نماینده ادوار مجلس:

گزارش مجلس نهم از تخلفات اوقاف منتشر شود، دیگر کسی وقف نمی‌کند

نماینده ادوار مجلس: گزارش مجلس نهم از تخلفات اوقاف منتشر شود، دیگر کسی وقف نمی‌کند

بنده ۱۰ مورد را مورد بررسی قرار دادم و هر ۱۰ موردشان می‌تواند یک آبروریزی بزرگ و تاریخی برای سازمان اوقاف باشد. اوقاف اگر نمی‌ترسد گزارش را منتشر کند.

فراز نوشت: در روزهای اخیر ماجرای واگذاری موقوفه امینی ها در قزوین به عروس حجت الاسلام خاموشی، رئیس سازمان اوقاف در سرخط خبرهای ایران قرار گرفته. موقوفه‌ای با ۱۵۰ هکتار زمین و یک دادمداری هزار رأسی که قیمت اجاره ماهانه آن تنها یک میلیون تومان تعیین شده است. گفته می شود این موقوفه در بدترین حالت ماهی بالای ۵۰۰ میلیون تومان درآمد دارد.

کانال عصر ایران در تلگرام

پیشتر در مجلس نهم تحقیقی در قالب یک پرونده توسط غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، نماینده آن زمان رشت درباره عملکرد سازمان اوقاف صورت گرفته بود که هیچگاه نتایج و جزئیات آن منتشر نشد. غلامعلی جعفرزاده اکنون در گفت و گو با «فراز» از کمیسیون اصل ۹۰ مجلس خواسته تا آن گزارش را منتشر و جزئیات آن را به اطلاع عمومی برساند.

غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی: ماجرای عروس فلانی در مقابل دیگر تخلفات اوقاف هیچ است

جعفرزاده ایمن‌آبادی می‌گوید که حجم تخلفات کشف شده در آن پرونده انقدر بالا بود که از ماجرای عروس حجت الاسلام خاموشی تعجب نکرده است.

او تاکید می‌کند که حاضر است درباره تمام جزئیات آن گزارش در مراجع مسئول پاسخگو باشد. غلامعلی جعفرزاده، نماینده ادوار نهم و دهم مجلس نماینده‌ای است که پیشتر در دوره نهم مامور تهیه یک گزارش درباره کم و کیف فعالیت‌های سازمان اوقاف و تخلفات صورت گرفته در آن شده بود.

وی درباره یافته‌های آن گزارش و نتیجه تحقیقاتی که انجام داده بود به «فراز» گفت: یکی از دستگاه‌هایی که نظارت شرعی و قانونی حتی اخلاقی در آن رعایت نمی‌شود، سازمان اوقاف است. در مجلس نهم بنده خودم شخصا موظف شدم که یک گزارشی را در خصوص عملکرد سازمان اوقاف برای کمیسیون اصل نود، هماهنگ با دستگاه‌های نظارتی تهیه کنم. به محض انتشار خبر، اطلاعات موثقی به دست من رسید. یکی دو تا دستگاه نظارتی با ما همکاری لازم را داشته و اسناد و اطلاعات بسیار خوبی به ما دادند.

این نماینده ادوار مجلس افزود: در حال حاضر تمامی آن اسناد در کمیسیون اصل ۹۰ موجود است و اگر کمیسیون اصل ۹۰ آن را منتشر کند، بنده خودم شخصا پاسخگوی همه مسائل مربوط به آن را خواهم بود.جعفرزاده توضیح داد: چکیده این اطلاعات این است که سازمان اوقاف تمامی اجتهادهای شخصی را در وقف دخالت می‌دهد و نظر واقف را نسبت به مسائلی که خودش تشخیص می‌دهد، تغییر می‌دهد.

وی با اشاره به حجم این دست تخلفات تاکید کرد: من خودم هیچوقت در این مملکت تا زمانیکه این رویه‌ها تغییر نکند، هیچ چیزی را وقف نمی‌کنم و به مردم هم توصیه می‌کنم که اموالتان را وقف نکنید. جالب اینجاست حتی در دوران شاه هم، چنین اتفاقاتی نمی‌افتاد اما متاسفانه در جمهوری اسلامی با تفسیر برخی روایات و احکام، مجوزهایی برای خودشان درست کردند که نظر واقف را تغییر دهند که این بدترین کار است.

این نماینده پیشین مجلس گفت: کمیسیون اصل ۹۰ قصد داشت که یک نسخه از آن گزارش را برای دفتر رهبری بفرستد. این گزارش با وجود تمام مدارک و مستندات، هنوز در کمیسیون اصل ۹۰ است. این گزارش تلخ و ناراحت کننده که نشان از عدم تعهد اخلاقی و دینی است، ثابت می‌کند که در این سازوکار با نماد و اسم مذهبی چه کارها که نمی‌توان کرد.

جعفرزاده افزود: اگر این گزارش توسط کمیسیون اصل ۹۰ منتشر شود و سازمان اوقاف آن را تکذیب کنند، آنوقت من خودم پاسخگوی آن‌ها خواهم بود.

وی گفت: حجم تخلفاتی که در جریان این پرونده به آن برخورد کردم چنان بود که وقتی خبر بازی عروس‌های آقایان در اوقاف را شنیدم، اصلا تعجب نکردم.

اوقاف خودش را موظف به پاسخگویی نمی‌داند

جعفرزاده ایمن آبادی در پاسخ به این سوال که «این تخلفات چگونه صورت گرفته چه توجیه فقهی داشته» گفت: مسئولان مربوطه به من شخصا نتوانستند سند قانع کننده‌ای ارائه دهند. خیلی مغرورانه و متکبرانه هم با من برخورد کردند و خودشان را موظف به پاسخگویی نمی‌دانستند. یکسری از این گزارشات را خود کارکنان سازمان اوقاف در اختیار ما قرار گذاشتند. آن چیزی که در حافظه من است گزارشات بسیار تلخی است که وقتی به ان فکر می‌کنم قلبم به درد می‌آید.

وی درباره دلیل عدم انتشار جزئیات این گزارش در سال‌های قبل گفت: بنده موظف بودم این گزارش را تحویل کمیسیون اصل ۹۰ بدهم و این کار را کردم. اگر کمیسیون اصل ۹۰ آن را منتشر کند بنده پاسخگوی همه ابعاد این گزارش خواهم بود. من افشاگر نبودم که افشا کنم.

یکی از دلایل ردصلاحیتم، تحقیق درباره اوقاف بود

این نماینده ادوار مجلس با بیان اینکه «بنده سر این گزارش خیلی تهدید شدم»، افزود: در شورای نگهبان در مورد همین گزارش به من حمله کردند. در شورای نگهبان بابت همین موضوع خیلی به من بی‌احترامی شد. من به آن‌ها گفتم این تخلفات در اوقاف در حال انجام شدن است، چرا اوقاف از من شکایت کرده؟

جعفرزاده با بیان اینکه «یکی از دلایل رد صلاحیت بنده برای مجلس یازدهم پیگیری همین مسئله بود»، تصریح کرد: بنده یک چوب کبریت را هم به اوقاف نمی‌دهم چه برسد به اموال دیگر و هر کسی از نزدیکان من اینکار را کند، من قطعا جلوی او را خواهم گرفت. وقف نجات‌دهنده کشور اسلامی‌است چیزی در ایران اتفاق می‌افتد اسمش وقف نیست! یکسری انسان‌های نا صالحی هستند که با اجتهادهای شخصی آبرویی برای سازمان اوقاف نگذاشتند.

ماجرای عروس فلانی در مقابل دیگر تخلفات اوقاف هیچ است

وی درباره پرونده‌های بررسی شده در جریان تحقیق مجلس نهم گفت: جزئیات آن پرونده‌ها که اگر منتشر شود اشک همه را در می‌آورد. یعنی بدین صورت که موقوفه عروس فلانی در مقابل این پرونده‌ها ناچیز است!

جعفرزاده افزود: بنده ۱۰ مورد را مورد بررسی قرار دادم و هر ۱۰ موردشان می‌تواند یک آبروریزی بزرگ و تاریخی برای سازمان اوقاف باشد. اوقاف اگر نمی‌ترسد گزارش را منتشر کرده و از من شکایت کند آن وقت من می‌دانم چگونه پاسخگو باشم.

این نماینده سابق مجلس مجلس تاکید کرد: بنده به شما قول می‌دهم که با انتشار این گزارش ۹۵ درصد در سازمان اوقاف ریزش خواهیم داشت. چون هر هفته سازمان اوقاف یک برنامه قرآنی می‌گذارد دلیل بر این نمی‌شود که هر کاری دلش می‌خواهد انجام بدهد. من فقه نخواندم اما چه دینی می‌گوید زمین وقفی تغییر پیدا کند؟!

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ و ساعت 17:13 |

اسرار تکامل بزرگترین پستاندار جهنده استرالیا؛ اجداد کانگوروها برای حرکت پرش نمی‌کرده‌اند

کانگوروها

کانگوروها - Copyright Canva

کانگوروهای استرالیایی در جهان به پرش‌های خود مشهور هستند. دانشمندان حالا اما می‌گویند که در سال‌های نه چندان دور به لحاظ تکاملی، اجداد منقرض‌شده این کانگوروها از روش‌های دیگری برای راه رفتن استفاده می‌کرده‌اند.

محققان در دانشگاه‌های بریستول و یورک بریتانیا و دانشگاه اوپسالای سوئد از شواهد فسیلی و تجزیه و تحلیل داده‌های استخوان ساق و قوزک پای این حیوانات استفاده کردند تا دریابند چگونه درازپایان اولیه (اجداد کانگوروها، والابی‌ها و خانواده آن‌ها) در ۲۵ میلیون سال پیش به این طرف و آن طرف می‌رفته‌اند.

نتایج بررسی‌های این تیم نشان می‌دهد جهش‌های این حیوان، که بسیاری از مردم آن را اوج تکامل کانگوروها در نظر می‌گیرند، در واقع تنها یکی از راه‌هایی بوده است که این حیوانات متحرک شگفت‌انگیز با آن تکامل یافته‌اند تا بتوانند در زیستگاه‌های مختلف دوام بیاورند. اجداد این حیوانات در واقع عادت به حرکت بر روی پاهای خود داشته‌اند.

کریستین جانیس، دیرینه‌شناس مهره‌داران از دانشگاه بریستول و نویسنده اصلی این مطالعه، در این باره می‌گوید: «در واقع کانگوروهای بزرگ مدرن، استثنائی در تکامل کانگوروها به شمار می‌روند.»

کانگوروها تنها پستانداران بزرگی هستند که عمدتاً با پریدن روی دو پا به این طرف و آن طرف می‌روند؛ شکلی از حرکت که برای دانشمندان جذاب است.

محققان با هدف بررسی استخوان‌های ساق پا (درشت نی) و استخوان‌های پاشنه کانگوروها و خویشاوندان کیسه‌دار آن‌ها، به بررسی فسیل‌ها پرداختند. تجزیه و تحلیل آنها نشان داد که پریدن استقامتی کانگوروهای درشت جثه مدرن که با سرعت بالاتر همراه است، در تقریبا تمامی اجداد کانگوروها (از جمله اجداد مستقیم کانگوروهای قرمز و خاکستری امروزی) نادر بوده یا یه کلی وجود نداشته است.

تحقیقات نشان داده است درازپایان اولیه (که از خانواده کیسه‌داران محسوب می‌شوند) و ۲۵ تا ۵۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کردند، جثه کوچکی داشته‌اند و تنها می‌توانستند تا حد محدودی پرش کنند. اما حدود ۱۰ میلیون سال پیش، با آب و هوای خشک فزاینده و تغییر زیستگاه‌ها شروع به حرکت به سمت جثه بزرگ‌تر کردند.

در واقع در آن زمان بود که کانگوروهای مدرن به لحاظ تکاملی برای بهینه کردن مصرف انرژی شروع به پریدن کردند.

در حال حاضر کانگوروهای قرمز تا ۹۰ کیلوگرم و کانگوروهای خاکستری نر حدود ۶۶ کیلوگرم وزن دارند، اما در گذشته بسیاری از کانگوروهای منقرض‌شده بسیار سنگین‌تر از این اندازه بودند. عاملی که پریدن را به یک چالش واقعی برای آنان تبدیل می‌کرد.

به همین دلیل کانگوروهای بزرگ‌تر در گذشته برای حل این مسئله به لحاظ تکاملی آناتومی خاص‌تری را ایجاد کردند که از جمله آن‌ها می‌توان به استخوان‌های بلند و باریک پاشنه برای پریدن کارآمد در سرعت بالا اشاره کرد. آن‌ها همینطور از روش‌های حرکتی دیگر نظیر چهارپا راه رفتن برای طی مسافت در سرعت‌ بالا استفاده می‌کردند.

کانوا

دانشمندان می‌گویند پرش کانگوروها یک گام تکاملی برای بهینه کردن مصرف انرژی بوده استکانوا

در همین حال تحقیقات نشان می‌دهد «کانگورو‌های صورت کوچک» منقرض‌شده، یا استواردمان‌ها که ۱۵ میلیون سال پیش از کانگوروهای امروزی جدا شدند، روی دوپا راه می‌رفته‌اند. دلیل این بود که پاشنه پای آن‌ها این توان را نداشت که بتواند وزن عظیمشان را (که در گونه‌ای تا ۲۰۰ کیلوگرم می‌رسید) با یک پرش از جا بلند کند.

«پروتمنودون‌ها» نیز، که نزدیک به کانگوروهای بزرگ امروزی بودند، پاهای کوتاه و پهنی نظیر کانگوروهای درختی داشتند که برای پریدن مناسب نبود و احتمالاً بیشتر روی چهار پا راه می‌رفتند.

داشتن استخوان‌های بلند پاشنه و تاندون آشیل با نوک نازک به کانگوروهای مدرن یک حالت فنری برای پرش می‌دهد. این در حالی است که استخوان‌های پهن پاشنه دو گروه منقرض‌شده بالا نشان می‌دهد آنها بیشتر از کانگوروهای خمیده امروزی حالت ایستاده و شق و رق داشته‌اند.

تمامی کانگوروهای امروزی هنوز برای طی مسافت‌های کوتاه از حالت چهارپا استفاده می‌کنند. در گونه‌های بزرگتر دم نیز به یاری آن‌ها می‌آید و حرکت، حالت پنج‌پایی به خود می‌گیرد. دانشمندان می‌گویند با انقراض حیوانات بزرگتر در اواخر دوره زمین‌شناسی پلیستوسن در استرالیا و جاهای دیگر، راه رفتن کانگوروها نیز از تنوع کمتری برخوردار شد.

پژوهشگران تخمین می‌زنند کانگوروهای بزرگ تا ۵۰ هزار سال پیش بسیار متنوع‌تر بودند. این می‌تواند بدین معنی باشد که زیستگاه استرالیا برای این جانوران در آن زمان‌ها با امروز متفاوت بوده است.

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی «Alcheringa: An Australasian Journal of Palaeontology» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ و ساعت 16:29 |

استفعا در بلژیک به خاطر دعوت از مقام ایرانی: یک نشانه ، یک هشدار

استفعا در بلژیک به خاطر دعوت از مقام ایرانی: یک نشانه ، یک هشدار

حالا ممکن است بگویند غربی ها دارند تبلیغات ضد ایرانی می کنند و لابی صهیونیسم چنین کرد و اپوزیسیون چنان! گیریم که همه این ها درست باشد - که هر کدام در مرتبت خود درست است - ولی فارغ از علت و مقصر، نتیجه و خروجی همین است که می بینیم: تصویری نامناسب از ایران! آیا کسانی که بر مصدر امور نشسته اند نباید یا نمی خواهند فکری به حال برند تضعیف شده ایران بکنند؟ باور کنید مردم ایران خسته شده اند از بس که کشورشان در جهان "غیرعادی" تصور می شود.

عصر ایران - شهردار تهران برای شرکت در یک نشست مرتبط با مدیریت شهری به بروکسل دعوت می شود. سپس جریان های سیاسی بلژیک از مقامات بروکسل و وزارت خارجه کشورشان انتقاد می کنند که چرا از شهردار پایتخت ایران و نیز یک شهردار از روسیه برای شرکت در این اجلاس دعوت شده است؟

بعد از این انتقادات، وزیر محلی بروکسل، مسوولیت این اتفاق را به عهده می گیرد و استعفا می کند و هم اکنون نیز وزیر خارجه بلزِک برای استعفا تحت فشار است.

البته که دعوت از شهرداری رسمی یک شهر برای شرکت در اجلاس مرتبط با شهرداری، امری عادی است و بلژیکی ها دارند زیاده روی می کنند ولی جدا از جوسازی نامتعارف آنها درباره این دعوت - ولو مدعو، علیرضا زاکانی باشد - می توان این ماجرا را یک "نشانه" و یک "هشدار" دانست:

"نشانه" است از آن لحاظ که موقعیت نه چندان مطلوب کشورمان را دستکم در جهان غرب به تصویر می کشد. این که یک مقام رسمی پایتخت بلژیک، به خاطر پذیرایی از یک مقام رسمی پایتخت ایران در وضعیتی قرار بگیرد که گویا جرمی مرتکب شده و خودش هم بپذیرد و استعفا کند، نشان می دهد که چقدر جایگاه ما دچار ضعف شده است که یک دعوت عادی از ما برای یک نشست عادی، به چنین پیامدی منجر می شود.زاکانی در بلژیک

حالا ممکن است بگویند غربی ها دارند تبلیغات ضد ایرانی می کنند و لابی صهیونیسم چنین کرد و اپوزیسیون چنان! گیریم که همه این ها درست باشد - که هر کدام در مرتبت خود درست است - ولی فارغ از علت و مقصر، نتیجه و خروجی همین است که می بینیم: تصویری نامناسب از ایران!

آیا کسانی که بر مصدر امور نشسته اند نباید یا نمی خواهند فکری به حال برند تضعیف شده ایران بکنند؟ باور کنید مردم ایران خسته شده اند از بس که کشورشان در جهان "غیرعادی" تصور می شود.

هی هم نگویید این گونه نیست و ببینید در ونزوئلا چقدر تحویل مان گرفتند تا شیعیان پاکستان دل شان می لرزد برای ایران. ونزوئلا و کوبا و پاکستان و عراق جای خود را دارند و آمریکا و اروپا و کانادا و استرالیا و ژاپن و چین هم جای خود.

نمی توان که بخش قدرتمند و ذی نفوذتر جهان را به هوای چند کشور کم اثر رها کرد کما این که برخی صاحب نامان کشورمان وقتی نیاز به معالجه در خارج دارند، مثلاً به لندن می روند نه کاراکاس.

و صد البته تقویت رابطه با همین کشورهای ضعیف تر نیز، بخشی از دیپلماسی است که باید انجام شود.

اما "هشدار" از آن جهت است که در این ماجرا، نام ایران در کنار نام روسیه قرار گرفته است و منتقدان گفته اند که چرا علاوه بر ایران، هیاتی هم از شهرداری کازان روسیه دعوت شده بود؟

این نگرانی وجود دارد که در آینده ای نه چندان دور، تبعات جنگ روسیه و اوکراین گریبانگیر ایران شود و در صورت شکست روسیه در جنگ یا توافق هایی مبتنی بر غرامت و ... پای ایران را هم به میان بکشند و بگویند چون تجهیزات ایرانی به طرف متجاوز فروخته شده بود، باید بخشی از غرامت نیز از جیب ملت ایران پرداخت شود (هر چند خود غربی ها در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران، انوع تجهیزات نظامی را به عراق متجاوز فروختند ولی استانداردهای دوگانه آنها، مانند چاقویی است که دسته خودش را نمی برد!).

به روسیه نیز نمی توان اعتماد کرد و گفت که اجازه نخواهد داد متحد امروزش به خاطر روابط کنونی، در آینده دچار مشکل شود. همین الان هم روسیه که محتاج حمایت ایران است و از تجهیزات ایرانی (که مسوولان تهران می گویند قبل از جنگ فروخته شده اند) بهره می برد، حاضر نشده هواپیمای جنگی سوخو 35 به ایران بفروشد و همین دیروز یک روزنامه اسرائیلی هم مدعی شد که تل آویو و مسکو توافق کرده اند که اسرائیل به اوکراین سلاح ندهد و روسیه هم به ایران.سوخو 35معلوم نیست ادعای این روزنامه اسرائیلی چقدر درست است ولی دستکم تا الان این گونه بوده و روس ها از فروش تجهیزات جدی نظامی به ایران و از جمله سوخو 35 که نیاز استراتژیک ایران است، خودداری کرده اند.

هشدار این است که هر اندازه در ماجرای تجاوز روسیه به اوکراین، نام ایران در کنار طرف متجاوز تکرار شود، هم به برند آسیب دیده ایران، لطمات بیشتری وار می شود و هم ایران را شریک تاوانی می کند که احتمالا روسیه در آینده بابت تجاوزگری خود باید بپردازد.

البته شاید هم تحلیل جدی مسوولان کشورمان این است که روسیه برنده مطلق جنگ خواهد شد و بعد از آن و بر خلاف همه تاریخ، نیکوسرشت خواهد شد و همراهی ایران را قدر خواهد دانست و جبران خواهد کرد و تهران شریک غنائم خواهد بود!

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۳۰ و ساعت 15:18 |

چگونه چهار کودک به تنهایی بیش از ۴۰ روز در جنگل‌های آمازون زنده ماندند؟

کودکان کلمبیایی زنده پیدا شده در جنگل

کودکان کلمبیایی زنده پیدا شده در جنگل - Copyright AP Photo

چهار کودک کلمبیایی که پس از سقوط هواپیمایشان در آمازون گم شده بودند، بامداد روز شنبه بعد از حدود ۴۰ روز زنده پیدا شدند. این در شرایطی است که جان به در بردن آن‌ها از جنگل‌های بارانی و خطرناک آمازون ناظران را شگفت‌زده کرده است.

یک هواپیمای سبک از نوع «سِسنا ۲۰۶» که حامل چهار کودک ۱۳، ۹، ۴ و ۱ ساله به همراه مادرشان بود، ماه گذشته در استان کاکوتا کلمبیا سقوط کرد. در حالی که جسد مادر آنان به همراه دو فرد بومی در لاشه هواپیما پیدا شد، خبری از اجساد فرزندان نبود و به همین خاطر یک عملیات جستجوی گسترده از سوی ارتش کلمبیا به راه افتاد.

اما کودکان در این ۴۰ روز چه می‌کردند و چگونه توانستند در جنگل‌هایی پر از حیوانات درنده و گیاهان سمی زنده بمانند؟

گزارش‌ها حاکی است که با سقوط هواپیما دو خواهر و برادر بزرگ‌تر به لطف آنچه از بزرگ شدن در جنگل‌های بارانی آموخته بودند، مراقبت از خود و خواهر و برادر کوچک را به عهده گرفتند.

