هسته‌های یخی «بام جهان» در تاجیکستان که شاید به نجات یخچال‌ها کمک کنند

۲۷/آذر/۱۴۰۴

نمونه‌هایی از هسته‌های یخی که از عمق یخچال‌های پامیر برداشته شده‌اند

نمونه‌هایی از هسته‌های یخی که از عمق یخچال‌های پامیر برداشته شده‌اند

یخچال‌های طبیعی سراسر جهان با سرعت نگران‌کننده‌ای آب می‌شوند، اما یک تکه یخ کوچک از دل رشته‌کوه پامیر در تاجیکستان شاید راز بقا و احیای آن‌ها را در خود پنهان کرده باشد.

این هستهٔ یخی اکنون در آزمایشگاهی در ژاپن زیر نظر دانشمندی به نام یوشینوری ایزوکا موضوع بررسی‌های دقیق و علمی قرار دارد.

این نمونه از ارتفاعات تاجیکستان به دست آمده و بخشی از پروژه‌ای جهانی است که می‌کوشد توضیح دهد چرا یخچال‌های طبیعی آن کشور، برخلاف روند جهانی، در برابر ذوب شدن مقاومت کرده و حتی اندکی رشد کرده‌اند.

ایزوکا، استاد دانشگاه هوکایدو، می‌گوید اگر سازوکار افزایش حجم یخ در پامیر روشن شود، شاید بتوان از آن برای حفاظت از یخچال‌های طبیعی دیگر نقاط جهان بهره برد. او این هدف را بلندپروازانه می‌داند، اما اضافه می‌کند «امیدوارم پژوهش ما در نهایت به مردم کمک کند.»

یوشینوری ایزوکا در محل کار روی هسته‌های یخی

یوشینوری ایزوکا در محل کار روی هسته‌های یخی

طبق یک پژوهش منتشرشده در نشریه «نیچر کلایمت چنج»، هزاران یخچال طبیعی طی دهه‌های آینده از میان خواهند رفت، مگر آن‌که روند گرمایش زمین مهار شود.

اوایل امسال، خبرنگاران خبرگزاری فرانسه همراه ایزوکا و گروهی از پژوهشگران سفری دشوار به ارتفاع ۵۸۱۰ متری در رشته‌کوه پامیر داشتند. این منطقه‌ به دلیل «ناهنجاری پامیر–قراقروم» تنها نقطه کوهستانی جهان است که در آن یخچال‌ها نه‌تنها آب نشده‌اند، بلکه کمی هم رشد کرده‌اند.

«ناهنجاری پامیر–قراقروم» یا «پایداری غیرمنتظره یخچال‌های پامیر و قراقروم» اصطلاحی است که دانشمندان برای توصیف پدیده‌ای عجیب به کار می‌برند: درحالی‌که تقریباً تمام یخچال‌های جهان به‌دلیل گرمایش زمین کوچک می‌شوند، بخشی از یخچال‌های واقع در پامیر، قراقروم و هیمالیا یا ثابت مانده‌اند یا حتی کمی رشد کرده‌اند.

گروه دانشمندان و خبرنگاران در ارتفاعات پامیر دو ستون یخی حدود ۱۰۵ متری را حفاری کردند. یکی از آن‌ها قرار است در پناهگاه زیرزمینی «بنیاد حافظه یخ» در قطب جنوب ذخیره شود تا برای نسل‌های آینده باقی بماند. نمونه دیگر به آزمایشگاه دانشگاه هوکایدو ارسال شده تا علت افزایش بارش و پایداری یخچال در یک قرن اخیر بررسی شود.

برخی کارشناسان این وضعیت غیرعادی را به «سردتر بودن منطقه» و نیز «افزایش رطوبت ناشی از آبیاری گسترده در پاکستان که در نهایت به شکل برف در پامیر می‌بارد» نسبت می‌دهند، اما این نخستین بار است که هسته‌های یخی می‌توانند داده علمی دقیقی از گذشته ارائه کنند.

یک یخچال‌شناس سوئیسی در جریان اکتشاف در یخچال‌های منطقه پامیر در شرق تاجیکستان در ارتفاع ۵۸۰۰ متری، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵

یک یخچال‌شناس سوئیسی در جریان اکتشاف در یخچال‌های منطقه پامیر در شرق تاجیکستان در ارتفاع ۵۸۰۰ متری، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵

جست‌وجو برای «یخ باستانی»

ایزوکا می‌گوید «اطلاعات گذشته کلید فهم آینده است». نمونه‌های یخ می‌توانند نشان دهند در چه دوره‌هایی یخچال ذوب و دوباره منجمد شده، چه زمانی برف‌های کم‌تراکم روی هم نشسته و حتی چه فعالیت‌های آتشفشانی‌ای در گذشته رخ داده است. ایزوتوپ‌های آب نیز می‌توانند دماهای گذشته را آشکار کنند.

پژوهشگران امیدوارند بخش‌هایی از این نمونه‌ها تا ۱۰ هزار سال قدمت داشته باشد، هرچند بخش زیادی از این یخچال حدود شش هزار سال پیش در یک دوره گرمایش طبیعی آب شده است.

نمونه‌های شکننده، لایه‌های شفاف، یا مواد آتشفشانی داخل یخ همگی به پژوهشگران کمک می‌کنند تاریخچهٔ کامل‌تری از اقلیم این منطقه بسازند.

دانشمندان از زمان تحویل نمونه‌ها در نوامبر امسال، در اتاق‌های ذخیره‌سازی بسیار سرد تا منفی ۲۰ درجه کار کرده‌اند تا تراکم، ساختار لایه‌ها و ویژگی‌های دانه‌های برف را ثبت کنند.

یک دانشجوی گروه تحقیق به نام سورا یاگینوما می‌گوید: «هسته یخی نمونه‌ای بی‌نهایت ارزشمند است. از همین یک نمونه باید همه تحلیل‌های فیزیکی و شیمیایی را انجام دهیم.»

رویکرد تیم، آزمون و خطا و پیشروی آهسته اما دقیق است. نخستین نتایج ممکن است سال آینده منتشر شود. بخش دیگری از این گنجینهٔ یخی که در قطب جنوب نگهداری می‌شود، فرصت پژوهش‌های بعدی را فراهم خواهد کرد؛ از جمله بررسی تأثیر تاریخی فعالیت‌های معدنی بر کیفیت هوا و بارش منطقه.

ایزوکا می‌گوید: «از خلال این نمونه‌ها می‌توانیم بفهمیم محیط زمین چگونه در واکنش به فعالیت‌های انسانی تغییر کرده است.» او این پژوهش را «بسیار هیجان‌انگیز» توصیف می‌کند، چرا که هنوز رازهای بسیاری در دل یخ‌ها پنهان مانده است.

سازمان ملل می‌گوید سال ۲۰۲۵ در مسیر تبدیل شدن به دومین یا سومین سالِ گرم ثبت‌شده در تاریخ قرار دارد و تمام ۱۰ سال گرم تاریخ که تاکنون اندازه‌گیری شده، همگی در دههٔ گذشته رخ داده‌اند.

بررسی‌های علمی می‌گویند از دهه‌ٔ ۱۹۶۰ تا امروز، یخچال‌های کوهستانی جهان دست‌کم ۹ تا ۱۰ هزار گیگاتن (یعنی حدود ۹ تا ۱۰ تریلیون تُن) یخ از دست داده‌اند و این ذوب‌شدن تا این‌جا حدود ۲.۵ تا ۳ سانتی‌متر به سطح دریاهای جهان اضافه کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۹/۲۸ و ساعت 22:45 |

از مهار تورم ۲۵۰ درصدی آرژانتین تا تورم مهارنشدنی ایران!/ خطر اَبَرتورم بیخ گوش ما

از مهار تورم ۲۵۰ درصدی آرژانتین تا تورم مهارنشدنی ایران!/ خطر اَبَرتورم بیخ گوش ما

عصر ایران؛ امید خزانی- خطر اَبَرتورم بیخ گوش ایرانیان است. نه عزل رییس کل بانک مرکزی می‌تواند جلوی آن را بگیرد و نه تهدید‌های مقامات اقتصادی و اجرایی بر بگیر و ببند گران‌فروشان. هر چند حداقل احترام به افکار عمومی استعفای رییس بانک مرکزی است و اما نکاتی در این باره:

۱. تورم لگام گسیخته با خاطرات چند نسل از ایرانیان گره خورده است. یک فرد میان‌سال ایرانی شاهد افت ۴۵۰۰ درصدی ارزش پول ملی کشور در طول ۴ دهه از عمر خود بوده است. تورم نه دستور پذیر است نه مرعوب می‌شود! محصول نابخردی دولت‌ها در مدیریت اقتصادی است.

۲. کماکان دولت های پی در پی اصرار دارند چرخ دنده را خود اختراع کنند و از تجربیات کشورهای موفق چون آرژانتین و لهستان و غیره استفاده نکنند. شعارهای زیبای دولت‌ها در مبارزه با تورم در چاپخانه بانک مرکزی زیر انبوه پول های چاپ شده بدون پشتوانه دفن می‌شود! رییس جمهور آرژانتین به رغم هشدارها دولت خود را با یک نفی بزرگ شروع کرد: پولی وجود ندارد!

مهار تورم در آرژانتین

بر این اساس هزینه‌های عمومی را به شدت کاهش داد. استخدام ها در بخش دولتی را متوقف و شمار کارمندان دولت را به شکل قابل توجهی کم کرد.

در کوتاه مدت تورم ۲۴۰ درصد ۴۵ درصد کاهش پیدا کرد. با تداوم انضباط مالی و پرهیز از چاپ پول و رانت های دولتی معجزه ی اقتصادی آقای میلی رخ داد. در کمتر از ۲ سال تورم ۲۴۰ درصدی آرژانتین به ۱.۲ درصد رسید.

سیاست شفاف خاویر میلی در انضباط مالی الگوی خیلی کشورها شده است. اشتغال در بخش خصوصی افرایش یافت که خود تقویت کننده ارزش پزو- پول ملی - شد. درباره اصلاحات موفق اقتصادی لهستان به رهبری آقای بالچرویتس نیز قبلا نوشته‌ام.

3.تورم به زبان ساده یعنی بیش از ارزش تولید شده پول چاپ شود. این روند ده ها سال است در کشور ما بدون وقفه ادامه دارد. به اصطلاح دست دولت در جیب بانک مرکزی است که نتوانسته استقلال خود را حفظ کند. اینکه دولت‌های موفق به استقلال بانک مرکزی احترام گذاشته‌اند بی‌دلیل نیست. برای کنترل تورم دولت را کوچک کرده‌اند.

دولت بزرگ یعنی شما برای دستمزد حدود ۲.۵ میلیون کارمند دولت - در فقدان درآمدهای هنگفت نفتی و در شرایط تحریمی- که ارزش و پشتوانه‌ای برای پول ملی تولید نمی‌شود پول چاپ کنید. بخش دولتی بزرگ غیر از اثر تورم‌زای خود به دلیل نقش اندک در افزایش GDP باعث تولید رانت‌های بزرگ می‌شود که باعث تضعیف بخش خصوصی است که موتور محرک اقتصاد است.

4. پولی وجود ندارد! وقتی دولت مجبور می‌شود به اصطلاح برای bail out / نجات اقتصادی بانک‌های ریز و درشت که با نفوذ گروه‌ها و با وادادگی بانک مرکزی تشکیل شده‌اند– دست به کار شود در واقع با خلق پول بدون پشتوانه اینکار را انجام می‌دهد و تورم را تشدید می‌کند. بانک آینده و ده‌ها موسسه مالی ریز و درشتی که با هزینه سنگین مردم رفع و رجوع شده‌اند بر شکاف تورم افزوده‌اند.

از مهار تورم ۲۵۰ درصدی آرژانتین تا تورم مهارنشدنی ایران!/ خطر اَبَرتورم بیخ گوش ما

5. پولی وجود ندارد! از این رو از رییس جمهور انتظار می‌رفت همانند رییس جمهور آرژانتین اعلام می‌کرد "پولی وجود ندارد" و بودجه صدها نهاد غیرمولد را قطع می‌کرد چون جایگزین آن فقط خلق پول است. وقتی دولت در ارایه بودجه‌، رقم هنگفت ۳۵ هزار میلیارد تومان برای صدا سیما (بامخاطب کمتر از 2۰ درصد) و سایر نهادهای به اصلاح فرهنگی تصویب می‌کند این پول با خلق و چاپ پول بدون پشتوانه ایجاد می‌شود و تورم را تشدید می‌کند.

6. پولی وجود ندارد! اما خودروسازانی علی رغم حمایت‌های بی رویه دولت همچنان طفیلی‌اند و زیان انباشته دارند و این زیان از جیب ملت پرداخت می‌شود. این حمایت با خلق ده‌ها هزار میلیارد پول انجام می‌شود که به تشدید تورم می‌انجامد.

۷ . پولی وجود ندارد! اما بودجه‌های عظیم شبه فرهنگی که به صدها موسسه ریز و درشت موجه و غیر موجه پرداخت می‌شود در واقع با عمیق‌تر کردن شکاف کسری بودجه و با چاپ پول خلق می شود. دولت های ایران شجاعت قطع این بودجه های بی‌ربط را نداشته‌اند.

از مهار تورم ۲۵۰ درصدی آرژانتین تا تورم مهارنشدنی ایران!/ خطر اَبَرتورم بیخ گوش ما

۸. تکلیف اقتصاد ایران مشخص نیست. نه مولفه‌های اقتصاد آزاد را داراست نه مولفه‌های اقتصاد دولتی و سوسیالیستی را. به نظر می رسد اقتصاد ایران در وضعیتی بینابین است اما بدی‌های های اقتصاد آزاد و دولتی را با هم دارد. کدام اقتصاد موفقی در دنیا توانسته با پرداخت رانت‌های عظیم در قالب یارانه به گروه‌های اقتصادی تورم را مهار کند؟ اگر یارانه‌ای در اقتصاد‌های سوسیالیستی پرداخت می‌شود مستقیما به مصرف کننده می دهند نه به مافیای واردات‌.

۹. وقتی ساختار معیوب و رانتی هدف قرار نگیرد حتی تصمیم‌های بدیهی و تاکتیکی هم ابتر می‌ماند! بدیهی بود که تثبیت دلار نیمایی در محدوده ۷۰-۷۵ هزار تومان باعث افزایش نرخ دلار بازار آزاد و تولید رانت مضاعف می‌شد اما ساختار معیوب توان تصمیم‌های بدیهی را هم از دولت می‌گیرد.

۱۰. تحریم‌ها اقتصاد ایران را فرسوده و تضعیف کرده است و بخشی از تورم بخاطر زنجیره گسترده تحریم‌هاست. در عین حال تحریم‌ها فرصتی برای توجیه ناکارآمدی‌ها و بی‌کفایتی مدیریتی شده است. حتی اگر تحریم‌ها روزی برداشته شوند مادام که دولت‌ها متعهد به انضباط مالی شدید، ترمیم ساختارها پوسیده رانت‌ساز، کوچک‌کردن بخش عمومی و دولتی نباشند تورم میهمان سفره ایرانیان خواهد بود. کما این که ترکیه تحت هیچ تحریمی نیست اما به دلیل برخی ساختارهای معیوب کماکان درگیر تورم است هرچند تورم آن به سختی و‌ دردناکی ایران نیست.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۹/۲۸ و ساعت 17:43 |

مدرسه 16000ساعت وقت دانش‌آموزان را می‌گیرد ولی میانگین معدل شان ۹ است​!

مدرسه 16000ساعت وقت دانش‌آموزان را می‌گیرد ولی میانگین معدل شان ۹ است​!

شکاف میان نهادی رسمی همچون آموزش و پرورش و زیست فرهنگی نسل جدید جایی برملا شد که کاظمی گفت: «ما در مدرسه چیزی به نام آهنگ نداریم و من نمی‌فهمم منظورتان چیست؟!» یک جامعه شناس معتقد است که بچه‌ها از مدرسه بریده‌اند و علاقه‌ای به حضور در آن ندارند، بنابراین به جای نگرانی درباره پخش موسیقی در مدارس، وزیر باید به فکر ارتقای سطح علمی و معدل دانش‌آموزان باشد.

پرسش انکاری وزیر آموزش و پرورش در مورد موجودیت موسیقی در مدارس، آنجا که می‌گوید: «کجا ما چنین مسائلی داریم؟» در مقابل واقعیت‌های اجتماعی قرار می‌گیرد؛ واقعیتی که به واسطه ماهیت نهاد آموزش و پرورش، مشخصا نسل آینده را هدف قرار می‌دهد. از سویی دیگر ورود به این مساله با نگاه وزیر آموزش و پرورش نشان از کژفهمی مفهوم موسیقی دارد؛ تسری یافتن این نگاه در جامعه حتی بر کیفیت موسیقی به شکل کلی هم تاثیرگذار بوده تا جایی که در برخی موارد رو به سوی ابتذال دارد.

به گزارش فرارو، وقتی علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، در مجلس به استیضاح نزدیک شده بود، پذیرفت که «در آموزش و پرورش چالش مزمن چندوجهی داریم». به گفته کارشناسان، این چالش‌ها از افت کیفیت علمی تا تبعیض و نابرابری آموزشی و بی‌توجهی به پرورش آنان را دربرمی‌گیرد.

کانال عصر ایران در تلگرام

این چالش‌ها تنها متوجه دانش‌آموزان و اولیا نیست، بلکه معلمان را نیز به طور مستقیم تحت تاثیر قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که در ماه‌های اخیر، موارد قابل توجهی از مدیران و معلمان تنها به دلیل پخش موسیقی یا ایجاد فضایی شاد در مدرسه، مورد بازخواست قرار گرفته‌اند.

این وضعیت در حالی رخ می‌دهد که حال کلی جامعه نیز خوب نیست. به تعبیر تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس: «در جایی که وضعیت یک جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی به صورت توامان خوب نیست، حتی اگر از نظر اقتصادی گشایشی هم پدید بیاید، حال آن جامعه از نظر فرهنگی و اجتماعی به سرعت به سامان نخواهد شد.» با این وجود آموزش و پرورش، به عنوان نهادی اجتماعی که مستقیما با آسیب‌پذیرترین قشر جامعه سروکار دارد راه حل‌های آزمایش شده جهانی همچون استفاده از موسیقی را رد می‌کند؛ آن هم برای قشری که آینده را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند.

او در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره پخش موسیقی در مدارس می‌گوید: «ما در مدرسه چیزی به نام آهنگ نداریم و من نمی‌فهمم منظورتان چیست، مدرسه جای تربیت، آموزش و فعالیت‌های گروهی است... این موارد به هیچ‌وجه مورد تایید ما نیست، کجا ما چنین مسائلی داریم؟»

مساله زمانی پررنگ‌تر می‌شود که از منظر دانش‌آموزان به ماجرا نگاه کنیم؛ دانش‌آموزانی که هر روز در صف صبحگاه، با یونیفرم‌های یکدست و گاه تیره ایستاده‌اند.

در این چارچوب باید پرسید: جایگاه موسیقی در نظام آموزش جهانی امروز چیست و چه نقشی در فعالیت‌های گروهی دارد؟ آیا چنین نگاه‌هایی مرز میان موسیقی خوب و بد را در سطح کلان کدر نکرده است؟ و در نهایت، آیا پخش موسیقی در مدرسه ناهنجاری اجتماعی است یا طرح این مساله از سوی وزیر، به معنای محدود کردن فضای آموزشی به تعریفی خاص از هنجار و بیرون راندن دیگران از این فضاست؟

شریفی یزدی علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس، روان‌شناس اجتماعی و مشاور علمی در پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش تهران، در گفت‌وگو با فرارو به بررسی این مساله پرداخته و می‌گوید: «جایگاه آقای کاظمی در نظام آموزش و پرورش کجاست و آیا او جایگاه خود را می‌شناسد؟ واقعیت این است که او شناختی از نظام آموزش و پرورش و از حوزه تعلیم و تربیت سررشته‌ای ندارد. موضع‌گیری‌های او بیشتر در راستای حفظ جایگاه شخصی‌اش به نظر می‌رسد و با هدف جلب رضایت اقلیتی با چنین نگرشی مطرح می‌شود، نه با در نظر گرفتن مخاطبی به وسعت جمعیت ۹۰ میلیونی ایران.»

تاثیر موسیقی حتی بر حیوانات اثبات شده/ چوپان از نی بهره می‌برد

علیرضا شریفی یزدی به فرارو می‌گوید: «در سلسله مراتب نیازهای انسان، عالی‌ترین مرتبه که به آن والایش یا تصعید می‌گویند، هنر است. هنر، بالاترین مرتبه رشد یک انسان محسوب می‌شود. یکی از هنرهای هفت‌گانه جهان که بیشترین اثر و تاثیر را نه تنها بر انسان‌ها بلکه بر حیوانات دارد، موسیقی است. اگر به چوپان‌ها نگاه کنید، یکی از ابزارهای همیشگی آن‌ها نی است که به افزایش شیردهی حیوانات کمک می‌کند. جایگاه موسیقی برای انسان نیز از لحاظ علمی در طول تاریخ والاترین بوده و خواهد بود.»

او می‌افزاید: «اما این موسیقی در نظام‌های آموزش و پرورش دنیا چه جایگاهی دارد؟ پیشرفته‌ترین نظام آموزش و پرورش دنیا متعلق به کشور فنلاند است و پس از آن کشورهایی مانند دانمارک، هلند، بلژیک و نروژ و سایر کشورهای حوزه اسکاندیناوی قرار دارند که موسیقی یکی از اصلی‌ترین شیوه‌های آموزشی آن‌هاست. در شرق نیز کشور چین که الگوی ایران شده است، موسیقی جزو لاینفک نظام آموزشی آن‌هاست و همین‌طور در ژاپن.»

