پرونده کرسنت؛ دادگاه تجدیدنظر انگلستان رای به مصادره خانه شرکت ملی نفت ایران در لندن داد

ساختمان شرکت ملی نفت ایران در مرکز لندن

توضیح تصویر،ساختمان شرکت ملی نفت ایران در مرکز لندن

دادگاه تجدیدنظر انگلستان و ولز در امور تجاری و بازرگانی اعتراض شرکت ملی نفت ایران به مصادره ساختمانش در لندن را وارد ندانست.

این ساختمان اداری-تجاری به ارزش ۱۰۰ میلیون پوند (۱۲۵ میلیون دلار) در مرکز لندن که به «خانه» شرکت نفت ایران معروف است، باید به عنوان بخشی از بدهی شرکت ملی نفت ایران به شرکت اماراتی کرسنت واگذار شود.

وزارت خارجه و شرکت نفت ایران هنوز اظهار نظری نکرده‌اند.

این ملک در خیابان ویکتوریا در منطقه‌ای گرانقیمت مشرف به پارلمان بریتانیا و کلیسای تاریخی وست‌مینستر قرار دارد و تقریبا ۵۰ سال است که در مالکیت شرکت ملی نفت ایران است.

شرکت ملی نفت ایران با انتقال مالکیت ساختمان به صندوق بازنشستگی کارمندان شرکت نفت سعی کرد جلوی مصادره را بگیرد اما شرکت کرسنت به دادگاه شکایت کرد که این انتقال واقعی نیست و فقط برای جلوگیری از انتقال مالکیت به طلبکاران انجام شده است.

  • دادگاه در بریتانیا پارسال استدلال شرکت کرسنت را پذیرفت و قاضی حکم داد که مالک واقعی و ذی‌نفع این ساختمان، خود شرکت ملی نفت ایران است. ایران درخواست نجدید نظر کرد اما دادگاه حکم قبلی را تایید کرد.

براساس اسناد دادگاه، شرکت ملی نفت ایران ۲/۶ میلیارد دلار به شرکت گاز کرسنت بدهکار است. این بدهی مربوط به قراردادی ۲۵ ساله است که در سال ۲۰۰۱ برای فروش گاز ایران به این شرکت مستقر در شارجه امضا شد.

براساس این قرارداد شرکت ملی نفت ایران موظف بود روزانه ۶۰۰ میلیون فوت مکعب گاز را از میدان سلمان واقع در خلیج فارس جنوبی از طریق خط لوله به شارجه ارسال کند. شرکت دانا گاز که مقر آن نیز در شارجه است و ۲۱ درصد آن متعلق به کرسنت است، قرار بود پس از ورود گاز، آن را توزیع کند.

در رای صادره، قاضی نایجل تیر در دادگاه عالی بریتانیا رای داد که شرکت ملی نفت ایران «موفق به تامین هیچ گازی نشد» و همین موضوع باعث شد که کرسنت در سال ۲۰۰۹ به داوری مراجعه کند. در نهایت، در سال ۲۰۱۴ حکم پرداخت خسارت به نفع کرسنت صادر شد.

در دسامبر ۲۰۲۱، به شرکت ملی نفت ایران حکم شد مبلغ ۲/۴۲۹ میلیارد دلار پرداخت کند؛ بر اساس اسناد دادگاه، بهره این مبلغ به ماهانه ۱۵ میلیون دلار افزایش یافته است.

این حکم را دادگاه تجاری و دادگاه تجدیدنظر تایید کرده‌اند.

قاضی نایجل گفت: «اگرچه این ملک دارایی قابل توجهی برای اجرای حکم محسوب می‌شود، اما فقط بخش کوچکی از بدهی فزاینده ایران به کرسنت را پوشش می‌دهد.»

ارزش این ملک بین ۸۰ تا ۱۰۴ میلیون پوند (۹۹ تا ۱۳۰ میلیون دلار) برآورد شده است.

قاضی گفت که «تنها توضیح قابل باور برای این انتقال فوری مالکیت ساختمان» این است که شرکت ملی نفت ایران «می‌خواست قبل از آنکه کرسنت بتواند حکم دادگاه را اجرا کند، مالکیت آن را منتقل نماید.»

به نظر می‌رسد ساختمان در حال حاضر خالی است اما در گذشته میزبان مستاجران تجاری و دفتر شرکت‌های دولتی بوده است.

این ساختمان همچنین به‌عنوان محل اتاق بازرگانی بریتانیا و ایران نیز استفاده می‌شده است؛ نهادی که ریاست آن را نورمن لمونت، وزیر دارایی سابق از حزب محافظه‌کار به عهده دارد و جک استرا، وزیر خارجه پیشین بریتانیا، رئیس هیئت مدیره آن است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۴ و ساعت 20:41 |

سخنی با سردار رحیم صفوی: درباره مسافری که اخیراً از اسرائیل آمده، بیشتر تحقیق کنید! / فقط با 6 موشک می شود تمام تل آویو را نابود کرد؟

سخنی با سردار رحیم صفوی: درباره مسافری که اخیراً از اسرائیل آمده، بیشتر تحقیق کنید! / فقط با 6 موشک می شود تمام تل آویو را نابود کرد؟

بمب اتمی که آمریکا روی شهر هیروشیما انداخت، 11 کیلومتر مربع را تخریب کرد که تنها 2 کیلومتر مربع بیشتر از تخریب موشکی است که ایران شلیک کرده و یک نفر از اسرائیل آمده و درباره اش حرف زده است!

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - خدا رحمت کند شهید حسن طهرانی مقدم را که با دوراندیشی، صنایع موشکی ایران را بنا نهاد تا در شرایطی که به دلیل تحریم ها، ایران از داشتن نیروی هوایی مدرن محروم است، حرفی برای گفتن در آسمان داشته باشد. اگر نبود قدرت موشکی ایران در جنگ 12 روزه، اسرائیل در تبدیل ایران به غزه، سوریه یا لبنانی دیگر، تردید به خود راه نمی داد.
بی شک، توان موشکی ایران، بخشی مهم و راهبردی از قابلیت های دفاع ملی ماست که باید در حراست از آن کوشید تا هنگام نیاز، موشک ها از ما حراست کنند.

آنچه مرا به نوشتن این چند سطر واداشت، ویدئویی فراگیر شده از سردار رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه است که هر چند ظاهراً در تمجید از توان موشکی کشور سخن می گوید، ولی به باور من، نوع گفتار در نهایت به وهن آن انجامیده است. فراموش نکنیم که برای تخریب چیزی،لازم نیست حتماً بدان حمله شود؛ در اغلب موارد، دفاع بد، کاری می کند که صد حمله از انجامش عاجز است.

ضمناً اگر این سخنان را افرادی مانند رائفی پور و حسن عباسی و علم الهدی و ... می زدند، این چند سطر تحریر نمی شود چرا که گفته می شد اینان در زمینه مسائل نظامی، تخصصی ندارند ولی وقتی کسی درجه ژنرالی دارد،سال ها فرمانده کل سپاه بود و اینک به مقامات عالی کشور مشاوره نظامی و به افسران کشور در دانشگاه های نظامی، مشق جنگ می دهد، چنین می گوید، لاجرم باید نقدی نوشت تا کسانی که بر مسندهای مهم تکیه دارد، بدانند که باید وسواس بیشتری در سخن گفتن داشته باشند.

دقت کردید؟ می گوید: اخیراً یک نفر از اسرائیل آمده بود و می‌گفت: موشک‌های ایرانی محدوده ای به اندازه ۳ کیلومتر در ۳ کیلومتر را تخریب می‌کردند.

در این باره چند نکته قابل تأمل است:

1 - قدرت تخریب موشکی را ، سازنده اش بهتر از بقیه می داند. بنابراین اگر قرار باشد درباره قدرت تخریب موشک های ایرانی اطلاع یابی یا اطلاع رسانی شود، نیازی نیست کسی از اسرائیل بیاید و بگوید موشک های شما چنین کردند و چنان کردند اما به هر روی، کسی آمد چیزی گفت که باب میل بود، یا باید حرفش را همین جور روی هوا پذیرفت و بی تامل در جمع تکرار کرد؟

2 - می گوید برخی موشک های ایران، مساحتی به اندازه 3 کیلومتر در 3 کیلومتر را تخریب می کردند ؛ یعنی تخریب 9 کیلومتر مربع توسط یک موشک!
با یک جست و جوی ساده می توان فهمید که کل مساخت شهر تل آویو، حدود 52 کیلومتر مربع است. با این حساب، باید با شلیک تنها 6 موشک، تمام تل آویو تخریب می شد و از بین می رفت.
آیا چنین شد و یا اساساً می توان شهری به وسعت تل آویو را تنها با 6 موشک تخریب کرد؟!
حتی اگر فقط و فقط یک موشک از همین هایی که آقای صفوی می گوید به تل آویو خورده باشد، الان باید یک ششم این شهر تخریب شده یا اگر به بندر حیفا - نه خود شهر - اصابت کرده باشد، تمام محوطه 5 کیلومتر مربعی اش با همه تاسیسات بندری و صنعتی و گمرکی از بین رفته باشد.

به راستی چرا مسوولان ما، حتی در چنین سطوحی، فارغ از عدد و رقم اند؟ و چرا فکر می کنند که مردم بدون محاسبه و مداقه، حرف هایشان را می پذیرند و باور می کنند؟! و واقعاً چه زمانی قرار است احترام به شعور مخاطب، در مسوولانی که تریبون گیرشان می افتد، نهادینه شود؟!

3 - بمب اتمی که آمریکا روی شهر هیروشیما انداخت، 11 کیلومتر مربع را تخریب کرد که تنها 2 کیلومتر مربع بیشتر از تخریب موشکی است که یک نفر از اسرائیل آمده و درباره اش حرف زده است!
در شهری مانند تل آویو که 480 هزار نفر جمعیت دارد، 9 کیلومتر مریع به طور متوسط پذیرای حدود 80 هزار نفر است که باید کشته، مجروح یا بی خانمان می شدند. اگر واقعاً چنین اتفاقی رخ می داد و موشک های ایرانی چنین حجم حیرت انگیزی از تخریب بر جای می گذاشتند، صحنه های آخرالزمانی آن، اساساً قابل سانسور نبود.

4 - خطاب به سردار صفوی باید گفت: یا کسی که از قول مسافری از اسرائیل برایتان روایت کرده، دروغ گفته و یا اگر از خودش شنیده اید، جسارتاً سرکارتان گذاشته است؛ بهتر است درباره راوی یا مسافر، بیشتر تحقیق کنید؛ اما به هر حال، مسؤولیت "پختن سخن قبل از گفتن سخن" بر دوش شماست، بسیار سنگین تر از درجه هایی که بر شانه هایتان است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۳ و ساعت 22:33 |

"لبوبو" کیلویی چند؟/ شما هم با نظارت استصوابی بازار سیاست را فتح کرده‌اید!

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- "کشورهایی مانند چین با نفوذ فرهنگی، همچون لبوبو، بازار اروپا را گرفته‌اند، ولی ما نتوانستیم دین اسلام را به صورت مؤثر به جوانان منتقل کنیم!"

این سخن گهربار را آقای عباس‌علی کدخدایی عضو حقوق‌دان شورای نگهبان بر زبان آورده‌اند. جناب ایشان البته در حافظۀ سیاسی مردم ایران بیشتر با عنوان سخن‌گوی این شورا شناخته می‌شود ولو دیگر در این سمت نباشند.

همان شورایی که به گفتۀ معاون اجرایی آقای پزشکیان صلاحیت او را بالاتفاق تأیید نکرد ولی او اکنون رییس جمهوری ایران است و همان شورایی که صلاحیت رییس سه دورۀ مجلس شورای اسلامی را دو بار برای ریاست جمهوری تأیید نکرد و او (علی لاریجانی) هم اینک دبیر شورای عالی امنیت ملی است یعنی جایگاهی به مراتب بالاتر از یکایک اعضای شورای نگهبان!

