پس لرزه های خروج آمریکا از برجام ؛ بودجه دانش آموزان ایرانی نصف شد

پس لرزه های خروج آمریکا از برجام ؛ بودجه دانش آموزان ایرانی نصف شد

شاید تنها جایی که همزمان با حوزه بهداشت و سلامت، برای جبران ناترازی های دولت در بودجه، مجبور است تاوان سنگینی را بپردازد آموزش و پرورش است «به طوری که براساس اطلاعات ارائه شده از سوی یونسکو و بانک جهانی، ایران که در فاصله سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ برای هر دانش آموز چیزی حدود۶۰۰ دلار هزینه می کرد پس از خروج آمریکا از برجام، آن را این سالها به کمتر از نصف کاهش داده است. در حالی که همسایه ما ترکیه برای هر دانش آموز خود، شش برابر ایران خرج می کند.»

ابراهیم سحرخیز، معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش گفت ریشه بحران عدالت آموزشی و سهم ناچیز مدارس دولتی در قبولی‌های کنکور، فقر اقتصادی خانواده‌ها و کاهش بودجه آموزش است، نه شکل برگزاری کنکور یا سوابق تحصیلی.

ابراهیم سحرخیز، معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با رکنا گفت: به مجموعه اقداماتی که دولتها در حوزه هایی مانند آموزش، بهداشت، مسکن، رفاه و... در دستور کار دارند تا علاوه بر مقابله با نابرابری ها و تضمین همبستگی اجتماعی، مشروعیت سیاسی خود را نیز ارتقاء ببخشند «سیاست های اجتماعی» گفته می شود. آنچه این روزها پس از اعلام نتایج اولیه کنکور، در قالب عناوینی مثل «سهم ناچیز مدارس دولتی»، «سقوط عدالت آموزشی» یا دو قطبی آموزش در رسانه ها و فضای مجازی سعی در به چالش کشاندن کارآمدی آموزش و پرورش دارد اگر در واکاوی و تحلیل ما، پاسخی عالمانه دریافت نکند، به یافته‌های ناصوابی منجر خواهد شد که اکنون شاهد هستیم.

وی در ادامه افزود: بهتر است به جای جدال بیهوده و بی حاصل بر سر دولتی یا شبه دولتی بودن مدارس خاصی مانند سمپاد، نمونه دولتی و... یا منطقی و عادلانه بودن سهم آنان از رتبه های برتر در کنکور ، در تبیین درست مسئله به این نکته هدایت شویم که اگر چیزی قریب به ۸۰ درصد از جمعیت دانش آموزی ما، اعم از شهری و روستایی در مدارس عادی دولتی درس می خوانند چرا باید سهم واقعی آنها از سبد پذیرش دانشگاه های سرآمد دولتی، صفر یا نزدیک به صفر باشد؟

این جداسازی چنان دقیق، اتفاق افتاده است که 80 درصد بقیه، هیچکدام سزاوار درس خواندن در رشته های برتر دانشگاه هایی مثل تهران، شریف، شهید بهشتی و... نبوده و نیستند؟ دوباره تاکید می کنم دانشگاه های سرآمد دولتی؛ زیرا پذیرش در دانشگاه هایی مثل پیام نور، آزاد یا غیردولتی ها، نیازی به قبولی در آزمون و منت گذاشتن بر سر مردم ندارد روغن ریخته ای است که نذر امامزاده کنند.

معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش تاکید کرد: بهتر است گناه را به گردن دو نوبته شدن کنکور، سهل و دشواری امتحانات نهایی دو سال پایانی دوره متوسطه یا امثال آن نیندازید. آموزش و پرورش همان روزی در هچل نابرابری افتاد که قرار شد از برنامه سوم توسعه به بعد، اعتبارات دولتی مربوط به بخش «سلامت» و «آموزش» نوعی یارانه اجتماعی محسوب شده تا به صورت هدفمند بین جامعه هدف توزیع و هزینه شود و دولت تنها در برابر طبقات پایین جامعه مکلف به تضمین و تامین آموزش باشد و طبقات بالا باید خودشان تامین کننده آموزش فرزندان باشند. کاری که به اسم عدالت انجام شد در واقع یکی از ناعادلانه ترین سیاست ها در بخش استراتژی توسعه بود.

سحرخیز همچنین افزود: امروزه حتی کشورهای لیبرال و نئولیبرال نیز به ندرت چنین کاری را با مردم خود کرده، آموزش و سلامت آنها را به مناسبات بازار می سپارند. اتفاقی که شوربختانه باعث شد بین میزان دسترسی به آموزش با کیفیت و میزان پولی که خانواده ها خرج آموزش می کنند همبستگی مثبت و معناداری حاکم باشد.

اکنون آموزش برای خانوارهای فقیر و گروه های کم توان و ضعیف درآمدی تنها یک کالای لوکس و لاکچری محسوب شده که هیچ اولویتی در لیست هزینه ها ندارد. در کشور تورم زده ایران که بیشتر خانواده ها در تامین هزینه خوراک و مسکن خود مانده اند طبیعی است حتی یک پول سیاه یا پاپاسی برای خرج کردن در کنکور، کلاس های فوق برنامه، دسترسی به کتاب های کمک درسی یا انواعی از آزمون های آزمایشی در اختیار نداشته باشند؛ اما در عوض یک یا دو دهک بالای درآمدی جامعه قادر است گاهی تا ۹۰ درصد از اندوخته خود را خرج چیزهایی مثل تفریح، سرگرمی، سفر یا سایر کالا و خدماتی کند که دیگران حتی خواب آن را نمی بینند.

سحرخیز در ادامه گفت: شاید تنها جایی که همزمان با حوزه بهداشت و سلامت، برای جبران ناترازی های دولت در بودجه، مجبور است تاوان سنگینی را بپردازد آموزش و پرورش است «به طوری که براساس اطلاعات ارائه شده از سوی یونسکو و بانک جهانی، ایران که در فاصله سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ برای هر دانش آموز چیزی حدود۶۰۰ دلار هزینه می کرد پس از خروج آمریکا از برجام، آن را این سالها به کمتر از نصف کاهش داده است. در حالی که همسایه ما ترکیه برای هر دانش آموز خود، شش برابر ایران خرج می کند.»

او همچنین تاکید کرد: «براساس آمار مرکز پژوهش های مجلس، در سال ۱۳۹۷، سهم هزینه های مربوط به آموزش از کل هزینه های خانوار، چیزی حدود ۴٫۷۲ درصد بوده است که این سهم در سال ۱۴۰۲ در پی تشدید تحریم ها و شعله ور شدن آثار تورمی آن به کمتر از یک درصد کاهش یافته است؛ یعنی کاهش قدرت اقتصادی خانواده‌ها سبب شده است تمامی درآمد خانوار خرج خورد و خوراک یا دیگر هزینه های ضروری مثل اجاره بها شود.

سحرخیز در پایان گفت: بنابراین خطاست اگر تمامی گناه را بر گردن تاثیر قطعی سوابق تحصیلی، نوع برگزاری کنکور، تراکم کلاس های درس، روش های یادگیری، توانمندی معلمان بیاندازیم! به آقای رئیس جمهور هم می گویم که اگر تمامی این چهار سال را صرف نشست با مدیران آموزش و پرورش کند تا به اصل ماجرا رجوع نکند ارجاع مردم به عدالت آموزشی، دستاوردی نخواهد داشت. فقر آموزشی ریشه در فقر اقتصادی خانوارها دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۳۱ و ساعت 18:40 |

چای دبش پول های حرام را کجا خرج کرد؟/ چرا دولت سیزدهم بزرگترین فساد مالی را ردیابی نکرد؟

چای دبش پول های حرام را کجا خرج کرد؟/ چرا دولت سیزدهم بزرگترین فساد مالی را ردیابی نکرد؟

نکته مهم این است که بخشی از این پول‌های بادآورده، صرف پرداخت رشوه به کارکنان بانک‌ها و دوایر دولتی می‌شد. این پول‌ها را باید جزو «هزینه فساد چای دبش» حساب کرد. زیرا با این هزینه‌ها که البته منابع آن هم باز از پول مردم بود، چرخه فساد و تخصیص ارز تضمین می‌شد. براساس گزارش «میزان» شرکت چای دبش یک «مسئول پرداخت رشوه» هم داشت که وظیفه‌اش تطمیع و رشوه‌دهی بود.

روزنامه ایران نوشت: قوه قضائیه روز گذشته اعلام کرد یک ویلای ۸هزار متری متعلق به اکبر رحیمی درآباد متهم ردیف اول پرونده چای دبش که قیمت اولیه آن ۴ هزار میلیارد تومان اعلام شد، به نفع دولت ضبط شده است. نکته جالب گزارش قوه قضائیه، این بخش است که رحیمی درآباد این ملک را وسط رسیدگی قضایی به پرونده به نام یکی از کارمندان خود کرده بود.

به گزارش «میزان»، «رحیمی در مراحل رسیدگی به پرونده و برای فرار از پرداخت حقوق بیت‌المال، اموال خود را به نام افراد دیگر از جمله اقوام و کارمندان خود کرده بود. در یک نمونه، در روند رسیدگی به پرونده چای دبش در دادسرا و شناسایی اموال متهمان پرونده، مشخص می‌شود رحیمی درآباد یک ویلای ۸ هزار متری مجلل را که دارای امکاناتی چون زمین گلف بوده به نام یکی از کارمندان خود کرده است. این کارمند با دستور قضایی احضار و مدعی شد این ویلا در ازای بدهی به وی منتقل شده است. اما در تحقیقات مشخص شد این ادعا نادرست است و اکبر رحیمی برای فرار از قانون چنین اقدامی کرده است. بر همین اساس ویلا به دستور قضایی ضبط شده و فرآیند انتقال آن به بیت‌المال در حال انجام است.»

مفسدان با پول‌های بادآورده چه می‌کنند؟

این گزارش یک سؤال مهم را مطرح می‌کند؛ این سؤال که: پول‌های بادآورده ناشی از فساد اقتصادی صرف چه چیزهایی می‌شود؟ پاسخ به این سؤال، بسته به رویکردهای متهمان فساد و نوع فساد اقتصادی، متفاوت است. مثلاً در پرونده فساد امیرمنصور آریا بخشی از منابع حاصل از فساد و زدوبند از بانک‌ها، خرج خرید شرکت‌های جدید شد که زیرمجموعه شرکت‌های آریا قرار گرفتند. بخش دیگر هم صرف پرداخت اقساط همین شرکت‌ها می‌شد. به این ترتیب در آن پرونده خاص، متهمان با پول ناشی از فساد عمدتاً به شرکت‌های تحت تملک خود اضافه می‌کردند. اما در پرونده فساد چای دبش این قصه متفاوت است. بخش عمده پول‌هایی که در این پرونده از روش‌های خلاف و نامشروع به دست آمد، صرف خرید ملک، ویلا و آپارتمان شد.

منشأ پول‌های کثیف در چای دبش

منشأ پول‌های کثیف در پرونده فساد چای دبش، ارزهای دولت و سپرده‌های ملت در بانک‌ها بود. در مرحله اول متهمان توانستند نوعی انحصار در واردات چای ایجاد کنند. یعنی از شهریور ۱۴۰۰ تا زمان کشف، بیش از ۹۰ درصد ارزی که وزارت جهاد کشاورزی وقت برای واردات اختصاص می‌داد، به شرکت چای دبش تعلق می‌گرفت.

این میزان تخصیص چند برابر نیاز سالانه کشور بود، باوجود این ۸۰ درصد ارز چای به یک شرکت و ۲۰ درصد به بقیه شرکت‌ها داده می‌شد. توجه وزارت جهاد کشاورزی وقت به شرکت چای دبش به گونه‌ای بود که به گزارش «میزان»، در آذرماه ۱۴۰۱ «در حالی که وزارت جهاد کشاورزی اولویت تخصیص ارز را برای چای اختصاص داده بود، ارز به شرکت‌های مباشر این وزارتخانه برای ترخیص کالاهای اساسی سبد خرید مردم اختصاص پیدا نمی‌کرد.» اما سرنوشت ارزهایی که به شرکت دبش داده می‌شد، چه شد؟

به گزارش «میزان»، «صرف نظر از اینکه بیش از یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون یورو از حواله‌های ارزی صادره بابت واردات چای از متهم ردیف اول و شرکت‌های وابسته بازگشت نشده است؛ بلکه درباره حواله‌های ارزی که کالاهای آن‌ها حسب ظاهر وارد کشور شده هم تقلب و هم تخلف بیش اظهاری ارزش ارزی کالا وجود دارد.» یعنی متهم ارز را می‌گرفت، اما نه تنها چای وارد نمی‌کرد، بلکه در آن میزان واردات کمی که داشت هم فساد می‌کرد.

بنا به گزارش میزان، «متهم در ثبت سفارش‌های منتهی به دریافت حواله‌های ارزی، چای مرغوب هندی را اظهار می‌کرد، اما آنچه که وارد می‌شد، چای کنیایی یا چای هندی نامرغوب با ارزش بسیار پایین‌تر از چای اظهار شده بود.» به عبارت دیگر، هم ارز را می‌گرفت و چای وارد نمی‌کرد، هم چای‌ای وارد می‌کرد که بسیار بی‌کیفیت و گاهی فاسد بود.

اما این تنها یک منبع پول‌های حرام این شرکت بود. به گزارش «میزان» «شرکت دبش با ارتباطات گسترده‌ای که در شبکه بانکی کشور داشت، نسبت به دریافت تسهیلات ریالی اقدام می‌کرد.

این شرکت اقدام به ثبت سفارش‌های متعددی در حوزه واردات چای، با اظهار قیمت‌های چندین برابری برای واردات چای بی‌کیفیت می‌کرد، که پس از دریافت تسهیلات مذکور، نسبت به دریافت ارز مربوطه در صرافی‌های خارج از کشور اقدام کرد.

اما از آنجایی که قیمت ارز تخصیص یافته به شرکت، عمدتاً تفاوت قیمت چندین برابری با نرخ بازار آزاد داشت، این شرکت در قدم اول، به فروش بخشی از ارز دریافتی در امارات به نرخ بازار آزاد اقدام می‌کرد از این طریق، توانست «ریال» تعهدات بانکی را به مرور زمان و در زمان معین تصفیه کند، لذا بانک‌های داخلی شرکت دبش را به عنوان مشتری خوش حساب قلمداد می‌کردند و در دریافت تسهیلات بعدی نیز شرکت دبش امتیاز بالاتری داشته و در اولویت بوده است. » به طور خلاصه، کاری که این شرکت در طول سال‌های ۱۴۰۱ تا زمان کشف می‌کرد؛ این بود: ثبت سفارش چای بیش از نیاز کشور؛ اظهار قیمت چای وارداتی بالاتر از قیمت واقعی آن در کشور مقصد، چای ارزان و بی‌کیفت از کشور دیگر می‌خرید، بخشی از تعهدش را با واردات چای بی‌کیفیت انجام می‌داد و برای همین از بانک‌ها ارز دریافت می‌کرد و ارز را در بازار می‌فروخت و بخشی را هم اصلاً وارد نمی‌کرد. این چرخه، فسادی هنگفت را رقم زد.

سرنوشت پول‌های حرام

اما متهمان با پول‌های بادآورده ناشی از فساد چه کردند؟ متهمان همه این پول‌ها را حیف‌و میل می‌کردند، یعنی صرف خرید ملک و برج در ایران و سایر کشورها. به گزارش «میزان» «بخش بیشتر ارز دریافتی، صرف سرمایه‌گذاری گروه دبش در کشور امارات، مانند خرید برج تجاری و تأسیس صرافی شد.» اما فقط دوبی نبود.

به گزارش «میزان» «همچنین شرکت دبش اقدام به خرید ملک و ویلا در کشور اسپانیا کرده و از این طریق نسبت به دریافت ویزای اسپانیا اقدام کرده است.» همچنین به گزارش «میزان» «متهم ردیف اول پرونده ۴ شرکت در امارات تأسیس کرد که شامل شرکت «نجمه الفالحیه» بود که بخش اصلی و عمده صادرات چای به ایران را برعهده داشت و در واقع پیش فاکتور و فاکتورهای جعلی از سوی این شرکت برای گروه دبش صادر می‌شد. »

نکته مهم دیگر این است که بخش دیگری از این پول‌های بادآورده، صرف پرداخت رشوه به کارکنان بانک‌ها و دوایر دولتی می‌شد. این پول‌ها را باید جزو «هزینه فساد چای دبش» حساب کرد. زیرا با این هزینه‌ها که البته منابع آن هم باز از پول مردم بود، چرخه فساد و تخصیص ارز تضمین می‌شد. براساس گزارش «میزان» شرکت چای دبش یک «مسئول پرداخت رشوه» هم داشت که وظیفه‌اش تطمیع و رشوه‌دهی بود.

به گفته جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه این «مسئول رشوه شرکت چای دبش» «با پرداخت رشوه به شکل‌های مختلف از جمله دلار، سکه، کارت هدیه و گوشی تلفن همراه، مدیران و کارکنان نظام اداری و بانکی کشور را فریب داده است.» به گفته وی، «۱۲۰ هزار دلار نقدی، هزار و ۸۹۶ عدد سکه تمام بهار آزادی، ۲۷۱ عدد نیم‌سکه، ۱۳۳ عدد ربع‌سکه و ۱۱۹ دستگاه گوشی تلفن همراه -حتما آخرین مدل آیفون- بخشی از رشوه‌های پرداخت شده به به مدیران و کارکنان اداری کشور بوده است.»

سؤال مهم: چرا این همه پول ردیابی نشد؟

بخش عمده فساد چای دبش از طریق ثبت سفارش واردات چای با کمک وزارت جهاد کشاورزی صورت گرفت.

وقتی که این فساد کشف و حتی وزیر جهاد کشاورزی وقت برکنار شد، این بار فساد به صورت دیگری ادامه پیدا کرد؛ گرفتن ارز به بهانه واردات ماشین‌آلات چای از وزارت صمت، آن هم برای شرکت‌هایی که حتی زمین هم نداشتند، چه رسد به سیلو. به گفته فولادی بازپرس پرونده، «در زمان وزیر جهاد کشاورزی وقت به‌طور متوسط روزانه بیش از ۴ میلیون یورو ارز به چای اختصاص داده می‌شد.»

باز هم به گفته فولادی که در «میزان» منتشر شد، «وقتی جلوی ثبت سفارش چای در وزارت جهاد کشاورزی وقت گرفته شد، در یک چرخش قابل تأمل، ثبت سفارش از کالای چای در وزارت جهاد کشاورزی به ماشین‌آلات در وزارت صمت تغییر کرد. از مردادماه ۱۴۰۱ تا اسفندماه همین سال، وزیر وقت صمت بیش از یک میلیارد و ۲۴۴ میلیون دلار ثبت سفارش دبش را تأیید کرد.»

اکنون دو وزیر به حکم زندان خود اعتراض کرده و درخواست اعاده دادرسی داده‌اند. اما سؤال مهم‌تر این است: با توجه به حجم بالای پولی که در این فساد جابه‌جا شد، چرا هیچ یک از سامانه‌ها، از سامانه‌های تجارت تا سامانه‌های بانکی نتوانستند وقوع فساد را تشخیص دهند؟

زیرا در این پرونده‌ها پول‌های کلانی جابه‌جا شده و برخی ناگهان به ثروت‌هایی دست یافته‌اند، چرا سامانه‌ها و سیستم‌های بانکی و دیگر شیوه‌های شناسایی و کشف فساد و مبارزه با پولشویی، در این زمینه موفق نبوده‌اند؟ زیرا بهترین راه مقابله با فساد، تقویت ظرفیت‌ها و امکانات شناسایی فساد در مراحل اولیه است، نه در انتهای پرونده.

به این معنی که نظام‌های داده‌ها و سامانه‌های مختلف، از سامانه جامع تجارت تا سامانه‌های بانکی برای این طراحی و تولید شده‌اند تا منشأ همه پول‌ها را شناسایی و جلوی بروز مفاسد را در هنگام وقوع آن‌ها بگیرند. از این رو سؤال را باید این گونه طراحی کرد که چرا سامانه‌های موجود، از جمله سامانه جامع تجارت یا سایر سامانه‌های بانکی نتوانستند این فساد را در ابتدای شکل‌گیری خود شناسایی کنند؟

به عنوان مثال، آیا نظام بانکی کشور متوجه افزایش ناگهانی گردش مالی و افزایش ناگهانی میزان سپرده‌های متهم ردیف اول یا سایر متهمان نشد؟ یا در سؤالی دیگر، آیا سامانه‌های موجود در بانک مرکزی و وزارتخانه‌ها از ابتدا نتوانست تشخیص دهد که بیش از ۸۰ درصد چایی که قرار است وارد کشور شود و نیز بیش از ۸۰ درصد ارز واردات نهادها و کالاهای اساسی چون چای، فقط به یک شرکت و یک نفر و شرکت‌های زیرمجموعه‌اش پرداخت می‌شود؟

در این پرونده، محکوم شدن وزیر جهاد کشاورزی دولت سیزدهم و وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت سیزدهم، به همراه محکوم شدن برخی مدیران بانک‌های دولتی و غیردولتی به اتهام دریافت رشوه و پرداخت وام‌ها و تسهیلات خارج از ضابطه، نشان داد که مدیران و افراد می‌توانند سامانه‌ها را دور بزنند یا کاری کنند که سامانه‌ها و سیستم‌های طراحی شده برای مقابله با فساد از کار بیفتند.

اما در مجموع، حتی اگر این مدیران سابق چنین خدمات غیرقانونی به مدیران شرکت چای دبش داده باشند، مسأله این است که گستره این فساد زیاد بوده و شبکه‌ها و سامانه‌ها و بانک‌ها و نظام داده‌ای بسیاری را شامل می‌شده است.

از این رو این انتظار طبیعی است که حداقل یکی از این سامانه‌ها می‌بایست زنگ هشدار را به صدا دربیاورد. اما به جای سامانه‌ها، این وزارت اطلاعات دولت سیزدهم و نیز نامه دادخواهی فعالان صنعت چای بود که با گزارش‌های مکتوب خود، به مسئولان ارشد دولت و قوه قضائیه هشدار دادند. بنابراین، می‌توان از درس بزرگ فساد بزرگ چای دبش دریافت که نقص بزرگ همچنان در سامانه‌های ماست، سامانه‌هایی که نمی‌توانند پول‌های کثیف را شناسایی کنند. پس مسأله این است که باید به سمت FATF داخلی رفت.

اطلاعات مالی؛ نظاره‌گر بزرگ فساد دبش

فرشید فرحناکیان وکیل دادگستری: در چهارمین جلسه رسیدگی به پرونده موسوم به چای دبش؛ پولشویی، معاونت در پولشویی و تحصیل مال نامشروع از جمله جرایم متهمان این پرونده عنوان شده بود. این پرونده یک حقیقت تلخ را آشکار کرد: نهادی که باید «چشم بیدار نظام مالی کشور» باشد؛ یعنی مرکز اطلاعات مالی وزارت اقتصاد، در برابر یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های فساد ارزی سال‌های اخیر عملاً تماشاگر بود.

مرکز اطلاعات مالی بر اساس ماده ۷ مکرر قانون مبارزه با پولشویی الحاقی ۱۵ دی‌ماه ۱۳۹۷، موظف است تمام تراکنش‌های مشکوک را رصد، تحلیل و گزارش کند. بانک‌ها باید معاملات غیرعادی را به این مرکز ارسال کنند و مرکز نیز باید با دسترسی به داده‌ها، الگوهای فساد را کشف کند؛ اما در ماجرای دبش چه رخ داد؟ میلیاردها دلار تخصیص ارز، افزایش غیرمعمول پرداخت‌ها و ثبت سفارش‌های بی‌سابقه هیچ‌کدام در سامانه‌های مرکز به عنوان هشدار ظاهر نشد. چرا؟

نخست؛ چون مرکز اطلاعات مالی در ایران استقلال ندارد: برخلاف ترجیح استانداردهایFATF که تأکید بر استقلال کامل این نوع مراکز در قالب

(FIU (Financial Intelligence Unit دارد، در ایران این مرکز زیرمجموعه وزارت اقتصاد است و بودجه، کارکنان و حتی دستورکارش در اختیار دولت قرار دارد. وقتی فساد در سطح سیاست‌گذاری و با امضای مدیران بالادستی شکل می‌گیرد، چنین مرکزی نمی‌تواند زنگ خطر را به صدا درآورد.

دوم؛ چون بانک‌ها گزارش‌های مشکوک را یا ارسال نکردند یا به‌صورت صوری فرستادند: درحالی‌که تخصیص ۲۰۰ میلیون دلار پس از دستور توقف، باید به عنوان «معامله مشکوک» ثبت و ارسال می‌شد عملاً هیچ گزارشی به مرکز نرفت؛ این یعنی ضعف جدی در ضمانت اجرای قانونی برای بانک‌ها.

سوم؛ چون مرکز اطلاعات مالی دسترسی واقعی به داده‌های سامانه‌های ارزی و تجاری ندارد: نیما، جامع تجارت، گمرک و ثبت سفارش هرکدام جزیره‌ای عمل می‌کنند و مرکز در بهترین حالت فقط به داده‌های بانکی نگاه می‌کند. طبیعی است که با این «نابینایی ساختاری» مرکز نتواند الگوی فساد دبش را ببیند؛ فسادی که در ظاهر همه‌چیزش قانونی بود: ثبت سفارش، تخصیص ارز و حتی تأیید گمرک و استاندارد.

درنهایت، باید گفت مرکز اطلاعات مالی، به‌جای آنکه ضامن سلامت مالی کشور باشد، عملاً به یک بایگانی بی‌اثر بدل شده است. فلسفه وجودی این مرکز، رصد مداوم جریان‌های مشکوک مالی، شناسایی عواید نامشروع و مسدودسازی مسیرهای پولشویی است. اما آنچه در پرونده دبش دیده شد، تصویر نهادی بود که نه در مقام «کنترل» که در مقام «ثبت و بایگانی» ظاهر شد؛ نهادی که معاملات کلان از برابر چشم آن عبور کردند بی‌آنکه حتی یک هشدار یا گزارش رسمی صادر شود.

وقتی میلیاردها دلار تخصیص ارزی که هیچ تناسبی با سابقه تجاری یک شرکت نداشت، بدون گزارش مشکوک در سامانه‌های مرکز جریان پیدا می‌کند، معنای حقوقی آن روشن است: سامانه‌ای که باید «ضد پولشویی» باشد، در عمل به ابزاری برای رفع تکلیف اداری و پوشاندن ناکارآمدی ساختاری تبدیل‌شده است. این وضعیت، مصداق نقض اصل «شفافیت و پاسخگویی نهادی» است که در همه اسناد بالادستی مبارزه با فساد بر آن تأکید شده است.

پرونده فساد چای دبش یک‌بار دیگر این واقعیت را عریان کرد که مبارزه با فساد نه با شعار و آیین‌نامه، بلکه تنها با سه شرط اساسی امکان‌پذیر است: (۱) استقلال نهادی واقعی؛ تا واحد اطلاعات مالی از فشارهای سیاسی و دستورات مقامات دولتی رها شود. (۲) دسترسی داده‌ای میان‌سازمانی؛ تا این مرکز نه‌فقط به تراکنش‌های بانکی، بلکه به‌کل زنجیره تجاری، گمرکی و ارزی اشراف پیدا کند. (۳) اراده قضایی برای پیگرد مقامات بالادستی؛ زیرا بدون ضمانت اجرایی قضایی، هر سامانه‌ای نهایتاً به ویترینی بی‌خاصیت بدل خواهد شد. اگر این اصلاحات ساختاری صورت نگیرد، باید پذیرفت که هر پرونده‌ای شبیه دبش، دیر یا زود تکرار خواهد شد؛ زیرا ریشه فساد، در خلأ نظارت مستقل و نبود پاسخگویی نهادی است.

مرکز اطلاعات مالی، اگر می‌خواهد اعتبار ازدست‌رفته خود را بازیابد، باید از جایگاه «تماشاگر منفعل» خارج شود و به نهادی مستقل، پاسخگو و قدرتمند بدل شود؛ نهادی که بتواند بدون ملاحظات سیاسی، گزارش دهد، هشدار دهد و مسیرهای فساد را مسدود کند. در غیر این صورت، تمامی شعارها درباره «مبارزه سیستماتیک با فساد» چیزی جز تکرار مکررات نخواهد بود؛ شعاری که هر بار با یک پرونده جدید، پوچی آن آشکارتر می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۳۰ و ساعت 11:49 |

رفرماسیون چه بود؟

رفرماسیون چه بود؟

در سده‌های پایانی قرون وسطی، کلیسای کاتولیک رومی به نهادی عظیم و پرقدرت تبدیل شده بود. پاپ نه‌ تنها در مسائل دینی، بلکه در سیاست اروپا نیز نقش تعیین‌کننده داشت. اما همین تمرکز قدرت، زمینه‌ فساد و نارضایتی گسترده را فراهم می‌کرد.

عصر ایران - رفرماسیون (Reformation) یا «اصلاح دینی» جنبشی است که در سده‌ شانزدهم میلادی در اروپای غربی شکل گرفت و مسیر تاریخ مسیحیت و تمدن اروپایی را به ‌طور بنیادین تغییر داد. این واژه در اصل از فعل لاتینی reformare به معنای «بازساختن» یا «اصلاح کردن» گرفته شده است و در زمینه‌ دینی به معنای بازگشت به آموزه‌های نخستین مسیحیت و پالایش کلیسا از فسادها و انحرافات به کار رفت.

آنچه امروز از رفرماسیون می‌شناسیم، مجموعه‌ای از جنبش‌ها، اعتراض‌ها، جدایی‌ها و شکل‌گیری شاخه‌های جدید مسیحیت است که بویژه با نام مارتین لوتر و ژان کالوَن گره خورده است. با این ‌حال، رفرماسیون فقط یک جریان مذهبی نبود؛ بلکه پیامدهای اجتماعی، سیاسی و فکری گسترده‌ای داشت و بستر دگرگونی‌های بعدی اروپا، از روشنگری تا مدرنیته، را فراهم آورد.

زمینه‌های تاریخی

در سده‌های پایانی قرون وسطی، کلیسای کاتولیک رومی به نهادی عظیم و پرقدرت تبدیل شده بود. پاپ نه‌ تنها در مسائل دینی، بلکه در سیاست اروپا نیز نقش تعیین‌کننده داشت. اما همین تمرکز قدرت، زمینه‌ فساد و نارضایتی گسترده را فراهم می‌کرد. یکی از نمودهای برجسته‌ این فساد، «فروش آمرزش‌نامه‌ها» بود. کلیسا به مؤمنان وعده می‌داد که با پرداخت پول، می‌توانند گناهان خود یا حتی بستگان درگذشته‌شان را ببخشند. این امر نه ‌تنها خشم بسیاری از مردم را برانگیخت، بلکه متفکران و روحانیان منتقد را نیز به اعتراض واداشت.

همزمان، اروپا در حال گذار از قرون وسطی به رنسانس بود. اختراع چاپ در میانه‌ سده‌ پانزدهم باعث شد کتاب مقدس و نوشته‌های دینی در دسترس لایه‌های گسترده‌تری از جامعه قرار گیرد. همچنین رشد سواد و علاقه به مطالعه‌ متون مقدس به زبان‌های محلی، خواست عمومی برای بازخوانی مستقیم انجیل را تقویت کرد. در چنین بستری، زمینه برای جنبشی که خواستار اصلاحات در کلیسا باشد، فراهم شد.

مارتین لوتر و ۹۵ تز

نقطه‌ آغاز رسمی رفرماسیون را اغلب سال ۱۵۱۷ می‌دانند؛ زمانی که مارتین لوتر، راهب آلمانی و استاد الهیات در دانشگاه ویتنبرگ، رساله‌ای شامل ۹۵ تز را منتشر کرد. این تزها عمدتاً انتقادی تند علیه فروش آمرزش‌نامه‌ها بودند. لوتر باور داشت که رستگاری نه از راه اَعمال یا خرید آمرزش، بلکه تنها از طریق ایمان فردی به مسیح ممکن است. شعار معروف او «نجات از طریق ایمان» (یا دقیق‌تر: عادل قلمداد شدن از طریق ایمان) در برابر آموزه‌های رسمی کلیسا قرار گرفت.

لوتر

رفرماسیون چه بود؟

لوتر بسیار زود با مقاومت شدید مقامات کلیسا روبرو شد. پاپ لئو دهم در ۱۵۲۰ فرمانی صادر کرد و او را به بازگشت و توبه فراخواند. اما لوتر در برابر این فرمان ایستاد و حتی آن را در ملأ عام سوزاند. در نتیجه، کلیسا او را تکفیر کرد. با این ‌حال، حمایت بسیاری از شاهزادگان و مردم آلمان از لوتر باعث شد جنبش او گسترش یابد و به ‌سرعت به یک جریان دینی و اجتماعی قدرتمند بدل شود.

گسترش اصلاح دینی: کالوَن و تسوینگلی

لوتر تنها اصلاح‌طلب این دوران نبود. در سوئیس، اولریش تسوینگلی از اواخر دهه ‌۱۵۲۰ آموزه‌هایی مشابه درباره‌ بازگشت به کتاب مقدس و مخالفت با آیین‌ها و شعائر پرزرق‌وبرق کلیسا مطرح کرد. او بر ضرورت ساده‌زیستی دینی و پرهیز از خرافات تأکید داشت.

کالون

رفرماسیون چه بود؟

اندکی بعد، ژان کالوَن در ژنو جریان اصلاحی تازه‌ای بنیان گذاشت که بویژه بر آموزۀ «تقدیر ازلی» (Predestination) تأکید داشت؛ یعنی اینکه سرنوشت انسان‌ها برای نجات یا هلاکت از پیش توسط خدا تعیین شده است. کالوَنیسم بویژه در فرانسه، هلند و اسکاتلند نفوذ فراوان یافت و بعدها تأثیر زیادی بر شکل‌گیری فرهنگ سیاسی و اقتصادی پروتستانی داشت. به این ترتیب، رفرماسیون نه یک جریان یگانه، بلکه مجموعه‌ای از جنبش‌های اصلاحی بود که هرکدام برداشت خاصی از مسیحیت اولیه ارائه می‌کردند.

پیامدهای دینی

مهم‌ترین پیامد مستقیم رفرماسیون، شکاف عمیق در جهان مسیحیت غربی بود. تا پیش از آن، کلیسای کاتولیک رومی، اقتدارز بی‌رقیب در امور دینی داشت؛ اما پس از رفرماسیون، شاخه‌های متعددی از مسیحیت به وجود آمد که به ‌طور کلی زیر عنوان «پروتستانتیسم» شناخته می‌شوند. پروتستان‌ها به اصل «فقط ایمان» (sola fide) و «فقط کتاب مقدس» (sola scriptura) وفادار بودند و اقتدار پاپ را نمی‌پذیرفتند.

این تحول نه‌تنها ساختار دینی اروپا را تغییر داد، بلکه تجربه‌ دینی مردم را نیز دگرگون ساخت. مؤمنان اکنون می‌توانستند بی‌واسطه با کتاب مقدس ارتباط برقرار کنند و رستگاری خود را در ایمان شخصی بیابند، نه در اطاعت از مناسک پیچیده و مقامات کلیسایی.

پیامدهای سیاسی و اجتماعی

رفرماسیون تأثیرات عمیقی بر سیاست اروپا گذاشت. نخستین پیامد، تضعیف قدرت کلیسای کاتولیک و پاپ بود. در بسیاری از سرزمین‌ها، شاهزادگان و پادشاهان با حمایت از اصلاح‌طلبان، اقتدار پاپ را کنار زدند و استقلال بیشتری به دست آوردند. این امر در شکل‌گیری دولت‌های ملی نوظهور نقشی اساسی داشت.

اما رفرماسیون همچنین زمینه‌ساز جنگ‌های خونین مذهبی شد. از جمله، «جنگ‌های مذهبی فرانسه» در نیمه‌ دوم قرن شانزدهم میان کاتولیک‌ها و هوگنوها (پروتستان‌های فرانسوی) هزاران کشته بر جای گذاشت. در آلمان نیز جنگ‌های داخلی طولانی به وقوع پیوست. این درگیری‌ها سرانجام با پیمان صلح آوگسبورگ (۱۵۵۵) و بعدها صلح وستفالی (۱۶۴۸) تا حدودی پایان یافت، اما شکاف مذهبی اروپا را تثبیت کرد.

ز نظر اجتماعی، رفرماسیون به گسترش سواد و آموزش کمک کرد. پروتستان‌ها بر ضرورت خواندن کتاب مقدس توسط هر فرد تأکید داشتند، و همین امر مدارس جدیدی را بوجود آورد. همچنین، رفرماسیون با تشویق به کار، صرفه‌جویی و مسئولیت فردی، زمینه‌ای برای شکل‌گیری آن چیزی فراهم آورد که بعدها جامعه‌شناسانی چون ماکس وبر آن را «اخلاق پروتستانی» نامیدند و در پیدایش سرمایه‌داری مدرن مؤثرش دانستند.

رفرماسیون چه بود؟

پیامدهای فرهنگی و فکری

رفرماسیون با ترجمه‌ کتاب مقدس به زبان‌های محلی پیوندی مستقیم داشت. لوتر کتاب مقدس را به زبان آلمانی برگرداند، و این ترجمه تأثیری بزرگ بر شکل‌گیری زبان آلمانی نوین گذاشت. در انگلستان نیز ترجمه‌های مختلف انجیل بر ادبیات انگلیسی اثرگذار بودند.

از سوی دیگر، تأکید پروتستان‌ها بر رابطه مستقیم فرد با خدا، نوعی فردگرایی دینی را تقویت کرد که بعدها در عرصه‌های فرهنگی و فلسفی بازتاب یافت. در نهایت، بسیاری از ارزش‌هایی که در عصر روشنگری به صورت سکولار مطرح شدند ــ مانند آزادی وجدان و مسئولیت فردی ــ ریشه در تجربه‌ دینی پروتستانی داشتند.

کاتولیک‌ها و ضدرفرماسیون

البته کلیسای کاتولیک نیز در برابر رفرماسیون ساکت نماند. جنبشی موسوم به «ضدرفرماسیون» یا «اصلاح کاتولیکی» در شانزدهم شکل گرفت. مهم‌ترین رویداد این جنبش، شورای ترنت (۱۵۴۵–۱۵۶۳) بود که بسیاری از آموزه‌ها و آیین‌های کاتولیکی را تثبیت و اصلاح کرد. فرقه‌ یسوعیان نیز در همین دوران تأسیس شد تا از طریق آموزش و تبلیغ، اقتدار کلیسا را بازسازی کند. به این ترتیب، رفرماسیون نه ‌تنها منشأ دگرگونی در پروتستانیسم شد، بلکه کلیسای کاتولیک را نیز وادار به اصلاحاتی اساسی کرد.