هیپ‌هاپ بر ذهن اثر منفی دارد

این جامعه‌شناس می‌گوید: «در زمینه موسیقی، وقتی می‌خواهیم فردی را به مراتب عرفانی برسانیم، در هند، چین و حتی میان برخی از عرفای ایران، یکی از ابزارهای مهم آنان موسیقی بوده است. موسیقی به دو دسته تقسیم می‌شود: یک دسته باعث تعالی روح، پالایش روان انسان، رشد مغز و پیشرفت او در زندگی می‌شود که نظام‌های آموزشی به آن می‌پردازند. دسته دیگر، موسیقی‌های خطی است که مطالعات عصب‌روان‌شناسی نشان می‌دهد بر مغز اثر منفی دارد؛ مانند هیپ‌هاپ و برخی موسیقی‌های پارتی که به صورت تکراری و خطی اجرا می‌شوند و برای مغز انسان مضر هستند.»

جناب وزیر؛ پذیرش سِمت حیاتی و سرنوشت‌ساز آموزش و پرورش، رودربایستی بود یا احساس تکلیف؟

او می‌افزاید: «همه نظام‌های پیشرفته آموزش و پرورش دنیا، حتی در منطقه خودمان مانند اردن و قطر، به موسیقی به عنوان ابزاری برای تربیت کودکان نگاه می‌کنند. در کشور ما نیز همین وضعیت وجود دارد؛ مگر سرودها و آهنگ‌هایی که کودکان اجرا می‌کنند؟ آن‌ها نیز بخشی از موسیقی هستند و بنابراین موسیقی در نظام آموزشی ایران هم حضور دارد.»

نگاه محافظه‌کارانه مرز میان موسیقی خوب و بد را کدر می‌کند​

این روانشناس اجتماعی می‌گوید: «نگاه محافظه‌کارانه و سنتی باعث می‌شود مرز میان موسیقی خوب و بد کدر شود. یکی از مهم‌ترین وظایف نظام تعلیم و تربیت، ایجاد سواد هنری در دانش‌آموزان است؛ یعنی توانایی شناخت موسیقی خوب و بد. هدف آموزش و پرورش تربیت موزیسین یا نقاش نیست، بلکه آموزش سواد هنری به کودکان است تا بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند و موسیقی فاخر و مثبت را از موسیقی سخیف بازشناسند.»

او می‌افزاید: «اگر این آموزش صورت نگیرد، خلاء ایجاد می‌شود و موسیقی نامناسب جایگزین می‌شود، زیرا فضایی خالی و بدون راهنمایی هنری در اختیار مخاطب است. وقتی آموزش و پرورش از یک سو سواد هنری کودکان را بالا می‌برد و از سوی دیگر تولیدات موسیقی مناسب برای آنان ارائه می‌کرد، شاهد فاجعه‌هایی که برخی خوانندگان با شعرهای اروتیک برای کودکان ایجاد کردند، نبودیم. این آثار، که بچه‌ها بدون درک معنی آن‌ها حفظ و حتی در مدرسه تکرار می‌کنند، نتیجه کوتاهی آموزش و پرورش است. نظام آموزشی در این زمینه وظیفه دارد هم مهارت تمییز موسیقی خوب از بد را به کودکان بیاموزد و هم تولید و عرضه موسیقی مناسب آن‌ها را فراهم کند تا فضای هنری سالم ایجاد شود.»

صندلی کناری کاظمی مجوز کنسرت می‌دهد

مشاور علمی در پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش تهران می‌گوید: «هم‌اکنون حتی دو قطبی ایجاد نشده است؛ ما یک قطب بزرگ داریم که جامعه‌ای با نیازهای موسیقیایی خود است و مسیر خود را می‌رود، و یک اقلیت اندک که به دلایل موقعیتی یا مالی شعارهایی می‌دهند که هیچ مخاطبی ندارد و عملی نیست. تصور کنید فضای ایران بدون موسیقی، کشوری که هر سال چندین کنسرت با مجوز وزارت ارشاد برگزار می‌شود؛ یعنی صندلی کنار آقای کاظمی! این نیاز محسوس است و به همین دلیل سالانه حدود ۵ میلیون نفر برای کنسرت خوانندگان خارجی خارج می‌شوند، چون داخل گزینه‌ای وجود نداشت.»

او می‌افزاید: «در مورد دانش‌آموزان هم، آن‌ها منتظر دستور وزیر نیستند که موسیقی گوش بدهند یا نه. در فضایی که اکنون وجود دارد، اظهارات وزیر بیشتر شبیه شوخی است؛ گویا ایشان به برخی نمایندگان مجلس و دیگران می‌گوید با این حرف‌ها اجازه بدهند همچنان وزیر بماند، چراکه لبه استیضاح قرار گرفته است. او می‌داند اکثر مدارس ما بچه‌ها موسیقی گوش می‌دهند، ساز می‌آموزند، آواز می‌خوانند و حتی با هوش مصنوعی آهنگ می‌سازند.»

آموزش و پرورش ۱۶ هزار ساعت وقت دانش‌آموزان را می‌گیرد

او ادامه می‌دهد: «اگر آموزش و پرورش مدرسه را کور کند و موسیقی را ممنوع اعلام کند، کودکان تنها در خانه به آن می‌پردازند. این در حالی است که آموزش و پرورش ۱۶ هزار ساعت وقت دانش‌آموزان را طی ۱۲ سال می‌گیرد تا آن‌ها را تربیت کند، اما نتیجه این می‌شود که از نظر موسیقیایی و هنری در جای دیگری تغذیه می‌شوند و آموزش و پرورش هیچ اشرافی ندارد. یک آموزش و پرورش عاقل این موضوع را زیر نظر می‌گیرد و بر اساس ارزش‌ها، مسیر موسیقیایی دانش‌آموزان را هدایت می‌کند.»

بچه‌ها از مدرسه بریده‌اند/ میانگین معدل در کل کشور زیر ۹ است​

شریفی یزدی می‌گوید: «بچه‌ها از مدرسه بریده‌اند و علاقه‌ای به حضور در آن ندارند، بنابراین به جای نگرانی درباره پخش موسیقی در مدارس، وزیر باید به فکر ارتقای سطح علمی و معدل دانش‌آموزان باشد؛ میانگین معدل در کل کشور زیر ۹ است و یک وزیر آگاه باید شرایطی فراهم کند که دانش‌آموزان ۲۰ سال آینده مفید برای کشور باشند. پرداختن به موسیقی در این فضا، در حالی که مباحث اصلی آموزشی رها شده، فاقد ارزش تعلیم و تربیتی است و بیشتر برای حفظ قدرت و گروهی خاص مطرح می‌شود.»

مدرسه مقدس است، مسجد و هیئت نه؟

او می‌افزاید: «ادعای وزیر درباره «قداست مدارس وعدم جای موسیقی در آن» نیز با واقعیت فاصله دارد؛ مگر در هیئت‌ها و مساجد موسیقی پخش نمی‌شود؟ نوحه‌خوانی نیز نوعی موسیقی است. این فضاسازی‌ها خطرناک است و تصور غلط ایجاد می‌کند که مدارس ایران مکانی مقدس و عاری از مشکلات هستند، در حالی که در برخی مدارس مواردی مثل گل، سیگار و الکل گزارش شده است.

وزیر باید به مسائل حیاتی‌تری مانند آموزش جنسی، پیشگیری از خودکشی و تربیت کاربردی دانش‌آموزان توجه کند. متاسفانه هیچ برنامه‌ای برای تربیت نسل آینده و توسعه کشور وجود ندارد، و تمرکز بر موسیقی، که می‌تواند مفید باشد، جایگزین اقدامات ضروری آموزشی شده است.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۹/۲۸ و ساعت 17:27 |

عنوان دختر شایسته فنلاند به خاطر نژادپرستی گرفته شد

عنوان دختر شایسته فنلاند به خاطر نژادپرستی گرفته شد

تصویری که «سارا دزافچه» دختر شایسته فنلاند از خود در یک رستوران منتشر کرد خشم شرق آسیا را برانگیخت و جنجالی ایجاد کرد که به خلع عنوان او انجامید.

تصویری که «سارا دزافچه» دختر شایسته فنلاند از خود در یک رستوران منتشر کرد خشم شرق آسیا را برانگیخت و جنجالی ایجاد کرد که به خلع عنوان او انجامید.

به گزارش هم میهن؛ تصویری که «سارا دزافچه» دختر شایسته فنلاند از خود در یک رستوران منتشر کرد خشم شرق آسیا را برانگیخت و جنجالی ایجاد کرد که به خلع عنوان او انجامید.

نماینده فنلاند در مسابقات اخیر «دختر شایسته جهان» پس از انتشار عکسی که در آن گوشه‌های چشمانش را به بالا کشیده بود، با موجی از خشم و انتقاد روبه‌رو شد. سارا دزافسه، دختر شایسته فنلاند، این عکس را با توضیح «در حال غذا خوردن با یک چینی» منتشر کرده بود.

این تصویر به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد و واکنش‌های منفی گسترده‌ای را در ژاپن، کره جنوبی و چین برانگیخت. حرکت دزافسه در بسیاری از کشور‌های شرق آسیا توهین‌آمیز تلقی می‌شود.

در پی این جنجال، عنوان «دختر شایسته فنلاند» از او پس گرفته شد.

انتشار این عکس حتی شرکت هواپیمایی ملی فنلاند، «فین‌ایر»، را نیز در معرض انتقاد قرار داد. برخی کاربران در شرق آسیا خواستار تحریم گردشگری فنلاند شدند.

پتری اورپو، نخست‌وزیر فنلاند هم وارد این بحث شد و با «نسنجیده و احمقانه» خواندن این رفتار گفت جنجالی که در پی آن ایجاد شده، «به وجهه کشور آسیب زده است.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۷ و ساعت 17:21 |

معیشت کارگران: اکنون میان دو هیچ

معیشت کارگران: اکنون میان دو هیچ

عصر ایران؛ مسعودمجاوری - بوی این درد دل خسرو از آن باد آمد/ کاین چه بد برسرت ای ملک مه آباد آمد/ من چو از خسروام این شکوه همی یادآمد/ درودیوار درآن خانه به فریاد آمد (میرزاده عشقی)

فکرش را بکنید که یک کارگر کارخانه روزی ۸ساعت از جوانی اش را با ماهی۱۵ میلیون تومان معاوضه می کند وفرض می کنیم که مجبور نیست روزی دو تا ۴ ساعت اضافه کاری اجباری بدون مزد(بیگاری)انجام دهد.شاید کارفرمایش درکنار "سودورزی" که اقتضای منطق اقتصادی و اساسا زیست انسانی ست اندکی هم به مسائل انسانی پایبند است و خیر دنیا را در کنار باقیات آخرت می خواهد.

در چنین وضعیتی اگر این جوان یک زندگی نسبتا مستقل اقتصادی در کنار پدرو مادرش داشته باشد می خواهم بررسی کنم چقدر از چاله های زندگی اش را با این دستمزد پر خواهد کرد.

داشتن یک خودروی سورای -درحد پراید- طبیعی ترین حق این جوان است و اگر او یکسال درآمد ماهانه اش را کاملا پس انداز کند وخرج خورد و خوراکش را پدر و مادر بدهد به هیچ عنوان لباس یا کتاب نخرد و سینما نرود و سیگار نکشد و ورزش هم نکند که هزینه باشگاه و تغذیه مرتبط را بدهد و کافه نرود و کباب نخورد و... درانتهای یکسال می تواند۱۸۰ میلیون تومان پس انداز کند تا پس از اخذ ۱۰۰ میلیون تومان وام ، یک پراید تمیز ۴۵۰ میلیون تومانی با اقساط ۲۴ ماهه بخرد که۱۷۰ میلیون تومان مابه التفاوت قیمت را با بهره ۶ درصدی نمایشگاه های خودرو بمدت دوسال بپردازد- نمیدانم با توجه به نرخ دلار ، سوداقساط خرید خودرو در نمایشگاه ها چقدر نوسان داشته است- بنا را براین می گذاریم که اقساط وام ۱۰۰ میلیونی را پدرو مادر بازنشسته برای کمک به جوان بپردازند.

حسابش را بکنید که سود بدهی ۱۷۰ میلیونی جوان به نمایشگاه فقط ۱۰ میلیون و۲۰۰ هزار تومان خواهد شد که اگر اصل بدهی را هم در۲۴ ماه تقسیط کنیم به عدد۷ میلیون و۸۰ هزار تومان می رسیم یعنی اصل و فرع پولی که این کارگر باید بپردازد ۱۷ میلیون و۲۸۰ هزار تومان خواهد بود یعنی او باید روزی ۸ ساعت کار کند تا سر ماه ۲ میلیون و ۲۸۰ هزار تومان دیگر از جیب بدهد که بدهی اش را تصفیه کند.

این جوان حق ندارد مبتلا به درد دندان یا سنگ کلیه شود و ایضا حق ندارد روز مادر یک شاخه گل برای مادر زحمت کش اش بخرد او پس از تحویل سوییچ خودرو برای حداقل روزی ۴ ساعت کار در اسنپ باید برنامه بریزد تا با درنظر گرفتن ساعت اوج ترافیک (پس از اتمام ۸ساعت شیف کاری کارگر) و هر مسافر۹۰ هزار تومان کرایه که بمدت ۴۵ دقیقه در مسیر باشد و ۱۵ دقیقه هم اتلاف و استراحت و درنظر گرفتن ۱۵ درصد کمیسیون شرکت، روزی حدودا ۳۰۰هزار تومان درآمد خواهد داشت که باید ۲ میلیون و ۲۸۰ هزار تومانش را بابت الباقی قسطش کنار بگذارد ( هزینه های خود خودرو مثل بنزین و تعویض روغن و لاستیک و.. را صفر درنظر میگیریم) و سر ماه ۶ میلیون و ۷۲۰ هزار تومان تّهِ جیبش می ماند.

حالا می تواند انتخاب کند با این پول ۲۲ کیلو برنج ایرانی بخرد یا ۶ ونیم کیلو گوشت، یا ۴ ونیم کیلو آجیل شب یلدا و یا" بخشی از " هزینه شهریه دانشگاه خواهر کوچکترش را برای کمک به خانواده تقبل کند.

همه مواردی که برشمردم منوط به این است که پدرو مادر واعضای خانواده اش بیماری صعب العلاج نگیرند، برای آن خواهر دم بخت، خواستگار نیاید وخود این جوان عاشق نشود و آرزوهایش را در حد یک پراید تمیز -نه خودروی صفر - جمع و جور کند.

این شرایط فاجعه بار را چه می توان نامید؟ شما به این وضعیت می گویید زندگی؟!

اینکه یک جوان فارغ التحصیل دانشگاه با مدرک لیسانس پس از اتمام سربازی اش، افق پیش روی جوانیش را به قدر یک پراید کوچک کرده باشد تا فقط نفس بکشد درحالیکه دوره انتظار برای خرید خانه با مزد مصوب به بیش از ۱۰۰ سال رسیده است ، جز حس استیصال و ناکامی آیا حال خوشی برای آن جوان ایجاد می کند؟!

اگر کار نکند پس چه کند و اگر با این کیفیت کار کند چه سرنوشتی برای طبیعی ترین نیازها و خواسته هایش درنظر بگیرد؟خیلی بد است که هم کار کنی و هم فقیر باشی.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۷ و ساعت 15:58 |

مارینالدا معروف به آرمان‌شهر کمونیستی اسپانیا

تحریریه سرویس شهرسازی·

جامعه شهری

این شهر کوچک با جمعیت حدود ۲۷۰۰ نفر در جنوب اسپانیا قرار دارد. پلیس ندارد، نرخ بیکاری صفر است، همه ساکنین شهر با ۳۵ ساعت کار در هفته حقوق برابر یکدیگر-۱۲۰۰ یورو-دریافت می‌کنند.

پس از مرگ ژنرال فرانکو در دهه ۷۰ میلادی شهرداری این منطقه به خوآن مانوئل سانچز-گوردیو که اکنون رهبر حزب آنارکو-کمونیست CUT است سپرده شد. او مدتی به جُرم سرقت از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای راهی زندان شد و لقب رابین‌هود اسپانیایی را گرفت چون محصولات را بین نیازمندان پخش می‌کرد.

میدان اصلی شهر به یاد سالوادور آلنده نام‌گذاری شده و تصویر بزرگی از چه‌گوارا بر دیوار مرکز ورزشی-تفریحی عمومی دیده می‌شود. دیوارهای شهر پر از گرافیتی چپ‌گراست.

هر خانواده حق دارد یک خانه سه‌خوابه با حیاط صد متری داشته باشد، شهرداری مهندسان و کارگران و مصالح لازم را به‌صورت رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهد و آن‌ها می‌تواند خودشان در ساخت خانه همکاری کنند. پس از این باید ماهیانه مبلغ ۱۵ یورو به شهرداری پرداخت کنند و خانه را نفروشند.

در دهه ۹۰ شهردار و ساکنین اعتصاب غذا کردند و چندین روز زمین‌های کشاورزی اطراف شهر را اشغال کردند. این زمین‌ها متعلق به یکی از ثروتمندترین خانواده‌های اسپانیا بود ولی هیچ استفاده‌ای از آن‌ها نمی‌کردند. ساکنین مارینالدا سرانجام توانستند این زمین‌ها را به مالکیت عمومی درآورند.

سالیانه حدود ۱۰۰ جلسه همگانی برای تصمیم‌گیری عمومی درباره قوانین و مشکلات در این شهر برگزار می‌شود که تمامی ساکنین حق شرکت و بیان نظر خود را در آن دارند.

نظافت شهر به عهده‌ی همه ساکنین است و در روزهایی که یکشنبه‌های قرمز نامیده می‌شوند همگی موظف هستند از خانه‌ها بیرون بیایند و به نظافت مکان‌های عمومی بپردازند.

تحصیل در مدرسه شهر رایگان است، عضویت استخر عمومی سالیانه ۳ یورو و مهدکودک ماهیانه ۱۲ یورو است.در مارینالدا مارک‌هایی نظیر استارباکس حق ندارند شعبه‌ای داشته باشند. راه‌اندازی کسب‌وکار مستقل ممکن است اما چندین خبر بر ضد شهردار منتشر شد که او را به سختگیری بیش‌ازحد در این مورد متهم کرده بودند و گفته شد که او اجازه نمی‌دهد این‌جور کسب‌وکارهای مستقل از حد مشخصی بزرگ‌تر شوند.

پس از مرگ فرانکو نرخ بیکاری در مارینالدا حدود ۶۰ درصد بود و پس‌ازآن به صفر رسید. همچنین در جریان بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ درحالی‌که نرخ بیکاری در شهرهای دیگر به بالای ۳۰ درصد رسیده بود در مارینالدا تنها ۶.۵ درصد بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ و ساعت 15:21 |

مدرنیسم سوسیالیستی؛ تجلی آرمان شهر با زبان صریح و بی پرده بروتالیسم

مدرنیسم سوسیالیستی؛ تجلی آرمان شهر با زبان صریح و بی پرده بروتالیسم (+تصاویر)

معماری در اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم، تحت لوای مدرنیسم سوسیالیستی، به ابزاری برای بیان آرمان های سیاسی تبدیل شد. هدف اصلی: نمایش پیشرفت و برتری ایدئولوژیک با استفاده از بتن خام.

عصر ایران - پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشورهای بلوک شرق تحت لوای یک ایدئولوژی نوین و یک سبک معماری منحصر به فرد به نام «مدرنیسم سوسیالیستی» به بازسازی خود پرداختند. این جنبش معماری، با تکیه بر بروتالیسم و بتن خام، نه تنها پاسخی به نیازهای ضروری زمانه بود، بلکه بیانی رادیکال از آرمان های یک نظام سیاسی جدید محسوب می شد.

برج های بتنی در آلمان شرقی

تولد یک ایدئولوژی در دل بتن

مدرنیسم سوسیالیستی صرفا یک سبک واحد نبود، بلکه یک جنبش دولتی بود که اصول معماری مدرن (مانند عقلانیت و دوری از تزئینات) را برای خدمت به اهداف جمعی سوسیالیسم بازتفسیر کرد. هدف اصلی معماری، فراتر از زیبایی شناسی، اثبات پیشرفت تکنولوژیک، برانگیختن غرور مدنی، و تاکید بر برتری ایدئولوژیک بر گذشته و غرب سرمایه داری بود.

بروتالیسم: زیبایی در سادگی خام

بروتالیسم که ریشه در اصطلاح فرانسوی béton brut به معنای «بتن خام» دارد، نقشی محوری در شکل دهی به منظره شهری بلوک شرق ایفا کرد. این سبک ویژگی های زیر را داشت:

  • ساختارهای یکپارچه (مونولیتیک): تاکید بر ساختارهای بزرگ، حجیم و صلب.
  • مواد نمایان: استفاده از مصالح ساختمانی نمایان، به ویژه بتن بدون روکش.
  • ترکیبات هندسی جسورانه: استفاده از اشکال هندسی ساده و قدرتمند.

بتن به دلیل هزینه پایین، فراوانی و بار نمادین (انتقال حس قدرت، دوام، و گسست از معماری بورژوازی) به مصالح انتخابی این دوران تبدیل شد.

