعراب و اسرائیل دسترسی دارند و مجبور نیستند صرفاً به اظهارات هواداران اسرائیل بسنده کنند.

مقابله پلیس آمریکا با دانشجویان معترض در دانشگاه کلمبیا

*‌فکر می‌کنید دانشجویان و دانشگاهیان تا چه اندازه بر سیاست‌گذاری دولت آمریکا در خاورمیانه اثرگذار باشند؟

خیلی کم. واقعاً چندان تاثیری ندارد. چند هفته و یا حتی چند روز دیگر دانشگاه‌ها تعطیل می‌شوند و دیگر امکان اعتراض نیست. اما آنچه به دست آمده‌است این است که تعداد بیشتری از افرادی که مسائل خاورمیانه را مطالعه کرده‌اند، الان در وزارت خارجه و اندیشکده‌ها هستند و به این نتیجه می‌رسند که در سیاست‌گذاری‌های آمریکا در مورد اسرائیل، منافع آمریکا با منافع اسرائیل متمایز و متفاوت است.

این مسئله به تدریج برای سیاست‌گذاران روشن‌تر می‌شود که اگر قرار باشد به منافع آمریکا اولویت داده‌شود، باید سیاست آمریکا از سیاست خارجی اسرائیل فاصله بیشتری بگیرد. وقتی جزئیات را بررسی کنیم می‌بینیم که بین منافع ملی اسرائیل و منافع ملی آمریکا تعارض وجود دارد و مشابه نیست. اگر فردی در وزارت خارجه یا پنتاگون مسئولیت داشته‌باشد باید تصمیم بگیرد که به کدام سیاست اولویت بدهد و به‌عنوان یک آمریکایی باید به منافع ملی آمریکا اولویت بدهد.

*‌درون دانشگاه‌های آمریکا بین دانشجویان و استادان تا چه اندازه شکاف نسلی در مورد دیدگاه‌ها نسبت به خاورمیانه وجود دارد؟

بستگی دارد در مورد کدام بخش از استادان صحبت کنیم. در گروه‌های مطالعاتی خاورمیانه شکاف نسلی زیادی وجود ندارد، چون من فکر می‌کنم که بسیاری از متخصصان سالخورده‌تر خاورمیانه به اندازه کافی در مورد منازعه اعراب و اسرائیل اطلاعات دارند که بدانند مسائل خیلی پیچیده‌تر از آن چیزی است که اسرائیلی‌ها وانمود می‌کنند.

اختلاف و شکاف نسلی بیشتر بیرون از مجامع دانشگاهی و تخصصی است. دانشگاهیان خارج از گروه‌های مطالعات خاورمیانه، مثلاً در گروه‌های ادبیات انگلیسی یا الهیات هستند که ممکن است هوادار اسرائیل باشند. اما به اعتقاد من اکثریت دانشگاهیان بیشتر به سمت فلسطین تمایل دارند.

*‌فکر می‌کنید این اعتراض‌ها چه اثری بر سیاست داخلی آمریکا داشته‌باشد؟ به‌خصوص چه اثری در کوتاه‌مدت بر انتخابات پیش روی ریاست‌جمهوری می‌گذارد و چه اثری در بلندمدت بر سیاست خارجی خاورمیانه‌ای آمریکا در بلندمدت خواهد داشت؟

به نظر می‌رسد که بحران جاری تا حد زیادی موضع بایدن را تضعیف کرده‌باشد. دولت بایدن تلاش کرده‌است که دو طرفه بازی کند، یعنی هم از اسرائیل حمایت کند و هم در مورد مسائل بشردوستانه صحبت کند. روشن است که سلاح‌های بیشتر و بیشتری از طرف آمریکا به اسرائیل صادر می‌شود و این مسئله باعث می‌شود که حمایت از بایدن در میان نسل جوان کاهش پیدا کند.

این نسل جوان به صورت طبیعی به حزب دموکرات رای می‌دادند و به ترامپ رای نمی‌دهند، اما در انتخابات ماه نوامبر بسیاری از این افراد ممکن است در انتخابات شرکت نکنند و در خانه بمانند که باعث می‌شود ترامپ به ریاست‌جمهوری برسد. وقتی ترامپ رئیس‌جمهور شود، همان کاری را که در دوره گذشته ریاست‌جمهوری‌اش انجام می‌داد، ادامه خواهد داد و سیاست‌های آمریکا را بیش از پیش به نفع اسرائیل خواهد کرد.

برای مثال او سفارت آمریکا را به قدس انتقال داد، توافق‌های ابراهیم را پایه‌گذاری کرد و به صورت تلویحی می‌گفت که اساساً چیزی به اسم مسئله فلسطین وجود ندارد و فلسطینیان اصلاً وجود ندارند و می‌توان آنها را نادیده گرفت.

این سیاست قطعاً شرایط را بدتر می‌کند و دیر یا زود شاهد خیزش جدیدی خواهیم بود که احتمال دارد در کرانه باختری رخ دهد. این مسئله باعث می‌شود که دولت‌های عربی در شرایط سخت‌تری قرار بگیرند و من چندان تعجب نمی‌کنم اگر در واکنش به این شرایط شاهد کودتاهایی در برخی کشورهای عربی، به‌خصوص دولت‌هایی که بیشتر هوادار اسرائیل یا آمریکا بودند، باشیم که به بی‌ثباتی در خاورمیانه دامن خواهد زد.

*‌و در بلندمدت بر روابط آمریکا و اسرائیل چه تاثیری می‌گذارد؟

اگر آنگونه که من پیش‌بینی می‌کنم این اعتراض‌ها و نارضایتی‌ها باعث روی کار آمدن ترامپ در آمریکا شود، آنگاه دولت ترامپ هیچ نگرانی‌ای در مورد غزه بیان نخواهد کرد و از خواسته‌های نتانیاهو در غزه پیروی خواهد کرد و اقدامات خودش را اینگونه توجیه می‌کند که حماس باید نابود شود. در این شرایط سیاست‌ها در واشنگتن بازتابی دقیق از سیاست‌های اسرائیل خواهد بود. من تصور نمی‌کنم که ترامپ در مقابل سیاست‌های رادیکال اسرائیل ایستادگی کند و براساس همان روشی که در دوره گذشته ریاست‌جمهوری‌اش عمل کرد، همان روش را ادامه خواهد داد.