جناب سخن‌گوی سابق و عضو حقوق‌دان منتها به جای توضیح دربارۀ عمل‌کرد سؤال برانگیز این نهاد و این که چرا به نام شرع و قانون اساسی مصوبات مجلس را رد می‌کردند تا بعد از مدت‌ها بلاتکلیفی در جای دیگر ( مجمع تشخیص مصلحت) تأیید شود سراغ موضوع انتقال اسلام به جوانان رفته و مثال عروسک لبوبو را آورده است!

(لبوبو مجموعه‌ای از عروسک‌های پولیشی و کلکسیونی است که یک تصویرگر هنگ‌کونگی به نام کاسینگ لونگ ساخته و در حال حاضر یکی از پرفروش‌ترین عروسک‌ها در جهان به شمار می‌رود.)

به این بهانه 10 نکته را یادآوری می‌کنیم:

1. همین که اذعان کردند "نتوانستیم" جای قدردانی دارد. چون معجزۀ هزارۀ سوم که دو بار از صافی شورای منبوع ایشان گذشت و دو بار نگذشت در هر قضیه‌ای اصرار داشت بگوید ما می‌توانیم! ثمرۀ آن می‌توانیم‌های شعاری ناترازی‌هایی است که وضع کشور را به این صورت درآورده.

2. اگر چینی‌ها آیین کنفوسیوس یا مرام‌نامۀ حزب کمونیست چین را به اروپا منتقل کرده بودند مقایسه وجهی داشت که چطور آنها می توانند دین بی‌خدای خود را معرفی و منتقل کنند و ما نتوانستیم؟ عروسک لبوبو را که با اسلام مقایسه نمی‌کنند! عروسک لبوبو را با عروسک‌های دارا و سارا یا با کلاه قرمزی و پسرخاله باید مقایسه کنید!

3. چنان که در مقدمه آمد عروسک ایده و ساخت یک مبتکر هنگ‌کنگی است و هنگ کنگ با فرهنگ بریتانیایی اُخت بوده و درست است که به چین بازگشته اما از آن فرهنگ تأثیر پذیرفته است. پس در این فقره بعید نیست کار، کار انگلیسی‌ها بوده باشد نه الزاماً چینی‌ها!

4. بله نتوانستید چون در هر دوره انتخابات نصف کاندیداها را رد صلاحیت کردید و تازه وقتی مردم به نامزد عبور کرده از صافی شما رأی دادند لوایح مورد نظر او را رد کردید! توقع دارید با این عملکرد از شما استقبال شود؟ چه جذابیتی ارایه کردید که انتظار دارید جذب شوند؟!

5.کدام اسلام مد نظر شماست که قرار است منتقل شود؟ اسلامی که عضو دیگر همان نهاد جناب سید احمد خاتمی در نماز جمعه تبلیغ می کند و تنها برای همان چند هزار نفر حاضر در آن مراسم جذاب است یا اسلام طالقانی که در سال 57 مردم را به خیابان ها کشاند و سال بعد میلیون ها نفر پشت سر او نماز گزاردند؟

6. منظورتان از "ما" کیست؟ تبلیغ اسلام در این کشور یک متولی دارد به نام سازمان تبلیغات اسلامی که با نهادهای مرتبط سالانه 8 هزار میلیارد تومان بودجه می‌گیرد. صدا و سیما هم 34 هزار میلیارد تومان. بقیه هم هستند. این کمک‌ها را در قانون بودجه می‌آورند و شورای نگهبان تأیید می‌کند. به خاطر همین نتوانستن به آنها بودجه می‌دهید؟ وقتی که اعتراف می‌کنید نتوانستند چرا هر سال بودجه آنها را زیاد می‌کنید؟ پول این سازمان‌ها را اگر به صورت کالابرگ به مردم بدهید بیشتر راضی هستند و شاید مفاهیم مورد نظر هم انتقال یابد.

7. یک خانم محجبه ایرانی به نام زینب بهرامی که در ژاپن زبان انگلیسی تدریس می‌کند در کانال تلگرامی با بیش از 12هزار عضو مشاهدات و تجربیات خود را به اشتراک می‌گذارد با محتواهایی بسیار مفید و سالم.

در تازه‌ترین فرسته (پُست) نوشته از زبان‌آموزان درباره همین عروسک لبوبو پرسیده و این که چرا به رغم این همه سر و صدا در ژاپن از آن استقبال نشده. وقتی دلیل را پرسیده پاسخ داده‌اند: "ما خودمون تو ژاپن هزاران کاراکتر و عروسک و شخصیت داریم از کارتون و انیمه و مانگا تا شهرداری و شرکت و بیمارستان و هر کدوم برای خود یک عروسک و شخصیت دارن و این قدر متعدد و متنوع اند که جایی برای لبوبو نمی‌مونه! " خانم بهرامی اضافه کرده: فقط بحث لبوبو هم نیست. در وسایل بچه ها عروسک مرد عنکبوتی و سیندرلا هم نیست.

شما نمایش ساز ایرانی را در صدا و سیما ممنوع می‌کنید و هزار محدودیت ایجاد می کنید و انتظار دارید فرهنگ ایرانی در چنین بستری ببالد؟ همین که موضوع هنری و فرهنگی را با دین و ایدیولوژی مقایسه کرده‌اید نشان می دهد چقدر با فرهنگ و هنر بیگانه‌اید.

8. همین روزها از افغانستان خبر رسید آثار 10 نویسنده برجسته ایرانی را ممنوع کرده‌اند. یکی از آنها جمال میرصادقی است که بعد از محمود دولت آبادی بزرگ ترین داستان‌نویس در قید حیات است. منتها بخشی از آثار او در ایران هم ممنوع یا تحت سانسور است!

طالبان نمی‌گوید خودتان هم برخی آثار او را ممنوع کرده‌اید؟ نسل جدید این رفتارها را مانند طالبان پای اسلام می نویسد و پس می زند و وقتی چنین شد همان گونه که گفته اید از این همه کار مطالعاتی و تحقیقاتی در حوزه ها چه برمی آید وقتی عروسک لبوبو ایران را درمی‌نوردد؟

9. چرا راه دور برویم؟ مگر همین شورای نگهبان شما قانون حجاب را تأیید نکرد؟ در حالی که مشکل فقهی داشت و شورای نگهبان باید آن را مغایر شرع می‌شناخت زیرا شرع جریمه مادی و بگیر و ببند تعیین نکرده و به صرف توصیه به زنان برای پوشاندن نمی‌توان با داغ و درفش مجازات کرد. با این حساب بر اساس توصیف شاعران به گمراهان و سرگردانان در قرآن شعر و شاعری هم باید ممنوع شود. حال آن که چین تفسیری صورت نمی‌گیرد و شعر و شاعری منزلت خاصی داشته و دارد.

آن قانون البته با جسارت و همت رییس جمهور پزشکیان متروک و مطرود شد. غرض این است که وقتی زبان زور و جریمه و محرومیت را برای انتقال پیام‌تان انتخاب می‌کنید چگونه توقع دارید جوانان استقبال کنند؟ لبوبو یک عروسک بی‌آزار است ولی قانون شما می‌خواست به زور منتقل کند! تفاوت در این است!

10 و سرانجام این که جناب کدخدایی. خودتان را دست‌کم نگیرید. لبوبو که یک عروسک است و دو روز دیگر از مد می‌افتد. اختراع شما بسیار شگرف‌تر است و آن همانا نظارت استصوابی است که نه در قانون اساسی آمده و نه در وصیت‌نامۀ امام خمینی در توصیه به شورای نگهبان و با آن اختراع هم کثیری را از حق انتخاب شدن محروم کردید و هم کثیری را از شوق انتخاب کردن انداختید و کار به جایی رسیدکه یکی از مؤسسان جمهوری اسلامی و یک رییس جمهور دیگر و رییس سه دوره مجلس شورای اسلامی و معاون اول مستقر رییس جمهور رد صلاحیت شدند. نتیجه مجلسی شده که اکثریت مردم ایران را نمایندگی نمی‌کند و شبیه اکثر مردم ایران نیست و به بازی هم گرفته نمی‌شود و تنها استیضاح وزیران برای آن مانده.

سال 58 و در فضای آزاد بعد انقلاب صادق قطب زاده رییس وقت رادیو تلویزیون یکی از سوژه های انتقادات بود. رضا براهنی روشنفکر ایرانی که از تبعید بازگشته بود در مقاله بلندبالایی در کیهان نوشت: آقای قطب زاده! عشق عاشقان را، جام جم شما را...

46 سال بعد از آن و حالا می‌توان نوشت: آقای کدخدایی! لبوبو چینیان را، استصوابی هم شما را. هر چند که پایان خالص سازی سه ساله و حضور پزشکیان ولاریجانی در رده اول نظام نشان می‌دهد این پروژه هم به شکست انجامیده است ولو از این دو هم کاری برنیاید...

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۳ و ساعت 16:14 |

استارلینک را فراموش کنید؛ «اینترنت غیرمتمرکز فضایی» در راه است

استارلینک را فراموش کنید؛ «اینترنت غیرمتمرکز فضایی» در راه است

برخلاف استارلینک و سایر شبکه‌های متمرکز، رویکرد اسپیس‌کوین بر پایه‌ی دسترسی توکنیزه‌شده و اینترنت غیرمتمرکز است. این شرکت قصد دارد شبکه‌ای با نام Starmesh راه‌اندازی کند؛ سیستمی برای انتقال ترافیک اینترنت رمزگذاری‌شده که امکان وب‌گردی امن، ناشناس و دسترسی به خدمات وب غیرمتمرکز را فراهم می‌کند.

استارتاپ تازه‌وارد موفق شد گام مهمی برای آینده‌ی اینترنت بردارد؛ آینده‌ای که شاید مفهوم ارتباطات جهانی را برای همیشه تغییر دهد.

اسپیس‌کوین (Spacecoin) اعلام کرد در مسیر ساخت شبکه‌ی ارتباطی غیرمتمرکز به نقطه‌ی عطف جدیدی دست یافته است. این شبکه می‌تواند در آینده رقیبی جدی برای اینترنت ماهواره‌ای استارلینک اسپیس‌ایکس باشد.

اسپیس‌کوین هفته‌ی گذشته موفق شد داده‌های رمزگذاری‌شده را از طریق اولین ماهواره‌ی آزمایشی خود انتقال دهد. این آزمایش توانایی ماهواره را در اجرای تراکنش‌های رمزنگاری‌شده در مدار زمین تأیید کرد. در این تست، امضای دیجیتال و داده‌های رمزگذاری‌شده از شیلی به پرتغال ارسال شد تا به‌عنوان اثبات مفهومی برای انتقال ایمن اطلاعات از طریق فضا عمل کند.

تائه او بنیان‌گذار اسپیس‌کوین با انتشار پستی در ایکس گفت: «سؤال اصلی ما این بود که آیا می‌توانیم امضاهای رمزنگاری‌شده را به فضا ارسال کنیم و بدون نقص بازگردانیم؟ بدون این امکان، شبکه‌ی غیرمتمرکز ارتباطات فضایی معنا نخواهد داشت. این همان مأموریت اصلی ماهواره‌ی CTC-0 بود که در دسامبر ۲۰۲۴ (آذر و آبان ۱۴۰۳) با کمک فالکون ۹ اسپیس‌ایکس به فضا پرتاب کردیم و اکنون خوشحالیم که این مأموریت به‌طور کامل محقق شد.»