این چهار کودک قبل از این حادثه با والدین خود در «آراراکوارا» زندگی می کردند، شهری در قلب جنگل‌های آمازون که دهه‌ها قبل زندانی برای حبس خطرناک‌ترین جنایتکاران به حساب می آمد.

آنجا زندانیان در فضای باز، در وسط یک زمین باتلاقی، به سر می‌بردند و هرکسی می خواست فرار کند و وارد جنگل شود، در حقیقت حکم اعدام خود را امضا کرده بود. نسل‌های بعدی که در این منطقه به دنیا آمدند، شامل بسیاری از نوادگان محکومین، یاد گرفتند که چگونه میان مارها، جگوارها و گیاهان سمی زندگی کنند.

لزلی ۱۳ ساله، به عنوان دختری متعلق به قبیله هیوتوتو، اسرار جنگل را می‌داند. به گفته عمویش، او می‌داند چگونه با گرفتن رد نور خورشید در میان درختان جهت‌یابی کند و مسیرهای قابل عبور، شاخه‌های شکسته و قارچ‌های خوراکی را تشخیص دهد.

مردمان بومی می‌توانند ۲۵ کیلومتر در روز بدون کفش در جنگل راه بروند. لزلی با آن آموزه‌ها بزرگ شده بود و توانست از آن درس‌ها استفاده کند و در نهایت زندگی خود و خواهر و برادرانش را نجات دهد.

این کودکان ابتدا با خوردن هرآنچه‌ در جنگل گیرشان می‌آمد توانستند زنده بمانند و سپس غذای خود را از بسته هایی که ارتش از آسمان برایشان رها کرده بود پیدا کردند. امدادگران با کمک سگ‌های جستجوگر، میوه‌های دور ریخته شده و سرپناه‌های ابتدایی ساخته شده با پوشش گیاهی جنگل را پیدا کردند.

خبرگزاری فرانسه

سگ جستجوگر یک قیچی رهاشده را در جنگل یافته استخبرگزاری فرانسه

داماریس موکوتوی، عمه بچه‌ها، به خبرنگاران گفته است: «برپا کردن سرپناه‌های کوچک یکی از بازی‌های زمان کودکی‌مان است. میوه‌های سمی زیادی در جنگل وجود دارد و لزلی می‌دانست چه میوه‌هایی را نباید بخورند. او همچنین می‌دانست که چگونه از یک نوزاد مراقبت کند.»

در همان حال که بیش از ۱۰۰ نفر از نیروهای ویژه کلمبیا و ۷۰ فرد بومی در عملیات جستجو شرکت داشتند، کودکان گمشده در بزرگترین جنگل بارانی روی کره زمین سرگردان به پیش می‌رفتند. در این مسیر بچه‌ها با سگی برخورد کردند که در کنارشان ماند و مدتی با آنها همراهی کرد. اما یک روز در جنگل گم شد و دیگر هیچ خبری از او نداشتند.

به توییتر یورونیوز فارسی بپیوندید

در جنگل آمازون، همیشه شب است، زیرا نور به سختی می‌تواند از میان شاخ و برگ‌های ضخیم درختان نفوذ کند. در نتیجه فضا آنقدر تاریک است که دیدن بیش از ۲۰ متر جلوی پا نیز سخت می‌شود. این بدین معنی است که اگر کسی بیشتر از این فاصله دور شود، می تواند برای همیشه گم شود.

باید اضافه کرد که یکنواختی حاصل از قدم زدن در جنگل تاریک نیز بعد از مدت کوتاهی باعث می‌شود عقربه‌های ساعت معنای خود را از دست بدهند. یک منبع نظامی گفته است بچه‌ها به عنوان اصل اساسی در کنار هم مانده‌اند و لزلی بیشتر اوقات نوزاد را حمل می‌کرده است.

آسوشیتد پرس

ارتش سرانجام توانست این کودکان را در جنگل پیدا کندآسوشیتد پرس

جستجو به قدری طول کشید که کشور عملاً آنها را فراموش کرد. با این حال فرمانده سانچز گفته بود «تا زمانی که آنها را پیدا نکنیم، نمی‌رویم». او معتقد بود که اگر آنها مرده بودند، تیم جستجو اجساد آنها را پیدا می کرد.

در همین حال افراد بومی با مناسک و اعتقادات خاص خودشان، که درکش می‌تواند برای خارجی‌ها سخت باشد، برای سربازان تیم جستجو دعا می‌کردند و از مادر طبیعت می‌خواستند به آن‌ها اجازه ورود بدهد. برای آنها جنگل موجودی زنده با عقل و اراده است.

سرانجام پس از ۴۰ روز در جنگل، تیم جستجوی نظامی و بومی این چهار کودک را پیدا کردند. آنها دچار سوء تغذیه و خستگی بودند، اما جانشان در خطر نبود و لزلی در هدفش موفق شده بود.

بچه‌ها حالا در بیمارستانی در بوگوتا، پایتخت، به سر می‌برند و قرار است دو یا سه هفته در آنجا بمانند. بعد از این نجات معجزه‌آسا، آن‌ها گفته‌اند که دلشان می‌خواهد فقط بازی کنند و آواز بخوانند. نباید از یاد برد که علیرغم این کار بزرگ، آن‌ها هنوز فقط بچه هستند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۱ و ساعت 17:42 |

مرگ فوبوس و نام ماندگار فیروز نادری

به گفته ایلان ماسک، پای بشر تا سال ۲۰۲۹ به سیاره سرخ خواهد رسید. عرفان کسرایی، پژوهشگر مطالعات علم، معتقد است اگر کسی بخواهد کتابی درباره تاریخ اکتشافات مریخ بنویسد، نمی‌تواند نام فیروز نادری را نادیده بگیرد.

«این سیارک پس از مرگ من میلیاردها سال به دور خورشید خواهد گشت» (فیروز نادری- ۲۰۱۶)

حدود ۱۸۰ میلیون کیلومتر آن‌سوتر، جایی میان مدار مریخ و مشتری، میلیون‌ها سیارک به دور خورشید در گردش‌اند. کمربند اصلی سیارکی، محل تجمع انبوهی سنگ آسمانی ریز و درشت است که دست‌کم ۴.۵ میلیارد سال، برابر با عمر منظومه شمسی ما، قدمت دارند.

تعداد و پراکندگی این خرده سنگ‌های کیهانی فراتر از حد تصور است. در واقع در کمربند سیارکی، نزدیک به یک یا دو میلیون سیارک با قطر بیشتر از یک کیلومتر و میلیون‌ها سیارک دیگر با ابعاد کوچک‌تر وجود دارند که همچون ریگ‌ در بیابان پراکنده شده‌اند و همگی به دور خورشید می‌گردند.

سیارک "5515Naderi" که در سال ۲۰۱۶ از سوی اتحادیه بین‌المللی اخترشناسی به نام فیروز نادری نام‌گذاری شد، یکی از این میلیون‌ها سنگ فضایی است که از میلیاردها سال پیش تا کنون هر ۴.۴ سال یک‌بار به دور خورشید گشته و میلیاردها سال دیگر نیز، دست‌کم تا زمان مرگ خورشید، به دور آن خواهد گشت.

اینجا در صفحه مربوط به این سیارک در وبسایت آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا، می‌توان موقعیت مکانی این سیارک را از امروز تا هزاران سال آینده دید. برای مثال می‌توان دید که این سیارک هشت ‌هزار سال دیگر به طور دقیق در تاریخ ۹ ژوئن سال ۱۰۰۰۳ میلادی کجا و در چه فاصله‌ای از زمین خواهد بود.

البته هشت هزار سال و ده هزار سال و یا حتی صدها هزار سال در مقیاس نجومی، زمان کوتاهی محسوب می‌شوند، اما وقتی که با عمر کوتاه انسان قیاس می‌شوند، بسیار طولانی به نظر می‌رسند. سیارک نام‌گذاری‌شده به افتخار فیروز نادری، همانگونه که خود او گفته بود، میلیاردها سال دیگر به دور خورشید خواهد گشت.

واقعیت این است که نه تنها سیارات و سیارک‌ها، بلکه ستارگان و حتی سیاهچاله‌ها نیز پایانی دارند و تا ابد باقی نخواهند ماند. خورشید ما در نیمه عمر خود به سر می‌برد و حتی ماده موجود درون کهکشان‌ها هم روزی به سیاهچاله‌های عظیم کشیده خواهند شد و پایان همه چیز فرا خواهد رسید.

افزون بر این، هیچ‌کس به طور دقیق نمی‌داند که نسل انسان تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کرد. اگر از فجایع زیست‌محیطی و خطرات هوش مصنوعی و جنگ‌های هسته‌ای صرف‌نظر کنیم و حتی اگر چنین خطراتی برای بقای انسان وجود نمی‌داشتند، باز هم زمین نمی‌توانست تا ابد خانه ما باشد.

چرا که با مرگ خورشید منظومه شمسی دیگر قابل سکونت نخواهد بود و ساکنان هوشمند احتمالی آینده، برای بقای خود باید به دنبال ستاره‌ای جایگزین در جای دیگری از کهکشان بگردند.

استیون هاوکینگ، فیزیک‌دان و کیهان‌شناس مشهور، در سال ۲۰۱۳ گفته بود که بشر تنها ۱۰۰۰ سال برای ترک زمین فرصت دارد. پیشرفت چشمگیر علم و فناوری در سال‌های اخیر باعث شده که این موضوع چه بسا بسیار زودتر از پیش‌بینی هاوکینگ محقق شود.

ایلان ماسک پیش‌بینی کرده که انسان در سال ۲۰۲۹ قدم بر خاک سیاره سرخ خواهد نهاد و تا سال ۲۰۵۰ یک میلیون نفر در مریخ ساکن خواهند شد و روند مسکونی‌سازی انسان در سیاره سرخ پس از آن شتاب خواهد گرفت.

بیشتر بخوانید: حیات روی زمین با چه تهدیدهایی روبه‌روست؟

مریخ، سکونت‌گاه آتی انسان

فیروز نادری که زمانی مدیر برنامه اکتشاف مریخ ناسا بود و در پروژه‌های فضایی اکتشافی مریخ از جمله "اسپیریت" و "آپورچونیتی" نقش مهمی داشت، شاید بیش از هر کسی موانع سر راه کوچ انسان به مریخ را می‌دانست. اگر کسی در آینده بخواهد کتابی درباره تاریخچه اکتشافات مریخ بنویسد، به سختی می‌تواند نام فیروز نادری را نادیده بگیرد.

مریخ گرچه از سال‌های دور مقصد محبوبی برای کاوش‌های فضایی به شمار می‌رفته، اما واقعیت این است که سفر ۴۸۳ میلیون کیلومتری به این سیاره و استقرار فضانوردان در آن به دلایل بسیار فوق ‌العاده دشوار است. کمترین خطایی در محاسبه مسیر حرکت تا مریخ به نتایج فاجعه باری منجر خواهد شد و ممکن است که فضانوردان هرگز نتوانند به مریخ برسند.

مریخ در میان سیاره‌های منظومه شمسی بیشترین شباهت را به زمین دارد، اما محیط آن به هیچ عنوان برای حیات مساعد نیست. شراره‌های خورشیدی ممکن است به سادگی به دستگاه‌های الکترونیکی حساس آسیب برسانند و همه چیز را خراب کنند. افزون بر این‌ها، فرود بر مریخ بی‌نهایت دشوار و هراس‌آور است.

تصویری از سطح مریخ که مریخ نورد پرسویرنس ثبت کرده استتصویری از سطح مریخ که مریخ نورد پرسویرنس ثبت کرده است

تصویری از سطح مریخ که مریخ نورد پرسویرنس ثبت کرده استعکس: NASA/JPL-Caltech/ASU/MSSS

فیروز نادری جایی از دشواری‌های فرود بر سیاره سرخ برای مریخ‌نوردهای "اسپیریت" و "آپورچونیتی" گفته بود و توضیح داده بود که چرا شش دقیقه منتهی به فرود حد هراس‌آور است. کاهش سرعت این مریخ‌نوردها از ۱۹۳۰۰ کیلومتر بر ساعت به حدود ۵۰ کیلومتر بر ساعت، آن‌هم طی مدتی بسیار کوتاه، برنامه‌ریزی بسیار دقیقی می‌طلبید.

چرا که سطح مریخ پر است از دهانه‌های برخوردی، سنگ‌ها و صخره‌ها که حتی محکم‌ترین ایربگ‌ها نیز ممکن است در اثر برخورد با آن‌ها آسیب جدی ببینند.

به گفته او، حتی اگر بهترین مهندسی و برنامه‌ریزی انجام شده باشد، هیچ‌کس نمی‌داند که مریخ در زمان ورود چگونه خواهد بود، چرا که انسان‌ها، حتی انسان‌های بسیار باهوش، زمانی که پای هزاران عامل و پارامتر در میان باشد، ممکن است دچار خطای محاسباتی شوند.

واقعیت این است که بسیاری از ماموریت‌های فضایی به مریخ تا کنون در عمل با شکست مواجه شده‌اند.

فرود بر قمر فوبوس به جای مریخ

شاید به همین دلیل و برای پرهیز از مخاطرات پیش‌بینی‌نشده سفر به مریخ بود که فیروز نادری ایده و راه‌حلی جایگزین را مطرح کرد. او بر این باور بود که ابتدا نه بر مریخ، بلکه باید بر روی قمر فوبوس، بزرگترین قمر آن، فرود آمد.

نادری و دو تن از همکارانش در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۵ نوشته بودند که ماموریت‌های استقرار در مریخ در دهه ۲۰۳۰ میلادی باید به چهار قسمت تقسیم شوند. بر اساس این مقاله، نخستین مرحله باید ارسال فضانوردان به قمر فوبوس و پایه‌ریزی زیرساخت‌های لازم در این قمر باشد که تنها ۶۰۰۰ کیلومتر با مریخ فاصله دارد و نه گذار مستقیم از زمین به مریخ.

فوبوس که بر اساس اسطوره‌ها و افسانه‌های یونانی نام‌گذاری شده، فرزند "آرِس" و برادر "دیموس" است. خدای هراس و بیم و وحشت که واژه "فوبیا" به معنی هراس نیز از آن گرفته شده است.

نام قمر فوبوس بی‌مناسبت با فرجام آن نیست. شعاع مداری این قمر کوچک مریخ، بر اساس محاسبات دانشمندان، به دلیل نیروی کشندی مریخ مدام کاهش می‌یابد و تقریبا هر ۱۰۰ سال، دو متر کم می‌شود. این نیرو سبب می‌شود که فوبوس در نهایت طی بازه زمانی ۳۰ تا ۵۰ میلیون سال آینده دچار فروپاشی شود و از بین برود.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

دانشمندان می‌گویند، فوبوس پس از فروپاشی، حلقه‌ای در اطراف مریخ تشکیل خواهد داد و مقادیری از آن به تدریج وارد اتمسفر مریخ خواهد شد. از این رو، فوبوس، قمر پیش‌نهادی فیروز نادری برای استقرار اولیه و تاسیس پایگاه نزدیک به مریخ، از بسیاری از اجرام آسمانی و حتی از سیارک ۱۰ کیلومتری‌ای که به اسم خود او نام‌گذاری شد نیز فانی‌تر است.

از قمر فوبوس احتمالا تا صد میلیون سال آینده به کلی هیچ چیزی باقی نخواهد ماند، اما سیارک "5515Naderi"، دست‌کم تا زمان مرگ خورشید و تا زمانی که منظومه شمسی پابرجاست، همچنان به دور خورشید خواهد گشت.

این سیارک، نه تنها میلیارد‌ها سال پس از مرگ فیروز نادری وجود خواهد داشت، بلکه احتمالا حتی پس از انقراض احتمالی همه انسان‌ها طی یک میلیارد سال آینده، در عالمی احتمالا خالی از حیات هوشمند، به حرکت دوّار خود به دور خورشید ادامه خواهد

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۱ و ساعت 17:13 |

پرولتاریا یعنی چه؟

پرولتاریا یعنی چه؟

فردریش انگلس در یکی از پاورقی‌های کتاب "مانیفست کمونیست" نوشته‌ است : «غرض از پرولتاریا طبقۀ کارگران دستمزدیِ عصر حاضر است که چون از خود هیچ گونه ابزار تولید ندارند مجبور شده است برای ادامۀ زندگی به فروش نیروی کار خود تن در دهد.»

عصر ایران - واژۀ پرولتاریا (Proletariat) مأخوذ از واژۀ لاتینی proles به معنای کودک است. در رم قدیم پرولتاریا به کسانی گفته می‌شد که حقوقی نداشتند، فاقد مالکیت بودند و غیر از فرزندزایی نقش دیگری در جامعه ایفا نمی‌کردند.

واژۀ پرولتاریا در روم، اندکی قبل از میلاد مسیح مصطلح شد. در آن دوره، اعضای هر طبقه باید به دولت مالیات می‌پرداختند و یا به خدمت سربازی می‌رفتند. زمینداران از عهدۀ پرداخت مالیات برمی‌آمدند. اعضای سایر طبقات، اگر نمی‌توانستند مالیات بپردازند، موقتا یا دائما به نیروی نظامی رم می‌پیوستند.

اما پرولتاریا به کسانی اطلاق می‌شد که در پرداخت مالیات و رفتن به سربازی، هر دو، ناتوان بودند و به جای این دو کار، فرزندانشان را به در خدمت دولت قرار می‌دادند. به همین دلیل نقش اصلی آن‌ها در جامعه، فرزندآوری بود.

با این حال واژۀ پرولتاریا در قرن دوم میلادی به تاریخ پیوست و از یادها رفت. بعدها، در سده‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی، پرولتاریا به کسانی اطلاق می‌شد که زمین خود را از دست داده بودند و فقط با نیروی کار خود زندگی می‌کردند.

در سال 1838 سیسموندی، مورخ و اقتصاددان سوئدی، این اصطلاح را دربارۀ کسانی به کار برد که «هیچ سهمی در ثروت جامعه و هیچ‌گونه ضمانتی برای موجودیت سادۀ زندگی نداشته و هیچ گذشته و آینده‌ای ندارند.»

جین چارلز لئونارد دی سیموندی (1842-1773)

پرولتاریا یعنی چه؟

واژۀ پرولتاریا در ادبیات و محاورات سیاسی هنوز هم به معنای ارائه شده از سوی سیسموندی به کار می‌رود و مقصود از آن، توصیف طبقه‌ای خاص از اجتماع است. سیسموندی یکی از مدافعان پیشگام بیمۀ عدم اشتغال، مالیات تصاعدی، تنظیم ساعات کاری و طرح بازنشستگی بود.

سیسموندی اولین کسی بود که واژۀ پرولتاریا را برای اشاره به طبقۀ کارگر ایجاد شده در نظام سرمایه‌داری به کار برد. اگرچه این واژه با نام مارکس و انگلس گره خورده است.

شرایط زندگی پرولتاریایی با نداشتن تأمین، دستمزد ناچیز بابت کار، عدم امنیت شغلی، نداشتن بیمه و نداشتن تامین در برابر خطرات گوناگون در محیط کار توصیف کرد. کار بی‌وقفه و درازمدت نیز از دیگر ویژگی‌های مهم زندگی پرولتاریایی است. نیز سختی و مشقت زندگی عادی (یعنی زندگی در خارج از محیط کار).

کارل مارکس پرولتاریا و شرایط پدید آمدن و تطور آن را در روندی تاریخی و در بطن مبارزۀ طبقاتی تفسیر کرده است. به عقیدۀ او پرولتاریا طبقه‌ای است که تمام بار جامعه را به دوش می‌کشد، بدون اینکه از امتیازات آن برخوردار باشد، و اجباراً در جبهۀ مخالف تمام طبقات دیگر قرار دارد.

فردریش انگلس در یکی از پاورقی‌های کتاب "مانیفست کمونیست" (نسخۀ چاپ‌شده در سال 1888، یعنی پنج سال پس از مرگ مارکس) نوشته‌ است : «غرض از پرولتاریا طبقۀ کارگران دستمزدیِ عصر حاضر است که چون از خود هیچ گونه ابزار تولید ندارند مجبور شده است برای ادامۀ زندگی به فروش نیروی کار خود تن در دهد.»

به این معنا، پرولتاریا طبقه‌ای است که هنوز هم در اکثر جوامع وجود دارد. اما مارکس و انگلس مدعی بودند پرولترها در نظام سرمایه‌داری روز به روز فقیرتر می‌شوند. تاریخ سرمایه‌داری، ناقض این مدعاست.

نه فقط در کشورهای غربی، بلکه در کشورهای آسیایی، از کرۀ جنوبی گرفته تا مالزی و سنگاپور، پرولترها نه تنها گرفتار فقری روزافزون نبوده‌اند، بلکه در مجموع وضع مالی بهتر و سطح رفاه بالاتری پیدا کرده‌اند.

آنچه مارکس دربارۀ پرولتاریا می‌گفت، چون در جوامع صنعتی مصداق داشت، بعدها به "پرولتاریای صنعتی" مشهور شد. دلیل این تاکید، وقوع انقلاب‌های کمونیستی در جوامع دهقانی روسیه و بویژه چین بود. رنجبران و محرومان این دو کشور، نه کارگران روزمزد و تهیدست صنعتی بلکه دهقانان فقیر بودند. این وضع در چین نمود بیشتری داشت. عبارت "پرولتاریای دهقانی"، محصول ورود مارکسیسم و وقوع انقلاب‌های کمونیستی در روسیه و چین بوده.

با این حال امروزه اکثر جامعه‌شناسان و اقتصاددانان ترجیح می‌دهند از واژۀ پرولتاریا استفاده نکنند؛ چراکه تاریخ مارکسیسم در پشت سر این واژه قرار دارد و به همین دلیل واژۀ پرولتاریا بار ایدئولوژیک غلیظی پیدا کرده و استفاده از آن در یک متن، علمی، فاصله‌ای قابل توجه با "بی‌طرفیِ محققانه" پدید می‌آورد یا تداعی می‌کند.

خشم عمیقی که در مارکسیسم نهادینه شده، بسیاری از واژگان این ایدئولوژی را واژگانی مناسب نفرت‌پراکنی و فحاشی سیاسی و ایدئولوژیک کرده و این البته با نحوۀ استفادۀ مارکس از این واژه‌ها نیز تا حد زیادی همسویی و تطابق دارد. واژگانی نظیر بورژوا، خرده‌بورژوا، پرولتاریا، لمپن‌پرولتاریا و ...

