چرا آب دریاچه‌ها جذب زمین نمی‌شود؟

دریاچه سوپریور در آمریکای شمالی

دریاچه‌ها یکی از منابع مهم آبی در جهان محسوب می‌شوند و از شمال ایران گرفته تا جنوب کانادا بخش‌های وسیعی از کره زمین را به خود اختصاص داده‌اند.

نتایج یک تحقیق نشان داده است که حدود ۳۰۴ میلیون دریاچه و تالاب در سراسر کره زمین وجود دارد که البته حدود ۹۱ درصد آنها زیر یک هکتار مساحت دارند. هرچند دریاچه‌ها نقش بزرگی در اکوسیستم طبیعت بازی می‌کنند، با این حال ممکن است برای بسیاری این سوال پیش بیاید که چرا آب آنها به داخل زمین فرو نمی‌رود و تمام نمی‌شود؟

برای جواب به این سوال ابتدا باید اشاره کنیم که مقداری از آب دریاچه در هر صورت به داخل زمین نفوذ می‌کند. با این حال ما اغلب متوجه آن نمی‌شویم، زیرا آبی که از دست می‌رود به سرعت با منابع دیگر نظیر باران پر می‌شود.

این در شرایطی است که میزان آب جذب شده در بسیاری موارد خیلی زیاد نیست. دلیل را می‌توان با یک مثال نشان داد: تصور کنید که شخصی تکه‌ای تخته سنگ را در دست گرفته و شما مقداری آب روی آن می‌ریزید. همانطور که خواهید دید، آب قادر به عبور از سنگ نیست و در نتیجه نمی‌تواند به کف دست شخص نفوذ کند.

این همان وضعیت بستر دریاچه‌های کف‌سنگی است. اگر جنس کف دریاچه صخره‌ای باشد، آب زیادی نمی‌تواند از آن عبور کند و روانه سفره‌های زیرزمینی بشود. حتی در مواردی که میان سنگ‌های بستر دریاچه شکاف وجود دارد، رسوبات زیادی مانند ماسه، سیلت و خاک رس به مرور انباشته می‌شوند که به پر کردن آن فضاها کمک می‌کنند.

دکتر جوآن وو، استاد هیدرولوژی در دانشگاه ایالتی واشنگتن، در این باره می‌گوید: «در طی یک زمان طولانی، بستر حوضچه خود تکامل می‌یابد و تغییر می‌کند. مواد به مرور زمان ته‌نشین می‌شوند و ذرات کوچک یا رسوبات، منافذ بزرگ را پر می‌کنند.»

با این حال، آب می‌تواند از راه‌های دیگری نیز نظیر تبخیر خارج شود. دکتر وو اضافه می‌کند: «در نهایت فرار آب از سطح دریاچه و نشت از ناحیه کف حوضچه می‌تواند باعث شود دریاچه خشک شود. ولی به لطف پدیده‌ بیوژئوشیمیایی مفیدی که به عنوان ‘چرخه آبی’ شناخته می‌شود، هر میزان آبی که در اثر تبخیر از بین می‌رود به لحاظ نظری باید با بارش دوباره جبران شود.»

نحوه کارکرد چرخه آبی

نحوه کارکرد چرخه آبیعکس: سازمان زمین‌شناسی آمریکا/ ویکی‌پدیا

در جریان چرخه آبی که نقطه آغاز و پایانی ندارد، آب از حالت مایع به بخار یا به یخ تبدیل می‌شود و دوباره به حالت اولیه بازمی‌گردد. این چرخه میلیاردها سال است که در زمین در حال کار است.

این فرآیند باعث می‌شود مقدار آب بر روی سطح کره ما در نهایت تقریبا ثابت باقی بماند، اما شکل آن تحت تاثیر تحولات اقلیمی یا فعالیت‌های انسانی عوض شود و برای مثال از آب شیرین به آب شور، بخار آب در جو و یا یخ تبدیل شود.

یافته‌های یک مطالعه که در ماه مه سال گذشته منتشر شد نشان داده است که بیش از نیمی از دریاچه‌های بزرگ جهان (شامل دریاچه های طبیعی و مصنوعی) در حال خشک شدن هستند.

به گفته محققان، ۵۶ درصد از این نابودی دریاچه‌ها به دلیل فعالیت‌های انسان نظیر مصرف بی‌رویه منابع آبی و همین‌طور تغییرات اقلیمی از جمله گرم شدن هوا است که باعث افزایش مقدار آب از دست رفته در اثر تبخیر می‌شود.

بنابراین هرچند ممکن است دریاچه‌ها با تبخیر یا نشت آب به زمین تخلیه نشوند، اما حدود ۲ میلیارد نفری که در سراسر جهان در نزدیکی دریاچه‌ها زندگی‌ می‌کنند تهدید بزرگتری را برای موجودیت آنها ایجاد می‌کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ و ساعت 17:41 |

اگر زمین با سرعتی باورنکردنی در چرخش است، پس چرا آن را احساس نمی‌کنیم؟

کره زمین

زمین با سرعتی در حدود ۱۶۰۰ کیلومتر در ساعت به دور خود در حال گردش است. این سرعت سرسام‌آوری است، با این حال ما روی زمین احساس نمی‌کنیم که با این سرعت باورنکردنی در حال حرکت هستیم.

یک توضیح ساده برای این سوال این است که اول از همه، سرعت سیاره ما (در مقیاس کیهانی) آنچنان زیاد نیست. برای مثال در حالی که سیاره ما با سرعتی نزدیک به ۱۰۷هزار کیلومتر در ساعت به دور خورشید در گردش است، سرعت چرخش خود خورشید در کهکشان ۸۲۸ هزار کیلومتر در ساعت است که بسیار سریع‌تر از ما است.

دوم اینکه حرکت زمین نسبتاً نرم است، اگرچه توسط عوامل مختلفی از جمله زلزله کند و تند می‌شود. اگر این سرعت بسیار متغیر و دارای تغییرات ناگهانی بود، حرکت وضعی زمین احساس می‌شد اما انسان سرعت ثابت را احساس نمی‌کند.

در واقع هر چیزی روی زمین با سرعت ثابتی همراه با زمین در حال چرخش است و به همین خاطر متوجه آن نمی‌شویم. این مثل آن است که درون خودرویی با سرعت بالا در حال رانندگی هستیم و متوجه سرعت خودمان نیستیم.

یک مثال دیگر نشستن بر روی صندلی یک هواپیما با سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت است. اگر آن بالا چشمانتان را ببندید اصلا احساس نخواهید کرد که در حال حرکت هستید. وقتی مهماندار قهوه را برایتان در فنجان می‌ریزد، قطرات قهوه به پرواز درنمی‌آیند و در عقب هواپیما پخش نمی‌شوند.

سرعت ثابت هواپیما باعث می‌شود احساس نکنیم که در حال حرکت هستیم

سرعت ثابت هواپیما باعث می‌شود احساس نکنیم که در حال حرکت هستیمعکس: کانوا

علت این است که قهوه، فنجان و شما هر سه با سرعتی ثابت و یکسان در حال حرکت هستید. ولی اگر همین هواپیما به طور ناگهانی سرعت خود را افزایش یا کاهش دهد، قهوه روی زمین خواهد ریخت و مهماندار تعادلش را از دست خواهد داد. در این حالت شما نیروی زیادی را حس خواهید کرد.

زمین هم به همینگونه اگر ناگهان سرعتش را کم یا زیاد کند و یا متوقف شود، همه ما فشار را احساس خواهیم کرد.

اما چرا زمین با سرعت ثابت حرکت می‌کند؟ جواب کوتاه این است که چون چیزی نیست که آن را متوقف کند.

قانون اول نیوتن که به قانون اینرسی یا لَختی معروف است می‌گوید وقتی برآیند نیروهای وارد بر جسم صفر باشد، اگر جسم در حالت سکون باشد تا ابد ساکن می‌ماند و اگر جسم در حال حرکت با سرعت ثابت باشد تا ابد با همان سرعت و در همان جهت به حرکت خود ادامه می‌دهد.

از زمانی که منظومه شمسی شکل گرفت و سیاره‌های آن به وجود آمدند، به دلیل همین قانون اجرام موجود در آن تمایل دارند حالت خود را همانگونه که هستند حفظ کنند. اگر ساکن هستند ساکن بمانند و اگر در حال حرکت هستند به حرکت خود ادامه دهند.

در نتیجه این قانون تا وقتی که نیروی عظیمی به زمین وارد نشود و با مانعی برخورد نکند، سیاره ما با همان سرعت ثابت به حرکت وضعی خود ادامه خواهد داد و ما همچنان متوجه سرعت آن نخواهیم شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۱۱/۲۰ و ساعت 19:35 |

سیارات در بدو تشکیل «مثل اسمارتیز تخت هستند»

شبیه سازی سیارات در بدو تشکیل

منبع تصویر،UCLAN

دانشمندان دریافته‌اند که سیارات در مراحل اولیه وقتی دور ستارگان شکل می‌گیرند دارای حالتی تخت «شبیه اسمارتیز» هستند.

محققان در دانشگاه سنترال لانکاشر در پرستون از شبیه‌سازی‌های کامپیوتری برای مدل‌سازی تشکیل سیارات استفاده کردند.

این اولین بار است که پژوهشگران در شبیه‌سازی‌های خود به شکل سیارات درحال تشکیل توجه کرده‌اند.

آنها «همیشه بر این فرض بودند که سیارات باید کروی باشند» و از دیدن شباهت آنها به اسمارتیز متعجب شدند.

این تیم از مفهومی در اخترفیزیک به نام «نظریه بی‌ثباتی دیسک» استفاده کرد که براساس آن سیارات در برهه‌های زمانی کوتاه از تجزیه دیسک‌های بزرگ گردان از جنس گاز و غبار فشرده در اطراف ستارگان جوان شکل می‌گیرند.

دکتر دیمیتریس استاماتلوس، اخترفیزیکدان در این دانشگاه، گفت این نشان می‌دهد که سیارات جوان دارای اشکال کروی که انگار از بالا و پایین فشرده شده باشند هستند.

او گفت: «ما برای مدت‌ها مشغول مطالعه تشکیل سیارات بوده‌ایم اما قبلا هرگز به این فکر نیافتاده بودیم که شکل سیارات را هنگام تشکیل در شبیه‌سازی‌ها بررسی کنیم.»

شبیه سازی از مراحل اولیه تشکیل سیاره

منبع تصویر،UCLAN

توضیح تصویر،

شبیه‌سازی از مراحل اولیه تشکیل سیاره

«ما همیشه فرض می‌کردیم که اینها کروی شکل هستند، اما به شدت متعجب شدیم که خیلی شبیه اسمارتیز بودند.»

او گفت که به طور کلی هیچ سیاره‌ای کاملا کروی نیست.

برای مثال میزان تخت بودن مشتری شش درصد، کیوان ده درصد و زمین تقریبا ۰.۳ درصد است.

او گفت که سیارات جوان خیلی تخت‌تر هستند، چیزی در حدود ۹۰ درصد.

مطالعه این تیم که در نشریه «نامه‌های نجوم و اخترفیزیک» منتشر شده، بر تحقیقاتی درباره شکل سیارات جوان و چگونگی رشد آنها به اندازه غول‌های گازی مثل مشتری استوار بود.

آنها می‌گویند که یافته‌های مطالعه پیامدهای مهمی دارد، به خصوص زمانی که سیارات با تلسکوپ‌ها بررسی می‌شوند چون شکل آنها به زاویه دید بستگی خواهد داشت.

آنها اضافه کردند که تایید رصدی تخت بودن شکل سیارات در بدو تشکیل همچنین می‌تواند به حل یک مساله مهم درباره چگونگی تشکیل آنها کمک کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۹ و ساعت 17:45 |

آنقدر دست‌هایش را می‌شست که به خون می‌افتادند؛ زن وسواسی چگونه درمان شد؟

زن مبتلا به اختلال روان OCD

امبر پیرسون در زندگی روزمره خود به هر چیز که دست می‌زد احساس کثیفی می‌کرد و چاره آن را شستشوی مکرر می‌دید تا جایی که پوست دستهایش به همین خاطر از بین رفته بودند. این رفتار نتیجه ابتلا به اختلال ناتوان‌کننده‌ای بود که با عنوان اختلال وسواس فکری-اجباری (OCD) شناخته می‌شود.

این زن آمریکایی که به بیماری صرع نیز مبتلا است، حالا اما به لطف کاشت یک ایمپلنت مغزی انقلابی از ناحیه هر دو اختلال درمان شده است.

این زن ۳۴ ساله به خبرگزاری فرانسه گفت: «من حالا دارم زندگی روزمره خودم را می‌کنم و این باورنکردنی است. قبلاً مدام در ذهنم نگران وسواس‌هایم بودم.»

در ماه‌های اخیر ایمپلنت‌های مغزی شرکت نورالینک، متعلق به ایلان ماسک، سر و صدای زیادی به پا کرده است. دانشمندان امید دارند که این تراشه‌ها در نهایت به مردم اجازه دهد تنها با فکر کردن بتوانند گوشی هوشمند خودشان را کنترل کنند.

با این حال این تنها کاربرد چنین ایمپلنت‌هایی نیست. در واقع ایده قرار دادن تراشه در مغز چیز جدیدی نیست و برای دهه‌ها پزشکان می‌دانستند که تحریک الکتریکی دقیق می‌تواند بر نحوه عملکرد مغز تأثیر بگذارد.

چنین تحریک مغزی عمیقی در درمان بیماری پارکینسون و سایر اختلالات موثر بر حرکت، از جمله صرع، استفاده می‌شود.

زشکان در مورد اخیر ابتدا در نظر داشتند یک تراشه ۳۲ میلی‌متری را برای درمان تشنج‌های حاصل از صرع خانم پیرسون در مغز او بکارند. با این حال خود او پیشنهاد کرد که اگر امکانش هست، از این تراشه برای درمان اختلال وسواس‌اش هم استفاده شود.

احمد رسلان، جراح مغز و اعصاب در دانشگاه اورگان پورتلند، در این باره می‌گوید: «او گفت خب، شما وارد مغز من می‌شوید و این سیم را می‌گذارید و من هم اختلال وسواس دارم. پس آیا می‌توانید یک سیم هم برای آن بگذارید؟»

دکتر رسلان اضافه کرد: «و می‌دانید، خوشبختانه ما این پیشنهاد را جدی گرفتیم.»

پیش از این مطالعاتی در مورد استفاده از تحریک عمیق مغز برای افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-اجباری انجام شده بود، اما هرگز چنین روشی با درمان صرع ترکیب نشده بود.

پزشکان برای این کار در ابتدا با خانم پیرسون کار کردند تا ببینند وقتی او در یک حلقه وسواسی گرفتار می‌شود دقیقاً چه اتفاقی در مغز او می‌افتد. این کارها شامل قرار دادن او در معرض عوامل استرس‌زای شناخته‌شده (نظیر صرف غذاهای دریایی) و ثبت نشانگرهای الکتریکی مغزی بود.

به این ترتیب آنها توانستند به طور موثری فعالیت مغزی مرتبط با اختلال وسواس فکری-اجباری را جدا کنند. سپس پزشکان ایمپلنت او را طوری پیکربندی کردند که به آن سیگنال خاص واکنش نشان دهد.

دکتر رسلان با بیان اینکه ایمپلنت کاشته شده تنها دستگاهی در جهان است که دو اختلال را درمان می‌کند، گفت: «این ایمپلنت به طور مستقل برنامه‌ریزی شده است. بنابراین برنامه برای صرع از برنامه برای اختلال وسواس متفاوت است.»

حدود ۸ ماه طول کشید تا تفاوت قابل توجهی در وضعیت امبر پیرسون مشاهده شود. با این حال به تدریج عادات دست‌و‌پاگیری که از سال‌های نوجوانی با آنها درگیر بود و هر روز ۸ تا ۹ ساعت از وقتش را می‌گرفت، شروع به فروکش کرد.

موارد پایان‌ناپذیر چک‌لیست‌های او همچون اطمینان حاصل کردن از بسته بودن پنجره قبل از خواب و شستن مداوم دست‌ها، در مجموع به حداکثر ۳۰ دقیقه در شبانه‌روز کاهش پیدا کردند و ترس از سرایت آلودگی ناشی از غذا خوردن با دیگران نیز اکنون در او از بین رفته است.

خانم پیرسون می‌گوید: «من دوباره خوشحال و هیجان‌زده هستم که بیرون می‌روم، زندگی می‌کنم و با دوستان و خانواده‌ام هستم. این چیزی بود که سالها از آن محروم بودم.»

دانشمندان اکنون در حال مطالعه هستند تا دریابند چگونه می‌توان این روش را به طور گسترده‌تر به کار برد. تنها در ایالات متحده حدود ۲.۵ میلیون نفر از اختلال وسواس فکری-اجباری‌ رنج می‌برند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۶ و ساعت 17:57 |

پشت به آفتاب در حسرت انرژی های پاک

آلمان وترکیه جمعیتی مشابه به ایران دارند. هر دو کشورهایی با دمایی به مراتب سردتر از ایران؛ اما مصرف انرژی فسیلی در آن کشورها بسیار پایین تر. دلیل آن چیست؟

گفته می شود" تولید انرژی‌های تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی و غیره) آلمان ۱۲۳ برابر ایران است. همچنین تولید برق آبی در آلمان دو برابر ایران و تولید برق هسته‌ای پنج برابر ایران و مصرف ذغال‌سنگ آلمان نیز ۲۹ برابر ایران است." پس کشور آلمان ازظرفیت های انرژی های تجدید پذیر به خوبی استفاده می کند و ما در حالی که از نظر سرزمینی و آفتاب تابان، شرایط مناسب تری نسبت به آلمان داریم، سرمایه گذاری چندانی در این حوزه صورت نگرفته است.

