کشف قدیمی‌ترین سیاه‌چاله جهان

کشف قدیمی‌ترین سیاه‌چاله جهان

این سیاه‌چاله توسط تلسکوپ فضایی جیمز وب شناسایی شده است.

تلسکوپ فضایی جیمز وب (JWST) قدیمی‌ترین سیاه‌چاله‌ای را که تابه‌حال مشاهده شده، کشف کرد. جرم این سیاه‌چاله باستانی 1.6 میلیون برابر خورشید است و بیش از 13 میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد. این سیاه‌چاله تنها 440 میلیون سال پس از بیگ بنگ به‌وجود آمده است و در مرکز کهکشان GN-z11 قرار دارد. پیش از این، سیاه‌چاله‌ای دیگر که 470 میلیون سال با بیگ بنگ فاصله داشت، رکورد قدیمی‌ترین سیاه‌چاله را در دست داشت.

به گزارش دیجیاتو؛ براساس مقاله منتشرشده محققان که هنوز همتا داوری نشده است، کشف قدیمی‌ترین سیاه‌چاله کیهان توسط تلسکوپ فضایی جیمز وب، سرنخ‌های حیاتی برای چگونگی پیدایش آن‌ها در اختیار اخترشناسان قرار می‌دهد. محققان با این اکتشافات، می‌توانند بفهمند چگونه سیاه‌چاله‌های بسیار پرجرم امروزی - که کل کهکشان‌ها از جمله راه شیری را درمی‌نوردند - به چنین اندازه‌های شگفت‌انگیزی رسیده‌اند.

سیاه‌چاله

امروزه اخترشناسان معتقدند سیاه‌چاله‌ها از فروپاشی ستارگان غول‌پیکر به‌وجود می‌آیند. سیاه‌چاله‌ها به هر نحوی که ایجاد شوند، با غوطه‌ورشدن بی‌وقفه روی گاز، غبار، ستاره‌ها و دیگر سیاه‌چاله‌ها رشد می‌کنند. اصطکاک این مواد باعث می‌شود که دمای آن‌ها درون سیاه‌چاله‌ها بالا برود و نوری از خود ساطع کنند؛ بدین ترتیب سیاه‌چاله‌ها به هسته‌های فعال کهکشانی یا AGN تبدیل می‌شوند. تلسکوپ‌هایی مثل جیمز وب درواقع این نور را شناسایی و سیاه‌چاله را رصد می‌کنند.

فعال‌ترین AGN «اختروش‌ها» هستند، سیاه‌چاله‌های اختروش‌ جرم بسیار بالایی دارند و میلیاردها بار سنگین‌تر از خورشید هستند؛ اختروش‌ها پیله‌های گازی بسیار درخشان خود را با انفجارهای سبک به بیرون می‌ریزند.

از آنجایی که نور با سرعت ثابتی در خلاء فضا حرکت می‌کند، دانشمندان هر چه عمیق‌تر به جهان نگاه کنند، نور دورتری را رهگیری می‌کنند و به عبارتی به تاریخ قدیمی‌تر کیهان دست پیدا می‌کنند. برای شناسایی سیاه‌چاله در مطالعه جدید، اخترشناسان از دو دوربین مادون قرمز جیمز وب استفاده کردند.

با تجزیه این درخشش‌های ضعیف از اولین سال‌های کیهان، دانشمندان یک جهش غیرمنتظره را در میان فرکانس‌های موجود در نور پیدا کردند؛ نشانه‌ای کلیدی از اینکه مواد داغ اطراف یک سیاه‌چاله در حال تابش آثار ضعیفی از نور در سراسر جهان است.

یکی از فرضیه‌های ستاره‌شناسان این است که برخی از این سیاه‌چاله‌ها ممکن است براساس سیاه‌چاله‌های فرضی «اولیه» ساخته شده باشند؛ این سیاه‌چاله‌های اولیه لحظاتی پس از بیگ بنگ ایجاد شده‌اند یا حتی طبق برخی فرضیه‌ها، ممکن است قبل از بیگ بنگ نیز وجود داشته باشند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۹ و ساعت 14:47 |

اگر واقعاً دغدغه حجاب دارید!

عصرایران ؛ محسن قیصی‌زاده - این روزها انتشار قانون حجاب جنجال‌های بسیاری را در کشور موجب شده و موافقان و مخالفان، هر کدام به نوبه و از دیدگاه خود، در مقام دفاع یا رد بندهای این قانون برآمده‌اند. موافقان چاره را در برخوردهای مالی و سلبی و جلبی دیده‌اند و مخالفان تا حد ربط دادن این طرح به پروژه‌ی نفوذ پیش رفته‌اند.

بیش از چهار دهه قانون روی قانون تصویب و از پسِ برخوردهای سلیقه‌ای، تنش پشت تنش ایجاد شد، اما نه تنها نتیجه‌ی مطلوب قانون‌گزاران حاصل نشد، بلکه سانتیمتر به سانتیمتر روسری‌ها عقب‌تر رفت، بلندی روپوش‌ها هر چه بیشتر از مچ پا فاصله گرفت و دکمه‌ها از جلوی مانتوها یکی‌یکی فرو افتاد و حذف شد!

اما اگر ایشان واقعاً و قلباً دغدغه‌ی حجاب دارند و این مقوله دستاویزی برای نیل به اهداف سیاسی و رودررو قرار دادن دولت و مردم و یا مستمسکی برای انحراف اذهان عمومی از مشکلات اساسی و کلان مملکت نیست، بهتر آن است که دور تسلسل باطلِ برخورد و بازداشت و جریمه و تقابل را وا نهند و طرحی نو در اندازند و راهی نرفته بیازمایند، چرا که حتی اگر طرح حاضر، در کوتاه‌مدت و از بیم جریمه مالی و دیگر تنبیهات و بگیر و ببندها هم جواب دهد، بدیهی‌ست که به صورت اساسی ره به جایی نخواهد برد و این جبر نیز به قبر دیگر طرح‌های غیر کارآمد پیش از خود همچون ممنوعیت ویدئو و ماهواره و... راه خواهد برد.

بر اساس محک تجربه، بهبود وضعیت حجابِ مد نظر مسؤولین در کشور، نه با وضع قانون‌های عجیب و از سر استیصال، نه با برخوردهای قهری و هزینه‌زا و نه با طرح‌های مضحک و سخیفی همچون کلینیک بی‌حجابی، بلکه فقط از یک مسیر می‌گذرد و آن هم ارائه یک چهره‌ی جذاب و رحمانی و فراگیر از دین و مذهب است. امر مهمی که بنا به دلایل مختلف، سال به سال بیشتر از آن فاصله گرفته‌ایم که گواه این ادعا را می‌توانید از مسجدهایی که روز به روز خلوت‌تر می‌شوند و پیشی گرفتن شمار نمازگزاران سالخورده‌ی صندلی‌نشین از تعداد جوانان نمازگزار سراغ گرفت.

به عبارتی می‌توان چنین گفت که در این چند دهه، ریزش‌ها بسیار فراتر از رویش‌ها بوده است.به عنوان پیشنهاد به متولیان حجاب، بهتر آن است که جامعه‌ی هدف را تغییر دهید و به جای این‌که همه‌ی نگاه و فشار را متوجه مردم سازید، سر پروژکتور را چرخانده و نور را جای دیگری بیندازید. به عبارت دیگر، چه بسا وضعیت رویکرد مردم به دین، علاوه بر نوع برخورد اهل دیانت، ماحصل و نتیجه عملکرد نهادهای متعدد مذهبی باشد که با پسوند عمدتاً فرهنگی، کارایی‌شان با بودجه‌های گاه هنگفت دریافتی، هیچ‌گونه تناسبی ندارد. وضعیت امروز حجاب که ایشان منتقد اصلی آن هستند، مؤید این نکته است که این اشخاص و نهادها یا در زمینه‌ی وظایف خود کم‌کاری کرده یا در مسیر اشتباه گام برداشته‌اند. حال خود باید پاسخگوی چرایی تغییر پوشش گسترده و رویکرد جامعه به دین و مذهب باشند.

برای تغییر مثبت نگرش مردم به دین و پیرو آن بهبود وضعیت حجاب، نه مردم عادی اجتماع، بلکه نهادهای مذهبی و روحانیون و اهل دین در صف اول جای می‌گیرند و باید هدف اصلی هر برنامه و سیاست‌گذاری باشند. برای این‌که درخت بَر دهد و تناور و سایه‌گستر باشد، باید ریشه را دریافت، وگرنه به صِرف هرس شاخه‌ها و ستردن برگ‌ها، خشکیدن و از بار و بر افتادن، سرنوشت ناگزیر درخت خواهد بود. به نظر می‌رسد حداقل بخشی از اهل دین که همانا وظیفه‌ی ذاتی ایشان نشر و گسترش دین مبین و شیوه‌ی صحیح دینداری است، به واسطه‌ی اشتغال به امور دنیوی از جمله حزب‌بازی و سیاست‌زدگی و احراز پُست و مقام و پرداختن به امور غیر تخصصی و... از اصل وظیفه غافل مانده‌اند.

وعظِ بی‌عمل آفت دین و دانش و جامعه است و حتی در سروده‌های شاعران عارف‌مسلک ما بسیار مورد نکوهش قرار گرفته، آن‌جا که حضرت حافظ فریاد می‌زند «که وعظ بی‌عملان واجب است نشنیدن» و یا به قول منتسب به حضرت فردوسی که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»!

لذا می‌طلبد روحانیون و دغدغه‌مندان دین و توبه‌فرمایان، در وهله‌ی اول خود آینه‌ی تمام‌نمای اندرزها و توصیه‌های خویش باشند و در راستای ارائه‌ی چهره‌ای زیبا و گیرا از مذهب بکوشند. به عبارتی مبلّغ دینی باشند که رفتار مدعیان دین‌مدار در خلوت و جلوت در تناقض نباشد. اسلامی که هر جمعه خطیبانش عَلَمِ هدایت تقوا و محبت و همبستگی برافرازند نه عَلَم نفرت‌پراکنی و تخطئه و حذف. اسلامی که مدعیان معنویت، زیان کسان از پی سود خویش نجویند و دین را به سوء استفاده پیش نیارند. مسلکی که در آن به قهر، "عیب جوان و سرزنش پیر" نکنند. دینی که اگر منبرنشینان آن از حجاب دم می‌زنند و وااسلاما سر می‌دهند، دُم خروس عکس‌های آن‌چنانی فلان فرزند و نوه‌شان، آن سوی آب به مناسبت کریسمس و هالووین بیرون نزند. مذهبی که در سیره‌ی خود، آن‌چه را برای خود می‌پسندند، برای دیگران نیز بپسندند.

اگر در لباس روحانیت به هر دلیلی مخالف رفع فیلتر فضای مجازی باشند، آقازاده‌هایشان در فضای کشورهای غربی، بی‌دغدغه‌ی فیلتر و... با تابعیت آن کشور زندگی نکنند. آیینی که حق‌طلبی و ظلم‌ستیزی یکی از اصول اساسی آن باشد. اسلامی که رگ گردن‌ها نه تنها برای حجاب، بلکه برای آن سر که گرسنه روی بالش گذاشته می‌شود نیز بیرون بزند، خونِ خشم برای بیماری که هزینه‌ی دارو و درمان ندارد نیز بجوشد، گوش‌ها از شنیدن خبر هر روزه‌ی اختلاس فلان مسؤول تیز شود، دل‌ها برای جوانانی که توان مالی ازدواج و تهیه مسکن و چرخاندن یک زندگی ساده را ندارند نیز به درد آید، جگرها از ژرف‌تر شدن درّه‌ی اختلاف طبقاتی، سیل مهاجرت نخبگان، مرداب بیکاری جوانان تحصیل‌کرده، بالا رفتن آمار جرم و بزه، پایین آمدن سن فساد و فحشا، ترک خوردن زمین و خشکیدن ایران و... و... و... نیز شرحه‌شرحه شود.


البته که نشان دادن چهره‌ای رحمانی و همراه با مدارا از دین و اصلاح کژروی‌ها و برساختن یک نمونه‌ی موفق از حکومت اسلامی در زمینه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و به ویژه اقتصادی، می‌تواند آب رفته را تا حدود زیادی به جوی باز آرد و از همان دری که بسیاری به خاطر فقر و بی‌عدالتی و دیدن دوگانگی‌ها و... از آن خارج شده‌اند، آنها را بار دیگر وارد عمارت آباد ایمان و معنویت نماید. حال اگر دغدغه‌ی حجاب دارید، بسم‌الله.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۹ و ساعت 14:42 |

سه شرط حل مسائل / اقتصاد در گرو سیاست؛ ضرورت اصلاح ساختارهای سیاسی

سه شرط حل مسائل / اقتصاد در گرو سیاست؛ ضرورت اصلاح ساختارهای سیاسی

روزنامه هم‌میهن در سرمقاله روز چهارشنبه 28 آذر 1403 نوشت: گرچه در مقام نیازهای مردم؛ اقتصاد اولویت اول و چندم است ولی در مقام سیاستگذار و راه‌حل باید به اصلاح سیاست‌ها رجوع کرد. ولی مشکل اینجاست که سیاست نیز در وضعیت ناهنجار و بن‌بست قرار دارد. اگر بخواهیم وفاق را در این قالب تعریف کنیم چند شرط اصلی دارد.

یک نماینده مجلس ضمن دفاع از کار رئیس‌جمهور در جلوگیری از ابلاغ مصوبه پوشش زنان گفت: «یک دانشجوی پسر به من گفت شما وضعیت اقتصادی من را کمی خوب کن من چادر سر می‌کنم!» در واقع سخن این دانشجوی پسر، گرچه نوعی تعریض و‌ جدل است ولی واقعیت ماجرا نیز همین است.‌

مجلسی که با آرای اندک و مشارکت پایین و فیلتر‌های تنگ تاییدصلاحیت تشکیل شود طبیعی است که اولویت‌های آن متفاوت از اولویت‌های اکثریت مردم و جامعه باشد. چنین مجلسی طبیعی است که بپردازد به پوشش زنان و نزدیک به ۲۰ ماه وقت خود و همه را تلف کند تا در پایان با مصوبه شورای عالی امنیت ملی ابلاغش متوقف شود.

چرا چنین می‌شود؟ آیا مجالس دیگر کشورها هم همین‌گونه هر چه را خواستند تبدیل به قانون می‌کنند؟ در ظاهر همه مجالس حق قانونگذاری دارند و این حق هم انحصاری است، برخلاف ایران که انواع نهادهای مختلف مصوباتی شبه‌قانونی دارند. ولی تفاهم و همکاری مجالس با همه قوای کشور و گرفتن مشورت‌هایی از آنان، اجازه نمی‌دهد که قانونی بنویسند که مراجع دیگر ابلاغش را متوقف کنند.

برخی افراد این اقدام را علیه اعتبار نهاد مجلس تلقی کرده‌اند و آقای پزشکیان را از این نظر در نقش تضعیف‌کننده مجلس شناخته‌اند. درحالی‌که او خودش نماینده مجلس بوده و می‌داند که حرمت این امامزاده را باید متولی آن حفظ کند نه اینکه از یک سو با اولویت‌های جامعه بیگانه، و شناختی از آنها نداشته باشد و از سوی دیگر حتی درباره اولویت‌های خودش هم تصور دقیقی از واکنش‌های احتمالی دیگران ندارد.

تردیدی نیست که اولویت اول و دوم و سوم جامعه ایران، اقتصادی است. اولویتی که در ناترازی ارز، انرژی، هزینه و درآمد خانوار، فقر و... خود را نشان می‌دهد. ولی مسئله مهم این است که این مسئله بیش از هر چیز تابع وضعیت سیاسی است. نمونه آن را این روزها در افزایش قیمت ارز می‌بینیم که چگونه اوضاع منطقه اثرگذاری منفی بر آن داشته است.

بنابراین گرچه در مقام نیازهای مردم؛ اقتصاد اولویت اول و چندم است ولی در مقام سیاستگذار و راه‌حل باید به اصلاح سیاست‌ها رجوع کرد. ولی مشکل اینجاست که سیاست نیز در وضعیت ناهنجار و بن‌بست قرار دارد. بهترین دلیل برای اثبات این ادعا شکاف عمیق میان اولویت‌های مجلس با دولت و مردم است.

به عبارت دیگر شعار اصلی رئیس‌جمهور یعنی وفاق اینجا معنا می‌دهد. اگر بخواهیم وفاق را در این قالب تعریف کنیم چند شرط اصلی دارد. شرط اول رجوع به مردم و پذیرش اولویت‌ها و مطالبات مردم و احترام گذاشتن به رویکردهای اکثریت است. پیدا کردن این اولویت‌ها موضوع بسیار ساده‌ای است.

کافی است از مردم نظرسنجی کنیم. اگر اولویت‌های مردم را در نظر بگیریم دیگر این امکان را برای چند ده نفر فراهم نمی‌کنند که جایی جمع شوند و شاخ و شانه بکشنند و‌ در حضیض بی‌اطلاعی بگویند که: «به مسئولین دستور می‌دهیم که تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان کنید. اگر حمله نکنید ما مردم که به شما رای دادیم شما را برکنار خواهیم کرد.» این چند ده نفر به کسی رای دادند که اصلاً انتخاب نشد حالا دارند برای دیگران تعیین‌تکلیف به حمله می‌کنند.

پس از توافق در تعیین اولویت‌ها، باید تمام همت خود را صرف حل آنها کرد. ولی چگونه و بر چه اساسی؟ در واقع از اینجا وارد شرط دوم می‌شویم. حل مسائل مردم از طریق علم و تفاهم و انتخاب است. یعنی تقدم فاضل بر جاهل؛ علم بر جهل؛ پژوهش بر خیال و‌ توهم؛ تربیت و انتخاب بر زور و اجبار است.

همانطور که روز گذشته آقای رئیس‌جمهور گفت: «بی‌سواد را بر باسواد و بی‌هنر را بر باهنر و بی‌تجربه را بر باتجربه نباید حاکم کنیم. با امر و نهی امکان اصلاح نیست. با گفتن و دستور نمی‌شود تغییر ایجاد کرد.»

شرط بعدی شفافیت و آزادی است. بر حسب قاعده آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ هر کس که درستکار است و به راه خود ایمان دارد ذره‌ای از شفافیت ناراحت نمی‌شود سهل است که خواهان آن خواهد بود. به این جمله دیروز آقای پزشکیان دقت کنیم که گفت: «چگونه روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت گم می‌شود درحالی‌که تولید‌کننده و عرضه‌کننده خودمان هستیم. باید برای این سرقت مرا دار بزنند. عین این در آب و برق و گاز و همه چیز است.»

این ادعا یا حقیقت دارد یا دروغ است. فرض ما بر حقیقت آن است چون تا به حال بارها گفته شده و کسی هم به‌طور رسمی رد نکرده است بعلاوه پزشکیان هم کسی نیست که دروغ بگوید یا تا اطمینان نداشته باشد در این مورد اطلاعی را بدهد. ولی چرا تاکنون هیچ مسئولی در دولت پیش، این حرف را نزده است؟ چرا امکان پاسخگویی به چرایی این پرسش فراهم نشده است؟ و چراهای دیگر.

بدون آزادی بیان و شفافیت و دسترسی به اطلاعات همه سیاست‌های احتمالی نوعی بازی با کلمات و به تاخیر انداختن وقت و هزینه مردم است. بدون التزام به این سه شرط یعنی پذیرش اولویت‌های مردم به عنوان مسائل اصلی جامعه و نیز پذیرش علم به عنوان تنها راه برای حل این مسائل و بالاخره بدون شفافیت و آزادی نقد و بررسی و اطلاع‌رسانی هیچ مسئله‌ای در کشور حل نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ و ساعت 15:48 |

6 نکته با «حمید رسایی» که درباره «پرستو احمدی» نوشت: بی حیای لخت!

6 نکته با «حمید رسایی» که درباره «پرستو احمدی» نوشت: بی حیای لخت!

عصر ایران - حمید رسایی نماینده مجلس، درباره پرستو احمدی - خواننده - که اخیراً ویدئویی از اجرای وی در یک کارونسرا منتشر شده، در شبکه ایکس، چنین نوشته است:

«باید احمق باشیم که نفهمیم کنسرت فرضی برای یک بی‌حیای لخت درکاروانسرای وسط بیابان یک عملیات فریب است برای پرت کردن حواس من و تو از اتفاقات دیگری که درحال رخ دادن است:
گرانی دلار
خاموشی هدفمند
بی تدبیری‌های هدفمند
که جملگی محصول نفوذ است برای لخت کردن جیب، اعتماد و اعتقاد مردم.»

خطاب به جناب رسایی چند نکته را درباره مرقومه اخیرشان عرض می کنیم:

1 - احتمالاً مردم را احمق فرض کرده اید که فکر کرده اید اگر یک دختر خانمی در یک کاروانسرا، چند بیت شعر بخواند، حواس شان از مشکلات زندگی که گویا ول کن شان هم نیست، پرت می شود. نه خیر جناب! زخم های مردم، دردناک از این حرف هاست که ترانه ای با صدای زنانه، ولو موقتاً التیام شان دهد.
البته اگر شما با دیدن خانم خواننده دچار حواس پرتی می شوید، مربوط به خودتان است ؛ لطفا به عموم مردم تعمیم ندهید!

2 - خدا را شکر که پزشکیان رئیس جمهور شد و طائفه شما که تا دیروز از مملکت گل و بلبل حرف می زدید، یادتان افتاد که این کشور مظلوم و مردم نجیب اش، دچار گرانی و خاموشی و بی تدبیری اند (مانند قبل). حال بماند که چقدر از مصائب دولت چند ماهه امروز، معلول عملکرد درخشان دولت قبل است!

3 - درود بر شما که بالاخره از "نفوذ" هم حرف زدید. جسارتاً اگر دنبال نفوذی هستید، اطراف تان را بیشتر و دقیق تر بکاوید. یک تقلب هم به شما برسانیم: نفوذی ها برای این که جلب اعتماد و توجه کنند، تندترین مواضع را می گیرند و معمولاً خود را کاسه داغ تر از آش نشان می دهند. مثلاً الان که بحث سوریه سکه بازار است، "الی کوهن" را به یاد بیاورید که تا عالی ترین مدارج حکومتی سوریه پیش رفت و به گواه تاریخ و اسناد، بیشترین و تندترین فحش ها و شعارها را علیه اسرائیل می داد ولی سرانجام معلوم شد که جاسوس اسرائیل است و آن همه مواضع ضد اسرائیلی، فقط برای رد گم کنی بود.

به نظرتان، دشمنان ایران و جمهوری اسلامی که در دهه 60 میلادی برای نفوذ دادن الی کوهن ها به درون حکومت سوریه برنامه ریزی داشتند، الان که 60 سال هم مجرب تر شده اند، کار مشابهی درباره ایران انجام نداده اند؟!
بی تعصب در این باره فکر کنید که الی کوهن های ایران امروز چه کسانی می توانند باشند؟!

4 - راستی شما که معتقدید دولت ها با یک خواننده خانم، انبوهی از مشکلات را به حاشیه می رانند، حافظه تان یاری می کند که زمانی که داشتند دکل نفتی را می دزدیدند یا
در دولت محبوب شما به اسم چای 3.5 میلیارد دلار بالا می کشیدند یا مرزهای کشور را با اهداف خاص روی مهاجران غیرقانونی باز می کردند یا تحت عناوین مقدس، باغ های شمال شهر را به اسم خود و پسران سند می زدند و نظایر این شیرین کاری ها، از چه عملیات فریب و روش هایی برای پرت کردن حواس مردم استفاده می کردند؟
راستی در برابر این ها هم با همین سرعت و شدت و حدت و غلظت واکنش نشان می دادید؟!

5 - اشاره ای کردید به لخت کردن اعتقادات مردم ؛ انتظاری هم جز این نمی رود که یک روحانی دغدغه اعتقادات مردم را داشته باشد؛ درود بر شما!
ولی حاج آقا! اعتقادات مردم با دیدن بازوهای لخت یک خانم خواننده در میان کاروانسرایی در وسط کویر لخت نمی شود که اگر می شد، جوانان نسل اول انقلاب که در دوران شاه زندگی می کردند و انقلاب کردند و به جبهه رفتند و شهید شدند، عاری از اعتقاد بودند.

اعتقادات مردم را طرز حرف زدن و رفتار ناپسند افرادی مانند شما که به اسم دین حکم می رانید، تضعیف می کند. بقیه حرف ها و کارهایتان را می گذاریم کنار؛ همین توئیت تان درباره پرستو احمدی را ببینید: "بی حیای لخت نامیدن یک دختر" - ولو این که حجاب هم نداشته باشد - با کدام آموزه دینی و اخلاقی منطبق است؟
به عنوان یک روحانی که زمانی قرار بود با رفتار انسانی و گفتار حسنه - و به تعبیر قرآن با "قول لیّن" - مبلِّغ دین خدا باشید،
چگونه شرعاً و اخلاقاً به خود اجازه می دهید یک دختر را صرفاً به دلیل آن که لباسش مورد تاییدتان نیست، "بی حیا" بنامید؟! می فهمید بار معنایی این نسبت زشت اخلاقی را؟! و آیا از درک این نکته ساده عاجزید که چه بسا فردی بدون حجاب، بسیار با حیاتر از یک فرد باحجاب باشد و بالعکس؟
بله آقای رسایی! ایمان مردم را شمایان به باد می دهید نه زنان و دختران این سرزمین.

6 - به قبر و قیامت تان بیشتر بیندیشید که هم برای خودتان خوب است و هم برای جامعه.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ و ساعت 15:47 |

فساد در واردات برنج هندی؛ ماجرای عجیبی که در دولت رئیسی آغاز شد و اکنون هم ادامه دارد

فساد در واردات برنج هندی؛ ماجرای عجیبی که در دولت رئیسی آغاز شد و اکنون هم ادامه دارد

پس از آغاز فرآیند واردات ۶۰ هزار تن برنج هندی تقلبی در دولت رئیسی، این محصول در دولت مسعود پزشکیان به آستانه دریافت مجوز و توزیع در ایران رسیده است که نشان‌دهنده عمق فساد ساختاری در سیستم‌های دولتی است.

۶۰ هزار تن برنج تقلبی هندی که کارهای واردات آن از دولت مرحوم رئیسی آغاز شده بود در دولت مسعود پزشکیان در آستانه دریافت مجوز و ورود به سبد غذایی ایرانی‌ها است. یک داستان تکراری دیگر از تنیده بودن رشته‌های فساد در ساختارها که ارتباطی به تغییر دولت‌ها و رویکرد آن‌ها ندارد.

یاشار سلطانی در سایت خود به این موضوع پرداخته که بخشی از گزارش او را بازنشر می کنیم:

شرکت "ج" در زمان دولت مرحوم رئیسی با همکاری وزارت جهاد کشاورزی وقت، مجوز واردات ۶۰ هزار تن برنج هندی را دریافت کرده بود.

اگرچه در آزمایش‌های انجام شده در مراجع علمی و معتبر، این برنج با دلایل قاطعی تقلبی شناسایی شده، اما لابی‌های گسترده در حال دریافت مجوز توزیع این برنج‌ها در ایران هستند. قراردادی که با یک فساد ۱۵۰۰ میلیاردی مواجه است و مهم‌تر از آن سلامت جامعه ایرانی را هدف قرار داده است.

داستان برنج‌های هندی تقلبی چیست؟

سال‌ها است که در ایران واردکنندگان، برنج هندی را به بازار ایران سرازیر می‌کنند. این سیاست البته همیشه مورد انتقاد شالیکاران ایرانی و تولیدکنندگان برنج ایرانی بوده اما دولت‌ها معتقدند که برای تنظیم بازار باید برنج وارداتی هم سالانه وارد کشور شود. اما خیلی زود معلوم شد که برنج‌های هندی استانداردهای لازم سلامتی را ندارند و برای همین واردات آن‌ها با رعایت استانداردهای لازم سلامت همراه شد. با این حال در دوهه‌ی اخیر بارها شاهد حضور برنج‌های آلوده یا فاسد در ایران بودیم.

آنچه در این گزارش می‌خوانیم اما شرح فسادی است که به اسم برنج باکیفیت هندی، برنجی بی‌کیفیت را خریداری کرده تا با واردات آن به کشور از مابه‌التفاوت قیمت برنج سود کلانی ببرند و در مقابل سبد غذایی مردم ایران را آلوده کنند.

شرکت "ج" در زمان دولت سید ابراهیم رئیسی مجوز واردات ۶۰ هزار تن برنج هندی را با تخصیص ارز دریافت می‌کند. پس از برگزاری مناقصه، این شرکت متعهد می‌شود که برنج ۱۱۲۱ باسماتی هندی را از شرکت‌های هندی SHIV SHAKTI و SHREE JAGDAMBA و ‌GOEL INTERNATIONAL خریداری و به ایران وارد کند.

