به مناسبت 15 ژانویه 2014
وبلاگ آموختن: امروز پانزده ژانویه ۲۰۱۴ است. فاشیستهای آلمان در چنین روزی و در سال ۱۹۱۹ بزرگترین زن نظریه پرداز تاریخ بشریت را به جرم دفاع از انسان و انسانیت را به طرز فجیعی به قتل رساندند.
رزالوکزامبورگ در 5 مارس 1871 در خانوادهاي يهودي در زاموش لهستان به دنيا آمد. او کوچکترين فرزند خانواده بود.
در 1898 هنگامي که رُزا 18 سال داشت، به دليل فعاليتهاي انقلابياش در خطر به زندان افتادن بود، مجبور شد به زوريخ سوييس نقل مکان کند. در آنجا فعاليتهاي انقلابياش را دنبال کرد و همزمان به تحصيل در رشتههاي اقتصاد سياسي و حقوق پرداخت و دکترايش را در سن 27 سالگي و در سال 1898 دريافت کرد.
در 15 ژانویه 2003 بیش از 100000 هزار نفر در یک گردهمایی در گورستان محل دفن رزالوکزامبورگ در حومهی شهر برلین حضور یافتند تا زندگی و میراث رزالوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را گرامی دارند. این دو از جمله مهمترین شخصیتهای ضد جنگ در تاریخ اروپا بودند. با این همه، میراث رزالوکزامبورگ (1871-1919) بسیار فراتر از سهم وی در مقام مخالف جنگ است. زندگی و آثارش همچنین حاکی از جستجو برای بدیلی رهاییبخش برای بشریت در برابر جهانی شدن سرمایه است.
رزالوکزامبورگ در نامهای در سال 1908 نوشت: "به زودی ابدا" نخواهم توانست هیچ چیزی از کائوتسکی را بخوانم ... مجموعهای است مشمئزکننده از تارهای عنکبوت ... که فقط با حمام ذهنیِ خواندن آثار خودِ مارکس شسته و تمیز میشود."
رزالوکزامبورگ در نقد سال 1910 خود از کائوتسکی، خیانت نهایی حزب سوسیال دمکراتیک آلمان به سوسیالیسم را در سال 1914 پیشبینی کرده بود.
تحقیقات رزالوکزامبورگ دربارهی تاریخ و تئوری از 1907 تا 1914 به بزرگترین اثر تئوریکش یعنی انباشت سرمایه: درآمدی بر تبیین اقتصادی امپریالیسم انجامید. رزالوکزامبورگ در انباشت سرمایه استدلال میکرد که تناقض بنیادی سرمایهداری در "ظرفیت نامحدودِ گسترش نیروهای مولد" و "ظرفیت محدود گسترش مصرف اجتماعی، نهفته است. چون تولید سرمایهداری بر استخراج ارزش اضافی استوار است. او مشهورترین زن نظریهپرداز در تاریخ سوسیالیسم است.
رزالوکزامبورگ در سال 1914 مقالهای را با عنوان "زنان پرولتری" انتشار داد که ستایشی تکاندهنده از مقاومت زنان در اروپا و نیز آفریقا و آمریکای لاتین بود:
"زنان پرولتر، فقیرترین فقرا، ناتوانترین ناتوانان، به مبارزه برای رهایی زنان و نوع انسان از ترس و دهشت سلطهی سرمایهداری بپیوندید!"
رزالوکزامبورگ لنین را بسیار میستود، و از برداشتهای سازمانی لنین انتقاد داشت. وی معتقد بود که تلاش لنین برای مبارزه با اپورتونیسم از طریق مرکزیتگرایی شدید سازمانی، ابتکار خودجوش و مشورت دمکراتیک را سرکوب میکند. او میگفت با اپورتونیسم باید مبارزه کرد اما نه با نسخهبرداری از روشهای سازمانی آن. چنان که رزالوکزامبورگ در سال 1899 در کتاب "اصلاح یا انقلاب" نوشت: "مادام که دانش نظری امتیاز مشتی "روشنفکر" حزب باشد، حزب در معرض خطر انحراف است. فقط هنگامی که تودههای عظیم کارگران سلاح برنده و مطمئن سوسیالیسم علمی را به دست بگیرند، تنها وقتی که تودههای عظیم کارگران سلاح برنده و مطمئن سوسیالیسم علمی را در دستان خود بگیرند ... تمامی جریانهای اپورتونیستی راه به جایی نخواهند برد."