در واقع علت اصلی مصرف بالاتر گاز ایران از آلمان در این نکته است که اگر چه ظرفیت تنوع در انرژی تجدید پذیر ایران بسیار بیش تر از آلمان است؛ اما ۶۸ درصد کل مصرف انرژی کشور به گاز وابسته است.نمونه دیگر؛ ترکیه همسایه ایران با جمعیتی مشابه است. ایران پنج برابر ترکیه مصرف گاز دارد، اما از طرفی ترکیه ۳۵ برابر ایران تولید انرژی خورشیدی و بادی، ۹ برابر ایران تولید برق آبی و ۲۲ برابر ایران مصرف زغال‌سنگ دارد. نتیجه اینکه، آلمان و ترکیه با اقتصادی چند برابر ایران و با جمعیتی مشابه، مصرف انرژی یکسانی با ایران دارند.

نتیجه:

این که ایران سومین تولیدکننده بزرگ گاز جهان است و با این همه باز هم با کسری گاز مواجه است، به طنز تلخی می ماند که در کم تر کشوری می توان شاهد آن بود. علت اصلی آن نیز می توان در عدم سرمایه گذاری و توسعه دیگر انواع انرژی های دیگر دانست.تحریم ها از یک سو و مدیریت ناکارآمد از سویی دیگر، آن قدر برای کشور گران تمام شده است که حتی با داشتن ثروت عطیم گاز، زمستان که از راه می رسد در اضطراب کمبود آن هستیم. گفته می شود ایران سالانه ۲۴۰ میلیارد متر مکعب مصرف گاز دارد که تقریبا معادل ۶۰ درصد مصرف گاز ۲۷ عضو اتحادیه اروپا و تقریبا یک چهارم قاره اروپا است. چرا ما باید به قدر ۶۰ درصد ۲۷ عضو اتحادیه اروپا گاز مصرف کنیم؟

این میزان مصرف گاز ایران تنها متوجه شهروندان نیست؛ بلکه آمارهای آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد که سالانه ۲۵ میلیارد متر مکعب از گاز تولیدی ایران در مرحله تولید، انتقال و توزیع تلف می‌شود.از طرفی یک سوم گاز مصرفی ایران در نیروگاه‌ها استفاده می‌شود و به خاطر راندمان پایین نیروگاه‌ها، بخش قابل توجهی از گاز تحویلی در پروسه تبدیل به برق تلف می‌شود.

این شیوه حکم رانی و سیاست گذاری در مصرف مهم ترین منبع انرژی کشور تا کی باید ادامه داشته باشد و چرا استفاده از خورشید تابان بعنوان منبع ای مهم تر و پاک تر همچنان در سایه بی تدبیری مغفول مانده است؟ اساسا وضعیت منابع طبیعی کشور چقدر مورد دغدغه جدی مسئولان است ؟

رهبران جهان در حالی که برنامه ریزی های گسترده ای در حوزه های انرژی طی سال های گذشته داشته اند؛ اما همچنان رخدادهای شدید آب و هوایی ( Extreme Weather Events) بعنوان مخاطرات جدی دو سال آینده و "کمبودهای منابع طبیعی" بعنوان دیگر مخاطره جدی ۱۰ سال آینده بشریت ، در پنجاه و چهارمین اجلاس داوُس سوئیس مورد توجه خود قرار داده اند. ما در کجای این داستان قرار داریم و تا کی باید در عطش چند دلارسرمایه گذاری ورقابت های کشورهای همسایه باشیم؟ کافی است تحولات کشورهای عربی در حوزه های انرژی، توسعه انرژی خورشیدی و بادی و تغییرات آب و هوایی را طی چند سال گذشته ببینیم.

دکتر سریع القلم طی گزارشی که از اجلاس داووس به رسانه ها داده است، در این زمینه می نویسد"با توجه به گرم شدن درجه هوا در منطقۀ عربی خلیج فارس طی دو دهۀ آینده، این دولت‌ها با ایجاد رقابت میان شرکت‌ها به ارائه روش‌های مقابله با گرما از طریق هوش مصنوعی مبادرت ورزیده‌اند. اگر هوش مصنوعی در یک کشور رایج نشود، عملاً حکمرانی سنتی بوده و از کوران تحولات بین المللی عقب می‌ماند."

به نظر می رسد برای دریافت عمق تحولات جهانی در حوزه های انرژی و اینکه چرا نزدیک به ۸۰ درصد مباحث میزگردها و کارگاه‌های داووس ۲۰۲۴ ، حول محور IT و هوش مصنوعی است، ابتدا باید سایه جنگ وتحریم از کشور برای همیشه جدا شود. آن گاه می توان مسیری نو درانداخت و رو به آفتاب ایستاد و از سرچشمه اصلی سیراب شد. اگر غیر از این باشد ما در حسرت پیشرفت سایر ملل خواهیم ماند و آن چنان که در مرثیه احمد شاملو آمده است" ... همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را..."

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۴ و ساعت 16:35 |

معمای قاچاق کودکان در گرجستان؛ دوقلو‌هایی که فروخته‌شده بودند، با تیک‌تاک همدیگر را یافتند

  • فی نرس و وودی موریس
  • بی‌‌بی‌سی

ایمی (سمت چپ) و آنو (راست) تا قبل از ۱۹ سالگی از وجود یکدیگر خبر نداشتند

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

ایمی (سمت چپ) و آنو (راست) تا قبل از ۱۹ سالگی از وجود یکدیگر خبر نداشتند

ایمی و آنو دوقلوهای همسان هستند اما درست بعد از تولد، آن‌ها را از مادرشان جدا کردند و به دو خانواده مختلف فروختند.

سال‌ها بعد، آن دو به شکل تصادفی و به لطف یکی از برنامه‌های استعدادیابی تلویزیون گرجستان و ویدیویی درتیک تاک، همدیگر را پیدا کردند.

این دو خواهر وقتی شروع به تحقیق درباره گذشته‌شان کردند، فهمیدند آن‌ها جز هزاران نوزاد در گرجستان بودند که از بیمارستان‌ها دزدیده و فروخته‌شده بودند. کاری که تا سال ۲۰۰۵ ادامه داشت.

آن‌ها حالا می‌خواهند توضیح و جوابی برای آنچه بر زندگی‌شان گذشته داده شود.

ایمی درحالی‌که در اتاق هتلی در لایپزیگ تند قدم می‌زند و تکان‌های عصبی می‌خورد، می‌گوید: «می‌ترسم، خیلی می‌ترسم. تمام هفته نخوابیده‌ام. این تنها شانس من است برای پیدا کردن جوابی درباره آنچه برایمان اتفاق افتاده است.»

خواهر دوقلوی او، آنو، روی مبل نشسته و ویدئوهای تیک‌تاک را روی موبایلش تماشا می‌کند. او درحالی‌که چشمانش را از تعجب می‌چرخاند، می‌گوید: «این زن شاید همان کسی باشد که ما را فروخته باشد.»

ایمی در این عکس چهار ساله، می‌گوید همیشه این احساس را داشت که چیزی در زندگی‌اش سر جایش نیست

منبع تصویر،AMY KHVITIA

توضیح تصویر،

ایمی در این عکس چهار ساله، می‌گوید همیشه این احساس را داشت که چیزی در زندگی‌اش سر جایش نیست

آنو می‌گوید او هم عصبی است. می‌گوید دلیلش این است که نمی‌داند چه عکس‌العملی ممکن است از خود نشان بدهد و اینکه آیا می‌تواند عصبانیتش را کنترل کند یا نه.

این پایان سفری طولانی است. آن‌ها از گرجستان به آلمان سفرکرده‌اند به این امید که بتوانند قطعه گمشده پازل زندگی‌شان را پیدا کنند. آن‌ها قرار است عاقبت با مادر واقعی‌شان ملاقات کنند.

آن‌ها در تمام دو سال گذشته در حال جابه‌جا کردن قطعه‌های داستان بودند تا بفهمند واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

در مسیر آشکار شدن حقیقت، متوجه شدند ده‌ها هزار نفر دیگر هم مانند آن‌ها در گرجستان، در طول دهه‌ها، در دوران نوزادی از بیمارستان‌ها و زایشگاه‌ها فروخته‌شده‌اند.

با وجود تلاش‌های مقام‌ها رسمی برای تحقیق در مورد این مسئله، هنوز هیچ‌کس مقصر و مسئول شناخته‌ نشده است.

داستان این‌که ایمی و آنو چطور یکدیگر را پیدا کردند به وقتی ۱۲ ساله بودند برمی‌گردد.

ایمی خویتیا در خانه مادربزرگش، در نزدیکی دریای سیاه بود و داشت برنامه محبوب تلویزیونی‌اش به نام جورجیا گات تلنت (برنامه استعدادیابی گرجستان) را تماشا می‌کرد. دختری در حال رقصیدن بود که درست شبیه خودش بود. نه‌ فقط شبیه. انگار اصلاً خودش بود.

آنو (سمت چپ) و ایمی برای اولین بار در ایستگاه مترو ملاقات کردند. آنها اغلب مدل موهای مشابهی داشته‌اند

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

آنو (سمت چپ) و ایمی برای اولین بار در ایستگاه مترو ملاقات کردند. آنها اغلب مدل موهای مشابهی داشته‌اند

ایمی تعریف می‌کند: «همه به مادرم تلفن می‌زدند و می‌پرسیدند چرا ایمی با اسم دیگری در برنامه شرکت کرده و می‌رقصد؟» ایمی موضوع را به خانواده‌اش گفت اما آن‌ها سعی کردند توجهی به آن نشان ندهند. مادرش گفت: «همه آدم‌ها یک همزاد دارند.»

هفت سال بعد، در سال ۲۰۲۱، امی ویدئویی از خودش با موهای آبی در تیک‌تاک به اشتراک گذاشت که در آن در حال سوراخ کردن (پیرسینگ) ابروهایش بود.

سی صدوبیست کیلومتر دورتر در شهر تفلیس، جوان ۱۹ ساله دیگری به نام آنو سارتانیا این ویدئو را که دوستی برایش فرستاده بود، دید. آنو با خودش فکر کرد «خیلی جالب است که این دختر این‌قدر شبیه من است.»

آنو سعی کرد رد دختر ابروی سوراخ شده را در اینترنت بگیرد اما نتوانست پیدایش کند. برای همین ویدِئو تیک‌تاک را در گروه واتس اپ یک دانشگاه به اشتراک گذاشت تا بفهمد کسی می‌تواند کمکش کند. یک نفر که ایمی را می‌شناخت، پیغام آنو را دید و آن‌ها را در فیسبوک به هم معرفی و دوست کرد.

ایمی به‌محض دیدن آنو می‌دانست اون همان دختری است که سال‌ها قبل در برنامه جورجیا گات تلنت دیده است و به او پیغام داد: «من خیلی وقت است دنبالت می‌گردم.» و آنو جواب داد: «من هم همین‌طور.»

تامونا موسریدزه

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

تامونا موسریدزه یک گروه فیسبوک برای کمک به افرادی که به دنبال فرزندان بیولوژیکی، خواهر و برادر و والدین خود هستند راه اندازی کرده است

در همان چند روز اول، آن‌ها فهمیدند نقاط مشترک و مشابه بسیاری دارند .این تشابه‌ها باعقلشان جور نمی‌آمد و دلیلی برایش نداشتند. هردوی آن‌ها در بیمارستان زنان و زایمان کیرتکی به دنیا آمده بودند. بیمارستانی در غرب گرجستان که دیگر وجود خارجی نداشت اما در مدارک تولدشان نام آن به‌عنوان محل تولد ذکرشده بود. طبق این مدارک، تولد آن‌ها دو هفته باهم فاصله داشته است.

با این حساب، ممکن نبود آن‌ها خواهر باشند. چه برسد به اینکه دوقلو باشند. اما تشابه‌هایشان باهم واقعاً زیاد بود.

آن‌ها به یک نوع موسیقی علاقه داشتند، هر دو عاشق رقص بودند و حتی مدل موهایشان هم یکی بود. آن‌ها متوجه شدند هر دو یک نوع بیماری ژنتیکی دارند. یک بیماری استخوانی به نام دیسپلازی.

مانند این بود که هر دو داشتند پرده از رازی برمی‌داشتند. ایمی می‌گوید: «هر بار که چیز جدیدی درباره آنو کشف می‌کردم، وضعیت عجیب‌تر می‌شد.»

قرار گذاشتند تا همدیگر را ببینند. یک هفته بعد، وقتی‌ایمی سوار بر پله‌های برقی ایستگاه مترو روستاولی در تفلیس بالا می‌رفت، او و آنو برای اولین بار همدیگر ملاقات کردند. ملاقاتی که این بار واقعی و با پوست و استخوان بود.

ایمی می‌گوید: «مثل این بود که داشتم در آینه به خودم نگاه می‌کردم. چهره‌ای درست مانند خودم. صدایی مثل خودم. انگار من او هستم و او، من است.» ایمی همان موقع فهمید که آن‌ها دو قلو هستند.

آنو می‌گوید: «من از بغل کردن خوشم نمی‌آید اما ایمی را بغل کردم.»

تصمیم گرفتند با خانواده‌هایشان در این مورد رودررو شوند و چنین شد که برای اولین بار حقیقت ماجرا آشکار شد. آن‌ها فرزندخوانده خانواده‌های فعلی خود بودند. هرکدام جداگانه و بافاصله چند هفته در سال ۲۰۰۳ به فرزندخواندگی گرفته‌شده بودند.

ایمی واقعاً ناراحت بود. احساس می‌کرد تمام زندگی‌اش دروغ بوده است. او که سرتاپا سیاه می‌پوشد، در نظر اول فرد خشنی به نظر می‌رسد اما درحالی‌که عصبی با گردنبند میخی چسبیده به گردنش ور می‌رود و اشک‌های سیاه از آرایش را از گونه‌هایش را پاک می‌کند، می‌گوید: «داستان دیوانه‌واری است. اما حقیقت دارد.»

آنو می‌گوید از دست خانواده‌اش ناراحت و عصبانی بوده است. می‌گوید: «تمام چیزی که می‌خواستم این بود که تمام این صحبت‌های دشوار تمام بشوند و همه‌مان از آن عبور کنیم.»

دوقلوها با جستجوی بیشتر، اطلاعات بیشتری درباره جزئیاتی که در مدارک رسمی تولدشان ذکرشده بود به دست آوردند. مثلاً روز تولد آن‌ها در مدارک تولد اشتباه بود.

زایشگاه متروکه گرجانی یکی از حداقل ۲۰ جایی است که در فروش نوزادان دست داشته است

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

زایشگاه متروکه گرجانی یکی از حداقل ۲۰ جایی است که در فروش نوزادان دست داشته است

مادر ایمی که نمی‌توانست باردار شود، توسط یکی از دوستانش خبردار شد که نوزادی ناخواسته در بیمارستان محلی هست. او باید به پزشک مبلغی پرداخت می‌کرد . بعد از پرداخت، می‌توانست این نوزاد را با خود به خانه ببرد و مانند فرزند خودش بزرگش کند.

مادر آنو هم‌داستان مشابهی تعریف کرد.

هیچ‌کدام از این دو خانواده در هنگام انجام امور فرزندخواندگی نمی‌دانستند این نوزادان دوقلو هستند و میگویند بااینکه پول زیادی برای فرزندخواندگی پرداخت کردند، نمی‌دانستند این کار غیرقانونی است. در آن دوران کشور گرجستان دوران پرتنشی را پشت سر می‌گذاشت. این خانواده‌ها فکر کرده بودند چون کارمندان بیمارستان در مراحل این کار دخالت داشتند، قاعدتاً کاری قانونی است.

هیچ‌کدام از خانواده اعلام نکردند چه مقدار پول پرداخته‌اند.

خواهران دوقلو با خود فکر می‌کردند آیا پدر و مادر واقعی‌شان، آن‌ها را برای سود مالی فروخته‌اند.

ایمی می‌خواست برای پیدا کردن جواب این سؤال، به دنبال مادر واقعی‌شان بگردد اما آنو زیاد مطمئن نبود: «چرا می‌خواهی کسی را ببینی که به‌احتمال‌زیاد به ما خیانت کرده است؟»

ایمی یک گروه در گام بوک پیدا کرد که برای کمک به خانواده‌هایی که بچه‌هایشان به شکل غیرقانونی به فرزندخواندگی داده‌شده بودند تشکیل‌شده بود. او داستانشان را در این گروه به اشتراک گذاشت.

زن جوانی در آلمان به آنها جواب داد. او گفت مادرش در سال ۲۰۰۲ در بیمارستان کیرتشکی دو نوزاد دوقلو دختر به دنیا آورد و بااینکه در بیمارستان به او گفتند که فرزندانش مرده‌اند، مدتی است به این موضوع مشکوک شده است.

آزمایش‌های دی ان ای نشان داد دختری که در صفحه فیس بوک به دوقلوها جواب داد، خواهر آن‌ها است و با مادر واقعی آن‌ها که نامش آزا است در آلمان زندگی می‌کند.

ایمی برای دیدن آزا بی‌قرار بود اما آنو کمی بدبین بود و هشدار می‌داد: «این آدمی که است می‌توانسته تو را فروخته باشد. چنین کسی حقیقت را به تو نمی‌گوید.» با این وجود قبول کرد همراه ایمی و برای حمایت از او به آلمان برود.

گروه فیسبوک که خواهران دوقلو از آن کمک گرفتند «ودزب» نام دارد که در زبان گرجستانی به این معنی است: «من در حال جستجو هستم.» در این گروه پست‌ها متعددی از مادرانی هست که می‌گویند کارکنان بیمارستان به آن‌ها گفته‌اند فرزندانشان مرده‌اند. اما بعدها متوجه شده‌اند که این مرگ‌ها به‌طور رسمی ثبت‌نشده‌اند و شاید فرزندانشان هنوز زنده باشند.

بقیه پست‌های این گروه از طرف فرزندانی مانند ایمی و آنو است که به دنبال مادر و پدر واقعی خود می‌گردند.

ایرینا اوتاراشویلی در سال ۱۹۷۸ دوقلو به دنیا آورد اما به او گفته شد که آنها مرده اند اما اکنون فکر می‌کند به او دروغ گفته‌اند

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

ایرینا اوتاراشویلی در سال ۱۹۷۸ دوقلو به دنیا آورد اما به او گفته شد که آنها مرده اند اما اکنون فکر می‌کند به او دروغ گفته‌اند

این گروه بیش از ۲۳۰ هزار عضو دارد. علاوه بر دسترسی به وب‌سایت دی ان ای، این گروه دریچه‌ای به یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ گرجستان گشوده است.