از این بگذریم که اساسا در بازار هند دیگر چیزی به اسم برنج ۱۱۲۱ وجود ندارد. اما این شرکت در دو مقطع نمونه محصول وارداتی را به آزمایشگاه eurofine در آلمان ارسال می‌کند که در مقطع اول و پیش از خرید کیفیت برنج تایید شده اما پس از واردات محصول و در آزمایش دوم از همان آزمایشگاه اعلام می‌شود که نمونه ارسال شده اختلاف فاحشی با نمونه قبلی دارد و از حد استاندارد بسیار پایین‌تر است و نمی‌تواند مجوز دریافت کند.

در واقع به نظر می‌رسد که شرکت مذکور قصد واردات برنج متفرقه هندی به بازار ایرانی را دارد که با تخمین‌های فعلی هر تن آن ۵۰۰ یورو اختلاف قیمت نسبت به قیمت درج شده در قرارداد دارد.

این شرکت پیشتر اعلام کرده بود که برنج درجه یک باسماتی ۱۱۲۱ هندی را به قیمت هر تن ۹۹۹ یورو وارد کشور خواهد کرد اما قیمت برنج بی کیفیت وارد شده حدود ۵۰۰ یورو تخمین زده می‌شود که ۵۰۰ یورو اختلاف قیمت نسبت به قیمت درج شده در قرارداد دارد که این اختلاف قیمت ۱۵۰۰ میلیاردی، بخشی از فساد بزرگ این قرارداد است.

آزمایشگاه یوروفین آلمان که مرجع سنجش این برنج‌ها است در آخرین گزارش خود اعلام کرده بود که برنج های ارسالی به این مجموعه نهایتا ۲ درصد حاوی برنج درجه یک ۱۱۲۱ هندی هستند و مابقی برنج محلی با کیفیت خیلی خیلی پایین به شمار می‌روند که ارزش صادراتی ندارند.

هرچند شرکت بازرسی کالا (BSMI) در ایران هم نقش موثر و آشکاری در این فساد دارد.

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

نمونه جواب آزمایشگاه eurofine در آلمان

همانطور که پیشتر هم گفتیم فرایند به ثمر رسیدن این قرارداد موضوعی است که از دولت مرحوم رئیسی آغاز شده و به طرز جالبی در دولت مسعود پزشکیان هم با قدرت در حال پیگیری است تا وارد بازار شود. افراد دخیل در به ثمر رسیدن این قرارداد با توجه به سطح نفوذ را می‌توان در دولت‌های رئیسی و پزشکیان دنبال کرد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ و ساعت 15:46 |

۹۸ درصد شباهت، اما جهانی متفاوت: داستان انسان و گوریل

۹۸ درصد شباهت، اما جهانی متفاوت: داستان انسان و گوریل(+عکس)

عصر ایران - تصویری که به طور گسترده در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است، مقایسه ای بین اسکلت یک انسان و اسکلت یک گوریل نشان می دهد. همراه این تصویر ادعا می شود که بین ژنوم انسان و گوریل 98 درصد شباهت وجود دارد.

۹۸ درصد شباهت، اما جهانی متفاوت؛ داستان انسان و گوریل

مطالعات ژنتیکی نشان می دهند که بخش بزرگی از دی ان ای انسان ها و گوریل ها یکسان است. این شباهت ژنتیکی دلیل اصلی شباهت های فیزیولوژیکی و رفتاری بین این دو گونه است. با این حال، تفاوت های اندک در ژنوم، تفاوت های بزرگی را در ویژگی های فیزیکی، شناختی و رفتاری ایجاد کرده است. برای مثال، اندازه مغز، توانایی های زبانی و ساختار اجتماعی در انسان و گوریل بسیار متفاوت است. این تفاوت ها ناشی از عوامل مختلفی مانند انتخاب طبیعی، جهش های ژنتیکی و رانش ژنتیکی است.

مقایسه اسکلت تنها یک جنبه از شباهت ها و تفاوت های بین انسان و گوریل را نشان می دهد. مقایسه سایر ویژگی ها مانند بافت های نرم، اندام های داخلی و رفتار نیز می تواند دید کامل تری ارائه دهد.

در نتیجه، اگرچه شباهت ژنتیکی بین انسان و گوریل بسیار زیاد است، اما تفاوت های ژنتیکی کوچک، تفاوت های بزرگی در ظاهر و رفتار این دو گونه ایجاد کرده است. مطالعه ژنوم انسان و سایر گونه ها به ما کمک می کند تا بهتر به تکامل و تفاوت های بین گونه ها پی ببریم. با این حال، این موضوع بسیار پیچیده است و هنوز هم در حال مطالعه و تحقیق است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۶ و ساعت 19:33 |

5 نکته درباره مهمل بافی های یک استاد دانشگاه: "حجاب برای این است که جوانان مذهبی جلوی تیر بروند!"

عصر ایران - فواد ایزدی استاد دانشگاه و تحلیلگر همه جا حاضر اصولگرا در چرایی الزام زنان و دختران به حجاب گفته است: ما یک سری جوان داریم که اگر برای کشور مشکل ایجاد شود آن‌ها باید بروند جلوی تیر، چاره‌ای نیست و می‌روند. برای چه می‌روند؟ چون احساسات این است این جمهوری اسلامی است، این جوان‌ها مذهبی هستند حکومت را از خودشان می‌دانند، داوطلب می‌شوند برای رفتن جلوی تیر، این فرد اگر احساس کند حکومت دیگر خیلی اسلامی نیست برای چه باید برود جلوی تیر؟! (+فیلم)


هر چند حجاب به عنوان یک امر دینی، مورد احترام است ولی فارغ از اصل حجاب و صرفاً درباره مهملات و مزخرفاتی که به نام دفاع از حجاب به خورد جامعه داده می شود، نکات زیر را متذکر می شویم:

1 - سال ها برای ترویج حجاب به زنان و دختران گفتند که حجاب مصونیت است نه محدودیت؛ یعنی وقتی حجاب دارید، خودتان امنیت دارید و بهتر است از برای امنیت خودتان هم که شده، حجاب تان را رعایت کنید و حتی زنان به مروارید و حجاب به صدف تشبیه شد و تصویر سازی هم کردند که خیلی خوب جا بیفتد ؛ سال ها گفته شد که حجاب دستور خداوند است و برای تقرب به خدا باید حجاب داشته باشید؛ سال ها گفته شد که حجاب، نشانه شخصیت والای و کرامت یک زن است، پس برای حفظ شخصیت و کرامت تان حجاب تان را رعایت کنید؛ سال های گفته شد که حجاب قانون کشور است و هر شهروندی باید قانون را محترم بشمارد، سال ها گفته شد اگر حجاب تان را رعایت نکنید، مجازات می شوید و محرومیت خواهید داشت و ... .

نتیجه این همه دعوت و توضیح و تشبیه و ترغیب و تهدید چه شد؟ آیا تعداد زنان و دخترانی که حجاب دارند روز به روز و سال به سال کمتر نشد؟!

بعد از ناکامی همه آن روش ها و سخن ها و استدلال ها در گسترش حجاب ، غم انگیز، تاسف بار و رقت انگیز و صد البته بسیار مشکوک است که کسی با عنوان دکتر و استاد دانشگاه و تحلیلگر اصولگرا بیاید و دلیل تازه ای برای الزام زنان و دختران به حجاب روی دایره بریزد و با استدلالی احمقانه بگوید هدف از حجاب این است که جوانان کشور بروند جلوی تیر!

یکی نیست از این دانای کل بپرسد زنی که نه برای تقرب به خدا و برای مروارید بودن و نه از ترس جریمه، حاضر نمی شود آن گونه که شما می خواهید حجاب بر سر کند، چگونه با این استدلال نابخردانه قانع می شود که حجاب داشته باشد؟!

2 - شاید پاسخ دهد که روی سخن با حکومت است که برای حفظ نیروهایی که برایش جلوی تیر می روند، زنان را ملزم به حفظ حجاب کند!
این پاسخ نیز بسیار تهی مغز است و بیش از هر چیز دیگری وهن نظام اسلامی است؛ اساساً فلسفه تشکیل حکومت اسلامی بستر سازی برای اجرای شریعت است. با این حال، جناب ایزدی، می گوید اصرار بر رعایت حجاب، نه برای اجرای شریعت که برای حفظ حکومت است. به بیان دیگر و وسیع تر با استدلال او ، دین در خدمت حکومت دینی است نه حکومت دینی در خدمت دین!
آیا آقای ایزدی، وقتی داشته چنین مهملی می بافته به تالی فاسد آن فکر می کرده است؟!

3 - گفته است اگر جوانان مذهبی ببینند که حکومت دیگر اسلامی نیست، انگیزه ای برای دفاع از آن نخواهند داشت. سوال این است که آیا تنها چیزی که حکومت را دینی می کند، حجاب زنان است یا حکومت دینی وظایف دیگری هم دارد که اگر بدان ها عمل نکند، حامیانش دلسرد می شوند؟ مثلاً اجرای عدالت درباره دانه درشت ها و رانت خوارها و زمین خوارها و باغ خوارها، بستر سازی برای حضور همه شایستگان در مصادر تصمیم گیری، تضمین حداقل های زندگی، تامین امنیت عمومی، حراست از آزادی های فردی و اجتماعی و ... .

آیا به نظر آقای دکتر، اگر جوان مذهبی تبعیض را با تمام وجود در جامعه لمس کند، صدای خرد شدن خانواده اش را زیر بار تورم و گرانی ناشی از بی کفایتی دولتمردان بشنود و حضور مافیاهای رانتخوار را که از نفت گرفته تا فیلترینگ، خون مردم را در شیشه می کنند، ببنید، دلسرد نمی شود و همچنان جلوی تیر می رود ولی اگر ببیند تعدادی از زنان حجاب ندارند، نمی رود؟ یعنی جناب ایزدی عقل جوان امروزی در همین حد می بینید؟ یا برای حکومت اسلامی، شأنی جز مراقبت از روسری زنان قائل نیست؟!

4 - اصل این است که اگر خدای ناکرده روزی تعرضی به ایران شود، همه مردم از میهن شان دفاع می کنند. ولی نگاهی مخربی که امثال فواد ایزدی دارند، باعث جداسازی حکومت از میهن و مردم می شود و از این روست که می گوید "جوانان مذهبی" برای حفظ "حکومت" جلوی تیر می رود و نمی گوید "همه مردم" برای حفظ "کشور" جلوی تیر می روند.

این خط، یعنی جدا سازی مردم و کشور از حکومت، همان خط راهبردی است که آمریکا از زمان جرج بوش آن را به طور علنی اعلام کرده و پی گرفته است و اکنون، افرادی مانند فواد ایزدی در ظاهر اصولگرا، با ادبیاتی دیگر، در حال پیگیری اش هستند.

5 - همین آقای فواد ایزدی، در اوج سال های جنگ هشت ساله در حالی که هم سن و سال هایش در جبهه های جنگ جلوی تیر می رفتند، همراه خانواده به آمریکا رفت و سال ها پس از پایان جنگ به کشور برگشته است. کسی که وقتی سن و سالش ایجاب می کرده برای دفاع از کشور یا به قول حودش حکومت اسلامی جلوی تیر برود، به جای رفتن به جبهه، به آمریکا رفته، اکنون با چه رویی فلسفه می بافد درباب روش های فرستادن جوانان مذهبی جلوی تیر؟!

به قول مرحوم محمدرضا آقاسی، شاعر آیینی-شیعی:
كيستند اينان؟ رفيق نيمه راه
وقت جان‌بازي به كنج خانقاه
فصل جنگ آمد، تماشاگر شدند
صلح آمد، لاله پرپر شدند

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ و ساعت 16:49 |

شکست پیمان پلاستیک و لزوم تحدید صنعت نفت – برگردان: خسرو صادقی بروجنی

در جریان مبارزات انتخاباتی اخیر ایالت بریتیش کلمبیا، «جان روستاد» رهبر حزب محافظه‌کار قول داد که نِی‌ها، کارد و چنگال و کیسه‌های پلاستیکی را از دور خارج کند. این یک بحث سیاسی بسیار رایج است.

تصور کنید می‌دانید که دنیا با آلودگی پلاستیکی خفه شده است و همچنان نیز در حال فرورفتن است، زیرا به ذهنتان خطور نمی‌کند که چگونه می‌شود مایعات را با نِی و لیوان‌های کاغذی چندبارمصرف و یا اصلاً بدون نِی نوشید!


پلاستیک زمین، آب و هوا را آلوده می‌کند، پرندگان و آبزیان را می‌کشد و مشکلاتی را برای سلامت انسان به وجود می‌آورد. ما هر سال حدود ۵۲ میلیون تن آلودگی پلاستیکی ایجاد می‌کنیم (بدون احتساب موارد بازیافتی یا ارسالی به محل‌های دفن زباله و زباله سوز). کل تولید سالانه حدود ۴۶۰ میلیون تن است. اگر به نرخ فعلی ادامه دهیم، این میزان تا سال ۲۰۵۰ سه برابر می‌شود و از تمام ماهی‌های موجود در دریا بیشتر خواهد شد.

از آنجایی که پلاستیک یک محصول جانبی سوخت فسیلی است، محققان همچنین تخمین می‌زنند که تا سال ۲۰۵۰، صنعت پلاستیک ۲۰ درصد از کل تولید نفت و ۱۵ درصد از بودجه‌ی سالانه‌ی کربن جهان را مصرف خواهد کرد.


پلاستیک آنقدر در همه‌جا هست که میکروپلاستیک‌ها اکنون در شیر مادر و بافت‌های انسان از جمله مغز، قلب و بیضه‌ها وجود دارند. ذرات پلاستیک در دورافتاده‌ترین نقاط سیاره و از اعماق اقیانوس‌ها تا قله‌ی کوه‌ها پیدا شده‌اند. تکه‌های عظیم زباله‌ی پلاستیکی در گرداب‌های اقیانوسی می‌چرخند. ما زندگی خودمان و موجودات کره زمین را پلاستیکی می‌کنیم.

حدود ۴۰ درصد از کل پلاستیک تولید شده یکبار مصرف و دورانداختنی است. اگر فکر نمی‌کنید نِی‌ها، کارد و چنگال و کیسه‌های پلاستیکی مشکلی ندارند یا یک مشکل کوچک اما به راحتی قابل حل هستند، به یاد داشته باشید که این اقلام به ندرت بازیافت می‌شوند و نهایتاً در محیط زیست؛ آبراه‌ها، اقیانوس‌ها، زمین و هوا رها می‌شوند. پلاستیک هرگز تجزیه نمی‌شود بلکه فقط به ذرات کوچک‌تر تقسیم می‌شود. سپس می‌تواند به همه‌چیز از زیست دریایی گرفته تا بدن افراد وارد شود. بازیافت فقط بخش کوچکی از راه حل است. کاهش شدید تولید و استفاده از پلاستیک همچنین بسیار مهم است.

به همین دلیل است که پس از دو سال گفت‌وگو، جامعه بین‌المللی ماه گذشته در بوسان، کره جنوبی، برای مذاکراتی که قرار بود پنجمین و آخرین مذاکرات درباره «سند الزام‌آور حقوقی بین‌المللی در مورد آلودگی پلاستیک، از جمله در محیط‌زیست دریایی» باشد، تشکیل جلسه داد.

به لطف ۲۲۰ لابی‌گر سوخت‌های فسیلی و صنایع شیمیایی (بیشتر از هیئت‌های ملی و علمی) و دولت‌های کشورهای تولیدکننده‌ی نفت از جمله عربستان سعودی، ایران و روسیه که در آن شرکت کردند، مذاکرات شکست خورد. ارجاع به حقوق بومیان و حقوق بشر از متن پیش‌نویس نهایی حذف شد و لابی‌گران صنعت سوخت فسیلی مانع از تلاش برای تحدید تولید شدند.

مذاکرات بعدی برای سال ۲۰۲۵ برنامه‌ریزی شده است، اما صنعت و حامیان دولتی آن از مواضع خود کوتاه نمی‌آیند. تولید پلاستیک یکی دیگر از مولدهای سودآور صنعت سوخت فسیلی است همچنان‌که جهان در حال فاصله گرفتن از نفت، گاز و زغال سنگ آلاینده و تغییردهنده‌ی آب و هوا است.

شرکت‌های نفتی مدت‌هاست که درباره‌ی آثار احتراق سوخت‌هایشان دروغ گفته‌اند. آنها همچنین در مورد پلاستیکی که تولید می‌کنند دروغ می‌گویند. مذاکرات معاهده نیز از این قاعده مستثنی نبود. این محصول جانبی سوخت فسیلی باعث انتشار گازهای گلخانه‌ای و آلودگی در طول چرخه‌ی عمر طولانی خود می‌شود.

دولت کالیفرنیا حتی علیه غول نفتی «اکسون موبیل» به دلیل «کارزار فریبکاری چند دهه‌ای»اش که بحران جهانی آلودگی پلاستیک را بدتر می‌کند، شکایت کرده است. «راب بونتا»، دادستان کل کالیفرنیا گفت: «اکسون موبیل دهه‌ها مردم را فریب داده است تا ما را متقاعد کند که بازیافت پلاستیک می‌تواند بحران آلودگی و زباله‌های پلاستیکی را حل کند، درحالی‌که آنها به وضوح می‌دانستند که این کار امکان پذیر نیست». اکسون موبیل دروغ گفت تا سودهای رکوردشکن خود را به ضرر سیاره ما افزایش دهد و احتمالاً سلامت ما را به خطر بیندازد.

پلاستیک ماده‌ی مناسبی است زیرا سبک، بادوام، ارزان است، به راحتی شکل و رنگ می‌گیرد و می‌توان از آن برای نگهداری بسیاری از مواد، از آب گرفته تا مواد شیمیایی استفاده کرد. اما ما بدون آن بیشتر تاریخ بشر را سر کرده‌ایم. متداول‌ترین محصولات پلاستیکی حدود ۷۵ سال است که وجود داشته‌اند و خواربارفروشی‌های آمریکای شمالی تا اواخر دهه ۱۹۷۰ شروع به ارائه کیسه‌های پلاستیکی نکردند و ما حالا جایگزین‌های بهتری داریم.

یک مطالعه نشان می‌دهد که اصول اقتصاد چرخشی۱ می‌تواند با حذف تمام اقلام پلاستیکیِ مشکل‌ساز و غیرضروری، نوآوری برای اطمینان از اینکه پلاستیک قابل استفاده‌ی مجدد، بازیافت یا تجزیه‌پذیراست و گرداندن تمام اقلام پلاستیکی برای حفظ آن‌ها در اقتصاد و بیرون از محیط زیست به حل‌و‌فصل موضوع کمک کند.

رهاکردن صنعت سوخت‌های فسیلی برای کنترل تمام جنبه‌های اقتصاد و زندگی ما به خاطر سود وقیح‌شان، خودکشی است. آلودگی پلاستیک غیرضروری است و اکنون باید متوقف شود. همه‌ی ما می‌توانیم استفاده از پلاستیک را در زندگی خود کاهش دهیم، اما تغییر واقعی باید از بالا صورت پذیرد.

– «دیوید تاکایوشی سوزوکی» دانشمند در زمینه‌ی ژنتیک، مجری تلویزیون برنامه‌های علمی، و فعال جنبش زیست‌محیطی اهل کانادا است. سوزوکی در سال ۱۹۶۱ میلادی پی‌اچ‌دی جانورشناسی را از دانشگاه شیکاگو کسب کرد. او از سال ۱۹۶۳ میلادی تا هنگام بازنشستگی در سال ۲۰۰۱ میلادی پروفسور بخش ژنتیک در دانشگاه بریتیش کلمبیا بود. از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، سوزوکی برای مجموعه‌های تلویزیونی و رادیویی، مستند و کتاب‌های مربوط به طبیعت و محیط زیست شناخته شده‌است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ و ساعت 15:33 |

معاون وزیر بهداشت: در عسلویه، به نوزادان شیر مادر ندهید

معاون وزیر بهداشت: در عسلویه، به نوزادان شیر مادر ندهید

آلودگی هوا سالانه ۱۲ میلیارد دلار به مردم آسیب می‌زند و ۶۰ درصد این میزان را که حدود ۸ میلیارد دلار می‌شود، می‌توان برای حقوق کارکنان این خودروسازان در نظر گرفت؛ با بقیه این پول هم می‌توان خودرو با کیفیت وارد کرد. پس اگر قصد واقعی برای اصلاح وضعیت آلودگی هوا وجود داشته باشد، باید وضعیت استاندارد سازی در صنعت خودرو تعیین تکلیف شود.

در سال‌های اخیر آلودگی هوا در پاییز و زمستان بسیار شدید بوده، این سوال مطرح است که چرا تاکنون برنامه‌های مقابله با آلودگی هوا جواب نداده و سلامت عمومی نادیده گرفته شده و زمستان امسال بی‌برقی هم اضافه شده است؟ معاون وزیربهداشت با اشاره به اینکه دستگاه‌های مرتبط در این زمینه باید مسئولیت پذیر باشند تاکید کرد این که برق قطع شود بد است اما مازوت سوزی و آلودگی هوا خیلی بدتر است.

ماجرای آلودگی هوا هر سال در پاییز و زمستان گریبانگیر تهران و کلان‌شهرهاست و چاره‌ای به جز تسکین‌های موقت مانند تعطیلی مدارس و اداره‌ها برای آن اندیشیده نمی‌شود. ماجرای ادامه داری که به دلیل فقدان همکاری بخش‌های مختلف از جمله صنعت و انرژی، به نتیجه نمی‌رسد و همچنان خودروهای بی کیفیت تولید شده و خودروهای فرسوده نیز در حال تردد هستند و بنزین با کیفیتی نیز عرضه نمی‌شود.

پیش از این در گزارشی با عنوان «نفس تهران به شماره افتاد» در گروه پژوهشی ایرنا نوشتیم: آلودگی هوا تبدیل به بخش جدایی ناپذیر از زندگی شهروندان ایرانی در کلان‌شهرها به ویژه در تهران شده و طبق آمار سالانه حدود ۵۰ هزار نفر در کشور جان خود را به همین دلیل از دست می‌دهند و خسارت آن نیز حدود ۱۲ میلیارد دلار برآورد شده است.

همچنین در گزارش‌های دیگری با عنوان «آلودگی هوا چه بر سر انسان و جامعه می‌آورد؟ راهکار چیست؟» و «آلودگی هوا قاتل سالانه ۳ میلیون نفر در جهان؛ بلایی بزرگ بر سر سلامت و اقتصاد» به ابعاد مختلف این ماجرا پرداختیم. ولی یکی از ابعاد ماجرای آلودگی هوا، تحمیل خسارت جانی و مالی به سلامت مردم است که از طرفی منجر به تحمیل هزینه و افزایش بار مراجعه به بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی و درمانی می‌شود؛ آن هم در فصل‌های سرد سال که ویروس‌های تنفسی مانند کرونا و آنفلوآنزا نیز وجود دارند و خود به خود تعداد بیمارانی که به مراکز درمانی مراجعه می‌کنند را افزایش می‌دهد.

این بار گفت‌وگوی تفصیلی با علی رضا رییسی «معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» انجام دادیم و به ابعاد دیگری از ماجرای آلودگی هوا پرداختیم.

آلودگی هوا به مرور باعث ایجاد بیماری در افراد می‌شود

آلودگی هوا در تهران و کلان‌شهرها هر سال در فصل‌های سرد ادامه دارد، این موضوع به چه شکل سلامت افراد را به خطر می‌اندازد؟

هر گونه آلودگی از جمله آلودگی آب و غذا و هوا مشکلاتی برای سلامت افراد به همراه دارد؛ در حالی‌ که می‌توان آب و غذا را انتخاب کرد،اما هوا چیزی است که قابل انتخاب نیست و اگر شخص در محیطی با هوای آلوده قرار بگیرد، دچار مشکل می‌شود.

بسیاری از آلودگی‌ها را نمی‌توان با حس بویایی و چشایی متوجه شد و در نتیجه فرد بدون اطلاع، دچار مسمومیت می‌شود. بیماری‌هایی که به وسیله آلودگی هوا ایجاد می‌شود به دلیل سموم و ذرات معلق در هوا است که به صورت تجمعی در بدن افراد منجر به بیماری می‌شود؛ یعنی امکان دارد افراد چند سال در معرض آلودگی هوا باشند، اما به مرور دچار بیماری‌های مزمنی می‌شوند که دلیل آن، همین قرار گرفتن در معرض هوای آلوده در سال‌های متمادی است.

وقتی رییس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر بودم، طرح‌های پژوهشی انجام و مشخص شد در پر پرندگان منطقه میزان رسوب فلزات سنگین بسیار زیاد است. این موضوع با سایر پرندگان که از آن منطقه فاصله داشتند، مقایسه و مشاهده شد که میزان آلودگی بسیار زیاد است.

همچنین پژوهش دیگری انجام دادیم و میزان فلزات سنگین در شیر مادران در منطقه عسلویه را بررسی کردیم. این موضوع با شیر مادران در منطقه دشتی نیز مقایسه و مشاهده شد که میزان فلزات سنگین بین ۱۰ تا ۲۰ برابر در شیر مادران این منطقه بالاتر است. به طور کلی باید به مادران توصیه کرد که شیر مادر به نوزاد بدهند، اما به این مادران در این منطقه باید برعکس می‌گفتیم که به نوزاد خود شیر ندهند که مشکلاتی برای نوزادان ایجاد نشود.

از طرفی آلودگی‌هایی است که به آبزیان منتقل می‌شود؛ اگر صید ماهی نزدیک به منطقه آلوده باشد، امکان دارد که آبزیان هم آلوده باشند. این آلودگی‌ها می‌تواند تاثیرهای دراز مدت بر سلامت انسان داشته باشد.

خودروسازان پاسخ‌گوی کیفیت پایین خودروها نیستند

پیش از این گفته شد که یکی از دلایل عمده آلودگی هوا، خودروهای بی کیفیت یا فرسوده و کیفیت پایین بنزین است؛ آیا این موضوع پیگیری شده است؟

اگر هر شخص وظیفه خود را به درستی انجام بدهد، بسیاری از مشکلات حل می‌شود، اما باید درست بودن وظیفه، تعریف شود. وظیفه آن چیزی است که قسمتی یا سهمی از کاری را بر عهده ما گذاشته‌اند تا به هدف از پیش تعیین شده‌ای دست پیدا کنیم؛ اما درست بودن وظیفه منوط به تعریف درست هدف است. یعنی امکان دارد اهدافی تعیین شوند که درست نباشند. اگر سلامت مردم اهمیت دارد، هر اقدامی باید پیوست سلامت داشته باشد. حدود ۶۰ درصد آلودگی هوا مربوط به وسایل نقلیه موتوری است و وقتی خودروهای تولید شده داخلی این قدر بی کیفیت هستند و مصرف سوخت بالایی دارند،سبب آلودگی می‌شوند و همچنین بنزین نیز بی کیفیت است و منجر به آلودگی هوا می‌شود.

روز به روز تعداد خودرو در سطح کلان‌شهرها افزایش پیدا می‌کند. از طرفی سالانه حدود ۱۷ هزار تا ۲۰ هزار نفر در جاده‌ها به دلیل حوادث و سوانح فوت می‌کنند. خودرویی که تولید می‌شود و با قیمت بسیار بالا خریداری شده تا باعث رفاه و آرامش شود، باعث از دست رفتن سلامتی افراد شده است. خودروهای بی کیفیت می‌توانند باعث مرگ افراد به صورت مستقیم و ایجاد آلودگی هوا و مرگ به صورت غیرمستقیم شود.

در کشور ۱۲ میلیون موتورسیکلت داریم که ۱۱ میلیون آن، فرسوده است. از این میزان، حدود ۴۰ هزار تا ۵۰ هزار دستگاه، معاینه فنی دارند و باعث این حجم از آلودگی هوا می‌شوند. وقتی گفته می‌شود ۶۰ درصد آلودگی هوا به دلیل وسایل نقلیه موتوری است، باید این موضوع اصلاح شود.

سال‌هاست که مردم به خودروسازان از جیب و جان خود، یارانه می‌پردازند و خودروسازان تاکنون نه تنها پاسخگویی درخور نداشتند، بلکه می‌گویند ضرر کرده‌اند و خودرو را زیر قیمت به مردم می‌دهند! اما مردم باید با پیش پرداخت و قرعه‌کشی، این خودروها را خریداری کنند.

آلودگی هوا سالانه ۱۲ میلیارد دلار به مردم آسیب می‌زند و ۶۰ درصد این میزان را که حدود ۸ میلیارد دلار می‌شود، می‌توان برای حقوق کارکنان این خودروسازان در نظر گرفت؛ با بقیه این پول هم می‌توان خودرو با کیفیت وارد کرد. پس اگر قصد واقعی برای اصلاح وضعیت آلودگی هوا وجود داشته باشد، باید وضعیت استاندارد سازی در صنعت خودرو تعیین تکلیف شود.

نقش نیروگاه‌ها در آلودگی هوا

نقش نیروگاه‌ها در ایجاد آلودگی هوا چیست؟

تصمیم گیری باید بر اساس عقلانیت باشد. به طور مثال نیروگاه‌ها در مکانی احداث می‌شوند که به مسیر باد توجه نشده و مسیر حرکت آلودگی‌ها منجر به آسیب به شهرها می‌شود. آیا نمی‌شد نیروگاه در مکانی احداث شود که شهرها را تحت تاثیر قرار ندهد؟ در سایر کشورها هم در نیروگاه‌ها از سوخت مازوت استفاده می‌شود، اما نیروگاه در مکانی قرار گرفته که دور از شهر است یا مازوت به شکلی کم آسیب‌تر می‌شود که آسیبی به محیط زیست و هوا وارد نشود.