CTC-0 را شرکت Endurosat ساخته است و اولین نمونه‌ی ماهواره‌های آزمایشی اسپیس‌کوین محسوب می‌شود. قرار است سه ماهواره‌ی بعدی با نام CTC-1 در ابعاد بزرگ‌تر به فضا پرتاب شوند و سپس ماهواره‌های پیشرفته‌تر برای افزایش کارایی شبکه توسعه یابند. این پروژه در شرایطی پیش می‌رود که استارلینک با بیش از ۸ هزار ماهواره و میلیون‌ها کاربر جهانی همچنان پیشتاز اینترنت ماهواره‌ای است و رقبایی مانند پروژه‌ی کویپر آمازون نیز به‌دنبال سهم خود از این بازار هستند.

برخلاف استارلینک و سایر شبکه‌های متمرکز، رویکرد اسپیس‌کوین بر پایه‌ی دسترسی توکنیزه‌شده و اینترنت غیرمتمرکز است. این شرکت قصد دارد شبکه‌ای با نام Starmesh راه‌اندازی کند؛ سیستمی برای انتقال ترافیک اینترنت رمزگذاری‌شده که امکان وب‌گردی امن، ناشناس و دسترسی به خدمات وب غیرمتمرکز را فراهم می‌کند.

زیرساخت شبکه‌ی اسپیس‌کوین روی بلاک‌چین Creditcoin اجرا خواهد شد تا کاربران بتوانند هزینه‌ی اینترنت و سایر تراکنش‌های مالی را با آن پرداخت کنند. اسپیس‌کوین تأکید دارد بر خلاف شبکه‌های زمینی که در معرض سانسور، قطعی و محدودیت‌های هزینه‌ای هستند، اینترنت فضایی غیرمتمرکز می‌تواند دسترسی آزاد، جهانی و مقاوم در برابر انحصار ایجاد کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۲ و ساعت 13:6 |

رستگاری در پرده‌ی آخر / حمید نامجو

تاریخ انتشار:

۱۱ مهر ۱۴۰۴

پرتره‌ی امیل زولا، اثر ادوارد مونه

نگاهی به کتاب «زندگی و آثار امیل زولا»

بررسی کتاب «زندگی و آثارامیل زولا» مبنای یادداشت حاضر است که از دو بخش تشکیل می‌شود. بخش اول به کنشگری اجتماعی زولا در نقش یک روشنفکر آن هم در سال‌های پایانی عمر وی اشاره دارد. در بخش دوم، در حد فرصت یک مقاله، زندگی و آثار زولای نویسنده به‌عنوان پایه‌گذار مکتب ناتورآلیسم واکاوی می‌شود.

۱. زولای روشنفکر

روشنفکر و روشنفکری عبارتی است که با نام و زندگی «امیل زولا» نویسنده‌ی معروف فرانسوی قرن نوزدهم گره خورده است. بعد از خطای آشکار سیستم قضایی فرانسه در پرونده‌ی «دریفوس» (افسری یهودی) که درواقع نتیجه‌ی همدستی بزدلانه‌ی دستگاه قضایی و فرماندهان عالی‌رتبه‌ی ارتش فرانسه در محکوم کردن افسری بی‌گناه بود، امیل زولا در روز ۱۲ ژانویه ۱۸۹۸ در روزنامه‌ای به سردبیری «ژرژ کلمانسو» با نگارش نامه‌ای سرگشاده به رییس‌جمهور «فلیکس فور» پرده از این رسوایی قضایی برداشت. این نامه به پیشنهاد سردبیر با عنوان «من متهم می‌کنم» انتشار یافت. این عنوان پرسروصدا و برانگیزنده مثل انفجار بمبی فضای اجتماعی فرانسه را به‌هم ریخت و باعث فشرده‌شدن صفوف راستگرایان به‌ظاهر ملی‌گرا در مقابل زولا و دوستانش شد. (متن کامل این نامه در کتاب «دفاع از روشنفکران» اثر «ژان پل سارتر» منتشر شده است).

عنوان «روشنفکر» اولین بار توسط یکی از روزنامه های دست‌راستی به زولا و طرفداران دریفوس نسبت داده شد. عنوانی که هدفش کنایه زدن به نویسنده بودن زولا و تحقیر دوستان روزنامه‌نگارش همچون کلمانسو، «رایناخ»، «ووگان» و «لازار» بود. جالب است که بعد از گذشت ۱۲۵ سال از آن تاریخ، هنوز هم در زبان گفتار و نوشتار در بخش‌هایی از حکومت و راست‌گرایان افراطیِ طرفدار بازگشت سلطنت به ایران ، عنوان روشنفکر بار منفی دارد و با قصد تحقیر هنرمندان، نخبگان و فعالان سیاسی مخالف حکومت استفاده می‌شود.

شرحی مختصر از ماجرای فراخوانده شدن زولا به دادگاه، محکومیت او به جرم اهانت به ارتش و به خاک مقدس فرانسه، محکومیت او به زندان، جلای وطن به مدت یک‌سال، و مدتی بعد برملا شدن حقیقت درپی اقرار مجرم واقعی به گناه خودش، خودکشی فرمانده‌ی ارتش، تغییر رأی دادگاه، اعلام عفو عمومی با هدف ماست‌مالی کردن آن دادرسی ناعادلانه، پیگیری مجدد پرونده توسط وکلای زولا تا اعاده‌ی دادرسی، اعلام بی‌گناهی دریفوس و اعاده‌ی حیثیت از او، و در نهایت اعلام پیروزی امیل زولا در آن پرونده که اخبار آن از مرزهای فرانسه گذشته بود، و البته سکوت ناگزیر راست‌گرایان که پیش از آن یقه پاره کرده و عربده‌های وطن‌پرستانه‌شان گوش فلک را کر کرده بوده و زولا را دشمن فرانسه خوانده بودند، همه‌ی این‌ها در بخش‌های پایانی کتاب «زندگی و نقد آثار امیل زولا» اثر «هانری تراویا» آمده است.

شهرت امیل زولا در سال‌های پایانی قرن نوزدهم از مرزهای اروپا فراتر رفته بود. انتشار بیش از ۳۰ جلد رمان و ده‌ها مقاله و نقد در طول سال‌های فعالیتش، جایگاهی رفیع و یگانه به او بخشیده بود. کتاب‌های او گاهی به چاپ سی‌وپنجم هم رسیدند. هیچ نویسنده‌ی فرانسوی در قرن نوزدهم و قبل از آن نتوانسته بود به آن میزان از شهرت، ثروت و محبوبیت دست یابد. با وجود این، او نتوانست در مقابل بی‌عدالتی حتی درحق یک نفر سکوت کند و با تنزه‌طلبی و محافظه‌کاری خود را در معرض ناسزاها و حملات راست‌گرایان افراطی قرار ندهد. از نگاه او بی‌معنا بود اگر در آن وضعیت در برج زیبایش در املاک ۴۵،۰۰۰ متری خودش در مدان (حومه پاریس) می‌نشست و درباره‌ی زندگی کارگران و طبقات محروم داستان‌ها روایت می‌کرد اما در مقابل ظلم آشکار به یک افسر یهودی که ازقضا و علی‌رغم بی‌گناهی مطیع حکم ارتش بود، لباس عافیت بپوشد و نبیند و نشنود.

در واقع زولا با ورود به ماجرای دریفوس نقش تازه‌ای به روشنفکران داد و آن اعتراض به بی‌عدالتی ودفاع از حقوق مردم بود. روشنفکر صرفاً فردی متفکر با ایده‌های تازه و خلاق، هنرمند یا نویسنده یا واضع تئوری‌های جدید نیست. بلکه روشنفکر واقعی کسی است که همواره بر نابرابری و تبعیض، بر کاستی‌ها و نقصان‌ها، بر رفتار مستبدانه و ضد آزادی انگشت می‌گذارد و حکومت را به‌خاطر آنها به نقد می‌کشد. روشنفکر قدرت را به چالش کشیده و در برابر قدرت می‌ایستد. او یک کنشگر اجتماعی است و در منازعه بین قدرت و مردم طرف مردم می‌ایستد. روشنفکر داوری نمی‌کند نقش او همواره دیدن نیمه‌ی خالی لیوان است. روشنفکر ناظر رفتار حکومت است. فرض کنید در ساخت یک ساختمان بزرگ همه چیز بر طبق اصول مهندسی پیش رفته باشد و ساختمان محکم و پایدار و زیبا باشد. آیا به‌قاعده بودنِ همه چیز را می‌توان دلیلی بر نادیده گرفتن یک شکاف ریز در سیستم لوله‌کشی دانست. بدیهی است که آن شکاف کوچک به‌تدریج باعث آسیب به ساختمان و فروریختن آن خواهد شد. نقش روشنفکر انگشت گذاردن برهمان شکاف ولو کوچک است. او می‌بایست همواره در جایگاه ناقد و ناظر بنشیند و بر هیچ چیز چشم نبندد. متفکری که طرف قدرت می‌ایستد را نمی‌توان روشنفکر خواند. به همین دلیل به افراد خوش‌فکر و حتی نخبه‌ای همچون «داریوش همایون»، «علینقی عالیخانی»، «احسان نراقی»، «هوشنگ نهاوندی» و… نمی‌توان عنوان روشنفکر داد.

امیل زولا روشنفکران را از برج عاج بیرون آورد و به آنها نقشی اجتماعی داد. نویسندگان بسیاری همچون «میشل وینوک» در کتاب «قرن روشنفکران»، یا ژان پل سارتر در کتاب «دفاع از روشنفکران» و «ژولین بندا» در «خیانت روشنفکران» امیل زولا و ماجرای دریفوس را مَطلع جریان روشنفکری در جهان می‌دانند.

۲. امیل زولا، نویسنده و بنیان‌گذار ناتورالیسم

کتاب زندگی و نقل آثار امیل زولا کتابی مهم و قابل‌تأمل است. هانری تروایا در این کتاب خواندنی زندگی زولا و سوابق خانوادگی اش را از هنگام تولد در سال ۱۸۴۰ تا مرگ تأثرآورش در سال ۱۹۰۶ دنبال کرده است. زولا در ایالت «پروانس» در جنوب شرقی فرانسه بزرگ شد و مهم‌ترین دوست دوران کودکی و نوجوانی‌اش «پل سزان» نقاش نامدار و نابغه‌ی فرانسوی بود. زولا پدرش را در کودکی از دست داد. و این سرآغاز مصیبت‌های بسیاری بود که در نهایت سبب مهاجرت او و مادرش به پاریس شد. زولا در دبیرستان موفقیتی کسب نکرد و چون از کارمندشدن بی‌زار بود از همان سال‌های جوانی به نوشتن روی آورد.

زولا کارش را از ستون‌نویسی در نشریات آغاز کرد. مقاله‌های او درباره‌ی کتاب‌ها و به‌خصوص نقاشی و هنرمدرن که نگاهی تازه به جهان در حال برآمدن داشت، اغلب جنجال‌برانگیز بود. زولا کم‌کم به رمان نویسی گرایش پیدا کرد. او هنگامی پا به جهان ادبیات گذاشت که هنوز دو غول ادبیات فرانسه یعنی «ویکتور هوگو» به‌عنوان پرچم‌دار مکتب «رمانتی‌سیسم» و «اونوره دوبالزاک» مطرح‌ترین نویسنده سبک «واقع‌گرایی» هم‌چنان در اوج بودند.

رمانتی‌سیسم متأثر از نگرش فیلسوفان رمانتیک قرن هیجدهم آلمان در حقیقت واکنشی در برابر رواج عقل‌گرایی فرانسوی بود. نگرشی که تأکید داشت درک و دریافت آدمی نمی‌تواند تنها متکی بر عقل آدمی باشد بلکه دریافت شهودی و احساسی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از شناخت انسانی است. بازنمایی و تحریک شدید احساسات، انسان‌گرایی، تأکید بر طبیعت و همچنین قهرمان‌گرایی از ویژگی‌های مشترک آثار رمانتیک‌ها بود و ویکتورهوگو شاخص‌ترین نویسنده‌ی این مکتب به حساب می‌آمد.