جایگاه رفرماسیون در تاریخ اندیشه

رفرماسیون یکی از نقاط عطف تاریخ غرب است؛ زیرا مرز میان قرون وسطی و دوران مدرن را پررنگ‌تر کرد. اگرچه جنبشی دینی بود، اما پیامدهای آن در همه‌ عرصه‌های زندگی اجتماعی و فکری احساس شد. رفرماسیون با شکستن اقتدار یگانه‌ کلیسا، به تکثر مذهبی انجامید و از دل همین تکثر، اندیشه‌ مدارا و آزادی وجدان رشد یافت.

در کنار آن، رفرماسیون پیوندی میان دین و تحولات اقتصادی برقرار ساخت. «اخلاق پروتستانی» که بر سخت‌کوشی و انضباط فردی تأکید داشت، به موتور محرک جامعه‌ جدید بدل شد. همچنین، استقلال سیاسی دولت‌ها از کلیسا، راه را برای شکل‌گیری نظام‌های سکولار هموار کرد. از این منظر، رفرماسیون صرفاً یک «جنبش اصلاح دینی» نبود، بلکه بخشی از فرایند گسترده‌ای بود که اروپا را از قرون وسطی به دوران مدرن کشاند.

رفرماسیون چه بود؟

جمع‌بندی

رفرماسیون نامی است برای زنجیره‌ای از رویدادها، آموزه‌ها و جنبش‌هایی است که در سده‌ شانزدهم میلادی، بویژه با رهبری لوتر و کالوَن، ساختار سنتی کلیسای کاتولیک را به چالش کشید. این جنبش در آغاز واکنشی به فساد و انحرافات کلیسا بود، اما به ‌تدریج پیامدهایی بسیار فراتر از عرصه‌ دینی یافت: از جنگ‌ها و دگرگونی‌های سیاسی گرفته تا پیدایش اخلاق پروتستانی و گسترش سواد.

رفرماسیون نقطه‌ آغازی برای تنوع دینی در غرب بود و از دل همین تجربه، ارزش‌هایی چون "آزادی فردی" و "نقد اقتدار" سربرآورد. به همین دلیل، در تاریخ اندیشه‌ غرب، رفرماسیون نه ‌تنها جنبشی مذهبی، بلکه یکی از موتورهای اصلی مدرنیته شناخته می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۷ و ساعت 22:50 |

رواج طلسم و خرافه در پوشش دین

رواج طلسم و خرافه در پوشش دین

افزایش گرایش به خرافات نشانه یک هشدار جدی است: بخشی از جامعه از عقلانیت فاصله گرفته و به شبه‌علم و خرافه نزدیک شده است و برای این هدف دین موجود را بهترین پوشش قرار داده است. این روند را نمی‌توان با نصیحت یا توبیخ متوقف کرد. راه‌حل در بازسازی اعتماد، اصلاح آموزش و عرضه معنویتی اصیل و به‌هنگام کردن منطق و پیام دین با مقتضیات روز است.

روزنامه هم میهن در سرمقاله امروز خود با عنوان "طی مسیر از توحید به طلسم" نوشت:

حجت‌الاسلام علوی طهرانی که در ۲۹سال گذشته امام جماعت یک مسجد مهم در تهران بوده است، اخیراً گفته است: زمانی ۹۰درصد پرسش‌های مردم اعتقادی بود، ولی امروز از صد سوال، صد و ده سوال! راجع به طلسم و خرافات است؛ به تعبیر او «این فاجعه است».

چرا چنین شده است؟ این تغییر یک حادثه سطحی نیست، بلکه نشانه‌ی دگرگونی عمیق در نوع دینداری و چگونگی و‌ نسبت رابطه جامعه با نهاد دین است. پرسش اصلی اینجاست: چرا این جامعه‌ که روزگاری دغدغه خدا، معاد، اخلاق، عدالت و معنویت را داشت، اکنون به طلسم و رمالی و جادو پناه برده است؟ و پاسخ خود دراین‌باره را هم از روحانیون می‌خواهد.

جالب است که در اسلام همه این کارها به صراحت نهی و حرام اعلام شده است. یکی از دلایل مهم، شکاف میان دین رسمی با موضوعات و مسائل زندگی روزمره مردم است. وقتی مردم در مسائل واقعی خود چون خانواده، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد یا بحران‌های اقتصادی پاسخی روشن از نهاد دین نمی‌گیرند، به سراغ خرافات و جادو و راه‌هایی می‌روند که وعده‌ حل سریع می‌دهند.

طلسم بخت‌گشایی، دعا برای رزق و روزی یا جادو برای رفع بیماری در نگاه بسیاری عملی‌تر از مباحث سنگین کلامی جلوه می‌کند. در عمل هم دیده‌اند مباحث اساسی نتیجه‌ای ملموس برای آنها نداشته است.

از سوی دیگر، آموزش رسمی دینی در مدارس و رسانه‌ها بیشتر مبتنی بر کلیشه و حفظیات و معجزات بوده است. به دانش‌آموز و جوان یاد نمی‌دهند که پرسشگری بخشی از ایمان است. او دین را نه به‌عنوان نظامی عقلانی، بلکه به‌صورت مجموعه‌ای از احکام و شعارهای تکراری و غیرقابل تغییر و حتی خرافی تجربه کرده است. در نتیجه، وقتی در بحران روحی یا خانوادگی قرار می‌گیرد، به‌جای رجوع به استدلال دینی، به‌ دنبال راه‌حل‌ها یا معنویتی ساده و فوری می‌رود.

این وضعیت هنگامی تشدید می‌‌شود که در فضای مجازی، فیلم‌های کوتاه و سخیف از برخی روحانیون درباره معجزات امامان و عرفا و... منتشر می‌‌شود که موجب وهن دین است و مردم طرفدار عقلانیت و اندیشه را بیزار از این تصورات می‌کند و دور چنین دینی را خط می‌کشند. عجیب اینکه روحانیون برجسته هم در برابر این اظهارات سخیف سکوت می‌کنند.

بحران اعتماد اجتماعی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. وقتی عملکرد نهادهای رسمی، چه دینی و چه سیاسی، کمتر شفاف یا کارآمد باشد، مردم به منابع غیررسمی روی می‌آورند. خرافات و رمالی به دلیل ارائه راه‌حل‌های فردی و شخصی، برای افراد ضعیف که دنبال راهی برای خروج کم‌هزینه از بن‌بست‌های زندگی هستند، مطمئن‌تر و در دسترس‌تر به نظر می‌رسد. افزون بر این، در جامعه‌ای پرتنش و بی‌ثبات، طلسم و جادو نوعی آرامش روانی و احساس کنترل بر زندگی می‌دهد؛ هرچند این آرامش خیالی باشد.

مسئولیت این وضعیت، لزوماً بر دوش مردم نیست. موضوعی که عمومی شود حتماً علت سیاسی و اجتماعی دارد. واقعیت آن است که نهاد دین نتوانسته آن تصویر کارآمد و عقلانی از دین را که پیش از انقلاب ساخته شده بود و مردم بر آن اساس انقلاب کردند را اکنون به‌روز کند. وقتی دین رسمی با زبان امروز سخن نمی‌گوید، طبیعی است که میدان برای خرافات و شبه‌معنویت باز شود. برای بازگشت از این وضعیت، انجام چند اقدام ضروری به نظر می‌رسد:

نخست، بازنگری در آموزش دینی: به‌جای اجبار و حفظیات، باید پرسشگری و عقلانیت تقویت شود.

دوم، پاسخ به مسائل واقعی زندگی: دین اگر در اقتصاد، مدیریت، خانواده و حقوق زنان و‌ کودکان، عدالت و نظم اجتماعی، روابط خارجی یا بحران‌های اخلاقی کارآمدی نشان دهد، جا برای ظهور خرافه و جادو تنگ می‌‌شود و برعکس.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۷ و ساعت 13:15 |

واقعیت کدام است: بوی کباب در بوستان‌ها یا تنگی معیشت ایرانیان؟!

عصر ایران؛ سمیرا فرخ منش- "کباب" همیشه برای ایرانیان در طول تاریخ غذای باارزشی به حساب آمده است! دلیل آن شاید کم بودن دامداری ها و کمبود مراتع سبز در اثر خشک سالی جغرافیایی ایران باشد.

به همین سبب امکان خوردن کباب در طول تاریخ تبدیل شد به نمادی از ثروت و توان‌مندی اقتصادی. تا جایی که این روزها چهره های آکادمیک ما حتی به بوی کباب هم استناد می‌کنند و آن را دلیلی بر مرفه بودن ایرانیانی می‌پندارند که حتما به دروغ خود را درگیر بحران های معیشتی معرفی می‌کنند!

اخیرا یکی از چهره‌های دانشگاهی در ایران وضعیت مالی ایرانیان را عادی و جاری دانسته و گفته "من هر روز در میدان تره بار زندگی را جاری می‌بینم کمتر کشوری مانند ایران با 4 کیسه پر از خرید برمی‌گردند و هربار از پارک‌ها رد می‌شوم بوی کباب می‌آید. نمی‌خواهم بگویم دهک‌های پایین له نمی‌شوند یا اوضاع خوب است اما...."

او که از استادان فلسفۀ دانشگاهی به حساب می‌آید، سعی کرده کمی از زهر جملات خود را با "اما"ی آخر و بیان له‌شدگی طبقه متوسط بگیرد. اما شنونده به خوبی منظور کلام را دریافت می‌کند. از آنجا که گوینده جملات از فلسفه خوانده‌های حوزه آکادمیک به حساب می‌آید، باید تأیید تا تکذیب گفته‌هایش نیز با استناد به علم باشد. و درست و غلط بودن جملات مذکور را باید از دو منظر بررسید: دانش آمار و اقتصاد و علم جامعه‌شناسی.

واقعیت پشت نقاب‌ها: اقتصاد ایران در آیینه اعداد

اقتصاد حوزۀ سلیقه‌ها نیست. حیطه‌ای نیست که مشاهدات شخصی ما ملاک باشد. معیار، اعداد ثابت شده و ارقام به دست آمده است. آنچه وضعیت اقتصادی را تایید یا رد می‌کند، فکت (Fact) و مستنداتی است که با محاسبه به دست می‌آیند. چه داخلی چه خارجی باید نظریات اقتصادی ما "پشتوانۀ واقعی" داشته باشند و نه احساسی و ارزش‌مدارانه.

برای اثبات یک گزاره اقتصادی، "آمار" از مستندترین پشتوانه‌هاست. حالا اگر درباره گفته‌های مربوطه و فشار اقتصادی روی ملت ایران به آمار مرتبط رجوع کنیم به چه نتیجه‌ای می رسیم؟ در این میان موضوع اصلی توان اقتصادی مردم است. با تأکید بر قشر ضعیف و متوسط. فشار اقتصادی را از هزینه‌های ضروری و جاری روتین باید به دست آورد. این هزینه‌ها شامل هزینه‌های خوراک، مسکن، سلامت و آموزش است.

- در سالی که در آن قرار داریم تورم نقطه به نقطه در محدوده بسیار بالا قرار دارد. یعنی بین 30 تا 40 درصد (38.7). در این رقم تورمی، خوراکی‌ها و مسکن و آب و برق بیشترین سهم را در افزایش آن داشته‌اند.

- افزایش قیمت‌ها در 1404 در حوزه حمل و نقل ( 30.6) و حوزه بهداشت و درمان ( 45.2) اندازه گیری شده است.

- به گفته وزیر تعاون دولت چهاردهم، 15 درصد جمعیت ایران در دهه 80 دچار فقر مطلق بودند. یعنی نوعی از فقر که در تامین ضروریات اولیه زندگی هم دچار مشکل هستند. این عدد در دهه 90 به حدود 20 درصد رسید و از سال 1397 با یک شیب تند به 30 درصد افزایش پیدا کرد.
- در حال حاضر بر اساس اطلاعات مرکز آمار تا 1401 ، سی درصد مردم ایران در فقر مطلق زندگی می‌کنند. همچنان که 6 درصد مردم در "فقر شدید" به سر می‌برند تا جایی که قادر به تامین مواد غذایی کافی هم نیستند.

- بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، رشد اقتصادی ایران در 2025 رقمی نزدیک به صفر بوده است ( 0.3/0 درصد) و در پیش بینی‌های اقتصادی رشد کم + تورم بالا مساوی با رکود تورمی خواهد بود که فشار قیمتی را بر کالاهای اساسی زندگی وارد خواهد کرد.
در حالی که با کاهش ارزش ریال همچنان بر میزان تورم افزوده خواهد شد.

زمانی که تورم بالاست، "مصرف اسمی" هم افزایش پیدا می‌کند. اما مصرف واقعی و قدرت خرید‌ها کاهش یافته است. در چنین شرایطی مثلا برای درست کردن کباب در پارک ها باید بخشی از هزینه های دیگر، خرج شود.

در شرایط رکود بالا مردم دست به بازتوزیع هزینه ها می‌زنند. یعنی از هزینه‌ای که برای سفر کنار گذاشته شده برای رستوران رفتن استفاده می‌کنند یا مبلغی که باید صرف چکاپ‌های سلامت شود، به منظور خرید مایحتاج غذایی روزمره استفاده می‌گردد و به حمل چهار کیسه با دو دست در میدان های تره بار منجر می‌شود.

اعداد دروغ نمی‌گویند

زمانی می‌توان گفت زندگی به سادگی و آسانی جاری است و مردم از خریدها لذت می‌برند که چند شاخص واقعی اقتصاد مانند شاخص" تورم"، "روند نرخ ارز"، نرخ "بیکاری" و "اشتغال رسمی" و نرخ "خط فقر" به نسبت جمعیت محاسبه شده و عدد استانداردی به دست آید.

- بر اساس گزاش های FAO مصرف سرانه گوشت و لبنیات طی یک دهه اخیر در ایران نزدیک به 40 درصد کاهش داشته تا جایی که 27 درصد خانواده های ایرانی هیچ نوع پروتئینی مصرف نمی‌کنند!

- یا سرانه مصرف لبنیات به کمتر از 50 کیلوگرم در سال به ازای هر نفر رسیده در حالی‌که میانگین جهانی مصرف لبنیات بیش از 250 کیلو در سال به ازای هر نفر است. یعنی ما چیزی حدود یک چهارم میانگین جهانی هستیم.

- قدرت خرید مواد غذایی در ایران از دهه 80 تا 1403 حدود 54 درصد کاهش یافت و بسیاری از مواد مانند گوشت یا مرغ یا برنج با دیگر مواد مانند نان یا سیب زمینی جای‌گزین شدند. پس دلیل کیسه‌های متعدد در میدان‌های تره بار، می تواند سنگینی سیب‌زمینی‌های خریداری شده به جای گوشت و ماهی باشد!

-مرکز پژوهش‌های مجلس در 1402 طی گزارشی خط فقر ماهانه را برای یک خانوار سه نفره ایرانی حدود 30 میلیون تومان اعلام کرد. در حالی‌که در 1395 این رقم حدود 5/3 تا 4 میلیون تومان اعلام شده بود. یعنی ساختار اقتصادی ایران در مسیری رو به بالا در حال فتح قله‌های تورمی بیشتر است.

- مصرف احتمالی گوشتی که عطر کباب شده آن در پارک‌ها می‌پیچید، در ایران نسبت به سال 1390 حدود 50 درصد کاهش داشته و مصرف لبنیات از حدود 110 کیلو به ازای هر نفر در دهه80 به حدود 60 تا 70 کیلو در سال 1402 سقوط کرده است. به همین دلیل FAO هشدار داده که ایران در حال تجربه "فقر پرورتینی" جدی است.

- استان‌هایی مانند هرمزگان، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان (با62درصد فقر مطلق) یا کهگیلویه و بویراحمد با ناامنی شدید غذایی روبرو هستند و در این استان ها حدود 30 درصد کودکان زیر 5سال دچار سوء تغذیه جدی اند.

- نرخ بیکاری رسمی بین 9 تا 12درصد و نرخ بیکاری جوانان 25درصد اعلام شده و نیازی به توضیح نیست که بیکاری مساوی با کاهش قدرت خرید بین خانوارهای ایرانی است.

- شاخص فلاکت در ایران از دهه 90 با شیب نسبتا تندی به سمت بالا حرکت کرد تا جایی که در 1401 این شاخص به حدود 50 درصد رسید.
- بر اساس اعلام یونیسف در 2023 حدود 25 درصد کودکان ایرانی در معرض فقر چند بعدی هستند. (فقر چند بعدی به محرومیت از غذای کافی، بهداشت لازم و آموزش پایه ای اشاره دارد)

- همچنان که بیش از 30 درصد کودکان ایرانی دچار ناامنی غذایی هستند. پس داده‌های رسمی، جاری بودن زندگی در میان مردم ایران امروز را تایید نمی‌کند.

بر اساس گزارش مرکز آمار کشور، سهم پرداخت مردم از جیب خودشان برای درمان بالاتر از میانگین جهانی است. در ایران حدود 40 درصد هزینه‌های بهداشت و درمان شخصی است در حالی‌که میانگین جهانی حدود 18 تا 20 درصد است. در عین حال که بر اساس گزارش یونیسف نرخ سوتغذیه مزمن در کودکان ایرانی طی سالهای اخیر به جهت کمبود مواد مغذی رو به افزایش است.

دلیل روایت‌های ساده‌انگارانه از زندگی سخت مردم چیست؟

باید پذیرفت شلوغی رستوران‌ها و مراکز خرید و فقر فزاینده، یک گزاره پارادوکسیکال اند و در ظاهر یکی باعث می شود دیگری واقعیت نداشته باشد. اما جامعه‌شناسی میتواند پاسخ دهد در اجتماعی مانند ایران چگونه می‌توان هر دو پدیده را هم‌زمان مشاهده کرد.

* مصرف جبرانی: رفتارهای جبرانی در جامعه در شرایط فقر و نابرابری های اقتصادی شدت می‌گیرد. یعنی خانواده هایی که توان مالی ضعیف‌تری دارند به جای "خرج نکردن" به سراغ خرج کردن‌های "نمادین و مصرف‌گرایانه" می روند. در شناخت این روی‌کرد می‌توان از مصرف جبرانی (Compensatory Consumption) سخن گفت. یعنی شرایطی که مردم برای جبران نداشتن‌های سطح بالاتر، به داشتن‌های سطح پایین‌تر می پردازند. یا برای جبران فشار روانی ناشی از فقر، بخشی از درآمد خود را صرف کالا یا خدماتی می‌کنند که لذت کوتاه مدت ایجاد کند.

* مصرف نمایشی: رویکرد دیگری هم در جامعه‌شناسی مصرفی وجود دارد که به آن مصرف نمایشی (Veblen) می‌گویند. یعنی موقعیتی که طبقات کم‌توان جامعه به منظور "‌نمایش" داشتن‌ها و رفاه یا حفظ منزلت اجتماعی، بخشی عمده‌ای از بودجۀ خود را صرف مواردی می‌کنند که قابل رؤیت برای دیگران باشد مانند خرید‌های غذایی زیاد یا مرغوب.

* اثر ویترینی: از منظر جامعه شناسی مصرفی، فضاهای عمومی معمولا ویترین اجتماع به حساب می‌آیند. ویترینی که همیشه پرهیاهو‌تر، رنگارنگ‌تر و شلوغ‌تر از پشت صحنه‌هاست. در اثر ویترینی هزینه کردن‌ها، بیان‌گر تفاوت تصویر بیرونی و درونی جامعه است. اثر ویترینی زمانی شکل می‌گیرد که مردم در نمای بیرونی خود طوری ظاهر می‌شوند که در واقعیت پشت صحنه آن طور نیستند. در چنین شرایطی رستوران‌ها شلوغ می‌شوند، مراکز خرید پر ترافیک و جاده ها پر از ماشین، اما واقعیت این است که افراد از اصل جای‌گزینی استفاده می‌کنند تا اثر ویترینی را حفظ کنند. جای‌گزینی سیب زمینی با ماهی و گوشت، جای‌گزینی پیک نیک با سفر، جای‌گزینی خریدهای زیاد با چکاپ‌های سلامتی و... رواج اثر ویترینی ریشه های فرهنگی، اقتصادی و رسانه ای دارد و با عث می‌شود که بخشی از تحلیل‌گران عجول، یا سیاست‌گذاران سطحی‌نگر بر اساس همان مشاهدات اولیه در ویترین اجتماع به نتیجه گیری بپردازند. در واقع اثر ویترینی در اقتصاد یک جامعه تورم زده، همان ویترین پر زرق و برقی است که وقتی به پشت درهای بسته خانه هایش بروید، واقعیتی متفاوت را خواهید دید.


فریب ویترین ها را نخوریم

شبیه این گزاره ها زیاد از طریق بخشی از افراد یا رسانه ها شنیده می شود. شلوغی رستوران ها، تمایل به سفرهای خیابانی، شلوغی همیشگی بازار تهران یا ازدحام در جاده های شمال، همیشه سوژه خوبی برای گزارش های رسانه ای و بیان نظراتی حول این باور بوده که "اوضاع آن‌قدرها هم بد نیست و مردم ایران همچنان خوش‌حال‌اند!"

اما چه دلیلی دارد آموزگارانی که دل در گرو آموزش و یاد دادن به نسلی دیگر را دارند، اوضاع را این‌چنین غیر واقعی به تصویر می‌کشند و فریب ظواهر را می‌خورند؟

- بخشی از الیت‌های جامعه ( نخبگان سیاسی یا علمی یا اجتماعی) معمولا نگاهی از بالا به پایین به بدنه اجتماعی دارند . زیست اجتماعی‌شان محدود به دایره‌ای نه چندان بزرگ است. بنابراین کل واقعیت برای این طیف نشان داده نمی‌شود.

- بخشی از دانشگاهیان ما با مفاهیم کلان کار می‌کنند و با آمار اقتصادی و پژوهش های میدانی میانه‌ای ندارند. در چنین شرایطی معمولا افراد دچار "سوء برداشت در استعاره های شخصی" خودشان می‌گردند.

- تعدادی از روشنفکران یا دانشگاهیان ما، به قصد جلب فضای رسانه‌ای یا میل به "متفاوت بودن" به بیان جملاتی متناقض یا دور از واقعیت می‌پردازند.

- اما هرچه که باشد منجر به پدیده‌ای نگران کننده می‌گردد که به آن "گسست ادراکی بین نخبگان و بدنه جامعه" (Perceptual Gap)می‌گویند. یعنی حالتی که آنچه نخبگان از وضعیت اجتماع روایت می‌کنند با آنچه در واقعیت برای مردم رخ می‌دهد و در زیست اجتماعی تجربه می شود، فاصله دارد.

در چنین شرایطی تحلیل‌ها و باورها و تجویز نخبگان بی ارتباط به دنیای مردم و واقعیت های اجتماعی می‌شود.

این حالت منجر به تشدید فاصله میان مردم و روشنفکران شده و بی تفاوتی به آموزه‌های آنان شکل می‌گیرد. در ادامه کم‌کم نخبگان از مشروعیت می‌افتند و مردم احساس می‌کنند دانشگاهیان یا روشنفکران جامعه شان، یا بی‌تفاوت هستند یا هم‌دست قدرت.

همین حالت موجب می‌شود نخبگان با تاخیر متوجه تغییرات اجتماعی شده و معمولا نمی‌توانند بحران ها را پیش بینی کرده یا برای آن راه حلی ارایه دهند.

خطای بزرگ در فهم فقر مردم ایران

آمار رسمی می‌گوید بیش از نیمی از خانوارهای ایرانی فقیر به حساب می‌آیند و سفره‌های آنان خالی و فشار تورم و رکود بر شانه هایشان سنگینی می‌کند. اشاره به بوی کباب در پارک‌ها به عنوان استدلالی جهت رو به‌راه بودن اوضاع مردم، پوشاندن واقعیتی تلخ است تا روایتی واقعی.

گرچه اقلیتی هستند که بی نگرانی خرج می‌کنند اما اکثریت مردم ایران در حال جنگیدن برای بقا هستند. معیار وضعیت امروز مردم، صدای قاشق چنگال های داخل رستوران ها و دود کباب پارک ها نیست، بلکه شاخص هایی است که در مراکز داخلی و بین المللی، واقعیت تلخ نداشتن های مردم ایران را گزارش می دهد. کیسه های خرید در دستان مردم، از گمراه کننده ترین نشانه هایی است که میتواند وضعیت را رویاپردازانه و فانتزی نشان دهد. درحالی‌که واقعیت امروز را باید در آمار رسمی خط فقر، مصرف سرانه گوشت و مرغ و مواد مغذی، شکاف طبقاتی عمیق و میزان سوء تغذیه‌ای جُست که امروز دچارش شده‌ایم.

ویترین‌های پر نور و خیابان‌های شلوغ شاید چشم‌های ناآگاه را فریب دهد. اما در میان این حجم از فقر و فشار، زندگی ایرانیان امروز نه تنها جاری نیست بلکه پشت این پوسته پرزرق و برق پرهیاهو، روز به روز راکد‌تر، ساکن‌تر و دشوارتر از قبل به پیش می‌رود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۶ و ساعت 11:42 |

روزنامه شرق: بابک زنجانی به یک جریان قدرتمند سیاسی وابسته است

روزنامه شرق: بابک زنجانی به یک جریان قدرتمند سیاسی وابسته است

روشن است که حمله بابک زنجانی به بانک مرکزی نه بر پایه قدرت رسمی و قانونی، بلکه با اتکا بر نفوذ، امکانات رسانه‌ای گسترده‌ و بهره‌برداری از خلأهای قانونی و سیاسی صورت گرفته است.

روزنامه شرق نوشت: مدتی است بابک زنجانی فعالیت‌های اقتصادی خود را به‌طور علنی از سر گرفته است.

تبدیل حکم اعدام به چند سال زندان، آزادی او، عدم شفافیت در بازپرداخت بدهی‌ها و فعالیت اقتصادی در حوزه‌هایی که بانک مرکزی مجوزی برای آن صادر نکرده است، نشان می‌دهد نباید به این پرونده صرفا به‌عنوان یک موضوع فردی نگاه کرد. زنجانی وابسته به یک جریان قدرتمند اقتصادی-سیاسی است که آن‌قدر پیچیده عمل می‌کند که اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت یازدهم، زمانی گفته بود «متوجه نشدم چه کسانی پشت او هستند».

این تقابل، پیچیدگی روابط میان نهادهای قدرت، افراد بانفوذ اقتصادی‌ و ضعف شفافیت در ساختارهای مالی کشور را آشکار می‌کند. روشن است که حمله زنجانی به بانک مرکزی نه بر پایه قدرت رسمی و قانونی، بلکه با اتکا بر نفوذ، امکانات رسانه‌ای گسترده‌ و بهره‌برداری از خلأهای قانونی و سیاسی صورت گرفته است.

ظهور چهره‌هایی با نفوذ غیرشفاف مانند زنجانی، حاصل ترکیبی از عوامل ساختاری، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است:

- در دوران تحریم و نیاز دولت به فروش نفت و انتقال پول، زنجانی با استفاده از شبکه‌های بانکی و تجاری پیچیده، نقش واسطه را ایفا کرد و به ثروت و نفوذ گسترده‌ای رسید.

- نبود شفافیت در ساختارهای اقتصادی و ضعف نظارت بر فعالیت‌های مالی، امکان سوءاستفاده را فراهم کرد.

- حمایت گروه‌هایی از درون ساختار قدرت، به او اجازه مانور در حوزه‌های حساس اقتصادی حتی پس از محکومیت را داد.

- نبود پاسخ‌گویی شفاف از سوی نهادهای مسئول در اطلاع‌رسانی پرونده‌های فساد، اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرده است.

- دسترسی به منابع دولتی، رانت‌ و سودهای نجومی، موجب رشد سریع شبکه‌هایی با توانایی دورزدن قوانین شده است.

بررسی پرونده بابک زنجانی‌ درس‌های مهمی برای سیاست‌گذاران، نهادهای نظارتی و افکار عمومی دارد؛ چراکه نه‌تنها ابعاد اقتصادی، بلکه لایه‌های پنهان‌تری از ساختار قدرت، شفافیت‌ و مسئولیت‌پذیری را آشکار می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۶ و ساعت 11:29 |

سال‌گرد مهسا؛ «ایران»ی که شبیه پیش از شهریور 1401 نیست!

سال‌گرد مهسا؛ «ایران»ی که شبیه پیش از شهریور 1401 نیست!


عصر ایران؛ مهرداد خدیر- به جز چند امام جمعه که هر هفته برای چند هزار نمازگزار سخنان تکراریِ تکراریِ تکراری بر زبان می‌آورند و شماری از نمایندگان مجلس که با کمتر از 10 درصد آرای واجدان شرایط به این نهاد راه یافته‌اند و البته دیگر چندان به بازی گرفته نمی‌شوند و نیز صدا و سیما و برخی رسانه‌های هم‌سو با آن همه اذعان می‌کنند فضای اجتماعی تغییر کرده است

قصه تنها بر سر نوع پوشش دختران و زنان ایران هم نیست که حالا بر اساس جغرافیا و سن و نوع باورها و فرهنگ و فضایی که در آن قرار دارند انتخاب می‌کنند نه آن که یک یونیفورم واحد برای 9 تا 90 سال تعریف شود و به ضرب باطوم و تحقیر بخواهند تن همه کنند!

هر چند این فقره هم مهم است آن‌سان که صدا و سیمای انحصاری به تنها تلویزیون دنیا بدل شده که نمی‌تواند تصویر مردم عادی و در حال رفت‌و‌آمد در پیاده‌روها و پیاده‌راه‌های شهر را نشان دهد و قبل از آن باید صحنه‌آرایی کنند؛ چه فلاکت و حقارت مضحکی!

ماجرا تنها به خاطر آن نیست که گشت توهین‌آمیز و اشمئزاز‌آور ارشاد از خیابان‌ها جمع شده که هیچ کس حاضر به قبول مسؤولیت و بالیدن به آن هم نبود و البته درِ کمیتۀ وزرا را هم گویا گِل گرفته‌اند. جایی که هم دختر نوجوان شل‌حجاب را به آن منتقل می‌کردند و هم زن روسپی را و با انتقالی که هیچ توجیه قانونی نداشت بذر نفرت در خانواده‌ها می‌کاشتند تا جایی که حتی یک نفر طی چند دهه فعالیت این مکان نبود که تنها چند ساعت در آن به سر کند و بعد از آن کینه به دل نگیرد ولو آزاری هم به لحاظ فیزیکی نرسانده باشند ولی همین که 4 تا پاسبان زن و مرد به خود اجازه دهند آدمی را که جز شخصیت مستقل خود دختر و زن، دُردانۀ بابا و عزیز مادر یا محبوبه و دوست و همسر یا خواهر مردی است به صرف پوشش و فارغ از سن و خانواده و تحصیلات و شخصیت او به زور سوار ون کنند به قدر کافی چندش‌آور بود چه رسد به این که به هر دلیل در بازداشت‌‎گاهی که می‌گفتند بازداشت‌گاه نیست و در آن هدایت می‌کنند ناغافل جان خود را از دست بدهد و خبر آن آتش به جان مردمان بیندازد.

واکنش جامعه به مرگ مهسا در 25 شهریور 1401 خورشیدی پاسخ به تحقیر سیستماتیک علیه زنان بود که از قبل شروع شده بود و واکنش به دروغ سریال‌های تلویزیونی در ارایۀ تصویری واحد از همۀ زنان ایرانی که با سبک زندگی خود آن بازیگران هم تطابق نداشت و کافی است تصاویر آنها را با زندگی واقعی‌شان مقایسه کنیم!

نمایندگانی که در مجلس ماه‌ها وقت صرف کردند و مضحک‌ترین قانون تاریخ پارلمانتاریسم را نوشتند حالا التماس می‌کنند نسخه‌ای از توافق قاهره را ببینیم ولی به آنان اعتماد نمی‌شود چون نماینده بخش بسیار اندکی از جامعۀ ایران هستند و ساختار سیاسی آنها را به تعطیلی فرستاده تا همه عقل خود را روی هم بگذارند و مانع فعال‌سازی مکانیسم ماشه شوند.

مهسا یک نفر بود ولی تأثیر جنبشی که به نام او راه افتاد بسیار عمیق‌تر از فقدان یک نفر و البته آبروی سوء‌استفاده کنندگان خارج‌نشین را هم برد. آنها که گمان می‌کردند از این رخداد آبی برای آنها گرم می‌شود و ائتلافی به راه انداختند که اندک زمانی بعد از هم پاشید و نپایید چرا که اساسا جنس آن سیاسی و برانداز نبود؛ فرهنگی و اجتماعی و مربوط به سبک زندگی بود و پروپاگاندای اینترنشنال با عنوان "خیزش سراسری" هم البته دروغ بود و نویسندۀ این سطور در نقد رادیکالیسم داخلی هیچ گاه به آغوش برانداز خارج نشین نمی‌غلتد.

البته تبعات سیاسی هم داشت کما این که دولت مرحوم ابراهیم رییسی را دچار وضعیتی کرد که افزایش قیمت دلار و باطل شدن وعدۀ ساخت یک میلیون مسکن در سال را هم به آن نسبت دادند و تنها ادعای احیای هزار کارخانه در هر سفر استانی برای آنان ماند.

کارنامه آن دولت در نوع مواجهه با اعتراضات پسامهسا به کلی مردود است. از وزیر کشور آن دولت که با مسایل اجتماعی بیگانه بود و جز راه حل نظامی نمی‌دانست تا وزیر ارشادی که تصویر مهسا را چند روز تحمل کرد و بعد از آن به صورت غیر مستقیم رسانه‌ها را تهدید یا محدود می‌کرد تا معاون امور زنان آن دولت -انسیه خزعلی- که حتی ژست حمایت هم نگرفت و با موج درخواست آزادی خبرنگار زندانی زن نیز همراهی نکرد و به جز خانم پاد در دولت سابق بقیه تفاوتی با صدا و سیما و چند امام جمعه نداشتند.

مجلس اما چه کرد؟ دست در کار تصویب قانونی شدند تا آب رفته را به ضرب و زور بازگردانند در حالی که قرار بود تنها به فکر آب و نان مردم باشند ولی از صبح تا شب درگیر پوشش زنان و خط و نشان کشیدن شدند با این تصور که همه جا دوربین کار می‌گذارند و آنچه را که عطاءالله مهاجرانی در رمان بهشت خاکستری و در توصیف طعنه آمیز کنترل نوشته بود در عالم واقع اجرا ‌کنند. دست آخر اما وقتی به تأیید شورای نگهبان رسید رییس جمهوری بر سر کار آمده بود که صریح و روشن گفت نمی‌توانم اجرا کنم و نکرده و اجرا کردنی هم نیست.

تنها چند صدا در آن مجلس با استمرار وضعیت پیشا‌مهسا مخالفت کردند و یکی از آنها اکنون رییس جمهوری ایران است و بر این اساس می‌توان ادعا کرد آن رخداد یکی از عوامل شکست خالص‌سازی بوده است و این هم از تفاوت‌های ایران بعد از 1401 با قبل از آن است چون از 1400 به بعد رادیکال‌ها یک دورهمی خودمانی رابه نام حکم‌رانی تشکیل داده بودند که در آن همین را که خودشان از خودشان خوش‌شان بیاید کافی می‌دانستند و کاری به توسعه و سلایق متنوع جامعۀ ایرانی نداشتند!

نه پوشش دختران و زنان ایرانی شبیه 25 شهریور 1401 است نه بی گشت آزار ارشاد ملت برهنه شده‌اند بلکه هر که بر اساس محل زندگی و پرورش خانوادگی و سن و سال و علایق انتخاب می‌کند.

دیگر دولتی بر سر کار نیست که مرحوم رییس آن اگرچه تلفنی تماس گرفت و تسلیت گفت و بعد به نیویورک رفت اما درصدد انکار اعتراضات اجتماعی برآمد و آن را به دشمنان نسبت داد بلکه دولتی و رییس جمهوری بر سر کار است که رسما و علنا قانون موهن مجلس را مسکوت گذاشته است.

بله. می‌دانم سانحه بال‌گرد در ورزقان در آخر اردیبهشت 1403 مقدمات تغییر دولت را فراهم ساخت نه واقعه 25 شهریور 1401 ولی اگر آنها بودند هم قانون‌شان قابل اجرا نبود و به دلایل امنیتی متوقف می‌شد چون کافی بود یک مهسای دیگر از آن دربیاید کما این‌که در نیمه مهر سال بعد نگران واکنش جامعه به اتفاقی در مترو بودند و این که به حجاب‌بانان زاکانی نسبت داده شود. خبر 7 اکتبر یا 15 مهر 1402 و شروع ماجرای غزه البته آن قضیه را تحت‌الشعاع قرار داد.

بعد از سه سال نه رؤیای رادیکال‌های داخلی محقق شده که می‌خواستند با قانون حجاب و عفاف خیابان را تسخیر کنند و حالا به خاطر کنسرت در خیابان نگران می‌شوند در حالی که مدعی بودند خیابان از آن ایشان است نه آرزوی براندازان خارجی هم تحقق یافته چون نظام سیاسی انعطاف نشان داد و زمینه روی کار آمدن مسعود پزشکیان فراهم شد و او هم گشت ارشاد و قانون حجاب را کنار گذاشته و خطاب به روحانیون یادآور شده 85 هزار مسجد برای جمعیت 85 میلیونی به معنی آن است که هر یک می‌تواند در مساجد برای هزار نفر تبلیغ کند و نیاز به پاسبان و گشت نیست.

اگرچه طی سه سال برخی بسیار کوشیدند به پیش از آن بازگردد ولی اگر اندک احتمالی وجود داشت بعد از جنگ 12 روزه آن احتمال کم هم منتفی است چون هیچ عقل سلیمی در این وضعیت اقتصادی و معیشتی و زیر سایۀ جنگ سر به سر مردم نمی‌گذارد.

خود حکومت هم ثمر تسلیم به شعار زن، زندگی، آزادی را در جنگ 12 روزه دیده و چشیده چون وقتی شعار مردمی زندگی باشد ترجیح می‌دهند زندگی کنند و خود را به مرگ نسپارند و به خاطر همین به جای پاسخ به دعوت نتانیاهو برای ریختن به خیابان‌ها به شهرهایی رفتند که امن‌تر می‌پنداشتند.