این‌که وظایف را تقسیم‌بندی کنیم و بگوییم هر وزارتخانه‌ای چه وظیفه‌ای در زمینه هوای پاک دارد، خوب است؛ اما در عمل می‌بینیم بسیاری از دستگاه‌ها و وزارتخانه‌ها، وظایف خود را به دلایل مختلف انجام نداده‌اند. همه این بهانه‌ها تکراری است. مشکل آلودگی هوا سال‌هاست وجود دارد و همین طور ادامه پیدا می‌کند.

حل مشکل آلودگی هوا نیازمند عقلانیت و رویکرد علمی و عزم ملی است

چرا هر سال این ماجرا تکرار شده و آلودگی هوا مهمان تهران و کلان‌شهرها است؟

در شرایط حاضر کسی درباره زلزله صحبت نمی‌کند و اگر چنین اتفاقی رخ بدهد، همه به مباحثی مانند مقاوم سازی و امدادرسانی می‌پردازند و پس از آن، رها می‌شود. در حال حاضر هم با رخ دادن آلودگی هوا، همه در این رابطه صحبت می‌کنند و پس از این‌که پاییز و زمستان تمام شد، درباره آلودگی هوا صحبت نمی‌شود تا سال آینده و همین طور تکرار می‌شود. برای حل مشکلات آلودگی هوا نیازمند عقلانیت و رویکرد علمی و عزم ملی هستیم؛ در غیر این صورت، مشکلی حل نخواهد شد.

قطعی برق بد است، مازوت سوزی و آلودگی هوا بدتر است

ماجرای مازوت سوزی در نیروگاه‌ها با دستور رییس جمهور برای مدتی متوقف شد، اما دوباره گویا این ماجرا از سر گرفته شد و همچنان دلیل بخشی از آلودگی هوا است. چرا وزارت بهداشت درباره این ماجرا واکنشی نشان نمی‌دهد؟

در ماه‌های اخیر جلسات متعددی در زمینه آلودگی هوا برگزار شده است. هر سال، شهر به شهر کشور از لحاظ آلاینده‌ها و بار اقتصادی و میزان مرگ‌ها بررسی می‌شوند. حدود یک ماه قبل، جلسه‌ای درباره شاهزند، اراک و تهران در زمینه مازوت سوزی برگزار شد و به دنبال گزارشی که وزارت بهداشت تهیه کرده و در جلسه دولت مطرح شد، رییس جمهور ترجیح داد که حتی به قیمت قطعی برق، مازوت سوزی انجام نشود. این دستور توسط رییس جمهور داده شد و در جلسه دیگری، آمارها هم به رییس جمهور ارائه شد. پس از مشاهده گزارش‌ها و وضعیت نامناسبی که ایجاد شده، دکتر قائم پناه، معاون رییس جمهور هم تاکید کرد که مازوت سوزی در این چند شهر باید متوقف شود.

وزارت بهداشت و سازمان محیط زیست مقاومت کردند تا این اقدام انجام شده و در نهایت مصوب شد که این اقدام اجرایی شود. مازوتی که در این مناطق سوزانده می‌شود شاید یک هشتم مازوت‌هایی باشد که در کل کشور سوزانده می‌شود و این میزان، قابل جایگزینی با گاز است. ولی برخی در این زمینه مقاومت می‌کنند.

این‌که برق قطع شود، اتفاق خوبی نیست و بد است، اما مازوت سوزی و آلودگی هوا خیلی بدتر است؛ بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد. شاید ترجیح بسیاری افراد این باشد که یک ساعت برق نداشته باشند، اما هوای آلوده را تنفس نکنند. بعد از این اقدام دولت، بسیاری معترض بودند که برق قطع شده است. قطعی برق خیلی چیز عجیبی نبود و پیش از این هم رخ می‌داد. این انتقادها از قطعی برق به این دلیل بود که دستور رییس جمهور اجرا نشود؛ حتی می‌گفتند برق قطع می‌شود و بیمار در سی سی یو و اتاق عمل فوت می‌کند. در حالی‌که این افراد نه شناختی نسبت به آی سی یو و سی سی یو و برق اضطراری بیمارستان دارند.

برخی از این افراد که به قطعی برق اعتراض می‌کنند، از مردم و رسانه استفاده می‌کنند؛ چون منفعت آنها به خطر می‌افتد. افرادی در جلسه‌ها حاضر می‌شوند و می‌گویند وزارت بهداشت که اعلام می‌کند بیماری تنفسی اضافه شده، دروغ می‌گوید و آمارسازی کرده است. جنس این صحبت‌ها خوب نیست.

اگر با هر مساله ساده‌ای به صورت علمی برخورد نکنیم، دچار گره کور و در هم پیچیده می‌شود؛ برای باز کردن این گره، اگر علمی فکر نکنیم، امکان ندارد آن گره باز شود. اگر خطی فکر کنیم هم نمی‌توان مسائل اجتماعی و اقتصادی را حل کرد. به طور مثال درباره مساله جمعیت نباید این طور فکر می‌شد که وسایل پیشگیری را از مراکز بهداشتی جمع کنند تا جمعیت افزایش پیدا کند. وسایل پیشگیری از مراکز بهداشتی جمع شد، اما آیا جمعیت افزایش پیدا کرد؟

وزارت بهداشت دیده بان سلامت و هشدار دهنده است

وظیفه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در زمینه آلودگی هوا چیست؟ آیا کارشناسان بهداشت نمی‌توانند به شکلی با منابع آلوده کننده هوا برخورد کرده یا ابزار قانونی در اختیار داشته باشند؟

بحث ضمانت اجرایی یا ضابط قضایی هم گاهی جواب نمی‌دهد؛ این‌که وزارت بهداشت بخواهد تمام مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرد، اثربخش نخواهد بود. قوه قضاییه باید کار خود را انجام بدهد و وزارت بهداشت باید هشدار داده و دیده بانی سلامت را انجام بدهد. قدرت وزارت بهداشت بیشتر از رییس جمهور نیست؛ وقتی رییس جمهور دستوری در زمینه توقف مازوت سوزی می‌دهد و تا این حد مخالفت می‌شود، وزارت بهداشت چه کاری می‌تواند در زمینه آلودگی هوا انجام بدهد؟

مردم را سر دو راهی انتخاب قرار ندهیم

راه حل آلودگی هوا چیست؟ چرا در دوران کرونا هم چنین دوگانه‌هایی ایجاد شده بود؟

راه حل این است که مردم بگویند آیا حاضر هستند یک ساعت برق قطع شود، اما از آلودگی هوا نجات پیدا کنند؟ این تصمیم باید توسط مردم گرفته شود. مردم می‌گویند نه هوای آلوده می‌خواهیم و نه برق باید قطع شود؛ اما اگر در شرایط خاص قرار داریم، عیبی ندارد، برق را یک ساعت قطع کنید تا از هوای آلوده نجات پیدا کنیم، ولی دولت وظیفه دارد کاری کند که شرایط قطعی برق ادامه پیدا نکند. عمده تصمیم‌ها به همین شکل است و مردم بین دو انتخاب می‌مانند. حل مشکل آلودگی هوا نیازمند عزم ملی و رویداد علمی است و به جز این به نتیجه نمی‌رسیم.

اگر گفته می‌شود خودروها خوب نیست و باید خودروسازی تعطیل شود، آیا می‌دانید چند نفر بی‌کار می‌شوند؟ سال‌هاست همین حرف مطرح می‌شود. چه کسی گفته جوان باید بی‌کار شود؟ ولی حتما باید خودرو با کیفیت باشد. هر دو باید انجام شود.

در دوران کرونا، همین افرادی که گفتند تصمیم گیری‌ها به شکلی بوده که افراد به دلیل کرونا فوت کردند، اجازه ندادند واکسن وارد شود و بعد به همین افراد پست و مسئولیت دادند.

گفته می‌شود در دوران کرونا، به جای واکسن، ونتیلاتور خریداری شد؛ در آن زمان هم ونتیلاتور نیاز بود و هم واکسن نیاز داشتیم. برخی می‌گویند فقط به درمان نپردازیم و به بهداشت بپردازیم. ولی حتی اگر به وضعیت درمان هم نگاه کنیم، می‌بینیم نسبت تخت به جمعیت، ۱.۶ است. حتی وضعیت درمان هم ضعیف است و وضعیت حوزه بهداشت هم مناسب نیست. برخی می‌گویند پول حوزه بهداشت در درمان صرف شده است. ولی نه پول را به درمان می‌دهند و نه بهداشت؛ یعنی هر دو برای سلامت جامعه اهمیت دارد و باید به هر دو پرداخت. در زمینه آلودگی هوا هم همین طور است.

جمع بندی

ماجرای آلودگی هوا، موضوعی بین بخشی است. یعنی از وزارت نفت تا صنعت در این زمینه مسئولیت دارند. این‌که کدام بخش‌ها در چه زمینه‌ای ترک فعل کرده یا به وظایف خود عمل نکرده‌اند، جای تامل و بررسی دارد. شاید مراجع قضایی توجه چندانی به این موضوع نکرده‌اند و شاید در سال‌های اخیر، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی این موضوع را به درستی تبیین نکرده که آلودگی هوا چه بلایی سر مردم می‌آورد و در نتیجه واکنش قضایی با منابع آلاینده هوا نیز صورت نگرفته است.

در این شرایط مردم چاره‌ای جز این ندارند که تا حد امکان در معرض هوای آلوده قرار نگرفته و اصلاحاتی در تغذیه ایجاد کنند تا این روزها را بگذرانند؛ این‌که منابع آلاینده تا چه حد در ریه‌ها رسوب کرده و در سال‌های آتی خود را به چه شکلی نشان می‌دهد نیز جای تامل و فکر دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ و ساعت 15:30 |

حتی کیهان هم از جریمه‌های قانون حجاب خجالت می‌کشد!

حتی کیهان هم از جریمه‌های قانون حجاب خجالت می‌کشد!

عصر ایران؛ یادداشت وارده- اگر کانال تلگرامی روزنامۀ وزین کیهان را ملاحظه کنید با موضوع جالبی رو‌به‌رو خواهید شد.

احتمالاً تصور می‌کنید می‌خواهیم بگوییم چرا روزنامۀ حامی فیلترینگ پیام‌رسان‌های غیر‌خودی در تلگرام حضور دارد یا چرا روزنامه‌ای با این قدمت در کانال تلگرامی خود تنها 4 هزار عضو دارد؟ نه! غرض، اینها نیست چون احتمالاً خواهند گفت به خاطر مقابله با دشمنان حضور دارند تا عرصه را به تمامی وانگذارند آن هم وقتی که 80 درصد مردم بی‌اعتنا به فیلترینگ و با فیلترشکن در تلگرام‌اند آنان چرا نباشند؟! یا قِلّـت اعضا به خاطر آن است که مدتی نبودند و وقتی برگشتند مرغ از قفس پریده بود و بیش از این نتوانستند جذب کنند.

آن نکتۀ جالب اما این است که در دو هفتۀ اخیر که بحث ابلاغ و اجرای قانون حجاب و تن ندادن دولت پزشکیان به این قانون تحقیرآمیز و غیر‌حقوقی مطرح است و موجی عظیم و متنوع در نفی و طرد آن برخاسته کانال تلگرامی کیهان کوشیده مواردی را معرفی کند تا نشان دهد خیلی هم ترس‌ناک و ضد زن نیست و این یعنی حتی اینها هم از بخش‌های جریمه‌ای آن خجالت می‌کشند!

کما این‌که در این دو هفته و ذیل عنوان "قانون حجاب چه می‌گوید؟" تنها این چند مورد را برجسته کرده‌اند:

-ماده 11. تسهیلات ازدواج دانشجویی و خوابگاه متأهلی
-ماده 32. هیچ راننده‌ای به خاطر رفتار خارج از عرف مسافر جریمه نمی‌شود بلکه موظف است تذکر دهد و اگر نپذیرفت تذکر را ثبت کند.

مواد دیگر:
-محکومیت مضاعف برای آقازاده‌های هنجار‌شکن
-افزایش خدمات رفاهی بانوان
- معافیت مالیاتی برای "پوشاک عفیف"

البته توضیح نداده‌اند این آخری یعنی چه و منظور از "پوشاک عفیف" چیست؟ یعنی لباس خوابی که شخص در خانه می‌پوشد ناعفیف است؟ یا لباس زیر -که هر انسان مدرنی طبعاً بر تن دارد- عفیف نیست؟ آخر مگر می‌توان به پوشاک هم صفت انسانی داد؟ عفیف بودن و نبودن به نوع استفاده شخص بستگی دارد و مثل چاقوست که یکی با آن خیار پوست می‌کند و دیگری شکم می‌درد و نمی‌توان گفت معافیت مالیاتی برای کارد کره خوری! لباس هم که به خودی خود عفیف و ناعفیف نیست! بستگی دارد به این که کجا پوشیده شود. ظاهرا نویسندگان قانون، سریال‌های تلویزیون ایران را مبنا قرار داده و خیال کرده‌اند خلق‌الله با همان لباس بیرون در خانه هم می‌گردند یا به رخت‌خواب می‌روند!

(دوستی که در میدان 7 تیر مانتوفروشی دارد می‌گفت مأمور مؤاخذه می‌کرد که چرا مانتوی تنگ می‌فروشی؟ گفتم: وقتی تنِ کسی نرفته شما از کجا متوجه می‌شوید تنگ است یا گشاد؟! همان دوست البته می‌گوید کار وبار او کساد شده چون مانتوی اداری و روپوش رسمی فروش دارد ولی از مانتوی غیر اداری به شکل سابق کمتر استقبال می‌شود و نوع پوشش زنان و دختران تغییر کرده مگر بانوانی که زیر چادر هم مانتو می‌پوشند).

ملاحظه می‌کنید که کیهان هم از بیان بخش‌های جریمه‌ای قانون حجاب و عفاف خجالت می‌کشد و گشته‌اند و گشته‌اند و تنها چند ماده را برجسته کرده‌اند که استثنائاً اشارتی به بگیر و ببند ندارد و اگر هم دارد متوجه شهروندان عادی نیست مثلا کلی کیف کرده‌اند از این بند:

-محکومیت مضاعف برای آقازاده‌های هنجار‌شکن.

(یعنی تصور کنید دختری در خیابان راه می‌رود. شال او افتاده. پاسبان قبض جریمه صادر می‌کند. شغل پدر را که می‌پرسد متوجه می‌شود پدر او آقازاده است و جریمه را چند برابر می‌کند!)

مضحک نیست؟! بگذریم از این که خیلی از مأمورین اصلا اسم فرمانده بالاتر خودشان را هم نمی‌دانند چه رسد به این که بدانند فلان نماینده که با چند هزار رأی به مجلس آمده کیست تا متوجه شوند مرتکب جرم شال‌افتادگی دختر اوست یا نه.

جدای این مگر اصطلاح "آقازاده" در قوانین ما تعریف شده؟ طرف، امروز وزیر است و فردا نیست و حتی مثل دو وزیر دولت سابق -مورد علاقه کیهان- شاید پروندۀ اقتصادی هم داشته باشند. بچه‌های این دسته از افراد در وضعیت کنونی هم آقازاده محسوب می‌شوند یا نه؟!

وقتی ذره‌بین برداشته‌اند تا از بین حجم انبوهی از تهدیدات و تحدیدات این قانون چهار موردی را پیدا کند که داغ و درفشِ کمتری دارد یعنی خودشان هم از دست‌پُختِ مضحک‌شان خجالت می‌کشند.

البته خوش‌بختانه خبر رسیده با تن ندادن دولت به ابلاغ و اجرای آن متوقف شده و به شورای عالی امنیت ملی رفته چون بیم تنش‌های اجتماعی و تشدید تعارضات بر آن مترتب است و دولت نمی‌تواند در کنار بی‌برقی و توجیه جامعه به گران شدن بنزین برای لباس مردم هم تعیین تکلیف کند.

به قول مهندس ضرغامی برخی قوانین بعد از مدتی متروک می‌شوند ولی بعضی مانند این از ابتدا متروک‌اند! نکته این است: دو هفته گشته‌اند و گشته‌اند چهار تا بندی را که بگیر و ببند ندارد پیدا کرده‌اند!

حکایتی هم به سیاق روزنامۀ متبوع کانال تلگرامی مذکور:

به یکی گفتند چرا این قدر سرت را به دیوار می‌کوبی و بعد به خودت استراحت می‌دهی؟ گفت: نمی‌دانی وقتی نمی‌کوبم چه آرامشی دارم!

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ و ساعت 15:28 |

قانون عفاف و حجاب؛ آیا ایران تنها کشور دارای قانون حجاب اجباری است؟

مسئله حجاب در ایران

قانون حجاب اجباری از اوایل حیات جمهوری اسلامی، یعنی از حدود ۴۵ سال پیش به این سو عملا در ایران پیاده شده و با وجود مقاومت و مخالفت زنان و همراهی بسیاری از مردان، همچنان ادامه دارد.

این مقاومت در سال های اخیر به شدت افزایش یافته و حاکمان ایران را با بحرانی جدی در زمینه مطالبات زنان روبرو کرده است.

در گزارش‌های نهادهای بین‌المللی حقوق بشر مانند عفو بین‌الملل و دیدبان حقوق بشر، حجاب اجباری به عنوان نقض آشکار حقوق زنان و آزادی‌های فردی شناخته می‌شود. این قوانین به‌ویژه در سال‌های اخیر باعث شده‌اند که بسیاری از ناظران خارجی، ایران را کشوری بدانند که حقوق زنان را به شدت محدود می‌کند.

پیشینه

در ایران، حجاب پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ اجباری شد. قانون حجاب که در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۶۰ به‌طور رسمی اجرا شد، زنان را ملزم می‌کند در اماکن عمومی پوششی مطابق با «موازین اسلامی» داشته باشند.

پوشاندن مو و بدن با روسری، مقنعه، یا چادر الزامی است. پوشیدن لباس‌هایی که بدن را بپوشاند اما به‌عنوان «غیرشرعی» تشخیص داده شود، مانند لباس‌های تنگ یا کوتاه، می‌تواند به برخورد قانونی منجر شود. مطابق قانون جاری، مجازات متخلفان از قانون حجاب اجباری شامل جریمه نقدی، احضار به دادگاه، بازداشت کوتاه‌مدت یا برخوردهای اجتماعی است.

در طول چند دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، پایداری زنان برای خواست حقوق‌شان و علیه محدودیت‌های گوناگون از جمله حجاب به چالشی جدی برای مسئولان بدل شده است.

این مقاومت مترقی و تلاش آزادیخواهانه برای احقاق حقوق زنان در طول سال‌ها در قالب اعتراض‌های فردی یا گروهی انجام شده و می‌شود. کارزار یک میلیون امضا، مادران پارک لاله، دختران خیابان انقلاب، آزادی‌های یواشکی و چهارشنبه‌های سفید از جمله کارزارهای شناخته شده با محوریت مبارزه زنان در این سال‌ها بوده است.

مطالبات زنان از سال ۱۴۰۱ و با کشته شدن مهسا امینی و انفجار نارضایتی‌های عمومی در قالب جنبش «زن، زندگی، آزادی» اوج گرفت و منجر به بحرانی عظیم برای جمهوری اسلامی شد که تنها با سرکوب شدید توانست آن را تا حدودی مهار کند.

چاره‌ای که اکنون جناح تندرو حاکمیت ایران برای مهار سرکشی زنان و جوانان اندیشیده ابلاغ قانونی شامل محدودیت‌ها و جریمه‌های شدیدتر از پیش برای بی‌حجابی و بدحجابی است. این قانون خود به محلی برای نزاع سنتی دیگری میان اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در درون حاکمیت تبدیل شده، به طوری که مسعود پزشکیان، رئیس جمهور و قاطبه اصلاح‌طلبان طرفدارش چنین می‌نمایند که در برابر آن مقاومت می‌کنند یا می‌خواهند آن را اصلاح کنند.

با گسترده شدن انتقادها به قانون جدید موسوم به «قانون عفاف و حجاب»، ابلاغ این قانون در روز شنبه با دخالت شورای عالی امنیت ملی متوقف شد.

مسئله حجاب در ایران

مسئله حجاب در ایرانAP Photo

تأثیر حجاب اجباری بر وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران

تحمیل قوانین حجاب اجباری تأثیرات گسترده‌ای بر زندگی روزمره زنان در ایران گذاشته است. این مسئله تنها به محدودیت‌های فردی ختم نمی‌شود، بلکه بسیاری از زنان به دلیل حجاب اجباری از حضور در بازار کار یا فضاهای عمومی محروم شده‌اند.

تأثیرات روانی و اجتماعی ناشی از فشار برای رعایت قوانین سختگیرانه پوشش، به کاهش سطح مشارکت اجتماعی زنان انجامیده است. قانون‌گذاری‌های اخیر هم که جریمه‌های مالی یا ممنوعیت دریافت خدمات عمومی را برای بی‌حجابی اعمال می‌کنند، به مشکلات اقتصادی زنان نیز دامن زده است.

آیا در کشور دیگری هم قانون حجاب اجباری وجود دارد؟

در حال حاضر در میان تمام کشورهای جهان، حجاب تنها در دو کشور ایران و افغانستان به‌صورت قانونی و رسمی اجباری است. در این کشورها، دولت‌ها قوانینی وضع کرده‌اند که زنان را ملزم به رعایت پوشش اسلامی می‌کند.

طالبان، حاکمان کنونی افغانستان، از زمان به قدرت رسیدن مجدد در سال ۱۴۰۰، علاوه بر حجاب قوانین و ممنوعیت‌های بسیار سختگیرانه‌تری را علیه زنان وضع کرده‌اند، اما موضوع اینجاست که جامعه جهانی هنوز طالبان را به عنوان حاکمان رسمی افغانستان به رسمیت نشناخته است.

حجاب در دیگر کشورهای مسلمان

باید بین اجباری بودن قانونی حجاب و الزام‌های ناشی از فشارهای اجتماعی و عرفی تمایز قائل شد. تنها ایران و افغانستان هستند که قوانین رسمی برای حجاب دارند، اما در سایر کشورها عوامل فرهنگی یا مذهبی می‌توانند تأثیر مشابه بگذارند.

در کشورهای مسلمان مانند مالزی، اندونزی یا امارات متحده عربی، حجاب به‌صورت اختیاری است و زنان می‌توانند آزادانه بین پوشیدن یا نپوشیدن آن انتخاب کنند. با این حال، در برخی از همین جوامع مسلمان مانند مصر، ترکیه، سودان، پاکستان و بنگلادش فشارهای اجتماعی و مذهبی ممکن است تصمیمات شخصی زنان را تحت تأثیر قرار دهد.

عربستان؛ حجاب در خاستگاه اسلام چگونه است؟

در واقع در برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی، خاستگاه دین اسلام، به طور سنتی محدودیت‌های زیادی در درون خود جامعه برای پوشش زنان وجود دارد، اما تقریبا در همه کشورهای مسلمان حجاب یک پوشش اختیاری برای زنان است و اصلاحات به سمتی می‌رود که آزادی‌های بیشتری به زنان داده شود.

عربستان با اصلاحاتی که ولیعهدش، محمد بن‌سلمان در پیش گرفته، به شدت در حال کاهش فاصله خود با دیگر کشورهای مسلمان از جمله امارات متحده عربی و قطر در زمینه توسعه و پیشرفت است و به ویژه در زمینه حجاب اختیاری روز به روز بیشتر به این کشورها نزدیک می‌شود.

مسئله حجاب در ایران

مسئله حجاب در ایرانAP Photo

بحث قانون حجاب در ایران در شرایطی بالا گرفته که عربستان با برگزاری کنسرت خوانندگان زن غربی مانند جنیفر لوپز تلاش می‌کند وجهه‌ای مثبت و مداراگر از خود در پیوند با آزادی زنان نشان بدهد.

اما پیش از آغاز اصلاحات بن‌سلمان نیز موارد استثنا برای پوشش زنان در عربستان دیده شده بود. از جمله مقامات زن خارجی گاه بدون حجاب با مقامات رسمی این کشور دیدار می‌کنند و با مردان دست می‌دهند، امری که در ایران تصورناپذیر است.

سایر کشورهای دارای قوانین محدودکننده در زمینه پوشش زنان

در کنار ایران و افغانستان، برخی کشورها نیز قوانین خاصی برای پوشش زنان وضع کرده‌اند، اما این قوانین بیشتر به ممنوعیت حجاب در برخی فضاهای عمومی مربوط می‌شود تا اجبار به آن. برای مثال در فرانسه پوشیدن حجاب کامل مانند برقع یا نقاب در اماکن عمومی ممنوع است. این قانون به بهانه حفظ اصول سکولاریسم تصویب شده است.

در بلژیک نیز مشابه فرانسه، استفاده از پوشش‌هایی که صورت را به طور کامل پنهان می‌کند، ممنوع است.

در مقابل، کشورهایی مانند ترکیه که زمانی محدودیت‌هایی برای حجاب در فضاهای رسمی داشتند، اکنون حجاب را اختیاری کرده‌اند. این تغییرات نشان می‌دهد که مسئله حجاب در نقاط مختلف جهان، بسته به سیاست‌ها و تغییرات اجتماعی، ابعاد مختلفی به خود می‌گیرد.

آیا جمهوری اسلامی کوتاه می‌آید؟

جمهوری اسلامی ایران گر چه تحت فشار شدید افکار عمومی در داخل و خارج برای لغو قانون حجاب اجباری است و تاکنون نیز برای حفظ این قانون تاوان بسیاری داده است، اما ظاهرا حاضر نیست به این سادگی از دست از سر حجاب زنان بردارد. تصویب قانونی بی‌پیشینه برای اعمال محدودیت‌های شدیدتر با مجازات‌های بیشتر برای زنان نشان‌دهنده این سرسختی حکومت است.

در سال‌های اخیر تصاویر زنان و دختران بی‌حجاب در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران در شبکه‌های اجتماعی همرسان می‌شود و گاه حتی خود جمهوری اسلامی به گونه‌ای تلاش می‌کند تا با نمایش غیرمستقیم این تصاویر، به خارجی‌ها نشان دهد که چندان هم در زمینه پوشش زنان سختگیر نیست و زنان پوشش دلخواه خود را دارند.

اما واقعیت آن است که صحنه‌های این‌چنینی حاصل مقاومت و نافرمانی مدنی خود زنان و به ویژه دختران جوان است. مقاومت گسترده زنان جوان که به شکل‌های مختلف از جمله نافرمانی مدنی و انتشار تصاویر بدون حجاب نمود یافته، حاکی از آن است که این نسل نه‌تنها با قوانین محدودکننده مخالف است، بلکه در تلاش است تا از مرزهای سنتی و ایدئولوژیک عبور کند و آزادی‌های بیشتری کسب کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ و ساعت 15:15 |

قند بیش از حد چطور می‌تواند تومورهای سرطانی را تغذیه کند؟

۱۴۰۳/۹/۲۲۱۴۰۳ آذر ۲۲, پنجشنبه

در تازه‌های پزشکی هفته نگاهی داریم به این عناوین: قند بیش از حد چطور می‌تواند تومورهای سرطانی را تغذیه کند؟ غذاهای فوق‌فرآوری شده ذخیره چربی در ران را افزایش می‌دهند.

محققان دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس دریافتند که فروکتوز در محصولات رژیمی ممکن است باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان پوست، پستان و دهانه رحم در مدل‌های حیوانی شود.

فروکتوز قند طبیعی موجود در میوه‌ها و همچنین برخی سبزیجات و عسل است. وقتی فروکتوز از منابع طبیعی مصرف شود، برای سلامتی مضر نیست. آنچه در طول چهار تا پنج دهه گذشته تغییر کرده، این است که ما شروع به استفاده از فروکتوز به عنوان یک شیرین‌کننده مصنوعی در غذاهای فرآوری شده کردیم. در نتیجه، بسیاری از افراد در معرض سطوح بسیار بالاتری از آن نسبت به گذشته قرار دارند.

هنگامی که فروکتوز از طریق نوشابه و محصولات پخته‌شده بسته‌بندی شده مصرف شود، می‌تواند برای سلامتی خطرآفرین باشد.

بر اساس مطالعات گذشته، مصرف شربت ذرت با فروکتوز بالا را با افزایش خطر ابتلا به بیماری آلزایمر، دیابت نوع ۲، بیماری کبد چرب، بیماری کلیوی و سرطان مرتبط است.

در مطالعه جدید، محققان حیوانات را با رژیم غذایی غنی از فروکتوز تغذیه کردند. محققان پس از تجزیه و تحلیل‌ها دریافتند که کبد فروکتوز را به نوعی منبع لیپیدی به نام "لیزوفسفاتیدیل کولین" (LPC) تبدیل می‌کند که با افزایش التهاب در بدن مرتبط است.

وجود مقدار بیشتری از LPC در جریان خون به تکثیر سلول‌های سرطانی و در نتیجه به رشد تومورها کمک می‌کند. نتایج این مطالعه در نشریه "NatureTrusted Source‌" منتشر شده است.

