کشف حجاب و تجهیزات پیشرفته

کشف حجاب و تجهیزات پیشرفته

حالا که تجهیزات هوشمندتان کشف حجاب را شناسایی می کند و به قول برخی حقوق دان ها "با پلمب محل کسب مردم، تهاجم اقتصادی علیه شهروندان به راه افتاده است"؛ چرا همین تجهیزات را توسعه نمی دهید تا سارقان احساس ناامنی کنند و دزدی در جامعه کمتر شود

عصرایران؛ سجاد بهزادی- فرمانده نیروی انتظامی اخطار داده است که "کشف حجاب را به صورت جدی و با تجهیزات هوشمند و پیشرفته شناسایی می کند و تمام صنف‌هایی که کارمندان آن‌ها کشف حجاب کنند، یک‌بار اخطار می‌گیرند و بعد پلمب می‌شوند."

حالا خبر می رسد تجهیزات پیشرفته کشف حجاب از زمان اجرای این طرح و تنها در طی ۲۴ ساعت روز نخست، ۳ هزار و ۵۰۰ پیامک در راستای رعایت پوشش متصدیان به واحدهای صنفی ارسال که ۵۳۲ تعهد الکترونیکی اخذ شد و ۱۳۷ مغازه و فروشگاه و ۱۸ رستوران و باغ تالار پلمب شدند.

مکث:

نوروز دو سال پیش مغازه جوانی به سرقت رفت که تمام زندگی ، امید و درآمد این جوان بود. او تازه ازدواج کرده بود و مغازه به سرقت رفته تنها روزنه درآمدش بود. سارق از طریق دوربین حیاط همسایه و با همکاری مردم شناسایی شد و فیلم را جهت اقدامات بعدی و مراحل دستگیری به پلیس و نیروی انتظامی تحویل داده شد. مجموعه پلیس و نیروی انتظامی، علیرغم دستور دادستان برای پیگیری و شناسایی دقیق تر سارق؛ امکانات وتجهیزات کافی وفنی برای دیدن فیلم سرقت از مغازه نداشتند و علیرغم همه پیگیری ها، موضوع به کلی از دستور کار خارج شد.

نوروز سال جاری و در موردی دیگر جوان همسایه در یکی از استان های جنوب کشور، به بیماری کلیه درد مبتلا می شود. به بیمارستان مراجعه می کند و در تصویر سونوگرافی نشان داده می شود که کلیه ها سنگ ساز هستند اما بیمار باید با تصویر سی تی اسکن بار دیگر مورد معاینه دقیق تر قرار گیرد. دستگاه سی تی اسکن وتجهیزات درمان در منطقه نیست و بعد از پیگیری ها مداوم گفته می شود تنها دو دستگاه در این استان جنوبی وجود دارد. بیمار از درد به خود می پیچید و همراه بیمار، استان به استان در نوبت تصویر برداری با تجهیزات سی تی اسکن می چرخد. عکس تهیه شد اما مراکز درمانی امکانات وتجهیزات کافی برای دیدن این عکس را نداشتند.در این مدت بیمار آنقدر درد کلیه می کشد که سنگ از طریق مجاری ادرار و خون آلود دفع می شود اما کلیه ها بر اثر فشار مضاعف آسیب می بینند.

نمونه های واقعی و بسیار بیش تری وجود دارد که نشان می دهد جامعه ایران به دلایل محرومیت، ناکارآمدی و تحریم با چه مشکلات وچالش های جدی دست وپنجه نرم می کنند و تجهیزات بسیار معمولی برای رفاه و سلامت جامعه در دسترس نیست.روزانه بخش مهمی از جامعه و طبقه پایین، به دنبال این چالش ها و عدم امکانات و تجهیزات کافی در سازمان های خدمات رسان، گاهی تمام درآمدشان را از دست می دهند و یا اینکه سلامت شان به شکل جدی تهدید می شود وبخش بزرگی از طبقه متوسط و پایین جامعه عملا زمین گیر می شوند.

آفت بخشی نگری در توسعه تجهیزات پیشرفته وهوشمند

ما اگر به دنبال رفاه و آسایش جامعه هستیم، نباید نگاه بخشی نگری به توسعه امکانات و تجهیزات به جای نگاه سیستمی داشته باشیم. امروز جامعه از تمامی کارگزاران خود یک پرسش مهم دارد و آن اینکه؛ حالا که می شود با تجهیزات پیشرفته و هوشمند، زلف زنان را از درون ماشین و یا عرصه های عمومی و هنگام راه رفتن شان ضبط و ثبت کرد، چرا نمی شود با توسعه این تجهیزات، هزاران مسئله بر زمین مانده را کشف و ضبط کرد؟ چرا دوربین ها وتجهیزات پلیس نمی توانند عوامل مسمومیت در مدارس را که سیستم را با چالشی بزرگ تر مواجه کرده است، کشف و ضبط کنند؟چرا ما با تجهیزات پیشرفته و هوشمند خود به جنگ با قاچاق، اختلاس،ناکارآمدی و هزاران درد بر زمین مانده این مملکت نمی رویم؟ چرا به قول آن نماینده مجلس "توان و نیروی پلیس صرف مبارزه با مردان هنجارشکن، زورگیر و معتادان متجاهر و امنیت راه‌ها و جاده‌ها نمی شود؟"

حالا که تجهیزات هوشمندتان کشف حجاب را شناسایی می کند و به قول برخی حقوق دان ها "با پلمب محل کسب مردم، تهاجم اقتصادی علیه شهروندان به راه افتاده است"؛ چرا همین تجهیزات را توسعه نمی دهید تا سارقان احساس ناامنی کنند و دزدی در جامعه کمتر شود و یک جوان نخواهد به خاطر از دست دادن اندک سرمایه زندگی اش به غم وماتم نشیند؟

طرح به کارگیری تجهیزات هوشمند و شناسایی کشف حجاب که این روزها گویی اولویت نخست کارگزاران است، نشان می دهد که می شود کارهای مهم تری هم انجام داد اما اراده ای برای اولویت بخشی به آنها نیست. می توان این تجهیزات و هزینه ها را به بیمارستان ها نیز سرایت داد تا یک بیمار نخواهد برای انجام یک تصویر و یا آزمایش ساده از بیماری خود، دو استان هم جوار زیست بوم خود را بگردد و بچرخد.

نباید اجازه داد توسعه در کشور بخشی نگری شود و بر اساس منافع تعریف گردد. این مسئله ای بسیار خطرناک است. در این وضعیت سیستم ها مغفول می مانند و منافع جای آن می نشیند. بخشی نگری در توسعه، بدبینی و بی اعتمادی را در جامعه بالا می برد و ضربه هولناکی بر کل پیکره سیستم خواهد بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۳۰ و ساعت 17:49 |

استرس چگونه بر بدن تأثیر می‌گذارد؟

الینا فرهادی

تازه‌های پزشکی هفته: استرس چگونه بر بدن تأثیر می‌گذارد؟ نمک زیاد حتی با داشتن فشار خون سالم خطرناک است، چطور خود را برای آلرژی فصلی آماده کنیم؟ کربوهیدرات‌های تصفیه‌شده و افزایش جهانی دیابت نوع ۲.

فهمیدن اینکه استرس چگونه بر بدن شما تأثیر می‌گذارد، به میزان استرس و مدت‌زمان آن بستگی دارد.

به‌ نوشته نشریه پزشکی "مدیکال‌اکسپرس" تحقیقات اخیر نشان داده است که سطوح استرس کم تا متوسط واقعاً برای توانایی یادگیری مفید است. از‌ سوی‌ دیگر، سطح استرس بالا می‌تواند بر حافظه تأثیر منفی بگذارد.

به‌ همین‌ ترتیب، استرس کوتاه‌مدت می‌تواند تأثیر متفاوتی بر بدن نسبت به استرس طولانی‌مدت داشته باشد.

متخصصان رایج‌ترین پیامدهای فیزیکی و ذهنی هر دو نوع استرس را تجزیه‌ و‌ تحلیل کرده و نکاتی را در مورد نحوه مدیریت استرس برای کمک به جلوگیری از مشکلات سلامتی در درازمدت ارائه کرده‌اند.

عوامل استرس‌زای روزانه باعث ایجاد استرس کوتاه‌مدت می‌شوند. در‌این‌هنگام، آنچه در بدن اتفاق می‌افتد این است که ماهیچه‌ها شروع به منقبض شدن می‌کنند، قلب شروع به تپیدن سریع‌تر کرده و اکسیژن بیشتری به ریه‌ها می‌رود. این وضعیت کمکی در جهت آماده‌شدن برای عوامل استرس‌زا است.

اگر عامل استرس‌زا شامل یک بحران غیرمنتظره مانند تصادف رانندگی باشد، استرس کوتاه‌مدت را تبدیل به مشکل حاد می‌کند. در این شرایط، پاسخ استرس معمولاً حدود دو تا سه‌روز طول می‌کشد.

علایم استرس حاد می‌تواند شامل موارد زیر باشد: درد شکم، حالت تهوع، سردرد، اضطراب، تحریک‌پذیری و بدخلقی، درد قفسه سینه، مشکلات خواب، دشواری در تنفس، خستگی، مشکل در تمرکز.

اما با تجربه استرس طولانی‌مدت، بدن شما در واکنش جنگ یا گریز بیش از حد قرار می‌گیرد و نمی‌تواند آرام شود. بنابراین، بدن به‌طور مداوم مملو از کورتیزول یا همان هورمون مرتبط با استرس می‌شود. این روند سطح التهاب را بالا برده و شما را در برابر بیماری‌های مزمن آسیب‌پذیر می‌کند.

محققان دانشکده پزشکی دانشگاه ییل تاکید می‌کنند که استرس طولانی‌مدت ممکن است خطر ابتلا به موارد زیر را افزایش دهد: فشار خون بالا، سکته مغزی، بیماری قلبی، افسردگی، اختلالات اضطرابی، دیابت نوع ۲، آرتروز، چاقی، سندرم متابولیک، اعتیاد به مواد مخدر، الکل یا غذا.

استرس مزمن همچنین می‌تواند خطر ابتلا به چندین نوع مختلف زوال عقل از جمله بیماری آلزایمر را افزایش دهد. با‌این‌حال خبر خوب این است که چندین روش اثبات‌شده به شما در مدیریت استرس کمک می‌کند.

به طبیعت بروید

چندین مطالعه توانایی طبیعت را در کاهش سطح استرس و تقویت سلامت روان نشان داده‌اند. یکی از این مطالعات شامل بررسی نزدیک به ۲۰ هزار شرکت‌کننده بود و نشان داد که گذراندن ۱۲۰ دقیقه در هفته در طبیعت، حس سلامت و تندرستی افراد را افزایش می‌دهد. علاوه‌ بر‌ این، می‌توانید فعالیت‌های تمدد اعصاب مانند مدیتیشن، یوگا، تای‌‌چی، تمرینات تنفسی و آرامش عضلانی را امتحان کنید.

غذاهای مناسب بخورید

طبق گفته انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، خوردن رنگین‌کمانی از میوه‌ها و سبزیجات، کاهش مصرف قند و اجتناب از الکل راه‌های بسیار خوبی برای کاهش استرس هستند.

زمانی را برای استراحت اختصاص دهید

پس از تجربه تغییرات و بحران‌‌های بزرگ، مکث و استراحت ضروری است. این کار به‌معنای عدم مرور اخبار و رویدادهای منفی است، حداقل به‌طور موقت. همچنین باید یاد بگیرید که به مسئولیت‌های اضافی «نه» بگویید.

رسانه‌های اجتماعی را قطع کنید

مانند شکر و الکل، APA محدودیت قرارگیری در معرض رسانه‌ها را توصیه می‌کند. این کار می‌تواند به کاهش تأثیر روانی پردازش بسیاری از رویدادها کمک کند؛ اتفاق‌هایی که می‌تواند پاسخ استرس را تحریک کند.

بدانید چه زمانی باید کمک بخواهید

اگر احساس خستگی می‌کنید، از مواد مخدر یا الکل برای مقابله با استرس استفاده می‌کنید، یا اگر فکر آسیب‌رساندن به خود دارید، باید به‌دنبال مراقبت‌های پزشکی باشید. اینها نشانه‌هایی هستند که سطح استرس شما ممکن است خارج از کنترل باشد. پزشک می‌تواند با شما بر روی یک برنامه کاهش استرس که ممکن است شامل دارو، تکنیک‌های مدیریت استرس و مشاوره باشد، همکاری کند.

وقت گذراندن در طبیعت به کاهش استرس کمک می‌کندوقت گذراندن در طبیعت به کاهش استرس کمک می‌کند

وقت گذراندن در طبیعت به کاهش استرس کمک می‌کندعکس: Reuters

نمک زیاد حتی با داشتن فشار خون سالم، خطرناک است

تحقیقات جدید محققان سوئدی نشان داده است که نمک زیاد در رژیم غذایی یک عامل خطر مهم برای گرفتگی عروق در گردن و قلب است و حتی اگر فشار خون بالا نداشته باشید، خطر حملات قلبی و سکته مغزی را افزایش می‌دهد.

به‌گزارش نشریه پزشکی Web MD این مطالعه که به‌صورت آنلاین در مجله European Heart Journal Open منتشر شده، بر این نکته تاکید می‌کند که نمک حتی قبل از ابتلا به فشار خون بالا، می‌تواند باعث آسیب شود.

به‌گفته محققان مرکز تحقیقات بالینی در دانشگاه اوپسالا در سوئد، این نکته ثابت شده که نمک به‌دلیل ارتباط آن با فشار خون بالا، برای سلامت قلب مضر است، اما نقش نمک در ایجاد پلاک در شریان‌ها تابه‌حال مورد بررسی قرار نگرفته بود. این اولین مطالعه‌ای است که ارتباط بین مصرف زیاد نمک و سخت‌شدن شریان‌های سر و گردن را بررسی می‌کند.

این مطالعه شامل ۱۰ هزار و ۷۰۰ بزرگسال ۵۰ تا ۶۴ ساله بود. تیم تحقیقاتی میزان نمک موجود در ادرار آنها را اندازه‌گیری کرد. محققان سپس تصاویری از شریان‌های قلب و شریان‌های کاروتید در گردن گرفتند. آنها دریافتند که هرچه افراد نمک بیشتری مصرف کنند، خطر کلسیفیکاسیون در عروق قلب و گردن بیشتر می‌شود.

این یافته‌ها حتی در افراد بدون فشار خون بالا مشاهده شد. این بدان معناست که فقط بیماران مبتلا به فشار خون بالا یا بیماری قلبی نیستند که باید مراقب مصرف نمک خود باشند.

محققان تاکید می‌کنند که همه افراد باید از دستورالعمل‌های سازمان بهداشت جهانی پیروی و میزان مصرف نمک را به حدود یک قاشق چای‌خوری در روز محدود کنند.

به‌گفته محققان، یک راه خوب برای کاهش فشار خون از طریق رژیم غذایی، ورزش و حفظ وزن مناسب است.

رژیم غذایی DASH، فشار خون را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهد. رژیم DASH شامل غذاهایی است که سرشار از پتاسیم، کلسیم و منیزیم هستند. این مواد مغذی به کنترل فشار خون کمک می‌کنند. این رژیم، مصرف غذاهایی که حاوی سدیم، چربی اشباع‌شده و قندهای اضافه‌شده هستند را محدود می‌کند.

نمک زیاد در رژیم غذایی یک عامل خطر مهم برای گرفتگی عروق در گردن و قلب استنمک زیاد در رژیم غذایی یک عامل خطر مهم برای گرفتگی عروق در گردن و قلب است

نمک زیاد در رژیم غذایی یک عامل خطر مهم برای گرفتگی عروق در گردن و قلب استعکس: Benis Arapovic/Zoonar/picture alliance

چطور خود را برای آلرژی فصلی آماده کنیم؟

پیش‌بینی‌های سال ۲۰۲۳ می‌گویند که تعداد گرده‌ها در فصل بهار زودتر از موعد، افزایش می‌یابد، بیشتر دوام می‌آورد و باعث می‌شود افراد با عطسه، سرفه، احتقان، فشار سینوسی و آبریزش چشم‌ها علائم شدیدتری نسبت به همیشه داشته باشند.

به‌نوشته پایگاه خبری دانشکده پزشکی Yale Medicine گرده یک ماده معلق در هوا است که از علف، گیاهان گلدار و درختان ایجاد می‌شود. هر ساله میلیون‌ها نفر به تب یونجه مبتلا می‌شوند، نامی‌که به رینیت آلرژیک ناشی از گرده گل داده می‌شود. هنگامی‌که فردی تب یونجه دارد، سیستم ایمنی بدن او گرده گل را به‌عنوان یک تهدید شناسایی می‌کند و سیگنال‌هایی را منتشر می‌کند که منجر به احتقان، خارش چشم، آبریزش بینی و عطسه و همچنین مشکلاتی مانند فشار سینوسی و ورم ملتحمه آلرژیک (خارش، آبریزش و قرمزی چشم) می‌شود.

گرده با باد پخش می‌شود، بنابراین روزهای بادی بدترین روزها برای مبتلایان به رینیت آلرژیک است.

علائم آلرژی فصلی تهدید‌کننده زندگی نیست، اما اگر التهاب زیادی در مجرای بینی و سینوس‌ها ایجاد شود، می‌تواند منجر به تنگی نفس و سرفه، آسم و برونشیت شود.

در مقایسه با کووید ۱۹ باید گفت که آلرژی‌های فصلی معمولاً باعث خارش یا آبریزش چشم‌ها و عطسه می‌شود، در حالی که لیست کووید شامل تب یا لرز، دردهای عضلانی، اسهال، حالت تهوع و استفراغ و غیره است.

در ۱۰ سال گذشته درمان آلرژی تغییر کرده است، به‌طوری‌که تعدادی از داروهای خط اول درمان، درحال‌حاضر بدون‌ نسخه در دسترس هستند. با‌ این‌ حال، داروهای بدون‌نسخه زیادی وجود دارد که پزشکان آنها را به‌عنوان درمان‌های خط اول توصیه نمی‌کنند.

به‌عنوان‌مثال، پزشک ممکن است آنتی‌هیستامین‌ها را برای خارش و آبریزش بینی، اسپری‌های بینی استروئیدی را برای احتقان مجرای بینی و قطره‌های چشمی آنتی‌هیستامین را برای علائم چشمی تجویز کند. اگر بیمار هنوز ناراحت است، ممکن است پزشک یک ضداحتقان توصیه کند، اما نه برای استفاده روزانه، زیرا بیمار می‌تواند بیش از حد به آن وابسته شود.

در‌این‌میان، آزمایش پوست یا خون مفید است زیرا مشخص می‌شود بیماران دقیقاً به چه چیزی حساسیت دارند.

استراتژی‌های غیر‌دارویی نیز برای کنترل علائم آلرژی توصیه شده است:

اگر می‌توانید در خانه بمانید، به‌خصوص در روزهای بادی. پنجره‌‌ها را بسته نگه دارید (حتی در ماشین).

هنگامی که بیرون می‌روید از ماسک صورت استفاده کنید تا از استنشاق ذرات بزرگ‌تر گرده جلوگیری شود. ماسک را بعد از هر بار استفاده بشویید زیرا ممکن است گرده روی آن باشد.

از کلاه و عینک آفتابی استفاده کنید تا از باقی‌ماندن گرده در موها و چشمان خود جلوگیری کنید.

از فعالیت‌های خارج از منزل مانند چمن‌زنی یا چیدن برگ‌ها اجتناب کنید.

اگر زمانی را در فضای باز می‌گذرانید، پس از بازگشت به خانه لباس‌ها را بشویید. بهتر است حمام کنید، موهای خود را بشویید و لباس‌هایتان را عوض کنید، به‌خصوص اگر می‌خواهید بخوابید. سعی کنید مقدار گرده‌ای که از سرتان به بالش می‌رود را به حداقل برسانید، زیرا تمام شب آن را تنفس خواهید کرد.

قبل از خواب، بینی خود را با آب نمک بشویید تا گرده‌ها از بین بروند.

اگر همچنان از علائم آلرژی رنج می‌برید، به پزشک خود مراجعه کنید. ممکن است بتوانید از طریق واکسن‌ها نسبت به آلرژی، حساسیت‌زدایی کنید.

آزمایش پوست یا خون برای تشخیص علت حساسیت مفید استآزمایش پوست یا خون برای تشخیص علت حساسیت مفید است

آزمایش پوست یا خون برای تشخیص علت حساسیت مفید استعکس: Imago

کربوهیدرات‌های تصفیه‌شده و افزایش جهانی دیابت نوع ۲

بر اساس مطالعه اخیر محققان آمریکایی، خوردن بیش از حد محصولات گندم و برنج تصفیه‌شده و کاهش مصرف غلات کامل، باعث رشد موارد جدید دیابت نوع ۲ در سراسر جهان شده است.

به‌نوشته نیویورک‌پست و به‌گفته محققان دانشکده پزشکی دانشگاه تافتس در بوستون، این مطالعه نشان می‌دهد که کیفیت پایین کربوهیدرات عامل اصلی افزایش موارد ابتلا به دیابت نوع ۲ ناشی از رژیم غذایی در سطح جهان است.

یکی دیگر از عوامل کلیدی در رشد موارد ابتلا به دیابت نوع ۲، طبق این مطالعه این است: مصرف بیش از حد گوشت قرمز و فرآوری‌شده مانند بیکن، سوسیس، سالامی و مانند آن.

بر‌اساس این مطالعه که روز دوشنبه در مجله Nature Medicine منتشر شد، خوردن خیلی کم غلات کامل و دریافت بیش‌از‌حد غلات فرآوری‌شده و گوشت قرمز و فراورده‌های آن، علل اصلی ابتلای بیش از ۱۴ میلیون مورد جدید به دیابت نوع ۲ در سال ۲۰۱۸ بودند.

در واقع، این مطالعه تخمین زد که ۷ مورد از ۱۰ مورد ابتلا به دیابت نوع ۲ در سراسر جهان با انتخاب نامناسب غذایی مرتبط است.

دیابت نوع ۲ زمانی رخ می‌دهد که لوزالمعده نتواند انسولین کافی تولید کند و توانایی بدن برای تنظیم و استفاده از قند به‌عنوان سوخت را مختل کند.

هیچ درمانی برای دیابت وجود ندارد، اما تعداد بی‌شماری از تغییرات توصیه‌شده در شیوه زندگی برای کمک به مدیریت این بیماری وجود دارد، مانند کاهش وزن، ورزش و تغذیه خوب.