*‌برگردیم به دهه ۱۹۶۰، آیا اعتراض‌های ضدجنگ ویتنام توانست جلوی تکرار اشتباه‌های دولت آمریکا را در آینده بگیرد؟

خیر! دست بر قضا اعتراض‌ها در دهه ۱۹۶۰ هرچند که کاملاً منطقی و قابل توجیه بودند، اما به لحاظ سیاسی باعث انتخاب ریچارد نیکسون به‌عنوان رئیس‌جمهور شد. دلیلش این بود که نتیجه این اعتراض‌ها، به‌خصوص وقتی رسانه‌ها آن را به‌عنوان قانون‌شکنی مستمر نمایش می‌دهند، این است که جمعیت رای‌دهندگان به این سمت هدایت می‌شوند که به کسی رای بدهند که از حاکمیت قانون و نظم حمایت می‌کند تا شرایط به حالت عادی بازگردد.

البته نیکسون نه به دلیل اعتراض‌های دانشجویی، بلکه به خاطر واقعیت‌های میدانی در بلندمدت به این نتیجه رسید که جنگ ویتنام را نمی‌توان با پیروزی به پایان رساند. در این دوران نیکسون هرچند که با قاطعیت در مورد ویتنام اظهارنظر می‌کرد، همزمان دنبال رسیدن به یک مصالحه بود تا بتواند عزتمندانه عقب‌نشینی کند.

اما بین نیکسون و ترامپ تفاوت‌های جدی وجود دارد. نیکسون، هر اندازه هم که شخصیت ماکیاولیستی داشت، اما از لحاظ سیاسی بسیار باهوش بود. من فکر نمی‌کنم ترامپ تا این حد ذکاوت داشته‌باشد که بتواند فراتر از وقایع روز را ببیند و واکنش‌هایش بر این اساس است که اجازه بدهد اسرائیل هر آنچه را که لازم می‌داند، انجام بدهد؛ حتی اگر اسرائیل بخواهد به ایران حمله کند، او چراغ سبز نشان خواهد داد، درحالی‌که فردی مانند جو بایدن یا ریچارد نیکسون اجازه چنین کاری نمی‌دادند، چون باور داشتند که چنین اقدامی باعث تشدید بحران خواهد شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۶ و ساعت 15:35 |

رونق جسد در شهر شیعیان؛ راه دراز مردگان ایرانی تا کربلا

اسد سیف

کربلا در هستی اجتماعی ایرانیان مترادف با مرگ و زیارت است. ایرانیان چه نقشی در رونق این شهر داشته‌اند و دارند؟ اسد سیف، پژوهشگر، در یادداشت خود کوشیده است پرتوی بر رابطه ایرانیان با این شهر شیعیان بیفکند.

در میان شهرهای عراق، کربلا و به همراه آن کوفه و نجف جایگاهی ویژه در تاریخ هستی اجتماعی ایران داشته است. اگرچه این شهرها برای کشور عراق، به عنوان شهرهایی که گردشگران مذهبی را هر سال به خود جذب می‌کند، ارزشی اقتصادی دارند، برای ایرانیان اما همیشه مترادف با مرگ بوده‌اند. ایرانیان به این شهرها سفر کرده و می‌کنند تا جنازه‌های مردگان خویش را در آنجا دفن کنند و یا به زیارت قبرهای رهبران شیعه بروند. شاید بتوان گفت که در این رابطه، ایرانیان در آباد کردن این شهرها نقشی مهم داشته‌اند.

با آغاز حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران و رسیدن شیعیان به قدرت، این نقش برجسته‌تر شد. در ارزش آن همین بس که حتی اعلام کردند: «راه آزادی قدس از کربلا می‌گذرد». به بیانی دیگر، رژیم می‌خواست در جنگ‌طلبی‌های خود کربلا و قدس را به اتفاق "آزاد" سازد.

انتقال جسد به این شهرها به احتمال از دوران آل بویه شروع شده است. عده‌ای نیز پیشینه آن را پس از مرگ امام علی دانسته‌اند، زیرا از او نقل است که روح مومنان پس از مرگ به "وادی‌الاسلام" که قبرستانی‌ست در نجف، منتقل می‌شود. از پیامبر اسلام نیز نقل است که دفن شدن در جوار ائمه و بزرگان دین فضیلتی‌ست بزرگ: «مردگان خود را میان مردمان نیک به خاک بسپارید، زیرا مرده نیز هم‌چون زنده، از همسایه بد رنج می‌برد.»

حمل جسد به این شهرها در دوران صفویه و قاجار به اوج خود رسید. هر آن که ثروتی داشت و دین را در این دنیا و وعده‌های پس از مرگ آن را در آن دنیا دوست داشت، وصیت می‌کرد تا جنازه‌اش در چنین مکانی دفن شود. در سندهای به‌جا مانده از دولت عثمانی که سال‌ها بر عراق حاکمیت داشت، عده زائران ایرانی در دوران قاجار را به‌طور متوسط سالانه تا پنجاه هزار نفر و تعداد جنازه‌ها را بیش از شش هزار ذکر کرده‌اند.

از آنجا که انتقال جسد در طول سال و در هر زمانی ممکن نبود، ایرانیان نخست جسد را در قبرستانی معمولی موقتاً خاک می‌کردند تا در فرصتی مناسب آن را در آورده، بسته‌بندی کرده، به اماکن مقدس حمل کنند.

از قبرستان "وادی‌الاسلام" با حدود پانزده کیلومتر مربع مساحت و شش‌ میلیون قبر، به عنوان بزرگ‌ترین قبرستان دنیا نام برده می‌شود.

راوی رمان "روز سیاه کارگر" اثر احمدعلی خداداده که از نخستین رمان‌های ادبیات ایران است، در روایت سفر خویش به کربلا از مردگانی می‌گوید که در تابوت‌هایی همراه زندگان به همراه کاروان در راهند. او از تابوت‌هایی سخن می‌راند که در گذر از رودخانه به زیر آب رفتند و هیچ‌گاه یافت نشدند و یا: «نیمه‌شب پدرم برای قضای حاجت رفت و برگشت. چنان گفت که صدای دهن یابو، مثل این‌که جو می‌خورد، به گوشم رسید. رفتم مطلع شوم، دیدم دو یابو جعبه جنازه را شکسته‌، سر به میان او نموده، استخوان پوسیده را تا ته خورده‌اند.» او با دیدن این وضع می‌گوید: «با خود عهد کردم هیچ‌وقت مرده‌ی خود را حمل به کربلا نکنم.»

ادوارد پولاک، پزشک اتریشی ناصرالدین‌شاه که به دعوت امیرکبیر برای تدریس علم پزشکی در دارالفنون چند سالی در ایران زندگی کرد، در خاطرات خود می‌نویسد که جنازه‌ها را نمدپیچ کرده، به صورت افقی بار قاطر می‌کردند تا همراه کاروان راهی کربلا شود. به هنگام حمل اجساد بوی بد آن از فاصله دور شنیده می‌شد. پولاک از زیان این بو برای زندگان نیز می‌نویسد که باید همراه جنازه راهی دراز را می‌پیمودند. (سفرنامه پولاک- ایران و ایرانیان. ص ۲۵۰)

جنازه شاهزادگان و افراد ثروتمند یا سرشناس را در دشت کربلا در کنار قبر امام علی دفن می‌کنند. جنازه‌های دیگر به نسبت ثروت متوفی در گوشه‌ای به خاک می‌شوند.