این گروه را تامونا موسریدزه در فیسبوک راه‌اندازی کرد. او که خود خبرنگار است این گروه را در سال ۲۰۲۱ بعد از آنکه فهمید فرزندخوانده است، ایجاد کرد. او بعد از فوت مادرش درحالی‌که وسایل و خرده‌ریز او را مرتب می‌کرد و دور می‌ریخت ، مدرک تولدش را پیدا کرد و متوجه اطلاعات اشتباه در آن شد.

او این گروه فیسبوک را راه‌اندازی کرد تا خانواده واقعی‌اش را پیدا کند اما درنهایت پرده از یک رسوایی عظیم قاچاق نوزادان برداشت که به زندگی ده‌ها هزار نفر در طول چند دهه آسیب رسانده است.

او به صدها خانواده کمک کرد تا همدیگر را پیدا کنند اما هنوز موفق نشده خانواده خودش را پیدا کند..

تامونا توانست بازار سیاهی برای فرزندخواندگی کشف کند که از اوایل دهه ۵۰ میلادی تا سال ۲۰۰۵ در سراسر گرجستان فعال بوده است.

او معتقد این بازار سیاه به دست تبهکاران و خلاف‌کاران حرفه‌ای اداره می‌شده است اما افرادی از سطوح مختلف جامعه از راننده تاکسی تا افرادی در مقامات بالای دولتی در آن دست داشته‌اند.

می‌گوید: «ابعاد این فاجعه باورنکردنی است. صدها هزار نوزاد دزدیده‌شده‌اند. این‌یک خلافکاری سیستماتیک بوده است.»

تامونا توضیح می‌دهد که با شمردن تعداد افرادی که با او تماس گرفته‌اند، محاسبه دوره زمانی و گستردگی جغرافیایی این موارد به این عدد رسیده است. بدون دسترسی به مدارک- بعضی از آن‌ها گم‌شده‌اند و بعضی اجازه دسترسی ندارند- تقریباً غیرممکن است که بتوان به رقم دقیقی رسید.

تامونا می‌گوید بسیاری از مادران و پدران به او گفته‌اند وقتی درخواست کرده‌اند جنازه فرزند مرده خود را ببینند، به آن‌ها جواب داده‌اند که فرزندشان جایی در محوطه بیمارستان دفن شده است. او بعد از چند سال فهمیده است که بیمارستان‌های گرجستان هیچ‌وقت قبرستان نداشته‌اند. در موارد دیگر به مادر و پدرها نوزادان دیگری که در سردخانه بیمارستان بوده‌اند، نشان داده‌شده‌اند.

تامونا می‌گوید خریدن یک نوزاد گران بوده است. مبلغی در حدود یک سال حقوق یک فرد. او کشف کرد که بعضی از نوزادان به خانواده‌های خارجی در ایالات‌متحده آمریکا، کانادا، قبرس، روسیه و اوکراین فروخته‌شده‌اند.

گرجستان در سال ۲۰۰۵ قوانین مربوط به فرزندخواندگی را تغییر داد و در سال ۲۰۰۶ قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای جلوگیری از قاچاق انسان وضع شد که درنتیجه آن روند فرزندخواندگی هم مشکل‌تر شد.

یکی دیگر از کسانی که به دنبال جوابی درباره فرزندانش می‌گردد، ایرینا اوتاراشویلی است. او در سال ۱۹۷۸ در زایشگاهی در شهر کوارلی، در دامنه کوه‌های قفقاز دوقلوهای پسر به دنیا آورد.

پزشکان به او گفتند هر دو پسر سالم هستند اما به دلایلی که برای او توضیح داده نشد، نوزادان را دور از او نگه داشتند.

نینو الیزباراشویلی، دختر ایرینا می‌گوید که اغلب به چمدانی که در باغ دفن شده بود فکر می‌کرد

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

نینو الیزباراشویلی، دختر ایرینا می‌گوید که اغلب به چمدانی که در باغ دفن شده بود فکر می‌کرد

سه روز پس از تولد، به او گفتند که هر دو ناگهان مرده‌اند. یک پزشک به او گفت آن‌ها مشکل تنفسی داشته‌اند.

ایرینا و شوهرش از این موقعیت گیج شده بودند اما دوران، دوران اتحاد جماهیر شوروی بود و آنطورکه ایرینا می‌گوید: «در آن سال‌ها نمی‌شد هیچ سؤالی از مقامات مطرح کرد.» و به همین دلیل ایرینا هر چه به او گفته بودند را باور کرد.

از آن‌ها خواستند چمدانی به بیمارستان بیاورند و جنازه نوزادان را در آن با خود ببرند و در گورستان و یا در حیاط خانه‌شان دفن کنند. کاری که در آن زمان رایج بود. پزشک به آن‌ها گفت هیچ‌وقت در چمدان را باز نکنند چون قطعاً برایشان بسیار آزاردهنده خواهد بود که بدن نوزادان را ببینند.

ایرینا به حرف آن‌ها گوش داد و همان کار را کرد اما چهل‌وچهار سال بعد، دخترش نینو گروه فیسبوک تامونا را پیدا کرد و بعد شک و تردید در او شروع شد.

او با خودش فکر کرد: «اگر بچه‌های ما واقعاً نمرده باشند چه؟» نینا و خواهرش نانا تصمیم گرفتند چمدان را خاک بیرون بیاورند.

نینو می‌گوید: «قلبم به‌تندی می‌زد. وقتی در چمدان را باز کردیم، در آن هیچ استخوانی نبود. فقط چندتکه چوب بود. نمی‌دانستیم در آن لحظه بخندیم یا گریه کنیم.»

او می‌گوید پلیس محلی تأیید کرد که محتویات داخل چمدان شاخه‌های انگور بوده‌اند و هیچ اثری از بقایای انسانی در آن دیده نشده است.

این خانواده می گویند که پلیس محلی تأیید کرده است که چوب‌های داخل چمدان شاخه‌های درخت انگور بودند

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

این خانواده می گویند که پلیس محلی تأیید کرده است که چوب‌های داخل چمدان شاخه‌های درخت انگور بودند

نینو حالا باور دارد که دو برادر سال‌ها گمشده‌اش هنوز درجایی زنده هستند.

در اتاق هتل لایپزیک، ایمی و آنو برای دیدن مادر واقعی‌شان آماده می‌شوند. آنو می‌گوید نظرش تغییر کرده است و می‌خواهد برگردد. اما این تصمیم لحظه‌ای بیشتر دوام نمی‌آورد و بعد از یک‌نفس عمیق، می‌گوید آماده است که طبق برنامه پیش بروند.

مادر بیولوژیک آن‌ها، آزا هم در اتاق دیگر منتظر بود.

ایمی بااحتیاط در اتاق را باز کرد و آنو هم به دنبال او رفت طوری که انگار دارد ایمی را داخل اتاق هل می‌دهد. آزا به سمت آن‌ها خیز برداشت و هر دو را محکم در آغوش کشید. هرکدام از دخترها در یک‌طرف آغوشش بودند. دقیقه‌ها گذشتند و آن‌ها محکم همدیگر را بغل کردند اما هیچ‌کس حرف نمی‌زد.

اشک از صورت ایمی جاری بود اما آنو همان‌طور سرد و بدون بروز احساسات ماند. او انگار حتی کمی هم از این وضعیت دلخور بود.

هر سه نفر عاقبت نشستند تا خصوصی صحبت کنند.

بعدها، خواهران دوقلو تعریف می‌کنند که مادرشان بعد از به دنیا آوردن آن‌ها بیمار شده و به کما رفته است. کمی بعدازآنکه به هوش آمده، کارکنان بیمارستان به او گفته‌اند دوقلوها کمی بعد از به دنیا آمدن، مرده‌اند.

او گفته است دیدن ایمی و آنو به زندگی او معنی جدیدی بخشیده است. هرچند آن‌ها به هم نزدیک نیستند، اما هنوز باهم در تماس هستند.

در سال ۲۰۲۲، دولت گرجستان تحقیقاتی را در مورد قاچاق تاریخی کودکان در این کشور آغاز کرد.

دولت گرجستان به بی‌بی‌سی گفته است که تاکنون با بیش از ۴۰ نفر در این مورد صحبت کرده است اما این موارد «بسیار قدیمی بوده‌اند و مدارک تاریخی آن‌ها گم‌شده‌اند.»

تامونا موسریزده که خبرنگار است می‌گوید اطلاعاتی که داشته است را با دولت به اشتراک گذاشته است اما دولت هنوز اعلام نکرده است چه زمانی گزارش خود را منتشر خواهد کرد.

دولت گرجستان تابه‌حال چهار بار تلاش کرده است حقیقت آنچه رخ‌داده است را کشف کند. اولین بار تحقیقاتی بود که در سال ۲۰۰۳ در مورد قاچاق بین‌المللی کودکان انجام و به چند دستگیری ختم شد اما اطلاعات کمی در اختیار عموم قرار گرفت.

در سال ۲۰۱۵ بعد از دور دیگری از تحقیقات، رسانه‌های گرجستان اعلام کردند مدیر بیمارستان زنان و زایمان روستاوی، فردی به نام الکساندرا باراوکو دستگیرشده است. اما او بعد از مدتی از اتهام‌ها تبرئه شد و به سرکار سابق برگشت.

آنو (سمت چپ)، آزا (نفر وسط) و امی (سمت راست) برای اولین بار در لایپزیگ، آلمان جایی که آزا اکنون در آن زندگی می‌کند ملاقات کردند

منبع تصویر،BBC/ WOODY MORRIS

توضیح تصویر،

آنو (سمت چپ)، آزا (نفر وسط) و امی (سمت راست) برای اولین بار در لایپزیگ، آلمان جایی که آزا اکنون در آن زندگی می‌کند ملاقات کردند

بی‌بی‌سی سعی کرد با وزارت کشور گرجستان تماس بگیرد و اطلاعاتی در مورد بعضی از پرونده‌ها درخواست کند اما به ما جواب داده شد که امکان در دسترس قرار دادن جزییات پرونده‌ها برای حفاظت از داده‌ها وجود ندارد.

تامانا هم‌اکنون با کمک یک وکیل حقوق بشر به نام لیا موخاشوریا می‌خواهد پرونده گروهی از قربانیان را به دادگاه گرجستان ببرد. آن‌ها تقاضای حق دسترسی به مدارک تولد خود را کرده‌اند. تقاضایی که در حال حاضر تحت قانون فعلی گرجستان شدنی نیست.

آن‌ها امیدوارند که این کار بتواند کمی آرامش ایجاد کند. آنو می‌گوید: «من همیشه حس می‌کردم چیزی یا کسی در زندگی گم‌شده است. همیشه خواب دختر کوچکی در لباس سیاه را می‌دیدم که دنبالم می‌کند و می‌پرسد روزم چطور گذشته است.» او می‌گوید این احساس وقتی ایمی را پیدا کرد، از بین رفته است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۱ و ساعت 20:23 |

کاوشگر ژاپن بر روی ماه روشن شد و ماموریت خود را از سر گرفت

تصویری بازسازی شده از فرود فرودگر ماه ژاپن، که این کشور را پنجمین کشوری تبدیل کرد که بر روی ماه فرود آمده است

منبع تصویر،JAXA

توضیح تصویر،

تصویری بازسازی‌شده از فرود فرودگر ماه ژاپن، که این کشور را پنجمین کشوری تبدیل کرد که بر روی ماه فرود آمده است

کاوشگر ماه ژاپن پس از یک هفته از کار افتادن به علت مشکل در منبع تغذیه الکتریسته، فعالیتش را از سر گرفته است.

آژانس اکتشافات هوافضای ژاپن اعلام کرد که یکشنبه شب تماس خود را با فرودگر برقرار کرده و این نشان می‌دهد که مشکلات اولیه آن برطرف شده است.

به گفته این نهاد، سلول‌های خورشیدی آن پس از تغییر در شرایط و جذب نور که به آن امکان می‌دهد تا از منبع انرژی خورشیدی مجددا تغذیه کند، دوباره به کار افتاده است.

سلول‌های خورشیدی این کاوشگر، روز بیستم ژانویه، پس از فرود، امکان تغذیه از نور را علت این‌که در جهت دیگری قرار داشتند از دست دادند و کاوشگر نتوانست انرژی مورد نیاز برای فعالیت را تولید و جذب کند.

این کاوشگر هوشمند ماه، که اسلیم نام دارد، ژاپن را به پنجمین کشوری تبدیل کرد که پس از آمریکا، شوروی سابق، چین و هند، توانسته بر روی ماه بنشیند.

پس از فرود این کاوشگر، برای چندین ساعت با باتری کار ‌کرد تا اینکه مسئولان تصمیم گرفتند آن را خاموش کنند تا امکان بازیابی احتمالی الکتریسیته در هنگام تغییر زاویه نور خورشید، فراهم شود.

جکسا، آژانس پژوهش‌های هوافضای ژاپن، در حسابش در شبکه اجتماعی ایکس عکسی را به اشتراک گذاشت که اسلیم از یک صخره در همان نزدیکی گرفته بود و گفت که شبیه یک پودل اسباب بازی است.

جکسا گفته که کاوشگر ترکیب سنگ‌ها در ماه را تجزیه و تحلیل خواهد کرد، تا شاید به کشف سرنخ‌هایی درباره منشاء پیدایش ماه کمک کند.

کاوشگر اسلیم در لبه یک دهانه استوایی به نام شیولی در ۵۵ متری هدف اولیه خود فرود آمد.

آژانس پژوهش‌های هوافضای ژاپن از این فرود به عنوان «فرود دقیق و بی‌سابقه» یاد کرده است.

به گفته ژاپن، فناوری فرود اسلیم شاید به اکتشافات آینده در قطب‌های ماه منجر شودکه منابع بالقوه سوخت، آب و اکسیژن تلقی می‌شوند.

موفقیت در فرود اسلیم، پس از چند شکست در تلاش‌های قبلی ژاپن به‌ دست آمد. از جمله تلاش‌های یک شرکت تازه‌تاسیس، به نام آی‌اسپیس، بود که رایانه‌اش در مورد ارتفاع از سطح ماه اشتباه کرد و فرودگر بر روی ماه سقوط کرد.

از نظر آماری ثابت شده است که فرود آمدن روی ماه بسیار سخت است و حدودا تنها نیمی از تمام تلاش‌ها موفق بوده‌اند.

جکسا در حال حاضر نمی‌تواند بگوید که اسلیم تا چه زمانی امکان فعالیت در ماه را خواهد داشت.

قبلا گفته شده بود که این فرودگر نمی‌تواند در شب قمری فعالیت کند و برای آن طراحی نشده است.

شب قمری زمانی است که سطح ماه در معرض خورشید قرار نمی‌گیرد. طول یک شب قمری حدود ۱۴ روز است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۹ و ساعت 17:20 |

انتقاد شدید از شیوه حکمرانی در روزنامۀ جمهوری اسلامی: حقوق مردم کفاف زندگی را نمی‌دهد اما مسئولان حقوق‌ های نجومی دارند

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: حقوق‌های کارمندان و کارگران کفاف هزینه‌ها را نمی‌دهند ولی مسئولین و مدیران ارشد علاوه بر حقوق‌های نجومی از امتیازات فراوان و تسهیلات گوناگون هم برخوردارند. مردم وقتی این تبعیض‌ها را می‌بینند، چگونه می‌توانند امید و اعتماد داشته باشند؟

در کشور ما بسیاری از عملکردهای مسئولین رسمی موجب سلب اعتماد مردم می‌شود و بررسی‌های منصفانه، بی‌طرفانه و بی‌غرضانه نشان می‌دهند هرچه زمان بیشتر می‌گذرد، امید و اعتماد مردم به حکمرانی کمتر می‌شود.

در کشوری که ثروت‌های کم‌نظیری مانند نفت، گاز، معادن گران‌قیمت و امکانات ثروت‌آفرین فراوان دارد، توسل به مالیات و افزودن به هزینه‌های زندگی مردم توجیهی ندارد. در چنین جامعه‌ای مالیات را باید از صاحبان تجارت‌های عمده و درآمدهای کلان دریافت کرد نه از افرادی که برای تامین نیازهای روزمره زندگیشان دچار مشکل هستند.

به مردم توصیه اکید می‌کنند فرزندآوری را در دستور کار خود قرار دهند ولی به مهم‌ترین لوازم آن که تامین رفاه و آسان ساختن زندگی است توجه نمی‌کنند. همه علاقمندند فرزندانی داشته باشند ولی وقتی حتی برای تهیه شیرخشک و پوشک بچه‌ باید در صف بایستند و کارت ملی ارائه بدهند و هر روز پول بیشتری پرداخت کنند، از خیرش می‌گذرند.

حقوق‌های کارمندان و کارگران کفاف هزینه‌ها را نمی‌دهند ولی مسئولین و مدیران ارشد علاوه بر حقوق‌های نجومی از امتیازات فراوان و تسهیلات گوناگون هم برخوردارند. مردم وقتی این تبعیض‌ها را می‌بینند، چگونه می‌توانند امید و اعتماد داشته باشند؟

رانت‌ها، ویژه‌خواری‌ها، رشوه‌گیری‌ها و انواع مفاسد اقتصادی که اخیراً فوق نجومی شده‌اند را مردم چگونه تحمل کنند؟ و اگر تحمل کنند چگونه امید و اعتمادشان را حفظ کنند و افزایش بدهند؟

از مردم می‌خواهید در انتخابات مشارکت کند و نظام را با این کار خود تقویت نمایند. توصیه درستی است ولی وقتی دایره انتخاب را محدود می‌کنند، مردم با کدام انگیزه و امید و اعتماد به پای صندوق‌های رای بروند؟

از شایسته‌ سالاری سخن می‌گوئید ولی وقتی افراد شایسته را فقط در جمع خود می‌بینید و خیل عظیم صاحبان تجربه و تخصص و تعهد و کاردانان را خانه‌نشین می‌کنید، چگونه می‌توان امید و اعتماد را زنده نگهداشت؟ و...