این مطالعه اطلاعاتی در حالی انجام می‌شود که کارشناسان هشدار می‌دهند که موارد ابتلا به دیابت نوع ۲ در مسیر افزایش ۷۰۰ درصدی در میان جوانان آمریکایی قرار دارد.

این‌در‌حالی است که پاییز سال گذشته، رئیس پژوهشگاه علوم غدد و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی تهران، دیابت را سومین علت مرگ به علت بیماری‌های غیرواگیر خواند. به‌‌گفته او سومین علت مرگ ناشی از بیماری‌‌های غیرواگیر در جهان و ایران، دیابت است. یعنی دیابت، بعد از بیماری‌های قلبی و عروقی و سرطان،‌ از بین عوامل غیرواگیر، سومین علت مرگ افراد است.

بر‌اساس پیمایش ملی عوامل خطر بیماری‌های غیرواگیر که در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۴۰۰ در ایران انجام شده است، شیوع دیابت از ۱۱ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۱۴ درصد شیوع در سال ۱۴۰۰ رسیده است‌؛ بدین معنا که شیوع دیابت در کشور به فاصله پنج سال حدود ۳۰ درصد افزایش‌ یافته است. به‌نظر می‌رسد که این روند افزایشی همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۳۰ و ساعت 17:42 |

اصرار داریم برای فرزندان مان چیزی جز زمین سوخته باقی نگذاریم؟

انحراف جمعی : اصرار داریم برای فرزندان مان چیزی جز زمین سوخته باقی نگذاریم؟

از نشانه های انحراف جمعی یک جامعه این است که حاکمان و مردمان درباره مشکلات بنیادین، نه صحبت خاصی می کنند، نه برنامه جدی دارند و نه تلاش هدفمند و مستمری می کنند.

عصر ایران - از نشانه های انحراف جمعی یک جامعه این است که حاکمان و مردمان درباره مشکلات بنیادین، نه صحبت خاصی می کنند، نه برنامه جدی دارند و نه تلاش هدفمند و مستمری می کنند.

بحران آب،
فرونشست وحشتناک زمین در جای جای ایران،
عقب ماندن ایران از کشورهای منطقه،
تضعیف عجیب سرمایه اجتماعی و وحدت ملی،
فرسودگی رعب انگیز اقتصاد،
حاشیه نشینی میلیونی،
عدم رعایت حقوق شهروندی،
فراگیری افسردگی و یأس،
مهاجرت جمعی و فرارگونه ایرانیان،
حاشیه نشینی نخبگان و تمرکز قدرت،
بی دفاع بودن شهرها و روستاها و زیرساخت ها در برابر بلایای طبیعی
و...
مشکلات بنیادین ایران امروز هستند.

ولی ما (همه ما) مشغول چه ها هستیم؟
بخت آزمایی خودرو،
حذف یا عدم حذف کارت سوخت،
حباب سکه،
پوشش زنان،
دعوای حضور خانم ها در ورزشگاه ها،
"بدحالی" دانش آموزان دختر،
سانسور،
تعیین شهریه مدارس غیردولتی بر اساس اقامه یا عدم اقامه نماز در آنها،
چرخش دائمی گرانی در میان مایحتاج اولیه مردم مانند پیاز و گوجه و تخم مرغ و تشکیل ستادهای دولتی برای حل مشکل،
چگونه نفت مان را که قبلا مشتری دائمی و دست به نقد داشت، زیر قیمت بفروشیم و چگونه بعداً پولش را بگیریم؟
گیر دادن به کسانی که در شبکه های اجتماعی به مردم آموزش های زندگی می دهند و بحث های روانشناسی می کنند،
بولتن سازی علیه منتقدان و انگ زنی به دلسوزان
ای وای! فلان بازیگر در توئیتر این را نوشت و آن را نوشت
و هزاران سوژه سطحی دیگر که می آیند و می روند و حواس مان را از مباحث اصلی پرت می کنند.

جمیعاً از مسیر توسعه و تعالی ایران منحرف شده ایم یا نه؟
و آیا واقعاً اصرار داریم برای فرزندان مان چیزی جز زمین سوخته باقی نگذاریم؟

زیاد عرضی نیست!

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۹ و ساعت 17:32 |

درباره حرف های عجیب یک مقام حقوقی:

قطع خدمات کارت ملی و نقره داغ کردن بی حجاب ها / «مرگ مدنی» بدون حکم دادگاه !

معنای پیشنهاد جناب ایشان این است که با قطع خدمات کارت ملی فرد بی حجاب، او را از همه حقوقی که یک شهروند ایرانی دارد و هویتش نیز با همین کارت شناخته می شود، محروم کنند!

عصر ایران - ابتدا این چند سطر را که یکی از آقایان گفته است بخوانید:

« در بحث مقابله با افرادی که کشف حجاب می‌کنند، به نظرم اصلاً نیازی نیست پرونده به دستگاه قضایی ارجاع داده شود. قبلاً بحثی در خصوص قطع‌کردن خدمات کارت ملی را مطرح کردم، ولی برخی آن را به شوخی گرفتند. این پیشنهاد بنده بود و با این رویکرد دیگر نیاز نیست پرونده شخص متخلف به قوه قضاییه ارجاع داده شود.

یعنی در طرحی که من دارم، تکرار جرم، هر بار هزینه را برای متخلف بالا می‌برد، ولی اگر بنا باشد پرونده افرادی که کشف حجاب می‌کنند پس از چند مرحله تخلف به دستگاه قضا برود، حتماً تراکم پرونده را به بار خواهد آورد و می‌توانند برای قوه قضاییه مشکل ایجاد کند.

در طرحی که بنده دنبال می‌کنم، هیچ‌وقت کشف‌کننده حجاب را مجرم نمی‌بینیم، بلکه این کارش را تخلف قلمداد می‌کنیم و طرف، هرچه بر بی‌حجابی خود اصرار کند، تخلفش بیشتر و پرداخت هزینه‌اش افزایش پیدا می‌کند و نهایتاً از خدمات اجتماعی محروم می‌شود. با همین برخورد مادی می‌شود موضوع را جمع کرد مثل نبستن کمربند در زمان رانندگی. یعنی بی‌حجاب باید پول تخلفش را پرداخت کند و مطمئناً هرچه بیشتر مقاومت کنند باید پول بیشتر بدهد و ادامه این روند، او را نقره داغ می‌کند. »

به هزار تأسف و تعجب، این سخنان را رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی گفته است که چهار دوره سابقه نمایندگی دارد و سال ها در این کشور قاضی بوده است.

دقت کنید: یک نماینده که اتفاقاً روحانی هم هست و اتفاقاً رئیس حقوقی ترین کمیسیون نهاد قانونگذاری در جمهوری اسلامی است، پیشنهاد می کند که بی حجاب ها بدون هر گونه رسیدگی قضایی، مجازات، از خدمات اجتماعی محروم و نهایتاً نقره داغ شوند!

موسی غضنفرآبادی برای موجه جلوه دادن پیشنهاد خود هم می گوید که کشف حجاب را "جرم" نبینیم و صرفاً در حد یک "تخلف" بدان نگاه کنیم؛ لابد مانند تخلفات رانندگی که شخص متخلف بدون رفتن به دادگاه، جریمه می شود.

مهم ترین فرق جرم و تخلف این است که برای جرم، مجازاتی از سوی قانونگذار تعیین شده است ولی برای تخلف عمدتاً مقرراتی خارج از مجلس تعیین می شود و مثلاً در وزارتخانه بخشنامه می شود که اگر کارمندی فلان تعداد روز غیبت کند، چه برخوردی با او خواهد شد.

بنا بر این اگر مجلس مجازاتی برای بی حجاب ها تعیین کند، قانون گذاری کرده و در واقع آن را "جرم" انگاری کرده است و هر گونه اعمال مجازاتی ولو در حد یک ریال جریمه نقدی، فقط و فقط از طریق دادگاه و بعد از طی مراحل دادرسی (دادسرا، دادگاه بدوی و دادگاه تجدید نظر) صورت می گیرد.

وانگهی حتی اگر به هر ترتیب، بی حجابی را تخلف بدانند و برایش مجازات های سنگینی مانند محرومیت از خدمات اجتماعی و جرائم سنگین - و به قول آقای رئیس کمیسیون در حد نقره داغ شدن - تعیین کنند، از ماهیت تخلف جدا شده اند چرا که ذات تخلف با مجازات های سنگین همخوانی ندارد، خاصه آن که این مجازات، ناقض حقوق ملت باشد که در اصول متعدد قانون اساسی بدان اشاره شده است.

اصل بیستم و اصل بیست و دوم قانون اساسی می گویند: "همه افراد ملت اعم از زن و مرد، یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند." و "حیثیت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردی كه قانون تجویز كند."

اصل سی و ششم هم تصریح می کند: "حكم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد."

وقتی قانون اساسی همه مردم ایران را شایسته همه حقوق شان می داند و تعرض به آن را ناروا می شمارد، چگونه می توان حقی اساسی مانند محرومیت از خدمات اجتماعی را که دامنه ای وسیع دارد و به حیات فرد مربوط می شود و همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در بر می گیرد، بدون حکم دادگاه از وی ستاند؟!

معنای پیشنهاد جناب ایشان این است که با قطع خدمات کارت ملی فرد بی حجاب، او را از همه حقوقی که یک شهروند ایرانی دارد و هویتش نیز با همین کارت شناخته می شود، محروم کنند! یعنی نه بتواند شغلی داشته باشد، نه بتواند از حساب بانکی اش پول بردارد، نه سندی بزند، نه بتواند در دادگاه طرح دعوا کند، نه حق تحصیل داشته باشد، نه از بیمه و خدمات درمانی برخوردار باشد و نه حتی بتواند پاسپورت بگیرد و از این مملکت برود!

این وضعیت "مرگ مدنی" را به ذهن متبادر می کند ، یعنی فرد زنده است اما نمی تواند از حقوق خود برخوردار باشد و صرفاً یک زنده متحرک است. واقعاً بعد از چند مجازات خاص اعدام و قصاص و قطع عضو و حبس ابد، مجازاتی بزرگتر از این مگر هست؟ کجای دنیا برای تخلف چنین مجازاتی تعیین می کنند؟ فعل یا ترک فعلی که مستوجب این کیفر عظیم باشد، حتماً جرمی بزرگ است و نه صرفاً تخلف.

پیشنهاد رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس مانند آن است که از فردا جرم سرقت را نیز نخلف بنامیم و بگوییم خود پلیس سارقان را رأسا اعمال قانون کند و دادگاه را کنار بگذارد و هکذا درباره سایر جرائم.

سخن این نیست که بی حجابی هم جرمی مانند سرقت است، سخن این است که وقتی برای بی حجابی مجازات های سنگین اعمال می شود، لابد باید آن را در دایره جرائم احصا کرد و مجازات را صرفاً در ید دادگاه دید، نه این که یک یا چند افسر پلیس بتوانند درباره زنان و دختران جامعه تصمیم بگیرند.

توجه داشته باشید که تخلف، ناطر بر یک حوزه کاری است مثلاً در ادارات ناظر به تخلفات درون سازمانی است یا در رانندگی مرتبط است به این دایره و برخورد نیز صرفاً در همین حوزه محدود می شود و مثلاً پلیس راهنمایی و رانندگی حداکثر می تواند خودروی فرد متخلف را چند روز در پارکینگ متوقف کند ولی حق ندارد راننده را از حقوق اجتماعی مانند حق سکونت در یک شهر منع کند یا خودروی او را مصادره نماید چرا که این مجازات های سنگین و فراتر از حوزه کاری خاص، صرفاً در اختیار دادگاه صالح است.

و یک سوال از آقای غضنفرآبادی:
تا کنون بر چه اساسی و مستند به چه قانونی با زنان و دخترانی که حجاب شرعی را رعایت نمی کردند برخورد می شده است؟ اگر بگوید طبق قانون جرم است، پس دیگر نمی تواند جرم را تخلف بنامد مگر آن که بخواهند عنوان مساله را تغییر دهند که اشکالات فوق وارد است. اگر هم بگوید جرم نیست پس این همه سال چرا این همه زن و دختر را گرفتند؟

و نکته ای با شخص "حجه الاسلام" غضنفرآبادی:
اگر شما و هم لباسان شما که با پول متدینین و بودجه عمومی درس دین خوانده اید تا به تبلیغ معارف الهی بپردازید، به جای آن که دنبال نمایندگی پارلمان و وزارت و ریاست و ... بودید در مساجد محله ها تمام توان و زمان خود را صرف برقراری ارتباط سازنده با مردم و نهادینه سازی احکام زلال اسلام در دل آنها می کردید، الان اوضاع دینداری مردم به حدی بود که نیاز نباشد شما از موضع بالا به نقره داغ کردن تهدیدشان کنید.

بعد از تحریر1:
شما با سیاست ها و عملکردهای نادرست تان، همه مردم را اعم از با حجاب و بی حجاب و زن و مرد و صغیر و کبیر، نقره داغ کرده اید؛ اگر مرهم نمی گذارید، داغ بر داغ نگذارید!

بعد از تحریر 2:
وقتی یک روحانی و یک مقام حقوقی در نهاد قانونگذاری کشور این گونه از نقره داغ کردن شهروندانش سخن می گوید، طبیعی است که در سطوح پایین تر کارهای مبتذلی مانند درگیری و پاشیدن ماست بر سر زنان و دختران شکل می گیرد.

بعد از تحریر3:
آیا این نقره داغ کردن در ایام انتخابات و پای صندوق های رأی و راهپیمایی ها نیز صورت خواهد گرفت یا در آن ایام، کشف حجاب نه تنها جرم و تخلف نیست که نشانه ای از همبسنگی همه آحاد مردم با نظام است؟!

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۶ و ساعت 16:43 |

نژادپرستی چیست؟

نژادپرستی چیست؟

ایدئولوژیک بودن نژادپرستی به این معنا است که "آگاهی کاذب" تولید می‌کند و ضمنا "سلاحی برای مبارزه" است و تولید "نفرت" و "خشونت" می‌کند.

عصر ایران - نژادپرستی (Racism) در اصل نوعی ایدئولوژی است مبتنی بر این فرض اساسی که بعضی نژادها بر بعضی دیگر برتری دارند و پاره‌ای از ویژگی‌های رفتاری و فرهنگی افراد و اقوام و ملل، ناشی از نژاد آن‌هاست؛ بنابراین افراد "نژادهای پست" که رفتارهای نادرست و فرهنگ نامقبولی دارند، نباید از حقوق برابر با افراد "نژادهای والا" برخوردار باشند.

مفهوم "والاتبار" که در اندیشۀ نیچه جایگاه درخوری دارد، مفهومی نژادپرستانه و توجیه‌گر نابرابری حقوقی بین افراد گوناگون است.

نژادپرستی در واقع تفاوت‌های بیولوژیکیِ واقعی یا خیالی را مبنای برتری حقوقی گروهی از انسان‌ها بر گروهی دیگر می‌داند و به همین دلیل همواره مدافع تبعیض و مانع تحرک اجتماعی برای بسیاری از مردم است.

ایدئولوژیک بودن نژادپرستی به این معنا است که "آگاهی کاذب" تولید می‌کند و ضمنا "سلاحی برای مبارزه" است و تولید "نفرت" و "خشونت" می‌کند.

با این حال نژادپرستان اولیه، در سده‌های هجدهم و نوزدهم میلادی، مدعی بودند که نژادپرستی یک "مکتب علمی" است و آنچه آنان دربارۀ "نژاد برتر" و "نژادهای پست" می‌گویند، برآمده از تحقیقات علمی است.

انبوهی از متون شبه علمی در سدۀ هجدهم و بویژه سدۀ نوزدهم در اروپا و تا حدی هم آمریکای شمالی منتشر شدند که مدعی بودند علم ثابت می‌کند سفیدپوستان به عنوان یک نژاد، برتر از کسانی هستند که به اصطلاح سیاه‌پوست و سرخ‌پوست و زردپوست‌اند. و نیز برتر از سایر رنگین‌پوستان.

اما امروزه مدت‌هاست که مفهوم "نژاد" دیگر یک مفهوم علمی قلمداد نمی‌شد چراکه تشابهات ژنتیکی "نژادهای مختلف" به قدری زیاد است که تفکیک انسان‌ها در قالب "نژاد"، اعتبارش را از دست داده است.

داریوش شایگان، فیلسوف ایرانی، در نفی مفهوم "نژاد" گفته است:

«حتی اختلافات ژنتیک بین انسان و شامپانزه هم خیلی کم است. چیزی در حدود یک درصد. یک بومی آمازونی که هنوز در عصر دیرینه‌سنگی یا پالئولتیک (paleolithic) زندگی می‌کند، به لحاظ ژنتیک با من و شما و آلبرت اینشتین یکی است. به همین دلیل باید گفت {مفهوم} "نژاد" اصلا اعتبار ندارد.»

داریوش شایگان

نژادپرستی چیست؟

به همین دلیل، نژادپرستی امروزه اشکال پیچیده‌تری پیدا کرده و زیرپوستی‌تر از قبل ترویج می‌شود. یعنی دیگر کمتر نژادپرستی را می‌توان پیدا کرد که مدعی باشد هوش سیاه‌پوستان کمتر از هوش سفیدپوستان است.

در اشکال جدیدتر نژادپرستی، "تبعیض" با توجه به تفاوت‌های فرهنگی توجیه می‌شود نه بر اساس تفاوت‌های جسمی و فیزیکی. مثلا زبان یا آداب و رسوم یک قوم یا یک ملت، مجوزی برای برتری حقیقی و به تبع آن برتری حقوقی آن قوم/ملت بر سایر اقوام و ملل قلمداد می‌شود.

تبعیض‌های برآمده از این خودبرتربینی‌های قومی و ملی، در واقع کارکردی ندارند جز تداوم بخشیدن به فرادستی قوم یا ملتی که مدعی است از سایر اقوام یا ملل برتر و لاجرم مستحق حقوق بیشتر است.

ادعای برتری، در حقیقت مدعی دو چیز است: هوش و خلاقیت بیشتر، اخلاق والاتر.

مثلا طبقات اشرافی در اروپای سده‌های قبل، در مواجهه با طبقات فقیرتر، مدعی اخلاق والاتر بودند. مفاهیم "نجیب‌زاده" و "نجیب‌زادگی"، ناشی از همین تفکر بود. فقرا تحت هیچ شرایطی نجیب محسوب نمی‌شدند؛ در نتیجه فرزندانشان نیز نجیب‌زاده نبودند.

برتری‌جوییِ حقوقی، که ریشه در ادعای برتریِ حقیقی دارد، صرفا با توجه به ویژگی‌های قومی و ملی توجیه نمی‌شود بلکه می‌تواند مبتنی بر دلایل مذهبی نیز باشد.

در واقع اشکال زیرپوستی‌تر نژادپرستی، که تاکید چندانی بر ویژگی‌های فیزیولوژیک افراد و گروه‌های انسانی ندارند، محصول خودشیفتگی‌های گروهی‌اند (یعنی خودشیفتگی‌های قومی یا ملی یا مذهبی‌) و هر یک به نوعی "تبعیض" را توجیه می‌کنند و حقوق کمتری را برای "دیگری" و "دیگران" در نظر می‌گیرند.

بنابراین نژادپرستی ریشه در غیرستیزی هم دارد. فردی که "غیر" یا "دیگری" باشد، مشمول تبعیض می‌شود چراکه "خودی" نیست. به همین دلیل گفته‌اند که غیرپذیری، یکی از ارکان جامعۀ دموکراتیک است. هر قدر که یک جامعه غیرپذیری بیشتری داشته باشد، دموکراتیک‌تر و از اشکال فرهنگی و عقیدتی نژادپرستی دورتر است.

خشن‌ترین شکل نژادپرستی در طول تاریخ بشر، قطعا در نازیسم ظاهر شد ولی نژادپرستی اشکال خفیف‌تری هم داشته است. مثلا بسیاری از اشراف اروپایی قطعا نژادپرست بودند. تبعیض بین عرب و عجم در دوران بنی‌امیه، قطعا نژادپرستانه بود. نیز نگرش تحقیرآمیز و نفرت‌آلود بخشی از مردم ایران نسبت به اعراب، و یا ادعاهایشان دربارۀ برتری "نژاد آریایی" به "نژاد سامی"، حتما نژادپرستانه است.

رشد ارزش‌های دموکراتیک در جهان، بویژه از نیمۀ دوم قرن بیستم به این سو، همۀ اشکال نژادپرستی را، چه فیزیولوژیک چه فرهنگی، بی‌آبرو غیر قابل دفاع کرده است. در نتیجه امروزه با پدیدۀ اجتماعی خاصی مواجهیم که می‌توان آن را "نژادپرستان مخفی" نام نهاد. یعنی کسانی که مدعی‌اند همه انسان‌ها باید حقوق برابر داشته باشند ولی عملا به چنین چیزی اعتقاد ندارند.

نژادپرستان مخفی، در واقع "نژادپرستان شرمنده" هستند و در بسیاری از کشورهای غربی، با انگیزه‌های نژادپرستانه، به سیاستمداران جریان راست افراطی رای می‌دهند.

فارغ از حوزۀ سیاست نیز، نژادپرستان مخفی در عرصۀ عمومی به گونه‌ای نرمال سخن می‌گویند ولی سخنانشان در محافل خصوصی، مدلولی جز این ندارد که "ما" ذاتا از "آن‌ها" برتریم و به همین دلیل باید حقوق بیشتر و موقعیت بهتری داشته باشیم.

اریک فروم

نژادپرستی چیست؟

اریک فروم در کتاب «روانکاوی و دین» نوشته است:

«{در سال 1945} از سفیدپوستان شمال و جنوب آمریکا دو پرسش زیر به عمل آمد:

آیا همۀ افراد مساوی خلق شده‌اند؟

آیا سیاهان با سفیدپوستان برابرند؟

حتی در جنوب نیز 61 درصد سؤال‌شوندگان به سؤال اول پاسخ مثبت دادند. اما در مورد سؤال دوم فقط 4 درصد پاسخ‌ها مثبت بود. در مورد شمالی‌ها نسبت پاسخ‌های مثبت به ترتیب عبارت بود از 79 درصد و 21 درصد.

آن‌هایی که فقط به سؤال اول جواب مثبت دادند بدون شک این طرز فکر را از کلاس‌های درس به خاطر سپرده و به جهت اینکه هنوز جزئی از ایدئولوژی رایج و مورد احترام بوده آن را حفظ کردند. اما چنین طرز فکری رابطه‌ای با آنچه شخص واقعا فکر می‌کند ندارد. فکر مزبور بدون اینکه در قلب او جایی داشته باشد در ذهن او جای گرفته و بنابراین تاثیری در اعمال و کردار او ندارد... هر عقیده و فکری تنها در صورتی که در ساختار شخصیت فرد ریشه و زمینه داشته باشد بر شالودۀ محکمی استوار است. هیچ فکر و عقیده‌ای از خمیرۀ عاطفی خود نیرومندتر نیست.»