به گفته محققان، بیش از یک قرن است که به خوبی ثابت شده سلول‌های سرطانی به گلوکز معتاد هستند.

گلوکز و فروکتوز دقیقاً از اتم‌های مشابهی تشکیل شده‌اند. تنها تفاوت بین آنها نحوه چیدمان اتم‌ها است. بنابراین با توجه به علاقه‌ای که سلول‌های سرطانی به گلوکز دارند، تصور اینکه آنها ممکن است از فروکتوز به روشی مشابه استفاده کنند، قانع کننده است.

یک راه ساده برای کاهش مصرف فروکتوز اگرچه همیشه ممکن یا آسان نیست، خوردن بیشتر غذاهای طبیعی و غیرفرآوری شده است.

بیشتر بخوانید: هشدار یک پژوهش: مصرف قند کودکان و نوجوانان همچنان بیش از حد است

فراموش نکنید که آب میوه‌ها چندین برابر میوه‌ها فروکتوز دارند. در حقیقت وجود فیبر، ویتامین‌ها و مواد معدنی در میوه‌ها و سبزی‌ها باعث می‌شود شما آنها را بیش از حد مصرف نکنید.

خواندن برچسب بسته‌بندی‌های غذایی و درک مواد تشکیل‌دهنده آنها نیز راه دیگری برای جلوگیری از مصرف بیش از حد فروکتوز است.

غذاهای فوق‌فرآوری شده ذخیره چربی در ران را افزایش می‌دهند

طبق یک مطالعه جدید، خوردن مقدار زیادی غذاهای فوق فرآوری شده ممکن است باعث افزایش میزان چربی در بافت عضلانی ران شود، حتی اگر به طور منظم فعالیت بدنی داشته باشید، شاخص توده بدنی پایینی داشته باشید و کالری بیش از حد مصرف نکنید.

فست فودفست فود

خوردن مقدار زیادی غذاهای فوق فرآوری شده ممکن است باعث افزایش میزان چربی در بافت عضلانی ران شودعکس: Scott Keeler/The Tampa Bay Times/AP Images/picture alliance

به نوشته نشریه پزشکی "Everyday Health"، تجمع چربی در عضلات ران خطر ابتلا به آرتروز و زانو درد شدید را افزایش خواهد داد.

محققان دانشگاه کالیفرنیا داده‌های ۶۶۶ فردی را که میانگین سنی ۶۰ سال داشتند اما هنوز استئوآرتریت یا آرتروز زانو در آنها تشخیص داده نشده بود را تجزیه و تحلیل کردند.

این تحقیق که در نشست سالانه انجمن رادیولوژی آمریکای شمالی ارائه شد، نشان داد که مصرف بیشتر غذاهای فوق فرآوری شده (UPF) با افزایش چربی در عضلات ران مرتبط است. حتی تصاویر MRI در این مطالعه شواهدی از انحطاط عضلانی را در افرادی پیدا کرد که مسن نبودند و آرتروز نداشتند.

مطالعات قبلی نیز نشان داده بودند که کاهش کیفیت عضلات ران با شروع و پیشرفت آرتروز زانو مرتبط است.

استئوآرتریت، وضعیتی که در آن غضروف محافظ در انتهای استخوان از بین می رود، به شدت با چاقی و سبک زندگی ناسالم مرتبط است.

طیف گسترده‌ای از مواد غذایی با تولید انبوه را می‌توان فرآوری کرد. این مواد غذایی می‌تواند شامل غلات صبحانه، مارگارین، تنقلات بسته‌بندی شده، هات داگ، نوشیدنی‌های انرژی‌زا، نوشابه، آب نبات و دسر، پیتزاهای یخ‌زده، وعده‌های غذایی آماده و ... باشد.

بهترین راه برای تغذیه سالم ماهیچه‌ها شامل دریافت مقدار زیادی کربوهیدرات از غلات کامل، میوه‌ها و سبزیجات کامل، و پروتئین از گوشت‌های کم چرب یا پروتئین‌های گیاهی مانند لوبیا، آجیل و دانه‌ها است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۲ و ساعت 20:43 |

بازتاب گسترده کنسرت پرستو احمدی؛ "گشوده‌شدن پرونده قضایی"

۱۴۰۳/۹/۲۲۱۴۰۳ آذر ۲۲, پنجشنبه

انتشار ویدئوی کنسرت زنده بدون حجاب اجباری پرستو احمدی، آهنگساز و خواننده که در یکی از کاروانسراهای ایران اجرا شده بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های اجتماعی داشته است. این اجرا که با نام "کنسرت کاروانسرا" از یوتیوب پخش شده علاوه بر واکنش گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی در برخی از رسانه‌های داخلی ایران نیز بازتاب داشته است.

بسیاری از کاربران، این اقدام را یک اقدام شجاعانه و تاریخی و در ادامه مبارزات زنان ایرانی علیه حجاب اجباری حکومتی ارزیابی کرده‌اند.

اعتراض به حجاب اجباری با وجود آن که در زمان کوتاهی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ آغاز شد اما پس از اعتراضات مشهور به خیزش "زن زندگی آزادی" در پی کشته شدن ژینا مهسا امینی در ایران به شدت گسترش یافت.

پرستو احمدی درباره کنسرت خود نوشته است: «من، پرستو؛ دختری که می‌خواهم برای مردمی که دوست‌شان دارم بخوانم. این حقی است که نمی‌توانستم از آن چشم بپوشم؛ خواندن برای خاکی که عاشقانه دوستش دارم.»

این خواننده که در کنسرت زنده کاروانسرا آویز گردنبندی با طرح نقشه ایران داشت در ادامه یادداشت خود نوشت: «این‌جا، در این نقطه از ایران عزیزمان، در این تکه‌ای که تاریخ و اسطوره‌های ما به هم پیوند می‌خورند، صدای من را در این کنسرت فرضی بشنوید و خیال کنید، این وطن زیبا را...»

در این کنسرت که بدون حجاب اجباری، بدون مجوز نهادهای حکومت جمهوری اسلامی و بدون تماشاگر اجرا شده، هنرمندانی مانند احسان بیرقدار، سهیل فقیه نصیری، امین طاهری و امیر علی پیرنیا نیز حضور دارند.

پرستو احمدی پیش از این و در اوج خیزش سراسری خونین سال ۱۴۰۱ با بازخوانی آهنگ "از خون جوانان وطن" خبرساز شده بود. ماموران امنیتی جمهوری اسلامی در آن زمان با ورود به منزل او، وسایل شخصی از جمله لپ‌تاپ و موبایلش را توقیف کرده‌ و صفحه اینستاگرام او نیز از دسترس خارج شده بود.

پرستو احمدی، آهنگساز و خواننده زن ایرانیپرستو احمدی، آهنگساز و خواننده زن ایرانی

پرستو احمدی، آهنگساز و خواننده زن ایرانیعکس: UGC

"از خون جوانان وطن لاله دمیده" شعری است اثر عارف قزوینی که در آغاز انقلاب مشروطه ایران به یاد "اولین قربانیان آزادی" سروده شد و بازخوانی این تصنیف، در مهرماه ۱۴۰۲ تشکیل پرونده قضایی برای پرستو احمدی را به دنبال داشت.

برگزاری کنسرت بدون حجاب اجباری پرستو احمدی، به ویژه از این جهت مورد استقبال افکار عمومی قرار گرفته است که خوانندگی زنان حتی با حجاب اجباری نیز پس از انقلاب اسلامی ممنوع بوده است و آوازخوانی زنان به صورت تکی در آثار موسیقی مجاز نیست.

نهادهای حکومتی پیش از این به همین بهانه بارها و بارها با اجراهای نوازندگان و خوانندگان خیابانی برخورد قضایی کرده و برای آن‌ها پرونده تشکیل داده‌اند. حکومت ایران همچنین پیش از این بارها کنسرت‌ها و رویدادهای فرهنگی را به دلیل حضور خواننده یا هم‌خوان زن لغو کرده یا در میانه اجرا متوقف کرده است.

اجرای بدون حجاب اجباری؛ تکثیر شجاعت

کنسرت زنده بدون حجاب اجباری پرستو احمدی از سوی بسیاری از کاربران رسانه‌های اجتماعی به عنوان اقدامی شجاعانه مورد تحسین قرار گرفته است. برخی از کاربران، اجرای بدون حجاب اجباری پرستو احمدی را نماد مبارزه تاریخی زنان ایرانی در برابر آپارتاید جنسیتی خواندند.

برخی دیگر نیز این اقدام را با خوانندگی قمرالملوک وزیری نخستین خواننده زن در تاریخ ایران مقایسه کرده‌اند که در سال ١٣٠٣ خورشیدی در گراند هتل و بدون حجاب روی صحنه رفته بود اما نظمیه در آن زمان از او تعهد گرفته بود که دیگر بی‌حجاب کنسرت برگزار نکند.

به باور بسیاری از مورخان، اجرای بدون حجاب قمرالملوک وزیری سبب ریختن هراس زنان از خوانندگی و در ادامه ظهور هنرمندان دیگری چون ملوک ضرابی و روح انگیز شد.

برخی از کاربران اجرای پرستو احمدی را با اقدام ویدا موحد مقایسه کرده‌اند. ویدا موحد زن جوانی است که در دی‌ماه ۱۳۹۶ برای نخستین بار بدون حجاب اجباری در یکی از شلوغ‌ترین نقاط خیابان انقلاب در تهران بر روی یک سکوی برق ایستاد و به نمادی از اعتراض به حجاب اجباری تبدیل شد. پس از این اقدام ویدا موحد که روسری سفیدی را بر سر چوب در دست گرفته بود، اعتراضات علنی زنان به حجاب اجباری شدت گرفت و موجی در میان معترضان دیگری به راه افتاد که به "دختران خیابان انقلاب" مشهور شدند.

حسین رونقی، از جمله فعالان سیاسی داخل کشور در واکنش به اجرای بدون حجاب اجباری پرستو احمدی او را "تصویرگر زن، زندگی، آزادی در دل سرکوب و سانسور" توصیف کرد و نوشت: «کنسرتی که زیبایی آزادی و اراده زنانی که دهه‌ها تحت فشار و سرکوب حکومت بوده‌اند را برای عموم به صورت واقعی به تصویر می‌کشد. او تصویری زیبا از ایران آینده به ما نشان می‌دهد؛ سرزمینی که در آن زنان آزاد هستند، صدای زن ممنوع نیست و محدودیتی برای آن‌ها وجود ندارد.»

در همین راستا حساب کاربری صفحه رسمی وزارت امور خارجه اسرائیل به فارسی نیز با انتشار تصویری از پرستو احمدی، اقدام او را شجاعانه توصیف کرد و نوشت: «زنان و مردان شجاع ایرانی دیکتاتور مذهبی را شکست خواهند داد، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌کنید.»

برخی از کاربران با اشاره به این که پرستو احمدی پیش از این با برخورد قضایی مواجه شده بود نوشته‌اند که این هنرمندان در جریان اجرای کنسرت کاروانسرا از مشکلاتی که ممکن است پس از این اقدام برای آن‌ها ایجاد شود به خوبی آگاه بوده‌‌اند و در عین حال با شجاعتی تحسین‌برانگیز، اعتراض نمادین خود برای احقاق حقوق زنان ایرانی را به شیوه‌ای هنرمندانه بیان کرده‌‌اند.

در همین راستا خبرگزاری حکومتی میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی می‌گوید، برای عوامل این کنسرت پرونده قضایی تشکیل شده است. میزان با "غیرقانونی" خواندن این کنسرت، از "برخورد مقتضی و تشکیل پرونده قضایی علیه خواننده و عوامل" این اجرا خبر داده است.

خبرگزاری حکومتی میزان با بیان این که در این ویدئو "یک گروه به خوانندگی خانمی بدون رعایت موازین قانونی و شرعی در حال اجرای یک قطعه موسیقی هستند" مدعی شده که "موازین قانونی و فرهنگی کشور" در این اجرا رعایت نشده و "با ورود دستگاه قضایی ضمن برخورد مقتضی، علیه خواننده و عوامل تولید آن پرونده قضایی تشکیل شده است."

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۲ و ساعت 18:4 |

دانشمندان ماده‌ای جدید ابداع کردند که می‌تواند افراد را «نامرئی» کند

آفتاب‌پرست

دانشمندان در چین ماده‌ای جدید برای استتار ساخته‌اند که می‌تواند رنگ خود را با محیط اطراف تطبیق دهد. به گفته آن‌ها، این پیشرفت می‌تواند به توسعه پوشاکی منجر شود که افراد را به طور مؤثر «نامرئی» کند.

بسیاری از حیوانات توانایی فعال تغییر ظاهر خود برای استتار و تطابق با محیط اطراف را دارند. اما سیستم‌های مصنوعی برای تقلید از این فرآیند بسیار پیچیده بوده و به مراحل متعددی برای تشخیص محیط، پردازش ویژگی‌ها و تغییر ظاهر نیاز دارند.

این سیستم‌های استتار مصنوعی، به گفته دانشمندان، به شدت به دستگاه‌های الکترونیکی متکی هستند که مشکلاتی مانند ساختار پیچیده، کاربری ضعیف و هزینه بالا ایجاد می‌کنند.

در یک مطالعه جدید اما دانشمندان نوعی از یک ماده را ابداع کرده‌اند که از فرآیندی خاص به نام خودتطبیقی فوتوکرومیک (SAP) استفاده می‌کند. این ماده، مانند سلو‌ل‌های روی پوست آفتاب‌پرست یا اختاپوس، توانایی تطابق با محیط اطراف را دارد.

زمانی که این مواد در معرض طول موج‌های خاصی از نور قرار می‌گیرند، مولکول‌های آن‌ها بازآرایی شده و باعث تغییر رنگ ماده می‌شوند. این مواد از رنگ‌های آلی و مولکول‌هایی شیمیایی به نام «ترکیبات افزایشی دهنده-پذیرنده استن‌هاوس» ساخته شده‌اند که هنگام قرارگیری در معرض نور، ساختار و خواص شیمیایی خود را تغییر می‌دهند.

دانشمندان در توضیح خود آورده‌اند: «این مواد در حالت اولیه خود سیاه هستند و به صورت خودکار با نور منعکس‌شده یا منتقل‌شده از پس‌زمینه، به رنگ دیگری تغییر می‌کنند.»

دانشمندان برای ارزیابی این مواد دو آزمایش انجام دادند. در یک آزمایش، ظرف شفافی حاوی محلول این ماده در جعبه‌های اکریلیکی با رنگ‌های مختلف مانند قرمز، سبز، زرد و سیاه قرار گرفت. نتایج نشان داد که محلول رنگ خود را با رنگ جعبه اکریلیکی تطبیق می‌دهد.

در آزمایش دیگر، ظرف حاوی محلول از این ماده در محیط‌هایی با رنگ‌های قرمز، سبز یا زرد قرار گرفت. در این شرایط نیز محلول در کمتر از یک دقیقه رنگ خود را با محیط تطبیق داد.

ماده ابداع‌شده در آزمایشگاه

ماده ابداع‌شده در آزمایشگاهDongsheng Wang et al., Science Advances (2024)

به گفته پژوهشگران، این مواد پتانسیل بالایی برای استفاده در «سیستم‌های استتار، پوشش‌های هوشمند، دستگاه‌های نمایشگر» و حتی «فناوری ضدجعل» دارند.

دکتر وانگ دونگ‌شنگ، محقق اصلی این مطالعه، در این باره گفت: «به کارگیری این فناوری در پوشاک می‌تواند فرد را به طور مؤثر ‘نامرئی’ کند.»

دانشمندان امیدوارند در تحقیقات آینده، محدوده رنگی این مواد را به رنگ‌های بنفش و آبی که در نسخه فعلی قابل دستیابی نیستند، گسترش دهند.

دکتر وانگ در این خصوص گفت: «با اضافه کردن مولکول‌های فوتوکرومیک بیشتر یا تنظیم ترکیب مواد، می‌توانیم تغییرات رنگی دقیق‌تر و سرعت تغییر بالاتری را به دست آوریم.»

به اعتقاد محققان، این پیشرفت می‌تواند آینده استتار و فناوری‌های مرتبط را به شکل چشمگیری تغییر دهد.

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «Science Advances» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۹ و ساعت 13:33 |

بیانیه ۳۰۰ کنشگر زن علیه قانون جدید "حجاب و عفاف"

تصویر دو زن جوان ایرانی که بدون داشتن حجاب اجباری در حال پیاده‌روی هستندتصویر دو زن جوان ایرانی که بدون داشتن حجاب اجباری در حال پیاده‌روی هستند

تصویر دو زن جوان ایرانی که بدون داشتن حجاب اجباری در حال پیاده‌روی هستندعکس: Morteza Nikoubazl/NurPhoto/picture alliance

بیش از ۳۰۰ کنشگر زن و فعال مدنی با انتشار بیانیه‌ای نسبت به مصوبه جدید مجلس شورای اسلامی در خصوص "قانون حجاب و عفاف" اعتراض کردند.

کنشگران مدنی در این بیانیه، تصویب قانون حجاب و عفاف را ناقض آزادی‌های فردی، حقوق اجتماعی و بر خلاف اصول دموکراتیک دانسته و آن را تلاش برای تحمیل ارزش‌های خاص بر جامعه معرفی کردند.

امضاکنندگان این بیانیه ضمن انتقاد از رویکرد محدودکننده این مصوبه، نسبت به پیامدهای اقتصادی، فرهنگی و روانی آن هشدار داده‌ و تأکید کردند که این قانون به جای تأمین امنیت اجتماعی، منجر به ایجاد شکاف‌های عمیق‌تر و تنش‌های اجتماعی خواهد شد.

از نظر آنان، اجرای این مصوبه و اختصاص منابع مالی گسترده به منظور پیش‌بردن اهداف آن از بودجه عمومی کشور، منجر به درآمدزایی برای اقلیتی خواهد شد که آنان را "کاسبان حجاب" نامیده‌اند.

در پایان این بیانیه، امضاکنندگان خواستار توقف اجرای این قانون و بازنگری در سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی کشور با تکیه بر حقوق اساسی شهروندان شده‌اند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ و ساعت 15:3 |

صدسال پس از آغاز عصر کهکشان‌ها

یکصد سال پیش ما توانستیم برای نخستین بار ثابت کنیم که کهکشان راه شیری، تمام جهان ما نیست و تنها یکی از جزایر ستاره‌ای پراکنده در عالم است. در طول یک قرن اخیر نه‌تنها درک خود از مرزهای عالم موجود را توسعه داده‌ایم که در تلاشیم تا آخرین سرحدات فضا و زمان را درک کنیم.

شاید امروز برای بسیاری از ما باورکردنی نباشد، اما هنوز انسان‌هایی روی سیاره ما زنده هستند که زمانی به دنیا آمدند که این واقعیت که کهکشان‌های دیگری هم در عالم وجود دارند، موضوع بحث‌های نظری بود؛ و تنها در سال ۱۹۲۴ بود که توانستیم نشانه و مدرکی قطعی بر وجود این جزایر ستاره‌ای پیدا کنیم.

این سرعت شگفت‌انگیز توسعه دانش ما، شاید زمانی بیشتر جلوه کند که به یاد بیاوریم مدل‌های دیگری که از عالم داشته‌ایم تا چه مدتی دوام آوردند. از زمان باستان نظریهٔ جهان با محوریت زمین‌ برای چند هزاره دوام داشت. نظریه‌ای که بیان می‌کرد زمین ما در مرکز عالم است و جهان به دور ما در حال چرخش است.

نیمهٔ قرن ۱۶ میلادی بود که ابزارهای ریاضی و همچنین انبوهی از مشاهدات انباشته‌شده در تاریخ سرانجام توانست دست ردی بر سینهٔ نظریهٔ بطلمیوسی و زمین‌محوری عالم بزند و نشان دهد که خورشید در مرکز جهان ما است و سیاره‌ها و زمین در حال چرخش به دور آن هستند. عصر خورشیدمحوری نتوانست به‌اندازهٔ نظریهٔ پیشین خود دوام بیاورد و ما به‌زودی متوجه شدیم که ستاره‌های دیگر در آسمان خود خورشیدهای دیگری هستند و ما، منظومه ما و ستارهٔ مادر منظومهٔ ما، در گوشه‌ای از یک جزیرهٔ پر ستاره به نام کهکشان آرام‌ گرفته‌ایم.

اما عمر این دوران هم به‌سرعت به سرآمد.

تصویر ستاره عظیم با شناسه علمی «دبلیواواچ جی۶۴» در فاصله ۱۶۰ هزار سال نوری از زمین

ثبت اولین تصویر نزدیک از یک ستاره در خارج از کهکشان راه شیری

اگرچه در قرن ۱۸ میلادی برخی متفکران ماند امانوئل کانت و ویلیام هرشل پیشنهاد وجود جزایری از ستاره‌های دیگر که امروزه به آن‌ها کهکشان می‌گوییم را مطرح کردند اما ابزارهای آن روز ما توانایی تائید این فرضیه را نداشتند.

سرانجام دههٔ ۱۹۲۰ فرا رسید و مناظره‌ای بزرگ در جامعه ستاره‌شناسان آغاز شد. شاید اوج این مناظره بین هارلو شپلی و اوبر دوست کورتیس، دو ستاره‌شناس برجسته، در ۲۶ آوریل ۱۹۲۰ در موزهٔ تاریخ طبیعی اسمیتسونی بود.

این مناظره که به «مناظره بزرگ» شناخته می‌شود، بر سر ابعاد عالم و ماهیت اجرام سحابی‌گونه مانند کهکشان آندرومدا بین این دو ستاره‌شناس برگزار شد و درحالی‌که شپلی استدلال می‌کرد این سحابی‌ها بخش‌های حاشیه‌ای کهکشان راه شیری (که کل عالم تصور می‌شد) هستند، کورتیس این فرضیه را مطرح کرد که این اجرام در واقع مجموعه ستاره‌هایی بسیار دوردست هستند.

این مناظره در سال ۱۹۲۴ به سرانجام رسید، زمانی که ادوین هابل با استفاده از تلسکوپ ۱۰۰ اینچی مونت ویلسون در حاشیهٔ لس‌آنجلس، موفق شد درون کهکشان آندرومدا، ستاره‌ای از خانوادهٔ متغیرهای قیفاووسی را کشف کند. هنریتا لویت با بررسی قیفاووسی‌ها توانسته بود نسبت مستقیمی میان‌ دورهٔ تناوب آن‌ها و درخشش این ستاره‌ها برقرار کند؛ بنابراین اگر آن‌ها را در هر جای عالم رصد کنیم و تناوب آن‌ها را تعیین کنیم متوجه می‌شویم که درخشش اصلی ستاره چقدر است و با بررسی درخشش ظاهری و اصلی ستاره می‌توانیم فاصلهٔ آن را تخمین بزنیم. این همان کاری بود که ادوین هابل انجام داد تا ما را وارد عصر کهکشانی کند.

تنها پنج سال بعد از آن، هابل با بررسی کهکشان‌های عالم، «قانون هابل» را تدوین کرد و به این نتیجه رسید که نه‌ تنها جهان ما مملو از کهکشان‌ها است که این کهکشان‌ها به دلیل بسط فضا در حال دور شدن از یکدیگرند.

ابزارهای رصدی در طول‌موج‌های مختلف و همین‌طور مدل‌ها و نظریه‌های ریاضی به کمک دانشمندان آمد تا به‌ سرعت کل باورهای قدیم ما را زیرورو کنند. در فاصلهٔ چند دهه، ما نه‌ تنها متوجه عظمت جهانی مملو از کهکشان‌ها و خوشه‌های کهکشانی شده‌ایم که دیواره‌های عظیمی از ابرخوشه‌های کهکشانی را پیدا کرده‌ایم.

از آن مهم‌تر متوجه شده‌ایم که تمام مادهٔ مرئی که در عالم می‌بینیم و در قالب ستاره‌ها و کهکشان‌ها وجود دارد، تنها کمتر از پنج درصد مادهٔ عالم را تشکیل داده است. حدود ۲۶ درصد جهان ما از مادهٔ تاریک تشکیل‌ شده است و حدود ۷۰ درصد جهان از ماهیتی مرموز و فعلاً ناشناخته به نام «انرژی تاریک» شکل‌ گرفته است که باعث ادامهٔ انبساط عالم ما می‌شود.

این راهی طولانی است که ما در مدت کمتر از یکصد سال طی کرده‌ایم. راهی که به مدد علم مدرن و از دل مناظره‌ها و مدل‌های ریاضی، ما را از جهانی که گمان می‌کردیم از چند سیارهٔ در حال گردش به دور خورشید تشکیل‌ شده است به عرصه‌ای وسیع و گسترده و نفس‌گیر رهنمون شده است. درک ما در صدسال آینده از جهانی که در آن زندگی می‌کنیم چگونه خواهد بود؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ و ساعت 20:25 |

حزب الله لبنان : پرداخت 12 تا 14 هزار دلار بابت هر خانه تخریب شده در جنگ / اکثر این پول از ایران است / ۷۰ میلیون دلار برای آوارگان

حزب الله لبنان : پرداخت 12 تا 14 هزار دلار بابت هر خانه تخریب شده در جنگ / اکثر این پول از ایران است / ۷۰ میلیون دلار برای آوارگان

8 هزار دلار بابت جایگزین وسایل خانه و 6 هزار دلار بابت اجاره یک خانه جایگزین به مدت یک سال برای ساکنان در بیروت و ضاحیه.

دبیرکل حزب الله لبنان از پرداخت پول به افرادی خبر داد که خانه آنها در حملات اسرائیل آسیب دیده یا آواره شده اند.

به گزارش عصرایران، نعیم قاسم این موضوع را در سخنرانی زنده تلویزیونی جمعه شب اعلام کرد.

۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار برای هر خانواده آواره/ ۷۰ میلیون دلار در کل

او گفت: در ماه نوامبر گذشته (ماه گذشته) هدیه مالی بین 300 تا 400 دلار به هر خانواده آواره لبنانی از حملات اسرائیل، پرداخت شد. پرداخت ادامه می یابد تا همه خانواده های آواره آن را دریافت کنند.

رهبر حزب الله گفت: در ماه نوامبر (ماه گذشته) حزب‌الله تصمیم گرفت هدیه مالی بپردازد که این هدیه ملت ایران و حزب‌الله است. این هدیه بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار برای هر خانواده است. این مبلغ به خانواده های آواره بابت اجاره، سوخت و غذاست.

وی ادامه داد: در کل ۷۷ میلیون دلار برای پرداخت این هدیه در نظرگرفته شده که ۷۴ درصد خانواده ها آن را دریافت کرده و ۲۶ درصد هنوز آن را دریافت نکرده اند. ۲۳۳ هزار و ۵۰۰ خانواده بابت دریافت این هدیه ثبت نام کردند و شرایط دریافت این هدیه را دارند.

۱۲ تا ۱۴ هزار دلار برای خانه های آسیب دیده

رهبر حزب الله همچنین گفت که حزب به افرادی که خانه آنها در حملات اسرائیل، به طور کامل آسیب دیده است مبلغی را برای تهیه وسایل خانه و مبلغی هم برای اینکه آنها بتوانند به مدت یک سال ، خانه جایگزین اجاره کنند و در این مدت، خانه خود را بازسازی یا نوسازی کنند پرداخت خواهد کرد.

وی افزود: حزب الله کمک مالی به افراد لبنانی که خانه های آنها در حملات اسرائیل، به صورت کامل تخریب شده ارائه خواهد کرد:

8 هزار دلار بابت جایگزین وسایل خانه
6 هزار دلار بابت اجاره کردن یک خانه جایگزین به مدت یک سال برای ساکنان در بیروت و ضاحیه
4 هزار دلار بابت اجاره کردن یک خانه جایگزین به مدت یک سال برای ساکنان خارج از بیروت و ضاحیه

رهبر حزب الله گفت: اکثر این مبالغ از ایران ارائه شده است. او همچنین از "نقش بزرگ ایران" در حمایت از آوارگان لبنانی تشکر کرد.

وی همچنین گفت جزئیات درباره ساختمان هایی که به صورت جزئی آسیب دیده اند یا تخریب شده اند هم منتشر می شود. همه این موارد در وب سایت اینترنتی قرار خواهد گرفت.

در حملات بیش از یک سال اسرائیل به لبنان، شمار زیادی از خانه ها تخریب و حدود 1.5 میلیون نفر آواره شدند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ و ساعت 15:4 |

مردم پول درمان را از جیب بدهند؛ وزارت بهداشت بودجه ندارد!

مردم پول درمان را از جیب بدهند؛ وزارت بهداشت بودجه ندارد!

پرداختی از جیب بیمار بابت دارو، بخش مهم چالش وزارت بهداشت در افزایش رضایتمندی مردم از خدمات درمانی است. به رغم اینکه بیش از سه سال از اجرای طرح دارویار می‌گذرد، اما هنوز قریب به ۷۰ درصد هزینه دارو از جیب بیمار پرداخت می‌شود. این در حالی است که قرار بود با اجرای طرح دارویار، پرداختی از جیب بیمار افزایش نیابد و این بیمه‌ها هستند که باید پوشش حداکثری هزینه‌ها را متقبل شوند. اما، در عمل چنین اتفاقی رخ نداده است.