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۱ و ساعت 17:10 |

مطبخ کنار آشپزخانه اپن: بلاتکلیفی میان پخت‌وپز و پرستیژ

مطبخ کنار آشپزخانه اپن: بلاتکلیفی میان پخت‌وپز و پرستیژ

آشپزخانه و مطبخ، مجاورت سنت و مدرنیته در کنار هم است. پرسش آن است که اگر ما دلبستۀ سنت هستیم چرا تکلیف خودمان را مشخص نمی‌کنیم؟ هم آشپزخانه مدرن را می‌خواهیم و هم مطبخی که یادگار جامعه قدیم است؟ این تناقض است.

عصر ایران؛ فردین علیخواه |عضو گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان|- این روزها در خانه‌های جدیدی که اغلب متراژ بالایی دارند، کلمه «مطبخ» توجه آدم را جلب می‌کند به این شکل که در مجاورت آشپزخانه، اتاقک‌مانندی ایجاد می‌شود که در واقع، همان آشپزخانه است ولی عملکرد متفاوتی دارد و از دیده‌ها پنهان است.

به همین خاطر در برخی از آگهی‌ها از کلمات «آشپزخانه پنهان» هم استفاده می‌شود. در این اتاقک قرار است پخت و پزهای اساسی، و شست و شوها و بریز و بپاش‌ها بدونِ دغدغۀ دیده‌شدن توسط دیگرانی انجام شود که میزبان با آنها رودربایستی دارد. مطبخ کلمه‌ای کلاسیک است که در محاوره‌های روزمره ما کمتر بکار می‌رود ولی جالب است که در ساخت‌وسازهای امروزی در ایران به‌ویژه در شهرهای بزرگ، به‌تدریج جایی برای خودش بازکرده است. البته هنوز فراگیر نشده است ولی در بخشی از جامعه، و در ساختمان‌هایی با متراژ بالا، دارد فراگیر می‌شود.

مشاورین املاک وقتی می‌خواهند درباره مزیت‌ها و نقاط مثبت و ارزشمند یک خانه «پرزنت» داشته باشند معمولاً تلاش می‌کنند جمله «مطبخ هم داره» را به‌گونه‌ای ادا کنند که در لحظه، تمام توجه و حواس مشتری را به چنگ آورند. گفتم مطبخ کلمه‌ای کلاسیک است. بدون تردید وقتی ما کلمه مطبخ را می‌شنویم نه به یاد مدرنیته و آخرین شیوه‌های زندگی در عصر جدید، بلکه به یاد سنت، گذشته و نوستالژی می‌افتیم. با مطبخ، دهه‌ها و یا شاید هم قرن‌ها به عقب پرتاب می‌شویم و تصاویر ذهنی مشخصی برایمان تداعی می‌شود.

خانه‌های بزرگ و درندشت، خانه‌های پرجمعیت، حیاط حوض دار، خانواده گسترده، مادرانی که اغلب خانه‌دار هستند، شهری که هنوز رستوران ندارد، سبک زندگی ای که در آن خبری از غذای آماده و فست‌فود نیست، سفره‌ای طویل، با هم غذاخوردن، سروصدا و همهمه، بازی کودکان در حیاط، پدرسالاری و گاهی هم کلفَت، خدمه و آشپزباشی. معمولاً مطبخ در خانه‌های قدیمی ایرانی پنهان بود و دور از کانون اصلی خانه قرار داشت. باید توجه کرد که در جامعه قدیم، رودربایستی افراد با همدیگر بیشتر از امروز بود. با اینکه بخش اعظم ارتباط اجتماعی آدم‌ها با خودی‌ها، اقوام و بستگان بود ولی با همان خودی‌ها هم رودربایستی وجود داشت.

حفظ «آبرو، جلوی دروهمسایه» بسیار بیشتر از این روزها اهمیت داشت و اصلی حیاتی برای زندگی اجتماعی بود. به همین دلیل خانواده‌ها، بسیاری از امور را از مقابل چشم مهمانان خود پنهان می‌کردند تا مبادا چیزی برای «رفتن آبرو» پیدا شود.

در قدیم برای مثال توصیه می‌شد که برای «کندن ته‌دیگ از قابلمه» سروصدای زیادی ایجاد نشود یا اصلاً سروصدا ایجاد نشود چون ممکن است مهمان تصور کند که غذا تمام شده است و این مایۀ آبروریزی و شرمساری شود.

در ضمن، در قدیم شاید نوع غذا، و حجم آن مایه تفاخر میزبان در مقابل مهمان بود ولی خود مطبخ، دکوراسیون داخلی آن و وسایل مورداستفاده برای پخت‌وپز، در حیطه اقلامی نبود که با نمایش آنها بتوان پرستیژ اجتماعی کسب کرد و با آبرو شد. آشپزخانه، دور از دید و اساساً پوشیده بود.به زندگی امروز بازگردیم. تقریباً اغلب آن ویژگی‌هایی که ترسیم شد این روزها وجود ندارد و در مقابل، مؤلفه‌های جدیدی از سبک زندگی به زندگی ما وارد شده است.

این روزها دیگر خانواده گسترده وجود ندارد، ارتباط اجتماعی راحت‌تر و شفاف‌تر گشته است، نسبت به گذشته رودربایستی در ارتباط کاهش‌یافته است، ابعاد خانواده کوچک‌تر شده است، با زنانی مواجهیم که در بیرون از خانه شاغل‌اند، مهمانی‌ها کمتر شده است و به‌تدریج، به‌ویژه در طبقه متوسط، قرارهای مهمانی به بیرون از خانه منتقل می‌شود، سفارش غذای آماده بیشتر شده است، و در مجموع این روزها ما دگمۀ هود آشپزخانه و شاید هم کلید لامپ‌های آن را به‌ندرت فشار می‌دهیم.

بر خلاف گذشته، آشپزخانه در خانه‌های امروزی ما قلمرویی فعال نیست و بیراه نیست اگر بگوییم که این روزها در آشپزخانه‌های ما «تفت‌دادن» گهگاهی بیشتر از «پختن» مداوم، جریان دارد و دلیل آن نه لزوماً رعایت سلامتی، بلکه سرعت و سبک زندگی امروزی است.

ساخت مطبخ، نمایانگر جنبه‌هایی دیگر از تناقضات زندگی اجتماعی ما ایرانیان است. دقت کنید. در خانه‌هایی که مطبخ ساخته می‌شود آشپزخانه هم در جای خود برقرار است. در واقع مطبخ، آشپزخانه دوم خانه‌هاست. به بیان بهتر، آشپزخانه کارکرد «جلوی صحنه» و مطبخ کارکرد «پشت‌صحنه» را دارد.

در آشپزخانه، معمولاً هزینه زیادی صرف دکوراسیون می‌شود. این روزها آشپزخانه از قسمت‌های پرهزینه و پرخرج خانه‌هاست. منظورم، غذا و پخت‌وپز نیست بلکه ساخت و نصب کابینت و وسایل مدروز در آن است. آشپزخانه تبدیل به نمایشگاه مصرف‌گرایی در خانه‌ها شده است. در اینجا، آشپزخانه در حکم جلوه و شکوه خانه، و مطبخ، برای کار است.آشپزخانه و در کنار آن مطبخ، بیانگر چند نکته اجتماعی است: بر خلاف تلاش متفکران و مفسران برای القای این ایده به افراد جامعه که «خودتان باشید، صادقانه رفتار کنید، و چندان به قضاوت‌های دیگران اهمیت ندهید»، در جامعه فعلی ایران قضاوت‌های دیگران برای ما پراهمیت گشته است به‌ویژه قضاوت‌هایی که متوجه پرستیژ و «کلاس» زندگی ماست. ما دوست داریم تا از نظر سبک زندگی، از نگاه دیگران عالی به نظر برسیم.

من فکر می‌کنم که نفسِ نگرانی بیش از حد نسبت به قضاوت‌های دیگران، و اهمیت بیش از اندازه آن، یکی از ویژگی‌های جامعه سنتی است که در زندگی امروزی در شکل‌های مختلف بازتولید می‌شود. ما در خود این فشار را احساس می‌کنیم تا «تأیید» دیگران را به دست آوریم.نکته دیگر دراین‌خصوص، کسب پرستیژ اجتماعی باتکیه‌بر مصرف‌گرایی است. ما از زندگی معمولی بیزاریم ولی برای خارج‌کردن زندگی‌مان از معمولی بودن، غالباً به مصرف پناه می‌بریم.

ساخت مطبخ در کنار آشپزخانه بی‌تردید شکلی از مصرف‌گرایی است. ما به‌ناچار باید وسایل دیگری خریداری کنیم و در مطبخ نصب نماییم. وسایلی که شاید در آشپزخانه هم وجود دارد. منابع زمین محدود است. پرسش آن است که ساخت مطبخ، منابع زمین را بیش‌ازپیش هدر نخواهد داد؟ نکته دیگر آنکه، دهه‌ها قبل وقتی آشپزخانه اپن آمد این اعتقاد وجود داشت که آشپزخانه اپن مخالف پوشیدگی است. در واقع هم مهمان و هم میزبان می‌توانند بدون مانع با هم گفتگو کنند و کسی، به‌خاطر حضور در آشپزخانه، از حال و هوای مهمانی یا از حیات خانه محروم نخواهد شد. ایجاد مطبخ، گویی عقب‌گرد جامعه به دوره پنهان‌کاری و پوشیدگی است. آشپزخانه و مطبخ، مجاورت سنت و مدرنیته در کنار هم است. پرسش آن است که اگر ما دلبستۀ سنت هستیم چرا تکلیف خودمان را مشخص نمی‌کنیم؟ هم آشپزخانه مدرن را می‌خواهیم و هم مطبخی که یادگار جامعه قدیم است؟ هم می‌خواهیم ببینند و هم می‌خواهیم دیده نشویم. این تناقض است.قبول دارم که بخشی از مسئله بر عهده بسازبفروش‌هاست و خریداران لزوماً در آن نقشی ندارند. ای‌کاش بسازبفروش‌های ما بینش اجتماعی داشتند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۷ و ساعت 15:33 |

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

عصر ایران؛ سجاد بهزادی - نشانه های زیادی هست که با صراحت به ما می گوید ایران امروز، در تله محیط زیست گرفتار شده است. آمارها در حوزه های محیط زیست نشان دهنده ابر بحران در کشور است. روایت ها هولناک هستند و همه چیز به چشم می توان دید. پرسش اساسی اما این است که آیا نظام حکم رانی در جمهوری اسلامی، عمق فاجعه و خطر پیش رو را می تواند بفهمد و اگر می فهمد آیا می تواند کاری از پیش ببرد؟

نشانه های بحران را به استناد آمارهای رسمی از سوی مقامات که همگی طی یک سال گذشته در رسانه ها منتشر شده است را با هم مرور می کنیم و در نهایت یک نتیجه گیری کوتاه از مسئله خواهیم داشت. بحران روشن تر از آن است که نویسنده بخواهد نسبت به ابعاد آن سخنی اضافه بگوید.

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

نخستین بحران؛ فرو نشست زمین در ایران

یک روز نیست که هشدار و یا خبری در زمینه فرونشست زمین در ایران منتشر نشود. بلایی که مانند خوره به جان زمین افتاده است.

۴۹ درصد مردم ایران در معرض فرونشست زمین قرار دارند. مساحت تقریبی پهنه‌های فرونشستی کشور حدود ۱۸۵،۰۰۰ کیلومتر مربع برآورد می‌شود. همچنین تعداد جمعیت در معرض خطر فرونشست زمین در کشور حدود ۳۹ میلیون نفر تخمین زده شده است. بیشترین خطر فرونشست متوجه تهران، خراسان رضوی و اصفهان است.

بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس نیز فرونشست در کشور پنچ تا هفت برابر متوسط جهانی و با نرخ ۲۵ تا ۳۰ سانتی‌متر در سال رخ می‌دهد. فرونشست زمین در ایران ۱۵ برابر سطح بحرانی اعلام‌شده از سوی اتحادیه اروپاست. ۷۰ درصد دشت‌های کشور درگیر پدیده فرونشست هستند و از ۶۰۹ دشت ایران ۴۰۹ دشت به مرحله بحرانی رسیده و توسعه بهره‌برداری از منابع آب زیر زمینی در آنها ممنوع شده‌ است.

یک مقام سازمان نقشه‌برداری کشور می گوید" ۱۴ کلانشهر کشور درگیر فرونشست زمین هستند. بالاترین نرخ فرونشست مربوط به استان کرمان است.براساس آمار وزارت نیرو، ۷۰ درصد دشت‌های کشور بحرانی است که ناشی از سوءمدیریت است. در ارزیابی‌ها، ۲۴۵ منطقه فرونشست شناسایی شده است که ۳۰ درصد آنها دارای سرعت بالای فرونشست هستند."

فرونشست زمین تنها مخصوص استان های ذکر شده نیست و مدام خبری تازه منتشر می شود که منطقه جدیدی از کشور گرفتار فرونشست شده است.مطابق آمارهای رسمی ۷۰ درصد استان‌ها درگیر فرونشست شده‌اند.

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

دومین بحران؛ کاهش شدید ذخایر آبی در ایران

شاید صریح ترین اظهار نظر در این زمینه تا کنون، عیسی کلانتری رئیس محیط زیست دولت روحانی داشته است. او در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد گفته بود "اصلی‌ترین مشکل کشور، آب است؛ دشمن می‌خواهد منابع آبی این سرزمین تمام شود. وقتی منابع آب تمام شود، کشور تسلیم شده است.بحران آب درجه اول مساله کشور است؛ این موضوع کشور را ویران می‌کند."

آمارها و تجربه های چند سال گذشته در چند استان کشور برای نمونه به ما می گوید جنگ آب و ناامنی در این زمینه هرگز دور از ذهن نیست. عمق چاه‌های آب در استان یزد به ۱۲۰ متر رسیده است. افت سطح آب در این استان به ۴۰ تا ۵۰ سانتی‌متر در سال رسیده است و در شرایط فعلی در یکی از شهرهای این استان ۳۰۰ لیتر بر ثانیه کمبود آب وجود دارد.

بحران آب کشور ما در مقایسه با دیگر کشورهای جهان، نشان از یک فاجعه ترسناک دارد. در حالی که میزان برداشت آب‌های زیرزمینی در دنیا ۶۰ درصد است، این میزان در ایران ۹۰ درصد اعلام شده است. کسری آبخوان‌های کشور نیز در سال گذشته حدود ۱۴۳ میلیارد مترمکعب بوده است. از ۶۰۹ محدوده مطالعاتی آبخوان، ۴۱۰ محدوده وارد وضعیت ممنوعه و ممنوعه بحرانی شده‌اند.

با مرگ آبخوان‌ها نیز باید منتظر افزایش نرخ فرونشست زمین باشیم. وضعیتی که نشان از ادامه‌دار بودن بحران آب در ایران می‌دهد. بحران آب سبب شده است که پوشش گیاهی نیز در کشور ما به شدت آسیب ببیند.

رییس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با تاکید بر حفظ پوشش گیاهی و حفاظت از منابع طبیعی کشور، گفته است" بر اساس مطالعات انجام شده در صورتی که کشور با سرعت فعلی به سمت خشکسالی حرکت کند، ایران در سال ۲۰۴۰ جزو ۱۹ کشور خشک دنیا خواهد شد."

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

سومین بحران؛ گرم تر شدن هوا در ایران

بر اساس گزارش جهانی ریسک‌های مجمع جهانی اقتصاد در سال ۲۰۲۳، آب‌وهوای شدید به‌عنوان دومین خطر بزرگ جهان در دو سال آینده و سومین خطر بزرگ در ۱۰ سال آینده رتبه‌بندی شده است. بزرگ‌ترین خطر در ۱۰ سال آینده به عنوان یک شکست در کاهش تغییرات آب‌وهوایی است.

رئیس سازمان هواشناسی کشور نیز اعتقاد دارد که" سرعت افزایش دما در ایران ۲ برابر میانگین جهانی است.روند گرمایش فعلی زمین در ۱۰ هزار سال گذشته بی‌سابقه است. میانگین افزایش دما در ایران با سرعتی دو برابر روند جهانی پیش می‌رود.با کاهش قابل توجه انتشار گازهای گلخانه‌ای، دمای سالانه میانگین جهانی می‌تواند به دو درجه سانتیگراد یا کمتر محدود شود.

در ۳۰ سال گذشته روند افزایش دما، کاهش بارش، افزایش تبخیر و افزایش خشکسالی در کشور به علت تغییرات اقلیمی رخ داده که تبعات زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی داشته است." هوا هر سال گرم تر می شود، سطح ایستایی آب‌های زیرزمینی در طول یک دهه گذشته حداقل ۱۰ متر کاهش یافته است و بسیاری از نقاط کشور چهره ای بیابانی به خود گرفته است.

ایران گرفتار در تله محیط زیست؛ روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور

سخن آخر؛ ایران گرفتار در تله محیط زیست

روایت هایی هولناک از وضعیت محیط زیست کشور به استناد آمار را با هم مرور کردیم. آمارهای آمده در متن، تنها بخش بسیار کوچکی از وضعیت بحران است. پیامدهای این بحران نیز در حوزه های متخلف می توان تحلیل کرد. خطر ناامنی بزرگ ترین دستاورد این بحران می تواند باشد. ناامنی در حوزه های غذا، آب و حتی درمان هرگز شوخی نیست.

احساس این نوع ناامنی ها حتی می تواند بدتر از خود ناامنی باشد. بعنوان مثال در سال ٩٣ و در اوج خشکی دریاچه ارومیه؛ مردم آن سامان احساس ناامنی شدیدی داشتند.

احساس ناامنی درست بود و به قول عیسی کلانتری، رئیس وقت محیط زیست؛ فشار خون مردم منطقه یک‌دهم بالا رفت و سرطان پوست در حیوانات منطقه ۲۰ برابر شد.اگر دریاچه به طور کامل خشک شود به اختلاف درجه حرارت تابستان و زمستان ۷ درجه اضافه می‌شود، این ۷ درجه معلوم نیست چه اثری روی ژنتیک انسان، و حیوان و گیاه و میکروب می‌گذارد، چه جهش‌هایی را ما خواهیم داشت؟

ما در تله محیط زیست گرفتار شده ایم و نظام حکم رانی ما نمی تواند مانند برخی دیگر از پدیده ها دستوری با این چالش برخورد کند. ما هر روز شاهد فاجعه ای تازه هستیم و ابعاد این فاجعه بیش از هر زمان به ما نزدیک تر است. بودجه هایی که برای رهایی از این بحران هزینه می شود نیز بسیار ناچیز است و گویی دولت ها همچنان درک ضعیفی از بحران های زیست محیطی دارند.

دولت به ریاست سیدابراهیم رئیسی در لایحه بودجه سال جاری تنها ۳۷۱۳ میلیارد تومان برای سازمان حفاظت محیط‌زیست این کشور اختصاص داد. این درحالی است که مرکز برنامه و بودجه این سازمان با اشاره به بحران‌های چندین ساله از قبیل آلودگی هوای کلانشهرها، گردوغبار، ریزگردها، خشکسالی و کم‌آبی تاکید دارد که بودجه محیط زیست در سال ۱۴۰۲ نسبت به ۱۴۰۱، باید حداقل ۵ برابر میشد.

تفاوت معنادار بودجه محیط زیست کشور با برخی دیگر از سازمان ها و نهادها سبب شده است که برخی از تحلیل گران بر این باور باشند که سمت وسوی بودجه در ایران بیش از آنکه آرام بخش و امیدوار کننده باشد، تنش زاست و اراده ای جدی جهت حل برخی بحران ها از جمله بحران های زیست محیطی وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۶ و ساعت 13:53 |

تشدید بحران گازی ایران؛ از سرگیری واردات

دالغا خاتین‌اوغلو

ترکمنستان هفت سال پیش در پی تاخیر و تعلل جمهوری اسلامی در پرداخت پول گاز، صادرات گاز به ایران را متوقف کرد و دیوان دادرسی بین‌المللی نیز در پی شکایت عشق‌آباد، دولت تهران را مجاب به پرداخت دو میلیارد دلار جریمه کرد.

جواد اوجی، وزیر نفت جمهوری اسلامی، آبان‌ماه ۱۴۰۰ در دیدار با هیأتی از ترکمنستان به رهبری وزیر خارجه این کشور اعلام کرد که ایران مایل است بدهی خود را پرداخت و واردات گاز از این کشور را از سر بگیرد.

او همان زمان از کسری روزانه ۲۰۰ میلیون متر مکعبی گاز کشور در زمستان ۱۳۹۹ خبر داد؛ رقمی که زمستان ۱۴۰۰ به ۲۵۰ میلیون متر مکعب و زمستان پارسال به ۳۵۰ میلیون متر مکعب رسید.

اخیرا مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی گزارش داد که نه تنها به زودی کسری گاز ایران به همه فصول سال خواهد کشید، بلکه تا سال ۱۴۲۰ به‌طور متوسط کشور روزانه با کسری ۵۱۲ میلیون متر مکعبی گاز مواجه خواهد شد؛ رقمی که ۳.۵ برابر کل مصرف روزانه گاز ترکیه در سال گذشته است.

ترکیه به مدد توسعه انرژی‌های پاک خورشیدی، بادی و آبی، مصرف گاز و محصولات نفتی بسیار کمتری از ایران در حوزه تولید برق دارد. ایران پارسال روزانه ۲۰۰ میلیون متر مکعب مکعب گاز و ۵۵ میلیون لیتر مازوت و گازوئیل در نیروگاه‌های برقی استفاده کرده و با این حجم عظیم از مصرف سوخت‌های فسیلی، کمتر از ترکیه تولید برق داشته است. ترکیه بیش از نیمی از برق خود را از منابع پاک خورشیدی، بادی و آبی تولید می‌کند، در حالی که سهم مجموع انرژی‌های خورشیدی، بادی و اتمی ایران از کل تولید برق کشور حدود یک درصد و سهم انرژی آبی حدود ۴ درصد است.

آقای اوجی در ادامه گفته است "اصل بدهی" گازی به ترکمنستان در سه قسط پرداخت شده و توافق شده است که واردات روزانه ۱۰ میلیون متر مکعب گاز این کشور از خرداد امسال از سر گرفته شود.

او در ادامه مدعی شد که طبق توافق، میزان سوآپ (معاوضه) گاز ترکمنستان توسط ایران به جمهوری آذربایجان نیز از رقم فعلی روزانه ۵ میلیون متر مکعب به ۱۰ میلیون متر مکعب خواهد رسید.

داستان سوآپ گاز ایران

ادعای جواد اوجی درباره سوآپ کنونی روزانه ۵ میلیون متر مکعب گاز ترکمنستان به جمهوری آذربایجان در حالی است که آمارهای سه ماهه ابتدایی سال ۲۰۲۳ جمهوری آذربایجان نشان می‌دهد، روزانه به طور متوسط ۲.۷ میلیون متر مکعب گاز دریافت کرده است؛ رقمی که تقریبا نصف رقم ادعایی آقای اوجی است.