اهمیت "خمیرۀ عاطفی افکار"، یکی از دلایل ممنوعیت "نفرت‌پراکنی" علیه رنگین‌پوستان و اقلیت‌های قومی و زبانی و مذهبی و سایر اقلیت‌هاست.

بسیاری مدعی‌اند نژادپرست نیستند ولی خمیرۀ عاطفی افکارشان چنان است که اگر تحت فشار "جوّ فکریِ مخالف نژادپرستی" نباشند، نژادپرستی‌‌شان آشکار می‌شود و یا اگر هم آشکار نشود، در خفا نژادپرستانه سخن می‌گویند یا عمل می‌کنند.

بنابراین باید گفت علاوه بر نژادپرستان شرمنده یا مخفی، نژادپرستانی هم وجود دارند که خودشان به نژادپرستی‌شان واقف نیستند.

در جامعه‌ای که مدام علیه عرب یا عجم یا افغانی نفرت‌پراکنی شود، بعید نیست خمیرۀ عاطفی افکار جمع کثیری از مردم، آلوده باشد به نژادپرستی.

نژادپرستی همچنین مبتنی است بر استنتاج "باید" از "هست". حتی بر فرض که ثابت شود یا گروه انسانی خاصی، بنا به علل ژنتیک، توانایی‌های کمتری نسبت به یک گروه دیگر دارد، از این "توصیف" نمی‌توان لزوما "تجویز" کرد که "گروه ضعیف‌تر" باید مشمول تبعیض شود و حقوق کمتری نسبت به "گروه قوی‌تر" داشته باشد.

برعکس، از توصیف فوق می‌توان این تجویز را هم استنتاج کرد که گروه ضعیف‌تر، دقیقا به علت ضعفش، نیازمند حمایت و امکانات بیشتری است؛ بنابراین نه تنها نباید حقوقش کمتر از گروه قوی‌تر باشد، بلکه باید از "تبعیض مثبت" هم بهره‌مند باشد تا بتواند رشد و اعتلا یابد و به سطح نرمال برسد.

با این حال همۀ مسئله این است که ادعای برتری ناشی از ویژگی‌های ذاتی، ادعایی غیر قابل اثبات است و نمی‌توان جمع کثیری از انسان‌ها را بر اساس چنین مدعیات مشکوکی، در موضعی فرودستانه و تحقیرآمیز قرار داد.

و نکتۀ آخر اینکه، اگرچه خشن‌ترین شکل نژادپرستی متعلق به نازیسم و رژیم سیاسی آدولف هیتلر بوده، ولی مشهورترین شکل نژادپرستی در طول تاریخ بشر، در تحقیر و بهره‌کشی از سیاه‌پوستان متجلی شده است. به همین دلیل معمولا تصور می‌شود که سیاه‌پوستان عاری از نژادپرستی‌اند و صرفا قربانی این پدیدۀ شوم بوده‌اند.

اما واقعیت این است که نژادپرستی بین سیاهان نیز وجود داشته است. داریوش شایگان دربارۀ این پدیده گفته است:

«در آمریکا، برده‌داری در اواسط قرن نوزدهم لغو شد ولی تا یک سده بعد هم، باورهای نژادپرستانه به شدت در این کشور وجود داشت. جالب است که نژادپرستی حتی در بین سیاهان هم وجود دارد؛ یعنی بین سیاهان موفق و سیاهان ناموفق. یک سنگالی سیاه‌پوست به من می‌گفت سیاهان آمریکایی وقتی به کشور ما می‌آیند، ما را آدم حساب نمی‌کنند! سیاه آمریکایی، سیاه آفریقایی را آدم حساب نمی‌کند! خودش را برتر از او می‌داند.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۶ و ساعت 16:25 |

زمین در آستانه جهنم‌شدن است

اگر خردورزی نباشد و علم ورزی در نظام حکم رانی ما جایگاه واقعی نداشته باشد، زمین برای ما زودتر از همه همسایگان به جهنم تبدیل می شود. جهنم جای دوری نیست و مرگ هم دور از دسترس نخواهد بود.

عصر ایران؛ سجاد بهزادی- وقتی مدیر اجرایی برنامه جهانی غذای سازمان ملل، همین چند روز پیش درباره موج گرسنگی در جهان و جهنم شدن زمین هشدار داد؛ ناگهان شعر زیبای سهراب سپهری به یادم آمد. این شاعر درد کشیده وقتی از اتفاقات زمانه خود اندوهگین می شود از همه تمنا می کند "آب را گل نکنیم /در فرودست انگار کفتری می خورد آب/ یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید /یادر آبادی کوزه ای پر می گردد/آب را گل نکنیم /شاید این آبروان /می رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی/ دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب/ زن زیبایی آمد لب رود /آب را گل نکنیم.

شاعر کاشانی دیگر در بین ما نیست تا ببنید بیش تر آب ها و رودهای زلال دیروز همه گل شده اند و چگونه سایه مرگ وتاریکی مطلق جهان را تهدید می کند.

مدیر اجرایی برنامه جهانی غذای سازمان ملل به تازگی درباره موج گرسنگی در جهان تا چند ماه آینده هشدار داده است. هشدار به اینکه " اگر میلیاردها دلار بودجه مضاعف به خوراک میلیون‌ها انسان گرسنه اختصاص داده نشود، جهان در ۱۲ تا ۱۸ ماه آینده با موج گسترده‌ای از مهاجرت، کشورهای بی‌ثبات و انسان‌هایی مواجه خواهد بود که از گرسنگی مفرط رنج می‌برند." دیوید بیزلی در حقیقت نسبت به جهنم شدن زمین هشدار داده است.

نابرابری، جهان را تنگ در آغوش گرفته است. در سایه این نابرابری، ثروتمندانی هم زیست می کنند که تلاش می کنند دیرتر بمیرند و جامعه بزرگ تری از جهان نیز که همچنان درگیر جنگ و تنش آبی و اجتماعی هستند و یکی یکی می میرند.

حالا گفته می شود ثروتمندان عالم، اولین قرص‌های ضد پیری خود را تا ۵ سال دیگر، یعنی در سال ۲۰۲۸ این اکسیر جوانی را وارد بازار می کنند ودر این زمینه بیش از ۳ میلیارد دلار سرمایه گذاری شده است.

مدیر اجرایی برنامه جهانی غذای سازمان ملل خطاب به همین ثروتمندان می گوید"حالا که میلیاردرها در دوران کرونا سودهای هنگفتی به جیب زده‌اند و حالا «به جایی بر نمی‌خورد» که در حل بحران‌های کوتاه مدت یاری دهند، گرچه صدقه هرگز راه حل بحران غذایی در دراز مدت نیست." اما گویی گوش کسی بدهکار نیست.

از سویی دیگر دبیر کل سازمان ملل نیز مدام گزارش می دهد" که ۹۵ درصد از مردم افغانستان غذای کافی ندارند و در معرض گرسنگی و مرگ قرار دارند." نماینده زابل در ایران نیز تابستان نیامده فریاد می زند" وضعیت آب در سیستان و بلوچستان فوق بحرانی است و تابستان سختی پیش رو داریم."

زمین به خاطر بحران آب وغذا، می رود تا برای جمعیت بزرگی از ساکنین آن به جهنم تبدیل شود. روسیه و اکراین هم که می توانند بخش مهمی از کمبود غذا در جهان را جبران کنند، پس از یکسال هنوز در جنگی تمام عیار به سر می برند و به گفته منابع بین المللی فقط نزدیک به ۸ هزار و ۵۰۰ غیرنظامی اوکراینی در جنگ میان روسیه و اوکراین کشته شده اند و هزاران مرگ تایید نشده دیگر نیز وجود دارد.

نماینده سازمان ملل می گوید" برای من مهم نیست که شما روسیه را دوست دارید یا از آن متنفرید، ما به غلات و کود روسی در سراسر جهان نیاز داریم در غیر این صورت یک دنیا تاوان خواهد داد."

جهان ۴۰۰ تریلیون دلار ارزش سرمایه دارد اما فاصله طبقاتی و عقب ماندگی توسعه در بسیاری از جوامع، سبب شده است کودکان زیادی پیش چشم جهانیان هر روز از فقر جان دهند و این سرمایه عظیم در خدمت رفاه بخش ناچیزی از کشورها قرارداشته باشد.

سازمان ملل فریاد می زند برای عبور از این بحران جهنمی ونجات جان انسان ها در طول یک سال آینده به ۲۳ میلیارد دلار بودجه نیاز دارد اما همچنان فریاد رسی نیست.

زیست در دهکده جهانی شعار غرب و شرق بود اما هر کشوری گلیم خود را می بافد. در این میان کشور ایران نیز با همه ثروت نهفته خود، به این بحران نزدیک تر از هر زمانی است.

به تازگی شش کشور خاورمیانه‌ای در فهرست ۲۵ بازار نوظهور جذاب برای سرمایه گذاری خارجی معرفی شده اند. از امارات تا عربستان و ترکیه در این فهرست هستند اما نامی از ایران نیست. ملت رنج دیده ایران فعلا گرفتار ابر تورم و ناکارآمدی هستند. به نظر می رسد کمتر باوری به علم اقتصاد و توسعه واقعی در کشور وجود دارد.

موسی غنی نژاد اقتصاد دان مطرح کشور به تازگی گفته است "استدلال نظریه‌پردازان دولت این است که گویا برخلاف همه یافته‌های علم اقتصاد و تجربه بشری، نرخ تورم تابعی از تغییرات نرخ برابری ارز است، نه برعکس. این کشفیات جدید که باید ملت رنج‌دیده ایران هزینه آن را بپردازد نه‌فقط محصول بی‌خبری و بی‌اعتنایی به اولیات علم اقتصاد بلکه به چالش کشیدن این واقعیت بدیهی است که حتی در یک اقتصاد کاملا بسته و منزوی از دیگر کشورها که نرخ برابری ارز در آن اصلا مطرح نیست، ممکن است تورم اتفاق بیفتد و قدرت خرید پول در دست مردم را کاهش دهد."

اگر خردورزی نباشد و علم ورزی در نظام حکم رانی ما جایگاه واقعی نداشته باشد، زمین برای ما زودتر از همه همسایگان به جهنم تبدیل می شود. جهنم جای دوری نیست و مرگ هم دور از دسترس نخواهد بود.

جهنم یعنی تنش آبی، ناامنی اجتماعی. جهنم یعنی مرگ نزدیک به هزار نفر در دو هفته تعطیلات نوروز. جهنم یعنی از اصل توسعه دور افتادن و جاگیری غلط در عرصه های عمومی و مقابله ناشیانه با امر حجاب. جهنم یعنی ماندن در کف "هرم مازلو" در سال های طولانی و رویای رسیدن به قله این هرم. جهنم یعنی مهاجرت نزدیک به صد هزار نفر در سال.

ما نیاز به بازتعریف بسیاری از مفاهیم داریم و گرنه جهنم در همین نزدیکی است و همه را خواهد بلعید. نظام حکم رانی ما می بایست به فهم مشترکی در جهت حل تمام مسئله های حل نشده در داخل و جهان توسعه یافته برسد و گرنه ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی به عنوان دو مولفه مهم اقتدار دولت-ملت روز به روز نحیف تر می شود و دروازه های جهنم با تهدید هایی جدی تر به سراغ ما خواهد آمد.

بیش از این آب را گل نکنیم وفرصت ها را هدر ندهیم تا اتفاق های خوب برای جامعه رقم بخورد.

به قول سهراب سپهری "اگر آب را گل نکنیم روی زیبا دو برابر می شود. مردم باصفا می شوند و چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان؛ ودر این جامعه بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.چه دهی باید باشد!کوچه باغش پر موسیقی باد!مردمان سر رود، آب را می‌فهمند."

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۶ و ساعت 16:20 |

از راپل علیه دیش‌‌ ماهواره‌‌ تا برخورد ضربتی با بی حجابی

به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی یقین دارم که سرنوشت قانون دیش‌های ماهواره در انتظار الزام های سخت‌گیرانه‌ای است که این روزها اعلام می‌کنند می‌خواهند درباره شیوه لباس پوشیدن متفاوت بخشی از زنان این سرزمین اجرا کنند.

عصر ایران؛ فردین علیخواه (جامعه‌شناس) - به عکس زیر نگاه کنید. حدود سال 1390 است. طرح ضربتی جمع‌‌‌‌آوری دیش‌‌های ماهواره‌‌ در حال اجراست. تکاوری با راپل از پشتِ بام یک ساختمان مسکونی خودش را به بالکن آپارتمانی رسانده است و در حال معدوم کردن دیش ماهواره و سپس پرتاب آن به حیاط ساختمان است. در آن روزها، فرمانده محترم نیروی انتظامی مدام با رسانه‌های جمعی مصاحبه می‌کند و پافشاری؛ که پلیس به هیچ‌وجه از این اقدام عقب‌نشینی نخواهد کرد.

کانال عصر ایران در تلگرام

از طرح ضربتی جمع‌‌‌‌آوری دیش‌‌های ماهواره‌‌ تابرخورد ضربتی با بی حجابی

همان زمان پژوهشگران اجتماعی و فرهنگی، روزنامه‌نگاران، دیندارانِ اصیل این سرزمین تذکر ‌دادند، نصیحت ‌کردند، نهی از منکر ‌کردند که مردم، محترم‌اند. بالا رفتن از ساختمان مردم شهر و استفاده از راپل برای دسترسی به بالکن‌ها و پنجرۀ خانه‌های آنان و بعد، لگد زدن به دیش و متلاشی کردن آن در مقابل چشمان بهت‌زدۀ کودکان، و در مقابل نگاه هراسان سالمندان که در خانۀ امن خود به دنبال آرامش و آسایش‌اند در شأن مردمان هیچ سرزمینی نیست. با این اقدام، پلیس تنها به شهرت و وجهۀ اجتماعی خود صدمه خواهد زد.

افسوس، که آن زمان گوش شنوایی پیدا نشد. همان هنگام البته، پژوهشگران اجتماعی بارها و بارها بدون ذره‌ای محافظه‌کاری گفتند که بی‌تردید، سرنوشت این شکل از مواجهه با تحولات فرهنگی جامعه و انتخاب شهروندان، جز شکست نخواهد بود. با جستجوی اندکی در اینترنت، هم می‌توان عکس‌های بیشتری از این اقدام دید و هم به نوشته‌های دلسوزان دست یافت.

اکنون سال 1402 است. نیروی انتظامی با انبوه دیش‌های ماهواره در گوشه‌گوشۀ شهرها و روستاها کاری ندارد و برای جمع‌آوری آنها اقدامی نمی‌کند. پرسش آن است که چرا اقدامی نمی‌کند؟ در سال 1390، برای اجرای طرح ضربتی برخورد با دیش‌های ماهواره‌ای اقدام کرد، آن هم در شکلی خشن، و برای توجیه اقدام خود به قانونی استناد ‌کرد که هفده سال پیش یعنی در سال 1373 با عنوان «قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت از ماهواره» به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسیده بود.

جالب آنکه قانون یادشده هم‌اکنون نیز همچنان به قوت خود باقی است و به طور رسمی منسوخ نشده است ولی چرا نیروی انتظامی با وجود الزام قانونی، دیگر بر اجرای آن پافشاری نمی‌کند؟ اصلا چرا سایر نهادهای حاکمیت دیگر با دیش‌های ماهواره کاری ندارند؟ مگر قانون نیست؟ مگر قانون نباید اجرا شود؟ چرا حاکمان از شهروندان نمی‌خواهند که «همسایۀ دیش‌دار» خود را به پلیس لو دهند؟

می‌توان حدس زد چرا. حداقل یکی از دلایلش آن است که در عمل اجرای این قانون را بی‌اثر می‌دانند. قانون هست ولی مجری قانون به این نتیجه رسیده است که به دلایل مختلف اجرای آن «شدنی»، و به «مصلحت» نیست. همانطور که گفتم در همان روزها، در سال 1390، پژوهشگران اجتماعی، و روزنامه‌نگاران همین وضعیت امروز در خصوص ماهواره را دقیقا پیش‌بینی کردند و با قلم و بیان صریح خود به حاکمیت تذکر دادند که «نکن» چون«شدنی و به صلاح نیست» ولی افسوس که حاکمیت گوش نکرد و علاوه بر صدمه دیدن اعصاب و روان شهروندان، سرمایه اجتماعی خود را نیز ذره ذره نابود کرد.

ولی آیا آن اقدام اثری هم داشت؟ نه. به هیچ وجه. استفاده از راپل هم کمکی به کاهش استقبال شهروندان از تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای نکرد و در سالهای پس از آن، جامعه مسیر خودش را طی کرد.

اکنون سال 1402 است. سیاستِ رسمی دوباره سخت‌گیری در حوزه فرهنگ را آغاز کرده است. «سیاست پلمب» به شکلی فراگیر در حال اجراست. فرمانده محترم نیروی انتظامی از برخورد ضربتی با پوشش ناهمخوان با حجابِ رسمی مورد حمایت حاکمیت خبر داده‌اند. طی هفته‌های گذشته پژوهشگران اجتماعی و فرهنگی، دینداران اصیل و روزنامه‌نگاران با صراحت به حاکمیت تذکر دادند که سرنوشتی جز شکست در انتظار چنین برخوردها و چنین خط‌مشی‌هایی نیست. جامعه ایرانی عوض شده است و دیگر با چشمانی بی‌حالت به رویدادهای پیرامونش نگاه نمی‌کند.

عرصه فرهنگ عرصه گفتگو و اقناع جمعی است. در صورت تحقق نیافتن اقناع جمعی بر سر موضوعی، عرصه فرهنگ عرصه مدارا و تساهل نیز هست. همیشه همه اعضای یک جامعه در خصوص ارزش‌ها و مؤلفه های فرهنگی اقناع نمی شوند و یا به توافق نمی رسند. این طبیعی است.

در این صورت آنان باید دگرپذیری(و نه دگرستیزی) را بیاموزند که این خود، فضیلتی اخلاقی است و می تواند عرصه‌ای جدید برای توافق عام در بین شهروندان باشد: «ما یاد می‌گیریم که به تفاوت‌های همدیگر احترام بگذاریم». همۀ اینها البته زمانی رخ می‌دهد که نخست حاکمیت خود را پایبند به چنین ارزش‌هایی نشان دهد.

فقط برای ثبت شدن در جایی می‌گویم. به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی یقین دارم که سرنوشت قانون دیش‌های ماهواره در انتظار الزام های سخت‌گیرانه‌ای است که این روزها اعلام می‌کنند می‌خواهند درباره شیوه لباس پوشیدن متفاوت بخشی از زنان این سرزمین اجرا کنند. نمی‌دانم چه زمانی، ولی بی‌تردید روزی در یادداشتی خواهم نوشت که «ملاحظه کردید سخت‌گیری در عرصه فرهنگ نتیجۀ عکس می‌دهد». ماهیت فرهنگ ماهیتی گفتگویی، و نه زورگویی است.

شوربختانه اشتباه در حکمرانی هیچ وقت در این کشور ما تمامی ندارد. ما مدام از اشتباه قبلی به اشتباه بعدی پرتاب می‌شویم. ما نمونۀ تیپیک جوامعی هستیم که با وجود آنکه موزه عبرت می‌سازیم ولی خود هیچ وقت عبرت نمی‌گیریم.

بیشتر بخوانید:

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۶ و ساعت 16:17 |

مارکس و معضل «مبارزۀ سیاسی»

مارکس با تجویز مبارزۀ سیاسی کارگران در دل نظام سرمایه‌داری و موثر دانستن این مبارزه، از موضع اساسی خودش در قبال نظام سرمایه‌داری‌ عقب‌نشینی می‌کند، ولی می‌کوشد این عقب‌نشینی را تاکتیکی و نه استراتژیک جلوه دهد.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - کتاب «اتحادیه‌های کارگری» حاوی تمامی آرای کارل مارکس و فردریش انگلس دربارۀ اتحادیه‌های کارگری و مسایل مرتبط با آن است. کنت لپیدس، علاوه بر گردآوری آرای مارکس و انگلس دربارۀ موضوع مذکور، مقدمه‌ای هم بر کتاب نوشته و پی‌نوشت‌هایی هم بر آن افزوده است.

کانال عصر ایران در تلگرام

لپیدس در مقدمۀ کتاب آورده است:

«نوشته‌های گردآمده در این‌جا به نیم قرن بین سال‌های 1844 تا 1894 مربوط می‌شود؛ منبع آن‌ها نه فقط آثار اصلی مارکس و انگلس بلکه نامه‌نگاری‌ها، سخنرانی‌ها و مقاله‌های مندرج در نشریات، مصاحبه‌ها، دست‌نوشته‌های منتشرنشده و اسناد "انجمن بین‌المللی کارگران" (انترناسیونال اول) از جمله صورت‌جلسات شورای عمومی آن است. در این آمیزه، صدای مارکس و انگلس را در گسترۀ وسیعی از آثار آن‌ها، اعم از عمومی و خصوصی، آغازین و واپسین، می‌توان شنید.»

خوانندۀ مشتاق شناخت مارکسیسم در این کتاب می‌تواند مسایل گوناگون جنبش‌های کارگری و نیز آرا و تحلیل‌های مهم‌ترین رهبران فکری مارکسیسم را دربارۀ معضلات و تحولات جنبش‌های کارگری در نخستین سدۀ ظهور مارکسیسم، مطالعه کند.

مارکس و مسئلۀ «مبارزۀ سیاسی»

خشونت‌های رایج و کمتر شناخته شده در سیر تکوین جنبش کارگری در اروپای قرن نوزدهم، یکی از موضوعات جالب مطرح شده در این کتاب است.

انگلس در کتاب «وضع طبقۀ کارگر در انگلستان»، به حادثۀ اسیدپاشی در جنبش کارگری اسکاتلند در سال 1822 می‌پردازد و می‌نویسد:

«در گلاسکو، آن‌گونه که سایموز نقل می‌کند (صنایع و صنعتگران، ص 137 و پس از آن)، کارگران بافنده در سال 1812 به اعتصابی عمومی دست زدند که تشکلی مخفی آن را سازمان داده بود. این اعتصاب در 1822 نیز تکرار شد، و در این مورد به صورت دو نفر از کارگران که به این تشکل نپیوسته بودند اسید پاشیده شد، و بدین‌سان اعضای تشکل این دو کارگر را در زمرۀ خائنان به طبقه‌شان قرار دادند. هر دو کارگرِ مضروب‌شده بر اثر این ضایعه، چشمان خود را از دست دادند.»