آن طور که مشخص است، فعلا نمی توان به کاهش پرداختی هزینه های سلامت از جیب مردم امیدوار بود؛ زیرا بودجه و منابع مورد نیاز وزارت بهداشت تامین نمی شود.

به گزارش مهر، مهم‌ترین فلسفه نظام‌های سلامت، عدالت است؛ عدالت یعنی افراد با درامدهای مختلف بدون دغدغه مالی بتوانند از خدمات سلامت بهره‌مند شوند و این همان بیمه همگانی سلامت است که در جهان بر اساس شاخص مشخصی قابل اندازه گیری است.

میزان پرداخت از جیب بیمار از محل هزینه‌های غیر خوراکی برای سلامت، شاخص سنجش عدالت در سلامت است که در کشورهای توسعه یافته درمانی، زیر ۱۵ است و در دنیا زیر ۲۰ قابل قبول است، اما این شاخص در ایران بالای ۵۰ درصد است و در برنامه هفتم در تلاشیم این شاخص را متعادل و به متوسط جهانی نزدیک کنیم.

شاید مهم‌ترین چالش نظام سلامت کشور در مواجهه با بیماران، پرداخت هزینه‌های درمان باشد. زیرا، بررسی‌ها نشان می‌دهد که پرداختی از جیب بیمار بابت هزینه‌های درمان، همچنان بالاتر از سهم دولت است و این موضوع، اسباب نارضایتی مردم از نظام سلامت را به وجود آورده است.

در همین حال، کارشناسان حوزه سلامت معتقدند که سهم سلامت از GDP، همچنان ناکافی است و همین موضوع سبب شده تا چنین شرایطی رقم بخورد.

این در حالی است که بند ۱۰ سیاست‌های کلی سلامت، بر تأمین منابع مالی پایدار در حوزه سلامت و افزایش سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی و بودجه عمومی دولت به نحوی که بالاتر از میانگین کشورهای منطقه باشد، تاکید دارد.

در حال حاضر سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی بر اساس گزارش‌های بانک مرکزی و مرکز آمار ایران، حدود ۳.۸ تا ۳.۹ درصد و میانگین این شاخص در منطقه، حدود ۷ درصد است و اگر بخواهیم به متوسط منطقه برسیم، حدود ۴۳۰ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز داریم.

طاهر موهبتی معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت بهداشت، کاهش پرداختی از جیب مردم را یکی از مهم‌ترین تکالیف وزارت بهداشت در برنامه‌های توسعه و پیشرفت کشور دانست و گفت: در برنامه ششم و هفتم توسعه، وزارت بهداشت مکلف بود که پرداختی از جیب مردم را به ۲۰ درصد برساند و به ازای هر درصد کاهش پرداختی از جیب، بین ۶ تا ۸ هزار میلیارد تومان اعتبار باید تأمین شود که برای رسیدن به این هدف حداقل به ۱۸۰ تا ۲۴۰ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز است.

قانون یک درصد مالیات بر ارزش افزوده بر کل کالاها، خدمات، کالاهای نفتی، فلزات گران بها، سیگار، نوشابه و سایر کالاهای آسیب رسان به سلامت و ۱۰ درصد هدفمندی یارانه‌ها؛ بخشی از حقوق حوزه سلامت است که باید به صورت کامل به وزارت بهداشت اختصاص یابد. اما، آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، خیلی کمتر از حق قانونی وزارت بهداشت است و شاید همین قبیل

مهدی پیرصالحی رئیس سازمان غذا و دارو، نیز برای اینکه هزینه‌های دارویی از جیب مردم بالا نرود، خواستار بودجه ۱۸۰ هزار میلیارد تومانی شد.

پرداختی از جیب بیمار بابت دارو، بخش مهم چالش وزارت بهداشت در افزایش رضایتمندی مردم از خدمات درمانی است. به رغم اینکه بیش از سه سال از اجرای طرح دارویار می‌گذرد، اما هنوز قریب به ۷۰ درصد هزینه دارو از جیب بیمار پرداخت می‌شود. این در حالی است که قرار بود با اجرای طرح دارویار، پرداختی از جیب بیمار افزایش نیابد و این بیمه‌ها هستند که باید پوشش حداکثری هزینه‌ها را متقبل شوند. اما، در عمل چنین اتفاقی رخ نداده است.

به نظر می‌رسد با توجه به شرایط موجود و مشکلات اقتصادی دولت، افزایش سهم حوزه سلامت از منابع مالی دولت، فعلاً شدنی نباشد و در نتیجه، پرداختی از جیب بیمار بابت هزینه‌های درمان و دارو، روند کاهشی نخواهد داشت.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ و ساعت 15:3 |

آقای بانکی پور و دوستان! انشاءالله به سندرم "آنتون" دچار شده اید

عصر ایران - یکی از بیماری های عجیبی که دنیای پزشکی با آن مواجه است، سندرم "آنتون" است. در این بیماری، فرد به عللی مانند سکته مغزی یا ضربه شدید به سر، بینایی خود را از دست می دهد ولی سرسختانه نابینایی اش را انکار می کند و مدعی می شود که می تواند ببیند و اگر الان چیزی دیده نمی شود به خاطر تاریکی اتاق است؛ در واقع مغز بیمار مبتلا به "آنتون" برای اثبات توانایی دیدنش، دست به افسانه‌سازی و توجیه می‌زند.

حالا حکایت قانون موسوم به عفاف و حجاب و طراحان پرادعای آن مانند امیرحسین بانکی پور فرد - نماینده اصفهان - است که برغم تمام شواهد،قرائن و دلایل متقن که نشان می دهند این مصوبه، ضد ملی، ضد امنیت عمومی، ضد اعتماد اجتماعی و ضد روابط مردم و حکومت است و بسترساز تنش، ناآرامی، نارضایتی و نزاع است، سرسختانه همه این واقعیت ها را انکار می کنند و برای توجیه مصوبه عجیب الخلقه خود به افسانه سازی و توجیه می پردازند.

همان طور که بیمار مبتلا به آنتون می گوید اگر چیزی دیده نمی شود اشکال از اتاق است که نور ندارد و نه از چشمان من، این ها نیز می گویند اگر مخالفتی با این قانون وجود دارد، ایراد نه از خود قانون که از منتقدان است که دین را قبول ندارند، در جهل هستند، طرفدار برهنگی اند و از این دست حرف ها که به اندازه توجیهات بیمار آنتونی درباره توانایی دیدن شان، تاسف بارند.

همان طور که سندرم آنتون به دلیل ضربه به مغز رخ می دهد، «نفهمیدن ها» و «نفهمیدن نفهمی ها»ی این طائفه نیز ناشی از ضربه به سر آنهاست؛ ضربه ای که نه به طور ناگهانی که در تمام دورانی که داشتند آموزه های متحجرانۀ منحرف از دین را به مغزهایشان تزریق می کردند، آرام آرام مغزهایشان را به جمود واپسگرایی کشانده و حالا به خیال خود دارند احکام شریعت را پیاده می کنند! چنین پدیده ای در جهان امروز به واسطه جنبش های سلفی گرایانه ای مانند آنچه در میان داعشی ها دیدیم، بسیار آشناست؛ آنها هم مبتلا به سندرم آنتون در اندیشه های دینی بودند.

بیمار مبتلا به سندرم آنتون، قابل ترحم است و قادر به آسیب رساندن به دیگران نیست چرا که در دنیای وهم آمیز خود می ماند تا آن که عمرش به سر آید. ولی وقتی این بیماری به حوزه های عمومی سرایت می کند و افرادی که نمی فهمند و نمی دانند که نمی فهمند و معتقدند که دیگران نمی فهمند، عهده دار امور می شوند؛ خروجی اش آزار اجتماعی و تبعات پرهزینه آن است.

همان طور که نباید توهمات بیماری آنتونی را جدی گرفت، باید مراقبت کرد که آنتونی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نتوانند تصورات ذهنی خود را عینی و به جامعه تحمیل کنند؛ این یک الزام عمومی و وظیفه ای بر عهده عقلاست.

در ماجراهایی مانند قانون عفاف و حجاب، البته با روی دیگر سکه هم مواجهیم و آن، افرادی هستند که کاملاً می فهمند و با علم کامل به آثار ناگوار تصمیمات خود بر جامعه، بدان ها اقدام می کنند. یعنی می دانند تصویب فلان قانونی می تواند امنیت ملی را به خطر اندازد، جامعه را دچار چند دستگی کند و بین مردم و حکومت تقابل جدی ایجاد کند و اتفاقاً با همین اهداف تصویبش می کنند. آنها البته اهداف واقعی خود را در قالب هایی حفظ ارزش ها، تقویت نظام، اجرای احکام الهی و ... پنهان و مخالفانشان را به مخالفت با این مفاهیم متهم می کنند. در ادبیات سیاسی به آنها نیروهای نفوذی گفته می شود که ماموریت دارند کشور را از درون متلاشی کنند.

این که هر کدام از حامیان قانون عفاف و حجاب جزو کدام دسته اند (آنتونی یا نفوذی) بر ما مشخص نیست ولی درباره افرادی مانند بانکی پور که در جاهایی حساسی مانند مجلس هستند باید خدا خدا کرد که صرفاً مبتلا به سندرم آنتون باشند، نه نفوذی هایی که عامدانه تیشه به ریشه مملکت می زنند؛ در هر دو حال اما، باید اینان را مهار کرد تا به جامعه آسیب نزنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ و ساعت 14:59 |

ایستگاه فضایی بین‌المللی؛ داستان نشت‌ها و چالش‌های آیندهٔ سکونت انسان در مدار

  • پوریا ناظمی

آژانس فضایی ایالات‌ متحده در گزارشی که چندی پیش منتشر شد، با اشاره به نشت‌های مکرر ایستگاه بین‌المللی، از این اتفاق به‌عنوان یکی از چالش‌های پیش روی انسان برای ادامه حضور در فضا یاد کرده است.

در تاریکی فضا و در شرایط خشن و خطرناک فراسوی جو زمین، تنها چیزی که بین یک فضانورد و مرگ حتمی قرار دارد، همان فضاپیمایی است که او را از محیط بیرونی جدا می‌کند. بااین‌حال، بررسی‌های تازه درباره ایستگاه فضایی از واقعیتی تلخ و دلهره‌آور خبر می‌دهد: ایستگاه بین‌المللی فضایی سال‌های طولانی شاهد نشت‌های مکرر و مداوم بوده است.

به‌نوشتهٔ ساینتفیک آمریکن، گزارش جدید آژانس فضایی این نشت‌ها را یکی از «بزرگ‌ترین خطرات ایمنی» برای فضانوردان معرفی کرده است.

اهمیت این گفته در جایی مشخص می‌شود که اگر سری به خبرهای چند ماه اخیر دربارهٔ فضا زده باشید، می‌بینید که بیشترین نگرانی‌هایی که در افکار عمومی مطرح‌ شده، مربوط به مسائلی مانند عدم اطمینان به سفینه استارلاینر بوئینگ یا افزایش ماهواره‌های مدار نزدیک زمین و خطرات آن برای ایستگاه فضایی یا نسل‌های آینده این قرارگاه‌های مداری است.

سوار بر قایقی با حفره‌های دائمی

هرچند ممکن است نشت هوا در فضا برای بسیاری از ما عجیب و خطرناک به نظر برسد، برای مهندسان و فضانوردان بسیار عادی و روزمره است.

«ساندرا مگنوس»، مهندس و فضانورد سابق ناسا، توضیح می‌دهد که «وقتی در ایستگاه فضایی هستید، اوضاع مثل زندگی روزمرهٔ خودتان است؛ شما در زندگی خودتان نگران تصادف خودرو نیستید»، اما می‌دانید این اتفاقی است که هر روز رخ می‌دهد.

واقعیت نگران‌کننده این است که ایستگاه فضایی از زمانی که فعالیت خود را آغاز کرد و میزبان فضانوردان شد تا الان به‌طور دائم با مشکل نشت هوا از داخل سفینه به فضا مواجه بوده است.

دیوید کلاوس، استاد مهندسی هوافضا، در گفت‌وگو با ساینتفیک آمریکن تأکید می‌کند که همهٔ فضاپیماها نشت دارند، اما ایستگاه فضایی به دلیل جایگاه خاص خود بیشتر در معرض توجه است و میزان نشت آن اکنون بیشتر از گذشته شده است.

درعین‌ حال، این نشت‌ها آن‌چنان قابل‌توجه نیست که این ایستگاه و سرنشینان آن را با خطر مواجه کند. به‌گفتهٔ مایکل کزریان، استاد مهندسی فضانوردی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، «این نشت‌ها به‌اندازهٔ دو سوراخ کوچک هستند و میزان آن ۳.۷ پوند جو در روز است».

چالش‌های یافتن و ترمیم نشت‌ها

یافتن و ترمیم نشت‌های ایستگاه فضایی به دلیل وسعت و ساختار پیچیده آن بسیار سخت است.

بخشی از ایستگاه به نام ماژول سرویس روسی «زوزدا» که قدمت آن به سال ۲۰۰۰ بازمی‌گردد، نشت‌هایی دارد که به دلیل دسترسی محدود به قسمت‌های داخلی، ترمیم آن‌ها دشوار است.

بااین‌حال، فضانوردان با بستن دریچه‌ها و استفاده از روش‌های ابتدایی مانند چسباندن مواد به نقاط نشتی، توانسته‌اند جریان نشت را کاهش دهند.

شاید باورش برای شما مشکل باشد ولی یکی از کارآمدترین ابزارها در فضا نوارهای چسب قوی هستند.

آیندهٔ ایستگاه فضایی

نگرانی از آیندهٔ ایستگاه و امکان کارآمدی زودهنگام آن از دیگر مسائل نگران‌کننده‌ای است که در گزارش اخیر نیز به آن اشاره‌ شده است.

ناسا و آژانس فضایی روسیه دربارهٔ زمانی که این نشت‌ها به مرحلهٔ خطرناک می‌رسند و نیاز به محدود کردن کامل فضای کاری درون ایستگاه وجود دارد، نظرات متفاوتی دارند.

ناسا امیدوار است که بتواند ایستگاه را تا سال ۲۰۳۰ فعال نگه دارد و این در حالی است که روسیه تنها تا سال ۲۰۲۸ تعهد به همکاری دارد.

فرسودگی ایستگاه قدیمی و پایان عصری تاریخی

نگرانی دیگر از شرایط پیرامونی و آسیب‌های روزمره‌ای است که به‌مرور به ایستگاه تحمیل می‌شود.

ایستگاه که اولین بخش‌های آن در سال ۱۹۹۸ به فضا پرتاب شد، در طول این سال‌ها با مشکلاتی مانند قرار گرفتن در معرض تشعشعات کیهانی و گرمای خورشید روبه‌رو بوده است.

به‌گفته «کزریان»، ایستگاه فضایی به دلیل فشارهای مکانیکی دائمی بالاخره دچار فرسودگی خواهد شد.

اما واقعیت این است که ایستگاه بین‌المللی فضایی اکنون در آستانهٔ بازنشستگی دائم قرار دارد. ناسا به‌تازگی قراردادی با شرکت اسپیس‌اکس امضا کرده تا یک فضاپیما را برای تخریب ایستگاه و کنترل فرود بقایای آن در سال ۲۰۳۱ توسعه دهد.

احتمالاً بخش بزرگی از سازهٔ ایستگاه در سقوطی کنترل‌شده در جو زمین از بین خواهد رفت، اما اگر اسپیس ایکس بتواند قطعاتی از آن را بازیابی کند و سالم به زمین بیاورد، مزایده‌ای بزرگ برای تصاحب این قطعات از سوی موزه‌های بزرگ جهان شکل خواهد گرفت.

ناسا همچنین قصد دارد پس از تخریب ایستگاه فضایی، به شرکت‌های خصوصی اجازه دهد در مدار پایینیِ زمین فضاپیماها و ایستگاه‌های جدیدی بسازند. در این راستا، ناسا به شرکت‌های آکسیوم اسپیس و بلو اوریجین کمک‌های مالی برای ساخت ایستگاه‌های فضایی تجاری اختصاص داده است.

شرکت آکسیوم اسپیس قصد دارد یک ماژول جدید به ایستگاه اضافه کند که در سال ۲۰۲۶ پرتاب خواهد شد و پس از بازنشستگی ایستگاه به‌عنوان یک پایگاه مستقل در فضا فعالیت کند. البته گزارش‌ها نشان می‌دهد که این شرکت با مشکلات مالی روبه‌رو است و هنوز جزئیات بیشتری دربارهٔ وضعیت پروژه اعلام‌ نشده است.

تلاش برای جلوگیری از تکرار وقفه‌ها

خطر از دست دادن ایستگاه فضایی بین‌المللی و نداشتن جایگزین تا سال ۲۰۳۱ کارشناسان و برنامه‌ریزان ناسا را نگران کرده است.

«مگنوس» یادآوری می‌کند که اگر ایالات‌ متحده بخواهد خود را به‌عنوان کشوری پیشرو در کاوش‌های فضایی معرفی کند، نیاز است که با برنامه‌ای جامع و کارآمد به‌جای «پیشرفت‌های پراکنده و متوقف» به این هدف دست یابد.

طلوع شرق

یکی دیگر از نگرانی‌هایی که ناسا و به‌طور کل متحدان غربی با آن روبه‌رو هستند، به این واقعیت برمی‌گردد که درحالی‌که آژانس‌های فضایی غربی در حال از دست دادن تنها ایستگاه بین‌المللی خود هستند و نسل بعدی این ایستگاه‌ها در اختیار شرکت‌های خصوصی خواهد بود، چین به‌آرامی نسل‌های تازه‌ای از ایستگاه‌های فضایی خود را به مدار می‌فرستد و آن‌ها را توسعه می‌دهد.

چین اعلام کرده است که کشورها و شرکت‌های خصوصی می‌توانند برای تحقیقات علمی از فضای این آزمایشگاه‌های مداری چینی استفاده کنند، اما بخش مهم برای آژانس‌های فضایی غربی در امکان توسعه فناوری‌های پیچیده‌ای است که حالا چین امکان آن را دارد که بدون رقیب ملی در عرصه جهانی آن را پیش ببرد.

درنهایت، مسئلهٔ نشت‌ها در ایستگاه فضایی بین‌المللی و مشکلات آیندهٔ آن به‌عنوان نمادی از چالش‌های زندگی طولانی‌مدت انسان در فضا شناخته می‌شود و فراتر از مدار زمین و برای سفرهایی که شاید روزی انسان‌ها به مقاصد دورتری مانند مریخ یا فراسوی آن بخواهند انجام دهند نیز باید مورد توجه قرار بگیرد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ و ساعت 22:58 |

قانون حجاب و دماسنج اجتماعی

عصر ایران؛ هومان دوراندیش- انتقادهای فراوان از قانون عفاف و حجاب، باید به‌مثابه نوعی دماسنج اجتماعی قلمداد شود. اعضای هیات حاکمه در هر کشوری، معمولا تماس و تعامل مستقیم و مکرری با مردم کوچه و خیابان ندارند. بنابراین ناچارند با نظرسنجی و همه‌پرسی و پایمال نکردن آزادی بیان، صدای مردم را بشنوند.

مردم البته هیچ‌وقت یک‌صدا نیستند. از جامعه صداهای گوناگونی به گوش هیات حاکمه می‌رسد. صدای اکثریت، صدای اقلیت. شنیدن هر دو صدا مهم است، ولی غالبا باید به صدای اکثریت تن داد. مگر اینکه اکثریت در پی نقض حقوق بنیادی اقلیت باشد.

درباره قانون عفاف و حجاب، به نظر می‌رسد نویسندگان و طرفداران این قانون هم می‌دانند اکثریت جامعه مخالف آنند. و دقیقا چون می‌دانند اکثریت چه نظری دارد، حاضر نیستند "مسألۀ شال" را به رفراندوم بگذارند!

چند سال قبل، زنانی که شال‌های شیک بر سر داشتند و نیمی از مویشان هم پیدا بود، با تذکر گشت ارشاد مواجه می‌شدند. ولی الان کار به جایی رسیده که همان شال‌ شیک و رنگیِ نیم‌بند و نصفه‌نیمه هم نوعی "حجاب" قلمداد می‌شود و منعی ندارد.

غرض اینکه، بر فرض محال اگر الان نمایندگان مجلس بخواهند رفراندومی هم برگزار کنند، ضرورت رعایت "حجاب شرعی" را به رای نمی‌گذارند؛ ضرورت شال‌-بر-سر-داشتن را به رای جمهور می‌گذارند.

به هر حال به نظر می‌‌رسد که بر مدافعان قانون عفاف و حجاب هم معلوم است اکثریت مردم قانون آن‌ها را خوش ندارند. وگرنه دلیلی نداشت لایحه ارسالی قوه قضاییه را در پستوهای مجلس بررسی و تکمیل کنند.

آنچه معلوم نیست، چه بر مدافعان این قانون چه بر مخالفانش، واکنش مردم به این قانون است؛ مردمی که به دلایل گوناگون از وضع موجود ناراضی‌اند و وقتی با جریمه‌های مالی سنگین این قانون مواجه شوند، قطعا ناراضی‌تر هم خواهند شد.

نارضایتی و خشم از این جریمه‌ها، البته دامن‌گیر افراد و خانواده‌های طرفدار جناح راست رادیکال نیز خواهد شد. کسی که خودش یا همسرش در انتخابات به سعید جلیلی رای داده، لزوما دختر همیشه‌باحجابی ندارد و اگر دارد لزوما طرفدار اجبار نیست.

چنین فردی ممکن است راننده اسنپ یا مغازه‌دار باشد و نخواهد یا نتواند مدام مشتریانش را مجبور کند که شال‌برسر در ماشین‌اش بنشینند یا در مغازه‌اش بایستند.

خلاصه اینکه، جریمه‌های عجیب این قانون ممکن است گریبان طرفداران قانون عفاف و حجاب را نیز بگیرد.

اما معقول است اگر فرض کنیم این جریمه‌ها عمدتا شامل حال خانواده‌ها و افرادی می‌شود که طرفدار جناح اصول‌گرا نیستند. در این صورت سوال این است که واکنش افراد ناراضی از این قانون چه خواهد بود؟

مدافعان قانون عفاف و حجاب قاعدتا امیدوارند واکنش شدیدی رخ ندهد. ولی آیا آن‌ها وقتی از تداوم حضور گشت ارشاد در خیابان‌ها دفاع می‌کردند، احتمال می‌دادند وقایع نیمه دوم سال ۱۴۰۱ رقم بخورد؟

انتقادهای گسترده‌ای که در چند روز اخیر از سوی سیاسیون و روشنفکران و اندیشمندان و روزنامه‌نگاران و شهروندان نامشهور (در فضای مجازی) متوجه این قانون شده، در واقع نوعی هشدار به هیات حاکمه است نسبت به احتمال تکرار وقایعی مثل اعتراضات آبان ۹۸ یا پاییز و زمستان ۱۴۰۱.

منتقدین داخلی قانون عفاف و حجاب، به مراتب بیش از مدافعان اصلی این قانون در سطح جامعه حضور دارند و نظرات مردم عادی را رو در رو می‌شنوند. اتفاقا بسیاری از این منتقدین، در قبال تحولات سیاسی کشور، و در پاسخ به سوال مشهور "چه باید کرد؟" موضع‌گیری محافظه‌کارانه‌ای دارند.

بنابراین وقتی انبوهی از این منتقدین نارادیکال با این قانون مخالف‌اند، به نظر می‌رسد که هیات حاکمه باید این مخالفت را نوعی هشدار نسبت به عواقب اجرای این قانون بداند؛ چراکه منتقدین مذکور، اپوزیسیون نظام نیستند.

البته پزشکیان و همفکرانش در دولت، به عنوان بخشی از هیات حاکمه، مخالف اجرای این قانون‌اند. باید دید که نهایتا حرف آن‌ها به کرسی می‌نشیند یا نظر "اکثریت هیات حاکمه"؟

مخالفت پزشکیان با اجرای این قانون هم در واقع نوعی هشدار نسبت به عواقب آن است. نمی‌شود بنزین را گران کرد و در عین حال مصرف‌کنندگان بنزین را هم با جریمه‌های مالی سنگین مواجه کرد؛ بابت پوشش خودشان یا پوشش زن و دخترشان.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ و ساعت 14:7 |

جوابیه تند محمد دادکان به پزشکیان : برای رفع ناترازی ها جلوی پول‌هایی که به کشور‌های همسایه می‌رود و خرج می‌شود را بگیرید/ مراکز فرهنگی برای حجاب چقدر هزینه می کنند؟

جوابیه تند محمد دادکان به پزشکیان : برای رفع ناترازی ها جلوی پول‌هایی که به کشور‌های همسایه می‌رود و خرج می‌شود را بگیرید/ مراکز فرهنگی برای حجاب چقدر هزینه می کنند؟

این مراکز فرهنگی که درست شدند و دنبال حجاب و این جور چیز‌ها هستند چقدر در ماه هزینه می‌کنند. بعد ببینید خروجی اینها چه بوده است؟ ما این همه مرکز فرهنگی داریم که در سال بودجه‌های کلان می‌گیرند و خروجی خاصی هم نداشته‌اند. باید جلوی پول‌هایی که از مملکت به کشور‌های همسایه می‌رود و خرج می‌شود را هم گرفت.

بعد از اظهارات دکتر مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور در برنامه زنده تلویزیونی در دوشنبه شب، محمد دادکان نامه‌ای خطاب به رییس‌جمهور نوشته است.

به گزارش روزنامه اعتماد در این نامه آمده: آقای پزشکیان! شما دوشنبه شب در برنامه زنده تلویزیونی اعلام کردی ما در گاز، نفت، بنزین، آب، برق و محیط‌زیست ناترازی داریم. در آخر هم به ناترازی در پول اشاره داشتی. شما از متخصصان خواستی اگر می‌توانند کمک کنند بیایند جلو! من محمد دادکان این تخصص را ندارم که ناترازی در برق و آب و گاز را درست کنم. ولی در مورد ناترازی در پول می‌توانم با همکارانم در دانشگاه به شما کمک کنم. ولی پیش از آن به صورت خلاصه اگر قرار باشد ناترازی در پول از بین برود باید این ۴ مورد مد نظر قرار بگیرد.

یک: ببینید این مراکز فرهنگی که درست شدند و دنبال حجاب و این جور چیز‌ها هستند چقدر در ماه هزینه می‌کنند. بعد ببینید خروجی اینها چه بوده است؟ ما این همه مرکز فرهنگی داریم که در سال بودجه‌های کلان می‌گیرند و خروجی خاصی هم نداشته‌اند. همین مصوبه حجاب را در نظر بگیرید. کجای این مصوبه با شرع و دین و جامعه مدنی هماهنگی دارد؟ عکس دختربچه ۵ ساله‌ای منتشر شده که روسری به سر دارد ولی پایش برهنه است. معنای این عکس را در نظر داشته باشید.

دو: بچه‌های برخی مدیران که ثروت‌های مملکت را با رانت از کشور خارج کردند را بازخواست کنید و جلوی‌شان را بگیرید تا ببینید چه پولی برای مملکت ذخیره می‌شود. باید پول‌هایی که برخی مسوولان و فرزندان‌شان از کشور خارج کردند و در بیرون از ایران سرمایه‌گذاری کردند، برگردانده شود.

سه: ما در سال‌های گذشته این همه اختلاس و فساد‌های کلان داشتیم. از چای دبش گرفته تا بابک زنجانی و دیگران. شما باید در مرحله سوم جلوی این مساله را بگیرید. باید جلوی فساد‌هایی که در روز روشن در مراکز دولتی انجام می‌شود را گرفت.

چهار: باید جلوی پول‌هایی که از مملکت به کشور‌های همسایه می‌رود و خرج می‌شود را گرفت.

آقای پزشکیان! شما این چهار مورد را انجام دهید آن وقت نه تنها ناترازی برطرف می‌شود که ثروت ملی هم افزایش پیدا می‌کند. آن وقت من و همکارانم در دانشگاه به کمک شما خواهیم آمد. مردم سوال می‌کنند چرا مملکتی که روی ثروت خوابیده باید در پول ناترازی داشته باشد؟ چرا همه جوان‌ها دارند از این مملکت فراری می‌شوند؟ تازه بدتر از اینکه مغز‌های این کشور در حال فرار هستند، این است که برخی بی‌مغز‌ها مسوولیت دارند.

آقای پزشکیان! من از صمیم قلب دوست دارم شما موفق باشید. شما درد را می‌دانید، اما درمانش چه؟ شما در تلویزیون گفتی ما مسکن می‌دهیم. سال‌ها است برای تمام درد‌ها مسکن تجویز شده است. شما و همکاران‌تان دیگر این کار را نکنید. شما بعد از این همه سال باید این بیمار در حال فوت را احیا کنید. این بیمار احتیاج به CPR دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ و ساعت 14:1 |

مصوبه حجاب؛ جابه‌جایی مرزهای انشاء قانون و نقض اصول قانون اساسی

محمد هادی جعفرپور*

اصل ۲۰قانون اساسی در مقام تبیین حقوق اساسی ملت برخورداری از حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و...را در زمرۀ حقوق مسلم مردم تعریف و در اصل۲۲ صیانت از حیثیت، جان و مالِ ملت و تامین حقوقی مانند حق مسکن، معیشت و شغل برای مردم تکلیف حکومت تعریف شده است.