رئالیسم یا واقع‌گرایی درواقع واکنشی بود در مقابل رمانتی‌سیسم. بیان صریح واقعیت و تشریح جامعه‌ی انسانی بدون پیش داوری‌های اخلاقی و بدون درگیرشدن عواطف و احساسات نویسنده از ویژگی‌های مکتب واقع‌گرایی بود. به باور بسیاری از منتقدان، بالزاک پدیدآورنده و سرسلسله‌ی مکتب واقع‌گرایی است و بعد از او باید به «استاندال» و «پوشکین» و «دیکنز» در همان دوران اشاره کرد. بالزاک توانست با نوشتن تعداد زیادی رمان‌های مختلف که به مجموعه‌ی آنها «کمدی انسانی» می‌گویند نقش متفاوتی به اثر هنری بدهد و رمان را تبدیل به آینه‌ای کند که نویسنده در مقابل اجتماع می‌گذارد تا واقعیات اجتماعی را به خواننده‌ی خود نشان دهد.

روشن است که این مکاتب مختلف هنری متأثر و گاه مبین سایر تغییرات و تحولات اجتماعی دوران خود بودند. برآمدن و توسعه‌ی مدرنیسم، وقوع انقلاب صنعتی، پیشرفت علوم تجربی و کشفیات و ابداعات تازه‌ی بشر و به‌خصوص انقلاب‌ها و تحولات اجتماعی متأثر ازآن در اواخر نیمه‌ی اول قرن نوزدهم، هنرمندان و آثار آنان را تحت تأثیر قرار می‌دادند.

هنگامی که زولا پا به جهان نویسندگی گذاشت خبر دو رخداد تازه‌ی دنیای علوم تجربی را متحول کرده بود. اول انتشار رساله‌ی «چارلز داروین» با موضوع «انتخاب طبیعی» و در ادامه آن انتشار کتاب «خاستگاه گونه‌ها»، که گزارش تحقیقات او در طرح و ارائه‌ی فرضیه‌ی «فرگشت» بود. دومین رخداد انتشار تحقیقات «گرگور مندل» کشیش و زیست‌شناس اتریشی در زمینه‌ی وراثت بود که به‌درستی او را بنیان‌گذار دانش ژنتیک می‌دانند.

از نگاه زولا نه احساساتی‌گری رمانتیک‌ها قابل ادامه‌دادن بود و نه واقع‌گرایی صرف بالزاکی، که فقط وضعیت حال و امروز را بازنمایی می‌کند. ادبیات علاوه بر دیروز و امروز باید بتواند تصوری از فردا را هم نقش بزند. زولا باور داشت که «در عصر علم، ادبیات نیز باید علمی باشد» (ص. ۸۰). گفتگوهای او با دانشمندی بنام «فورتونه ماریون» در مورد «پایداری پیوندهای خونی» و مطالعه‌ی کتاب‌هایی مثل «مقدمه‌ای بر طب تجربی»، «وراثت طبیعی»، «فیزیولوژی عواطف» و «تحقیقات داروین» او را متقاعد کرد که باید رؤیاهای آرمان‌گرایانه‌ی خود را ترک کرده به واقعیت ملموس بچسبد و آثارش تصویرگر نظریه‌های وراثت باشد. همه چیز با گذشته‌ی فرد روشن می‌شود. رویکرد هر فرد در زندگی متأثر از گذشته‌ی ژنتیکی اوست. این باور راهنمای زولا در خلق یک مجموعه‌ی بیست جلدی با نام «خانواده‌ی روگن- ماکار» شد که طی سی سال بعد انتشار یافت. کاری هم‌ارز کمدی انسانی بالزاک و حتی فراتر از آن. زولا در جایی گفت «اگر بالزاک خالق اثر بزرگ ادبی بود، او تجربه‌گر علوم خواهد بود» (ص. ۸۱). به این ترتیب زولا و چند نویسنده‌ی دیگر پایه‌گذار مکتب «ناتورآلیسم» یا «طبیعت‌گرایی» شدند.

اما رمان‌های زولا به مجموعه‌ی بیست جلدی خانواده‌ی روگن – ماکار محدود نماند. او ما بین نوشتن کتاب‌های این مجموعه مقالات و نقدهای هنری بسیاری برای نشریات نوشت و همچنین رمان‌های دیگر نیز منتشر کرد که از قضا از کتاب‌های آن مجموعه اهمیت بیشتری پیدا کردند. روش کار زولا قبل از نگارش، دست زدن به تحقیقات دقیق از محل وقوع داستان‌ها و نحوه زندگی و زادوزیست افرادی بود که قرار بود قهرمان‌هایش از آن طیف و طبقه‌ی اجتماعی باشند. او برای نوشتن رمان «زمین» مدت‌های مدید زندگی کشاورزان را مورد مشاهده و تأمل قرار داد. برای نگارش رمان «ژرمینال» که مشهورترین رمان او شد ماه‌های طولانی با کارگران معدن زندگی کرد و با آنان به اعماق ششصدمتری زمین رفت تا نحوه‌ی ردیابی و استخراج رگه‌های زغال سنگ را در دل زمین ببیند. از نحوه‌ی زندگی و بود‌و‌باش کارگران معدن دفترهای زیادی را پر کرد. زولا دیده بود که در آثار بالزاک علی‌رغم اصرارش بر واقع‌گرایی نشانی از زندگی کارگران ودهقانان نیست. گویی بالزاک فقط نگران سقوط اخلاقیات عصر خود به‌خصوص در میان اشراف، نوکیسه‌گان و بورژواهای در حال رشد بود در حالی‌که زولا نگاهش به بخش بزرگ‌تری از جامعه بود. به طبقات به‌واقع محروم که مولد اصلی ثروت بودند.

ماجرای دیگری که تبدیل به د‌غدغه‌ی ابدی زولا شد ماهیت واقعی حکومت سلطنتی پرطمطراق امپراتوری دوم فرانسه بود که با حمله‌ی ارتش پروس به رهبری «بیسمارک» به فرانسه‌ی تحت حاکمیت «ناپلئون سوم» فروریخت. حکومتی که در واقع کاخی پوشالی بیش نبود. حکومتی که مهم‌ترین ویژگی آن زرق‌وبرق دروغین، تعصیات بورژوایی، مردم‌فریبی، تقدس‌نمایی، عدم‌تحمل افکار مخالف و فساد گسترده و احمقانه بود. افرادی که با داشتن ارتباطات خاص و یا با دادن رشوه صاحب عناوینی در حکومت شده یا در ارتش درجاتی به‌دست آورده بودند در مقابل حملات ارتش دشمن حتی یک‌ساعت مقاومت نکردند بلکه در درجه‌ی اول به فکر نجات اموال و خانواده‌ی خود افتادند و همه چیزرا به افسران ارتش پروس واگذار کردند. داستان‌های «حمله به آسیاب» و رمان «شکست» اثر امیل زولا و داستان «تپلی» (در فرانسه «گلوله پیه») اثر «گی دوموپاسان» تصاویری رقت‌آور و در عین حال قابل‌تأمل ازآن صاحب‌منصبان ثروتمند به‌دست می‌دهند. فروپاشی ارتش سلطنتی فرانسه درهنگام حمله‌ی آلمان در سال ۱۸۷۰ یادآور فروپاشی ارتش رضاشاهی در شهریورماه ۱۳۲۰ و همچنین فروپاشی و فرار سردمداران حکومت محمدرضاشاه با چمدان‌های پول در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ است.

آثار زولا بسیار متنوع هستند. او رمانی درباره‌ی «پول» نوشت که بی‌تردید متأثر از نگرش مارکس و کتاب «سرمایه»ی او بود. زولا زبان صریح جامعه‌ی خود بود. بسیاری از مهم‌ترین نویسندگان تاریخ فرانسه هم‌عصر او بودند و آثارش را در زمان انتشار ستودند. از ویکتور هوگو و «گوستاوفلوبر» و «آناتول فرانس» گرفته تا «آلفونس دوده»، «برادران گنکور»، «تئوفیل گوتیه»، «گی‌دوموپاسان» و نویسندگان بسیار دیگری که در ایران کم‌تر شناخته‌شده هستند. با این همه، اقدام او در نگارش و انتشار مقاله‌ی «من متهم می‌کنم» درسال‌های پایانی عمر در حکم رستگاری او در پرده‌ی آخر بود و تصویر او را برای ابد بر تارک روشنفکری جهان حک کرد. زولا در سال ۱۹۰۶ در ۶۲ سالگی در اثر گازگرفتگی در آپارتمانش درگذشت.

زولا نویسنده ای بود که از اعماق اجتماع پا به دنیای نویسندگی گذاشت و نویسنده‌ای جنجالی بود با این حال تمام مدارج مورد انتظارش را به‌دست آورد. عضو فرهنگستان فرانسه شد و عنوان لژیون دونور را نیز کسب کرد. با آن‌که ثروتمند شد هیچ‌گاه گذشته‌ی پر از فقر و خاستگاه طبقاتی خودش را فراموش نکرد. حمایت‌ها و مقالات او نقش مهمی در معرفی نقاشی مدرن و اقبال عموم مردم از هنرمندانی مثل مونه، مانه، پیسارو و سزان داشت. او در عین سرسختی مهربان و باگذشت بود. گرچه امروز نقش وراثت به‌عنوان عامل اصلی شکل‌دهی رؤیاها و نگرش افراد اهمیت چندانی ندارد اما آثار زولا هنوز خواندنی و از منظر جامعه‌شناسی وثیق هستند. بسیاری از آثار زولا به فارسی برگردانده نشده است. اما از‌قضا معدود آثاری که از او به‌فارسی ترجمه شده است از مهم‌ترین آثار او هستند. ژرمینال، شکست، نانا، حمله به آسیاب، زمین، شاهکار، سایه های شب، رؤیا … و مقالات او با نام «اثر» از این جمله هستند.

هانری تروایا نویسنده و زندگی‌نامه‌نویس ارمنی‌تبار روسی – فرانسوی نیز در ایران شناخته شده است. او علاوه بر هفت رمان بیش از ۳۰ بیوگرافی درباره‌ی نویسندگان و هنرمندان نامی نوشته است. که از این مجموعه شش کتاب آن درباره‌ی نویسندگان فرانسوی و بیست‌و‌چهار جلد دیگر در مورد نویسندگان نامدار روس است. آثار او نیز برنده‌ی چند جایزه‌ی معروف شدند. تروایا از سال ۱۹۵۹ عضو فرهنگستان فرانسه شد و در سال ۲۰۰۷ درگذشت.

ترجمه‌ی کتاب «زندگی و آثار امیل زولا» ترجمه‌ای روان و موفق است.

حمید نامجو

زندگی و آثار امیل زولا

نوشته: هانری تروایا

ترجمه: نادعلی همدانی

انتشارات نیلوفر (۱۴۰۲)

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۷/۱۱ و ساعت 19:46 |

تصویر نسخه‌ای از نامه‌ معروف رسمی فتحعلی‌شاه قاجار به ناپلئون

تصویر نسخه‌ای از نامه‌ معروف رسمی فتحعلی‌شاه قاجار به ناپلئون

این تصویر نسخه‌ای از نامه‌ معروف رسمی فتحعلی‌شاه قاجار به ناپلئون بناپارت است. تاریخ تقریبی آن حدود سال‌های ۱۸۰۵–۱۸۰۷ میلادی است؛ یعنی زمانی که ایران وارد جنگ با روسیه شد و شاه به دنبال متحد خارجی برای مقابله با تزار بود.

این تصویر نسخه‌ای از نامه‌ معروف رسمی فتحعلی‌شاه قاجار به ناپلئون بناپارت است. تاریخ تقریبی آن حدود سال‌های ۱۸۰۵–۱۸۰۷ میلادی است؛ یعنی زمانی که ایران وارد جنگ با روسیه شد و شاه به دنبال متحد خارجی برای مقابله با تزار بود.