اگر ماشه اجرا شود و اوضاع اقتصادی تنگ‌تر که سر‌به‌سر مردم گذاشتن و تحمیل شرط عقل نیست و آزادی سبک‌های زندگی ادامه می‌یابد و اگر توافقی شود و طبقه متوسط نفسی تازه کند مطالبات اجتماعی و فرهنگی را وانمی‌نهد و تن نخواهد داد و در هر دو حالت زمان به قبل از مهسا بازنمی‌گردد.

بی‌انصافی است که از شیخ کاظم صدیقی یاد نکنیم که 25 شهریور 1401 رییس عالی ستاد امر به معروف و نهی از منکر بود و حالا در 25 شهریور 1404 چون دیگر امام جمعه موقت تهران نیست ریاست آن ستاد را هم از دست داده است.

شاید اگر شیخ گریان حسب تظاهر هم شده در خطبۀ بعد از مهسا قطره اشکی برای مظلومیت او ریخته بود آبروی او بر سر باغ ازگل در یک سال و نیم بعد نریخته بود!

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۵ و ساعت 21:24 |

سرمایه‌گذاری میلیاردها دلاری "سیلیکون‌ولی" برای عمر ابدی

مانی حقیقت

استارتاپ‌های بزرگ فناوری در سیلیکون‌ولی، به طور فزاینده‌ای روی شرکت‌‌ها و پروژه‌های دستکاری ژنتیکی برای دستیابی به رویای زندگی ابدی بشر، مقابله با پیری از طریق ژنتیک و زیست‌شناسی مولکولی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

زمان زیادی از افشای مکالمه‌ خصوصی میان شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه در جریان رژه نظامی روز پیروزی در پکن نمی‌گذرد. این دو که به همراه کیم جونگ ‌اون رهبر کره شمالی قدم می‌زدند، در خلال گفتگوی خود به موضوعی پرداختند که بسیار بحث‌برانگیز شد: امکان زندگی جاودانه و تاثیر پیوند اعضا در طولانی کردن عمر بشر.

در این گفتگو، میکروفون‌ها صحبت‌های پوتین را ثبت کردند که به زبان روسی گفت: «در قدیم مردم به ندرت بیشتر از ۷۰ سال عمر می‌کردند، اما امروز گفته می‌شود در ۷۰ سالگی همچنان کودک هستی. با پیشرفت‌های زیست‌فناوری، اعضای بدن را می‌توان مدام پیوند زد تا انسان‌ها جوان‌تر و جوان‌تر زندگی کنند، حتی به عمر جاودانه برسند.»

شی جین‌پینگ نیز در پاسخ به او به زبان چینی گفت: «بعضی‌ها پیش‌بینی می‌کنند که در همین قرن جاری انسان‌ها ممکن است تا ۱۵۰ سال عمر کنند.»

افزایش عمر بشر با استفاده از روش‌های کنترل بیولوژی

موضوع صحبت رهبران چین و روسیه، در حال حاضر چندان هم دور از ذهن نیست. بسیاری از موسسات تحقیقاتی دنیا از سال‌ها پیش بر روی موضوعات این چنینی کار می‌کنند. شرکت کالیکو که در سال ۲۰۱۳ از سوی شرکت گوگل راه اندازی شد، در پی یافتن راهی است که با استفاده از روش‌های کنترل بیولوژی، عمر بشر را تا ۱۵۰ سال افزایش دهد.

یکی از مدیران ارشد این شرکت زمانی گفته بود باورکردن این که میانگین عمر متوسط در روزگار ما هفتاد سال بوده است برای نسل‌های آینده دشوار خواهد بود.

برخی از سرمایه‌گذاران به دنبال پیشرفت پروژه‌هایی هستند که به کمک آن بتوان نوزادانی با هوش فوق‌العاده را گزینش کرد و به دنیا آورد. به گفته آن‌ها می‌توان با ویرایش ژنوم، یعنی تغییر مصنوعی سلول‌های جنسی، انسان‌هایی با ضریب هوشی بالاتر از ۲۰۵ به وجود آورد.

به شکل طبیعی تقریبا امکان به‌وجود آمدن چنین نابغه‌های فوق‌العاده‌ای وجود ندارد، چرا که چنینی چیزی از نظر آماری معادل یک نفر در میان یک تریلیون است و جمعیت زمین برای این منظور کافی نیست.

کنترل تکامل با ویرایش ژنوم

در حال حاضر انجمن‌هایی تاسیس شده است که دانشمندان، سرمایه‌گذاران و علاقه‌مندان به هم متصل می‌شوند و بشر می‌تواند کنترل تکامل خود را به دست گیرد و دی‌ان‌ای خود را عامدانه تغییر دهد. به گفته ‌آن‌ها، این چیزی جز پرورش انسان کامل در لوله آزمایش نخواهد بود.

این پروژه‌ها علاوه بر این، محافظت در برابر بیماری‌هایی مانند دیابت و سرطان، اسکیزوفرنی، افسردگی و نقایص ژنتیکی و همچنین زندگی طولانی‌تر و سالم‌تر را وعده می‌دهند.

مجموعه‌ای از شرکت‌ها مدت‌هاست از بهینه‌سازی ژنتیکی زندگی انسان، کسب‌وکار‌های عظیم ساخته‌اند و میلیاردرها دلار در رویای ابرنژاد ژنتیکی یا جاودانگی سرمایه‌گذاری می‌کنند. برخی به امید سود و برخی از سر اعتقاد راسخ به این موضوع.

استارتاپ‌هایی مانند Nucleus Genomics، Herasight ،Heliospect و Genomic Prediction مدت‌هاست به ثروتمندان دنیای فناوری امکان داده‌اند تا جنین‌های خود را برای لقاح مصنوعی (آی‌وی‌اِف) از جمله از نظر ضریب هوشی بررسی کنند. مشتریان آن‌ها می‌خواهند از همین امروز باهوش‌ترین فرزندانی را داشته باشند که اساسا با ژن‌هایشان ممکن است به وجود آیند.

سالانه حدود دو میلیون آزمایش ژنتیکی از این نوع در سراسر جهان انجام می‌شود. ویژگی‌هایی مانند قد یا بیماری‌ها اکنون با دقت شگفت‌انگیزی قابل پیش‌بینی هستند. گام بعدی این خواهد بود که نه تنها جنین‌ها انتخاب شوند، بلکه دی‌ان‌ای آن‌ها عمدا تغییر داده شود.

سرمایه‌گذاری و تحقیقات در زمینه توقف یا معکوس کردن پیری سلولی

یک استارتاپ دیگر به نام Unity Biotechnology در سان‌فرانسیسکو در حال حاضر در حال تحقیق بر روی سلول‌های پیر است. سلول‌هایی که دیگر تقسیم نمی‌شوند اما در عین حال از بین هم نمی‌روند. به این ترتیب، در صورتی که هدف این شرکت محقق شود، بیماری‌های پیری مانند آرتروز و ضعف چشم درمان خواهند شد.

مارک زاکربرگ میلیارد عرصه فناوری و مالک شرکت متا حتی به دنبال این است که تا سال ۲۱۰۰ همه بیماری‌های جهان ریشه‌کن شوند.

دانشمندان در حال حاضر در سان‌فرانسیسکو، شیکاگو و نیویورک، درمان بیماری‌های پیری را از طریق ژنتیک، زیست‌شناسی مولکولی و تشخیص‌های پیشرفته بررسی می‌کنند. سم آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، دست‌کم ۱۸۰ میلیون یورو در رویای زندگی ابدی سرمایه‌گذاری کرده است: استارتاپ او درمان‌هایی برای متوقف کردن یا معکوس کردن پیری سلولی توسعه می‌دهد.

جف بیزوس، بنیان‌گذار آمازون، نیز طرح مشترکی را در دست دارد و این شرکت‌ها میلیارد‌ها دلار سرمایه‌جمع‌آوری کرده و روی بازبرنامه‌ریزی سلولی و جوان‌سازی تحقیق می‌کنند.

میلیاردرهای فناوری آشکارا تنها به دنبال توسعه کسب‌وکار و کسب سود نیستند. آن‌ها از سر اعتقاد در پی ایجاد یک ابرنژاد ژنتیکی هستند، چون به پیشرفت فناورانه بی‌قید و شرط، ایمان دارند. به باور آن‌ها مرگ، اجتناب‌ناپذیر نیست. مرگ فقط یک مشکل دیگر است که باید با نوآوری فناورانه کنار زده شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۳ و ساعت 20:35 |

چه کسی ثابتی را فروخت؟

چه کسی ثابتی را فروخت؟

ناشناس بودن پرویز ثابتی در آمریکا، سال ۱۴۰۱ شکست. زمانی که دخترش پردیس روز ۲۳ بهمن، عکسی از خود و خانواده‌اش در یکی از تجمع‌های برگزار شده در یکی از شهرهای آمریکا منتشر کرد.

پرویز ثابتی نامی آشنا در تاریخ معاصر ایران است. نامی که پیش از سقوط حکومت شاهنشاهی و در جریان مبارزه حکومت وقت با گروه‌های چریکی با عنوان «مقام امنیتی» شناخته می‌شد و در پنج دهه گذشته نیز هر بار به مناسبتی بر سر زبان‌ها افتاد.

به گزارش عصر ایران به نقل از یورو نیوز، مدیر ارشد ساواک که سال‌ها در سکوت و حاشیه امن در آمریکا زندگی می‌کرد، با شکایت ۲۲۵ میلیون دلاری در دادگاه فدرال فلوریدا مواجه شده است. آخرین خبر این که دادرسی پرونده آغاز شده و این مدیر ساواک به دادگاه می‌رود.

پرویز ثابتی نامی آشنا در تاریخ معاصر ایران است. نامی که پیش از سقوط حکومت شاهنشاهی و در جریان مبارزه حکومت وقت با گروه‌های چریکی با عنوان «مقام امنیتی» شناخته می‌شد و در پنج دهه گذشته نیز هر بار به مناسبتی بر سر زبان‌ها افتاد. آخرین بار پاییز ۱۴۰۲ بود که شبکه سلطنت‌طلب منوتو (این‌بار در قالب شبکه‌ای بر بستر یوتیوب) برنامه‌ای ۵ قسمتی از مصاحبه‌ای طولانی با پرویز ثابتی منتشر کرد.

ثابتی از سال ۱۳۵۷ در آمریکا زندگی می‌کرد و تا سال ۱۴۰۱ به غیر از یک عکس، تصویر دیگری از او وجود نداشت. او از ۱۳۵۲ تا زمان خروج از ایران در کوران روزهای انقلاب سال ۱۳۵۷، رئیس اداره‌کل سوم (امنیت داخلی) ساواک بود.

پرونده ۲۲۵ میلیون دلاری با ۳ شاکی

برنامه‌ای که پاییز ۱۴۰۲ از مصاحبه با ثابتی منتشر شد، بی‌سابقه‌ترین حضور رسانه‌ای او طی حدود ۵۰ سالی بود که در آمریکا زندگی می‌کرد. این مدیر ارشد ساواک، یک سال بعد از پخش این مستند با شکایت سه نفر که خود را فعالان سیاسی سابق معرفی می‌کنند، روبرو شد. سه نفر که نام‌ آن‌ها منتشر نشده اما گفته می‌شود در حال حاضر بین ۶۸ تا ۸۵ سال سن دارند و ساکن ایالت کالیفرنیا هستند. در دادخواست ثبت شده در دادگاه فلوریدا آمده است که آن‌ها «به دستور مستقیم ثابتی تحت شکنجه» قرار گرفتند.

همچنین به روش‌های شکنجه معروف ساواک در کمیته مشترک ضدخرابکاری و چند روش دیگر نیز در این دادخواست اشاره شده است: «شوک الکتریکی، غرق مصنوعی، کشیدن ناخن و تجاوز» و همچنین دستگاهی به نام آپولو. «صندلی برقی‌ای مجهز به کلاه فلزی که فریاد قربانی را چندین برابر کرده و در گوش خودش طنین می‌انداخت.» این دادخواست ۴۹ صفحه دارد.

«وکلای پرویز ثابتی تلاش کردند پرونده را به دلیل مرور زمان مختومه اعلام کنند، اما قاضی فدرال گرگوری پرنسل این درخواست را رد کرد. او حکم داد که محاکمه ادامه یابد و هویت شاکیان به دلیل تهدیدهای امنیتی و ترس از انتقام محفوظ بماند. انتظار می‌رود نخستین جلسات دادگاه اوایل سال آینده برگزار شود.

آقای ثابتی تاکنون به شکایات اخیر پاسخ علنی نداده و پیش‌تر همواره هرگونه شکنجه توسط ساواک را رد کرده است. با این حال، گزارش‌های سازمان سیا در سال ۱۹۷۸ او را یکی از قدرتمندترین و هراس‌انگیزترین افراد رژیم شاه معرفی کرده‌اند؛ فردی با اختیار کامل برای بازداشت، بازجویی و پیگرد مخالفان در سراسر ایران.»

پرویز ثابتی و خانواده اش

نانسی و پیتر در وندرمر، فلوریدا

روزنامه گاردین اخیراً در گزارشی به این موضوع اشاره کرد که پرویز ثابتی و همسرش در عمارتی ۳.۶ میلیون دلاری در وندرمر واقع در اورنج کانتی، فلوریدا زندگی می‌کنند. همسایگان، آن‌ها را به عنوان زوج بازنشسته‌ای با نام‌های پیتر و نانسی می‌شناسند که دو دختر دارند. هویت آنان نیز برای آن‌ها ناشناخته بود.

ثابتی تا سال‌ها ناشناخته بود و تصویری از او وجود نداشت. صرفاً یک عکس مربوط به دوران میانسالی او در اینترنت بود که مورد استفاده قرار می‌گرفت. اگر چند وقت یک بار مصاحبه‌ای می‌کرد، به صورت صوتی بود و مقابل هیچ دوربینی قرار نمی‌گرفت.

موافقت دادگاه امریکا با محاکمه مقام ارشد ساواک

کتاب در دامگه حادثه نیز که سال ۱۳۹۰ در آمریکا منتشر شد، هیچ تصویری از ثابتیِ معاصر نداشت. اما گاهی از حواشی زندگی او داده‌هایی منتشر می‌شود. مثلاً این که دخترش پردیس، استاد دانشگاه هاروارد است. یا این که او در آمریکا به فعالیت‌های تجاری در حوزه املاک مشغول است. با پولی که توانست بیش از انقلاب، از ایران خارج کند.»

چه کسی ثابتی را فروخت؟

ناشناس بودن پرویز ثابتی در آمریکا، سال ۱۴۰۱ شکست. زمانی که دخترش پردیس روز ۲۳ بهمن، عکسی از خود و خانواده‌اش در یکی از تجمع‌های برگزار شده در یکی از شهرهای آمریکا منتشر کرد. تصویری که این مدیر ارشد ساواک را بعد از چند دهه، این بار به صورت تصویری در معرض توجه قرار داد.

هرچند او به نسبت تصاویر موجود نسبت به اول انقلاب بسیار تغییر کرده بود و تفاوت‌های چهره‌اش با تک‌عکس دوران میانسالی‌ش زیاد بود، اما در نگاه اول می‌شد او را شناخت. نه شکسته شده بود، نه چهره‌اش با سن و سالش (۸۶ سال در آن زمان) همراه بود. چهره‌اش فقط گذر زمان را نشان می‌داد.

۲۳ بهمن ۱۴۰۱ پرویز ثابتی پس از سال‌ها دیده شد

همان زمان بحث‌های زیادی درباره ثابتی صورت گرفت. اما تقریباً زود فراموش شد. ولی حضورش مقابل دوربین منوتو، فراموش نشد. مشخص نیست انتشار آن عکس در زمستان ۱۴۰۱ ناخواسته بود یا ارتباطی با این پروژه پیدا می‌کرد. اما در هر صورت، افتادن نور بر صورت ثابتی، او را گرفتار این پرونده قضایی کرد. تصویر نخست او ۲۳ بهمن ۱۴۰۱ منتشر شد. پخش مستند ۵ قسمتی او از ۳ آذر ۱۴۰۲ آغاز شد و تا ۸ آذر طول کشید. پرونده شکایت از او نیز بر اساس اسناد موجود، با شماره ۶:۲۵-cv-۰۰۲۱۹ در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۴۰۳ (۱۰ فوریه ۲۰۲۵) در دادگاه منطقه‌ای فلوریدا به جریان افتاد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۳ و ساعت 11:25 |

پدوفیلی چیست؟

پدوفیلی چیست؟

پدوفیل در واقع شخصی است که به کودکان علاقۀ جنسی دارد. در ادبیات فارسی چنین فردی را "بچه‌باز" یا "شاهدباز" نامیده‌اند اما تفاوت ظریفی در کار است و آن اینکه، بچه‌باز و بویژه شاهدباز به مردانی گفته می‌شد که به پسربچه‌های نابالغ یا تازه‌بالغ میل جنسی داشت، ولی پدوفیل کسی است که به دختربچه‌های نابالغ یا نوبالغ هم میل جنسی دارد.

عصر ایران - پدوفیلی (به فرانسوی) یا پدوفیلیا (Pedophilia) یکی از اختلالات جنسی شناخته‌شده در روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی است که با تمایل جنسی بزرگسالان به کودکان پیش از بلوغ مشخص می‌شود. این اختلال، نه تنها موضوعی روان‌شناختی است، بلکه پیامدهای اجتماعی، اخلاقی و قانونی گسترده‌ای دارد. شناخت درست این پدیده و تبعات آن برای پیشگیری، درمان و حفاظت از کودکان ضروری است.

به فرد بزرگ‌سالی که چنین تمایلی دارد، پدوفیل گفته می‌شود. پدوفیل در واقع شخصی است که به کودکان علاقۀ جنسی دارد. در ادبیات فارسی چنین فردی را "بچه‌باز" یا "شاهدباز" نامیده‌اند اما تفاوت ظریفی در کار است و آن اینکه، بچه‌باز و بویژه شاهدباز به مردانی گفته می‌شد که به پسربچه‌های نابالغ یا تازه‌بالغ میل جنسی داشت، ولی پدوفیل کسی است که به دختربچه‌های نابالغ یا نوبالغ هم میل جنسی دارد.

پدوفیلی طبق «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی» به اختلالی گفته می‌شود که در آن یک فرد بالغ حداقل به مدت شش ماه، تمایل جنسی مستمر و قابل توجه به کودکان پیش از بلوغ نشان می‌دهد. ویژگی‌های کلیدی عبارتند از: 1. تمرکز بر کودکان قبل از بلوغ: علاقه به افراد زیر سن بلوغ، معمولاً ۱۳ سال یا کمتر. 2. تمایلات جنسی مداوم و شدید: نه یک تمایل گذرا، بلکه یک الگوی مستمر.

البته تمام پدوفیل‌ها لزوماً مرتکب سوءاستفاده جنسی نمی‌شوند، اما احتمال بروز چنین رفتاری از سوی آن‌ها، معمولا قابل توجه است.

تحقیقات درباره پدوفیلی به قرون گذشته بازمی‌گردد، اما بررسی علمی آن از قرن بیستم آغاز شد. در اوایل قرن بیستم، روان‌پزشکان اروپایی مانند ریچارد فون کرافورد و زیگموند فروید، تمایلات جنسی کودکان و بزرگسالان را تحلیل کردند و پدوفیلی را به عنوان یک اختلال روانی مورد مطالعه قرار دادند.

فروید برخی تمایلات را در چارچوب رشد جنسی انسان بررسی کرد، اما پدوفیلی را مرحله‌ای در رشد جنسی انسان قلمداد نمی‌کرد و آن را کاملا مصداق یک "اختلال" می‌دانست.

در دهه‌های اخیر، روان‌شناسان و روان‌پزشکان با استفاده از مطالعات بالینی و جامعه‌شناسی، هم عوامل روان‌شناختی و هم پیامدهای اجتماعی را تحلیل کرده‌اند.

مطالعات نشان می‌دهند پدوفیلی تحت تأثیر عوامل پیچیده روانشناختی، زیستی و اجتماعی شکل می‌گیرد:

1. عوامل روانی: مشکلات روانی دوران کودکی، سوء‌استفاده‌های جنسی قبلی، اختلالات شخصیتی و عدم توانایی در برقراری رابطۀ جنسی با بزرگسالان، می‌توانند در تمایل پدوفیلی نقش داشته باشند.

2. عوامل زیستی و نوروبیولوژیک: برخی پژوهش‌ها به تفاوت‌های ساختاری و عملکردی مغز، به ویژه در نواحی مرتبط با تمایلات جنسی و کنترل تکانه‌ها اشاره کرده‌اند.

3. عوامل اجتماعی و محیطی: تجربه‌های آسیب‌زا در خانواده، فقدان حمایت اجتماعی، تنهایی و کمبود مهارت‌های اجتماعی می‌توانند خطر پدوفیلی را افزایش دهند.

با این حال، هنوز هیچ عامل واحد و مشخصی به عنوان علت قطعی پدوفیلی شناخته نشده است؛ این اختلال معمولاً نتیجه تعامل پیچیده عوامل متعدد است. ولی "نگاه علمی به مسئله یا معضل پدوفیلی" موجب می‌شود که قانونگذاران و قضات و مجریان قانون، برخورد انسانی‌تری با پدوفیل‌ها داشته باشند. یعنی به "علل خارج از اختیار پدوفیل‌ها" نیز توجه داشته باشند و رفتار جنسی آن‌ها را امری کاملا ارادی و انتخابی ندانند.

"نگرشِ اخلاقی و حقوقیِ غیرعلمی" به مسئلۀ پدوفیلی، معمولا مستعد تجویز مجازات‌های خشن برای پدوفیل‌ها است ولی "نگرش اخلاقی و حقوقیِ علمی" عمدتا بر دور کردن پدوفیل‌ها از جامعه و بویژه کودکان تاکید دارد و "خشونت" را راه‌حلی برای کاستن از شمار پدوفیل‌ها در جامعه نمی‌داند.

با این حال باید افزود این ملاحظات مربوط به "جهان جدید" است. در جهان قدیم، پدوفیلی در بسیاری از موارد قانونی و اخلاقی بود و در قالب پدیده‌ای متجلی می‌شد که امروزه به آن "کودک‌همسری" گفته می‌شود.

علاوه بر این، تقریبا تا اواخر دوران قاجاریه در ایران، پدوفیلی در قالب بچه‌بازی و شاهدبازی در بین شاهان و شاهزادگان ایرانی رایج بود. این پدیده در زمان صفویه نیز بین شاهان صفوی به شدت رایج بود. در تاریخ ایران، شاه اسماعیل و فتحعلی شاه از حیث بچه‌بازی شهرت ویژه‌ای دارند.

در جهان جدید نیز البته چنین پدیده‌ای به شدت شایع است ولی دست کم اخلاقا محکوم می‌شود و به لحاظ حقوقی هم مستوجب مجازات است. در بین نمونه‌های مشهور، مایکل جکسون شاخص‌ترین فرد متهم به پدوفیلی بوده که اگرچه اتهاماتش اثبات نشد ولی حتی هنوز پس از مرگش، کودکانی که در زمان حیاتش به او نزدیک بودند، در گفت‌وگو با رسانه‌ها، هر از گاهی دربارۀ بچه‌بازی و پدوفیل بودن او شهادت می‌دهند.

پدوفیلی، حتی اگر به تجاوز تمام‌عیار هم منجر نشود، پیامدهای قابل توجه اجتماعی و قانونی دارد. بزرگ‌ترین خطر پدوفیلی، پیامدهای روانی برای قربانیان است. کودکانی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، ممکن است دچار اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و مشکلات روانی بلندمدت شوند. پدوفیلی در تمامی اشکالش، در اکثر کشورهای پیشرفته با حبس طولانی، ثبت در فهرست مجرمان جنسی و محدودیت‌های اجتماعی همراه است. در مجموع پدوفیلی باعث ترس و بی‌اعتمادی در جامعه، آسیب به نهادهای آموزشی و خانوادگی و افزایش نظارت بر کودکان می‌شود؛ چراکه بسیاری از موارد تجاوز به کودکان در محیط‌های آموزشی و حتی در محیط خانواده بوقوع می‌پیوندند.

درمان پدوفیلی دشوار است، اما ترکیبی از روش‌های روان‌درمانی، دارودرمانی و حمایت اجتماعی می‌تواند به کاهش خطر رفتارهای جنسی آسیب‌زا کمک کند. روان‌درمانی بر تغییر افکار و رفتارهای ناسالم و آموزش کنترل تکانه‌ها متمرکز است. دارودرمانی توأم است با تجویز داروهایی که میل جنسی را کاهش می‌دهند یا کنترل هورمونی ایجاد می‌کنند. حمایت اجتماعی و نظارت هم شامل برنامه‌های حمایت از افراد در معرض خطر و نظارت دقیق برای جلوگیری از ارتکاب است. راه دیگر، پیشگیری اولیه است که شامل آموزش والدین و مربیان، آگاهی‌بخشی درباره سوءاستفاده و تقویت مهارت‌های اجتماعی کودکان می‌شود.

شناخت علمی پدوفیلی این نتیجۀ مثبت را در پی داشته که کودکان در معرض خطر بیش از پیش شناسایی شوند؛ چراکه غالبا این تصور وجود دارد که کودک در کنار بستگان و عزیزانش و یا معلمان و مربیانش در امنیت به سر می‌برد. ولی واقعیت لزوما چنین نیست. بنابراین درک علمی و دقیق‌تر از پدوفیلی می‌تواند به مداخلۀ مناسب و به‌هنگام به سود کودک منتهی شود تا کودک از رفتارهای آزارگرانۀ کسانی که مستمرا با آن‌ها سر و کار دارد، در امان بماند.

مطالعۀ علمی پدوفیلی به روانشناسان و روانپزشکان کمک می‌کند تا اختلالات جنسی را بهتر تحلیل کنند. همچنین تفکیک بین تمایل و رفتار، و فهم اینکه همه پدوفیل‌ها لزوما اهل سوءاستفاده و آزارگری جنسی نیستند، یعنی میل بالقوه‌شان را بالفعل نمی‌کنند یا به رفتار بدل نمی‌کنند، در طراحی برنامه‌های درمانی و حمایتی موثر کمک می‌کند.

نگاه علمی و روانشناسانه به پدوفیلی، بدون قضاوت صرف اخلاقی، امکان تحلیل دقیق و مداخله هدفمند را فراهم می‌کند و در کنار آموزش و حمایت اجتماعی، می‌تواند به حفاظت از کودکان و کاهش آسیب‌های اجتماعی کمک کند.

در نهایت باید گفت پدوفیلی یا تمایل جنسی بزرگ‌سالان به کودکان نابالغ یا نوبالغ، یکی از بدترین اشکال کودک‌آزاری است و به عنوان یک اختلال پیچیده، محصول ترکیبی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است و پیامدهای روانی، اجتماعی و قانونی گسترده‌ای دارد. شناخت هر چه دقیق‌تر این پدیده، جدا کردن تمایل از رفتار، و طراحی برنامه‌های پیش‌گیری و درمان، در کاهش و کنترل آن اهمیت اساسی دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۳ و ساعت 11:14 |

در نپال چه خبر است؟/ مادربزرگ ضدسلطنت و فسادستیز رهبر جنبش نسل Z

 در نپال چه خبر است؟/  مادربزرگ ضدسلطنت و فسادستیز رهبر جنبش نسل Z

حالا مشخص شده نخست‌وزیر بعدی نپال کیست، یک مادربزرگ ۷۳ ساله‌ای به نام سوشیلا کارکی که دارای سوابق مبارزه ضدسلطنتی است و از آن مهم‌تر سابقه مبارزه وی با فساد مشهورش کرد.

عصر ایران؛ فواد شمس- احتمالا تا پیش از هفته گذشته اکثریت مطلق ایرانیان وقتی اسم نپال به گوش‌شان می‌خورد فقط یاد بلندترین قله جهان یعنی اورست می‌افتادند. کشوری محصور در میان کوه‌های هیمالیا بین دو رقیب جدی ژئوپلتیکی یعنی هند و چین که چندان برای مردم ایران شناخته شده هم نبود.

اما ناگهان اعتراضات جرقه‌ای جوانان نپالی در صدر اخبار قرار گرفت و تعبیر معترضان نسل Z توسط رسانه‌ها آن‌قدر تکرار شد که وارد فضای رسانه‌ای و مجازی فارسی‌زبان هم شد.

اعتراضات جوانان به ظاهر جرقه‌ای و ناگهانی بود اما زمینه‌های قبلی داشت. نپال یک انقلاب مهم ضد سلطنتی در سال 2008 میلادی را تجربه کرده، انقلابی که محصول سال‌ها مبارزه مردم این کشور با یک نظام سلطنتی قرون وسطایی بود.

بعد از آن هم بارها و بارها احزاب و گروه‌های سیاسی مختلف زمام امور کشور را در دست گرفتند اما به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن جغرافیاست، نپالی‌ها هنوز هم از وضع زندگی خود ناراضی‌اند. کشوری که در میان کوه‌های صعب‌العبور محصور است، دو قدرت بزرگ رقیب یعنی چین و هند همچون گازنبر آن را فشار می‌دهند. گروه‌های سیاسی مرسوم هم وابستگی‌هایی به هند یا چین دارند و فساد مالی و اقتصادی هم مثل خیلی جاهای دیگر دنیا در نپال هم هست.

همه این‌ها دست به دست هم داد تا ناگهان جوانان نپالی بار دیگر بعد از انقلاب ضد سلطنتی سال 2008 به خیابان‌ها بریزند. اما برخلاف روایت نادرستی که برخی در رسانه‌های فارسی‌زبان راه انداختند نه به خاطر بازگشت سلطنت که اتفاقا به دلیل تکمیل انقلاب ناتمام ضد سلطنتی!

حال این جوانان نسل Z نپالی با انتخاب یک مادربزرگ مبارز قدیمی ضدسلطنتی و مشهور به فسادستیزی خط و مشی خواسته‌های خود را نشان دادند.

‏ سوشیلا کارکی مادربزرگ انقلاب نپال کیست؟

حالا مشخص شده نخست‌وزیر بعدی نپال کیست، یک مادربزرگ ۷۳ ساله‌ای به نام سوشیلا کارکی که دارای سوابق مبارزه ضدسلطنتی است و از آن مهم‌تر سابقه مبارزه وی با فساد مشهورش کرد.

این زن، رئیس دادگستری سابق است. چنان هم با فساد مبارزه کرد که محبوب بسیاری از مردم شد تا اینکه در سال ۲۰۱۷ به دلیل همین مقابله مستقیم با سیستم فاسد حاکم همان حکومتی‌های فاسد برکنارش کردند.

خانم کارکی با این‌که محبوب نسل جوان Z شده اما از نسل انقلاب‌های مکتب قدیم است. او در جنبش مردمی ۱۹۹۰ که سلطنت نپال را سرنگون کرد شرکت داشت و به خاطر آن زندانی شد.

او هیچ ارتباطی با دولت‌های غربی ندارد و این شائبه دخالت و انقلاب‌های رنگی را نفی می‌کند. کل تحصیلاتش در نپال و هند بوده نه هاروارد، نه ییل، نه بورسیه سوروس، نه کار با سازمان‌های غیردولتی غربی.

شوهرش هم از آن انقلاب‌هایی کلاسیک قرن بیستمی است که در سال ۱۹۷۳ هواپیمای خطوط هوایی سلطنتی نپال را با حضور بازیگر بالیوود مالا سینها ربود و ۳ میلیون روپیه برای تأمین مالی مبارزه مسلحانه علیه سلطنت نپال به دست آورد. او در زندان هند محبوس شد و با افتخار کتابی به نام "شورش هواپیما" درباره آن نوشت.

فرآیند انتخاب خانم سوشیلا کارکی در نوع خودش جالب توجه بود. معترضان او را در دیسکورد انتخاب کردند. ماموریت او سازماندهی فرآیند انتخابات عادلانه مناسب در عرض ۶ ماه است.

جوانان "نسل Z" نپال مادربزرگ ۷۳ ساله‌ای را انتخاب کردند که کل بیوگرافیش "مقاومت بومی نپالی" است. شوهرش انقلابی مسلح بوده، خودش برای مبارزه با سلطنت زندان رفت، برای مبارزه با فساد دولتی استیضاح شد، هیچ ارتباط با دولت‌های غربی ندارد و اصلی‌ترین وعده‌اش برگزاری انتخابات و این همه امر تئوری "انقلاب رنگی" را نفی می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۲ و ساعت 21:20 |

نامه عجیب احمدی نژاد به رییس کل بانک مرکزی: به بابک زنجانی پول بدهید وگرنه برکنار می شوید

نامه عجیب احمدی نژاد به رییس کل بانک مرکزی: به بابک زنجانی پول بدهید وگرنه برکنار می شوید

بابک زنجانی با این یادداشت به بانک مرکزی می‌رود اما رئیس وقت این بانک با رئیس دفتر رئیس جمهور وقت تماس می‌گیرد و می‌گوید فردی با این یادداشت آمده است؛ او در پاسخ می‌گوید که «پول را بدهید». به نحوی هم این جمله را می‌گوید که اگر این پول را ندهید برکنار خواهید شد.

عزت‌الله یوسفیان ملا که سال‌هایی طولانی عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده می‌گوید هنگامی که پرونده‌ی بابک زنجانی در این ستاد مطرح شد او و مسعود پزشکیان با یادآوری پرونده‌های مشابه قبلی پیشنهاد دادند تا به جای اعدام بابک زنجانی به دنبال بازگرداندن اموال باشند.

آقای یوسفیان ملا در گفت‌وگویی با انصاف نیوز درباره‌ی فعالیت‌های اقتصادی بابک زنجانی پس از آزادی از زندان گفت: با توجه به اینکه در این پرونده حکم تبعی و تکمیلی وجود نداشته است او می‌تواند آزادانه فعالیت کند و در این باره از نظر حقوقی مانعی وجود ندارد.

به گفته‌ی این نماینده‌ی مجلس در دوره‌های هفتم تا دهم بابک زنجانی با خرید و فروش رمز ارز توانسته بدهی‌ خود را پرداخت کند.

گفتیم اعدام زنجانی چه فایده‌ای دارد؟!

عزت‌الله یوسفیان ملا در گفت‌وگو با انصاف نیوز گفت: هنگامی که پرونده‌ی بابک زنجانی در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی مطرح شد من و دکتر پزشکیان در این باره به دیگر مسئولان گفتیم که فاضل خداداد، امیرمنصور آریا و… اعدام شدند چه چیزی حل شد؟!

او ادامه داد: در جلسات گفتیم اگر بابک زنجانی هم اعدام کنید در نهایت به بهشت زهرا می‌رود و پرونده‌اش بدون بازگرداندن اموال بسته شود چه فایده‌ای دارد؟!

یوسفیان ملا درباره‌ی افرادی که ممکن بود از اعدام بابک زنجانی سود ببرند گفت: در پرونده‌های فساد اقتصادی کسی که به عنوان متهم مطرح می‌شود به تنهایی این اقدامات را انجام نداده است؛ قطعا چنین فردی شرکایی در بیرون و درون دستگاه دارد.

با اعدام بابک زنجانی شرکای او خوشحال می‌شدند

به گفته‌ی این فعال سیاسی میانه‌رو، هنگامی که این متهمان اعدام شوند شرکای آنها خوشحال می‌شوند. پول کلانی که فاضل خداداد در آن سال برده بود چه شد؟! پولی که امیرمنصور آریا برده بود چه شد؟! سکه‌های «سلطان سکه» چه شد؟! بالاخره اینها شرکایی داشتند و با اعدامشان خوش به حال آنها شد!

او در ادامه افزود: اگر بابک زنجانی هم اعدام شده بود همین اتفاق می‌افتاد؛ ممکن است دل عده‌ای با اعدام او خنک می‌شد اما پولی برگردانده نمی‌شد. این نظر در بین اعضای ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و دیگر مسئولان جا افتاد.

با سابقه‌‌ترین عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گفت: در نهایت این پیشنهاد مطرح شد که قاضی بنا بر تشخیص خود می‌تواند حکم اعدام دهد اما اعلام شود که با بازگشت پول موجبات تخفیف حکم او فراهم خواهد شد.

فرزین یا زنجانی؛ حق با کیست؟

یوسفیان ملا درباره‌ی اظهارات بابک زنجانی علیه رئیس فعلی بانک مرکزی گفت: باید مشخص شود که بالاخره آقای فرزین (رئیس کل بانک مرکزی) درست می‌گوید که او بدهی‌هایش را نداده یا این آقا درست می‌گوید. اینکه هر کدام حرف خود را بزنند و در نهایت مشخص نشود واقعیت ماجرا چه بوده درست نیست.

او با بیان اینکه «درصورتی که به شفافیت اهمیت داده می‌شد این سوالات و مانند آن اساسا ایجاد نمی‌شد»، گفت: هر چه چوب می‌خوریم از نبود شفافیت است. برای مثال اگر وام‌های بانکی که برای تولید و مانند آن گرفته می‌شود به طور شفاف اعلام می‌شد بسیاری از تخلفات کاهش پیدا می‌کرد.

یوسفیان ملا درباره‌ی جزییات پرونده‌ی بابک زنجانی گفت: آنچه به ما در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گفته شد، این بود که او با کشورهای مختلف از جمله آسیای میانه ارتباطات اقتصادی قوی و خوبی داشت. بابک زنجانی در فروش نفت و وصول مطالبات اقدام می‌کرد و از دولت هم ارز می‌گرفت و به کسانی که تحریم را دور می‌زدند کمک می‌کرد.

«پول را بدهید» وگرنه برکنار می‌شوید!

او با اشاره به آغاز این پرونده در دولت احمدی‌نژاد گفت: در ستاد مطرح شد که یادداشتی از سوی رئیس جمهور وقت به رئیس کل بانک مرکزی آن زمان داده شد که مبلغ مشخصی به بابک زنجانی داده شود، بحث نفت نیست؛ گفته شد پول نقد به او بدهید. در این یادداشت امضای تعدادی از اعضای دولت وقت وجود دارد.

به گفته‌ی این نماینده‌ی مجلس در دوره‌های هفتم تا دهم، بابک زنجانی با این یادداشت به بانک مرکزی می‌رود اما رئیس وقت این بانک با رئیس دفتر رئیس جمهور وقت تماس می‌گیرد و می‌گوید فردی با این یادداشت آمده است؛ او در پاسخ می‌گوید که «پول را بدهید». به نحوی هم این جمله را می‌گوید که اگر این پول را ندهید برکنار خواهید شد.

یوسفیان ملا ادامه داد: شماره حسابی که بابک زنجانی به بانک مرکزی داده بود اصلا به نامش نبوده و به نام فرد دیگری است. رئیس وقت بانک مرکزی دوباره تماس می‌گیرد که شماره حساب به نام این فرد نیست؛ دوباره جواب می‌دهند که «پول را بدهید» و در نهایت پول را دادند و این وضعیت به وجود آمد.