آنچه به عنوان مصادیق حقوق ملت دراصول ۲۰تا۴۱ تصریح شده موید نقش مهم و غیر قابل انکار مقولۀ امنیت در یک نظام سیاسی به عنوان یکی از مصادیق حقوق انسانی است.

در مقام تاکید بر این امر اصل ۱۱۳قانون اساسی دولت را مسئول اجرا و اعمال مفاد این دانسته، عطف به این اصول رییس جمهوری به موجب اصل ۱۲۱ سوگند یاد می‌کند تا پاسدار قانون اساسی باشد و در برابر ملت /رهبری/ قوه مقننه مستند به اصل ۱۲۲ مکلف به پاسخ‌گویی.

بدون تردید مقدمۀ قابل تامل تحقق این اصول تعریفی جامع از امنیت است. در یک عبارت ساده‌، امنیت را مصون ماندن حقوق مادی ومعنوی ملت از هرگونه تعرض می‌دانند.

عطف به آنچه از غالب شهروندان به عنوان گلایه از وضعیت موجود شنیده می‌شود مبین اهمیت تامین حداقل‌های حقوق اساسی ملت است که بارزترین آن تامین رفاه و معیشت ملت بوده‌، مصادیق آن را می‌توان در تامین خوراک، پوشاک، سلامت جسمی-روانی ،تحصیل ،مسکن ،شغل مناسب و... تعریف کرد.

تأمین این حقوق که از آن به مایحتاج اولیه بشر یاد می‌شود آن چنان بدیهی است که تئوریسین‌ها و نظریه‌پردازان جامعه شناسی سیاسی ، دل‌مشغولی و دغدغۀ مردم پیرامون چنین نیازهایی را نشانۀ ناکارآمدی ساختار حکم‌رانی و بی‌ثباتی یک نظام سیاسی می‌دانند.

حال در شرایطی که بخش قابل توجهی از مردم از ابتدایی‌ترین شکل امنیت که همانا رفاه اجتماعی و معیشت مطلوب از طریق تأمین کال‌های اساسی و خدمات ضروری محروم‌اند شاهد انشاء لایحه‌ای موسوم به عفاف و حجاب‌ایم که مرزهای انشاء قانون را جا به جا کرده‌، تمام اصول قانون اساسی و اصول مسلم حقوقی را نقض می‌کند.

آنچه این روزها به عنوان مقررات لایحه عفاف و حجاب مورد نقد صاحب‌نظران سیاسی_حقوقی ، جامعه شناسان وفعالان مدنی و رسانه‌ای واقع شده است ،حکایت مشتی است نمونۀ خروار در نادیده انگاشتن حقوق ملت تصریح شده در فصل سوم قانون اساسی ،منشور حقوق شهروندی و سند امنیت قضایی!

نقض حریم خصوصی افراد ملت ایران به واسطۀ انشاء قاعده‌ای که هر شخصی حق دارد به هر طریقی از شهروندان فیلم و عکس تهیه کند‌، تعریف مسؤولیت کیفری برای کودکان زیر هجده سال برخلاف حدیث رفع پیامبر که شرط تحقق تکلیف را بلوغ مکلف دانسته‌اند‌، نقض اصل شخصی بودن قوانین کیفری در جایی که برای مدیران و متصدیان اماکن عمومی مسؤولیت کیفری تعریف شده است و نقض قواعد فقهی در تعریف حدود در فرضی که کیفر بی‌حجابی با کیفر افساد فی‌الارض یکی دانسته شده!

...و صدها مصداق دیگری از انشای قانون برخلاف اصول ۷۲ و ۹ قانون اساسی که نتیجۀ بدیهی آن تضییع حقوق شهروندی افراد ملت ایران خواهد بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ و ساعت 13:59 |

ساعدي در تبعيد – اسد سيف

آنچه از زبان من در اين‌جا گفته مي‌شود، سخني نو نيست. کم‌وبيش شنيده‌ايد. من اما کوشيده‌ام آن بخش‌هايي از همين شنيده‌ها و خوانده‌ها را در کنار هم قرار دهم تا به کارنامه‌اي از ساعدي دست يابم که واقعيت زندگي او بود در سال‌هاي تبعيد.

مي‌گويند؛ “ساعدي قدر نبوغ خود را ندانست”، “از توان و آمادگي روحي لازم…براي مهاجرت اجباري” برخوردار نبود،

به نوشتن نه، به الکل پناه برده بود و آن را چنان مصرف مي‌کرد که هم‌چون وسيله‌اي کند [که] براي خودکشي مؤثر واقع شود”. ” او به پاريس رفت تا بميرد، همان کاري که هدايت کرده بود…”.[۱]

مي‌گويند؛ “ساعدي هم دقّ کرد…از بس ودکا خورد کور شد…براي اين‌که دقّ نکند ودکا مي‌خورد…نبايست مي‌رفت، اشتباه کرد…”[۲]

مي‌گويند؛ ساعدي “مي‌دانست که اگر همين‌طور ادامه بدهد، مي‌ميرد، اما باز ادامه داد. من فکر مي‌کنم دستي‌دستي خودش را کشت. انگار براي مردن به اين‌جا آمده بود…”[۳]

مي‌گويند؛ مرگ او خودخواسته بود و نويسنده‌اي در ايران کتابي در همين راستا منتشر کرده است. عنوان کتاب “گوهرمراد و مرگ خودخواسته” است.[۴]

اين‌ها البته نمونه‌هايي هستند اندک به نقل از کساني که خود را دوستدار ساعدي مي‌دانند. پيش از همه‌ي اين‌ها اما جمهوري اسلامي اين سخنان را جار زده و هم‌چنان مي‌زند. براي نمونه مي‌گويند؛ “ساعدي زندگي‌اش را با تقليد مستقيم و مشخص از صادق هدايت سپري مي‌کند. تا آن‌جا که تحت تأثير …کارهاي هدايت واقع مي‌شود و همانند او تصميم به خودکشي مي‌گيرد…وي به صورت افراطي معتاد به الکل بود و همين اعتياد عاقبت او را از پاي درآورد و به گورستان برد…او در پاريس خودکشي کرد…” جمهوري اسلامي البته پا را فراتر مي‌نهد، از همکاري ساعدي با ساواک نيز مي‌نويسد و اين‌که او “بيش از هرچيز مديون حمايت‌هاي رژيم پهلوي و همکاري با اداره وزارت فرهنگ بود…”[۵]

از بخش دوم سخنان کيهان‌نويسان که بگذريم، سئوال اين است؛ چرا دو سوي مخالف، فکري واحد را تکرار مي‌کنند؟ من قصد ندارم که بگويم ما سطحي‌نگريم و يا استقلالِ فکري نداريم و تکرارگوي سخنان ياوه و تبليغاتي جمهوري اسلامي هستيم، اما مي‌خواهم اين سئوال را حداقل براي خود طرح کنم که چه بنيان‌هاي فکري مشترکي در اين فرهنگِ استوره‌ساز و مرگ‌پرور ما نهفته است که ما را از دو قطب مخالف به نتيجه‌اي مشترک مي‌رساند و ذهنِ ما در آفرينش دروغ و ريا کارکردي يکسان دارد؟[۶]

از موضوع دور نشويم؛ ساعدي در ارديبهشت سال ۱۳۶۱ مجبور به ترک کشور شد و در دوم آذر ۱۳۶۴ در پاريس به علت خونريزي معده درگذشت. به بياني ديگر او سه سال و هفت ماه در تبعيد زيست. ببينيم اين آدم ميخواره‌اي که نه به قصدِ نجات جان، بل‌که خودکشي ايران را ترک گفته بود، در اين مدت چه کرد.

ساعدي و الفبا

الفبا در شمار نخستين نشرياتِ ايرانيان در تبعيد است. شش شماره از آن را ساعدي منتشر کرد. هفتمين شماره پس از مرگ او انتشار يافت. در تابستان ۱۳۶۱ يعني سه ماه پس از حضور در پاريس انتشار آن اعلام شد و نخستين شماره آن در زمستان ۱۳۶۱ منتشر شد. هدف از انتشار همانا “زنده نگاه داشتن فرهنگ و هنر ايران و مبارزه با هنرزدايي و فرهنگ‌کشي رژيم ارتجاعي حاکم بر وطن” است، و “دفاع از حقوق و آزادي‌هاي دمکراتيک و مبارزه با خشک‌انديشي و قشري‌گري و خودکامگي…”

الفبا حلقه ارتباطِ بسياري از نويسندگان و روشنفکران رانده‌شده از کشور بود که در سراسر جهان تبعيد ساکن شده بودند. شش شماره الفبا در کل ۱۳۸۸ صفحه است. بيش از شصت نويسنده‌ي ايراني در آن مقاله دارند. تني چند از اين نويسندگان ساکن ايران بودند که با نام مستعار مقاله مي‌نوشتند. پنج شماره از شش شماره الفبا با مقاله‌اي از ساعدي شروع مي‌شود. در يک شماره سخنراني او بر مزار هدايت آمده است. با نگاه به اين مقالات که هنوز تازگي خود را حفظ کرده‌اند، مي‌توان چگونگي زندگي فکري و فعاليت اجتماعي ساعدي را در تبعيد بازشناخت. در مقاله‌ي “فرهنگ‌کشي و هنرزدايي در جمهوري اسلامي” به نشانه‌هاي ارتجاع و بنيان آن‌ها از نخستين روزهاي انقلاب مي‌پردازد و در نطفه خفه‌شدن آزادي. از سانسور و پاک‌سازي ادارات مي‌نويسد، از بستن دانشگاه‌ها و تخريب هرچيزي که نشان از فرهنگ و هنر داشت، از حجاب اجباري و سنگسار و اين‌که چه بايد کرد؟، در مقاله‌ي “دگرديسي و رهايي آواره‌ها”، به تبعيديان برمي‌گردد و فرق آن را با مهاجر برمي‌شمارد. از روند استحاله تبعيديان مي‌نويسد که آن‌زمان ملموس نبود و امروز زندگي ماست. او در اين مقاله از همه رانده‌شدگان مي‌خواهد که فرياد برکشند و در اعتراض به رژيم جمهوري اسلامي و در بناي وطني تازه دنيا را بلرزانند، که جز اين اگر باشد، به مرگ تدريجي دچار خواهيم گشت.

در مقاله “رودررويي يا خودکشي فرهنگي” در سومين شماره الفبا به “فرهنگ‌کشي” در رژيم‌هاي توتاليتر مي‌پردازد. او در اين مقاله به ابعاد فاجعه‌اي مي‌پردازد که با سرکوب و خفقانِ حاکم، گريبانگير نسل‌هاي بعد خواهد شد و به آداب و رفتار آنان بدل مي‌شود. او از مردم مي‌طلبد که در برابر اين هيولا “ايستادگي لازم است”. “نبايد خاموش در گوشه‌اي بنشينيم و خفه شويم”.

ساعدي در سخنراني خويش در رابطه با عيد نوروز از همه پناهندگان و مردم مي‌خواهد که پاسدار و حافظِ سنن و آدابِ ملي باشند و “رزم بزم‌گونه”اي از نوروز بسازند در برابر رژيم.

ساعدي در پنجمين شماره الفبا از “نمايش در حکومت نمايشي” مي‌نويسد و اين‌که رفتار رژيم خود مي‌تواند دستمايه‌اي باشد براي انواع تئاترها. او از تئاتر به عنوان “سالار و سرداري که هميشه زنده و معترض است”، نام مي‌برد و از کارورزان تئاتر مي‌خواهد که با هنر خويش، رودرروي “هنر بنده‌ساز”ي که رژيم تبليغ مي‌کند، بايستند.

ساعدي و نوشتن در تبعيد

انتشار “الفبا” تنها يک بخش کوچک از فعاليت‌هاي گسترده غلامحسين ساعدي در دوران تبعيد است. داستان‌هاي؛ “سه‌گانه”، “در سراچه دباغان”، “کلاس درس”، “اگر مرا بزنند”، “غمباد و يکي يک‌دانه” از کارهاي اوست در عرصه داستان کوتاه که در تبعيد نوشته شده‌ و در الفبا به چاپ رسيده‌اند. سه فيلمنامه “ملّاس کريوس”، “دکتر اکبر” و “رنسانس” را نيز او در تبعيد نوشته که هنوز انتشار نيافته‌اند. دو نمايشنامه‌ “اُتللو در سرزمين عجايب” و “پرده‌داران آينه‌افروز” که در همين سال‌ها نوشته شده، در يک جلد، پس از مرگ ساعدي، در پاريس انتشار يافتند.[۷] رمانِ ناتمام “کاروان سفيران خديو مصر به دربار امير تاتارها” نيز پس از مرگ او، توسطِ “کتاب چشم‌انداز” در ۱۳۹۱ در پاريس منتشر شد. در صفحه‌اي از “دفترچه يادداشت” ساعدي هفده عنوان نمايشنامه و داستان ذکر شده که قرار بوده در فرصتي مناسب “دوباره” نوشته شوند.[۸]

در مصاحبه با “راديو بي‌بي‌سي” مي گويد؛ “من چندتا متن سينمايي نوشتم. بعضي‌هاش خيلي مفصله و خرج سنگيني برخواهد داشت و من فکر مي کنم منهاي فصلنامه الفبا، مدام بايد بنويسم، شانزده ساعت، دوازده ساعت، چهارده ساعت، آره. حتي حاضرم در مترو بخوابم. آره، بله کارمو ادامه بدم… ساکت نشستن کار ما را خراب خواهد کرد. من بايد ادامه بدم، گيرم که بميرم”.[۹]

ساعدي و کانون نويسندگان ايران در تبعيد

با يورش به احزاب و سازمان‌هاي سياسي و هم‌چنين نهادهاي صنفي، بخش وسيعي از اعضاي کانون نويسندگان ايران نيز مجبور به ترک کشور شدند. ساعدي از جمله‌ي همين افراد است. او با اعتقاد به ادامه‌ي کار وضرورتِ تشکل، در بنيان گرفتنِ کانون نويسندگان ايران در تبعيد نقش به‌سزايي داشت و خود تا زمان مرگ از اعضاي هيأت دبيران آن بود.

سازمان دادن سخنراني‌ها، و برپايي جلسات فرهنگي از جمله فعاليت‌هاي نخستينِ کانون بود. تدارک نمايش “اُتللو در سرزمين عجايب” که ساعدي نويسنده آن بود و به وسيله گروه ناصر رحماني‌نژاد براي اجرا آماده شده بود، از جمله‌ي همين فعاليت‌هاست. اين اثر ابتدا در روز ۱۲ فروردين ۱۳۶۴ در پاريس و سپس لندن اجرا شد.

ساعدي و فعاليت‌هاي سياسي

ساعدي اگرچه به هيچ سازمان و گروهي وابستگي نداشت، اما مقبولِ همگان بود و تا آن‌جا که در توان داشت يار و همراه آنان بود. در همين راستاست حضور او در “شوراي ملي مقاومت” که با ماهنامه شورا همکاري داشت و برايشان مقاله مي‌نوشت. حضور مؤثر او در مجامع ايرانيان تبعيدي از او چهره‌اي شاخص ساخته بود و به حق شاخص‌ترين چهره بود در ميان تبعيديان. هرجا که ايرانيان بودند، او نيز بود؛ سخنراني مي‌کرد، براي ديگران جلسه سخنراني ترتيب مي‌داد، مقاله مي‌نوشت، نامه مي‌نوشت، مصاحبه مي‌کرد، در چاپ و نشر کتاب و نشريه، دوستان را ياري مي‌داد. و جالب اين‌که چند ماه پيش از مرگ تدارک انتشار نشريه‌اي فرهنگي به زبان ترکي را در سر داشت و در اين راه، در سفري به کلن، از باقر مرتضوي ياري طلبيده بود.[۱۰]

شايد اين نيز جالب باشد که ساعدي، يعني فردي که براي خودکشي به پاريس آمده بود، پس از سال‌ها زندگي مجردي، در سال ۱۳۶۱ در اين شهر با خانم بدري لنکراني ازدواج کرد.

خلاصه اين‌که؛ زندگي، رفتار، نوشته‌ها و سخنان ساعدي در دوران کوتاه زندگي او در تبعيد، سراسر اميد است و آرزو. اميد به نابودي اين رژيم و بازگشت سرفرازانه تبعيديان به کشور در همه نوشته‌هايش به چشم مي خورد. به جرئت مي توان گفت؛ در ميان تبعيديان، ساعدي عاشق‌ترين آنان به زندگي بود. بارها در ميان جمع دوستان اعلام داشته بود که؛ هنوز بسيار چيزها براي نوشتن در سر دارد و منتظر فرصتي‌ست تا آنها را بر کاغذ آورد.

در نوشته‌اي، با اشاره به مشکلات تبعيد، مي نويسد؛ “دوري از وطن و بي‌خانماني تا حدود زيادي کارهاي اخيرم را تيزتر کرده است. من نويسنده متوسطي هستم و هيچوقت کار خوب ننوشته‌ام. ممکن است بعضي‌ها با من هم‌عقيده نباشند ولي مدام، هر شب و روز صدها سوژه ناب مغز مرا پُر مي کند. فعلاً شبيه چاه آرتزيني هستم که هنوز به منبع اصلي نرسيده، اميدوارم چنين شود و يک مرتبه موادي بيرون بريزد. علاوه بر کار ادبي براي مبارزه با رژيم حاکم نيز ساکت ننشسته‌ام. عضو هيأت دبيران کانون نويسندگان هستم. و در هر امکاني که براي مبارزه هست، به هر صورتي شرکت مي کنم، با اين‌که داخل هيچ حزبي نيستم. با وجود اين که احساس مي کنم شرايط غربت طولاني خواهد بود، ولي آرزوي برگشت به وطن را مدام دارم. اگر اين آرزو و اميد را نداشتم، مطمئناً از زندگي صرف نظر مي کردم”.[۱۱]

اما چرا ساعدي تبعيد برگزيد؟ خود مي گويد؛ “من به هيچ صورت نمي خواستم کشور خود را ترک کنم ولي رژيم توتاليتر جمهوري اسلامي که همه احزاب و گروه‌هاي سياسي و فرهنگي را به شدت سرکوب مي کرد، به دنبال من هم بود. ابتدا با تهديدهاي تلفني شروع شد… مجبور شدم از خانه فرار کنم و مدت يک سال در يک اتاق زير شيرواني زندگي نيمه مخفي داشتم… مأموران رژيم در به در دنبال من بودند. ابتدا پدرم را احضار کردند و گفتند به نفع اوست که خودش را معرفي کند، و به برادرم که جراح است، مدام تلفن مي‌کردند و از من مي‌پرسيدند. يکي از دوستان نزديک مرا که بيشتر عمرش را به خاطر مبارزه با رژيم شاه در زندان گذرانده بود، دستگير و بعد اعدام کردند و يک شب به اتاق زير شيرواني من ريختند ولي زن همسايه قبلاً مرا خبر کرد و من از پشت بام فرار کردم… با تغيير قيافه و لباس به مخفيگاهي رفتم… شش هفت ماهي در مخفيگاه بودم…در تاريکي مطلق زندگي مي کردم…اغلب در تاريکي مي نوشتم. بيش از هزار صفحه داستانهاي کوتاه نوشتم. در اين ميان برادرم را دستگير کردند و مدام پدرم را تهديد مي کردند که جاي مرا پيدا کند، و آخر سر دوستان ترتيب فرار مرا دادند و من با چشم گريان و خشم فراوان و هزاران کلک از راه‌ کوه‌ها و دره‌ها از مرز گذشتم و به پاکستان رسيدم و با اقدامات سازمان ملل و کمک چند حقوقدان فرانسوي ويزاي فرانسه گرفتم و به پاريس آمدم”.[۱۲]

با اين تفاصيل اجازه بدهيد طرح سئوالي را که در آغاز سخنانم در برابر خود قرار داده بودم، با شما نيز در ميان بگذارم؛ چرا ما ايرانيان که حاشيه‌نشينان تاريخ هستيم، دوست داريم هم‌چنان در حاشيه بمانيم؟ چرا اصل را که در اين‌جا ادبياتِ نويسنده‌اي به نام ساعدي است وامي‌نهيم و به حاشيه، که زندگي شخصي يک نويسنده است، مي‌پردازيم؟ چرا حاشيه برايمان جذاب‌تر از اصل است؟ چرا تکرارگو مي‌شويم و رنجِ چشم ‌گشودن و انديشيدن را از خود دريغ مي‌داريم. راستي چرا؟ چرا واقعيتِ هستي اجتماعي ما نيز سراسر آغشته به خيال است؟

در پايان؛ به نظرم ساعدي جان عاشقي بود بي‌قرار، وجودي سراسر مبارزه که هيچ ايستايي نمي‌ شناخت. خود او بر مزار صادق هدايت خطاب به حاضران گفت؛ “اين آواره معترض را اگر انزواگر و انزواجو و مرگ‌طلب خوانده‌اند، به غلط خوانده‌اند و ناميده‌اند، او زندگي را در پويايي مي ديد، به دنبال آب زندگي بود”.[۱۳] انگار بايد همين جملات ساعدي بر گور هدايت را امروز در يادبود خود ساعدي تکرار کنيم، که تکرار متأسفانه پنداري به تاريخ و به فرهنگ ما، مردم فراموش‌خيال ايران، تبديل شده است. انگار بايد سخنان او را اين بار نه تنها از زبان او بر مزار هدايت، بل‌که خطاب به ما، ناشنوايان هويت گم‌کرده تاريخ نيز بشنويم؛

اين آواره معترض را اگر انزواگر و انزواجو و مرگ‌طلب خوانده‌اند، به غلط خوانده‌اند و ناميده‌اند، او زندگي را در پويايي مي ديد، به دنبال آب زندگي بود”.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ و ساعت 17:11 |

آمار تکان‌دهنده نزاع خیابانی در کشور؛ کدام استان رکورددار است؟(+جدول استان ها)

آمار تکان‌دهنده نزاع خیابانی در کشور؛ کدام استان رکورددار است؟(+جدول استان ها)

نرخ خشونت که گاه در قالب نزاع، دعوا و درگیری‌های خیابانی ظاهر می‌شوند، یک نشانه‌ی بالینی برای فهم اختلال‌های عملکردی در جامعه است. اکنون که آمار نزاع و دعوا توسط یک نهاد رسمی اعلام شده، می‌توان با استناد به محتوای آن، فهمید که وجود چنین اختلالی، واقعیت دارد و سطح و گستره‌ی آن نیز چشمگیر و حتی نگران‌کننده است.

تقویت سرمایه‌ی اجتماعی به عنوان مهم‌ترین نیاز امروز ایران منوط به رفع زمینه‌های خشونت و دعوا و نزاع است. انتشار جدیدترین آمار نزاع و دعوا در کشور حکایت از جدی‌تر شدن یکی از آسیب‌ها و چالش‌های مهم اجتماعی در ایران امروز دارد.

به گزارش نور نیوز، نزاع در عرصه عمومی، شکل غلیظ شده‌ای از پرخاشگری است که در مناسبات و ارتباطات انسانی رخ می‌دهد. بروز چنین آسیبی، طبعا نشانه کاهش تاب‌آوری در میان مردم و ناتوانی در کنترل خشم به عنوان یکی از مهارت‌های ارتباطی است. آمار مراجع ذیربط درباره نرخ سرانه دعوا و نزاع در کشور، سیر صعودی آن را ظرف سال‌های اخیر نشان می‌دهد.

چنین پدیده‌ای نیازمند به بررسی‌های جامع درباب ریشه‌ها و زمینه‌های بروز و گسترش آن است. طبعا در شکل‌گیری چنین آسیبی، عوامل اقتصادی، تربیتی، روانی، و اجتماعی دخیل اند و کاهش نرخ آن، منوط به رفع عوامل چندگانه‌ی آن است.

براساس آمار پزشک قانونی کشور، سال گذشته پای ۵۹۹ هزار و ۳۲۱ نفر به دلیل نزاع به پزشک قانونی کشیده شد که از این تعداد ۲۰۰هزار و ۷۷۵ نفر زن و ۳۹۸ هزار و ۵۴۶ نفر مرد بودند. این در حالیست که تنها در ۶ ماه نخست امسال ۳۲۳ هزارو ۴۳۲ نفر به دلیل نزاع به پزشک قانونی مراجعه کردند که از این تعداد ۱۱۰ هزارو ۳۵۹ نفر زن و ۲۱۳ هزار و ۷۳ نفر مرد بودند.

آمار تکان‌دهنده نزاع خیابانی در کشور؛ کدام استان رکورددار است؟

آمار تکان‌دهنده نزاع خیابانی در کشور؛ کدام استان رکورددار است؟

استان تهران با ۵۶ هزار و ۶۹۵ نفر بیشترین آمار نزاع را در سال جاری به خود اختصاص داده و در صدر جدول قراردارد. خراسان رضوی و آذربایجان شرقی به ترتیب دومین و سومین استان پر نزاع کشور شناخته شده اند.

امید رضا کارگربیده سرپرست اداره کل پزشکی قانونی استان تهران در گفتگو با نورنیوز ضمن اعلام این آمار، می‌گوید: نرخ دعوا در استان تهران، نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲/۵۲ درصد افزایش داشته است.

نزاع خیابانی را می‌توان یکی از پدیده‌های اجتماعی ناخوشایندی دانست که مختص جامعه‌ای خاص نیست و در بسیاری از جوامع رخ می‌دهد و دلایل گوناگونی دارد.

دکتر تقی آزاد ارمکی جامعه شناس در خصوص علل افزایش نزاع معتقد است: «ما نیازمند تصویر درست‌تر و دقیق‌تری از آسیب‌های شهر و خیابان هستیم چراکه آمار و اطلاعات ریز و جزئی و مستندی از آسیب‌ها وجود ندارد و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و تجربه‌های شخصی افراد است که وجه خشونت آمیز آن مطرح می‌شود.» وی در گفتگو با نور نیوز اظهار داشت که وضعیت موجود نشان می‌دهد که وجه رادیکال آسیب‌های اجتماعی از نوع بدخیم و نابهنجار است.

این جامعه شناس با بیان اینکه ما اطلاعات دقیق و درستی از آمار نزاع در جامعه نداریم ادامه می‌دهد: مسوول انتشار این داده‌ها نیروی انتظامی است که برای جلوگیری از ایجاد فضای ناامنی، معمولا این اطلاعات را به طور کامل منعکس نمی‌کند.

به اعتقاد وی، باید از دستگاه‌های مسئول خواست تا در این زمینه شفاف سازی کنند چرا که اگر شفاف سازی درست و کارشناسی باشد تولید ناامنی نمی‌کند بلکه برعکس آگاهی مردم بالا می‌رود و مشخص می‌شود که کدام یک از مناطق آسیب ساز هستند.

آزاد ارمکی درخصوص اینکه چرا آسیب‌های اجتماعی افزایش یافته و به طبع آن نزاع و خشونت زیاد شده خاطر نشان کرد: «یکی از دلایل افزایش نزاع این است که جامعه به سمت دوستی با خشونت می‌رود بگونه‌ای که خشونت را مطلوب می‌داند. یعنی خشونت بعنوان یک کالای مطلوب جلوه می‌کند و این به لحاظ فرهنگی خطرناک است وباید در این زمینه با کمک رسانه و اصحاب فکر و اندیشه اقدام جدی کرد تا خشونت، مطلوب جلوه داده نشود.»

وی با توضیح اینکه باید شیوه‌های جدید جایگزین خشونت شود ادامه داد: «اگر مردم نتوانند مشکلات اصلی خود را از راه‌های موجود رفع کنند تبدیل به کپسولی از عقده و فشار‌ها می‌شود و باعث خواهد شد که در خیابان یک درگیری کوچک تبدیل به نزاع شود. در واقع خشونت خیابانی نتیجه یک اتفاق دیگری به غیر از تمجید از خشونت بوده و می‌تواند حاصل بن بست‌های سیاسی و اجتماعی باشد.»

این جامعه شناس براین باور است که دلیل بعدی بحث «گَنگ ها» ست، یعنی گروه‌های سازمان یافته‌ای که برای شهر‌ها و مردم تصمیم می‌گیرند و مزاحمت ایجاد می‌کنند و آدم‌های ضعیف را شکار می‌کنند. از طرفی بخشی از نزاع‌ها برمی گردد به عدم قدرت و قاطعیت پلیس. چرا که به نظر می‌رسد حضور مقتدرانه پلیس در شهر کم رنگ است. البته پلیس همه جا وجود دارد ولی کم اثر است و آن اقتدار کافی را ندارد تا مردم با حضور پلیس خطا‌های کمتری را مرتکب شوند و شاید گاهی برعکس هم عمل کند.

خشونت، و شکل غلظت‌یافته‌ی آن که نزاع و دعواست، شاید بیشاز هرچیز ریشه در نوعی اختلال ارتباطی و روانی داشته باشد. از این جهت توجه به زمینه‌ها و دلایل روان‌شناختی موضوع، ضروری است.