در فقره‌ای دیگر، انگلس به "آدم‌کشان گلاسکو" اشاره می‌کند. کمیتۀ مخفی "اتحادیۀ ریسندگان"، که «برای سر اعتصاب‌شکنان و کارخانه‌داران منفور و برای آتش‌زدن کارخانه‌ها جایزه تعیین کرده بود» و اعضای آن سرانجام در ژانویۀ 1838 در دادگاه جنایی محاکمه شدند، در تاریخ مبارزات کارگری به لقب آدم‌کشان گلاسکو ملقب شده‌اند.

کارل مارکس با اشاره به نابودی گستردۀ ماشین‌آلات در کارگاه‌های انگلستان در طول پانزده سال نخست قرن نوزدهم، که عمدتا ناشی از به‌کارگیری ماشین بخار بود و به "جنبش ابزارشکنی" معروف شد، می‌نویسد: «گذشت زمان و کسب تجربه لازم بود تا کارگران فرق بین ماشین و به‌کارگیری آن توسط سرمایه‌دار را دریابند، و حملات خود را نه متوجه ابزار مادی تولید معطوف شیوۀ به‌کارگیری آن کنند.»

مارکس در کتاب «فقر فلسفه»، در نقد آرای پرودون در خصوص بی‌فایده بودن اعتصاب‌های کارگری، می‌نویسد:

«در انگلستان، اعتصاب به طور مرتب باعث اختراع ماشین‌های و کاربرد آن‌ها شده است. می‌توان گفت که ماشین سلاح سرمایه‌داران برای فرونشاندن شورش کارگران ماهر بوده است... حتا اگر تشکل‌ها و اعتصاب‌ها هیچ تاثیر دیگری جز واداشتن نوابغ علم مکانیک به تلاش علیه آن‌ها نداشته باشند، باز هم آن‌ها نقش عظیمی در توسعۀ صنعت ایفا کرده‌اند.»

مارکس هدف نخست اتحادیه‌های کارگری را "حفظ سطح دستمزدها" و هدف والاتر و درازمدت اتحادیه‌ها را ایجاد و حفظ وحدت کارگران در برابر سرمایه‌داران می‌داند.

وی می‌گوید اقتصاددانان لیبرال این نقد را به تشکیل اتحادیه‌های کارگری وارد کرده‌اند که این اتحادیه‌ها برای دفاع از دستمزدها تشکیل می‌شوند ولی کارگران بخش مهمی از دستمزدشان را صرف فعالیت این اتحادیه‌ها می‌کنند و این نقض غرض است.

اما مارکس به اقتصاددانان انگلیسی توضیح می‌دهد: این اتحادیه‌ها، مهم‌ترین ابزار کارگران برای جنگ داخلی با بورژوازی‌اند. به نظر مارکس، «تشکل کارگران، همین که به این نقطه برسد، خصلتی سیاسی به خود می‌گیرد.»

مارکس در دفاع از اتحادیه‌های کارگری به منتقدان این اتحادیه‌ها یادآور می‌شود رشد صنعت مدرن با رشد تشکل‌های کارگری ملازم بوده و درجۀ رشد این تشکل‌ها در هر کشوری، ملاکی برای تعیین رتبۀ آن کشور در سلسله‌مراتب بازار جهانی است.

مارکس و مسئلۀ «مبارزۀ سیاسی»

وی در اثبات مدعایش می‌نویسد: «انگلستان که صنعتش بالاترین درجۀ رشد خود را بدست آورده است، از بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین تشکل‌ها برخوردار است.»

مارکس در بحث خود دربارۀ "ارزش نیروی کار" به پدیدۀ "بیگاری‌کشان" در تمام مشاغل در شهر لندن می‌پردازد و در تعریف این پدیده می‌نویسد:

«بیگاری‌کش کسی است که متعهد می‌شود مقدار معینی کار را با قیمت متعارف تحویل صاحب‌ کار دهد، اما آن کار را با قیمت پایین‌تری از دیگران بیرون می‌کشد. تفاوت این دو قیمت، که سود بیگاری‌کش را تشکیل می‌دهد، از بیگاری کارگرانی بیرون کشیده می‌شود که عملا کار را انجام داده‌اند، و بیانگر چیزی نیست جز تفاوت بین ارزش نیروی کار که صاحب کار اول {به بیگاری‌کش} می‌پردازد و قیمت پایین‌تر از ارزش نیروی کار که بیگاری‌کش به کارگران می‌پردازد.»

مارکس در استدلال‌های موثر خود دربارۀ ارزش کار و ارزش نیروی کار، اهمیت "زمان" در زندگی انسان را یادآور می‌شود درخواست اتحادیه‌های کارگری برای کاهش "زمان کار روزانه" را از 14 ساعت و 12 ساعت و 10 ساعت به 8 ساعت، تلاشی برای جلوگیری از نابودی انسانیت کارگران می‌داند.

وی در «دستمزد، سود و قیمت» می‌گوید: «زمان جایگاه رشد انسان است. انسانی که زمان آزادی برای صرف کردن ندارد، تمام عمرش را... صرف کار کردن برای سرمایه‌دار می‌کند، از یک حیوان بارکش نیز کمتر است. او ماشینی محض برای تولید "ثروت در بیرون از خود" است.»

مارکس معتقد است که مبارزۀ صرفا اقتصادی بین کارگر و سرمایه‌دار، به سود سرمایه‌دار است؛ چراکه هیچ سرمایه‌داری جز به ضرب و زور قانون، ساعت کار کارگران را کاهش نداده و نمی‌دهد. پس "اقدام سیاسی عموم کارگران"، امری ضروری است. کارگر نباید فشار سیاسی بر قانونگذار را از یاد ببرد.

در واقع مارکس اگرچه طرفدار نابودی سرمایه‌داری‌های لیبرال بود، ولی استفاده از امکانات قانونی این نظام‌ها را نادیده نمی‌گیرد و آن را به کارگران توصیه می‌کند. اما نکتۀ مهم‌تر این است که نفس همین امکان که کارگران بتوانند با "اقدام سیاسی" و "فشار بر قانونگذار"، قانونگذار را مجبور کنند که سرمایه‌دار را مجبور کند به کاهش ساعت کار، ناقض سه رای مهم مارکس دربارۀ نظام سرمایه‌داری است.

اگر کارگران می‌توانستند با اقدامات سیاسی‌شان، ساعت کار را قانونا و خلاف میل سرمایه‌دار کاهش دهند، بنابراین این رای مارکس که دولت کمیتۀ اجرایی بورژوازی است، نقض می‌شود. یعنی دولت یکسره در خدمت بورژوازی نیست و تحت فشار کارگران، علیه بورژواها نیز قانون وضع می‌کند.

دوم اینکه، مارکس نظام سرمایه‌داری را نظامی ترسیم می‌کرد که در آن وضع کارگران روز به روز بدتر می‌شود و وضع سرمایه‌دارن روز به روز بهتر. اما اگر فشار سیاسی کارگران به قانونگذار، کم‌وبیش زمینه‌ساز بهبود شرایط زندگی آنان می‌شد، بنابراین توصیف بدبینانۀ مارکس از روند سرمایه‌داری و نکبت روزافزون کارگران در این نظام، نادرست بوده.

سوم اینکه، مارکس سیاست را روبنای اقتصاد می‌دانست. اگر دولت کارگزار طبقۀ حاکم (بورژوازی) است، بنابراین سیاست‌گذاری و قانونگذاری نیز باید به سود بورژوازی باشد. اما او می‌گوید اتحادیه‌های کارگری با فشار سیاسی بر قانونگذار، می‌توانند ساعت کار را کاهش دهند. بنابراین سیاست صرفا روبنای اقتصادی که به نفع سرمایه‌داران شکل گرفته، نیست.

علاوه بر این، تاکید مارکس بر ضرورت مبارزۀ سیاسی کارگران با کارفرمایان و اکتفا نکردن آن‌ها به مبارزۀ اقتصادی، نشانۀ دیگری از اصالت داشتن و طفیلی نبودن سیاست در مواجهه با اقتصاد است.

دربارۀ نوسانات دستمزد کارگران، مارکس به این نکتۀ مهم اشاره می‌کند که در دورۀ رکود اقتصادی و افت قیمت‌ها، سرمایه‌دار دستمزد کارگران را کاهش می‌دهد؛ پس در دورۀ رونق اقتصادی و افزایش قیمت‌ها، کارگران باید افزایش دستمزد را مطالبه کنند تا کاهش دستمزدشان در دورۀ رکود جبران شود.

از نظر مارکس، اتحاد کارگران برای طرح چنین درخواستی، یکی از وظایف اتحادیه‌های کارگری است. مارکس اگرچه خشونت علیه کارگران ناهمراه در اعتصاب‌ها را تجویز نمی‌کند، اما توضیح هم نمی‌دهد که اگر برخی از کارگران حاضر نشدند به اکثریت "کارگران متحد" بپیوندند، اتحادیه‌هایی که وظیفه‌شان متحد ساختن کارگران برای طرح درخواست افزایش دستمزدها در دورۀ رونق است، با این کارگرانِ ناهمراه و اتحادشکن چه باید بکنند؟

نکتۀ دیگر اینکه، مارکس برای حفظ ایدۀ اساسی‌اش دربارۀ زیربنا و روبنا، به طبقۀ کارگر هشدار می‌دهد که نباید دربارۀ کارکرد نهایی مبارزات کارگری دچار مبالغه شود؛ چراکه "جنگ‌های چریکی اجتناب‌ناپذیر" اتحادیه‌های کارگری، نهایتا مبارزه با معلول‌هاست نه مبارزه با علت‌ها. پس کارگران نهایتا «باید به جای شعار محافظه‌کارانۀ "دستمزد منصفانه در ازای کار منصفانه"، شعار انقلابی "الغای نظام مزدی" را بر پرچم مبارزۀ خود حک کنند.»

در واقع مارکس از یکسو به کارگران می‌گوید از مبارزۀ سیاسی غافل نشوید چراکه وضع شما را بهبود می‌بخشد، اما از سوی دیگر می‌گوید بهبودی ناشی از چنین مبارزه‌ای را چندان موثر ندانید مبادا که از ضرورت انقلاب خشونت‌بار علیه سرمایه‌داری غافل شوید.

در حقیقت مارکس با تجویز مبارزۀ سیاسی کارگران در دل نظام سرمایه‌داری و موثر دانستن این مبارزه، از موضع اساسی خودش در قبال سرمایه‌داری‌های لیبرال‌دموکراتیک اروپای غربی عقب‌نشینی می‌کند، ولی می‌کوشد که این عقب‌نشینی را تاکتیکی و نه استراتژیک جلوه دهد.

مارکس و مسئلۀ «مبارزۀ سیاسی»

اما نکته این است که اگر با مبارزۀ سیاسی در چارچوب یک نظام، می‌توان به زندگی بهتری رسید، چرا نباید به ادامۀ این مبارزه امیدوار بود؟ قطعا پاسخ مارکس چیزی جز این نبود که مبارزۀ کارگران در اروپای غربی، منتهی به تحقق سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا نخواهد شد؛ اما او این نکته را هم مفروض گرفته بود که همۀ کارگران خواستار سوسیالیسم کامل و دیکتاتوری پرولتاریا هستند؛ مفروضی که تاریخ مهر تایید بر درستی آن نزد.

طبقۀ کارگر در اروپای غربی در قرن بیستم نشان داد که به تحقق حدی از سوسیالیسم راضی است و حاضر نیست برای تحقق کامل سوسیالیسم یا از بین بردن طبقۀ سرمایه‌دار، انقلاب کند و داشته‌های به سختی به دست آمده‌اش را بر سر یک رویا قمار کند.

همچنین نباید ناگفته گذاشت که مبارزۀ سیاسی با مبارزۀ انقلابی فرق دارد. اگرچه انقلاب هم نوعی سیاست‌ورزی است، اما منظور مارکس از اقدامات سیاسی و مبارزۀ سیاسی، مبارزه در درون نظام سرمایه‌داری بود نه مبارزه‌ای ساختارشکنانه. علاوه بر این، انقلاب در واقع دلالت دارد بر ناممکن بودن سیاست‌ورزی در دل یک نظام خاص.

در مجموع به نظر می‌رسد که مبارزۀ سیاسی به معنای مد نظر مارکس، معضلی برای نظام فکری وی است چراکه وی در مانیفست کمونیست تاکید کرده است که در نظام سرمایه‌داری، فقرا دائما فقیرتر می‌شوند. بنابرانین معلوم نیست کارگران فقیر چرا باید در کنار نتایج رویایی مبارزۀ انقلابی، گوشه‌چشمی هم به فواید مبارزۀ سیاسی داشته باشند؟ فوایدی که طبق موضع اصولی مارکس، ناممکن‌اند.

کتاب «اتحادیه‌های کارگری» با پی‌نوشت‌های سودمند کنت لپیدس، کتابی بسیار مفید در زمینۀ شناخت آرای مارکس و انگلس دربارۀ برخی از مهم‌ترین مسائل طبقۀ کارگر، جنبش کارگری و مبارزات کارگران است. علاقه‌مندان مارکس‌شناسی و مارکسیسم‌شناسی، قطعا از خواندن این کتاب پشیمان نخواهند شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۱۱ و ساعت 1:31 |

خانه کهکشانی ما کجاست؟

خانه کهکشانی ما کجاست؟

اگر یک بیگانه از کهکشان دیگری از شما بپرسد کجا زندگی می‌کنیم، چه پاسخی به او می‌دهیم؟ با خواندن این مقاله ضمن دریافت شناخت مطلوبی از کهکشان راه شیری که ما را در خود جای داده است، می‌توانید پاسخ آن فرازمینی را به خوبی بدهید!

به گزارش ایسنا، اگر فرصتی برای کمپ زدن شبانه در مکانی ترجیحا مرتفع با آسمانی صاف و به دور از آلودگی‌های نورهای مصنوعی داشته باشید، می‌توانید کهکشان راه شیری را با زیبایی خیره کننده‌اش مشاهده کنید و شاهد یکی از دیدنی‌ترین مناظر در آسمان شب باشید.

این مناطق در صورت اجازه دادن آب و هوا برای رصد، یک فرصت منحصر به فرد برای مشاهده یک رگه مه آلود و شیری رنگ در سراسر آسمان به شما ارائه می‌دهند که شبیه یک ابر بزرگ است که نور درخشانی از آن خارج می‌شود.

این نوار شیری زنگ در آسمان، همان کهکشان راه شیری است که میلیاردها منظومه خورشیدی از جمله منظومه شمسی خودمان را در خود جای داده است.

در واقع تمام ستارگانی که با چشم غیرمسلح در آسمان زمین می‌بینیم، بخشی از کهکشان راه شیری هستند.

گفتنی است که نام «راه شیری» ترجمه لاتین via lactea است که از واژه یونانی galaxias kyklos به معنای «دایره شیری رنگ» گرفته شده است.

کهکشان راه شیری با گستره ۱۰۰ هزار سال نوری در فضا، چندین اسرار از جهان هستی ما را در خود نگه می‌دارد.

خانه کهکشانی ما کجاست؟

کهکشان چیست؟

قبل از رفتن به اعماق کهکشان راه شیری و پرده برداری از رمز و رازهای آن، درک مفهوم خود کهکشان بسیار مهم است.

در دهه ۱۶۰۰، یک اخترشناس فرانسوی به نام شارل مسیه(Charles Messier) اولین کسی بود که کهکشان‌ها را شناسایی و فهرست‌بندی کرد، اما در آن زمان نمی‌دانست که آنها چه هستند.

تا قرن نوزدهم، کهکشان‌ها معمولاً به عنوان سحابی‌های مارپیچی شناخته می‌شدند و برای اولین بار در سال ۱۹۲۳ بود که یک ستاره‌شناس به نام ادوین هابل(Edwin Hubble) متوجه شد که سحابی مارپیچی آندرومدا در واقع یک کهکشان است و کهکشان راه شیری تنها یکی از کهکشان‌های موجود در جهان است.

امروزه به خوبی شناخته شده است که کهکشان‌ها در واقع موجودات کیهانی وسیع و بزرگتر از سحابی‌ها هستند که از میلیون‌ها و میلیاردها ستاره تشکیل شده‌اند و همگی توسط نیروی مرموز گرانش در کنار هم نگه داشته شده‌اند.امروزه به خوبی شناخته شده است که کهکشان‌ها در واقع موجودات کیهانی وسیع و بزرگتر از سحابی‌ها هستند که از میلیون‌ها و میلیاردها ستاره تشکیل شده‌اند.

اغلب فضای یک کهکشان را فضای خالی تشکیل می‌دهد و میانگین فاصله بین هر ستاره از کهکشان پنج سال نوری است.

کهکشان‌ها از نظر اندازه، شکل و جرم بسیار متفاوت هستند، اما تمایل به سقوط در قرارگیری در برخی اشکال اساسی مانند یک مارپیچ، مارپیچ میله‌ای، شکل بیضوی و غیره دارند.

اکثر کهکشان‌ها میلیاردها سال عمر دارند، اگرچه شناخت سن دقیق آنها دشوار است. همچنین یک نکته مهم در مورد آنها که چند سالی بیشتر نمی‌شود که کشف شده این است تقریباً هر کهکشانی یک سیاه‌چاله در مرکز خود دارد.

کهکشان‌ها در واقع سامانه‌هایی بزرگ و با اندازه و مرزی مشخص هستند که از ستاره‌ها، ستارگان فشرده، ماده تاریک، غبار کیهانی و گرد و غبارهای میان‌ستاره‌ای تشکیل شده‌اند و با نیروهای گرانشی گردهم آمده‌اند.

کوچک‌ترین کهکشان‌ها دارای پهنایی برابر با چند صد سال نوری، شامل نزدیک به صد میلیون ستاره هستند. بزرگ‌ترین کهکشان‌ها تا ۳ میلیون سال نوری پهنا دارند و شامل بیش از صد تریلیون ستاره هستند.

کهکشان‌ها بر گرد مرکز جرم خود در گردش‌ هستند. اغلب جرم یک کهکشان معمولی به شکل ماده تاریک است و تنها چند درصد از آن جرم به شکل ستاره‌ها و سحابی‌ها قابل مشاهده است. سیاه‌چاله‌های کلان‌جرم یک ویژگی مشترک در مرکز کهکشان‌ها هستند.

کهکشان‌ها بر اساس مورفولوژی بصری‌شان به‌عنوان بیضوی، مارپیچی یا نامنظم دسته‌بندی می‌شوند.

خانه کهکشانی ما کجاست؟

شناخت کهکشان ما، کهکشان راه شیری

کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی غول‌پیکر و میله‌ای است، به این معنی که در بیشتر قسمت‌ها مسطح است و چندین بازو دارد که از یک نوار مرکزی ستارگان بیرون می‌آیند.

به عبارت ساده‌تر، کهکشان راه شیری کهکشانی است که منظومه شمسی در آن قرار دارد. این کهکشان در آسمانی صاف و تاریک و به دور از آلودگی نوری، به صورت نوار شیری رنگی در پهنه آسمان دیده می‌شود. این نوار در واقع از میلیاردها ستاره تشکیل شده‌ است که چشم غیرمسلح قادر به تفکیک آن‌ها نیست.

گفتنی است که خانه ما یعنی کره زمین به عنوان عضوی از منظومه شمسی در یکی از بازوهای مارپیچی کهکشان راه شیری قرار دارد.

اما یک سوال بسیار رایج این است که اگر ما درون یک کهکشان باشیم، چگونه شکل آن را می‌دانیم.

دکتر آلستر گان(Alastair Gunn) ستاره شناس رادیویی توضیح می‌دهد که اگرچه ما نمی توانیم شکل مارپیچی آن را ببینیم، اما سرنخ‌های کافی برای رسیدن به این شکل را در اختیار داریم.یک سوال بسیار رایج این است که اگر ما درون یک کهکشان باشیم، چگونه شکل آن را می‌دانیم.

اولین سرنخ این است که تراکم بالایی از ستارگان در امتداد یک صفحه وجود دارد که وقتی از لبه آن دیده می‌شود، شکلی شبیه به دیسک را نشان می‌دهد. این تراکم در صورت فلکی کمان یا قوس(Sagittarius) حتی بیشتر است و راه شیری را شبیه به برآمدگی مرکزی کهکشان‌های دیگر می‌کند.

سرنخ دوم این است که ستارگان کهکشان راه شیری از یک الگوی حرکت چرخشی پیروی می‌کنند، مشابه آنچه در کهکشان‌های مارپیچی دیده می‌شود.

سومین و قانع‌کننده‌ترین سرنخ این است که وقتی فاصله میان این ستاره‌ها اندازه‌گیری می‌شود، مشخص می‌شود که آنها به وضوح در امتداد بازوهای یک مارپیچ متمرکز شده‌اند.

تعیین تعداد ستارگان در کهکشان راه شیری دشوار است و محققان از مدل‌های مختلفی برای تخمین آن استفاده می‌کنند که شامل محاسبه تعداد ستارگان در یک بخش کوچک و سپس برون‌یابی آن یا تخمین جرم کهکشان و سپس تخمین تعداد ستارگان آن برای تشکیل این جرم است.

پاسخ‌ها به اینکه کهکشان راه شیری چند ستاره دارد، بر اساس آنچه به عنوان جرم متوسط یک ستاره در نظر گرفته می‌شود، متفاوت است، اما این عدد به طور کلی در محدوده ۱۰۰ تا ۴۰۰ میلیارد ستاره است.

تا زمانی که ادوین هابل در سال ۱۹۲۴ اعلام کرد که سحابی مارپیچی آندرومدا در واقع یک کهکشان است، ستاره‌شناسان معتقد بودند که کهکشان راه شیری کل جهان را در بر می‌گیرد.

کهکشان‌های کوچک زیادی در نزدیکی کهکشان راه شیری وجود دارند، اما آندرومدا(Andromeda) که با نام‌های Messier۳۱ یا M۳۱ نیز شناخته می‌شود، نزدیک‌ترین کهکشان بزرگ به کهکشان راه شیری است.