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۸ و ساعت 15:52 |

خیز همسایه‌های ایران برای توسعه انرژی پاک هیدروژن

دالغا خاتین‌اوغلو

سال گذشته میلادی چندین کشور همسایه ایران قراردادهای عظیم تولید هیدروژن با شرکت‌های غول غربی امضا کردند؛ یک منبع انرژی پاک که با سوزاندن آن تنها انرژی و آب خالص قابل آشامیدن تولید می‌شود. یادداشتی از دالغا خاتین‌اوغلو.

سوخت هیدروژن در واقع عمدتا یا با کربن‌زدایی از گاز و زغال‌سنگ (هیدروژن آبی) یا از طریق الکترولیز آب (هیدروژن سبز) تولید می‌شود. هنگام سوختن نیز هیچ گاز گلخانه‌ای انتشار نمی‌یابد.

همسایه‌های جنوبی ایران ده‌ها میلیارد دلار قرارداد و تفاهم‌نامه با شرکت‌های غربی در راستای تولید هیدروژن آبی و سبز امضا کرده و جمهوری آذربایجان نیز تفاهم‌نامه‌هایی با چند شرکت عربی و غربی در این راستا امضا کرده است.

در همین زمینه آژانس بین‌المللی انرژی در تازه‌ترین گزارش خود که روز جمعه ششم بهمن منتشر شد می‌گوید، اتحادیه اروپا در نظر دارد تا سال ۲۰۳۰ با سرمایه‌گذاری ۲۷ میلیارد یورویی، سالانه ۲۰ میلیون تن تولید هیدروژن داشته باشد و آلمان پیشتاز توسعه و استفاده از این انرژی پاک در این قاره خواهد بود. این رقم برای ژاپن سه میلیون تن خواهد بود و در افق ۲۰۵۰ به ۲۰ میلیون تن بالغ خواهد شد. هند نیز تولید سالانه ۵ میلیون تن هیدروژن را تا پایان دهه جاری هدف‌گذاری کرده است.

ایالات متحده آمریکا نیز بیش از ۷ میلیارد دلار برای توسعه پروژه‌های مرتبط اختصاص داده و چین با سرمایه‌گذاری سالانه ۱۰ میلیارد دلاری، پیشتاز استفاده از انرژی هیدروژن در جهان است.

در این میان، سال گذشته عربستان سعودی قراردادی ۸.۴ میلیارد دلاری با شرکت‌های داخلی و غربی امضا کرده و از سال ۲۰۲۶ تولید سالانه ۱.۴ میلیون تن هیدروژن را آغاز و به مرور زمان این رقم را افزایش خواهد داد.

امارات نیز تولید روزانه ۱.۴ میلیون تن هیدروژن تا سال ۲۰۳۱ را هدف‌گذاری کرده و این رقم تا سال ۲۰۵۰ به ۱۵ میلیون تن خواهد رسید.

شرکت‌های "آکوا" عربستان و "مصدر" امارات قراردادهایی با جمهوری آذربایجان برای توسعه حدود پنج هزار مگاوات انرژی‌های خورشیدی و بادی به همراه کارخانه‌های تولید هیدروژن امضا کرده‌اند.

در این میان عمان پیشتاز توسعه پروژه‌های هیدروژن در منطقه است و در نظر دارد ۳۷ میلیارد دلار در این زمینه سرمایه‌گذاری کند.

هدف این کشورها صرفا صادرات هیدروژن نیست، بلکه خود نیز با هدف کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، هیدروژن را با سوخت‌های فسیلی جایگزین خواهند کرد.

در واقع، هیدروژن آبی و خصوصا سبز، هم‌پای انرژی خورشیدی و بادی، یکی از منابع انرژی آینده جهان است.

ترکیه پیشتاز تولید انرژی‌های خورشیدی و بادی منطقه است و یک‌چهارم برق خود را از این منابع تامین می‌کند. سال گذشته این کشور ۲۸۰۰ مگاوات به تولید برق خود اضافه کرد که همه آن از نوع خورشیدی و بادی بود.

ترکیه در سال جاری در نظر دارد بیش از ۵ هزار مگاوات نیروگاه جدید خورشیدی و بادی راه‌اندازی کند. این کشور در افق ۲۰۳۰ تولید سالانه ۱.۵ میلیون تن هیدروژن را نیز هدف‌گذاری کرده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

ایران نه پروژه تولید هیدروژن دارد و نه سهم انرژی‌های خورشیدی و بادی‌اش از تولید برق کشور حتی به یک درصد می‌رسد.

وضعیت گاز، پاک‌ترین سوخت فسیلی

در میان سوخت‌های فسیلی، گاز پاک‌ترین آنها است، اما باز هم ۲۲ درصد از کل تولید گازهای گلخانه‌ای جهان ناشی از مصرف گاز است.

آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش جدید خود می‌گوید، به‌رغم سقوط سهمگین صادرات گاز روسیه، دیگر تولیدکنندگان، خصوصا آمریکا، در سال ۲۰۲۳ تولید خود را به شدت افزایش داده و در مجموع مصرف گاز جهان رشدی نیم درصدی داشت. سال جاری نیز انتظار می‌رود رشد مصرف جهانی گاز ۲.۵ درصد باشد.

در این میان، مصرف گاز ایران نیز در سال گذشته میلادی ۳ درصد افزایش یافته است.

صادرات گاز طبیعی و مایع (ال‌ان‌جی) روسیه به اتحادیه اروپا در سال گذشته به ۶۰ میلیارد متر مکعب سقوط کرد، در حالی که در سال ۲۰۲۱ و قبل از تهاجم روسیه به اوکراین، این رقم نزدیک به ۲۰۰ میلیارد متر مکعب بود.

آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید، تولید گاز روسیه در سال گذشته ۶۴۰ میلیارد متر مکعب بود که نسبت به سال ۲۰۲۱ حدود ۱۲۲ میلیارد متر مکعب کاهش یافته است.

در این میان، تولید گاز آمریکا با رشدی ۷۷ میلیارد متر مکعبی به نزدیک ۱.۱ تریلیون متر مکعب بالغ شده و امسال نیز دوباره ۲۰ میلیارد متر مکعب رشد خواهد داشت.

بیشتر بخوانید: خیز بلند اعراب برای سرمایه‌گذاری در همسایه‌های شمالی ایران

این گزارش می‌گوید، مصرف گاز اروپا (که شامل ترکیه نیز می‌شود) در سال گذشته میلادی به خاطر رشد چشمگیر تولید انرژی‌های بادی، خورشیدی و تا حدودی اتمی، ۷ درصد نسبت به سال ۲۰۲۲ کاهش یافته و به ۴۸۸ میلیارد متر مکعب رسیده که ۲۱۵ میلیارد متر مکعب آن در خود اروپا تولید شده است.

آمریکا صادرات گاز به اتحادیه اروپا را طی دو سال گذشته سه برابر کرده و به رقم ۶۵ میلیارد متر مکعب رسانده و انتظار می‌رود امسال این رقم به ۸۵ میلیارد متر مکعب برسد.

در مجموع سال گذشته ۴ تریلیون و ۸۹ میلیارد متر مکعب گاز در جهان مصرف شده و امسال این رقم به نزدیک ۴.۲ تریلیون متر مکعب خواهد رسید.

وضعیت ایران

ایران دومین دارنده بزرگ ذخایر گازی جهان است، اما سهمش از تولید جهانی گاز حدود شش درصد است.

این کشور به خاطر کسری شدید گاز که هم‌اکنون در همه فصول سال مشاهده می‌شود، روزانه ۱.۹ میلیون بشکه محصولات نفتی در کشور مصرف می‌کند؛ از جمله ۳۰۰ هزار بشکه مازوت که آلاینده‌ترین سوخت فسیلی است.

اخیرا صندوق توسعه ملی ایران گزارشی منتشر کرد که نشان می‌دهد کسری گاز کشور کماکان روند صعودی خواهد داشت و تا سال یک دهه آینده، یک‌سوم تقاضای داخلی و تا دو دهه آینده دو سوم تقاضای داخلی گاز قابل تامین نخواهد بود. این گزارش همچنین می‌گوید، ایران از سال ۱۴۱۲ نفت اضافی برای صادرات نخواهد داشت و به واردکننده نفت تبدیل خواهد شد.

تبدیل ایران به واردکننده نفت در حالی است که ایران چهارمین ذخایر بزرگ نفت جهان را دارد.

علت اینکه ایران به‌رغم ذخایر سرشار نفت و گاز، همچنین تولید نسبتا بالای آن با کسری مواجه شده، در این نکته است که برخلاف دیگر کشورها، ایران تنوع انرژی ندارد و ۹۸ درصد انرژی مورد نیاز کشور از نفت و گاز تامین می‌شود. تلفات انرژی در ایران نیز بسیار چشمگیر است؛ به‌طوری که یک‌چهارم انرژی تولیدی کشور بدون اینکه به دست هیچ مصرف‌کننده‌ای برسد، تلف می‌شود.

بی‌اعتنایی جمهوری اسلامی به عدم تنوع انرژی و بهینه‌سازی آن در کشور باعث شده است که ایران به ششمین تولیدکننده بزرگ گازهای گلخانه‌ای جهان تبدیل شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۷ و ساعت 21:26 |

شمارش معکوس برای آغاز سفر شبیه‌سازی شده به مریخ؛ یک دانشمند ایرانی هم در این ماموریت حضور دارد

۰۶ بهمن ۱۴۰۲

کامک عبادی، دانشمند و فضانورد ایرانی

کامک عبادی، دانشمند و فضانورد ایرانی

سازمان فضایی آمریکا، ناسا اعلام کرد یک گروه چهار نفره از دانشمندان و فضانوردان از روز جمعه ۲۶ ژانویه برای شرکت در سفری شبیه‌سازی شده به مریخ، راهی یک زیستگاه در مرکز فضایی جانسون در هیوستون می‌شوند.

به گزارش صدای آمریکا، کامک عبادی دانشمند و فضانورد ایرانی، یکی از چهار عضو این گروه است که در کنار آبیشک باگات، سوزان هیلبیگ و آریانا لوتسیچ روز جمعه ۲۶ ژانویه وارد تاسیسات زمینی خواهند شد تا در طول ماموریت شبیه‌سازی شده به سیاره سرخ، به مدت ۴۵ روز مانند فضانوردان مریخ، زندگی و کار کنند.

کامک عبادی در گفتگوی اختصاصی با صدای آمریکا در این باره گفت: «این سفر شباهت بسیار زیادی به سفر واقعی به مریخ دارد، هدف ناسا از انجام این آزمایش این است که بتواند تا پایان دهه ۲۰ سفر انسان به ماه و تا پایان دهه ۳۰ سفر بشر به مریخ را بدون کوچکترین اشکالی، محقق کند.»

این محقق ایرانی و شاگرد دانشمند فقید ناسا، دکتر فیروز نادری در ادامه افزود: «از آنجایی‌که دانشمندان قصد دارند این‌ بار سفر انسان به ماه و مریخ را قطعی و انسانها را بر روی این دو کره ماندگار کنند، ناسا تلاش می‌کند تا در آزمایش‌های زمینی متعدد و دقیق، قبل از انجام سفر نهایی واقعی، تغییرات اساسی در زندگی، خلقیات و رفتارهای جسمی و ذهنی انسانها را در یک سفر مجازی و شبیه‌سازی شده بررسی کند و خطر انجام سفرهای بین سیاره‌ای آینده را تا حد صفر پایین بیاورد.»

کامک عبادی که فرزند محمد عبادی از پیشکسوتان عرصه دوبله فیلم و کارتون در ایران است همچنین با اشاره به فاصله بیش از یک میلیارد کیلومتری سفر رفت و برگشت به مریخ گفت: «سفر یک‌طرفه از زمین به مریخ ۸ ماه طول می‌کشد بنابراین ما در دوره‌ ۴۵ روزه ضمن شبیه‌سازی محیط سفر،به طور کامل از دسترسی به جهان واقعی قطع شده و علاوه بر پیاده‌روی مجازی بر روی سطح مریخ، هر روز از ۷ صبح تا ۱۱ شب تحت آزمایشهای حساس و دقیق ناسا قرار می‌گیریم تا پس از این ماموریت نتایج مطالعات، به صورت عملی در سفرهای واقعی به مریخ و ماه مورد استفاده قرار گیرد.»

‌این ماموریت نخستین مورد از چهار ماموریت شبیه‌سازی شده به مریخ است که در سال ۲۰۲۴ انجام خواهد شد. هر ماموریت شامل خدمه متفاوتی متشکل از چهار داوطلب تحقیقاتی است و ماموریت نهایی قرار است در ۱۶ دسامبر امسال به پایان برسد.

مرکز فضایی محمد بن راشد امارات متحده عربی و آژانس فضایی اروپا در این مطالعه با سازمان فضایی آمریکا همکاری می‌کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۱۱/۰۶ و ساعت 21:29 |

کاوشگر ژاپنی روی دماغه فرود آمده است

اگر صفحات خورشیدی کاوشگر به کار بیافتد امکان احیای آن وجود دارد

منبع تصویر،JAXA

توضیح تصویر،

اگر صفحات خورشیدی کاوشگر به کار بیافتد امکان احیای آن وجود دارد

۶ بهمن ۱۴۰۲ - ۲۶ ژانویه ۲۰۲۴، ۰۲:۵۵ GMT

مسئولان ماموریت ژاپنی «اسلیم» که چند روز پیش بر سطح ماه نشست می‌گویند که این دستگاه روی دماغه فرود آمده است.

اولین عکس از این فضاپیما نشان می‌دهد که با زاویه ۹۰ درجه نسبت به موقعیتی که باید در آن مستقر می‌شد روی سطح افتاده است.

این تا حدودی توضیح می‌دهد که چرا کاوشگر برای تولید برق مورد نیاز به مشکل خورده است.

این عکس را یک ربات کوچک به اندازه توپ تنیس به نام «سورا-کیو» که لحظاتی پیش از فرود روز شنبه اسلیم از آن جدا شد و بر سطح افتاد گرفته است.

آژانس فضایی ژاپن، ژاکسا، در بیانیه‌ای گفت: «عیبی در موتور اصلی، بر نحوه فرود فضاپیما اثر گذاشت.»

به نظر می‌رسد یکی از دو پیشران اسلیم (واحد فرود هوشمند برای تحقیق در ماه) در جریان کاهش ارتفاع پیش از فرود از کار افتاد.

سورا-کیو برای ارسال عکسی که از کاوشگر گرفته، ابتدا آن را به یک ربات دیگر به نام «لِو-۱» فرستاد که آن هم پیش از فرود از کاوشگر اصلی جدا شده بود. این ربات جهنده مجهز به فرستنده‌هایی است که می‌تواند مستقل از اسلیم با اتاق فرمان در زمین تماس بگیرد.

مسئولان این ماموریت، فضاپیما را سه ساعت بعد از رسیدن به سطح ماه در حالت نیمه خاموش قرار دادند چون نتوانستند صفحات خورشیدی آن را به کار اندازند. درحالی که باتری کاوشگر به سرعت خالی می‌شد، مقام‌های ژاکسا تصمیم گرفتند اسلیم را به حالت خواب فروبرند.

فرض آنها - که به نظر می‌رسد عکس سورا-کیو درستی آن را ثابت کرده باشد - این بود که کاوشگر اصلی به شکلی قرار گرفته که اجازه نمی‌دهد نور به سلول‌های خورشیدی آن برسد.

آنها امیدوارند بتوانند اسلیم را وقتی زاویه نور در نقطه فرود تغییر کرد بیدار کنند.

مسئولان ماموریت پیش از خاموش کردن کاوشگر توانستند با کمک دوربین فروسرخ آن یک رشته عکس که از سطح ماه گرفته بود را پیاده کنند.

این تصویر موزائیکی از نگاه دوربین اسلیم از ۲۵۷ عکس مجزا تشکیل شده

منبع تصویر،JAXA

توضیح تصویر،

این تصویر موزائیکی از نگاه دوربین اسلیم از ۲۵۷ عکس مجزا تشکیل شده

اینها نشان می‌دهد که فضاپیما روی یک سطح شیبدار نشسته، و سنگ‌های کوچک دور آن را گرفته‌اند. موقعیت فرود در لبه یک گودال به نام شی‌یولی در خط استوای ماه قرار دارد.

ژاپن با این فرود پس از آمریکا، روسیه، چین و هند، پنجمین کشوری شد که توانسته به ماه برود.

آمارها نشان می‌دهد که فرود بر این قمر چه کار دشواری است. تاکنون فقط نیمی از کلیه تلاش‌ها در این زمینه موفق بوده است.

ژاکسا در این ماموریت به فناوری‌های ناوبری دقیق دل بسته بود. کامپیوتر کاوشگر با پردازش سریع عکس‌ها و نقشه‌برداری از گودال‌ها سعی کرد موقع فرود از خطرات بپرهیزد.

ژاکسا قبلا دو بار فرودهایی بر سیارک‌ها انجام داده است، بنابراین فرود بر ماه نشان افتخار دیگری برای آن است.

ژاپن نقشی قابل توجه در برنامه آرتمیس ناسا خواهد داشت که قصد دارد بعد از چندین دهه انسان را بار دیگر بر ماه فرود آورد.

شرکت خصوصی «آی اسپیس» ژاپن سال قبل برای فرود تلاش کرد. اما کاوشگر این شرکت به نام هاکوتو-آر به دلیل خطای کامپیوترش در مورد ارتفاع بر فراز ماه سقوط کرد.

هفته پیش هم یک شرکت خصوصی آمریکایی به نام استروبوتیک فضاپیمای خود به نام «پرِگرین» که قرار بود بر ماه فرود بیاید را بعد از بروز نقص فنی عمدا راهی اتمسفر زمین کرد تا بسوزد و نابود شود.

مشکل این کاوشگر ایرادی در سیستم پیشران بود که حتی اجازه نداد برای فرود تلاش کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۱۱/۰۶ و ساعت 21:23 |

اوپنهایمر و دیالکتیکِ استعلایی سم و سیب

شاهپور شهبازی در این یادداشت به فیلم اوپنهایمر، آخرین ساخته‌ی کریستوفر نولان می‌پردازد و روایت آن را بر برحسب تضاد دیالکتیکی میان علم و زندگی بررسی می‌کند.