ویلیام کنیت، عضو کمیته مرزی ترکیه و ایران در اوایل دهه ۱۸۵۰ میلادی، از شرایط بد بهداشتی این جنازه‌ها گزارش می‌دهد که هر روز همراه کاروان‌ها وارد عراق می‌شدند: «بوی وحشتناک و تقریباً غیرقابل تحملی از کاروان بلند می‌شد. جنازه‌ها طی زمان از شهرهای مختلف جمع‌آوری شده و اکنون در راه کربلا بودند.»

دولت عثمانی برای جنازه‌ها در گذر از مرز مالیات طلب می‌کرد و این سبب رونق حمل قاچاق جنازه شده بود. با این‌ همه «در اواخر سده ۱۹ میلادی میزان حمل جنازه‌ها به اوج خود رسید» و این خود به همراه مراسم مذهبی، زیارت‌ها و دیگر شعائر "به رونق و رفاه نجف و کربلا" انجامید. (ایران‌نامه، شماره ۲-۱، بهار ۱۳۹۰)

میرزا آقاخان کرمانی، اندیشمند دوران مشروطه، در این رابطه می‌نویسد: «مرد و زن... پیاده و سواره، به خوردن نان خشک و آب گندیده و یا تخم‌مرغ به آب پخته، روزی شب و شبی به روز آورده و باران و برف بسیار خورده و از سرمای سرحد کرمانشاهان نوش جان فرموده، با دویست سیصد نعش مرده‌ی تازه گندیده و در لفافه پیچیده و چهارصد پانصد کیسه استخوان پوسیده، خسته و مانده، نه مرده و نه زنده، ناخوش و بیمار، هرچه بخواهی خوار و زار، هشتصد خرسوار وارد خانقین می‌شوند... بوی لاشه‌های مرده تا یک فرسخ اطرافشان را قرق کرده» است.

آقاخان در ادامه داستانی نقل می‌کند که ارزش بازگفتن دارد. ملاحسینعلی نامی در دهمین جلد بحارالانوار محمدباقر مجلسی از "فضیلت کربلا" می‌خواند: «اگر کسی گناهش بیشتر از برگ درختان و کف دریاها و ریگ بیابان‌ها باشد، اگر یک پارچه استخوانش را باد به کربلا ببرد، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود و بی‌جواب و سؤال داخل بهشت می‌شود.» این مرد تصمیم می‌گیرد جنازه مادرش را به کربلا ببرد تا راه بهشت را به رویش بگشاید. وقتی به کرمانشاه می‌رسد، درمی‌یابد که عثمانی‌ها بابت هر جنازه دو تومان حق گمرک می‌گیرند. ملاحسینعلی در اضطراب از این‌که چشم نامحرم در گمرک به جنازه مادرش بیفتد، از آخوندی "استفسار" می‌کند. آخوند می‌گوید «دیدن نامحرم خالی از اشکال نیست». پس آنگاه "حق گمرکی" را به میان می‌کشد. آخوند پاسخ می‌دهد که "خلاف شرع مطاع" اخذ می‌شود و دادن و گرفتن آن در شرع اسلام مجاز نیست. ملاحسینعلی در گریز از این مشکل تصمیم می‌گیرد استخوان‌های مادر را در هاون خُرد کند و در توبره اسب، میان جوها مخفی دارد تا بدین‌وسیله از مرز بگذرد.

در میان راه «در کاروانسرای آن‌جا از ازدحام زوار جا و منزل نبود. با چند نفر از رفقا در بیرون خانه بار انداختیم. میخ طویله یابو را به زمین کوبیده، برای وضو و تطهیر به کنار نهر فرات رفتم. چون برگشتم دیدم خاک عالم به سرم شده، یابو میخ طویله را کنده و یک‌سر بر سر توبره معهود رفته، جوها و استخوان‌های کیسه را تماماً خورده و از کله مرحومه والده اثری نمانده... یابو را بستم و بسیار گریستم. آخوند ملازلفعلی آمد و سبب گریه‌ام را پرسید. چون تفصیل را نقل کردم... گفت غم مخور... استخوان کله مرحومه والده‌ات در شکم این یابو بیرون نیست... تا دوازده ساعت آن‌چه استخوان خورده، یا قی می‌کند یا پهن می‌اندازد. تکلیف این است که... پهن یابو را جمع کرده به کربلا بیاوری... یک روز توقف نموده، پهن یابو را در غربالی جمع کرده و در قوطی حلبی نموده با سایر استخوان‌ها در کیسه‌ای کرباسین دوخته به کربلای معلی آوردم... کله مرحومه امروز به حمدالله تعالی در زمین خیمه‌گاه، برابر حجله قاسم مدفون است.» (سه مکتوب، ص ۲۷۲)

شیخ ابراهیم زنجانی، از مشروطه‌خواهان و نمایندگان سه دور نخست مجلس که مدعی‌العموم دادگاه شیخ فضل‌الله نوری بود و سال‌های طلبگی‌اش را در نجف گذرانده بود، در خاطرات خود به تفصیل از وضع رقت‌بار کاروان‌های زوار ایرانی و «حمل مرده‌های تازه و کهنه و استخوان‌هایی که آن را عوام قطعاً سبب عفو گناهان صاحب استخوان می‌دانند»، می‌نویسد و می‌گوید: «نمی‌خواهم این بلا را شرح دهم که چقدر رسوایی و بی‌احترامی به این مردگان می‌شود. تا کسی نبیند، نمی‌داند...» (خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی)

با هجوم هزاران زوار و جنازه‌ در هر روز، کربلا و نجف به اندک‌زمانی رونق یافت و به شهری بزرگ تبدیل شد. مسلمانان هند و عرب و ایرانی به این شهرها سرازیر شدند تا آن اندازه که زمانی سکونت غیرمسلمان را در کربلا ممنوع کردند. سیل جنازه و اقتصاد وابسته به آن، سبب پیدایی و رشد فرهنگی سراسر خرافه پیرامون مرگ در این شهرها شد. جنازه‌ها زوار را می‌طلبیدند، هتل و رستوران، بازار و زیارت‌خوان و آخوند و اداره‌های مربوطه با هزاران کارکن در پیرامون آن شکل گرفتند. مالیات‌ها در رابطه با جنازه‌ها نه تنها در دوره عثمانی درآمدی هنگفت برای خزانه دولت بود، پس از آن نیز ارزش اقتصادی آن بیش از پیش رونق گرفت.

