آنروز را انتظار مي کشم

روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.

روزي که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادري ست.

روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل افسانه ايست

و قلب  براي زندگي بس است.

روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست

  تا من بخاطر آخرين شعر ،رنج جستجوي قافيه نبرم...

روزي که تو بيايي ؛ براي هميشه بيايي  

و مهرباني با زيبايي يکسان شود

روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم...

 و من آن روز را انتظار مي کشم                                      

                                                  حتي روزي  که ديگر نباشم .

شعر از:احمد شاملو

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۹ و ساعت 10:49 |