تصویر اوپنهایمر و در زمینه آن تصویر بمب

انسان کیست؟ زندگی چیست؟ علم کدام است؟ آیا علم ابزار انسان در خدمت بازتولید زندگی است؟ آیا علم ابزار رفع نیازهای مادی و معنوی انسان فراهم را می‌کند یا نیازهای مادی و معنوی را بهانه‌ی رفع انسان به عنوان ابزار می‌کند؟ آیا علم یاور انسان است یا دشمن انسان؟ آیا علم تداوم زندگی را در مواجه با خطرِ نابودی حفظ می‌کند یا ابزارِ نابودی زندگی را فراهم می‌کند؟ چه‌وقت؟ چگونه؟ آیا علم حیات مستقل دارد؟ چشم و گوش قلب و مغز دارد؟ آیا انسان‌ها علم را به عنوان ابژه تولید می‌کنند یا خودشان به عنوان ابژه توسط علم خلق می‌شوند؟ آیا انسان علم را تولید و کنترل می‌کند یا علم انسان را؟ چه کسی یا چه چیزی علم را به عنوان ابزار یا هدف به کار می‌گیرد؟ دانشمند؟ سیاست‌مدار یا سیاست؟ دانشمند، سیاست‌مدار و سیاست در رابطه‌ی علم و جهان کجا ایستاده‌اند؟ نقش آنها در سعادت یا شقاوت انسان و زندگی چیست؟ فیلم اوپنهایمر حاوی بسیاری از این نوع پرسش‌هاست.

فیلم سه‌ساعته و زندگی‌نامه‌ای اوپنهایمر، آخرین ساخته‌ی کریستوفر نولان با کسب پنج جایزه‌ی گلدن گلوب (و احتمالا تکرار همین جوایز در اسکار امسال) روایتگر زندگی دانشمند آمریکایی و کاشف بمب اتم در فاصله‌ی قبل و بعد از جنگ جهانی دوم است. این فیلم را ابتدا از منظر گام‌های درام خواهیم خواند. سپس براساس این گام‌ها، مضمون اصلی فیلم را که بر تضاد دیالکتیکی «سم» و «سیب» بنا شده‌است، واکاوی می‌کنیم و در پایان دریچه‌ای کوچک بر جهان کریستوفر نولان در فیلم اپنهایمر باز خواهیم کرد. از روایت اول آغاز می‌کنیم.

روایت اول: ساخت بمب اتم در سه پرده

فیلم اوپنهایمر از منظر فیلمنامه، به‌رغم طولانی‌بودن، کماکان از ساختار کلاسیک سه‌پرده‌ای پیروی می‌کند. هر فیلم کلاسیک دارای سه پرده و پنج گام اصلی است: کاتالیزور؛ نقطه عطف اول؛ نقطه میانی؛ نقطه عطف دوم؛ و نقطه اوج.

در گام کاتالیزور، داستان اصلی فیلم با طرح یک پرسش اصلی آغاز می‌شود که در پایان پرده‌ی ‌سوم و در گام نقطه‌ی اوج می‌بایست به این پرسش پاسخ قطعی داده‌شود. در فیلم «اوپنهایمر» این گام در پرده‌ی اول و حدود دقیقه‌ی سی‌ام فیلم اتفاق می‌افتد. جنگ جهانی دوم آغاز شده است و با انتشار یک خبر در روزنامه گام کاتالیزور به وقوع می‌پیوندد. آلمان موفق به شکافتن هسته‌ی اورانیم شده‌است. بنابراین به لحاظ عملی امکان ساخت بمب اتم فراهم می‌شود. پرسش اصلی فیلم این است، چه کشوری زودتر موفق به ساخت بمب اتم و فاتح جنگ می‌شود؟

در نقطه‌ی عطف اول داستان که حدود دقیقه‌ی شصت فیلم به وقوع می‌پیوندد به این پرسش یک پاسخ موقت داده می‌شود و پروژه‌ی تحقق بمب اتم با مدیریت اوپنهایمر در تقابل با آلمان کلید می‌خورد. آمریکا مصمم است قبل از آلمان ساخت بمب اتم را به سرانجام برساند.

پرده‌ی دوم فیلم آغاز می‌شود. در آغاز پرده‌ی دوم استاد سابق اپنهایمر ابتدا از همکاری در این پروژه سرباز می‌زند و اعلام می‌کند که هنگام استفاده از بمب اتم خشک‌و‌تر با هم می‌سوزند. او نمی‌خواهد حاصل سه قرن علم فیزیک تولید سلاح کشتار جمعی باشد. اپنهایمر استدلال می‌کند: «من نمی دونم که صلاحیت داشتن چنین سلاحی را داریم یا نه؟ ولی مطمئنم که نازی‌ها ندارند.»

بنابراین هدف اصلی از ساختن بمب اتم شکست آلمان در جنگ و پاسخ به پرسش گام کاتالیزور است. اپنهایمر در پرده‌ی دوم فیلم اقدامات لازم را در این راستا انجام می‌دهد. بهترین دانشمندان را حول محور یک گروه منسجم جمع می‌کند. شهرک اتمی لس آلاموس را تاسیس می‌کند. تحقیقات نظری و عملی همگام با هم پیش می‌روند.

گام نقطه‌ی میانی در حدود دقیقه‌ی نود فیلم به وقوع می‌پیوندد.هیتلر خودکشی می‌کند و آلمان دیگر بزرگترین تهدید بشریت محسوب نمی‌شود. بنابراین پروژه‌ی ساخت بمب اتم عملا ضرورتش را از دست می‌دهد. با این وجود ژاپن متحد آلمان هنوز شکست را نپذیرفته است و جنگ ادامه دارد. توجیه ضرورت ساخت بمب اتمی با این استدلال از طرف اوپنهایمر ادامه پیدا می‌کند که: «مردم هنوز خطر بمب اتم را درک نکردند مگر اینکه از آن استفاده شود و زمانی جهان راز وحشتناک لس آلاموس [شهرک اتمی] را بفهمند، صلح پایداری ایجاد خواهد شد که بشریت تجربه نکرده است.»

گام نقطه‌ی عطف دوم، در پایان پرده‌ی دوم فیلم به وقوع می‌پیوندد. در تعدادی از فیلم‌هایی با ساختار کلاسیک سه‌پرده‌ای استثنائاً در پایان پرده‌ی دوم همزمان گام نقطه‌ی اوج فیلم نیز به وقوع می‌پیوند و به پرسش اصلی فیلم در گام کاتالیزور پاسخ قطعی داده‌می‌شود؛ در پرده‌ی سوم نیز به عواقب رویداد‌های ناشی از وقوع این حادثه می‌پردازند. فیلم اوپنهایمر از این مدل پیروی می‌کند. در پایان پرده‌ی دوم که حدود دقیقه‌ی صدو‌بیست فیلم واقع شده است، انفجار آزمایشی بمب اتم با موفقیت انجام می‌شود. بنابراین به پرسش گام کاتالیزور در پرده‌ی اول پاسخ قطعی داده می‌شود. آمریکا موفق به ساخت بمب اتم و با استفاده‌ی آن در هیروشیما و «ناکازاکی» پیروز جنگ جهانی دوم می‌شود.

پرده سوم تا انتهای فیلم به نتایج و عواقب استفاده از بمب اتم در جهان و تاثیر آن بر زندگی اوپنهایمر می‌پردازد. در انتهای فیلم و در آخرین صحنه‌، اوپنهایمر در یک جمله مضمون و پیام اصلی فیلم را به بیان در‌می‌آورد. مضمون و پیام اصلی فیلم اما چیست؟

روایت دوم: دیالکتیک سم و سیب

در صحنه‌های آغازین فیلم، اوپنهایمر در حالی که در آزمایشگاه دانشگاه مشغول آزمایش است، از سر غفلت ظرف آزمایشگاهی را می‌شکند و از طرف استادش مواخذه و از شرکت در جلسه‌ی سخنرانی استاد فیزیک محروم می‌شود. اوپنهایمر به تلافی این تحقیر «سم» (پتاسیم، مایع فوق سمی) را در خلوت آزمایشگاه به «سیب» روی میز استادش تزریق می‌کند. سپس در جلسه‌ سخنرانی که موضوع آن فیزیک کوانتم است شرکت می‌کند. در نیمه شب کابوس می‌بیند که آمیز‌ه‌ای از تصاویر کهکشان و فیزیک کوانتم است. در پایان کابوس، اسب اوپنهایمر سیب سرخی را که در کف دستش دارد، گاز می زند و می‌خورد. اوپنهایمر سراسیمه از خواب می‌پرد و پشیمان از پروژه ی انتقام به دانشگاه می‌رود. سیب را در دست استاد دیگری می‌بیند اما قبل از اینکه استاد آن را گاز بزند، اوپنهایمر سیب را از دستش می‌قاپد و در ظرف زباله می‌اندازد. با همین چند صحنه‌ی آغاز فیلم، درون‌مایه‌ی اصلی فیلم که مبتنی بر تضاد دیالکتیکی «سم» و «سیب»، است به شکل استعاره به بیان در می‌اید.

این تقابل در تمام ماجراهای اصلی و فرعی فیلم حضور دارد. مضمون فیلم اما پاسخی است که مولف به این تضاد در نقطه‌ی اوج فیلم می‌هد. «سم» یک ماده‌ی شیمیایی است که در آزمایشگاه تولید می‌شود و ساخته‌ی دست بشر است که استعاره‌ی علم است و «سیب» به عنوان یک فراوده‌ی طبیعی سلامت زندگی را تداعی می‌کند. «سم» و «سیب» به طور جداگانه هر دو برای تداوم حیات و زندگی ضروری هستند. سم دفع آفات می‌کند و سیب زندگی را بازتولید می کند. ترکیب سم و سیب اما فاجعه می‌افریند. به همین دلیل سیب اوپنهایمر در پایان کابوسش با سیب سمی‌شده‌ی استادش دو سیب کاملا متفاوت هستند. یکی زندگی می‌بخشد و دیگری مرگ می‌آفریند. بمب اتمی در فیلم اوپنهایمر نیز دقیقا شبیه یک سیب سیاه فولادین چند تنی بازسازی شده است. سم (علم) اما دست و پا و چشم و گوش مغز و قلب ندارد و به‌دست انسان در خدمت بازتولید یا نابودی زندگی قرار می‌گیرد. پرسش محتوایی فیلم که پاسخ آن در انتهای فیلم توسط اوپنهایمر به بیان در می‌آید، این است: چه کسی یا چه چیزی «میانجی مکمل» سم و سیب است؟ برای پاسخ به این پرسش چند صحنه‌ی مهم فیلم را که به این موضوع اختصاص دارد، واکاوی می‌کنیم.

روایت سوم: یک دیالکتیک استعلایی

اپنهایمر در طول فیلم چند بار انیشتین را به عنوان نماد آرمانی علم ملاقات می‌کند. در ملاقات اول گفتگوی آنها از زاویه‌ی دید سیاستمدار دکتر استراوز در نمای دور فیلمبرداری شده است و محتوی گفتگوی اوپنهایمر و انیشتین شنیده نمی‌شود. در پایان فیلم اما همین صحنه که از زاویه‌ی دید اوپنهایمر فیلمبرداری شده، محتوی گفتگو بارز می‌شود. اپنهایمر در این مکالمه به انیشتین می‌گوید: «آلبرت وقتی با اون محاسبه‌ها اومدم پیشت، فکر می‌کردیم یه واکنش زنجیره‌ای شروع کردیم که ممکنه منجر به نابودی کل دنیا تموم بشه.

انیشتین:. «اره یادمه چطور مگه؟».

اوپنهایمر: «به نظرم این کار رو کردیم.»

بنابراین نگاه مولف که در پایان فیلم از زبان شخصیت اصلی به زبان در‌می‌آید این است: میانجی مکمل میان سم و سیب، دانشمندان هستند و سنتز تضاد سم و سیب به میانجی دانشمندان است که منجر به نابودی جهان می‌شود. این پیام اصلی فیلم است. به‌رغم این پایان صریح و آشکار اما در آغاز پرده‌ی سوم و پس از شکست ژاپن، اوپنهایمر به عنوان قهرمان جنگ به شهرت جهانی می‌رسد. مجله‌ی تایم او را به عنوان مرد سال انتخاب می‌کند. اوپنهایمر در این دوره به دیدار رئیس جمهور آمریکا، ترومن، می‌رود.ترومن ضمن خوشامدگویی خطاب به اوپنهایمر می‌گوید: «اپنهایمر، اختراع‌ات باعث شد که ژاپنی‌ها تسلیم بشوند.»

اوپنهایمر: «اختراع من نیست.»

ترومن: «اما عکس تو روی مجله تایم است.»

سپس اوپنهایمر پرده از نگرانی‌هایش در رابطه با گسترش سلاح‌های اتمی برمی‌دارد و نومیدانه می‌گوید: «حس می‌کنم دستم به خون الوده است.»

ترومن یک دستمال جیبی از کتش در می‌آورد و به شیوه‌ای طنز‌آمیز به طرف اوپنهایمر دراز می‌کند و پاسخ می‌دهد: «فکر میکنی تو هیروشیما و ناکازاکی کسی براش مهمه چه کسی این بمب را ساخته؟ براشون مهمه چه کسی اونو انداخته. من انداختمش. هیروشیما ربطی به تو نداره.»

در پایان جلسه در حالی که اوپنهایمر از دفتر رئیس جمهور خارج می‌شود صدای ترومن خطاب به منشی‌اش روی چهره‌‌ی شکست‌خورده‌ی اوپنهایمر شنیده می‌شود: «دیگه این بچه ننه را اینجا راه ندین.»

در این صحنه اما برعکس صحنه‌ی پایانی فیلم، کریستوفر نولان به مخاطب می‌گوید، میانجی مکمل «سم» و «سیب» دانشمندان نیستند، بلکه سیاستمداران هستند. این پیام در تضاد با صحنه‌ی پایانی فیلم است. بنابراین حل تضاد اصلی فیلم در مرز استعلا (Transrndental، گریزپایی) قرار می گیرد. راز قوت و ضعف فیلم اوپنهایمر در این رویکرد «دیالکتیک استعلایی» است. گوشه‌هایی از این راز را در روایت آخر با هم می‌خوانیم.

روایت آخر: پرومته

در فیلم کریستوفر نولان، اوپنهایمر با نوشته‌ی آغاز فیلم به عنوان«پرومته» به مخاطب معرفی می‌شود. پرومته یکی از اساطیر یونان است که در عصر آفرینش انسان از سوی خدایان برگزیده می‌شود تا همه چیز را به انسان بدهد، به جزء آتش. پرومته اما دردها و رنج‌های انسان را تاب نمی‌آورد. به خدایان پشت می‌کند و به دلیل عشق به انسان، آتش را به انسان هدیه می‌دهد تا مرهم رنج‌ها و دردهایش باشد. خدایان شورش پرومته را تاب نمی‌آورند و او را به صخره‌ای زنجیر و محکوم به رنج ابدی می‌کنند. هر روز کرکسی جگر پرومته را می‌خورد و شب از نو جگر تازه‌ای در سینه‌اش می‌روید. اوپنهایمر نیز در بیداد جنگ جهانی دوم به نام دفاع از انسان، زندگی و صلح، بمب اتم را به انسان و جهان هدیه میدهد تا جنگ جهانی را پایان بخشد اما تا ابدالآباد در پیشگاه تاریخ به دلیل ساخت این سلاح نابودگر قدرتمند و به خاطر تن سوخته‌ی هیروشیما و ناکازاکی به لعنت ابدی دچار می‌شود.

اوپنهایمر یک شخصیت درون‌گرای شهودی است؛ خوش‌بین اما کینه‌ای؛ تودار اما احساسی؛ زن‌باره اما خانواده‌دوست؛ بی‌ثبات اما مصمم؛ اهل نمایش اما صادق؛ روان‌رنجور اما متکبر؛ نابغه اما ساده‌لوح. او سه جلد کتاب سرمایه مارکس را به زبان آلمانی خوانده و مشکوک به کمونیست بودن ‌است اما فاقد آرمانگرایی قهرمانانه است. معشوقه‌اش نیز کمونیست است و گرایشات دمکرات‌منشانه و آزادی خواهانه‌ای دارد و به مبارزین اسپانیا کمک مالی می‌کند اما به نظم و دموکراسی آمریکایی وفادار است. او تئوری‌های روانشناسانه‌ی فروید و یونگ را می‌شناسد. و برای سخنرانی زبان هلندی را در عرض شش ماه یاد می‌گیرد. با اینکه نمی‌تواند یک همبرگر فروشی را اداره کند اما مدیریت عظیم‌ترین پروژه‌ی تاریخ بشر را به عهده می‌‌گیرد و موفق و سربلند از آن بیرون می‌اید. هم ضد‌جنگ است و هم خطرناک‌ترین سلاح جنگی را می‌سازد.

با وجود این، در فیلم نولان وجوه رئالیستی رابطه‌ی سیاست، علم، صنعت، اقتصاد، تجارت و جنگ را در حد دغدغه‌های فردی، اراده‌ی سیاستمداران، حسادت‌ها و کینه‌های شخصی تقلیل می‌یابد. فیلم میان «عمل تاریخی» و «امر تاریخی» انشقاق ایجاد می‌کند؛ تکامل واقعی علم به مثابه‌ی عملی «غیرتاریخی» نمایان و «امر تاریخی» به مثابه‌ی چیزی که از جریان واقعی زندگی و مناسبات مادی جامعه جدا شده، تصویر می‌شود؛ و تاریخ تبدیل به تبلور اراده‌ی سیاستمدارهای شوالیه‌ی راهزن و دانشمندان نابغه‌ی ساده‌لوح می‌شود.