در زمانی که حقوق کارمند دولت در ایران ده تومان در ماه بود، حاکم کربلا و نجف برای تدفین اجساد ایرانی در کربلا با توجه به مکان آن تا پانصد تومان دریافت می‌کرد.

و هنوز هم مسیر کربلا برای ایرانیان هم‌چنان راه دراز مردگان است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۶ و ساعت 15:0 |

میراث اقتصادی رئیسی به روایت ارقام

دالغا خاتین‌اوغلو

در میانه وخامت وضعیت اقتصادی، رسانه‌های حکومتی پس از مرگ رئیسی به تمجید "موفقیت" اقتصادی دولت او از جمله کاهش نرخ تورم و بیکاری پرداخته‌اند. دالغا خاتین‌اوغلو، کارشناس اقتصادی در اینجا نگاهی به وضعیت معیشتی مردم دارد.

شاخص‌های اقتصادی ایران در دوران ریاست‌جمهوری ابراهیم رئیسی تغییراتی داشته که حتی برخی از آنها ظاهرا مثبت هستند؛ اما نکته اینجاست که جزئیات شاخص‌های مثبت نیز با اما و اگرهای زیادی مواجه است.

تحلیل دقیق میراث اقتصادی دولت رئیسی امر دشواری است؛ چرا که هم میراث‌دار یک اقتصاد بحرانی از دولت قبل است و هم شفافیتی در اقتصاد کشور وجود ندارد و معمولا هر دولتی در ایران که روی کار می‌آید، دولت قبلی را مسبب بحران‌های اقتصادی معرفی می‌کند.

نمونه واضح آن، توقف انتشار گزارش بانک مرکزی از وضعیت تحقق بودجه دولتی از پاییز ۱۳۹۷ در دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی است.

بانک مرکزی پارسال نهایتا وضعیت بودجه سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ را منتشر کرد و مشخص شد طی این سال‌ها همواره یک سوم از بودجه دولتی محقق نشده و به همین خاطر دولت دست به استقراض گسترده زده است.

بانک مرکزی اما هنوز هم از انتشار گزارش وضعیت بودجه‌های سالانه دولت ابراهیم رئیسی اجتناب می‌کند و شاید در دولت آتی شاهد انتشار حقایق آن باشیم.

نمونه دیگر، رشد مثبت اقتصادی کشور در سال‌های گذشته است؛ اما جزئیات آمارهای بانک مرکزی نشان می‌دهد رشد تولید ناخالص داخلی ایران در دو سال گذشته عمدتا مربوط به افزایش هزینه‌های دولت و رشد صادرات نفت بوده است.

این جزئیات نه در رسانه‌های حکومتی و نه در اظهارات مقامات دولتی بازتاب می‌یابد تا مردم متوجه شوند علت رشد اقتصادی کشور چه بوده است.

توسل دولت به افزایش هزینه‌های دولتی برای شتاب بخشیدن به رشد اقتصادی چیزی نیست که بتواند در طولانی‌مدت ادامه یابد. ارزیابی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نیز نشان می‌دهد شتاب رشد اقتصادی ایران در سال جاری و آینده روند نزولی خواهد داشت.

معیشت مردم

آمارهای سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد، فائو، نشان می‌دهد مصرف گوشت قرمز ایرانی‌ها در سال ۲۰۲۳ به ۷۳۲ هزار تن رسیده و طی سه سال گذشته افتی ۳۲ درصدی داشته است. این موضوع به همراه آمارهای نگران‌کننده از کاهش متمادی مصرف کالری ایرانی‌ها و کوچک‌تر شدن سفره مردم به تنهایی نشان می‌دهد رشد ۳.۸ درصدی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۱ و رشد ۴.۷ درصدی اقتصاد کشور در سال گذشته نه تنها تاثیر مثبتی در زندگی مردم نداشته، بلکه فقر و مشکلات معیشتی شهروندان ایرانی کماکان تشدید شده است.

هنوز جزئیات رشد اقتصادی کل سال ۱۴۰۲ منتشر نشده، اما آخرین گزارش مرکز آمار ایران نشان می‌دهد برای نمونه رشد اقتصادی بخش نفت ایران در پاییز پارسال حدود ۲۱.۸ درصد بوده و هزینه مصرف نهایی دولت (بر اساس قیمت‌های ثابت ۱۳۹۰) نیز ۱۶.۷ درصد اوج گرفته است.

در واقع این دو عامل که نقش مستقیمی در معیشت مردم ندارد، پیشران رشد اقتصادی کشور بوده‌اند.

در موردنرخ بیکاری نیز دولت مدعی است این رقم در اردیبهشت امسال به ۸.۱ درصد کاهش یافته، اما جزئیات داده‌‌های مرکز آمار که رسانه‌های حکومتی معمولا از پوشش آن اجتناب می‌کنند، نشان می‌دهد افت نرخ بیکاری به خاطر افزایش اشتغال نیست و علت اصلی آن، دلسرد شدن خیل عظیمی از شهروندان برای جستجوی کار و نهایتا غیرفعال شدن آنها است.

در محاسبه نرخ بیکاری، نسبت شمار افراد بیکارِ در جستجوی کار به کل افراد فعال کشور لحاظ می‌شود و هرچه شمار افراد بیکار، اما در جستجوی کار کمتر شود، طبیعتا نرخ بیکاری نیز کاهش می‌یابد.

برای نمونه، آخرین گزارش مرکز آمار نشان می‌دهد شمار کل شاغلان کشور در اردیبهشت امسال ۲۴ میلیون و ۴۹۰ هزار نفر بوده است که تغییر چندانی نسبت به دوران قبل از کرونا نشان نمی‌دهد.

در واقع در دولت ابراهیم رئیسی، شمار شاغلان کشور حدود یک میلیون نفر افزایش یافته که علت آن احیای برخی مشاغل بعد از پایان قرنطینه‌های کرونایی است نه ایجاد مشاغل جدید.

در نقطه مقابل، ۳.۵ میلیون نفر از افراد فعال کشور طی چهار سال گذشته عطای کار را به لقایش بخشیده و به بخش غیرفعال جامعه تبدیل شده‌اند؛ موضوعی که علت اصلی افت نرخ بیکاری در ایران است.

در مورد تورم، آمارهای نهادهای خود جمهوری اسلامی نه تنها ارزیابی‌های متناقضی دارند، بلکه گزارش‌های میدانی رسانه‌های داخلی نیز نشان می‌دهد تورم بالاتر از نرخ رسمی اعلام شده توسط مرکز آمار است.