او با بیان اینکه «تنها مدعی بابک زنجانی وزارت نفت بوده است»، گفت: آنها مطالباتی داشتند و تمام آنچه به نام او در داخل کشور بود را توانستند به نام وزارت نفت کنند اما مجموع آن بسیار بسیار کمتر از بدهی بابک زنجانی بود.

با سابقه‌ترین عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گفت: بابک زنجانی تقریبا اثری از اقدامات خود بر جا نگذاشته است و برای مثال به جایی در روسیه که تصور می‌کردند بانکی مرتبط با اوست رفتند و دیدند تنها دو اتاق است که پول‌های مختصری را در روسیه حواله می‌کند.

تنها نبود، تنها نیست و تنها نخواهد بود

یوسفیان ملا معتقد است که اگر مجموع آنچه در پرونده‌ی بابک زنجانی هست را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه می‌رسیم که بابک زنجانی تنها نبود، تنها نیست و تنها نخواهد بود. ولی کسی نتوانست که شرکای او در این ماجرا را پیدا کند.

او در پاسخ به این سوال که چه کسانی شریک و پشتیبان بابک زنجانی بودند، گفت: بینی و بین الله این موضوع مطرح نشد و ما هم متوجه نشدیم. بابک زنجانی انسان عجیبی است و بسیار بعید می‌دانم که نام کسی از همراهانش را اعلام کند.

یوسفیان ملا درباره‌ی آزادی بابک زنجانی گفت: اینطور که قوه قضاییه اعلام کرده او پول را پرداخته کرده است و در نتیجه اعدام منتفی شده و تبدیل به ۲۰ سال حبس شد. زندانیان هم اصولا در صورتی که شرایط لازم را داشته باشند مشمول عفو می‌شوند و عفوش ربطی به اینکه او بابک زنجانی است ندارد.

او درباره‌ی چگونگی تهیه‌ی مبلغی که باید بازگردانده می‌شد، گفت: فعالیت بابک زنجانی در زندان کمتر از بیرون نبود، گفته می‌شود که رمزارز خریده و در مدتی چندین برابر شد و توانسته با همین رمزارزها مبلغی که باید برمی‌گرداند را پس بدهد.

ابهام درباره‌ی بازگرداندن بدهی بابک زنجانی

این فعال سیاسی میانه‌رو درباره‌ی اظهارات برخی مقام‌های دولت مبنی بر پرداخت نشدن بدهی بابک زنجانی گفت: ضروری است که در این باره شفاف‌سازی شود؛ این احتمال وجود دارد که بانک مرکزی خسارت تاخیر تادیه را به شکل دیگری محاسبه کرده باشند و علاوه بر اصل پول سود آن را هم بخواهند.

به گفته‌ی این نماینده‌ی اسبق مجلس، در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی هیچگاه بحث تاخیر تادیه مطرح نبود و گفته می‌شد اصل پول را باید پس بدهد.

یوسفیان ملا که سابقه‌ی سال‌ها فعالیت در قوه قضاییه هم دارد درباره‌ی فعالیت‌های بابک زنجانی پس از آزادی او گفت: در احکام قضایی یک مجازات اصلی داریم و یک مجازات تبعی و تکمیلی. برای نمونه متهمی به دو سال حبس محکوم می‌شود که مجازات اصلی اوست اما قاضی تشخیص می‌دهد که علاوه بر این حکم مثلا این فرد دیگر نباید در فلان شغل فعالیت کند.

فعالیت بابک زنجانی پس از آزادی خلاف قانون نیست

او در ادامه افزود: اگر حکم پرونده‌‌ی بابک زنجانی دارای مجازات تبعی و تکمیلی بود او پس از آزادی امکان فعالیت اقتصادی را نداشت اما افراد صرفا به دلیل محکومیت مانعی برای فعالیت پس از آزادی خود ندارند. به همین خاطر بابک زنجانی پس از آزادی از زندان قطعا می‌تواند آزادانه فعالیت داشته باشد و این اقدام خلاف قانون نیست.

یوسفیان ملا درباره‌ی احتمال استفاده‌ی دوباره از بابک زنجانی برای «دور زدن تحریم» گفت: به هر حال او در دور زدن تحریم‌ها تخصص دارد اما تا این لحظه دولت کاری به او ارجاع نداده است. اما اینطور که او حرف می‌زند مشخص است که دستش خالی نیست و «نفسش از جایی گرم درمی‌آید»

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۲ و ساعت 14:24 |

یافته‌های شگفت‌انگیز دانشمندان درباره بازوهای هشت‌پا

دانشمندان به تازگی نتایج تحقیقات خود را درباره هوش هشت‌پاها و همچنین نحوه استفاده آنها از بازوهایشان منتشر کرده‌اند. به گفته محققان، هشت‌پاها در طبیعت بازوهای خود را به‌طور مشخص برای وظایف گوناگون انتخاب می‌کنند.

محققان به تازگی نتایج تحقیقات خود را درباره هوش و همچنین نحوه استفاده هشت‌پاها از بازوهایشان منتشر کرده‌اند که می‌تواند به پیشرفت روباتیک نرم در آینده کمک کند. به گفته آن‌ها هشت‌پاها در طبیعت آزاد بازوهای خود را به‌طور مشخص برای وظایف گوناگون انتخاب می‌کنند.

رباتیک نرم یک زیرشاخه از رباتیک است که با ساخت روبات‌هایی از مواد بسیار سازگار، شبیه آنچه در موجودات زنده موجود است، سرو کار دارد.

به گفته دانشمندان، هشت‌پا که سه قلب دارد، مانند لاستیک خم می‌شود و مانند آفتاب‌پرست خود را استتار می‌کند، همواره برای دانشمندان موجودی رازآلود بوده است.

اکنون دانشمندان آمریکایی در یک بررسی جالب دریافته‌اند که این جانوران هشت‌بازویی، یک بازوی مورد علاقه دارند و برخی بازوها را برای وظایف خاص بیشتر از بازوهای دیگر به کار می‌برند.

به گفته محققان، این جانوران بی‌مهره در روند تکامل کاملا مستقل از پستانداران تکامل یافته‌اند. خویشاوندان نزدیک آن‌ها صدف‌ها و حلزون‌ها و به عبارتی، جانورانی هستند که در نگاه نخست، با هوش میانه‌ای ندارند. با این حال هشت‌پاها دارای دستگاه عصبی پیشرفته‌ای هستند که کاملا متفاوت از مهره‌داران ساخته شده است. این امر به آن‌ها امکان بهره‌مندی از سطحی از هوش می‌دهد که پیش‌تر تنها به جانورانی مانند زاغ‌ها، خوک‌ها و دلفین‌ها نسبت داده می‌شد.

مایکل کوبا، استاد جانورشناسی در دانشگاه ناپل، سال‌هاست این جانوران را بررسی می‌کند و یکی از داوران این مقاله بوده است. کوبا می‌گوید: «مهم‌ترین توانایی‌های هشت‌پا این است که می‌تواند بر بدنی کنترل داشته باشد که این امر برای ما به نوعی تقریبا غیرقابل‌فهم است.» به گفته او اصولا هشت‌پا برای این کار، به توان مغزی عظیمی نیاز دارد.

اکنون پژوهشگران این موضوع را برای نخستین بار در طبیعت و در زیست‌گاه آن‌ها نیز بررسی کرده‌اند. دانشمندان آمریکایی برای این منظور، ویدئوهایی از هشت‌پاها در اقیانوس اطلس و دریای کارائیب را تحلیل کردند. تا کنون چنین بررسی‌هایی تنها در آکواریوم‌ها ممکن بود که در آن، رفتار جانوران به‌شدت با رفتارشان در طبیعت فاصله دارد.

نتایج جدید نشان می‌دهند که هشت‌پاها در طبیعت آزاد، بازوهای خود را به‌طور مشخص برای وظایف گوناگون انتخاب می‌کنند. هرچند هر بازو توانایی انجام هر کار را دارد، به نظر می‌رسد که هشت‌پاها ترجیح می‌دهند بازوهای جلویی را برای جست‌وجو به کار ببرند و بازوهای پشتی را برای جابه‌جایی.

در هشت‌پاها چیزی شبیه به راست‌دست یا چپ‌دست بودن در انسان وجود ندارد و آن‌ها هر دو سمت را تقریبا به یک اندازه به کار می‌برند. به گفته محققان، این ویژگی خاص هشت‌پاها به عنوان خویشاوندان حلزون‌ها است. رفتاری به این پیچیدگی تا کنون تنها از نخستی‌ها، جوندگان و ماهی‌ها شناخته شده بود.

الهام‌بخش برای ساخت روبات‌های جراح

کنترل بر چنین بدن انعطاف‌پذیری نه تنها برای زیست‌شناسان جذاب است، بلکه این موضوع در حوزه روباتیک نرم نیز کاربرد دارد و پژوهشگران می‌خواهند با این یافته‌ها روبات‌های جدیدی بسازند.

یکی از محققان روباتیک در دانشگاه سنگاپور می‌گوید: «هشت‌پا برای ما واقعا منبع اصلی الهام است. کارهایی که تاکنون تنها روبات‌های دارای اسکلت سخت می‌توانستند انجام دهند، یک هشت‌پا بدون استخوان از عهده آن‌ها برمی‌آید.»

مهندسان می‌خواهند از این موضوع در چندین حوزه بهره بگیرند. از جمله در تولید مواد غذایی، تولید صنعتی خودکار و به‌ویژه در پزشکی. به گفته محققان، استفاده از فناوری‌های روباتیک نرم در زمینه جراحی به خصوص در آندوسکوپی بسیار جالب است.

آن‌‌ها می‌گویند از این طریق می‌توان ابزارهای نرمی برای آندوسکوپی ساخت که بتوانند با حفظ ایمنی در میان اندام‌ها حرکت کنند، خود را بهتر با فضاهای کوچک وفق دهند و سپس، مانند یک هشت‌پا، وظایف خاصی مانند برداشتن نمونه بافت، بند آوردن خون‌ریزی یا بیرون آوردن اجسام خارجی را انجام دهند.

پژوهشگران می‌گویند این امر می‌تواند خطر آسیب رساندن به بدن و اندام‌های حیاتی را در عمل‌های جراحی کاهش دهد.

با این حال این فناوری هنوز در آغاز راه است، بسیاری از روبات‌ها در حال حاضر در کارآزمایی‌های بالینی آزمایش می‌شوند و در اتاق‌های عمل به شکل گسترده استفاده نمی‌شوند.

با یافته‌های اخیر پژوهشگران در فلوریدا و ماساچوست اکنون مشخص‌تر شده است که بازوها چگونه با هم حرکت می‌کنند تا وظایف مشخصی را انجام دهند و چگونه بهترین تقسیم کار میان بازوها صورت می‌گیرد. محققان می‌گویند با بهره‌گیری از این موضوع، رویای ساخت روبات هشت‌پا در اتاق عمل شاید روزی به واقعیت بدل شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۲۱ و ساعت 16:51 |

روان‌شناسی زرد: جذابیت ساده‌انگارانه یا فریب ذهن؟

روان‌شناسی زرد: جذابیت ساده‌انگارانه یا فریب ذهن؟

روان‌شناسی زرد نمونه‌ای از تلاش انسان برای رسیدن به پاسخ‌های سریع و ساده نسبت به مسائل پیچیده ذهنی است. جذابیت و تأثیر اولیۀ آن غیرقابل انکار است، اما بدون پشتوانه علمی، طولانی‌مدت و پایدار نخواهد بود. وقوف به محدودیت‌ها و تقابل روان‌شناسی زرد با نگرش علمیِ حقیقتا روانشناسانه، کلید مواجهۀ هوشمندانه با این پدیده است.

عصر ایران؛ شیرو ستمدیده - روان‌شناسی، علمی است که با ذهن، رفتار و انگیزه‌های انسان سر و کار دارد و هدفش فهم دقیق سازوکارهای روانی است. اما در یکی دو دهۀ اخیر، نوعی از روان‌شناسی به شدت محبوب شده که بیشتر با جذابیت‌های سطحی و وعده‌های سریع شناخته می‌شود تا با دقت علمی؛ به این نوع، «روان‌شناسی زرد» گفته می‌شود. روان‌شناسی زرد، در واقع نسخۀ ساده و عامیانه‌ای از روان‌شناسی است که در شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات، و کتاب‌های پرفروش دیده می‌شود و با تکیه بر احساسات و داستان‌های جذاب، تلاش می‌کند مخاطب را به خود جذب کند.

ریشۀ روانشناسی زرد را می‌توان در تلاش انسان برای رسیدن به پاسخ‌های سریع و ساده نسبت به مسائل پیچیدۀ ذهنی و رفتاری جست‌وجو کرد. مردم معمولاً به دنبال راهکارهای فوری برای بهبود زندگی، روابط یا موفقیت شخصی هستند. روانشناسی زرد با ارائۀ دستورالعمل‌های کوتاه، جمله‌های انگیزشی و داستان‌های مثال‌زدنی، این نیاز را پاسخ می‌دهد. نمونه‌های متداول آن عبارت‌اند از توصیه‌های کلی دربارۀ شخصیت افراد، تقسیم‌بندی سبک‌های مختلف روابط، یا استراتژی‌های موفقیت که بدون در نظر گرفتن شرایط فردی ارائه می‌شوند.

یکی از ویژگی‌های بارز این نوع از روانشناسی، ساده‌سازی بیش از حد نظریه‌ها و مفاهیم علمی است. مفاهیمی که در پژوهش‌های دقیق روانشناسانه سال‌ها مطالعه و تحلیل شده‌اند، گاه در این سبک به چند جملۀ کوتاه و جذاب تقلیل می‌یابند. مثلاً نظریه‌های پیچیده دربارۀ انگیزه، اضطراب یا شخصیت، در قالب «۱۰ قانون برای موفقیت فوری» یا «رازهای خوشبختی» به مخاطب عرضه می‌شوند.

روانشناسی زرد: جذابیت ساده‌انگارانه یا فریب ذهن؟

این ساده‌سازی باعث می‌شود که مطالب راحت‌تر هضم شوند و افراد بدون دانش پیشین، احساس فهم موضوع را داشته باشند، اما در واقع بسیاری از جزئیات علمی و محدودیت‌های مفهومی حذف شده‌اند. مواردی از این دست، جزو ارکان روانشناسی زرد هستند:

۱. جمله‌های انگیزشی و کلیشه‌ای:

مثل «اگر مثبت فکر کنی، همه چیز ممکن است» یا «موفقیت فقط به ارادۀ تو بستگی دارد». این جملات کوتاه و هیجانی، بدون توجه به پیچیدگی‌های روانشناسی انسان، وعدۀ سریع تغییر می‌دهند. و به قول کارل پوپر، فیلسوف علم، کسانی که وعده‌های بزرگ می‌دهند، شارلاتان‌اند.

۲. تیپ‌شناسی شخصیتی ساده:

مثلاً تقسیم افراد به «شخصیت‌های چهارگانه» یا «ده نوع شخصیت موفق» و توصیه‌های ثابت برای هر گروه. این تیپ‌بندی‌ها معمولاً علمی نیستند و افراد با ویژگی‌های متنوع را در قالب‌های محدود قرار می‌دهند.

۳. ویدئوها و پست‌های شبکه‌های اجتماعی:

فیلم‌های کوتاه با عنوان «رازهای موفقیت فوری» یا «چطور کسی را جذب کنیم» که از تکنیک‌های ساده و اغلب نادرست روانشناختی برای جلب توجه استفاده می‌کنند.

۴. کتاب‌های پرفروش با وعده‌های فوری:

کتاب‌هایی که وعده می‌دهند در ۷ روز عزت نفس شما افزایش می‌یابد یا می‌توانید روابط خود را به‌طور کامل بهبود دهید. اغلب این کتاب‌ها نمونه‌های داستانی جذاب دارند اما پشتوانه پژوهشی کافی ندارند.

۵. تست‌ها و کوییزهای آنلاین:

تست‌های شخصیت کوتاه که با چند سوال ساده، تیپ شخصیتی یا سبک رفتاری افراد را مشخص می‌کنند. این تست‌ها سرگرم‌کننده هستند اما اعتبار علمی بالایی ندارند و نمی‌توان تصمیمات مهم زندگی را بر اساس آن‌ها گرفت.

زبان روانشناسی زرد نیز اغلب هیجانی و جذاب است. هدف اصلی جلب توجه مخاطب و ایجاد انگیزۀ فوری است، نه ارائه تحلیل علمی یا تعمق در موضوع. این ویژگی باعث می‌شود که افراد سریعاً به مطالب واکنش نشان دهند، آن‌ها را به اشتراک بگذارند و حتی به ‌طور موقت تغییر رفتار را تجربه کنند. اما این تغییر معمولاً سطحی و کوتاه‌مدت است و پایۀ علمی محکمی ندارد.

جذابیت روانشناسی زرد برای مخاطبان گسترده غیر قابل انکار است. در دنیای پرمشغلۀ امروز، بسیاری از افراد فرصت مطالعۀ کتاب‌های تخصصی یا شرکت در دوره‌های علمی روانشناسی را ندارند و به دنبال راهکارهای سریع و قابل فهم هستند. روانشناسی زرد این نیاز را پاسخ می‌دهد و همین باعث شده کتاب‌ها، ویدئوها و پست‌های مرتبط با آن میلیون‌ها بازدید و فروش داشته باشند.

روانشناسی زرد: جذابیت ساده‌انگارانه یا فریب ذهن؟

با وجود این جذابیت‌ها، این نوع از روانشناسی با نقدهای جدی از سوی متخصصان مواجه است. مهم‌ترین نقد، فقدان پشتوانۀ علمی و اعتبار پژوهشی است. بسیاری از توصیه‌ها و مفاهیم ارائه‌شده در روانشناسی زرد، با پژوهش‌های معتبر همخوانی ندارند و گاه حتی ممکن است مضر باشند؛ زیرا افراد ممکن است تصمیمات مهم زندگی را بر اساس اطلاعات ناقص یا اشتباه بگیرند.

علاوه بر این، روانشناسی زرد می‌تواند تصویر نادرستی از روانشناسی به مخاطب ارائه دهد و باعث شود که مردم باور کنند مسائل پیچیدۀ زندگی‌شان به راحتی قابل حل شدن هستند. در مجموع، «توهم دانایی» می‌تواند یکی از مشکلات ناشی از روی آوردن افراد به روانشناسی زرد باشد.

با این حال، نمی‌توان نفی کرد که روانشناسی زرد نقش خاص خود را دارد. این سبک می‌تواند در ایجاد علاقۀ اولیه به روانشناسی، انگیزۀ شخصی و آگاهی عمومی دربارۀ رفتار و ذهن انسان موثر باشد. مسئلۀ مهم، آگاه بودن مخاطب و تشخیص تفاوت میان اطلاعات علمی و نسخه‌های سطحی و بازاری است.

به طور کلی، روانشناسی زرد نمونه‌ای از تلاش انسان برای رسیدن به پاسخ‌های سریع و ساده نسبت به مسائل پیچیده ذهنی است. جذابیت و تأثیر اولیۀ آن غیرقابل انکار است، اما بدون پشتوانه علمی، طولانی‌مدت و پایدار نخواهد بود. وقوف به محدودیت‌ها و تقابل روانشناسی زرد با نگرش علمیِ حقیقتا روانشناسانه، کلید مواجهۀ هوشمندانه با این پدیده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۲۱ و ساعت 16:11 |

دیالکتیک؛ از جدل‌های زنون تا فلسفۀ مدرن

دیالکتیک؛ از جدل‌های زنون تا فلسفۀ مدرن

مروز، وقتی از دیالکتیک سخن می‌گوییم، هم می‌توانیم به هنر گفت‌وگوی فلسفی بیندیشیم، هم به منطق درونی حرکت اندیشه و جامعه. این چندمعنایی بودن، خود نشانه‌ای است از پویایی تاریخی این مفهوم: دیالکتیک همان‌قدر که دربارۀ تفکر است، دربارۀ زندگی و تاریخ نیز معنا دارد.

عصر ایران - واژۀ دیالکتیک (Dialectic) یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه است؛ مفهومی که مسیر فلسفه را از جدل‌های نخستین یونانی تا نظریه‌های اجتماعی مدرن همراهی کرده است. این واژه از ریشۀ یونانی dialegesthai به معنای «گفت‌وگو کردن» گرفته شده و در آغاز به هنر بحث و استدلال (یا پیکار فکری) در گفت‌وگو اطلاق می‌شد. با گذر زمان، دیالکتیک از سطح یک فن محاوره‌ای به جایگاهی رسید که بسیاری آن را روش اصلی فلسفه و حتی منطق حرکت تاریخ دانستند.

اگرچه ریشۀ این واژه به یونان باستان بازمی‌گردد، بسیاری از فیلسوفان، از جمله ارسطو، زنون الیایی (متولد 490 قبل از میلاد مسیح) را بنیان‌گذار حقیقی دیالکتیک دانسته‌اند. زنون در دفاع از آموزۀ استادش پارمنیدس ــ که بر «یگانگی هستی» و نفی حرکت و کثرت تأکید داشت ــ به روشی خاص متوسل شد: نشان دادن تناقض‌های درونی در باورهای مخالفان.

پارادوکس‌های مشهور او مانند «آشیل و لاک‌پشت»، «پیکان در پرواز» و «دوگانگی» نمونه‌هایی از همین روش دیالکتیکی‌اند؛ استدلال‌هایی که با تکیه بر جدل و تضاد، باورهای متعارف به حرکت و زمان را به چالش می‌کشیدند.

در قرن پنجم پیش از میلاد، سقراط روش گفت‌وگوی خاص خود را به کار گرفت: پرسش و پاسخ‌های پیاپی که هدفشان آشکار کردن ناآگاهی پنهان و هدایت طرف مقابل به وضوح بیشتر بود. این «روش سقراطی» صورت متکامل‌تری از دیالکتیک زنون به شمار می‌آید، زیرا نه تنها به دنبال تناقض‌گیری، بلکه در پی روشن‌سازی و تربیت ذهنی بود.

دیالکتیک؛ از جدل‌های زنون تا فلسفه مدرن

افلاطون شاگرد سقراط، دیالکتیک را به مرتبه‌ای والاتر رساند. در نظر او، دیالکتیک عالی‌ترین راه برای صعود از عالم محسوسات به سوی ایده‌ها و حقیقت است. در رساله‌هایی چون «جمهور»، اثر مشهور افلاطون، دیالکتیک ابزار فلسفۀ راستین معرفی می‌شود؛ روشی که از جدل آغاز می‌کند اما در نهایت انسان را به شناخت «خیر اعلی» رهنمون می‌شود.

ارسطو با دقت نظام‌مند خود، میان «برهان» (apodeixis) و «دیالکتیک» تمایز گذاشت. برهان به معنای استدلالی بود که از مقدمات یقینی به نتیجه‌ای قطعی می‌رسید، در حالی که دیالکتیک بر پایۀ مقدمات «مقبول» یا «ظنّی» بنا می‌شد و بیشتر در حوزۀ خطابه و بحث عمومی کاربرد داشت. با این حال، ارسطو ارزش دیالکتیک را در تمرین ذهن و توانایی در جدل و مناظره انکار نکرد.

در دوران قرون وسطی، دیالکتیک بخشی از برنامۀ آموزشی مدارس و دانشگاه‌های اروپایی بود. در کنار دستور زبان و بلاغت، دیالکتیک یکی از «سه‌گانه»‌های علوم مقدماتی به شمار می‌رفت. الاهیدانانی چون توماس آکویناس از روش‌های دیالکتیکی برای بررسی مسائل کلامی بهره می‌بردند: طرح پرسش، آوردن استدلال موافق و مخالف، و سپس جمع‌بندی در قالب پاسخ نهایی. بدین‌سان، دیالکتیک به ابزاری جدی برای استدلال دینی و نظام‌مند کردن تفکر الاهیاتی بدل شد.

با ورود به دوران جدید، ایمانوئل کانت معنای تازه‌ای به دیالکتیک بخشید. در نقد عقل محض، بخش «دیالکتیک استعلایی» جایی است که کانت نشان می‌دهد عقل محض وقتی فراتر از حدود تجربه گام می‌نهد، گرفتار تناقض‌هایی اجتناب‌ناپذیر می‌شود. برای نمونه، پرسش از آغاز و پایان جهان یا وجود نفس جاویدان، عقل را در جدل‌های بی‌پایان می‌افکند. در این معنا، دیالکتیک دیگر هنر کشف حقیقت نیست، بلکه هشداری است در برابر خطاهای عقل.

تحول بنیادین در معنای دیالکتیک با هگل رخ داد. او دیالکتیک را "نیروی درونی حرکت اندیشه و تاریخ" می‌دانست: تضادها نه صرفاً خطا یا تناقض، بلکه محرک پیشرفت‌اند. در نظام هگلی، هر مفهوم یا وضعیتی (تز) در درون خود نقطۀ مقابلش (آنتی‌تز) را می‌پرورد، و از درگیری این دو، وضعی تازه و برتر (سنتز) پدید می‌آید. گرچه خود هگل همیشه دقیقاً از این اصطلاحات استفاده نکرد، اما روح نظام او در همین حرکت دیالکتیکی نهفته است: تاریخ بشر و تاریخ اندیشه با جدال درونی به پیش می‌روند.

هگل

دیالکتیک؛ از جدل‌های زنون تا فلسفه مدرن

کارل مارکس دیالکتیک هگل را «وارونه» خواند. از نظر او، دیالکتیک نه حرکت ایده‌ها بلکه حرکت ماده و روابط اجتماعی است. در «ماتریالیسم دیالکتیکی»، تضادهای درونی جامعه ــ بویژه تضاد طبقاتی میان سرمایه‌داران و کارگران ــ نیروی محرکۀ تاریخ‌اند. مارکس و انگلس بر این باور بودند که شناخت دیالکتیکی واقعیت، انسان را قادر می‌سازد روندهای تاریخی را درک کند و تغییر دهد. این برداشت، دیالکتیک را از حوزۀ صرفاً فلسفی به میدان سیاست و اقتصاد کشاند.

در قرن بیستم، فیلسوفان و متفکران گوناگون دیالکتیک را بازخوانی کردند. مکتب فرانکفورت، بویژه در آثار آدورنو و مارکوزه، بر «دیالکتیک منفی» تأکید داشت: فرایندی که حقیقت را نه در آشتی نهایی، بلکه در حفظ و آشکار ساختن تضادها می‌دید. در روانکاوی، ژاک لاکان نیز به ‌نوعی رویکردی دیالکتیکی در تحلیل سوژه و میل انسانی به کار گرفت. حتی در علوم اجتماعی و فرهنگی، دیالکتیک به‌مثابه روشی برای فهم پویایی‌های متضاد پدیده‌های انسانی جایگاهی ویژه یافت.

بنابراین مفهوم «دیالکتیک» مسیری طولانی پیموده است: از جدل‌های زنون در دفاع از آموزۀ پارمنیدس، تا روش سقراط در گفت‌وگو، تا نظام هگلی و نظریه‌های اجتماعی مارکسیستی. هرچند معنا و کارکرد آن در طول تاریخ دگرگون شده، عنصر مشترک همواره همان است: برخورد با تضاد، آشکار کردن تناقض، و حرکت به ‌سوی وضوح یا دگرگونی.

امروز، وقتی از دیالکتیک سخن می‌گوییم، هم می‌توانیم به هنر گفت‌وگوی فلسفی بیندیشیم، هم به منطق درونی حرکت اندیشه و جامعه. این چندمعنایی بودن، خود نشانه‌ای است از پویایی تاریخی این مفهوم: دیالکتیک همان‌قدر که دربارۀ تفکر است، دربارۀ زندگی و تاریخ نیز معنا دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۲۱ و ساعت 16:9 |

غار اجنه لو رفت!

غار اجنه لو رفت!

دیدن چند ویدئوی «پری دریایی» یا «اجنه فلان کوهستان» شاید در همان لحظه فقط لبخندی روی لب‌تان بنشاند یا کمی ضربان قلب‌تان را بالا ببرد، اما این عادت به ظاهر بی‌آزار، اگر تکرار شود، اثرات جدی‌تری برجا می‌گذارد.

روزنامه خراسان نوشت: چند وقتی است محتواهایی عجیب که ترکیبی از خرافه، شبه علم و تصاویر دستکاری شده و... هستند با عناوین جذابی مثل «حقایق جهان»، «مار ۲۰۰ متری» و... الگوریتم شبکه‌های اجتماعی را فتح کرده‌اند؛ اما این موج چه بلایی سر ما می‌آورد؟

خسته از روز کاری در حال زیر و رو کردن اکسپلور اینستاگرام هستید، در یک ویدئوی تار، بی‌کیفیت، سیاه و سفید و لرزان که زمان و مکانش قابل راستی آزمایی نیست، مردی را می‌بینید که وسط خیابان ناگهان غیب می‌شود. روی ویدئو درشت نوشته: «پورتال جهان موازی در توکیو باز شد!» اگر روی این ویدئو مکث کنید یا برای دیگری بفرستید حتماً الگوریتم اینستاگرام مورد مشابهی را برای‌تان نمایش می‌دهد؛ عکسی از ماری که «۲۰۰ متر طول دارد».

باور نمی‌کنید اما کنجکاو شده‌اید، لایک می‌کنید و چند اسکرول پایین‌تر با این ریلز مواجه می‌شوید: «یک ماجراجوی شجاع که ادعا می‌کند به «انتهای دنیا» رسیده، جایی پشت قطب جنوب که تمدنی ناشناخته زندگی می‌کند و دولت‌ها پنهانش می‌کنند».

این‌ها نه سکانس‌ فیلم‌های تخیلی هالیوودی‌اند، نه داستان‌های علمی‌تخیلی؛ بلکه بخشی از محتوایی هستند که در صفحات میلیونی اینستاگرام و کانال‌های یوتیوب منتشر می‌شوند. صفحاتی که با وعده‌هایی مثل «حقایق پنهان»، «فکت‌های ماورایی» و... میلیون‌ها فالوئر و میلیاردها بازدید جمع کرده‌اند و از این راه، جیب‌شان پر می‌شود.

اما سؤال اصلی این‎جاست: چرا این‌همه آدم حتی کسانی که می‌دانند محتوا ساختگی است، باز هم چشم از این ویدئوها برنمی‌دارند؟ چگونه این پست‌های پر از افکت، هوش مصنوعی و ادعاهای بی‌سند، به ماشین تولید لایک، فالو و درآمد تبدیل شده‌اند؟ در این پرونده، از مغز انسان تا الگوریتم پلتفرم‌ها را زیر ‌ذره‌بین می‌بریم تا بدانیم چرا باید پیش از فشردن دکمه لایک، کمی مکث کرد.

غار اجنه لو رفت!

انواع کاسبی از ترس و تعجب

اگر فضای مجازی را به یک بازار شلوغ تشبیه کنیم، این روزها دکان‌هایی بیشترین مشتری را دارند که بلندترین صدای «هیجان و راز» را پخش می‌کنند؛ بدون آن‌که صحت و سقم ماجرا برای‌شان مهم باشد. صفحات و کانال‌هایی که ترکیب ماهرانه‌ای از داستان‌سرایی فول‌اکشن، تصویرهای آشکارا دستکاری‌شده و وعده کشف «حقایق ممنوعه» را به خوراک روزانه کاربران تبدیل کرده‌اند. در این بازار پرزرق‌وبرق، ژانرهای اصلی کاملاً شناخته شده‌اند:

پورتال‌های زمان و مکان ناگهان وسط یک کوچه در توکیو یا جاده‌ای خاکی در برزیل، گردبادی عجیب شکل می‌گیرد و آدم‌ها یا وسایل نقلیه را به «جای دیگر» می‌بلعد. فیلم‌ها تار، کوتاه و پر از لرزش دوربین‌اند؛ کات‌های ناشیانه گاهی به چشم می‌آید اما مهم این است که هنوز مشتری پای کار است.

موجودات ماورایی هیولاهای غول‌آسا که از مه بیرون می‌آیند، مارهای ۲۰۰ متری که در رودخانه چینی مشاهده شده‌اند، یا شبح‌ انسان‌هایی با چشمانی درخشان که در غارهای کوهستانی پرسه می‌زنند. البته همیشه پای هیولا در میان نیست؛ گاهی هم در این پست‌ها پری دریایی، آدم کوتوله و ... پیدا می‌شود.

بشقاب‌پرنده‌ها و فضایی‌ها ویدئوهایی که مدعی‌اند در آسمان شهری کوچک در تگزاس یا صحرای نامیب، چراغ‌های عجیب و اجسام فلزی پرنده ضبط شده است. گاهی هم موجودات خاکستری‌رنگی در گوشه تصویر «تصادفاً» دیده می‌شوند.

نظریه‌های توطئه تمدن‌های ممنوعه پشت قطب جنوب، تونل‌های مخفی زیر هرم بزرگ جیزه که دولت‌ها سانسورش می‌کنند و شواهدی که «ناسا نمی‌خواهد بدانید» ژانر بعدی این محتواهای عجیب و بی‌در و پیکر هستند.

ماجراجویی‌های ساختگی گاهی هم با لایو یا ویدئوهای جوانان به ظاهر شجاعی طرف هستیم که در دل جنگل‌های تاریک یا قبرستان‌های قدیمی و متروکه فیلم می‌گیرند و مدعی‌اند چیزهایی دیده‌اند که با عقل جور در نمی‌آید. در بیشتر اوقات هم مخاطب یا درست و حسابی چیزی که آن‌ها مدعی‌اش هستند را نمی‌بیند یا برایش واضح است که فیلم‎بردار همدستی در پشت صحنه دارد تا از قبرستان متروک به‌جای ارواح و اجنه به سمتش سنگ پرتاب کنند و جیغ بزنند.

وجه مشترک همه این محتواها مثل امضای دیجیتال‌شان است: تصاویر بی‌کیفیت یا به‌وضوح ساخته‌شده با هوش مصنوعی، قاب‌بندی غیرحرفه‌ای اما حساب‌شده که باید حس فیلم یکهویی را تداعی کنند، روایت‌هایی نیمه‌کاره که درست قبل از پاسخ دادن به بزرگ‌ترین سؤال، ویدئو را می‌بندند. در کپشن‌ها و تیترها، احساسات روی حالت «حداکثر» تنظیم شده: باورنکردنی! افشا شد! فیلم ممنوعه! و... این محتواها یک اصل را خوب بلدند: هرچه بیشتر در تعلیق بمانی، بیشتر درگیر می‌شوی. و این همان حلقه طلایی است که الگوریتم‌ها را به چرخش درمی‌آورد و جیب سازندگان را به لطف تبلیغات و اسپانسرها پر می‌کند.

«ترس امن»، منشأ علاقه ما به ماجراهای ساختگی

مغز ما عاشق ماجراهایی است که در مرز خطر و امنیت بازی می‌کنند. دیدن فیلمی از یک موجود ناشناخته در جنگل یا شنیدن روایت بازشدن پورتال زمان، آدرنالین را بالا می‌برد بدون آن‌که واقعاً خطری تهدیدمان کند. این همان «ترس امن» است که از داستان‌های ترسناک شب‌های کودکی تا فیلم‌های وحشت امروز، همیشه خریدار داشته. فرقش این‎جاست که حالا این ترس در کف دستمان جا شده و با یک اسکرول برمی‌گردد؛ البته چند دلیل دیگر هم برای این علاقه وجود دارد.

اثر شگفتی، سوخت موتور کنجکاوی

روان‌شناسان می‌گویند وقتی چیزی ما را به شدت شگفت‌زده کند، مغزمان دوبرابر فعال می‌شود. دیدن بشقاب‌پرنده‌ای که گویا بالای خانه‌ای در مکزیک پرواز می‌کند یا فیلم مبهم موجودی شبیه پری دریایی در ساحل، این «اثر شگفتی» را فعال می‌کند. حتی اگر عقل بگوید «این قلابی است»، کنجکاوی فرمان را به دست می‌گیرد: شاید این یکی واقعی باشد، نباشد هم جذاب است!

میل دیرینه به داستان‌پردازی

انسان هزاران سال است که در کنار آتش داستان گفته و شنیده. از اسطوره‌های باستان تا افسانه‌های محلی، روایت بخش جدانشدنی فرهنگ است. محتوای عجیب اینستاگرامی همان فرمول کهن را استفاده می‌کند: یک راوی (سازنده محتوا)، یک قهرمان یا شاهد ماجرا، و یک راز بزرگ که هنوز کامل فاش نشده. همین ناتمام گذاشتن ماجرا، مخاطب را به جست‌وجوی شواهد بعدی وادار می‌کند.

خلأ سرگرمی سالم

در بسیاری از جوامع، از جمله جامعه ما، بخشی از مردم منابع رسمی خبر و سرگرمی را یا غیرجذاب می‌دانند، یا به آن‌ها بی‌اعتمادند. اما محتوای عجیب و پرهیجان، این خلأ را با رنگ و لعاب و موسیقی مهیج پر می‌کند. چه بهتر که کسی از آن‌ها مدرک جدی نخواهد!

میراث باورهای سنتی و خرافات

افسانه‌های اجنه، ارواح، موجودات ناشناخته و نشانه‌های ماورایی، همیشه بخشی از حافظه جمعی فرهنگ‌ها به ویژه در کشور ما بوده است، مثل قصه‌های پدربزرگ‌ها درباره حضور در عروسی اجنه. برای همین در مواجهه با محتوایی خرافی و عجیب در اینستاگرام و یوتیوب، بسیاری از مخاطبان در ناخودآگاه خود، این داستان‌ها را «آشنا» می‌یابند. دیدن ویدئوی «غار اجنه» یا «پری دریایی» برایشان نه فقط یک سرگرمی، که ادامه روایت‌هایی است که سال‌ها از زبان بزرگ‌ترها شنیده‌اند.

چرا چنین محتوایی در اکسپلور ما سبز می‌شود؟

الگوریتم‌های اینستاگرام، یوتیوب و تیک‌تاک شبیه یک فروشنده پرتجربه‌اند که خوب می‌داند چه جنسی را جلوی چشم مشتری بگذارد تا باز برگردد. آن‌ها اساس کارشان را روی «زمان ماندگاری» و «تعامل» گذاشته‌اند؛ یعنی هرچه بیشتر لایک کنید، کامنت بگذارید، یا حتی روی یک ویدئو مکث کنید، سیستم نتیجه می‌گیرد که این جنس باب میل شماست و مشابهش را بیشتر بهتان نمایش می‌دهد.