تاریخ اما خودش را طور دیگری به ما نشان می‌دهد. تاریخ به ما می‌گوید که ابتدا موتور ساخته می‌شود و سپس ماشین به‌وجود می‌آید. ابتدا ماشین ساخته می‌شود، سپس قوانین راهنمایی و رانندگی پدید می‌آیند. ابتدا صنعت و تجارت بمب‌سازی به‌وجود می‌آید، سپس بمب اتم ساخته می‌شود. به همین دلیل فیلم اوپنهایمر آنجا که به امر سیاسی می‌پردازد، تاریخ وارونه می‌کند و تلاش می‌کند از دل جنگ، تئوری صلح را تئوریزه کند. از دل هسته‌ی اورانیوم سلامت سیب را توضیح دهد. عقل را دوپاره و غیرتاریخی می‌کند؛ بنابراین فرزندانِ صنعت جنگ تبدیل به پدران صلح جهانی می‌شوند. اوپنهایمر به عنوان فرزند صنعت جنگ خودش را به عنوان انسان و به عنوان بخشی از جهان به عنوان یک کل حذف می کند و سپس به جای انسان در جهان تصمیم می‌گیرد. پرسش این است: اگر اوپنهایمر یا هر دانشمند اتمی دیگر خودش و خانواده در هیروشیما زندگی می‌کردند، باز هم از انداختن بمب اتم بر هیروشیما برای صلح پایداری که بشریت تجربه نکرده است، دفاع می‌کردند؟ در این حالت پاسخ هرچه باشد، عقل دوپاره و غیرتاریخی می‌شود. شوق و رغبت انسانی خصلتی تجریدی و انتزاعی به خود می‌گیرد و نمی‌تواند به عنوان «امر کلی» و «ضروری» برای انسان صادق باشد. هدف و وسیله از هم جدا می‌شوند. میان انگیزه و عمل نیز شکاف ایجاد می‌شود؛ انگیزه‌ای که برای دیگران صادق است و قرار است ارمغان آن صلح جهانی باشد و انگیزه ای که اوپنهایمر به آن عمل می‌کند، از هم جدا می‌شوند. ابتدا تصورات و اندیشه‌های اوپنهایمر از تناقضات و تصادمات تاریخی منفک می‌شود؛ سپس این تصورات انتزاعی به شکل انگیزه و وظیفه انسانی در تئوری صلح ایده‌آلیزه می‌شود. به همین دلیلِ آنچه در عمل و تاریخ اتفاق افتاده است، عبارت پردازی‌ها‌ی صلح‌جویانه‌ی تئوریک در تاریخ نیست، بلکه عینیت واقعی جنگ‌ها در پناه حضور و هراس از بمب‌های اتمی است، آنهم فقط تا زمانی که بمب خطرناک‌تر و بزرگتر‌ی ساخته نشده است.

هر فرد و ملتی برای اینکه در جنگ در هئیت تجاوزگر تجسد عینی نیابد، باید بدوا نگاه انتقادی را معطوف به درون خویش کند و از خویش بیاغازد. این اصل اگرچه در فیلم کریستوفر نولان در کشمکش‌های درونی اوپنهایمر و نقد سیاست‌های تفتیش عقاید مدرن مک‌کارتیسم و سیاست‌های ترومن و توطئه‌ی محاکمه‌ی مخفی اوپنهایمر نمود پیدا کرده است، اما در اعاده حیثیت رسمی از اوپنهایمر، عدالت آرمانی در وجود جان اف کندی جوان متبلور می‌شود.

نهایتا نیز در چارچوب ایدئولوژی آمریکایی هر پاسخ تئوریک و پراتیکی به پرسش جنگ و صلح پراتیک غلط از آب در‌می‌اید. زیرا میانجی مکمل «سم» و «سیب» نه دانشمندان و سیاستمداران که بیگانگی انسان از انسان است که در قالب منافع هستی مستقل از انسان یافته و بر علیه انسان دست به کار می‌شود. این واقعیت در آخرین تصویر فیلم به نمایش در‌می‌آید. موشک‌هایی با کلاک هسته‌ای جهان را به نابودی می‌کشاند.

نولان تا جایی که به شخصیت اوپنهایمر و دغدغه های‌انسانی و فردی‌اش می‌پردازد رئالیست است، اما زمانی که به تناقضات ام رسیاسی می‌پردازد، به دلیل اینکه آن را فراتاریخی و منتزع از مناسبات مادی جامعه طرح می‌کند، ایدئالیست می‌شود. به همین دلیل اگرچه در فیلم اوپنهایمر تضاد دیالکتیکی سم (علم) و سیب (زندگی) به شکل «استعلایی» به تصویر درمی‌آید، اما نقطه‌ی عزیمت دیالکتیک استعلایی سم و سیب، رئالیسم تاریخی نیست.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۵ و ساعت 19:9 |

زایشگاه عظیم ستارگان با جزئیات باورنکردنی

زایشگاه عظیم ستارگان با جزئیات باورنکردنی (+عکس)

یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های این تصویر، الگوی « ستاره فشان» است که قلب روشن N97 را احاطه کرده است. این اثر توسط سنبله‌های پراش ناشی از ۱۸ قطعه آینه اولیه جیمز وب در هنگام جمع‌آوری نور ایجاد می‌شود. این آینه‌ها به شکل یک الگوی شش ضلعی مانند لانه زنبور چیده شده‌اند.

تلسکوپ فضایی قدرتمند جیمز وب یک مجموعه ستاره‌ای را در ابر ماژلانی بزرگ ثبت کرده است.

یک تصویر جدید خیره کننده از تلسکوپ فضایی جیمز وب(JWST) یک کارخانه ستاره‌سازی عظیم را نشان می‌دهد که در یک کهکشان همسایه ما با رنگ‌های زنده و جزئیات باورنکردنی قرار دارد.

به نقل از اسپیس، تصویر نارنجی، زرد و آبی از این تلسکوپ فضایی قدرتمند، هیدروژن اتمی بین ستاره‌ای سحابی N97 با وسعت ۱۶۳۰ سال نوری را نشان می‌دهد که در ابر ماژلانی بزرگ، کهکشان نزدیک به راه شیری ما قرار گرفته است. این منطقه به طور فعال در حال تشکیل ستارگان است و تقریبا توسط ستاره‌شناسان ناشناخته باقی مانده است.

N97 خواهر کوچک‌تر یکی از اهداف اخیر جیمز وب در ابر ماژلانی بزرگ نیز به حساب می‌آید که سحابی رتیل نام دارد و در فاصله ۱۶۱ هزار سال نوری از زمین قرار دارد.

به رغم شباهت‌هایشان، دانشمندان فکر می‌کنند که در طول ۵۰۰ هزار سال اخیر، N97 با سرعتی دو برابر سحابی رتیل ستاره تشکیل داده است.

مطالعه مناطق ستارگان‌ساز مانند N97 با کمک جیمز وب به دانشمندان این امکان را می‌دهد تا در مورد ترکیب ابرهای گاز و غبار ستاره‌زا در کیهان اولیه، زمانی که تشکیل ستاره‌ها در شدیدترین حالت خود بوده است بیشتر بیاموزند.

رصد شکل‌گیری ستاره‌ها با وضوح بیشتر توسط جیمز وب

تصویر جدید جیمز وب بر روی سه مجموعه غول‌پیکر گاز اتمی سرد به نام ابرهای مولکولی متمرکز شده است که شامل چیزی است که ستاره‌شناسان N97South یا S۱ می‌نامند.

یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های این تصویر، الگوی «ستاره‌فشان» است که قلب روشن N97 را احاطه کرده است. این اثر توسط سنبله‌های پراش ناشی از ۱۸ قطعه آینه اولیه جیمز وب در هنگام جمع‌آوری نور ایجاد می‌شود. این آینه‌ها به شکل یک الگوی شش ضلعی مانند لانه زنبور چیده شده‌اند.

این سنبله‌های پراش نور زمانی به وجود می‌آیند که جیمز وب اجسام روشن و فشرده‌ای را مطالعه می‌کند که دارای نوری هستند که از یک مکان متمرکز بیرون می‌آید. بنابراین، وقتی این تلسکوپ ۱۰ میلیارد دلاری به کهکشان‌ها نگاه می‌کند، حتی آنهایی که ممکن است بسیار کوچک به نظر برسند، نور از منابع به شکلی پراکنده‌تر به سمت آن می‌آید.

جیمز وب این تصویر جدید N97 را با استفاده از ابزار فروسرخ میانیMid-Infrared Instrument (MIRI) خود ثبت کرد. نور مرئی به آسانی توسط چنین ابرهای غبار متراکمی جذب می‌شود، اما نور مادون قرمز راحت‌تر از آنها عبور می‌کند. بنابراین نمای فروسرخ به اخترشناسان این امکان را می‌دهد تا به اعماق این منطقه ستاره‌ساز نگاه کنند.

زایشگاه عظیم ستارگان با جزئیات باورنکردنی (+عکس)

در نتیجه، جیمز وب می‌تواند اجسام ستاره‌ای جوانی را ببیند که هنوز در ابری از گاز و غبار پنهان شده‌اند. این به اصطلاح «پیش‌ستاره‌ها» هنوز مواد کافی از این پوشش ابری جمع‌آوری نکرده‌اند تا به اندازه‌ای عظیم شوند که هیدروژن را در هسته‌های خود با همجوشی به هلیوم تبدیل کنند.

در تصویر جیمز وب N97، ستاره تازه متولد شده‌ای که اخیرا این فرآیند را آغاز کرده را می‌توان به عنوان درخشان‌ترین نقطه در میان ابرهای نارنجی متشکل از گاز و غبار مشاهده کرد.

مشاهدات جیمز وب از N97 بخشی از مأموریت این تلسکوپ قدرتمند است که شامل بررسی تکامل دیسک‌ها و پوشش‌های مواد اطراف ستارگان در مراحل مختلف تکامل آنها می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۵ و ساعت 15:17 |

کدام استان‌ها عصبی‌تر هستند؟

کدام استان‌ها عصبی‌تر هستند؟

به گواه آمار‌های منتشر شده پزشکی قانونی در سال گذشته، بیش از ۵۹۱ هزار نفر برای نزاع به این سازمان مراجعه کرده‌اند که نسبت به سال ۱۴۰۰ افزایش داشته است. همچنین طبق آخرین آماری که این سازمان در ۵ ماهه نخست امسال منتشر کرده نشان دهنده مراجعه ۲۷۹ هزار نفر برای نزاع به این سازمان است.

چند هفته پیش جوانی به هنگام قدم زدن در بوستان نهج البلاغه، در جریان سرقت گوشی موبایل با ضربات متعدد چاقو کشته شد. روایت‌های موبایل‌قاپی، چاقوکشی، نزاع خیابانی و… برای بسیاری از ما رویداد عجیب و تازه‌ای نیست و به گوشمان آشناست؛ چه خودمان قربانی شده باشیم چه نزدیکانمان. سال گذشته مرکز آمار هم از افزایش این جرایم در دهه ۹۰ گزارش داده است.

به گزارش شرق، به گواه آمار‌های منتشر شده پزشکی قانونی در سال گذشته، بیش از ۵۹۱ هزار نفر برای نزاع به این سازمان مراجعه کرده‌اند که نسبت به سال ۱۴۰۰ افزایش داشته است. همچنین طبق آخرین آماری که این سازمان در ۵ ماهه نخست امسال منتشر کرده نشان دهنده مراجعه ۲۷۹ هزار نفر برای نزاع به این سازمان است. این اعداد وارقام که البته فارغ از آمار غیررسمی ست نشان میدهد جامعه به سوی خشنونت پیش می‌رود.

کدام استان‌ها عصبی‌تر هستند؟

در این میان برخی استان‌ها آمار‌های بیشتری از نزاع را از آن خود کرده‌اند. مهرماه سال جاری به مناسبت روز جهانی سلامت روان همایشی با همین عنوان در دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد و رئیس سازمان نظام روان‌شناسی ایران در این همایش آماری ازعصبانی‌ترین استان‌های کشور ارائه کرد. بر اساس آمار‌هایی که فتحی آشتیانی ارائه داد، اردبیل، آذربایجان غربی، زنجان، همدان و خراسان شمالی به ترتیب عصبانی‌ترین استان‌ها بودند. پس از آن، البرز، قزوین، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری و گیلان در رتبه‌های بعد قرار دارند.

این وام گرفتنی است؛ ۷۵ میلیون تومان، بدون ضامن، فوری

وضعیت سلامت روان جامعه نیازمند توجه بیشتر

پیش‌تر تجارت‌نیوز در سلسله گزارش‌هایی به روند افزایشی آسیب‌های اجتماعی و اختلالات روانی پرداخت. بر این اساس، آمار نزاع فردی، قمه‌کشی و سرقت در دهه ۹۰ به ترتیب ۹۹ درصد، ۶۵ درصد و ۳۹ درصد افزایش داشت. فتحی آشتیانی، رئیس سازمان نظام روان‌شناسی هم درباره وضعیت سلامت روان در کشور گفته حدود یک سوم جمعیت ایران با اختلالات روان‌شناسی مواجه هستند. او همچنین گفت که آمار‌ها نشان می‌دهد رسیدگی به وضعیت سلامت روان در کشور نیاز به توجه بیشتر دارد.

بیکاری و تورم آمار خشونت را بالا می برند

جامعه‌شناسان و روان‌شناسان بر این باورند که مسائل بیرونی مانند مانند بیکاری، تورم، گرانی و فقر این توانایی را دارد که آمار خشونت و نزاع را به آسانی و مرتبا بالا ببرد و نمی‌توان آن را انکار یا تکذیب کرد، اما در کنار این عامل بسیار مهم انکار، مسائل درونی ازجمله ناتوانی در کنترل خشم، نداشتن مهارت گفتگو برای حل مشکل و اجتناب از تنش، و آموزش‌ندیدن نیز تأثیر قابل توجهی در تشدید خشونت‌ها و افزایش آمار درگیری‌های خانگی و خیابانی دارد.

بستر ایجاد خشم در جامعه

در همین رابطه دکتر امیرحسین جلالی ندوشن، روان‌شناس در رابطه با بالا رفتن میزان خشونت مردم جامعه به «شبکه شرق» میگوید: اینکه خشونت در جامعه و میان مردم بالا رفته قابل مشاهده و ملاحظه است. این روز‌ها بر سر کوچکترین مسائل ازجمله جای پارک درگیری صورت می‌گیرد و همین مورد آمار بالایی را به خود اختصاص داده، اما موضوعی که کمتر به آن توجه میشود این است که روی چنین مسائلی کمتر بررسی و کار کارشناسی شده است.

او در ادامه میگوید: در جامعه امروز ما بستر ایجاد خشم وجود دارد. برای مثال آماری داده شده که ۲۰ هزار توقیف خودر تنها در یکی از استان‌ها که یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر جمعیت دارد صورت گرفته؛ یعنی در استان قم ۴۷ هزار پیامک کشف حجاب در خودرو و بیش از ۵۳ هزار تذکر فرستاده شده و پلیس به عنوان افتخار آن را گزارش می‌کند، اما وضعیت تورم و گرانی بررسی نشده است.

شنیدن صدای مردم

این روان‌شناس همچنین به این نکته اشاره میکند که گرانی در جامعه وجود دارد، اما پاسخ‌ها غیرمسئولانه است. این مشکلات را سیاست‌گذاران اجتماعی باید ببیند؛ به عبارتی فکرمیکنم علت خشم، سیاست‌گذاری، شیوه نامه، آیین نامه‌ها و برخورد‌ها در فضای اداری و دولتی در مدارس است. هر روز صبح سرخط خبر‌ها را که مطالعه کنیم میبیینم چه خبر است. خشم ریشه‌های دانایی، خلاقیت و همبستگی اجتماعی را میسوزاند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۴ و ساعت 16:50 |

زندگی نزیسته ما ایرانیان؛ چرا زود می میریم؟

زندگی نزیسته ما ایرانیان؛ چرا زود می میریم؟

عصر ایران؛ سجاد بهزادی - به باور " اروین‌د‌یالوم" نویسنده آمریکایی، کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. این روایت زندگی بسیاری از ما ایرانیان است.

مرکز رصد جمعیت سازمان ثبت احوال کشور، به تازگی اعلام کرده است" در ۹ ماهه امسال میانگین سنی فوت‌شدگان در کشور برابر با ۶۶ سال بوده است که در بین استان‌ها بالاترین میانگین سن مربوط به استان گیلان با ۷۱ سال و کمترین مربوط به استان سیستان و بلوچستان با ۵۰ سال است.

خداحافظی قطعی با چربی های دور شکم! (تضمینی، از شب تا صبح)

واقعا چرا ما زود می میریم و به قول " اروین‌د‌یالوم" با حجم زیادی از زندگی های نزیسته به مرگ نزدیک می شویم؟ متوسط عمر مردم ما و سن امید به زندگی در ایران چه نسبتی با میانگین جهانی دارد؟

از طرفی کیفیت زندگی شاید مهم تر از طول زندگی باشد. گیرم امید به زندگی در جامعه ما ۹۰ سال و میانگین سنی فوت شوندگان هم ۱۲۰ سال باشد. ما این میزان عمر را با چه کیفیتی سپری می کنیم؟ بسیاری از کارشناسان بر این باور هستند که جامعه ایرانی سال هاست با فقر زندگی نجیبانه ای دارد و در واقع به خاطر گذران زندگی روزمره خود، به نوعی فقر را مدیریت می کند.

مثلا در روزهای اخیر، آمار تازه‌ای از مصرف سرانه گوشت قرمز در بین خانواده های ایرانی اعلام شده که بسیاری آن را بهت‌آور توصیف کرده‌اند.

گفته می شود "مصرف سالانه گوشت قرمز برای هر نفر در ۳ دهک فرودست جامعه، فقط ۷۰۰ گرم است! به عبارتی هر ایرانی متعلق به سه دهک کم‌درآمد که از قضا بخشی از مزد و حقوق‌بگیران شاغل و بازنشسته نیز در همین گروه قرار می‌گیرند، در هر سال یک کیلوگرم گوشت قرمز هم مصرف نمی‌کنند.

این در حالی است که براساس آمارها در سال ۱۳۹۰ سرانه مصرف گوشت قرمز در کشور ۱۳ کیلوگرم بوده است. یعنی در آن زمان هر ایرانی در طول سال، ۱۳ کیلوگرم گوشت قرمز مصرف می‌کرده است."