مرکز آمار ایران نرخ تورم پارسال را ۴۱ درصد گزارش کرده، اما بانک مرکزی در یک گزارش فرعی که مربوط به محاسبه «تادیه بدهی و مهریه» است، نرخ تورم پارسال را ۵۲.۳ درصد ارزیابی کرده که بالاترین نرخ تورم در ۸۰ سال گذشته است.

بدهی‌های دولت

دولت ابراهیم رئیسی با ادعای مهار تورم از طریق افسار زدن بر نقدینگی و توقف استقراض دولت بر سر کار آمده بود؛ اما آمارهای بانک مرکزی نشان می‌دهد هم بدهی دولت به نظام بانکی کشور و هم نقدینگی در دوران ابراهیم رئیسی دو برابر شده است.

بدهی دولت به نظامی بانکی کشور در سال گذشته به حدود ۱۴۰۰ تریلیون تومان اوج گرفت و نقدینگی نیز به نزدیک ۸ هزار تریلیون تومان رسید.

با چنین جهشی در نقدینگی، مهار تورم افسارگسیخته کشور غیرممکن است.

بدهی دولت به نظام بانکی تنها بخشی از بدهی‌های دولت است؛ برای نمونه بدهی دولت به نیروگاه‌های برقی خصوصی کشور طی سه سال گذشته بیش از سه برابر شده و از ۹۰ هزار میلیارد تومان فراتر رفته است. وضعیت در بخش‌های دیگر مانند ساخت‌وساز، شرکت‌های تولید دارو، صنایع و غیره نیز دست کمی از نیروگاه‌های برقی خصوصی ندارد.

اما مهمترین قلک دولت برای جبران کسری بودجه و هزینه‌های جاری، صندوق توسعه ملی است و بر اساس اظهارات رئیس صندوق توسعه ملی، دولت ۱۰۰ میلیارد دلار به این نهاد بدهکار است و توان بازپرداخت بدهی‌ها را هم ندارد.

برای مقایسه، رقم یاد شده معادل بیش از دو سال بودجه عمومی دولت است.

پول ملی ایران نیز در دوران ریاست‌جمهوری رئیسی، بیش از نصف ارزش خود را از دست داده است.

حوزه عمران و لجستیک

دولت ابراهیم رئیسی قول داده بود سالانه یک میلیون مسکن بسازد و در اختیار مردم قرار دهد؛ اما محمدرضا رضایی کوچی رئیس کمیسیون عمران مجلس ۲۵ فروردین اعلام کرد پیشرفت طرح "نهضت ملی مسکن" در سطح ۲۵ درصد متوقف شده و تنها بخش "بسیار جزئی" از پروژه‌های مسکن دولتی تحویل شده است.

او گفت آنچه هم تحویل شده است، مربوط به پروژه "اقدام ملی مسکن" دولت قبل است.

در حالی که مقامات دولت سیزدهم همواره از "بهبود" وضعیت حمل و نقل کشور و تبدیل ایران به "هاب" ترانزیت کالا و انرژی منطقه خبر می‌دهند، آمارهای بانک جهانی نشان می‌دهد جایگاه ایران از لحاظ شاخص کارایی لجستیک از مقام ۶۴ جهان در سال ۲۰۱۸ به مقام ۱۲۳ جهان سقوط کرده و در میان کشورهای همسایه بدترین وضعیت را بعد از افغانستان دارد.

این گزارش آمارهای سالانه میان ۲۰۱۸ و ۲۰۲۳ را منتشر نکرده تا ببینیم چه میزان از سقوط شاخص کارایی لجستیک ایران مربوط به دولت رئیسی و چه میزان مربوط به اواخر دولت حسن روحانی است.

علت اصلی سقوط شاخص کارایی لجستیک ایران، محدودیت‌های گسترده حمل و نقل دریایی ایران به خاطر تحریم‌ها، همچنین زمین‌گیر شدن بخش عظیمی از ناوگان هوایی کشور و بالاتر از آن، توسعه چشمگیر حوزه لجستیک دیگر کشورها و پیشی گرفتن آنها از ایران است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ و ساعت 18:32 |

شامپانزه عزاداری که ۳ ماه است نوزاد مرده‌ خود را رها نمی‌کند

شامپانزه و فرزندش

بازدیدکنندگان باغ وحش «بیوپارک» در شهر والنسیا اسپانیا در سه ماه گذشته شاهد منظره‌ای تکان‌دهنده بوده‌اند؛ شامپانزه‌ای غمگین که نوزاد مرده‌اش را با خود به اطراف حمل می‌کند.

این شامپانزه ماده که «ناتالیا» نام دارد در اوایل فوریه ۲۰۲۴ نوزادی را در این باغ وحش به دنیا آورد، اما این نوزاد تنها ۱۴ روز بعد از تولد از دنیا رفت. شامپانزه مادر از آن زمان به لاشه بی‌جان فرزندش چسبیده و ظاهراً تمایلی به جدایی ندارد.

میگل کاسارس، رئیس باغ وحش، به خبرگزاری رویترز می‌گوید: «این رفتاری است که قبلاً در شامپانزه‌ها، نه فقط در باغ‌وحش‌ها بلکه در طبیعت نیز مشاهده شده است.»

شامپانزه‌ها مانند انسان‌ها، نهنگ‌ها یا فیل‌ها ممکن است برای مرگ نزدیکان خود سوگوار باشند، اما غیرعادی است که این روند تا این حد شدید یا طولانی باشد.

آقای کاسارس با این وجود می‌گوید که درست مانند انسان‌ها باید به شامپانزه مادر و رفتارش احترام گذاشت: «بازدیدکنندگان ما ابتدا از دیدن یک نوزاد مرده کاملاً شوکه می‌شوند، اما وقتی به آنها توضیح می‌دهیم که چرا آن را رها کرده‌ایم و شامپانزه مادر را تحت نظر نگه داشته‌ایم مطلب را می‌فهمند.»

ناتالیا و نوزاد مرده‌اش در باغ وحش والنسیا اسپانیا

ناتالیا قبلاً یکی از بچه‌هایش را در سال ۲۰۱۸ از دست داده بود، به همین خاطر این بار او از نزدیک تحت نظر قرار گرفته است.

اگرچه مرگ و میر نوزادان در شامپانزه ها بسیار زیاد است، اما می‌تواند برای گروه آسیب‌زا باشد زیرا پیوندهای اجتماعی و انسجام در این دسته حیوانات از اهمیت بالایی برخوردار است.