محتواهای عجیب، به‌واسطه قدرت بالای برانگیختن احساسات؛ ترس، تعجب یا حتی خنده عصبی، همیشه در صدر پیشنهادهای این الگوریتم‌ها قرار می‌گیرد. یک ویدئوی دوقلو از «مار غول‌آسا در چین» و «پورتال پشت قطب جنوب»، ظرف چند ساعت می‌تواند به میلیون‌ها کاربر برسد، چون هر واکنش کوچک شما، مثل رساندن بنزین به آتش، آن را در رتبه بالاتر می‌نشاند.

اما همه چیز فقط درباره دیده شدن نیست؛ پشت این چرخه موتور دیگری کار می‌کند: انگیزه مالی. بازدید بالا به معنای درآمد مستقیم از تبلیغات، اسپانسرها و گاهی حتی فروش محصولات یا لینک‌های وابسته است. در نتیجه، تولیدکننده محتوا هر بار باید «بمب عجیب‌تر» بسازد تا هم با الگوریتم دوست بماند و هم حساب‌بانکی‌اش چاق‌تر شود.

چرا حتی وقتی باور نمی‌کنیم، باز می‌بینیم؟

شاید فکر کنید که فقط آدم‌های خرافاتی این محتواها را دنبال می‌کنند، اما واقعیت پیچیده‌تر است. بخش بزرگی از مخاطب، حتی وقتی خودش هم می‌داند ویدئو ساختگی است، باز روی آن کلیک می‌کند. چرا؟

۱. جنبه سرگرمی: تماشای یک ریلز با «غار اجنه» یا «بشقاب‌پرنده» گاهی درست مثل دیدن یک کمدی بی‌کیفیت تلویزیونی است: می‌دانیم جدی نیست، اما وقت‌کُشی بدی هم نیست.

۲. مصرف طنزگونه: بعضی‌ها این ویدئوها را صرفاً برای مسخره کردن یا ساخت میم به دوستان‌شان می‌فرستند؛ اما هر ارسال برای الگوریتم مثل یک پاداش است.

۳. اثر FOMO: اما دلیل آخر ترس از جا ماندن یا فومو است. یعنی کسی دوست ندارد وقتی همه درباره یک «موجود ناشناخته» حرف می‌زنند، او بی‌خبر باشد. این حس، حتی کاربر شکاک را هم به صف بینندگان می‌کشاند.

بلایی که ریلزهای خرافی سرمان می‌آورند!

دیدن چند ویدئوی «پری دریایی» یا «اجنه فلان کوهستان» شاید در همان لحظه فقط لبخندی روی لب‌تان بنشاند یا کمی ضربان قلب‌تان را بالا ببرد، اما این عادت به ظاهر بی‌آزار، اگر تکرار شود، اثرات جدی‌تری برجا می‌گذارد.

ترس و اضطراب پنهان: مغز ما، حتی وقتی می‌داند چیزی واقعی نیست، باز هم به تصاویر و داستان‌های ترسناک واکنش می‌دهد. دیدن مداوم محتوای هراس‌آور می‌تواند حس ناامنی و اضطراب عمومی ایجاد کند؛ احساسی که گاهی بی‌دلیل همراهتان می‌ماند.

کاهش تفکر انتقادی: اگر بارها محتوای ساخته‌شده را بدون بررسی بپذیرید، کم‌کم عادت پرسشگری و ارزیابی منبع را از دست می‌دهید. نتیجه؟ راحت‌تر با جملاتی مثل «همه می‌گن» قانع می‌شوید.

گسترش شبه‌علم: وقتی ادعاهای نادرست و بی‌اساس با لحن قاطع و جذاب پخش شوند، مرز بین علم و خیال کمرنگ می‌شود. حتی در بحث‌های جدی، این «دانش جعلی» به‌عنوان سند ارائه می‌شود.

ترویج شایعه: وقتی کاربران هر روز با «راز لو رفته» جدیدی بمباران شوند، یا آن را باور می‌کنند و اشتباه پخش می‌کنند، یا به نقطه‌ای از بی‌اعتمادی می‌رسند که حتی خبرهای واقعی را هم جدی نمی‌گیرند. هر دو حالت، فضای اجتماعی را ملتهب و گنگ می‌سازد. خلاصه این موج محتوای عجیب و شبه‌علمی فقط یک بازی بی‌ضرر در تلفن همراه نیست. آرام و تدریجی، هم میدان ذهنی فرد را اشغال می‌کند و هم چشم‌انداز فکری جامعه را تغییر می‌دهد.

چطور جلوی اثر محتوای فیک را بگیریم؟

اگر بخش‌های قبل هشدار دادند که محتوای فیک فقط یک سرگرمی بی‌ضرر نیست، حالا وقتش رسیده سراغ دو پرسش حیاتی برویم: چطور این محتوا را از چند کیلومتری بشناسیم و اگر با آن روبه‌رو شدیم، چه کنیم؟

نشانه‌های بصری را بشناسیم

در اولین گام خیلی مهم است بدانیم یک ویدئوی ساختگی چه ویژگی‌های فرمی دارد؛ در چنین ویدئوهایی تصاویر بیش از حد تار، لرزان یا با برش‌های ناگهانی است که جزئیات کلیدی را پنهان می‌کنند؛ ضمن این‌که سایه‌ها با منبع نور همخوانی ندارند یا جهت حرکت اجسام غیرطبیعی است. در ضمن الگوهای تکرارشونده در پس‌زمینه وجود دارد که نشانه استفاده از هوش مصنوعی یا نرم افزار ادیت است.

نشانه‌های محتوایی را جدی بگیریم

چنین محتواهایی تیترهای بیش از حد هیجانی دارند، ادعاهای‌شان بی‌منبع یا با منابع غیرقابل‌بررسی است؛ روایت‌شان هم نیمه‌کاره است، یعنی قطع داستان پیش از رسیدن به پاسخ یا نتیجه‌گیری، برای تشویق به دنبال‌کردن قسمت بعد.

از منابع خوب کمک بگیریم

وب‎سایت‌های بررسی حقیقت، رسانه‌های معتبر علمی و جست‌وجوی معکوس تصویر (Google Reverse Image) از بهترین ابزارهایی هستند که با چند کلیک می‌توانند پشت صحنه یک «راز» را لو بدهند. حتی یک جست‌وجوی ساده نام مکان یا رویداد ادعایی هم می‌تواند فیک بودن را روشن کند.

واکنش آگاهانه

در ضمن نباید چنین ویدئوهایی را منتشر کنیم؛ حتی اگر از سر شوخی یا انتقاد باشد، اشتراک‌گذاری ناخواسته همان کاری را می‌کند که سازنده محتوا می‌خواهد: بیشتر دیده شدن. از طرفی باید در مدارس، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها یاد بدهیم که هر محتوای جذابی لزوماً درست نیست. مهارت پرسشگری، ارزیابی منبع و درک الگوریتم‌ها بخشی از این سواد است. اگر دیگران چنین محتوایی را فرستادند در چت شخصی یا در گروه‌های دوستانه و خانوادگی، به جای تأیید سریع، بحث سازنده ایجاد کنیم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۲۱ و ساعت 13:34 |

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

تصدقت گردم امروز از زور بی تکلیفی، این شعر را به شکل مینیاتور درآوردم و خدمتتان تقدیم می کنم.

عصرایران- صادق هدایت نویسنده مشهور ایران زمین علاوه بر فعالیت ادبی، به نقاشی نیز می پرداخت و نسبت به آن شوق و دلبستگی فراوانی داشت.
زیباترین و مشهورترین طرح هدایت «نقش آهو» است.
این طرح را هدایت در شانزدهم اکتبر ۱۹۲۸ روی کارتی با جوهر بنفش کشیده و از پاریس برای محمود هدایت ( برادرش) فرستاده است.
زیر آن نوشته است:
آهوی کوهی در دشت چگونه دودا
او ندارد یار بی یار چگونه رودا

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

کانال عصر ایران در تلگرام

که شاعرش ابوحفص سغدی شاعر سده سوم و چهارم هجری قمری است و به تعبیری اولین شاعر فارسی گوی است که بر اوزان عربی شعر گفته است.
پشت کارت پستال نوشته شده است:
« خدمت جناب مستطاب اجل اکرم آقای محمود خان هدایت دام اقباله
خیابان خاقانی
تصدقت گردم امروز از زور بی تکلیفی، این شعر را به شکل مینیاتور درآوردم و خدمتتان تقدیم می کنم.
امیدوارم همگی سلامت بوده باشید.»
قربانت - صادق

برخی دیگر از نقاشی های صادق هدایت:

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

صادق هدایت به غیر از نویسندگی به چه هنر دیگری دلبستگی داشت؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۰ و ساعت 23:13 |

در فرانسه چه می گذرد؟ طغیان گسترده مردم با شعار «مکرون برو گم شو!»

پاریس، معترضان در منطقه ایستگاه مرکزی راه آهن در Gare du Nord

بحران مشروعیت سیاسی و شکاف اجتماعی در جمهوری پنجم

فرانسه، کشوری که همواره نمادی از جمهوری، سکولاریسم و دموکراسی مدرن در اروپای غربی بوده است، این روزها صحنه‌ی بحرانی چندلایه است که از سطح خیابان‌ها تا ساختار حاکمیت سیاسی گسترش یافته. از اعتراضات پرشمار دانش‌آموزان و معلمان گرفته تا مخالفت احزاب چپ و حتی راست افراطی با دولت، وضعیت کنونی نشانه‌ای آشکار از فروپاشی اعتماد عمومی به نهادهای حاکم است.

اعتراضات سراسری اخیر، که تحت عنوان «بیایید همه‌چیز را مسدود کنیم» (Bloquons tout) برگزار شد، نه تنها ابعاد صنفی یا اقتصادی دارد، بلکه به‌روشنی بیانگر یک بحران عمیق دموکراتیک و نمایندگی سیاسی در ساختار جمهوری پنجم است. این جنبش، که بدون رهبری مشخص و به شکل «افقی» در فضای مجازی سازماندهی شده، یادآور اعتراضات جلیقه‌زردها در سال‌های ۲۰۱۸–۲۰۱۹ است، با این تفاوت که دامنه و طیف اجتماعی آن اکنون گسترده‌تر شده است: از پزشکان بیمارستان‌ها و معلمان فلسفه، تا نوجوانان دبیرستانی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی.

دولت، به‌جای شنیدن صدای خیابان، بار دیگر از ابزارهای سرکوب استفاده کرد: ۸۰ هزار نیروی امنیتی و ضدشورش در سراسر کشور بسیج شدند، صدها نفر بازداشت شدند، و گاز اشک‌آور علیه جوانانی شلیک شد که حتی مدرسه‌های خود را به نشانه اعتراض سنگربندی کرده بودند. در میان شعله‌های سطل‌های زباله و بنرهایی با شعارهایی نظیر «مکرون، پول را پس بده!» یا «مرحله دوم: ماتینیون را آتش بزن»، پیام روشن بود: مردم احساس می‌کنند نه‌تنها شنیده نمی‌شوند، بلکه عملاً نادیده گرفته می‌شوند.

در پس‌زمینه این اعتراضات، تحولات سیاسی قابل‌توجهی نیز جریان دارد. امانوئل مکرون در ژوئن ۲۰۲۴، در حرکتی که بسیاری آن را فاقد ضرورت قانونی و صرفاً با انگیزه سیاسی دانستند، پارلمان را منحل کرد. نتیجه، انتخابات زودهنگامی بود که به از دست رفتن اکثریت پارلمانی مکرون انجامید. در ماه‌های پس از آن، سه نخست‌وزیر تغییر کرده‌اند؛ تازه‌ترین آن‌ها، سباستین لوکورنور، که خود حتی از نگاه متحدان سابق، چیزی جز «کپی دست‌ساز مکرون» تلقی نمی‌شود. پارلمان اما همچنان در بن‌بست است، اکثریتی وجود ندارد، و افکار عمومی به‌وضوح نسبت به ادامه مسیر سیاسی ناامید است.

در این میان، احزاب رقیب از راست افراطی تا چپ رادیکال، از جمله اجتماع ملی و فرانسه تسلیم‌ناپذیر، خواهان کناره‌گیری رئیس‌جمهور شده‌اند. حزب LFI رسماً شعار معترضان را تکرار کرده: «برو گم شو، مکرون!» و رئیس‌جمهوری را متهم کرده که «همه اصول دموکراسی را زیر پا گذاشته» است.

اما شاید عمیق‌ترین لایه‌ی بحران امروز فرانسه، احساس سلب مالکیت از زندگی و آینده نزد مردم باشد. یکی از معلمان معترض چنین گفت:
«انگار دارند زندگی را از ما می‌دزدند… همه‌چیز باید تغییر کند.»
دانش‌آموزی دیگر، که هدف گاز اشک‌آور قرار گرفته بود، از این گلایه داشت که در میانه‌ی بحران سیاسی، هیچ‌کس حتی حرفی از بحران اقلیمی نمی‌زند.

مجموعه این شرایط نشان می‌دهد که جمهوری پنجم فرانسه نه تنها با اعتراضات خیابانی مواجه است، بلکه در حال تجربه‌ی نوعی شکاف ساختاری میان قدرت حاکم و جامعه مدنی است؛ شکافی که اگر به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند پیامدهایی بلندمدت برای مشروعیت و ثبات دموکراتیک این کشور در پی داشته باشد.

در ادامه دو متن ترجمه‌شده از گزارش‌های «گاردین» و نشریه آلمانی «یونگه ولت» را می‌خوانید که به ابعاد مختلف این تحولات و اعتراضات اجتماعی در فرانسه پرداخته‌اند.

«اولین سنگر من»: اتحاد معترضان فرانسوی؛ از معلمان و دانشجویان تا جلیقه‌زردها

هزاران نفر در تجمعات «همه‌چیز را متوقف کنید» در سراسر فرانسه، خشم خود را از دولت و سیاست‌های ریاضتی ابراز کردند

گاردین: ساعت ۷ صبح، در حاشیه شرقی کمربندی پرترافیک پاریس در منطقه مونتروی، «جس» پزشک متخصص مغز و اعصاب ۳۵ ساله، به جمع معترضانی پیوسته بود که تلاش می‌کردند با مسدود کردن ترافیک، اعتراض خود را به دولت فرانسه نشان دهند.

او گفت: «نابرابری در فرانسه بیداد می‌کند و این تنها راهی است که می‌توان صدایمان را به گوش رساند.» جس که خواست نام واقعی‌اش منتشر نشود، با وجود آنکه توسط پلیس ضدشورش با گاز اشک‌آور عقب رانده شد، تأکید کرد که از تاکتیک‌های پلیس می‌ترسد اما حضور در خیابان‌ها را امری حیاتی می‌داند.

او افزود: «خدمات عمومی در حال فروپاشی‌اند. کیفیت مراقبت‌های درمانی در بیمارستان‌ها روز‌به‌روز بدتر می‌شود. سال‌ها کاهش بودجه در بخش سلامت باعث شده نه‌تنها پزشکان بلکه بیماران نیز آسیب ببینند. نظام سلامت آشکارا هدف سیاست‌های ریاضتی قرار گرفته که مستقیماً بر رفاه مردم تأثیر گذاشته است. در همین حال، ثروتمندان ثروتمندتر و مردم عادی فقیرتر می‌شوند، و سیاستمداران گوش شنوایی ندارند. هیچ‌کس حتی به رأی ما هم توجه نمی‌کند.»

جس به روز اعتراض «همه‌چیز را متوقف کنید» پیوسته بود؛ جنبشی اعتراضی، بدون رهبر مشخص، که در تابستان گذشته از طریق گروه‌های پیام‌رسان شکل گرفت تا اعتراضاتی علیه کاهش بودجه و سیاست‌های دولت را سازمان‌دهی کند. پس از آن برخی اتحادیه‌های کارگری و حزب چپ‌گرای «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» به رهبری ژان-لوک ملانشون نیز از آن حمایت کردند. معترضان حاضر در خیابان‌ها، از اقشار و پیشینه‌های گوناگونی بودند.

جس پیش‌تر نیز در اعتراضات خیابانی علیه افزایش سن بازنشستگی توسط امانوئل مکرون در سال ۲۰۲۳ شرکت کرده بود و از جنبش ضد‌دولتی «جلیقه‌زردها» در سال ۲۰۱۸ حمایت کرده بود.

معترض دیگری، معلم فلسفه دبیرستانی ۲۸ ساله، گفت: «احساس می‌کنیم که سیاستمداران به ما گوش نمی‌دهند. دموکراسی در کار نیست.»

بحران سیاسی اخیر در فرانسه نیز بر شدت خشم معترضان افزوده است. روز سه‌شنبه، «سباستین لوکورنور»، از متحدان نزدیک مکرون و وزیر دفاع پیشین، به نخست‌وزیری منصوب شد؛ این در حالی بود که «فرانسوا بایرو»، نخست‌وزیر میانه‌رو، پس از تنها ۹ ماه به‌دلیل بودجه‌ای نامحبوب، توسط پارلمان کنار گذاشته شد.

دانشجوی دکترای ۲۵ ساله‌ای در علوم اجتماعی گفت: «انتصاب لوکورنور نشانه‌ای آشکار از بی‌احترامی کامل به رأی‌دهندگان است.» در مونتروی، بنرهایی با مضمون «مکرون، پول را پس بده» دیده می‌شد و حتی با طعنه، سنگربندی‌ها را «بایروکاد» (ترکیب بایرو و barricade) نامیده بودند.

پس از آنکه مکرون سال گذشته انتخابات زودهنگام و بی‌نتیجه‌ای برگزار کرد، اکنون پارلمان میان جناح چپ، راست افراطی و مرکز تقسیم شده و هیچ جناحی اکثریت مطلق ندارد. بسیاری از رأی‌دهندگان چپ‌گرا و راست‌گرا احساس می‌کنند که خواسته‌هایشان نادیده گرفته شده و انتصاب لوکورنور نشانه‌ای از پافشاری مکرون بر سیاست‌های اقتصادی طرفدار سرمایه‌داری است.

در روز چهارشنبه، ۸۰ هزار نیروی پلیس و ژاندارم در سراسر فرانسه برای مقابله با اعتراضات بسیج شدند؛ اعتراضاتی که در قالب انسداد جاده‌ها، ایجاد سنگر یا تجمع در مراکز شهرها برگزار شد. تا بعدازظهر، بیش از ۳۰۰ نفر بازداشت شده بودند که بیش از ۱۸۰ نفر از آن‌ها در پاریس بودند. در ایستگاه قطار «گار دو نور» پاریس، پلیس ضدشورش صدها معترض را از ورود به ساختمان بازداشت و در خیابان‌های اطراف گاز اشک‌آور شلیک کرد. در لیون، معترضان جاده‌ای اصلی را مسدود کرده و سطل‌های زباله را به آتش کشیدند. در شهرهای نانت (غرب فرانسه) و مارسی (جنوب)، پلیس برای متفرق‌کردن معترضان از گاز اشک‌آور استفاده کرد. در جنوب لیموژ، تراکتورها جاده‌ای کلیدی را بستند. در سراسر فرانسه نیز حدود ۱۵۰ دبیرستان با سنگربندی مواجه شدند.

در بیرون دبیرستان «هلن بوشر» در شرق پاریس، دود از سطل‌های زباله‌ای که برای ایجاد مانع شعله‌ور شده بودند، در چهارراه عابران بلند می‌شد. ورودی دبیرستان با ده‌ها سطل زباله مسدود شده بود و پلیس برای متفرق کردن جمعیت در خیابان، از گاز اشک‌آور استفاده کرده بود.

کلر، دانش‌آموز سال اول دبیرستان که خواست نام واقعی‌اش منتشر نشود، گفت: «این اولین سنگر من است.» او ساعت ۶:۳۰ صبح از خواب بیدار شده بود تا سطل‌های زباله را از خیابان‌های اطراف جمع‌آوری کرده و ورودی مدرسه را مسدود کند. همه کلاس‌ها لغو شده بودند. او گفت: «این کار را برای اعتراض به نابرابری انجام می‌دهم؛ شکاف میان ثروتمندان و فقرا هر روز بیشتر می‌شود.» پدر و مادرش، که هر دو معلم تاریخ دبیرستان بودند، از او حمایت کرده و پیش‌تر نیز در سال ۲۰۱۸ او را با خود به اعتراضات جلیقه‌زردها برده بودند.

تابلوی مقوایی‌ای که بر روی یکی از سنگرها نصب شده بود، نوشته‌ای طعنه‌آمیز داشت:
«مرحله اول: سطل‌ها را آتش بزن. مرحله دوم: ماتینیون (اقامتگاه رسمی نخست‌وزیر) را آتش بزن!»

یکی از دانش‌آموزان دبیرستانی که هدف گاز اشک‌آور قرار گرفته بود، گفت:
«من اینجا هستم چون در میانه‌ی این بحران سیاسی، هیچ‌کس درباره چیزی که واقعاً برای من اهمیت دارد حرف نمی‌زند: بحران اقلیمی. هیچ سیاست بلندمدتی برای سیاره زمین وجود ندارد.»

ماری، استاد دانشگاه ۳۵ ساله‌ای از شهر نیس، که نخواست نام واقعی‌اش فاش شود، از جمله معترضانی بود که در کمربندی پاریس حضور داشت. او گفت:
«در فرانسه یک انباشت خشم و ناامیدی شکل گرفته. من در سال ۲۰۲۳ علیه افزایش سن بازنشستگی توسط مکرون تظاهرات کردم اما هیچ‌کس در سطوح بالا به آن توجه نکرد. این آن جهانی نیست که بخواهم در آن زندگی کنم، جایی که فقرا هر روز فقیرتر می‌شوند. مردم خشمگین‌اند و مصمم‌اند که صدایشان شنیده شود.»

معلم دیگری از جنوب فرانسه، که در سال ۲۰۱۸ در اعتراضات جلیقه‌زردها در پاریس شرکت کرده بود، گفت:
«در دوره مکرون، کاهش مالیات برای شرکت‌ها و ثروتمندان فقط به معنای هدیه‌دادن پول به دوستان بورژوای رئیس‌جمهور بود، در حالی که ما بقیه دیگر نمی‌توانیم دخل و خرج‌مان را جور کنیم. انگار دارند زندگی را از ما می‌دزدند. همه‌چیز باید تغییر کند.»

«برو گم شو، مکرون!»

فرانسه: اعتراضات سراسری علیه رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر جدید

فرانسوا بایرو، نخست‌وزیر راست‌گرای لیبرال فرانسه که روز دوشنبه با رأی پارلمان برکنار شده بود، روز چهارشنبه مسئولیت را به وزیر پیشین ارتش، سباستین لوکورنور، واگذار کرد. در حالی‌ که سیاستمداران در محوطه اقامتگاه نخست‌وزیری هتل ماتینیون مشغول انتقال قدرت بودند، هزاران نفر در سراسر فرانسه علیه رئیس‌جمهور امانوئل مکرون به خیابان‌ها آمدند.

وزیر کشور بایرو، فردی با گرایشات راست‌ملی‌گرا که تا زمان انتصاب دولت جدید همچنان در سمت خود باقی مانده، ارتشی متشکل از ۸۰ هزار نیروی امنیتی زره‌پوش و مسلح را به خیابان‌های شهرهای بزرگ اعزام کرد، تا با تجمعات عمدتاً کم‌تعداد و مسالمت‌آمیز جنبش «بیایید همه‌چیز را مسدود کنیم» (Bloquons tout) مقابله کند. طبق اعلام وزارت کشور، نزدیک به ۳۰۰ نفر بازداشت شدند که بیش از نیمی از آن‌ها در منطقه پاریس بودند. در این شهر، برخی از معترضان تلاش کردند وارد ایستگاه قطار گار دو نور شوند.

این جنبش که فراخوان اعتراض سراسری چهارشنبه را صادر کرده بود، به شکل «افقی» و بدون رهبری شخص‌محور، از طریق شبکه‌های اجتماعی سازمان‌دهی شد؛ شیوه‌ای که یادآور جنبش اعتراضی «جلیقه‌زردها» در زمستان ۲۰۱۸–۲۰۱۹ است؛ جنبشی که در مقاطعی کشور را فلج کرده و در نهایت مکرون را وادار به عقب‌نشینی از «اصلاحات مالیاتی‌اش» کرد.

تمرکز اصلی اعتراض‌ها بر شخص رئیس‌جمهور است؛ کسی که در ژوئن ۲۰۲۴، بدون فشار ضروری و صرفاً به دلایل قدرت‌طلبانه، پارلمان را منحل کرد. پس از انتخابات زودهنگام در اوایل ژوئیه، مکرون اکثریت پارلمانی‌اش را از دست داد و از آن زمان تاکنون از سه نخست‌وزیر خواسته که زمینه تشکیل یک «پایه دموکراتیک» در پارلمان را فراهم کنند؛ ائتلافی متشکل از مخالفان سیاسی شامل مکرونیست‌ها، جمهوری‌خواهان راست‌گرا و سوسیال‌دموکرات‌ها. هدف این ائتلاف، تحمیل یک بودجه ریاضتی بر کشوری با ۳.۴ تریلیون یورو بدهی، به قیمت فشار بیشتر بر طبقات متوسط و پایین جامعه است.

معترضان، لوکورنور – نخست‌وزیر جدید – را صرفاً «کلونی از مکرون» می‌دانند؛ شخصی که همچنان در کنترل کامل رئیس‌جمهور در کاخ الیزه است. حزب راست‌افراطی اجتماع ملی (RN) و همچنین حزب سوسیالیست (PS) که پس از پیروزی در انتخابات، ماه‌هاست بی‌ثمر تلاش می‌کنند نخست‌وزیری را از آن خود کنند، روز چهارشنبه اعلام کردند که اکنون راه برای انتخابات تازه هموار شده است.

حزب چپ‌گرای فرانسه تسلیم‌ناپذیر (La France Insoumise – LFI) نیز عملاً شعار جنبش «بیایید همه‌چیز را مسدود کنیم» را به خود اختصاص داده است:
«برو گم شو، مکرون!»
و خواستار کناره‌گیری فوری رئیس‌جمهوری شده که «همه اصول دموکراسی را زیر پا گذاشته است».

در حالی‌ که کارمندان دولت در حیاط ساختمان ماتینیون نزدیک به یک ساعت ایستاده منتظر بودند، لوکورنور و بایرو در فضای داخلی، با آرامش درباره آینده‌ای که در آن نه اکثریت پارلمانی وجود دارد و نه حمایت مردمی، به گفت‌وگو نشسته بودند. لوکورنور در نهایت این‌گونه نتیجه‌گیری کرد:
«کار را پیش می‌بریم… باید خلاقانه‌تر فکر کنیم.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۰ و ساعت 12:0 |

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ «دوستی» و «کارگران» و «آرزوهای محال»

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ «دوستی» و «کارگران» و «آرزوهای محال»

رمان در دهۀ ۱۹۳۰ و در دوران رکود بزرگ آمریکا رخ می‌دهد؛ زمانی که میلیون‌ها نفر به دلیل بحران اقتصادی بیکار شدند و مهاجرت داخلی برای یافتن کار، به یک واقعیت تلخ تبدیل شد.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - «موش‌ها و آدم‌ها»، اثر جان اشتاین‌بک، برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات، یکی از برجسته‌ترین رمان‌های قرن بیستم است که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد. این رمان کوتاه اما پرقدرت، تصویری تکان‌دهنده از زندگی کارگران مهاجر در دوران رکود اقتصادی آمریکا ارائه می‌دهد و با مضامین دوستی، رؤیا، تنهایی و تبعیض اجتماعی، به یکی از آثار کلاسیک ادبیات مدرن تبدیل شده است.

رمان در دهۀ ۱۹۳۰ و در دوران رکود بزرگ آمریکا رخ می‌دهد؛ زمانی که میلیون‌ها نفر به دلیل بحران اقتصادی بیکار شدند و مهاجرت داخلی برای یافتن کار، به یک واقعیت تلخ تبدیل شد. اشتاین‌بک با نگاهی واقع‌گرایانه، شرایط دشوار کارگران روزمزد و زندگی پرمشقت آن‌ها را به تصویر می‌کشد و از طریق شخصیت‌ها، شکاف‌های اجتماعی و تبعیض‌ها را نشان می‌دهد.

داستان حول دو شخصیت اصلی، جورج میلتون و لنی اسمال، شکل می‌گیرد؛ دو کارگر مهاجر که با هم سفر می‌کنند و آرزوی داشتن مزرعۀ کوچک خودشان را دارند. جورج، مردی هوشمند و محافظ، نقش سرپرست و راهنمای لنی را بر عهده دارد، و لنی، مردی با قدرت جسمانی بالا اما دارای اختلال ذهنی و ناتوانی در کنترل احساسات، شخصیت تراژیک داستان است.

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ

رمان با ورود آن‌ها به یک مزرعۀ جدید شروع می‌شود و روایت از طریق دیالوگ‌ها و توصیف‌های دقیق، مخاطب را با زندگی سخت و محدودیت‌های اجتماعی آن‌ها آشنا می‌کند. هر شخصیت فرعی، نمایندۀ یک جنبه از تنهایی، تبعیض یا آرزوهای برآورده نشدۀ کاگران مهاجر آمریکاییِ آن روزگار است.

مثلا جورج میلتون، چنانکه گفتیم، مردی منطقی است با "اخلاق مراقبت"، که بار مسئولیت لنی را بر دوش دارد. او نماد عقل و واقع‌بینی و نماینده‌ی انسانیتی است که در برابر مصائب زندگی مقاومت می‌کند و می‌کوشد حال‌ و روز خودش و رفیقش را بهتر کند.

لنی اسمال، شخصیت تراژیک رمان، نماد ناتوانی در سازگاری با واقعیت و قدرت جسمانی در تضاد با ضعف روانی است. آرزوها و ساده‌لوحی او منجر به تراژدی می‌شود و نشان می‌دهد که مهربانی و قدرت گاهی در تعارض قرار می‌گیرند.

کارلی و همسرش، نمایانگر قدرت و ضعف، سلطه و قربانی شدن، و تضادهای انسانی هستند. کرلی نماد خشونت و خودخواهی مردانه است، در حالی که همسر او نشان‌دهندۀ محدودیت‌های اجتماعی و تنهایی زن در محیط مردسالار است.

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ

تم‌ها و مضامین جاری در رمان را تقریبا می‌توان چنین برشمرد:

دوستی و وابستگی انسانی: رابطه جورج و لنی، نمونه‌ای از وابستگی و همدلی انسانی است؛ دو فرد که تنها با هم، احساس امنیت و امید دارند.

رویا و واقعیت: آرزوی داشتن مزرعۀ کوچک و زندگی مستقل، نماد امید و آرمان انسانی است، اما واقعیت اقتصادی و اجتماعی، مانع تحقق آن می‌شود.

تنهایی و تبعیض: شخصیت‌های فرعی رمان، هر کدام به نوعی از جامعه جدا شده‌اند و این تنهایی، محرکی برای رفتارهای انسانی و واکنش‌هاست.

قدرت و ضعف: تضاد میان قدرت جسمی و ضعف روانی، میان قوی و ضعیف در جامعه، و میان سلطه و قربانی، از تم‌های برجستۀ رمان است.

اشتاین‌بک با زبان ساده و روان، اما بار معنایی عمیق، داستان را روایت می‌کند. دیالوگ‌ها طبیعی و گیرا هستند و توصیف‌ها فضای واقعی و ملموس زندگی مهاجران را به خوبی منتقل می‌کنند. این سبک نوشتاری، خواننده را به درون جهان رمان می‌برد و با شخصیت‌ها همراه می‌کند.

«موش‌ها و آدم‌ها» در واقع نقدی به نابرابری اقتصادی، تبعیض اجتماعی و شرایط دشوار کارگران مهاجر است. اشتاین‌بک در رمانش نشان می‌دهد که انسان‌ها چگونه در شرایط سخت، آرزوهای خود را حفظ می‌کنند، اما واقعیتِ جامعه، غالباً مانع تحقق آرزوهای آن‌ها می‌شود.

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ

پایان رمان، جایی که جورج میلتون مجبور می‌شود دوست خل‌وضعش لنی اسمال را بکشد، یکی از تراژیک‌ترین و بحث‌برانگیزترین نقاط ادبیات آمریکاست. این عمل، هم رحم و هم وحشت را نشان می‌دهد و مخاطب را به پرسش دربارۀ مسئولیت، اخلاق و ماهیت دوستی می‌کشاند.

لنی اسمالِ غول‌پیکر، که عاشق نوازش چیزهای نرم مثل بدن و موهای خرگوش‌ها بود، در حین نوازش همسر خیانت‌پیشۀ کارلی، ناخواسته او را می‌کشد و جورج میلتون برای اینکه کارلی و رفقایش لنی را به بدترین شکل شکنجه نکنند و به سختی نکشند، مرگی راحت و ناغافل را برای لنی رقم می‌زند و به این ترتیب، به عنوان یک دوست، می‌کوشد که آخرین خوبی و لطفی را که از دستش برمی‌آید، در حق لنیِ بی‌نوا و بی‌خبر از همه‌جا، انجام ‌دهد. این پایان، تناقض میان مهربانی و قضاوت اخلاقی را برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که در جهان واقع، گاهی انتخاب بین بد و بدتر، تنها گزینۀ موجود است.

«موش‌ها و آدم‌ها» یک اثر کلاسیک ادبی است که به بررسی پیچیدگی‌های روان انسان، تنهایی، آرزوهای انسانی و تضاد میان قدرت و ضعف می‌پردازد. سبک ساده اما عمیق اشتاین‌بک، شخصیت‌پردازی دقیق و مضامین فلسفی و اجتماعی، این رمان را به اثری بی‌زمان و قابل نقد و تحلیل برای نسل‌های مختلف تبدیل کرده است.

خواندن این اثر، نه تنها تجربۀ ادبی قدرتمندی است، بلکه فرصتی برای تأمل دربارۀ جامعه، اخلاق و ماهیت انسان فراهم می‌آورد. «موش‌ها و آدم‌ها» یادآور این حقیقت است که حتی در دشوارترین شرایط، دوستی و همدلی انسانی می‌تواند ارزشمندترین سرمایۀ زندگی افراد باشد، و تن‌دادن به تراژدی گاهی تنها راهی است که پیش روی انسان قرار می‌گیرد.

موش‌ها و آدم‌ها؛ رمانی دربارۀ

رمان نشان می‌دهد که انسان‌ها تحت فشار شرایط اقتصادی و اجتماعی، چگونه رفتارهای خود را تنظیم می‌کنند و چه میزان قدرت کنترل بر احساسات و اعمال خود دارند. دوستی، وابستگی و آرزوهای مشترک، ابزارهایی روانشناسانه برای مقابله با تنهایی و فشارهای زندگی هستند. پایان تراژیک رمان نیز نشان می‌دهد که تعارض میان عشق، مسئولیت و واقعیت، می‌تواند منجر به تصمیمات اخلاقی پیچیده و دردناک شود.

در سینمای ایران نیز فیلم «تپلی»، به کارگردانی و نویسندگی رضا میرلوحی، اقتباسی از رمان «موش‌ها و آدم‌ها» بوده. این فیلم در سال 1351 ساخته شد و بازیگرانش عبارت بودند از همایون، مرتضی عقیلی، زری خوشکام (همسر علی حاتمی)، مهدی فخیم‌زاده و نعمت‌الله گرجی. فیلم «تپلی» البته بیش از آنکه به عمق اجتماعی و روانشناختی رمان جان اشتاین بک راه ببرد، به جنبه‌های اروتیک و خیانت‌آلودی می‌پردازد که در روابط همسر کارلی (زری خوشکام) با جورج (مرتضی عقیلی) و لنی اسمال (همایون) وجود داشت و در مجموع فیلم مهمی حتی در سینمای ایران قلمداد نمی‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۷ و ساعت 21:45 |

آیا «کار فکری» بر «کار یدی» برتری دارد ؟

آیا «کار فکری» بر «کار یدی» برتری دارد ؟

حکیمی با درپیش‌گرفتن روش خود مارکس تاکید دارد که اکنون فقط یک کمونیسم مارکسی می‌تواند وجود داشته باشد و آن کمونیسمی است که از دل نقد حزب ایدئولوژیک سرمایه‌داری دولتی بیرون آمده باشد.

عصر ایران؛ جواد لگزیان - فاصله کهکشانی بین زندگی یک فرادست با یک کارگر روزمزد آنقدر زیاد است که دیگر سخن از برابری بین ساکنان برج زیبایی بر فراز تپه ثروت و اطراق‌کنندگان مخروبه‌ها در فرود دره عسرت بیشتر شبیه افسانه‌هاست و حاکمیت طبقه کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا هم یک لطیفه بی‌مزه است که موجب خنده کسی نمی‌ شود.

اما چگونه جهان موقعیت فعلی را پذیرا شد و آن‌همه مبارزات گاه خونین چه شد؟ کتاب «دگردیسی کمونیسم مارکس، از جنبش سرمایه‌ستیز طبقه کارگر به حزب ایدئولوژیک سرمایه‌داری دولتی» از محسن حکیمی تلاشی است برای پاسخ به این پرسش.

در اندیشه محسن حکیمی این سیر قهقرایی معلول دو علت بیرونی و درونی است. علت بیرونی هجوم و سرکوب بورژوازی اعم از خصوصی و دولتی بوده، و غرض از علت درونی ضعف و ناتوانی تاریخی جنبش کارگری خاصه در دو کشور آلمان و روسیه است.

با نگاهی به تاریخ، حکیمی با درپیش‌گرفتن روش خود مارکس تاکید دارد که اکنون فقط یک کمونیسم مارکسی می‌تواند وجود داشته باشد و آن کمونیسمی است که از دل نقد حزب ایدئولوژیک سرمایه‌داری دولتی بیرون آمده باشد. باید سراغ نقد این تجربه رفت.

حکیمی در ادامه از تاکید همیشگی مارکس به وحدت دست و مغز یاد می‌کند و اینکه به نظر مارکس، کاری که طبقه کارگر انجام می‌دهد کار صرفا مادی نیست، زیرا حتی ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین کار و تولید مادی مستلزم فکر است. بنابراین، کار طبقه کارگر همان پراکسیس یا وحدت کار مادی و کار فکری است، منتها وحدت در خود.

منظور از طبقه کارگرِ «در خود» طبقه‌ای است که به این خودآگاهی نرسیده که در حال مبارزه با چه مناسباتی است و رهایی او در گرو پیدایش کدام شرایط است. درحالی‌که طبقه کارگرِ «برای خود»، به نظر مارکس، طبقه‌ای است که به‌واسطه جنبش مادی و واقعی خود و آموزشی که مبارزه طبقاتی ضدسرمایه‌داری به او می‌ دهد، آگاهی بی‌واسطه را پشت‌سر می‌ گذارد و به خودآگاهی دست می‌ یابد.