همانطور که سیارات منظومه شمسی به دور خورشید می‌چرخند، در مقیاس کهکشانی نیز این دو کهکشان دارای کهکشان‌های ماهواره‌ای زیادی هستند که به دور آنها می‌چرخند. هم خود این کهکشان‌ها و هم کهکشان‌های اقماری آنها بخشی از مجموعه‌ای از کهکشان ها به نام «گروه محلی»(The Local Group) یا خوشه کهکشانی هستند.

گروه محلی نام یکی از خوشه‌های کهکشانی است که کهکشان راه شیری به همراه تعدادی از کهکشان‌های اطرافش در آن واقع شده‌اند و تخمین زده می‌شود بیش از ۵۴ کهکشان دیگر از جمله کهکشان‌های کوتوله در این گروه وجود داشته باشند.

مرکز گرانشی گروه محلی کهکشانی جایی میان کهکشان راه شیری و کهکشان آندرومدا قرار دارد. بزرگ‌ترین کهکشان‌های این گروه محلی به ترتیب کهکشان آندرومدا، کهکشان راه شیری و کهکشان مثلث(مسیه ۳۳) هستند.

کهکشان‌های گروه محلی همگی در حدود پنج میلیون سال نوری از فضای اطراف ما قرار دارند. همانطور که گفته شد، گروه محلی نه تنها کهکشان راه شیری و آندرومدا بلکه کهکشان مثلثی کوچک‌تر و بیش از ۵۰ کهکشان کوتوله کوچکتر را شامل می‌شود.

با این حال، این پایان کار نیست، زیرا کشف شده است که گروه محلی بخشی از یک ابرخوشه غول پیکر از کهکشان‌ها به نام ابرخوشه سنبله(Virgo Supercluster) است که حداقل ۱۰۰ گروه و خوشه کهکشانی و دهانه‌ای حدود ۱۰ برابر قطر گروه محلی دارد.

ابرخوشه سنبله یک ابرخوشه است که گروه محلی در آن جای دارد. گروه محلی به نوبه خود شامل بیش از ۳۰ کهکشان از جمله کهکشان راه شیری و کهکشان زن بر زنجیر است. جرم ابرخوشه سنبله ۱۰ به توان ۱۵ برابر جرم خورشید(۱۰ به توان ۴۶ ضرب در ۲) است که بخش عظیمی از آن را ماده تاریک تشکیل می‌دهد.

اکنون بیایید به حقایق جالب‌تری در مورد کهکشان راه شیری نگاه کنیم:

خانه کهکشانی ما کجاست؟

کهکشان راه شیری مسطح نیست

کهکشان راه شیری را اغلب به شکل یک دیسک مسطح نشان می‌دهند که یک ساده‌سازی بیش از حد است. دانشمندان از اواسط قرن بیستم می‌دانستند که کهکشان راه شیری شبیه به یک تکه چیپس با پیچ و تاب مخصوص به خود است. تحقیقات بعدی نشان داد که این ویژگی تاب‌خوردگی کهکشانی در میان کهکشان‌های مارپیچی رایج است.

علاوه بر این، پژوهش دیگری که در مجله «نیچر»(Nature) منتشر شده است، نشان می‌دهد که این جنبه از راه شیری ممکن است توسط کهکشان‌های اقماری آن یعنی ابرهای بزرگ و کوچک ماژلانی ایجاد شده باشد که شامل دو کهکشان کوتوله هستند که تصور می‌شود به دور کهکشان راه شیری می‌چرخند.

دانشمندان استدلال می‌کنند که این دو کهکشان کوتوله ممکن است ماده تاریک در کهکشان ما را بِکِشند و یک موج ایجاد کنند که تأثیر گرانشی آنها را بر دیسک افزایش دهد و پیچ و تاب ایجاد کند.

خانه کهکشانی ما کجاست؟

راه شیری ما یک همجنس‌خوار است

برخورد و ادغام کهکشان‌ها یک پدیده رایج در کیهان است و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که پنج تا ۲۵ درصد از کهکشان‌ها در حال حاضر در حال ادغام هستند.

کهکشان راه شیری نیز محصول ادغام‌های گذشته است و میلیاردها سال دیگر کهکشان راه شیری با کهکشان آندرومدا ادغام می‌شود و در نهایت یک کهکشان بزرگ را تشکیل می‌دهند.

دانشمندان با مطالعه داده‌های دریافتی از تلسکوپ فضایی گایا(Gaia)(تداخل‌سنج نجومی جهانی برای اخترفیزیک) متعلق به آژانس فضایی اروپا(ESA) دریافتند که دو مجموعه مجزا از ستاره‌ها در کهکشان راه شیری وجود دارد.

یک مجموعه از «ستارگان سرخ‌تر» تشکیل شده است که گمان می‌رود در کهکشانی بزرگ‌تر و غنی از فلز شکل گرفته باشند. گفتنی است که «فلز» در اصطلاحات نجومی به هر عنصر شیمیایی سنگین‌تر از هیدروژن یا هلیوم اشاره دارد.

مجموعه دیگر حاوی «ستارگان آبی‌تر» است، ستاره‌هایی که می‌توانند از یک کهکشان کوچک‌تر و فقیر از فلز بیرون بیایند.

این یافته‌ها نشان می‌دهد که راه شیری کنونی زمانی شکل گرفته که کهکشان کوچک‌تری به نام گایا-انسلادوس را مصرف کرده است.این یافته‌ها نشان می‌دهد که راه شیری کنونی زمانی شکل گرفته که کهکشان کوچک‌تری به نام گایا-انسلادوس را مصرف کرده است.

حتی در حال حاضر نیز کهکشان راه شیری در حال بیرون کشیدن ستارگان از کهکشان‌های کروی کوتوله سگ بزرگ(Canis Major Dwarf) و کهکشان‌های کروی کوتوله کمان(Sagittarius Dwarf Spheroidal Galaxies) است که به ترتیب نزدیک‌ترین و دومین کهکشان نزدیک به کهکشان راه شیری هستند و پس از آنها ابرهای بزرگ و کوچک ماژلانی هستند.
گایا یک تلسکوپ فضایی است که در سال ۲۰۱۳ توسط آژانس فضایی اروپا(ESA) راه‌اندازی شده و انتظار می‌رود مأموریت آن تا سال ۲۰۲۵ ادامه یابد. این تلسکوپ فضایی برای اخترسنجی با دقت بی‌سابقه‌ای از موقعیت‌ها، فاصله‌ها و حرکت‌ها طراحی شده ‌است و هدف از مأموریت این رصدخانه فضایی، ایجاد یک فهرست سه بعدی از حدود یک میلیارد اجرام سماوی، عمدتاً ستارگان با روشنایی بیش ‌از ۲۰ قدر است.

اهداف گایا نزدیک به یک درصد از جمعیت ستارگان کهکشان راه شیری را دربردارد. علاوه بر ستارگان انتظار می‌رود گایا تا ده‌ها هزار سیاره فراخورشیدی هم‌اندازه مشتری را فراتر از منظومه شمسی، ۵۰۰ هزار اختروش و ده‌ها هزار سیارک جدید و دنباله‌دار در منظومه شمسی را شناسایی کند.

این فضاپیما هر یک از ستارگان هدف را در حدود ۷۰ بار طی یک دوره پنج ساله به منظور یافتن موقعیت، فاصله و جابه‌جایی دقیق هر یک از هدف‌ها رصد و دنبال می‌کند.

خانه کهکشانی ما کجاست؟

کهکشان ما از حباب‌های کیهانی مرموز تشکیل شده است

تلسکوپ فضایی پرتوی گاما فِرمی(Fermi Gamma-ray Space Telescope) در ژوئن ۲۰۰۸ برای انجام مشاهدات در طیف پرتوی گاما به فضا پرتاب شد و در سال ۲۰۱۰ به کشف ساختارهای کروی غول پیکر متشکل از گاز و میدان‌های مغناطیسی که از مرکز کهکشان راه شیری بیرون می‌آمدند و پیش از آن ناشناخته بودند، کمک کرد. این ساختارها ۲۵ هزار سال نوری در بالا و پایین صفحه کهکشان کشیده شده‌اند و به آنها «حباب‌های فِرمی»( Fermi Bubbles) گفته می‌شود.

یک مطالعه منتشر شده در دانشگاه آکادمی علوم چین نشان می‌دهد که این حباب‌ها ممکن است از مقادیر زیادی انرژی آزاد شده از کمان ای*(Sagittarius A*) که ابرسیاه‌چاله موجود در مرکز کهکشان راه شیری است، تشکیل شده باشند.

ستاره شناسان معتقدند که جهان ما ۱۴ میلیارد سال سن دارد، در حالی که کهکشان راه شیری حدود ۱۳.۶ میلیارد سال است که به وجود آمده است که این رقم آن را به یکی از قدیمی‌ترین کهکشان‌های جهان تبدیل می‌کند.

کهکشان راه شیری که میزبان میلیاردها ستاره و سیاره است، همواره در حال حرکت است و با سرعت تقریباً ۲۰۹ کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کند. با این حال، با توجه به این که بسیار وسیع است و اسرار زیادی در خود دارد، درک ما از ریشه و آرایش آن مدام در حال گسترش است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۹ و ساعت 20:37 |

حضرت آقای اراکی! این تعریف "زن فاحشه" است، نه زن بی حجاب

در دنیا زنان پرشماری اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و ... وجود دارند که حجاب بر سر نمی گذارند ولی عفاف دارند، پاکدامن هستند و هرگز در بند شهوت دیگران و ارضای آنان نیستند.

عصرایران - جناب آیت الله اراکی، عضو محترم مجلس خبرگان گفته اند: زن بی حجاب، در بند شهوت دیگران و ارضای آنان است و باید زنان بی حجاب به این امر متوجه باشند.

کانال عصر ایران در تلگرام

ضمن تاکید بر این که حجاب یکی از اوامر دینی است و چه نیکوست که در جامعه ای با اکثریت مسلمان، به موازات سایر تعالیم دینی مانند عدالت، روا داری، راستگویی، دستگیری از مستمندان، حفظ حق الناس و ... حجاب نیز رعایت شود، نکته ای را خدمت گوینده گرانمایه سخن فوق عرض می کنیم: "زنی که در بند شهوت دیگران و ارضای آنان است"، تعریف زن بی حجاب نیست، بلکه تعریف "زن فاحشه و تن فروش" است!

در دنیا زنان پرشماری اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و ... وجود دارند که حجاب بر سر نمی گذارند ولی عفاف دارند، پاکدامن هستند و هرگز در بند شهوت دیگران و ارضای آنان نیستند.

حضرت آقای اراکی! این تعریف
بهتر است کسی که در مقام وعظ و خطابه قرار دارد، در کلام خود دقت بیشتری داشته باشد و چند میلیارد زن را که حجاب ندارند، با یک جمله نسنجیده در کنار بدکاره ها قرار ندهد و بار خود را سنگین نسازد.
زیاده عرضی نیست.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۹ و ساعت 16:11 |

آقای میرسلیم! مراقب حرف زدن تان باشید؛ مقصر خودتان هستید نه مردم

در این بیش از نیم قرنی که ما مثلاً خودروساز هستیم، کلی کشور از صفر ساخته شده اند و کلی شرکت در رشته های مختلف از جمله خودروسازی تاسیس شده و جهان را فتح کرده اند، آن وقت میر سلیم هنوز می گوید برویم تحقیق کنیم و مردم هم تا به نتیجه رسیدن تحقیق و توسعه ما، با محصولات بی کیفیت و بعضاً مرگبار ما کنار بیایند و عجالتاً هزینه کنند! واقعاً ایشان و همفکران شان تصور می کنند قرار است 1000 سال عمر کنیم که حالا 50 سالش را هم بتوانیم بی خیال شویم؟!

عصر ایران - مصطفی میرسلیم که دهه هاست از دست اندرکاران صنعت خودروی کشور است، در سخنانی ضمن دعوت به قناعت و کنار آمدن با محصولات کم کیفیت صنعت خودروسازی داخلی گفته است:

"کشور‌هایی مثل کره و ژاپن، ۴۰ یا ۵۰ سال پیش شرایط سختی داشتند ؛مردم آن‌ها با دولت بسیار همراهی کردند تا صنایع داخلی زمین نخورد و حتی با کیفیت پایین صنایع داخلی کنار آمدند تا مانع از واردات شوند که الان شاهد پیشرفت این کشور‌ها هستیم؛ ما هم باید همین گونه عمل کنیم چراکه راه نجات است و نباید در آن شکی کرد."

باید گفت که اتفاقاً مشکل مردم ایران با افرادی مثل میرسلیم این است که در الگوهای قرن گذشته گیر کرده اند ، آن هم به طور ناقص و گزینشی.

اگر روشی نیم قرن قبل در کره یا ژاپن جواب داده، دلیل نمی شود که در جهان جدید نیز که تقریباً هیچ چیزش شبیه به قرن بیستم نیست، عیناً جواب بدهد. تازه در همان کره و ژاپن هم بازار رقابتی بود و دولت ها به متخصصان و سرمایه گذاران داخلی و خارجی میدان می دادند ولی آقای میرسلیم فقط آن بخشی که مردم موقتاً ( و نه دهها سال) با کالاهای داخلی کم کیفیت کنار آمدند را می بیند و مثلاً تجاهل می کند که بر خلاف ایران امروز، آن کشورها چنان رابطه خوبی با جهان برقرار کردند که هم جذب سرمایه کردند و هم بازار بین المللی یافتند.

اما در ایران سال هاست که مافیای خودرو مانع از واردات خود شده و یا وقتی هم که اجازه ورود می دهد، چنان تعرفه های سنگینی وضع می کند که یک خودروی معمولی در کلاس جهانی یا حتی یک محصول چینی ناشناس، برای ایرانی ها تبدیل به "لاکچری دست نیافتنی" می شود!

این محدودیت برای واردات خودرو را درست مانند میرسلیم توجیه می کنند؛ ولی چرا میرسلیم و امثال او نمی گویند چرا بعد از ده ها سال که انحصار خودرو برقرار است، هنوز خودروسازی ایران محصولی درخور ندارد؟


معلوم است که وقتی بازار را انحصاری می کنند و رقیبی نیست نه تنها انگیزه ای برای ارتقاء کیفیت و رقابتی سازی قیمت و تسهیلات فروش ندارند بلکه به خود جرات می دهند پول مردم را برای دادن خودرویی نامعلوم در آینده ای نامعلوم و با قیمت نهایی نامعلوم بگیرند.

اگر تویوتای ژاپن و پژوی فرانسه و فیات ایتالیا و آئودی آلمان هم می توانستند با این شرایط ماشین بفروشند، آنها هم انگیزه ای برای رشد نداشتند چه رسد به ایران خودرو و سایپای ایران!

اگر صنعتی با این همه حمایت و نازپروردگی و انحصار و فقدان رقابت و دست باز، نتوانسته بعد از نیم قرن پا بگیرد و از این که چهار تا خودروی خارجی به ایران بیاید کهیر می زند و وحشت می کند، از این به بعد هم نخواهد توانست رشد کند و فقط می تواند به استثمار مشتری ایرانی ادامه دهد و لاغیر!

تنها راه توسعه خودروسازی در ایران یک چیز است: گشودن بازار کشور به روی خودروهای خارجی و واداشتن خودروسازان داخلی به رقابت با آنها.

این کاری است که همین ترکیه، بیخ گوش خودمان انجام داد. همین الان بازار ترکیه به روی همه خودروسازان جهان از ژاپن و کره جنوبی و هند و گرفته تا آلمان و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و آمریکا باز است و اتفاقاً برخی برندهای خودروی خارجی در ترکیه تولید و مونتاژ می شوند. در چنین شرایطی 5 سال پیش کارخانه خودروسازی ملی ترکیه راه اندازی شد و ظرف این مدت کوتاه یک خودروی تمام الکتریک با استانداردهای روز جهان با برند ترکی "توگ" را عرضه کرد؛ کاری که خودروسازی انحصاری ایران در 50 سال نتوانسته است انجام دهد.

جناب میرسلیم و همفکرانشان بدانند که راه توسعه، انحصار نیست بلکه رقابت سالم است؛ نمونه اش همین خودروسازی ترکیه که 50 سال پیش می خواست خودروی ملی بسازد ولی محصولی که ساخت 100 متر بیشتر راه نرفت (خودروی دوریم) و 4 دستگاه بیشتر هم نتوانستند بسازند ولی اکنون با "الگوی توسعه رقابتی و تعاملی" خودروی "توگ" ساخته اند که میرسلیم و امثال او اگر منصف باشند چازه ای جز تحسین پیشرفت همسایه ندارند.

آقای میرسلیم! مراقب حرف زدن تان باشید؛ مقصر خودتان هستید نه مردم

اگر بازار ایران به روی خودروهای جهانی باز شود، نه تنها خودروسازان داخلی ورشکست نمی شوند بلکه رشد می بایند چرا که ناچار خواهند بود مثل همه جای دنیا با خودروسازان جهانی همکاری و تولید مشترک داشته باشند. این اتفاق در ترکیه هم رخ داد و جالب است بدانید این کشور علاوه بر تولید خودروی ملی و تولید محصولات مشترک با خودروسازان مطرح جهانی، جزو صادر کنندگان مهم قطعات خودرو نیز هست و صنعت خودروی ترکیه تنها در دو ماه نخست سال جاری میلادی 630 میلیون دلار به فرانسه صادرات داشته است.

در خود ایران هم صنایعی که با رقیب خارجی مواجه شده اند، توسعه یافته اند، مانند برخی حوزه ها در صنایع غذایی، لوازم خانگی، پوشاک و ... ، آن هم بدون رانت و حمایت های آنچنانی دولت ها.

پس می بینید که با یک برنامه ریزی ساده که بارها و بارها در جهان آزموده شده، نه تنها با ورود خودروهای خارجی به ایران، خودروسازی ایران از بین نمی رود و کارکنانش بیکار نمی شوند بلکه جهانی هم می شود. ولی از آنجا که در چنان فضای رقابتی و شفافی دیگر نمی توان از خودروسازی به عنوان "چاه نفت بی پایان رانت" استفاده کرد، این نسخه درست را نمی پیچند و همچنان با وعده مبهم توسعه در آینده مجهول، می گویند مردم به تولیدات بی کیفیت ما بسنده کنند.

جالب است که جناب ایشان می پذیرد که هنوزدر کیفیت مشکل داریم و می گوید: "برای بهبود کیفیت باید تحقیق و توسعه صورت بگیرد و بدون تحقیق و توسعه نمی‌توانیم به هدف برسیم؛ بنابراین باید در این رابطه فعالیت دانش بنیان انجام دهیم هر فعالیت دانش بنیانی هم نیازمند هزینه است."

و نمی گوید تا کی باید هزینه کرد؟ در این بیش از نیم قرنی که ما مثلاً خودروساز هستیم، کلی کشور از صفر ساخته شده اند و کلی شرکت در رشته های مختلف از جمله خودروسازی تاسیس شده و جهان را فتح کرده اند، آن وقت میر سلیم هنوز می گوید برویم تحقیق کنیم و مردم هم تا به نتیجه رسیدن تحقیق و توسعه ما، با محصولات بی کیفیت و بعضاً مرگبار ما کنار بیایند و عجالتاً هزینه کنند!

آقای میرسلیم! مراقب حرف زدن تان باشید؛ مقصر خودتان هستید نه مردم

واقعاً ایشان و همفکران شان تصور می کنند قرار است 1000 سال عمر کنیم که حالا 50 سالش را هم بتوانیم بی خیال شویم؟!

شگفت آور این که در شرایط تشنگی مفرط بازار برای خودرو، این سیاستمدار خودرویی ایران می گوید که میزان تولیدات جوابگوی نیازهای کشور است و سپس تقصیر افزایش قیمت را به گردن مردمی می اندازد که از ترس کاهش ارزش سرمایه شان، خودرو خریده اند یا در طرح پیش فروش خودرو شرکت کرده اند، به امید آن که روزی روزگاری خودرویی نامعلوم به قیمت نامشخص به ایشان دهند.

در پاسخ به جریان فکری میرسلیم باید گفت که مردم مقصر نیستند، مقصر شمایید که با وضع تعرفه های سنگین کاری کرده اید که همین خودروهای چینی هم که تنها دریچه ایرانیان به سوی خودروهای خارجی است، با دو الی سه برابر قیمت واقعی به دست مردم بینوای ایران برسد.

مقصر شماهایی هستید که ریال ایران را به درجه ای از انحطاط و خواری رسانده اید که مدام ارزش پول جیب مردم کاهش می یابد و قدرت خریدشان افت می کند.

مقصر شماهایید که خودرو را که در هر اقتصاد سالمی، کالای مصرفی است به کالای سرمایه ای تبدیل کرده اید.

مقصر شماهایی هستید که در برابر سودهای میلیارد دلاری مافیای خودرو ساکت هستید ولی اگر مردم برای حفظ ارزش پول شان خودرو بخرند، کاسه کوزه گرانی را بر سر آنها می شکنید!

جناب میرسلیم می گوید: عده‌ای برای بهبود این شرایط، خواستار واردات هستند که نیازمند ارز است در حالی که ارز را باید برای تامین نیاز‌های اساسی کشور هزینه کنیم؛ بنابراین باید با قناعت و تحمل شرایط، مانع از ایجاد مشکلات شویم.

و نمی گوید این ماشین های رنگارنگ چینی که در خود چین هم چندان طرفدار ندارند و در بازار ایران جولان می دهند، مگر مفت و بدون ارز بَری وارد کشور شده اند؟
یا این که منافع بعضی ها در این است که ارزهای ایران نصیب حزب کمونیست چین شود و اگر مردم ایران بخواهند خودروی روز ژاپنی و کره ای و اروپایی سوار شوند، میر سلیم یا کسی مثل او یاد کمبود ارز بیفتد و بیاید وسط و بگوید که ارزهایمان را باید در ضروریات خرج کنیم. شاید هم رونق دادن به خودروسازان چینی با پول ایرانی ها، برای بعضی ها جزو ضروریات باشد و یا حتی جزو بدیهیات!

بعد از تحریر 1:
جناب میرسلیم!
کمی هم خودتان به همراه همفکران تان و این صنعت خودروسازی که سنگش را به سینه می زنید قناعت کنید. مردم در همه چیز، حتی در خورد و خوراک قناعت هم می کنند و فقط مانده که در هوا قناعت کنند که البته آن را هم خودروهای بی کیفیت شما آلوده اند!