جالب این که ما هنوز گرفتار قحطی و اقتصاد "مالتوس" گونه هم نشده ایم؛ اما با این حال زود از پای درآمدیم و با حجم زیادی از زندگی های نزیسته به مرگ نزدیک می شویم.

اگر پیش بینی و "نظریه مالتوس" یک روز درست از آب در بیاید و فرمول رشد کشاورزی در این کره خاکی با فرمول رشد جمعیت نامتوازن شود و به دنبال فزونی جمعیت و کاهش تولیدات کشاورزی و بی تعادلی ایجاد شده؛ قحطی، جنگ ومرگ ومیر افزایش یابد، آن گاه وضعیت از این که هست برای جامعه ایران بسیار ناگوارتر خواهد شد و ما از بسیاری از مردمان جهان به پایان زندگی نزدیک تر خواهیم بود.


کشورهای با کمترین کیفیت زندگی

این روزها از پیری جمعیت در ایران زیاد سخن به میان می آید؛ در حالی که از پیری جامعه وبی انگیزه بودن افراد در سنین جوانی کم تر سخنی گفته می شود. چه بسا اینکه گزاره دوم، یعنی بی انگیزگی و پیری جامعه در سنین جوانی، خود می تواند مهم ترین عامل خلق گزاره اول، یعنی پیری جمعیت در ایران باشد.

در یکی از جدی ترین نگرانی ها ، حجت‌الاسلام درویشیان بازرس ویژه رییس جمهور اعلام کرده است "ما در یک تله بسیار بحرانی جمعیت گرفتار شدیم و اگر در پنج سال آینده نتوانیم از این تله عبور کنیم وضعیت بسیار اسفناکی در آینده خواهیم داشت، و در آینده بحرانی مهم‌تر از بحران جمعیت نداریم. درست است ناترازی گاز و آب به عنوان بحران مطرح شده است اما بحران پیری جمعیت، سرآمد همه بحران‌ها است."

بله این هشدار جناب بازرس بسیار جدی است و جمعیت پیر و عدم رشد جمعیت برای هر کشوری می تواند یک زنگ خطر و بحران مهمی تلقی گردد.

اما چگونه جامعه ای را که میانگین عمر مردمانش اینقدر کوتاه است و با حجم زیادی از زندگی های نزیسته به مرگ نزدیک می شود، می توان تشویق به داشتن فرزند بیش تر کرد؟

وجود و حضور ما در این هستی، تنها به خاطر زنده ماندن و مردن پس از چند سال زندگی نیست. بلکه ما هستیم تا با آرامش، زندگی با کیفیتی داشته باشیم.

وقتی گذران عمر با کیفیت باشد، هر چه بیش تر، بهتر. باید اراده فردی ما ایرانیان، تنها برای بقا در این عالم نباشد. تلاش برای بقا می بایست با امنیت و توسعه پایدار متوازن باشد و همه ما از زندگی خود لذت ببریم.

بنظر می رسد جمعیت انبوهی از جامعه ایران، امروز خود را در وسط فلاکت (Misery index) می بینند و هر چقدر دست وپا می زنند، زندگی برایشان روان نمی شود. وقتی فرد خود را در فلاکت می بیند دیگر کوتاهی و درازای عمر برای او چه فرقی می کند.

شاخص فلاکت همان در هم آمیختگی نرخ تورم و نرخ بیکاری است. شاخص فلاکت همان سطح پایین رفاه و رنج مضاعف است. ارقام هر دو رکن این شاخص در جامعه امروز ایران، بسیار نگران کننده است.

نظام حکم رانی اگر می خواهد جمعیت فزونی یابد یا اینکه جامعه را در حسرت زندگی نزیسته خود نگذارد، می بایست نمودار شاخص فلاکت را مهار کند. نموداری که هزار نکبت از آن می بارد.

وقتی فلاکت باشد، نا امیدی هست؛ خودکشی هست و سایه مرگ بر زندگی ما سنگین تر از همیشه احساس می شود و آن گاه هیج بعید نیست ، مرکز رصد جمعیت سازمان ثبت احوال کشور، چند سال دیگر میانگین سنی فوت‌شدگان جامعه ایرانی را به جای ۶۶ سال ۵۵ سال اعلام کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ و ساعت 19:39 |

درس‌هایی از نبرد شیلی علیه ابرشرکت‌های فناوری / ئوگنی موروزوف

/ ترجمه‌ی هیمن رحیمی

توسط نقد اقتصاد سیاسی • 19/01/2024

سالوادور آلنده و همکارانش در حال دفاع از کاخ ریاست‌جممهوری در پی کودتای پینوشه و نظامیان، 11 سپتامبر 1973

در یکم اوت 1973، یک اجلاس دیپلماتیک ظاهراً معمولی در لیما، پایتخت پرو برگزار شد. اما دستورکار انقلابی این اجلاس کماکان جالب‌توجه است. شرکت‌کنندگان که عمدتاً دیپلمات‌های ارشد بولیوی، شیلی، کلمبیا، اکوادور و پرو بودند، در پی ایجاد نظم جهانی فناورانه‌ی عادلانه‌تری بودند. قسمی نظم جهانی که شاید می‌توانست مانع از ظهور سیلیکون ولی و ابرشرکت‌های فناوری حول‌وحوش آن گردد.

آنها فکر می‌کردند که اولین گام مثبت پیوستن نیروها و کشف شیوه‌هایی برای مهار نفوذ فزاینده‌ی شرکت‌های چندملیتی است. این امر مشخصاً می‌توانست به قلمرو فناوری‌های پیشرفته فشار بیاورد که بیشترشان از آمریکا و اروپای غربی سرچشمه می‌گرفتند.

این فناوری‌ها اغلب باید با هزینه‌های به‌شدت بالایی به آمریکای لاتین وارد می‌شدند. یک مطالعه نشان داد که بین سال های 1962 و 1968 صرفاً شیلی شاهد دو برابر شدن پرداختی‌های شرکت‌های کشور برای حق‌امتیازهای منقضی شده یا غیرواقعی بود.

به‌منظور اجتناب از چنین موانع خارجی مضحکی بود که این پنج کشور چهار سال پیش‌تر در پرو پیمان آند را امضا کرده بودند. پیمان آند یک توافقنامه‌ی رادیکال تجارت آزاد منطقه‌ای و تقریباً منسوخ بود که هدفش تسهیل پیگیری جمعی صنعتی‌سازی و توسعه‌ی اقتصادی بود. از این رهگذر، پنج کشور قدرت سیاسی خود را در یک سبد گذاشتند و برآن شدند تا از هزینه های فزاینده‌ی واردات فناوری خارجی جلوگیری کنند. این پیمان همچنین اجرای پروژه‌های مشترک تحقیق و توسعه برای تولید جایگزین‌های داخلی را در برنامه‌ی خود داشت.

اورلاندو لتلیه که در زمان اجلاس وزیر امور خارجه‌ی شیلی تحت ریاست جمهوری سالوادور آلنده‌ی سوسیالیست بود، ریاست هیئت شیلی را به‌عهده داشت. سخنرانی لتلیه در لیما جنبه‌های رادیکال برنامه‌ی فناورانه‌ی آلنده را طنین‌انداز و اشاره کرد که «ما در دنیایی زندگی می کنیم که هنگامی که مفهوم رومی مالکیت[1] روی فناوری اعمال می‌شود، استثمار را تشدید می‌کند». لتلیه با برجسته‌ساختن افزایش وابستگی منطقه به فناوری ابراز تأسف کرد که «امروزه حدود 500 شرکت چند ملیتی کنترل 90 درصد از فناوری تولیدی جهان را در دست دارند.»

برای کاهش چنین فاصله‌ای، لتلیه خواستار ایجاد یک نهاد بین‌المللی جدید شد. این امر دسترسی کشورهای در حال توسعه به مزایای فناوری و تحقیقات پیشرفته را برای مواردی مثل ثبت اختراع تسهیل می‌کرد، به‌شیوه‌ای که صندوق بین‌المللی پول (IMF) به آنها امکان دسترسی به سرمایه‌ی مالی را می‌دهد.

البته، این صندوق بین المللی فناوریِ پیشنهادیْ باید رویکردی اتخاذ می‌کرد که مثل صندوق بین‌المللی پول تابع دستورات ایالات متحده نباشد. در این‌جا طرحی برای یک نظم جهانی فناورانه‌ی بدیل ارائه شده که امروزه چنین بینشی در میان غالب تحلیلگران فناوری از بین رفته‌است: یعنی این‌که عقب‌ماندگی فناورانه‌ی یک کشور اغلب نتیجه‌ی عوامل ژئوپلیتیک و ژئواقتصادی بلندمدت است- و صرفاً ناشی از بوروکراسی سفت‌و‌سخت یا فقدان فرهنگ نوآورانه نیست. به عبارت دیگر نه خلاقیت و باز بودن درهای آن به روی ایده‌های جدید، بلکه موفقیت در بازی فناوری جهانی عامل قدرت و حق حاکمیت یک کشور است.

در نظم جهانی جدید مدنظر لتلیه و آلنده، هر کشور، از جمله کشورهای جنوب جهانی، می‌توانستند مجموعه‌ی صنعتی و فناورانه‌ی منحصر‌به‌فرد خود را توسعه دهند. این استراتژی مانع از آن می‌شد که این کشورها مجبور به اجاره‌ی فناوری‌های مختلف از شرکت های چندملیتی شوند– به محاسبات مبتنی بر«ابر» یا هوش مصنوعی امروزی فکر کنید –و لذا چرخه‌ی وابستگی فنی و اقتصادی خود را متوقف می‌کرد.

اما این چشم‌انداز هرگز تحقق نیافت. تنها شش هفته پس از اجلاس لیما، دولت آلنده در 11 سپتامبر 1973 و در پی کودتای نظامی سرنگون شد و دیکتاتوری رعب و وحشت ژنرال آگوستو پینوشه آغاز شد. اورلاندو لتلیه هم در کنار خیل اعضای برجسته‌ی دولت آلنده، 12 ماه بعدی عمرش را در اردوگاه‌های کار اجباری وحشیانه گذراند.

پس از آزادی و تبعید به ایالات متحده، لتلیه با اشتیاق اهداف ضدپینوشه‌ای را دنبال کرد. او به یکی از منتقدان جدی اقتصاددانان نولیبرال به‌اصطلاح «بچه‌های شیکاگو» بدل شد که در زمان حکومت پینوشه به دولت شیلی مشاوره می‌دادند. یک ماه پس از اینکه روزنامه‌ی نیشن دست به انتشار افشاگری مهمی در مورد میلتن فریدمن و پیروانش زد– مقاله‌ای که نشان داد راه‌حل‌های آنها برای مشکلات اقتصاد شیلی ناکارآمد است– لتلیه با مرگی تراژیک به قتل رسید. ماشينش به دستور مستقيم رژيم پينوشه در واشنگتن دي‌سي منفجر شد و یک ماه بعدتر هم شیلی از پیمان آند خارج شد. این پایان نبرد بلندپروازانه و کاملاً فراموش‌شده‌ی شیلی برای بازپس‌گیری فناوری‌ها از دست ابرشرکت‌های فناوری و سرمایه‌ی بزرگ بود.

در حالی که از 50مین سالگرد کودتای شیلی یاد می‌کنیم، وسوسه می‌شویم که آلنده را به عنوان یک چهره‌ی تراژیک و نگون‌بخت ببینیم، که بیشتر دوران ریاست‌جمهوری کوتاه‌مدت خود را صرف دفع تلاش‌ها برای خلع‌اش از قدرت کرد. درست است که دستورکار بلندپروازانه‌ی مشخص‌شده در برنامه‌ی انتخاباتی مشهور ائتلاف شش حزبی اتحاد مردمیِ[2] آلنده که رئوس کلی‌اش در «40 اقدام» مطرح شده، نسبت به اقدامات دولت برای جان سالم به در بردن از حمله سیا و مبارزه با شرکت‌های چندملیتی‌، الیگارش‌های شیلیایی و انواع جنبش‌های تروریستی راست افراطی، اهمیت ثانوی قرار داشت.

با وجود همه‌ی مشکلات و بحران‌ها، ابتکارات رادیکال، اتوپیایی و حتی تخیلی زیادی وجود داشت که هنوز هم برایمان الهام‌بخش هستند. به طور شگفت‌انگیزی، خیلی از این ابتکارات مرتبط با فناوری هستند؛ تلاش لتلیه برای معادل فناوریِ صندوق بین المللی پول تنها یکی از نمونه‌های بی‌شمارش بود.

یک عامل مشترک برای همه‌ی آنها درک فناوری از طریق منظر ژئوپلیتیک و اقتصاد دگراندیش بود– منظری که با تحول نولیبرالی جهانی پس از کودتا از بین رفت. در حالی که پینوشه اقتصاد مکتب شیکاگو را پذیرفت، دولت آلنده از چیزی بهره می‌برد که می‌توان آن را مکتب فناوری سانتیاگو [3] نامید. و حال که ما به آینده‌ی پسانولیبرالی، فارغ از نفوذ مکتب شیکاگو می‌اندیشیم، چیزهای زیادی برای یادگیری از این مکتب سانتیاگوی متواضع‌تر و دوراندیش‌تر داریم.

مکتب سانتیاگو وجود خود را مدیون این واقعیت است که دفتر مرکزی کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای آمریکای لاتین و دریای کارائیب (سپال)[4] در پایتخت شیلی مستقر بود. چند دهه از راه‌اندازی این کمیسیون در سال 1948 نگذشته‌بود که این مؤسسه گزارش‌های جریان اصلی از تجارت آزاد و نقش فناوری را به چالش کشید، گزارش‌هایی که مورد حمایت اقتصاددانان شیکاگو و انستیتو فناوری ماساچوست (MIT) بود.

تصور کنید یک کشور ثروتمندتر به یک کشور فقیرتر ماشین بفروشد، که به نوبه‌ی خود با موز مبادله می‌شود. با تخصص و معرفی نوآوری‌های فناورانه، قیمت هر دو کالا کاهش می‌یابد. همه خوشحال‌اند؛ پیشرفت در پیش است.

اقتصاددانان «کمیسیون اقتصادی» با این پیش‌بینی خوش‌بینانه مخالف بودند و استدلال می‌کردند که با گذشت زمان، کشورهای توسعه‌یافته تمایل دارند با قوت از چنین تجارت‌های بیرون بیایند. در وهله‌ی اول، نوآوری فناورانه بیشتر به تولیدکنندگان خودرو سود می‌رساند تا زارعان موز؛ شما نمی‌توانید میوه‌های گرمسیری را با دستگاه چاپ سه بعدی تکثیر کنید. در وهله‌ی دوم، کشورهای ثروتمندی که قاعدتاً کالاهای پیشرفته‌تری تولید می‌کنند، اتحادیه‌های کارگری قدرتمندی هم دارند که در دفاع از منافع کارگران، نمی‌گذارند قیمت خودرو مثل کاهش نرخ موز افت کند.

اقتصاددانان «سپال» استدلال کردند که در جهانی مملو از فناوری پیچیده، تجارت آزاد به‌نفع ثروتمندان و قدرتمندان است: با گذشت زمان، برای پرداخت یک خودروی اروپایی به موزهای آمریکای لاتین بیشتر و بیشتری نیاز است. به نقل از یکی از شرکت کننده‌های مهم این گفتگوها– رئیس جمهور سابق برزیل فرناندو هنریکه کاردوسو، که در آن زمان صرفاً یک دانشگاهی بود – دست نامرئی بازار شبیه دست مادرخوانده‌ی شروری است که به جای اصلاح نابرابری ها، آنها را تشدید می‌کند.

از‌این‌رو سانتیاگو/سپال با چشم‌انداز تجارت آزاد شیکاگو مخالفت کردند: [یعنی به نظر آنها] کشورهای در حال توسعه به جای پذیرش تجارت آزاد و حذف تعرفه‌ها بیشتر باید از سیاست تجاری و صنعتی برای تولیدِ واردات فعلی [با استفاده از ظرفیت‌های بومی] در داخل کشور استفاده کنند. شايد هنوز به مرحله‌ی ساخت یک ماشین نرسیده‌باشند، اما می‌توانند مثلاً چرخ‌ها و لاستيک‌های اتومبیل را بسازند.

این سیاست‌گذاری، که به‌عنوان جایگزینی واردات شناخته می‌شود، به‌سرعت حمایت دولت‌های رفرمیست سراسر آمریکای لاتین را به دست آورد. این مسئله به‌سادگی به داغ‌‌ترین ایده‌ی سیاست‌گذاری دهه 1950 بدل شد. اما یک دهه بعدتر، برخی از اقتصاددانان و جامعه شناسان مخالف سانتیاگو- خیلی‌هایشان مثل کاردوسوی برزیلی که از کودتای نظامی برزیل در سال 1964 جان سالم به در بردند– شروع به درک محدودیت‌های این طرح کردند.

برای این‌که شما نمی توانید چرخ‌ها را به همان شیوه‌ای بسازید که موز رشد می‌کند: این قضیه نیاز به ماشین‌های گران‌قیمت و نوع دانش فنی دارد که با قوانین مالکیت معنوی محافظت می‌شود. اگر یک کشور صرفاً به امید «صنعتی‌سازی» و ساخت صنایع پیشرفته، دانش فنی را از ایالات متحده و اروپای غربی وارد کند، خطر ایجاد وابستگی به اقتصادهای پیشرفته و شرکت های چندملیتی چه‌بسا بیشتر هم می‌شود.

این رادیکالیزه شدن دستور‌کار اولیه‌ی سپال به‌عنوان نظریه‌ی وابستگی شناخته شد و توفانی در سانتیاگو به راه انداخت. نمی‌توانست غیر از این باشد! سانتیاگو در بین سال‌های 1960 و 1970 به‌عنوان پناهگاه بسیاری از روشنفکران رادیکال اروپایی و آمریکای لاتین ظاهر شد – «پایتخت چپ»، همان‌طور که برخی آن را تعمیم دادند. آلن تورن، مانوئل کاستلز، آرمان ماتلار، فرانتس هینکلامرت، روی ماورو مارینی، ماریا دا کونسیسائو تاوراس: انواع روشنفکران چپ‌گرای بین‌المللی سانتیاگو را خانه‌ی خود کردند (و این حتی صرف‌نظر ازاستعدادهای چشمگیر داخلی است، از پابلو نرودا گرفته تا مارتا هارنکر).