الهام شبان، مدیر مرکز مطالعات نفت خزر در باکو، به بخش فارسی دویچه وله می‌گوید: «مقامات ایران معمولا آرزوهای خود را در قالب گزارش و واقعیت‌های آماری مطرح می‌کنند. اصولا زیرساخت‌های انتقال گاز از ایران به جمهوری آذربایجان به زحمت اجازه تحویل روزانه ۵ میلیون متر مکعب گاز را می‌دهد و معلوم نیست وزیر نفت ایران با چه منطقی از توافق برای سوآپ روزانه ۱۰ میلیون متر مکعب گاز ترکمنستان به آذربایجان سخن می‌گوید».

او گفت، در نهایت دریافت‌کننده گاز ترکمنستان جمهوری آذربایجان است؛ یعنی طبق توافق سوآپ، ترکمنستان گاز خود را تحویل مناطق شمال شرق ایران می‌دهد و ایران نیز با کسری بخش کوچکی از آن، گاز خود را در مناطق شمال غرب، تحویل جمهوری آذربایجان می‌دهد: «وقتی آذربایجان درخواستی برای افزایش واردات گاز ترکمنستان ندارد، ایران چگونه با ترکمنستان بر سر دو برابر کردن سوآپ گاز به توافق رسیده است؟»

او همچنین گفت، جمهوری آذربایجان در سه ماهه ابتدایی امسال روزانه نزدیک ۸ میلیون متر مکعب گاز روسیه را دریافت کرده است و اصولا نیازی به افزایش واردات ندارد.

بیشتر بخوانید: دردسر دوباره کسری گاز ایران برای ترکیه

جمهوری آذربایجان با دریافت گاز ارزان ترکمنستان و روسیه و ذخیره آن در انبارهای زیرزمینی در تابستان، همان گاز را به قیمت بالاتری در فصول سرد سال به اروپا صادر می‌کند. جمهوری آذربایجان خود روزانه نزدیک ۶۵ میلیون متر مکعب صادرات گاز به گرجستان، ترکیه و پنج کشور اروپایی دارد.

قیمت مجهول گاز

ایران طی ماه‌های گذشته مذاکراتی نیز با روسیه برای واردات گاز داشته است.

فروردین امسال روسیه صادرات گازوئیل و بنزین به ایران را از طریق قزاقستان و ترکمنستان آغاز کرد، اما دقیقا مشخص نیست گاز خود را چگونه از طریق خطوط لوله می‌تواند به ایران برساند. یکی از راه‌ها، معکوس کردن مسیر خط لوله گازی آسیای مرکزی به روسیه است که تاکنون برای انتقال گاز ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان به روسیه استفاده می‌شد. اما امتداد این خط لوله به مرزهای ایران نمی‌رسد و تنها روسیه می‌تواند گاز خود را از طریق ترکمنستان به ایران سوآپ کند. این موضوع نیز عملی به نظر نمی‌رسد، چون شبکه گاز ترکمنستان نه برای سوآپ، بلکه برای تامین داخلی گاز و صادرات آن طراحی و ساخته شده است.

نکته دیگر قیمت گاز وارداتی ایران است.

پیش‌تر احمد معروف‌خانی، رئیس اتحادیه صادرکنندگان نفت ایران، گفته بود هر تن محصولات نفتی روسیه را ۱۵۰ دلار گران‌تر از قیمت‌های جهانی وارد می‌کنیم.

درباره قیمت گاز وارداتی، آقای اوجی توضیحی نداد، اما خبرگزاری فارس با انتشار گزارشی روز جمعه ۱۲ خردادماه گفت که با فرض قیمت "۲۵۰ دلاری" (برای هر ۱۰۰۰ متر مکعب گاز)، ایران از محل صرفه‌جویی در مصرف گازوئیل و مازوت در نیروگاه‌ها و جایگزینی آن با گاز، سالانه دو میلیارد دلار سود خواهد کرد.

اگر خبرگزاری فارس این رقم را از منابع دولتی گرفته باشد، در واقع قیمت گاز ترکمنستان به ایران بسیار بیشتر از قیمت‌های منطقه‌ای، حتی قیمت گاز صادراتی روسیه به بلاروس، ارمنستان و چین است.

بیشتر بخوانید: سر به فلک کشیدن زبانه‌های قیمت گاز

ترکمنستان مهم‌ترین صادرکننده گاز طبیعی از طریق خطوط لوله به چین است و پارسال ۱۰ میلیارد دلار صادرات گاز به چین داشت و در چهار ماه ابتدایی امسال نیز ارزش صادرات گازش به چین ۳.۴ میلیارد دلار شده است. گمرک چین از سال ۲۰۲۰ حجم گاز دریافتی از کشورهای آسیای مرکزی و روسیه را اعلام نمی‌کند و تنها ارزش آن را گزارش می‌دهد.

اما آمارهای شرکت‌های بین‌المللی نشان می‌دهد، ترکمنستان و روسیه پارسال به ترتیب ۳۵ میلیارد متر مکعب و ۱۵.۵ میلیارد متر مکعب صادرات گاز از طریق خطوط لوله به چین داشته‌اند. بدین ترتیب قیمت هر هزار متر مکعب گاز ترکمنستان به چین ۲۸۵ دلار بوده و این رقم برای روسیه کمی بیش از ۱۰۰ دلار بوده است، در حالی که پارسال قیمت گاز در بازارهای جهانی بسیار بالاتر از این رقم بود.

برای نمونه، متوسط قیمت گاز جمهوری آذربایجان برای مشتریان خود در سال گذشته میلادی ۸۳۵ دلار بود.

اکنون که قیمت گاز در بازارهای اروپایی به ۲۵۰ دلار فروکش کرده، خبرگزاری فارس همین قیمت را برای واردات گاز از ترکمنستان فرض کرده که رقم بسیار بالایی برای بازارهای منطقه‌ای است.

البته اگرچه گزارش خبرگزاری فارس برای توجیه واردات گاز بوده، اما سود اشاره‌شده از بابت صرفه‌جویی در مصرف گازوئیل و مازوت در نیروگاه‌ها با جایگزین کردن گاز ترکمنستان کاملا درست است.

با این حال، مقامات ایران توضیح نمی‌دهند اگر مصرف گاز به جای سوخت‌های مایع تا این حد صرفه اقتصادی دارد، چرا ایران خود بر ادامه صادرات سالانه ۱۸ میلیارد متر مکعب گاز به ترکیه و عراق اصرار می‌ورزد و به تبع آن مجبور می‌شود ۲۰ میلیارد لیتر سوخت آلاینده گازوئیل و مازوت در نیروگاه‌های برقی مصرف کند؛ موضوعی که به آلودگی گسترده هوای شهرها نیز منجر می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۳ و ساعت 18:45 |

افتخار یا شرم؟ متعصبین همه جا مثل هم هستند

از تحسین تا فحش، سخنرانی مروه دیزدار، بازیگر ترکیه‌ای برنده‌ جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن در مراسم اختتامیه این جشنواره واکنش‌های بسیار متفاوتی برانگیخت که شاید نمودی از جامعه دو قطبی این روزهای ترکیه است.

خانم دیزدار که برای بازی در نقش معلمی به نام «نورای» در فیلم «روی علف‌های خشک» ساخته نوری بیلگه جیلان برنده این جایزه شد در سخنرانی بسیار احساساتی شنبه شب خود با اشاره به هم‌ذات پنداریش با شخصیت نورای گفت: «شخصیت نورای که من در فیلم بازی کردم، برای باورها و زندگیش می‌جنگد و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند. به طور معمول من روی شخصیتی که قرار است بازی کنم بسیار کار می‌کنم، اما در جغرافیایی به دنیا آمدم که نیاز ندارم برای این نقش چیزی را ببینم یا تمرین کنم چون از انتهای قلبم می‌دانم زن بودن در جغرافیای من چگونه است. من می‌خواهم این جایزه را به تمام زنانی که مثل نورای برای فائق آمدن به سختی‌ها، برای تداوم وجودشان در این دنیا و برای حفظ امیدشان می‌جنگند، تقدیم کنم.»

همان‌جا بمان، اگر در ترکیه آزاد نیستی

پس از این سخنرانی بسیاری از کاربران ترک با هجوم به صفحه‌های او در شبکه‌های اجتماعی به انتقاد از سخنان مروه دیزدار پرداختند.

اینستاگرام

اینستاگرام مروه دیزداراینستاگرام

نظر اول: «من به کشورم، پرچمم و جغرافیایم افتخار می‌کنم.»

نظر دوم: «مروه در ترکیه از همه‌جور موقعیتی برخوردار است و از کانال‌های دولتی پول خوبی به جیب می‌زند. اما همچنان به مملکت خودش وفادار نیست. نگو این چه کشوری است. ما باید الان بگوییم این چه کشوری است که تو درونش آزاد و آسوده زندگی می‌کنی.»

نظر سوم: «آرزو می‌کردم کاغذی که به دستت دادند را نمی‌خواندی مروه خانم. ما را ناراحت کردی.»

کاربر دیگری نوشته است: «آن‌ها به تو جایزه دادند تا چنین متنی را برایشان بخوانی.»

دیگری نیز گفته است: «همانجا بمان، به ترکیه باز نگرد اگر اینجا آزاد نیستی.»

ابراهیم اسلو، نایب رئیس هیات عالی رادیو و تلویزیون ترکیه، نهاد نظارت بر تلویزیون ترکیه نیز خانم دیزدار را به تضعیف کشور متهم کرد و گفت: «مروه دیزدار، تو اول باید یاد بگیری به کشور خودت احترام بگذاری. بعد از آن می‌توانی انتظار قدردانی به خاطر جایزه‌ای که کسب کردی را داشته باشی.»

بازگشت

خانم دیزدار پس از دریافت جایزه‌اش به ترکیه بازگشت و رای خود را در انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور به صندوق انداخت.

برخلاف حساب شبکه‌های اجتمایی‌‌ مروه دیزدار، بسیاری برای استقبال و حمایت از وی به فرودگاه آمده بودند. او که از استقبال مردم هیجان زده بود گفت: «من از حمایت مردم شوکه شده‌ام. از این که چنین جایزه‌ای را به کشورم آوردم بسیار خرسندم. خیلی خوشحالم که می‌توانم آن را با همه خواهرانم به اشتراک بگذارم.»

مروه دیزدار که با وجود همه انتقادات بر موضع خود استوار است، گفت: «کشوری که من در آن به دنیا آمدم، زنان آن، ما یک مبارزه داریم. این مبارزه اینجا و همه جای دنیا حاضر است. ما می‌دانیم زن بودن چقدر مشکل است و من درباره همین موضوع سخن گفتم.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۱ و ساعت 23:6 |

آقای جبلی! کی لگد زد، دو برادر پناهنده یا «عادل» ایران‌مانده؟

آقای جبلی! کی لگد زد، دو برادر پناهنده یا «عادل» ایران‌مانده؟

این یادداشت نمی‌خواهد بپرسد شما ارگان یک طیف سیاسی خاص با وزن سیاسی ۱۵ درصد جامعه ایران هستید یا رسانه ملی. سوال مشخص این یادداشت این است چطور درباره پناهنده شدن دو برادرتان آن قدر بهداشتی و با ملاحظه صحبت کردید و گفتید رویش و ریزش طبیعی است اما درباره گزارشگر برتر سازمان متبوع خودتان که در انتخاب مردمی محبوب‌ترین شده این تعابیر سخیف را به کار می‌برید؟

عصرایران؛ مهرداد خدیر- «بالاخره وقتی این آدم در برنامه‌ای می‌آمده برای خودش خِیلی از مخاطبان را داشته است. اسمش می‌آمده، برنامه با خودش مخاطب می‌آورده است. اسم آن آدم روی شبکه‌ای می‌آمد، آن شبکه خودش را بالا می‌کشید. خب حالا به نظام، مردم و اعتقادات خودش لگد زده است. لگد زده به نمکدان، نمک را ریخته و نمکدانی را شکسته است. آیا از من انتظار دارید برای اینکه من پرمخاطب بشوم بروم خواهش و التماس کنم که تو رو خدا بیا؟!

حالا ما چشم‌مان را می‌گذاریم روی هم انگار ندیده‌ایم، اصلا شما (دانشجویان) و مردم اجازه می‌دهید ما این کار را کنیم؟ آیا ما می‌توانستیم برنامه‌هایی را بدون عجز و التماس و بدون پذیرش ذلت در برابر افرادی که پشت پا زدند به اعتقادات شان، تاریخ‌شان، فرهنگ و مردم‌شان و نظامی که تا به حال از آن ارتزاق کرده بودند که با آن تا به اینجا رسیده بودند، بسازیم؟ پاسخ این است: نه می‌توانیم و نه خواهیم توانست که این کار را انجام بدهیم.»

اینها تازه‌ترین سخنان آقای پیمان جبلی رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران درباره عادل فردوسی‌پور است که هنوز کارمند صدا‌و‌سیما به حساب می‌آید. دست‌کم جملات اول ناظر به اوست اگر هم عبارات بعدی را معطوف به دیگران و کوچندگان سازمان بدانیم.

هنر آقای جبلی البته تبدیل صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به صدا و سیمای جبهه پایداری است و به همین خاطر به جای ۸۵ میلیون ایرانی برای پایگاه اجتماعی خود برنامه می‌سازند مثل این که شهردار تهران بخواهد خدمات شهری را محدود به مناطقی کند که اکثریت ساکنان آن به آقای رییسی رای داده‌اند!

این یادداشت اما نه درباره این تقلیل بلکه به قصد طرح پرسش دیگری نوشته می‌شود و آن سوال هم این است که به خاطر داریم وقتی تنها ۶ ماه قبل دو برادر شما به آمریکا پناهنده شدند و خبر آن را هم اول بار نشریه آمریکایی تایم منتشر کرد درباره دو برادرتان نگفتید نمک خوردند و نمک‌دان شکستند یا به خودشان و خانواده لگد زدند. وقتی صحبت از اخوی‌های پناهنده بود ادبیات‌تان اتفاقا کاملا بهداشتی بود و گفتید «این‌ها در مسیر طبیعی است؛ هم رویش داریم هم ریزش» ولی وقتی نوبت به عادل فردوسی‌پور می‌رسد ادبیات‌تان تغییر می‌کند؟ از کی تا حالا آن که می‌رود و پناهنده می‌شود تنها مرتکب ریزش شده که با رویش جبران می‌شود ولی آن‌که نرفته و به ارزش‌های خود و رسانه پایدار مانده لگد زده است؟ این چه جور حرف‌زدن است آخر؟ اگر رییس سازمان این طور صحبت کند از مجریان چه انتظاری هست؟ به تعبیر سعدی:

گر ز باغ رعیت، ملک خورد سیبی

برآورند غلامان او درخت از بیخ

رفتن و پناهندگی برادران شما ریزش است ولی ماندن اما تن ندادن عادل فردوسی‌پور به کرنش در مقابل رییس شبکه سه -که اتفاقا منصوب شما هم نیست- لگد‌زدن؟

این یادداشت نمی‌خواهد بپرسد شما ارگان یک طیف سیاسی خاص با وزن سیاسی ۱۵ درصد جامعه ایران هستید یا رسانه ملی؟ نمی‌خواهد بپرسد بیننده سیمای جمهوری اسلامی را پای ایران‌اینترنشنال و من‌و‌تو نشاندن، چه فخری دارد که به آن می‌بالید؟ نمی‌خواهد بپرسد اگر صدا و سیما به تعبیر امام خمینی دانشگاه است این چه طرز حرف زدن رییس دانشگاه است؟ اینها را شاید بعدتر در یک نشست دانشجویی دیگر بپرسند که ترکیب حاضران آن متنوع‌تر از جامعه‌الامام‌الصادق علیه‌السلام باشد.

سوال مشخص این یادداشت این است: چطور همین ۶ ماه قبل درباره پناهنده شدن دو برادرتان آن قدر بهداشتی و با ملاحظه صحبت کردید و گفتید رویش و ریزش در این مسیر، طبیعی است اما درباره گزارش‌گر برتر سازمان متبوع خودتان که در انتخاب مردمی محبوب‌ترین شده این تعابیر سخیف را به کار می‌برید؟

اشتباه نشود. این نویسنده اقدام برادران آقای جبلی را هم لگد زدن نمی‌داند چرا که این گونه انتخاب کرده‌اند و پول مملکت را نبرده‌اند اما در منظومه فکری و با ادبیات ایشان اقدام آنان بیشتر به لگد زدن می‌ماند. همچنین این یادداشت در ستایش مجریانی چون فردوسی‌پور و احسان علیخانی و مهران مدیری نیست که سال ها بودند و حالا نیستند و اتفاقا نویسنده این سطور بارها در نقد آنها هم نوشته است. صدا‌و‌سیما هم ارث پدری کسی نیست تا با نیروی تازه مخالف باشیم. آنچه قابل هضم نیست ادبیات رییس است که وقتی پای پناهندگی دو برادر خودش در میان باشد که برای هر صاحب منصب سیاسی نقطه منفی و حتی دلیل رد صلاحیت است آرام و با طمانینه و کوتاه پاسخ می‌دهد: ریزش و رویش در مسیر طبیعی است. انگار برگی از درختی افتاده ولی نوبت به دیگران که می‌رسد تعابیری از این دست را به کار می برد و حتی می گوید: مردم از قیافه اینها بدشان می‌آید...

کاش یک بار بگویند مرادشان از مردم کیست؟ اگر طیف خاص و جماعت به جای جامعه و جمهور ناب به جای همگان است بحثی نیست اما اگر همه شهروندان است به پیشنهاد مرحوم مهندس بازرگان به شیخ صادق خلخالی عمل کنند که گفت بیا یک بار با هم با خودرو جاده چالوس را طی کنیم و در مسیر چند جا بایستیم و با مردم رو به رو شویم تا ببینیم مردم درباره هر یک از ما چه قضاوتی دارند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۱ و ساعت 22:14 |

فرش‌های گم‌شده سعد‌آباد؛ پرونده‌ای مبهم با سرنوشتی نامعلوم

۴۸ تخته فرش قیمتی از ساختمان "حافظیه" سعدآباد خارج شده‌اند و معلوم نیست به کجا منتقل شده‌اند. خبرها ضد و نقیض‌اند. گفته شده آنها را بار "وانت" زده و برده‌اند. ساختمان حافظیه تماما توسط سپاه پاسداران حفاظت می‌شود.

مفقود شدن ۴۸ تخته فرش نفیس به ارزش ۱۲۷ میلیارد تومان پس از خبرهای ضد و نقیض ابتدایی، بالاخره تایید شد اما هیچ چیز دیگری در این باره روشن نیست. معلوم نیست چه کسی یا کسانی آنها را از بخش نهاد ریاست جمهوری مجموعه سعدآباد، ساختمان "حافظیه"، خارج کرده و این فرش‌ها به کجا برده‌ شده‌اند.

حتی زمان دقیق مفقود شدن آنها نیز روشن نیست.خبرگزاری فارس روز چهارشنبه (۳۱ اردیبهشت) در گزارشی به نقل از "یکی از شاهدین که در ساختمان حافظیه مسئولیت داشته" نوشته بود فرش‌ها را "سال ۱۳۹۵ با یک دستگاه وانت مزدا بردند منزل..." این گزارش اما روشن نمی‌کرد این شاهد عینی چه کسی است، چه مسئولیتی داشته و فرش‌ها به "منزل" چه کسی برده شده‌اند؟فارس این اتفاق را به دوره حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین رجوع داده بود. یک مقام نزدیک به دولت روحانی در مصاحبه‌ای با سایت "رویداد۲۴" با تکذیب این موضوع، مفقود شدن فرش‌های قیمتی را به دوره احمدی‌نژاد، نسبت داد.

چند روز بعد رئیس اتحادیه فروشندگان فرش دستباف در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایلنا مفقود شدن این فرش‌ها را تکذیب کرده و بدون اشاره به جزئیات گفت "دو تخته فرش از فرش‌های سعدآباد به موزه فرش ایران منتقل شده‌اند."در واکنش به این اظهارات، موزه فرش روز پنج‌شنبه (۱۱ خرداد) رسما جوابیه‌ای را منتشر کرد.در این جوابیه تنها به دو تخته فرش اشاره شده و آمده است: «در تاریخ ۲۹ اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۷ دو تخته قالی از کاخ بوستان (نهاد ریاست جمهوری) به شماره اموالی ۵۱ – طبقه ۸ بافت مشهد و شماره اموالی ۷۷ – طبقه ۸ بافت بیرجند، هر دو با طرح شیخ صفی‌الدین (لچک ترنج) به موزه فرش ایران به طور امانی منتقل شد.»

به گفته مسئولان موزه فرش ایران دو تخته قالی یادشده در خرداد ۱۳۹۵ به صورت "قطعی" تحویل این موزه شده‌اند و "اکنون نیز در آنجا قرار دارند."در این جوابیه اشاره‌ای به ۴۶ قطعه فرش دیگر و مفقود شدن آنها نشده است.

سرنوشت بقیه فر‌ش‌ها چه شده؟

اما بقیه فرش‌ها از کجا سر در آورده‌اند؟ گزارش رسانه‌های ایران پاسخی به این سوال نمی‌دهد. خبرگزاری ایسنا به نقل از مهران صحرایی سرپرست تازه موزه فرش نوشت: «در این سال‌ها هیچ فرشی آن هم در این تعداد (۴۸ تخته فرش) به موزه فرش داده نشده است.»

عزت‌الله ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی پیش‌تر گفته بود که پرونده این فرش‌ها مربوط به سال‌های ۹۵ - ۹۴ است و او "دستور" داده تا به این پرونده رسیدگی شود. ضرغامی دوم خرداد به رسانه‌ها گفته بود نهاد "حراست بعد از صحبت با نهادهای مختلف، گزارش مقدماتی ارائه کرد که هنوز قابل استناد نیست."

او با سلب مسئولیت از سازمان میراث فرهنگی اضافه کرده بود: «در جریان باشید غیر از اینکه این اتفاق مربوط به دوره‌های گذشته است، خود آن مجموعه در اختیار میراث فرهنگی نیست. یعنی بخشی از کاخ سعدآباد در اختیار دستگاه‌های دیگری است که وظایف قانونی‌شان را انجام می‌دهند.»

خبرگزاری فارس در گزارش خود با اشاره به اینکه این فرش‌ها در فاصله سال‌های ۹۲ تا ۹۵ از ساختمان خارج شده‌اند و در مورد ارزش آنها نوشته بود: «کارشناسان این حوزه با بررسی تنها ده تخته از فرش های خارج شده و بر اساس قدمت تاریخی آن، نوع طراحی، مکتب هنری و خصوصیات فیزیکی ارزش نسبی آن ها را مبلغی معادل ۱۲۷ میلیارد تومان اعلام کردند.»