به تعبیر مارکس از سوی دیگر مشغله فیلسوف و نظام‌سازی انتزاعی او، کار فکری صرف و بری از هرگونه کار مادی است. فیلسوف، از جمله هگل، کار مادی را از دنیای خودش بیرون می‌ راند، زیرا اساسا آن را در شأن خود و به‌طورکلی در شأن انسان نمی‌ داند.

دگردیسی کمونیسم مارکس

او انسان و انسانیت را صرفا با کار فکری تعریف می‌کند و کار مادی را دون شأن انسان می‌ داند. آشکارترین وجه مشخصه فلسفه، که خود را در تاریخ چندهزارساله آن نشان می‌ دهد، همین سلطه و برتری کار فکری بر کار مادی است، تبعیضی که خود ناشی از برتری یک طبقه اجتماعی بر طبقه اجتماعی دیگر است.

چنین است که فیلسوف فقط با نیمه فکری انسان سروکار دارد. او نخست انسان واقعی را به مفهوم آن تبدیل می‌ کند و سپس این مفهوم را می‌ پروراند و از دل این پرورش، نظام فلسفی خود را می‌ آفریند.

در جریان همین تبدیل انسان واقعی به مفهوم صرف آن است که فیلسوف دچار این توهم می‌ شود که گویا با تغییروتحول این مفهوم، یعنی با نظریه‌پردازی صرف، جهان واقعی نیز تغییر می‌ کند و متحول می‌ شود.

این بینش مبتنی‌بر نظریه‌پردازی صرف به عقیده حکیمی در افکار چپ نیز حضور داشته و موجب برتری و دست‌بالاداشتن تئوریسین‌ها و انقلابیون حرفه‌ای بر کارگران شده و رفته‌رفته طبقه را تضعیف کرده.

این سیر نزولی به طور واقعی از حزب سوسیال‌دموکرات کارگری آلمان و شخص کائوتسکی به‌عنوان یکی از مراجع اصلی مارکسیسم آغاز شده و در حزب بلشویک روسیه و شخص لنین به اوج خود رسیده است.

در این سیر قهقرایی، ناکامی طبقه کارگر در سازمان‌یابی طبقاتی و جنبشی خود در مقابل سرمایه‌داری به‌لحاظ نظری تثبیت و تحکیم شده، یعنی از یک‌سو اتحادیه کارگری به سازمانی برای چانه‌زنی صرف بر سر دستمزد و حداکثر سیاست‌ورزی اتحادیه‌ای تبدیل شده، و از سوی دیگر حزب نیز به‌جای آنکه جنبش سازمان‌یافته طبقه کارگر برای الغای سرمایه باشد تبدیل شده به «سازمان انقلابیون حرفه‌ای».

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (۱۸۷۰ – ۱۹۲۴) مشهور به ولادیمیر لنین، انقلابی، سیاستمدار و نظریه‌پرداز سیاسی اهل روسیه بود

این در حالی است که به نظر مارکس کمونیست‌ها حزبی جدا از احزاب کارگری تشکیل نمی‌ دهند، و اصول فرقه‌گرایانه‌ای ندارند که بخواهند جنبش کارگری را به قالب آنها درآورند.

به نظر مارکس، مبارزه سیاسی سازمان‌یافته طبقه کارگر ضد رابطه اجتماعی سرمایه، یعنی خریدوفروش نیروی کار و تولید ارزش اضافی، مبارزه‌ای طبقاتی است. این مبارزه نه مبارزه‌ای فرقه‌ای و حزبی است به این معنا که تشکل جداگانه کمونیست‌ها آن را رهبری کند، و نه مبارزه‌ای ایدئولوژیک به این معنا که جنبش کارگری را به قالب این یا آن آموزه یا مکتب فکری درآورد، همان‌گونه که برای مثال، اوزان عروضی شعر شاعران را به قالب خود درمی‌ آورند.

بنیاد رویکرد مارکس به سازمان‌یابی طبقه کارگر علیه سرمایه‌داری نیز، نفی تقسیم کار به فکری و مادی است، تقسیم کاری که مارکس پیش از «مانیفست کمونیسم» آن را در «ایدئولوژی آلمانی» به نقد کشیده بود و بعدها نیز به‌ویژه در «سرمایه» و «نقد برنامه گوتا» بر الغای آن تأکید کرده بود.

حکیمی تصریح می‌کند همان‌گونه که آگاهی‌های ایدئولوژیک در طول تاریخ به‌منزله محصول کار فکری صرف به وجود آمده‌اند، آگاهی سوسیالیستی موردنظر لنین (و کائوتسکی) نیز یکسره مستقل از جنبش خودانگیخته طبقه کارگر و به‌عنوان محصول کار فکری روشنفکران بورژوا به وجود آمده است...

تئوری موردنظر لنین همان کار فکری صرف است که در بیرون از جنبش کارگری و از سوی روشنفکران بورژوا تدوین می‌ شود، و پراتیک او نیز نه پراکسیس توده‌های طبقه کارگر یا جنبش خودانگیخته کارگران بلکه فعالیت عملی- تشکیلاتی مارکسیست‌ها برای پیاده‌کردن تئوری در جنبش کارگری است.

به‌این‌ترتیب، پراتیک موردنظر لنین و مارکسیست‌ها هیچ ربطی ندارد به آنچه مارکس «فعالیت عملی- انتقادی و انقلابی» می‌ نامد. زیرا منظور مارکس از این فعالیت، برای‌خودکردن وحدت در خود کار مادی و کار فکری و بدین‌سان دگرگونی خودآگاهانه دنیای طبقاتی است، حال آنکه فعالیت عملی تشکیلاتی مارکسیست‌ها چیزی نیست جز ادامه تشکیلاتی همان کار فکری صرف، یعنی فعالیت سازمان‌یافته برای مسلط‌کردن ایدئولوژی مارکسیسم بر جنبش کارگری.

تکیه لنین بر جدایی کار فکری از کار مادی فقط بُعد تشکیلاتی ندارد، بلکه بر رویکردی فلسفی و بدین‌سان ایدئولوژیک مبتنی است که بیانگر سیر قهقرایی کمونیسم مارکس - از طریق انگلس، کائوتسکی، پلخانف و لنین‌- و بازگشت به عرصه‌ها‌یی از اندیشه و عمل است که مارکس آنها را نقد کرده و پشت‌سر گذاشته بود.

پیشروی به سوی الغای تقسیم کار به فکری و مادی از نگاه محسن حکیمی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شرایط تکیه کارگران به نیروی خود در مبارزه با سرمایه چاره کار و رویکرد اساسی است.

این امر مستلزم آن‌گونه تشکلی است که آحاد کارگران را در هر مرکز کار و تولید بسیج کند و سازمان دهد: این تشکل باید با تکیه بر قدرت و نیروی سازمان‌یافته توده کارگران آموزش امور فکری و نظری به کارگران خط تولید از یک‌سو و آموزش تولید مادی به کارگران فکری از سوی دیگر را در محیط‌های کار بر سرمایه‌داری تحمیل کند، و به‌این‌ترتیب با فراهم‌کردن زمینه‌ها‌ی جابه‌جایی کارگران یدی و فکری دیواری را که تقسیم کار صنعتی در میان کارگران به وجود آورده به‌تدریج از میان بردارد.

کارل یوهان کائوتسکی(۱۸۵۴ –۱۹۳۸) نظریه‌پرداز و فیلسوف مارکسیست آلمانی و از اولین رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان بود

به‌علاوه، این تشکل باید با اِعمال و اجرای دموکراسی مستقیم در میان توده کارگران زمینه دخالت‌گری حداکثر آنان در تمام مسائل مربوط به تولید را فراهم سازد، به‌گونه‌ای که توده کارگران کنترل تولید را به دست گیرند و علاوه‌بر نظارت بر تمام حساب‌وکتاب‌ها و انبارهای سرمایه‌داری در این مورد که چه چیزی با چه کیفیت و کمیتی و با کدام هدف تولید و توزیع شود فعالانه دخالت کنند.

به‌این‌ترتیب، این تشکل با اِعمال این‌گونه کنترل تولید زمینه الغای بیگانگی کارگران با تولید را فراهم می‌سازد. افزون‌براین، برخلاف تشکل‌هایی که سازوکارشان بر تحمیل اراده جمع بر فرد استوار است، این سازمان اتحاد جمعی کارگران را به عاملی برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های فردی آنان تبدیل می‌ کند.

تضمین رشد و شکوفایی توانمندی‌های فردی این فرصت را به کارگران می‌ دهد که در مبارزه با سرمایه روی پای خود بایستند و به احزاب سیاسی وابسته نشوند. و البته نزدیک‌ترین تشکل به این سازمان کارگری همان است که کارگران خود آن را شورای کارگری می‌ نامند. سازمانی که از مبارزه اقتصادی روزمره کارگران عزیمت می‌کند و از آنجا به مبارزه سیاسی می‌ رسد.

کتاب «دگردیسی کمونیسم مارکس، از جنبش سرمایه‌ستیز طبقه کارگر به حزب ایدئولوژیک سرمایه‌داری دولتی» نوشته محسن حکیمی را در ۴۹۰ صفحه انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۵ و ساعت 16:6 |

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپ‌گرا؟

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپ‌گرا؟

عصر ایران؛ نورا جمالی - فیلم «اسپارتاکوس» (1960)، ساخته‌ی استنلی کوبریک، یکی از شاهکارهای سینمای حماسی هالیوود و نقطه‌ی عطفی در تاریخ فیلم‌سازی به شمار می‌رود. این فیلم نه تنها داستان تاریخی قیام بردگان علیه امپراتوری روم را روایت می‌کند، بلکه با عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و بررسی مفاهیم انسانی و اجتماعی، به اثری سینمایی با پیام‌های اخلاقی و فلسفی تبدیل شده است. داستان فیلم بر اساس زندگی اسپارتاکوس، برده‌ای تراسی که رهبر قیام بردگان شد، شکل گرفته و تمرکز آن بر مبارزه‌ی او برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی است.

اسپارتاکوس (با بازی کرک داگلاس) برده‌ای جوان و باهوش است که از تراس به رم آورده می‌شود تا در مدرسه‌ی گلادیاتورها آموزش ببیند. او با واقعیت تلخ بردگی و بی‌عدالتی روبه‌رو می‌شود و به تدریج می‌فهمد که زندگی در چنین سیستمی نه تنها غیرانسانی است، بلکه ظلمی است که دامن همه را می‌گیرد.

در این مدرسه، بردگان مجبورند با یکدیگر بجنگند و در عین حال، تحقیر و خشونت اربابان را تحمل کنند. اسپارتاکوس با هوش و شجاعت خود، نه تنها از این محیط سخت جان سالم به در می‌برد، بلکه دیگر بردگان را نیز به امید آزادی و زندگی بهتر همراه می‌کند.

پس از فرار از مدرسه‌ی گلادیاتورها، اسپارتاکوس به تدریج رهبر گروهی از بردگان می‌شود. او با طراحی و مدیریت هوشمندانه، سازماندهی و انگیزه‌بخشی به بردگان، قیامی گسترده علیه نیروهای روم آغاز می‌کند.

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

در طول مسیر، روابط انسانی میان شخصیت‌ها، وفاداری، فداکاری و عشق، بخش مهمی از روایت را تشکیل می‌دهد و تضاد میان قدرت و اخلاق، عدالت و ظلم، به شکلی ملموس نمایش داده می‌شود. در این مسیر، اسپارتاکوس با رهبران سیاسی و نظامی روم از جمله لوکریتیوس (با بازی لارنس الیویه) مواجه می‌شود و نشان می‌دهد که مقاومت اخلاقی و انسانی حتی در برابر نیروهای ظالم و قدرتمند، امکان‌پذیر است.

اسپارتاکوس (کرک داگلاس) به عنوان شخصیت مرکزی فیلم، نماد مقاومت، شجاعت و وفاداری انسانی است. اسپارتاکوس نه تنها برای آزادی خود می‌جنگد، بلکه ارزش‌های انسانی و کرامت دیگر بردگان را نیز در نظر دارد. رابطه‌ی او با بردگان دیگر و صحنه‌های رهبری و تصمیم‌گیری، عمق روان‌شناختی شخصیت او را نشان می‌دهد و بیننده را با دلهره و همدلی، با او همراه می‌کند.

کراسوس (لارنس الیویه) سناتور روم نیز نماد فساد سیاسی و اخلاقی در امپراتوری روم باستان است. او از هر وسیله‌ای برای حفظ قدرت و نفوذ خود استفاده می‌کند و با اعمال خشونت و استثمار، نشان می‌دهد که سیستم‌های سیاسی مستبد چگونه حقوق انسانی را نادیده می‌گیرند.

استنلی کوبریک با مهارت در کارگردانی صحنه‌های حماسی و نبردهای گسترده و توجه دقیق به جزئیات تاریخی و انسانی، توانسته است فیلمی بسازد که همزمان جذاب، پرتنش و تأثیرگذار باشد. انتخاب زاویه‌های دید، نورپردازی، و طراحی صحنه‌ها، باعث شده است که خشونت، فداکاری و استراتژی‌های نظامی به شکل بصری قدرتمند و قابل درک به بیننده منتقل شود.

فیلمنامه‌ی فیلم را دالتون ترومبو نوشته است؛ کسی که در دوران مک‌کارتیسم در هالیوود در فهرست سیاه قرار داشت. کرک داگلاس به عنوان تهیه‌کننده و بازیگر فیلم اسپارتاکوس، پس از مطالعۀ رمان «اسپارتاکوس»، اثر هوارد فاست، به این نتیجه رسید که براساس این رمان تاریخی می‌شود فیلم خوبی ساخت. هوارد فاست جزو نویسندگان کمونیستی بود که در کمیته بررسی فعالیت‌های ضدآمریکایی حضور یافته و به زندان محکوم شده بود. او در زندان تصمیم می‌گیرد رمانی درباره قیام اسپارتاکوس بنویسد و کارش را با همان مصالح اندکی که در کتابخانه کوچک زندان می‌یابد آغاز می‌کند.

هوارد فاست

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

رمان اسپارتاکوس- رهبر قیام بردگان علیه امپراتوری روم- به نوعی واکنش یک چپ‌گرا به فعالیت‌های سناتور مک کارتی نیز می‌توانست محسوب شود. هوارد فاست به عنوان کمونیست سابق، کتابی نوشته بود که میلیون‌ها نسخه از آن فروش رفته بود؛ رمانی که یونایتد آرتیستز به عنوان شریک کمپانی فیلمسازی کرک داگلاس (برنیا) آن را مناسب اقتباس سینمایی می‌دانست.

نوشتن فیلمنامه به دالتون ترامبو واگذار شد که در جریان جنبش شبه‌فاشیستی مک‌کارتیسم، ممنوع‌القلم شده بود و با نام مستعار فیلمنامه می‌نوشت. فیلمنامۀ ترامبو با ترکیب داستان تاریخی، دیالوگ‌های اخلاقی و پرداخت دقیق شخصیت‌ها، فیلم را به سطحی فراتر از یک اثر صرفاً حماسی می‌برد.

فیلم «اسپارتاکوس» علاوه بر بازنمایی تاریخ، دارای مفاهیم انسانی و فلسفی عمیقی است:

آزادی و کرامت انسانی: محور اصلی داستان، مبارزه‌ی اسپارتاکوس برای آزادی و زندگی شرافتمندانه است. قیام بردگان علیه ظلم و استثمار، نشان‌دهنده‌ی اهمیت احترام به انسانیت و حقوق فردی است.

وفاداری و فداکاری: بسیاری از شخصیت‌ها نه تنها برای خود، بلکه برای ارزش‌ها و هم‌نوعان خود می‌جنگند. این جنبه، فیلم را به اثری اخلاقی و آموزنده تبدیل می‌کند.

قدرت و فساد: نظام سیاسی روم، نمونۀ بارزی از یک ابرقدرت جهانی عمیقا فاسد بود. همین نگاه به امپراتوری روم، موجب شد اکران فیلم در آمریکا با سانسور چند صحنه توأم شود. با این حال فیلم به وضوح نشان می‌دهد که چگونه قدرت بدون اخلاق می‌تواند ظلم و نابسامانی ایجاد کند.

هویت و مسئولیت فردی: اسپارتاکوس به عنوان رهبر قیام، باید تصمیماتی سخت بگیرد که سرنوشت هزاران نفر را تعیین می‌کند. فیلم به بررسی مسئولیت فردی و نقش رهبری در مواجهه با ظلم و بی‌عدالتی می‌پردازد.

انسانیت در برابر خشونت: با وجود خشونت و بی‌عدالتی، فیلم ارزش‌های اخلاقی و انسانی را در بطن داستان حفظ می‌کند و نشان می‌دهد که مقاومت اخلاقی و انسانی در برابر ستم، حتی در شرایط سخت، ممکن است.

لارنس اولیویه در نقش کراسوس

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

فیلم «اسپارتاکوس» علاوه بر موفقیت سینمایی، الهام‌بخش نسل‌ها بوده است. اقتباس‌های متعددی از داستان اسپارتاکوس در سینما، تلویزیون و ادبیات صورت گرفته است. این فیلم به دلیل مضمون انسانی و پیام‌های اخلاقی، همچنان در جوامع مختلف مورد مطالعه و تحلیل قرار می‌گیرد.

.استنلی کوبریک در خلق صحنه‌های نبرد، توجه ویژه‌ای به استراتژی نظامی و حرکت جمعی شخصیت‌ها دارد. صحنه‌های مبارزه، با ترکیب نور و سایه، شدت خشونت و اضطراب را به مخاطب منتقل می‌کند، در حالی که لحظات انسانی و گفتگوهای اخلاقی، فضای تفکر و همدلی را فراهم می‌آورند. صحنه‌های روم باستان، از طراحی لباس و معماری گرفته تا نمایش زندگی روزمره، با دقت تاریخی بازسازی شده‌اند و حس واقعی بودن را ایجاد می‌کنند.

منتقدان سینمایی، فیلم «اسپارتاکوس» را به دلیل ترکیب درام انسانی، حماسه تاریخی و پیام‌های اخلاقی ستایش کرده‌اند. بسیاری از منتقدان معتقدند که این فیلم نشان می‌دهد که چگونه سینما می‌تواند همزمان سرگرم‌کننده و آموزنده باشد.

فیلم «اسپارتاکوس» کوبریک، فراتر از یک اثر تاریخی-حماسی است. این فیلم بازنماییِ از مقاومت انسان در برابر ظلم، مبارزه برای آزادی و دفاع از کرامت انسانی به شمار می‌رود. شخصیت اسپارتاکوس، با شجاعت، وفاداری و اخلاق انسانی، الگویی برای رهبران و انسان‌های عادی است که در مواجهه با ظلم و فساد، راهی برای دفاع از ارزش‌ها می‌جویند.

علاوه بر این، فیلم به بررسی روابط انسانی، فداکاری، عشق، و مسئولیت فردی در شرایط دشوار می‌پردازد و نشان می‌دهد که قیام برای عدالت تنها یک مبارزه‌ی نظامی نیست، بلکه مبارزه‌ای اخلاقی و انسانی نیز هست. این فیلم، با ترکیب حماسه، درام و پیام‌های فلسفی، همچنان یکی از مراجع اصلی برای مطالعه‌ی تاریخ سینما و تحلیل مفاهیم انسانی در آثار هنری محسوب می‌شود.

در نهایت، «اسپارتاکوس» نه تنها یک اثر سینمایی سرگرم‌کننده، بلکه یک نماد فرهنگی و اخلاقی است که الهام‌بخش مخاطبان و هنرمندان در طول دهه‌ها بوده است. اهمیت آن در بازنمایی مبارزه‌ی انسان برای آزادی، عدالت و کرامت، و نیز در نمایش قدرت و فساد، وفاداری و فداکاری، باعث شده تا این اثر کوبریک، همچنان در فهرست آثار کلاسیک سینمای جهان جایگاه ویژه‌ای داشته باشد و بررسی آن برای علاقه‌مندان به تاریخ، فلسفه و سینما ضروری باشد.

د

دالتون ترامبو

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

اسپارتاکوس در اکران اول 60میلیون دلار فروخت و برنده 4 جایزه اسکار شد تا هم کرک داگلاس رضایت خاطر داشته باشد و هم مدیران کمپانی یونایتد آرتیستز. موفقیت دیگر آمدن نام دالتون ترامبو در تیتراژ اسپارتاکوس به عنوان فیلمنامه‌نویس بود؛ موفقیتی عظیم برای شکستن سد سانسور و مبارزه‌ای با لیست سیاه کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی؛ اتفاقی که با جسارت و پایمردی کرک داگلاس رخ داد تا اسپارتاکوس از این لحاظ نیز فیلمی تاریخ‌ساز باشد.

اسپارتاکوس اگرچه جزو ساخته‌های سینمایی استنلی کوبریک است، ولی بسیاری آن را نهایتا "فیلم کرک داگلاس" می‌دانند. خود کرک داگلاس هم در مصاحبه‌ای در دهۀ 1990، در پاسخ به سؤال مصاحبه‌کننده، با خنده گفته بود: «بله، اسپارتاکوس فیلم کرک داگلاس است!» در واقع ماجرا از این قرار بود که کوبریک در جریان ساخت این فیلم، جانشین آنتونی مان، کارگردان باسابقه، شد. در طول کار هم، در مواردی که بین کوبریک جوان و عوامل اسم و رسم‌دار فیلم اختلاف نظری پیش می‌آمد، همواره حرف کوبریک به کرسی می‌نشست. اما در موارد اختلاف نظر با کرک داگلاس، کوبریک ناچار بود گاهی کوتاه بیاید چراکه داگلاس تهیه‌کنندۀ فیلم بود و البته به عنوان بازیگر هم، در آن دوران یک غول محبوب در هالیوود بود.

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

مثلا در سکانس مشهور «منم اسپارتاکوس!»، وقتی که کراسوس می‌پرسد از لشکر شکست‌خوردۀ اسپارتاکوس می‌پرسد «اسپارتاکوس کدام یک از شماست؟»، قبل از اینکه اسپارتاکوس خودش را معرفی کند، یارانش یکی پس از دیگری از جا برمی‌خیزند و می‌گویند «منم اسپارتاکوس!» تا اسپارتاکوس نزد سرداران و حکومت روم ناشناخته بماند. کوبریک این صحنه را سطحی و شعاری می‌دانست ولی کرک داگلاس بر ساخته شدن آن اصرار داشت چراکه آن را حماسی و تماشاگرپسند می‌دانست.

استنلی کوبریک

اسپارتاکوس؛ فیلمی حماسی یا چپگرا؟

چنین مواردی در طول فیلمبرداری، زیاد پیش آمد و اگرچه گاهی هم حرف کوبریک به کرسی می‌نشست و در کل هم اختلاف نظرهای داگلاس و کوبریک به سود فیلم تمام شد، ولی هر چه بود، استنلی کوبریک در این فیلم بسط ید آزادی عمل کامل نداشت. هم از این رو بعدها ترجیح می‌داد دربارۀ فیلم اسپارتاکوس سکوت کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۵ و ساعت 15:43 |

«آیا جنگ خواهد شد»؛ چرا علاقه به طالع بینی افزایش یافته است؟

«آیا جنگ خواهد شد»؛ چرا علاقه به طالع بینی افزایش یافته است؟

اما دکتر گیلن واتس، استادیار دانشگاه واترلو در کانادا و کارشناس حوزه جامعه‌شناسی فرهنگی و مذهب،می‌گوید استفاده از طالع بینی برای درک «معضلات بزرگ ژئوپلیتیک ایده بدی است». او استدلال می‌کند که «تقریبا از اساس» هیچ مدرکی برای اثبات کارایی آن وجود ندارد.

بسیاری از ما دست‌کم یک دوست داریم که پیش از وارد شدن به رابطه، طالع ماه تولد فرد مقابل را بررسی می‌کند تا ببیند چقدر با او سازگار است. هرچند این کار معمولا نوعی سرگرمی محسوب می‌شود، اما برخی افراد طالع‌بینی را بسیار جدی می‌گیرند و باور دارند که موقعیت سیاره‌ها و ستاره‌ها در زمان تولد فرد واقعا بر زندگی، شخصیت و روابط او با دیگران تاثیر می‌گذارد.

به گزارش بی بی سی، این شیوه قرن‌هاست که در کشورهایی مانند چین و هند رواج دارد. در هند حتی برخی سیاستمداران با منجمان مشورت می‌کنند تا بدانند شانس پیروزی آن‌ها در انتخابات چقدر است.

اکنون به نظر می‌رسد برخی در غرب نیز برای درک و حتی پیش‌بینی وقایع سیاسی و رخدادهای جهانی، به طالع بینی روی آورده‌اند. هرچند این کار در اروپا و آمریکا هنوز نسبتا محدود است، اما شواهدی از علاقه روزافزون به آن وجود دارد.

در تیک‌تاک انبوهی از ویدیوهایی منتشر می‌شود که اغلب از آمریکای شمالی است و طالع‌بین‌هایی را نشان می‌دهد که درباره جهان سیاست پیشگویی می‌کنند. آن‌ها اغلب در برابر نمودارهایی می‌نشینند که به گفته خودشان موقعیت خورشید، ماه و ستارگان را در زمان شکل‌گیری کشورهایی مانند آمریکا، ایران و حتی برخی کشورهای اروپایی نشان می‌دهد.

یکی از این طالع‌بینان، در ویدیویی که یک روز پس از حمله آمریکا به ایران منتشر شد، می‌گوید: «دونالد ترامپ یک خط نزولی اورانوس در ایران دارد که نشان‌دهنده روابط پرتنش است.» دیگری در همان روز پیش‌بینی می‌کند که ایران در اول یا دوم ژوئیه حمله تلافی‌جویانه انجام خواهد داد.

این‌که چنین پیش‌بینی‌هایی غالبا نادرست از آب درمی‌آید، ظاهرا نه عرضه این نوع محتوا را کاهش داده و نه تقاضا برای آن را.

در پنج سال گذشته، داده‌های «گوگل ترندز» نشان می‌دهد جست‌وجوی واژه‌هایی مانند «طالع بینی» «جنگ» بوده‌اند در دوره‌های زمانی آغاز همه‌گیری کووید در فوریه ۲۰۲۰، شروع جنگ روسیه و اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، درگیری هند و پاکستان بر سر کشمیر در ماه مه امسال، و حملات آمریکا به ایران در اواخر ماه ژوئن، افزایش چشمگیری داشته است.

یک ایرانی ساکن لندن به من گفت هنگامی که در جنگ ماه ژوئن بمب‌ها بر فراز تهران فرود می‌آمد، او با یک طالع‌بین مشورت کرده و خواهرش در ایران نیز برای یافتن آرامش و تصویری از آینده کشور همین کار را انجام داده است.

وقتی جست‌وجوی گوگل برای واژه‌های «طالع‌بینی» و «جنگ» به اوج رسید، کاربران هند و آمریکای شمالی به طور مداوم بیشترین میزان علاقه را نشان دادند.

اما دکتر گیلن واتس، استادیار دانشگاه واترلو در کانادا و کارشناس حوزه جامعه‌شناسی فرهنگی و مذهب،می‌گوید استفاده از طالع بینی برای درک «معضلات بزرگ ژئوپلیتیک ایده بدی است». او استدلال می‌کند که «تقریبا از اساس» هیچ مدرکی برای اثبات کارایی آن وجود ندارد.

الیزا کلی، طالع‌بینی که در نیویورک زندگی می‌کند، از افزایش توجه به حوزه کاری او استقبال می‌کند، اما می‌گوید نسبت به جنبه‌های اخلاقی بخشی از محتوایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود نگران است.

او به من گفت: «وقتی پای مسائلی تا این حد حساس در میان است، مثل پیش‌بینی این که آیا قرار است حمله هسته‌ای یا جنگ جهانی سوم رخ دهد، انتشار یک ویدیوی ۹۰ ثانیه‌ای احتمالا اخلاقی‌ترین شیوه برای صحبت کردن درباره چنین مسائلی نیست.»

او می‌گوید چنین ویدیوهایی جلب توجه می‌کنند، چون ماهیتی جنجالی و تحریک‌آمیز دارند.

کلی می‌گوید: «وقتی اعتبارتان را بر پایه چنین پیش‌بینی‌های جسورانه‌ای می‌گذارید، وارد بازی خطرناکی می‌شوید. این نوع طالع‌بینی چیزی نیست که من بخواهم سراغش بروم.»

با این حال، او متوجه افزایش علاقه مردم به خوانش ستاره‌ها برای توضیح رویدادهای سیاسی شده است.

این موضوع نخستین بار برای او در شب انتخابات سال ۲۰۱۶ آشکار شد، زمانی که ترامپ با پیروزی بر هیلاری کلینتون، رئیس‌جمهور آمریکا شد. او در یک مهمانی بود که برای تماشای نتایج ترتیب داده بودند و مهمان‌ها چشم به صفحه تلویزیون دوخته بودند تا این که دیدند شاخص انتخاباتی نیویورک‌تایمز برخلاف پیش‌بینی‌ها حرکت می‌کند.

کلی می‌گوید در مهمانی «آدم‌‌ها سراغ من می‌آمدند، چون طالع‌بین بودم، و می‌پرسیدند چه خبر است؟ الان باید انتظاری چه چیزی را داشته باشیم؟ نمودار هیلاری چه می‌گوید؟ نمودار ترامپ چه می‌گوید؟»

او ادامه می‌دهد: «این نخستین بار بود که به شکلی چنین ملموس و عینی با این واقعیت روبه‌رو شدم که مردم از طالع‌بینی برای درک یک رویداد سیاسی و ژئوپولیتیک از زاویه‌ای دیگر استفاده می‌کنند.»

در همین دوره بود که کَسی لِونتال به طالع‌بینی روی آورد تا نشانه‌هایی درباره موج شیوع بعدی بیابد. در آن زمان هر دو والدینش به سرطان مبتلا بودند و تحت درمان قرار داشتند.

توصیه‌های او به والدینش مطابق با توصیه مقام‌های بهداشتی بود، اما او می‌گوید از موقعیت سیاره‌ها به عنوان راهنما استفاده می‌کرد تا به والدینش بگوید چه زمانی باید هوشیارتر باشند و احتیاط بیشتری کنند.

وقتی این موضوع را با او مطرح کردم که طالع‌بینی هیچ‌گونه پایه علمی ندارد، او نگاه خود این‌گونه توصیف کرد: «مثل چیزی است که در جعبه ابزار خود دارید و وقتی می‌خواهید به درک‌تان از موقعیت موجود عمق بیشتری ببخشید، آن را بیرون می‌کشید.»

او به من گفت که درک سیاست آمریکا هم «تا حدی» از طالع‌بینی استفاده کرده است.

او افزود: «جدول تولد [ترامپ] هیچ سیاره‌ای در نشانه‌های خاکی ندارد. ماه تولد او [سیاره احساسات و تفسیرهای عاطفی] در صورت فلکی قوس [نشانه آتش] قرار دارد که توضیح می‌دهد چرا احساسات آتشین و رفتارهای آنی در او زیاد بروز می‌کنند.»

معنویت یا مذهب؟

دکتر واتس می‌گوید: «از نظر فنی می‌توان استدلال کرد که طالع‌بینی جنبه معنوی، و حتی به صورت بالقوه مذهبی، دارد.»

او توضیح می‌دهد: «افرادی که به سراغ طالع‌بینی می‌روند، دست‌کم این پیش‌فرض را دارند که نوعی نظم کیهانی فراگیر وجود دارد که به شکلی معنادار بر زندگی شخصی آنها تاثیر می‌گذارد.»

با این حال رویکردها به طالع‌بینی در نقاط مختلف جهان متفاوت به نظر می‌رسد.

در هند، بسیاری طالع‌بینی را کاملا جدی و عینی تلقی می‌کنند. برای نمونه «تطبیق طالع» در ازدواج به‌طور گسترده‌ای رواج دارد؛ روشی که از طریق آن میزان سازگاری یک زوج برای ازدواج سنجیده می‌شود و نظر طالع‌بین می‌تواند تصمیم خانواده‌ها برای پیش بردن مراسم یا برهم زدن آن را تعیین کند.

در مقابل، دکتر واتس می‌گوید در غرب طالع‌بینی به گونه‌ای به کار می‌رود که هر فرد می‌تواند آن را بنا بر برداشت و تفسیر شخصی خود معنا کند.

او می‌افزاید: «وقتی مردم به نشانه‌های طالع‌بینی رجوع می‌کنند، معمولا این کار را به شیوه‌ای بدون تعصب و انعطاف‌پذیر انجام می‌دهند. افراد می‌توانند پیش‌بینی یا جدول خود را بخوانند و خودشان تصمیم بگیرند تا چه اندازه آن را جدی بگیرند. این رویکرد چارچوبی کلی برای جهت‌گیری فراهم می‌کند، اما الزام‌آور نیست.»

پاسخ‌های ساده برای زمان‌های دشوار؟

با وجود تیترهایی که از افزایش محبوبیت طالع‌بینی در غرب خبر می‌دهند، داده‌های مرکز پژوهشی پیو نشان می‌دهد شمار افرادی که در آمریکا از آن استفاده می‌کنند تقریبا ثابت مانده است. در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۲۴، حدود ۲۷ درصد مردم آمریکا گفته‌اند به طالع‌بینی باور دارند.

پس چرا این تصور وجود دارد که باور به طالع‌بینی بیشتر شده، در حالی که داده‌ها چیز دیگری می‌گویند؟

دکتر واتس استدلال می‌کند که پیش‌تر، دین و معنویت موضوعاتی نبودند که معمولا بتوان در جمع یا رسانه‌ها درباره آن صحبت کرد. اما انتخاب ترامپ به ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶ «تغییرات رادیکالی در چشم‌انداز سیاسی» به وجود آورد.

او می‌گوید: «امروز درباره چیزهایی صحبت می‌کنیم که پیش‌تر فکر نمی‌کردیم بتوانیم درباره آنها اظهار نظر کنیم. به همین دلیل مردم اکنون راحت‌تر و آشکارتر می‌گویند که از طالع‌بینی مشورت می‌گیرند.»

به گفته دکتر واتس برای بسیاری افراد طالع‌بینی می‌تواند نوعی سرگرمی، آرامش یا راهنمایی فراهم کند. رخدادهای جهانی آن‌قدر پیچیده‌اند که حتی کارشناسان هم نمی‌توانند همه‌چیز را درک کنند. اما به باور او استفاده از طالع‌بینی برای فهم بحران‌های مختلف خطر آن را دارد که جهان قطبی‌شده ما را بیش از پیش متلاشی کند.

با این حال، او جذابیت این گرایش را درک می‌کند.

دکتر واتس می‌گوید: «ما در محاصره مشکلات سختی هستیم که هیچ راه‌حل ساده‌ای ندارند و همین باعث می‌شود نوعی تمایل غریزی برای یافتن پاسخ‌های ساده شکل بگیرد.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۵ و ساعت 15:40 |

دیگریّت چیست؟ هویت در آینۀ دیگری

دیگریّت چیست؟ هویت در آینۀ دیگری

مفهوم دیگریّت فقط در نظریه‌های فلسفی و سیاسی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در زندگی روزمره نیز حضور دارد. وقتی کودکی در مدرسه به خاطر لهجه‌اش مسخره می‌شود، یا وقتی زنی در محیط کار جدی گرفته نمی‌شود، این‌ها نمونه‌هایی از دیگری‌سازی هستند. به این معنا، دیگریّت به تجربه‌ای زیسته و ملموس بدل می‌شود.

عصر ایران - دیگریّت* (Otherness) یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در فلسفه و علوم انسانی معاصر است؛ واژه‌ای که بیش از آنکه به یک «چیز» خاص اشاره کند، به یک "رابطه" دلالت دارد. این مفهوم توضیح می‌دهد که هویت، چه فردی و چه جمعی، تنها در ارتباط با آنچه "دیگری" نامیده می‌شود شکل می‌گیرد. در واقع، ما خود را نه صرفاً با اشاره به آنچه هستیم، بلکه با مرزبندی نسبت به آنچه نیستیم تعریف می‌کنیم.

از آرای فلسفی مطرح شده در یونان باستان تا نظریه‌های معاصر پسااستعمارگرایانه، اندیشه‌ی دیگریّت در کانون توجه فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. برای افلاطون، حقیقت در تقابل با امر "غیرحقیقی" شناخته می‌شد؛ برای هگل، خودآگاهی تنها در مواجهه با "دیگری" حاصل می‌شود؛ و برای فیلسوفان معاصر چون ادوارد سعید، مفهوم "دیگری" اساس گفتمان‌های استعماری و روابط قدرت است.

کانال عصر ایران در تلگرام

در سنت فلسفه‌ غرب، هویت همیشه با تضاد و تقابل ساخته شده است. هگل در پدیدارشناسی روح می‌نویسد که خودآگاهی تنها در مواجهه با یک آگاهی دیگر به مرحلۀ "شناخت خویش" می‌رسد. این همان دیالکتیک "خداوند-بنده" است که در آن "من" تنها در کشمکش با "دیگری" تحقق می‌یابد. مارکس این ایده را به عرصه‌ اجتماعی و اقتصادی کشاند و نشان داد که طبقات کارگر و سرمایه‌دار هویت خود را در تقابل با یکدیگر به دست می‌آورند.

با این حال، در قرن‌های بیستم و بیست‌ویکم میلادی، دیگریّت به معنایی بسیار گسترده‌تر به‌کار رفت. فیلسوفان اگزیستانسیالیست چون ژان پل سارتر و سیمون دو بووار آن را به سطح روابط میان‌فردی و جنسیتی کشاندند. دو بووار در جنس دوم نوشت: «زن "دیگری" است در برابر مرد.» یعنی هویت زن در تاریخ و فرهنگ غرب همواره در نسبت با مرد به‌مثابه معیار اصلی تعریف شده است.

دیگریّت و استعمار

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بحث دربارۀ دیگریّت، مطالعات پست‌کلنیال (پسااستعماری) است. ادوارد سعید در کتاب معروف شرق‌شناسی نشان داد که غرب مدرن، شرق را نه به‌مثابه واقعیتی مستقل، بلکه به عنوان دیگریِ خود بازنمایی کرده است. شرق در نگاه شرق‌شناسان غربی، سرزمینی عجیب، غیرعقلانی، زنانه و منفعل معرفی می‌شد، تا در برابر آن غرب بتواند خود را عقلانی، مردانه، پیشرفته و برتر تعریف کند.