چرا به ناپلئون نامه نوشت؟

* روس‌ها از شمال به قفقاز و آذربایجان حمله کرده بودند.

* انگلیس بیشتر به فکر منافع هند بود و پشتیبانی جدی از ایران نمی‌کرد.

* فرانسه (به رهبری ناپلئون) آن زمان در اوج قدرت بود و با روسیه و انگلیس درگیر جنگ‌های اروپایی بود.

در نامه چه گفته شده؟

* شاه ایران خودش را با القاب بسیار طولانی و پرآرایه معرفی می‌کند (رسم آن زمان).

* از ناپلئون با عناوینی مثل "فاتح اعظم و پادشاه بزرگ فرانسه" ستایش می‌کند.

* پیشنهاد اتحاد نظامی و دوستی می‌دهد.

* تأکید می‌کند که دشمن مشترکشان روسیه است

نتیجه تاریخی چه شد؟

* ابتدا ناپلئون با ایران پیمان بست (پیمان فینکن‌اشتاین – ۱۸۰۷).

* اما بعد از مدتی سیاستش عوض شد و با روسیه صلح کرد (پیمان تیلسیت – ۱۸۰۷) و در نهایت ایران از روسیه شکست خورد.

نامه‌ فتحعلی‌شاه قاجار به ناپلئون

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۰ و ساعت 15:19 |

جوگیر شده اید؛ چهره این مشاور اصلا شبیه نسل Z نیست!

جوگیر شده اید؛ چهره این مشاور اصلا شبیه نسل Z نیست!

نسل Z در دنیای دیجیتال به دنیا آمده است. این بچه‌ها که حالا دیگر برای خودشان مرد و زن‌هایی شده‌اند از کودکی با اینترنت، گوشی هوشمند و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شدند. اما وقتی به صفحات امیررضا احمدی در شبکه‌های اجتماعی سر می‌زنیم ایشان هیچ درک درست و عمیقی از قابلیت‌های نسلی خودش ندارد.

روزنامه هم میهن نوشت: این روزها حرف درباره نسل زد زیاد است. آنقدر درباره این نسل و خصوصیاتش حرف و حدیث زیاد شد و آش آنقدر شور شد که دولت چهاردهم تصمیم گرفت در بحبوحه اسنپ‌بک، خروج از ان‌پی‌تی، ناترازی و... در اقدامی عاجل برای یک جوان نسل زدی حکم مشاور بزند.

برای شناخت خصوصیات ظاهری و رفتاری این نسل اگر در اطرافتان جوانی در چنین سن و سالی ندارید کافی است سری به پارک‌های فناوری یا دانشگاه‌ و کافه‌های شهر بزنید. به شما قول می‌دهم تصویری که می‌بینید با تیپ، ظاهر و رفتار آقای مشاور زمین تا آسمان متفاوت است.

تا آنجا که ما می‌دانیم نسل «زد» در دنیای دیجیتال به دنیا آمده است. این بچه‌ها که حالا دیگر برای خودشان مرد و زن‌هایی شده‌اند از کودکی با اینترنت، گوشی هوشمند و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شدند. اما شوربختانه وقتی به صفحات امیررضا احمدی در شبکه‌های اجتماعی سر می‌زنیم ایشان هیچ درک درست و عمیقی از قابلیت‌های نسلی خودش ندارد.

داشتن مشاور نسل زد برای دولت واجب است بر منکرش لعنت. اما حقیقت این است که اگر به رفتار، ظاهر و سکنات جناب مشاور نگاه کنیم ایشان در بهترین حالت می‌تواند مشاور نسل «وای» باشد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ و ساعت 13:9 |

آقای پزشکیان! استعفا می کنید یا توضیح می دهید؟

آقای پزشکیان! استعفا می کنید یا توضیح می دهید؟

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - در بحبوحه رقایت های انتخابات ریاست جمهوری، مسعود پزشکیان در پاسخ به این سوال که اگر نتوانستید به وعده های خود عمل کنید، چه خواهید کرد گفته بود: «اگر هر کاری کردیم و نتوانستیم به گفته‌ها و قول هایمان عمل کنیم طبیعتا از ادامه کارهای سیاسی خداحافظی خواهیم کرد و ادامه نخواهیم داد و این مسأله‌ای روشن است. قرار نیست عمرمان را تلف کنیم و نتوانیم به مردم عزیز کشورمان خدمت کنیم و تبعیض، اجحاف و بی عدالتی در جامعه باشد و ما هم نتوانیم کاری [برای رفع آنها] انجام دهیم ولی همچنان ادامه دهیم. قطعا اگر نتوانیم کاری انجام دهیم از مردم خواهیم خواست رأی‌شان را پس بگیرند.»

من همچنان مسعود پزشکیان را یکی از راستگوترین سیاستمداران ایران می دانم. بر این هم واقفم که او مدت کوتاه ریاست جمهوری اش، کارهای مهمی در راستای جلوگیری از تشدید تنش ها در جامعه کرده است، مانند استنکاف از اجرای قانون ضد مردمی موسوم به عفاف و حجاب که اگر قرار بود آنچه نویسندگانش نوشته بودند اجرا شود، مردم و پلیس و دادگاه، در باتلاق نزاعی بی پایان و روزانه فرو می رفتند و بحرانی تمام عیار، جامعه را فرا می گرفت.
اما واقعیت این است که پزشکیان، مانند پزشک بخش اورژانس، تنها توانسته است تا حد ممکن، جلوی برخی خونریزی ها را بگیرد و عجالتاً بیمار را زنده نگه دارد اما هنوز نتوانسته است کاری برای شفای او بکند.

طبیعتاً پزشکیان نیز مانند هر فرد و مدیر دیگری، دارای نقاط ضعف خاص خودش هست و حتماً این ضعف ها به علاوه کاستی های دولتمردانش، در وضعیت کنونی اثرگذارند؛ کسی نمی تواند رئیس جمهور و دولتش را یکسره مبرا از مسوولیت بداند و فرافکنی کند. در کنار این واقعیت، آنچه امروز بر همه مردم ایران مسلّم است این که رئیس جمهوری که با رأی اکثریت مردم انتخاب می شود، هنوز نمی تواند خواسته اکثریت مردم را اجابت کند. ساختارهای موازی و تو در تو و ذینفعان شناخته و ناشناخته در سیستم حکومتی ایران به حدی پرتعداد و پیچیده اند که رئیس جمهور - اعم از این که نامش روحانی باشد یا رئیسی یا پزشکیان - در نهایت تبدیل به اپراتوری برای رتق و فتق امور جاری می شود و نمی تواند خواسته های عمومی را به معنای واقعی کلمه نمایندگی و اجرا کند.

البته این به معنای بی اختیاری مطلق رئیس جمهور نیست. یک رئیس جمهور باعرضه، می تواند در دایره سیستم موجود، همین امور جاری را تا حد ممکن در چارچوب خواست مردم پیش ببرد کما این که پزسکیان درباره قانون پیش گفته ، همسو با خواست اکثریت، همین کار را کرد. در واقع، هنوز معتقدم که فرق می کند چه کسی رئیس جمهور باشد؛ خاصه آن که دستکم یک رأی در جلسات سران قوا دارد و می تواند در اقناع نسبی دیگران در جلسات حکمرانان، موثر باشد. گاه تنها یک تصمیم درست می تواند سرنوشت یک جامعه را بهبود بخشد و هر رئیس جمهوری می تواند در بزنگاه ها در اتخاذ چنان تصمیمی اثرگذار باشد.

با این حال، با گذشت بیش از یک سال از ریاست جمهوری پزشکیان، او هنوز نتوانسته است به بخش اعظم وعده هایش عمل کند. این که تقصیر خود اوست یا نگذاشتند و ... موضوع بحث حاضر نیست چون در خروجی و نتیجه گیری تاثیری ندارد. مهم این است که مردم به کسی با وعده هایی رأی داده اند که امروز بسیاری از آن وعده ها یا عملی نشده اند یا به طور ناقص محقق شده اند. مثلاً وعده رفع فیلتر و جمع کردن بساط مافیای فیلترشکن فروشان، در حد رفع فیلتر یکی دو اپلیکیشن عمل شد و بقیه به محاق رفت. یا در زمینه سیاست خارجی، تحریم ها که لغو نشدند، بلکه قطعنامه های تحریمی شورای امنیت در دوران احمدی نژاد نیز بازگشتند. تورم همچنان دو رقمی است، سهمیه های ناعادلانه در دانشگاه ها ادامه دارد، نهادهای بودجه خوار و بدون بازده، همچنان بیت المال را می بلعند، ارزش پول ملی هم روز به روز کاهش می یابد و ... .

در شرایط فعلی دو حالت قابل تصور است:
1 - پزشکیان هنوز بر سر وعده هایش هست ولی زمان بیشتری می خواهد.
2 - رئیس جمهور، به این نتیجه رسیده که شرایطی که برای تحقق وعده هایش نیاز دارد - به هر علتی - در دسترس او نیست.

اگر حالت اول باشد، انتظار می رود با مردم سخن بگوید، وعده هایش را بازخوانی کند و بگوید که برای هر کدام از آنها تا کنون چه کرده، چه موانعی وجود دارد و در چه بازه زمانی، وعده هایش محقق خواهد شد. وعده بدون زمان، چیز جز باد هوا نیست.

اما اگر وضعیت دوم پیش آمده، بهترین کار عمل به همان وعده نخستین است؛ یعنی اگر خودش نمی تواند، دولتش یاری نمی کند یا نهادها و ساختارهای خارج از دولت نمی گذارند کارش را پیش ببرد و وعده هایش را محقق سازد، باید جلوی دوربین بنشیند و با تشریح صریح و صادقانه وضعیت، علل ناکامی را توضیح دهد و بگوید که اگر نتوانسته یا نگذاشته اند به همه وعده هایش عمل کند، می تواند دستکم به وعده استعفایش عمل کند.

امیدوارم پزشکیان بتواند ابتکار عمل را به دست گیرد و با قدرت به سمت تحقق وعده هایش پیش برود تا کار به استعفا و بدتر از آن، بدنامی او و بدتر شدن حال ایران و مردم ایران نکشد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۰۶ و ساعت 19:2 |

ژاله شاعری که اشعارش را آتش زد/ چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم؟

ژاله شاعری که اشعارش را آتش زد/ چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم؟

ژاله اندیشه‌های بسیار متجددانه‌ای داشت. با این وجود به دلیل روحیه درونگرا و لطیفش، هرگز در مسائل اجتماعی روز دخالت نکرد. این مسئله تا آنجا در وجود او ریشه کرده بود که حتی شعرهایش را نیز از دیگران مخفی می‌کرد؛ ژاله بخش اعظم اشعارش را آتش زده و از بین برده بود.

عالمتاج قائم‌مقامی، متخلص به ژاله، یکی از شاعران کمترشناخته‌شده معاصر است. ژاله یکی از اولین شاعران زن ایرانی است که به حقوق زنان در ایران پرداخته است.

به گزارش فرارو، ژاله، به عمد اکثر نوشته‌‎هایش را از بین برده است. با این وجود، حسین پژمان بختیاری، فرزند ژاله، تعدادی از نوشته‌های او را به چاپ رساند. با چاپ آثار ژاله، او مورد توجه بسیاری از ادیبان زمانه قرار گرفت؛ با این حال، ژاله هرگز چنان که باید دیده نشد.

زندگی ژاله قائم‌مقامی

ژاله در اسفند سال 1262 در فراهان دیده به جهان گشود. او در خانواده‌ای صاحب منصب متولد شد و از کودکی در ناز و نعمت زندگی کرد. مادر او، فرزند میرزاابولقاسم معین‌الملک، دولت‌مرد دوره قاجار بود. پدرش نیز نوه قائم مقام فراهانی، صدر اعظم ایران در دوره محمدشاه قاجار بود. ژاله از پنج‌سالگی به مکتب رفت و فارسی و عربی را به علاوه دیگر علوم یاد گرفت.