بنا بر گزارش این فرش‌ها "جزو نفیس ترین فرش‌های نهاد بوده و متعلق به سبک‌های مشهدی (عمواوغلی)، اصفهان و تودشک می‌باشد که یکی از آن‌ها از نظر قدمت به دوره قاجار می‌رسد."

بیانیه دفتر روحانی

در این میان دفتر حسن روحانی نیز در بیانیه‌ای به خبر مفقود شدن فرش‌ها واکنش نشان داد و انتقاد‌ها را بی‌جواب نگذاشت. در این بیانیه آمده بود نهاد ریاست‌جمهوری "به محض دریافت نخستین گزارش در این باره در سال ۱۳۹۹ که سابقه امر را به دوره قبل از آغاز کار دولت یازدهم می‌رساند، رسیدگی لازم را انجام داده و موضوع را فورا به مراجع نظارتی و قضائی ارجاع داده است."

بیانیه موضوع مفقود شدن ۴۸ تخته فرش سعد‌آباد را "خبری مخدوش و مغشوش بدون ذکر منبع" خوانده و گفته بود "آیا طرح رسانه‌ای موضوع، سه سال بعد، بیش از آن که به گذشته و اصل موضوع مربوط باشد، برای انحراف اذهان از آنچه امروز می‌گذرد نیست؟"

دفتر روحانی بدون نام بردن از خبرگزاری "فارس" از اینکه گزارشی "صرفا بنا بر ادعای یک ناشاهد ناشناس" تنظیم شده انتقاد کرده و به کنایه نوشته بود "چطور محموله‌ای از فرش توسط یک وانت بارگیری شده و بدون مجوز حراست نهاد ریاست‌جمهوری که زیر نظر وزارت اطلاعات عمل می‌کند و حفاظت فیزیکی ساختمان حافظیه که تماما توسط سپاه پاسداران انجام می‌شود، از این ساختمان خارج شده است؟"

دفتر روحانی از مراجع قانونی و قضایی خواسته بود تا اسناد و اطلاعات لازم در مورد فردی که فرش‌ها به خانه او منتقل شده از رسانه‌ها طلب کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۱ و ساعت 20:49 |

نگرانی ناصرالدین شاه از تأثیر منفی اعدام‌ها در سفر به اروپا

نگرانی ناصرالدین شاه از تأثیر منفی اعدام‌ها در سفر به اروپا

اسنادی نویافته نشان می‌دهد ناصر‌الدین شاه قاجار در آستانۀ سفر دوم خود به فرنگ نگران تأثیر منفی اعدام 10 نفر بر افکار عمومی در اروپا بوده است. این 10 نفر به اتهام سنگ‌اندازی به کالسکه شاه و در پی اعتراض به تأخیر در پرداخت به سربازان دستگیر و مجازات شده بودند.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- اسنادی نویافته نشان می‌دهد ناصر‌الدین شاه قاجار در آستانۀ سفر دوم خود به فرنگ، نگران تأثیر منفی خبر اعدام 10 نفر به دستور او بر افکار عمومی در اروپا بوده است.

کانال عصر ایران در تلگرام

دکتر محمد‌نادر نصیری‌مقدم - استاد تاریخ و مدیر دپارتمان زبان‌ و‌ ادب فارسی و پژوهش‌های ایرانی دانشگاه استراسبورگ فرانسه- احتمالا اولین پژوهش‌گر ایرانی است که با این اسناد بسیار جذاب رو‌به‌رو شده است.

او که حاصل تحقیق خود را در قالب مقاله‌ای خواندنی در اختیار فصل‌نامۀ بخارا قرار داده، یادآور شده داستان، مربوط به اتفاقی است که روز چهارشنبه 14 فروردین 1257 خورشیدی در مسیر شاه به حرم حضرت عبدالعظیم رخ داده است.

شاه که قبل از سفر راهی زیارت بود، در مسیر به شکلی غافل‌گیر کننده با گروهی از سربازان اصفهانی مواجه می‌شود که سه ماه بوده جیره و مواجب خود را دریافت نکرده بودند. آنان طبعا تا از حضور و عبور شاه باخبر می‌شوند سعی می‌کنند خود را به او نزدیک کنند به این قصد که عریضه بدهند. شاه اگرچه قول رسیدگی می‌دهد اما توقف نمی‌کند و سربازان ناچار به دنبال کالسکه می‌دوند تا از نزدیک صحبت کنند یا قول قطعی بگیرند و بدانند باید به که مراجعه کنند.

گرداگرد کالسکه را می‌گیرند و محافظین برای عقب راندن آنان تلاش می‌کنند. در این میانه درگیری رخ می‌دهد و سربازان هم به طرف هم و هم به جانب محافظین سنگ پرتاب می‌کنند. در این غوغا سنگی هم به کالسکه می‌خورد. شاه بیم‌ناکِ جان خود و گرفتاری در میان معرکه می‌شود و به کالسکه‌چی دستور می‌دهد به سرعت و باش تاب دور شود. آن سو‌تر اما به سربازانی در جایی دیگر دستور می‌دهد به آن نقطه بروند و سنگ‌اندازان را دستگیر کنند. بدین ترتیب به اصطلاح امروز موضوع صنفی، امنیتی و سیاسی می‌شود.

این اتفاق در سال 1257 خورشیدی و در آستانۀ سفر دوم ناصرالدین شاه به فرنگ یعنی 28 سال قبل از مشروطه رخ می‌دهد؛ در دورانی که پادشاه به صورت مطلق حکم می‌رانده و مالک جان و مال رعایا بوده است. شاه آمادۀ سفر به فرنگ بوده و می‌خواسته تا در پایتخت است قضیه فیصله یابد و خاطر او در سفر طولانی مکدر نباشد. از این رو 10 نفر از مهاجمان به کالسکه ظاهرا بی‌محاکمه و رسیدگی دقیق‌تر به دار آویخته می‌شوندو کثیری را هم شلاق می‌زنند. با این حال چون در حضور پادشاه این اتفاق افتاده و دستور مجازات را هم شخصا صادر کرده بود نگران تأثیر منفی بر افکار عمومی اروپا در سفر پیش رو هم بوده است.

دکتر نصیری‌مقدم آن دو سند را در مرکز اسناد دیپلماتیک شهر نانت فرانسه دیده است. جایی که طی قریب 500 سال گذشته اصل و رونوشت اسناد سفارتخانه‌ها و کنسول‌گری‌ها و مراکز فرهنگی فرانسه در آن نگه‌داری می‌شود.

در یکی از این دو ناصر‌الدین شاه متنی می‌نویسد تا در اختیار وزیر مختار [سفیر] فرانسه قرار دهند و طبعا انتظار داشته او عین همین اطلاعات را بی کم‌و‌کاست به دولت خود منتقل کند. «الکساندر ملینه» ضمن ارسال عین نوشته ناصر‌الدین شاه و در حالی که از آن به عنوان «روایت رسمی» یاد می‌کند گزارش خود را هم با دقت و شرح ماوقع می‌نویسد و به انعکاس توجیهات و توضیحات ناصرالدین شاه بسنده نمی‌کند.

سند اول درباره اتفاق 14 فروردین 1257 خورشیدی ( 155 سال قبل) روایت محرمانه شاه است و دومی گزارش وزیر مختار فرانسه در تهران برای وزیر خارجه.

دکتر نصیری‌مقدم طبعا سراغ منابع داخلی هم آمده تا رد واقعه را در آنها بجوید و بدین ترتیب مجموعا با 4 روایت روبه‌روییم که نقض‌کننده هم نیستند بلکه مکمل یکدیگرند زیرا حسب ملاحظات و بسته به مخاطب اطلاعات در آنها نوشته و تنظیم شده است.

روایت اول از آن عباس‌میرزا مُلک‌آرا برادر نانتی ناصر‌الدین شاه است. (هم‌او که در سریال «جیران» کارگردان بسیار به او پرداخته). او می‌نویسد:

«‌‌سربازان اصفهانی به علت نرسیدن مواجب نزدیک کالسکه به عرض آمدند. شاطران مانع شدند و سربازان بنای سنگ‌انداختن گذاشتند. سنگی هم به آیینۀ کالسکۀ شاه خورد و شکست. شاه به تعجیل فرار فرموده به طهران آمدند. فوجی از سربازان را حاضر کرده 10 نفر را طناب انداختند و جمعی را هم به تازیانه بستند. شکر خدا کردم که در طهران نبودم.»

روایت خود ناصرالدین شاه در دفتر خاطرات اما مبهم است چون طبعا ترجیح می‌دهد به دار‌زدن 10 نفر اشاره نکند:

«‌چهارشنبه رفته بودم زیارت حضرت عبدالعظیم ... این که چه شد به شرح و بیان و تقریر نمی‌آید... زن‌ها و کنیزها و خواجه‌ها طوری حالت پیدا کرده بودند مثل دیوانه‌ها و مثل این که حالا خواهند مُرد. من حیران، مات، دهن تلخ، خشک، متحیر. نگاه به کسی نمی‌توانستم بکنم...»

به مطالبه و خواست معترضان هیچ اشاره نمی‌کند و قضیه را به خود نسبت نمی‌دهد و می‌خواهد اقدام تنبیهی را در راستای مقابله با وحشت‌افکنی توضیح دهد.

تا قبل از مشاهده دو سند در فرانسه روایت‌ها بر اساس همین دو بود که در نوشته عباس‌میرزا مُلک‌آرا با جزییات و در خاطرات پادشاه به اشاره آمده و نه به خواست آنان پرداخته نه به فرار خود و دار زدن در خاطرات شاه نیامده.

ناصرالدین شاه اما به موجب سندی که در نانت فرانسه موجود است جزییات را برای وزیر محتار می‌نویسد:

«... همین طور سنگ می‌انداختند و من به کالسکه‌چی گفتم اسب‌ها را بدواند چون یک سنگ هم به کالسکه ما خورد. اگر کالسکه‌چی تند نمی‌رفت یقینا کالسکه ما را احاطه می‌کردند و نمی‌دانم چه واقع می‌شد.»

ناصرالدین شاه باهوش‌تر از آن بوده که نداند لازم نیست اتفاقی داخلی را به وزیر مختار توضیح دهد. اما این کار را می‌کند. چرا؟ چون راهی فرنگ و نگران تأثیر منفی بر افکار عمومی در غرب به خاطر اعدام آن 10 نفر بوده است.

پس آن مقدمه برای توضیح این فرمان بوده است:

«بعد از تحقیق معلوم شد 10 نفر از آنها سرباز نبودند واز طایفه بابیه بودند و خیال شرارت زیاد داشتند. چون فردای آن روز هم باید ترک پایتخت می‌کردیم و به سفر 6 ماهه می‌رفتیم اگر حکم به سیاست و تنبیه آنها صادر نمی‌شد من چطور می‌توانستم به سفر بروم؟ سفارتخانه شما با چه اطمینانی در شهر می‌ماند؟»

این که طی چند ساعت چطور هم تحقیق کردند و هم دانستند آن 10 نفر سرباز نبودند و بابی بودند و به سرعت هم محکوم و حکم آنها صادر و اجرا شد البته توضیح داده نمی‌شود ولی تأکید دارد: «در شهر، شما و همه کس می داند که من راضی نیستم به مورچه‌ای اذیت برسانم اما وقتی بر سر من در پایتخت بریزند و سنگ بیندازند چاره‌ای جز تنبیه و سیاست نداشتم.»نگرانی ناصرالدین شاه از تأثیر منفی اعدام‌ها در سفر به اروپا

در پایان هم می‌نویسد: «تفصیل را به خدا بی‌کم و زیاد گفتم به معتمدالملک (کفیل وزارت خارجه) به شما بیان کند. میل دارم به دولت خود همین طور راپورت بدهید تا اولیای دولت شما ما را ظالم ندانند. بلکه مظلوم بوده‌ایم.»

به زبان امروزی شاه که چمدان‌ها را برای سفر فرنگ بسته بوده وزیر خارجه را نزد سفیر فرانسه می‌فرستد تا او گزارشی ننویسند که ذهنیت میزبانان فرنگی را منفی کند و تصور کنند از پادشاهی استقبال می‌کنند که 10 نفر را به خاطر مطالبه حقوق معوقه به دار آویخته بلکه چاره‌ای نداشته است.

نکته بسیار جالب اما این که سفیر و به زبان آن روز وزیر مختار همان طور که شاه خواسته بود راپورت نداد! زیرا الکساندر ملینه وزیر مختار در گزارش خود به ویلیام هانری وادینگتون وزیر خارجه فرانسه هر چند روایت ناصرالدین شاه را ضمیمه می‌کند اما گزارش دقیق ماوقع را هم می‌نویسد و تصریح می‌کند پاسخ سربالای پادشاه باعث شده سربازان در پی کالسکه بدوند و عاصی شوند.

در پایان هم می‌نویسد:

«‌ملاحظه خواهید فرمود که روایت رسمی اعلیحضرت با اطلاعاتی که به اینجانب رسیده تفاوت اساسی دارد. احتمالا شاه که اکنون راهی اروپاست خواسته پیشاپیش خود را از هر گونه اتهام قساوت و سنگ‌دلی مبری سازد. آن هم بعد از تحمیل مجازاتی چینن وحشیانه به سربازانش که البته در این کشور امری عادی است چرا که در این مملکت عدالت به طور طبیعی در هیچ سطح وجود ندارد.»

با این حال وزیر مختار، دیپلمات است و در تهران زندگی و کار می‌کرده و اگر گزارش او در نوع مواجهه با میهمانی در آن جایگاه اثر منفی می‌داشت دود آن به چشم او هم می‌رفت.

با این که ادعای شاه دربارۀ سرباز نبودن اعدامی‌ها را نمی‌پذیرد اما در پایان این جملات را هم می‌آورد تا خواست شاه را زمین نینداخته باشد:

«‌باید اضافه کنم به نظر اینجانب اتخاذ تصمیماتی با این شدت و حدت از سوی شاه لازم بود.چون او در نگاه ایرانیان نماد قدرت است و عازم سفری است که وی را برای مدتی از کشور دو‌ر می‌سازد.»

روایت تاریخ بر اساس اسناد معتبر خاطر مخاطب را از اصالت مطالب آسوده می‌سازد.

جدای جذابیت آنچه نقل شد این مقاله حاوی این خبر خوش هم هست که اگر در انگلستان دکتر مجید تفرشی به اسناد ایران دست‌رسی پیدا کرده و بر اساس آنها روایت می‌کند در فرانسه هم سندپژوه دیگری با چنان دغدغه‌هایی سراغ اسناد مربوط به تاریخ ایران و در منابع فرانسوی می‌رود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۱۰ و ساعت 12:19 |

رشد «انفجاری» تقاضا برای نصب پمپ‌های عظیم حرارتی

سیستم «راه حل های انرژی ام اِی ان» یکی از بزرگترین‌ها در جهان است

در یک استخر استاندارد المپیک ۲.۵ میلیون لیتر آب وجود دارد.

اگر به دلایلی می‌خواهید آن را از دمای دلپذیر ۲۰ درجه سانتیگراد به نقطه جوش برسانید، شرکت آلمانی «راه حل‌های انرژی ام‌اِی‌ان» (MAN Energy Solutions) می‌تواند این کار را با یک پمپ حرارتی انجام دهد.

رِیموند دیکوروِت، که در توسعه تجاری این شرکت کار می‌کند، توضیح می‌دهد: «ما می‌توانیم این کار را در کمتر از چهار ساعت انجام دهیم. یا می‌توانیم این میزان آب را ظرف ۱۱ ساعت منجمد کنیم.»

تاسیسات این شرکت یکی از بزرگترین واحدهای پمپ حرارتی در جهان است. پمپ‌های حرارتی با فشرده‌سازی مبردهایی (مواد خنک‌کننده‌ای) که به آرامی گرم شده‌اند کار می‌کنند تا دمای این سیالات را افزایش دهند. می‌توان این گرما را به خانه‌ها یا ماشین‌آلات صنعتی منتقل کرد.

پمپ‌های حرارتی برای کار کردن به برق نیاز دارند، اما می‌توانند به ازای هر کیلووات برقی که مصرف می‌کنند حدود سه یا چهار کیلووات گرما تولید کنند که کارایی بالایی به حساب می‌آید. به علاوه، برخی از آنها می‌توانند به عنوان وسیله سرمایشی عمل کنند.

پمپ‌های حرارتی بیش از پیش برای نصب در خانه‌ها محبوبیت پیدا کرده‌اند، که نسبتا کوچک هستند و معمولا خروجی‌های چند کیلوواتی دارند.

در مقابل بزرگترین پمپ حرارتی تجاری شرکت «ام‌اِی‌ان انرژی» هزاران بار قدرتمندتر است و ظرفیتی ۴۸ مگاواتی برای تولید حرارت دارد.

این دستگاه می‌تواند دمایی تا ۱۵۰ درجه سانتیگراد تولید کند و هزاران خانه را گرم کند. این شرکت اخیرا دو دستگاه از آنها را در شهر بندری «اِس‌بی‌یِرگ» در دانمارک نصب کرده است.

در این تاسیسات، مبرد دستگاه از جنس دی اکسید کربن، مقدار کمی حرارت را از آب دریا جذب می‌کند.

کمپرسورها دمای دی‌اکسید کربن را افزایش می‌دهند و سیستم می‌تواند این گرما را انتقال دهد و آبی با دمای ۹۰ درجه را به سیستم گرمایشی منطقه که به ۲۷ هزار خانوار خدمات می‌رساند منتقل کند.

آقای دیکوروِت می‌گوید: «تقاضا برای گرمایش در سطح محلی رشدی انفجاری را تجربه می‌کند.»

نیاز فوری به ترک سوخت‌های فسیلی باعث هجوم - به خصوص در اروپا - به سوی سیستم‌های پمپ حرارتی بزرگ‌تر و قوی‌تر شده که می‌توانند نیاز کل شهرهای کوچک را تامین کنند.

اما چه کسی، از نظر میزان مگاوات، بزرگترین تشکیلات را دارد؟

این سوال ساده به نظر می‌رسد اما یافتن جواب قطعی برای آن بسیار سخت است. حداقل به این دلیل که پمپ‌های حرارتی معمولا همیشه با حداکثر ظرفیت کار نمی‌کنند. به عنوان مثال در اِس‌بی‌یِرگ پمپ‌های حرارتی شرکت «ام‌اِی‌ان انرژی» در حدود نیمی از ظرفیت بالقوه خود کار خواهند کرد.

در کشورهایی مانند سوئد از پمپ های حرارتی بزرگ برای گرم کردن کل مناطق استفاده می شود

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،

در کشورهایی مانند سوئد از پمپ های حرارتی بزرگ برای گرم کردن کل مناطق استفاده می شود

تلاش برای مقایسه بزرگترین سیستم‌های پمپ حرارتی جهان دشوار است، زیرا اغلب از چندین پمپ حرارتی کوچکتر که به صورت زنجیره‌ای به هم وصل هستند تشکیل شده‌اند.

برای مثال سیستم گرمایش منطقه‌ای در استکهلم سوئد را در نظر بگیرید که اغلب به عنوان بزرگترین پمپ حرارتی جهان شناخته می‌شود که احتمالا برداشت درستی است. حداکثر ظرفیت این تاسیسات ۲۱۵ مگاوات است، اما به گفته سخنگوی «استکهلم اکسِرجی» که این شبکه را می‌گرداند این رقم حاصل جمع هفت پمپ حرارتی مجزاست: دو دستگاه ۴۰ مگاواتی و پنج دستگاه ۲۷ مگاواتی.

شهر گوتنبرگ سوئد هم دارای یک سیستم پمپ حرارتی ۱۶۰ مگاواتی است که از چهار واحد تشکیل شده است. دو عدد از آنها در واقع بزرگتر از واحدهای منفرد تاسیسات استکهلم هستند و هر کدام ۵۰ مگاوات ظرفیت دارند که از سال ۱۹۸۶ مشغول کار بوده اند. اینها احتمالا عنوان قوی‌ترین پمپ های حرارتی منفرد را یدک می‌کشند.

دِیو پی‌یِرسون، مدیر توسعه پایدار گروه «استار رفریجریشن» یادآوری می‌کند که اندازه لزوما همه چیز نیست. کارایی هم مهم است و او استدلال می کند که آمونیاک - مبرد مورد استفاده شرکتش - به کارآمدتر شدن پمپ‌های حرارتی کمک می‌کند.

ورونیکا ویلک و همکارانش در موسسه فناوری اتریش درباره استفاده از پمپ‌های حرارتی در بخش صنایع برای تامین حرارت مورد نیاز کارخانه‌های داروسازی، مواد غذایی یا تولید کاغذ مطالعه کرده‌اند.

دکتر ویلک استدلال می‌کند شرکت‌هایی که به دمای خیلی بالا - بیش از ۲۰۰ درجه سانتیگراد - نیاز ندارند، بیش از پیش به پمپ‌های حرارتی روی می‌آورند، زیرا به آنها اجازه می‌دهد مصرف گاز طبیعی که پس از حمله روسیه به اوکراین بسیار گران شده را کاهش دهند.

اما این نوع پمپ‌های حرارتی معمولا فقط چند مگاوات ظرفیت دارند. به گفته دکتر ویلک احتمال بیشتری وجود دارد که پمپ‌های حرارتی واقعا غول‌پیکر را در سیستم گرمایشی منطقه‌ای، مانند آنچه بالاتر به آن اشاره کردیم، مشاهده کنید.

او می افزاید: «خوبیِ این نوع سیستم‌ها این است که می‌توانید خانه‌های زیادی را یکجا کربن‌زدایی کنید.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۹ و ساعت 14:41 |

مبارزه با توتالیتاریسم در "روح پراگ"

اسد سیف

ایوان کلیما، از نویسندگان شاخص چک، در مجموعه جستارهای "روح پراگ" از مبارزه مردم، نویسندگان و هنرمندان با فرهنگی می‌نویسد که رژیم حاکم می‌کوشید در کشور رواج دهد. اسد سیف، منتقد ادبی، کتاب را بررسی کرده است.

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، آن‌گاه که دولت‌های پیروز بر سر تقسیم جهان پشت میز مذاکره نشستند، چکسلواکی در اختیار شوروی قرار گرفت. در سال ۱۹۴۸ با کودتایی "باورنکردنی" نظامی توتالیتر بر کشور حاکم شد که استقرار آن تا ۱۹۸۹ ادامه یافت.