یاسر مدنی عضو هیات علمی و استادیار دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران نیز در گفتگو با نورنیوز نزاع خیابانی را ترکیبی از مشکلات روانی، اجتماعی و فرهنگی عنوان کرد که از لحاظ روانشناسی، چند دلیل اصلی همچون استرس، فشار‌های زندگی، عدم کنترل خشم، نیاز به اثبات خود، عادی شدن خشونت و… دارد.

وی می‌افزاید: در برخی از خانواده‌ها یا فرهنگ‌ها، دعوا کردن و پرخاشگری به یک موضوع عادی تبدیل شده، بنابراین برخی از افراد تصور می‌کنند که تنها راه حل و رفع مشکلات، نزاع و درگیری است. این استاد دانشگاه، نبود آموزش و خدمات روانشناسی را از دیگر دلایل شکل گیری نزاع ذکر کرد و اظهار داشت: «بسیاری از مردم مهارت‌های لازم برای کنترل استرس یا حل اختلاف را ندارند.

از طرفی، خدمات روانشناسی عمومی هم برای پیشگیری از این نوع خشونت‌ها کم بوده و ارایه نمی‌شود. برای کاهش این خشونت‌ها به آموزش عمومی، مهارت‌های زندگی و ایجاد محیط آرام برای کار نیاز داریم.»

یک جرم و چند متغیر

منابع حقوقی و متون قانونی درباره مسئله‌ی دعوا و نزاع چه می‌گویند و اساسا چنین آسیبی در قوانین جاری کشور ه جایگاهی دارند؟ لیلا شفائی وکیل دادگستری در گفتگو با نورنیوز در این باره می‌گوید: «جرایم خیابانی، جرایمی هستند که در اماکن عمومی و با استفاده از نیروی فیزیکی و غالباً با خشونت انجام می‌شود. از جمله این جرایم می‌توان به سرقت‌های مسلحانه و غیر مسلحانه، منازعه جمعی و ضرب و جرح و قتل، تخریب و خرابکاری، روسپی گری، جرایم مواد مخدر، خرید و فروش وحمل سلاح، خرید و فروش اموال ناشی از جرم و امثال آن اشاره کرد.»

وی می‌افزاید: «در این میان نزاع دسته جمعی در خیابان یکی از پدیده‌های مجرمانه شایع در جامعه ایران است که در دسته جرایم علیه تمامیت جسمانی اشخاص قرار می‌گیرد. این انحراف بارز اجتماعی در جوامع توسعه نیافته که زور و قلدری در آن دارد، شـیوع بیشتری دارد.»

به گفته وی، در شکل گیری جرایم خیابانی و شیوع آن، متغیرهـای مستقل فراوانی دخالت دارند که می‌توان به مواردی، چون مهاجرت‌های روزافزون از مناطق کم برخوردار به مناطق شهری و شکل گیری کلونی‌های متمایز از هم از لحـاظ قومی، مذهبی، زبانی و امثال آن اشاره کرد که منجر به گسترش حاشیه نشینی شده است.

این حقوقدان اضافه می‌کند: «طبق تحقیقات انجام شده، موارد دیگری، چون بحران‌های اقتصادی و فقر که تاثیر مستقیم بر فرهنگ و اخلاق دارند، میزان تحصیلات، سوء مصرف الکل و مـواد مخـدر، قوم گرایی، اختلافات مذهبی، احساس محرومیت نسبی، تعلق به ارزش‌های محلی، زیست بوم جنایی، حس طرد شدگی، خرده فرهنگ همسالان کجرو، نگاه ناموسی و … نیز از جمله دیگر دلایل بروز این ناهنجاری است. اصولا طبقه محروم با حس نداشتن منزلت و کرامت و طرد شدگی، برای جبران این کمبود راه خود را که اصولا از طریق ارتکاب این جرایم است پیدا می‌کنند.»

در حقوق ایران، ماده ۶۱۵ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات)، جرم نزاع خیابانی را پیش بینی کرده و مقرر می‌دارد: هرگاه عده‌ای با یکدیگر منازعه نمایند هر یک از شرکت کنندگان در نزاع حسب مورد به مجازات‌هایی محکوم می‌شوند.

این ماده قانونی، اشکال و شقوق مختلف نزاع را برشمرده و مجازات هریک را به تفصیل توضیح داده است. آنچه در این میان قابل توجه است این است که در منازعه خیابانی اگر ضرب و جرح صورت‌گرفته در مقام دفاع مشروع صورت گرفته باشد آن عمل جرم نخواهد بود، اما در صورتی که از شمول دفاع مشروع خارج باشد حسب مورد مشمول ماده ۶۱۴ یا تبصره آن خواهد شد.

اما فارغ از تحلیل حقوقی جرم؛ پیشگیری از وقوع این جرایم بسیار مهم است. پیشگیری به معنای جلوگیری از بزهکاری با شیوه‌های گوناگون است که بیرون از نظام کیفری به کار می‌روند. به طور کلی، نزاع خیابانی نه‌تن‌ها بار حقوقی سنگینی بر افراد وارد می‌کند، بلکه پیامد‌های اجتماعی گسترده‌ای هم دارد. به همین دلیل، رویکرد‌های پیشگیرانه، فرهنگ‌سازی و میانجی‌گری می‌توانند نقش مؤثری در کاهش این‌گونه نزاع‌ها داشته باشند.

با وجود این، برای کاهش نزاع خیابانی، نیاز به یک رویکرد جامع و چندجانبه است که در آن همه نهاد‌های اجتماعی، از جمله خانواده، مدرسه، رسانه، دولت و جامعه مدنی باید نقش خود را ایفا کنند تا شرایط زیست عمومی در جامعه تحت تاثیر عواملی که می‌تواند تعادل و امنیت در محیط‌های مختلف را مختل نماید قرار نگیرد.

نرخ خشونت که گاه در قالب نزاع، دعوا و درگیری‌های خیابانی ظاهر می‌شوند، یک نشانه‌ی بالینی برای فهم اختلال‌های عملکردی در جامعه است. اکنون که آمار نزاع و دعوا توسط یک نهاد رسمی اعلام شده، می‌توان با استناد به محتوای آن، فهمید که وجود چنین اختلالی، واقعیت دارد و سطح و گستره‌ی آن نیز چشمگیر و حتی نگران‌کننده است. تقویت سرمایه‌ی اجتماعی به عنوان مهم‌ترین نیاز امروز ایران منوط به رفع زمینه‌های خشونت و دعوا و نزاع است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ و ساعت 16:28 |

قانون حجاب یا یک تیغۀ قیچیِ بُریدن پزشکیان؟

قانون حجاب یا یک تیغۀ قیچیِ بُریدن پزشکیان؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در دفاع از ابلاغ آنچه قانون حجاب و عفاف نام گرفته ادعا شده اگر نباشد جامعه به سوی برهنگی می‌رود و این متضمن آن است که لابد حالا که ابلاغ نشده جامعۀ ما چنین است و چه اهانتی از این بالاتر به مردمان سرزمینی با چند هزار سال سابقه و تاریخ و تمدن؟

همان‌گونه که تا کودک به مدرسه نرفته سواد خواندن و نوشتن ندارد لابد تا این قانون ابلاغ و اجرا نشده هم محجبه و پاک‌دامن نیستیم و همین به تنهایی بطلان ادعای هدف ادعایی است.

یا شاید گفته شود مراد همگان نیستند. بلکه قرار است اقلیتی را که به پوشش رسمی تن نداده‌اند مجازات و به سبک دوران باستان اما با ظاهر مدرن نقره داغ کند و در این صورت می‌توان پرسید این همه هیاهو برای شال است تا به زور و ناکامل بر سر بیندازند یا به دنبال حجاب کامل از نوع بازیگر نقش «کیمیا» هستند که در پاریس هم با چادر مشکی تردد می‌کند؟

اگر فقرۀ دوم مد نظر باشد که می‌دانیم بازیگران در عالم واقع چنین نیستند و مگر بازیگر نقش «رها» که موی نپوشانده کدام یک از ارکان عرش را به لرزه درآورده است؟

صحبت از حکم شرعی نیست. صحبت از داغ و درفش ادعایی برای اجرای آن است که در قالب قانون می‌خواهند به زور تحمیل کنند.

احتمالا اگر تا دیروز در لوای شرع دفاع می‌کردند ( هیچ جای شرع این گونه توصیه نشده که اگر بود آیت‌الله سیستانی در عراق خواستار می‌شد و آیت‌الله جوادی آملی تلویحاً مخالفت نمی‌کرد) زین پس خواهند گفت باید به قانون تن دهید. در حالی که این قانون نیست ناقانون است. متنی است که دور از نظارت مردم و پخش مستقیم رادیویی در پستوهای کمیسیونی تصویب کردند و چه بسا اگر آن سانحه برای آقای رییسی پیش نیامده بود یا خود کسی که با افتخار می‌خواهد ابلاغ کند رییس جمهوری شده بود به ابلاغ نمی‌رسید. اجرا شدنی البته نیست و در بهترین حالت حاصل جز شالی شل و از سر اکراه نخواهد بود.

پس برای چیست؟ شاید بتوان آن را یک تیغه از قیچی‌یی دانست که قرار است پزشکیان را ببُرد یا خنثی و بی‌اثر کند. چون از یک طرف پایگاه اجتماعی او را تهدید می‌کند و از جانب دیگر چند دستگاه اجرایی زیر نظر دولت را درگیر می‌سازد. مهم‌تر از همه وزارت کشور را که وزیر آن فرمانده عالی نیروی انتظامی شده است و اگر انجام ندهند می‌خواهند بگویند ترک فعل کرده‌اید ( اصطلاح مورد علاقه مرحوم رییس جمهور سابق) و اگر انجام دهند با شعار رییس جمهور پزشکیان در تعارض است.

قیچی با دوتیغه را قبل‌تر علیه دو رییس جمهور دیگری که از جنس خودشان نبود هم به کار گرفته‌اند.

دو بال دولت اصلاحات یکی دانشجویان و دانشگاه بود و دیگری مطبوعات و هر دو را چیدند. یکی را در تیر 1378 و دیگری را در اردیبهشت 1379.

این قیچی علیه دولت روحانی هم با بریدن تلگرام و تخریب برجام به کار افتاد. چون باز مشهور بود که دولت روحانی دو بال دارد: تلگرام و برجام و در سال 96 به خاطر بقای این دو رأی آورد. منتها در همان سال 96 اقدام به توقیف تلگرام شد و زحمت نهایی برجام هم گردن ترامپ افتاد! اما وقتی او رفت و مجال احیا بود تیغۀ دوم تیز شد که همانا قانون راهبردی خنثا سازی تحریم‌ها بود که در واقع امکان احیای برجام در چند ماه تقارن دولت جدید بایدن با ماه‌های پایانی روحانی را می‌ستاند.

اگر دو تیغۀ قیچی علیه خاتمی را ماجرای کوی در سال 78 و توقیف گستردۀ بوعات در سال 79 بدانیم و دو تیغۀ قیچی علیه روحانی را توقیف تلگرام و نفی برجام از دو قانون مشاغل حساس و جریمه حجاب هم می‌توان به مثابه قیچی برای بریدن پزشکیان یاد کنیم کما این که در گزارش یوسف سلامیِ صدا و سیما از مجلس به مناسبت 10 آذر روز مجلس هم دیدیم از 290 نماینده سراغ چند چهره شاخص جبهه پایداری رفت که اصرار داشتند شخص دکتر پزشکیان را از اطرافیان جدا توصیف کنند و وقتی از یکی به طعنه پرسید مشغول چه کاری هستند پاسخ داد ببینیم چه آشی می‌توانیم بپزیم.

آشی که به عنوان قانون حجاب پخته‌اند اما تا اینجا تنها باب دهان خودشان بوده و آقای قالیباف با ذوق منت می‌گذارد که گشت ارشاد ندارد. جریمه دارد!

دست کردن در حساب مردم و ایجاد محرومیت اجتماعی به صرف این که شالی افتاده وگرنه حجاب مطلوب و حداکثری آنها که الگوی آن بازیگران سریال های تلویزیون‌اند تنها از جانب باورمندان مذهبی و سیاسی رعایت می‌شود که آن هم بر اساس اعتقاد و تربیت و جغرافیا یا انتخاب و علاقه شخص یا تحمیل و خواست پدر و برادر و همسر است نه ترس از جریمه و لطف آن هم به همین اختیار است و بقیه در حد معول کما بیش رعایت می کنند و روشن است که به ضرب و زور جریمه اگر اعتنا شود و کارگر افتد جز شالِ شل و البته ابراز محبت زیر لب ثمری ندارد و به انزجار می‌انجامد و به رعایت کامل نه! آن هم در اوضاعی که طبقه متوسط دارد و برای بقا می جنگد و حقوق های چند ده میلیون تومانی هم در دیگ تورم ذوب می‌شود.

از کامل می گفتیم و بگذریم از این که فقیهانی چون مرحوم آذری قمی به چادر هم قانع نبودند و می‌گفتند حجاب اکمل خانه‌نشینی است و طبعا بازیگری مقابل دوربین ولو پوشیده و کیمیاگونه را هم برنمی‌تافتند.

از مجلس‌نشینانی که کمتر از 10 درصد آرای واجدان شرایط را در اختیار دارند ولو شرط پذیرش آنها مدرک فوق‌لیسانس بوده باشد انتظاری نیست ولی از شخص رییس مجلس که علاوه بر عنوان نظامی و خلبانی به اعتبار تحصیل و تدریس جغرافیای سیاسی مفتخرند می‌توان انتظار داشت یا توصیه کرد که کتاب "قانون، قانون‌گذاری و آزادی" اثر "فون هایک" را بخوانند که متضمن این مفهوم است که طراحی و تحمیل آگاهانه دستورهای مقامات دولتی "قانون‌گذاری" است نه"قانون" چرا که " قانون به مثابه هنجارهای اجتماعی از بطن و متن تعاملات دیرپای مردم رواج و قبول عام یافته است."

اگر مواردی که این مثلا قانون جرم تلقی کرده از نظر مردم جرم بود بلافاصله برای مقابله با آن با 110 تماس می گرفتند. کما این که اگر کسی را در حال ضرب و جرح یا سرقت یا کشتن دیگری ببینیم بلافاصله به پلیس اطلاع می‌دهیم تا با این قانون‌شکنی مقابله کند و بعد از توفیق از پلیس تشکر می‌کنیم.

قانونی که مردم آن را منصفانه و عادلانه و برخاسته از هنجارهای جامعه و نه سلیقه و خواست 10 تا 15 درصد جامعه ندانند اما روی کاغذ می‌ماند و تنها اسباب زحمت می‌شود و سرنوشت گشت ارشاد در انتظار آن است تا جایی که ندیدیم در هیچ برنامه تلویزیونی از مامور گشت ارشاد تجلیل شود یا در دیواره‌های نیروی انتظامی در بزرگراه کردستان در زمره خدمات متنوع این نهاد از آن هم یاد کنند چون با هنجار جامعه در تضاد بود و دافعه ایجاد می‌کند و به عکس خدمات مورد نیاز احترام برانگیز است.

پزشکیان اما باید مراقب قیچی با دو تیغه باشد. یک تیغه را البته با تن ندادن و با دستور به محمد جواد ظریف به ادامه کار کُند کرده و باید دید با تیغه دیگر قیچی چه می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ و ساعت 16:25 |

پناهندگی دختر ملی پوش۱۴ساله به دانمارک/اولین میوهٔ قانون حجاب قبل از ابلاغ؟

پناهندگی دختر ملی پوش۱۴ساله به دانمارک/اولین میوهٔ قانون حجاب قبل از ابلاغ؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- هر چند دلیل اصلی پناهنده شدن دختر ۱۴ ساله عضو تیم تنیس روی میز نوجوانان دختر به دانمارک هنوز اعلام نشده اما از یک واقعیت حکایت می کند و آن هم این است که تعلق خاطر دختران‌مان به این سرزمین را با فشارهای اجتماعی و تهدید مدام بر سر روسری کم کرده‌اند و خود رفتن و نبودن در ایران هدف شده نه این که در سرزمین بیگانه دنبال هدفی باشند و این بسیار نگران کننده است. این اتفاق به قدری تلخ است که بر مدال برنز بنیامین فرجی در مسابقات قهرمانی جهان در همین رشته هم سایه انداخت.

باران ارجمند به اتفاق وانیا یاوری هم‌تیمی خود و مریم معظمی مربی به سوئد رفته بودند تا در رقابت‌های جهانی شرکت کند و نام او به عنوان اولین دختر نوجوان ایرانی که موفق شده در این عرضه حاضر شود ثبت شد اما بعد از شکست مدالی به دست نیاورد.

مسیر بازگشت آنان از سوئد نه مستقیما از استکهلم به تهران که ابتدا به کپنهاک (دانمارک) و سپس به استانبول (ترکیه) و آنگاه به تهران بوده و همین جای تعجب یا تأمل دارد و می تواند به خاطر تحریم های هوایی باشد وگرنه چرا باید برای بازگشت از سوئد به ایران در دو کشور دیگر توقف کرد؟

به هر رو در کپنهاک با این که کارت پرواز را هم دریافت کرده بود به جای سوار شدن به هواپیما خود را به پلیس دانمارک معرفی می کند.

نایب رییس فدراسیون تنیس روی میز به روزنامهٔ هم‌میهن گفته تمام تلاش خود را به کار می‌گیریم تا بازگردد زیرا آیندهٔ درخشانی در انتظار اوست که در ۱۴ سالگی عضو تیم ملی است و قطعا مشاوره‌های اشتباه به او داده‌اند.

دلیل اصلی رفتار او را نمی‌دانیم. در سن و سالی هم نبوده که بگوییم درگیر ماجرایی شخصی یا عاشقانه شده یا از این که مدال نیاورده افسرده شده چون در آغاز راه است یا مشکل خانوادگی داشته چون از حمایت و محبت خانواده برخوردار بوده و یادمان باشد باران تنها ۱۴ سال دارد. اما علت چه می‌تواند باشد جز این که تعلق دختران ایران به این سرزمین را با قوانینی مانند قانون حجاب و عفاف و تهدید به زور و جریمه کم کرده‌اند؟

مدام به خانواده‌ها توصیه می کنند فرزند بیاورید چون روند رشد جمعیت رو به کاهش است اما از حالا باید به فکر نوجوانی و جوانی باشند که اگر پسر باشد درگیر خدمت سربازی او می‌شوند و اگر دختر باید درگیر روسری و شال‌شان شوند و جدای مسایل اقتصادی خیلی‌ها را از صرافت فرزند آوری انداخته‌اند.

چگونه می‌توان پذیرفت پاسبانان مثل مجرمان دنبال دختران مردم بیفتند و این چه بساط نکبتی است که هر از چند گاهی به راه می‌اندازند؟ در حالی که پوشش بر اثر سنت و سبک زندگی و باور و تربیت خانوادگی یا اقتضای جغرافیا یا تحمیل پدر و شوهر شکل می‌گیرد و پاسبانان را در هیچ جای جهان حتی در افغانستان مامور این کار نمی‌کنند.

چند و چون خبر پناهندگی روشن نیست ولی می توان تلنگری دانست و گفت ظاهرا درخت قانونی که آقای قالیباف با افتخار از ابلاغ آن در ۲۳ آذر خبر داده تا بگوید که در صورت امتناع رییس جمهور این اختیار را دارد زودتر از موعد به بار نشسته است!

شاید بگویند ربطی ندارد ولی در کلیت قضیه ربط دارد. کی خانه و کاشانه را ترک می‌کند؟ کسی که احساس تعلق به آن ندارد و قوانینی از این دست حس تعلق را از نسل تازه گرفته است.

در پسران و مردان سربازی اجباری توأم با احساس تحقیر و اتلاف وقت و بی حاصل بودن ( به خاطر برتری جنگ های هوایی و الکترونیکی و پهپادی بر زمینی) و در دختران هم با پوشش اجباری. چرا کاری می کنید که کسی احساس تعلق نکند؟ وقتی کثیری از جوانان این سرزمین نمی‌توانند رویای مالکیت یک متر از سرزمینی با وسعت یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلو‌متر مربع را داشته باشند چرا این قدر گیر می‌دهید؟ چرا هر چه نادیده‌تان می‌گیرند باز می‌خواهید خود را نشان دهید؟

آن دختر که فقط دختر نیست. برادری یا پدری یا همسری و دوستی هم دارد و این قصه را برای هر که تعریف کند جز نفرین چه خواهد فرستاد؟ این نوشته درباره قانونی نیست که محکوم به شکست است. درباره حس تعلق است.

البته سرنوشت این قانون حتی در صورت ابلاغ و اجرا بهتر از قانون منع ماهواره نخواهد بود. دختری که از تلگرام فیلتر شده استفاده می‌کند و پای ماهواره منع شده می‌نشیند این قانون را هم در راستای همان‌ها می‌داندو مهم ترین تفاوت این که در دهه ۶۰ و چه بسا ۷۰ پدر و مادر از دختر حمایت نمی کردند اما حالا همان دختران مادر شده اند و زیر بار قانون قالیباف نمی روند. همان قالیبافی که سال ۸۴ جزوه منتشر کرده و از حجاب حداقلی دفاع کرده بود.

کار به جایی رسیده که آقای علی لاریجانی که خود ۱۲ سال رییس نهاد قانون‌گذاری بوده و پدرش مرجع تقلید بوده و خودش داماد استاد مطهری است و نماینده قم و مرتبط با مراجع بوده می‌گوید: « قانونی که نتواند جامعه را قانع کند فقط روی کاغذ قانون است. مسألهٔ‌شرعی وجود دارد که به نفع کشور است اما کمی زحمت دارد تا جامعه را قانع کنید. این که بدون زحمت قانع کردن بخواهید قانون را اجرا کنید غلط است و بیش از آن که به قانون نیاز باشد به قانع کردن نیاز دارد.»

خانم سکینه پاد - دست‌یار ویژهٔ رییس جمهوری در پی‌گیری حقوق آزادی‌های اجتماعی - که در دولت سابق هم عهده‌دار همین مسوولیت بود و در زمره معدود مقامات دولت آقای رییسی است که ابقا شده هم این واکنش را داشته است:

«تعجیل در اجرای قانونی که حتی در نظر فقها، حقوق دانان، ادیبان، روان‌شناسان، جامعه شناسان و مردم جای بحث دارد مطابق حکمت و عقلانیت نیست. قانون خوب مقبولیت اجتماعی دارد.»

فرض آقای لاریجانی اولویت دغدغهٔ‌شرعی است و اقناع را بر قانون گذاری ارجح دانسته و فرض خانم پاد هم مغایرت با حکمت و عقلانیت و مقبولیت اجتماعی و هر دو هم درست می‌گویند و دومی از یک جنبه مهم‌تر است چون عضو دولت مرحوم رییسی هم بوده که نویسندگان مصوبه چند ماه است در کار تقدیس ایشان‌اند.

نکته‌ای که در نظر نگرفته‌اند اما این احتمال است که بخواهند در کار دولت پزشکیان بگذارند. اگر زیر بار نرود انگ ضد قانون به او بزنند و تلویزیون هم سراغ سخنان امام خمینی در بهار ۱۳۶۰ خطاب به بنی‌صدر برود که اولین رییس جمهور را به تمکین از قانون فرامی‌خواند و میان او و علمای قم فاصله اندازند و اگر زیر بار برود پایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد چون به رغم محجبه بودن دختر خود و باورهای عمیق مذهبی (نه از جنس ریایی که همان مسلمانی سنتی ایرانی) در ایام انتخابات آشکارا گفته بود: "طرح نور ما را به سیاهی می‌برد" و حالا آقای قالیباف برای آن که از سیاهی به درآورد و خاکستری جلوه کند گفته به جای گشت ارشاد جریمه می‌کنیم! مثل بچه مدرسه‌ای‌ها که در مکتب‌خانه‌ها فلک می‌کردند و بعد به جای فلک و کتک با نمره انضباط تهدید کردند و نسلی منزجر از مدرسه و ناظم تحویل دادند.

کسی که همین چند ماه پیش از طرح ۵ فوریتی خود رونمایی کرده بود حالا چرا سراغ این موضوع رفته؟ آن طرح از این قرار بود:

یک/ رفاه کارت برای حقوق بگیران
دو/ ۲۰۰ متر مربع زمین رایگان به بی مسکن‌ها
سه/ واحد ۷۵ متری به زوج‌های جوان در سه سال اول
چهار/ دیوار‌کشی در مرزهای شرقی
پنجم/ تاسیس پایتخت اقتصادی ایران در سواحل دریای عمان و کرانه آن

اگر آن طرح ۵ فوریتی قاعدتا شامل کم‌حجاب و بی‌حجاب و شل‌حجاب و بد‌حجاب هم می‌شد حالا چرا می‌خواهد قانون تهدید و داغ و درفش را اجرا کند؟ لابد توقع داشت رییس جمهور هم بشود و یک لحظه نمی‌اندیشد وقتی از ۶۰ میلیون ایرانی واجد شرایط رای در انتخابات همین تیرماه فقط سه میلیون رأی آورد چقدر پایگاه اجتماعی دارد.

وجه پاردوکسیکال قضیه این است که رییس جمهور (تا‌کنون) امضا و ابلاغ نکرده ولی نهاد زیر نظر وزیر کشور او باید اجرا کند. همچنین وظایفی را برای وزارت جوانان و ورزش تعیین کرده تا وزارتخانه‌ای که متولی جوانان و رشد و شکوفایی آنان است نیز دچار این دغدغه شود و آن هم عضو دولت و زیر نظر رییس جمهور است و گویا حسابی می خواهند او را دچار چالش کنند. محدود به وزارت کشور و ورزش هم نیست. برای وزارت راه و شهرسازی هم تعیین تکلیف کرده ساختمان سازی هم به گونه‌ای باشد که حریم ها رعایت شود.

انگار هر گاه دولتی هم‌سو با جناح اقلیت و برخوردار از اکثریت قدرت بر سر کار نباشد با یک مصوبه/قانون در کار او می‌گذارند. دولت خاتمی باشد با طرح تثبیت قیمت حامل‌های انرژی. دولت روحانی باشد با قانون راهبردی خنثی سازی تحریم‌ها و در واقع مانع بر سر احیای برجام در آمریکای پساترامپ در سال ۹۹ و دولت پزشکیان باشد با این قانون.

به موضوع اصلی بازگردیم. دختری که از تمام هم سن‌وسال‌های خود به خاطر عضویت در تیم ملی نوجوانان تنیس روی میز (پینگ پونگ)‌متفاوت و متمایز بوده و چون سرگرم ورزش در این سطح است جسم و روان سالمی دارد و می‌توانسته در مسابقات مختلف شرکت کند و به المپیک بیندیشد چرا ناگهان چنین تصمیمی می‌گیرد؟

شاید و فقط شاید این اتفاق میوه زودهنگام همان درخت است هر چند که دو سال قبل میوه‌هایی داده بود که گران‌تر تمام شد و اگر می‌خواستند عبرت بگیرند مهسا کفایت می‌کرد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۱ و ساعت 16:51 |

پاسخ به بانکی پور: کجای قانون تان آمده که اتباع بیگانه نمی توانند به زنان و دختران ایرانی تذکر حجاب دهند؟! / فقط همین مانده که افغان ها گروه تشکیل دهند برای امر به معروف در خیابان های ایران!

پاسخ به بانکی پور: کجای قانون تان آمده که اتباع بیگانه نمی توانند به زنان و دختران ایرانی تذکر حجاب دهند؟! / فقط همین مانده که افغان ها گروه تشکیل دهند برای امر به معروف در خیابان های ایران!

به راستی کدام کشور در دنیا به مهاجرین و اتباع خارجی مجوز رسمی می دهد که گروه تشکیل دهند و به شهروندان آن کشور تذکر دهند؟! ... این قانون، منبعی برای تنش های گسترده و شکاف های عمیق اجتماعی و سیاسی خواهد بود که اگر بزرگان قوم کاری برای جلوگیری از اجرای آن نکنند، تشدید نارضایتی ها و عواقب غیرقابل پیش بینی آن، دور از تصور نیست چرا که این مصوبه، هر چند شکل قانون دارد ولی در عمل، "بمب ساعتی خوشه ای" است که روابط بین "مردم با مردم" از یک سو و "مردم با حاکمیت" را از سوی دیگر ، هدف قرار داده است.

عصر ایران - با انتشار متن نهایی قانون موسوم به عفاف و حجاب، فاش شد که یک ماده عجیب و غریب در آن گنجانده شده است و آن، اعطای مجوز رسمی و قانونی به اتباع بیگانه برای تشکیل گروه های امر به معروف و نهی از منکر است که در آن قالب، به زنان و دختران ایرانی تذکر حجاب دهند.

افشای این رسوایی، واکنش های تندی را در میان مردم برانگیخت چرا که مردم می گویند تا کنون که امر به معروف و نهی از منکر در حوزه حجاب، عمدتاً توسط نیروی انتظامی که پلیس رسمی کشور است انجام می شد، شاهد این همه مشکل و تبعات بودیم، وای به حال آن که از فردا افغان های مقیم ایران نیز گروه تشکیل دهند و در خیابان ها و میدان های شهر به زنان و دختران ایرانی تذکر بدهند و قانون هم از آنها حمایت کند!