شامپانزه‌ها یکی از معدود حیواناتی هستند که تصور می‌شود درک درستی از مرگ و میر دارند. مطالعات متعدد نشان داده‌اند که شامپانزه‌ها به مرگ اعضای گروه واکنش نشان داده و رفتاری از خود بروز می‌دهند که یادآور عزاداری است.

پیش از این در حین مطالعه روی یک گروه وحشی شامپانزه‌ها در جنوب شرقی گینه، محققان متوجه شدند که دو عدد از مادران بقایای خشک‌شده نوزادان مرده خود را حمل می‌کنند.

دورا بیرو، زیست‌شناس رفتاری، می‌گوید: «شامپانزه‌ها نزدیک‌ترین خویشاوندان تکاملی انسان‌ها هستند و قبلاً نشان داده شده است که در بسیاری از عملکردهای شناختی‌شان شبیه ما هستند: آنها با یکدیگر احساس همدلی می‌کنند، انصاف دارند و می‌توانند برای رسیدن به اهداف با هم همکاری کنند.»

ناتالیا و نوزاد مرده‌اش در باغ وحش والنسیا اسپانیا

وی اضافه می‌کند: «اینکه آنها چگونه مرگ را درک می‌کنند یک سوال جذاب است. تاکنون اطلاعات کمی در مورد واکنش شامپانزه‌ها به مرگ آشناهایشان در اسارت یا در طبیعت وجود داشته است. مشاهدات ما وجود یک پیوند بسیار قدرتمند بین مادران و نوزادان را تایید می‌کند؛ پیوندهایی که حتی پس از مرگ نوزاد می‌توانند به طرز قابل توجهی باقی بمانند.»

شامپانزه‌ها از جمله نخستی‌سانان در آفریقا محسوب می‌شوند؛ جایی که جمعیت وحشی ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزارتایی از آن‌ها به خاطر از دست دادن زیستگاه و انواع بیماری‌ها در خطر انقراض قرار گرفته‌ است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ و ساعت 14:12 |

تصاویر بی‌سابقه تلسکوپ اقلیدس از کیهان

تصویری از کیهان که تلسکوپ اقلیدس فرستاده است

منبع تصویر،ESA/EUCLID/EUCLID CONSORTIUM/NASA

توضیح تصویر،پژوهشگران دانشگاه دارام در ماموریت فضایی تلسکوپ اقلیدس مشارکت دارند

۲ ساعت پیش

تلسکوپ اقلیدس که برای کمک به درک بهتر انسان از ماده و انرژی تاریک به فضا فرستاده شده است، ۵ تصویر خیره‌کننده جدید به زمین ارسال کرده است.

پژوهشگران دانشگاه دورام در پروژه تلسکوپ اقلیدس که در ژوییه ۲۰۲۳ به فضا پرتاب شد، با آژانس فضایی اروپا همکاری می‌کنند.

پروفسور ریچارد مسی از مرکز اخترشناسی فراکهکشانی دورام گفت: «اقلیدس حساسترین تلسکوپ فضایی است که تاکنون ساخته شده است.»

تصاویر جدیدی که اقلیدس فرستاده است خوشه‌هایی متشکل از هزاران کهکشان، گازها و غبارهای کهکشانی ستاره‌زا و ادغام کهکشان‌ها را نشان می‌دهد.

تصویری که تلسکوپ فضایی اقلیدس فرستاده است

منبع تصویر،ESA/EUCLID/EUCLID CONSORTIUM/NASA

توضیح تصویر،انتظار می‌رود که ماموریت تلسکوپ فضایی اقلیدس حداقل ۶ سال ادامه یابد

پروفسور مسی در مورد اقلیدس می‌گوید: «۲۰ سال طول کشید تا آن را جوری طراحی کنیم که بتواند در محیط نامساعد (در فضا) برای حداقل ۶ سال دوام بیاورد.»

«تصاویر جدید، ظرفیت اقلیدس را برای مشاهده جزییات دیده نشده از ساختار و اجزا تشکیل دهنده جهان تاریک نشان می‌دهد.»

به گفته پروفسور مسی دستاوردهای اقلیدس «دانش و درک ما از روند تکامل جهان را به میزان قابل ملاحظه‌ای ارتقا می‌دهد.»

در راه ترسیم نقشه ساختار جهان

تصویری که تلسکوپ فضایی اقلیدس فرستاده است

منبع تصویر،ESA/EUCLID/EUCLID CONSORTIUM/NASA

توضیح تصویر،هدف ماموریت تلسکوپ اقلیدس، آگاه کردن دانشمندان از روند انبساط جهان است.

ژوزف آشباخر، مدیر کل آژانس فضایی اروپا گفت: «این ماموریت نتیجه سال‌ها تلاش سخت دانشمندان، مهندسان و دست‌اندرکاران اروپایی و همچنین سایر اعضای پروژه علمی اقلیدس در گوشه و کنار جهان است.»

«آنها می‌توانند به این دستاوردشان افتخار کنند.»

«این نتایج برای چنین ماموریت بلندپروازانه و دانش پیچیده‌ای، دستاوردی کوچک نیست.»

او گفت: «اقلیدس تازه در ابتدای راه ترسیم نقشه ساختار جهان است.»

تلسکوپ اقلیدس در حال تهیه یک نقشه سه بعدی دقیق از کیهان است که امید می‌رود به اخترشناسان برای درک بهتر ماده و انرژی تاریک کمک کند.

پژوهش‌های اخترشناسان نشان می‌دهد که اجزا تشکیل دهنده کیهان از این قرار است:

  • ۵ درصد ماده معمولی، متشکل از اتم‌ها.
  • ۲۷ درصد ماده تاریک که تا کنون بطور مستقیم مشاهده نشده و توصیف ناپذیر است.
  • ۶۸ درصد انرژی تاریک، جز مرموزی از کیهان که به انبساط جهان شتاب می‌دهد.
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ و ساعت 23:35 |

۱۰ شغل پردرآمد فرانسه در سال ۲۰۲۴؛ رئیس‌جمهوری و نمایندگان مجلس آن چقدر حقوق می‌گیرند؟

اسکناس‌های یورو (راست) پرچم فرانسه (چپ)

در این نوشتار با مشاغلی آشنا خواهید شد که حقوق باورنکردنی و فرصت‌های شغلی امیدوارکننده‌ای دارند.

مشاغل پردرآمد فرانسه در سال ۲۰۲۴ میلادی، حوزه‌های کاری مختلفی را در بر می‌گیرند که خود این موضوع تا حدودی دال بر غنی‌ بودن چشم‌انداز‌های آینده شغلی در فرانسه است.