بعد از تحریر 2:
این نقد صرفاً ناظر بر حرف های میرسلیم نیست چرا که اگر فقط نظرات شخصی اش بود، اساساً ارزش نقد نداشت. مشکل اینجاست که یک جریان فکری و سیاسی صاحب قدرت این گونه می اندیشند و میرسلیم به نوعی سخنگوی آن است. نقد حاضر را از این منظر ببینید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۸ و ساعت 21:29 |

وداع اروپا با خودروهای موتور احتراقی

دولت آلمان هفته‌ها با الزامات زیست محیطی مربوط به حذف خودروهای آلاینده مخالفت کرد اما اتحادیه اروپا بالاخره تصمیم نهایی را گرفت: از سال ۲۰۳۵ هیچ خودرویی با موتور احتراقی و با سوخت بنزین و گازوئیل تولید و عرضه نخواهد شد.

از سال ۲۰۳۵ هیچ خودروی آلاینده‌‌ چدیدی در اتحادیه اروپا تولید و عرضه نخواهد شد. این تصمیمی است که اعضای اتحادیه روز سه‌شنبه ۲۸ مارس در بروکسل اتخاذ کردند؛ گامی بلند در راستای وداع با بنزین و گازوئیل، دی‌اکسید کربن و پروژه‌ای سازگار با اقلیم و هوای پاک.

مذاکره کنندگان کشورهای عضو در واقع پیش از پایان اکتبر ۲۰۲۲ در باره این پروژهبه توافق رسیده بودند. تنها دولت آلمان در رویه‌ای غیرمعمول، خواهان این بود برخی خودروهای موتور احتراقی با استفاده از انرژی الکتریکی، کماکان پس از موعد تعیین شده، امکان فروش داشته باشند. این مطالبه‌ که حمایت صنایع خودروسازی آلمان را داشت، موضوع ماه‌ها بحث و چانه‌زنی شد.

یک روز پیش از اعلام تصمیم نهایی اروپا، فولکر ویسینگ، وزیر حمل و نقل آلمان از توافق با سایر اعضا خبر داد و گفت خودروهایی که موتور احتراق داخلی دارند، پس از سال ۲۰۳۵ هم به شرط سازگاری با آب و هوا و سوخت پاک، می‌توانند در خط تولید باقی بمانند.

وزیران انرژی کشورهای عضو از چشم‌انداز زیست محیطی حذف خودروهایی با سوخت فسیلی ابراز خرسندی کرده‌اند. با این همه روشن نیست که استثناهای مورد نظر آلمان، تا چه اندازه با قوانین و مقررات اتحادیه اروپا منطبق خواهند بود. پارلمان اروپا و یکایک کشورهای عضو می‌توانند تا دو ماه اعتراض یا نظرات تکمیلی خود را مطرح کنند.

نمایندگان احزاب سبز پارلمان اروپا گفته‌اند که جوانب مصالحه با ‌آلمان را به دقت بررسی و موشکافی خواهند کرد.

سوخت‌های الکترونیکی را می توان با استفاده از برق تجدیدپذیر از آب و دی اکسید کربن استخراج شده از هوا تولید کرد. بر خلاف بنزین یا گازوئیل، آنها هیچ آلاینده‌ای آزاد نمی‌کنند. منتقدان البته شکایت می‌کنند که صنعت کشتیرانی و هوانوردی به این نوع سوخت نیاز فوری‌تری دارد.

پیشینه این تصمیم به طرح "کربن صفر" باز می‌گردد که سال ۲۰۲۱ در کمیسیون اروپا با هدف ممانعت از انتشار دی‌اکسید کربن حاصل از سوخت‌های فسیلی خودروها تصویب شد.

بخش‌هایی از لابی صنعت خودروسازی و نمایندگان محافظه‌کار اما برای حفظ جایگاه موتورهای احتراقی مقاومت کردند و حتی حدنصاب ۹۰درصدی تولید دی‌اکسید کربن را به جای ۱۰۰درصد پیشنهاد دادند.

صنایع خودروسازی، زیرمجموعه‌ها و مشاغل مربوطه به خصوص نگران آسیب‌های ناشی از حذف خودروهای بنزینی و دیزلی هستند. تغییر خط تولید قطعه‌سازان، لزوم دوره‌های آموزشی جدید برای مکانیک‌ها، نحوه جبران خسارت دارندگان خودروهای موتور احتراقی فاقد قالبیت الکتریکی شدن، از جمله پرسش‌هایی است که برای سازندگان و مالکان خودروهای دیزلی و بنزینی وجود دارد اما دست‌اندرکاران پروژه می‌گویند مهلت ۱۲ ساله تا سال ۲۰۳۵ برای حل چنین چالش‌هایی کافی است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۸ و ساعت 20:20 |

هشدار یوروپل درباره استفاده از هوش مصنوعی

آژانس پلیس اتحادیه اروپا "یوروپل" هشدار داد که محصولات هوش مصنوعی مانند "ChatGPT" توسط کلاه‌برداران مورد استفاده برای انجام جرایم سایبری قرار گرفته‌اند.

بر اساس گزارش آژانس پلیس اتحادیه اروپا (یوروپل) مستقر در لاهه در روز دوشنبه ۲۷ مارس (۷ فروردین)، احتمال سوء استفاده از هوش مصنوعی برای کلاه‌برداری، جرایم گوناگون و اعمال خلاف‌کاری‌های سایبری، به طور گسترده قابل مشاهده است.

یوروپل معتقد است که وضعیت فعلی در فضای مجازی پیرامون استفاده کاربران از محصولات هوش مصنوعی، مانند برنامه و نرم‌افزار "ChatGPT" باعث ایجاد یک "چشم انداز تیره" شده است.

بر این اساس، پیشرفت چشمگیر مهارت‌های ربات‌های هوش مصنوعی "نه تنها برای بهبود زندگی بشر، بلکه برای فریب دادن آنها نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت."

آزمایشگاه ویژه یوروپل که بر روی بررسی نوآوری‌های جدید متمرکز است، نرم‌افزار ChatGPT را به عنوان شناخته‌شده‌ترین ربات مخصوص چت که کاربران از آن استفاده می‌کنند، مورد تحقیقات و بررسی خود قرار داده است.

این نرم‌افزار قادر است با استفاده از هوش مصنوعی به صورت خودکار، متن طراحی کند و بنویسد.

ChatGPT می‌تواند بر اساس دستورات یا جملاتی که کاربران تعیین و مشخص می‌کنند، به‌طور مستقل و با کمک از حجم وسیع داده‌های موجود در اینترنت، نتیجه‌های مورد نظر را تولید کند.

در سال‌‌های گذشته، وقتی که نرم‌افزار "Chatbot" برای نخستین بار وارد بازار شد و مورد استفاده قرار گرفت،‌ کاربران به سرعت از توانایی‌های این برنامه در زمینه پاسخ‌دادن به پرسش‌های پیچیده و سخت، کدنویسی و حتی دریافت جواب‌های صحیح برای قبولی در امتحانات، شگفت‌زده شدند.

حال آژانس پلیس اتحادیه اروپا هشدار داده است که حال برای کلاه‌برداران نیز این امکان بوجود آمده است تا با استفاده از ChatGPT، "فرآیند دستیابی به اطلاعات برای انجام جرم را به شدت سریع‌تر" کنند.

یوروپل در ضمن اشاره کرده است که Chatbot می‌تواند به عنوان مثال اطلاعاتی را پیرامون "نحوه ورود به منزل برای سرقت، فعالیت‌های تروریستی، جرایم سایبری و تعرض جنسی به کودکان» ارائه دهد.

گفته می‌شود که این نرم‌افزاز همچنین قابلیت ارائه جمله‌بندی‌های خاص از سبک‌‌‌های متفاوت زبان‌ها را نیز دارد.

آژانس پلیس اتحادیه اروپا همچنین یادآور شد که قابلیت‌های هوش مصنوعی "هنوز در مراحل ابتدایی خود است و انتظار می‌رود که پیشرفت کند."

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۸ و ساعت 20:18 |

ترکه تحجر طالبان و تماشاگری جامعه جهانی

ترکه تحجر طالبان و تماشاگری جامعه جهانی

دختر افغان به قول احمد شاملو باید "در بستر خشونت نومیدی، در بستر فشرده ی دل تنگی و در بستر تفکر پر درد.." خود زنده و بیدار بماند و باور داشته باشد که روزهای تاریک خواهد رفت و روشنی باز می گردد.

عصر ایران؛ سجاد بهزادی - سخن نخست؛ ننگ‌تان باد طالبان

سال آموزشی افغانستان مطابق هر سال و در ابتدای نوروز به صدا درآمد و دختران افغان اجازه تحصیل پیدا نکردند و جامعه جهانی هم تنها به تماشای این وضعیت نشستند. زنان افغانستان در اعتراض به تداوم ممنوعیت آموزش دختران خود تظاهرات کردند و جهانیان دیدند که آرزوی دختر افغان، شعاری است که دنیا سالهای طولانی است که از آن عبور کرده است. "تحصیل حق ماست."

دختر افغان علیرغم فقر و تهیدستی می داند که"نادانی" در قامت فقری بزرگ تر او را تهدید می کند و لذا برای کسب دانایی چه زجرهایی که نمی کشد؛ اما گروه طالبان ونظام حکم رانی متحجرانه، درکی از این تهدید و فقربزرگ تر از نان شب ندارد. شهروندان افغانستان می دانند که محرومیت نیمی از جامعه از آموزش، یعنی ویران کردن آینده یک کشور؛ اما گروه افراطی حاکم بر این کشور نمی خواهد این حقیقت را بداند.

تعدادی از آموزگاران و فعالان حقوق زن در افغانستان نیز به این باور هستند که طالبان با آموزش زنان "برخورد سیاسی" می کند و از آن به عنوان ابزار فشار بر جامعه جهانی استفاده می کند. اگرهم چنین باشد، ننگ تان باد که سرنوشت دختران خود را قربانی امیال خود و ابزاری برای باج گیری از جامعه جهانی می کنید.

سخن دوم؛ کلامی با دخترافغان

مطالعات پدیدارشناختی و رفتارشناسی دختران در جوامع محروم به ما می گوید که حذف این قشر از جامعه، ناشدنی است.

دخترانی که شبکه رسانه ای خود را دارند و طبع شان جسورانه تر از هر زمان دیگری است. هیچ نظام متحجر و تنگ نظری دیگر نمی تواند از حذف و سرکوب دختران و زنان مطالبه گر، آسوده خاطر باشد.رویکرد حذف دخترافغان از تحصیل، به انباشت بیش تر مطالبات آنان منجر خواهد شد و نافرمانی آنها از احکام طالبان، یک روز پاشنه آشیل ماهیت وجودی نظام سیاسی موجود در آن "سرزمین خسته از جفا" می شود.

دختر افغان نباید نا امید شود و دست از مبارزه بکشد. او باید سودای روزگار بی طالبان در سر داشته باشد که حدود سه ونيم میلیون دختر افغان به مدرسه مي رفت و حدود یک سوم دانشجویان در دانشگاه های خصوصی و دولتی افغانستان زن بودند.زنان ۶۹ کرسی از مجموع ۲۴۹ کرسی پارلمان را در اختیار داشتند و درصد آنها از میزان تعیین شده قوانین این کشور بیشتر بود.

دختر افغان باید آرزوی بی کران داشته باشد ومراقب باشد با سیاست های متحجرانه طالبان به دام ازدواج های زود هنگام نیفتد. بسیاری از سازمان های بین المللی، پیامدهای ممنوعیت آموزش دختران را "نابودی آینده" افغانستان دانسته اند و گفته اند که این محدودیت ها باعث شده که بسیاری از دختران مجبور به ازدواج اجباری و ازدواج زود هنگام شوند و اکثر آنها نیز با امراضی چون افسردگی و و اضطراب دست و پنجه نرم کنند.

دختر افغان به قول احمد شاملو باید "در بستر خشونت نومیدی، در بستر فشرده ی دل تنگی و در بستر تفکر پر درد.." خود زنده و بیدار بماند و باور داشته باشد که روزهای تاریک خواهد رفت و روشنی باز می گردد.

نویسنده این نوشتار به یاد دختر افغان، شعر زیبای احمد شاملو را در ادامه این یادداشت مرور می کند.

دختران دشت !
دختران انتظار !
دختران امید تنگ
در دشت بی کران
و آرزوهای بی کران
در خلق های تنگ !
دختران خیال آلاچیق نو
در آلاچیق هایی که صد سال !_

از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد ...

دختران رود گل آلود !
دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود!
دختران عشق های دور
روز سکوت و کار
شب های خسته گی!

دختران روز بی خستگی دویدن
شب
سر شکسته گی!_

در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق _
در رقص راهبانه ی شکرانه ی کدام
آتش زدای کام
بازوان فواره ای تان را خواهید برفراشت؟

افسوس !
موها ، نگاه ها
به عبث
عطر لغات شاعر را تاریک میکنند.

دختران رفت وآمد در دشت مه زده!
دختران شرم
شبنم
افتاده گی
رمه!_

از زخم قلب آبایی
در سینه ی کدام شما خون چکیده است ؟
پستان تان ،کدام شما
گل داده در بهار بلوغش ؟
لب های تان کدام شما
لب های تان کدام
_بگویید !_
در کام او شکفته ، نهان ،عطر بوسه یی؟

تماشاخانه

شب های تار نم نم باران _که نیست کار _
اکنون کدام یک ز شما
بیدار می مانید
در بستر خشونت نومیدی
در بستر فشرده ی دل تنگی
در بستر تفکر پر درد رازتان
تا یاد آن _که خشم و جسارت بود _
بدرخشاند
تا دیر گاه، شعله ی آتش را
در چشم بازتان؟

بین شما
_بگویید!_
بین شما کدام
صیقل می دهید
سلاح آبایی را
برای
روز
انتقام ؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۸ و ساعت 19:45 |

شعر مهم‌ترین وسیله‌ی بیان در خانه‌های تیمی بود

– اکبر معصوم بیگی

عکس: از بالا: پریدخت(غزال) آیتی، بهروز دهقانی، کرامت دانشیان، خسرو گلسرخی، بیژن جزنی، سعید سلطانپور، صمد بهرنگی، حمید مومنی، امیرپرویز پویان، علیرضا نابدل، مرضیه احمدی اسکوئی

امیرپرویز پویان در آن جزوه مشهورش یعنی «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» یکی از انتقاداتش به طبقه کارگر ایران این است که آن‌ها به‌جای این‌که آگاهی طبقاتی پیداکنند و به فرهنگ مترقی رو بیاورند، ذهن‌شان آلوده به یاوه‌های فیلم فارسی و فرهنگ تحمیلی حکومتی است. گفتن این موضوع در آن زمان خیلی اهمیت داشت، چون بیشتر تحلیل‌ها فقط معطوف به اقتصاد و اهمیت اقتصاد در ساختار ذهن و زبان طبقه کارگر بود. یعنی پویان آن آلودگی را سدی در برابر آگاهی طبقاتی و رشد فرهنگی انسان می‌بیند

عصر حضور چریک‌های فدایی خلق در سیاست ایران تنها کمی بیش از یک‌ دهه به‌درازاکشید. بااین‌حال نشانه‌های همین حضور کوتاه را می‌توان در ده‌ها محصول فرهنگی در دهه ۱۳۵۰ و حتی بعدتر مشاهده کرد که نشان از وسعت و قدرت فرهنگی این جریان مبارز در یک دهه منتهی به انقلاب و سپس در نخستین سال‌های پس از انقلاب است. نمونه‌های متعدد این تاثیر که در گفت‌وگو مورد اشاره قرارگرفته‌اند در ادبیات، موسیقی، سینما، نمایش و… دیده می‌شود؛ همان‌طور که تاثیرش را می‌توان در نظریات نظریه‌پردازان این جریان هم بررسی کرد. برای بررسی عمق و نوع این تاثیر با اکبر معصوم‌بیگی گفت‌وگو کردیم که پیشتر نیز در پرونده حزب توده(شماره ۹۸ نسیم بیداری)، درباره تاثیر و اهمیت فرهنگی حزب توده ایران توضیح داده بود. این گفت‌وگو از جنبه‌هایی، هم ادامه آن گفت‌وگو و هم به‌شکل مستقل بررسی رابطه میان چریک‌های فدایی خلق و فرهنگ‌وهنر است. به‌عبارتی از یک‌سو به تاثیر هنر و ادبیات بر جنبش چریکی می‌پردازد و از سوی دیگر به تاثیر فدایی‌ها بر فرهنگ و تولیدات هنری زمان./حافظ روحانی

به نظر می‌رسد بر خلاف حزب توده که حزبی سازمان‌یافته بود، سازمان چریک‌های فدایی خلق سازوکاری زیرزمینی داشت؛ آیا همین موضوع باعث می‌شد که برخلاف حزب توده، فعالیت فرهنگی و تبلیغی کمتری داشته باشد؟

نمی‌توان به‌صراحت گفت که چون فدایی‌ها یک گروهِ زیرزمینی بودند تاثیر ادبی و فرهنگی کمتری داشتند. شاید در قیاس با نسل اول حزب توده که شمار فراوانی نویسنده، شاعر، نمایشنامه‌نویس، مترجم و… در این حزب حضور داشتند، شمار چنین افرادی در بین چریک‌ها کمتر به چشم بیاید. ولی بهتر است ابتدا به سراغ تفاوت حزب سازمان برویم. فدایی‌ها در ابتدا خود را سازمان یا گروه نمی‌نامیدند یا در قالب یک سازمان شکل نگرفته بودند و نزدیک به دو سالِ اول تشکیل به‌صورت ساده «چریک‌های فدایی خلق» خوانده می‌شدند، نه سازمان، نه گروه، و نه با پسوند ایران. سازمان و ایران بعداً به‌عنوان اولیه اضافه شد. اما تفاوت میان حزب توده و فدایی‌ها در این بود که حزبی‌ها ماهیتی تکنوکرات و بوروکراتیک داشتند، چنان‌که می‌توان گفت بیشتر رهبران عالی‌رتبه حزب توده یا مهندسان عالی‌رتبه، یا دکتر عالی‌رتبه یا دکترمهندس‌های عالی‌رتبه بودند؛ مثل نورالدین کیانوری که دکترمهندس بود و طرحی برای بیمارستانی بزرگ در شهر رُم داد و ساختمانی که بر اساس نقشه‌ او در این شهر ساخته شد، هنوز باقی است. آن‌ها معمولاً استادان دانشگاه بودند و بیشتر در کشورهای اروپایی به‌خصوص آلمان تحصیل کرده بودند، تا بعدها کشور عقب‌مانده‌ای مثل ایران آن زمان یعنی دوره‌ی حتی پیش از اصلاحات ارضی را به‌سمت پیشرفت ببرند. آن نسل از چنین عقبه‌ای می‌آمد و با تربیت حزبی بوروکراتیک و منضبط آموزش دید. خیلی از ساختارهای اداری حزب در دانشگاه‌ها هم برقرار بود و این‌ها با هم سازگاری داشتند. همین نسل توشه‌ی فرهنگی قابل ملاحظه‌ای را برجا گذاشتند. بچه های فدایی اساساً در فضای دهه‌ی ۱۳۴۰ دَم‌زدند که اساس آن فضا بَر فرهنگ بود. از این‌رو کمتر سری در حتی اقتصاد سیاسی داشتند و بیشتر با فرهنگ و ادبیات عجین بودند. چون به‌واسطه‌ی دیکتاتوری حکومت شاه تا سال ۴۲ و بعدتر استبداد فردی شاه، امکان هیچ‌نوع تربیت حزبی، سیاسی، سندیکایی یا سازمانی وجود نداشت و همه‌چیز در یک رنسانس ادبی در دهه ۱۳۴۰ خلاصه می‌شد. در این دهه فرهنگ ایران پوست می‌اندازد و فرهنگ نوینی به‌وجود می‌آید که هرچند هم‌چنان چپ است، اما با آن‌چه پیشتر حزب توده تبلیغ می‌کرد زاویه شدیدی دارد.

از میان چند شاخه‌ای که چریک‌های فدایی خلق را به‌وجود آوردند، یعنی شاخه‌ی مشهد شامل مسعود احمدزاده، امیرپرویز پویان، حمید توکلی و دیگران و شاخه‌ی تبریز یعنی صمد بهرنگی، بهروز دهقانی، علی‌رضا نابدل و نشریه‌ای به‌نام «آدینه» که ضمیمه یک روزنامه‌ی مشهور در تبریز بود، به‌همراه گروهی که در شمال و بیشتر در لنگرود، رشت و لاهیجان ساکن بودند و بچه‌هایی که در مازندران و بیشتر در شهر بابل زندگی می‌کردند، اکثراً به محافل فرهنگی تعلق داشتند. پیشتر در گفت‌وگویی با روزنامه شرق به‌این موضوع اشاره کرده بودم که امیرپرویز پویان پیش از آن‌که اسلحه به‌دست بگیرد و راهی خانه‌های تیمی شود، در دفتر مجله«خوشه»ی احمد شاملو کار می‌کرد و در همان‌جا یا به‌اسم خودش یا به‌اسم مستعاری مثلِ علی کبیری مطلب می‌نوشت. گاهی هم با اسامی مستعار دیگر، مثل مقاله خیلی خوبی که موقع مرگ صمد بهرنگی در ویژه‌نامه نشریه «آرش» نوشت. با این‌که بسیاری از چریک‌های فدایی خلق از دانشکده‌های فنی می‌آمدند و شمار درخور توجهی از آن‌ها تحصیل‌کردگان دانشگاه صنعتی آریامهر(صنعتی شریف کنونی) بودند، یا دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک(امیرکبیر کنونی) و بعضی هم از دانشگاه علم‌وصنعت و بعضی از دانشکده فنی داشنگاه تهران که به‌نسبت تعداد تحصیل‌کردگان دانشگاه صنعتی آریامهر بیشتر از باقی دانشگاه‌ها بود. با این‌حال تقریباً همه آن‌ها سر در ادبیات و فرهنگ داشتند. مثلاً بسیاری از آن‌ها از طریق رمان‌های ماکسیم گورکی، نمایش‌نامه‌های برتولد برشت و دیگر متون ادبی با اندیشه چپ آشنا شده بودند. چون چیزی به ‌اسمِ منابع یا ماخذ مارکسیستی اساساً وجود نداشت.

در دهه ۱۳۴۰ یک «رژیم معرفتی» حاکم بود(رژیم معرفتی را از میشل فوکو و در ازای چیزی به‌عاریت گرفته‌ام که او«اپیستیمه» می‌خواند.) و مطابق آن تقریباً هیچ بنی‌بشری نمی‌تواند از این رژیم معرفتی بگریزد و همه تابع آن هستیم. حتی زمانی که جنگ چریکی هنوز شروع نشده، در شاهکاری به‌اسم «ماهی سیاه کوچولو» تئوری موتور کوچک، موتور بزرگ را به‌حرکت درمی‌آورد را به رای‌العین می‌بینیم. این کتاب را فیروز شیروان‌لو در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۴۵ که هیچ خبری از مبارزات مسلحانه نیست منتشر کرده، اما فضای این شیوه مبارزه به‌خاطر جنگ ویتنام، پیروزی انقلاب کوبا، جنگ الجزایر همه‌جا حاضر است.