هتلی در لهستان

مقیاس عظیم و زندگی جمعی

در شهرهایی مانند بلگراد، صوفیه، شرق برلین، مسکو و مینسک، هجوم ساخت و سازهای بزرگ آغاز شد. این ساختارها، که اغلب توسط معماران دولتی طراحی می شدند، بر استانداردسازی و تولید انبوه متمرکز بودند.

میکرورایون ها: کل محله ها با استفاده از پنل های بتنی پیش ساخته، در قالب مناطق مسکونی خودکفا ساخته شدند. این محله ها نه تنها مسکن، بلکه مدارس، درمانگاه ها و فضاهای اشتراکی را برای تامین زندگی برنامه ریزی شده و جمعی سوسیالیستی فراهم می کردند.

ساختمان های مدنی: وزارتخانه ها، تئاترها و بناهای یادبود نیز با نسبت های اغراق آمیز و اشکال دراماتیک ساخته می شدند تا اقتدار و پایداری نظام را به نمایش بگذارند.

میراثی که دوباره کشف می شود

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بسیاری از این ساختمان ها به عنوان یادگارهایی از یک «ایدئولوژی شکست خورده» یا آثاری «زشت و سرکوبگر» کنار گذاشته شده یا تخریب شدند.

با این حال، امروزه موج جدیدی از قدردانی در حال شکل گیری است. محققان، عکاسان و معماران با دیدی تازه به این ساختارها نگاه می کنند و آن ها را نه تنها اسناد تاریخی، بلکه آثار بلندپروازانه و اغلب رویایی می دانند که در مقیاسی بی نظیر، آرمان شهر سوسیالیستی را محقق می ساختند.

در همین باره:

نماد معماری مدرنیسم سوسیالیستی اسلواکی(+تصاویر)

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

مدرنیسم سوسیالیستی

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۹ و ساعت 11:36 |

لاوازیه؛ دانشمندی که قربانی انقلابیون فرانسه شد

لاوازیه؛ دانشمندی که قربانی انقلابیون فرانسه شد

پس از صدور حکم اعدام، لاوازیه از دادگاه درخواست کرد به او مهلتی دهند تا بتواند آزمایش‌های علمی‌اش را انجام دهد ولی یکی از قضات دادگاه، مردی به نام ژان باپتیست کوفن هال، در پاسخ به درخواست لاوازیه گفت: «جمهوری انقلابی فرانسه دیگر شیمی‌دان نیاز ندارد.» این جمله تلخ، نمادی بود از تضاد عقل علمی و هیجانات خام.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - در نیمهٔ قرن هجدهم (1743)، در پاریس پرجنب‌وجوش، پسری به دنیا آمد که بعدها لقب "پدر شیمی مدرن" نصیبش شد: آنتوان لاوازیه. خانوادهٔ او از طبقهٔ بورژوازی بودند. پدرش وکیل و فردی اهل مطالعه و مادرش، زنی دارای علائق فرهنگی. او در کودکی، در میان کتاب‌ها و دفترهای پدر، با دنیای قوانین و نظم آشنا شد و شوق مطالعه و کشف را در خود پرورش داد. اما زندگی او، برخلاف ظاهر آرام و پرآب و تاب خانوادگی، با شتابی خشن و زمانه‌ای پرتلاطم پیوند داشت؛ دورانی که فرانسه آمادهٔ انقلاب و تغییر بود و دانش و سیاست گاه دست در دست هم می‌رفتند و گاه در تضاد کامل قرار می‌گرفتند.

لاوازیه در سنین نوجوانی به مدرسهٔ ممتاز رفت و در آن‌جا با ریاضیات و فیزیک آشنا شد و پایه‌های تفکر علمی را آموخت. او ذهنی کنجکاو داشت و همیشه در پی فهم دقیق پدیده‌ها بود، نه پذیرفتن توضیحات قدیمی یا حدس و گمان‌ها. این ویژگی در شیمی‌خوانی و شیمی‌دانیِ او، نقطهٔ تمایزش با شیمیست‌های معاصرش شد.

سال‌های دانشگاهی و آغاز کار علمی‌اش با علاقه به شیمی آلی و معدنی گره خورد. در آن دوران، شیمی بیشتر شبیه هنر و فلسفه بود تا علم دقیق؛ ترکیب عناصر و واکنش‌ها اغلب بر پایهٔ حدس و تجربه شخصی بود، نه آزمایش‌های دقیق و تکرارپذیر. لاوازیه اما می‌خواست شیمی را از این وضعیت خارج کند. او با نظم و دقت، هر ماده‌ای را اندازه‌گیری می‌کرد، وزن می‌کرد و تغییرات آن را ثبت می‌کرد. همین دقت، پایهٔ یکی از بزرگ‌ترین کشفیات او شد: قانون پایستگی جرم. لاوازیه نشان داد که در هر واکنش شیمیایی، مجموع جرم‌ مواد دخیل در واکنش ثابت می‌ماند؛ هیچ چیزی از بین نمی‌رود و هیچ چیز جدیدی خلق نمی‌شود، تنها ماده تغییر شکل می‌دهد.

یکی دیگر از دستاوردهای مهم او، شناخت نقش اکسیژن در احتراق و تنفس بود. پیش از لاوازیه، نظریهٔ مشهور "فلوژیستون" بر شیمی حکمفرما بود؛ اعتقاد بر این بود که ماده‌ای نامرئی به نام فلوژیستون هنگام سوختن آزاد می‌شود. لاوازیه با آزمایش‌های دقیق نشان داد که احتراق در واقع واکنشی با اکسیژن است، و این اکسیژن است که باعث تغییر ماده و تولید حرارت می‌شود. همین کشف، شیمی را از حدس و گمان به مسیر علم دقیق کشاند و اصولی شد برای توضیح واکنش‌های شیمیایی.

پرتره‌ای از لاوازیه و همسرش، یکسال پس از انقلاب فرانسه (1788)

لاوازیه؛ نابغه‌ای که قربانی جنونِ انقلابیِ روبسپیر شد

آزمایش‌های لاوازیه ساده به نظر می‌رسیدند، اما دقت و وسواس او مثال‌زدنی بود. او مواد را در ترازوهای حساس وزن می‌کرد، تغییرات را ثبت می‌کرد، و بارها آزمایش را تکرار می‌کرد تا اطمینان یابد هیچ جزئیاتی از دست نرفته است. همین روش باعث شد که شیمی از شاخه‌ای شبه‌فلسفی به علمی کمّی و تجربی تبدیل شود. او همچنین برای نخستین بار سیستم نامگذاری شیمیایی را ایجاد کرد که جایگزین اسامی گیج‌کننده و سنتی شد و هنوز پایهٔ نام‌گذاری ترکیبات شیمیایی است.

لاوازیه نه تنها شیمی‌دان بود، بلکه مدیر و آموزگاری توانا نیز بود. او آزمایشگاه‌های پیشرفته ایجاد کرد، شاگردان متعدد پرورش داد و مقالات علمی و کتاب‌های آموزشی نوشت که به سرعت در اروپا منتشر شدند. یکی از مشهورترین کتاب‌های او "مقدمه‌ای بر شیمی" بود که ترکیبی از مشاهدات دقیق، نظریه‌های علمی و نظام‌مند کردن دانش شیمی را ارائه می‌داد. بسیاری از هم‌عصران او اذعان داشتند که مطالعۀ این کتاب، مانند ورود به دنیایی تازه است که در آن نظم و زیبایی با دقت و حقیقت پیوند خورده‌اند.

اما زندگی لاوازیه تنها در آزمایشگاه نمی‌گذشت. او به سیاست و اقتصاد نیز علاقه‌مند بود و به دلیل مهارت‌های علمی و مدیریتی‌اش، به کارهای مالی و جمع‌آوری آمار مالی دولت فرانسه گمارده شد. این نقش، در کنار مشغله‌های علمی، زندگی او را پرمشغله و گاه پرخطر کرد؛ زیرا در دوران انقلاب فرانسه، هر کسی که با دولت قبلی ارتباط داشت، در معرض اتهام و تهدید بود. متأسفانه این خطر دیر یا زود گریبانگیر لاوازیه شد. در جریان انقلاب، حتی دستاوردهای علمی و خدماتش به کشور نتوانست او را از اتهام "توطئه علیه ملت" نجات دهد. در سال ۱۷۹۴، او در سن ۵۰ سالگی اعدام شد؛ اتفاقی که جامعه علمی جهان را شوکه کرد.

لاوازیه؛ نابغه‌ای که قربانی جنونِ انقلابیِ روبسپیر شد

لاوازیه را به دو دلیل اعدام کردند. نخست اینکه، در نخستین سال‌های پس از انقلاب فرانسه، کتابی درزمینۀ اقتصاد سیاسی نوشت که با نام "ثروت‌های زیرزمینی" منتشر شد و این نام، انقلابیون را ناخوش آمد. دوم اینکه، او خزانه‌دار لوئی شانزدهم بود و در دورانی که انقلابیون در پی ساقط کردن حکومت لوئی شانزدهم بودند، سیاست‌های لاوازیه موجب ثبات نسبی اقتصاد فرانسه شده بود و این چیزی نبود که باب طبع انقلابیون باشد.

پس از صدور حکم اعدام، لاوازیه از دادگاه درخواست کرد به او مهلتی دهند تا بتواند آزمایش‌های علمی‌اش را انجام دهد ولی یکی از قضات دادگاه، مردی به نام ژان باپتیست کوفن هال، در پاسخ به درخواست لاوازیه گفت: «جمهوری انقلابی فرانسه دیگر شیمی‌دان نیاز ندارد.» این جمله تلخ، نمادی بود از تضاد میان عقل علمی و هیجانات خام.

نکتۀ جالب دربارۀ مرگ لاوازیه این بود که او آخرین آزمایش علمی‌اش را روی خودش انجام داد! لاوازیه به شاگردانش گفت پس از قطع شدن سر من با گیوتین، سرم را بردارید و ببینید چند بار پلک می‌زنم. دلیل خواستۀ او این بود که برخلاف نظر سنتی، قلب را مرکز تعقل انسان نمی‌دانست و قدرت تعقل را ناشی از مغز می‌دانست. خلاصه، سر لاوازیه را قطع کردند و شاگردانش فی‌الفور سر او را برداشتند و او نیز ده بار پلک زد که یعنی من هوشیارم و شما را هنوز می‌بینم! البته مورخان علم در صحت این داستان تردید دارند و آن را جزو "افسانه‌های تاریخی" می‌دانند.

لاوازیه؛ نابغه‌ای که قربانی جنونِ انقلابیِ روبسپیر شد

پس از مرگ لاووازیه، لاگرانژ ریاضیدان و فیزیکدان فرانسوی گفت: «قطع این سر تنها یک لحظه زمان برد، ولی صدها سال طول خواهد کشید تا چنین سری در جهان باز متولد شود.» ‌

لاوازیه در ماه مه 1794 اعدام شد. او در عصر "حکومت وحشت" جانش را از دست؛ یعنی دوره‌ای از انقلاب فرانسه، که روبسپیر زمام امور را در دست گرفته بود و با خیال راحت آدم می‌کشت. حکومت وحشت دورانی ده‌ماهه بود که تقریبا از سپتامبر 1793 آغاز شد و در ژوئیه 1794 به پایان رسید. در واقع اگر دادگاه چند ماه به لاوازیه مهلت داده بود تا آزمایش‌های علمی‌اش را انجام دهد، او زنده می‌ماند؛ زیرا دو ماه پس از مرگ لاوازیه، روبسپیر دستگیر و اعدام شد و عصر حکومت وحشت هم پایان یافت. یکی از سیاستمدارانی که به‌طور معجزه‌آسا از تیغه گیوتین روبسپیر جان به در برده بود، پیشنهاد کرد روی سنگ قبر روبسپیر این جمله را حک کنند: «ای عابر! بر مرگ من گریه نکن، زیرا اگر من زنده بودم تو مرده بودی».

با وجود پایان تراژیک زندگی‌اش، میراث علمی لاوازیه بی‌نظیر باقی ماند. او شیمی را به علمی دقیق و کمّی تبدیل کرد، نامگذاری و طبقه‌بندی ترکیبات را پایه‌گذاری کرد، و با کشف نقش اکسیژن و قانون پایستگی جرم، پایه‌های شیمی مدرن را گذاشت. تمام تحقیقات و روش‌های او، الگوی نسل‌های بعدی دانشمندان شد و حتی قرن‌ها بعد، آزمایشگاه‌های شیمی هنوز از اصول دقت و ثبت او پیروی می‌کنند.

شخصیت لاوازیه نیز بخشی از افسانهٔ اوست؛ انسانی با نظم و انضباط مثال‌زدنی، با صداقت علمی و عشق به حقیقت. او زندگی ساده‌ای داشت، خانواده را دوست داشت و همیشه تاکید می‌کرد که علم برای خدمت به بشریت است، نه برای جاه‌طلبی شخصی. در نامه‌ها و یادداشت‌هایش، بارها نوشته است که مشاهده و تجربه بیش از هر نظریه‌ای اهمیت دارند و هر ادعای علمی باید با آزمایش‌های دقیق ثابت شود.

زندگی لاوازیه نشان داد علم و اخلاق می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند؛ و حتی اگر سیاست و حوادث روزگار به‌ناحق به زندگی یک دانشمند پایان دهند، اثر واقعی علم و فکر درست هرگز نابود نمی‌شود. او مردی بود که در زندگی کوتاه 51 ساله‌اش توانست مسیر شیمی را به ‌طور کامل تغییر دهد، و جهانی را که قرن‌ها بر پایه حدس و گمان ساخته شده بود، به مسیر علم دقیق و مدرن هدایت کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۸ و ساعت 23:27 |

دم خروسِ دلسوزان فرهنگی

دم خروسِ دلسوزان فرهنگی

چنین رسانه‌ای چه صلاحیتی دارد که بر تمام رسانه‌ها و پلتفرم‌ها نظارت کند؟ آن وزارتخانه محترم هم نمی‌تواند و نباید چنین دخالت‌هایی کند. وظیفه آن وزارتخانه، تسهیل فعالیت‌های فرهنگی است؛ نه سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی برای هنر و هنرمند.

عبدالجواد موسوی

روزنامه هم میهن

کافی است اسامی این‌هایی را که می‌خواهند برای فضای‌مجازی، رسانه‌ها و پلتفرم‌ها تعیین‌تکلیف کنند را ببینی تا حدس بزنی چه فاجعه‌ای در راه است. رسماً کمر بسته‌اند به نابودی هر چیزی که می‌تواند اندک بهانه‌ای برای زیستن به این مردم بی‌پناه و خسته بدهد.

صداوسیما؛ یک رسانه رسماً ورشکسته که نه مخاطب دارد، نه محبوبیت

یک‌نفر- حتی یک‌نفر- محض رضای خدا از این لیست بلندبالا، پیشینه فرهنگی ندارد. یعنی حتی یک‌نفرشان بعید است که یک‌رمان خوب در عمرش خوانده باشد یا دست‌کم در این‌روزها به عیادت رضا امیرخانی رفته باشد. البته در کارنامه این‌جماعت تا دلتان بخواهد عربده‌کشی برای توقیف، بستن و تعطیلی نهادهای فرهنگی دیده می‌‌شود و درضمن، در کارنامه مشهورترین‌شان و پُرسروصداترین‌شان؛ تجلیل از تتلو. یعنی نهایتِ کار فرهنگی این‌جماعت تقدیر و ستایش از مظهر اخلاق و هنرِ متعهد جناب امیرحسین مقصودلو است.

این گروه خشن که سرو‌ته‌شان را جمع کنی بعید می‌دانم یک غزل از سعدی را بتوانند از رو بخوانند، برای من و شما شده‌اند متر و معیار هنر و اخلاق؛ تا حد و مرز تعیین کنند و آن‌وقت چه‌کسی قرار است آقابالاسر این‌همه رسانه و فعال رسانه‌ای باشد؟ یکی از آنها، صداوسیما؛ یک رسانه رسماً ورشکسته که نه مخاطب دارد، نه محبوبیت و نه اصلاً کاری از دست‌اش برمی‌آید.

رسانه‌ای که می‌گوید همه باید خفقان بگیرند تا صدای ناتوان من به گوش دیگران برسد. حالا این رسانه‌ای که توی کار خودش هم مانده، قرار است مراقب باشد که مبادا دیگران حد و مرز اخلاق را رعایت نکنند. مبادا دیگران برنامه زنده پخش کنند و عفت‌عمومی را لکه‌دار سازند. همین رسانه‌ای که بارها و بارها در برنامه‌های زنده‌اش دسته‌گل به آب داده‌ و خیلی‌وقت‌ها معذرت‌خواهی هم نکرده‌ است.

از دسته‌گل آخری هم یکی، دو روز بیشتر نمی‌گذرد. میهمانی بی‌تربیت که به‌کرات حرف‌های سخیف و وقیحانه بر زبان رانده، باز هم به تلویزیون و برنامه زنده دعوت می‌‌شود تا به مردم دهن‌کجی کند. چرا؟ صرفاً به‌این‌خاطر که بچه‌محل یکی از مدیران‌ارشد تلویزیون است یا اینکه حاضر است در تمام برنامه‌های رسمی و تبلیغاتی در صف اول قرار بگیرد و آنچه استاد ازل گفت را تکرار کند.

وظیفه آن وزارتخانه، تسهیل فعالیت‌های فرهنگی است؛ نه سنگ‌اندازی

چنین رسانه‌ای چه صلاحیتی دارد که بر تمام رسانه‌ها و پلتفرم‌ها نظارت کند؟ آن وزارتخانه محترم هم نمی‌تواند و نباید چنین دخالت‌هایی کند. وظیفه آن وزارتخانه، تسهیل فعالیت‌های فرهنگی است؛ نه سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی برای هنر و هنرمند. تازه وزارتخانه‌ای که هر هشت‌سال یک‌بار و گاهی هر چهارسال یک‌بار قرار است تغییر جهت بدهد، چرا باید متولی باید‌ها و نباید‌های فرهنگی شود؟ دم خروس وقتی بیرون می‌زند که حضرات برای کنترل رسانه‌ها و پلتفرم‌ها، جریمه مالی هم در نظر گرفته‌اند.

علی برکت‌الله. درست مثل طرح‌ترافیک. درست مثل جریمه‌های خلاف‌های ساختمان‌سازی. اول بساز و بعد بیا جریمه پرداخت کن. این‌هم یک راهِ کاسبیِ با آبرو. واقعاً شورایی که گیر می‌دهد به وضعیت تبلیغات در پلتفرم‌ها و رسانه‌های خصوصی و نیمه‌خصوصی، هیچ‌وقت چشم‌اش به تبلیغات فاجعه‌بار صداوسیما نمی‌افتد؟ این تبلیغات زشت و طولانی، آن‌هم در رسانه‌ای که با پول مردم اداره می‌‌شود، هیچ عیب و ایرادی ندارد؟ خود صداوسیمایی‌ها وقتی چنین فضاحتی را در بخش‌های مختلف خبری پوشش می‌دهند، خجالت نمی‌کشند؟ چرا کسی به شهرداری چیزی نمی‌گوید که درودیوار شهر را در اختیار مشتی کاسب‌کار بی‌ذوق گذاشته که هرچیزی را تبلیغ کنند؟

اصلاً این‌همه شورا چه گلی به سر این مردم زده‌اند؟ برای یک‌بار هم که شده، شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و شورای‌عالی فضای‌مجازی بیایند و گزارشی از فعالیت‌هایشان ارائه کنند و از بودجه‌هایی که در این‌سال‌ها در اختیارشان بوده، بگویند تا مردم قضاوت کنند که از این‌همه هیاهو چه نصیب‌شان شده. کار سلبی و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن را که همه بلدند. اصلاً بلدی نمی‌خواهد.

کمی بی‌رحمی، اندکی بی‌انصافی، مقداری کین‌توزی و تاحدودی بی‌اعتنایی به منافع جمعی و ملی، کافی است تا آدمیزاد چشم‌اش را ببندد به روی هرچه حُسن و چیزی جز عیب نبیند و قصد کند تا ریشه زحمات دیگران را از بیخ‌ و بن دربیاورد. رسانه‌های غیررسمی اعم از پلتفرم، سایت، حتی کانال و پیجی که تولیدمحتوا می‌کند به‌مراتب از رسانه‌های رسمی ما جلوترند، فهیم‌ترند و در شناخت مخاطب دست‌کم کیلومترها از رسانه‌های رسمی جلوترند.

اگر عیب و ایرادی هم دارند ـ که حتماً دارند ـ این عیب و ایرادها با بگیر و ببند، محدودیت‌ها و جریمه مالی برطرف نمی‌شوند؛ نیاز به تعامل و گفت‌وگو دارند. آن‌هم نه از سوی کسانی که الفبای فرهنگ را نمی‌دانند. اگر نیاز به ترمیم و تصحیح هم باشد، باید این کار از سمت خود این فعالان صورت بگیرد. از دل زبدگان و نخبگان همین مجموعه‌ها؛ نه از سوی شوراهایی که معلوم نیست از کجا آمده‌اند و چه سوداهایی در سر دارند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۸ و ساعت 17:52 |

7 نکته درباره پراید سعید جلیلی که به پول امروز، حقوق 18 سال یک کارگر را دادند برای ضد گلوله کردنش!

7 نکته درباره پراید سعید جلیلی که به پول امروز، حقوق 18 سال یک کارگر را دادند برای ضد گلوله کردنش!