ژاله شیفته علم‌آموزی بود. با این حال با ازدواج در 15 سالگی، از تحصیل محروم ماند. ازدواج ژاله تبدیل به بحرانی شد که در تمام زندگی دامن او را گرفت. او با دوست نزدیک پدرش، علیمرادخان بختیاری، که چندین سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این ازدواج روح او را مورد خدشه قرار داد. علیمرادخان یکی از چهره‌های سیاسی و نظامی مطرح زمانه‌ خودش بود. او از اقوام نزدیک سردار اسعد بختیاری، یکی از اصلی‌ترین چهره‌های مشروطه‌خواه در ایران، بود.

ژاله به‌ سبب روحیه سلحشورانه علیمراد و دوری او از مسائل معنوی، از ازدواج با او احساس پشیمانی می‌کرد. همین مسئله هم باعث شد که ازدواج آن‌ها خیلی زود به پایان برسد. حاصل این ازدواج، تولد فرزندی بود که در ادامه به یکی از مطرح‌ترین شاعران و نویسندگان زمانه‌اش بدل شد؛ حسین پژمان بختیاری.

ژاله اندیشه‌های بسیار متجددانه‌ای داشت. با این وجود به دلیل روحیه درونگرا و لطیفش، هرگز در مسائل اجتماعی روز دخالت نکرد. این مسئله تا آنجا در وجود او ریشه کرده بود که حتی شعرهایش را نیز از دیگران مخفی می‌کرد؛ ژاله بخش اعظم سروده‌هایش را آتش زده و از بین برده بود.

با جدایی ژاله از علیمرادخان، فرزند آن‌ها ابتدا با پدر و در نهایت در دوران جوانی تا پایان عمر با مادرش زندگی کرد. حسین پژمان بختیاری، بعدها اشعار باقی‌مانده مادرش را منتشر کرد. او در مقدمه این کتاب به رابطه پدر و مادرش با یکدیگر می‌پردازد. حسین پژمان بختیاری، علاوه بر این که مادرش را زنی آزادی‌جو، با روحیات تجددخواهانه می‌داند، نفرت ژاله را از علیمرادخان، حاصل نوعی نگاه شاعرانه و غیرواقعگرا قلمداد می‌کند. او در این مورد می‌نویسد: «من از بعضی جهات به مادرم حق می‌دهم که از همسری با پدرم ناراضی باشد، اما به‌صورت مطلق، او را ذی‌حق نمی‌دانم.»

اهمیت شعر ژاله قائم‌مقامی

ژاله را با عنوان «شاعر آینه‌ها» به یاد می‌آورند. او به‌نوعی آینه تمام‌نمای موقعیت زنان در عصر خود بود. در واقع، ژاله قائم‌مقامی از معدود شاعران زن ایرانی تا قرن سیزدهم است. در بین همین شاعران انگشت‌شمار، قائم‌مقامی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اهمیت شعر او را در وهله اول باید در نگاه او به حقوق زنان دانست.

مرد اگر زن را بیآزارد به‌عمدا مرد نیست

کآگهی بی‌درد را از حال صاحب‌درد نیست

طرد خواهی شد ز اقلیم وجود ای زن از آنک

در همین باره:

چرا افلاطون شاعران را از شهر آرمانی خود اخراج کرد؟

رازهای ناگفته کتاب‌های درسی؛ قصه‌هایی که کودکی‌مان را ساختند(+عکس)

مر طفیلی را نصیبی غیر نفی و طرد نیست

آخر ای زن جنبشی کن تا ببیند عالمی

کآنچه ما را هست، هم زان بیشتر در مرد نیست

این نوع نگاه برای زنی که در یک جامعه مردسالار و سنتی زندگی کرده است، بسیار متجدد و حق‌طلبانه به نظر می‌رسد. ژاله معتقد است که مردان و زنان باید از حقوق برابری برخوردار باشند و در صورتی که به زنان فرصت برابر داده شود، می‌توانند همپای مردان به جامعه کمک کنند.

ژاله علاوه بر اینکه در اشعارش به حقوق زنان اشاره دارد، بسیاری از افکار قدیمی و پوسیده را نیز در مورد زنان نفی و نهی می‌کند؛ او در مورد ازدواج و کودک همسری می‌نویسد:

چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم؟

گرفتار بلا خود را چه می‌شد گر نمی‌کردم؟

مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما

پدر را پشت خم می‌کرد اگر شوهر نمی‌کردم؟

نگویم پیر و ممسک بود و آتش‌خو، ولی آخر

بدان نابالغی شوهر چه می‌شد گر نمی‌کردم؟

پدر را و تو را آوخ گر اندک تجربت بودی

من اکنون ناله از بی‌مهری اختر نمی‌کردم

ژاله زنی دردکشیده بود و این درد را تبدیل به شعر می‌کرد.

اهمیت دیگر اشعار ژاله، در زیبایی و نوآوری ادبی آن‌هاست. شعر او، در عین حال که کاملا برآمده از ادبیات کلاسیک فارسی است، اما نگاهی جدید را وارد ادبیات می‌کند؛ نگاهی زنانه و ظریف را که بعدها در شعر شاعران زن دیگری نیز دیده شد. به‌هرحال، با وجود اینکه اکثر اشعار ژاله از بین رفته‌اند، اما همین تعداد اندک هم کار خودشان را کرده‌اند و تاثیر مهمی در مسیر احقاق حقوق زنان داشته‌اند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۰۶ و ساعت 14:42 |

برجام خوب بود یا بد؟ چرا مکانیزم ماشه را پذیرفتیم و چرا فعال شد؟!

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - با فعال شدن مکانیزم ماشه، "برجام" رسماً به پایان رسید و تحریم های شورای امنیت سازمان ملل که علیه ایران وضع شده بودند، بعد از 10 سال احیا شدند.
در چنین وضعیتی یک جریان "معرّفِ حضور سیاسی"، شادمانه بر طبل پیروزی می کوبد که برجام از بین رفت و در عین حال، طلبکارانه می گوید چرا مذاکره کنندگان برجام، با مکانیزم ماشه موافقت کرده بودند تا امروز شاهد بازگشت تحریم ها باشیم؟

بی آن که بخواهیم جانبدارانه یا مغرضانه قضاوت کنیم، می کوشیم منصفانه و مستدل به این موضوع بپردازیم.

برجام خوب بود یا بد؟

قطعا خوب بود چرا که در دوران اجرای برجام، برای اولین بار در دهه های اخیر، نرخ تورم تک رقمی شد و رشد اقتصادی در مسیر صعود قرار گرفت، ارزش ریال تثبیت شد و دلار در کانال 3 هزار تومان آرام گرفت ، سرمایه گذاری خارجی تقویت و امکان نوسازی صنعتی فراهم شد؛ برای اولین بار، در برداشت گاز از پارس جنوبی از قطر سبقت گرفتیم؛ فروش نفت ایران از 900 هزار بشکه به 2 میلیون و 800 هزار بشکه رسید، توریست های خارجی راهی ایران شدند به طوری که ظرفیت هتل های کشور تا ماه ها رزرو شده بود، ناوگان هوایی کشور در مسیر نوسازی قرار گرفت، مردم به قیمت مناسب و با شرایط اقساطی، خودروهای روز دنیا سوار شدند و ... کدام عقل سلیم می تواند این ها را بد بشمارد؟!

* این مطلب را از دست ندهید: حال «ایران» چطور بود ، وقتی «برجام» بود؟

یادآوری این نکته مهم و تاریخی هم خالی از فایده نیست که در دولت مرحوم رئیسی، او نیز در پی احیای برجام بودند.

چرا آمریکا از برجام خارج شد

خروج آمریکای ترامپ از توافقات بین المللی

ترامپ که برای نخستین بار رئیس جمهور شد، آمریکا را از بسیاری از پیمان های جهانی خارج کرد. ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری اش، از پيمان اقيانوس آرام (بین 12 کشور ساحلی این اقیانوس)،- پیمان زیست محیطی پاریس (بین 147 کشور)، پیمان نیویورک (با حضور اکثر اعضای سازمان ملل در زمینه حقوق مهاجرین)، پیمان آسمان های باز (با حضور 34 کشور درباره پرواز هواپیماهای شناسایی)، پیمان نفتا ( بین سه کشور آمریکای شمالی که در نهایت کانادا و مکزیک، ناگزیر از پیمان جایگزین شدند) نیز خارج شد. در واقع برجام تنها یکی از این موارد بود.

دلیل اقتصادی ترامپ برای خروج از برجام

اما مشخصاً درباره برجام موضوع اقتصادی مهمی وجود داشت که ترامپ را ترغیب کرد در خروج از برجام، تردیدی به خود راه ندهد.
بعد از لغو تحریم های ایران ، بازار بزرگ، ثروتمند و تشنه ایران به روی همه دنیا باز شد و مشخصاً اروپایی ها و چینی ها سهم بزرگی از این بازار را تصاحب کردند ولی تهران به آمریکایی ها روی خوش نشان نداد. در واقع از آش برجام، همه خوردند ولی آمریکا که یکی از آشپزهای اصلی اش بود، بی نصیب ماند. ترامپ دید که شرکت های نفتی، خودروسازی، هواپیماسازی و ... اروپایی از بازار ایران دلارهای کلان در می آورند ولی اقتصاد آمریکا فقط تماشاگر بُرد رقباست. مثلا می دید که ایران با ایرباس فرانسه قرارداد چندین میلیارد دلاری برای خرید هواپیما می بندد و بوئینگ آمریکا را نادیده می گیرد، یا با رنو خط تولید مشترک می سازد ولی جنرال موتورز را راه نمی دهد.

اگر در آن مقطع، سهمی از بازار ایران به آمریکا اختصاص داده می شد و سرمایه های آمریکایی در ایران درگیر می شدند، علاوه بر منافع اقتصادی کلان برای ایران، خروج از برجام برای ترامپ هرینه زا بود ولی وقتی دید، برجام تقویت کننده رقبای اقتصادی آمریکا شده و همه از آن سود می برند جز آمریکا، چرا باید در آن باقی می ماند؟

عاملی به نام اسرائیل

علاوه بر عامل مهم اقتصادی، نباید از نقش موثر اسرائیل و لابی آیپک در آمریکا غافل شد. برجام، ایران را به مدار توسعه بازگرداند و ثروت زیادی را نصیب ایران کرد. این برای اسرائیل که همواره خواهان ایرانی ضعیف بوده و است، اصلاً خوشایند نبود. تل آویو می دانست که ایران ثروتمند بیشتر می تواند به جریان های ضد اسرائیلی در منطقه کمک کند. اسرائیل از همان ابتدا مخالف برجام بود و تا لحظه آخر نیز بر آن اصرار ورزید؛ منظور از لحظه آخر، سخنرانی اخیر بنیامین نتانیاهو در سازمان ملل است که ساعاتی قبل از جلسه شورای امنیت درباره تعیین سرنوشت برجام، ایراد کرد و طی آن، خواستار بازگشت همه تحریم ها علیه ایران شد.

ایران بعد از خروج آمریکا از برجام چه کرد؟

طبق توافقنامه برجام، قرار بود ایران غنی سازی اش را در حد 3.5 درصد حفظ کند. ایران به این تعهد پایبند بود ولی آمریکا در اقدامی غیرمتعهدانه، از برجام خارج شد و تحریم هایی را فراتر از تحریم های شورای امنیت علیه ایران وضع کرد.
در چنان وضعیتی ایران دو راه پیش رو داشت:
اول این که به تعهدات برجامی اش خارج از حضور آمریکا ادامه دهد و کار را با اروپا، چین و روسیه پیش ببرد.
دوم این که اقدام متقابل کند و غنی سازی را به حدی فراتر از تعهدات برجامی برساند.