در بعضی نقاط کشور ترورهایی صورت گرفته است. حتی ردپاهایی از مبارزه مسلحانه را در شعر فروغ فرخ‌زاد که در سال ۱۳۴۵ در تصادف کشته می‌شود، می‌بینیم:«بچه‌های همسایه‌ها در خاکِ باغچه‌شان به‌جای گُل، خمپاره و مسلسل می‌کارند…» یا در نقاشی‌های اسب‌های سَرکش منصور قندریز این عصیان دیده می‌شود. همان عصیانی که در چند ماه اخیر در جنبش «زن،زندگی،آزادی» بیش از هرچیز جلوه داشت. از این نظر می‌توانم بگویم که در این دوره یک‌‌جور بینش ادبی بر سیاست غالب است و چیرگی دارد و طبعاَ با خود نوعی «رمانتیسم انقلابی» همراه دارد. به‌عنوان نمونه در داستانی به‌جامانده از اوایل دهه ۵۰ که بَراساسِ قصه‌ای واقعی هم هست، نویسنده زن که خود چریک بوده می‌نویسد:«شبی متوجه‌شدیم که منطقه در محاصره است. فهمیدیم که محاصره به خانه تیمی ما بسیار نزدیک است و قرار شد دو نفر از رفقا به پشت‌بام بروند تا ببینند اگر ساواک و شهربانی کمین کرده‌اند، خودمان را برای نبرد آماده کنیم. این دو نفر می‌بینند که پشت نیروهای شهربانی و ساواک به ماست. نگو که آن‌ها نه به‌قصد این خانه که به‌قصد خانه‌ای دیگر رفته بودند. طبیعتاً به‌این خانه حمله نمی‌شود. همه برمی‌گردند به داخل اتاق و مسئول گروه برای رفع تمامی فضای مرگ‌باری که بر خانه چیره شده، یعنی آمادگی برای جنگیدن و کشته‌شدن، پیشنهاد می‌دهد که بچه‌ها بیایید بنشینیم و دوتا شعر بخوانیم». چنین ماجرایی را هرگز نمی‌توانیم در یک سازمان حزبی تصورکنیم. این‌چنین واکنشی را در افرادی می‌بینیم که پیوند محکمی با ادبیات‌ و هنر دارند.

در سال‌های دهه ۱۳۵۰ و مشخصاً بعد از «واقعه سیاهکل» بسیاری از آثار و محصولات فرهنگی به جریان مبارزات چریکی مرتبط شدند که احتمالاً مشهورترین‌شان «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیایی بود؛ این تاثیرگذاری ناشی از روح زمانه است یا نشانی از وابستگی‌های سازمانی؟

جنبش سیاهکل در تمام رشته‌های ادبی و هنری تاثیر سنگینی داشت، چون جنبش سیاهکل جنبشی چیره بود. جلوه خیلی بارز این تاثیر را می توان در فیلم «گوزن‌ها» مشاهده کرد. اما در دهه ۱۳۵۰ یعنی بعد از فیلم «قیصر» (۱۳۴۸) قهرمانی را می‌بینیم که به یک معنی جلوی قدرت می‌ایستد و از حقش نمی‌گذرد و ما با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که تا پیش از آن وجود نداشت و آن هم مرگ قهرمان در پایانِ فیلم است. در فیلم‌های فراوانی مثلِ «قیصر»، «خداحافظ رفیق»، «داش آکل»، «رضا موتوری»، «طوقی»، «فراری»، یا «فدایی» ساخته «رضا علامه‌زاده» و… با پدیده‌ای مواجه می‌شویم به‌اسم «تحقیر مرگ». مُردن بد تلقی نمی‌شود، بلکه در گروه‌های انقلابی «مُردن» امری است «حماسی». تو قربانی نیستی، چون قربانی مرگش را خودش انتخاب نمی‌کند، بلکه قهرمان هستی. قهرمان تراژدی هم نیستی بلکه قهرمان حماسی هستی، یعنی قهرمانی که مرگش را خودش انتخاب می‌کند و هیچ تقدیر ناگزیری مرگ او را رقم نمی‌زند. این نوع نگاه، یعنی نهراسیدن از مرگ، تحقیر مرگ را تشویق می‌کرد.

اوج دیگری در سینمای ایران که تحت‌تاثیر «جنبش سیاهکل» می‌بینی فیلم «تنگنا»ی امیر نادری است که گفته می‌شود از روی یکی از فیلم‌های کارول رید به‌نامِ «Odd Man Out» گرته‌برداری‌شده. فیلم بسیار خوبی است که جیمز میسون در آن بازی می‌کند. جالب است که سرگذشت یک رزمنده I.R.A(ارتش آزادی‌بخش ایرلند) است که در حین یک سرقت مسلحانه زخمی می‌شود و دیگر هیچ‌کس حاضر به پذیرشش نیست. درست مثل قهرمان «تنگنا»ی امیر نادری. در فیلم‌های دیگری که مضمون اصلی‌شان ظلم‌ستیزی بود؛ مثلِ «بلوچ»، «سازدهنی»، «تنگسیر»، «گوزن‌ها»، «کندو»، یا «سفرِ سنگ» که از نمایش‌نامه «سنگ‌وسُرنا»ی بهزاد فراهانی اقتباس شده و آخرین فیلم مسعود کیمیایی پیش از انقلاب بود و انگار پیش‌گویی یک انقلابّ مذهبی است.

درباره خاستگاه فرهنگی چریک‌ها توضیح دادید، آیا این جنبه‌های فرهنگی نمود بیرونی هم یافت؟ یعنی کتاب‌ها یا مجموعه‌هایی از شعرها یا داستان‌ها منتشر شد که می‌شد آن را مستقیماً به چریک‌ها منتسب کرد؟ آیا سازمان در سال‌های پیش و پس از انقلاب از این جنبه فرهنگی در تبلیغات استفاده می‌کرد؟

به‌صورت مستقیم، خیر. آن‌چنان که در بیتی مشهور از مولوی آمده:«خوشتر آن باشد که سر دلبران/گفته‌آید در حدیث دیگران»، سر این دلبران هم در حدیث دیگران آمد. یعنی تاثیری که چریک‌ها داشتند در آثار دیگران بازتاب پیداکرد. ولی در عین‌حال می‌توان به سرود فدایی‌ها اشاره کرد، که می‌گوید:

« باز این من و این شب تیره‌ی بی‌پگاه، این شب بی‌پگاه

مزرع سبز فلک درو کرده داس نو، درو کرده داس نو

هر غریو مسلسل چون شهابی آتشین

می‌دوزد بر قلب دشمن خلق پُر زِ کین، خلق پُر زِ کین…»

و بعد در دنباله‌ی آن:« من چریک فدایی خلقم، جان من فدای خلقم» که بر مبنای سمفونی «شهرزاد» ساخته‌ی نیکولای ریمسکی کورساکف سروده شده بود. شعر این سرود را «علی‌رضا نابدل» ساخت و موسیقی هم موسیقیِ کورساکوف بود. در زندان‌ها وقتی یکی از اعضای فدایی شهید می‌شد، چریک‌ها و هواداران‌شان در اتاق‌های زندان جمع می‌شدند و این سرود را که مفصل و شورانگیز و بسیار خوب بود، با همین آهنگ می‌خواندند. از دیگر کسانی‌ که در جنبش از مایه ادبی بسیار بالایی برخوردار بود «مصطفی شعاعیان» بود. بعد از انقلاب دفتر شعری از او دیدم که در ایتالیا چاپ شده بود. او شعرشناس بود و متخصص مولوی. مرضیه احمدی اسکویی که در خانه‌های تیمی با او هم‌دمی می‌کرد، شاعر بود. غزال آیتی، دختر عبدالمحمد آیتی هم شاعر بود. آن‌ها در خانه‌های تیمی شعر می‌سرودند و دفترهای شعرشان طبیعتاً در ایران چاپ نمی‌شد، در خارج از کشور چاپ می‌شد و بعدتر به ایران می‌آمد. به‌دلیل شرایط خانه‌های تیمی امکان پرداختن به دیگر رشته‌های هنری نظیرِ موسیقی یا نقاشی فراهم نبود و به‌همین دلیل شعر مهم‌ترین وسیله بیانی در خانه‌های تیمی بود که می‌شد با آن مافی‌الضمیر خود را بیان کرد. به علی‌رضا نابدل که اشاره کردم. «بهروز دهقانی» هم از منابع مختلف داستان ترجمه می‌کرد یا «صمد بهرنگی» که البته به دوره جنگ‌های چریکی نرسید، اما فضای آن را مطابق همان رژیم معرفتی کاملاً درک کرد. به‌یاد می‌آورم که پیش از انقلاب و زمانی که زندان بودم، سرهنگ بازنشسته ارتش به‌اسم «سرهنگ پرویز» را بازداشت کرده بودند که پیش‌تر هم سری در حزب توده داشت و چند سالی حبس کشیده بود. ترانه‌ی «جمعه» را که فرهاد بَراساسِ موسیقی «اسفندیار منفردزاده» و شعر «شهیار قنبری» خوانده بود، با گرامافون مقابل دانشگاه تهران پخش کرده و شعار داد بود که فرزندان چریک‌مان را تنها نگذاریم. ترانه «جمعه» به‌همین دلائل به جنبش چریکی منتسب بود، مثلِ تصنیف «مرا ببوس» که به آخرین روزهای زندگی جمعی از افسران حزب توده نسبتش می‌دادند. یا در «شبانه» که منفردزاده بَراساس شعری از شاملو ساخت و آن‌قدر گُل‌ کرد که ساواک را حساس کرد. کار ترانه‌سراهایی مثلِ شهیار قنبری، ایرج جنتی‌عطایی، اردلان سرفراز و آهنگ‌سازانی مثلِ واروژان، بابک بیات، بابک افشار و اسفندیار منفردزاده که ترانه‌ها را همراهی کردند، تحت‌تاثیر «جنبش سیاهکل»قرار داشت و خواننده‌هایی مثلِ فرهاد، فریدون فروغی، داریوش و … که شعرها را خواندند. یا شعری که مینا اسدی به‌یادِ رفیق هم‌دانشگاهی و هم‌شهری‌اش، «اسدلله مفتاحی» ، سروده بود و رامش خواند. نمونه‌های مختلفی از تاثیر رژیم معرفتی را می‌توان در آثار شاعران مختلف پیدا کرد؛ مثلاً در شعرهای نعمت میرزاده(م.آزرم)، اسماعیل خوئی، شفیعی کدکنی، سعید سلطان‌پور، حمید مصدق، خسرو گلسرخی، علی میرفطروس، محمد امینی که «م.راما» تخلص می‌کرد و بعد از انقلاب در دریای شمال غرق شد. علی‌رضا نابدل که پیشتر به‌او اشاره کردم. نیاز یعقوب‌شاهی، منصور خاکسار، سعید یوسف و سیاوش کسرایی. در مورد کسرایی جالب است که او به‌عنوان یک شاعر عمیقاً توده‌ای در مورد چه‌گوارا و سیاهکل شعر گفت. یعنی رژیم معرفتی غالب که مبارزه مسلحانه باشد، چنان تاثیر سنگینی داشت که حتی کسانی که از لحاظ ایدئولوژیک چنین تمایلی نداشتند، تحت‌تاثیر قرارمی‌گرفتند. یکی از مهم‌ترین شاعران جنبش چریکی که در راسِ دیگر اسامی قرارمی‌گیرد،«احمد شاملو» است که آن‌زمان از لحاظ فکری وابستگی توده‌ای داشت، اما در دفتر «دشنه در دیس»، و برخی از دیگر دفترهای شعرش به تحسین مبارزه مسلحانه پرداخته است. بعد از انقلاب، انتشارات توس کتابی را با عنوان « ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت» منتشر کرد، در این کتاب گفته می‌شود که می‌توان شعر فارسی را به قبل از سیاهکل و بعد از سیاهکل تقسیم کرد و این حقیقتاً درست است. نگاهی هم به تئاتر اگر بکنیم، به‌قول تعزیه‌خوان‌ها این دوره، دوره‌ی علی‌اکبرخوانی برتولد برشت است. مثلاً وقتی اجرای «چهره‌های سیمون ماشار» در تئاتر تمام می‌شود، جمعیت همه با مشت‌های گره‌کرده از انجمن ایران و امریکا بیرون می‌آیند. «کله‌گردها و کله‌تیزها» را ناصر رحمانی‌نژاد کارگردانی می‌کند. «محاکمه ژاندارک» را رکن‌الدین خسروی اجرامی‌کند. نمایش‌نامه‌های آموزشی برشت یا نمایش‌نامه‌های کوتاهش مثل آن‌هایی که در «ترس و نکبت رایش سوم» آمده، تماماً در آن عصر اجرا می‌شوند. موسیقی هم به‌همین شکل بسیار تحت‌تاثر «سیاهکل» و وقایع بعد از آن قرارگرفت.

برخی چهره‌های فرهنگی به مبارزات چریکی منتسب شده‌اند و عده‌ای کشته هم شدند؛ مثل «سعید سلطان‌پور»، «خسرو گُلسرخی» و… نحوه انتساب آن‌ها چگونه بود و چه تاثیری بر حساسیت رژیم پهلوی بر هنر و فرهنگ در سال‌های منتهی به انقلاب داشت؟

اساساً از بعد از «سیاهکل»، یک‌سری کلمات از نظر ساواک و اداره سانسور تابو شناخته می‌شدند؛ شب، جنگل، سیاهی، افق، گُل و گُلِ سُرخ و… فراموش نکنیم که در ایران رسانه اصلی شعر است. مثلاً سازمان چاپ و پخش پنجاه‌ویک را که «شمیم بهار» و دیگران تاسیس کردند، در نظر بگیرید که علاوه بر انتشار چند کتاب سینمایی، چند کتاب شعر هم از کسانی مثلِ فیروز ناجی و بیژن الهی و دیگران منتشر کردند که به‌کلی با سیاست بیگانه بودند. یک‌روز ساواک به‌همین دفتر نشر هم هجوم می‌برد و همه کتاب‌های شعر را جمع می‌کند و می‌فرستد برای خمیرشدن. ساواک به‌شدت به شعر مظنون بود. نمونه خیلی خوب از خاستگاه فرهنگی فدایی‌ها را می‌توانیم در ماجرای «خسرو گُلسرخی» ببینیم. اگر آن اتهامات به گلسرخی زده نمی‌شد و آن دادگاه پیش نمی‌آمد، گُلسرخی یک شاعر بود، هرچند شاعر تندرویی بود، ولی هرگز سروکارش به پایگاه‌های چریکی نمی‌افتاد. یا «سعید سلطان‌پور» که هرگز به هیچ خانه‌ی تیمی راه‌نیافت و در سال ۱۳۶۰ اعدام شد. یک شاعر و نمایش‌نامه‌نویس بود. نمی‌توان تصورکرد که این‌دو در یک عملیات چریکی شرکت کنند. ولی گُلسرخی در بزنگاهی قرارگرفت و ناچار شد از عقیده سیاسی و شرفش دفاع کند، در آن گروه فقط گُلسرخی هنرمند نبود، «عباس سماکار»، «طیفور بطحایی»، «رضا علامه‌زاده»، همگی دانش‌آموختگان مدرسه عالی تلویزیون بودند. اتهام هم بَراساس همین به‌آن‌ها زده شد که چون دوربین داشتند و می‌توانستند به‌دیدار شاه بروند، مورد اتهام قرارگرفتند که می‌خواستند به‌همراه دوربین اسلحه ببرند و شاه را ترور کنند. رضا علامه‌زاده تا همان زمان سه‌تا فیلم ساخته بود، یا شکوه میرزادگی زنی اهل ادب بود.

پس از پیروزی انقلاب، عمل‌کرد سازمان و احزاب چپ‌گرا تغییر می‌کند و در نتیجه شاهد نزدیکی بیشتر هنرمندان به‌این سازمان‌ها، گروه‌ها و احزاب هستیم؛ آیا در چند سال نخست بعد از انقلاب، این سازمان برنامه‌ای برای فعالیت فرهنگی و تبلیغی داشت؟

در آن دوره چهره‌های فرهنگی خودبه‌خود به چند سازمان سیاسی مختلف جذب می‌شوند. یکی از آن‌ها به‌خاطر سنت‌هایی که از قدیم داشته، حزب توده است که چهره‌ای شاخص مثل «احسان طبری» را هم دارد. به‌ همین‌دلیل بسیاری از شاعران و نویسندگان و فیلم‌سازان و… که بیشتر به این حزب گرایش داشتند، دوباره به‌همین حزب می‌پیوندند. چهره‌هایی از قبل‌تر با فدایی‌ها سمپاتی داشتند، چهره‌هایی نظیر «سعید سلطان‌پور»، «سعید یوسف» و… جذب فدایی‌ها شدند. طبیعی بود که فدایی‌ها هم تمایل داشتند هنرمندان بیشتری را جذب کنند. بعد از انقلاب است که رشته سرودهای مشهوری مثلِ «جنگل»، «سر اومد زمستون» و… سروده و اجرا می‌شوند. پیش از انقلاب سرودهای زیادی ساخته شد، اما هیچ‌کدام از جهت محبوبیت و کیفیت به‌پای سرودهایی که بعد از انقلاب در ستاد فدایی سروده و اجرا شد، نرسید. ترانه بیشتر این سرودها را که در عین رزمندگی ترانه‌های لطیفی هم هستند، سعید سلطان‌پور سروده است. ولی تنها فرصت ساخت سرودها فراهم شد، چون فضای بازی که بعد از انقلاب پدیدآمد، خیلی زود بسته شد. از این‌رو هنرمندانی که می‌خواستند سمپاتی خود را با سازمان‌های سیاسی مختلف نشان بدهند، نتوانستند از این فرصت استفاده کنند. جز معدودی فیلم مستند مانند «فریاد ترکمن» که رضا علامه‌زاده ساخت یا برخی مستندهای دیگر. هنرمندان کمتر فرصت کردند بَراساس نگاه سیاسی مطلوب‌شان کار هنری کنند. ساخته‌های حوزه فیلم‌سازی هم به مستند خلاصه شد. چون این دوره آن‌قدر کوتاه بود که امکان ساخت فیلم سینمایی فراهم نشد. در رشته‌های دیگر مثل گرافیک و نقاشی کارها زیاد بود. ولی فرصت توسعه‌شان را پیدانکردند. درباره تئاتر هم همین‌طور. ولی می‌توان گفت نمایش‌نامه «عباس آقا، کارگر ایران‌ناسیونال» نوشته‌ی سعید سلطان‌پور، آغازگر تئاتر خیابانی است. در اوایل انقلاب او این نمایش را در خیابان به ‌نمایش می‌گذاشت. این کار یک ابتکار بزرگ بود که معمولاً مورد حمله‌ی چماق‌دارها هم قرارمی‌گرفت. ولی اگر امروز هم تئاتر خیابانی می‌بینی، همه از آن نمایش نشات گرفته. گروه‌های تئاتری در شهرستان‌هایی مثل مشهد هم بودند که به شهرستان‌های کوچک‌تر خراسان مثلِ تربت جام یا تربت حیدریه می‌رفتند. و نمایش خیابانی اجرامی‌کردند. نگاه، نگاه جذب مردم و آگاه کردن آن‌ها بود. در این دوره تمایل به نمایش‌های فضای بسته که تماشاگر باید بلیت بخرد، بسیار کاهش پیدا کرد. گرایش اصلی این بود که فرهنگ را به‌صورت یک امر روزمره دربیاوریم. چون فرهنگ به دو قسم قابل تقسیم است؛ فرهنگِ والا(High Culture) که در موزه‌ها و اتاق‌های دربسته یا تالارهای نمایش با بلیت‌های گران‌قیمت به‌نمایش درمی‌آید و هنر مردمی(Popular culture) که هنرمند از آن حلقه‌ی بسته بیرون می‌آید و هنر مردمی تولید می‌کند، یا مثلاً وسایل نمایش فیلم را به روستاها بُرده و برای ساکنان روستا فیلم نمایش می‌دهد یا داستان‌خوان‌های دسته‌جمعی برپا می‌کند. مثلاً پابلو نرودا برای جمعیتی ۱۰ هزار نفری شعر می‌خواند. چنین گرایشی به‌وجود آمد، ولی عمرش آن‌قدر کوتاه بود که معوق ماند و به‌پایان رسید.

عده‌ای از چهره‌های متنفذ سازمان به هنر تمایل داشتند؛ به‌عنوان مثال «بیژن جزنی» نقاشی می‌کرد. این تمایل به هنر در نگاه، نظریات یا مبارزات تاثیرگذار بود؟

تاثیرش را می‌توان تاثیری دیالکتیکی در نظر گرفت. نه تاثیر آنی و بی‌واسطه. وقتی کسی اساساً به فرهنگ می‌اندیشد، به اهمیت و تاثیر فرهنگ در سیاست هم می‌اندیشد. بیژن جزنی نقاشی کار کرده بود و در زندان نقاشی می‌کرد. قبل از بازداشت همکار یک سازمان تبلیغاتی خیلی مشهور به‌نام «تبلی فیلم» بود و تیزر تبلیغاتی می‌ساخت. وقتی وارد سینماهای کشور می‌شدیم، قبل از نمایش فیلم تعدادی تیزر تبلیغاتی می‌دیدیم که به‌نظرم تعدای‌شان هم از ذوق بی‌بهره نبودند. بیژن جزنی در ساخت آن تیزرها دست داشت. وقتی فرهنگ وارد نگاه فرد انقلابی می‌شود، این نکته موردتوجه قرار می‌گیرد که نقش فرهنگ در آگاه‌سازی بسیار مهم است. وقتی به فرهنگ اهمیت می‌دهیم، مثل «آنتونیو گرامشی»، تئوریسین نابغه، طبیعی است که تنها به‌این فکر نمی‌کنیم که فقط معیشت یا اقتصاد مردم در برانگیختن آن‌ها برای ساختن یک زندگی و جهان بهتر اهمیت دارد. بلکه فرهنگ را هم در این زمینه دخیل می‌دانیم و دخیل می‌کنیم. چون کسی که فرهنگ وسیع‌تری دارد؛ فرهنگ از جنبه تاثیر بر روحیه مردم و به‌معنایی که مردم را از سرگرمی‌های پست و تخدیری بالاتر بیاورد.