عصر ایران - ماجرای ساده زیستی سعید جلیلی با بیرون زدن دم خروس ماشین ضدگلوله ابعاد جدیدی پیدا کرده است. ابتدا رشیدی کوچی این موضوع را اعلام کرد و گفت که برای ضد گلوله کردن تیبای او، اندازه دو خودروی بنز هزینه شده است. دفتر جلیلی در واکنش اطلاعیه داد که اولا تیبا نبوده و پراید بوده و ثانیا، در سال 1389 و برای جلوگیری از ترور جلیلی ، آن هم نه به درخواست خودش که با فشار نهادهای نظارتی، فقط با 8 میلیون تومان ماشین اش را ضد گلوله کرده اند.

مجتبی ذوالنوزی، نماینده اصولگرای مجلس نیز در این میان گفت که خودروی موسوم به «پراید ضدگلوله» مورد استفاده او، هزینه‌ای بیشتر از یک خودروی بنز ضدگلوله داشته است. چیزی که بچه‌های حزب اللهی به کله ما می‌زدند این بود که آقای جلیلی پراید سوار می‌شود، بعد می‌گفتند که قالیباف فلان و فلان مسئول فلان است. هزینه پراید ضدگلوله سعید جلیلی، از یک بنز ضدگلوله بیشتر است.

وی با انتقاد از فضاسازی تبلیغاتی پیرامون استفاده از خودروی ارزان‌قیمت توسط جلیلی افزود: قبول دارم که این پیامی که به جامعه داده می‌شود مبنی بر اینکه مسئولان هم می‌توانند پراید سوار شوند، ارزشمند است اما «اگر واقعا ما پراید سوار شویم».

چند نکته در این باره به ذهن متبادر می شود:

1 - اگر بخواهیم همانند جلیلی و منتقدانش، صرفاً روی بحث مالی موضوع تمرکز کنیم، می توانیم با خواندن این که فقط 8 میلیون تومان برای خودروی جلیلی هزینه کرده اند، از کنارش بگذریم ولی وقتی به یاد می آوریم که این 8 میلیون بی ارزش امروز، در سال 1389 خرج شده، دست به حساب می شویم که ببینیم معادل امروزی اش چقدر است؟
در میانه سال 1389 ، هر سکه بهار آزادی حدود 320 هزار تومان بود. به عبارت دیگر، با 8 میلیون تومان می شد 25 سکه تمام بهار آزادی خرید که به قیمت امروز می شود 3 میلیارد و 350 میلیون تومان ناقابل.
بنابراین، اگر به ارزش روز پول نگاه کنیم، ملبغ قابل توجهی معادل حقوق ماهانه حدود 200 کارگر می شود. پس نمی شود پشت سر این که پول چندانی خرج نشده، پنهان شد؛ خرج شده، زیاد هم خرج شده؛ این را همین عدد و رقم های مستند می گویند.

2 - دفتر جلیلی گفته که خود او نمی خواسته ماشین اش ضد گلوله شود ولی نهادهای نظارتی او را تحت فشار گذاشته اند و او هم زیر بار ضد گلوله شدن ماشین رفته است.
گو این که یادشان رفته در آن زمان، سعید جلیلی، دبیر عالی ترین نهاد امنیتی کشور یعنی شورای عالی امنیت ملی بوده است و معلوم نیست کدام نهاد بالاتری توانسته به او فشار بیاورد تا حدی که جلیلی برغم میل باطنی اش، ماشین اش را ضد گلوله کند!

پراید ضدگلوله جلیلی

3 - این که مقامات ارشد کشور باید در برابر خطراتی مانند ترور باید محافظت شوند، امری بدیهی است و جلیلی نیز در آن زمان، دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده است و باید از او حراست می شد.
سوال اینجاست که چرا از خودروهای ضدگلوله موجود استفاده نشده و از بین همه خودروها، پراید را برای ضدگلوله سازی محل هزینه جدید کرده اند؟
جواب جز این می تواند باشد؟: "هیچ خودرویی مانند پراید نمی تواند یک مقام مسوول را مردمی و ساده زیست نشان دهد ولو آن که معادل حقوق 18 سال یک کارگر را خرج تغییرات در داخل آن کنند (بر اساس برابری قیمت سکه در روز جاری و حقوق پایه کارگر متاهل در ایران).

4 - اصل موضوع اما میزان هزینه نیست ؛ اصلاً این اعداد و ارقامی که درباره اش صحبت می کنیم در برابر سرمایه سوزی هایی که جلیلی و امثال او در این سال ها کرده اند، چیزی نیست. اصل سخن بر سر ریاکاری نهادینه شده در نظام حکمرانی است؛ طرف سال های سال با ماشین پرایدش پُز ساده زیستی داده و به عالم و آدم القا کرده که من مدیری هستم که به بیت المال دسترسی دارم ولی دست درازی نمی کنم و دارم یک پراید معمولی سوار می شوم، درست مانند تویِ کارگر (شما بخوانید رأی دهنده)! اما نگو که صدها برابر حقوق ماهانه او را خرج درون همین ماشین به ظاهر ساده و غلط انداز کرده است.
اگر جلیلی، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، بنز ضد گلوله سوار می شد، کسی بر او خرده نمی گرفت اما این که ظاهر ماشین اش مردم را بفریبد و داخلش چیز دیگری باشد، مصداق بارز گندم نمایی و جو فروشی است. این چیز است که مردم را آزار می دهد، نه سوار شدن او و امثالش بر مرکب مدرن و برخورداری از همه مواهب مجاز مدیریتی.

مردم می گویند: ای کاش مسوولان ما در بهترین خانه ها سکونت داشته باشند، بهترین خودروها را سوار شوند، شیک ترین لباس ها را بپوشند، بهترین امکانات را برای خانواده هایشان فراهم کنند اما در عین حال، بهترین تصمیم ها را برای کشور بگیرند و بهترین کارکردها را برای توسعه کشور و رونق سفره مردم داشته باشند. این که سوار پراید شوی و کشور با به چاه تحریم ها بیندازی، چه دردی از مردم دوا می کند؟ حال بماند که بعداً معلوم شود که آن پراید هم چندان پراید نبود!

5 - پراید ضد گلوله هم وارد ادبیات سیاسی ایران شد و شاید از این پس درباره هر مسوولی که تظاهر می کند ولی چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند، بتوان گفت: باورش نکنید، پرایدش ضد گلوله است!

6 - راستی! این خودروی پراید که با پول بیت المال ضد گلوله شده، مال شخص جلیلی است؟ اگر برای خود اوست که چرا باید خودروی شخصی را با هزینه بیت المال ضد گلوله کنند و اگر برای دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی است، الان کجاست؟ و این که تیبایی که سوار می شود هم ضدگلوله شده یا خطر ترور رفع شده است؟

7 - و پایان این بحث که چندان به شخص جلیلی مربوط نیست ولی بی ارتباط با قصه حاضر هم نیست این که چرا باید مردم کشور ثروتمند ایران به حدی از نداری رسیده باشند که پراید و تیبا - که هیچ جای استانداردی در دنیای مدرن خودروها ندارند - بشود خودروی عموم مردم و دولتمردان هم برای مردمی نشان دادن خود، از این ها سوار شوند؟! غم انگیز است که حتی خودرو را هم تبدیل کرده اند به حسرت!

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۸ و ساعت 14:10 |

زنده یاد بهمن کشاورز: مردم می توانند برای آلودگی هوا از دولت مطالبه خسارت کنند؛ دولت باید این خسارت را بپردازد

زنده یاد بهمن کشاورز: مردم می توانند برای آلودگی هوا از دولت مطالبه خسارت کنند؛ دولت باید این خسارت را بپردازد

به طور کلی از آنجا که هیچ ضرری نباید جبران ناشده باقی بماند و از آنجا که ضایعات جسمی- که حتی گاهی تا حد مرگ هم پیش رفته است و می رود- فرد اجلای ضرر و خسارت است و از آنجا که با اندکی دقت می توان افراد یا اشخاص مسبب این ضرر و خسارت را تعیین و پیدا کرد، اشخاص متضرر از این قضیه (آلودگی شدید هوا) بنا بر این اصل می توانند طبق قانون مسئولیت مدنی مطالبه خسارت کنند.

زنده یاد بهمن کشاورز وکیل دادگستری و رئیس پیشین اتحادیه سراسری کانونهای وکلای ایران در یادداشتی که دقیقا 15سال پیش در چنین روزی(14آذر 1389) در خبرآنلاین منتشر شد نوشت:

ممکن است کسی بگوید دولت به عنوان یک شخص حقوقی که از اجزای مختلفی تشکیل شده است نمی تواند طرف دعوای خسارت آحاد ملت قرار گیرد. پاسخ این است که اولا مسببین و کسانی که می تواند- و باید- علیه ایشان طرح دعوا کرد لزوما دولت به معنای اخص نیست مثلا شرکتهای خودروسازی که خودروهای غیر استاندارد تولید می کنند اغلب - ولو به ظاهر- خصوصی شده اند و پاسخگوی اعمالشان هستند.

ثانیا ممکن است هنوز قانونی که مشخصا بیان کننده مسئولیت مدنی دولت باشد نداشته باشیم که البته در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی یک چنین قانونی تدوین شد که اما هنوز معوق است ، اما از آنجا که اقدامات دولت ازمقوله اعمال حاکمیت نباشد دولت مانند هر شخص حقوقی خصوصی پاسخگوی اقدامات خویش است.

مردم می توانند برای آلودگی هوا از دولت مطالبه خسارت کنند و دولت باید این خسارت را بپردازدمردم می توانند برای آلودگی هوا از دولت مطالبه خسارت کنند و دولت باید این خسارت را بپردازد

در عین حال مثلا وقتی گفته می شود باید از شماره گذاری اتومبیل غیر استاندارد خودداری شود و سپس اینگونه اتومبیل ها شماره گذاری و روانه بازار و خیابان می شوند با مسئله خودداری از انجام "وظایف قانونی " مواجه هستیم.

اما اینکه آمر و تصمیم گیرنده در این ترک فعل یک کسی یا کسانی هستند، امری - موضوعی است که فرد مطالبه کننده حق باید، حسب مورد، طرف دعوای خود یا طرف شکایت خویش را تشخیص داده علیه او- و یا علیه شخص حقوقی- اعلام شکایت یا طرح دعوا کند.

در صورتیکه نتیجه این ترک فعل یا خودداری از انجام وظایف قانونی یا تقصیر در انجام وظیفه بروز ضایعات بدنی یا مرگ باشد حسب مورد فرد ذینفع می تواند دیه یا ارش مطالبه کند. و در عین حال خسارت مدنی وارده نیز اگر به صورت زیان مستقیم باشد از طریق طرح دعوا قابل مطالبه خواهد بود. بنابراین مسئولان بر اساس قوانین و مقررات موجود در کشور در برابر سلامت هوا، آب و خاک مسئول هستند.

تولید بی رویه خودرو خارج از استاندارد، عدم کنترل استانداردهای لازم برای تولید خودروها، عدم جلوگیری پلیس از شماره گذاری خودروهای ناسالم، عدم برخورد با واحدها و صنایع آلاینده و... می تواند از مواردی باشد که تهرانی ها می توانند با بروز تشدید آلودگی هوا علیه مسئولان اقامه دعوی کنند.

در کشورهای اروپایی مردم می توانند علیه یک خودروی دودزا و یا سیگار کشیدن یک شخص در مکان عمومی شکایت کنند اما در ایران چنین شکایاتی دیده نمی شود در حالیکه در دادگستریها (قوه قضائیه) برای هرگونه شکایت باز است اما مردم پیگیر نیستند و تصور نمی کنند که این شکایتها به جایی برسد برای همین رجوع نمی کنند. اگر مردم در مورد آلودگی هوای تهران شکایت کنند قطعا دستگاه قضائی موظف به پیگیری است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۴/۰۹/۱۴ و ساعت 16:22 |

ساختارگرایی چیست؟

ساختارگرایی چیست؟

این رویکرد معتقد است الگوهای رفتاری و فرهنگی، برخلاف ظاهرشان که گاهی تصادفی و فردی به نظر می‌رسند، در قالب یک منطق درونی منظم عمل می‌کنند. به بیان دیگر، ساختارها اولویت دارند و افراد یا عناصر درون سیستم تابع آن‌ها هستند.

عصر ایران - ساختارگرایی (Structuralism) یکی از جریان‌های مهم در علوم انسانی و به‌ویژه در فلسفه، زبان‌شناسی، انسان‌شناسی و نقد ادبی است که در قرن بیستم شکل گرفت و تأثیر عمیقی بر پژوهش‌های نظری و روش‌شناسی در این حوزه‌ها گذاشت.

این واژه برای نخستین بار در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی به طور جدی مطرح شد و به یک رویکرد نظری منسجم تبدیل شد و تلاش می‌کرد ساختارهای پنهان و قوانین نانوشته‌ای را که پشت پدیده‌ها، متن‌ها و رفتارهای انسانی وجود دارد، کشف و تحلیل کند.

ساختارگرایی بر این باور استوار است که برای فهم هر پدیدهٔ انسانی، صرفاً مشاهدهٔ ظاهر امر کافی نیست؛ بلکه باید ساختارهای زیربنایی و روابط بین عناصر مختلف را شناسایی کرد؛ زیرا این ساختارها معنای واقعی و منطق درونی پدیده را تعیین می‌کنند.

لوئی آلتوسر

ریشهٔ نظری ساختارگرایی را می‌توان در زبان‌شناسی فردینان دو سوسور یافت. دو سوسور نشان داد زبان تنها مجموعه‌ای از کلمات و قواعد ظاهری نیست، بلکه سیستمی است منظم که روابط بین عناصر آن "معنا" ایجاد می‌کند. این ایده بعدها به عنوان بنیان فکری ساختارگرایی در حوزه‌های دیگر علوم انسانی مورد استفاده قرار گرفت؛ زیرا نشان می‌داد که شناخت پدیده‌ها بدون بررسی ساختارها و روابط بین اجزا، ناقص است.

در انسان‌شناسی، کلود لوی-استروس یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان ساختارگرایی است. او در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، با مطالعهٔ فرهنگ‌ها و اسطوره‌های بومی، نشان داد که پشت هر اسطوره یا سنت فرهنگی، ساختارهای مشترکی وجود دارد که به صورت جهانی قابل شناسایی هستند.

لوی-استروس معتقد بود انسان‌ها در سراسر جهان، با وجود تفاوت‌های ظاهری، ذهنیت مشابهی دارند که باعث می‌شود اسطوره‌ها و افسانه‌ها، الگوهای ساختاری قابل تشخیص داشته باشند. این تحلیل‌ها نشان داد که بررسی روابط و ساختارهای زیربنایی، کلید فهم فرهنگ و رفتار انسانی است.

ساختارگرایی

در حوزهٔ نقد ادبی و مطالعات فرهنگی، ساختارگرایی توسط افرادی مانند رولان بارت و ژرژ پرک به کار گرفته شد. این نظریه‌پردازان تلاش کردند الگوهای زبانی و روایی در ادبیات را شناسایی کنند و نشان دهند که متن‌ها تنها با تحلیل سطحی داستان و شخصیت‌ها قابل فهم نیستند. مثلا بارت مفهوم "نظام نشانه‌ای" (semiotic system) را مطرح کرد و نشان داد که هر متن ادبی از مجموعه‌ای از نشانه‌ها تشکیل شده که روابط و ترکیب آن‌ها معنا تولید می‌کند. بر اساس این دیدگاه، معنا نه در کلمات منفرد بلکه در ساختار کلی و روابط بین اجزا ایجاد می‌شود.

ساختارگرایی در علوم اجتماعی نیز تأثیرگذار بود. در روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، پژوهشگران تلاش کردند قوانین و ساختارهای پنهانی که رفتار انسان را شکل می‌دهند، کشف کنند. این رویکرد معتقد است که الگوهای رفتاری و فرهنگی، برخلاف ظاهرشان که گاهی تصادفی و فردی به نظر می‌رسند، در قالب یک منطق درونی منظم عمل می‌کنند. به بیان دیگر، ساختارگرایی بر این اصل تأکید دارد که ساختارها اولویت دارند و افراد یا عناصر درون سیستم تابع آن‌ها هستند.

آموزۀ کلیدی ساختارگرایی، تمرکز بر "رابطۀ بین عناصر" است، نه توجه به عناصر به خودی خود. مثلا در زبان‌شناسی، یک حرف یا کلمه فقط وقتی معنا پیدا می‌کند که در شبکهٔ روابط با سایر عناصر قرار گیرد. در فرهنگ و ادبیات نیز شخصیت‌ها، رویدادها و عناصر داستان، فقط در چارچوب ساختار کلی و روابط بین آن‌ها قابل فهم هستند. این نگاه باعث شد پژوهشگران به جای تحلیل جزئیات پراکنده، به دنبال شناسایی الگوها و قوانین کلی باشند که رفتارها، اسطوره‌ها و متون را شکل می‌دهند.

پساساختارگرایی

از منظر تاریخی، ساختارگرایی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در فرانسه و سپس در سایر کشورها رواج یافت و زمینه‌ساز ظهور جریان‌های فکری دیگر شد. پس از آن، نظریه‌های پساساختارگرایی با نقد محدودیت‌های ساختارگرایی و تمرکز بر ناپایداری معنا و قدرت متن شکل گرفتند. با این حال، اهمیت ساختارگرایی به عنوان یک ابزار تحلیلی برای کشف قوانین پنهان در زبان، فرهنگ و اجتماع، هنوز باقی است و در مطالعات انسانی و علوم اجتماعی کاربرد دارد.

به طور خلاصه، باید گفت بر مبنای ساختارگرایی، همیشه تعدادی ساختار ناپیدا و ناملموس، چارچوب اصلی پدیده‌های ظاهری اجتماع را تشکیل می‌دهند. روش ساختارگرایی در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم از سوی تحلیلگران زبان، فرهنگ و جامعه به گونه‌ای گسترده به کار برده می‌شد. اندیشه‌های فردینان دو سوسور را می‌توان آغازگاه این مکتب دانست. هرچند پس از وی ساختارگرایی تنها به زبان‌شناسی محدود نشد و در راه‌های گوناگونی به کار گرفته شد و مانند دیگر جنبش‌های فرهنگی، اثرگذاری و بالندگی پیچیده‌ای پیدا کرد.

نهایتا باید گفت ساختارگرایی عموماً به اندیشهٔ فرانسویِ دههٔ ۱۹۶۰ گفته می‌شود و با نام متفکرانی چون کلود لوی-استروس، رولان بارت، میشل فوکو، لوئی آلتوسر، ژاک لاکان و ژان پیاژه آمیخته شده‌است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۳ و ساعت 13:45 |

ارتباطات ماهواره‌ای به تمام گوشی‌ها رسید

ارتباطات ماهواره‌ای به تمام گوشی‌ها رسید

باتری inReach Mini 3 Plus هنگام اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی هر ۱۰ دقیقه یک‌بار، تا ۳۵۰ ساعت شارژدهی دارد. این عدد در حالت Performance messaging mode به ۹۵ ساعت کاهش پیدا می‌کند؛ حالتی که تقریباً همه‌ی ویژگی‌های جدید را فعال می‌کند.

نسل جدید گجت ارتباط ماهواره‌ای گارمین با قابلیت دریافت و ارسال عکس و پیام صوتی از راه رسید.

به گزارش زومیت، شرکت گارمین به‌صورت رسمی یک گجت ارتباط ماهواره‌ای جدید به‌نام inReach Mini 3 Plus معرفی کرد. این دستگاه در مناطقی که پوشش شبکه‌ی تلفن همراه وجود ندارد بسیار کاربردی است و نمایشگر لمسی رنگی و قابلیت ارسال پیام صوتی و متنی دارد. امکان ارسال و دریافت عکس هم فراهم شده.

کانال عصر ایران در تلگرام

نسخه‌های قبلی گجت inReach نمایشگر لمسی نداشتند و کاربران باید با استفاده از دکمه‌ها پیام متنی ارسال می‌کردند؛ اما نمایشگر لمسی inReach Mini 3 Plus همه چیز را ساده‌تر می‌کند. به‌گفته‌ی گارمین، پیام‌های متنی محدودیت ۱۶۰۰ کاراکتری دارند. برای ارسال و دریافت پیام صوتی محدودیت ۳۰ ثانیه‌ای در نظر گرفته شده است.

ارتباطات ماهواره‌ای به تمام گوشی‌ها رسید

گجت جدید گارمین میکروفون و اسپیکر داخلی دارد و می‌تواند پیام‌های صوتی را به متن تبدیل کند. قابلیت ارسال و دریافت عکس در نسخه‌های قبلی وجود نداشت و حالا در inReach Mini 3 Plus شاهد آن هستیم.

inReach Mini 3 Plus دوربین داخلی ندارد، اما از طریق اپلیکیشن Garmin Messenger به گوشی‌ها وصل می‌شود و کاربران از همین طریق می‌توانند با آن عکس ارسال کنند. دستگاه نام‌برده می‌تواند اتصال ماهواره‌ای خود را با موبایل‌ها به‌اشتراک بگذارد.

ارتباطات ماهواره‌ای به تمام گوشی‌ها رسید

باتری inReach Mini 3 Plus هنگام اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی هر ۱۰ دقیقه یک‌بار، تا ۳۵۰ ساعت شارژدهی دارد. این عدد در حالت Performance messaging mode به ۹۵ ساعت کاهش پیدا می‌کند؛ حالتی که تقریباً همه‌ی ویژگی‌های جدید را فعال می‌کند.