موج انتقادها چنان بالا گرفت که امیر حسین بانکی پور فرد، از حامیان پروپاقرص این مصوبه وارد گود شد و برای رفع و رجوع ماجرا گفت: در این قانون ذیل تابعیت تأکید کردیم چنانچه فرد اقامت رسمی داشته باشد می‌تواند در مورد حجاب به اتباع خارجی تذکر دهد؛ زیرا اتباع خارجی زیادی در کشور داریم که هر کدام فرهنگ مخصوص به خود را دارند."

اما در حالی که او مدعی است طبق این قانون، اتباع بیگانه فقط می توانند به خارجی های مقیم ایران تذکر دهند، مراجعه به ماده 32 و تبصره آن نشان می دهد که چنان قید و محدودیتی در قانون مذکور وجود ندارد.

خودتان بخوانید:

«مجوز گروههای مردمی امر به معروف و نهی از منکر زبانی و نوشتاری در حدود مواد (٤) (۵) و (٦) قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب ۱۳۹۴٫۱٫۲۳ برای مؤسسین دارای شرایط زیر صادر می شود.

۱. تابعیت جمهوری اسلامی ایران (تبصره: شرط مذکور در این بند در خصوص مهاجرین یا اتباع بیگانه در صورت دارا بودن مجوز اقامت رسمی از وزارت کشور اعمال نمی شود.)

۲- اسلام و التزام عملی به آن و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

۳. حسن شهرت

۴. داشتن حداقل ۲۳ سال تمام شمسی برای هر یک از مؤسسین

۵. دارا بودن حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی یا سطح دو حوزه علمیه

۶. نداشتن سوء پیشینه کیفری

۷. داشتن گواهی پایان دوره آموزش امر به معروف و نهی از منکر

۸. زمینه سازی حضور علاقمندان در عرصه امر به معروف و نهی از منکر زبانی و رفع موانع»

همان طور که می بینید، هر ایرانی یا خارجی مقیم ایران که اسناد اقامت رسمی داشته باشد، می تواند با داشتن شرایط فوق گروه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل دهد و راه بیفتد در خیابان ها و به زنان و دختران ایرانی تذکر حجاب دهد.
در این ماده اساساً اشاره ای به این که اتباع خارجی فقط می توانند به خارجی ها تذکر دهند وجود ندارد.

حتی در مواد (٤) (۵) و (٦) قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز که در این ماده بدان اشاره شده، چیزی در این باره گفته نشده است.
به راستی کدام کشور در دنیا به مهاجرین و اتباع خارجی مجوز رسمی می دهد که گروه تشکیل دهند و به شهروندان آن کشور تذکر دهند؟!

بنابراین، اگر جای دیگری از این قانون چنین چیزی وجود دارد، جا دارد جناب بانکی پور نشان دهد تا دستکم در این باره رفع سوء تفاهم شود.
حتی اگر تصویب کنند که به اتباع بیگانه مجوز تشکیل گروه می دهند تا اتباع خارجی را امر به معروف کنند، باز هم خطاست چرا که همین تذکر را - اگر لازم باشد - ایرانی ها هم می توانند بدهند چه نیازی است که به اتباع بیگانه چنین قدرت و اختیاری داده شود؟

البته ای کاش، مشکل فقط همین بود، واقعیت است که کلیت این قانون منبعی برای تنش های گسترده و شکاف های عمیق اجتماعی و سیاسی خواهد بود که اگر بزرگان قوم کاری برای جلوگیری از اجرای آن نکنند، تشدید نارضایتی ها و عواقب غیرقابل پیش بینی آن، دور از تصور نیست چرا که این مصوبه، هر چند شکل قانون دارد ولی در عمل، بمب ساعتی خوشه ای است که روابط بین مردم با مردم از یک سو و مردم با حاکمیت را از سوی دیگر ، هدف قرار داده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۱ و ساعت 16:48 |

ثبت اولین تصویر نزدیک از یک ستاره در خارج از کهکشان راه شیری

تصویر ستاره عظیم با شناسه علمی «دبلیواواچ جی۶۴» در فاصله ۱۶۰ هزار سال نوری از زمین

تصویر ستاره عظیم با شناسه علمی «دبلیواواچ جی۶۴» در فاصله ۱۶۰ هزار سال نوری از زمین

ستاره‌شناسان با استفاده از تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانه جنوبی اروپا برای اولین بار تصویری دقیق از ستاره‌ای در خارج از کهکشان ما ثبت کردند. این ستاره عظیم با شناسه علمی «دبلیواواچ جی۶۴» در فاصله ۱۶۰ هزار سال نوری از زمین در ابر ماژلانی بزرگ قرار دارد.

این عکس‌ها برای اولین بار تصویری بسیار نزدیک از یک ستاره در حال افول خارج از کهکشان راه شیری را نشان می‌دهد.

تصویر جدید نشان می‌دهد که این ستاره، که یک ابرغول سرخ و ۲۰۰۰ برابر بزرگ‌تر از خورشید است، در حال خروج گاز و غبار در آخرین مراحل عمر خود پیش از تبدیل به یک ابرنواختر است. دانشمندان همچنین متوجه «پیله‌ای تخم‌مرغی شکل» در اطراف ستاره شدند که ممکن است ناشی از خروج شدید مواد باشد.

این ستاره طی دهه گذشته به‌طور قابل توجهی کم‌نورتر شده و تغییرات آن فرصت بی‌نظیری برای مطالعه مراحل پایانی عمر ستاره‌ها فراهم کرده است.

این کشف که به‌کمک ابزار پیشرفته «گرَویتی» انجام شده، به دانشمندان در درک بهتر فرآیندهای پیچیده ستاره‌های در حال مرگ کمک می‌کند و ممکن است در آینده با به‌روزرسانی ابزارها، جزئیات بیشتری از این ستاره به دست آید.

جزئیات ثبت شده در این تصاویر نشان می‌دهد که این ستاره در آخرین مراحل تبدیل شدن به ابرنواختر (انفجار و نابودی کامل) قرار دارد و توده‌های عظیم گاز و غبار از آن متصاعد می‌شود.

این تصاویر همراه با نتایج تحقیقات مربوط به بررسی وضعیت این ستاره روز چهارشنبه هفتم آذر در ماهنامه «نجوم و اخترفیزیک» منتشر شد.

کیچی اوهناکا، استاد فیزیک نجومی در دانشگاه آندرس بیو در کشور شیلی و سرپرست این تحقیقات، به خبرنگاران گفت: «ما یک پیله تخم‌مرغ‌شکل گرداگرد این ستاره کشف کردیم. بسیار هیجان‌انگیز است چون این پدیده ممکن است با تصاعد حجم عظیمی از مواد قبل از انفجار نهایی و تبدیل شدن ستاره به یک ابرنواختر مرتبط باشد.»

هر چند در دهه‌های اخیر ده‌ها تصویر بسیار نزدیک از ستاره‌های کهکشان راه شیری ثبت شده است ولی عکسبرداری از ستاره‌های خارج از کهکشان ما تاکنون چالش بزرگی به‌شمار می‌آید.

ستاره «دبلیواواچ جی ۶۴» در کهکشان ابرماژلانی بزرگ، یکی از کهکشان‌های کوچکی که در مدار کهکشان راه شیری می‌چرخد، قرار دارد. اخترشناسان چند دهه پیش این ستاره را کشف کرده و به درستی لقب «غول‌پیکر» را برای آن برگزیدند. ابعاد این ستاره تقریباً دو هزار برابر خورشید است و به همین دلیل در گروه اجرام فضایی سوزان و ابرغول‌پیکر طبقه‌بندی شده است.

گروه پژوهشی به ریاست کیچی اوهناکا از حدود ۲۰ سال پیش تحقیقات مستمر در مورد این ستاره را آغاز کرد ولی در تمامی این مدت عکس گرفتن از آن ممکن نبود.

برای تصویربرداری از این ستاره گروه پژوهشی باید صبر می‌کرد تا «گرویتی» نسل دوم تجهیزات تلسکوپ فضایی بزرگ در رصدخانه جنوبی اروپا تکمیل شود. آنها در مقایسه تصاویر جدید با مشاهدات قبلی به این نتیجه رسیده‌اند که ستاره «دبلیواواچ جی ۶۴» در چند دهه اخیر به مرور کم‌نورتر شده است.

گرد ویگلت، پروفسور اخترشناسی در پژوهشکده مکس پلانک در آلمان و یکی از نویسندگان پژوهش، گفت: «ما متوجه شدیم که این ستاره در ۱۰ سال گذشته دستخوش تغییرات مهمی شده و این یک فرصت بی‌نظیر برای پیگیری تغییرات در زمان وقوع آن‌ها است.»

اعضای گروه پژوهشی معتقدند که به احتمال فراوان تصاعد سریع مواد در شکل گاز و غبار عامل کم‌نور شدن این ستاره و شکل تخم مرغ گونه پیله‌ای است که گرداگرد آن تشکیل شده است.

تصاویر جدید نشان می‌دهند که پیله حاوی گاز و غبار بسیار کش آمده و با آنچه که براساس مشاهدات قبلی و مدل‌سازی کامپیوتری تصور می‌شد بسیار متفاوت است.

پژوهشگران حدس می‌زنند که دلیل شکل فعلی پیله یا تصاعد گاز و غبار از درون ستاره یا تأثیرگذاری ستاره ناشناخته‌ای در نزدیکی آن است.

همزمان با کم نور شدن این ستاره ثبت تصاویر بیشتر از آن در آینده حتی توسط تلسکوپ بزرگ رصدخانه جنوبی اروپا دشوارتر خواهد شد.

ولی ادامه نوین‌سازی تجهیزات این تلسکوپ موسوم به طرح «گرویتی پلاس» ممکن است به زودی ثبت تصاویر بیشتر از این ستاره در حال مرگ را مقدور کند.

پیگیری سرنوشت این ستاره و ثبت روند تغییرات آن برای اخترشناسان اهمیت زیادی دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۰ و ساعت 20:34 |

اگر مدرس زنده شود با این مجلس احساس آشنایی می‌کند یا بیگانگی؟

اگر مدرس زنده شود با این مجلس احساس آشنایی می‌کند یا بیگانگی؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- نام‌گذاری دهم آذر به عنوان روز مجلس با دقت انجام شده و بر سر آن مناقشه نیست چون هیچ شخصیت سیاسی در تاریخ ایران به اندازه سید حسن مدرس اصفهانی شهرت و اعتبار پارلمانی نداشته خاصه این که رهبر فقید انقلاب از هیچ شخصیت تاریخی به اندازه مدرس یاد نکرده است.

درست است که در تاریخ پارلمانتاریسم در ایران نام‌هایی چون دکتر محمد مصدق و ملک‌الشعرای بهار و شماری دیگر هم می‌درخشند اما اشتهار نخست‌وزیری و ملی کردن نفت در اولی و آوازۀ ادبی دومی بر شخصیت پارلمانی‌شان سایه انداخته حال آن که حتی لباس روحانی مدرس سبب نشده یادمان برود 5 دوره نمایندۀ مجلس شورای ملی بوده و با این که یک بار عضو شورای مجتهدان ناظر بر مصوبات مجلس (‌الگوی شورای نگهبان امروزی) هم بوده اما ترجیح داد نمایندهٔ مردم باشد و به مجلس بازگشت و یک پارلمانتاریست بود و جز مخالفت با حق رأی زنان از منظر شرع در زمینه‌های دیگر اصرار نداشت از موضع یک فقیه یا معمم سخن بگوید و نمایندگی و وکالت می‌کرد.

دربارۀ مخالفت با حق رأی زنان هم یادمان باشد 30 سال بعد در دورۀ مصدق هم عملی نشد و حتی در سوییس هم زنان در آغاز دهۀ 70 میلادی تازه حق رأی به دست آوردند و در آن زمان امر عجیبی نبود زیرا زنان با مقاومت توانستند تحمیل کنند و هیچ وقت حقی به آنان اعظا نشده و خود گرفته‌اند.

این نوشته اما دربارۀ مدرس نیست بلکه دربارۀ روز مجلس است و 20 نکته که چرا نهاد مجلس شورای اسلامی دچار اُفت تأثیرگذاری در مناسبات سیاسی شده و نقش آن به شکلی آشکار کاهش یافته است؟

یک. نظام تقنینی ایران در ظاهر تک مجلسی است. ذهنیت منفی نسبت به سنا در پیش از انقلاب و این جمله امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ که «مجلس سنا حرف مزخرفی است»‌ سبب شد کسی به فکر سنا نباشد. حال آن که منظور امام سنا با سناتورهای انتصابی بود و می‌شد به سنای منتخب مثل آمریکا هم فکر کرد که باعث قوام شده چون هر ایالت فارغ از جمعیت دو نماینده در سنا دارد. با این حال در عمل تک مجلسی نیستیم. چون جدای نهاد شورای نگهبان بالادست آن خیلی از مصوبات مجلس به مجمع تشخیص می‌رود و در خود مجمع هم یک شورا درون آن تشکیل شده که با سیاست‌های کلی انطباق می دهد. در بازنگری می‌توان این وضعیت را اصلاح کرد اما همین باعث شده به مصوبات مجلس به چشم قانون نهایی نگاه نکنند و منتظر نهادهای دیگر باشند.

دو. مجلس واقعی حزبی است و مشخص می‌شود هر حزب چند کرسی و چه وزن اجتماعی‌یی دارد و اگر نظام پارلمانی باشد حزبی که نصف به اضافه یکِ کرسی ها را به دست آورده دولت تشکیل می‌دهد و اگر نه به دنبال ائتلاف می‌رود. مجلس ایران اما حزبی نیست. متشکل از نمایندگانی منفرد است که تنها تشکل آنان در قالب فراکسیون‌هایی است که ضمانتی ندارند.

سه. به تبع مورد بالا خواست‌های منطقه‌ای و محلی بر مسایل کلان ملی نزد نمایندگان غیر سیاسی ارجحیت دارد. اگر این گونه نبود به جای این که گاز را به سراسر ایران بکشانیم و به ناترازی برسد به نیروگاه‌ها می دادند و برق تولید می‌شد. اما هیچ وزیری جرأت مخالفت با نماینده را ندارد چون به رأی او نیاز دارد.

چهار. با اعمال نظارت استصوابی هر دوره عده‌ای از نمایندگان برآمده از همین نظارت حذف می‌شوند و در بیرون هم الی‌ماشاءالله. اگر دولت اصول‌گرا بر سر کار باشد در همان هیأت اجرایی حذف می‌کنند و عملا بنیهٔ مجلس به لحاظ تخصصی مدام ضعیف‌تر می‌شود. در واقع هیچ کاری مانند نظارت استصوابی مجلس را ضعیف نکرده است.

حال آن که در وصیت نامهٔ رهبر فقید انقلاب آمده خود نمایندگان در بحث اعتبارنامه‌ها مراقب باشند نمایندهٔ ناصالح وارد نشود و به شورای نگهبان توصیه نکرده و نه در قانون اساسی و نه در وصیت‌نامهٔ امام خمینی سخنی از نظارت استصوابی نیست. منتها خودشان می گویند چون حق تفسیر با ماست نظارت بر مجلس را استصوابی تفسیر می‌کنیم. نظارت بر صدا و سیما را اما استصوابی تفسیر نمی‌کنند. استصوابی یعنی تقلیل وزارت کشور به اداره تدارکات شورای نگهبان در برگزاری انتخابات و در دولت مرحوم رییسی حتی همین اعلام نظر را هم به شورای نگهبان سپرده بودند.

برای این که بدانیم تعیین صلاحیت‌ها تا چه اندازه سلیقه‌ای است کافی است بدانیم مسعود پزشکیان رییس جمهوری امروز ایران را برای نمایندگی مجدد تبریز در همان هیات‌های اجرایی تأیید نکرده بودند. البته مدعی‌اند هنوز شورای نگهبان دخالت نکرده بود ولی می‌دانیم اگر فرمان یا دخالت رهبری نبود تأیید نمی‌شد. او نه تنها نماینده شد که رییس جمهور هم شده. حساب کنید مجلس چند تا پزشکیان دیگر می‌توانست داشته باشد و حذف‌ها نگذاشته است.

پنج. نظارت استصوابی و حذف نامزدهای مردمی و کاهش نقش مجلس و وتوی مکرر مصوبات و احساس تشریفاتی شدن به کاهش فاحش مشارکت و انتخاب نمایندگانی با آرای کم انجامیده تا جایی که بی اغراق می‌توان گفت این مجلس، اکثریت مردم ایران را نمایندگی نمی‌کند که اگر چنین بود رییس آن دچار اُفت آرا در انتخابات تهران نمی‌شد و در انتخابات ریاست جمهوری هم از ۶۰ میلیون ایرانی واجد شرایط تنها سه میلیون نفر به او با سه بار سابقه طی ۲۰ سال رأی نمی‌دادند تا در همان مرحلهٔ‌اول حذف شود.

به ظاهر و پوشش نمایندگان هم نگاه کنید مشخص است شبیه ۸۰ درصد بقیه مردم هستند یا نه.

از مجلس اقلیت صدای اکثریت شنیده نمی‌شود و وقتی مردم صدای خود را در پارلمان نشنوند به خیابان روی می‌آورند و با این نگاه تقلیل جایگاه مجلس به زیان امنیت ملی است.

شش. مجلس عملا در محاصرهٔ شوراهای عالی‌یی است که به نام سیاست‌گذاری در واقع قانون‌گذاری می کنند و کاش آقای علی لاریجانی به جای توجیه این کار به سیاست‌گذاری مخالفت می‌کرد. از آقای قالیباف البته انتظاری نیست چون خود محصول تقلیل جایگاه مجلس است.

مقوله فرهنگ در اختیار شورای عالی انقلاب فرهنگی است و برای فضای مجازی شورای عالی‌یی با همین عنوان تصمیم می‌گیرد و شورای هماهنگی سران که قرار بود موقت و اضطراری باشد قیمت بنزین تعیین می کند و درباره موضوع مهمی که فروش دارایی هاست تصمیم می گیرد و اسم آن را می گذارند مولد سازی.

تنها شورای عالی نام برده شده در قانون اساسی شپرای عالی امنیت ملی است. با این همه نهاد موازی تنها کاری که برای مجلسیان مانده این است که گیر بدهند به جواد ظریف که چرا ۴۰ سال قبل که در دفتر نمایندگی ایران در نیویورک شاغل بودی همسر باردارت را نفرستادی تهران یا اصفهان یا خوانسار وضع حمل کند و فرزندت به خاطر مأموریت تو در امریکا به دنیا آمد!

تازه نایب رییس مجلس که رییس ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری رییس خود بوده می‌گوید علاف یک نفر نشوید!‌

این هم طرز حرف زدن نایب رییس مجلسی که روزگاری مدرس و مصدق و بهار و آدم‌هایی در تراز تقی زاده در آن می‌نشستند!

هفت. مشکل دیگر برای لوایح این است که حد تغییرات و اصلاحات نمایندگان مشخص نیست و گاه کل آن را به هم می‌ریزند و دولت از صرافت ارایهٔ لایحه می‌افتد. احمدی‌نژاد به همین خاطر لایحهٔ بودجه را دیر به مجلس می‌داد و یک بار هم به جای متن اصلی بودجه سی‌دی خالی تحویل نمایندگان داد!

هشت. به رغم نهی رهبری شماری از نمایندگان به شدت درگیر انتصابات‌اند. بی دلیل نیست که هر وزارتخانه پرپست‌تر باشد وزیر آن بیشتر در معرض سوال و واستیضاح است مثل وزیران کشور و آموزش و پرورش. دغدغه اصلی برخی شده این که چرا فلانی را برداشتند و بهمانی را گذاشتند. اصل موضوع که فلان برنامه اجرا شد یا نه به حاشیه رفته.

اگر راست باشد که واکنش و چرخش رییس مجلس در قبال انتصاب ظریف به خاطر تغییر مدیر عامل یک نهاد اقتصادی بزرگ بوده نشان می‌دهد به عالی‌ترین سطح مجلس هم سرایت کرده است.

نُه. شمشیر داموکلسِ رد صلاحیت در دوره بعد شهامت بیان را از نمایندگان گرفته است و این کجا با الگوی مدرس سازگار است؟ نمایندهٔ تبریز که دورهٔ قبل بحث خودروهای شاسی بلند را پیش کشید اکنون کجاست؟ تازه او سابقهٔ فرماندهی نیروی انتظامی چند استان و استانداری را داشت. تکلیف باقی که روشن است!

دَه. بسیاری از نمایندگان بعد از اتمام دوره به دلیل رد صلاحیت یا رأی نیاوردن یا نامزد نشدن به حوزه انتخابیه بارنمی‌گردند و شاید راز این همه انواع و اقسام شرکت نفتی همین باشد که نمایندگان سابق باید عضو هیأت امنای جایی باشند . طبیعی است که مردم نومید شوند و نخواهند سکوی پیشرفت و سکونت شخص در تهران شوند. یک دوره یا اصلا چند دوره نماینده بودی خوب برگرد سر شغل اصلی و قبلی‌ات دیگر!

هر چه جلوتر آمدیم این وضع بدتر شده وگرنه بسیاری از نمایندگان مجلس اول و دوم و سوم و ششم و تا اندازه ای دهم که مردمی‌تر بودند به شهر و دیار خود بازگشتند و حتی به شغل قبلی.

یازده. اگر مجلس خانهٔ ملت است هم درون آن باید صدای ملت شنیده شود هم بیرون آن مردم بتوانند صدای خود را برسانند.

ستون بیرونی مجلس سنای سابق به شکل زنجیر نوشیروانی طراحی شده بود تا نشان امکان تظلم‌خواهی باشد. مجلس باید کانون مراجعات مردم باشد. با این وضعی که به نام امنیت درست کرده اند به یک نهاد حکومتی تبدیل شده.

دوازده. نمایندگان مجلس قبلی تعطیلی شنبه به جای پنج‌شنبه و اضافه شدن به تعطیلی جمعه و نه حذف تعطیلی جمعه را تصویب کردند و همین هم تأیید نشد. مردم نمی‌پرسند وقتی اختیار تعطیل کردن شنبه را ندارند اختیار چه را دارند؟!

سیزده. زمانی نطق پیش از دستور که بعدتر شد نطق میان دستور بسیار اهمیت داشت و سر و صدا می کرد و هنوز نطق مشهور مهندس بازرگان در مجلس اول یا نطق مرحوم آذری قمی در مخالفت با وضع مالیات و غیر شرعی دانستن آن در مجلس دوم و نطق محسن آرمین در مجلس ششم درباره مرگ زهرا کاظمی در یادها هست. اما اولا نظارت استصوابی مجلس را از چنین نمایندگانی محروم کرده ثانیا می‌ترسند دور بعد تاوان بدهند ثالثا نظر خود را در توییتر و فضای مجازی نشر می‌دهند و تریبون مجلس جایگاه گذشته را ندارد ضمن این که رییس آن بالا نشسته و اختیار دارد صدا ببُرد!‌ خود قطع میکروفون شده جلوه اقتدار!

چهارده. مادام که سطح تحصیلات نمایندگان بالا نبود می‌گفتند تعهد مهم‌تر از تخصص است. بعد که هر که از جایی مدرکی دست و پا کرد مدرک فوق‌لیسانس شد شرط لازم اما در عمل سطح کیفی و تخصصی بالا نیامد. در بریتانیایی که پارلمانتاریسم را به دنیا یاد داده چنین شرطی نیست و معلوم نیست اینها را از کجا درمی‌آوریم جز آن که عده‌ای تنها به دنبال محدود کردن‌اند و هر روز به طریقی. شرط فوق لیسانس باعث ارتقا نشده بلکه به عکس بسیاری را محروم کرده است.

پانزده. مشخص نیست یک نماینده دفتر و کارمند اختصاصی می‌خواهد چه کار؟ اگر قبل‌تر فعالیت سیاسی و اقتصادی داشته که طبعا امکانات دارد و اگر هم نه می‌تواند از امکانات دیگران استفاده کند. این همه مدرسه در هر شهر و روستاست که عصر ها و تابستان‌ها تعطیل‌اند و معمولا فضای باز هم دارند. می شود بودجه اینها را به آن مدارس داد.

اعتبار مجلس به ساختمان و بودجه و خودرو نیست به آدم های آن است. این عین جمله امام خمینی است: مجلس وقتی مجلس می‌شد که مدرس وارد آن می‌شد. همین یک جمله کافی است تا روشن کند محروم‌کردن مجلس از مدرس‌ها مجلس را از اعتبار می‌اندازد و اعتبار و هویت و آبرو به ساختمان و زرق‌و‌برق نیست که برخی کشورهای عربی از نوع مشورتی آن را مجلل‌تر ساخته‌اند.

تخصیص بودجه به نمایندگان به اسم دفتر و حقوق کارمند هزینه‌ها را بالا برده و کل دریافتی را مردم به حساب حقوق نمایندگان می‌گذارند و موجب کاهش اعتماد و اعتبار شده است.تا جایی که روزنامه جمهوری اسلامی به صراحت نوشته: مردم به نمایندگانی که با حقوق‌های نجومی مشغول شعار و مشاجره اند نیاز دارند و از مجلسی که در خور ملت باشد محروم ایم.

شانزده. چرا هر چه جلوتر می‌رویم چهره های مشهور به حضور در مجلس بی علاقه‌تر می‌شوند.چون حس می‌کنند بر آنها ‌. همین که آقای قالیباف رییس شد و یک هفته بعد دوباره کاندیدای ریاست جمهوری نشان داد فکر او هم جای دیگر بوده است!

هفده. در انگلستان به نمایندگان رأی می‌دهند و اگر حزب او پیروز شده باشد شخص وارد دولت می‌شود و همین انگیزه فعالیت سیاسی می‌دهد. اینجا علاقه‌مندان نمایندگی جز نهادهای نظامی از کجا باید شروع کنند؟

هجده. ۲۰ میلیون زن ایرانی پوشش حداکثری به سبک بازیگران سریال صدا و سیما را ندارند. آنها چگونه نمایندگان کنونی زن را نمایندهٔ خود بدانند؟ این قاعده را می‌توان تسری داد. بی سبب نیست که یکی از دلایل کاهش فاحش مشارکت در انتخابات اخیر که تازه پزشکیان در آن تایید شده بود قهر بخشی از زنان بعد از ماجرای ۱۴۰۱ ذکر شده است. اصرار قالیباف به ابلاغ و اجرای قانونی که ضمانت اجرا ندارد و نهایت شالی به گردن دختران و زنان ما می‌اندازد که ره جا دوربین و پاسبان نباشد می اندازد و به دادگاه بروند مقنعه سر می کنند این فاصله را بیشتر می کند. مگر آن که همه موظف شوند کدملی شان را بیندازند گردن شان تا قابل جریمه باشد!

نوزده. غیبت نمایندگان در نشست‌ها و پنل‌های تخصصی در سطح جامعه و دانشگاه مشهود است. یا به خاطر این است که وقت آنان بیشتر در جلسات اداری و رسمی می‌گذرد یا چون آن شعارها بیرون خریداری ندارد و با این همه دوربین نگران نقل و محک خوردن اند و ترجیح می دهند حرفی نزنند یا در جایی دور از نگاه افکار عمومی باشد. در حالی که نماینده مردم باید بیشتر با این طرف ارتباط داشته باشد.

نکته بیستم و سرانجام این که اگر آقای قالیباف بخواهد به رفتار و گفتاری که روز چهارشنبه ۷ آذر در صحن و کنفرانس خبری بروز داد و در تقابل با دولت تفسیر شد ادامه دهد اعتبار مجلس بیش از پیش آسیب می‌بیند.

درست است که مناسبت روز مجلس سال روز قتل سید حسن مدرس است اما بر تارک پارلمانتاریسم ایرانی یک نام دیگر هم می‌درخشد و‌ او بی‌گمان دکتر محمد مصدق است که در جمع مردم و در میدان بهارستان مقابل مجلس بالای چهارپایه رفت و گفت: مجلس آنجاست که مردم آنجایند.

مجلس یک ساختمان یا یک سازمان اداری مثل این همه ساختمان به درد بخور و مفید و خدمات ده یا بی‌مصرف هزینه‌ساز اداری نیست.

این که رییس مجلس و نایب رییس آن به نام قانون علیه نماد دولت پزشکیان موضع بگیرند خود در تقلیل جایگاه مجلس اثر داشته و کیست که نداند در دوگانه قالیباف-ظریف در همین ساختار سیاسی با همه محدودیت ها کدام یک صدای مردم را بازمی‌تابانند.

این سخن مصدق همچنان طنین انداز است که مجلس آنجاست که مردم آنجایند. هر چه مجلس مردمی‌تر نقش آن بیشتر می‌شود. از همهٔ مردم ایران صحبت می‌کنیم و نه جمع قلیلی که مدام آب می روند و محدود به چند ده نفری شده‌اند که هر از گاهی در مخالفت با خواست نسل‌های تازه جایی تجمع می‌کنند و البته صدایی بلند دارند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۰ و ساعت 16:14 |