این‌جا دیگریّت صرفاً یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه ابزاری است برای توجیه سلطۀ سیاسی و اقتصادی. وقتی شرق "دیگری" می‌شود، استعمار هم به‌عنوان مأموریتی تمدنی و طبیعی جلوه می‌کند. به همین دلیل، مفهوم دیگریّت یکی از کلیدهای فهم روابط قدرت در تاریخ استعمار و جهان معاصر است.

دیگریّت چیست؟ هویت در آینۀ دیگری

دیگریّت در جامعه و سیاست

در علوم اجتماعی، دیگریّت به‌ طور گسترده در تحلیل تبعیض‌های نژادی، قومی، جنسیتی و مهاجرتی به‌ کار می‌رود. وقتی یک گروه اجتماعی به ‌عنوان "دیگری" برچسب می‌خورد، معمولاً از حقوق و امتیازاتِ "گروه غالب" محروم می‌شود. به عنوان مثال، مهاجران در بسیاری از جوامع اروپایی یا آمریکایی اغلب به‌ عنوان "دیگریِ فرهنگی" دیده می‌شوند که با هویت ملی اکثریت سازگار نیستند. این فرایندِ "دیگرسازی" (Othering) می‌تواند به شکل‌گیری مرزهای اجتماعی، تبعیض نهادینه و حتی خشونت سیاسی منجر شود.

در سیاست، بسیاری از رهبران پوپولیست با ایجاد یک "دیگریِ خیالی" قدرت می‌گیرند: دیگری می‌تواند مهاجر باشد، اقلیت مذهبی باشد یا حتی یک دولت خارجی. از طریق این فرایند، هویت ملیِ یکپارچه بازتعریف می‌شود و احساس خطر مشترک، انسجام داخلی را تقویت می‌کند.

دیگریّت در ادبیات و هنر

ادبیات نیز عرصه‌ای غنی برای بازنمایی دیگریّت است. از هومر تا شکسپیر، از رمان‌های قرن نوزدهم تا ادبیات پست‌کلنیال، نویسندگان همواره با تصویر "دیگری" کار کرده‌اند. در نمایشنامۀ اتللو اثر شکسپیر، قهرمان داستان به‌عنوان یک "دیگریِ سیاه‌پوست" در جامعۀ ونیزی به تصویر کشیده می‌شود و همین دیگریّت زمینۀ تراژدی را فراهم می‌کند. در رمان‌های جوزف کنراد، شرق و آفریقا همچون قلمروهایی ناشناخته و دیگریِ اروپا روایت می‌شوند.

در مقابل، ادبیات پسااستعمارگرایانه کوشید صدای دیگری را از درون خودش بازگو کند. نویسندگانی چون چیما ماندا نگوژی آدیچی یا سلمان رشدی، تصویر شرق و آفریقا را نه از منظر غرب، بلکه از تجربۀ زیستۀ خود روایت کردند. این تلاش‌ها بخشی از مبارزه برای بازپس‌گیری هویت و بازنویسی دیگریّت است.

دیگریّت و زندگی روزمره

مفهوم دیگریّت فقط در نظریه‌های فلسفی و سیاسی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در زندگی روزمره نیز حضور دارد. وقتی کودکی در مدرسه به خاطر لهجه‌اش مسخره می‌شود، یا وقتی زنی در محیط کار جدی گرفته نمی‌شود، یا وقتی یک فرد دگرباش جنسی از جامعه طرد می‌شود، این‌ها نمونه‌هایی از دیگری‌سازی هستند. به این معنا، دیگریّت به تجربه‌ای زیسته و ملموس بدل می‌شود.

دیگریّت چیست؟ هویت در آینۀ دیگری

نقد و بازاندیشی در دیگریّت

با وجود اهمیت این مفهوم، برخی متفکران بر خطرهای آن تأکید کرده‌اند. اگر هویت همواره در تقابل با دیگری ساخته شود، آیا این به معنای دائمی بودن مرزها و جدایی‌هاست؟ آیا امکان ندارد هویت انسانی بر مبنای پیوندها و اشتراک‌ها بنا شود؟

امانوئل لویناس، فیلسوف فرانسوی، کوشید پاسخ متفاوتی بدهد. او دیگری را نه به‌عنوان تهدید یا ابژۀ شناخت، بلکه به‌مثابه چهره‌ای دانست که مسئولیت اخلاقی ما را فرا می‌خواند. در نگاه لویناس، مواجهه با دیگری نه صرفاً امری معرفتی بلکه امری اخلاقی است: دیگری بودن او، ما را به مسئولیت و پاسخ‌گویی وامی‌دارد. این دیدگاه نشان می‌دهد که دیگریّت می‌تواند نه فقط منبع جدایی و تبعیض، بلکه زمینه‌ای برای و همزیستی و اخلاقی زیستن باشد.

جمع‌بندی

دیگریّت مفهومی است که در قلب علوم انسانی جای دارد. از فلسفۀ هگل تا نظریه‌های پست‌کلنیال، از سیاست معاصر تا ادبیات، همواره انسان خود را در آینۀ دیگری شناخته است. این شناخت می‌تواند منبع هویت، قدرت و انسجام باشد، اما در عین حال می‌تواند به طرد، تبعیض و سلطه نیز بینجامد.

فهم دیگریّت یعنی فهم چگونگی ساخته شدن مرزها و هویت‌ها؛ یعنی درک اینکه "ما" بدون "آن‌ها" قابل تصور نیستیم. اما شاید چالش اصلی عصر ما، یافتن راهی برای بازاندیشی در این رابطه باشد: چگونه می‌توان دیگری را دید، بدون آنکه او را به حاشیه راند؟ چگونه می‌توان در تفاوت زیست، اما همچنان بر پیوند انسانی تأکید کرد؟

-----------------------------------------------------------

*عصر ایران: اهالی دستور زبان خرده نگیرند که "دیگر" فارسی قاعدتا نباید با "یت" عربی جمع شود همان‌گونه که "رهبریت" را نادرست قلمداد می‌کنند اما داریوش آشوری با ساخت مدرنیت (مدرن +یت) به جای مدرنیته این ظرفیت زبانی را ایجاد یا احیا کرده است و مهم تر از آن "دیگری" مفهوم "دیگریت" را نمی‌رساند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۱۴ و ساعت 14:47 |

کشف فَک انسان ۱.۸ میلیون‌ساله در گرجستان

کشف فَک انسان ۱.۸ میلیون‌ساله در گرجستان

یک استخوان فَک متعلق به «انسان راست‌قامت» (هومو ارکتوس) که حدود ۱.۸ میلیون سال قدمت دارد و در جمهوری گرجستان کشف شده، ممکن است شواهدی از یکی از نخستین گروه‌های انسانی باشد که بیرون از آفریقا زندگی می‌کرده‌اند.

باستان‌شناسان بقایای استخوان فَک انسان ۱.۸ میلیون ساله را در جمهوری گرجستان کشف کرده‌اند که ممکن است قدیمی‌ترین شواهد از «انسان راست‌قامت» باشد.

به گزارش ایسنا، یک استخوان فَک متعلق به «انسان راست‌قامت» (هومو ارکتوس) که حدود ۱.۸ میلیون سال قدمت دارد و در جمهوری گرجستان کشف شده، ممکن است شواهدی از یکی از نخستین گروه‌های انسانی باشد که بیرون از آفریقا زندگی می‌کرده‌اند.

«جیورجی بیدزیناشویلی» (Giorgi Bidzinashvili)، باستان‌شناس دانشگاه Ilia در تفلیس در ایمیلی به «لایوساینس» اعلام کردند این کشف، که در ۳۱ ژوئیه توسط «آژانس ملی گرجستان حفاظت از میراث فرهنگی» اعلام شد، نوری تازه بر تکامل سرده «هومو» می‌افکند و «انتظار می‌رود دلایل مهاجرت نخستین «انسان‌تباران» (هومینین‌ها) از آفریقا را آشکار کند».

«لایوساینس» نوشت «بیدزیناشویلی» از سال ۲۰۲۰ میلادی سرپرستی یک حفاری در محوطه‌ «Orozmani» متعلق به عصر حجر قدیم، حدود ۶۰ مایل (۱۰۰ کیلومتر) در جنوب تفلیس، پایتخت گرجستان را بر عهده دارد. پژوهشگران در جریان آن کاوش‌های اولیه ابزارهای سنگی در نزدیکی استخوان‌های جانوران باستانی پیدا کردند و همچنین یک دندان از «هومو ارکتوس» که در سال ۲۰۲۲ میلادی کشف شد.

«انسان راست‌قامت» (هومو ارکتوس) حدود ۲ میلیون سال پیش در آفریقا تکامل یافت. او نخستین نیای انسانی بود که آفریقا را ترک کرد و بخش‌هایی از اروپا، آسیا و اقیانوسیه را جست‌وجو کرد. قدیمی‌ترین شواهد فسیلی از این سفر از محوطه‌ «Dmanisi» به دست آمده است، که تنها ۱۹ کیلومتر با «Orozmani» فاصله دارد.

در یک مقاله‌ای که سال ۲۰۱۱ منتشر شد، تاریخ‌گذاری شیمیایی جریان‌های گدازه بر فراز «Dmanisi» و «Orozmani» نشان داد که این محوطه‌ها تقریبا هم‌دوره هستند. هر دو بین ۱.۸۲۵ میلیون تا ۱.۷۶۵ میلیون سال قدمت دارند.

کاوش‌های «Dmanisi» در سه دهه گذشته بیش از ۱۰۰ استخوان فسیلی، از جمله پنج جمجمه را آشکار کرده‌اند. این اسکلت‌ها نشان دادند که نخستین «انسان‌تباران» که آفریقا را ترک کردند، به طور قابل‌توجهی کوتاه‌تر بودند و مغزهای کوچک‌تری نسبت به «انسان خردمند» (هوموساپینس) داشتند. اسکلت‌های «Dmanisi» در ابتدا نام گونه‌ «انسان دمانیسی» (Homo georgicus) را دریافت کردند، اما اکنون عموما به‌عنوان نخستین افراد شناخته‌شده‌ «هومو ارکتوس» در «اوراسیا» در نظر گرفته می‌شوند.

تا کنون، فسیل‌های «Orozmani»، که فقط شامل یک دندان و یک فَک ناقص هستند، به اندازه‌ فسیل‌های «دمانیسی» (Dmanisi) متعدد نیستند. «بیدزیناشویلی» گفت: «از آنجا که هنوز فَک را تمیز نکرده‌ایم، آن را با دندان «Orozmani» از سال ۲۰۲۲ مقایسه نکرده‌ایم.»

اما کشف فسیل‌ها در «Orozmani» نشان می‌دهد که دمانِیسی یک محوطه‌ منحصربه‌فرد نبوده است. چندین گروه اولیه انسانی ممکن است پس از ترک آفریقا در قفقاز سکونت کرده باشند.

«کارن باب»، انسان‌شناس زیستی دانشگاه «میدوسترن» در آریزونا، که در این پژوهش دخیل نبوده است، به «لایوساینس» گفت: «شاید ما داریم می‌بینیم که این حرکت به سمت گرجستان یک اتفاق محدودی نبوده، بلکه شاید پراکندگی گسترده‌تری از هومو ارکتوس در این بازه‌ زمانی وجود داشته است.»

گروه پژوهشی در تلاش است تا مشخص کند کدام محوطه قدیمی‌تر از دیگری است.

باستان‌شناس دانشگاه Ilia در تفلیس گفت: «تا زمانی که تاریخ‌های جدیدی به دست نیاوریم، نمی‌توانیم تأیید یا رد کنیم که فسیل‌های انسانی Orozmani قدیمی‌تر از دمانیسی یا هم‌دوره هستند. تا پایان سال، متوجه خواهیم شد.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۱۴ و ساعت 14:40 |

بابک زنجانی واقعا پول دارد یا باز هم کاسه ای زیر نیم کاسه است؟

بابک زنجانی واقعا پول دارد یا باز هم کاسه ای زیر نیم کاسه است؟

این پول تک‌تک ملت است و باید مشخص شود که چه کسی پشت بابک زنجانی بوده است. هیچ‌کس نفهمید چه کسی پشت بابک زنجانی بود؛ حتی من که آن زمان رئیس مبارزه با مفاسد بودم، متوجه نشدم. آقای زنگنه وزیر نفت متوجه نشدند. اگر ۱۰۰جلسه دادگاه عمومی لازم بود، باید برگزار می‌شد و افکار عمومی قانع می‌شدند که دارد مبارزه صورت می‌گیرد و با هر کس که در این فساد دست داشته است، مبارزه می‌شود.»

«بابک عزیزم، امروز بیش از هر زمانی به بازگشت قدرتمندانه تو افتخار می‌کنم و به زودی در اوج سیاست‌گذاری‌های اقتصادی به کشور و مردم عزیز ایران خدمت خواهی کرد.»

روزنامه هم میهن نوشت: این جمله را دو روز پیش شهرام جزایری که به جرم فساد مالی و رشوه ۱۳ سال را در زندان گذرانده بود خطاب به بابک زنجانی نوشته که به جرم فساد مالی کلان حکم اعدام گرفت و بعد از گذراندن دوران زندان هر روز فعالیت‌های اقتصادی خود را گسترده‌تر می‌کند.

او در حالی دامنه فعالیت‌های اقتصادی خود را می‌گستراند که هنوز بدهی یک میلیارد و 967 میلیون یورویی خود به بانک مرکزی را پرداخت نکرده است.

زنجانی نه‌تنها تلاشی برای تسویه بدهی خود انجام نمی‌دهد بلکه این روزها مدام سیاست‌های بانک مرکزی را مورد نقد قرار می‌دهد و از ضعف سیاستگذار پولی می‌گوید. او در نشست‌ها و رسانه‌های مختلف با زیر سوال بردن مدیریت ارزی، رسیدن به نرخ 150 هزار تومانی برای دلار را نزدیک می‌داند.

با وجود آنکه فرزین مقابل گفته‌های زنجانی سیاست سکوت را انتخاب کرده اما تیرماه بانک مرکزی به شکل طعنه‌وار به زنجانی و فعالیت‌هایش واکنش نشان داد و مدیرروابط عمومی این بانک رسماً اعلام کرد که او از بانک مرکزی و هیچ نهاد قانونی کشور مجوز فعالیت اقتصادی ندارد. مصطفی قمری‌وفا در توئیتر نوشت: «جناب کلاهبردار و ابربدهکار به جای توصیه به مقامات کشور، بدهی خود به بیت‌المال را پرداخت کن؛ نیازی به راه‌حل‌های مشعشع شما نیست. تو از ‎بانک مرکزی و هیچ نهاد قانونی کشور، مجوز فعالیت اقتصادی نداری و کمتر دروغ بگو!»

ماجرای بدهی زنجانی رشته‌ای دراز دارد که از تایید پرداخت تا تکذیب آن را می‌توان در این ماجرا دید. هرچند محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی اسفند 1402 گفته بود که اموال بابک زنجانی به کشور برگشته و معادل ارزی آن به خزانه واریز شده ولی به فاصله چند ماه فرزین حرف خود را پس گرفت و اعلام کرد دارایی‌هایی که از بابک زنجانی در بانک مرکزی نگهداری می‌شود نیکل است و فقط 15 میلیون دلار از بدهی او پرداخت شده است.

اسفند ۱۴۰۲ در دولت مرحوم رئیسی خبرآنلاین نوشت که گفته می‌شود اموال بابک زنجانی در کشورهای امارات، آذربایجان و ترکیه قرار داشته و با توجه به اینکه ارزش اموال بابک زنجانی در خارج از کشور حدود چهار تا پنج میلیارد دلار بوده، موضوع باقی اموال توسط مراجع ذیصلاح تعیین تکلیف خواهد شد و آن‌گونه که این خبرگزاری گفته بود دو میلیارد دلار به حساب ارزی بانک مرکزی واریز شد که این عملیات پس از فروش اموال در خارج از کشور و انتقال ارزی پول به بانک مرکزی توسط وکلای بابک زنجانی انجام شد.

محمدرضا فرزین که آن زمان نیز مانند الان ریاست بانک مرکزی را برعهده داشت، اعلام کرد که اموال بازگردانده‌شده توسط بابک زنجانی دارایی‌های ارزی است و تماماً به خزانه بانک مرکزی منتقل شد.

رئیس قوه قضائیه نیز به همین نکته اشاره کرده و گفته بود: «در نتیجه تلاش‌ها و مجاهدت‌های همه بخش‌های ذیربط، اموال بابک زنجانی در خارج از کشور شناسایی و به تهران منتقل شد و بنا بر کارشناسی‌های اولیه صورت‌گرفته، این اموال، کفافِ بدهی‌ها و خسارت‌های او، خواهد بود. حالا اگر اموال بازگشته قبلی را هم اضافه کنیم، اضافه می‌آید البته من تاکید کرده‌ام که باز هم کارشناسی در این خصوص صورت بگیرد. با وزارت نفت و بانک مرکزی نیز صحبت شده و آن‌ها نیز مراجعه کرده و اموال را رویت کرده‌اند.»

زنجانی در حاشیه نمایشگاه بین‌المللی لجستیک به بانک مرکزی واکنش نشان داد و گفت این بانک در پرونده او وجاهتی ندارد. بابک زنجانی گفته قوه قضائیه چندین بار اعلام کرده که بدهی‌اش تسویه شده و حتی توضیح داده‌اند که بیش از بدهی نیز پرداخت کرده است. او فرزین را مخاطب قرار داده و عنوان کرد: «مسلماً در رابطه با این پرونده از رئیس محترم قوه قضائیه در این باره بالاتر وجود ندارد. آقای فرزین توضیح دهند جایگاه‌شان در این پرونده چیست؟ از ایشان چکی دریافت شده؟ وامی گرفته شده یا هر چیز دیگری که می‌گویند بدهی وجود دارد.»

روابط عمومی بانک مرکزی اما چند ماه گذشته بارها اعلام کرده که بابک زنجانی به جز پرداخت ۱۵ میلیون دلار، یک بدهی یک میلیارد و ۹۶۷ میلیون یورویی نیز دارد اما تسویه نکرده و رمزارزهایی که مدعی آن است نیز هیچ ارزش معاملاتی ندارد. به گفته بانک مرکزی بابک زنجانی طبق دستور مقام قضایی در خرداد ۱۴۰۴ می‌بایست تمام بدهی خود را ظرف مدت یک ماه به‌صورت یورو پرداخت می‌کرده است اما به‌رغم چندین بار اعلام علنی و نامه‌های رسمی مراجع ذیصلاح به نامبرده، زنجانی نه‌تنها هیچ اقدامی جهت تسویه بدهی خود به بیت‌المال نکرده است بلکه با اظهارات و ادعاهای مجرمانه جدید، اقدامات خود در جهت افتراها و تشویش اذهان عمومی و فرار از پرداخت بدهی سنگین خود را ادامه می‌دهد. بانک مرکزی همچنین عنوان کرده که مراتب را به قوه قضائیه اعلام کرده و تابع دستورات مقامات محترم قضایی است و البته این بانک مسئول ارزش‌گذاری محموله نیکل‌های امانی بابک زنجانی نیست و نامبرده باید شخصاً آن را فروخته و بدهی یورویی خود را پرداخت کند.

روزنامه جمهوری اسلامی: مفسد بزرگ اقتصادی محکوم به اعدام ، از کجا 50 میلیارد دلار آورده که می خواهد خرج اقتصاد کشور کند؟

سخنگوی قوه قضائیه هم در ۲۹ مرداد به این جدال واکنش نشان داد و در نشست خبری خود عنوان کرد: «بر اساس حکم دادگاه، وی محکوم به پرداخت مبلغ یک‌میلیارد و نهصد و شصت و هفت و نیم ‌میلیون یورو در حق شرکت ملی نفت ایران شده بود که در سال‌های گذشته بخشی از این بدهی از طریق شناسایی و واگذاری اموال داخلی او وصول شده است.» اصغر جهانگیر ادامه داد: «در سال ۱۳۹۳ اموالی به ارزش حدود ۵۰۰ میلیون دلار از زنجانی شناسایی و به شرکت ملی نفت ایران منتقل شد. این اموال شامل ۱۷ شرکت بود که صددرصد سهام آنها متعلق به بابک زنجانی بوده است.

اموالی دیگر نیز شناسایی و پس از فروش به مبلغ حدود ۲۷ میلیارد تومان به‌حساب شرکت ملی نفت واریز شد.» سخنگوی قوه قضائیه همچنین به اقدامات جدید بابک زنجانی در سال‌های اخیر اشاره کرده و گفته: «در سال ۱۴۰۲ زنجانی یک محموله خارجی به ارزش کارشناسی 1/8 میلیارد دلار را معرفی کرد که هم‌اکنون در صندوق امانات بانک مرکزی نگهداری می‌شود. مقرر شده بود بانک مرکزی این محموله را به فروش برساند، اما با توجه به اعلام عدم امکان فروش، محکوم‌علیه پیشنهاد داده است که در صورت بازگرداندن، خود اقدام به فروش و پرداخت نقدی وجه کند.»

در بهمن سال گذشته بود که این شایعه مطرح شد که بابک زنجانی یک صرافی با عنوان ZEDCEX در انگلستان ثبت کرده و قرار است در ایران هم یک صرافی رمزارزی به‌عنوان بیت‌بانک ثبت کند که ارز دیجیتال آن USDZ نام دارد و معادل یک دلار و از نظر ارزشی برابر تتر است. همان روزها، توئیتی منتسب به بابک زنجانی نوشت: «به‌زودی «بیت‌بانک» معادلات مالی را تغییر خواهد داد.»

بانک مرکزی به بابک زنجانی پیشنهاد داده که رمزارز شخصی‌اش را خود بفروشد و در قالب تتر، بدهی‌اش را تسویه کند اما زنجانی اصرار دارد بدهی‌اش را با رمزارز خودش تسویه کند و زیر بار نمی‌رود. اردیبهشت‌ بود که محمدرضا فرزین رئیس بانک مرکزی اعلام کرد که رمزارز شخصی بابک زنجانی را نپذیرفته است. او گفته بود: «از دو سال گذشته نیکل‌های بابک زنجانی در خزانه بانک مرکزی قرار دارند و از همان ابتدا توافق این بود که زنجانی این محموله را بفروشد و بدهی با بانک مرکزی را تسویه کند.» فرزین درباره اینکه چرا بانک مرکزی نیکل را به‌عنوان تضمین بدهی پذیرفته، عنوان کرده بود که این سؤال باید از مرجع اصلی پرسیده شود.

سخنگوی قوه قضائیه در نهایت گفت که آن چیزی که مورد تأکید است میزان دریافتی‌های صورت‌گرفته از بابک زنجانی در حال حاضر بیش از میزان مبالغی بوده که نام‌برده محکوم شده ولی چون تبدیل‌کردن این اموال زمان‌بر بوده موضوع در دستور کار قرار دارد.

کار به اینجا ختم نشد، چند روز پیش یعنی در ششم شهریور بابک زنجانی با شکایت بانک مرکزی به دلیل اظهارات خلاف واقع به پلیس فتا احضار و تفهیم اتهام و انگشت‌نگاری شد. ایلنا در این باره نوشت که بانک مرکزی در یک اطلاعیه اعلام کرده به‌رغم چندین بار اعلام علنی و نامه‌های رسمی مراجع ذیصلاح به نامبرده، محکوم علیه بابک زنجانی نه‌تنها هیچ اقدامی جهت تسویه بدهی یک میلیارد و ٩۶٧ میلیون یورویی خود به بیت‌المال نکرده بلکه با اظهارات و ادعاهای مجرمانه جدید، اقدامات خود در جهت افتراها و تشویش اذهان عمومی و فرار از پرداخت بدهی سنگین خود را ادامه می‌دهد.

بابک زنجانی بعد از خروج از زندان بیکار ننشست و بنا به ادعای خود از تاسیس ۲۰ شرکت در حوزه‌های مختلف اقتصادی خبر داد و حتی گفت که به مسئولان بانک مرکزی راهکار نیز داده و پیشنهاد کرده باید تمام تراکنش‌های بانکی به بستر بلاکچین منتقل شود و حتی نهادهای ذی‌ربط نیز در این زمینه دستور کتبی به بانک مرکزی داده‌اند.

بازگشت بدهکار بزرگ به عرصه اقتصاد

اینکه چگونه یک بدهکار بزرگ که حکم فساد مالی را در کارنامه دارد، مجوز فعالیت دوباره؛ آن هم در سطحی گسترده را می‌گیرد از عجایبی است که پاسخ درستی نمی‌توان برای آن پیدا کرد.

سال ۱۳۹۲ بیژن زنگنه وزیر نفت دولت حسن روحانی خبر داد که بابک زنجانی به خاطر فروش نفت در دولت احمدی‌نژاد، ۲میلیارد یورو بدهی دارد و ۲ سال بعد حکم او مبنی بر محکومیت به اعدام، رد مال به شاکی (شرکت ملی نفت ایران) و جزای نقدی معادل یک‌چهارم مبلغ پول‌شویی، صادر شد. این حکم در آذر سال ۱۳۹۵ توسط دیوان‌عالی کشور تأیید شد با این قید که: «اگر محکوم‌علیه، کلیه اموال را مسترد کرده و خسارات را جبران کند، می‌تواند از ارفاقات قانونی ذیل ماده ۱۱۴ قانون مجازات اسلامی بهره‌مند شود.» و اینگونه بود که زنجانی از اعدام رهید تا اموال را به خزانه دولت برگرداند.

هفتم شهریور برای بابک زنجانی روز خاصی است، او در این روز بعد از سال‌ها که پله‌های دادگاه را بالا و پایین می‌کرد و پشت میله‌های زندان تا حکم اعدام و طناب‌دار رفته و برگشته بود، در شمال تهران و در نمایشگاه صنعت حمل‌ونقل در نمایشگاه بین‌المللی تهران حضور پیدا کرد، تا تاکسی‌های معروف خود را که قرار است در شبکه حمل‌ونقل تاکسیرانی فعالیت داشته باشند، در معرض دید عموم قرار دهد.

زنجانی پیشتر گفته بود: «دات‌وان با بهره‌گیری از ۴۵۰۰۰ دستگاه تاکسی BZ3X و چانگان، ناوگان حمل‌ونقل هوشمند خود را در استان‌های سراسر کشور برای خدمات نوین و متفاوت به تسخیر در خواهد آورد. کرج اصفهان و تهران شروع کار ما خواهد بود.» او در بهمن سال ۱۴۰۳ نیز توئیت کرده بود که: «به زودی هواپیمایی «دات‌وان»...صنعت هوایی کشور را تغییر خواهیم داد.» و قبل از آن در پست دیگری از تاسیس «بیت بانک» خبر داده بود و گفته بود: «به زودی... با ۶۰۰ دستگاه نفتکش ریلی «دات وان» و ۱۰ رام قطار مسافری «دات ‌وان» جایگاه ریلی کشور را تغییر خواهیم داد.»

با این حال همانطور که قابل پیش‌بینی هم بود این فعالیت زنجانی نیز مانند دیگر فعالیت‌های او با واکنش تند مواجه شد، اواخر مرداد بود که صادق محمدی دبیر اتحادیه کسب‌وکارهای اینترنتی در گفت‌وگو با اقتصادنیوز اعلام کرد: «تاکسی اینترنتی بابک زنجانی باید از اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی مجوز بگیرد و من ندیده‌ام تاکنون اقدامی انجام دهد و درخواستی به اتحادیه ارسال کنند.»

موضوع از آنجا عجیب‌تر شد که بعد از قتل الهه حسین‌نژاد توسط راننده یکی از تاکسی‌های اینترنتی، بابک زنجانی در توئیتی از این موقعیت نهایت استفاده را برای تبلیغ تاکسی‌های خود کرد و نوشت: «در خصوص قتل یک بانو در خودرو مسافرکش غیرمجاز شخصی، که نتیجه و عدم نظارت بر سرویس‌های عمومی و رفتاری است، شاهد پیامدهای این‌چنین هستیم.» او در ادامه به تاکسی‌های دات‌وان اشاره کرد و نوشت: «وجود چنین شرکت‌هایی برای آسایش و امنیت جامعه بزرگ ایرانی ضروری است تا شاهد اینگونه پیامدهای ناگوار برای خانواده‌ها نباشیم و اعتماد و آرامش را افزایش دهیم.»

حضور زنجانی در موضوع حمل و نقل نیز بدون واکنش نماند و محمدجواد آذری‌جهرمی، وزیر ارتباطات دولت حسن روحانی در کانال تلگرامی خود به آن واکنش نشان داد و نوشت: «طبق گزارش رسمی اسنپ، متوسط درآمد ناخالص یک راننده تمام‌وقت در تهران حدود ۴۲ میلیون تومان در ماه است. پس از کسر کمیسیون، هزینه سوخت و مخارج جاری، درآمد خالص او به طور میانگین ۳۲ میلیون تومان برآورد می‌شود. حال اگر یک خودروی برقی چینی با قیمت تقریبی 5/1 میلیارد تومان به‌عنوان تاکسی وارد ناوگان شود و سرمایه‌گذار تمام هزینه خرید را تأمین کند، سناریو به شکل دیگری رقم می‌خورد.

در این حالت، اگر دستمزد راننده را مطابق حداقل حقوق کار (حدود ۱۵ میلیون تومان) در نظر بگیریم، سهم باقی‌مانده برای سرمایه‌گذار از محل فعالیت تاکسی چیزی در حدود ۱۷ میلیون تومان در ماه خواهد بود؛ آن هم قبل از محاسبه استهلاک خودرو، بیمه و مالیات. اما مقایسه ساده نشان می‌دهد که در شرایط فعلی بازار پول، سپرده‌گذاری همین 5/1 میلیارد تومان در بانک با نرخ سود ۲۳ درصدی، ماهانه حدود ۲۹ میلیون تومان سود خالص و معاف از مالیات نصیب سرمایه‌گذار می‌کند؛ رقمی به‌مراتب بیشتر از بازدهی سرمایه‌گذاری در تاکسی‌های برقی. به نظرتون چرا آدم باهوش و عاقل باید سرمایه‌اش را تبدیل کند به تاکسی برقی؟» کار حتی به شورای شهر تهران نیز کشیده شده و مهدی چمران رئیس این شورا در مورد تاکسی‌های برقی بابک زنجانی گفته که این تاکسی‌ها مربوط به کرج است و اگر در تهران هم به‌درستی سرمایه‌گذاری شود استقبال خواهیم کرد.

خرید سایپا

اردیبهشت‌ماه امسال این بار نام بابک زنجانی در قالب شرکت دات‌وان شنیده شد چراکه او هوس کرده بود وارد حوزه خودروسازی شده و بدون اینکه اهلیت داشته باشد در مزایده خرید سایپا شرکت کرد. او در همان زمان از شرکت ماموت نیز بازدید داشت که این احتمال را بیشتر می‌کرد که زنجانی قصد خرید سایپا را با پشتیبانی مالی این شرکت دارد.

او حتی در روزهای پایانی اردیبهشت با توئیتی برای رقبای خود در خرید سایپا، از در تمسخر وارد شد و نوشت: «ایجاد کنسرسیوم‌های پفکی و لب و دهنی که با پول دولت در بانک‌ها می‌خوان سهام دولت بخرن بیشتر یک شوی تبلیغاتی است. برای رقابت در خرید سهام سایپا باید بیش از دو میلیارد دلار پول نقد رو کرد چون تصور خرید سهام یک میلیاردی در رقابت کارساز نمیشه بنابراین وقتشان را با ایجاد کنسرسیوم‌سازی نگیرید.»

واکنش‌ها به فعالیت زنجانی در صنعت خودروسازی کار را به آنجا کشاند که محمد سبزی، عضو کمیسیون اصل 90 مجلس شایعه خرید سایپا توسط بابک زنجانی را بازی با افکار عمومی دانست و خواستار جلوگیری از واگذاری شرکت‌ها به افراد دارای سابقه اختلاس شد و از مجلس خواست نظارت و شفاف‌سازی درباره منبع تأمین سرمایه ۶۰ هزار میلیاردی داشته باشند. در نهایت در چهارم خرداد بود که گروه خودروسازی سایپا اعلام کرد شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا در نامه‌ای محرمانه هرگونه تغییر و تحول در سهام سایپا قبل از تصمیم سران قوا را ممنوع اعلام کرد و با این حساب فعلاً پرونده آن بسته شد.

توقیف طلا

بابک زنجانی یک ماهی است که بازار شمش طلا را نیز هدف گرفته و گویی خیال دارد در این زمینه نیز با فرزین دربیفتد. زنجانی در توئیتر نوشته: «به‌زودی، عرضه گسترده شمش‌های فیزیکی طلا با برند شرکتش آغاز می‌شود. شمش‌ها دارای استاندارد جهانی و عیار ۹۹۹ خواهند بود، بدون حباب قیمتی و با قابلیت خرید و فروش بر اساس قیمت‌های لحظه‌ای بورس‌های بین‌المللی.»

او همچنین چندی بعد ویدئویی منتشر کرد و در آن مدعی شد یک تن طلا وارد کشور کرده است اما سازمان گمرک کشور این ادعا را رد کرد و گفت تنها ١٣ کیلوگرم طلا وارد شده که آنها نیز غیراستاندارد بوده و باید مرجوع شود.

فرود عسگری، رئیس‌ گمرک در این باره گفته بود: «در آیین‌نامه واردات شمش طلا تأکید شده که وزن هر شمش باید یک کیلوگرم و با عیار 995/5 باشد. در این زمینه به بانک مرکزی اعلام کردیم که، چون وزن شمش‌های این محموله کمتر از حد مقرر در آیین‌نامه است، برای ما ابهام ایجاد شده و خواستار راهنمایی شدیم. بانک مرکزی نیز در پاسخ اعلام کرد که به‌دلیل کمتر بودن وزن شمش‌ها از یک کیلوگرم، این محموله باید مرجوع شود.»

خبرگزاری فارس هم با انتشار اسناد رسمی عنوان کرد ۱۳ کیلوگرم طلا در قالب شمش‌های یک اونسی پس از ورود به گمرک فرودگاه امام خمینی با حکم مرجع قضایی (سازمان تعزیرات) و به اتهام قاچاق طلا پس از توقیف در فرودگاه، برای سیر مراحل قضایی و قانونی تحویل اموال تملیکی شد. براساس تصاویر منتشرشده تصویر روی این شمش‌ها برج «دات‌وان» در چهارراه جهان کودک تهران وجود دارد که بابک زنجانی آن را متعلق به خود می‌داند. معلوم بود که زنجانی در خصوص طلاها ساکت نخواهد ماند و در توئیتر نوشت که شمش طلای دات‌وان قرار بوده با قیمت واقعی و جهانی وارد بازار شود و قیمت آن را با نرخ سکه امامی بانک مرکزی مقایسه کرد.

برداشت یا به او دادند؟

بدون شک دولت حسن روحانی، به خصوص بیژن زنگنه وزیر نفت او و همچنین اسحاق جهانگیری معاون اول روحانی که ریاست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی را برعهده داشت برای بازگرداندن اموال بابک زنجانی به خزانه تلاش کردند و قطعاً دیدن زنجانی آن هم در قامت یک فعال اقتصادی برای آنان سخت و دشوار است، همین بود که در دی‌ماه سال ۱۴۰۲ که جهانگیری دیگر سمتی در دستگاه‌های اجرایی نداشت در یک سخنرانی لب به گلایه گشود و به تندی اینگونه اعتراض کرد: «یکی از این سمبل‌های فساد داستان بابک زنجانی است.

من در دوران معاون اولی می‌گفتم که این بزرگ‌ترین فساد قرن و بزرگ‌ترین فساد تاریخ است. برخی بزرگان از من انتقاد کردند که چرا این حرف را زدم. اما من گفتم که همین‌گونه است. 2/7 میلیارد دلار به بابک زنجانی پول نفت داده شد که بیش از یک میلیارد دلار آن نقد بود. البته عدد بزرگ‌تر از این است؛ بابک زنجانی محاکمه شد و حکم اعدام به او دادند. من آن زمان با همه مسئولان بالاتر از خودم مذاکره کردم که برای ما به‌عنوان دولت مهم است که این 2/7میلیارد دلار برگردد.

این پول تک‌تک ملت است و باید مشخص شود که چه کسی پشت بابک زنجانی بوده است. هیچ‌کس نفهمید چه کسی پشت بابک زنجانی بود؛ حتی من که آن زمان رئیس مبارزه با مفاسد بودم، متوجه نشدم. آقای زنگنه وزیر نفت متوجه نشدند. اگر ۱۰۰جلسه دادگاه عمومی لازم بود، باید برگزار می‌شد و افکار عمومی قانع می‌شدند که دارد مبارزه صورت می‌گیرد و با هر کس که در این فساد دست داشته است، مبارزه می‌شود.»

جهانگیری مسئله بابک زنجانی را اینگونه تشبیه کرده است که انگار یک تیم مسلح به جایی حمله کرده و 2/7میلیارد برداشته است اما درواقع این پول را به او دادند. معاون اول حسن روحانی در نهایت روندی که درباره بابک زنجانی پی گرفته شد را اینگونه تفسیر کرد که با این روش مبارزه فساد ریشه‌کن نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۶/۱۴ و ساعت 14:21 |

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

تحولاتی که پس از کودتای 28 مرداد روی داد، سرنوشت ایران را به کلی دگرگون کرد. اگر کودتا نمی‌شد، قطعا تاریخی دیگرگونه برای مردم ایران نوشته می‌شد. فارغ از آن، کودتا پیامدهای پردامنه‌ای در دیگر نقاط جهان نیز داشت.

مهران هژبر: صبح روز چهارشنبه 28 مرداد هنوز گرمای خورشید پهن نشده بود که نجواهایی پراکنده از دل بازار تهران به هم رسیدند و تا ظهر به فریادی بلند تبدیل شدند که با تانک‌های ارتش و صدای رگبار گلوله‌ها اسکورت می‌شدند: «زنده باد شاه! مرگ بر مصدق!». تهران به کلی رنگ عوض کرده بود. از عاشقان مصدق خبری نبود. صدای «از جان خود گذشتم، با خون خود نوشتم: يا مرگ يا مصدق» از شهر رفته بود. اوباش اسمی تهران و یگانی از زنان شهرنو مثل موریانه از جنوب شهر به راه افتادند، دکه‌های روزنامه‌فروشی، تئاتر سعدی، دفاتر حزب ایران و روزنامه باختر امروز را جویدند تا به زندان مرکزی رسیدند. و بعد رادیو و بعدتر منزل دکتر مصدق.