فارغ از این که کدام راه اصولی تر بود، ایران مسیر دوم را برگزید و غنی سازی را به 60 درصد رساند. در واقع، ایران در برابر نقض عهد آمریکا، تعهد خودش را نقض کرد.

چرا ایران مکانیزم ماشه را پذیرفت؟

خیلی ها می گویند چرا مذاکره کنندگان ایرانی زیر بار مکانیزم ماشه رفتند؟
مکانیزم ماشه، در واقع، ضمانت اجرای برجام بود. در مذاکرات برجام، ایران به 1+5 می گفت باید همه تحریم های ایران را که در قالب 6 قطعنامه شورای امنیت تصویب شده اند، لغو کنید. آنها نیز در مقابل می گفتند اگر لغو کردیم ولی شما مجددا غنی سازی اورانیوم را به 60 درصد رساندید چه؟

حرف هر دو طرف منطقی بود. بنابراین، قرار شد اگر ایران نقض عهد کند و غنی سازی را به بالای 3.5 درصد برساند، تحریم ها برگردد. اصلا کل مذاکرات برای این بود که ایران غنی سازی با غنای بالا نداشته باشد و در مقابل، قعطنامه های تحریمی لغو شوند.
ایران این ضمانت اجرا را پذیرفت چون اگر غنی سازی با غنای بالا انجام نمی داد، از شر قطعنامه های شورای امنیت خلاص می شد و اگر غنی سازی می کرد، تازه به نقطه اول برمی گشت و چیزی از دست نمی داد.

در همین باره:

امیر عبداللهیان: برجام درحال پیگیری است؛ پیشرفت داشته‌ایم/ وظیفه خود را برای لغو تحریم‌ ها ادامه می‌دهیم

برجام ظریف چه دستاوردهایی برای ایران داشت؟

ضمانت اجرا، امری پذیرفته شده در تمام قراردادهاست. به اولین بنگاه معاملات ملکی محله خود بروید و از متصدی اش در این باره بپرسید؛ به شما خواهد گفت که حتی برای معامله یک آپارتمان کوچک 50 متری نیز ضمانت اجرا در نظر می گیرند که اگر خریدار پول را در موعد مقرر ندهد چه جریمه ای در انتظار اوست و اگر فروشنده ملک را در زمان تعیین شده تخلیه نکند، چه می شود.
حالا این درباره یک معامله شهری با طرفین برابر است. در برجام، یک طرف ایرانِ تنهای تحت تحریم بود و طرف دیگر، 5 قدرت دارای حق وتو در شورای امنیت (آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه چین) و آلمان.
چگونه می توان انتظار داشت بزرگ ترین قدرت های جهان، با لغو تحریم هایی که خودشان وضع کرده بودند، بدون ضمانت اجرا موافقت کنند؟ اگر ایران این ضمانت اجرا را نمی پذیرفت، اساساً تحریم ها لغو نمی شدند. بنابراین، منطقاً راهی جز این وجود نداشت چرا که در غیر این صورت، قطعنامه ها لغو نمی شدند.


چرا مکانیزم ماشه فعال شد؟

چون بر اساس گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی، شورای امنیت دریافت که ایران برخلاف تعهدات برجامی اش، غنی سازی را از 3.5 درصد به 60 درصد رسانده است. شورا، فارغ از این که آمریکا از برجام خارج شده، همین را مستمسک قرار داد و مستنداً به توافق قبلی، تحریم ها را برگرداند. این که آمریکا به دیپلماسی خیانت کرد و تحریم های یکجانبه علیه ایران اعمال کرد، درست است ولی شورای امنیت - که قطعاً رویکردی سیاسی دارد- فعالیت هسته ای فراتر از تعهدات برجامی را مستند بازگشت تحریم ها قرار داد.

اگر اساساً برجامی در کار نبود

اگر برجام شکل نمی گرفت، ایران در یک دهه گذشته، تحت تحریم های رسمی شورای امنیت می ماند. در قریب به سه سالی که برجام اجرا شد، رونقی بی نظیر به اقتصاد ایران برگشت و خزانه غنی شد که اگر برجام نبود، آن را هم نداشتیم. حتی بعد از خروج آمریکا از برجام، ایران با تحریم های یکجانبه آمریکا مواجه بود نه با تحریم های سازمان ملل که به هر حال، مشروعیت جهانی دارند. قبل از برجام فروش نفت ایران به زیر یک میلیون بشکه سقوط کرده بود ولی در سال های بعد از آن، این رقم افزایش و درآمد کشور فزونی یافت.

اگر برجام نبود، وقفه 10 ساله ای که مجال تنفس اقتصادی برای مردم ایران ایجاد کرد، شکل نمی گرفت، اگر برجام نبود، همان سقوط اقتصادی قبل از برجام ادامه می یافت؛ اساساً برجام برای جلوگیری از چنان وضعیتی شکل گرفت و منصفانه باید گفت که جلوی فروپاشی اقتصادی را گرفت. از این رو، مخالفت های داخلی با برجام واقعاً شگفت انگیز است: یا ناراحت اند که چرا اقتصاد ایران فرو نپاشید یا نگران کاسبی خود از تحریم هستند که در چند سال اجرای برجام، فروپاشیده بود.

آیا برجام توان هسته ای ایران را از بین برد؟

برخی می گویند با برجام توان هسته ای ایران که قدرت بازدارندگی مان بود، از بین رفت ولی شاخص های توسعه هسته ای نشان داد که توان هسته ای ایران نه تنها از بین نرفت، بلکه افزایش هم یافت. به راستی اگر برجام تاسیسات هسته ای ایران را منهدم کرده بود، چگونه و با چه امکاناتی غنی سازی بالای 60 درصد حاصل شد؟! برجام نه تنها این توانمندی ها را از بین نبرد، بلکه افزایش درآمدهای ارزی کشور، دست برنامه ریزان هسته ای را برای توسعه و تجهیز بیشتر تاسیسات مرتبط، بازتر کرد.

درباره مخالفان برجام

مخالفان برجام که تا دیروز می گفتند برجام خیانت و خسارت است و باید از آن خارج شویم، این روزها داد و قال راه انداخته اند که چرا زیر بار مکانیزم ماشه رفتید تا برجام از بین برود؟
بدان ها باید گفت: اگر برجام خوب بود، چرا یک دهه علیه آن حرف زدید و سنگ اندازی کردید (و وقتی خودتان به دولت رسیدید در صدد احیای برجام برآمدید)؟
اگر هم برجام بد است، چرا از فعال شدن مکانیزم ماشه ناراحت هستید؟ برجامِ بد از بین رفت و شما به آرزویتان رسیدید! مگر نمی گفتید که برجام به زیان ایران است؛ پس باید خوشحال باشید که مکانیزم ماشه ای وجود داشت که این خسارت را به پایان برساند.

احمدی نژاد: آنقدر قطعنامه دهید تا قطعنامه دان تان پاره شود
جالب است که می گویند مکانیزم ماشه باعث بازگشت تحریم ها شده و از این زاویه به مذاکره کنندگان ایرانی انتقاد می کنند ولی نمی گویند تحریم هایی که برمی گردد، همان تحریم هایی اند که در زمان خودشان بر ملت ایران تحمیل شده بود و آن را "کاغذ پاره" و "نعمت" می نامیدند و هر که انتقاد می کرد را با برچسب "بی بصیرت" منکوب و محکوم می کردند. در واقع اگر امروز تحریمی برمی گردد، تحریم های دست پخت خودشان بر می گردد.
مشخص است که همه این سر و صداها، سیاسی بازی است و نه دلسوزی برای مردمی که زیر بار تحریم ها کمرشان شکسته است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۰۵ و ساعت 20:17 |

پیدا شدن یک جمجمه یک میلیون ساله در چین ممکن است تاریخچه پیدایش همه ما را بازنویسی کند

ماکت جمجمه یونیسان۲

توضیح تصویر،این ماکتی از یونیسان۲ است که اگر چه یک میلیون سال قدمت دارد اما خصوصیاتی از انسان امروزی - انسان خردمند - در خود دارد

۴ مهر ۱۴۰۴ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵، ۲۲:۱۶ GMT

پژوهش‌گران می‌گویند یک جمجمه یک میلیون ساله انسان که اخیرا در چین پیدا شده، نشان می‌دهد گونه ما، انسان خردمند (Homo Sapiens) دست‌کم نیم‌میلیون سال زودتر از آنچه تاکنون تصور می‌شد، آغاز به شکل‌گیری کرده است.

آنها همچنین می‌گویند این یافته نشان می‌دهد ما برای مدت بسیار طولانی‌تری از آنچه پیش‌تر باور داشتیم، با گونه‌های خواهرخوانده خود مانند نئاندرتال‌ها هم‌زمان می‌زیسته‌ایم.

محققان مدعی‌اند تحلیل و نتایج مطالعات بر این جمجمه یک میلیون ساله درک ما از تکامل انسان را به طور کلی تغییر خواهد داد و در صورت درست بودن فرضیات اولیه، بدون شک فصل مهمی از نخستین بخش تاریخ ما را بازنویسی خواهد کرد.

اما سایر کارشناسان در این حوزه – که اختلاف‌نظر درباره زمان ظهور روی کره زمین اصلا کم هم نیست – می‌گویند نتیجه‌گیری‌های این مطالعه جدید محتمل اما هنوز بسیار دور از قطعیت است.

جمجمه‌های سفید، فسیل‌های اصلی و تغییرشکل‌ یافته هستند و جمجمه‌های خاکستری نسخه‌های بازسازی‌ شده‌ای هستند که با کمک رایانه اصلاح شده‌اند

منبع تصویر،FUDAN UNIVERSITY

توضیح تصویر،جمجمه‌های سفید، فسیل‌های اصلی و تغییرشکل‌ یافته هستند و جمجمه‌های خاکستری نسخه‌های بازسازی‌ شده‌ای (ماکت) هستند که با کمک رایانه اصلاح شده‌اند

این کشف که در نشریه ساینس، یکی از معتبرترین نشریات علمی جهان، منتشر شده پژوهشگران را شوکه کرد. این گروه شامل دانشمندانی از یک دانشگاه در چین و موزه تاریخ طبیعی بریتانیا بود.

پروفسور شیجون نی از دانشگاه فودان، که یکی از سرپرستان این تحلیل بوده، گفته است: «از همان ابتدا، وقتی نتیجه را دیدیم، فکر کردیم غیرممکن است. چطور ممکن است این‌قدر در گذشته دور باشد؟»

او افزود: «اما ما بارها و بارها آن را آزمودیم، همه مدل‌ها را بررسی کردیم، از همه روش‌ها استفاده کردیم و اکنون از نتیجه مطمئن هستیم و واقعا هیجان‌زده‌ایم.»

این تحلیل شگفت‌انگیز خط زمان تکامل انسان‌های بزرگ‌مغز را دست‌کم نیم میلیون سال به عقب می‌برد. پروفسور کریس استرینگر از موزه تاریخ طبیعی بریتانیا، که همکار اصلی این پژوهش است، معتقد است: «احتمال زیادی وجود دارد که فسیل‌های یک میلیون ساله از انسان خردمند در جایی روی سیاره ما وجود داشته باشند – ما فقط هنوز پیدایشان نکرده‌ایم.»

جمجمه‌ها توسط یک تیم چینی در استان هوبِی در مرکز چین کشف شد و این تیم آن‌ها را با گونه‌های دیگر انسان مقایسه کرد

منبع تصویر،FUDAN UNIVERSITY

توضیح تصویر،این جمجمه‌ها توسط یک تیم چینی در استان هوبی در مرکز چین کشف شد و این تیم آن‌ها را با گونه‌های دیگر انسان مقایسه کرد

وقتی دانشمندان جمجمه‌ای که یونیسان۲ نام گرفت را پیدا کردند، ابتدا تصور کردند که این جمجمه متعلق به یکی از نیاکان اولیه ما، یعنی انسان راست‌قامت است – نخستین انسان‌های بزرگ‌مغز.