میانگین حقوق در فرانسه

اینکه میزان حقوق و دستمزدهای کدام شغل بالا یا پایین است کاملا می‌تواند یک موضوع ذهنی باشد. در فرانسه معمولا از ارقام «مؤسسه ملی آمار و مطالعات اقتصاد / Insee» به عنوان مرجعی برای این موضوع استفاده می‌شود: و بر همین اساس، می‌توانیم بگوییم که میانگین حقوق در فرانسه در سال ۲۰۲۴ برابر با ۲۶۳۰ یورو در ماه است.

با این حال، این میانگین حقوق در گروه‌های مختلف شغلی به طور قابل توجهی متفاوت است. به عنوان مثال، مدیر عامل یک شرکت به طور متوسط ۴۴۹۰ یورو در ماه درآمد خالص (درآمد پس از کسر مالیات) دارد، در حالی که یک کارمند حدود ۱۸۸۰ یورو و یک کارگر حدود ۱۹۴۰ یورو درآمد خالص دارد.

بخوانید

در مورد میانه حقوق دریافتی (عددی که یک جمعیت آماری را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند) نیز باید گفت که میانه حقوق شاغلین بخش خصوصی در فرانسه معادل ۲۰۲۰ یورو و در بخش دولتی معادل ۲۱۸۰ یورو است.

بنابراین، می‌توانیم بگوییم که دستمزد خالص هر کسی که بالای ۲ هزار یورو در ماه باشد به طور کلی در فرانسه رضایت‌بخش تلقی می‌شود.

رتبه‌بندی پردرآمدترین مشاغل

سازمان غیردولتی «دیده‌بان نابرابری» رتبه‌بندی خود را از پردرآمدترین مشاغل در کشور فرانسه، چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی، چه برای کارمندان و چه برای کارگران خویش‌فرما، منتشر کرد.

بر اساس این فهرست، مدیران شرکت‌های بزرگ که بیش از ۵۰۰ کارمند دارند به طور متوسط ۱۶ هزار و ۶۰۰ یورو در ماه درآمد خالص دارند و پس از آن مدیران ارشد با ۱۰ هزار و ۵۰۰ یورو درآمد قرار دارند.

خلبانان خطوط هوایی، بازرگانان، وکلا، جراحان دندانپزشکان و پزشکان دارای مطب خصوصی نیز جزو پردرآمدترین مشاغل هستند که میانگین حقوق ماهانه آن‌ها به ترتیب حدود ۸۹۰۰ یورو، ۸۴۰۰ یورو، ۶۰۰۰ یورو و ۵۹۰۰ یورو است.

مدیران تجاری و مدیران ارشد در بین ۱ درصد نخست پردرآمدها، دارای بیشترین فراوانی هستند، در حالی که حرفه‌های پزشکی، وکلا و هنرمندان حقوق بگیر سهم کمتری را تشکیل می‌‌دهند.

از سوی دیگر، ورزشکاران حرفه‌ای، بخش کوچکی از این گروه را تشکیل می‌دهند.

مردم پاریس در تاریخ ۲۴ اکتبر ۲۰۲۳

مردم پاریس در تاریخ ۲۴ اکتبر ۲۰۲۳آسوشیتدپرس

ده شغل پردرآمد برای تازه‌کارها

در بین آگهی‌های استخدامی با حقوق‌های جذاب در سال ۲۰۲۴، پزشک عمومی یا پزشک متخصص، معمار، مدیر ارشد مالی، مدیر داروخانه، وکیل، مدیر فناوری اطلاعات، مدیر فروش، مدیر بازاریابی، مدیر منابع انسانی و توسعه دهندگان نرم افزار به چشم می‌خورند.

این حرفه‌ها علاقه افراد زیادی را به خود جلب می‌کنند، چرا که دستمزد آن‌ها از همان سال‌های اول شروع به کار زیاد است.

دستمزد پزشکان عمومی یا متخصصان به طور متوسط ۶۷۰۰ یورو در ماه، معماران حدود ۶ هزار یورو و مدیران مالی به طور متوسط ۵۹۰۰ یورو در ماه درآمد دارند.

پزشکان و جراحان پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، حقوقی به تناسب مهارت‌های خود دریافت می‌کنند. در به طور مثال، حقوق سالیانه یک متخصص بیهوشی و متخصص قلب در شروع کار ۴۸ هزار یورو است.

جراح دندانپزشکی با ۷۸ هزار یورو، پزشک عمومی با ۶۵ هزار یورو، و یک داروساز با سه سال تجربه نیز ۴۳ هزار یورو در سال درآمد دارد.

البته بسته به شهرت و موقعیت مکانی، یک جراح دندان‌پزشک در پایان خدمت خود می‌تواند سود ناخالص سالانه‌ای در حدود ۲۰۰ هزار یورو داشته باشد.

کارمندان در حال پایین رفتن از پله‌های مترو در پاریس

کارمندان در حال پایین رفتن از پله‌های مترو در پاریسآسوشیتدپرس

حقوق مشاغل حوزه امور مالی را نمی‌شود انکار کرد

میزان حقوق‌ها و دستمزدها در حوزه امور مالی و مالکیت شرکت‌ها (ادغام‌ و اکتساب‌ شرکت‌ها / M&A) نیز قابل توجه است.

کارشناسان این حوزه با اعداد و ارقامی سر و کار دارند که ممکن است خیلی گیج کننده باشند و به یک حواس جمع نیاز است.

مبالغ ناخالص سالانه برای این مشاغل در ابتدای کارشان چقدر است؟

یک تحلیلگر مالی می‌تواند سالانه حدود ۵۰ هزار یورو درآمد داشته باشد. یک تحلیلگر ادغام و اکتساب شرکت‌ها سالانه حدود ۴۵ هزار یورو درآمد دارد.

برای یک کارشناس سرمایه‌گذاری، متوسط حقوق حدود ۷۰ هزار یورو در سال است. کارشناسان مبتدی کنترل مالی و کارشناسان مدیریت دارایی حدود ۴۵ هزار یورو در سال درآمد دارند.

کارشناسان مدیریت پورتفولیو می‌توانند انتظار داشته باشند که سالانه حدود ۵۰ هزار یورو درآمد داشته باشند، در حالی که کارشناسان مبتدی حوزه مدیریت ریسک می‌توانند حدود ۶۰ هزار یورو در سال را هدف قرار دهند.

کارمندان عالی‌رتبه دولتی نیز در این حلقه جا می‌گیرند

در خصوص میزان درآمدها، بخش دولتی نیز شگفتی‌های خاص خود را دارد. در مشاغل دولتی هم مانند بخش خصوصی، سلسله مراتب مسئولیت‌ها نقش مهمی در تعیین درآمد ایفا می‌کند.

در فرانسه، حقوق رئیس جمهور ثابت است، اگرچه می توان آن را به صلاحدید رئیس دولت پایین‌تر آورد.

