ارزش نيروي كار = قيمت نيروي كار = دستمزد  

مطلب زير در مورد تعيين دستمزد:

"ارزش نيروي كار همانند هر كالاي ديگر براساس زمان كار لازم براي توليد و بنابراين، بازتوليد اين كالاي ويژه تعيين مي‌شود. تا جايي كه اين كالا واجد ارزش است، چيزي جز بازنمود مقدار معيني از ميانگين كار اجتماعي شيئيت يافته در آن نيست. نيروي كار تنها به عنوان توانايي فرد زنده وجود دارد. بنابراين، وجود آدمي پيش‌انگاشت توليد نيروي كار است. توليد نيروي كار، با توجه به وجود فرد، عبارت است از بازتوليد او يا حفظ و نگهداري او. انسان براي حفظ و نگهداري خود نيازمند مقدار معيني وسايل معاش است. بنابراين، زمان كار لازم براي توليد نيروي كار همان مدت زماني است كه براي توليد اين وسايل معاش ضروري است؛ به بيان ديگر، ارزش نيروي كار همانا ارزش وسايل معاشي است كه براي حفظ و نگهداري مالك آن ضروري است. با اين همه، نيروي كار تنها با تجلي يافتن خويش به واقعيت تبديل مي‌شود؛ نيروي كار فقط از طريق كار فعال مي‌شود. اما در جريان اين فعاليت، يعني كار، مقدار معيني از عضلات، اعصاب، مغز انسان و نظاير آن‌ها مصرف و مي‌بايد جبران شود. هرچه بيشتر مصرف كند، بايد بيشتر دريافت كند. اگر مالك نيروي كار امروز كار كند، فردا بايد بار ديگر قادر به تكرار همان فرايند در همان شرايط تندرستي و قدرت باشد. بنابراين، وسايل معاش او بايد براي حفظ و نگهداري‌اش در حالتي متعارف به عنوان فردي كاركن كافي باشد. نيازهاي طبيعي او مانند خوراك، پوشاك، سوخت و مسكن متناسب با شرايط آب‌و هوايي و ساير ويژگي‌هاي فيزيكي كشورش فرق مي‌كند. از سوي ديگر، تعداد و گستره‌ي نيازهاي به اصطلاح ضروري او و نيز نحوه‌ي برآورده كردن آن‌ها خود محصول تاريخ است و بنابراين تا حد زيادي به سطح تمدني كه يك كشور به آن دست يافته، وابسته است؛ به طور خاص آن‌ها به شرايطي وابسته‌اند كه طبقه‌اي از كارگران آزاد در آن بر مبناي سنن و توقعات، شكل گرفته است. بنابراين، برخلاف كالاهاي ديگر، تعيين ارزش نيروي كار شامل عنصري تاريخي و اخلاقي است. با اين همه، در كشوري معين و در دوره‌اي معين، ميانگين وسايل معاش ضروري براي كارگر داده‌اي است معلوم."

"مالك نيروي كار فاني است. پس اگر قرار است حضور او در بازار مداوم باشد، و تبديل مداوم پول به سرمايه مستلزم چنين فرضي است، آن‌گاه فروشنده‌ي نيروي كار بايد خود را جاودانه سازد، به همان ترتيب كه هر موجود زنده خود را جاودانه مي‌كند يعني با زاد و ولد به جاي نيروي كاري كه در نتيجه‌ي فرسودگي و مرگ از صحنه‌ي بازار خارج مي‌شود، بايد پيوسته دست‌كم همان ميزان نيروي كار تازه نشانده شود. به همين دليل، مجموع وسايل معاش لازم براي توليد نيروي كار بايد شامل وسايل ضروري براي جايگزيني كارگر يعني فرزندان او باشد تا اين تبار از مالكان كالايي خاص بتواند حضور خود را در بازار تداوم بخشد."

"هزينه‌هاي آموزش به تناسب ميزان پيچيدگي نيروي كار مورد نياز تغيير مي‌كند. اين مخارج كارآموزي (كه در مورد نيروي كار معمولي بي‌نهايت ناچيز است) بخشي از كل ارزش مصرف شده در توليد نيروي كار را تشكيل مي‌دهد."

"ارزش نيروي كار را مي‌توان به ارزش مقدار معيني وسايل معاش تجزيه كرد. بنابراين، اين ارزش متناسب با تغيير ارزش وسايل معاش، يعني متناسب با مقدار زمان كار لازم براي توليد آن‌ها تغيير مي‌كند."

"برخي وسايل معاش مانند خوراك و سوخت روزانه مصرف مي‌شوند و بنابراين بايد روزانه جايگزين شوند. ساير وسايل معاش، مانند پوشاك و اثاثيه، دوام طولاني‌تري دارند و در فواصل دراز مدت‌تري بايد جايگزين شوند. نوعي از اقلام را مي‌توان هر روز خريد و پولش را پرداخت كرد، و وسايل ديگر را هر هفته و برخي را در هر فصل و الي آخر. اما به هر نحو كه مجموع مبلغ اين هزينه‌ها در طول سال سرشكن شوند، بايد ميانگين درآمد روزانه سر به سر شوند. اگر كل كالاهاي روزانه براي توليد نيروي كار را با A و كالاهايي كه در هفته لازم است با B و كالاهايي كه در هر فصل لازم است با C و ... نشان دهيم، آن‌گاه ميانگين روزانه‌ي اين كالاها عبارت خواهد بود از ... + C 4 + B 52 + A365 تقسيم بر 365 ، فرض كنيد كه اين حجم از كالاهاي لازم براي يك روز ميانگين، شامل 6 ساعت كار اجتماعي باشد، در اين صورت روزانه نيم روز از ميانگين كارِ اجتماعي در نيروي كار شيئيت يافته است، يا به بيان ديگر براي توليد روزانه‌ي نيروي كار، نيم روز كار لازم است. اين كميت كار، ارزش نيروي كار روزانه، يا ارزش نيروي كاري را كه روزانه بازتوليد مي‌شود، تشكيل مي‌دهد. اگر نيم‌روز ميانگين كار اجتماعي در 3 شلينگ بازنموده شود، آن‌گاه 3 شلينگ قيمتي است كه با ارزش نيروي كار روزانه منطبق است."

"حد نهايي يا كمينه‌ي ارزش نيروي كار را ارزش كالاهايي تعيين مي‌كنند كه بايد روزانه در اختيار حامل نيروي كار، يعني انسان، گذاشته شود تا وي بتواند فرايند زندگي خود را تجديد حيات بخشد. به بيان ديگر، اين حد را ارزش وسايل معيشتي تعيين مي‌كند كه از لحاظ فيزيولوژي اجتناب‌ناپذيرند. اگر قيمت نيروي كار تا اين مرز كمينه سقوط كند، از ارزش آن پايين‌تر قرار مي‌گيرد، زيرا تحت چنين شرايطي نيروي كار فقط در حالتي پژمرده مي‌تواند خود را حفظ كند و تكامل دهد."

مارکس. کارل؛ كاپيتال جلد يكم صص  200 – 201-202-203ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۱۱ و ساعت 11:1 |