نزدیک ظهر بدون هیچ مقاومتی ساختمان رادیو تسخیر شد. صدایی لرزان از هیجان می‌گفت: «الو... الو... اینجا تهران! مردم! خبر بشارت‌آمیز... چند دقیقه دیگر، سرلشکر زاهدی، نخست‌وزیر، پیام شاهنشاه را برای شما قرائت می‌کند. مصدق خائن، فرار کرده است. هزاران نفر را، امروز در تهران، مصدق خائن به مسلسل بسته است.»

حوالی بعد از ظهر، تانک‌های تحت فرماندهی افسران هوادار شاه در معیت اراذل مشهور شهر، پشتِ در خانه شماره ۱۰۹ خیابان کاخ آرایش نظامی گرفتند. مدت‌ها بود، این خانه هم محل سکونت دکتر مصدق بود و هم به دفتر نخست‌وزیر تبدیل شده بود و جلسات هیات دولت آن‌جا برگزار می‌شد.

از صبح همان‌روز، دکتر مصدق، همراه با شماری از اعضای جبهه ملی و وزیران، در خانه‌اش جلسه داشت. سربازان گارد شاهنشاهی از کاخ مرمر، به سوی خانه مصدق، آتش گشودند. کم‌کم تیراندازی و زدو‌خورد به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل شد. بیش از 20 تانک خانه مصدق را محاصره کرده بودند. گلوله‌های تانک و خمپاره و مسلسل بی‌وقفه روی دیوارهای خانه می‌بارید.

درگیری شدید دو ساعت طول کشید و در نهایت دکتر مصدق به «سرهنگ ممتاز» که وظیفه محافظت از او را داشت، فرمان آتش بس داد. مصدق آرام و بی‌عجله، به همراه چند تن از نزدیکانش، با کمک یک نردبان به خانه همسایه می‌روند. سرهنگ ممتاز تا آخرین لحظه می‌ماند و تا آخرین گلوله خود را شکلیک می‌کند. گلوله‌باران خانه تا پاسی از شب، ادامه پیدا می‌کند تا اینکه دیوارهای خانه فرو می‌ریزند و تانک‌ها وارد خانه می‌شوند. چاقوکش‌ها و اوباش، با چماق و خنجر و زنجیر و چاقو، به درون خانه یورش می‌برند تا مصدق و یارانش را بکشند. ولی آن‌ها رفته بودند. اوباش خانه را غارت می‌کنند و بعد آن را آتش می‌زنند. روز ۲۹ مرداد مصدق به اصرار خودش و به همراه چند تن از نزدیکانش خود را تسلیم می‌کند.

این مقدمهِ طولانی آخر داستان کودتا است. اینکه یک روز گرم تابستان از ساعت هشت صبح تا هشت شب، مشتی اوباش با چوب و چماغ به خیابان آمدند و تاریخِ ایران، ورقِ بدی خورد. به همین سادگی. همه ماجرا، اما این نیست. این سادگی، پشت‌پرده‌های تلخ و زمختی دارد. جزئیات تکان‌دهنده‌ای در سال‌های بعد از طریق انتشار اسناد سازمان سیا درباره این روز منتشر شد؛ از پول‌پاشی بریتانیا و آمریکا تا دیدارهای مخفیانه نزدیکان شاه با عوامل کودتا و نقش آیت‌الله کاشانی در آن روزِ شوم.

از فردای بیست‌‌وهشتم مرداد، سوالات و ابهامات زیادی درباره این ماجرا مطرح شد که تا همین امروز هم محل جدال است.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

دو سال و چند ماه به عقب برگردیم؛ ماجرا از کجا شروع شد؟

نخست‌وزیری محمد مصدق در هفتم اردیبهشت سال 1330 با تصویب قوانینی برای خلع ید از شرکت با نفوذ «نفت ایران و انگلیس» همراه شد تا او بتواند قانون ملی‌شدن نفت را اجرا کند. بر اساس این قانون کنترل صنعت نفت ایران، به ایرانی‌ها واگذار می‌شد.

یک دهه سخنرانی‌ها و اظهارنظرهای ضد انگلیسی محمد مصدق و تلاش او برای کوتاه‌کردن دست دولت‌های خارجی از نفت، خبر نخست وزیری او را برای مدیران شرکت نفت و انگلیس به تلخ‌ترین خبر سال بدل کرد.

به‌دست‌گرفتن کنترل صنعت نفت، مهم‌ترین پروژه سیاسی محمد مصدق بود چرا که او از دریچه این اقدام می‌توانست هدف اصلی خود، که تحقق آزادی‌های بنیادی مردم ایران و بریدن پایِ دخالت دولت‌های خارجی از ایران بود، را اجرا کند. از طرف دیگر، درآمد‌ها و منفعت‌های شرکت انگلیسی از نفتِ ایران هم آن‌قدر زیاد بود که برای حفظ آن حاضر بود دست به هر کاری بزند.

بریتانیا در آغاز از پذیرش قانون ملی‌کردن صنعت نفت خودداری کرد. آن‌ها معتقد بوددند ایرانی‌ها به شکل غیرقانونی، «قرارداد دارسی» را زیر پا گذاشته‌اند و حق بریتانیا را پایمال کرده‌اند.

یکی از نخستین‌ اقدامات دولت بریتانیا، طرح موضوع در شورای امنیت سازمان ملل بود که در آن‌زمان، تازه شکل گرفته بود و قدرت‌های پیروز جنگ جهانی دوم در آن حرف اول را می‌زدند. دولت ایران مخالف طرح این مسئله در شورای امنیت بود. استدلال ایران این بود که ملی‌کردن نفت، یک دعوای حقوقی میان دولت ایران و یک شرکت خصوصی به نام «شرکت نفت انگلیس و ایران» است و طرح موضوع و شکایتِ بریتانیا در شورای امنیت، مبنای حقوقی ندارد. مصدق می‌گفت ما با دولت بریتانیا طرف دعوا نیستیم.

سخنرانی مشهور محمد مصدق در شورای امنیت، ورق را به نفع ایران برگرداند. حکم صلاحیت یا عدم صلاحیت شورای امنیت برای رسیدگی به این شکایت، به دادگاه لاهه ارجاع داده شد. خیلی زود عدم صلاحیت شورای امنیت در دادگاه لاهه تصویب شد و با این رای دعوای بین‌المللی دولت بریتانیا با دولت ایران، به مجادله «ایران و شرکت نفت» کاهش پیدا کرد. این مساله پیروزی سیاسی مهمی برای دکتر مصدق به ارمغان آورد. پیروزی که خاورمیانه را هم تحت تاثیر قرار داد. برخی ملی‌شدن کانال سوئز در مصر را تحت تاثیر ملی‌شدن صنعت نفت در ایران می‌دانند.

در داخل ایران هم، همه‌چیز برای پیگیری قانون ملی‌کردن نفت برای دولت فراهم بود. بسیاری معتقدند مصدق بعد از پیروزی در لاهه، می‌بایست به نحوی با انگلیسی‌ها به توافقی دست پیدا می‌کرد. درست از همین‌جا هم اختلاف نظرش با شاه شدت پیدا کرد. شاه طرفدار توافق بود ولی مصدق زیر بار هر توافقی نمی‌رفت.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

با این حال محمدرضا شاه نمی‌توانست به شکل علنی، مخالفتی جدی با قانون ملی‌کردن نفت از خود نشان بدهد. مساله ملی‌کردن نفت به شکلی پیش رفته بود که بیان مخالفت با این قانون، برای شخصیتی چون شاه ممکن نبود. ناگفته نماند که شاه و مصدق از سال‌ها قبل از ماجراهای سال ۳۲، آب‌شان توی یک جوی نمی‌رفت. اختلاف شاه و مصدق بیشتر از هر چیز در نوع اداره کشور بود. مصدق معتقد بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. او به روح جنبش مشروطیت وفادار بود و همین مساله در بزنگاه‌های مختلف، باعث اختلاف مصدق و شاه می‌شد.

در چنین شرایطی که بریتانیایی‌ها همزمان شاه را تحت فشار گذاشته بودند تا مجلس را منحل کند و نخست وزیری تازه برگزیند، مذاکرات دولت مصدق با شرکت نفت انگلیس و ایران آغاز شد.

این مذاکرات در سال ۳۰، در سال ۳۱ و حتی تا ماه‌های آخر نخست وزیری محمد مصدق در سال ۳۲، پی گرفته شد و هیچ‌گاه به توافقی ختم نشد و در عوض، همه تلاش‌ها روی یک هدف نهایی متمرکز شد؛ اینکه به جای رسیدن به توافق با نخست وزیر، او سرنگون شود.

چرا «توافق» نشد؟

دلایل زیادی برای عدم توافق ایران و انگلیس مطرح شده است. در طول دوره مذاکرات، دوبار دولت‌های ایران و بریتانیا به توافق نزدیک شدند که بعدها هر دو ماجرا نیز به موضوعات مناقشه‌برانگیز در جریان ملی‌شدن صنعت نفت بدل شد. بسیاری رد کردن پیشنهاد بانک جهانی در سال 1330 را اشتباه بزرگ مصدق می‌دانند.

بانک جهانی پیشنهاد کرده بود که برای مدت دو سال به عنوان یک عامل بی‌طرف اداره تولید و صادرات نفت ایران را در دست بگیرد و درآمد حاصل از فروش نفت را در این‌مدت به سه بخش تقسیم کند: بخشی از آن را به ایران بپردازد، بخشی را به شرکت نفت بدهد و بخش دیگر را نگه دارد تا پس از آنکه ایران و انگلیس بر سر مساله غرامت به توافق نهایی رسیدند، بر اساس آن توافق، بین دو طرف تقسیم شود.

همایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد، رد پیشنهاد بانک جهانی را بزرگترین اشتباه مصدق می‌داند و می‌نویسد: «تراژدی دولت مصدق آن بود که با رد پیشنهاد بانک جهانی، همان‌کاری را کرد که طرف مقابل یعنی انگلستان می‌بایست انجام می‌داد. مصدق که قهرمان بیرون‌انداختن انگلیسی‌ها نزد مردم شده بود، نمی‌خواست با قبول‌کردن پیشنهادات این‌چنینی در انظار بخشی از مردم ایران سازش‌کار با غرب جلوه کند.»

کاتوزیان در گفت‌وگوهای متعددی، پیشنهاد بانک جهانی را «بهترین پیشنهاد در دوره خود» برای حل بحرانِ پس از ملی‌شدن صنعت نفت می‌داند و می‌گوید: «بانک جهانی زاییده دولت آمریکا نبود و فقط مقرش آنجا بود ولی حزب توده هیاهو به راه انداخت و مخالفت کرد! و این بعضی از همکاران مصدق را ترساند که توده‌ای‌ها مردم را اغفال کنند که مصدق خیانت کرده است.»

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

این روایت، مخالفانی هم دارد. اخیرا نیکلا گرجستانی، که حدود چهل سال در بانک جهانی کار کرده است، در کتاب «جلوتر از زمان خود»، با استناد به آرشیو اسناد محرمانه بانک جهانی، اثبات کرده که پیشنهاد بانک جهانی منطبق بر خواسته‌های شرکت سابق نفت ایران و انگلیس تنظیم شده بود.

او معتقد است منتقدانِ مصدق از آنچه داخل سازمان بانک جهانی می‌گذشت آگاه نبودند. «بانک جهانی به عنوان نهاد بین‌المللی واقعاً بی‌طرف رفتار نکرد بلکه به عنوان سخن‌گوی بالفعل انگلیسی‌ها رفتار کرد. طرح به گونه‌ای بود که در طول دو سال فقط تکنیسین‌های بریتانیایی که با آبادان و صنعت نفت ایران آشنایی داشتند، می‌توانستند کار کنند. با اصرار اینکه تکنیسین‌های بریتانیایی برای «عملیات کارآمد» ضروری هستند (یعنی کسانی که با این تکنولوژی آشنا بودند تا بتوانند در عرض دو سال ظرفیت پالایشگاه آبادان را به صد درصد برسانند)، بانک جهانی یک «اسب تروا» را در زیر لوگوی خود ایجاد کرد. این پیشنهاد برای شکست دولت مصدق تنظیم شده بود.»

در روزهای آخر نخست‌وزیری محمد مصدق، آخرین پیشنهاد مطرح‌شده برای توافق ایران و انگلیس نیز رد شد. آن‌جا هم برخی معتقد بودند مصدق باید پیشنهاد را می‌پذیرفت. اما یرواند آبراهامیان مورخ و نویسنده کتاب کودتا معتقد است که پیشنهاد آخر ایران را به مدت ۶۰ سال به بریتانیا بدهکار می‌کرد. در این پیشنهاد که عملاً آخرین و مهم‌ترین پیشنهاد برای حل مناقشه نفت است، ایران باید متعهد می‌شد تا به طرف انگلیسی خسارت عدم‌النفع بپردازند. یعنی خسارت ضررهای شرکت انگلیسی از عدم فروش نفت ایران از سال ملی‌شدن نفت تا سال پایان قرارداد نفت یعنی سال ۱۹۹۳ میلادی (۱۳۷۱ خورشیدی).

سرانجام بیش‌تر از دو سال مذاکره ایران و بریتانیا به نتیجه نرسید و پروژه کودتا کلید خورد.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

اگر کودتا نمی‌شد؟

دکتر محمد مصدق در دوران حبس در لشکر دوم زرهی و حصر در احمدآباد، در کتابی که بعدها چاپ شد، به تلخی از روزهای کودتا یاد می‌کند.

او خطاب به محمدرضا شاه می‌نویسد: « ای کاش دستخظ مبارک صادر نشده بود تا معلوم شود قضیه چطور به نفع مردم ایران حل می‌شد. دولت انگلیس در تمام مراجع بین‌المللی شکست خورد، جز در این مملکت که به مقصود رسید و دولت را ساقط کرد. ملت ایران تمام مراحل آزادی و استقلال را طی کرده بود.در دولت اینجانب صادرات بدون نفت مملکت با واردات توازن پیدا کرد. که هیچ‌وقت سابقه نداشت. ولی بعد به واسطه دخالت بیگانگان در امور کشور این توزان از بین رفت. در تمام مدت عمر یک هدف بیشتر نداشته‌ام و آن این بوده و هست که ملت ایران بتواند مستقل و سرافراز زندگی کند و جز اراده اکثریت هیچکس بر او حکومت نکند. مبارزه درخشان مردم بر علیه شرکت سابق نفت، حلقه زنجیر استعمار خاورمیانه را گسسته و خواهد گسست. کیست که نداند که دولت‌های قبل از من اسیر و زبون اراده عمال سیاسی شرکت سابق نفت بوده‌اند؟»

پاسخ به سوال «اگر کودتا نمی‌شد؟» سخت دشوار است. بهترین راه برای رسیدن به جواب این سوال این است که ابتدا پیامدهای کودتا را بررسی کنیم. بررسی این تحولات می‌تواند روی دیگر سکه تاریخ را به ما نشان دهد. تحولاتی که پس از کودتای 28 مرداد روی داد، سرنوشت ایران را به کلی دگرگون کرد. اگر کودتا نمی‌شد، قطعا تاریخی دیگرگونه برای مردم ایران نوشته می‌شد. فارغ از آن، کودتا پیامدهای پردامنه‌ای در دیگر نقاط جهان نیز داشت.

یرواند آبراهامیان در کتاب کودتا می نویسد: «این واقعه سیاست‌گذاران آمریکایی را به این جمع‌بندی رساند که دولت‌های مسئله‌ساز در دیگر مناطق جهان را به سادگی می‌توان سرنگون کرد. در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد سال 1332 در ایران، سازمان سیا کودتاهای بسیار مشابه را در گواتمالا، اندونزی و شیلی برنامه‌ریزی و اجرا کرد. برخی از این کودتاها زمینه‌ساز کشتارهای گسترده در حد نسل‌کشی شدند. فارغ از این کودتا، فرآیند ملی‌شدن نفت در سراسر جهان به ویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا را دست کم تا دو دهه به تاخیر انداخت».

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

کودتا اما سیاه‌ترین سایه خود را بر ایران گذاشت. شاه بعد از ۲۸ مرداد دیگر شباهتی به شاه قبل نداشت. هرچند او هیچ‌گاه به مشروطه اعتقادی نداشت اما جلال متینی، پژوهشگر و ایران‌شناس معتقد است که محمدرضا شاه وقتی از رم به ایران بازگشت، در همان فرودگاه نشان داد که شاهی جدید است.

او برای اثبات این حرف روایت معروفی را بازگو می‌کند که بر اساس آن، شاه وقتی از ایتالیا برگشت، در فرودگاه متوجه شد که سرهنگ نصیری، فرمانده گارد شاهنشاهی، با درجه «سرتیپی» در برابرش ایستاده است. گویا زاهدی، پیش از ورود شاه، درجه نصیری را به نشانه تشکر از خدماتش در جریان سرنگونی مصدق ارتقا داده بود. اما جلال متینی می‌گوید، شاه از این موضوع ناراحت شد و به زاهدی گفت که باید برای ارتقای درجه نصیری، منتظر او می‌ماند و سرخود چنین‌کاری را انجام نمی‌داد. به گفته این پژوهش‌گر، چنین رفتاری در برابر فضل‌الله زاهدی، در واقع نتیجه رویدادهای ۲۸ مرداد بود.

جلال متینی می‌گوید: «تا ۲۸ مرداد، شاه یک شاه دموکرات و مشروطه‌خواه بود. حادثه ۲۵ مرداد پیش‌ آمد، شاه از ایران رفت بیرون و شاید فکر نمی‌کرد که دیگر به ایران بازگردد. وقتی حوادث به گونه‌ای شد که بازگشت، به کلی سیاستش را تغییر داد. یعنی این ضربه‌ای که از مصدق خورده بود، درسی برای او شد تا به هیچ‌یک از رجال کهنسال مملکت که بسیاری‌شان خدمت‌گزار کشور بودند، اعتماد نکند.»

بر اساس این تحلیل، شاه تنها بعد از ۲۸ مرداد بود که عملا با نادیده‌‌گرفتن بخش‌هایی از قانون اساسی مشروطه، اداره امور کشور را به کلی در دست گرفت و به مردی تبدیل شد که عملا در دوره زمامداری‌اش، همه‌کاره ایران بود.

برخی بر این باور هستند که اگر کودتا نمی‌شد، پلورالیسم سیاسی در ایران ریشه می‌گرفت و به تدریج به دموکراسی کامل منتهی می‌شد. برخی دیگر اما معتقدند که مصدق در هر صورت با شورش‌هایی به تحریک دولت‌های خارجی‌ روبه‌رو می‌شد که در این‌صورت، یا حکومتش سرنگون می‌شد و یا مجبور بود به شیوه‌های خشونت‌آمیز و آمرانه متوسل شود که در نهایت لیبرالیسم نو پا را قربانی شکل‌های سرسختانه‌ای از ناسیونالیسم نظامی می‌کرد. چیزی که کم‌وبیش هم‌راستای الگوی «ناصر» در مصر و دیگر رهبران جهان سوم بود.

عده‌ای دیگر استدلال می‌کنند در آن دوره شرایط به گونه‌ای بود که شورش‌های داخلی، راه را برای جنگی داخلی هموار می‌کرد و احتمال مداخله خارجی را در پی داشت و این امر شاید تجزیه‌ای دیگر برای ایران به همراه می‌آورد.

همه این تحلیل‌ها مخالفانی جدی دارد. برخی معتقدند رسیدن ایران به یک دیکتاتوری خاورمیانه‌ای با توجه به تاثیری که مصدق از دموکراسی غربی گرفته بود و دوره زمامداری‌اش یکی از دوره‌هایی است که آزادی‌های سیاسی در آن رواج داشته، هرگز رخ نمی‌داد. مصدق در پی استقرار آرمان مشروطه بود و اگر کودتا رخ نداده بود، ایران کم‌کم به سمت یک دموکراسی حرکت می‌کرد.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

یرواند آبراهامیان برای پاسخ به این سئوال که «اگر مصدق سرنگون نمی‌شد، سرنوشت دموکراسی در ایران چه می‌شد»، می‌گوید: «مطمئن نیستم که اگر مصدق سرنگون نمی‌شد دموکراسی در ایران تثبیت می‌شد. آن‌چه که می‌توان گفت این است که اگر مصدق سرنگون نمی‌شد، دموکراسی شانس بیشتری می‌توانست داشته باشد. چرا که مصدق، جز این‌که رهبر ملی بود، به حکومت مشروطه اعتقاد داشت و همین موضوع است که او را به یک چهره منحصربه‌فرد تبدیل می‌کند.

او در واقع محصول انقلاب مشروطه است و خیلی صادقانه به مسائلی چون تفکیک قوا، دولت دموکراتیک و پارلمان منتخب دموکراتیک اعتقاد داشت. برای همین به جز نفت، بخش بزرگی از فعالیت سیاسی او، تلاش برای برپایی انتخابات آزاد و سالم بود تا مجلس با رای واقعی مردم انتخاب شود و زیر نفوذ ارتش نباشد.»

جمع‌بندی نظرات کارشناسان و مورخان اما نشان می‌دهد که کودتا در ایران چهار پیامد کلی داشت؛ پیامدهایی که تا سال‌ها ادامه یافتند و در برخی موارد هنوز هم شاهد تاثیر آن بر تحولات امروز ایران هستیم: یک) ملی‌زدایی از صنعت نفت برای دو دهه آینده. دو) حذف مخالفان سکولار و توقف روند سکولاریزاسیون در ایران. سه) تهی‌شدن نظام پادشاهی از مشروعیت. چهار) تشدید تفکر توطئه‌انگار در سیاست ایران. به بیانی دیگر، کودتا تاثیری عمیق، نه تنها بر سیاست و اقصاد ایران بلکه بر فرهنگ عمومی و ذهنیت ایرانیان گذاشت.

ملی‌شدن صنعت نفت ایران، پس از کودتا به اغما رفت و ایران که اولین کشوری بود که جنگ را با دولت‌های استعماری کلید زده بود، بسیار دیرتر از همسایگانش توانست نفت خود را ملی کند.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

پس از کودتا، از بین بردن مخالفان روندی تند و قاطع پیدا کرد. اکثر اعضای جبهه ملی بازداشت و به حبس محکوم شدند. دکتر مصدق به سه سال حبس محکوم و برای باقی عمر در احمدآباد حصر شد. دکتر فاطمی پس از هفت‌ماه زندگی مخفیانه، بازداشت و اعدام شد. مختار کریم‌پور شیرازی، شاعر و مدیر روزنامه شورش و از یاران دکتر مصدق، که در سال‌های ملی‌شدن صنعت نفت به تندی در روزنامه‌اش به خانواده سلطنتی می‌تاخت نیز بازداشت و در زندان سوزانده شد.

شدت عمل در برابر حزب توده و سازمان‌های مرتبط با آن، به‌ویژه اتحادیه‌های کارگری، بسیار شدیدتر بود. بلافاصه پس از کودتا و تا یک‌سال بعد، نزدیک به پنج هزار نفر از اعضای حزب دستگیر شدند. 31 نفر از رده‌های مختلف حزب توده اعدام شدند. شاه برای نابودی کامل مخالفان، در سال 1335 با همکاری موساد و سیا دست به تشکیل سازمان جدیدی زد؛ ساواک که مخفف فارسی نام سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود. ساواک تا پایان عمر سلطنت پهلوی به شدت در ایران فعال بود و نقش موثری در سرکوب مخالفان شاه داشت.

از دیگر پیامدهای کودتا، توقف روند سکولاریزاسیون در ایران بود. دولت مصدق دولتی سکولار بود که تلاش می‌کرد آزادی مذاهب را تضمین کند. با کودتا این روند متوقف شد. همچنین بسیاری معتقدند که برخورد شدید با حزب توده و جبهه ملی پس از کودتا، منجر به ایجاد خلاء سیاسی در کشور شد، خلائی که در نهایت توسط نیروهای اسلامی و برخی گروه‌های چریکی پر شد. تقریبا ده سال بعد از کودتای 28 مرداد، هنگامی‌که شاه مصونیت قضایی از قوانین داخلی ایران را به مشاوران نظامی آمریکایی اعطا کرد، آیت‌الله خمینی با محکوم‌کردن شدید این امتیاز، توانست زمینه ورود خود به عرصه سیاست ملی ایران را فراهم کند.

اگر «کودتا» نمی‌شد؟!

در عرصه خصوصی‌تر نیز، شاه هیچ‌زمان نتوانست از کابوس کودتای 28 مرداد خود را بیرون کشد.

اسدالله علم، معتمد شخصی شاه، در خاطرات خود می‌نویسد: «شرفیابی. عرض تبریک به مناسبت سی‌و‌سومین سالگرد جلوس شاهنشاهی». شاه گفت: «ببین چه مصیبت‌هایی که از آن مقطع نکشیده‌ایم.» عرض کردم: «سال‌های جنگ واقعا سال‌های دشواری بودند.» شاه گفت: «خیر. بدترین سال‌های سلطنت من، یعنی بدترین سال‌های عمرم، وقتی بود که مصدق نخست‌وزیر شد. آن حرامزاد همیشه دنبال حمله بود. هر روز صبح با این حس از خواب بیدار می‌شدم که امروز آخرین روز سلطنت‌ام است و هر شب با تحمل بی‌شرمانه‌ترین اهانت‌ها نسبت به خودم در مطبوعات به خواب می رفتم.»

اما پررنگ‌ترین تاثیر کودتا، اثر آن بر حافظه جمعی مردم ایران بود. این اقدام نه تنها نگاه توطئه‌اندیشانهِ غالب در فرهنگی سیاسی را تشدید کرد، بلکه آمریکاستیزی را نیز به شکل رسمی وارد مناسبات و جدال‌های سیاسی آینده ایران کرد.

کودتای 28 مرداد، آمریکا را به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت امپریالیستی جهان، جایگزین بریتانیا کرد. در سال ۲۰۰۰ مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در جلسه‌ای با حضور شماری از ایرانیان در سخنرانی خود گفت: «در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش مؤثری در ترتیب‌دادن براندازی نخست‌وزیر مردمی ایران محمد مصدق داشت. آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحت هستند.»

مصدق اگر می‌ماند، حزب توده اگر کودتا می‌کرد، نظامیان دیگری اگر کودتا می‌کردند، شاه اگر برنمی‌گشت، انگلیس اگر قید نفت ایران را می‌زد، اگر سیا در ایران دخالت نمی‌کرد یا می‌کرد و هزار اما و اگر دیگر، سناریوهایی هستند که نمی‌توان تایید یا رد کرد. همه این‌ها تحلیل‌هایی هستند برخاسته از کنکاش‌های تاریخی. اگر کودتا نشده بود اما، هیچ کدام از اتفاقات بعد از آن نیز رخ نمی‌داد یا به گونه‌ای دیگر بروز می‌کرد.

با این‌حال، هر که چه هست، کودتای ۲۸ مرداد زخمِ کهنه‌ای است در تاریخِ ایران. زخمی که تنها در حصار آن روز نماند و رد آن تا سالها بعد بر تنِ ایران ماند. سایه کودتا ما را تا خودِ همین امروز هم دنبال می‌کند. آن ترس و داشتن حس بی‌اعتمادی به غرب که از فردای کودتا نخست از قلبِ خود شاه شروع شد و تا سینه تک‌تک مردمان آن‌ زمانه راه یافت، امروز به هویت برخی از سیاستمداران این روزها بدل شده است. شکست‌های بزرگِ تاریخی، بحران‌های بزرگی در زِهدان دارند که هر روز، یکی‌شان به دنیا می‌آید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۵ و ساعت 14:3 |

عصر ایران- محمود فروغی (زاده ۱۲۹۴ – درگذشته ۲۹ دی ۱۳۷۰) فرزند محمد علی فروغی(ذُکاءُالمُلک) نخست‌وزیر مشهور دوران پهلوی بود. وی فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. او سابقه سفارت ایران در آمریکا، افغانستان و برزیل را داشت و برای مدتی کفیل وزارت خارجه هم بود. او در سال ۱۳۶۰ با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد مصاحبه کرد. در این مجال به خاطرات او از روزهای ابتدایی شهریور سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم می پردازیم:

«دیگر آن روزهای آخر حتی می‌خواهم بگویم سال‌های آخر سلطنت رضاخان واقعاً اوضاع و احوال طوری بود که آدم با همسرش هم که می‌خواست صحبت کند، باید ملاحظه بکند. حالا دیگر پدر و فرزند، برادر و خواهر اینها که جای خود دارند. هیچ‌کس جرأت نمی‌کرد دیگر حرف بزند. واقعاً که شدیدترین حکومت مطلقه‌ای بود که می‌شد فکرش را بکنیم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۵ و ساعت 13:53 |

270 هزار سگ دام‌دار در استرالیا!/ اقتصاد 3 میلیارد دلاری سگ به عنوان نیروی کار

270 هزار سگ دام‌دار در استرالیا!/ اقتصاد 3 میلیارد دلاری سگ به عنوان نیروی کار

[سگ‌ها] دم در منتظر می‌مانند، مشتاق کار هستند و همیشه می‌خواهند کار کنند، و از طلوع تا غروب آفتاب کار می‌کنند، تعطیلات ندارند، و مرخصی استعلاجی هم ندارند، بنابراین وقتی صحبت از این موضوع به میان می‌آید، بسیار قابل اعتماد هستند.

عصر ایران- به موجب یک پژوهش تازه و متفاوت در استرالیا کشاورزان حاضرند برای یک سگ کاری باکیفیت بالا، بیش از ۱۵,۰۰۰ دلار استرالیا بپردازند. به گزارش عصرایران به نقل از ABC تحقیق بانک ANZ نشان می‌دهد ارزش نیروی کار سگ‌های مزرعه در استرالیا به طرز خیره‌کننده‌ای بالغ بر ۳ میلیارد دلار است، زیرا کشاورزان با مشکل استخدام و نگه‌داری کارکنان خوب دست و پنجه نرم می‌کنند.

این تحقیق نشان می دهد ۲۷۰,۰۰۰ سگ دامدار فعال در این کشور، به اندازه صادرات گوشت گاو به ایالات متحده در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۴، به اقتصاد استرالیا کمک کرده‌اند. مایکل وایتهد، مدیر اجرایی بخش غذا، نوشیدنی و کشاورزی ANZ گفت که ارزش ۳ میلیارد دلاری را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد.

وایتهد گفت: تقریباً ۸۰۰ میلیون دلار، صرفه‌جویی در نیروی کار این بخش است که با داشتن سگ‌ها به جای افراد به دست می‌آید. تخمین زده‌ایم که حدود ۶۰۰ میلیون دلار نیز به دلیل افزایش کارایی مزرعه‌هایی که این سگ‌ها را دارند، به رونق شهرهای منطقه‌ای کمک شده است.

مدیر اجرایی بخش غذا، نوشیدنی و کشاورزی ANZ افزود: این مزایا از کاهش هزینه‌های وسایل نقلیه، توانایی داشتن گله‌ها و رمه‌های بزرگ‌تر، و طیف وسیعی از مزایای داخل مزرعه‌ای نشأت می‌گیرد.

وی تصریح کرد: تصور داشتن افراد کافی برای گشت و گذار در اطراف گوسفندها و گاوهای استرالیا، در آغل‌ها و مراتع، دشوار است. اگر [سگ‌ها] را نداشتیم، چشم‌انداز کشاورزی، شهرهای منطقه‌ای، نحوه کار کل زنجیره تأمین غذا… و حتی بازارهای صادراتی نیز کاملاً متفاوت می‌بود.

کارن استفنز، رئیس انجمن سگ‌های کلپی کاسترتون، گفت که تقاضا برای سگ‌های کاری در ۱۰ سال گذشته افزایش یافته است. او گفت: فکر می‌کنیم [این افزایش] به دلیل کمبود نیروی انسانی برای حمایت از کشاورزان در فعالیت‌های روزمره کشاورزی‌شان است که [اکنون] آن‌ها به تیم سگ‌های کاری خود متکی هستند.

استفنز تصریح کرد: [سگ‌ها] دم در منتظر می‌مانند، مشتاق کار هستند و همیشه می‌خواهند کار کنند، و از طلوع تا غروب آفتاب کار می‌کنند، تعطیلات ندارند، و مرخصی استعلاجی هم ندارند، بنابراین وقتی صحبت از این موضوع به میان می‌آید، بسیار قابل اعتماد هستند.

خانم استفنز گفت: در حالی که میانگین قیمت حراج برای یک سگ کلپی حدود ۶,۰۰۰ تا ۸,۰۰۰ دلار است، رکوردهای بزرگی در سال‌های اخیر ثبت شده است.

در سال ۲۰۲۱، یک سگ با قیمت رکورد ۳۵,۲۰۰ دلار در حراج کلپی کاسترتون در غرب ویکتوریا فروخته شد. سال بعد، یک سگ کلپی از نیو ساوت ولز این رکورد را شکست و با قیمت ۴۹,۰۰۰ دلار فروخته شد.

وایتهد گفت: ممکن است این مبلغ برای یک سگ بسیار زیاد به نظر برسد، اما وقتی به هر آنچه حیوان انجام می‌دهد و آنچه من باید به تعدادی انسان برای انجام آن کارها بپردازم، و تمام تجهیزاتی که نیاز داشتند فکر می‌کنید… آنگاه واقعاً چیزی حیاتی برای یک کسب و کار و برای مزارع بزرگ است. همانطور که مزارع بیشتر و بیشتر پیچیده می‌شوند و ما به دنبال گوشت عالی و پشم عالی هستیم، آنگاه یک سگ که چهار رقم هزینه دارد، واقعاً در کل برنامه کسب و کار شما جای می‌گیرد.

تام آستین، سخنگوی انجمن کِلپی کَستِرتون (Casterton Kelpie Association) ، گفت: قیمت‌های فعلی نشان‌دهنده سال‌ها آموزش سگ‌های کاری و اهمیت آن‌ها برای صنایع گوشت قرمز و گوسفند است.

وی تصریح کرد: پتانسیل ژنتیکی، مانند هر نوع پرورش دیگری، حیاتی است… داشتن سگ‌هایی با پتانسیل [ماندن در عقب گله]، برای نشان دادن هوش در هنگام انجام کار.

آستین گفت: با قیمت‌های بالای بی‌سابقه دام، کشاورزان بیشتر از زمان و انرژی صرف شده برای آموزش یک سگ کاری عالی قدردانی می‌کنند. در برخی از سال‌های گذشته، اینطور بود که می‌توانستیم [یک سگ] را از همسایه یا از یک رفیق یا شخص دیگری بگیریم. مردم اکنون حاضرند مبالغ زیادی بپردازند. ما در مورد ۱۵,۰۰۰ دلار و بالاتر برای سگ‌هایی صحبت می‌کنیم که واقعاً آماده کار هستند.

---------------------------------------------

*برگردان گزارش از: محمد حسن گودرزی

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۲ و ساعت 20:44 |

چه کسی غلط می کند؟

چه کسی غلط می کند؟

سیدصادق حسینی
روزنامه‌نگار

۲-۳ هفته پیش از آغاز جنگ، در یک عصر داغ خرداد ماه برای مجلس ختم مادر یکی از دوستان با مترو به یکی از میادین اصلی جنوب تهران رفتم.

خنکی دالان های مترو را که رد کردم، داغی هوا به صورتم خورد. در باغچه ی پیاده‌رو کم عرض مترو بساط لباس و دمپایی و خورده ریز فروشی براه بود. چند گامی از ایستگاه دور نشده بودم که دیدم مردی داد و فریاد می‌کند: هیییی کجا میری! های با تو ام! چشم دواندم به سمت صدا؛ رانندهٔ اتوبوسی روی پله در ایستاده بود و خانم میانسال چادری را آن چنان صدا می‌زند. مردم هم جمع شدند. آن خانم رویش را برگرداند سمت صدا و گفت: چرا داد و هوار می‌کنی؟ راننده که معلوم بود از گرما کلافه است گفت: چرا پول بلیت رو نمی‌دی! زن گفت: ندارم! چی کار کنم؟ راننده صدایش را در گلو انداخت: غلط می‌کنی پول نداری سوار اتوبوس می‌شوی! من چطوری باید خرج اتوبوس رو در بیارم!

شرمم شد از دیدن این ماجرا. پول اتوبوس ۳ هزار تومان بود و پول زیادی نبود، راستش اصلا ارزشی نداشت. اما همین ۳ هزار تومان را آن خانم محترم نداشت و احتمالا پولش را پس انداز کرده بود تا به موقع خرج کند.

وقتی فیلم ویدیوی سخنان استاندار مازندران درنشست روز خبرنگار را دیدم که گفته «تا وقتی تا وقتی مردم گرسنه‌اند، به عفاف و حجاب اعتقادی ندارم» که یعنی اولویت رسیدگی به گرسنگی و فقر مردم است تا فرستادن گشت ارشاد برای حجاب؛ یاد همان ماجرای راننده محترم اتوبوس و خانم میان‌سال چادری افتادم.

بعد از صحبت‌های استاندار مازندران سیلی از اظهارات تند علیه یونسی استاندار مازندران به راه افتاد و کار به جایی رسید که یک روحانی مقام دار و امام جمعه‌ لب به ناسزا باز کرد و گفت: غلط می‌کنی قبول نداری! اگر من جای آن نگهبان استانداری بودم، اجازه ورود این فرد به استانداری نمی‌دادم.

خیلی ها بعد از این اظهارات نوشتند که استاندار حدیث نبوی « کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا» را بازگو کرده، برخی گفتند «ما دخل الفقر بلداً إلا قال له الكفر: خذني معك» حضرت مولی(فقر به سرزمینی وارد نمی‌شود مگر اینکه کفر به او می‌گوید: مرا با خود ببر) را استاندار بازگو کرده؛ نوشتند به جای این که رگ گردن تان برای حرف استاندار باد کند، باید برای فقیر شدن مردم غیرت تان به جوش می آمد.

اگر آن امامان جمعه، آن شاغلین در مجلس بر سفره بیت‌المال ننشسته بودند و سر هر ماه حقوق‌ شان را از دولت دریافت نمی کردند، برای درمان بیماری علاوه بر بیمه عادی از بیمه تکمیلی برخوردار نبودند و برای خرید گوشت و میوه حساب کتاب می کردند که چقدر از کدام بخرند و اگر جلوی عروس و داماد و نوه دست‌شان خالی بود، به جای حمله به آن مدیر دولتی، چه می گفتند؟

اگر آن امام جمعه مقام دار با آن خانم محترم چادری که از روی نداری و فقر پول بلیت اتوبوس را نتوانست پرداخت کند، روبرو می شد، عذرخواهی که نمی کرد اما شاید به راننده اتوبوسی که حق‌اش را طلب می کرد؛ می گفت: غلط می کنی!

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۱ و ساعت 20:29 |