گارمین نسخه‌ی ارزان‌تر inReach Mini 3 Plus را هم با نام inReach Mini 3 معرفی کرده است که در آن خبری از پیام‌رسانی صوتی، تبدیل صدا به متن و اشتراک‌گذاری عکس نیست؛ اما همچنان نمایشگر لمسی با قابلیت ارسال پیام متنی وجود دارد.

قیمت گجت‌های ارتباط ماهواره‌ای inReach Mini 3 Plus و inReach Mini 3 به‌ترتیب ۵۰۰ و ۴۵۰ دلار اعلام شده. اکثر ویژگی‌های ارتباط ماهواره‌ای نیاز به اشتراک ماهانه‌ی Garmin inReach دارند که قیمتش بسته به تعداد پیام‌های ارسالی از ۸ تا ۵۰ دلار متغیر است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ و ساعت 22:58 |

گزارشی از گرانی و افزایش فقر در کشور: وقتی صورت ها با سیلی هم سرخ نمی شود

گزارشی از گرانی و افزایش فقر در کشور: وقتی صورت ها با سیلی هم سرخ نمی شود

نیره خادمی

روزنامه اعتماد

زنی با چادر مشكی آرام وارد مغازه می‌شود. فروشنده بعد از یك احوالپرسی كوتاه، نایلونی از زیر میز بیرون می‌كشد و به دستش می‌دهد: «نگاه كن، هركدوم به كارت می‌خوره بردار.» زن چند لحظه داخل كیسه را می‌گردد، بعد چشمش به پالتویی پشت ویترین می‌افتد: «اینا به دردم نمی‌خوره… اگه می‌تونی اون پالتو رو یه كم ارزون‌تر بده كه ببرم.» چند دقیقه بعد، با كیسه‌ای كه حالا كمی سنگین‌تر شده است از مغازه خارج می‌شود. برای فروشندگان این صحنه، غریبه نیست. آنقدر تكرار شده كه دیگر واكنش‌شان چیزی میان عادت و بی‌حسی است؛ بعضی از مراجعه‌كنندگان را آنقدر می‌شناسند كه پیش از درخواست، كیسه‌ای از اجناس بلااستفاده، برگشتی یا حتی دست دوم را به دست‌شان می‌دهند.

بعضی دیگر اما سرشان را تكان می‌دهند و می‌گویند نمی‌توانند كمكی كنند، و مراجعه‌كننده بی‌حرف یا با فحش و نفرین فروشنده، از مغازه بیرون می‌رود. داخل این بازارچه سرپوشیده كه حوالی غرب تهران است، همه‌چیز شكل آرامی دارد. صبح است و بازار گرمایی ندارد. فروشنده‌ها در حال چیدن اجناس، گردگیری و تمیزكاری هستند. یکی از فروشنده‌ها وقتی صحبت از اوضاع این روزها و شرایط اقتصادی سال‌های اخیر می‌شود، از زنانی می‌گوید كه قصد خرید دارند، یعنی مثلا لباسی را برای خود یا دخترشان می‌پسندند و نیاز دارند اما پول‌شان كم است یا اساسا لباس در میان حساب و كتاب‌هایشان، جای چندانی برای عرض‌اندام ندارد. از روایتی می‌گوید كه چند روز پیش یكی از همسایه‌ها برایش تعریف كرده و بعد من را نزد او می‌برد تا آنچه چند روز پیش شنیده را بشنوم.

كیف ۳۵۰ هزار تومانی قسطی

مغازه كیف‌فروشی چند مغازه آن طرف‌تر است. داخل مغازه، مرد جوانی در حال جابه‌جایی كیف‌‌ها از طبقه بالای قفسه‌ها به پایین است. وارد كه می‌شویم روی خوش نشان می‌دهد و این‌طور ماجرا را توصیف می‌كند.«دو، سه روز پیش یه خانم خیلی شیك اومد تو مغازه. با دخترش بود. چندتا كیف رو برداشت، جنس‌شون رو نگاه كرد. بعد از مكث‌های طولانی، آخرش یكی رو انتخاب كرد و قیمت رو پرسید. گفتم؛ ۳۵۰ هزار تومن و در ادامه باز هم برای حرف زدن مردد بود. خانم رو می‌شناختم از محلی‌هاست، آبروداره و از مشتری‌های همین بازارچه است. خلاصه یه دفعه گفت كه می‌شه این كیف رو به من قسطی بدی؟ دو سه‌ماهه پولش رو پرداخت می‌كنم. راستش موندم چی بگم.

ظاهرش طوری بود كه اصلا فكرش رو نمی‌كردی همچین درخواستی بكنه. دلم خیلی به درد اومد و متاسفانه به قدری این صحنه‌ها زیاد شدند كه آدم ناراحت می‌شه. خلاصه كیف رو قسطی بهش دادم. چیكار می‌كردم؟ بنده خدا ازم درخواست كرد؛ حتما نیاز داشت وگرنه هیچ كس با اون سر و وضع، اگه مجبور نباشه چنین درخواستی نمی‌كنه...خیلی حالم گرفته شد و غم تمام دلم رو گرفت. آدم واقعا خجالت می‌كشه. ایرانی باشی و ببینی یه هموطن كیف ۳۵۰ هزار تومنی رو می‌خواد قسطی بخره؟ نمی‌خوام بحث رو سیاسی كنم اما مردم تحت فشار هستند و این غصه بزرگیه خانم. بعد از این همه سال كاسبی، چنین موردی حالم رو به ‌شدت بد كرد.»

او از افزایش قیمت‌ خام كیف‌ها می‌گوید كه در ماه‌های اخیر به واسطه خروج افغانستانی‌ها برای بازار به وجود آمده است. كارگران این صنف كه اغلب افغانستانی بوده‌اند در ماه‌های پس از جنگ ۱۲‌روزه رد مرز شده‌اند و كارگاه‌ها تقریبا خالی از كارگر است. چرا؟ چون برخی تولید‌كننده‌ها ترجیح می‌دهند؛ كارگری استخدام كنند كه با كمترین مزایا، حقوق كمتری به او بدهند و حق بیمه هم پرداخت نكنند تا هزینه‌هایشان را پایین بیاورند. در این شرایط كارگر ایرانی با همان درآمد و مزایای محدود كارگران افغانستانی، حاضر به همكاری با این تولیدكننده‌ها نیست بنابراین كارگاه‌ها خالی مانده یا تعطیل شده است. بنابراین عرضه كم شده و این موضوع در كنار سایر عوامل باعث افزایش قیمت‌ها شده است.

كرایه مغازه‌ها در اغلب مراكز خرید بالاست؛ مثلا در همین بازار سرپوشیده محلی كه زیرنظر شهرداری تهران است كرایه‌ها به گفته این فروشنده به ۴۰ و حتی ۵۰ میلیون تومان هم می‌رسد در حالی كه فروشنده‌ها و كاسبان می‌گویند، فروش نسبت به سال‌های قبل به‌شدت كم شده است: « فروش من نسبت به دو سال پیش یك سوم شده. بماند كه در طول روز خیلی‌ها میان و كیف زده‌دار می‌خوان كه ارزون‌تر بخرن یا مثل همون خانمی كه گفتم؛ می‌خوان شرایطی جنس ببرن. الان اگر دفترم رو باز كنم می‌بینید كه حداقل ۴-۵ نفر هستند كه كیف‌ با چنین قیمت‌هایی رو از من قسطی خرید كردن و اینجا حساب دفتری دارن.»

خلاف نظر او، فروشنده‌ای كه كمی آنطرف‌تر مغازه كفش‌فروشی دارد، می‌گوید كه بعضی از اینها كه می‌آیند و چنین درخواست‌هایی دارند، واقعا نیازمند نیستند: « البته من اگه تشخیص بدم كسی واقعا نیازمنده بهش كمك می‌كنم منتها فكر می‌كنم اینجا و توی این محل تعدادشون خیلی زیاد نباشه و توی محل‌های شلوغ‌تر مثلا آریا‌شهر این موضوع بیشتره. سبك، سنگین می‌كنم و تخفیف می‌دم. اینطور هم پیش اومده كه یك نفر كلی خواهش كرده و چند ساعت بعد دم در بازارچه دیدمش كه ماشین زیر پاش سه میلیارده. به‌طور كلی اما شرایط مملكت نسبت به پارسال چطوره؟؟ این هم همون‌طوره، مردم ضعیف‌تر شدن... »

زن فروشنده دیگری كه در حال صحبت با تلفن همراه خود است، تلفن را قطع می‌كند و به سمت جایی كه ایستادم می‌آید.« چیزی می‌خواستید خانم؟» می‌گویم؛ از فقر بگو و آدم‌هایی كه توان خرید ندارند. می‌گوید: « چند روز پیش خانمی اومد و از من كمك خواست. یك شوینده گرفت تا ببرد بیرون و بفروشد. ظاهرا از هر كدام از مغازه‌دار‌ها جنسی می‌گیرد، بعد می‌رود بساط می‌كند و می‌فروشد.»

كمی جلوتر یك مغازه لباس ورزشی است و دختر جوانی پشت میز نشسته. می‌گوید: «بعضی‌ها پول می‌خوان بعضی‌ها مثلا با بچه میان و انتظار دارن شما كفش یا لباس نو بهشون بدی اما ما هم نمی‌‌تونیم چون شرایط برای ما هم خوب نیست. كلا اگه جنس زده‌دار داشته باشم یا مثلا لباسی تك سایز باشه یا روی دستم مونده باشه رو می‌ذارم كنار و این‌طور مواقع می‌دم بهشون تا اگه دوست دارن بر دارن. ارزون‌ترین جنسی كه دارم جورابه، ۳۰ هزار تومن و گرون‌ترین اون هم لباسه كه یه میلیون و پنجاه و هشت هزار تومن قیمت خورده. بعضی‌ها با همین قیمت‌ها هم خرید نمی‌كنن.»

در میان آدم‌هایی كه به اینجا رفت و آمد دارند، همین چند وقت پیش زنی به مغازه‌ای كه زیور خانم در آن فروشنده است رفته و از او خواسته تا لباسی كه قبلا پوشیده را بخرد: « لباس خودش رو رفو كرده بود و درواقع مدل آن را عوض كرده بود. اون رو به من نشون داد و گفت كه می‌شه این رو از من بخری؟ به پولش احتیاج دارم.. من نمی‌تونستم بخرم چون خودم اینجا فروشنده هستم بعد هم، اون لباس دست‌دوم رو كسی از من نمی‌خره.»

روایت تعمیركار از شرمِ نان و آبروداری

راهروها را رد می‌كنم به یك مغازه رفوگری كیف می‌رسم. زن پشت یك چرخ خیاطی بزرگ كه مخصوص كیف دوزی است نشسته و بند كیف را زیر چرخ برده و با دست دیگرش آن را از زیر سوزن می‌كشد. سایه‌ام را می‌بیند، سرش را بلند می‌كند و در پاسخ به سئوال‌هایم كمی مكث كرده و سپس می‌گوید: « به قدری این چیزها رو اطرافمون دیدیم كه دیگه عادی شده. انگار فقر آدم‌ها دیگه عحیب نیست. دلمون هم می‌سوزه اما نمی‌تونیم كاری كنیم.»

هم كیف می‌فروشد و هم تعمیر می‌كند اما به‌طور كلی هزینه‌های مغازه‌اش با تعمیر كیف می‌چرخد چون خیلی‌ها دیگر قدرت خرید كیف ندارند و همان كیف‌های كهنه قبلی را رفو می‌كنند. لحظه‌ای سكوت می‌كند، بعد انگار چیزی به یادش می‌آید. خاطره‌ای كه می‌خواهد تعریف كند، هنوز هم برایش سنگین است و موقع گفتن آن صدایش را به سختی می‌شنوم.« چیزی كه واقعا من رو تكون داد این بود كه یه بار خانومی اومد مغازه، خیلی مرتب و آراسته بود. یه جعبه شیرینی خونگی هم با خودش آورده بود. گفت: این شیرینی رو برای شما درست كردم.

من هم تشكر كردم و ازش گرفتم. همراهش یه كیف خیلی خراب آورده بود برای تعمیر. گفت: من یه دوقلو دارم، اوضاع‌مون خیلی بده. باید پول شیرخشك و پوشك بدم، اینقدر وضعیتمون بده كه نمی‌تونم برای خودم كیف بخرم… اینو برام درست كن.. كیف از چند جا پاره بود، گوشه‌هاش داغون شده بود، دسته‌ش هم باید كامل عوض می‌شد. قبول كردم و براش درستش كردم.

وقتی برگشت كه كیف رو تحویل بگیره، گفت: من همون شیرینی رو آوردم جای دستمزدتون، چون ندارم پول بدم. هر چی اصرار كردم كه پول شیرینی رو بگیر، تعمیر كیف هم مهمون من باش، قبول نكرد. گفت: نه، من كه صدقه‌بگیر نیستم. این موضوع خیلی روی من تاثیر گذاشت... تا چند روز حالم بد بود و به هر كسی كه می‌رسیدم ماجرا رو تعریف می‌كردم. آخه فكر كن یه زن چقدر باید تحت فشار باشه كه همچین حرفی بزنه. واقعا این زن چقدر باید از این كار و از این گفت‌وگو ناراحت شده باشه؟ خیلی ناراحت ‌كننده بود.»

این جمله‌ها را كه تعریف می‌كند، لایه نازكی از اشك چشم‌هایش را می‌پوشاند، اما خودش را جمع‌وجور می‌كند تا اشك‌ از چشم‌هایش جاری نشود.«این صحنه‌ها كم نیست. مردم با كیف‌های خیلی داغون میان؛ حتی اونایی كه ظاهرشون خوبه و مرتبن. نزدیك مدرسه‌ها كه می‌شه، تعمیر كیف بچه‌مدرسه‌ای‌ها بیشتره؛ زیپ‌ها پاره، دسته‌ها كنده...می‌گن كیف گرونه این رو یه جوری درست كن. دستمزد تعمیرات كیف از بیست تومن شروع می‌شه تا سیصد تومن. گرون‌ترین كیفم هم یه میلیون و نیمه، ولی بیشتر درآمدم از تعمیراته چون مردم نمی‌تونن كیف بخرن. یه روزایی سه، چهار تا كیف برای تعمیر دارم، یه روزهایی هم هیچی البته.»

پیرمرد بازنشسته‌ای كه با كمك دیگران زندگی می‌كند

یكی از مغازه‌داران هم كه سال‌هاست در این بازار سرپوشیده كار كرده، تعریف می‌كند: «یه خانمی هست كه از یه جای دور میاد و كمك می‌گیره، این كارو هم سیستماتیك انجام می‌ده، همیشه میاد. یه پیرمرد دیگه هم هست كه بعدازظهرها میاد... اول فكر می‌كردم فقط دور می‌زنه، می‌گرده و پیاده روی می‌كنه، بعد فهمیدم كه مغازه‌دارهای دیگه بهش كمك می‌كنن. اگر با چشم خودم نمی‌دیدم باورم نمی‌شد، خیلی آدم محترم و با آبروییه... یه بار باهاش حرف زدم، گفت بازنشسته‌ست ولی حقوق بازنشستگیش كفاف زندگیِ‌شو نمی‌ده بنابراین بچه‌هاش هم كمكش می‌كنن. طوری رفتار می‌كنه كه اصلا فكر نمی‌كنید نیازمند باشه و با همه هم خوش و بش می‌كنه.»

جلوتر یك مغازه لوازم تحریرفروشی هست كه حالا بیشتر از همه خلوت است. فروشنده‌اش می‌گوید: « دم مدرسه‌ها همیشه یه شلوغی هست، چند نفر میان دفتر می‌خوان و می‌گن كار با قیمت پایین به ما معرفی كن. در مقابل آدم‌هایی هم هستند كه می‌گویند كار گرانقیمت و با كیفیت به ما معرفی كن. یه خانمی هم هست كه می‌شناسیمش، همیشه میاد و موقع مدرسه‌ها هم به بچه‌هاش كمك كردیم. یه آقای دیگه هم چند تا بچه داره، میاد و صاحب‌كارم خیلی بهش كمك می‌كنه.»

دختر جوانی كه از حدود یك هفته پیش جلوی بازار، غرفه‌ تغذیه دارد هم روایت دیگری دارد: « تازه اومدم اینجا، ولی توی همین هفته دو نفر اومدن و گفتن: «پول نداریم، ولی گرسنه‌ایم، اگه چیزی داری بده ما بخوریم.» از ظاهرشون كاملا مشخص بود كه فقیرن؛ لباس‌های پاره، صورت‌های كثیف و دست‌های سیاه. به هر حال، اگه چیزی آماده داشته باشم بهشون می‌دم، اما اون روز آخر شب بود و متأسفانه چیزی نداشتم كه بهشون بدم.»

همه هم البته نگاه یك جور و یك دست به ماجرا ندارند، مثلا یكی از مغازه‌دارها كه ظاهرا فرد سرشناس و معتمدی در این بازارچه است و به گفته همسایه‌ها دست به خیر دارد، می‌گوید كه تعداد این آدم‌هایی كه به عنوان فقیر می‌آیند، زیاد نیست: « یه عده آدم خاصن كه ما می‌شناسیمشون. فقط پول می‌خوان. بعضی‌ها میان می‌گن برای پسرم شلوار بده، یه شلوار می‌دی، می‌خواد برای همه خانواده‌ش ببره. بعضی‌ها هم میان دو قلم جنس می‌گیرن، اگه سومی رو ندیم فحش می‌دن و نفرین می‌كنن. آدم وقتی می‌بینه، می‌فهمه بعضی‌ها دروغ می‌گن ولی خانم هیچ كس از اینجا یعنی از مغازه من، دست خالی نمی‌ره. راستشو بخوای، وقتی یه نفر داره گدایی می‌كنه در حالی كه ممكنه كه نیازمند نباشد ما باز هم بهش كمك می‌كنیم چون به نظر من اون واقعا فقیره و اگه پولی هم بهش داده بشه، حقشه.»

در این بازارچه سرپوشیده، هر مغازه‌دار روایت خودش را دارد؛ روایت‌هایی كه گاهی با هم تناقض دارند اما در یك نقطه به هم می‌رسند: فشاری كه از دیوارهای زندگی مردم بالا رفته و حالا از پشت ویترین‌ها، از لابه‌لای پارچه‌ها و كیف‌ها، از چرخ‌خیاطی‌ها و سینی‌های خوراكی خودش را نشان می‌دهد. اینجا كه نه محله‌ پایین‌شهر است و نه مركز یك بازار پررفت‌وآمد همین تصویر نگران‌كننده دیده می‌شود؛ و همین كافی است تا حدس بزنیم وضع در محله‌های ضعیف‌تر و شلوغ‌تر شهر چگونه است.

یكی از مغازه‌داران بازار سنتی ستارخان كه چند روز پیش به‌طور اتفاقی با من هم‌مسیر بود و جرقه نوشتن این گزارش را روشن كرد، می‌گفت؛ من بعضی از لباس‌های دست‌دومی كه خودم نمی‌خواهم را به بعضی از این زنان كه برای دریافت كمك به مغازه‌ام می‌آیند، نشان می‌دهم، با چنان ذوقی این لباس‌ها را می‌برند كه باورتان نمی‌شود.«گاهی بعضی لباس‌ها خیلی كهنه‌ان اما بعضی‌ها باز هم اونا رو بر می‌دارن و كلی هم دعا می‌كنن اما بعضی‌ها توقع دارن همیشه لباس نو به اونها بدی.

یكی دو نفر هم نیستند كه ... به یه نفر لباس نو می‌دی، به دو نفر، به سه نفر؛ اگه بخوام به همه لباس نو بدم كه باید یه نفر سر ماه بیاد دست خودم رو بگیره و حساب طلبكارها رو صاف كنه... قیمت‌ها هم كه هر روز بالا می‌ره و گاهی فكر می‌كنم اینجا، تبدیل شدم به كارگر عمده‌فروش‌های بازار، نه دل دارم قیمت‌ها رو بالا ببرم و نه می‌تونم، چون مردم نمی‌تونن بخرن.

گاهی بعضی از زن‌ها كه معلومه خونه‌دار هستن و درآمدی ندارن لباسی رو می‌خرن و همسرشون فرداش با دعوا میاد كه لباس رو پس بده یا اگه همراهشون باشه اصلا اجازه خرید بهشون نمی‌ده. یك نفر هست، شوهرش مریضه و نمی‌تونه كار كنه. معلومه كه آبروداره و حلال‌خور، این زن سبزی قرمه درست می‌كنه و هر چند وقت یك بار میاد اینجا. من گاهی ازش می‌خرم و گاهی هم بهش لباس می‌دم. نوش جونش واقعا.»

قدرت خرید مردم در چند سال اخیر به‌شدت افت كرده و بعد از جنگ دوازده‌روزه هم آثارش پررنگ‌تر شده است. در مقابل، قیمت‌ها از خوراك و پوشاك تا سایر مایحتاج هر روز بالاتر می‌روند؛ به‌ویژه در رده مواد غذایی، لبنیات، گوشت و میوه‌ها. همین هفته قیمت شیر كم‌چرب به ۴۲ هزار و ۵۰۰ تومان و شیر پرچرب به ۵۲ هزار تومان رسید. هر سطل ماست پرچرب یكی از برندها از ۱۷۸ هزار تومان در روزهای اخیر به ۱۹۵ هزار تومان رسید. دلیل آن هم تب برفكی اعلام شده.

گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد ران ممتاز گوسفندی در ۱۰ آذر ۱۴۰۴ با قیمت ۸۰۳ هزار تومان عرضه شده است چرا؟ ظاهرا قیمت نهاده‌های دامی و مشكل توزیع آن، این افزایش قیمت‌ را رقم زده. طبق داده‌های مركز آمار ایران، نرخ تورم خوراكی‌ها و آشامیدنی‌ها در آبان‌ماه به ۶۶.۲ درصد رسیده است؛ عددی كه هر دلیلی؛ جنگ یا بیماری و كم آبی داشته باشد به‌روشنی فشار سنگین بر معیشت خانواده‌ها را نشان می‌دهد.

انجمن تولیدكنندگان پوشاك چندی پیش اعلام كرد كه هزینه‌های تولید پوشاك از سال ۱۳۹۰ تاكنون با افزایش ۱۰۰۰ درصدی همراه بوده و مطابق جدیدترین آمار مركز آمار ایران تورم سالانه گروه پوشاك و كفش بیش از ۳۳ درصد گزارش شده است. تمام اینها در حالی است كه هنوز افزایش قیمت بنزین اجرایی نشده و تاثیر آن بر زندگی و قیمت‌ها مشخص نیست. مردم شاید بتوانند خرید كیف و كفش و لباس را حذف كنند و به تعویق بیندازند، لباس و كیف‌های كهنه‌شان را رفو كنند و از خرید پوشاك نو چشم بپوشند اما حذف مواد غذایی سالم، پروتئین و ویتامین‌ها، برابر است با فرسایش تدریجی سلامتی؛ چیزی كه نه می‌توان از آن صرف‌نظر كرد و نه می‌توان ترمیمش را قسطی خرید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ و ساعت 13:40 |

مازوت چیست که می‌سوزانند و خفه مان می‌کنند؟ / روزی که حسن روحانی را به خاطر یک جمله اش درباره آب مسخره کردند و حالا نوبت هواست!

مازوت چیست که می‌سوزانند و خفه مان می‌کنند؟ / روزی که حسن روحانی را به خاطر یک جمله اش درباره آب مسخره کردند و حالا نوبت هواست!

مازوت که می سوزد ذرات معلق سمی که حتی از گلبول های قرمز هم کوچک تر هستند وارد "عمق ریه" و سپس "جریان خون" می‌شوند.

عصر ایران - هر سال، هوا که سرد می‌شود و شاخص آلودگی هوا به سرخی می گراید و نفس هایمان می گیرد، یک کلمه سیاه، خودش را به تیترها می رساند: "مازوت".
حتما شنیده اید که مردم در مواجهه با هوای آلوده به تاسف می گویند: "دارند مازوت می سوزانند". به راستی «این مازوت چیست که می‌سوزانند و ما را خفه می‌کنند؟ از کجا می‌آید؟ و چگونه سوختنش می‌تواند ریه‌های ما را سنگین و شهر را خاکستری کند.»

مازوت ؛ ته‌مانده پالایش نفت

نفت خام را که وارد پالایشگاه می کنند، در برج تقطیر و در حرارت های مختلف مواد مختلفی را از آن می گیرند، به ترتیب مواد سبک‌تر مانند گاز مایع، بنزین و نفت سفید از آن خارج می شود و ته برج تقطیر، ماده‌ای غلیظ، تیره‌رنگ، چسبنده و سنگین می ماند که به آن نفت کوره یا مازوت (Mazut یا Heavy Fuel Oil) می‌گویند.

برج تقطیر

این سوخت از نظر قیمت ارزان و از لحاظ کیفیت بسیار نازل است زیرا میزان زیادی گوگرد، فلزات سنگین و ترکیبات آلی پیچیده در آن وجود دارد.

در دنیای مدرن امروزی، تکنولوژی هایی وجود دارد که مازوت را مجدداً پالایش می کنند و از آن فراورده های ارزشمندی مانند روغن ها و گریس های صنعتی، مواد اولیه شیمیایی پلاستیک ها و رزین ها ، قیر و حتی با تکنولوژی های جدیدتر، بنزین تولید می کنند.

در واقع، خود مازوت هر چند ارزان و خطرناک است ولی پس از عبور از دالان فناوری، می تواند خروجی های گرانقیمت و مفیدی داشته باشد.

مازوت

مازوت

با این حال، ایران که تحت تحریم های چند دهه ای قرار دارد، نتوانسته است این فناوری های جدید را وارد کند و همچنان به روش های قدیمی نفت را پالایش می کند و ته قصه، به مازوت می رسد و آن را در نیروگاه های تولید برق و برخی صنایع می سوزاند! و این یعنی فاجعه، چرا که هم از مواد تولید محروم می شود و مهم این که جان انسان ها به خطر می افتد.

چرا نیروگاه‌ها و صنایع مازوت می‌سوزانند؟

هر چند ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان گاز جهان است، اما مصرف داخلی بالاست و در فصول سرد سال تقاضا برای گاز خانگی به اوج می‌رسد. در این شرایط، دولت ها دو راه پیش رو دارند: یا باید گاز را سهمیه بندی کنند تا بتوانند گاز مورد نیاز نیروگاه ها و صنایع را تامین کنند و یا مجبورند از سوخت جایگزین، یعنی مازوت، استفاده کنند.
دولت های ایران ، تا کنون گزینه دوم را انتخاب کرده اند چون از عواقب سیاسی و اجتماعی قطع گاز خانگی، بیمناک اند و البته نگران رأی خود در انتخابات! ضمن آن که، مازوت ارزان تر هم تمام می شود.

در این میان، سوزاندن مازوت یک درد است و فقدان فیلترهای پیشرفته در نیروگاه ها که مانع پراکنش گازهای آلاینده و ذرات معلق شوند، دردی دیگر. نتیجه این می شود که در فصول سرد که تبادل و تحرک هوا نیز اندک است، مازوت، بی هیچ فیلتر و مانعی وارد هوا می شود و سپسمی رود به ریه های تک تک ما!

مازوت سوزی در نیروگاه ها

هنگام سوختن مازوت چه اتفاقی می‌افتد؟

مازوت پر است از گوگرد و ترکیبات آروماتیک سنگین است. سوزاندن آن، به‌ویژه در شرایط احتراق ناقص، چند نوع آلاینده خطرناک تولید می‌کند ؛ از جمله:

1 - SO₂ و SO₃ (گازهای گوگردی) که با رطوبت هوا واکنش می‌دهند و به راحتی وارد دستگاه تنفسی می‌شوند. این ترکیبات برای افراد مبتلا به آسم، کودکان و سالمندان خطرناک‌اند و می‌توانند حملات تنفسی را تشدید کنند.

2 - ذرات معلق PM2.5 که بسیار ریزند (کمتر از ۲.۵ میکرون) و مستقیم وارد عمق ریه و حتی جریان خون می‌شوند چراکه حتی از گلبول های قرمز هم کوچک تر هستند. وقتی PM2.5 وارد جریان خون می‌شود و دیواره رگ‌ها را ملتهب می‌کند. این اتفاق می‌تواند خطر لخته خون، فشار خون بالا و سکته را افزایش دهد.

اندازه ذرات معلق در هوا - آلودگی هوا

3 - فلزات سنگینی مانند وانادیوم، نیکل، کادمیوم و سرب با سوختن مازوت آزاد می شوند که همگی اثرات سمّی و تجمعی دارند. منظور از اثرات تجمعی این است که وقتی این مواد در بدن جمع می‌شوند،سطح شان یا کاهش نمی‌یابد یا خیلی آهسته کاهش می‌یابد.

دقیقاً به این دلیل که مازوت شهرها را عملا به اتاق گاز تبدیل می کند، سال هاست که در کشورهای پیشرفته، تقریباً از چرخه سوخت نیروگاه‌ها خارج شده و حتی کشتی ها که وسط اقیانوس ها تردد می کنند طبق قوانین بین‌المللی از سال ۲۰۲۰ ملزم شده‌اند سوخت کم‌گوگرد استفاده کنند. ولی افسوس که داخل شهرهای ما، پر از دود مرگبار ناشی از سوخت مازوت است.

زمانی حسن روحانی - رئیس جمهور اسبق ایران - می گفت که حتی آب آشامیدنی ما نیز به نوع روابط ما با دنیا و تحریم ها ربط دارد و او را چقدر به خاطر این حرف، نکوهیدند و تمسخر کردند! ولی واقعیت این است که نه فقط آب، که هوایی که تنفس می کنیم نیز، تابعی از روابط خارجی مان است، چه آن که اگر می توانستیم در یک رابطه متعارف با دارندگان فناوری های مدرن، پالایشگاه هایمان را بروز کنیم و فیلترهای جدید تهیه کنیم، امروز به جای نگرانی از این که دم به دم مازوت سوخته وارد ریه هایمان می شود، دستکم مشکلات مان را زیر آسمان آبی زندگی می کردیم!

روحانی ، تحریم ، آب

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۱ و ساعت 23:55 |

دلار به مرز 120 هزار تومان رسید / «فرزین» را کوک کرده اند که فقط همین یک حرف را بزند؟! (+فیلم)

دلار به مرز 120 هزار تومان رسید / «فرزین» را کوک کرده اند که فقط همین یک حرف را بزند؟! (+فیلم)

واقعاً خجالت آور است که فقط یک حرف را که باطل بودنش بارها و بارها ثابت شده، بدون هیچ پروایی مقابل دیدگان 90 میلیون ایرانی تکرار می کند و به تماشای کاهش ارزش پول ملی ایران می نشیند.

عصر ایران - دلار در بازار آزاد به مرز 120 هزار تومان (تا این لحظه و نه حتی تا لحظه پایان نگارش این متن کوتاه) رسیده است؛ در برابر کاهش ارزش پول ملی که معنای مستقیم اش، کاهش قدرت خرید و فقیرتر شدن مردم ایران است، دولت در موضعی کاملاً انفعالی قرار دارد و حداکثر کاری که می کند این است که رئیس بانک مرکزی اش بیاید و بگوید: "این قیمت ها واقعی نیست و انتطاری است" و به دروغ وعده دهد که قیمت ارز را پایین خواهد آورد!
این، از معدود مواردی است که همه دولت ها - با همه اختلافات شان - در آن همسو هستند؛ به عنوان مثال به ویدئوی زیر که مواضع محمد رضا فرزین، آخرین رئیس بانک مرکزی ایران در دو دولت اصولگرا و اصلاح طلب رئیسی و پزشکیان در برابر بالا رفتن قیمت دلار را نشان می دهد نگاه کنید:

واقعاً خجالت آور است که فقط یک حرف را که باطل بودنش بارها و بارها ثابت شده، بدون هیچ پروایی مقابل دیدگان 90 میلیون ایرانی تکرار می کند و به تماشای کاهش ارزش پول ملی ایران می نشیند؛ گو این که رئیس کل بانک مرکزی را کوک کرده اند که هر بار در برابر افزایش قیمت دلار یک سری جملات یکسان را تکرار کند، چه دلار 40 تومان باشد، چه 100 تومان و چه بالاتر!
کسی چه می داند، شاید فردا هم درباره دلار 120 تومانی همین ها را تحویل خلق الله دهد و شب، با وجدان آسوده سر بر بالین بگذارد و اگر حافظ وار به او بگویی که تدبیری کن "ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم" ، از حافظ وام بگیرد که "چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم" .
خب! چه کند؟ شاید واقعاً کاری جز این بلد نیست!

* رونوشت:
جناب آقای مسعود پزشکیان ؛ ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جهت استحضار از قیمت دلار و هر گونه اقدام "احتمالی"!

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۰ و ساعت 20:12 |

هستی‌شناسی چیست؟

در علوم سیاسی، اُنتولوژی به ما کمک می‌کند بفهمیم پدیده‌هایی مانند ملت، هویت، قدرت، یا حتی مفاهیمی مثل امنیت، تا چه حد «واقعی» هستند و تا چه حد «برساخته». برای نمونه، ملت را می‌توان موجودیتی تاریخی–فرهنگی دانست که در طول زمان شکل گرفته؛ یا می‌توان آن را محصول سازوکاری گفتمانی دید که مرزهای «ما» و «دیگران» را می‌سازد.

عصر ایران - هستی‌شناسی یا اُنتولوژی ( Ontology )، یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در سنت فلسفی و علوم انسانی است؛ مفهومی که هم ساده به‌نظر می‌رسد و هم در لایه‌های درونی‌اش پیچیدگی عمیقی دارد. وقتی از اُنتولوژی حرف می‌زنیم، در واقع درباره این می‌پرسیم که «چه چیزهایی واقعاً وجود دارند؟» و «نحوهٔ وجودشان چگونه است؟» اما در علوم انسانی، این پرسش صرفاً پرسش از اشیا و موجودات طبیعی نیست؛ بلکه دربارهٔ پدیده‌های انسانی، نهادها، ساختارها، ارزش‌ها، و حتی تصورات و تجربیات ذهنی است.

به همین دلیل است که بسیاری از نظریه‌پردازان علوم اجتماعی و فلسفه، بحث‌هایشان را با تعیین موضعی اُنتولوژیک آغاز می‌کنند؛ یعنی روشن کردن اینکه «واقعیت» را چه می‌دانند و پدیده‌های انسانی را چگونه می‌فهمند. بدون این روشن‌سازی، هر تحلیلی می‌تواند لغزان شود، چون معلوم نیست تحلیل در چه سطحی از واقعیت حرکت می‌کند و دربارهٔ چه نوع «بودنی» سخن می‌گوید.

وقتی می‌گوییم یک پژوهشگر رویکردی هستی‌شناسانه دارد، منظور این است که او قبل از تحلیل یک پدیده، از خودش می‌پرسد: این پدیده اصلاً چه نوع وجودی دارد؟ آیا «عینی» است یا «برساخته»؟ آیا نتیجهٔ کنش‌های فردی است یا محصول ساختارهای کلان؟

هستی‌شناسی

مثلاً وقتی دربارهٔ «دولت» صحبت می‌کنیم، اگر کسی دولت را موجودی مستقل با اراده و شخصیت در نظر بگیرد، او موضعی اُنتولوژیک اتخاذ کرده که دولت را یک «سوژهٔ واقعی» می‌داند. ولی اگر کسی دولت را صرفاً شبکه‌ای از روابط، نهادها و گفتمان‌ها بداند، او هم موضعی اُنتولوژیک دارد، اما از نوعی متفاوت. همین اختلاف اُنتولوژیک است که دو تحلیل کاملاً متفاوت درباره یک پدیده به وجود می‌آورد و گاهی موجب می‌شود دو نظریه‌پرداز درباره یک موضوع سخن بگویند اما انگار در دو جهان کاملاً جدا زندگی می‌کنند.

در علوم انسانی، اُنتولوژی نقطهٔ شروع است، نه پایان. به این معنا که ما وقتی دربارهٔ «قدرت» صحبت می‌کنیم، ابتدا باید مشخص کنیم که اصلاً قدرت را چه می‌دانیم. آیا قدرت یک «چیز» است که در دست برخی افراد قرار می‌گیرد و برخی دیگر فاقد آنند؟ یا قدرت در شبکهٔ روابط اجتماعی جریان دارد و هیچ فرد یا نهادی مالک آن نیست؟

این دو نگاه اُنتولوژیک، دو جهان معنایی متفاوت می‌سازند. در نگاه اول، تحلیل سیاسی بیشتر حول دسترسی یا عدم‌ دسترسی به منابع قدرت شکل می‌گیرد؛ در نگاه دوم، تحلیل حول سازوکارهایی می‌چرخد که قدرت را در جریان دائمی تولید و بازتولید قرار می‌دهند. بسیاری از اختلافات فکری میان نظریه‌پردازان، از اختلاف در همین سطح هستی‌شناسی شروع می‌شود، نه در سطح داده‌ها یا روش‌ها.

هستی‌شناسی چیست؟

به‌عنوان مثال، در جامعه‌شناسی کلاسیک، دورکیم پدیده‌های اجتماعی را «ابژه‌هایی بیرونی و الزام‌آور» می‌دانست؛ یعنی آن‌ها را مانند موجوداتی می‌دید که از فرد مستقل‌اند و بر فرد تأثیر می‌گذارند. این یک موضع اُنتولوژیک است: جامعه واقعیتی بیرونی و سفت‌وسخت دارد. اما ماکس وبر، جامعه را حاصل کنش‌های معنادار افراد می‌دانست؛ یعنی جامعه چیزی نیست مگر مجموعهٔ تفاسیر، انگیزه‌ها و انتخاب‌های کنشگران. این هم یک موضع اُنتولوژیک است، اما در نقطهٔ مقابل نگاه دورکیمی. به همین دلیل است که دورکیم و وبر هرگز دربارهٔ حقیقت جامعه به توافق نمی‌رسند، چون اختلافشان مربوط به «چیستیِ» جامعه است، نه صرفاً روش مطالعه‌اش.

در فلسفهٔ معاصر نیز اُنتولوژی راهی برای فهم نسبت انسان با جهان است. مارتین هایدگر از نخستین کسانی بود که نشان داد پرسش از هستی، صرفاً یک پرسش متافیزیکی انتزاعی نیست، بلکه پرسشی از «نحوهٔ بودن ما در جهان» است. از نظر او، انسان موجودی است که اولاً در جهان است و ثانیاً نسبتش با جهان از خلال فهم، امکانات، اضطراب‌ها و انتخاب‌هایش آشکار می‌شود. این نگاه باعث شد که اُنتولوژی از یک بحث صرفاً نظری خارج شود و به پایهٔ مهمی برای انسان‌شناسی فلسفی و پدیدارشناسی بدل گردد؛ یعنی به قلمرویی که در آن، «بودن» به معنای «تجربه‌کردن»، «فهمیدن»، «شدن» و «امکان‌داشتن» قلمداد می‌شود.

در علوم سیاسی، اُنتولوژی به ما کمک می‌کند بفهمیم پدیده‌هایی مانند ملت، هویت، قدرت، یا حتی مفاهیمی مثل امنیت، تا چه حد «واقعی» هستند و تا چه حد «برساخته». برای نمونه، ملت را می‌توان موجودیتی تاریخی–فرهنگی دانست که در طول زمان شکل گرفته؛ یا می‌توان آن را محصول سازوکاری گفتمانی دید که مرزهای «ما» و «دیگران» را می‌سازد. انتخاب هر یک از این دو تعریف، تحلیل سیاسی کاملاً متفاوتی تولید می‌کند: در نگاه اول، روایت ملت یک روایت تاریخی است؛ در نگاه دوم، یک روایت گفتمانی. همین تفاوت اُنتولوژیک است که باعث می‌شود برخی تحلیل‌ها بر ریشه‌ها و سنت‌ها تأکید کنند، و برخی دیگر بر رسانه، ایدئولوژی و بازنمایی.

انتولوژی

یکی دیگر از کارکردهای اُنتولوژی در علوم انسانی، روشن‌کردن سوءتفاهم‌هاست. بسیاری از جدل‌های دانشگاهی در ظاهر دربارهٔ روش یا داده هستند، اما در عمق دربارهٔ تصویری است که از «واقعیت» ساخته می‌شود. اگر کسی باور دارد که پدیده‌های اجتماعی مثل اشیاء طبیعی رفتار می‌کنند، او ناخواسته رویکردی اثبات‌گرایانه (پوزیتیویستی) اتخاذ کرده و انتظار دارد که قوانین اجتماعی مانند قوانین فیزیکی کشف شوند. اما اگر کسی باور دارد که واقعیت اجتماعی سیال، تفسیری و وابسته به زمینه است، این فرد به‌طور ضمنی اُنتولوژی‌ای تفسیری (هرمنوتیک) دارد. بنابراین اختلاف این دو، نه دربارهٔ خوب یا بد بودن یک روش، بلکه دربارهٔ ماهیت خود واقعیت اجتماعی است.

اُنتولوژی همچنین به ما یادآوری می‌کند که هیچ تحلیلی خنثی و ازپیش‌خالی نیست. هر متنی، هر پژوهشی، و هر تحلیل سیاسی، به‌طور ضمنی یک تصویر از جهان ارائه می‌کند. حتی وقتی ادعا می‌کنیم صرفاً در حال «توصیف» هستیم، در واقع از یک چارچوب اُنتولوژیک بهره می‌بریم؛ چون توصیف همیشه بر اساس پیش‌فرض‌هایی دربارهٔ چیستی پدیده و نحوهٔ شکل‌گرفتن آن انجام می‌شود. به همین دلیل است که شناخت موضع اُنتولوژیک، هم پژوهشگر را شفاف‌تر می‌کند و هم خواننده را هشیارتر.

در نهایت، ارزش اُنتولوژی در علوم انسانی این است که به ما نشان می‌دهد جهان انسانی یک‌لایه و ساده نیست. هر پدیدهٔ اجتماعی در چند سطح وجود دارد: سطح تجربی، سطح معنایی، سطح ساختاری، و سطح تاریخی. پرسش اُنتولوژیک کمک می‌کند بفهمیم دقیقاً در کدام سطح ایستاده‌ایم و چه چیزی را «واقعیت» می‌نامیم. این شفافیت، کلید فهم بهتر انسان و جامعه است؛ و شاید به همین دلیل است که هستی‌شناسی، با وجود قدمت طولانی‌اش، همچنان یکی از زنده‌ترین و اثرگذارترین مباحث علوم انسانی باقی مانده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۰ و ساعت 13:9 |

زندگی فروغ فرخزاد در یک نگاه؛ از ازدواج اول تا وصلت با ابراهیم گلستان (اینفوگرافیک)

زندگی فروغ فرخزاد در یک نگاه؛ از ازدواج اول تا وصلت با ابراهیم گلستان (اینفوگرافیک)

زندگی فروغ فرخزاد را در یک نگاه با هم می‌بینیم تا با این شاعر معاصر بیش از پیش آشنا شویم.