نظریه‌ی وابستگی، با وجود تمام کاستی‌ها و ناسازگاری‌هایش، یک کار را درست انجام داد: به‌درستی فناوری را به عنوان آخرین مرز قدرت و انباشت شناسایی کرد – و این کار را درست یک دهه قبل از تأسیس اپل انجام داد. همانطور که آندره گوندر فرانک، یک اقتصاددان آلمانی آموزش دیده در شیکاگو که از اردوگاه نولیبرال برای تدریس در برزیل و بعداً شیلی فرار کرد، در اواسط دهه‌ی 1960 نوشت، «فناوری آمریکایی در حال تبدیل شدن به منبع جدید قدرت انحصاری و پایه‌ی جدید استعماراقتصادی و نواستعمارگرایی سیاسی است.» این گفته می‌تواند در مورد محاسبات کوانتومی، جی5 یا هوش مصنوعی هم باشد

مکتب سانتیاگو مبارزه برای حکمرانی فناورانه را به عنوان اساسی برای هر حاکمیت اقتصادی معنی‌دار و همراه با آن توسعه‌ی ملی می‌دید. کشوری که ماشین ها را سرهم می‌کرد، بدون بنیان فناورانه و علمی خودش، به همان اندازه‌ی کشوری که میوه‌های گرمسیری می‌کشت، وابسته بود. همانطور که انسان شناس برزیلی دارسی ریبیرو –دوست آلنده و عضو برجسته‌ی مکتب سانتیاگو– در آن زمان گفت، تفاوت زیادی بین جمهوری موز و جمهوری فولکس‌واگن وجود ندارد.

دلیل این‌که موضع سانتیاگو در مورد فناوری تا این حد رادیکال به نظر می‌رسید، بعضاً این بود که نظریه‌ی ارتدوکس‌تر ارائه شده توسط نظریه‌ی مدرنیزاسون را که تاحدزیادی از موضع واشنگتن در جنگ سرد ناشی می‌شد، تضعیف کرد. نظریه‌پردازان مدرنیزاسیون از جایگاه خود در ام‌آی‌تی، استنفورد و شرکت راند،[5] استدلال کردند که پیشرفت فناورانه و اقتصادی دست‌در‌دست هم دارند. لذا، تا زمانی که کشورها بتوانند به نقطه‌ی «خیز» برسند- عمدتاً با قرض گرفتن راه‌حل‌هایی که در آمریکای شمالی یا اروپای غربی جواب داده بود– سیر صعودی توسعه‌ی آنها تضمین می‌شد.

مکتب سانتیاگو مخالف این نظر بود و کنترل خارجی بر فناوری را به‌عنوان یک تنگنای کلیدی در مسیر توسعه می‌دید. در عوض، آنها از ایجاد ظرفیت فناورانه‌ی خود یک کشور حمایت کردند، زیرا، همان‌طور که آلنده یک‌بار آن را به‌وضوح بیان کرد، «ما حق داریم راه‌حل های خود را داشته باشیم.» اما همان‌طور که سپال دهه‌ها توصیه کرده‌ بود، مسئله صرفاً در قسمی تجارت و سیاست‌گذاری صنعتی خلاصه نمی‌شد. بلکه درگیری با شرکت‌های چندملیتی را شامل می‌شد که سد راه پیشرفت فناورانه بودند؛ رادیکالیزه شدن مهندسان و دانشمندانی که اغلب در پشت پوشش بی‌طرفی علمی پنهان می‌شدند؛ و تجربه‌ی کار با ابزارهای جدید برنامه‌ریزی و مدیریت مبتنی بر کامپیوتر برای نشان دادن این‌که بوروکراسی هم می‌تواند به اندازه‌ی بازار در مدیریت اقتصاد مؤثر واقع شود.

طبیعتاً شیلی بستر اصلی آزمایش برای نسخه‌های سیاست‌گذاری مکتب سانتیاگو بود. برای مثال، یک سال پیش از رسیدن آلنده به قدرت، شیلی یک سازمان دولتی به نام مؤسسه‌ی تحقیقات فناورانه (اینتک)[6] را تأسیس کرد. وظیفه‌ی آن کمک به شرکت‌های ملی و وزارتخانه‌ها برای کسب تخصص فنی داخلی بود.

در اصل ، اینتک تخصص فناوری را در یک سازمان دولتی متمرکز کرد و آن را در در اختیار صنعت قرار داد. این کار برای کاهش وابستگی شیلی به فناوری و تخصص خارجی بود و در عین حال ظرفیت‌های محلی را افزایش می‌داد. به یک معنا، اینتک آنتی مک‌کینزی عصر خود بود. درعوض کمک به کوچک‌ترکردن بخش دولتی و بازارپسندترکردن آن، از دانش طراحان، دانشمندان و مهندسان برای خدمت به توسعه‌ی ملی استفاده کرد.

اینتک در یک مؤسسه بسیار بزرگ‌تر دولت شیلی – شرکت توسعه‌ی دولتی (کورفو)[7] قرار داشت. وظیفه‌اش بسیج سرمایه‌ی داخلی و خارجی برای پیشبرد توسعه‌ی صنایع جدید مهم مانند فولادسازی بود که برای تلاش‌های صنعتی‌سازی شیلی بسیار مهم بود.

کورفو تا حدی با دستورکار مکتب سانتیاگو مشترک بود، اما همچنین در ارتباط نزدیکی با سرمایه‌ی صنعتی شیلیایی بود. در نتیجه، این برنامه مورد حملات مکرر چپ قرار گرفت -از جمله سناتور جوانی به نام سالوادور آلنده– که فکر می کرد به اندازه‌ی کافی استراتژیک نیست، به‌ویژه زمانی که صنایعی که پرورش داده بود، از بین می‌برد و خصوصی می کرد. وقتی آلنده به قدرت رسید، سرانجام رادیکالیزه کردن کورفو و استفاده از آن برای تسریع در تعقیب حاکمیت فناورانه شیلی امکان‌پذیر شد.

به‌عنوان مثال، کورفوی دوران آلنده که شرکت ملی الکترونیک را راه‌اندازی کرد، وظیفه‌ی ساخت یک کارخانه نیمه هادی در شمال کشور را بر عهده داشت. این امر به شیلی –که زمانی صرفاً صادرکننده‌ی نیترات و مس بود – اجازه می‌داد تا به یک اقتصاد مترقی از نظرگاه فناوری تبدیل شود که بتواند نیازهای توسعه‌ی خویش را برآورده کند.

اگر آلنده اجازه داشت که سایر نسخه‌های سیاست‌گذاری مکتب سانتیاگو را تصویب کند، چه بسا شیلی می‌توانست به کره‌ی جنوبی یا تایوان آمریکای لاتین بدل شود. با این حال، برخلاف آنها، شیلی آلنده یک دولت دست‌راستی اقتدارگرا نبود که حقوق کارگران را به‌نفع صنعتی‌سازی سرکوب کند. کودتا این احتمال صنعتی‌شدن دست‌چپی و کاملاً دموکراتیک در آمریکای لاتین را از بین برد.

تلاش آلنده برای حاکمیت فناورانه به چیزی بیش از اعزام مشاوران اینتک برای منطقی‌کردن تولید نیاز داشت. او همچنین باید با آن مقابله می‌کرد، نه‌تنها به این دلیل که برخی از مهم ترین صنایع مخابراتی شیلی، از جمله تلفن‌ها و تلکس‌ها، در دست شرکت چند‌ملیتی فناوری خارجی بودند، که مکتب سانتیاگو آن را برای توسعه‌ی ملی زیان‌آور می‌دید. این شرکت آی.تی.تی ITT بود و در زمان انتخاب آلنده در سال 1970‌، آوازه‌ی بسیار بحث‌برانگیزی در منطقه داشت.

آی.تی.تی که در پورتوریکو و کوبا ریشه داشت، به‌سرعت خود را در قلمرو ایالات متحده جا انداخت. در طول دهه‌ی 1920، از ارتباط بنیان‌گذارانش با وال‌استریت برای گسترش سریع در آمریکای لاتین استفاده کرد (این امر به دولت آمریکا بسیار کمک کرد تا در نبرد برای برتری جهانی مخابراتی در برابر بریتانیا پیروز شود).

در اوایل دهه‌ی 1950، نزد بسیاری از مشتریان محلی آی.تی.تی منفور بود چراکه شکایت کردند که هزینه‌های زیادی را دریافت می‌کند اما به‌ندرت در ارتقای زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند. در نتیجه، اقتصاد محلی دچار رکود شد: یعنی به نیروهای بازار واگذار شد و مخابرات – یک عامل مهم توسعه‌ی اقتصادی– به‌جای یک عامل فعال‌کننده به یک مانع تبدیل شد.

فیدل کاسترو جوان – که در آن زمان یک وکیل بلندپرواز و پرانرژی بود- حتی از شعبه‌ی محلی آی.تی.تی در کوبا شکایت کرد؛ شرکت حقوقی او در این پرونده پیروز شد، اما دیکتاتور کشور فولخنسیو باتیستا آن را لغو کرد. لذا، آی.تی.تی یکی از اولین شرکت‌هایی بود که کاسترو در سال 1960 ملی کرد (کمی پس از انقلاب کوبا که یک سال قبل‌تر و در سال 1959به انجام رسید و کاسترو به قدرت رسید).

جسارت کاسترو ممکن است الهام‌بخش لئونل بریزولا ، فرماندار رادیکال در برزیل بوده باشد، که در سال 1962 همین کار را با دارایی‌های محلی آی.تی.تی در ایالت خود انجام داد. به نظر می‌رسید که تمایل چندانی برای اجازه دادن به این ملی‌گرایان تکنوکرات آمریکای لاتین وجود ندارد که هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. این شرکت متحدان خود را در واشنگتن بسیج کرد و برزیل را وادار کرد تا هزینه‌ای گزاف برای بهای چنین ملی‌سازی بپردازد و بریزولا و خویشاوندش، یعنی رهبر وقت کشور، ژوآو گولارت، به عنوان کمونیست‌های هم‌پیمان شوروی ترسیم کردند. دو سال بعدتر، گولارت توسط ارتش برزیل سرنگون شد.

هیچ‌کدام از این ها آلنده را منصرف نکرد. در طول کمپین ریاست جمهوری 1970، وعده داد که این شرکت را ملی کند و مهندسان را –به جای مدیران– مسئول تصمیمات استراتژیک در آنجا قرار دهد. آی.تی.تی به مخالفان سیاسی آلنده در شیلی رشوه داد تا مانع از پیروزی او شوند. وقتی آلنده برنده شد، درپی راه‌هایی برای بی‌ثبات کردنش بودند – از جمله با فشار بر واشنگتن برای قطع وام‌های خود به شیلی و تعلیق کمک‌های فنی.

لذا آلنده به‌آرامی پیش رفت و شرکت را تصاحب کرد. با استانداردهای امروزی، این ضربه‌ای بی‌سابقه علیه قدرت ابر شرکت‌های فناوری بود. از این پس، آی.تی.تی – درست مثل صدها شرکت استراتژیک دیگر که توسط دولت آلنده ملی شده‌اند – از طریق کورفو ، شرکت توسعه‌ی دولتی اداره می‌شود. و تمرکز آن بر استراتژی توسعه‌ی ملی بود، نه افزایش سود.

گفتنش راحت‌تر از انجام دادنش بود. مراحل اولیه‌ی انقلاب آلنده چنان هیجان‌انگیز بود که کارگران بسیاری از شرکت‌هایی که در ابتدا استراتژیک تلقی نمی‌شدند –از جمله یک کارخانه کارامل– خواستار این شدند که آنها نیز ملی شوند. دوم، سفیر آمریکا – و مطمئناً در این کار او تنها نبود- تمام تلاش خود را کرد تا آلنده را از کادر‌هایی محروم سازد که می‌توانستند چنین شرکت‌های ملی را اداره کنند. این کار با انتشار چیزی انجام شد که امروز ما آن را «اخبار جعلی» می‌نامیم: این‌که آلنده در نهایت مرزهایش را می‌بندد و از خروج مدیران و مهندسان از کشور جلوگیری می‌کند – بنابراین آنها باید اکنون از کشور خارج می‌شدند.

این شرایطی بود که آلنده ابتکار شگفت‌انگیزی را برای استفاده از رایانه‌ها و شبکه‌های تلکس برای جبران کمبود مدیران واجد شرایط آغاز کرد: پروژه‌ی سایبرسین[8]. در حالی که تاریخ آن به‌طور استادانه توسط ایدن مدینا[9] در انقلابیون سایبرنتیک (2011) مورد کاوش قرار گرفته است، مهم است که بر روابط فکری و سیاسی گسترده‌تر بین سایبرسین و مکتب سانتیاگو تأکید کنیم.

اول از همه، بسیاری از اقتصاددانان و مهندسان جوان آلنده غرق در دنیای نظریه‌ی وابستگی بودند. حتی برخی از آنها دوره‌های توسعه و وابستگی را به دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه‌های خود آوردند. هنگامی که این تکنوکرات‌های جوان پست‌های دولتی را در دولت آلنده تصاحب کردند، خود را با بسیاری از نظریه‌پردازان وابستگی برزیل که در آن زمان در تبعید در شیلی بودند، احاطه کردند. دیگرانی، مانند آندره گوندر فرانک، در سانتیاگو بودند تا مشاوره و انتقاد ارائه دهند.

دوم، سایبرسین پروژه‌ای بود که از کورفو رشد کرد و در اینتک، شرکت مشاوره‌ی دولتی شیلی مستقر شد. طراح آلمانی اتاق عملیات آن، یک کارمند اینتک بود، که از خوانندگان مشتاق نظریه وابستگی هم بود و در مقالاتش از گوندر فرانک نام می‌برد.

سوم، سایبرسین قرار بود نرم‌افزاری برای تحقق عملی جنبه‌های نظری فراهم کند– مانند ملی سازی آی.تی.تی (که به کورفو نیز ختم شد) – توسط نظریه‌ی وابستگی بسط داده‌شد. و درست همان‌طور که مکتب شیکاگو و نولیبرالیسم در نهایت متحدانی در پلت‌فرمهای سیلیکون ولی پیدا کردند، مکتب سانتیاگو و نام تجاری نظریه‌ی وابستگی آگاه به فناوری از نرم‌افزار سایبرنتیک سوسیالیستی مانند سایبرسین استفاده کردند.

تحقق این چشم‌انداز اصلی سانتیاگو امروز قطعاً به نرم‌افزار جدیدتر و بهتری نیاز دارد. با این حال اصول این رویکرد- این ایده که فناوری به‌وسیله‌ی ابزارهای دیگر به‌سان قسمی ژئوپلیتیک است؛ که پیشرفت فناورانه تضمینی برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی نیست؛ و این قدرت چیزی است که به برخی از کشورها اجازه می دهد نوآوری کنند و دیگران را به رکود محکوم می کند – در دنیای ابرشرکت‌های فناوری ما بسیار مرتبط باقی می‌ماند.

البته، به‌سختی بتوان نام جادوگر فنی بر آلنده گذاشت. در واقع، او اشتباهات فنی زیادی مرتکب شد- در جایی حتی از آی.تی.تی دعوت کرد تا دفترش را برای وجود اِشکالات کار بررسی کند. با این حال تحت رهبری او بود که یک کشور کوچک آمریکای لاتین به طور نظام‌مند سیاست‌گذاری فناوری اطلاعات ژئوپلیتیکی را دنبال کرد و از مقابله با بازیگران قدرتمند شرکتی ابایی نداشت.

همین موضع جسورانه همراه با یک چارچوب فکری پویا است که مرگ آلنده را به یک تراژدی تبدیل کرد. کودتای 1973 نه تنها شیلی را از دموکراسی ارزشمندش محروم کرد بلکه ما را از دنیایی محروم کرد که در آن کشورها می‌توانستند در برابر شرکت‌های قدرتمند بایستند، از حاکمیت فناورانه‌ی خود دفاع کنند و از نوآوری برای ساختن دنیایی برابر و عادلانه‌تر استفاده کنند.

به‌جای این آینده، مشکلاتی که شیلی قبل از آلنده را تحت تأثیر قرار داده‌ بود، به مشکلات کل جهان بدل شد-یا دست‌کم، جهان خارج از سیلیکون ولی. آنچه نویسنده اورگوئه‌ای ادواردو گالیانو[10] -دوست آلنده و بخشی از جهان گسترده‌ی مکتب سانتیاگو – در حوزه‌ی خودش و در کتاب کلاسیکش یعنی شریان‌های باز آمریکای لاتین (1971) نوشت هنوز هم درست است: «آمریکای لاتین محکوم به رنج بردن از فناوری قدرتمندترهاست که به مواد خام طبیعی حمله می‌کند و آنها را از بین می‌برد و قادر به ایجاد فناوری خود برای حفظ و دفاع از توسعه خود نیست.» تنها امروز است که بینش او در مورد کل سیاره صدق می‌کند.

چیزی که ما به‌جای آن به دست آوردیم دنیایی بود که توسط یک دوجین از آی.تی.تی ها اداره می‌شود– همه از طریق این ایده که نوآوری مسئله‌ی ایده‌ها و آرمان‌هاست، نه روابط قدرت خالص و قدرت نظامی. آلنده که با وجود تمام کاستی‌هایش و به‌رغم تمام مخالفت‌های آی.تی.تی. و سازمان سیا در انتخابات شیلی پیروز شد، می‌دانست که نوآوری در دنیای واقعی به هیچ‌وجه این‌گونه نیست. و به همین دلیل‌، با وجود تمام مشارکت‌های وی در سوسیالیسم دموکراتیک، بزرگ‌ترین میراث او شاید در بسیج مکتب سانتیاگو باشد، که به جهان راهی به سوی فناوری دموکراتیک نشان می‌دهد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۰۲ و ساعت 20:17 |