حکومت توتالیتر می‌کوشد خود را آزادی‌بخش و هدایت‌گر مردم به سوی آینده‌ای بهتر جلوه دهد؛ «در مقام کارگزار فرهنگ عمل می‌کند و مدعی‌ست که فرصتی بی‌مانند برای توسعه فرهنگی فراهم می‌آورد... به توده مردم قول امنیت اجتماعی و حمایت مادی» می‌دهد. آشکار گشتن این فریب زمان می‌خواهد و در همین زمان است که پایه‌های قدرت محکم شده‌اند. حکومت توتالیتر وحشت می‌آفریند تا در ترس حاکم موفق به نابودسازی شخصیت انسان و فردیت او شود.

حکومت توتالیتر در آغاز به دلیل حمایت توده‌ها، در نمایشی جادویی، وحدتی بازمی‌آفریند تا در پناه آن خود را تجسم آرمانی والا بنمایاند. حکومت توتالیتر تنوع عقاید را مجاز نمی‌داند: «فضایی که ذهن و روح انسان در آن حرکت می‌کند پیوسته تنگ‌تر می‌شود.» این حکومت در برابر ناراضیان به زور متوسل می‌شود، پلیس و دادگاه‌های فرمایشی به راه می‌اندازد، اردوگاه‌های کار اجباری بر پا می‌کند، حزب‌ها و تشکل‌های مستقل ممنوع می‌شوند و سرانجام ترس بر تمام هستی سایه می‌افکند.

در ترس مدام خلاقیت رنگ می‌بازد و در سانسور و خفقان حاکم، ماشین تولید ادبیات و هنر رسمی به کار می‌افتد.

در چنین شرایطی نویسندگان کشورهای بلوک شرق که آثارشان مجوز نشر نمی‌گرفت و یا نشریه‌ای به چاپ این نوشته‌ها تمایل نشان نمی‌داد، ابتکارهای جالبی از خود نشان می‌دادند. عده‌ای از آنان در صورت امکان اثرشان را به خارج از کشور می‌فرستادند تا از سوی هم‌وطنان پناهنده‌شان انتشار یابد. اگر این اثر به داخل کشور راه می‌یافت، مخفیانه دست به دست خوانده می‌شد.

ایوان کلیما، نویسنده سرشناس چکایوان کلیما، نویسنده سرشناس چک

ایوان کلیما، نویسنده سرشناس چکعکس: CTK Stanislav Zbynek/dpaweb/dpa/picture alliance

عده‌ای دیگر از نویسندگان، به همراه خوانندگان آثار خویش، به ابتکاری دیگر دست یازیدند و نشر ادبیات زیرزمینی (سامیزدات) را سازماندهی کردند. سامیزدات بازی با آتش بود؛ اگر گرفتار می‌شدی، زندان و شکنجه در انتطارت بود. با این همه، رونق گرفت، گسترش یافت و سرانجام به عنوان بخش غیررسمی ادبیات، جای ویژه‌ای در تاریخ به خود اختصاص داد.

سامیزدات از یک سو نشر آثار ممنوعه است؛ آثاری که خارج از استانداردهای رسمی حکومت‌های "سوسیالیسم واقعاً موجود" تولید می‌شد و به همین علت اجازه نشر دریافت نمی‌کرد. از دیگر سو، پخش همین آثار است که به آن باید آثار چاپ خارج و یا چاپ‌های پیشین اثر را نیز که اکنون ممنوعه هستند، افزود. خوانندگان این آثار خود سازمان‌دهندگان این جنبش بوده‌اند.

سامیزدات اگر چه در هر کشوری راه ویژه‌ای پشت سر گذاشته، ولی کم و بیش شکل مشابهی داشته است. این واژه خود روسی‌ست (انتشار به دست خویش) و به همین شکل عمومیت یافته است.

ایوان کلیما، نویسنده مشهور چک که خود یکی از نویسندگان نشریات زیرزمینی بود، در کتاب "روح پراگ"، در چند مقاله از بیست مقاله کتاب، به چگونگی شکل‌گیری، سازماندهی و کار این پدیده می‌پردازد. چند نوشته او از آن زمان‌ها برای نمونه در این کتاب آورده شده است. می‌گوید، در دهه هفتاد و هشتاد «بنگاه نشر سامیزدات ادبی، سیصد عنوان کتاب منتشر کرد»، در حالی که در سراسر کشور «فقط پنج مجله‌ی رسمی وجود داشت که به امر فرهنگ می‌پرداخت... بیش از یک‌صد مجله غیررسمی منتشر می‌شد.»

حکومت اگرچه او و بسیاری دیگر از نویسندگان معترض را برنمی‌تافت، اما این دلیلی نبود که سکوت اختیار کنند و زبان در دهان نچرخانند و به خواست رژیم چیزی ننویسند. کلیما به همراه دیگران به نوشتن ادامه داد. نوشته‌ها دست به دست می‌گشت، از خواننده‌ای به خواننده دیگر می‌رسید. دوستان با ماشین‌های تایپِ معمولی آن را تایپ می‌کردند و در این میان حروف‌چین‌هایی گمنام هر یک در چندین نسخه به تجدید تایپ آن اقدام می‌نمودند. در اندک زمانی مردم به دنبال آنها می‌گشتند.

روی جلد روی جلد

روی جلد "روح پراگ" به ترجمه خشایار دیهیمیعکس: Ney Publishing

ایوان کلیما یادمانده‌ها و تجربه‌های خویش را از این سال‌ها در "روح پراگ" گرد آورده است. او به یاد می‌آورد که چگونه مردم در معنا بخشیدن به زندگی خویش، در «خواب و خیال‌های آرمانشهری و وعده‌های عوامفریبانه» گرفتار آمدند. او می‌خواهد دریابد که در فاصله «دو نسل چه اتفاقی افتاد که باعث فروپاشی این نظام شد؟ چرا بچه‌ها و نوادگان آنها آرزوهای بازگشت به آن دمکراسی قدیم را داشتند که اجدادشان آنقدر به وضوح و مشتاقانه از آن دست کشیده بودند؟»

کلیما یادمانده‌های خویش با ادبیات و فرهنگ و تاریخ و سیاست درمی‌آمیزد و این خود کتاب او را خواندنی‌تر می‌کند.

ایوان کلیما در کنار بازگویی تجربه‌های خویش از زمان "حکومت وحشت"، از دوران کودکی خود می‌گوید؛ زمانی که در اردوگاه رژیم نازی به سر می‌برد؛ جایی که در آنجا «بر نبود آزادی به مراتب بیشتر از کمبود مواد غذایی وقوف داشتم. این واقعیت مسلم که نمی‌توانستم از درهای آن اردوگاه شلوغ بیرون بروم، بیش از هر چیز دیگر دلگیرم می‌کرد.»

کلیما از خانواده‌ای یهودی بود و این خود جرم آنان بود برای بازداشت و حضور در اردوگاه. کلیما در این روزها شاهدی بود بر مرگ که به امری روزمره تبدیل شده بود. و این یعنی ترس مدام در از دست دادن آشنایان و هم‌بندان؛ یعنی محرومیت از لذت زندگی و این چیزی‌ست که به ادعای نویسنده، در همه عمر با او بوده است.

بخشِ نخست کتاب به همین ایام اختصاص دارد. پس از آن تجربه زندگی‌ست در کشوری که به یکی از اقمار شوروی بدل شد. پراگ در بهار ۱۹۶۸ به زیر چرخ تانک‌های روسی اشغال شد و به خون نشست. حکومت دست‌نشانده ادعاهای بزرگ داشت که در دستیابی به آن، در همه‌چیز زندگی مردم دخالت می‌کرد؛ می‌خواست انسانی دگر بسازد و در این راه هر آن‌چه را که مزاحم می‌دید، نابود می‌کرد.

دوران ممنوعیت‌ها فرا رسید. بازداشت‌ها شروع شد. باید فرهنگی به فراموشی سپرده می‌شد، تاریخی از یادها حذف و از ذهن عمومی پاک می‌شد تا بر جنازه آن، فرهنگی دیگر و تاریخی دگرگونه جان گیرند. در محیط جدید ادبیات و هنر نیز می‌بایست همگام با سیاست‌های حکومت گام برمی‌داشت؛ در غیر این صورت همان به که نیست گردد.

در حکومت جدید برخی از مردم، بالاتر از قانون قرار داشتند و می‌کوشیدند دیگران را از منزلت، شرافت و حقوق اولیه خود محروم کنند. رژیم با تمام نیرو «رعب و وحشت ایجاد می‌کرد.» در رژیم‌های توتالیتر «اخلاق عمومی آسیب می‌بیند.» ارزش‌ها دگرگون می‌شوند. این واقعیتی‌ست که سال‌ها بعد بازگرداندن شرافت از دست‌رفته و اخلاق آسیب‌دیده کاری‌ست مشکل.

روی جلد روی جلد

روی جلد "روح پراگ" به ترجمه فروغ پوریاوریعکس: Agah Publishing

«جامعه‌ای که بر فریبکاری استوار شود،... جرم و جنایت در آن به عنوان یک رفتار پذیرفته‌شده تحمل می‌شود.» و این در حالی‌بر کشور جاری می‌گردد که بسیاری از مردم «از حقوقی که نسبت به زندگی خود دارند، محرم می‌شوند.»

رژیم توتالیتر از شهروندان کشور می‌خواهد تا به رفتار حکومت و ایده‌آل‌های آن شک نکنند. مردم باید بیاموزند که نپرسند: «آن‌که دست از سئوال کردن برمی‌دارد، دیگر فکر هم نمی‌کند، زیرا تفکر به رغم همه‌چیز، پرسش و پاسخ مداوم است.» فرهنگ در چنین شرایطی خصلت ایستایی به خود می‌گیرد و از حرکت بازمی‌ایستد و به مرض سکوت گرفتار می‌آید: «هر جایی که در آن فرهنگ به سکوت کشانده شود، جامعه انسانی از بین می‌رود و زبان می‌میرد.»

"روح پراک" برای ایرانیان در این شرایط که خیزشی کم‌نظیر علیه توتالیتاریسم حاکم کشور را فراگرفته، تجربه‌ای‌ست بسیار ملموس و خواندن آن بسیار لذت‌بخش. استقبال از آن و بازچاپ آن نشانگر این امر است.

"روح پراگ" را در تهران "انتشارات آگه" با ترجمه فروغ پوریاوری و "نشر نی" با ترجمه خشایار دیهیمی منتشر کرده‌اند. انتشارات آگه با ترجمه پوریاوری چند رمان نیز از ایوان کلیما منتشر کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۸ و ساعت 17:41 |

مسئله‌ی عدالت آموزشی، «منع از تحصیل» و بازتولید ستم‌های متقاطع ملی، جنسیتی و طبقاتی

✍🏻مراد روحیMay 27, 2023

آنچه که تحت عنوان «ستم ملی» می‌شناسیم، یعنی تبعیض سیستمیک و سیستماتیک علیه گروه‌هایی از مردم که در دایره‌ی هویتی زبانی-مذهبیِ گروه حاکم نمی‌گنجند، چه در ایران و چه در دیگر کشورهای خاورمیانه، به سال‌های آغازین دهه‌ی ۱۳۰۰ شمسی (دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی) و نضج گرفتن ساختار «دولت-ملت» در منطقه برمی‌گردد. در ایران مشخصاً سرآغاز این روند به سال‌های به قدرت رسیدن رضاشاه برمی‌گردد. به قدرت رسیدن حکومت پهلوی، هم‌زمان سرآغاز آموزش عمومیِ سراسری و رایگان در ایران نیز به شمار می‌رود، آموزش عمومی به زبان فارسی برای تمامی مردمان این کشور فارغ از اینکه فارسی زبان آن‌ها باشد یا نباشد. هم‌زمانی این دو پدیده، یعنی نهادین شدن ستم ملی در فردای شکل‌گیری نظام دولت-ملت و فراگیر و سراسری شدن آموزش عمومی رایگان در ایران، نه محصول یک تصادف تاریخی صرف که حاصل در کنار هم نشستن دو عنصر ضروری از یک ساختار سیاسی مشخص در یک برهه‌ی زمانی معین است. نهادین شدن ساختار دولت-ملت و نظام سلسله‌مراتبیِ زبانی-مذهبیِ همبسته‌ی آن، بدون یک نهاد آموزشی که جمعیت متکثر و ناهمگونِ «ممالک محروسه‌ی قاجار» را به شهروندان یکدست و همگن «ملتِ ایران» تبدیل بکند از بیخ و بن امکان‌ناپذیر بود؛ و همگن و یکدست کردن این جمعیت متکثر، یعنی درست کردن «یک ملت» بدون تحمیل «یک زبان» که زبان فارسی باشد، کاری بود محال. این بود که ذیل حکمرانی رضاشاه پهلوی، آن‌گونه که چهره‌های ناسیونالیست آن دوره معتقد بودند، سیاست بر این شد که «كرد و لر و قشقایی و... نباید با هم فرقی داشته باشند و هر یكی به لباسی ملبس و به زبانی متكلم باشند. تركی، عربی، ارمنی، آسوری و نیم‌زبان‌های اسـتان‌هـا از گیلكی، كردی، لری، شوستری و مانند آن‌ها» باید از بین می‌رفتند و همه‌ی «ایرانیان» دارای یک زبان بشوند که آن هم زبان فارسی بود (رسولی و دیگران، ۱۳۹۵: ۸۲). و تاریخ صدساله‌ی نهاد آموزشی در ایران، بدون وقفه تاریخ این تحمیل زبانی و این آسیمیلاسیون برای تولید و بازتولید «هویت ملی» بوده است. تحمیل این هویت ملی که گرانیگاه اصلی آن زبان فارسی بوده، علت‌العلل شکل‌گیری «ستم ملی» در ایران علیه غیرفارس‌ها و غیرشیعه‌ها بوده است.

برخلاف تصورهای خام‌دستانه‌‌ای که مسئله‌ی آموزش عمومی را به اندیشه‌های میهن‌پرستانه‌ی این سیاستمدار و یا آن «دیکتاتور منورالفکر» نسبت می‌دهند، سراسری و همه‌گیر شدن آموزش عمومی رایگان را باید از منظر تحولات ساختاری نهاد دولت و نیاز ضروری این نهاد برای «تولید جمعیت‌« کنترل‌پذیر و فرمان‌بردار دید. به یک معنا دولت-ملت‌های قرن بیستمی را می‌توان ماشین‌های «صنعتی-شهری‌ساز» نامید، ماشین‌هایی که بر اساس ضرورت تحولات ساختاری در اقتصاد جهانی، به‌ویژه در فردای جنگ جهانی دوم، مقرر بود تا معادله‌ی کشاورزی-صنعت و روستا-شهر را به نفع صنعت و شهر تغییر دهند و اقتصاد کشاورزی و روستا را به زیر کنترل اقتصاد صنعت و شهر درآورند. عیان است که زندگی‌های کوچروی، از حیث کنترل‌ناپذیری، به‌طورکلی دیگر جایی در این مناسبات جدید نداشتند و باید کاملاً وا نهاده می‌شدند. خوانش‌های هنجارین از این تحولات آدرس «رفع عقب‌ماندگی» را می‌دهند، اما خیره شدن به منطق تحولات ساختار سرمایه‌داری جهانی و نظام همبسته‌ی آن یعنی دولت-ملت‌های قرن بیستم، منظر و یا مناظر جدیدی از این تغییرات را برای ما روشن می‌کند. برخلاف زندگی روستایی و اقتصاد کشاورزی معیشتی، حیات مدرن شهری و به‌ویژه صنعت نیاز به کارمند‌های تحصیل‌کرده داشت و نیز یک ارتش و پلیس ملی که از منافع طبقاتی الیت حاکم، تحت عنوان «منافع ملی» دفاع بکند. کار کردن در این حوزه‌ها نیاز به سواد داشت و نهاد آموزشی به همین دلیل شکل گرفت و مشخص است که نیاز عاجل این اقتصاد ملیِ تازه‌تأسیس، مسئله‌ی رایگان بودن آموزش را غیرقابل پرسش کرده بود.

اما شرایط ساختاری کنونی، هم از حیث ساختار سیاسی-اقتصادی داخلی و هم از حیث ساختار جهانی سرمایه و مناسبات ژئوپولیتیک جدید، قرابتی با آغازه‌های قرن پیش ندارد. اقتصاد هنوز همان اقتصاد سرمایه‌داری است، اما تحولات درونی خود سرمایه‌داری ازیک‌طرف و تحولات ساختار دولت به‌مثابه‌ی یک‌نهاد اجتماعی از طرف دیگر، به نظر می‌رسد که در طول چند دهه‌ی گذشته، با شتابی خیره‌کننده در حال بی‌معنی کردن دغدغه‌های سیاسی-اقتصادی قرن گذشته است: دولت دیگر نیاز چندانی برای آموزش شهروندان حس نمی‌کند و نهادهای نظامی نیز دیگر نه به «سربازان ناسیونالیست» که به گنگسترهای حرفه‌ایِ «آتش به اختیار» نیاز دارند. درواقع شرایط از بد، به بدتر تغییر ترازیده است.

شرایط اقتصادی-سیاسی نیمه‌ی دوم قرن گذشته‌ی میلادی، در متن جنگ سرد و رقابت‌های آمریکا و شوروی و به‌ویژه فرم اقتصاد فوردیستی، امکان نوعی از عدالت اجتماعی را فراهم کرده بود که «دولت‌های ملی» در هر کشور معینی، مجبور بودند برنامه‌های آموزشی، بهداشتی و رفاهی و ارتقای شرایط عمومی زیست شهروندان، ذیل همان مناسبات طبقاتی موجود را ساماندهی و اجرا و از بسط بحرانی و کنترل‌ناپذیر شکاف طبقاتی جلوگیری کنند... مسلط شدن اقتصاد نولیبرالی و بعداً فروپاشی شوروی و تک‌قطبی شدن نظم جهانی سرمایه‌داری، ایده‌ی عدالت اجتماعی را بلاموضوع کرد. حال دیگر دیکتاتورها لازم نبود «خیرخواه» باشند و یا طرح‌های توسعه‌ی اقتصادی را دنبال بکنند. این بی‌نیازی از ایده‌ی عدالت اجتماعی، در همان فرم دولتی-دیکتاتوری-رانتیری دوره‌ی جنگ سرد، در یکی دو دهه‌ی گذشته در سراسر کشورهای «جنوب جهانی» شتاب برگشت‌ناپذیری به خود گرفته است و دوران کرونا هم یک فرصت طلایی بی‌بدیل برای این دولت‌ها فراهم کرد تا به شکل رادیکال‌تری مسئله‌ی رفاه عمومی و عدالت اجتماعی را وانهند. از طرف دیگر، بی‌اهمیت شدن فزاینده‌ی مرزهای ملی و مداخله‌های نظامیِ منطقه‌ای در فرم‌های گوناگون مداخله‌ی مستقیم، جنگ‌های نیابتی و سازمان‌دهی و بسیج نیروهای مزدور، هم هزینه‌های اقتصادی کلانی برای دولت ایجاد کرده است و نیاز به نیروهای نظامی-گنگستر را، هم برای این مداخلات منطقه‌ای و هم برای سرکوب نارضایتی‌های داخلی، به شکل بی‌سابقه‌ای بالا برده است، نظامی-گنگسترهایی که اگر لازم باشد، «سر زنان و کودکان خود را نیز خواهند برید». این وانهادن ایده‌ی عدالت اجتماعی، کم‌اهمیت شدن معنی‌دار «مرزها و جمعیت ملی» برای دولت ایران (و البته دیگر دولت‌های منطقه) و افزایش دستبردهای منطقه‌ای، همان چیزی است که ابراهیم توفیق آن را «استعلای دولت از جمعیت و سرزمین» می‌نامند. در چنین شرایطی آموزش عمومی رایگان به یک لاکچری بدل شده است که دولت دیگر نیازی برای سرمایه‌گذاری در آن حس نمی‌کند. چیزی که ما در ایرانِ دو دهه‌ی گذشته شاهد آن بوده‌ایم، روندی که با شیوع کرونا و در شرایط پس از اتمام همه‌گیری شتاب ترسناکی به خود گرفته‌ است، شانه خالی کردن دولت از زیر مسئولیت آموزش عمومی رایگان ازیک‌طرف و از طرف دیگر سرکوب بی‌امان و بی‌رحمانه‌ی تشکل‌های صنفی معلمان است که مبارزه برای حق آموزش عمومی رایگان بخش جدایی‌ناپذیر فعالیت‌های آن در دو دهه‌ی گذشته بوده است.

وضعیت کنونی ایران، از هر لحاظی، به یک تصویر آخرالزمانی‌ای می‌ماند که در آن یک بنای تودرتو و عظیم به شکل روزانه در حال تجربه‌ی یک فروپاشیِ «دیگر نه‌چندان تدریجی» است؛ هر روز بخشی از آن بر سر ساکنین آوار می‌شود و آنچه که دیگر در حوزه‌ی دغدغه و حتی توان نهاد دولت نیست، بازسازی و ترمیم این بنا است. آنچه که دولت و طبقه‌ی حاکم انجام می‌دهند «مهندسی مرگ» است، به شیوه‌ای که این مرگ‌های همیشگی، گوشه و کنار‌های امن آن‌ها در این بنای در حال فروپاشی را برنیاشوبد و دست‌وبال آن‌ها برای قمارهای نظامی منطقه‌ای و سرکوب‌های داخلی را نبندد. در چنین وضعیت آخرالزمانی‌‌ای است که بر اساس آمارهای جدید «مرکز پژوهش‌های مجلس» درباره‌ی ترک تحصیل دانش‌آموزان، گزارش می‌شود که بیش از ۶۰۰ هزار کودک دبستانی در ۷ سال گذشته ترک تحصیل کرده‌اند. بر اساس این گزارش با احتساب آمار دبیرستانی‌ها، این رقم به ۲ میلیون نفر می‌رسد و «فقر» مهم‌ترین علت ترک تحصیل عنوان شده است. اگر آمار دانش‌آموزان دبیرستانی «نه حاضر نه غایب»، یعنی دانش‌آموزانی که عمدتاً کودک کار هستند و ممکن است در هفته چند ساعتی هم در مدرسه حاضر شوند تا دیپلم بگیرند، را هم در نظر بگیریم این آمار چند برابر خواهد شد. سن کولبری دارد به ده سال نزدیک می‌شود و یک گشت‌وگذار سریع در خیابان‌های هر شهری نشان خواهد داد سن کودکان کار و زباله‌گرد از این هم به خیلی پایین‌تر رسیده است.