دلیل این فرض آن بود که قدمت جمجمه حدود یک میلیون سال تخمین زده می‌شد؛ خیلی پیش‌تر از زمانی که تصور می‌شد انسان‌های پیشرفته‌تر ظهور کرده‌اند.

انسان راست‌قامت در نهایت حدود ۶۰۰ هزار سال پیش تکامل یافت و به دو شاخه اصلی تقسیم شد: نئاندرتال‌ها و گونه ما یعنی انسان خردمند (هومو ساپینس).

اما تحلیل جدید یونیسان۲ – که توسط کارشناسان مستقل نیز بررسی شده – نشان می‌دهد این جمجمه به انسان راست‌قامت تعلق ندارد.

اکنون تصور می‌شود که این جمجمه نسخه‌ای اولیه از گونه هومو لانگی بوده؛ گونه‌ای خواهرخوانده با سطح تکاملی مشابه نئاندرتال‌ها و انسان خردمند.

شواهد ژنتیکی نشان می‌دهد که این گونه هم‌زمان با آن‌ها زیست می‌کرده است. بنابراین اگر یونیسان۲ یک میلیون سال پیش روی زمین می‌زیسته، به گفته دانشمندان احتمالا نسخه‌های اولیه نئاندرتال‌ها و حتی گونه ما نیز همان زمان وجود داشته‌اند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۷/۰۴ و ساعت 12:38 |

اومانیسم چیست؟

اومانیسم چیست؟

اومانیسم رنسانسی به معنای طرد دین نبود. بسیاری از اومانیست‌ها مسیحی بودند و می‌کوشیدند ایمان را با ارزش‌های انسانی سازگار کنند. اراسموس نمونه‌ای از پرچمداران و بانیان این جریان است که بر اصلاح دینی از طریق آموزش و بازگشت به متون مقدس اولیه تأکید داشت

عصر ایران - اومانیسم (Humanism) یا «انسان‌گرایی» اصطلاحی است که در تاریخ اندیشه‌ی غرب بارها معنا و کاربردی تازه یافته است. در معنای ساده، اومانیسم بر جایگاه و ارزش انسان تأکید دارد و می‌کوشد زندگی فردی و اجتماعی را بر پایه‌ی توانایی‌های عقلانی و اخلاقی انسان توضیح دهد، نه بر اساس اقتدار بیرونی یا مابعدالطبیعی.

واژه‌ی Humanism از humanitas لاتینی گرفته شده که در دوران روم باستان به معنای «فرهیختگی، فرهنگ و تربیت انسانی» به کار می‌رفت. اما در تاریخ اروپا، بویژه از رنسانس به بعد، اومانیسم چهره‌های گوناگونی به خود گرفته است: از اومانیسم ادبی و فرهنگی رنسانس گرفته تا اومانیسم سکولار مدرن و حتی اومانیسم اگزیستانسیالیستی در سده‌ی بیستم.

ریشه‌های باستانی

اگرچه اصطلاح «اومانیسم» محصول دوران جدید است، اما ریشه‌های فکری آن را می‌توان در فلسفه‌ی یونان و روم باستان یافت. سوفسطائیان، سقراط، افلاطون و بویژه ارسطو با تأکید بر خرد انسانی، اخلاق و سیاست به‌عنوان اموری وابسته به توانایی‌های بشر، زمینه‌ای برای تفکر انسان‌محور فراهم کردند. در روم نیز سیسرو واژه‌ی humanitas را برای اشاره به فضیلت‌هایی چون تربیت، مدارا و فرهنگ به کار برد. این معنا بعدها در قرون وسطی نیز به حیات خود ادامه داد، گرچه در بستر تفکر مسیحی جای گرفت.

اومانیسم رنسانس

اوج شکوفایی اومانیسم در سده‌های چهاردهم تا شانزدهم و هم‌زمان با رنسانس بود. در این دوره، متفکران و هنرمندان اروپایی به بازخوانی میراث یونان و روم باستان روی آوردند و بر ارزش‌های انسانی چون زیبایی، خرد و خلاقیت تأکید کردند.

چهره‌هایی مانند پترا‌رک (Petrarch) در ایتالیا را «پدر اومانیسم رنسانسی» دانسته‌اند. او و همفکرانش خواستار بازگشت به متون کلاسیک و پرورش فردیت انسانی شدند. در هنر، آثار لئوناردو داوینچی و میکل‌آنژ تجسمی از همین روح انسان‌گرایانه بودند که بدن و توانایی‌های انسان را با شکوهی تازه به تصویر کشیدند.

در این معنا، اومانیسم بیش از آنکه فلسفی باشد، فرهنگی و ادبی بود. اومانیست‌های رنسانس بر آموزش هنرهای انسانی یعنی دستور زبان، بلاغت، تاریخ، شعر و فلسفه تأکید می‌کردند و آن را راهی برای شکوفایی استعدادهای انسان می‌دانستند.

اومانیسم و دین

اومانیسم رنسانسی به معنای طرد دین نبود. بسیاری از اومانیست‌ها مسیحی بودند و می‌کوشیدند ایمان را با ارزش‌های انسانی سازگار کنند. اراسموس نمونه‌ای از پرچمداران و بانیان این جریان است که بر اصلاح دینی از طریق آموزش و بازگشت به متون مقدس اولیه تأکید داشت. بااین‌حال، تأکید بر توانایی‌های انسان و استقلال عقلانی، زمینه‌ای برای شکاف‌های بعدی میان انسان‌گرایی و اقتدار کلیسا فراهم کرد.

اومانیسم چیست؟

گذار به اومانیسم مدرن

با گسترش رفرماسیون، انقلاب علمی و در نهایت عصر روشنگری، اومانیسم معنای تازه‌ای یافت. اکنون دیگر انسان‌گرایی صرفاً بازگشت به متون کلاسیک نبود، بلکه به فلسفه‌ای بدل شد که عقل و تجربه‌ی انسانی را اساس شناخت و اخلاق قرار می‌داد.

فلاسفه‌ی روشنگری همچون دکارت، اسپینوزا، هیوم و کانت در کنار دغدغه‌های خاص خود، به گونه‌ای انسان‌گرا بودند. آن‌ها باور داشتند که انسان به‌وسیله‌ی عقل و آزادی اراده قادر است مسیر زندگی خود را تعیین کند و جامعه‌ای عادلانه‌تر بسازد. در این دوران، اومانیسم بیش‌ازپیش به سکولاریسم نزدیک شد و دین سنتی را از جایگاه محوری کنار زد.

اومانیسم سکولار

در سده‌های نوزدهم و بیستم، اصطلاح «اومانیسم» به معنای سکولار و غیردینی‌اش تثبیت شد. این جریان بر این اصل استوار بود که انسان بدون نیاز به اتکا بر نیروهای مابعدالطبیعی، می‌تواند معنای زندگی، اخلاق و پیشرفت را بیابد.

در فرانسه، اندیشه‌های ولتر، روسو و آگوست کنت، رویکردی اومانیستی داشتند. در آلمان، اومانیسم با فلسفه‌ی ایده‌آلیسم و سپس با انسان‌شناسی فلسفی (مانند آثار فویرباخ) پیوند خورد. در انگلستان و ایالات متحده، اومانیسم سکولار به صورت جنبشی سازمان‌یافته ظاهر شد؛ بیانیه‌های «اومانیسم سکولار» در قرن بیستم تأکید می‌کردند که انسان باید با اتکا به خرد، علم و همبستگی اجتماعی مسیر پیشرفت را طی کند.

اومانیسم در برابر ضد اومانیسم

بااین‌حال، اومانیسم همواره مخالفانی نیز داشته است. نیچه با نقد شدید انسان‌گرایی مدرن، آن را ادامه‌ی ارزش‌های مسیحی می‌دانست که در قالبی سکولار بازتولید شده‌اند. او خواستار فراروی از انسان و خلق ارزش‌های نو توسط «ابرانسان» بود. در قرن بیستم، هایدگر نیز اومانیسم را به چالش کشید و در نامه‌ی معروفش «نامه درباره‌ی اومانیسم» گفت که این جریان هنوز انسان را در مرکز قرار می‌دهد، در حالی که باید به حقیقت هستی فراتر از انسان اندیشید.

از سوی دیگر، مکتب‌های مارکسیستی و پساساختارگرایی نیز گاه با اومانیسم زاویه پیدا کرده‌اند. مارکسیست‌ها بر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی بیش از فرد تأکید داشتند، و فیلسوفان پساساختارگرا چون فوکو انسان را نه سوژه‌ای آزاد، بلکه محصول شبکه‌های قدرت و گفتمان دانستند.

اومانیسم اگزیستانسیالیستی

یکی از شاخه‌های مهم اومانیسم در قرن بیستم، اومانیسم اگزیستانسیالیستی بود. ژان پل سارتر در کتاب «اگزیستانسیالیسم و اومانیسم» اعلام کرد که اگزیستانسیالیسم نوعی انسان‌گرایی است، زیرا بر آزادی و مسئولیت انسان تأکید دارد. از نظر او، انسان «محکوم به آزادی» است و باید معنای زندگی خود را بیافریند. این نوع اومانیسم در فضایی شکل گرفت که جنگ‌های جهانی و بحران‌های معنوی، ایمان به پیشرفت عقلانی و علمی را متزلزل کرده بود.

اومانیسم و حقوق بشر

یکی از دستاوردهای برجسته‌ی اومانیسم مدرن، شکل‌گیری اندیشه‌ی حقوق بشر بود. تأکید بر کرامت ذاتی انسان و آزادی وجدان، که از رنسانس و رفرماسیون آغاز شده بود، در عصر روشنگری به نظریه‌های سیاسی درباره‌ی آزادی و برابری انجامید. اسناد مهمی چون «اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروند» در انقلاب فرانسه یا «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» در قرن بیستم، جلوه‌های سیاسی و حقوقی همین سنت انسان‌گرایانه‌اند.

اومانیسم چیست؟

ویژگی‌های اصلی اومانیسم

اگر بخواهیم عناصر اصلی اومانیسم را در طول تاریخ خلاصه کنیم، باید گفت که اومانیست‌ها بر موارد زیر تاکید داشتند:

1. اصالت انسان: باور به اینکه انسان موجودی ارزشمند و دارای شأن ذاتی است.

2. خرد و تجربه: اتکا به توانایی عقلانی و تجربه‌ی انسانی به‌عنوان معیار شناخت و عمل.

3. آموزش و فرهنگ: باور به اینکه پرورش هنرها و علوم انسانی برای شکوفایی انسان ضروری است.

4. آزادی و مسئولیت: تأکید بر آزادی فردی همراه با مسئولیت اخلاقی و اجتماعی.

5. سکولاریسم: توانایی یافتن معنا و اخلاق بدون نیاز به ارجاع به امر مابعدالطبیعی.

جمع‌بندی

اومانیسم در تاریخ غرب نه یک مکتب یکپارچه، بلکه مجموعه‌ای از گرایش‌ها و رویکردها بوده است که همگی بر ارزش و توانایی انسان تمرکز داشته‌اند. از اومانیسم ادبی رنسانس تا اومانیسم سکولار و اگزیستانسیالیستی، همواره پرسش محوری این بوده است که انسان چیست و چگونه می‌تواند زندگی معناداری بیافریند.

گرچه اومانیسم مخالفان فراوانی داشته و دارد ــ از نیچه و هایدگر تا منتقدان پسامدرن ــ اما بی‌تردید سهم بزرگی در شکل‌گیری فرهنگ مدرن، حقوق بشر، آزادی‌های فردی و باور به توانایی عقلانی بشر داشته است. به همین دلیل، اومانیسم همچنان یکی از کلیدواژه‌های اصلی در فهم تاریخ اندیشه و فرهنگ اروپایی و جهانی به شمار می‌آید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۰۲ و ساعت 16:19 |