امیرپرویز پویان در آن جزوه مشهورش یعنی «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» یکی از انتقاداتش به طبقه کارگر ایران این است که آن‌ها به‌جای این‌که آگاهی طبقاتی پیداکنند و به فرهنگ مترقی رو بیاورند، ذهن‌شان آلوده به یاوه‌های فیلم فارسی و فرهنگ تحمیلی حکومتی است. گفتن این موضوع در آن زمان خیلی اهمیت داشت، چون بیشتر تحلیل‌ها فقط معطوف به اقتصاد و اهمیت اقتصاد در ساختار ذهن و زبان طبقه کارگر بود. یعنی پویان آن آلودگی را سدی در برابر آگاهی طبقاتی و رشد فرهنگی انسان می‌بیند. به‌این معنی که سرگرمی پست مانند یک حائل ستبر در برابر چشمان تو قرار می‌گیرد و مانع از این می‌شود که با وجود فلاکت و فقر و فاقه اقتصادی‌ات، محیط اطرافت را بشناسی و با وضع موجود بجنگی، این موضوع اهمیت آگاهی فرهنگی را در آگاهی طبقاتی خاطرنشان می‌کند. این نگاه در میان تئوریسین‌ها تفاوت بسیار مهمی را نشان می‌دهد. فرهنگ درست هم فرهنگی است که ما را در رسیدن به آگاهی طبقاتی و نگاه پیشرو به جهان و اطراف‌مان کمک می‌کند؛ یعنی که من بدانم در کدام طبقه اجتماعی هستم، از کجا دارم استثمار می‌شوم، چرا وضعم این‌طوری است و چرا مطالبه و طلبِ حق و آزادی نمی‌کنم.

ماهنامه نسیم بیداری – شماره ۱۰۷ – اسفند ۱۴۰۱

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۷ و ساعت 1:10 |

قیمت دلار از عهد قاجار تا سلسله پهلوی

قیمت دلار از عهد قاجار تا سلسله پهلوی

در دوران سلطنت فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار دو پوند استرلینگ برابر با یک تومان ایران شد. در این زمان یک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپیه هند، یعنی، یک تومان ایران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همین زمان، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود. در سال‌های منتهی به انقلاب و از نیمه دوم سال ۱۳۵۶ نرخ رشد اقتصادی روند کاهشی به خود گرفت. با این وجود قیمت ارز قبل از انقلاب حدود ۱۰ سال در نرخ ۷۰ ریال و با لحاظ دامنه نوسان اندکی تثبیت شده بود.

در نیمه اول سده نوزدهم میلادی، یعنی در دوران سلطنت فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود. در دوران مظفرالدین‌شاه ارزش دلار آمریکا و تومان ایران تقریبا یکسان بود. قیمت دلار در آغاز قرن چهاردهم شمسی برابربا ۱۱.۲ ریال بود. قیمت دلار قبل از انقلاب و در پایان سلطنت پهلوی دوم در دوره‌ای که صادرات نفت خام در قله تاریخی قرار داشت، یک دلار آمریکا تقریبا معادل ۷ تومان ایران بود.

به گزارش اقتصاد آنلاین، قیمت دلار در ایران فراز و فرود‌های بسیاری داشته است. به صد سال پیش برگردیم، سال ۱۳۰۱ روز‌هایی که احمدشاه قاجار هنوز پادشاه ایران بود. بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی حاصل از جنگ جهانی اول و سقوط پیاپی دولت‌ها در حال فروکش کردن بود. با اسناد موجود از مشروح مذاکرات مجلس چهارم شورای ملی در سوم تیرماه سال ۱۳۰۱ خورشیدی نرخ هر دلار در تیرماه ۱۳۰۱ معادل ۱.۴ تومان یا ۱۱.۲ ریال بود. در دوران رضاشاه به علت بحران‌هایی همچون رکود جهانی و جنگ جهانی دوم، نرخ دلار در ایران از ۱۴ ریال به ۱۷ رسید.

نخستین جهش ارزی با اشغال ایران توسط متفقین در طول جنگ جهانی دوم رخ داد که نرخ دلار در ایران با حدود کمتر از دو برابر افزایش، از ۱۷ ریال به ۳۲ ریال رسید. در دوران محمدرضا پهلوی، ابتدا از حوالی ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ که با وقوع مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی و خارجی مانند کاهش فروش نفت و تحریم‌های نفتی همزمان بود، نرخ دلار آمریکا تا سه برابر نیز افزایش پیدا کرد، اما با آغاز دوران ثبات و رشد اقتصادی در ایران، یعنی از سال ۱۳۳۲ تا وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷، دلار آمریکا در طول ۲۵ سال بیش از ده درصد از ارزش خود را در برابر ریال از دست داد و از ۸۰ ریال به ۷۰ ریال رسید. وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷، پایان ارز تک نرخی بود.

قیمت دلار قبل از انقلاب

پیش از بررسی روند تغییرات نرخ دلار قبل از انقلاب به تاریخچه ارز و پول در ایران می‌پردازیم. در زمان قاجار، یکی از واحد‌های شمارش پول ملی ایران به نام تومان یا تومن شناخته می‌شد. ۱۰ ریال، معادل هر تومان بود. مغول‌ها در زمان امپراتوری به شخصی که تعداد سربازهایش ۱۰ هزار نفر بودند امیرتومان می‌گفتند.

از زمان پهلوی، ریال بعنوان واحد پولی ایران در نظر گرفته شد که یک دهم تومان ارزش داشت که این ارزش کمی بود. اکنون ریال به عنوان واحد پول رسمی کشور به شمار می‌رود، ولی از تومان در میان عوام استفاده می‌شود. کاربرد علامت IRR در معاملات بین المللی به منظور نمایش ریال ایران است. پول‌ها و سکه‌های مختلفی در طول حکومت‌های موجود در ایران بوجود آمده و مورد استفاده قرار گرفته، ولی هر کدام از آن‌ها با گذشت زمان منسوخ شده و بجای آن‌ها از واحد پولی دیگری استفاده شده است.

سکه‌های ایران در طول سلطنت قاجار به نام‌های شاهی، صنار، عباسی و ده شاهی مورد استفاده قرار می‌گرفت. همچنین سکه‌های هزار دیناری و دو هزار دیناری در اواخر دوره قاجار، ضرب شدند و از این سکه‌ها با نام‌های دیگری همچون یک قرانی و دوزاری یاد می‌شد. در ابتدای سلطنت پهلوی، به خاطر یکدست شدن واحد پول ایران، سکه‌های ریال بجای ۱۱۷۵ دینار به مبلغ ۱۰۰۰ دینار (مطابق قران) کاهش داده شدند و از این رو واحد پول به ریال تبدیل شد. امروزه، سکه ریال به عنوان واحد پول رسمی ایران شناخته می‌شود. اسکناس‌های پنج ریالی و ده ریالی بعد از رواج پول کاغذی و تورم‌های اقتصادی مختلف در دوران پهلوی چاپ شدند که امروزه هم چنان مردم برای کلکسیون‌های مختلف پول از آن استفاده می‌کنند.

عوامل تاثیرگذار بر قیمت دلار

نرخ تورم: تغییرات در نرخ تورم بازار موجب تغییرات در نرخ تبدیل ارز‌ها می‌شود. ارز یک کشور که نرخ تورم کمتری نسبت به کشور دیگر دارد، ارزش بیشتری نسبت به کشور مقابل پیدا می‌کند.

نرخ بهره: تغییرات در نرخ بهره، روی ارزش ارز و نرخ تبدیل آن به دلار اثر می‌گذارد. نرخ‌های فارکس، نرخ بهره و نرخ تورم با هم همبستگی دارند.

مبادلات خارجی کشور: وضعیت مبادلات خارجی یک کشور شامل میزان معاملات و درآمد از سرمایه‌گذاری خارجی است. این حساب، شامل کل تراکنش‌های انجام شده شامل صادرات، واردات، بدهی و… است. کاهش در سطح این درآمد‌ها به دلیل بیشتر بودن واردات نسبت به صادرات، باعث کاهش ارزش پول کشور می‌شود. سطح مبادلات خارجی یک کشور و درآمد کسب شده از صادرات، در نرخ تبدیل ارز رسمی کشور با سایر ارز‌ها اثر می‌گذارد.

بدهی دولت: بدهی دولت می‌تواند بدهی داخلی یا بدهی خارجی به سایر کشور‌ها باشد. وقتی دولت یک کشور بدهی بالایی دارد، احتمال کمتری هست که بتواند سرمایه خارجی جذب کند که این به نوبه خود اغلب موجب افزایش تورم می‌شود. سرمایه‌گذاران خارجی وقتی از افزایش بدهی دولت مطلع شوند یا آنرا پیش‌بینی کنند، اوراق سرمایه‌گذاری خود را در بازار آزاد می‌فروشند. در نتیجه آن، ارزش ارز کشور کاهش می‌یابد.

شاخص نسبت قیمت کالا‌های صادراتی به وارداتی: این موضوع مرتبط با مبادلات خارجی است. شاخص نسبت قیمت کالا‌های صادراتی به وارداتی (به انگلیسی Terms of Trade) زمانی بهبود می‌یابد که قیمت کالا‌های صادراتی با نرخ بالاتری نسبت به کالا‌های وارداتی رشد کنند. این رشد موجب افزایش درآمد می‌شود و تقاضا برای ارز کشور را بالا می‌برد که در نهایت به باارزش‌تر شدن پول کشور می‌انجامد.

ثبات سیاسی و عملکرد اقتصادی: ثبات سیاسی یک کشور و عملکرد اقتصادی آن، می‌تواند روی قدرت ارز آن کشور اثر بگذارد. کشوری که ریسک کمتری در خصوص آشفتگی سیاسی در آن وجود دارد، برای سرمایه‌گذاران خارجی جذاب‌تر است و سرمایه‌گذاران، سرمایه خود را از کشوری بی‌ثبات و آشفته دور نگه می‌دارند.

رکود اقتصادی: وقتی در کشوری رکود وجود دارد، معمولا نرخ بهره کاهش می‌یابد و احتمال ورود سرمایه‌گذاران خارجی نیز کم می‌شود. در نتیجه، ارز کشور در مقابل سایر ارز‌ها ضعیف شده و ارزش آن کاهش می‌یابد.

سفته‌بازی: وقتی انتظار می‌رود ارزش پول یک کشور بالاتر رود، سرمایه‌گذاران تمایل پیدا می‌کنند مقدار بیشتری از آن پول را داشته باشند تا بتوانند در آینده سود کنند. در نتیجه، به خاطر افزایش تقاضا برای ارز آن کشور، ارزش آن ارز رشد می‌کند و نرخ تبدیل آن در مقابل ارز سایر کشور‌ها بهبود می‌یابد.

نرخ دلار از قاجار تا سلسله پهلوی

برای بررسی تغییرات قیمت دلار در قبل انقلاب از نیمه اول سده نوزدهم میلادی آغاز می‌کنیم، یعنی در دوران سلطنت فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار که دو پوند استرلینگ برابر با یک تومان ایران شد. در این زمان یک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپیه هند، یعنی، یک تومان ایران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همین زمان، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود. در سال‌های منتهی به انقلاب و از نیمه دوم سال ۱۳۵۶ نرخ رشد اقتصادی روند کاهشی به خود گرفت. با این وجود قیمت ارز قبل از انقلاب حدود ۱۰ سال در نرخ ۷۰ ریال و با لحاظ دامنه نوسان اندکی تثبیت شده بود.

محمدشاه قاجار

زمان محمد شاه قاجار یک تومان برابر با ۲ دلار و ۵۰ سنت بود.

مظفرالدین‌شاه

زمان مطفرالدین شاه یک تومان برابر با ۲ دلار بود.

رضاشاه

در آغاز دوره پهلوی تبعات رکود جهانی اقتصاد نیز گریبان تجارت خارجی ایران گرفت. به طوری که چهار سال پس از آغاز سلطنت رضا شاه کسری تجاری ایران به ۶۱۲ میلیون ریال رسید. به دلیل این که درآمد‌های حاصل از صادرات نفت عمدتا برای مقاصد نظامی و واردات کالا‌های سرمایه‌ای صرف می‌شد تا واردات کالا‌های مصرفی، نخستین بحران ارزی ایران در قرن تازه رخ داد. به طوری که نرخ برابری قران حدود۵۰ درصد در برابر ارز‌های عمده افت کرد و از مرز ۲۱ قران در مقابل یک دلار آمریکا گذشت.

پس از آن در بازار ارز ایران سیاست تثبیت نرخ ارز روی ۱۵ قران در سال ۱۳۱۰ آغاز شد. این سیاست چندان موفق نبود به طوری که نرخ دلار در سال ۱۳۱۳ به نزدیکی ۱۶ ریال رسید.

در نیمه پایانی دهه بیست اوضاع اقتصادی ایران مطلوب به نظر می‌رسید. نرخ تورم در دو سال متوالیِ ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸، تک رقمی و در سطح ۸ درصد بود. به همین دلیل نرخ دلار از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۸ تنها ۱ ریال بالا رفته بود و در آستانه شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۱۸ بهای رسمی هر دلار ۱۷ ریال بود.

محمدرضاشاه

یکی از عوامل موثر بر قیمت دلار قبل انقلاب، تبعات اقتصادی اشغال ایران و بحران سیاسی حاکم بود که موجب شده یکسال پس از روی کار آمدن محمدرضای پهلوی و در سال ۱۳۲۱ نرخ تورم به بیش از ۹۶ درصد برسد. یکسال بعد سطح عمومی قیمت‌ها در ایران بیش از ۱۱۰ درصد صعود کرد و نرخ برابری ریال در مقابل هر دلار آمریکا شدیدا سقوط کرد و به بیش از ۳۲ رسید و حتی دلار در مقابل ۳۵ ریال هم معامله شد.

کاهش سطح عمومی قیمت‌ها در سال‌های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ که موجب ثبت نرخ‌های تورم منفی ۱۴.۴ و ۱۱.۵ درصدی در دو سال متوالی شد و نیز بازگشت ثبات نسبی سیاسی و اقتصادی به کشور سبب شد تا نرخ ۳۲ ریالی دلار همچنان حفظ شود.

عوامل سیاسی بر قیمت دلار در قبل از انقلاب نیز موثر بود. ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۳۲۹ با اعمال تحریم‌های فروش نفت و کاهش درآمد‌های ارزی همراه شدبه همین دلیل در ۱۳۳۰ قیمت دلار آمریکا به بیش از ۶۰ ریال و در دامنه ۱۰ ریالی تا ۷۰ ریال در نوسان بود. اما در سال ۱۳۳۱ و همراه با موج تلاطم‌های سیاسی نرخ ارز در فاصله ۶۹ تا ۹۰ ریال در نوسان بود. شایعه بهبود روابط اقتصادی ایران و آمریکا و نیز انتشار خبر سفر محمدمصدق، نخست وزیر وقت به دادگاه لاهه از جمله شوک‌های مثبت وارده شده به بازار ارز در این سال بود.

مضیقه ارزی و وقوع کودتا علیه دولت مصدق در سال ۱۳۳۲ نرخ دلار آمریکا را به بالاترین حد در فاصله سال‌های ۱۳۰۱ تا ۱۳۵۸ خورشیدی رساند. هر دلار آمریکا همزمان با وقوع کودتای ۲۸ مرداد در برابر ۱۳۰ ریال مبادله می‌شد. اما در ادامه، تحت تاثیر لایحه تثبیت نرخ ارز که دولت مصدق پیش از وقوع کودتا به تصویب مجلس رسانده بود، نرخ دلار به محدوده ۹۰ تا ۱۰۰ ریال بازگشت. همچنین قرارداد کنسرسیوم پس از کودتای ۲۸ مرداد بین دولت ایران و کنسرسیومی از شرکت‌های نفتی بین‌المللی بسته شد.

در دوره پهلوی دوم از سال ۱۳۳۴ و همزمان با برقراری روند عادی صادرات نفت ایران و بازگشت رونق اقتصادی، نرخ تورم که در سال ۱۳۳۳ تا ۱۵.۹ درصد افزایش یافته بود به کمتر از ۲ درصد کاهش یافت. تورم تک‌رقمی همراه با رشد آرام اقتصادی تا سال ۱۳۳۸ که نرخ تورم به ۱۳ درصد رسید، ادامه داشت. سپس دوره ۱۳ ساله تورم تک رقمی آغاز شد. نرخ رشد اقتصادی ایران هم در اوایل دهه ۴۰ حدود ۵ درصد بود. تحت تاثیر بهبود شرایط اقتصاد کشور نسبت به سال ۱۳۳۲، نرخ دلار در سال ۱۳۴۰ به ۸۰ ریال نزدیک شد.

طی دوره ده ساله ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ اقتصاد ایران با ثبت متوسط رشد اقتصادی ۱۱.۵ درصدی و متوسط نرخ تورم سالانه ۲.۶ درصدی دوره‌ای طلایی را طی کرد. بدین ترتیب نرخ دلار در اقتصاد ایران در مسیر کاهش قرار گرفت و با عبور از مرز ۸۰ ریال حرکت خود را به سمت ۷۰ ریال آغاز کرد.

اما نرخ تورم از سال ۱۳۵۲ بار دیگر دو رقمی شد و در سال ۱۳۵۶ از ۲۵ درصد نیز فراتر رفت. در عین حال با وقوع جنگ اعراب و اسرائیل و تحریم نفتی از سمت اعراب، با شوک اول نفتی، بهای هر بشکه نفت در فاصله سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۳ حدود ۴ برابر شد و درآمد‌های نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ به بیش از ۲۱ میلیارد دلار بالغ شد.

تزریق ارز فراتر از ظرفیت جذب اقتصاد ایران موجب بروز علائم بیماری هلندی شد. در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ نرخ رشد اقتصادی روند کاهشی به خود گرفت. با این وجود قیمت دلار آمریکا حدود ۱۰ سال در نرخ ۷۰ ریال و با لحاظ دامنه نوسان اندکی تثبیت شده بود.

رخداد انقلاب سال ۱۳۵۷ به حاکمیت دلار تک نرخی ۷۰ ریالی پایان داد. نرخ دلار آزاد در روز‌های پایانی سال ۱۳۵۷ و تحت فشار کاهش صادرات ایران به دلیل اعتصاب کارکنان صنعت نفت، بی‌ثباتی حاصل از انقلاب و افزایش تقاضای خروج ارز از کشور به ۱۰۰ ریال رسید. یعنی نه تنها ارز دو نرخی شد بلکه ارزش برابری ریال ایران در برابر دلار آمریکا ۴۳ درصد کاهش یافت. از عوامل موثر بر نرخ ارز پس از انقلاب نیز میتوان به جنگ هشت ساله، تسخیر سفارت، وضع تحریم‌های اقتصادی و تحریم‌ها نفتی اشاره کرد.

جدول قیمت دلار قبل از انقلاب

قیمت دلار از عهد قاجار تا سلسله پهلوی

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۵ و ساعت 13:5 |

به نولیبرالیسم پدرسالار خوش آمدید

بهناز امانی

واکاوی فمینیستی برنامه‌ی «مهمونی» ساخته‌ی ایرج طهماسب



بسیاری سال‌هاست او را می‌شناسند، سال‌هاست به بودن‌اش، به لبخندش، و به نصیحت‌هایش خو کرده‌اند بی‌آن‌که از خود بپرسند این «پدرسالار» با حذف عاملیت نقش زن و همسر در خانواده بر چه حق و اساسی معلم اخلاق ما شده است؟ بله «آقای مجری» را می‌گویم. همان که سالیان سال است که از بلاد کفر به ایران می‌آید و برایمان برنامه می‌سازد و دائم ریشخندمان می‌کند و بعد که جیب‌هایش را پر از پول کرد به همان بلاد کفر و نزد «شاه‌زاده‌خانم‌ها»یش که لابد برخلاف ما لمپن‌هایِ شهرستانیِ فقیر خوب هم تربیت شده‌اند، باز می‌گردد. «آقای مجری» از همان دوران کلاه قرمزیِ بی‌نوا هم که کودکی شهرستانی و فراری بود، هیچ‌گاه نیاز به کمک – شما بخوانید رقیب و تهدید سلطنت مطلقه‌اش – نداشته؛ و هرگاه که کودکی هوای کمک به او را داشته با پرخاش و فریادهای او مواجه شده است که: «من کمک نمی‌خوام» حتی اگر کودک بی‌چاره به پای‌بوسی و التماس به او روی آورد. از کلاه قرمزی گذر کنیم و کمی تازه‌تر سخن بگوییم، هرچند که پرداختن به آن برنامه هم اهمیت خاص خود را دارد.

صحبت از «مهمونی» است؛ در خانه‌ای در جوار سالن عروسی. قصد دارم در این‌باره به نکاتی چند همچون «مسئله‌ی کودک کار»، «عدم‌وجود خانواده»، «به سخره گرفتن روابط زناشویی»، و «نسبت‌های کلیشه‌ای دادن به زنان» بپردازم. برنامه آغاز می‌شود و برشی از دکور برنامه را مزین به تابلوی «سالن عروسی» می‌بینیم، گمان‌مان می‌رود که اتفاق‌هایی مربوط به این مراسم «فرخنده» باید در جریان باشد، دو عروسک با دو بال خود را فرشتگان کودکان معرفی می‌کنند، اما «آقای مجری» درست همین جا اعلام می‌کند که این برنامه برای کودکان نیست ولی کودکان هم می‌توانند به تماشای آن بنشینند. آیا تنها بیان این جمله «مهمونی» را از آن چه در آن می‌رود مبرا می‌سازد؟ برنامه برای بزرگسالان است اما نیمی از شخصیت‌ها عروسک هستند و اصلی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین‌شان هم عروسکی بی‌نام با هویت برساخته، گردن‌بار شده، و نابه‌هنجار یعنی «کودک کار» است. ما نمی‌دانیم بر‌چه اساس و اجازه‌ای این کودک به خانه‌ی «پدرسالار» پذیرفته می‌شود؛ نه به سرپرستی گرفته شده، نه کسی برای آسایش او به‌راستی چاره‌ای اندیشیده؛ و نه حتی برای کسی جای پرسش است که آیا والدینی دارد؟ چه کسی گل‌ها را برای فروش به او می‌دهد؟ در واقع صاحب این کودکِ «اُبژه‌شده» کیست؟ طی کدام فرایند او دیگر بخشی طبیعی از جامعه‌مان شده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ و ساعت 0:59 |