حال دلالت این تحولات برای دانش‌آموزان ملت‌های تحت ستم، زنان و طبقه‌ی کارگر چیست؟ آنچه که عیان است، خصوصی‌سازی و کالایی‌سازیِ آموزش یک آپارتاید طبقاتی محض محسوب می‌شود. کیست که نداند دسترسی به دانشگاه‌های تراز اول و رشته‌های آینده‌‌دار، دیگر نه مستلزم تلاش بیشتر، بلکه نیازمند داشتن مادر و پدرهایی با حساب‌های بانکی قابل‌اتکا است. ساختار طبقاتی کنونی در ایران و شکاف‌ اقتصادی بحرانی بین مرکز و پیرامون، یعنی جغرافیای «ملت‌های تحت ستم»، مولود خودِ ساختار دولت و البته نهاد آموزشی آن، در یک قرن گذشته است. نهاد دولت، نهاد تعیین و تخصیص نظام امتیازورزی‌ای بوده است که از دل آن این نظم اقتصادی و این ساختار طبقاتی بحرانی بیرون آمده است. برخلاف تصور عمومی‌ رایج، فقر کنونی جغرافیاهایی مانند بلوچستان، لرستان، خوزستان، کردستان و دیگر مناطقی که تحت عنوان «پیرامون» از آن‌ها یاد می‌شود، نه یک امر بی‌تاریخ و بی‌زمان (طبیعی) که خود نتیجه‌ی سیاست‌گذاری‌های نهاد دولت در ایران بوده است: آنچه که ما در این مناطق می‌بینیم، فرم‌های گوناگونی از غارت منابع و عدم سرمایه‌گذاری بوده که از دل آن این فقر و این «عقب‌ماندگی اقتصادی» کنونی به صورت فعالی تولید شده است. در واقع در این مناطق ما نه با «عقب‌ماندگی» که با «عقب نگه‌داشتنِ سیستماتیک» روبرو هستیم. نگاهی گذرا به منابع و معادن این مناطق (بخوانید خوزستان، لرستان، کردستان، آذربایجان و بلوچستان) و به‌ویژه مواد استراتژیکی مانند نفت، آب و طلا که از این قلمروها استخراج‌ می‌شود و نیز نگاهی گذرا به میزان بهره‌مند شدن مردمان خود این مناطق از این ثروت‌ها، تصویر یک مستعمره‌ی تمام‌عیار از این مناطق را برای ما ترسیم می‌کند. اگر ساختار دولت این نظم اقتصادی شبه‌استعماری را برای ایران مدرن تولید کرد، نظام آموزشیِ «تک‌زبانی» این «دولت ملی» نیز نقشی بنیادین در تولید و بازتولید نظم اقتصادی کنونی و در حاشیه نگاه داشتن مردمان غیرفارسِ-غیرشیعه در مناطق داشته است.

همان‌گونه که در بالا اشاره شد، در ایران از نیمه‌ی دهه‌ی ۱۹۲۰ «دولت‌ ملی» شروع کرد به تولید «جمعیت ملی» و شکل دادن و «تربیت کردن» آن بر اساس هیرارشی قومی-نژادی برآمده از دل ناسیونالیسم ایرانی-فارسی. این جمعیت ملی تولید شد و به بلندای یک قرن گذشته نیز تیغ ده‌ها «جراحی» بزرگ و کوچک اقتصادی و سیاسی و نظامی را بر تن و جان خود حس کرده است؛ اما اکنون دیگر این جمعیت ملی «تربیت‌شده» نه‌تنها برای کشور سرمایه نیستند، بلکه به موی‌ دماغ «کامپلکس نظامی-صنعتی» سپاه و از این لحاظ به «جمعیت مازاد» تبدیل شده‌اند، جمعیتی که حیات و ممات آن‌ها کمترین اهمیت، تأکید می‌کنم، مطلقاً کمترین اهمیتی برای نهاد دولت و طبقه‌ی حاکم در ایران ندارد، چه برسد به آموزش، بهداشت و رفاه عمومی آن‌ها. عقب‌نشینی دولت از این مسئولیت‌های عمومی، بیش از همه به ضرر طبقه‌ی کارگر، زنان و ملت‌های تحت ستم تمام شده‌ است که اصولاً «ایران مدرن» با کار ارزان و غارت منابع اکولوژیک آن‌ها ساخته شد.

مسئله‌ی آموزش عمومی رایگان و به‌طورکلی مسائل مربوط به حوزه‌ی رفاه اجتماعیِ همگانی، ذیل «زیست-سیاستی» امکان‌پذیر بود که دولت‌ها به شکل بنیادینی به مشروعیت نیاز داشتند. تاریخ صدسال گذشته‌ی سراسر جنوب جهانی و از جمله خاورمیانه و به‌طور مشخص‌تر ایران، تاریخ اتساع کنترل‌ناپذیر و فزاینده‌ی قدرت دولت (مرکزی) و سهمگین‌تر شدن مشت آهنین آن بوده است. در این فرایند، دولت دیگر نه بر مدار «زیست-سیاست»، که بر مبنای «مرگ-سیاست» کار می‌کند. ذیل این «مرگ-سیاستِ» بسط‌یابنده که ایمان گنجی از مفهوم «دولت انتحاری» برای توصیف آن استفاده می‌کند، آنچه که کمترین اهمیتی برای حکمرانی ندارد، مشروعیت مردمی است. نگاهی گذرا به دورتادور کشورهای منطقه از ترکیه تا افغانستان و روسیه و سوریه و به‌طور عریان‌تر و عیان‌تر به ایرانِ دی ۹۶، آبان ۹۸ و تابستان ۱۴۰۰ و شهریور ۱۴۰۱ و شیوه‌ی دهشتناک سرکوب اعتراضات مردمی، به‌ویژه «قتل‌عام» بی‌رحمانه‌ی بیش از ۷۰ کودک در قیام ژینا و نمونه‌ی اخیر «حملات شیمیایی به مدارس دخترانه» در سراسر کشور، این بی‌نیازی رادیکال از مشروعیت مردمی را به هزار زبان فریاد می‌زند؛ آنچه که دولت باید انجام بدهد، مهندسی مقرون‌به‌صرفه‌ و کم‌هزینه‌ی مرگ و کشتار است.

در این شرایط مسئله‌ی آموزش عمومی رایگان دیگر در حوزه‌ی سازوکارهای حکمرانی نمی‌گنجند. چیزی که ما شاهد آن بوده‌ایم، روند تصاعدی و افسارگسیخته‌ی خصوصی‌سازی، پولی‌سازی و کالایی‌سازی آموزشِ عمومی بوده است. این روند ویرانگر اخیراً با فرایندی جدید تحت عنوان «مولدسازی» وارد موج تهاجمی ویرانگرتری شده است. اکنون دیگر ثبت‌نام دانش‌آموزان در بی‌امکانات‌ترین مدارس ممکن هم بدون پرداخت هزینه‌های گزاف‌‌ امکان‌پذیر نیست؛ و در طول سال هم به‌عناوین مختلف، آموزش‌وپرورش والدین دانش‌آموزان را تلکه می‌کند. ایام صدور کارنامه‌‌ها، فصل طلایی فرصت‌طلبی مدیران و آموزش‌وپرورش و فصل باجگیری‌های بی‌رحمانه از دانش‌آموزان است. کیست که نداند که دیگر از هزینه‌ی گچ و تخته‌سیاه و وایت‌برد و ماژیک گرفته تا پول آب و برق و تلفن مدرسه و نیز هزینه‌ی تعمیرات ساختمان و تجهیزات مدارس و از آن بی‌شرمانه‌تر، هزینه‌ی هدایایی که در روز معلم به معلمین و کارمندان مدرسه داده می‌شود، از محل این باجگیری‌های مختلف از دانش‌آموزان تأمین می‌شود. دور از ذهن نیست که در آینده‌ای نزدیک، اگر وضعیت به همین روال ادامه پیدا کند، دولت از پرداخت حقوق معلمین هم به شکلی تدریجی شانه خالی کند و آن را به عهده‌ی مدیرانی بگذارد که با مدل‌های مختلف از باجگیری از والدین گرفته تا بندوبست و بده‌بستان‌های سیاسی با شورای شهر و نمایندگان مجلس گرفته تا استمداد از «خیرین» و لابه کردن به نمایندگان این شرکت و آن کارخانه، این هزینه‌ها را تأمین کنند.

به نظر می‌رسد که عنوان «ترک تحصیل»، در متن شرایط عمومی‌ای که در بالا توصیف شد، دیگر برای توضیح وضعیت دانش‌آموزان بسنده نیست. باید به واژه‌ها و مفهوم‌های جدیدی فکر کرد که بتواند روند ویرانگر «بیرون گذاشتن دانش‌آموزان» از نهاد آموزشی را توصیف بکند. ما دیگر با «ترک کردن» مدرسه روبه‌رو نیستیم، دانش آموزان ما از حضور در مدارس «منع» می‌شوند، از این لحاظ شاید بهتر باشد برای این پدیده از مفهوم «منع از تحصیل» استفاده کرد، یک «منع» سیستماتیک با سازوکارهای پیچیده‌ی سیاسی و اقتصادی. سالانه کودکان بیشتر و بیشتری به‌صورت فعال از دایره‌ی آموزش عمومی رایگان بیرون گذاشته می‌شوند. منطق این بیرون‌گذاری‌ها، با منطق سازوکار طبقاتی و با منطق ستم جنسیتی و ملیتی به‌طور کامل همپوشانی دارد. کودکان طبقه‌ی کارگر و روستاییان از اولین قربانیان این بیرون‌گذاری‌ها و رها کردن‌ها هستند. ذیل همین مناسبات طبقاتی، بدون تردید دختران بیشتر از پسران ضربه می‌خورند، چه آموزش دختران خیلی سریع‌تر از آموزش برای پسران تبدیل به یک امر لاکچری و غیرضروری می‌شود؛ و حضور فعال مدارس دخترانه در جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی»، ایدئولوژی حاکم را حتی بیش از سابق به آموزش دختران بی‌میل کرده است. سازوکار اقتصادی پدرسالارانه، کار رایگانِ زنان و دختران را پیش‌فرض می‌گیرد. آنجایی که فشار اقتصادی زیاد می‌شود، خانواده‌ها فشارهای جدید را بخشا توسط این کارهای رایگان مدیریت می‌کنند. این است که در مناطق روستایی و در محلات کارگری، دختران بیشتر و پیش‌تر از پسران از آموزش عمومی بیرون گذاشته می‌شوند؛ و باید توجه کرد که در امتداد همین منطق طبقاتی، دانش‌آموزان مناطقی مانند بلوچستان، خوزستان، لرستان، کردستان و دیگر قلمروهایی که به بلندای صدسال گذشته به‌صورت سیستماتیک و سیستمیک تحت «ستم ملی» بوده‌اند، از دیگر گروه‌هایی هستند که بیشتر‌ین آسیب‌های ممکن را می‌بینند. بیرون گذاشته شدن از پوشش آموزش عمومی رایگان، همان پرت شدن به حوزه‌ی اقتصاد غیررسمی و اقتصاد‌های معیشتی بخورونمیر است که فضای تیره‌ی بازتولید خشم و خشونت و مردسالاری و گنگستربازی است. کودکان این گروه‌های اجتماعی، موج موج به سیاه‌چاله‌های «کودک‌همسری»، «زباله‌گردی»، «کار کودکان»، «کولبری و سوختبری»، کشاورزی معیشتی و از همه ویرانگرتر «کودک‌سربازی» فرو می‌غلتند. این فرو غلتیدن، نه از سر «حکمرانی بد» و یا «ناکارآمد» که خود کارویژه‌ی بنیادین نهاد دولت و سیاست‌گذاری‌های طبقه/اقلیت حاکم و بخشی از همان سازوکار «مهندسی مرگ و کشتار» است: باید از شر «جمعیت مازاد» رها شد، به هر طریقی و با هر ابزاری، حتی اگر «حملات شیمیایی» هم بوده باشد.

در شرایط فاجعه‌باری که شرح مختصری از آن در بالا رفت و همه‌ی ما روزانه آن را لمس و زندگی می‌کنیم، مسئولیت معلمان و تشکل‌های صنفی آن‌ها و البته دیگر فعالین مدنی و سیاسی بیش‌ازپیش برجسته می‌شود. اگر از تعارف‌های معمول بگذریم، چیزی که ما در جریان جنبش ژینا شاهد آن بودیم، پیشتازی دانش‌آموزان، بالاخص دانش‌آموزان دختر و سکوت و انفعال بدنه‌ی اصلی معلمان بود. شاید تنها منطقه‌ای که معلمان به‌صورت توده‌ای از اعتصاب‌ها حمایت کردند، کردستان بود. خارج از آن، حمایت‌ها پراکنده و بیشتر فردی بود. ذیل این انفعال بدنه‌ی معلمان، هزینه‌ی فعالیت‌های صنفی برای اعضای کانون‌ها و انجمن‌های صنفی معلمان بسیار بیشتر از سابق شده است؛ و هم‌چنین این انفعال وجهه‌ی عمومی و هژمونی تشکل‌های صنفی معلمان را تا حدی خدشه‌دار کرده است. عدالت آموزشی دارد به تاریخ می‌پیوندد و هزینه‌هایی که باید صرف توسعه‌ی انسانی و آموزش عادلانه، عمومی، رایگان و دموکراتیک بشود، برای مقاصد نظامی و امنیتی‌ای به کار گرفته می‌شود که کمترین نسبتی با «خیر عمومی» عامه‌ی مردم ایران و صلح پایدار در خاورمیانه ندارد، برعکس، آتش جنگ‌های بی‌پایان در منطقه‌ را مدام شعله‌ورتر می‌کند. تشکل‌های صنفی معلمان لازم است که حساسیت این برهه‌ی تاریخی را دریابند و در دفاع از حقوق اولیه‌ی دانش‌آموزان، عدالت آموزشی، برابری جنسیتی در حوزه‌ی آموزش، آموزش رایگان و البته متحقق شدن حقِ تاریخا سلب‌شده‌ی «آموزش به زبان مادری»، با برنامه‌ریزی‌های دولتی فعال و اختصاص بودجه‌ی لازم برای آن و دموکراتیزه کردن سازوکارهای تصمیم‌گیری در نهاد آموزشی بیش‌ازپیش وارد صحنه شوند و نگذارند نهاد. آموزشی از این ویران‌تر شود. شبکه‌ی سراسری کانون‌ها و انجمن‌های صنفی معلمان و پیوند تنگاتنگ آن با جامعه در سراسر کشور، آن را به مهم‌ترین و قابل‌اتکاترین اهرم اعمال قدرت جامعه تبدیل کرده است. باید از این ظرفیت به درستی و به‌موقع در راستای دفاع از «جامعه» در برابر تهاجمات ویرانگر این «دولت انتحاری» بهره گرفت.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۷ و ساعت 21:21 |

طرح مالیات برعایدی سرمایه در ایران؛ چه کسانی باید این مالیات جدید را بپردازند؟

مالیات‌ستانی در ایران، کلاف سردرگمی است که تا امروز نظم خاصی پیدا نکرده و برخلاف کشورهای توسعه یافته، مالیات بخش اصلی درآمد حکومت نیست.

این در حالی است که یکی از شاخص‌های مهم کارکرد درست یک نظام اقتصادی، وضعیت مناسب مالیاتی است.

در ایران مالیات به شکل مستقیم و غیرمستقیم از شهروندان اخذ می‌شود. مالیات مستقیم مثل مالیات بر درآمد، ارث و غیره. مالیات غیرمستقیم نیز شامل همه مالیات‌هایی است که بر محصولات، قبل از رسیدن به دست مشتری، اعمال می‌شوند؛ مانند تعرفه گمرکی، مالیات ارزش افزوده و مالیات فروش.

اما یکی از انواع مهم مالیات مستقیم در دنیای امروز، مالیات بر عایدی سرمایه است. این مالیات بر سود سرمایه‌گذاری‌هایی تعلق می‌گیرد که از راه‌هایی به جز تولید به دست آمده باشند؛ مانند سودی که مالک از بالا رفتن قیمت ملک یا صاحب سهام از افزایش قیمت سهام به دست می‌آورد.

دولت‌ها با هدف جلوگیری از افزایش بی‌رویه سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیرتولیدی و تشویق شهروندان به سرمایه‌گذاری در تولید، این مالیات را تعیین می‌کنند تا از سرازیر شدن پول شهروندان به بازارهایی مانند مسکن، بورس، طلا، خودرو، ارز و هر کالای سرمایه‌ای دیگر جلوگیری کنند.

در ایران، لایحه مالیات بر عایدی سرمایه، سال‌های زیادی در مجلس خاک خورده ‌بود و حالا هم که تصویب شده و به شورای نگهبان ارسال شده، در صورت عملیاتی شدن، درآمد خاصی را نصیب سازمان امور مالیاتی نمی‌کند، چرا که راه‌های زیادی برای فرار مالیاتی در این مصوبه دیده می‌شود.

موضوع از این قرار است که مجلس چنان سطح مشمولی مالیات را بالا برده که شاید حتی پنج درصد از افراد جامعه مشمول این قانون نشوند. حال آن که هدف از طرح مالیات بر عایدی سرمایه درآمدزایی و همچنین از بین بردن سفته بازی مخرب روی خودرو، ارز، طلا و مسکن بود ولی با این معافیت‌های ارائه شده این اهداف قابل دسترسی نیست.

داستان کش‌دار مالیات بر عایدی سرمایه در ایران

بر اساس پژوهش مرکز مطالعاتی «بنیاد مالیات» در آمریکا، در سال ۲۰۲۲ رقم مالیات بر عایدی سرمایه در بریتانیا ۲۰ درصد، فرانسه ۳۴ درصد، آلمان ۲۶.۴ درصد، ایتالیا ۲۶ درصد، استرالیا ۲۷ درصد، كانادا به صورت عمومي معادل ۵۰ درصد و سوئد ۳۰ درصد بوده است. مالیات بر عایدی سرمایه در آمریکا تا حدودی شناور است و میانگین را می‌توان ۲۰ درصد ذکر کرد.

برای نخستین بار در ایران، در بخش درآمد املاک ماده ۲۳ قانون مالیات‌های مستقیم مصوب سال ۱۳۴۵، تفاوت قیمت خرید و فروش ملک به عنوان یک نوع درآمد و عایدی محسوب و مشمول مالیات شد.

ولی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ اجرای این قانون متوقف شد. در سال ۱۳۶۶ بصورت رسمی، مالیات بر عایدی سرمایه در مجلس مطرح و واحد مسکونی معاف از آن شد. در سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۱ بار دیگر دولت بر ضرورت اخذ این مالیات تاکید کرد و هر بار طرح‌هایی به مجلس رفت. ولی هرگز به نتیجه مشخصی نرسید.

حتی در سال ۱۳۹۳ نمایندگان مجلس به مالیات بر عایدی سرمایه رای منفی دادند.

این کش‌وقوس‌ها ادامه داشت تا اینکه در نهایت روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت امسال، نمایندگان مجلس طرح مالیات بر عایدی سرمایه را تصویب کردند.

بر اساس این مصوبه، معاملات املاک با انواع کاربری و حق واگذاری محل، انواع وسایل نقلیه‌ مشمول مقررات مربوط به شماره‌گذاری، انواع طلا، نقره، پلاتین، مسکوکات طلا، نقره، پلاتین و جواهرآلات و انواع ارز و رمز ارز، مشمول مالیات بر عایدی می‌شوند.

این مصوبه مجلس هنوز به قانون تبدیل نشده و در شورای نگهبان در دست بررسی است، ولی با وجود این که این لایحه هنوز به صورت قانون اجرایی در نیامده، شواهدی وجود دارد که ظاهرا در برخی از سامانه‌های خرید، اجرای این طرح آغاز شده است.

به عنوان نمونه، به محض ورود به سامانه‌های ثبت نام و قرعه‌کشی خودرو، اطلاعیه اخذ مالیات بر عایدی سرمایه دیده می‌شود.

این کار با واکنش کمیسیون اقتصادی مجلس روبه‌رو شد. مهدی طغیانی، سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس چند روز پیش گفت: «در زمان ثبت نام ایران خودرو در سامانه یکپارچه، عبارت اخذ مالیات بر عایدی سرمایه درج شده که «غیرقانونی است. برای اینکه مالیات بر عایدی سرمایه هنوز قانونی شده‌ و در شورای نگهبان مراحل بررسی و نهایی شدن را طی می‌کند.»

موافق و مخالف مالیات بر عواید سرمایه

طرحی که در مجلس تصویب شد، مخالفان زیادی دارد. مهمترین انتقاد این است که این قانون شامل بخش بسیار کوچکی از جامعه شده و انگار به گونه‌ای تنظیم شده که گویی فقط برای رفع تکلیف است.

احمد علیرضا بیگی نماینده مردم تبریز در مجلس در نامه‌ای به رییس کمیسیون اقتصادی مجلس یادآوری کرد که بخشی از خرید و فروش ارز غیرقانونی تلقی شده، اما در طرح جدید قرار است از سود این خرید و فروش به ظاهر غیرقانونی، مالیات گرفته شود.

او در این نامه نوشته است: «اخذ مالیات از خرید و فروش ارز نباید موجب ایجاد این شائبه شود که خرید و فروش ارز که براساس قانون مبارزه با قاچاق ارز و کالا در زمره جرایم اقتصادی قرارگرفته، مشروعیت یافته و به رسمیت شناخته شود.»

احمد توکلی از کارشناسان اقتصادی نزدیک به حکومت نیز میزان معافیت در نظر گرفته شده را غیر قابل قبول خوانده‌است.

اما در مقابل برخی اقتصاد‌دانان معتقدند که چنین قانونی می‌تواند از شدت سرمایه‌گذاری‌ها در کالاهایی مانند خودرو بکاهد و دست دلالان را از بازار خودرو کوتاه کنند.

منتقدان بازار خودرو معتقدند که در حال حاضر تقاضای مصرف‌کننده اصلی در این بازار نزدیک به صفر است؛ چرا که نیمی از خانواده‌ها توانایی خرید ندارند و مابقی خانواده‌ها دارای یک خودرو هستند. بنابراین عمده بازار خودرو دست دلالان است و اگر این نوع تقاضای دلالی با استفاده از ابزار مالیات بر عایدی سرمایه مدیریت شود، سوداگری جمع می‌می‌شود.

حتی برخی از اقتصاددانان حامی این طرح، پا را از این فراتر گذاشته و می‌گویند که این طرح با هدف‌گیری قشر خاصی از جامعه، کسری بودجه دولت را پوشش داده و تورم را کنترل کرده و حتی رشد اقتصادی ایجاد می کند.

ایرنا خبرگزاری رسمی دولت، در سی‌ام فروردین امسال گزارش کرد که این طرح به دولت کمک می‌کند تا وضعیت اقتصادی را در حوزه تورم، رشد و فعالیت‌های مولد اقتصادی را سروسامان دهد.