در حال حاضر امانوئل ماکرون ماهیانه ۱۵ هزار و ۹۰۰ یورو درآمد ناخالص دریافت می‌کند. گابریل اتل، نخست وزیر فرانسه، حقوقی مشابه حقوق رئیس جمهور دریافت می‌کند. وزرا اما حقوقشان در حد ۱۰ هزار و ۶۴۷ یورو ناخالص در هر ماه محدود شده است.

نمایندگان مجلس ملی فرانسه تقریبا ۷۴۹۳ یورو در ماه و نمایندگان مجلس سنای فرانسه ۷۶۰۵ یورو دریافت می کنند، ولی احتمالات مزایای دیگری هم دریافت کنند.

شهرداران نیز حقوق تعریف شده‌ای دارند، اما دستمزد آنها به اندازه شهرداری و جمعیت آن ناحیه بستگی دارد.

حرفه های نوظهور با حقوق قابل توجه کدامند؟

در دنیای امروز، صنایعی مانند فناوری، انرژی‌های تجدیدپذیر و امنیت سایبری رشد سریعی را تجربه می‌کنند و فرصت‌های شغلی سودآوری دارند.

متخصصان امنیت سایبری و مهندسان انرژی پاک بیشتر مورد توجه هستند. به طور مشابه، همیشه برای برنامه‌نویسان نرم افزار و متخصصان داده‌‌های دیجیتال، در تقاضای دائمی هستند.

این حرفه‌ها به تخصص و آموزش نیاز دارند، اما در ازای آن حقوق‌های امیدوارکننده‌ای دریافت می‌کنند که منعکس‌کننده تکامل سریع چشم‌انداز حرفه‌ای این مشاغل است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۲ و ساعت 12:26 |

بالاخره خسته شان می کنیم! گزارش فیگارو از مقاومت زنان در خیابان های ایران

دلفین مینویی، خبرنگار فرانسوی-ایرانی روزنامۀ فیگارو، افزایش فشار رژیم جمهوری اسلامی برای تحمیل حجاب را گوشزد می‌کند اما در عین حال می‌نویسد که جنبش اعتراضی ایرانیان عمیق و پایدار است. به قول یک دختر نوجوان ایرانی: «بالاخره خسته‌شان خواهیم کرد.»

مطلب روزنامۀ فیگارو در بارۀ تکاپوی اخیر رژیم جمهوری اسلامی در جهت حفظ حجاب اجباری با شرح وضعیت دینا قالیباف شروع می‌شود که در هفته‌های اخیر در رسانه‌های فارسی زبان به تفصیل مطرح شد. خانم قالیباف که بعد از پانزده روز بازداشت به قید وثیقه آزاد شد، بعد از شرح آزارهای مأموران گشت ارشاد می‌گوید: «من نه دزدم نه جنایتکار. من فقط یک زنم که می‌خواهد آزادانه در خیابان راه برود.»

در هفته‌های اخیر، انتشار بسیار گستردۀ ویدئوهایی از خشونت مأموران حکومتی علیه زنان بی‌حجاب، بار دیگر نشان داد که به گفتۀ نرگس محمدی «جمهوری اسلامی خیابان‌ها را به میدان جنگ علیه زنان و جوانان تبدیل کرده است.»

دلفین مینویی به نقل از یک خبرنگار ایرانی که با نام مستعار «سپیده» معرفی شده، می‌نویسد: رژیم از هر نوع وسیله‌ برای خفه کردن جامعه استفاده می‌کند: بازداشت، زندان، مجازات اعدام، جریمه و البته خشونتی که پلیس جمهوری اسلامی علناً در خیابان اعمال می‌کند.

دلفین مینویی یادآوری می‌کند که از بامداد روز ۱۳ آوریل / ۲۵ فروردین، ناگهان صدها خودرو گشت ارشاد در خیابان‌ها دیده شد. تنها در تهران در عرض یک روز، ۵٠٠ زن مورد تعرض قرار گرفتند و بازداشت شدند که دینا قالیباف یکی از آنان بود. اما همان شب، توجه جهانی به خاطر واقعۀ دیگری به سوی ایران جلب شد: نزدیک به ۳٠٠ پهپاد و موشک جمهوری اسلامی اسرائیل را هدف گرفت. «سپیده» با ابراز تأسف می‌گوید: «تنش‌های منطقه‌ای که توسط خود جمهوری اسلامی تغذیه می‌شود وسیلۀ خوبی برای رژیم است. در حالی که همه نگاه‌ها متوجه جنگ غزه است، رژیم از این فرصت برای مبارزه با مردم خودش استفاده می‌کند.»

در این اختناق، ابزار اقتصادی نیز مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. گزارش فیگارو به اخراج برخی زنان به دلیل «بدحجابی» یا بیکار شدن بازیگرانی اشاره می‌کند که به دلیل «پوشش نامناسب» از ایفای نقش در صحنۀ تئاتر محروم شده‌اند. حتی برخی رانندگان تاکسی به ناچار برای ادامۀ کار از مسافران می‌خواهند که «حجاب را رعایت کنند.»

اما چنانکه بعضی ویدئوها نشان می‌دهد، جوانترها همچنان مقاومت می‌کنند. دلفین مینویی تجربیات برخی دختران شانزده، هفده ساله را منعکس می‌کند که با سربلندی، برخورد با مأموران حجاب و مقاومت و زیر بار نرفتن خود را حکایت می‌کنند. یکی از آنان به خبرنگار فیگارو می‌گوید: «بالاخره فرسوده‌شان خواهیم کرد.»

شقایق نوروزی، بازیگر و فعال ایرانی که اینک خارج از کشور زندگی می‌کند می‌گوید: به‌رغم فشار و سرکوب رژیم، جنبش مردم عمیق و غیرقابل بازگشت است. زنان ایرانی شهامت خود را نشان داده‌اند و دیگر حاضر نیستند به عقب برگردند. وی به عنوان نمونۀ مقاومت از اپلیکشین «گرشاد» یاد می‌کند که برای اجتناب از رویارویی با مأموران حکومتی طراحی شده است. در سایت اینترنت «گرشاد» آمده است که این اپلیکشن «راه حلی است برای شهروندان ایران تا بدون روبرو شدن با گشت ارشاد در شهر تردد کنند.»

به گفتۀ شقایق نوروزی، نیروی جنبش مردم در همین چیزها دیده می‌شود: همبستگی میان قشرهای مختلف جامعه و بهره‌گیری از فن‌آوری‌های جدید. او می‌گوید: «حالا ترس به طرف مقابل منتقل شده. به همین دلیل است که رژیم بیداد می‌کند.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۱ و ساعت 22:27 |