عصر ایران - فروغ فرخزاد، شاعر برجسته معاصر، در دی ۱۳۱۳ در خانه‌ای قدیمی در محله امیریه تهران متولد شد و از همان نوجوانی به نوشتن شعر پرداخت. پنج دفتر شعر منتشر کرد و با تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به اوج رسید. ازدواجش با پرویز شاپور پس از چند سال به جدایی انجامید. در ادامه آشنایی او با ابراهیم گلستان مسیر تازه‌ای برای فعالیت‌های سینمایی و هنری او گشود. فیلم خانه سیاه است جایزه بین‌المللی گرفت و نام فروغ را در سینما نیز مطرح کرد.

خانه پدری فروغ اکنون در حال مرمت و آماده‌سازی برای تبدیل شدن به موزه است. فروغ عصر بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۵ هنگام رانندگی و برای جلوگیری از برخورد با یک خودرو منحرف شد و درگذشت. او در گورستان ظهیرالدوله آرام گرفت و امروز یکی از تأثیرگذارترین صداهای ادبیات معاصر ایران به شمار می‌آید.

زندگی فروغ فرخزاد در یک نگاه

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۸ و ساعت 21:19 |

پدیدارشناسی چیست؟/ مواجهه با موضوعات بدون پیش داوری و تجربه قبلی

پدیدارشناسی چیست؟/ مواجهه با موضوعات بدون پیش داوری و تجربه قبلی

عصر ایران - پدیدارشناسی ( Phenomenology ) یکی از مهم‌ترین نگرش‌های فلسفی قرن بیستم است که تمرکز خود را بر تجربۀ مستقیم انسان و آنچه در آگاهی او پدیدار می‌شود گذاشته است. این فلسفه برخلاف روش‌های علمی سنتی یا تحلیل‌های فلسفی، که معمولاً با پیش‌فرض‌ها و تئوری‌های آماده به سراغ پدیده‌ها می‌روند، از ما می‌خواهد ابتدا چیزی را که تجربه می‌کنیم، همان‌گونه که هست، ببینیم و توصیف کنیم.

به عبارت دیگر، پدیدارشناسی می‌خواهد تجربۀ انسانی را به خودی خود، بدون هیچ تحریف و تفسیر بیرونی، در مرکز توجه قرار دهد. ادموند هوسرل، فیلسوف آلمانی، پایه‌گذار این نگرش بود و عقیده داشت برای درک هر چیزی، باید به تجربۀ ذهنی از آن چیز بازگشت و آن را با دقت و بدون پیش‌داوری بررسی کرد. او معتقد بود که هر چیزی که در آگاهی انسان ظاهر می‌شود، به نحوی حقیقی و معتبر است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا به سادگی پشت تئوری‌های آماده پنهانش کرد.

در زندگی روزمره، ما اغلب به تجربیات خود با نگاهی پر از پیش‌فرض و تعمیم نگاه می‌کنیم؛ مثلاً وقتی با فردی روبرو می‌شویم که رفتاری متفاوت دارد، سریع او را قضاوت می‌کنیم یا سعی می‌کنیم رفتار او را در چارچوب تجربه‌های قبلی خود جای دهیم. پدیدارشناسی اما می‌گوید که اول تجربه را همان‌گونه که هست، مشاهده کنیم یا دریابیم.

ادموند هوسرل

این نگاه به ما کمک می‌کند تا بتوانیم زندگی روزمره و جهان اطرافمان را بدون تحریف و پیش‌داوری ببینیم و درک کنیم. این فلسفه در پی آن است که ما با دقت به آنچه در شعور و ذهن ما پدیدار می‌شود توجه کنیم و از قضاوت‌های سریع یا قالبی خودداری نماییم. به عبارت دیگر، پدیدارشناسی ما را به نوعی "تمرین آگاهی" هدایت می‌کند. یعنی به ما می‌آموزاند که تجربه‌هایمان را به دقت و با صداقت با خود و دیگران در میان بگذاریم.

یکی از نکات کلیدی پدیدارشناسی، تأکید بر فاصله گرفتن از تئوری‌ها و فرضیات آماده است. هوسرل این کار را با مفهومی به نام "بازگشت به خودِ پدیده‌ها" توضیح می‌داد. منظور این است که ما نباید تجربه‌ها را فوراً در قالب مفاهیم علمی یا فلسفی بگذاریم، بلکه باید اجازه دهیم خودِ تجربه، به صورت کامل و طبیعی، خود را نشان دهد.

این روش به ما کمک می‌کند تا به درک عمیق‌تری از جهان و انسان برسیم و با واقعیت، درست‌تر و صادقانه‌تر مواجه شویم. به همین دلیل پدیدارشناسی در علوم انسانی و اجتماعی هم اهمیت پیدا کرده است زیرا در این حوزه‌ها تجربه‌های انسانی معمولاً پیچیده، چندلایه و گاهی غیرقابل اندازه‌گیری هستند.

پدیدارشناسی چیست؟

پژوهشگران و انسان‌شناسان با استفاده از رویکرد پدیدارشناسانه، می‌توانند زندگی روزمره و احساسات و روابط انسانی را بدون قضاوت‌های از پیش تعیین شده بررسی کنند.

پدیدارشناسی فقط محدود به فلسفه نیست؛ در روانشناسی نیز کاربرد دارد، زیرا روانشناسان می‌توانند با تمرکز بر تجربه‌های آگاهانه فرد، به جای اتکای صرف به آزمون‌ها و معیارهای آماده، به درک بهتری از ذهن و رفتار انسان برسند. حتی در هنر و ادبیات هم این رویکرد جایگاه ویژه‌ای دارد زیرا هنرمند یا مخاطب می‌تواند تجربۀ خود از یک اثر را بدون تحریف و تفسیر دیگران مشاهده کند. این فلسفه به ما می‌آموزد که تجربۀ انسان، واقعی و مهم است؛ چه در مواجهه با جهان بیرونی و چه در درون ذهن خودمان.

پدیدارشناسی به ما یادآوری می‌کند که انسان با تجربۀ مستقیم، به شعور و آگاهی خود متصل است. این اتصال باعث می‌شود که ما بتوانیم احساسات، عواطف و تجربیات دیگران را بهتر درک کنیم و از پیش‌داوری‌های بی‌مورد خودداری نماییم. این رویکرد فلسفی در عین حال ما را به نوعی مسئولیت اخلاقی نسبت به دیگران دعوت می‌کند زیرا وقتی تجربه‌های دیگران را همان‌گونه که هستند ببینیم، قادر خواهیم بود با احترام و فهم بیشتری با آن‌ها رفتار کنیم. در این نگاه، پدیدارشناسی یک روش صرفاً تحلیلی نیست، بلکه یک مسیر برای رشد آگاهی، فهم و اخلاق انسانی است.

پدیدارشناسی چیست؟

در نتیجه، پدیدارشناسی نگرشی فلسفی است که تلاش می‌کند فاصلۀ انسان و تجربه‌اش را کاهش دهد و تجربه‌ها را به صورت خالص و بدون پیش‌فرض بررسی کند. این مکتب به ما یاد می‌دهد قبل از هر تحلیل و نتیجه‌گیری، ابتدا تجربه‌ها را با دقت مشاهده کنیم و به آن‌ها اجازه دهیم خودشان را نشان دهند. این رویکرد هم در زندگی روزمره و هم در مطالعات علمی و هنری اهمیت دارد زیرا تجربۀ انسان را در مرکز قرار می‌دهد و از ساده‌سازی یا تحریف آن جلوگیری می‌کند.

پدیدارشناسی نشان می‌دهد هر تجربه‌ای، هرچند کوچک و شخصی، ارزش توجه و تحلیل دقیق را دارد و می‌تواند درک ما را از جهان و دیگران غنی‌تر کند. از این رو، مطالعه و تمرین پدیدارشناسی می‌تواند به ما کمک کند تا انسانی با آگاهی بیشتر، دلسوزتر و دقیق‌تر در مواجهه با خود و دیگران باشیم و جهان پیرامونمان را با تمام پیچیدگی‌ها و واقعیت‌هایش بشناسیم.

کانت

اگرچه ادموند هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی بود، ولی آرای فلسفی ایمانوئل کانت تأثیر مهمی بر هوسرل داشت. کانت بین "پدیدار" (Phenomena) و "چیز در خود" (Noumena) تفاوت گذاشت. "پدیدار" چیزی است که ما تجربه می‌کنیم. یعنی جهان آن‌گونه که برای ما ظاهر می‌شود. اما "چیز در خود" یا "َشئ فی‌نفسه"، واقعیت مستقل از ذهن ما است که هرگز مستقیماً قابل تجربه نیست.

هوسرل و پدیدارشناسان بعدی از این ایده الهام گرفتند که ما باید به تجربۀ پدیدار توجه کنیم، نه صرفاً به آنچه فرض می‌کنیم «واقعیت مستقل» است. بنابراین، می‌توان گفت کانت مقدمۀ فلسفی برای پدیدارشناسی فراهم کرد، ولی خودِ پدیدارشناسی با روش و مکتب مستقل هوسرل و پیروانش شکل گرفت.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۸ و ساعت 0:59 |

واکنش‌های زن‌ستیزانه و سرزنش‌آمیز به گزارش اصلاح قانون مهریه

نیلوفر غلامی

۱۴۰۴/۹/۲۱۴۰۴ آذر ۲, یکشنبه

واکنش‌ها به بحث اصلاح قانون مهریه و دلایل ضدیت آن با تامین ناچیزترین حقوق زنان در ازدواج، نشان می‌دهد مشکل پدیده‌ای به نام مهریه نیست، بلکه ذهنیتی ا‌ست که هنوز زنان را مقصر همه‌چیز می‌داند. گفتگو با یک کارشناس.

«شما از قوانین ایران اطلاعی ندارید؛ هیچ کدام از قوانین مربوط به ازدواج در ایران مردسالارانه نیست. فقط چون حبس را از مهریه برداشتند، قانون ایران مردسالارانه شده؟؟؟ در کجای دنیا مرد رو به خاطر مهریه می‌ندازن زندان؟؟؟ شما مردستیز هستید که می‌خواهید مرد را به خاطر ازدواج و مهریه به زندان بندازند.»

«همین شما فمنیست‌ها باعث شدید که زن‌ها همینطور در حال طلاق گرفتن هستند.»

«جالبه دویچه وله از مهریه دفاع می‌کنه. مگه تو آلمان زن مهریه می‌خواد؟ الان زنان ایران کار می‌کنن، به شوهراشون دیگه نمی‌گن چشم. مثل زنان آلمان. دیگه مهریه چیه؟ اصلا تعیین مهریه باید غیرقانونی اعلام بشه.»

«حق و حقوق برابر زن و مرد در همه جای قانون بیاید، ما زنان مهریه نمی‌خواهیم.»

اینها نمونه‌هایی از واکنش‌هایی بود که کاربران در شبکه‌های اجتماعی به انتشار مطلبی در وبسایت دویچه وله فارسی با عنوان "اصلاح قانون مهریه یا فتح آخرین سنگر حقوقی زنان در ازدواج" در روز سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴، نشان داده‌اند.

از فحاشی‌ها و توهین‌های زننده جنسیتی که بگذریم، عده‌ای بدون توجه به پیام مطلب و حتی بدون خواندن دقیق آن اینگونه استنباط کرده بودند که هدف طرفداری از مهریه و بی‌توجهی به مشکلات مردان و مجازات زندان کیفری برای پرداخت آن بوده است.

هاوژین بقالی، فعال فمینیست و پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی، در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی، می‌گوید در صورتی که برابری‌کامل در جامعه فراهم شود و زنان همان حقوقی را که مردان دارند، داشته باشند، مهریه نه تنها از اساس معنای خود را از دست خواهد داد، بلکه آن را می‌توان به عنوان مقدار پولی که زن ناگزیر در برابر فروش حقوق انسانی خود طلب می‌کند، کاملا در ضدیت با کرامت انسانی زنان دانست.

او در ادامه می‌افزاید: «البته باید توجه داشت که اصلاح قوانین به تنهایی کافی نیست. حتی اگر شرایط برابر برای زنان در قانون فراهم شود، باز هم از آنجا که ساختار پدرسالارانه در جامعه وجود دارد و کارهای خانه به عنوان وظیفه زنان تلقی می‌شود، زنان در عرصه کار دچار تبعیض خواهند بود. این تبعیض‌ها نه تنها در هنگام استخدام و پرداخت حقوق، بلکه در زمینه تعدیل نیرو نیز وجود دارد.»

هاوژین بقالی معتقد است که حکومت باید همزمان با اعمال قوانین برابر، اقدام به حمایت‌های اضافی برای زنان در محیط کار کند تا بتواند تبعیض‌های موجود را کاهش دهد و فرصتی برابر برای آنان ایجاد کند.

به گفته او، جمهوری اسلامی نه تنها هیچ اراده‌ای برای چنین اصلاحاتی ندارد، بلکه از اساس معتقد به برابری بین زن و مرد نیست.

چرا فعالان حقوق زنان با وجود دیدگاه فمینیستی از مهریه می‌گویند؟

هرگاه فعالان حقوق زنان درباره مهریه سخن می‌گویند بلافاصله با این استدلال مواجه می‌شوند که فمینیسم چه سنخیتی با مهریه دارد و چطور یک فمینیست می‌تواند به مهریه اعتقاد داشته باشد.

هاوژین بقالی به این استدلال اینگونه پاسخ می‌دهد: «در شرایطی که یک زن با امضای سند ازدواج عملا تمامی حقوق فردی خود را به شوهر واگذار می‌کند، مهریه (که به حق در جامعه‌ای برابر خلاف کرامت انسانی یک زن است) به عنوان تنها منبع مالی و راە حل جایگزین و البتە نامطلوب، برای بازسازی زندگی او پس از طلاق شناخته می‌شود.»

به گفته این پژوهشگر جامعه‌شناسی، فمنیست‌ها نمی‌توانند زنان را به بخشیدن مهریه تشویق کنند، چرا که عملا جایگزینی برای پشتیبانی از حقوق زنان در چنین شرایطی ندارند.

او در همین رابطه می‌افزاید: «فرض کنید زوجی پس از ۳۰ سال زندگی مشترک تصمیم به طلاق بگیرند. در این صورت، زن که تمام عمر خود را به خانه‌داری و بچه‌داری اختصاص داده است (کاری ضروری برای تکمیل چرخه تولید در اقتصاد،‌اما بدون دستمزد، بیمه و مرخصی)، فاقد تجربه یا مهارت قابل استفاده‌ای در بیرون از خانه است و از نظر مالی نیز هیچ ثروتی از خود ندارد. از طرفی طبق قوانین ایران، زن باید از آن خانه هم بیرون برود. در چنین شرایطی مهریه تنها پشتوانه‌اش خواهد بود و در صورتی که مهریه‌ای وجود نداشته باشد، زن در واقع به هیچ پشتوانه‌ای برای شروع مجدد زندگی‌اش دست نخواهد داشت.»

انکار وجود قوانین مردسالارانه در ایران

موضوع دیگری که در بحث‌های رایج درباره مهریه مطرح می‌شود این است که عده‌ای می‌گویند در ایران قوانین مردسالارانه نیست؛ تنها با استناد به اینکه زن می‌تواند با به اجرا گذاشتن مهریه خود باعث به زندان افتادن و توقیف اموال مرد شود.

هاوژین بقالی معتقد است که این نگاه تنها یک جزء کوچک از ساز و کار ازدواج را برجسته می‌کند و از کلیت ساختار حقوقی و اجتماعی غافل می‌ماند. به باور او، برای درک واقعیت باید به مجموع حقوق و اختیاراتی که یک زن در لحظه عقد از دست می‌دهد توجه کرد.

هاوژین بقالی، فعال فمینیست و پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسیهاوژین بقالی، فعال فمینیست و پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی

هاوژین بقالی می‌گوید جمهوری اسلامی از اساس معتقد به برابری بین زن و مرد نیستعکس: privat

او توضیح می‌دهد که چگونه در نظام حقوقی ایران، زن با امضای سند ازدواج عملا بخش گسترده‌ای از حقوق فردی خود را به مرد واگذار می‌کند: «از حق کار، تحصیل و سفر گرفته تا حق تصمیم‌گیری درباره بدن خود. هم‌زمان، زنان در طول زندگی مشترک بخش عمده‌ای از زمان و انرژی خود را صرف خانه‌داری و مراقبت از کودکان می‌کنند؛ فعالیت‌هایی که هم برای خانواده و هم برای اقتصاد جامعه ضروری‌اند، اما هیچ دستمزدی برای آنها پرداخت نمی‌شود. در بهترین حالت، زن در مقابل این حجم از کار تنها از "سرپناه و غذا" برخوردار می‌شود.»

به گفته این فعال فمینیست و پژوهشگر جامعه‌شناسی، در برابر این مجموعه از محدودیت‌ها و وظایف، تنها امتیاز حقوقی قابل اتکای زن مهریه است؛ آن هم نه همیشه و در تمام طول زندگی مشترک، بلکه عمدتاً در زمان طلاق.

هاوژین بقالی می‌افزاید: «این یعنی زن در ازای واگذاری اختیارات بنیادین خود، تنها ابزاری مالی در اختیار دارد که غالباً هنگام فروپاشی رابطه قابل مطالبه است. چنین "معامله‌ای" برای تمام زنانی که قصد تشکیل خانواده دارند عملاً اجباری و اجتناب‌ناپذیر است.»

بقالی معتقد است که این ساختار از اساس با مفهوم برابری بیگانه است و گویای دو پدیده ضد حقوق انسانی است: تبعیض و هتک کرامت انسانی.

او در توضیح شرایط تبعیض‌آمیز به سند ازدواج در ایران اشاره می‌کند که در آن حقوق و وظایف متفاوتی برای دو فرد با موقعیت مشابه وجود دارد؛ تقسیم کار و نقش‌ها براساس جنسیت تعریف، و اختیارات به صورت نابرابر توزیع شده است: «مرد اختیار دارد و زن تابع است. این نابرابری نه قراردادی، بلکه ساختاری و تحمیلی است.»

هاوژین بقالی می‌گوید کرامت انسانی زن نیز زیر سوال می‌رود، زیرا در عمل ناچار می‌شود بخش عمده‌ای از حقوق انسانی و اختیارات فردی‌اش را در ازای مهریه بفروشد: «این فرایند شباهت‌هایی با کالایی‌سازی انسان دارد؛ گویی زن نه به‌عنوان فردی مستقل، بلکه به‌عنوان موجودی تحت قیمومت مرد تعریف می‌شود.»

این فعال فمینیست کشورهای دارای نظام حقوقی مدرن، مانند فرانسه را مثال می‌زند که در آن هرگونه معامله‌ای که به فروش یا واگذاری کرامت انسانی منجر شود جرم‌انگاری شده است. به گفته او، حتی اگر یک تبعه غیرفرانسوی مرتکب چنین رفتاری شود، ممکن است با مجازات اخراج از کشور روبه‌رو گردد. زیرا اصل بنیادین این نظام‌ها بر حقوق غیرقابل واگذاری انسان استوار است.

مقایسه ایران با کشورهای غربی

بسیار می‌شنویم که در بحث مهریه افراد از این می‌گویند که در کشورهای غربی خبری از مهریه نیست. هاوژین بقالی این مقایسه را سطحی و بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های بنیادی میان آنها می‌داند و اینگونه توضیح می‌دهد: «در کشورهای غربی مانند فرانسه و آلمان، زنان پس از ۱۸ سالگی از تمامی حقوقی برخوردار هستند که مردان بالای ۱۸ سال از آن برخوردارند. به عبارت دیگر، در این کشورها، حقوق و اختیارات قانونی زنان به‌ طور کامل از مردان تفکیک نمی‌شود. هیچ زن و مردی مجبور نیستند برای تشکیل خانواده تمامی حقوق خود را به دیگری واگذار کنند، بلکه شرایط به‌گونه‌ای است که هر دو به طور مستقل از هم در جامعه مشارکت می‌کنند. در این جوامع، دولت‌ها از همان ابتدا شرایطی را فراهم می‌کنند که زنان و مردان به طور برابر از فرصت‌های اقتصادی، تحصیلی و اجتماعی بهره‌مند شوند.»

به گفته او، در این کشورها، مسئولیت‌های زندگی مشترک، از جمله کارهای خانه و بچه‌داری، باید به شکلی عادلانه‌میان زن و مرد تقسیم شود. دولت‌ها به این اصل پایبند هستند که مرد و زن باید در زندگی مشترک دارای فرصت‌های برابر برای شکوفایی فردی، کسب مهارت‌ها و استقلال مالی باشند.

از این رو، در صورت جدایی یا طلاق، هیچ‌یک از طرفین احساس نمی‌کند که به دلیل نابرابری در منابع مالی یا اجتماعی، به طرف مقابل وابسته است. پس از جدایی، ثروتی که طرفین در طول زندگی مشترک کسب کرده‌اند،‌میان هر دو تقسیم می‌شود و هیچ‌یک مجبور به تحمل تبعات اجتماعی یا اقتصادی ناشی از وابستگی به دیگری نخواهد بود.

ریشه اصلی مشکل کجاست؟

هاوژین بقالی تاکید می‌کند که ریشه اصلی مشکل در گام نخست، باور نداشتن حکومت به برابری زن و مرد، ساختار حقوقی و حتی تصورات بخش‌هایی از جامعه است و تا زمانی که نگاه رسمی و عمومی به زن همچنان "نگاه قیم‌مآبانه، سلسله‌مراتبی و جنسیت‌زده" باشد، قوانین نیز بازتاب همین ساختار خواهند بود.