معافیت‌های گسترده

مهدی موحد بکنظر، رئیس مرکز آموزش، پژوهش و برنامه‌ریزی سازمان امور مالیاتی در طرح مالیات بر عایدی سرمایه، گفته بود هر فرد به ازای همسر و تعداد فرزندان تا سقف چهار واحد مسکونی و چهار وسیله نقلیه، هر شخص تا ۲۰۰ گرم طلای ۲۸ عیار در هر پنج سال (تا سقف یک کیلوگرم برای هر خانوار)، در کنار اراضی کشاورزی و مناطق آزاد از این نوع مالیات معاف هستند.

همچنین مصوبه مجلس می‌گوید در صورتی که مالک خودرو، این محصول را کمتر از یکسال نگه دارد، مشمول مالیات بر عایدی سرمایه خودرو‌ می‌شود. فروش خودرو زیر یک سال مشمول ۳۰ درصد، فروش بین یک تا دو سال حدود ۲۰ درصد و فروش بین دو تا سه سال حدود ۱۰ درصد مشمول مالیات می‌شود.

افرادی که خودروی خریداری شده از سامانه یکپارچه (منظور خرید از کارخانه از طریق قرعه کشی) را کمتر از دو سال نگه دارند، باید ۲۰ درصد از سود فروش خودرو را به عنوان مالیات بر سرمایه بدهند و نگهداری خودرو کمتر از سه سال شامل مالیات ۱۰ درصدی می‌شود.

اما همه این مالیا‌ت‌ها در حالی اخذ می‌شوند که یک خانواده، پنجمین خودرویش را خریداری کند. کمیسیون اقتصادی مجلس تصریح کرد برای کسانی که یک خودرو دارند این مالیات محاسبه نمی‌شود. براساس اطلاعات پایگاه رفاه ایرانیان کمتر از دو درصد خانوار ایرانی بیش از سه دستگاه خودرو دارند.

همچنین ارز، طلا و جواهر نیز در صورتی که فروش زیر یک سال باشد ۳۰ درصد، فروش بین یک تا دو سال ۲۰ درصد و فروش بین دو تا سه سال مشمول ۱۰ درصد مالیات می‌شود.

اما هریک از اعضای خانواده در هر پنج سال، معادل ۲۰۰ گرم طلای ۱۸ عیار (تا سقف یک کیلو برای هر خانواده) و دارندگان کمتر از دو هزار یورو (۲۴۰۰ دلار و ۹۶۰۰ دلار برای خانواده چهار نفره) از مالیات معاف خواهند بود. (البته این طرح تنها شامل کسانی است که از صرافی رسمی ارز و طلای با فاکتور خریداری کرده‌باشند).

در بخش املاک نیز فروش زیر یک سال مشمول ۶۰ درصد، فروش زیر دو سال مشمول ۴۰ درصد، فروش زیر سه سال مشمول ۲۰ درصد، فروش زیر چهار سال مشمول ۱۰ درصد و فروش زیر پنج سال مشمول پنج درصد مالیات می‌شود. این طرح در صورتی شامل حال یک خانوار می‌شود که حداکثر تا چهار منزل مسکونی داشته ‌باشند.

این درحالی است که براساس اطلاعات سامانه املاک و اسکان، حدود یک درصد خانواده ایرانی حدود چهار واحد مسکونی دارند. مرکز آمار در آذر ۱۴۰۱ گزارش کرده کمتر از پنج درصد جمعیت ایران بین دو تا پنج واحد مسکونی دارند.

بنابراین به طور کلی بیش از ۹۵ درصد خانوارهای کشور از پرداخت مالیات بر عایدی خودرو و مسکن معاف هستند و بر اساس گفته مهدی موحدی، رئیس مرکز پژوهش و برنامه‌ریزی مالیاتی سازمان امور مالیاتی، بخش کمی از مردم درگیر قانون مالیات بر عایدی سرمایه خواهند بود و چیزی کمتر از چهار یا پنج درصد مردم درگیر این قانون خواهند شد و بیش از ۹۵ درصد مردم اساساً مشمول این قانون نیستند و موضوع مرتبط با آنها نیست.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۷ و ساعت 0:12 |

لایحه حجاب؛ مشکل اصلی کجاست؟

لایحه حجاب؛ مشکل اصلی کجاست؟

همان‌طور که دستور زبان نمی‌تواند زبان گفتار را تغییر دهد و تنها بر نوشتار رسمی اثر می‌گذارد لایحه حجاب هم نمی‌تواند نوع پوشش زنان را به شکل مورد نظر تدوین کنندگان درآورد مگر در محافل رسمی مثل همان زبان نوشتار.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- لایحۀ جدید حجاب که با عنوان «حمایت از فرهنگ عفاف و حجاب» از طرف قوه قضاییه به دولت رفته و قرار است از جانب دولت به مجلس شورای اسلامی ارایه شود نظر اصول‌گرایان رادیکال را جلب نکرده چون منتظر ظاهرا داغ و درفش بودند و نه جریمه و این را هم می‌شود در موضع کیهان دید و هم از زبان علم‌الهدای مشهد شنید.


مشکل اصلی این لایحه و هر لایحه دیگر در این زمینه اما اتفاقا از منظر حقوقی نیست تا از زبان حقوق‌دانان موارد متعدد نقض اصول مصرح قانون اساسی در آن را یادآور شویم هر چند تا همین جای کار هم این پرسش را پدید آورده که یعنی تا حالا قانونی در کار نبود ولی مدام به قانون استناد می‌شد یا منظور همان دو سطر در تبصره یک ماده در قانون مجازات اسلامی بود و حالا آن دو سطر را فربه کرده‌اند؟


مشکل اصلی را در ۱۰ جای دیگر می‌توان جُست و این منظر را یک به یک برمی‌رسم:


یک. زبان دستور زبان؛ تصور کنید جمعی از برجسته‌ترین استادان زبان و ادبیات فارسی گرد‌هم‌آیند و ساعت‌ها نشست برگزار کنند و النهایه به متنی برسند که به موجب آن از فارسی‌زبانان بخواهند از این پس این‌گونه صحبت کنند و مثلا مقرر دارند در گفتار هم فعل را آخر بیاورید و نگویید: امشب می‌آیی خانه؟ بلکه حتما بگویید امشب خانه می‌آیید؟ آیا فارسی‌زبانان با ابلاغ این شیوه‌نامه روش سخن گفتن خود را تغییر خواهند داد؟ روشن است که نه. چون اول، زبان اختراع شد و بعد دستور زبان نوشتند.

شیوه لباس پوشیدن مردم اعم از مرد و زن در طول زمان تغییر کرده و با دستورالعمل نمی‌توان تغییر داد همان‌گونه که با دستور زبان نمی‌توان شیوه سخن گفتن مردم را به شکل دیگری درآورد. اول برهنه نبودند تا کسی دستور‌نامه پوشش بنویسد و طی هزاره‌ها دست خوش تغییر شد. کما این‌که مادر‌بزرگِ مادربزرگِ مادربزرگ من و شما قطعا برقع می‌پوشیده است و امروز زنان ایرانی مگر در نقاطی خاص برقع نمی‌گذارند.


دو. چند نفر؟ عبدالحسین خسروپناه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنکی گفته است: «جریمه کافی نیست و بی‌حجاب‌ها را باید دستگیر کنیم اما مثلا ۱۰۰ هزار نفر را که نمی‌شود دستگیر کرد». بله، در هر مواجهه تا تعدادی مشخص قبال اجراست و بیش از آن نه.

مشهور است که فیدل کاسترو در نشست سران آمریکای لاتین و بعد از ابراز نگرانی‌های فراوان در قبال افزایش بدهی‌ها به کشورهای صنعتی مجموع بدهی‌های آنها را جمع زد و در نطق خود گفت: معلوم است که با این عدد ما دیگر بدهکار نیسیتم بلکه ‌شریک کشورهای دارا شده‌ایم! در پی آن سران به افتخار این شراکت برخاستند و کف زدند!


منظور این است که تا عدد مشخصی قابل برخورد و پی‌گیری است و بیشتر نه که گفته اند عزای جماعت عروسی است. یعنی جماعت توان تغییر ماهیت هر چیزی را دارند. دهه‌ها پیش در دوران تحصیل در دبیرستان البرز دبیری داشتیم که در آغاز هر جلسه در کلاس گشتی می‌زد و تا می‌دید کسی کتاب درسی فارسی را نیاورده با بیان این جمله که آب حوضی هم سطل خود را باید همراه داشته باشد هر که را که کتاب با خود نیاورده بود اخراج می‌کرد. یک روز اما بچه‌ها تصمیم گرفتند با اقدامی او را به چالش بکشند. این که جلسه بعد همه بی‌کتاب بیایند تا ببینند چه واکنشی نشان می‌دهد. همه را بیرون می‌کند یا کوتاه می‌آید؟ البته نوبت بعد همه را اخراج کرد اما از جانب مدیریت مواخذه و ناچار به ترک این رویه شد.

نکته در همین تعداد است. اگر صحبت از دستگیری کنند و عدد ۱۰۰ هزار و صدها هزار باشد چه کنند؟ چرا که به زنان محدود نمی‌ماند.

سه. غیر استخدامی‌ها؛ یکی از ابزارهای تحمیل رابطه استخدامی با دولت است اما از ۸۵ میلیون ایرانی تنها ۲۵ میلیون نفر کار می‌کنند و مگر چند درصد در استخدام دولت‌اند و چند درصد آنها زن اند؟ جدای این هر اداره و بنگاهی یونیفورم دارد و بحث ادارات نیست. جدل بر سر خیابان است. تازه در همان ادارات هم گاه ظاهرسازی است.


چهار. افتخار؛ پاسبانی که به دست دزد یا متجاوز به کودکان یا قاتل بالفطره دست‌بند می‌زند به کار خود افتخار می‌کند. قاضی حکم‌دهنده نیز. اما آیا همه پلیس‌ها و قضات هم به برخورد احتمالی با زنان و دختران به صرف روسری افتخار خواهند کرد؟ جایی خوانده بودم که ساختن بمب، کاری آسان است منتها پیدا کردن کسی که حاضر باشد آن بمب را جایی کار بگذارد دشوار است و باید توجیه شود. قانون روی کاغذ را هم باید مجری با باور قلبی اجرا کند.


پنج. مالیات؛ با کاهش درآمدهای نفتی اتکای دولت به مالیات و عوارض بیشتر شده تا جایی که وزیر اقتصاد گفته به نصف درآمدهای دولت رسیده است. پرداخت مالیات اما متقابلا انتظار دریافت خدمات را هم ایجاد می‌کند و قطع آن به هر بهانه نارضایتی به بار می‌آورد. تصور کنید چاله‌ای در مقابل خانه شماست که موجب آسیب به خودرو شما می‌شود. با شهرداری منطقه تماس می‌گیرید و بابت رفع آن پولی از شما می‌گیرند.

اگر چند روز بعد دوباره نشست کند رفتار شما بیش از قبل مطالبه‌گرانه خواهد بود. چرا؟ چون پول داده‌اید و انتظار دارید. هر چه مردم بیشتر مالیات و عوارض بدهند مطالبه‌گر‌تر می‌شوند. نمی‌شود که مالیات بگیری و بعد بگویی به خاطر روسری خدمات نمی‌دهیم.


بگذارید مثالی بیاورم. چند سال قبل شاهد صحنه جالبی بودم. کمی پایین‌تر از میدان دکتر فاطمی یک صرافی وابسته به نهادی مهم قرار داشت. پیش از ادغام بانک متبوعه در بانک سپه. خانمی را دیدم که بدون پوشش حداکثری وارد آن صرافی شد و پولی داد یا گرفت و بعد خارج شد.

درست ۱۰ دقیقه بعد باز او را دیدم. منتها این بار در جوار دفتری که به آن سر می‌زدم. در چند خیابان پایین‌تر و این بار در حال سر کردن چادر در پیاده‌رو برای ورود به یک مرکز درمانی وابسته به همان نهاد صاحب بانک و صرافی. در جای اول (‌صرافی اول خیابان جویبار) از او نخواسته بودند چادر به سر کند تا بتواند وارد شود چون لابد به سپرده‌گذاری او و امثال او نیاز داشتند. در جای دوم و برای ورود به کلینیک اما خواستند چون این بار او بود که برای درمان دندان خود به آنان نیاز داشت! هر چه دولت، کم‌پول‌تر و به پول مردم نیازمند‌تر باشد شمشیر و اولدوروم بولدوروم آن هم کندتر می‌شود.

راز سخت‌گیری‌های ساواک در دهه ۵۰ نیز چه بسا همین پرپول شدن دولت بعد از فوران درآمدهای نفتی بود و گرنه در عکس‌های دهه ۴۰ زندانیان سیاسی را در محوطه زندان قصر با کت وشلوار و کراوات هم می‌بینیم. در روزگاری که دولت در تامین مرغ و تخم‌مرغ هم مانده و سه وزارتخانه او بی وزیر است و به واردات مرغ از بلاروس روی آورده زمینه برای فشار در جاهای دیگر فراهم نیست. یعنی قاعدتا نباید فراهم باشد.


شش. پوشش مهسا؛ با این لایحه (و اگر تصویب و تایید شود قانون) پوشش مهسا در چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۱ مشکلی نداشته و مستلزم جریمه هم نبوده است! به عبارت دیگر ۹ ماه است حکومت و جامعه درگیر موضوعی شده‌اند تا دختران روسری برافکنده را برسانند به همان پوشش مهسا! چرا که او به خاطر روسری نداشتن به مقر پلیس هدایت نشده بود. حال‌که ماجرای مهسا با آن پوشش حالا مطلوب به اینجا انجامید تکرار مهسا تا چه حد عاقلانه است؟ به همین خاطر در لایحه پلیس را از مواجهه مستقیم با زنان و دختران بر حذرداشته‌اند و همین هم اسباب نقد کیهان شده است.


هفت. دشواری و آسانی؛ با اجرای این قانون شل و سفت کردن روسری به بارزترین نشانه در مخالفت یا موافقت با حکومت تبدیل خواهد شد. امکانی که هیچ ساختار سیاسی در دنیا به منتقدان خود نبخشیده است. به سخت شدن برانداختن روسری فکر کرده‌اند اما به آسان شدن اعتراض ظاهرا نه.


هشت. تجربه ماهواره؛ اگر قانون برای منع و مقابله کافی بود قانون منع ماهواره یا فیلترینگ تلگرام هم باید کفایت می‌کرد. پدری که در حال تماشای شبکه ماهواره‌ای و هم زمان استفاده از تلگرام و اینستاگرام یا سر و کله‌زدن با فیلترشکن است و عملا خود قانون را نقض می‌کند چگونه می‌تواند به صرف استناد به قانون و جدای جنبه‌های شرعی و تربیتی خانوادگی به دختر خود بگوید روسری بگذار؟


نُه. انتخابات؛ چند ماه دیگر انتخابات است. تا قبل از انتخابات ۱۴۰۰ و ۹۸ بخشی از رای دهندگان زنان با پوشش کم بودند. آیا قرار است تنها زنان با پوشش حداکثری پای صندوق بیایند؟


ده. فرهنگی یا سرهنگی؟ نوع پوشش مقوله‌ای فرهنگی است. این سخن به معنی آن نیست که نهادهای فرهنگی کم‌کاری کرده‌اند. چون در ادبیات رسمی به نهادهای ایدیولوژیک می‌گویند فرهنگی و اتفاقا هر کار که می‌توانستند کرده‌اند. صدا وسیما دیگر چه کار کند؟ در رخت‌خواب هم حجاب دارند. امام جمعه‌ها چه کار کنند؟ هر هفته دارند می‌گویند. فرهنگی یعنی جامعه کار خودش را می‌کند و منتظر دستور‌العمل نمی‌ماند.


زن بی‌حجاب هم در مقابل تعمیرکار تلویزیون خانه همان جور نمی‌پوشد که شب در میهمانی یا در کوچه و خیابان. بلکه متناسب با فضا اندازه و میزان پوشش را تغییر می‌دهد. یعنی به نوع فرهنگ و خاستگاه و تربیت او بستگی دارد و متاثر از قانون نیست. منظور از مقوله فرهنگی این است.


این لایحه کار دولت را سخت‌تر می‌کند. چون محال است بتواند رضایت هر دو طیف را به دست آورد. اگر درصدد جلب نظر پایگاه اجتماعی ۱۵ تا ۲۰ درصدی خود باشد بقیه مردم چه؟ همان مردمی که رییس دولت خود را رییس جمهور آنان هم می‌داند و از آنها هم مالیات می گیرد. اگر بخواهد نظر هواداران آزادی پوشش را جلب کند پاسخ حامیان دوآتشه را چه بدهد که روزی از او خواهد پرسید به کدام دستاورد شما ببالیم؟ وضعیت حجاب هم که در دولت های هاشمی و خاتمی و روحانی بهتر بود.


برای این که سوء تفاهم نشود جان کلام این نوشته را تکرار می کنم. مردم اول حرف زدند بعد دستور زبان درست شد. تازه آن دستور زبان در نوشتار رعایت می‌شود نه در گفتار. لباس هم عین همان است. اول لباس پوشیدند و بعد ضابطه ها شکل گرفت و به مرور تغییر یافت. همان طور که دستور زبان نمی تواند زبان گفتار را تغییر دهد و تنها بر نوشتار رسمی اثر می گذارد لایحه حجاب هم نمی‌تواند نوع پوشش زنان را به شکل مطلوب درآورد مگر در محافل رسمی مثل همان زبان نوشتار.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۶ و ساعت 17:29 |

کشف شواهد از شباهت رعد و برق‌های سیاره مشتری با زمین توسط فضاپیمای ناسا

سیاره مشتری

سیاره مشتری - Copyright AP Photo

دانشمندان می‌گویند به کمک اطلاعاتی که کاوشگر جونو ناسا مخابره کرده است، شباهت‌هایی میان رعد و برق در سیاره مشتری و زمین را یافته‌اند.

در زیر ابرهای قهوه‌ای آمونیاکی که سیاره مشتری را پوشانده‌اند، ابرهایی وجود دارند که مانند زمین از آب ساخته شده‌اند. در داخل این ابرها، باز هم مشابه زمین، اغلب رعد و برق‌هایی به وقوع می‌پیوندد. این صاعقه‌های ترسناک پیشتر توسط فضاپیماهای مختلفی که به دور این سیاره می‌چرخند رصد شده بودند.

اکنون دانشمندان می‌گویند داده‌های به‌دست‌آمده توسط فضاپیمای «جونو» ناسا جزئیات تازه‌ای را در مورد شباهت رعد و برق‌های مشتری و زمین، با وجود تفاوت‌های چشمگیر بین این دو سیاره، نشان می‌دهد.

در حالی که زمین یک دنیای سنگی نسبتا کوچک است، مشتری (یا «ژوپیتر»، خدای رعد در روم باستان) غول گازی است که به تنهایی می‌تواند تمام سیارات منظومه شمسی ما را در دل خود جای دهد. در واقع این سیاره به قدری عظیم است که بیش از ۱۳۰۰ زمین در درون آن جا می‌شوند.

محققان با آنالیز داده‌های پنج ساله فضاپیمای جونو، که توسط گیرنده رادیویی این کاوشگر در حین گردش به دور مشتری به دست آمده است، دریافتند که فرآیندهای شروع رعد و برق در این سیاره با فرآیندهای داخل ابرهای سیاره ما به هنگام وقوع رعد و برق مشابهت دارد.

بنابر این اطلاعات، پالس‌های رعد و برق مشاهده شده در مشتری با فاصله زمانی حدود یک میلی‌ثانیه، شبیه به رعد و برق‌های روی زمین بودند.

ایوانا کولماسووا، اخترشناس در آکادمی علوم پراگ، در این باره می‌گوید: «رعد و برق یک تخلیه الکتریکی است که در ابرهای باردار ایجاد می‌شود. ذرات یخ و آب درون ابر در اثر برخورد باردار می‌شوند و لایه‌هایی از ذرات را با بار قطبی یکسان تشکیل می‌دهند.»

وی اضافه کرد: «با این فرآیند، میدان الکتریکی عظیمی ایجاد می شود و تخلیه می‌تواند آغاز شود. این توضیح تا حدودی ساده شده است، زیرا دانشمندان هنوز کاملاً مطمئن نیستند که دقیقاً در داخل ابرهای رعد و برق چه اتفاقی می‌افتد.»

رعد و برق قوی‌ترین منبع الکتریکی طبیعی روی زمین محسوب می‌شود و دهه‌هاست که فرایند به وجود آمدن آن ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده است.

وجود رعد و برق در مشتری برای اولین بار در سال ۱۹۷۹ زمانی تایید شد که دانشمندان توانستند به هنگام گذر فضاپیمای وویجر ۱ ناسا از نزدیکی این سیاره، گسیل‌های رادیویی صاعقه‌ها را که در فرکانس‌های شنیداری این فضاپیما قرار داشت ثبت کنند.

سایر سیارات گازی منظومه شمسی (شامل زحل، اورانوس و نپتون) نیز رعد و برق دارند. همچنین شواهدی دال بر رعد و برق در ابرهای سیاره سنگی زهره وجود دارد، اگرچه این پدیده ثابت نشده و هنوز محل بحث است.

مطالعات پیشین تشابهات دیگری را در فرآیندهای رعد و برق در مشتری و زمین نشان داده بودند. به عنوان مثال نرخ وقوع رعد و برق در این دو سیاره به یکدیگر شباهت دارند، اگرچه توزیع آن در مشتری با زمین متفاوت است.

آقای کولماسووا می‌گوید: «روی زمین مناطق گرمسیری فعال‌ترین مناطق وقوع رعد و برق هستند، در حالی که اکثر رعد و برق‌ها در مشتری در عرض‌های جغرافیایی میانی و همچنین در مناطق قطبی رخ می‌دهند. این در حالی است که ما تقریباً هیچ فعالیتی از رعد و برق در نزدیکی قطب‌های روی زمین نداریم. در نتیجه واضح است که شرایط و ابرهای رعد و برق در مشتری در زمین احتمالاً بسیار متفاوت از هم هستند.»

وی می‌افزاید: «با استفاده از اندازه‌گیری‌های نوری، تلاش‌هایی برای مقایسه قدرت رعد و برق در دو سیاره انجام شد و به این نتیجه رسیدیم که رعد و برق در مشتری ممکن است با قدرتمندترین صاعقه‌های زمینی قابل مقایسه باشد.»

مشتری عمدتاً از هیدروژن، هلیوم و گازهای دیگر تشکیل شده است. کاوشگر جونو از سال ۲۰۱۶ به دور مشتری می‌چرخد و تا کنون اطلاعاتی در مورد اتمسفر، ساختار داخلی و میدان مغناطیسی داخلی این سیاره را به زمین مخابره کرده است.

نتایج مطالعات تازه در نشریه علمی ارتباطات «نیچر» منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۳/۰۵ و ساعت 22:44 |