رزالوکزامبورگ در کتاب "انقلاب روسیه" در نقد کائوتسکی نوشت: "هنگامی که پرولتاریا قدرت را تصاحب میکند، هرگز از صلاحدید کائوتسکی پیروی نمیکند که چون "کشور ناپخته است" از دگرگونی سوسیالیستی خودداری کند ... پرولتاریا باید بیدرنگ با قدرت تمام و به آشتیناپذیرترین و قاطعترین شکل ممکن به اقدامات سوسیالیستی دست بزند، به بیان دیگر دیکتاتوری اعمال نماید اما دیکتاتوری طبقه، و نه دیکتاتوری یک حزب یا یک دار و دسته- دیکتاتوری طبقه به معنای گستردهترین شکل اجتماعی بر پایهی فعالترین، نامحدودترین مشارکت تودههای مردم و نامحدودترین دمکراسی." از نظر رزالوکزامبورگ، "هنگامی که پرولتاریا به قدرت دست مییابد، وظیفهی تاریخیاش این است که دمکراسی سوسیالیستی را به جای دمکراسی بورژوایی ایجاد کند، نه آن که دمکراسی را در مجموع کنار بگذارد." رزالوکزامبورگ به چیزی کمتر از آن رضایت نمیداد زیرا سخت اعتقاد داشت که "کردار سوسیابیستی به معنای دگرگونیِ معنوی تام و تمام تودههایی است که قرنها توسط حکومت طبقاتی تحقیر شدهاند."
او در نامهای از زندان به یکی از دوستانش نوشت: "هرکسی که برای من نامه مینویسد آه و ناله و شکایت میکند. چیزی را از این احمقانهتر نمیدانم ... تسلیم کامل خود به غم و غصههای روزگار کلا" غیرقابل فهم و تحملناپذیر است ... یک رزمنده سیاسی بیش از هر چیز نیاز دارد خود را فراتر از این مسائل قرار دهد، و گرنه تا فرق سر غرق در موضوعات ناچیز و بیاهمیت میشود."
او با وجود عمر کوتاهش (48 سال) اما مطالب بسيار ارزشمندي براي آموختن خلق نموده است در سال 1916 مينويسد:
"پس بكوش تا يك موجود انساني بماني. به حقيقت، اصل كار همين است و اين بدان معناست كه محكم، روشن بين و سرزنده باشي؛ يعني اگر نياز باشد، تمام زندگي خود را شادمانه، "بر ترازوي بزرگ سرنوشت" افكندن، اما، در همان حال، از هر روز آفتابي، از هر ابر زيبا به وجد آمدن ... دنيا، به رغم جملهي دهشتهايش، چنين زيباست و بازهم زيباتر ميتوانست باشد اگر بر روي زمين موجودات زبون و سست عنصر وجود نميداشتند."
در ژانویه 1919 بعد از شکست انقلاب آلمان رزالوکزامبورگ و لیبکنشت ناگزیر مخفی شدند زیرا حزب سوسیال دمکراتیک آلمان متعلق به برنشتین و کائوتسکی مرتد، نه چندان پوشیده، سرِ آنها را میخواست. گرچه عدهای به رزالوکزامبورگ توصیه کردند که برلین را ترک کند، او نپذیرفت. نیروهای مسلح فاشیست جنگ طلب آلمان، رزالوکزامبورگ را همراه کارل لیبکنشت را در 15 ژانویه دستگیر کردند و همان روز هر دو را با شقاوت تمام شکنجه و به قتل رساندند. جسد از ریخت افتادهی رزالوکزامبورگ را چند ماه بعد در رودخانهای کشف کردند.
منبع مورد استفاده: گزیدههایی از رزالوکزامبورگ/ به کوشش پیترهودیس و کوین بنابراین-آندرسن/ مترجم حسن مرتضوی نشر نیکا مشهد 1385