او می‌گوید در جمهوری اسلامی نه تنها اراده‌ای برای حرکت به سمت برابری وجود ندارد، بلکه مفهوم برابری جنسیتی برای نظام سیاسی یک تهدید محسوب می‌شود: «دلیل آن روشن است؛ بخش مهمی از مشروعیت و کارکرد دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بر پایه‌ تفوق مرد بر زن، کنترل بدن و آزادی‌های زنان، و حذف یا محدودسازی نقش اجتماعی آنان بنا شده است. فراموش نکنیم که اولین قانونی که پس از انقلاب ۵۷ لغو شد، همان قانونی بود که زنان پس از دهه‌ها مبارزه توانسته بودند برای نزدیک شدن به برابری در حوزه خانواده به تصویب برسانند.»

به باور این پژوهشگر جامعه‌شناسی، در چنین ساختاری هر مطالبه‌ای برای اصلاح بنیادین قوانین ازدواج، طلاق، حضانت، ارث، یا حقوق فردی زنان، از سوی حکومت نه به‌ عنوان یک خواست مدنی مشروع، بلکه به‌عنوان چالشی برای نظم سیاسی موجود تلقی می‌شود. به همین دلیل، چشم‌انداز اصلاح واقعی و مؤثر در این حوزه در چارچوب جمهوری اسلامی بسیار محدود و در بسیاری موارد ناممکن است.

چه می‌توان کرد؟

هاوژین بقالی نابرابری جنسیتی در ایران را یک مسئله کاملا ساختاری می‌داند که محصول قوانینی است که در آن زن و مرد در موقعیتی برابر قرار ندارند و همچنین در هنجارهایی که این نابرابری را در زندگی روزمره طبیعی و قابل قبول جلوه می‌دهند.

این پژوهشگر جامعه‌شناسی می‌افزاید: «به همین دلیل، راه‌حل‌های اساسی نیز در سطح ساختار سیاسی، قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری اجتماعی تعریف می‌شوند، نه در سطح فردی. اما این واقعیت به معنای بی‌قدرت بودن مردم نیست. هرچند کنش فردی به‌تنهایی قادر به رفع مشکلات ساختاری نیست، اما می‌تواند بخشی از مسیر تغییر باشد و اثرات مخرب قوانین نابرابر را -هرچند محدود- در درون خانواده خنثی کند.»

او بر این باور است که شاید بهترین راهکار در شرایط کنونی تلاش سازماندهی‌شده برای حساس‌کردن مردم به نابرابری‌های جنسیتی و همبستگی در مبارزه علیه نابرابری باشد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۲ و ساعت 19:48 |

وقتی گلشیفته فراهانی کچل کرده بود و فوتبال بازی می کرد

وقتی گلشیفته فراهانی کچل کرده بود و فوتبال بازی می کرد

عصرایران- سال ۱۳۷۷ داریوش خان مهرجویی فیلمی را بر اساس یکی از داستان های گلی ترقی نازنین ساخت که نامش شد «درخت گلابی» عاشقانه ای که روایت دلنشینی از عشق بی فرجام دوران نوجوانی بود. فیلم ستایش منتقد و تماشاگر را توامان برانگیخت اما شاید مهم ترین نکته فیلم پدیده کم سن و سالی بود به نام گلشیفته فراهانی که بازی بی نقصش سیمرغ بلورین را برای او به ارمغان آورد. به تازگی محمد رضا شهبانی نوری بازیگر نقش محمود در مصاحبه با آوش نکات جالبی را در مورد فراهانی بیان کرده است:

«در واقع گلشیفته فراهانی یا همان گلی خانه شان کوچه پایینی خانه ما بود. ما در یوسف آباد بودیم و گلی را برای این فیلم کچل کرده بودند. ما در کوچه مان فوتبال بازی می کردیم گلی می آمد و می ایستاد کسی نمی دانست که او دختر است.

محمد رضا شهبانی نوری و گلشیفته فراهانی

فیلم درخت گلابی

آن ها فکر می کردند پسربچه است که کچل کرده است.فوتبال بازی می کردیم. همدیگر را می دیدیم روزهای خیلی خوب و باشکوهی بود در زندگیم. روزهای خاطره انگیزی که دیگر تکرار نمی شود.

اما زمانی که جشنواره فیلم فجر شد و گلی جایزه گرفت ، من زمانی خجالت می کشیدم و این موضوع را نمی گفتم اما الان میبینم که خجالت ندارد و یک چیز طبیعی است روزی که گلشیفته جایزه گرفت و من نگرفتم من ۲۴ساعت گریه کردم.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۲ و ساعت 12:20 |

از شپش‌های خطرناک تا درمان‌های خانگی؛ آیا سرکه و روغن زیتون در از بین بردن شپش سر مؤثر است؟

از شپش‌های خطرناک تا درمان‌های خانگی؛ آیا سرکه و روغن زیتون در از بین بردن شپش سر مؤثر است؟

دکتر مهدی‌نیا، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی بابل، با بیان اینکه تنها شپش بدن در انتقال بیماری‌های خطرناکی مانند تیفوس اپیدمیک نقش دارد، به بررسی تأثیر درمان‌های خانگی پرداخت.

یک دانشیار دانشگاه علوم پزشکی بابل با اشاره به شیوع بیماری شپش در جوامع بشری، شپش سر را شایع‌تر و با قابلیت انتقال بیشتر معرفی کرد و گفت: آلودگی به شپش سر لزوماً به معنای رعایت نکردن بهداشت فردی نیست.

دکتر سید محمود مهدی‌نیا در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به شیوع بیماری شپش در جوامع بشری، اظهار کرد: شپش‌ها حشرات انگلی خارجی بدن انسان هستند که به سه دسته شپش سر، شپش بدن و شپش زهار تقسیم می‌شوند. شپش سر شایع‌تر بوده و قابلیت انتقال بیشتری دارد.

وی افزود: تخم شپش سر کوچک و شبیه شوره سر است که توسط ترشحاتی محکم به تارهای موی سر می‌چسبند و با ذره‌بین قابل مشاهده هستند. پس از باز شدن تخم، لاروی از آن خارج می‌شود که شبیه شپش بالغ ولی کوچک‌تر است.

مهدی‌نیا افزود: شپش‌های بالغ با چشم غیرمسلح قابل مشاهده بوده و در لابلای موهای سر حرکت می‌کنند. این حشرات برای تغذیه و تخم‌گذاری با گزیدن و مکیدن خون سر انسان، باعث خارش شدید و واکنش‌های آلرژیک می‌شوند.

وی در پاسخ به این سوال که آیا آلودگی به شپش مختص افرادی است که به بهداشت فردی اهمیت نمی‌دهند، یادآور شد: آلوده بودن به شپش سر الزاماً به این معنا نیست که افراد بهداشت را رعایت نکرده یا زندگی آلوده‌ای دارند؛ هرچند رعایت موازین بهداشتی و شست‌وشو و استحمام کافی در پیشگیری از انتقال شپش‌ها بسیار مؤثر است.

این دانشیار دانشگاه با اشاره به علائم اولیه و تشخیص شپش سر، تصریح کرد: نخستین نشانه‌های آلودگی، خارش سر و واکنش‌های حساسیتی است. همچنین مشاهده تخم‌ها و شپش‌های بالغ از علائم بالینی ابتلا به شپش سر محسوب می‌شود.

وی ادامه داد: تفاوت این عارضه با انواع بیماری‌های پوستی باید توسط متخصصان پوست و مو تشخیص داده شود.

مهدی‌نیا درباره راه‌های انتقال شپش سر گفت: شایع‌ترین راه انتقال، تماس مستقیم با سر افراد آلوده یا استفاده از وسایل شخصی آنان مانند شانه، کلاه، شال، هدفون و بالشت است. این انتقال معمولاً در مهدکودک‌ها، پیش‌دبستانی‌ها و مدارس ابتدایی به دلیل تراکم جمعیت و فعالیت‌های کودکان اتفاق می‌افتد.

وی به موضوع خوددرمانی مبتلایان به شپش سر اشاره و تأکید کرد: روش‌های مختلفی برای درمان وجود دارد، اما بهترین راه مراجعه به متخصصان پوست و مو است. همچنین می‌توان از داروهای بدون نسخه مانند کرم یا شامپوهای پرمترین ۵ درصد استفاده کرد.

مهدی‌نیا به نکته مهمی در استفاده از این داروها اشاره کرد و گفت: از آنجا که تخم شپش‌ها مقاوم‌تر هستند، ممکن است در نوبت اول مصرف دارو از بین نروند. بنابراین توصیه می‌شود ۹ تا ۱۰ روز پس از مصرف نوبت اول، دارو طبق دستورالعمل مجدداً استفاده شود. تأخیر در مصرف نوبت دوم می‌تواند باعث تکامل شپش‌ها و تخم‌گذاری مجدد آنان شود.

وی در پاسخ به این سوال که اگر یکی از اعضای خانواده شپش داشته باشد آیا بقیه نیز باید درمان شوند، گفت: درمان تنها برای افراد آلوده ضروری است، زیرا شپش‌ها قادر به پرواز نبوده و از طریق هوا منتقل نمی‌شوند. بقیه اعضای خانواده باید موازین بهداشتی را رعایت کنند.

مهدی‌نیا درباره تأثیر درمان‌های خانگی مانند استفاده از سرکه یا روغن زیتون، یادآور شد: برخی مطالعات نشان داده‌اند که روغن‌های گیاهی مانند رزماری، نارگیل و زیتون به تنهایی یا همراه سرکه سفید در از بین بردن شپش‌ها مؤثر هستند، اما مقایسه این روش‌ها با داروی پرمترین ۵ درصد نشان داده که اثر پرمترین بیشتر است. با این حال، در موارد آلودگی شدید، مراجعه به متخصص پوست و مو توصیه می‌شود.

وی با اشاره به اینکه برخی شپش را خطرناک می‌دانند، توضیح داد: شپش بدن می‌تواند در انتقال بیماری‌های خطرناکی مانند تیفوس اپیدمیک نقش داشته باشد، اما شپش‌های سر در انتقال بیماری‌های خطرناک نقشی ندارند و تنها باعث خارش شدید، واکنش‌های آلرژیک و برجستگی‌های قرمز رنگ روی پوست سر می‌شوند.

مهدی‌نیا درباره راه‌های پیشگیری از بازگشت شپش، گفت: عدم تماس مستقیم با سر افراد آلوده، عدم استفاده از وسایل شخصی آنان، رعایت بهداشت فردی، شست‌وشوی لباس‌های آلوده در دمای ۷۰ درجه سانتی‌گراد و کوتاه کردن موهای سر در پیشگیری از شپش بسیار مؤثر است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۱ و ساعت 19:26 |

پاسخ فرهنگستان به اظهارات پسر نیما یوشیج: شراگیم دست نوشته های نیما را در ازای 5 میلیون تومان به فرهنگستان فروخت

پاسخ فرهنگستان به اظهارات پسر نیما یوشیج: شراگیم دست نوشته های نیما را در ازای 5 میلیون تومان به فرهنگستان فروخت

گفتنی است دست‌نوشته‌های نیما که در فرهنگستان نگهداری می‌شود، در دو مرحله واگذار شده است. بخشی شامل ۲۷۵۶ (دو هزار و هفتصد و پنجاه و شش) برگ طی صورت‌جلسۀ شمارۀ ۱۲/۶۹۱۳ مورخ ۱۳۷۳/۸/۲۴ از سازمان میراث فرهنگی به فرهنگستان به صورت قطعی واگذار شده است.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پاسخ به اظهارات جدید فرزند نیما یوشیج نوشته است: «نفروختن دست‌نوشته‌های نیما به فرهنگستان، خلاف‌واقع است و همۀ اسناد موجود گویای آن است که ایشان به نمایندگی از وارثان نیما، ۴۰۳۵ برگ دست‌نوشتۀ زنده‌یاد نیما یوشیج را به فرهنگستان فروخته است.»

به گزارش ایسنا، شراگیم یوشیج فرزند نیما یوشیج در یادداشتی به بیان برخی مسائل مربوط به آثار و دست‌نوشته‌ها و میراث «پدر شعر نو فارسی» پرداخته و گفته بود «فرهنگستان مدعی است که من تمامی آثار پدرم را با اعطای کامل حق نشر آن به آنان فروخته‌ام... به خاطره‌ رفیعِ نیمای بزرگ سوگند می‌خورم که بخش اعظمی از دستنوشته‌های نیما که امروز نزد فرهنگستان زبان است، توسط من به آنان سپرده نشده است.»

حالا فرهنگستان زبان و ادب فارسی در جوابیه‌ای در پاسخ به اظهارات شراگیم یوشیج نوشته است: «بیست و یکم آبان‌ماه ۱۴۰۴، یادداشتی از آقای شراگیم با عنوان «میراث نیما چه بود و چه شد؟» در خبرگزاری ایسنا منتشر شد. برخی از ادعاهای وی در یادداشت ۲۱ آبان ۱۴۰۴، همانند همان ادعاهایی است که وی در یادداشتی که ۶ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «چالش بر سر میراث نیما» در خبرگزاری ایسنا منتشر شده بود، طرح و ادعا کرده بود که بخشی از انواع دست‌نوشته‌های زنده‌یاد نیما را به فرهنگستان زبان و ادب فارسی نفروخته است.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی در همان زمان با ارائۀ مدارکی مانند صورت‌جلسۀ واگذاری بی‌قید و شرط بخشی از اسناد به‌جامانده از نیما یوشیج و سند حسابداری فرهنگستان ادعاهای خلاف‌واقع وی را رد کرد و خبرگزاری ایسنا پاسخ فرهنگستان را در تاریخ ۷ آذرماه ۱۳۹۷ با تیتر «فرهنگستان ادعای فرزند نیما یوشیج را رد کرد» منتشر کرد. گفتنی است در صورت‌جلسۀ واگذاری دست‌نوشته‌ها آمده است که حق انحصاری هرگونه بهره‌برداری از این اسناد که از فرزند و وارث قانونی ایشان، شراگیم یوشیج، خریداری شده بود، متعلق به فرهنگستان خواهد بود. در سند حسابداری نیز آمده است که شراگیم یوشیج ۲۴ آبان ۱۳۷۳ مبلغ پنجاه میلیون ریال بابت فروش اسناد پدرش از فرهنگستان دریافت کرده و امضای او در این سند نیز به چشم می‌آید.

پاسخ فرهنگستان زبان و ادب فارسی به ادعاهای تازۀ آقای شراگیم یوشیج همان است که پیش‌تر خبرگزاری ایسنا در تاریخ ۷ آذرماه ۱۳۹۷ منتشر کرده بود و اکنون دوباره با تفصیل بیشتری برای آگاهی علاقه‌مندان منتشر می‌کند: آقای شراگیم یوشیج، روز ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۷۳، صورت‌جلسۀ واگذاری ۴۰۳۴ برگ اوراق به‌جامانده از نیما را امضا کرده و اسناد را در دفتر دبیر وقت فرهنگستان (دکتر محمدرضا نصیری) تحویل داده است.

در این صورت‌جلسه که به شمارۀ ۱۳۱۹، در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۷۳ در دبیرخانۀ فرهنگستان ثبت شده و به امضای شراگیم یوشیج نیز رسیده، آمده است: «در تاریخ ۷۳/۸/۲۴ در دفتر دبیر فرهنگستان زبان و ادب فارسی با حضور امضاکنندگان زیر دست‌خط‌های مرحوم علی اسفندیاری (نیما یوشیج) به تعداد ۴۰۳۴ (چهار هزار و سی و چهار) برگ به طور قطعی به فرهنگستان زبان و ادب فارسی تحویل داده شد.

این اسناد در تملک فرهنگستان بوده و حق هرگونه چاپ و نشر و استفاده از اسناد واگذارشده از آن فرهنگستان خواهد بود و وارث یا وراث مرحوم علی اسفندیاری (نیما یوشیج) از این حیث حق و حقوقی نخواهد داشت.» [تحویل‌دهنده: شراگیم یوشیج، فرزند علی اسفندیاری «نیما یوشیج» به نمایندگی از طرف وراث استاد نیما؛ تحویل‌گیرنده: محمدرضا نصیری، دبیر فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ شیرین عاصمی؛ الهام دخت‌ضاد؛ مژگان پیک آزادی؛ آذین منهاجی] (سند شمارۀ ۱).

سند شماره سه که فرهنگستان در جواب شراگیم یوشیج منتشر کرده است

آقای شراگیم یوشیج در همین تاریخ (۲۴ آبان ۱۳۷۳) مبلغ پنجاه میلیون ریال را در قالب چک و سند حسابداری شمارۀ ۱۴۷، دریافت کرده است. در شرح این سند که به امضای زنده‌یاد دکتر حسن حبیبی، رئیس وقت فرهنگستان و آقای شراگیم یوشیج رسیده، آمده است: «بابت خرید ۴۰۳۴ برگ دست‌نوشته‌های مرحوم علی اسفندیاری (نیما یوشیج) در وجه آقای شراگیم یوشیج به موجب مدارک و دستور پرداخت پیوست.» (سند شمارۀ ۲)

سند شماره سه که فرهنگستان در جواب شراگیم یوشیج منتشر کرده است

گفتنی است دست‌نوشته‌های نیما که در فرهنگستان نگهداری می‌شود، در دو مرحله واگذار شده است. بخشی شامل ۲۷۵۶ (دو هزار و هفتصد و پنجاه و شش) برگ طی صورت‌جلسۀ شمارۀ ۱۲/۶۹۱۳ مورخ ۱۳۷۳/۸/۲۴ از سازمان میراث فرهنگی به فرهنگستان به صورت قطعی واگذار شده است. باقی اسناد موجود را شراگیم یوشیج به فرهنگستان تحویل داده است و ایشان مبلغ ۵۰ میلیون ریال را بابت همۀ این اسناد دریافت کرده است. همان‌گونه که گفته شد، مجموع این اوراق ۴۰۳۴ برگ است.

در همین باره:

تصحیح تاریخ درگذشت نیما یوشیج از ۱۳ به ۱۶ دی‌ماه

پسر یوشیج: دیگر هیچ وسیله‌ای از نیما را به موزه نمی‌دهم!

بنابراین آقای شراگیم یوشیج، که خود از همۀ فرایندهای واگذاری این اوراق آگاه است، می‌داند که روز ۲۴ آبان ۱۳۷۳، ۲۷۵۶ برگ دست‌نوشتۀ نیما که پیش‌تر به سازمان میراث فرهنگی واگذار شده بود، به مالکیت فرهنگستان درآمد و وی نیز همان روز ۱۲۷۸ برگ دیگر را نیز به فرهنگستان تحویل داد که مجموع آن‌ها همان ۴۰۳۴ برگ دست‌نوشتۀ نیماست که اکنون در مالکیت فرهنگستان است و آقای شراگیم یوشیج به نمایندگی از وراث زنده‌یاد نیما به فرهنگستان فروخته و وجه آن را نیز دریافت کرده است.

کشاندن پای زنده‌یاد سیروس طاهباز به این ماجرا، یعنی فروش دست‌نوشته‌های نیما به فرهنگستان، هیچ وجهی ندارد و این نیز از نکته‌هایی است که آقای شراگیم یوشیج در بیان آن خود را به تغافل می‌زند و خلاف‌واقع می‌گوید و چنین وانمود می‌کند که زنده‌یاد طاهباز اوراقی را به فرهنگستان واگذار کرده است. آقای شراگیم در طرح ادعای دوستی طاهباز با دبیر وقت فرهنگستان (دکتر محمدرضا نصیری) نیز خلاف‌واقع گفته است و این کار را با هدف اثبات تصورات نادرست خود انجام می‌دهد.

چنانکه دکتر محمدرضا نصیری نوشته‌اند ایشان هیچ رابطه و رفاقتی با سیروس طاهباز نداشته‌اند (سند شمارۀ ۳). بنا بر این مستندات، ادعای تکراری آقای شراگیم یوشیج، یعنی نفروختن دست‌نوشته‌های نیما به فرهنگستان، خلاف‌واقع است و همۀ اسناد موجود گویای آن است که ایشان به نمایندگی از وارثان نیما، ۴۰۳۵ برگ دست‌نوشتۀ زنده‌یاد نیما یوشیج را به فرهنگستان فروخته است، صورت‌جلسۀ تحویل قطعی را امضا کرده، چک وجه را دریافت کرده و پای سند حسابداری را که در شرح آن «خرید ۴۰۳۴ برگ دست‌نوشته‌های مرحوم علی اسفندیاری (نیما یوشیج)» قید شده، امضا کرده است.

سند شماره سه که فرهنگستان در جواب شراگیم یوشیج منتشر کرده است

فرهنگستان زبان و ادب فارسی تا کنون به حرمت نیمای بزرگ، از طرح شکایت نسبت به ادعاهای خلاف‌واقع آقای شراگیم یوشیج علیه فرهنگستان پرهیز کرده است، اما چنانچه ایشان مجدداً ادعای خلاف‌واقع خود را دربارۀ نفروختن دست‌نوشته‌های نیما تکرار کند، فرهنگستان این حق را برای خود محفوظ می‌داند که از وی به دادگاه شکایت کند.

در پایان نصیحت سعدی شیرازی را به آقای شراگیم یوشیج یادآوری می‌کنیم و امید داریم که ایشان از این سخن نغز پند بگیرد:

یکی را که عادت بود راستی

خطایی رود درگذارند از او

وگر ناموَر شد به قول دروغ

دگر راست باور ندارند از او.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۱ و ساعت 19:18 |