كار چيست؟
"كارپيش از هر چيز فرايندي بين انسان و طبيعت است، فرايندي كه انسان در آن به واسطهي اعمال خويش سوخت و ساز خود با طبيعت را تنظيم و كنترل ميكند. وي با مواد طبيعي چون نيرويي طبيعي روبرو ميشود. او قواي طبيعي پيكر خود، بازوها و پاها، سر و دستان خود را به حركت در ميآورد تا مواد طبيعي را در شكلي سازگار با نيازهايش تصاحب كند. در حالي كه انسان از طريق اين حركت بر طبيعت خارجي اثر ميگذارد و آن را تغيير ميدهد، همزمان طبيعت خويش را نيز تغيير ميدهد. وي توانمنديهايي را كه در اين طبيعت نهفته است تكامل ميبخشد و بازي اين نيروها را تابع قدرت مطلق خويش ميكند. ما در اينجا به آن شكلهاي اوليه و غريزي كار كه در سطح جانوران باقي ميمانند، نميپردازيم. فاصلهي زماني عظيمي اوضاع و احوالي را كه در آن آدمي نيروي كار خود را به عنوان كالا براي فروش به بازار كار ميآورد از وضعيتي جدا ميكند كه در آن كار انسان هنوز شكل غريزي اوليهي خود را از دست نداده است. بنابراين، كار در شكلي پيشانگاشت قرار ميدهيم كه منحصرا" از آن انسان است. عنكبوت اعمالي را انجام ميدهد كه به كار بافنده شبيه است، و زنبور با ساختن خانههاي مشبكي لانهي خود روي دست بسياري از معماران بلند ميشود. اما آنچه بدترين معمار را از بهترين زنبور متمايز ميكند اين است كه معمار خانههاي مشبكي را پيش از آنكه از موم بسازد در ذهن خود بنا ميكند. در پايان هر فرايند كار، نتيجهاي حاصل ميشود كه از همان آغاز در تصور كارگر بود و بنابراين پيشتر به طور ذهني وجود داشت. آدمي نه تنها در شكل مواد طبيعي تغييري پديد ميآورد بلكه قصد خود را همزمان در اين مواد به تحقق ميرساند."
مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم صص- 209 -210ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه
