اعتراف به ناکارآمدی؛ چرا به فهم مشترک نمی رسیم؟!

اعتراف به ناکارآمدی؛ چرا به فهم مشترک نمی رسیم؟!

عصر ایران؛ سجاد بهزادی - ناکارآمدی مقدمه ای برای فروپاشی است. اما اعتراف به ناکارآمدی، نشانه خوبی است برای حل مسئله های انباشته شده و نرسیدن به مرحله فروپاشی.

امروز شاهد اعتراف به ناکارآمدی بخش هایی از سیستم در نظام حکم رانی از سوی مسئولان هستیم. اگر چه اعتراف های امروز، بسیار تلخ و هشدار روشنفکران و الیت های جامعه در سالهای گذشته بوده است؛ اما نویسنده آن را به فال نیک می گیرد و امیدواریم مقدمه ای برای حل مسئله باشد.

مصداق ناکارآمدی فراوان است و ما فقط به مرور برخی از این اعتراف ها در چند مدت گذشته می پردازیم که منابع همه آنها، رسانه ها و تریبون های رسمی داخلی است:

• علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور: " اگر شرایط اصلاح نشود با ضعیف و تهی شدن از درون مواجه ‌می‌شویم و این خواست بدخواهان تاریخی ایران است. ما به اصلاحات سخت اقتصادی، بهبود وضعیت اجتماعی، زیستن آسوده مردم در جامعه و حضور در اقتصاد جهانی نیاز داریم."

• هشدار آیت الله مکارم شیرازی به مسئولان: اگر رضایت مردم نباشد پایه‌های حکومت به لرزه درمی‌آید، نارضایتی‌ها ادامه پیدا کند، منتهی به قیام می‌شود. اگر رضایت اکثریت مردم که چرخ‏‌های زندگی اجتماعی با دست و بازوی ‌آن‌ها در حرکت است، بیش از همه زحمت می‌کشند و بیش از همه به کشورشان علاقه‏ مندند، حاصل نشود آن هنگام است که پایه‌های حکومت به لرزه درمی‌آید.

• پزشکیان؛ رئیس جمهور ایران : تهران با روند رشدی که طی می کند امکان زیست در آن نیست ؛ ادامه این مسیر یعنی حرکت به سمت نابودی، حقوق نداریم به پرسنل بدهیم. با حقوق ۲۵ میلیون نمی شود در تهران زندگی کرد.

• سید احمد خاتمی: آمریکا پایش را روی گلوی ایران گذاشته ؛ و عده ای در داخل کشور فکر می‌کنند اگر با آمریکا مذاکره کنیم مشکلات کشور رفع خواهد شد.

• علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور: در حال حاضر، مدت زمان دسترسی به مسکن در کشور به ١٠٠ سال رسیده و بعضاً دسترسی به مسکن پیدا نمی‌کنند.

• رئیس انجمن روانشناسی اجتماعی ایران: " یک‌سوم از جمعیت ایران اختلال در سلامت‌ روان دارند. امروز با مسئله‌ای به‌نام ابهام ناشی از جنگ مواجه هستیم، این وضعیت ابهام‌آمیز می‌تواند ایجاد ناامنی کند، بنابراین احتمال می‌دهیم این روزها اختلال در سلامت روان شامل حال حدود ۳۵ درصد جامعه ما شده باشد و این یعنی این‌که امروز یک‌سوم از جمعیت ما اختلال در سلامت‌ روان یا ناسازگاری با زندگی دارند."

• محسنی اژه ای، رئیس قوه قضاییه: از دادستان محترم کل کشور درخواست می‌شود با همکاری تمامی دادستان‌ها و ارتباط مستقیم با دستگاه‌های امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی، جلساتی برای حفظ امنیت مردم، به‌ویژه امنیت روانی، برگزار کنند.

• عاملی، دبیر سابق شورای عالی انقلاب فرهنگی: ایران از سال ۹۱ تاکنون یک تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلار بابت تحریم‌ها خسارت دیده است.

• به رغم موقعیت جغرافیایی ایران در منطقه، در حال حاضر فرودگاه امام حتی در جابجایی ۱۰ میلیون نفر هم نقش ندارد (آمارها ارقامی در حدود ۷ میلیون را بیان می کند).

این یعنی «کمتر از» یک پنجم قطر، یک هشتم دوبی/استانبول و یک دهم آتلانتا. مقدار باری که از این فرودگاه ترانزیت می شود حتی به نیم میلیون تُن هم نمی رسد (آمارها رقمی در حدود ۱۶۰ هزارتن را بیان می کند). فرودگاه دبی رکورد ۹۲ میلیون مسافر در سال دارد و پیش بینی ۱۰۰ میلیون مسافر تا ۲ سال دیگر وجود دارد. ساخت فرودگاه جدید دبی با ظرفیت ۲۷۰ میلیون مسافر در دست اقدام است. آخرین ماه سال گذشته میلادی ( دسامبر ۲۰۲۴) ، شاهد بیشترین مسافر در فرودگاه بود یعنی بیش از ۸ میلیون. دلیل آن را می توان در میزبانی دبی از جشن های سال نو میلادی دانست.

رانت ۲ میلیارد یورویی در ۵ نیروگاه برق خورشیدی ایران و اختلاف ۴۰۰ میلیون دلاری در قرارداد؛ توسعه انرژی خورشیدی در کشور بسیار بحرانی است. از طرفی ساخت بزرگترین نیروگاه خورشیدی جهان در همسایگی ایران. ابوظبی به زودی میزبان یک مزرعه خورشیدی ۵ گیگاواتی خواهد بود که رتبه اول جهانی نیروگاه های انرژی خورشیدی را از آن خود خواهد کرد.

• سید محمد حسین هاشمی، روزنامه‌نگار: "در سال ۱۴۰۲ به ازای هر ۱۰ ازدواج، بیش از ۴ طلاق در ایران ثبت شده است. البته آمار طلاق در تهران بالاتر است و پایتخت عملا رکوردار این آمار است. اما در همین تهرانی که رکورد طلاق را شکسته است، ۵۶ درصد درآمد خانوار صرف تامین هزینه مسکن می‌شود".

• عضو شورای عالی راهبردی سازمان بهزیستی کشور: امروز با رشد سالمندی مواجهیم. جمعیت سالمندی ایران از ۷ درصد در دهه ۷۰ به ۱۰ درصد رسیده است. پیش بینی می‌شود که به حدود ۳۰ درصد تا سال ۱۴۳۰ خواهد رسید. ایران تا سال ۲۰۵۰ یکی از سالمندترین کشورها در خاورمیانه خواهد بود.

‌ روزنامه اعتماد نوشت: در یکی از جدیدترین گزارش‌های اداره آمار کشور، مشخص شد که ۲۷ درصد ایرانی‌ها با درآمد روزانه دو دلاری زندگی می‌کنند. این در حالی است که فقط هزینه‌های سلامت در ایران با سرعت چشمگیری در حال افزایش است. بخش قابل‌ توجهی از درمان‌ها از سبد خانوار این دهک‌ها خارج می‌شود. مطالعات دیگری نشان می‌دهد که نشانه‌های سوءتغذیه شدید در ایرانی ها وجود دارد.

• ایران کجای اقتصاد آسیاست؟ چین، ژاپن و هند صدر نشین هستند. ترکیه به یک سوم اقتصاد ژاپن رسید و ششم آسیا شد. در هر ۱۱ سال، ایران به اندازه کل اندازه اقتصاد ترکیه، خسارت مالی ناشی از تحریم می بیند... عربستان با ۱.۱ تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد.

ناکارآمدی

نتیجه :

گام دوم پس از اعتراف به ناکارآمدی؛ رسیدن به راه حل مشترک برای حل مسئله است. ایران کشور بین المللی نیست و بسیاری از صاحبنظران، تنها راه نجات برون رفت از مشکلات پیش رو را بین المللی شدن ایران می دانند.

برخی دیگر نیز ریشه ناکارآمدی را در درون کشور جستجو می کنند. این در حالی است که کشورهای توسعه یافته و موفق جهان، هر دو عامل درونی و بیرونی را مکمل یکدیگر برای رسیدن به توسعه، خارج شدن از انزوا و رفع ناکارآمدی می دانند.تغییر جهت و ماهیت نظام بین الملل، نشان می دهد که نمی توان بدون داشتن ارتباطی موثر با دیگر قدرت ها از انزوا خارج شد.

در کشور ما همایش و سمینار، زیاد برگزار می شود اما معلوم نیست چرا به یک زبان و فهم مشترک نمی رسیم؟ به خصوص زمانی که مسئله برای همه روشن هست، چرا به پاسخ مناسب نمی رسیم؟

سالهای طولانی گذشت تا ما اعتراف کردیم که در بخش های زیادی گرفتار ناکارآمدی هستیم. اما دیگر نمی توان همین قدر زمان وفرصت برای رسیدن به پاسخ وفهم مشترک در مورد حل این ناکارامدی را از دست داد و هر روز گرفتار یک بحران تازه ترشد.

به نظر می رسد اگر برای عنصر و عامل ناکارآمدی، خیلی سریع به راه حل مشترکی نرسیم، این ناکارامدی به فروپاشی نزدیک تر خواهد شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۳۰ و ساعت 15:10 |

از قتل پسر دانشجو و پرت شدن دختر جوان تا پیامک های پلیس و دادگستری/ آقایان ائمه جمعه! توصیه ای هم به حاکمان بکنید

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - در هفته اخیر، 2 خبر جامعه ایران را تکان داد: اولی حمله زورگیرها به یک دانشجو در تهران بود که به مرگ دلخراش او منجر شد و موجی از تاثر را برانگیخت. دومی نیز پرتاب شدن یک دختر جوان از روی پل عابر پیاده بود که بعد از حمله دو زورگیر به او رخ داد و به شکستگی های وسیع در بدن او منجر شد.

درست در همین بحبوحه بود که دادگستری پیامک داد که مردم برای جلوگیری از سرقت، پنجره های طبقه اول را با نرده بپوشانند. پلیس هم این هشدار را روی گوشی های مردم فرستاد: برای جلوگیری از سرقت از نمایش موبایل در ملأ عام خودداری کنید.

واقعاً چه شده است که جرم و جنایت در جامعه کنونی ایران چنان فزونی گرفته که نهادهای پلیسی و قضایی، دست به دامن خود مردم شده اند که ایهاالناس! مراقب خودتان باشید؟

بیایید به جای حاشیه بافی برویم سراغ اصل مطلب: مردم فقیرتر شده اند و مردمان تهیدست و شکم خالی برای قوت لایموت، ممکن است دست به هر کاری بزنند و چه نیکو گفته اند نیاکان خردمند ما که "شکم گرسنه دین و ایمان ندارد" ؛ حالا علم الهدی و کاظم صدیقی و امثال آنها هر جمعه مردم را به تقوای الهی دعوت کنند!

آمار رسمی جمهوری اسلامی هم نشان می دهد هرگاه تورم در ایران افزایش داشته، جرم و جنایت هم همراه آن بالا رفته و با کاهشی شدن تورم، پایین آمده است. نه فقط سرقت که حتی نزاع های خیابانی هم نسبت مستقیمی با تورم دارد؛ کسی که آهی در بساط نداشته باشد، تابی هم در روان ندارد و به کوچک ترین محرک بیرونی، هیجانی ترین و تندترین واکنش ها را نشان می دهد و این گونه می شود که طی فقط یک دهه نزاع بین هموطنان 101 و سرقت 677 درصد افزایش می یابد و آیا جز فاجعه و فلاکت نامی می توان بر این وضعیت هولناک ناشی از فقر گذاشت؟

به نمودار زیر نگاه کنید: با روی کار آمدن حسن روحانی، بهبود در روابط خارجی حاصل شد و برجام شکل گرفت؛ در نتیجه تورم به کمترین میزان خود رسید و درست به موازات آن، جرم سرقت نیز کاهشی شد. خط و نشان های ترامپ که آغاز شد و در نهایت از برجام بیرون رفت، تورم نیز به عنوان تابعی از سیاست خارجی، بالا رفت و سرقت نیز شانه به شانه اش رشد کرد.

نمودار فقر و سرقت

این نشان می دهد که کوچک ترین اتفاق منفی در سیاست خارجی، می تواند در زندگی هر کدام از ما به قاپیده شدن موبایل مان یا سرقت خانه مان ترجمه شود یا ما را درگیر یک دعوای پیش پا افتاده خیابانی کند یا حتی به کام مرگ بفرستد.

میزان جرم و جنایت در ایران بین سال های 1390 تا 1400

اقتصاد ضعیف و ناکارامد، فرصت های درآمدی افراد را محدود و بعضاً به طور کامل مسدود می کند و اینجاست که نظریه "فرصت های نامشروع"* عملیاتی می شود که می گوید: وقتی در جامعه ای فرصت های مشروع کم می شود، افراد به فرصت های نامشروع متوسل می شوند؛ قانون نام این فرصت های نامشروع را "جرم" گذاشته است: سرقت، قاچاق، نزاع، قتل و ... .

تجربه تلخ "فرصت های نامشروع" که ایران امروز ما در حال سپری کردنش هست، بارها و بارها در جوامع دیگر رخ داده است. ونزوئلا وقتی عنوان بالاترین نرخ قتل در جهان را به خود اختصاص داد که صدرنشین تورم جهانی شد، در آرژانتین 2023 که تورم به صد در صد رسید، پدیده عجیب حملات گروهی به سوپرمارکت ها شکل گرفت و وقتی اصلاحات اقتصادی شد و تورم فروکش کرد، دیگر گزارشی از این حملات به دست پلیس نرسید، یکی از نقاط اوج سرقت های مسلحانه در آمریکا به سال 2008 مربوط می شود و این، دقیقاً همان سالی است که ایالات متحده در حال سپری کردن یکی از بزرگ ترین بحران های مالی بود. در سال های دورتر و در آلمان دهه 1920 ، تورم چنان عرصه را بر مردم تنگ کرده بود که سرقت مواد غذایی، روشی متداول برای سیر کردن شکم خود و اعضای خانواده بود.

بنابراین، پاسخ این سوال که چه باید کرد کاملاً مشخص است: برای کاستن از آمار جرم جنایت، سنگین تر کردن قفل ها، افزودن دوربین ها، بالا بردن تعداد پلیس ها و صادر کردن احکام قضایی سنگین تر، هرگز راهکارهای اصلی و نهایی نیستند. باید سرچشمه را اصلاح کرد و آن اقتصاد است و کیست نداند که اقتصاد امروز ایران، تشنه ای است که آب حیاتش در بهسازی روابط خارجی است.

مادام که اقتصاد ایران ، برکه ای جدا از دریای اقتصاد جهانی بماند، بهترین برنامه ها و مدیران نیز حداکثر در حد همین برکه محدود کارایی خواهند داشت و حال بماند که برکه منفک، روز به روز به باتلاق شدن و خشکیدن نزدیک می شود.
آبراه های اتصال به دریای اقتصاد بین المللی که گشوده شود، با مدیریت درست، فرصت های مشروع مجدداً شکل می گیرند و رشد می کنند و انسان ها مجبور نخواهند بود معیشت خود را در فرصت های نامشروع جست و جو کنند و راحت تر تقوا پیشه خواهند کرد و چه خوب است توصیه کنندگان هفتگی به تقوا، حکومت را نیز سفارش کنند به مهیا سازی زمینه های تقوا که اگر مهیا شده بود، ای بسا دانشجوی فقیدمان هنوز زنده بود و دختر رنجورمان مجبور نبود روی ویلچر بنشیند.

________________________________________
پی نوشت:
*نظریه فرصت‌های نامشروع (Illegitimate Opportunity Structure) در سال 1960 توسط ریچارد کلووارد و لوید اوهلین ، استادان دانشگاه کلمبیا ، در کتاب "فرصت‌های نامشروع و بزهکاری" مطرح شد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۳۰ و ساعت 15:6 |

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی طی نیم قرن گذشته 500 درصد افزایش داشته است و در این میان، کودکان بزرگترین مصرف کنندگان محسوب می شوند.

آنچه در شکل گیری رنگ های درخشان محصولاتی مانند آبنبات ها، نوشیدنی های انرژی‌زا، و محصولات پخته شده نقش دارد، رنگ های خوراکی مصنوعی است. از این رنگ ها در برخی از مواد غذایی دیگر مانند ترشی، چاشنی سالاد و همچنین داروها نیز استفاده می شود. به طور خلاصه، آنها در هر جایی حضور دارند.

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "اتوریتی نیوتریشن"، مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی طی نیم قرن گذشته 500 درصد افزایش داشته است و در این میان، کودکان بزرگترین مصرف کنندگان محسوب می شوند.

ادعاهایی درباره این که رنگ های خوراکی مصنوعی عوارض جانبی جدی از قبیل بیش فعالی در کودکان و همچنین شکل گیری سرطان و آلرژی ها را به همراه دارند، مطرح شده اند. در مورد ایمنی رنگ های خوراکی نظرات متضادی وجود دارند. در ادامه این مطلب تلاش می کنیم واقعیت را از خیال جدا کنیم.

رنگ های خوراکی چه چیزی هستند؟

رنگ های خوراکی مواد شیمیایی هستند که برای بهبود ظاهر مواد غذایی از طریق بخشیدن رنگی مصنوعی به آنها شکل گرفته اند. قرن هاست که مردم رنگ ها را به غذا اضافه می کنند، اما نخستین رنگ خوراکی مصنوعی در سال 1856 از قطران زغال سنگ تولید شد. امروزه، رنگ های خوراکی از نفت تهیه می شوند.

در طول سال ها، صدها رنگ خوراکی مصنوعی معرفی شده اند، اما بیشتر آنها سمی تشخیص داده شدند. تنها تعداد انگشت شماری از رنگ های مصنوعی همچنان در مواد غذایی استفاده می شوند. تولیدکنندگان مواد غذایی اغلب رنگ های خوراکی مصنوعی را به رنگ های خوراکی طبیعی، از قبیل بتا کاروتن و عصاره چغندر، ترجیح می دهند زیرا رنگ جذاب‌تر و درخشان‌تری ارائه می کنند.

با این وجود، همچنان اندکی بحث درباره ایمنی رنگ های خوراکی مصنوعی وجود دارد. تمامی رنگ های مصنوعی که در حال حاضر در مواد غذایی مورد استفاده قرار می گیرند، آزمایش های مختلف برای بررسی سمیت را پشت سر گذاشته اند. سازمان های نظارتی مانند سازمان غذا و داروی آمریکا و سازمان ایمنی مواد غذایی اروپا به این نتیجه رسیده اند که رنگ های خوراکی مصنوعی خطرات سلامت چشمگیر را ایجاد نمی کنند.

اما همه با این نتیجه گیری موافق نیستند. در همین راستا، برخی رنگ های خوراکی مصنوعی در یک کشور امن در نظر گرفته شده، اما در کشوری دیگر استفاده انسانی از آن ممنوع شده است و از این رو، شرایط برای ارزیابی ایمنی آنها گیج کننده می شود.

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

رنگ هایی که در حال حاضر در غذاها مورد استفاده قرار می گیرند

رنگ های خوراکی زیر برای استفاده تاییدیه سازمان غذا و داروی آمریکا و سازمان ایمنی مواد غذایی اروپا را اخد کرده اند:

قرمز شماره 3 (اریتروسین): رنگ قرمز گیلاسی که بیشتر در آبنبات ها، بستنی یخی ها و ژل های تزئین کیک استفاده می شود.

قرمز شماره 40 (قرمز آلورا): رنگ قرمز تیره که در نوشیدنی های انرژی‌زا، آبنبات ها، ادویه ها و غلات صبحانه استفاده می شود.

زرد شماره 5 (تارترازین): رنگ زرد لیمویی که در آبنبات ها، نوشیدنی های غیر الکلی، چیپس ها، ذرت بو داده و غلات صبحانه یافت می شود.

زرد شماره 6 (زرد غروب آفتاب): رنگ زرد-نارنجی که در آبنبات ها، سس ها، محصولات پخته شده و میوه های کنسروی استفاده می شود.

آبی شماره 1 (آبی درخشان): رنگ سبز-آبی که در بستنی ها، نخود فرنگی کنسرو شده، سوپ های بسته بندی شده، بستنی یخی ها استفاده می شود.

آبی شماره 2 (ایندیگو کارمین): رنگ آبی سلطنتی که در آبنبات ها، بستنی ها، غلات صبحانه و تنقلات یافت می شود.

چند رنگ دیگر در برخی کشورها قابل استفاده و در برخی دیگر ممنوع شده اند. به عنوان مثال، رنگ سبز شماره 3 که به نام سبز سریع شناخته می شود، توسط سازمان غذا و داروی آمریکا تایید شده، اما در اروپا ممنوع است. از سوی دیگر، زرد کینولین، کارمویسین و قرمز آتشی نمونه هایی هستند که در اتحادیه اروپا قابل استفاده هستند، اما در آمریکا ممنوع شده اند.

رنگ های خوراکی ممکن است موجب بیش فعالی در کودکان حساس شوند

در سال 1973، یک پزشک متخصص آلرژی ادعا کرد که بیش فعالی و مشکلات یادگیری در کودکان به واسطه رنگ های خوراکی مصنوعی و مواد نگهدارنده در مواد غذایی ایجاد می شود. در آن زمان شواهد علمی بسیار اندکی برای پشتیبانی از این ادعا وجود داشت، اما بسیاری از والدین این فلسفه را پذیرفتند.

آن پزشک یک رژیم غذایی حذفی را به عنوان درمانی برای اختلال بیش فعالی و کمبود توجه (ADHD) معرفی کرد. این رژیم غذایی تمامی رنگ های خوراکی مصنوعی را به همراه چند ماده مصنوعی دیگر حذف می کرد.

یکی از مطالعات اولیه که در سال 1978 منتشر شد، تغییری در رفتار کودکان را هنگامی که دوزی از رنگ های خوراکی مصنوعی به آنها داده شد را گزارش نکرد.

از آن زمان تاکنون، چندین مطالعه ارتباطی کوچک اما قابل توجه بین مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی و بیش فعالی در کودکان را نشان داده اند. نتایج یک مطالعه بالینی نشان داد که حذف رنگ های خوراکی مصنوعی به همراه ماده نگهدارنده بنزوات سدیم از رژیم غذایی به طور قابل توجهی نشانه های بیش فعالی را کاهش داد.

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

با این وجود، از آنجایی که شرکت کنندگان در این مطالعات ترکیبی از مواد تشکیل دهنده را دریافت کردند، تشخیص این که چه چیزی عامل بیش فعالی محسوب می شود، دشوار است.

تارترازین که به نام زرد 5 نیز شناخته می شود با تغییرات رفتاری از جمله بی قراری، افسردگی، و مشکل در به خواب رفتن مرتبط بوده است.

افزون بر این، تجزیه و تحلیل 15 مطالعه که در سال 2004 انجام شد، این گونه نتیجه گیری کرد که رنگ های خوراکی بیش فعالی را در کودکان افزایش می دهند.

به نظر می رسد تمامی کودکان به روشی مشابه به رنگ های خوراکی مصنوعی واکنش نشان نمی دهند. پژوهشگران دانشگاه ساوتهمپتون یک جز ژنتیکی را کشف کردند که چگونگی تاثیرگذاری رنگ های خوراکی بر یک کودک را تعیین می کند.

در شرایطی که آثار رنگ های خوراکی مصنوعی در کودکان مبتلا و غیر مبتلا به ADHD بررسی شده است، برخی کودکان به نظر می رسد حساسیت بیشتری به رنگ ها نسبت به دیگران دارند.

با این وجود، هم سازمان غذا و داروی آمریکا و هم سازمان ایمنی مواد غذایی اروپا اعلام کرده اند که در حال حاضر شواهدی مبنی بر ناامن بودن رنگ های خوراکی مصنوعی وجود ندارند. با این وجود، شواهد کافی برای شکل گیری برخی نگرانی ها وجود دارند.

در سال 2009، دولت انگلیس تشویق تولیدکنندگان مواد غذایی به یافتن مواد جایگزین برای رنگ های خوراکی را آغاز کرد. در سال 2010، ارائه یک برچسب هشدار روی هر گونه ماده غذایی که حاوی رنگ های خوراکی مصنوعی بود در این کشور الزامی شد.

آیا رنگ های خوراکی باعث سرطان می شوند؟

ایمنی رنگ های خوراکی مصنوعی موضوعی بسیار بحث برانگیز است. با این وجود، مطالعاتی که ایمنی رنگ های خوراکی را ارزیابی کرده اند، از جمله موارد حیوانی بلند مدت هستند. مطالعاتی که روی رنگ های آبی 1، قرمز 40، زرد 5 و زرد 6 انجام شده هیچ مدرکی دال بر آثار سرطان‌زا بودن نشان نداده اند. با این حال، رنگ های دیگر ممکن است نگران کننده‌تر باشند.

نگرانی ها درباره آبی 2 و قرمز 3

طی یک مطالعه حیوانی روی رنگ آبی 2 افزایش معنی‌دار آماری در تومورهای مغزی گروهی که دوزهای بالا از این رنگ دریافت کرده بودند، در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد، اما پژوهشگران این گونه نتیجه گیری کردند که شواهد کافی برای تعیین این که آیا رنگ آبی 2 موجب شکل گیری تومورها شده است یا خیر وجود ندارد.

مطالعات دیگر درباره رنگ آبی 2 عوارض جانبی خاصی نشان نداده اند.

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

از سوی دیگر، اریتروسین که به نام قرمز 3 شناخته می شود، بحث برانگیزترین رنگ خوراکی مصنوعی محسوب می شود. طی یک مطالعه، موش های نر که اریتروسین دریافت کرده بودند با خطر افزایش یافته تومورهای تیروئید مواجه شدند. بر اساس این مطالعه، سازمان غذا و داروی آمریکا ممنوعیت استفاده از اریتروسین را در سال 1990 اعلام کرد، اما بعدا این ممنوعیت برداشته شد. پس از بررسی های صورت گرفته، مشخص شد تومورهای تیروئید به صورت مستقیم در نتیجه اریتروسین شکل نگرفته بودند.

در آمریکا، قرمز 3 عمدتا با قرمز 40 جایگزین شده است، اما استفاده از آن همچنان ادامه دارد.

برخی رنگ های خوراکی مصنوعی ممکن است حاوی آلاینده های سرطان‌زا باشند

در شرایطی که رنگ های خوراکی در مطالعات سمیت هیچ گونه عوارض جانبی نشان نداده اند، برخی نگرانی ها درباره احتمال وجود آلاینده ها در رنگ ها وجود دارند. رنگ های قرمز 40، زرد 5 و زرد 6 ممکن است حاوی آلاینده هایی باشند که به عنوان مواد سرطان‌زا شناخته می شوند. 4-آمینوبیفنیل و 4-آمینوآزوبنزن مواد بالقوه سرطان‌زایی هستند که در این رنگ های خوراکی یافت می شوند.

وجود این آلاینده ها در رنگ های خوراکی مجاز است زیرا سطوح آنها در حدی است که ایمن در نظر گرفته می شود.

آیا رنگ های خوراکی مصنوعی موجب آلرژی می شوند؟

برخی رنگ های خوراکی مصنوعی می توانند زمینه ساز واکنش های آلرژیک شوند. در چندین مطالعه، رنگ زرد 5 که به نام تارترازین شناخته می شود به عنوان علت کهیر و نشانه های آسم شناسایی شد. افرادی که به آسپرین آلرژی دارند، به نظر می رسد احتمال بیشتری دارد به رنگ زرد 5 نیز آلرژی داشته باشند.

بیشتر واکنش های آلرژیک جان فرد را تهدید نمی کنند. با این وجود، اگر نشانه های یک آلرژی را دارید، حذف رنگ های خوراکی مصنوعی از رژیم غذایی می تواند ایده خوبی باشد.

رنگ های قرمز 40، زرد 5 و زرد 6 در میان پر مصرف‌ترین رنگ های خوراکی قرار دارند و سه گزینه ای هستند که احتمال بیشتری دارد موجب یک واکنش آلرژیک شوند.

رنگ‌های خوراکی مصنوعی؛ مضر یا بی ضرر؟

آیا باید از مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی پرهیز کنید؟

نگران کننده‌ترین ادعا درباره رنگ های خوراکی مصنوعی این است که می توانند موجب شکل گیری سرطان شوند. با این وجود، شواهدی که از این ادعا پشتیبانی می کنند، اندک و ضعیف هستند. با توجه به پژوهش های صورت گرفته کنونی، ابتلا به سرطان در نتیجه مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی بعید است.

برخی رنگ های خوراکی موجب واکنش های آلرژیک در برخی افراد می شوند، اما اگر هیچ گونه نشانه آلرژی ندارید، دلیلی هم وجود ندارد که آنها را از رژیم غذایی خود حذف کنید.

ادعایی درباره رنگ های خوراکی مصنوعی که از قوی‌ترین پشتیبانی علمی برخوردار است به ارتباط بین آنها و بیش فعالی در کودکان باز می گردد. چندین مطالعه نشان داده اند که رنگ های خوراکی مصنوعی بیش فعالی را در کودکان مبتلا و غیر مبتلا به ADHD افزایش می دهند، اگرچه برخی کودکان حساسیت بیشتری نسبت به دیگران دارند.

دلیل استفاده از رنگ های خوراکی مصنوعی بخشیدن ظاهری جذاب‌تر به مواد غذایی است و هیچ فایده غذایی ندارند. در نتیجه اگر فرزند شما بیش فعال است یا رفتاری تهاجمی دارد، حذف رنگ های خوراکی از رژیم غذایی وی می تواند مفید باشد.

در موارد دیگر، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد همه باید از مصرف رنگ های خوراکی مصنوعی اجتناب کنند.

مواد غذایی کامل به طور طبیعی فاقد رنگ های خوراکی مصنوعی هستند

بهترین روش برای حذف رنگ های خوراکی مصنوعی از رژیم غذایی تمرکز بر استفاده از غذاهای کامل و غیر فرآوری شده است. بر خلاف غذاهای فرآوری شده، بیشتر غذاهای کامل بسیار مغذی هستند.

از جمله غذاهایی که به طور طبیعی فاقد رنگ های خوراکی هستند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

لبنیات و تخم مرغ: شیر، ماست ساده، پنیر، تخم مرغ

گوشت: گوشت تازه و مزه‌دار نشده مرغ، گاو، گوسفند و ماهی

مغزهای خوراکی و دانه ها: بادام مزه‌دار نشده، آجیل ماکادمیا، بادام هندی، گردو، دانه آفتابگردان

میوه ها و سبزیجات تازه: تمامی میوه ها و سبزیجات تازه

غلات: جو، برنج قهوه ای، کینوآ، جو دوسر

حبوبات: لوبیا سیاه، لوبیا قرمز، نخود، عدس

اگر قصد دارید از تمامی رنگ های خوراکی پرهیز کنید، همواره برچسب مواد غذایی را پیش از مصرف مشاهده کنید. برخی غذاهای به ظاهر سالم نیز می توانند حاوی رنگ های خوراکی مصنوعی باشند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ و ساعت 19:20 |

کشف "حلقه اینشتین" در فاصله بیش از ۴ میلیارد سال نوری

۱۴۰۳/۱۱/۲۴۱۴۰۳ بهمن ۲۴, چهارشنبه

سازمان فضایی اروپا می‌گوید تلسکوپ فضایی یوکلید در یک کشف تصادفی، نور خمیده‌شده توسط گرانش یک کهکشان در فاصله ۴.۴۲ میلیارد سال نوری را کشف کرده است. این پدیده که "حلقه اینشتین" نام دارد دانشمندان را شگفت‌زده کرده است.

بر اساس اعلام سازمان فضایی اروپا، تلسکوپ فضایی یوکلید (اقلیدس) در جریان یک کشف تصادفی، نور خمیده‌شده توسط گرانش یک کهکشان در فاصله ۴.۴۲ میلیارد سال نوری را کشف کرده است.

این پدیده که "حلقه اینشتین" نام دارد دانشمندان را شگفت‌زده کرده است و به آنان امکان می‌دهد درک جدیدی از ساختار کیهان پیدا کنند. حلقه‌های اینشتین اهمیت ویژه‌ای برای دانشمندان دارند، زیرا امکان مطالعه دقیق‌تری از انبساط کیهان را فراهم می‌کنند.

این حلقه اینشتین از نور یک کهکشان بسیار درخشان و دوردست تشکیل شده که در پشت یک کهکشان دیگر پنهان شده است. گرانش کهکشان جلویی، نور کهکشان پس‌زمینه را خم کرده و مانند یک عدسی گرانشی عظیم در فضا عمل می‌کند. کهکشان پس‌زمینه که این حلقه را ایجاد کرده، ۴.۴۲ میلیارد سال نوری فاصله دارد و تاکنون مشاهده نشده و هیچ نامی ندارد.

بر اساس نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین، اجرام عظیم در فضا می‌توانند نور را خم کرده و مانند یک عدسی عمل کنند. اثر عدسی گرانشی در اجرام بسیار پرجرم، مانند کهکشان‌ها و خوشه‌های کهکشانی، شدیدتر است. این پدیده به ستاره‌شناسان امکان می‌دهد نوری را که از کهکشان‌های بسیار دوردست منتشر می‌شود و معمولا قابل مشاهده نیست، رصد کنند. در صورت هم‌ترازی دقیق، نور کهکشان پس‌زمینه به‌شکل یک حلقه کامل پیرامون کهکشان جلویی ظاهر می‌شود.

حلقه‌های اینشتین اطلاعات بسیاری را درباره ماده تاریک و انرژی تاریک به دانشمندان ارائه داده و نشان می‌دهند که نور کهکشان‌ها چگونه می‌تواند تحت تاثیر ماده تاریک منحرف می‌شود.

تلسکوپ فضایی یوکلید در ماموریت خود بیش از یک‌سوم آسمان را نقشه‌برداری خواهد کرد و میلیاردها کهکشان را تا فاصله ۱۰ میلیارد سال نوری رصد می‌کند. انتظار می‌رود که این تلسکوپ حدود ۱۰۰ هزار عدسی گرانشی قوی کشف کند. این در حالی است که تاکنون کمتر از ۱۰۰۰ مورد از این عدسی‌ها در گیتی شناخته شده و تنها تعداد محدودی از آن‌ها با وضوح بالا تصویر شده‌اند.

تلسکوپ فضایی ۱.۵ میلیارد یورویی "یوکلید" (اقلیدس) که در سال ۲۰۲۳ میلادی با گذشت بیش از ده سال انتظار به فضا پرتاب شد، قرار است در ادامه ماموریت خود، پرده از بزرگ‌ترین رازهای عالم هستی بردارد و از جمله از ماهیت مرموز "ماده تاریک" و "انرژی تاریک" رمزگشایی کند.

این تلسکوپ فضایی ۲۱۶۰ کیلوگرمی با ارتفاع تقریبا ۴.۵ متر و قطر حدود ۳.۵ متر، در ابتدا قرار بود در قالب دو ماموریت جداگانه به نام‌های Dune و Space به فضا پرتاب شود اما در نهایت این دو طرح با یکدیگر ادغام شدند و در اکتبر سال ۲۰۱۱ طرح یوکلید (Euclid) از سوی سازمان فضایی اروپا انتخاب و به صورت رسمی تصویب شد.

تلسکوپ فضایی یوکلید مجهز به دو ابزار رصدی به نام‌‌های VIS و NISP است که اولی امواج نور مرئی را گردآوری می‌کند و یک دوربین ۶۰۰ مگاپیکسلی است.

دومین ابزار یعنی NISP، امواج فروسرخ نزدیک را رصد می‌کند و در بررسی انتقال به سرخ کهکشان‌‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. این ابزار با محاسبه فاصله کهکشان‌ها بر اساس دور شدن آن‌ها از ما اطلاعات ارزشمندی درباره نرخ انبساط عالم و در نتیجه ماهیت انرژی تاریک در اختیار ما قرار می‌دهد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ و ساعت 17:7 |

ما اعتراض داریم آقای پزشکیان! از وقتی رئیس جمهور شده اید 57 درصد از ارزش پول ملی کم شده است / خیلی ها به آخرین مرحله فقر رسیده اند

ما اعتراض داریم آقای پزشکیان! از وقتی رئیس جمهور شده اید 57 درصد از ارزش پول ملی کم شده است / خیلی ها به آخرین مرحله فقر رسیده اند

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - ما اعتراض داریم آقای پزشکیان! رک و صریح و بدون تعارف: روزی که شما رئیس جمهور شدید، ارزش ریال این مملکت 57 درصد بیشتر از امروز بود و یا بهتر است بگویم بیشتر از این لحظه! آن روز با 59 هزار تومان می شد یک دلار آمریکا خرید و حالا با 92 هزار و 550 تومان! و معلوم نیست یک روز بعد و حتی یک ساعت بعد چه می شود؟!

ما می دانیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در این چند ماه دست به دست هم دادند تا آوار مصیبت بر سر دولت دولت شما خراب شود: از ترور مهمان تان در روز تحلیف گرفته تا درگیر نظامی بین ایران و اسرائیل و بدتر از همه بازگشت دیوانه دنیای سیاست به رأس قدرتمندترین حکومت جهان و ریاست جمهور مجدد ترامپ: "سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد" که البته این آخری اگر به ترامپ مربوط باشد که نه مهمان است و نه عزیز.

همه این ها بر ما آشکار است، حتی از محدودیت ها و فشارهای داخلی هم کما بیش آگاهیم. اما هیچ کدام از این ها دلیل موجهی نیست برای سقوط و سکوت:
- سقوط آزاد ارزش پول ملی
- سکوت دولتمردان شما درباره این فاجعه ملی

هر چه باشد، شما رئیس جمهور هستید و دولت در اختیار شماست. اگر مانند قبل در مجلس بودید و شاهد این سقوط بی سابقه بودید، حتماً شما نیز مانند ما به رئیس جمهور مستقر اعتراض می کردید که این چه وضعی است؟!

این حجم از سقوط، طبیعی به نظر نمی رسد آقای پزشکیان! نه در میزان واردات اتفاقی افتاده و نه حتی تقاضای ارز برای سفرهای نوروزی آغاز شده و هنوز کاهش صادرات نفت هم رخ نداده است. آیا عده ای در داخل دارند دلار جمع می کنند؟ برخی خبرها که ما بر صحت و سقم شان واقف نیستیم، این را می گویند. گروهی دارند نرخ سازی می کنند؟ جنک روانی راه انداخته اند؟حتی اگر این ها هم دخیل باشند باز از مسوولیت شما کاسته نمی شود چرا که مسوول مدیریت همین موارد هم شما هستید.

راستی وزارت اقتصاد و بانک مرکزی دقیقاً کجا هستند آقای رئیس جمهور؟! آیا آنها هم مانند بقیه تماشا و نچ نچ می کنند؟ یا کاری هم برای توقف ماشین سقوط ریال انجام می دهند؟ اگر انجام نمی دهند که فرق شان با رفتگر محله شان چیست که او هم کاری برای جلوگیری از ارزش پول ملی انجام نمی دهد؟ اگر هم انجام می دهند، نتیجه اش کو؟ شاید دارند کلا اشتباه می زنند چرا که بی هیچ وقفه ای شاهد افزایش قیمت ارزهای خارجی - حتی افغانی افغانستان - در برابر ریال ایران هستیم.

اصلاً چرا گزارشی درباره علل افزایش قیمت ارز و کارهایی که انجام داده اند یا قرار است انجام دهند نمی دهند؟ این سکوت و بی اعتنایی شان واقعاً زجر آور است آقای پزشکیان! اصلاً چرا نمی آیند جلوی دوربین و هم واقعیت ها را نمی گویند و هم کارهایی که دارند انجام می دهند تا لااقل مردم خیال شان راحت باشد که بالاخره کاری دارد انجام می شود و رها نکرده اند.

آقای پزشکیان!
مردم به شما رأی داده اند و خیلی ها هم به اعتبار چهره ها و رسانه هایی که بدان ها اعتماد داشته اند نام شما را روی برگ های رأی نوشته اند. یادتان هست که به زحمت و تلاش و مجاهدتی برای شما رأی حلال جمع شد. یادتان هست که خیلی ها تا لحظه آخر قهر بودند و سرانجام به امید دستکم اندکی بهبود، قانع شدند که پای صندوق ها بروند؟ و می دانید که نیمی از مردم هم راضی نشدند و رأی ندادند.

هم شما و هم مجموعه حاکمیت یادتان هست که انتخابات اخیر ریاست جمهوری، لب مرزی برگزار شد و می دانید که بزرگ ترین وظیفه شما و سایر حاکمان جمهوری اسلامی این است که اولاً این 50 درصدی را که پای صندوق رای آمدند امیدوار نگه دارید و ثانیاً کاری کنید که آن 50 درصد قهر کرده نیز بازگردند. اگر این اتفاق نیفتد، قرار است دفعه بعد با چند درصد واجدین شرایط انتخابات برگزار شود؟!

خیلی رک می گوییم آقای پزشکیان! هر چند که منکر دستاوردهای معدود ولی مهم شما در برخی عرصه ها از جمله آزادی نسبی فضای اجتماعی، رسانه ای و اینترنتی نیستیم و البته این ها را فقط در حد آغاز راه قابل قبول می دانیم ولی آنچه در عرصه اقتصادی در حال رخ دادن است، نه تنها آن 50 درصد قهر کرده را باز نمی گرداند بلکه آنها را صاحب این ادبیات می کند که به رأی دهندگان بگویند: دیدید گفتیم فایده ای ندارد؟!
همین الان هم می گویند و خیلی از رأی دهندگان به شما ، ابراز پشیمانی می کنند و چهره ها و رسانه هایی هم که حامی شما بوده اند، تحت فشارند.
البته باید مردم را درک کرد؛ کسی که در 6 ماه، 50 درصد از ارزش پولی که توی جیبش دارد کم شود، باید هم ناراحت و عصبی باشد که اگر نباشد عجب دارد.

آقای رئیس جمهور!
نمی شود که نه در تجارت و معامله ای ضرر کنیم، نه پول مان را دزد بزند و نه گمش کنیم ولی شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و ببینیم که فقیرتر شده ایم. آن هم نه یک بار و دو شب که مدام و مدام و مدام و باز هم مدام!

آقای پزشکیان!
ایرانی ها دارند فقیر تر می شوند و در ابتدای مسیر فقیر شدن، آدم ها از هزینه هایی مانند تفریح و سفر کم می کنند، سپس از آموزش می زنند، بعد کمتر از قبل کفش و لباس می خرند و فقیرتر که می شوند، از کمیت و کیفیت غذاها می کاهند و مثلاً کمتر غذاهای پروتئینی مانند گوشت می خرند یا آجیل و میوه را کم یا حتی حذف می کنند و در نهایت به حداقل هایی که فقط شکم را سیر کند بسنده می کنند تا فقط زنده بمانند.
با تأسف و تحسر باید گفت که بسیاری از مردم ما در مرحله آخر این روند هستند و دیگر گزینه ای برای حذف ندارند. اگر سفره مردم را به طور جدی و بنادین درنیابید، کار نه فقط بر مردم که بر حاکمیت نیز سخت خواهد شد. عجالتاً شما تنها صدای ما مردم در حاکمیت اید؛ در جلسات تان با سران کشور، بگویید که روند فقیر شدن بسیاری از مردم به ته خط رسیده است و این ته خط، تازه آغاز خطری است که دولت و مردم و سرزمین را یک جا تهدید می کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۲ و ساعت 17:21 |

فرانسه با همکاری امارات «بزرگترین پردیس هوش مصنوعی اروپا» را می‌سازد

رهبران فرانسه و امارات متحده عربی در جریان امضای یک قرارداد درباره هوش مصنوعی

کمتر از دو سال پس از انفجار پدیده «چت‌جی‌پی‌تی» که هوش مصنوعی مولد را برای عموم مردم به ارمغان آورد، و در حالی که نوآوری‌ها در زمینه هوش مصنوعی عمدتاً از ایالات متحده و چین نشات می گیرند، کشورهای اروپایی از جمله فرانسه به تکاپو افتاده اند تا در این زمینه عقب نیفتند.

امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه روز جمعه ۱۹ بهمن در گفت‌وگو با چند روزنامه فرانسوی انجام داد بر هوش مصنوعی به قول او «فرانسوی و اروپایی» تاکید کرد.

آقای مکرون درباره هوش مصنوعی گفت: «آیا ما حاضریم برای خودمختاری کامل و استقلال تلاش کنیم؟ یا اجازه می دهیم رقابت به نبرد بین ایالات متحده آمریکا و چین خلاصه شود؟ اگر اروپا به این موضوع بپردازد و روندها را تسریع کند، کارتی برای بازی دارد.»

این اظهارات سه روز قبل از برگزاری یک اجلاس دو روزه برای «اقدام در زمینه هوش مصنوعی» در پاریس مطرح شده که ریاست آن را مشترکا فرانسه و هند برعهده دارند.

در این اجلاس قرار است برخی از روسای دولت‌ها روسای شرکت‌های فناوری، از جمله سام آلتمن از شرکت اوپن‌ای‌آی، که استارت آپ چت‌جی‌پی‌تی را ایجاد کرد، حضور داشته باشند.

در آستانه برگزاری این اجلاس، فرانسه قراردادی به ارزش ۵۰ میلیارد یورو را با امارات متحده عربی برای ایجاد یک پردیس هوش مصنوعی امضا کرد.

امضای این قرارداد در روز پنجشنبه و در جریان سفر محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، به پاریس صورت گرفت و به گفته مقامات فرانسوی، این پردیس بزرگترین پردیس اروپا در زمینه هوش مصنوعی خواهد بود.

دیپ‌سیک می‌گوید تازه‌ترین مدل هوش مصنوعی این شرکت ۲۰ تا ۵۰ برابر ارزان‌تر از مدل «اُ وان» شرکت اُپِن‌اِی‌آی است

کمی قبل از آن، دولت فرانسه اعلام کرد که ۳۵ سایت جدید را آماده میزبانی از مراکز داده تعریف کرده تا ظرفیت های محاسباتی عظیم مورد نیاز هوش مصنوعی را فراهم کند.

دولت فرانسه قصد دارد هوش مصنوعی را در زمینه های مختلف از جمله آموزشی، عمرانی و اداری به کار گیرد:

به عنوان نمونه، الیزابت بورن وزیر آموزش و پرورش فرانسه گفته است: «ما در حال راه‌اندازی یک ابتکار استراتژیک برای توسعه یک هوش مصنوعی مستقل برای معلمان هستیم. در تابستان امسال فراخوان پروژه هایی به ارزش ۲۰ میلیون یورو در چارچوب برنامه «فرانسه ۲۰۳۰» و به عنوان بخشی از مشارکت جدید برای هوش مصنوعی، راه اندازی می‌شود.»

او افزود: «هدف این برنامه، طراحی یک هوش مصنوعی باز، شفاف و پایدار است که می تواند به معلمان ما کمک کند تا دروس خود را آماده ، تکالیف دانش‌آموزان را تصحیح، و شیوه های آموزشی خود را بروز کنند. این ابزار باید در طول سال تحصیلی ۲۰۲۶-۲۰۲۷ به طور کامل عملیاتی شود.»

ژان کوشلن، از مقامات شهرداری یکی از شهرهای فرانسه نیز در زمینه به کارگیری هوش مصنوعی در شهرداری ها گفته است: «هوش مصنوعی یک مزیت است، زیرا برای مسائلی مانند رسیدگی به درخواست‌های پروانه ساختمانی یا رسیدگی به مشاوره‌ها کمک می‌کند و باعث صرفه‌جویی در زمان برای ماموران می‌شود. بنابراین کارمندان را در انجام کارهای خود که مشمول محدودیت های زمانی قانونی است، مطمئن‌تر می‌کند.»

همچنین فرانسه وزارتی را برای توسعه هوش مصنوعی راه اندازی کرده و در تلاش است آن چه را «شکاف دیجیتالی» میان مردم خوانده، از بین ببرد.

کلارا شاپز وزیر هوش مصنوعی فرانسه گفت: «ما تا سال ۲۰۲۷ آگاهی دو میلیون فرانسوی را افزایش خواهیم داد تا بتوانیم آنان را برای استفاده از هوش مصنوعی آماده کنیم.»

نشریه اکسپرس نوشت که انتظار می‌رود مکرون در جریان این اجلاس، ایجاد یک بنیاد تحت حمایت دولت فرانسه در زمینه هوش مصنوعی را با بودجه اولیه ۴۰۰ میلیون دلار اعلام کند.

به نوشته این نشریه، هدف از ایجاد این بنیاد تاکید بر بعد اخلاقی هوش مصنوعی و همچنین «منافع عمومی» آن است.

فرانسه قصد دارد بودجه این بنیاد را در بازه زمانی که هنوز مشخص نیست، به ۲.۵ میلیارد یورو افزایش دهد.

کاخ الیزه روز جمعه گفت که یکی از اهداف دولت در حوزه تکنولوژی، «ایمن‌سازی داده‌ها، به ویژه داده‌های بهداشتی، داده‌های رسانه‌ها و کنترل دسترسی به آنها» است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۱ و ساعت 19:23 |

مرگ دانش آموزان نخبه زیر سایه بی‌تدبیری

مرگ دانش آموزان نخبه زیر سایه بی‌تدبیری

صدای خنده و شادی دختران دانش‌آموزی که از اردوی تفریحی برمی‌گشتند فضای اتوبوس را پر کرده بود. دختران نخبه و تیزهوش مدرسه فرزانگان کرمان که بعد از چند ماه درس خواندن سنگین و آزمون‌های مداوم برای یک استراحت کوتاه و تجدید قوا آخر هفته راهی اردوی تفریحی شده بودند تا بتوانند با انرژی بیشتری این چند ماه باقی مانده تا کنکور را حسابی درس بخوانند.

می‌گویند اتوبوس ترمز بریده بود. یعنی به همین راحتی جان ۳۸ دختر نوجوانی را که تنها امید خانواده‌هایشان بودند به دست راننده‌ای سپرده بودند که حتی نمی‌دانست ترمز اتوبوسش ایراد دارد.

روزنامه ایران نوشت: صدای خنده و شادی دختران دانش‌آموزی که از اردوی تفریحی برمی‌گشتند فضای اتوبوس را پر کرده بود. دختران نخبه و تیزهوش مدرسه فرزانگان کرمان که بعد از چند ماه درس خواندن سنگین و آزمون‌های مداوم برای یک استراحت کوتاه و تجدید قوا آخر هفته راهی اردوی تفریحی شده بودند تا بتوانند با انرژی بیشتری این چند ماه باقی مانده تا کنکور را حسابی درس بخوانند هرکدامشان هزاران برنامه و امید و آرزو برای آینده خود داشتند؛ نخبگانی که آینده‌سازان این مملکت بودند، اما همه این تلاش‌ها و زحمات و آرزو‌های رنگارنگ در یک لحظه نابود شد.

می‌گویند اتوبوس ترمز بریده بود. یعنی به همین راحتی جان ۳۸ دختر نوجوانی را که تنها امید خانواده‌هایشان بودند به دست راننده‌ای سپرده بودند که حتی نمی‌دانست ترمز اتوبوسش ایراد دارد.

این ارابه‌های مرگ تا کی باید جان عزیزان ما را بگیرد و کسی هم صدایش درنیاید؟ مگر همین چند سال پیش اتوبوس فرسوده دانشگاه علوم تحقیقات تهران ترمزش نبرید و جان ۹ دانشجو را نگرفت؟ نتیجه‌اش چه شد؟ راننده که خودش در این حادثه فوت شد و تمام. یا وقتی اتوبوس حامل دانش‌آموزان دختر هرمزگانی در نزدیکی روستای قلعه بیابان داراب واژگون شد و ۱۱ نفر کشته و ۳۴ نفر زخمی شدند جز پیام تسلیت و وعده پیگیری ماجرا چه اتفاقی افتاد؟ هنوز داغ مرگ خبرنگارانی که برای بازدید از طرح انتقال آب سد کانی سیب به دریاچه ارومیه رفته بودند و اتوبوسشان واژگون شد تازه است و پرونده در جریان.

همین دیروز یک اتوبوس دیگر هم در محور دلیجان – میمه واژگون شد و ۲ فوتی و ۲۰ مصدوم برجا گذاشت. بی‌تردید آنها هم خانواده‌ای داشتند و با مرگشان چندین نفر عزادار و ناامید شدند. حوادث رانندگی در کشور ما همچنان در سایه بی‌تدبیری‌ها، سهل‌انگاری‌ها و ایمن نبودن وسایل نقلیه و مشکلات جاده‌ای و خرابی راه‌ها قربانی می‌گیرد. مسئولان وعده می‌دهند و مردم جان.

چند روز قبل که وزیر راه برای بازدید به این روزنامه آمده بود آرزو و ابراز امیدواری کرد که شاهد حوادث کمتری در کشور باشیم؛ به ایشان گفتم به شرط آنکه شما هم فکری به حال راه‌ها و جاده‌های کشور بکنید و ایشان با تأیید گفتند: «بله واقعاً». خبر کشته شدن دانش‌آموزان نخبه کرمانی در سانحه رانندگی داغ بزرگی است بر دل خانواده‌ها و جامعه ایرانی. در این میان آنها که فرزندانی در سن و سال این نوگلان پرپر شده دارند بیشتر این داغ را لمس می‌کنند و می‌دانند که دانش‌آموزان سال دوازدهم با چه شور و اشتیاقی در این ماه‌های باقی مانده تا کنکور تلاش می‌کنند تا بتوانند در این رقابت نفسگیر با کسب رتبه‌ای بالاتر به آنچه می‌خواهند برسند، اما حالا این دختران بی‌گناه تاوان اشتباه و سهل‌انگاری راننده، مدیر مدرسه و دیگر مسئولان مربوطه را با جانشان پرداختند و همه امیدهایشان زیر خاک رفت و خانواده‌هایشان در این داغ فراموش نشدنی تا ابد خواهند سوخت.‌ای کاش وجدان بیداری وجود داشت و به جای وعده به میدان عمل می‌آمدند تا هم تاخت و تاز این ارابه‌های مرگ پایان می‌یافت و هم فکری به حال جاده‌های ناایمن می‌شود، اما افسوس که در سایه بی‌توجهی‌های مستمر، حوادث مرگبار تکرار می‌شود و جان هموطنان بیشتری گرفته می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۰ و ساعت 15:44 |

تجاوز در آمبولانس‌های ایران؛ از تعرض جنسی تا خودکشی و مرگ

انتشار گزارش‌هایی از سه مورد تعرض جنسی در آمبولانس‌های ایران طی دو هفته اخیر، واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است. مجازات‌های سبک و عدم برخورد جدی با متخلفان، انتقادات زیادی را به دنبال داشته است.

روزنامه شرق از سومین مورد تعرض جنسی در آمبولانس‌های اورژانس ایران خبر داد که منجر به مرگ قربانی و خودکشی خواهرش شد. این سومین پرونده تعرض جنسی در آمبولانس‌هاست که در دو هفته اخیر افشا شده است. این حادثه بار دیگر توجه‌ها را به مجازات‌های سبک عاملان و فرهنگ سکوت در برخورد با چنین جرایمی جلب کرده است.

در شهریور ۱۴۰۱ در کرج، یک زن ۳۳ ساله پس از تماس با اورژانس ۱۱۵ به دلیل افت فشار خون، توسط تکنسین آمبولانس مورد تعرض جنسی قرار گرفت. مامور اورژانس با تزریق داروی بیهوشی و سوءاستفاده از وضعیت بیمار، از "طریق دهان" به او تجاوز کرد. راننده آمبولانس نیز با طولانی کردن مسیر، در این جرم همدستی کرد.

پدر قربانی در مصاحبه با روزنامه شرق گفت: «دخترم پس از ماه‌ها تحمل فشار روانی، دقیقاً در سالگرد حادثه بر اثر سکته جان باخت. خواهر او نیز نیم ساعت بعد از شنیدن خبر، خودکشی کرد.»

بر ا‌ساس این گزارش دادگاه کیفری، تکنسین متهم را به ۹۹ ضربه شلاق و راننده را به ۳۰ ضربه شلاق محکوم کرد. هر دو تنها دو سال از اشتغال در اورژانس محروم شدند. پدر قربانی از بی‌توجهی مسئولان انتقاد کرد و گفت: «حتی نتیجه آزمایش دی‌ان‌ای در پرونده لحاظ نشد.»

خانواده قربانی در گفت‌وگو با روزنامه‌شرق با اشاره به "ناکافی بودن مجازات"، خواستار رسانه‌ای شدن این پرونده شدند تا از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.

موج افشاگری‌ها و واکنش‌ها به تعرض‌های جنسی در آمبولانس‌ها

این سومین مورد از سری تجاوزهای گزارش‌شده در آمبولانس‌های ایران طی هفته‌های اخیر است کە توسط رسانه‌های داخلی ایران افشا می‌شود. اورژانس ایران هنوز واکنشی به گزارش روزنامه شرق نشان نداده اما وقوع مورد قبلی را تایید کرده بود.

یک روز پیش از گزارش روزنامه شرق، وبسایت خبرآنلاین روز چهارشنبه ۱۷ بهمن (۵ فوریه) از یک مورد تعرض جنسی در آمبولانس خبر داده بود.

بر ا‌ساس گزارش خبرآنلاین، در فروردین ۱۴۰۳ یک مامور مامور اورژانس در یکی از شهرهای شمالی به زن ۲۰ ساله‌ای که در اثر تصادف مجروح شده بود، تجاوز کرد. دادگاه او را به ۶۰ ضربه شلاق محکوم کرد.

در این گزارش آمده علی‌رغم اینکە همکاران این مامور در تحقیقات قضایی افشا کردند که او سابقه تکرار چنین اعمالی را داشته است، اما وی همچنان در اورژانس فعالیت می‌کند.

مورد اول را نیز ندا شمس، وکیل دادگستری، در مصاحبه با با تلویزیون اینترنتی "حرف نو" افشا کرد.

به گفتە این وکیل در سال ۱۳۹۶ تکنسین اورژانس با بیهوش کردن زنی در دوران قاعدگی، وی را مورد آزار قرار داد. این پرونده ابتدا با حکم ۷۴ ضربه شلاق و دو سال محرومیت موقت از کار به پایان رسید، اما وکلای مدافع اعلام کردند فرد خاطی به جای اخراج، صرفاً به مراکز بهداشتی دیگر منتقل شده است.

انتشار این گزارش‌ها در ایران واکنش‌های زیادی در پی داشتە است. همایون سامهیح نجف‌آبادی، عضو کمیسیون بهداشت مجلس، از پیگیری این موضوع و طرح سؤال از وزیر بهداشت در صورت تأیید ادعاها خبر داد.

به گفتە برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی این پرونده‌ها نه تنها نقض فاحش حقوق بشر را نشان می‌دهند، بلکه ساختار سیستم قضایی و امنیتی ایران را زیر سوال می‌برند که در آن مجرمان با مصونیت عمل می‌کنند و قربانیان به ندرت به عدالت دست می‌یابند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۱۱/۱۹ و ساعت 19:23 |

یک پژوهش جدید؛ ریزپلاستیک‌ها به مغز انسان نفوذ کرده‌اند

۱۸/بهمن/۱۴۰۳

محققان دریافته‌اند که نمونه‌های مغزی افراد مبتلا به زوال عقل حاوی سه تا پنج برابر ریزپلاستیک‌های بیشتر نسبت به نمونه‌های سالم هستند

محققان دریافته‌اند که نمونه‌های مغزی افراد مبتلا به زوال عقل حاوی سه تا پنج برابر ریزپلاستیک‌های بیشتر نسبت به نمونه‌های سالم هستند

پژوهشی تازه نشان می‌دهد که در مغز انسان‌های سالم به اندازهٔ یک قاشق پلاستیکی یک‌بار مصرف ذرات ریز پلاستیکی وجود دارد.

این یافته‌ها که در مجلهٔ پزشکی «نیچر» منتشر شده‌اند، بر اساس نمونه‌برداری‌ از مغز انسان‌هایی به دست آمده است که در دو بازهٔ زمانی سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ کالبدشکافی شده‌اند.

دکتر متیو کمپن، استاد دانشگاه نیومکزیکو و یکی از نویسندگان اصلی این مطالعه، می‌گوید: «ما در نمونه‌های مغزی افرادی که عملکرد شناختی طبیعی داشتند و میانگین سنی آنان حدود ۴۵ تا ۵۰ سال بود، غلظت ۴۸۰۰ میکروگرم پلاستیک در هر گرم بافت مغز یا ۴۸ صدم درصد وزنی را یافتیم. این مقدار تقریباً معادل یک قاشق پلاستیکی استاندارد است.»

بر اساس این مطالعه، نمونه‌های مغزی اخیر حاوی ۵۰ درصد پلاستیک بیشتری نسبت به نمونه‌های گرفته شده در سال ۲۰۱۶ هستند و این نشان‌دهنده روند افزایشی نفوذ پلاستیک‌ها به بافت‌های بدن انسان است.

محققان همچنین دریافته‌اند که نمونه‌های مغزی افراد مبتلا به زوال عقل حاوی سه تا پنج برابر ریزپلاستیک‌های بیشتر نسبت به نمونه‌های سالم هستند. این خرده‌ها در دیواره‌های شریان‌ها و وریدهای مغز و همچنین در سلول‌های ایمنی مغز رسوب کرده‌اند.

به این ترتیب، انسان‌های مورد مطالعه دارای ۹۹.۵ درصد مغز و نیم درصد پلاستیک هستند. این در حالی است که پژوهش‌ها هنوز نتوانسته‌اند به طور قطعی نشان دهند که وجود این ذرات در مغز آسیبی ایجاد می‌کند یا خیر.

دکتر کمپن توضیح می‌دهد: «این یافته‌ها کمی نگران‌کننده هستند، اما باید در تفسیر این نتایج بسیار محتاط باشیم زیرا افزایش میکروپلاستیک‌ها می‌تواند به دلیل بیماری زوال عقل باشد و ما در حال حاضر نمی‌توانیم بگوییم که میکروپلاستیک‌ها علت این بیماری هستند.»

فیبی استاپلتون، استادیار دانشگاه راتگرز، که در این مطالعه شرکت نداشته است، می‌گوید: «مشخص نیست که آیا این ذرات در در جریان هستند و وارد و خارج از مغز می‌شوند، یا این‌که در بافت‌های عصبی جمع می‌شوند و منجر به بیماری می‌شوند. تحقیقات بیشتری لازم است تا درک کنیم چگونه این ذرات با سلول‌ها تعامل دارند و آیا این تعامل عواقب سم‌شناختی دارد یا خیر.»

در همین حال، دکتر فیلیپ لندریگان، از کالج بوستون، تاکید می‌کند که یافتن سطوح بالای میکروپلاستیک‌ها در بافت‌های انسانی منطقی است زیرا تولید پلاستیک، آلودگی پلاستیکی و مواجهه انسان‌ها با پلاستیک‌ به سرعت در حال افزایش است.

او می‌افزاید: «بیش از نیمی از تمام پلاستیک‌هایی که تا به حال ساخته شده‌اند از سال ۲۰۰۲ به این سو ساخته شده‌اند و پیش‌بینی می‌شود تولید آن تا سال ۲۰۴۰ دو برابر شود.»

ریزپلاستیک‌ها تکه‌های کوچکی از پلیمرهای تجزیه شده هستند که در محیط‌زیست، از جمله آب، هوا و خاک یافت می‌شوند و مطالعات پیشین نیز نشان داده‌اند که این مواد وارد بدن انسان نیز شده‌ است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۸ و ساعت 22:47 |

ناقص‌سازی جنسی زنان؛ ۲۳۰ میلیون زن در جهان قربانی ختنه

به گزارش سازمان جهانی بهداشت بیش از ۲۳۰ میلیون دختر در ۳۰ کشور جهان از آفریقا تا آسیا و خاورمیانه، از جمله در بخش‌هایی از ایران ختنه شده‌اند. این عمل مثله سازی جنسی زنان است و پیامدهای جسمی و روحی فاجعه‌باری دارد.

ششم فوریه، روز جهانی مبارزه با ناقص‌سازی جنسی دختران است. آمار منتشرشده در این زمینه پرده از اقدامی هولناک برمی‌دارد. سازمان جهانی بهداشت در تازه‌ترین گزارش خود در این باره به بیش از ۲۳۰ میلیون دختر و زن جوان اشاره کرده که در ۳۰ کشور جهان ختنه شده‌اند. بیشتر این دختران در سنین نوزادی تا ۱۵ سالگی تحت این عمل قرار گرفته‌اند.

عمل ناقص‌سازی جنسی زنان عمدتا در آفریقا، آسیا و خاورمیانه انجام می‌شود و زندگی میلیون‌ها دختر را زیر و رو می‌کند. در کشورهای خاورمیانه، ایران نیز مستثنی نیست، اگرچه به شکلی محدودتر.

هزینه ۱.۴ میلیارد دلاری عوارض جانبی ختنه

ختنه زنان، یا همان ناقص‌سازی جنسی اصطلاحی است برای عمل بریدن بخشی یا تمامی آلت تناسلی بیرونی زنان. در بسیاری از جوامع عقب‌مانده این سنتی است قدیمی که زنان و مردان هردو از آن دفاع می‌کنند. تخمین زده می‌شود که بیش از ۴ میلیون دختر سالانه در معرض خطر این عمل قرار دارند و سازمان جهانی بهداشت از آن به عنوان یک نگرانی جهانی یاد می‌کند.

این سازمان هزینه رسیدگی به عوارض بهداشتی ناشی از ناقص‌سازی جنسی زنانه را سالانه معادل ۱.۴ میلیارد دلار برآورد کرده است و هشدار می‌دهد این مبلغ در صورت عدم اتخاذ اقدامات فوری برای پایان دادن به این عمل، احتمالاً افزایش خواهد یافت.

ناقص‌سازی جنسی شامل تمام روش‌هایی است که در آن‌ها قسمتی یا تمام اعضای تناسلی خارجی زنانه برداشته می‌شود و گاه به سایر اعضای بدن زن نیز آسیب می‌زند. این عمل می‌تواند عوارض جانبی سنگینی برای زن داشته باشد و گاه به مرگ منجر شود.

انعکاس نابرابری عمیق

ختنه زنان نقض حقوق بشر دختران و زنان و منعکس‌کننده نابرابری جنسیتی با ریشه‌‌ای عمیق و کهن است. این عمل تبعیض علیه دختران و زنان را افراطی‌ترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد.

ناقص‌سازی جنسی تقریباً همیشه بر روی دختران خردسال انجام می‌شود و نقض حقوق کودکان است. این عمل همچنین نقض حق سلامتی، امنیت و تمامیت جسمانی فرد، حق امنیت در برابر شکنجه و رفتارهای ظالمانه است. در یک کلام ختنه زنان نه فقط غیرانسانی و تحقیرآمیز، که ناقض حق زندگی است، زیرا در مواردی منجر به مرگ شود.

بیشتر بخوانید:سازمان ملل: میلیون‌ها زن نمی‌توانند در مورد بدن خودشان تصمیم بگیرند

نکته قابل تعمل این که شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد کارکنان بهداشتی در برخی مناطق در انجام این عمل دخیل هستند، زیرا باور دارند که انجام آن در محیط پزشکی ایمن‌تر است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) به‌ جد از کارکنان بهداشتی خود خواسته است که این عمل را انجام ندهند و استراتژی جهانی خود را در راستای پایان دادن به "پزشکی‌سازی" ختنه زنانه تقویت کرده است.

انواع ناقص‌سازی جنسی زنان

اولین نوع ختنه شامل برداشتن جزئی یا کامل کلیتوریس (قسمت خارجی و قابل مشاهده کلیتوریس که حساس است) و یا پوشش کلیتوریس (لایه پوستی که دور کلیتوریس را می‌پوشاند) است.

در نوع دوم علاوه بر برداشتن جزئی یا کامل کلیتوریس، لابیا مینور (چین‌های داخلی واژن) همراه یا بدون برداشتن لابیا ماژور (چین‌های خارجی پوست واژن) همراه است.

سومین نوع "اینفیبولیشن" یا بستن واژن است. این عمل شامل باریک کردن ورودی واژن از طریق ایجاد یک پوشش است که معمولاً با بریدن و جابجایی لابیا مینور یا لابیا ماژور ایجاد می‌شود، که گاهی با دوختن همراه است. این عمل با یا بدون برداشتن کلیتوریس یا پیش‌پوست آن انجام می‌شود.

چهارمین نوع که وحشیانه‌ترین نیز هست، شامل تمام روش‌های صدمه به اعضای تناسلی زنانه مانند بریدن، شکافتن، ساییدن و سوزاندن ناحیه تناسلی است.

ناقص‌سازی جنسی زنان می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری داشته باشد و زندگی زن را برای تمام عمر تحت تاثیر قرار ‌می‌دهد. گذشته از درد شدید، خونریزی بیش از حد، ورم بافت‌های تناسلی، تب، عفونت‌هایی مانند کزاز و مشکلات بهبود زخم، گاه این عمل می‌تواند به شوک و حتی مرگ منجر شود.

عوارض بلندمدت این عمل عفونت‌های مجرای ادارد، مشکلات واژنی (ترشحات، خارش، واژنیوز باکتریایی و دیگر عفونت‌ها)، قاعدگی دردناک، کلوئید و مشکلات جنسی (درد در حین رابطه جنسی، کاهش رضایت جنسی، و غیره) باشد. افزایش خطر عوارض زایمان (زایمان دشوار، خونریزی بیش از حد، سزارین، نیاز به احیای نوزاد و غیره) و مرگ نوزاد از دیگر عوارض این عمل است.

ختنه به مشکلات روانی نیز منجر می‌شود؛ افسردگی، اضطراب، اختلال روحی پس از عمل و بسیار عوارض دیگر که درمان آن نیاز به زمانی طولانی دارد.

عوامل فرهنگی و اجتماعی

پژوهشگران و مدافعان حقوق زن می‌گویند دلایل انجام ناقص‌سازی جنسی از منطقه‌ای به منطقه دیگر و همچنین در طول زمان متفاوت است و شامل ترکیبی از عوامل اجتماعی و فرهنگی در درون خانواده‌ها و جوامع می‌شود.

در جاهایی که ختنه زنانه به‌عنوان یک هنجار اجتماعی شناخته می‌شود، فشار اجتماعی برای تطابق با آنچه که دیگران انجام می‌دهند و انجام داده‌اند، همچنین نیاز به پذیرفته شدن اجتماعی و ترس از طرد شدن توسط جامعه، انگیزه‌های قوی برای ادامه دادن این عمل هستند.

ختنه زنانه اغلب به‌عنوان "بخشی ضروری از بزرگ کردن یک دختر و راهی برای آماده کردن او برای بلوغ و ازدواج" تلقی می‌شود. این ممکن است شامل کنترل بر تمایلات جنسی دختر برای ترویج "پاکدامنی پیش از ازدواج و وفاداری زناشویی" تلقی شود.

ختنه در ایران: یک پدیده محلی

وزارت خارجه آمریکا سال ۲۰۲۲ تأکید کرد که اطلاعات به‌روز شده کمی در مورد این عمل در ایران وجود دارد. اما داده‌ها و گزارش‌های رسانه‌ای قدیمی‌تر (از سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵) نشان می‌دهند که ناقص‌سازی جنسی زنان در استان‌های هرمزگان، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی بیشتر رواج داشته است. در بیشتر موارد، دختران بین پنج تا هشت ساله بیشترین قربانیان این عمل بوده‌اند.

کامیل احمدی، مردم‌شناس ایرانی-بریتانیایی در پژوهش‌های گذشته خود در این زمینه به برخی باورها، هنجارها، نگرش‌ها، و نظام‌های سیاسی و اقتصادی اشاره می‌کند که به گفته او در استمرار سنت ختنه زن نقش داشته‌اند.

او در بررسی میدانی و تحلیل عمل ناقص‌سازی جنسی زنان و دختران در ایران به این نتیجه رسیده که این عمل در برخی از روستاهای چهار استان آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، و هرمزگان رواج داشته و غالبا میان "برخی از اقلیت‌های سنی" اجرا می‌شود.

به گفته او "این تحقیق بر این باورِ دیرین که رواج این عمل را تنها محدود به آفریقا می‌داند خط بطلان کشیده و شواهد کافی فراهم کرده است تا دیگر هرگز نتوان رواج ختنه زنان و دختران را انکار کرد". علاو بر این "آشکار شدن این حقیقت به فعالان مدنی جامعه ایران و کمیته‌های مدافع حقوق کودکان سازمان‌های بین‌المللی کمک می‌کند تا با ذی‌نفعان و دست‌اندرکاران این عمل در ایران وارد گفت‌وگو شوند و ضمن به‌رسمیت شناختن انجام این عمل، با آن مبارزه کنند."

کامیل احمدی به این نیز اشاره می‌کند که ناقص‌سازی آلت جنسی دختران سنتی است که به پیش از اسلام و مسیحیت برمی‌گردد و ریشه‌های تاریخی آن را باید در میان آفریقاییان غیرمسلمان جست.

او در تحقیق خود می‌گوید: «عمل ختنه زنان در برخی کشورهای مسلمان موجود است، ولی نه در کتاب مقدس و قرآن ذکری از ختنه زنان هست و نه در هیچ یک از متون معتبر مسیحی و اسلامی.» این پژوهشگر تاکید می‌کند که با این حال "دین به مبنایی توجیهی برای ترویج ختنه زنان بدل شد چون آن را به پاکدامنی زنان گره زدند و ختنه گواهی شد بر پاکی زنان مومن در نظر خداوند."

تیغ بی‌رحم سنت بر واژن زنان

فرهنگ و سنت‌ها به ویژه در مناطق روستایی هنوز هم در ناقص‌سازی واژن یا آلت تناسلی دختران (ختنه دختران) نقش دارند. ششم فوریه روز جهانی منع ناقص‌سازی آلت تناسلی زنان است. گزارش تصویری را ببینید:

Bildergalerie Afrika Genitalverstümmelung Bildergalerie Afrika Genitalverstümmelung

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۸ و ساعت 16:56 |

گفت‌وگو با وکیل پرونده تجاوز در آمبولانس/ فرد متجاوز اخراج نشد و فقط محل خدمتش تغییر کرد

گفت‌وگو با وکیل پرونده تجاوز در آمبولانس/ فرد متجاوز اخراج نشد و فقط محل خدمتش تغییر کرد

سخنگوی سازمان اورژانس کشور در واکنش به اظهارات این وکیل گفت: موضوع تجاوز به بیمار در آمبولانس توسط تکنسین اورژانس در سال ۹۶ و در یکی از مراکز اورژانس کشور رخ داده است و فرد خاطی همان وقت اخراج شده است.

ویدئویی از توضیحات یک وکیل اخیرا پربازدید شد، این وکیل درباره پرونده تجاوز به یک زن مصدوم در آمبولانس و حداقل مجازات فرد خاطی توضیحاتی داد که با واکنش‌های زیادی همراه بود.

به گزارش خبرآنلاین، سخنگوی سازمان اورژانس کشور در واکنش به اظهارات این وکیل گفت: موضوع تجاوز به بیمار در آمبولانس توسط تکنسین اورژانس در سال ۹۶ و در یکی از مراکز اورژانس کشور رخ داده است و فرد خاطی همان وقت اخراج شده است.

بابک یکتاپرست در گفتگو با خبرآنلاین، درباره جزئیات تجاوز تکنسین اورژانس به یک بیمار درون آمبولانس ادامه داد: وکیل مربوطه به دنبال انتشار خبری مربوط به این موضوع، به اورژانس پیام داده است که تجاوز به بیمار به اورژانس در سال ۹۶ اتفاق افتاده و مربوط به یکی از مراکز اورژانس بوده است و ضمن برخورد با فرد خاطی در همان زمان از اورژانس اخراج شده است.

اما ندا شمس، وکیل پایه یک دادگستری، در گفتگو با خبرآنلاین، جزییات دیگری اعلام می‌کند و می‌گوید: پرونده تجاوز به بیمار در داخل آمبولانس اورژانس مربوط به سال ۹۶ در رودهن است. آمبولانس هم برای اورژانس ۱۱۵ بود.‌ در رأی دادگاه نوشته شده بود، ۷۴ ضربه شلاق و برای مجازات تکمیلی منع از اشتغال به کار در اورژانس به مدت دو سال ؛ پس فرد خاطی اخراج نشد بلکه مطابق حکم دادگاه از اشتغال در اورژانس منع شده است.

گفت‌وگو با وکیل پرونده تجاوز در آمبولانس/ فرد متجاوز اخراج نشد و فقط محل خدمتش تغییر کرد

شمس می‌گوید: بنابراین فرد متجاوز اخراج نشد و فقط محل خدمتش از اورژانس به مراکز خانه‌های بهداشت و خانه‌های درمان منتقل شد و در این مراکز کار خود را ادامه داد.

او تاکید می‌کند: حراست و بازرسی وزارت بهداشت روسا و مسئولان اورژانس‌های تهران و رودهن آن زمان در جریان پرونده تجاوز تکنسین آمبولانس بودند.

این وکیل پایه یک دادگستری ادامه می‌دهد: بحث ما این بود که قانونی برای این قضیه به شکلی که به فرد بیمار تجاوز شده بود نداریم؛ و فرقی نمی‌کند تجاوز از سوی چه کسی و علیه چه کسی باشد و این قضیه ممکن است برای وکلا، مهندسین و هر قشر دیگری اتفاق بیفتد. در همه جای دنیا برای تجاوز قانون وجود دارد ولی برای این نوع از تجاوز، قانونی وجود ندارد.

در رأی دادگاه نوشته شده بود، ۷۴ ضربه شلاق و برای مجازات تکمیلی منع از اشتغال به کار در اورژانس به مدت دو سال ؛ پس فرد خاطی اخراج نشد بلکه مطابق حکم دادگاه از اشتغال در اورژانس منع شده است.

این وکیل پایه یک دادگستری با بیان اینکه اثرات این تجاوز قابل وصف نیست، می‌گوید: آسیب روحی تجاوز رخ داده برای خانم بیمار در اورژانس باعث شد که او حتی اقدام به خودکشی کند و اتفاقات بسیار بدی برای او رخ دهد. من خیلی از موارد را به احترام پزشکان شریفی که به بیماران خود نگاه انسانی دارند، بیان نکردم.

شمس در تشریح روند دادگاه تاکید می‌کند: بعد از صدور رای که مجازات خاصی برای متجاوز در نظر نگرفته بود، به آن اعتراض کردیم. رای طی ۲ روز در دادگاه تجدیدنظر تهران تایید شد.

او تصریح می‌کند: آقای یکتاپرست از اورژانس کشور از دو روز پیش با من تماس گرفتند. به ایشان پیام دادم گفتم که به دلیل سفر نمی‌توانم با تلفنم حرف بزنم و گفتم در پیام‌رسان واتساپ موضوع خودشان را مطرح کنند که جوابی نشنیدم، اما ایشان با علم به قضیه چیز دیگری به رسانه‌ها گفتند و اعلام کردند که پاسخ آن‌ها را نمی‌دهم در حالیکه اینطور نیست و تصویر مکاتبات ما موجود است.

گفت‌وگو با وکیل پرونده تجاوز در آمبولانس/ فرد متجاوز اخراج نشد و فقط محل خدمتش تغییر کرد

این وکیل پایه یک دادگستری ادامه می‌دهد: ما در یک برنامه اینترنتی بحثی درباره تجاوز داشتیم که برای نشان دادن خلأ قانونی مثالی از یک پرونده آوردم که همان موضوعی است که در رسانه‌ها به آن پرداخته شد.

شمس تاکید می‌کند: در همان گفتگو من رای را با مخدوش کردن اسم و نشانی اصحاب دعوی، روی میز گذاشتم و متن دادنامه را خواندم. در رای نوشته شده بود؛ تکنسین آمبولانس با تزریق و لمس فلان و فلان و فلان، از اشتغال در اورژانس به مدت ۲ سال منع شده است؛ یعنی اخراج انجام نشده است.

او می‌گوید: نکته عجیب ماجرا در تجاوز تکنسین آمبولانس اورژانس به بیمار این است که این فرد کارمند قراردادی اورژانس بوده است اما همچنان با پایان قراردادش اخراج نشده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۶ و ساعت 17:21 |

چرا شاه‌دوستان دربارۀ اشرف پهلوی و "یادداشت‌های علم" حرفی نمی‌زنند؟

تقریبا هیچ وقت دربارۀ اشرف پهلوی چیزی از سر تایید نمی‌گویند و ترجیح می‌دهند دربارۀ او سکوت کنند. یعنی در بازخوانی تاریخ، به سراغ اشرف نمی‌روند چراکه می‌دانند "خواهر مقتدر شاه" بدنام‌تر از آن است که بتوان از او اعادۀ حیثیت کرد.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - طرفداران خاندان و حکومت پهلوی، معتقدند "پنجاه‌وهفتی‌ها"، یعنی کسانی که رژیم شاه را سرنگون کردند، تاریخ را تحریف کرده‌اند و با "تاریخ‌نگاری چپ" تصویری نادرست از "تاریخ پهلوی" ترسیم کرده‌اند که علاوه بر نادرستی، نامنصفانه هم است و به همین دلیل بازخوانی تاریخ را ضرورت می‌دانند.

مهم‌ترین نمود این بازخوانی، همان مستندهای شبکۀ "من‌وتو" بود که تصویری طلایی و بی‌نقص از دوران پهلوی ترسیم می‌کرد. آن مستندها متمرکز بود بر نقاط قوت ایران در دوران پهلوی. یعنی شبکۀ من‌وتو فقط نیمۀ پر لیوان پهلوی را نشان می‌داد و البته استدلالش هم این بود که دربارۀ نیمۀ خالی لیوان، مخالفان حکومت پهلوی به اندازۀ کافی سخن گفته‌اند.

این رویکرد، البته تکمله‌ای هم داشته. و آن اینکه، طرفداران متعصب خاندان پهلوی، در بازخوانی‌های تاریخی‌شان، به این شکل عمل می‌کنند که مثلا آثار مهندس بازرگان یا آیت‌الله طالقانی را شخم می‌زنند، بلکه یک جمله در تایید مبارزۀ مسلحانۀ مجاهدین خلق علیه رژیم شاه پیدا کنند و سپس مدعی شوند بازرگان با چریک‌های سازمان مجاهدین فرقی نداشت. یا مثلا جملات سوسیالیستی آثار طالقانی را ردیف می‌کنند تا نتیجه بگیرند مشی مدارآمیز طالقانی هیچ ارزشی نداشت و طالقانی آدمی بود شبیه چریک‌های مائوئیست یا لنینیست گروه‌های چپ‌گرا.

این بازخوانانِ تاریخ، از یک‌سو مدعی‌اند انقلابیون 57 و تاریخ‌نگاران چپ‌گرا، در حق شاه بی‌انصافی کرده‌اند و صرفا نقاط ضعف او را دیده‌اند و آن نقاط ضعف را بزرگ هم کرده‌اند، از سوی دیگر خودشان دقیقا با چنین روشی به سراغ بازرگان و طالقانی و سایر مخالفان رژیم شاه در آن ایام می‌روند تا بلکه با هر چه سیاه‌تر نشان دادن مخالفان شاه، نتیجه بگیرند آن مخالفان هیچ نقد اساسی درستی به عملکرد رژیم شاه نداشتند.

بازخوانیِ تاریخ از سوی طرفداران حکومت پهلوی، شامل بازنمایی چهره‌های رژیم شاه (از ارتشی گرفته تا وزیر و وکیل) و ارجاع به سخنان این افراد هم می‌شود که البته ایرادی هم ندارد. چه اشکالی دارد که جوانان امروز با سپهبد نادر جهانبانی، خلبان و معاون فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، آشنا شوند یا مثلا اکبر اعتماد، بنیان‌گذار سازمان انرژی اتمی ایران، مشهور به پدر فناوری هسته‌ای ایران، و یا دکتر فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پروش ایران (از 1347 تا 1354) را بشناسند یا بهتر بشناسند؟

اما اگر دقت کرده باشید، پهلوی‌گرایان تقریبا هیچ وقت دربارۀ اشرف پهلوی چیزی از سر تایید نمی‌گویند و ترجیح می‌دهند دربارۀ او سکوت کنند. یعنی در بازخوانی تاریخ، به سراغ اشرف نمی‌روند چراکه می‌دانند "خواهر مقتدر شاه" بدنام‌تر و رسواتر از آن است که بتوان از او اعادۀ حیثیت کرد.

در واقع هم‌زدنِ آش اشرف صرفۀ سیاسی ندارد و پهلوی‌گرایان هم می‌دانند که خدوم جلوه‌دادن این بانوی بی‌آبرو، کار حضرت فیل است و بهتر است وقتشان را صرف کاری کنند که پیشاپیش عبث به نظر نیاید.

همچنین طرفداران خاندان پهلوی دربارۀ شمس پهلوی و فاطمه پهلوی نیز ساکت‌اند و با اینکه از "خاندان ایران‌ساز پهلوی" دم می‌زنند، اما دربارۀ خواهران و برادران محمدرضاشاه تقریبا چیزی نمی‌نویسند و سخنی نمی‌گویند؛ چراکه بهتر می‌دانند این افراد در بهترین حالت مفت‌خورهایی بودند که در دربار می‌پلکیدند و از رانتِ رضاشاه‌زادگی بهره‌های وافر می‌بردند.

ولی غیر از خاندان پهلوی، پهلوی‌گرایان کنونی دربارۀ خاطرات مفصل اسدالله علم نیز سکوت معناداری دارند. کتاب مهم "یادداشت‌های علم" که در هفت جلد به زبان فارسی منتشر شده، نکات بسیار مهمی را دربارۀ نحوۀ مملکت‌داری در رژیم شاه، شخصیت محمدرضاشاه، فضای حاکم بر روابط اعضای خاندان پهلوی و نخبگان سیاسی آن دوران برملا می‌کند.

با اینکه علم در یادداشت‌هایش بارها از شاه تجلیل کرده، اما چنین کتابی به کار طرفداران شاه نمی‌آید؛ چراکه این افراد می‌کوشند تصویری بی‌نقص از شاه و حکومتش ترسیم کنند؛ اما در یادداشت‌های علم، استبداد و فساد در شخص محمدرضاشاه غیر قابل انکار است.

مثلا در جایی شاه به علم می‌گوید روزنامۀ گاردین علیه ما گزارش نوشته؛ به دولت انگلیس بگویید جلوی گاردین را بگیرد (نقل به مضمون). چنین انتظاری به خوبی نشان می‌دهد که شاه نه تنها با مطبوعات آزاد در کشور تحت امر خودش مخالف بوده، بلکه اگر می‌توانست ریشۀ مطبوعات آزاد در مهد دموکراسی (انگلستان) را نیز می‌خشکاند.

و یا قصۀ مشهور روابط جنسی خارج از ازدواج شاه و علم، بازخوانی و واکاوی‌اش هیچ به نفع اعلیحضرت نیست! اگر امروز معلوم شود یک وزیر یا یک نمایندۀ مجلس با استفاده از موقعیت سیاسی‌اش مرتبا با زنان و دختران متعددی هماغوش شده، آیا این عمل مصداق "سوءاستفاده از قدرت" قلمداد نمی‌شود؟

همین چند سال قبل، معلوم شد که یکی از وزرای دولت بریتانیا با منشی‌اش رابطه دارد و افکار عمومی چنان بر او تاخت که ناچار شد از مقامش استعفا کند؛ چراکه مردم بریتانیا او را فردی دانستند که از قدرتش سوءاستفاده کرده. اگر او وزیر نبود، اصلا در رأس آن وزارتخانه نمی‌نشست که بتواند با آن منشی همخوابه شود. دیگر اینکه، او در رأس آن وزارتخانه نشسته بود برای خدمت به مردم بریتانیا، نه برای هم‌خوابگی با منشی وزارتخانه و خیانت به هسرش.

باری، اگر بحث "سوءاستفاده از قدرت" اهمیت داشته باشد (که دارد)، هم‌خوابگی‌های مکرر محمدرضاشاه با زنان و دختران ایرانی (و عمدتا تهرانی)، که با واسطه‌گریِ اسدالله علم انجام می‌شد، همگی مصداق سوءاستفاده از قدرت بودند.

بر فرض که برخی زنان از سر ضعف یا طمع راضی شوند با پادشاه مملکت بخوابند، آیا رغبت پادشاه به چنین کاری، نشانۀ فر ایزدی است یا نشانۀ فساد و بی‌بندوباری جنسی؟ اگر امروز یک مداح با استفاده از قدرت محدودش چنین کاری کند، آیا همین طرفداران حکومت پهلوی از "فساد در جمهوری اسلامی" دم نمی‌زنند؟ پس چطور می‌توان تنوع‌طلبی جنسی شاه ایران و روابط مکررش با زنان و دختران این کشور را نشانۀ فساد او ندانست؟

اگر محمدرضا پهلوی شاه ایران نبود و پدرش هم شاه نبود، آیا می‌توانست مکرر در مکرر با زنان دیگری جز همسر خودش همخوابه شود؟ بدیهی است که نه. آنچه زنان و دختران این دیار را به همخوابگی با او سوق می‌داد، نه مهارت علم در قوّادی و نه جذابیت صورت و سیرت شاه بلکه جاذبۀ مقام شاه بود. و این معنایی ندارد جز سوءاستفاده از قدرت.

یادداشت‌های علم علیرغم لحن چاکرمآبانه و تجلیل‌های مکررش از "خدمات اعلیحضرت"، به خوبی استبداد و فساد شاه را برملا می‌کند و به همین دلیل طرفداران شاه یادداشت‌های نفر دوم حکومت پهلوی (از آغاز دهۀ 1340 تا اوایل سال 1356) را خوش ندارند و در بازخوانی تاریخ عصر پهلوی، سراغی از خاطرات علم نمی‌گیرند.

اصولا نوشتن چنین خاطراتی، از نظر شاه‌دوستان مصداق گستاخی و بی‌حرمتی است. کسی که حرمت دارد، در واقع حریمی دارد و کسی نباید وارد آن حریم شود. واژۀ احترام نیز به معنای رعایت پا ننهادن در این حریم است. کسی که وارد حریم دیگری می‌شود، در واقع حرمت او را می‌شکند یا به او بی‌احترامی می‌کند.

همچنین کسی که وارد حریم دیگری می‌شود، چیزهایی را می‌بیند که نباید می‌دید. و از چیزهایی باخبر می‌شود که نباید می‌شد. و احتمالا نظر انتقادی به آن فرد "محترم" پیدا می‌کند. حالا اگر آن فرد محترم شاه مملکت باشد، یا مقامی شبیه شاه باشد، حریم حرمتش چنان گسترده می‌شود که هیچ کس در کشور نباید از او انتقاد کند. و به همین دلیل، شفاف‌ساختن مناسبات و روابط او ممنوع است. بویژه برای مطبوعات که مخاطبشان افکار عمومی است. و در غیاب شفافیت، آن حریم و حرمت کاذب و کذایی نیز حفظ می‌شود. و برای حفظ این امور، بهتر است که آزادی بیان دربارۀ آن "مقام محترم" ممنوع باشد.

به همین دلایل است که "یادداشت‌های علم" باب طبع شاه‌دوستان نیست. همچنین شفاف‌سازی و واکاوی روابط و اقدامات و مناسبات و دارایی اعضای خاندان پهلوی نیز، همیشه موضوعی بوده که طرفداران این خاندان، پرداختن به آن را خوش نداشته‌اند. پادشاه و خاندانش، از نظر سلطنت‌طلبان، باید در پس پردۀ "احترام" باقی بمانند و دست نقد کسی به دامانشان نرسد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۵ و ساعت 12:48 |

نظریه شناخت رهایی‌بخش؛ در حاشیه کتاب «مارکس» تری ایگلتون – پیام حیدرقزوینی

آنچه در قلمرو اقتصادی حاکم است، در قلمرو سیاسی نیز وجود دارد به این معنا که دولت بورژوایی زمانی که پای انتخابات در میان باشد شهروندانش را به‌صورت انتزاعی برابر قلمداد می‌کند اما این کار را به شیوه‌ای انجام می‌دهد که نابرابری‌های اجتماعی خاص‌شان را منکوب و پنهان می‌سازد. ایگلتون در مقابل این مدل دموکراسی، از دموکراسی سوسیالیستی می‌گوید که در آن شکاف میان شکل سیاسی و محتوای اجتماعی از میان رفته است، به صورتی که حضور افراد در دولت سیاسی، به عنوان شهروندی مشارکت‌کننده، به معنای حضور به عنوان افراد واقعی است

در میان شرح و تفسیرهای متعددی که درباره اندیشه مارکس به فارسی منتشر شده کتاب کوچکی از تری ایگلتون با عنوان «مارکس» را می‌توان به عنوان درآمدی بر نظریات محوری مارکس در نظر گرفت که برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان نوشته شده است. این کتاب به‌رغم حجم کم به مهم‌ترین وجوه اندیشه مارکس توجه کرده و ایگلتون تا جایی که ممکن بوده مباحث را به شکل ساده مطرح کرده و ضمنا مدام به متون خود مارکس ارجاع داده است.

حیدرقزوینی در ادامه در شرق نوشت: «مارکس» تری ایگلتون، که با ترجمه اکبر معصوم‌بیگی اخیرا توسط نشر آگه بازچاپ شده، در واقع سیزدهمین کتاب از مجموعه بیست‌وچهار‌جلدی «فیلسوفان بزرگ» انتشارات راتلج است. ایگلتون در این کتاب آرای مارکس را در چهار بخش «فلسفه»، «انسان‌شناسی»، «تاریخ» و «سیاست» به شکل فشرده شرح داده است. او در آغاز کتاب این پرسش را مطرح کرده که مارکس به چه معنا فیلسوف است؟ مارکس در بسیاری از نوشته‌هایش دیدگاهی فلسفی دارد اما در عین حال می‌توان نگاهی تحقیرآمیز نسبت به فلسفه هم در اندیشه او یافت. ایگلتون از نوع خاصی از «نظریه عمل» یاد می‌کند که مدنظر مارکس بوده و آن را شناخت رهایی‌بخش می‌نامد. این شکل از شناخت خود را محدود به نظرورزی انتزاعات نمی‌کند. مارکس می‌خواهد از دیدگاه معرفت‌شناختی، آگاهی و جهان مادی را به شکل تنگاتنگ به هم گره بزند و در اینجا در عین حال مفهومی سیاسی هم وجود دارد که بر پایه آن می‌خواهد این رابطه را سست کند. از نظر مارکس ما زمانی که آزادانه و بی‌دلیل و فارغ از هرگونه نیاز مادی آنی تولید می‌کنیم بیشتر انسانیم و کمتر شبیه به جانوران دیگر.

ایگلتون در کتاب «مارکس» بیش از هر چیز بر این وجه از اندیشه مارکس دست گذاشته است. او به طور خاص بر آزادی از کار به قصد ضرورت جسمانی تأکید کرده است. مترجم فارسی کتاب نیز در مقدمه کوتاهش نوشته آزادی مستلزم خلاص‌شدن از کار تجاری است. کتاب ایگلتون با وجود کوتاهی‌اش شرحی کلی درباره ارتباط‌های میان تولید، کار و مالکیت به دست داده است. ایگلتون می‌گوید اگر بخواهیم اخلاق مارکس را توصیف کنیم باید آن را اخلاق زیبایی‌شناختی بنامیم؛ چرا‌که زیبایی‌شناسی آن شکلی از کردار انسانی است که به هیچ توجیه «فایده‌اندیشانه‌ای» نیاز ندارد، بلکه هدف‌ها، بنیادها و دلیل‌های اساسی خود را فراهم می‌آورد؛ این اخلاق عبارت است از نوعی به‌‌کارگیری توان‌مندی خود‌واقعیت‌بخشی برای خاطر خود آن؛ و در نظر مارکس سوسیالیسم دقیقا حرکتی عملی برای فراهم‌آوردن وضعیتی است که در آن چنین چیزی در دسترس بیشترین افراد ممکن باشد. ازاین‌رو او می‌گوید هرجا هنر باشد، انسانیت هم آنجاست.

ایگلتون همچنین مارکسیسم را چیزی بیش از صرف مجموعه‌ای از اندیشه‌های روشن می‌نامد که هرکس، در هر زمان، می‌تواند در سر بپروراند. به اعتقاد او مارکسیسم کمابیش پدیده‌ای وابسته زمان و مکان است که اذعان دارد همان مقوله‌هایی که در قالب آن می‌اندیشید- کار مجرد، کالا، فرد آزاد متحرک و مانند آن- فقط می‌تواند از میراث سرمایه‌داری و لیبرالیسم سیاسی سربرآورد. مارکسیسم به منزله گفتمان هنگامی سربرمی‌آورد که هم ممکن و هم ضروری است که به عنوان نقد درون‌مانای سرمایه‌داری و لذا به عنوان فراورده همسان عصری که میل دارد به فراتر از آن برگذرد، سربرآورد.

ایگلتون سپس به سراغ آینده‌ای که مدنظر مارکس است می‌رود. آینده‌ای که در آن جامعه به‌گونه‌ای سازمان‌ یافته که کار تا حد مقدور به‌صورت خودکار درآمده باشد، یعنی به شکلی که انسان‌ها، هم سرمایه‌داران و هم کارگران، دیگر به ابزارهای صرف تولید فروکاسته نشوند بلکه این امکان را داشته باشند که شخصیت‌های خود را به‌صورت تام و تمام پرورش دهند. برای رسیدن به «شکوفایی همگانی» مارکس از کوتاه‌کردن مدت روز کاری می‌گوید: «آزادی در زمینه کار تنها می‌تواند مبتنی بر انسان اجتماعی‌شده و تولیدکنندگان متحدی باشد که دادوستد خود را با طبیعت به نحو عقلانی تنظیم می‌کنند؛ و این مقصود را با صرف کمترین توش و توان و تحت شرایطی انجام می‌دهند که بیشترین تناسب و شایستگی را با سرشت انسانی داشته باشند. اما با این همه، کار همچنان قلمرویی از ضرورت برجا می‌ماند. در فراسوی کار، آن بالندگی توانمندی آدمی آغاز می‌شود که هدفی در خود و قلمرو راستین آزادی است، که با این‌همه فقط می‌تواند به‌مدد این قلمروِ ضرورت به‌عنوان شالوده خود شکوفا گردد. کوتاه‌کردن مدت روز کاری پیش‌شرط اساسی آن است».

ایگلتون این موضوع را به‌گونه‌ای دیگر هم طرح می‌کند و می‌گوید مارکس می‌خواهد ارزش کاربردی انسان‌ها را از قید بردگی ارزش مبادله‌ای رها کند. در نظام اجتماعی که با محوریت قواعد بازار و پول شکل گرفته، انسان‌ها به موجودات انتزاعی قابل مبادله بدل می‌شوند و درواقع، کارگران به شکل کالا درمی‌آیند و برای بقا مجبورند نیروی کار خود را به کسی که بیشترین بها را می‌دهد بفروشند. در طرف مقابل، برای خریدار نیروی کار هم اهمیتی ندارد که چه چیزی تولید می‌کند و مهم این است که آنچه تولید می‌شود سود داشته باشد. ایگلتون می‌گوید آنچه در قلمرو اقتصادی حاکم است، در قلمرو سیاسی نیز وجود دارد به این معنا که دولت بورژوایی زمانی که پای انتخابات در میان باشد شهروندانش را به‌صورت انتزاعی برابر قلمداد می‌کند اما این کار را به شیوه‌ای انجام می‌دهد که نابرابری‌های اجتماعی خاص‌شان را منکوب و پنهان می‌سازد. ایگلتون در مقابل این مدل دموکراسی، از دموکراسی سوسیالیستی می‌گوید که در آن شکاف میان شکل سیاسی و محتوای اجتماعی از میان رفته است، به صورتی که حضور افراد در دولت سیاسی، به عنوان شهروندی مشارکت‌کننده، به معنای حضور به عنوان افراد واقعی است.

همچنین وقتی تولید برای استفاده، جایگزین تولید برای سود شود، کارگران و به‌طورکلی انسان کالازدایی می‌شود و از منطق انتزاعی و فایده‌باور رها می‌شود. به باور ایگلتون، انسان‌شناسی سیاسی مارکس از مفهومی بسیار گسترده از کار مایه می‌گیرد، از مفهوم تن انسان به منزله سرچشمه زندگی اجتماعی. همچنین برداشت مارکس از تولید نیز محدود به تولید اقتصادی نیست. او اتفاقا معتقد است که از فقر معنوی سرمایه‌داری است که تولید تنها در معنای اقتصادی‌اش به ذهن متبادر می‌شود. در حالی که مارکس معتقد بود که تولید «مفهومی سخت فراخ است و معادل خودتحقق‌بخشی به شمار می‌آید؛ و تا این حدود، لذت‌بردن از یک هلو یا خشنودی از یک کوارتت زهی همان اندازه جنبه‌هایی از خودتحقق‌بخشی ما به شمار می‌آید که ساختن سدها یا تولید سریع و پی‌در‌پی چوب‌رختی».

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۳ و ساعت 18:1 |

نگاهی نو به”زندگی کوتاه تقی ارانی” در سالگرد مرگ او – اسد سیف

بر دیواری از خیابان فازانن اشتراسه (.Fasanenstr) در شهر برلین بر لوحه یادبودی نوشته شده: در این خانه در فاصله ۱۹۰۳ تا ۱۹۱۰دکتر تقی ارانی دانشمند ضد فاشیسم ایرانی، زندگی و کار می‌کرده است. در پایین همین لوحه نام دکتر تقی ارانی را به فارسی نیز نوشته‌اند. این خانه که در کنار “خانه ادبیات” برلین قرار دارد، حال به هتل تبدیل شده است.

وجود چنین لوحه‌های یادبود در شهرهای غربی امری رایج است. بر اعتبار و ارزش شهر می‌افزاید و به شکلی فخر آن محسوب می‌شود. تقی ارانی اما در ایران و به ویژه در میان نسل جوان ناشناخته است. نامی از او در تاریخ این کشور دیده نمی‌شود. کسی نمی‌داند که در زمان رضاشاه معاون وزیر صنایع بوده، نخستین اندیشمند ایرانی بود که در رابطه با “پسیکولوژی” کتاب منتشر کرد، در باره فروید نوشت و به نقد عرفان پرداخت. چندین اثر او در علوم دقیقه، علم فیزیک و شیمی در شمار نخستین کتاب‌های درسی دانشگاهی در ایران بودند.

تقی ارانی را اما نسل‌های پیشین نیز از لابه‌لای تبلیغات حزب توده ایران می‌شناسد. اندک‌کسانی نیز به اعتبار آثارش، جایگاهی برایش در تاریخ معاصر ایران بازمی‌یابند.

“تقی ایرانی- یک زندگی کوتاه” اثر یونس جلالی که در سال ۲۰۱۹ به انگلیسی منتشر شده بود و حال از سوی نشر مرکز در ایران منتشر شده است، کتابی‌ست که می‌کوشد نوری دیگر بر زندگی این اندیشمند ایرانی بتاباند.

ارانی در برلین

ارانی در فاصله دو جنگ جهانی، یعنی زمانی که اروپا هیولای جنگ را با بیست میلیون کشته، پشت سر گذاشته بود، و رفتار ویرانگر بشر خود به موضوعی در علوم اجتماعی تبدیل شده بود، به مدت هشت سال در برلن به‌سر ‌برد. ۱۲۰ ایرانی در این ایام، یعنی دهه ۱۹۲۰ ساکن برلن بودند. این عده شش نشریه با مضمون فرهنگی و تاریخی منتشر می‌کردند که در دیگر شهرهای اروپا و حتا ترکیه توزیع می‌شد. ارانی با تمامی آن‌ها رابطه داشت. در زمان دانشجویی در چاپخانه “ایرانشهر”کار می‌کرد و برایشان می‌نوشت.

ارانی در برابر سلطنت رضا‌شاه، جمهوری‌خواهی بود که به همراه تنی چند از دوستانش “فرقه جمهوری انقلابی ایران” را بنیان گذاشت که انجمنی مخفی بود. فرقه جدایی دین از دولت و تفکیک سه قوه مقننه، مجریه و قضایی را طلب می‌کرد، مخالف تبعیض قومی، مذهبی و جنسیتی بود، سوادآموزی اجباری و بهداشت همگانی را می‌خواست، آزادی احزاب، انتخابات، مطبوعات و حق انتخاب پوشش را خواستار بود. با کشت و تجارت تریاک و هم‌چنین فئودالیسم مخالف و طرفدار اصلاحات ارضی بود. فرقه در برابر ارتجاع حاکم و شعار انقلاب که از سوی عده‌ای، سرداده می‌شد، بیشتر به سوسیال دمکراسی نزدیک بود.

تقی ارانی که در دارالفنون دوره دوساله پزشکی را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، در برلین، شیمی تحصیل کرد و زیر نظر استادانی چون ماکس پلانک و آلبرت انیشتن، با بهترین نمره دکتری گرفت. به موازات شیمی، فلسفه آموخت. در میان دانشمندان این شهر نامی آشنا بود، چند سالی نیز در دانشکده شرق‌شناسی برلین تدریس کرد. آثار سعدی، عبید زاکانی و عمرخیام را ترجمه و تدریس کرد. بعدها داوطلبانه ترجیح داد به ایران بازگردد و آموخته‌های خود را در اختیار دانش‌پژوهان ایرانی قرار دهد.

ارانی و ارزش کار او در ایران

ارانی در ایران در کنار کار و پژوهش، نشریه دنیا را بنیان گذاشت. دنیا نخستین نشریه‌ای بود که تازه‌ترین دستآوردهای علم و دانش جهان در آن با نگاهی نو بازتاب می‌یافت و از این نظر در اندک‌زمانی به یکی از محبوب‌ترین و تآثیرگذارترین نشریات روشنفکری ایران تبدیل شد. در طی دو سال دوازده شماره از آن منتشر شد. ارانی و یاران او در واقع به جمع روشنفکرانی تعلق داشتند که خارج از گردونه حکومت، در استقلال فکر، کار و فعالیت می‌کردند. شاید بتوان گفت که استقلال در فعالیت آنان بنیانی بود برای فرهنگی که در سراسر دوران حکومت پهلوی و در پی آن، تا کنون در میان طیفی از روشنفکران ادامه داشته و دارد.

ارزش ارانی در شیوه تفکری است که او در کارهایش پیش گرفته بود. با تسلط بر علوم مدرن در همان اندک سالیان فعالیت علمی و فرهنگی، و حجمی بزرگ از آثاری که آفرید، به استوره‌ای بدل شد که بعدتر، پس از مرگ در غبار تبلیغات سیاسی گُم شد. او «با تأکید بر نقش مرکزی منطق و استدلال که بر پایه یافته‌های علمی بشر در باره طبیعت و انسان است و حکم جوهر آن را دارد، هنر اندیشیدن را به مخاطب یاد می‌دهد که در هرجا و هر زمان به دردبخور است و حکم کیمیا را دارد.» زمینه‌های متفاوتی، از فیزیک کوانتم و نسبی، کیهان‌شناسی، شیمی آلی گرفته تا بیولوژی عصبی و تکاملی، روان‌شناسی، شرق‌شناسی و جامعه‌شناسی که او سال‌ها با آن‌ها درگیر بود، در جهت‌گیری افکار او نقشی بزرگ داشتند.

ارانی عمری کوتاه، اما پُربار و تراژیک داشت. سی‌وهفت سال بیشتر زندگی نکرد، (۱۳۱۸-۱۲۸۱) و در آستانه شکوفایی کشته شد. انسانی چندبُعدی بود که با انقلاب مشروطه متولد، و با استقرار حکومت پهلوی کشته شد. او را می‌توان ادامه‌دهنده راهی به‌شمار آورد که میرزارضای کرمانی و طالبوف و آخوندزاده آغاز کرده بودند. سیاسی شدن او نیز در این روند جان گرفت. به زمانی که میراث جنبش مشروطه به خاک سپرده شده بود و “ارتجاعی نوین” جایگزین ارتجاع پیشین شده بود، او با تکیه بر پدیده‌های علم و دانش و عملکرد و جایگاه آن‌ها در جامعه مدرن، چشم‌اندازی گسترده از پیشرفت‌های مدنی جوامع اروپایی را بر ایرانیان گشود.

در اردیبهشت ۱۳۱۶ به اتهامی نادرست که حاصل یک تبانی بود، بازداشت شد و تا مرگ در ۱۴ بهمن ۱۳۱۸، به جز چند هفته، تحت نظر پزشک احمدی (جلاد مشهور) در زندان شهربانی به‌سر برد.


ارانی در دادگاه

محاکمه ۵۳ نفر در عمارتی برگزار شد که پیش‌تر بخشی از حرمسرای فتحعلی‌شاه بود. این افراد به اتهام کمونیست در زمانی محاکمه می‌شدند که رضاخان در دوستی با هیتلر می‌کوشید از او الگوبرداری کند. نام رسمی کشور را به یاد قوم آریایی، ایران برگزیده بود، مجله “ایران باستان” که از حمایت گوبلز، رئیس تبلیغات رژیم نازی، برخوردار بود، آلمان‌‌دوستی ایرانیان را تبلیغ می‌کرد و نشان صلیب شکسته بر نمای بسیاری از ساختمان‌های دولتی به چشم می‌خورد. با الگوی سازمان جوانان نازی، “تشکیلات پیشاهنگی” برای «پرورش اخلاقی و اجتماعی جوانان” بنیان گذاشته شد و روابط بازرگانی با آلمان هیتلری رونق گرفت. در چنین شرایطی محاکمه پنجاه‌وسه‌نفر دو پیام در بر داشت؛ نخست برای مردم ایران به عنوان تذکر که «چه عاقبتی در انتظار افراد شرور است» و در عرصه خارجی می‌توانست پیامی باشد به «رهبر نظام نازی» که «در ایران پهلوی چنین افرادی لایق زیستن نیستند.»، درست به همان شکلی که زندگی کارل لیبکنشت در آلمان پیش رفت. ارانی نیز شخصیتی بود «ملی‌گرا، چپ‌گرا، مستقل با بینشی بین‌المللی یعنی مخالف شوونیسم، نژادپرستی و جنگ‌افروزی.»

محاکمه ۵۳‌ نفر در آبان ۱۳۱۷ یکی از جنجالی‌ترین محاکمه‌های تاریخ ایران است. حکم‌ها از پیش صادر شده بود. دادستان رسماً در برابر اعتراض‌های متهمین، از آنان می‌خواهد که «در بند جزئیات نباشند». ارانی متهم ردیف اول بود و متهمان طبق قانونی محاکمه می‌شدند که در سال ۱۳۱۰ بدون رأی مجلس در کمیسیون عدلیه آن، تصویب شده بود و طبق آن کسانی که «به هر عنوان جمعیتی تشکیل دهد و یا اداره نماید که مرام و یا رویه‌ی آن ضدیت با سلطنت مشروطه‌ی ایران و یا رویه اشتراکی است» به سه تا ده سال حبس مجرد محکوم می‌شوند.

دفاع ارانی در دادگاه بیش از پنج ساعت طول کشید. او از شکنجه خویش در زندان گفت و این‌که «به کلی عریان»، در سلولی نمور «که تا کمر دیوار قارچ می‌روید»به قصد «کشتن» چهار ماه محبوس بوده است. از زندانیان دیگری گفت که در همین دالان شبانه‌روز شکنجه می‌شدند. سپس با رد اتهامات خویش، از قانونی دفاع کرد که باید حافظ جان مردم باشد. در این محاکمه ارانی به همراه نه نفر دیگر به ده سال جبس محکوم شدند. پس از محاکمه ارانی را از دیگر زندانیان جدا کرده، عامدانه در سلولی مجرد که پیش‌تر یک زندانی تیفوسی در آن محبوس بود، قرار دادند. او نیز به همین مرض درگذشت.

پایان حکومت رضاشاه

با آمدن متفقین به ایران، حکومت رضاشاه نیز پایان گرفت. زندانیان سیاسی آزاد شدند و محکومین تبعیدی بازگشتند. پس از تبعید رضاشاه به ژوهانسبورگ، “محاکمه محاکمه‌گران” آغاز شد. در دادگاهی که برای اعاده حیثیت ده‌ها شخصیتی که به دستور مستقیم رضاشاه کشته شده بودند، کشتن ارانی نیز ثابت شد.

عده‌ای از اعضای گروه پنجاه‌و‌سه‌نفر در فضای آزاد پس از شهریور ۱۳۲۰حزب توده ایران را بنیاد گذاشتند. این حزب با استفاده از محبوبیت ارانی، خود را ادامه‌دهنده راه او معرفی می‌کرد و در این راه عنوان نشریه تئوریک خود را “دنیا” برگزید و بر روی جلد آن در هر شماره نوشت: “بنیادگذار دکتر تقی ارانی”.حزب نه تنها در نخستین سال بنیاد خویش که مراسمی بزرگ بر مزار ارانی برگزار کرد، هر سال با توجه به موقعیت، یاد و نام ارانی را در راستای سیاست‌های حزب گرامی داشته است. این خود باعث شد تا طی سالیان به شکلی نام حزب توده با ارانی به‌هم درآمیزد، تا آن اندازه که چه بسا به اشتباه نام او را در شمار بنیانگذاران حزب توده نیز شاهد بوده‌ایم.

در این سال‌ها حزب توده هیچگاه از پرونده ارانی و یاران او چیزی ننوشت و نگفت که عبدالصمد کامبخش کسی بوده که پس از بازداشت، ارانی و عده‌ای دیگر را لو داده و این پرونده در واقع «حاصل تبانی کامبخش با پلیس برای انگشت گذاشتن بر ارانی و مقصر جلوه دادن او” بوده است. اکثریت اعضای ۵۳ نفر تحت تأثیر تبلیغات کامبخش تا پانزده ماه، تا روشن شدن پرونده، «به ارانی به چشم خائن نگاه می‌کردند.» کامبخش جاسوس شناخته‌شده اتحاد شوروی در ایران بود و فعالیت‌هایی را به نفع این کشور در ایران پیش می‌برد. پس از آزادی از زندان، چون جایگاهی در میان زندانیان سیاسی آزادشده نداشت، به شوروی رفت.سالی بعد دگربار، و این‌بار به عنوان یکی از رهبران حزب توده به ایران بازگشت تا به قول بزرگ علوی «سکان حزب توده را در دست بگیرد.»

میراث ارانی

تاریخ می‌خوانیم تا با کندوکاو در آن راهی برای آینده بیابیم. از مرگ ارانی نزدیک به یک قرن می‌گذرد. ضرورت‌هایی را که او بر آن‌ها انگشت می‌گذاشت، هنوز در شمار ضرورت‌ها هستند برای یک جامعه مدرن. در واقع ما هنوز نتوانسته‌ایم به جهان مدرن گام بگذاریم. از قاجاریه تاکنون مشکل هم‌چنان پابرجاست. “امنیت، رفاه و آزادی” که از ابزار ایجاد یک جامعه پیشرفته صنعتی است، در این سال‌ها هم‌چنان موضوع روز بوده و هست.

“برای ارانی مدرنیته و مدرنیزاسیون تفکیک‌ناپذیر بود.” خشونت و انحصارطلبی راه جامعه را در دستیابی به جامعه مدرن فلج کرده، به قهقرا می‌برد، امری که هم‌اکنون نیز کارکرد دارد.

ارزش کار یونس جلالی در این کتاب این است که زندگی ارانی را از تولد تا مرگ با توجه به شرایط ایران و جهان، در لابه‌لای آثار و کارهایش کاویده است. برای این‌کار از تمامی اسنادی که دسترسی به آن‌ها ممکن بود، بهره برده، با بازماندگان خانواده ارانی، و کسانی که به شکلی با او در رابطه بودند و هم‌چنین آرشیوهای موجود در کشور آلمان استفاده کرده است. کار او در واقع می‌تواند مکمل آثاری باشد که باقر مومنی، حمید احمدی، خسرو شاکری و حسین بروجردی نوشته‌اند. و این خود خواندن آن را جذاب‌تر می‌کند.

یونس جلالی در کتاب “تقی ارانی یک زندگی کوتاه” به تراژدی زندگی دانشمندی می‌پردازد که در تاریخ کشور خویش جایی ندارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۳ و ساعت 16:58 |

فاجعه در چند کیلومتری تهران ؛ کشف کشتارگاه اسب و الاغ در اسلامشهر

فاجعه در چند کیلومتری تهران ؛ کشف کشتارگاه اسب و الاغ در اسلامشهر (+عکس)

در این کشتارگاه غیر مجاز و غیربهداشتی تعداد ۱۰ راس از احشام حرام گوشت و سایر موارد غیرمجاز کشف و ضبط شد.

رئیس اداره دامپزشکی شهرستان اسلامشهر از کشف یک کشتارگاه احشام تک‌سمی (اسب و الاغ) در این شهرستان خبر داد.

به گزارش ایرنا، محمد خدامی اظهار داشت: کارشناسان اداره دامپزشکی شهرستان اسلامشهر طی گزارشات واصله به همراه مأمورین نیروی انتظامی یک کشتارگاه غیر مجاز احشام تک سمی را کشف کردند.

فاجعه در چند کیلومتری تهران ؛ کشف کشتارگاه اسب و الاغ در اسلامشهر (+عکس)

وی با اشاره به تخلفات سنگین این کشتارگاه افزود: در این کشتارگاه غیر مجاز و غیربهداشتی تعداد ۱۰ راس از احشام حرام گوشت و سایر موارد غیرمجاز کشف و ضبط شد.

خدامی با بیان اینکه با تشکیل پرونده قضایی سیر مراحل قانونی برای مجازات متخلفان صورت خواهد گرفت، خاطرنشان کرد: شهروندان گرامی می‌توانند درصورت مشاهده و یا اطلاع ازهرگونه فعالیت غیرقانونی در حوزه عرصه و توزیع مواد پروتئینی غیرمجاز و فاسدو فروش اجزا حرام دامی وعرضه فرآورده‌های غیر بهداشتی دامی مراتب را از طریق شماره‌ تلفن ۵۶۴۶۷۲۸۲ اطلاع دهند.

فاجعه در چند کیلومتری تهران ؛ کشف کشتارگاه اسب و الاغ در اسلامشهر (+عکس)

این مسئول تاکید کرد: شهروندان حتماً گوشت موردنیاز ر از واحدهای معتبر و گوشت‌هایی که دارای برچسب و مهر دامپزشکی هستند، تهیه کنند.

اسلامشهر با حدود ۷۰۰ هزار نفر جمعیت در جنوب‌غرب استان تهران قرار دارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۱۱/۱۲ و ساعت 0:10 |

دکترین مارکس و جفرسون: سوسیالیسم آمریکایی

دکترین مارکس و جفرسون: سوسیالیسم آمریکایی

به باور مایکل پَرِنتی هدف ما باید یک سوسیالیسم دموکراتیکِ مساوات‌طلب، جامعه‌محور، و حساس نسبت به زیست‌بوم، با اَشکال مختلفِ مشارکتی و تولیدی باشد که توأمان امنیت اقتصادی و دموکراسی را تأمین کند.

جواد لگزیان - در حالیکه تصویرپردازی از ایالات متحد به مثابۀ شیوۀ حکمرانی‌ای کثرت‌گرا و سعادتمند و از دولت آمریکا به عنوان نهادی بی‌طرف رایج است، مایکل پَرِنتی استاد دانشگاه آمریکایی در کتاب «دموکراسی برای شماری چند» معتقد است، دولت آمریکا، عمدتاً منافع صاحبان ثروت را به هزینه سایرین پیش می‌برد، بیش از خدمت به عموم مردم، خدمتگزار شماری ابرثروتمند است و قانون را معمولاً به شیوه‌هایی بسیار تبعیض‌آمیز تدوین و اجرا می‌کند.

مطالعات مایکل پَرِنتی نشان می‌دهد برخلاف افسانهٔ تبلیغ شده، این کشور عمدتاً از یک طبقهٔ متوسط مرفه گسترده تشکیل نشده است. یک درصد ثروتمند بالای جمعیت مالکیتِ 40 تا 50 درصد کل ثروت کشور متشکل از سهام، اوراق مشارکت، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، زمین، منابع طبیعی، دارایی‌های تجاری، و نظایر آن و بیشتر از مجموع ثروتِ 90 درصد پایین جامعه را در دست دارد ...

میلیون‌ها کارگر فقیر فقط به اندازهٔ یک چکِ دستمزد از بی‌خانمانی و سرگردانی در خیابان فاصله دارند. بیش از 95 میلیون انسان، یعنی یک سوم جمعیت کشور، با مشکلات مسکن روبرویند. هزینه مسکن عمده‌ترین تک‌هزینهٔ بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد است، که 60 تا 70 درصد درآمدشان را تحلیل می‌برد.

سوداگری‌های مستغلاتی، اعیان‌نشینی در مناطق فقیر با اخراج تهیدستان، تبدیل خانه‌ها به آپارتمان، بیکاری، دستمزد کم و الغای کنترل اجاره‌بها، زیادتر از هر زمانی در گذشته مردم کم‌‌بضاعت را از بازار مسکن تارانده است. بیش از دو میلیون واحد مسکونیِ نسبتاً ارزان طی بیست و پنج سال گذشته ناپدید شده است، که خانواده‌ها را هرچه بیشتر مجبور کرده واحدهای خود را با یک یا دو خانوار دیگر شریک شوند، و در نتیجه مشکلات و آسیب‌های شدیدی بر روابط خانوادگی تحمیل کرده است.

از نگاه پَرِنتی سرمایه‌داری بنگاه‌محور آمریکایی مظهر چیزی بیش از صرفاً یک نظام اقتصادی است: سرمایه‌داری آمریکایی یک ثروت‌سالاری و، به عبارتی، یک نظم اجتماعی است که در آن، حاکمیت عمدتاً از آنِ ثروتمندان و به نفع ثروتمندان است. در کنار بنگاه‌های تجاری و بانک‌ها، نهادهای فرهنگی آمریکا ــ یعنی دانشگاه‌ها، ناشران، مجله‌های با شمارگان انبوه، روزنامه‌ها، ایستگاه‌های تلویزیون و رادیو، تیم‌های ورزشی حرفه‌ای، بنیادها، بیمارستان‌ها، کلیساها، موزه‌های خصوصی، و مؤسسات خیریه – اکثراً بر اساس مجوزِ تأسیس‌شان، باید در چارچوب یک شرکت فعالیت کنند که در آنها حکمرانی از آنِ هیئت‌مدیره است، عمدتاً متشکل از مرفّهانِ عرصه تجارت که حرف آخر را در مورد مسائل این نهادها می‌زنند.

پَرِنتی تاکید می‌کند در این سیستم غلبهٔ بنگاههای کسب‌و‌کار بزرگ فقط ناشی از کمک آنها به کارزارهای انتخاباتی و استفاده از لابیگر‌های زرنگ برای آوردن سیاست‌گذاران به زیر نفوذ خود نیست. افزون بر این، کسب‌و‌کارها یک نفوذ کلی هم اعمال می‌کنند: هم به مثابهٔ یک نظامِ قدرت، هم در سازماندهیِ سرمایه، اشتغال و تولید در مقیاس کلان. از آنجا که کسب‌و‌کار بزرگ بخش وسیعی از اقتصاد کشور را کنترل می‌کند، دولت به ناچار وارد رابطه‌ای نزدیک با آن می‌شود.

سیاست‌گذارانْ سلامتِ اقتصاد را شرطی لازم برای سلامت ملت می‌دانند، و از آنجا که اقتصاد عمدتاً دستِ صاحبان منافع بزرگ است، غالباً تصور می‌شود که بهترین راه برای خدمت رسانیِ دولت به مردم خدمت به صاحبان منافع بزرگ است. اهداف کسب‌و‌کار (یعنی سود فراوان، ارزانی نیروی کار، دسترسی آسان به منابع طبیعی، و بازارهای امن و مستعدِ توسعه) اهداف دولت می‌شود، و این‌همانیِ "منافع ملی" و نیازهای درون‌خیزِ سرمایه‌داریِ بنگاه‌محور روی می‌دهد.

کسب‌و‌کار ممکن است با هدف حفظ آرامش گهگاه اصلاحات و ضابطه‌گذاری‌هایی را که نمی‌پسندد بپذیرد، اما دولت نمی‌تواند دلیلِ وجودیِ خود کسب‌و‌کار، یعنی انباشت بی‌پایان سرمایه، را نادیده بگیرد.

مایکل پَرِنتی در ادامه بحث با محکوم کردن سرمایه‌داری بنگاه‌محور از یک بخش عمومیِ در حال گسترش، مردمی و غیرانتفاعی دفاع می‌کند، چرا که: نیروهای بازار لزوماً پایه و اساسِ توسعهٔ علمی و فناورانه نیستند. دستاوردهای بزرگِ چندین دانشگاه و آزمایشگاه‌های دولتیِ ایالات متحد در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن منطبق با برنامه‌ریزیِ مرکزی دولت مرکزی و با تأمین اعتبار توسط نهادهای عمومی و غیرسودجو صورت می‌گرفت.

در ایالات متحد، دانشگاه‌های ایالتی و متعلق به شهرداری‌ها و کالج‌های جوامع محلیِ مختلفْ عمومی و بنابراین سوسیالیستی هستند و برخی از آنها در میان بهترین مؤسسات آموزش عالیِ کشور هستند. جاده‌های آمریکا و برخی از خدمات آب و برق‌رسانی در مالکیت عمومی است، همین طور پل‌ها، بنادر و فرودگاه‌ها.

از مؤسسات خدمات‌رسانی آب، برق، تلفن و گاز، آنهایی که تحت مالکیت عمومی است بهتر از مؤسسات خصوصی مدیریت می‌شوند؛ و از آنجایی که ناچار نیستند به مدیران عامل‌شان حقوق‌های کلان و به سهامداران سودهای بزرگی بپردازند، نرخ‌شان پایین‌تر است و هر سال میلیون‌ها دلار سود خود را به بودجه عمومی تزریق می‌کنند ... کارکرد راه‌آهن‌های تحت مالکیت عمومی در فرانسه و ایتالیا بسیار بهتر از راه‌آهن‌های خصوصیِ ایالات‌متحد بوده است. و بعد می‌رسیم به خدمات ملی سلامتِ بریتانیا با نصف هزینه سامانهٔ سلامت خصوصی ایالات متحد ولی با مراقبت‌هایی بیشتر برای خدمات پزشکیِ پایه.

به باور مایکل پَرِنتی اکنون باید به مالکیت عمومیِ وسایل عمدهٔ تولید و مالکیت عمومیِ مراکز پولیِ قدرت یا به زبان دیگر به قدری سوسیالیسم اندیشید: هدف ما باید یک سوسیالیسم دموکراتیکِ مساوات‌طلب، جامعه‌محور، و حساس نسبت به زیست‌بوم، با اَشکال مختلفِ مشارکتی و تولیدی باشد که توأمان امنیت اقتصادی و دموکراسی را تأمین کند.

آنچه برای ایجاد تغییر اساسی مورد نیاز است سازماندهی گسترده، نه فقط پیرامون موضوعاتی خاص بلکه برای جنبشی است که بتواند مطلوبیت یک نظام جایگزین و همچنین نیاز شدید به تغییرات دموکراتیک را در بطن خود حمل کند، جنبشی که پذیرای گزینه‌های نو، از جمله مالکیت عمومیِ شرکت‌های عمده و کنترل تولید به دست نیروی کار باشد ... تمامی نهادهای اقتصادی و سیاسی تمهیداتی ‌است که باید در خدمت منافع مردم باشد. در غیر این صورت، باید نهادهایی مسئول‌تر، عادلانه‌تر، و دموکراتیک‌تر جای آنها را بگیرند. این هم نظر مارکس بود و هم دیدگاه جفرسون. این دکترینی انقلابی، و بسیار هم آمریکایی است.

در نهایت دکترین سوسیالیسم آمریکایی پیشنهادی مایکل پَرِنتی که باید شرح کامل آن را در کتاب خواند شامل تأسیس بانک ملی با هدف تأمین اعتبار برای مردمی که نیاز سازنده دارند، گسترش تعاونی‌های کشاورزی و کارگری، پرداخت وجوه دولت مرکزی به کشاورزان به جای بنگاه‌های زراعی‌ـ‌تجاری، ترغیب کشاورزی ارگانیک، استفاده از انرژی‌های بادی، خورشیدی، حرارتی و انرژی امواج دریا به جای سوخت فسیلی، ایجاد سامانهٔ ریلیِ سریع‌السیر به گسترهٔ کشور، حذف گریزگاه‌های مالیاتیِ، برقراری مالیات بر درآمد تصاعدی با شیبی تند برای ثروتمندان و بنگاه‌ها، افزایش تصاعدی مالیات ایالتی بر درآمد، تبدیل گستردۀ اقتصاد جنگی به یک اقتصاد صلح‌‌محور و تخصیصِ پول‌های حذف شده از بودجه نظامیِ متورم به خدمات انسانی و نیازهای داخلیِ است.

کتاب «دموکراسی برای شماری چند» نوشته مایکل پَرنتی با ترجمه مهرداد شهابی و میر محمود نبوی، دفتر نهم از مجموعه «پشت پرده مخملین» در ۵۶۰ صفحه و با قیمت ۱۱۰۰۰۰ تومان را انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۱۰ و ساعت 18:2 |

«دیپ‌سیک» چیست و چطور بازار هوش مصنوعی را به لرزه انداخته است

دیپ‌سیک می‌گوید تازه‌ترین مدل هوش مصنوعی این شرکت ۲۰ تا ۵۰ برابر ارزان‌تر از مدل «اُ وان» شرکت اُپِن‌اِی‌آی است

دیپ‌سیک می‌گوید تازه‌ترین مدل هوش مصنوعی این شرکت ۲۰ تا ۵۰ برابر ارزان‌تر از مدل «اُ وان» شرکت اُپِن‌اِی‌آی است

یک شرکت هوش مصنوعی چینی به نام «دیپ‌سیک» با فناوری جدید خود، که برخی آن را با مدل «چت‌جی‌پی‌تی» محصول شرکت آمریکایی «اُپِن‌اِی‌آی» مقایسه می‌کنند، توجهات جهانی را به خود جلب کرده و بازارهای جهانی را به لرزه انداخته است.

شرکت چینی سازندهٔ دیپ‌سیک، مستقر در هوانگژو، ماه گذشته مقاله‌ای منتشر کرد که در آن مدعی شده بود توسعهٔ این دستیار هوش مصنوعی با کمتر از شش میلیون دلار سرمایه‌گذاری و با توان محاسباتی تراشه‌های اچ۸۰۰، ساخت شرکت انویدیا، انجام شده است. این مبلغ ۱۰ برابر کمتر از چیزی است که شرکت آمریکایی متا برای ساخت فناوری جدید هوش مصنوعی خود هزینه کرده است.

نرم‌افزار رابط این دستیار هوش مصنوعی اکنون با پیشی گرفتن از رقبای خود در صدر جدول بیشترین تعداد دانلود شده در اپ استور، سکوی توزیع نرم‌افزارها متعلق به شرکت اپل، قرار دارد.

این خبر بسیاری از سرمایه‌گذاران در عرصه‌های مرتبط با هوش مصنوعی را به این تردید انداخته که آیا سرمایه‌گذاری‌های چند میلیارد دلاری که برخی از غول‌های فناوری در آمریکا برای توسعهٔ هوش‌ مصنوعی تبلیغ می‌کنند به صرفه است یا خیر.

در پی این تحول، سهام بسیاری از شرکت‌هایی که مستقیم یا غیرمستقیم با صنعت هوش مصنوعی در ارتباط هستند افت چشم‌گیری کرد.

دیپ‌سیک چیست؟

دیپ‌سیک یک شرکت خصوصی چینی است که در ژوئیه ۲۰۲۳ توسط لیانگ ون‌فنگ، فارغ‌التحصیل دانشگاه ژجیانگ، یکی از دانشگاه‌های برتر چین، تأسیس شد.

ون‌فنگ که پیشتر بر روی کاربرد هوش مصنوعی در سرمایه‌گذاری متمرکز بود، محمولهٔ بزرگی از تراشه‌های مدل A100 ساخت شرکت انویدیا را خریداری کرده بود. این تراشه‌ها که اکنون صادرات آن‌ها به چین ممنوع است، به پایه‌های قدرت محاسباتی دیپ‌سیک تبدیل شدند.

این استارت‌آپ چینی می‌گوید دو مدل اخیر هوش مصنوعی آن در حد مدل‌های پیشرفته شرکت‌های آمریکایی متا و اُپن‌اِی‌آی هستند، ولی استفاده از آن ارزان‌تر است.

بر اساس پستی که دیپ‌سیک در حساب رسمی خود در شبکهٔ اجتماعی وی‌چت منتشر کرد، تازه‌ترین مدل هوش مصنوعی این شرکت ۲۰ تا ۵۰ برابر ارزان‌تر از مدل «اُ وان» شرکت اُپِن‌اِی‌آی است.

با این حال، برخی ناظران به ادعاهای این شرکت چینی با تردید نگاه می‌کنند.

الکساندر وانگ، مدیرعامل شرکت اسکیل اِی‌آی، روز پنج‌شنبه در مصاحبه‌ای با شبکهٔ سی‌ان‌بی‌سی گفت دیپ‌سیک «۵۰ هزار تراشهٔ مدل اچ۱۰۰ ساخت شرکت انویدیا» دارد که صادرات آن‌ها به چین، طبق قوانین آمریکا، ممنوع است و این شرکت از بیم تبعات نقض قوانین صادرات ایالات متحده به آن اشاره‌ای نمی‌کند.

دیپ‌سیک به درخواست خبرگزاری رویترز برای پاسخ به این ادعاها جوابی نداده است.

پیش افتادن هوش مصنوعی «دیپ‌سیک» از «چت‌جی‌پی‌تی»

پیش افتادن هوش مصنوعی «دیپ‌سیک» از «چت‌جی‌پی‌تی»

پکن چه می‌گوید؟

موفقیت دیپ‌سیک در حلقه‌های بالای سیاسی چین نیز مورد توجه قرار گرفته است. خبرگزاری دولتی شینهوا در چین گزارش کرده است که روز ۲۰ ژانویه، روزی که دیپ‌سیک تازه‌ترین مدل خود را برای عموم عرضه کرد، ون‌فنگ بنیانگذار دیپ‌سیک در نشستی پشت درهای بسته با لی کیانگ، نخست‌وزیر چین، دیدار کرده است.

در این نشست چندین تاجر و کارشناس دیگر نیز حضور داشته‌اند. اما خبرگزاری رویترز گزارش داده که حضور ون‌فنگ در این نشست ممکن است نشانه‌ای باشد که موفقیت دیپ‌سیک می‌تواند در راستای هدف سیاسی پکن برای غلبه بر کنترل صادرات واشینگتن و دستیابی به خودکفایی در صنایع استراتژیک مانند هوش مصنوعی اهمیت داشته باشد.

دیپ‌سیک، پس از تیک‌تاک، دومین نرم‌افزار چینی است که به چنین نفوذی در بازارهای جهانی دست پیدا می‌کند. اما این اخبار در حالی منتشر می‌شود که دونالد ترامپ به تازگی خبر از سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری سه شرکت خصوصی در حوزهٔ هوش مصنوعی داده بود.

دیوید ساکس، یک سرمایه‌گذار خطرپذیر که توسط آقای ترامپ برای کمک به نظارت بر سیاست‌های مرتبط با هوش مصنوعی و رمزارز انتخاب شده است، روز دوشنبه در شبکه‌های اجتماعی گفت که برنامه دیپ‌سیک نشان می‌دهد «مسابقه هوش مصنوعی بسیار رقابتی خواهد بود».

ویژگی‌های دیپ‌سیک

ریزپردازنده‌ها کاربردی کلیدی در توسعهٔ مدل‌های هوش مصنوعی دارند و به همین دلیل سال‌هاست که در کانون رقابتی صنعتی میان ایالات متحده و چین قرار گرفته‌اند.

دیپ‌سیک این ایده را که تنها شرکت‌های بزرگ صنعت فناوری، که همگی در آمریکا مستقر هستند، می‌توانند هزینهٔ توسعهٔ هوش مصنوعی را بپردازند با تردید مواجه کرده است.

کریس وی. نیکلسون، سرمایه‌گذار در شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر «پیج وان ونچرز»، به نیویورک‌تایمز گفت: «تعداد شرکت‌هایی که شش میلیون دلار برای خرج کردن دارند، بسیار بیشتر از تعداد شرکت‌هایی است که ۱۰۰ میلیون یا یک میلیارد دلار برای خرج کردن دارند».

از زمانی که شرکت آمریکایی اُپن‌اِی‌آی با راه‌اندازی دستیار هوش مصنوعی چت‌جی‌پی‌تی انقلابی در این صنعت ایجاد کرد، بسیاری از کارشناسان گمان می‌کردند که هیچ شرکتی نمی‌تواند بدون صرف صدها میلیون دلار برای ریزپردازنده‌های تخصصی وارد رقابت در بازار هوش مصنوعی شود.

اما محدودیت صادرات ریزپردازنده‌های پیشرفته به چین، مهندسان دیپ‌سیک را مجبور کرد که به صورت کارآمدتری از توان محاسباتی تراشه‌هایی که در اختیار داشتند استفاده کنند و بخشی از محاسبات خود را بر دوش پردازشگرهای گرافیکی بگذارند که معمولاً برای بازی‌های کامپیوتری مورد استفاده قرار می‌گیرند و به طور گسترده‌ای در دسترس و ارزان هستند.

این به خصوص برای شرکت‌هایی مانند انویدیا، از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان ریزپردازنده‌ها در جهان، خبری نگران‌کننده است.

یکی از شیوه‌هایی که دیپ‌سیک برای کاهش چشم‌گیر هزینه‌های پردازشگر خود استفاده کرده، کاربرد «سامانه‌های خبره» در مدل‌های خود است. به این معنا که به جای ساخت یک مدل هوشمند همه‌چیزدان، آن را به بخش‌های مختلفی تقسیم کرده و هر بخش مدل تنها زمانی فعال می‌شود که به آن نیاز است.

تحول دیگری که دیپ‌سیک در صنعت هوش مصنوعی ایجاد کرده، متن‌باز بودن آن است. نرم‌افزارهای متن‌باز آن دسته از نرم‌افزارها هستند که کدهای سازندهٔ آن برای اصلاح و توزیع احتمالی مجدد، آزادانه در دسترس عموم قرار می‌گیرد.

متن‌باز بودن دیپ‌سیک نیز به دیگران نیز اجازه می‌دهد تا محصولات خود را با استفاده از همان فناوری بسازند و توزیع کنند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۹ و ساعت 22:20 |

شمال ایران در خطر زباله/ شایبهٔ فساد در انتقال پسماند

شمال ایران در خطر زباله/ شایبهٔ فساد در انتقال پسماند

یک فعال محیط زیست: در بحث انتقال پسماند شایبهٔ فساد وجود دارد و اگر وضعیت زباله شفاف شود، این فساد آشکار می‌شود. در حال حاضر زباله‌های خشک با توجه به اینکه صنعت بازیافت در کشور رو به رشد است، قیمت بالایی پیدا کرده‌اند


عصر ایران؛ ترانه ملکی- تقریبا 200 هکتار از جنگل‌های شمال به محل تخلیه زباله تبدیل شده‌اند. اکنون در جواهرده رامسر، چالوس، سوادکوه، نکا و ... محل‌های دپوی زباله در وسط جنگل واقع شده‌اند.

فعالان محیط زیست نگران اثرات دپوی زباله بر جنگل‌ها و زندگی مردم هستند. عده‌ای از فعالان محیط زیست هم یک کارزار با عنوان «درخواست حل معضل پسماند شمال کشور» راه‌ انداخته‌اند تا به شرایط دفن و رهاسازی زباله در شهرهای شمالی اعتراض کند.

یک فعال و کارشناس محیط زیست در مازندران در این باره به عصر ایران گفت: شیرابه حاصل از این زباله‌ها در کنار اجسام خشکی مانند باتری و یا مواد عفونی، روان‌آبی تشکیل می‌دهد که رودها و آب‌های زیرزمینی را آلوده می‌کند.

کانال عصر ایران در تلگرام

سهیل اولادزاد بیان کرد: این آب در کشاورزی به کار می‌رود و ممکن است مستقیم وارد تولیدات آن شود. اکنون آب شرب شهرهای شمالی هم از آب‌های زیرزمینی تامین می‌شود و این خطر وجود دارد که این آب‌ها هم آلوده شوند گرچه هنوز روی آن بررسی صورت نگرفته است.

او افزود: شیرابه‌ها تاثیرات مخربی هم بر خاک دارد و درختان جنگلی را بیمار می‌کند. بسیاری از درختان اطراف محل دپو دچار خشکی می‌شوند.

به گفته اولادزاد، تقریبا 200 هکتار از جنگل‌های شمال به محل تخلیه زباله تبدیل شده‌اند و وضعیت زباله در شهرهای شمالی بحرانی است: «اگر چند سال گذشته به این قضیه رسیدگی می‌شد هزینه کمتری لازم بود و کارهای مفیدی در این زمینه صورت می‌گرفت.»

جنگل تا سد درگیر زباله

این فعال و کارشناس محیط زیست گفت: در سراوان که محل دپوی زباله رشت و چند شهر اطراف است، وضعیت بسیار بحرانی است، به طوری که محل تخلیه در وسط جنگل است و در پایین دست آن رودخانه‌ای قرار دارد که از وسط شهر رشت می‌گذرد.

اولادزاد اضافه کرد: در قائمشهر هم تقریبا از 50 سال قبل زباله‌ها را در یک محل مشخص دپو می‌کنند که اکنون وسعت آن به رودخانه تلار رسیده است و بخشی از زباله‌ها در بستر رود دپو می‌شود. هر روز تقریبا 250 تن زباله به این مکان وارد می‌شود که حجم بالایی از شیرابه به جا می‌گذارد.

به گفته او، «در آمل هم سدی در مسیر هراز ساخته شده که محل دپوی زباله و شیرابه‌های حاصل از آن درست در محل دریاچه سد است که نشان می‌دهد ارزیابی زیست محیطی لازم صورت نگرفته است.»

فساد در زباله‌

اولازاد عنوان کرد: در همه جای کشور مشکل پسماند و انباشت زباله هست اما در شمال کشور به دلیل وجود جنگل، رود و دریا وضعیت حساس‌تر است.

وی گفت: می‌توان گفت که در بحث مدیریت پسماند شایبهٔ فساد وجود دارد و اگر وضعیت زباله شفاف شود، این فساد آشکار می‌شود. در حال حاضر زباله‌های خشک با توجه به اینکه صنعت بازیافت در کشور رو به رشد است، قیمت بالایی پیدا کرده‌اند. نایلون‌ها و زباله‌های خشک هر کیلو بین 7 تا 20 هزار تومان قیمت دارد و البته این ارزان‌ترین زباله قابل بازیافت است.

اولادزاد ادامه داد: پیمانکاران زباله محل‌های دپوی زباله را می‌گیرند و با کارگرانی که اغلب از اتباع هستند زباله را تفکیک می‌کنند. اگر قرار باشد زباله از مبدا و در خانه‌های مردم تفکیک شود این روند باید شفاف باشد و احتمالا باید مالیات بدهند و حق و حقوق کارگران را پرداخت کنند در حالی که اکنون گردش مالی آنها پنهان است.

وی بیان کرد: علاوه بر آن تفکیک از مبدا نیاز به آموزش دارد و باید برای افرادی که آن را رعایت نمی‌کنند جریمه در نظر گرفت یا برای کسانی که آن را رعایت می‌کنند تشویق‌هایی ارائه داد، این عوامل باعث می‌شود پیمانکاران از این رویه روگردان باشند.

تخلیه زباله دور از چشم مردم

این فعال محیط زیست دلیل انباشت زباله در بخش‌های مختلف کشور را نبود مدیریت کارآمد و نگاه علمی به مدیریت پسماند دانست و گفت: گویا مدیران فقط به دنبال این هستند که زباله‌ها را در دل جنگل یا جایی دور از نگاه مردم تخلیه کنند.

اولادزاد ادامه داد: می‌توانیم در این زمینه از تجربیات جهان استفاده کنیم چراکه کشورهای دیگر در این باره راهکارهایی را پیاده کرده‌اند. ما حتی در خارج از کشور ایرانی‌هایی را می‌شناسیم که برای کشورهای دیگر برنامه مدیریت پسماند تدوین می‌کنند، می‌توانیم در کشور از آنها استفاده کنیم.

زباله‌های شمالی که سر از تهران در می‌آورند!

اولادزاد اظهار کرد: از مدتی پیش کنش‌های مردمی در بعضی از شهرهای شمالی مانند بابل و ساری و ... شکل گرفت که به آلودگی چاه‌ها ناشی از دفن زباله اعتراض کرد و دادستان‌ها تصمیم گرفتند که محل زباله‌های چند شهر را تعطیل کنند، البته جای دیگری هم برای تخلیه آن وجود نداشت.

بنابراین ناچار شدند که زباله‌ها را به شهرهای دیگری انتقال دهند، یکی از شهرهای مقصد تهران بود.

به گفته او، «بابل ماه‌ها است زباله‌های خود را به تهران می‌فرستد. این کار هزینه زیادی دارد برای مثال این شهر ماهانه بیش از 20 میلیارد تومان هزینه انتقال زباله پرداخت می‌کند که برای یک شهر کوچک مبلغ زیادی است.»

با زباله برخورد یکسان نمی‌شود

این فعال محیط زیست با اشاره به اینکه مدیریت پسماند نگاهی چند وجهی نیاز دارد، گفت: باید شفاف‌سازی صورت بگیرد حال آن که بعضا قراردادهای جمع‌‌آوری زباله به اسم افرادی است که اجازه حضور سایر شرکت‌ها مانند شرکت‌های دانش‌بنیان را نمی‌دهند.

اولادزاد عنوان کرد: روند یکسانی در زمینه زباله در کشور وجود ندارد و به عنوان مثال وقتی برنامه‌ای در مکانی پیاده می‌شود سایر شهرها همکاری لازم را در این زمینه ندارند اما در کشورهای دیگر یک روند کلی برای این موضوع وجود دارد. برای مثال آلمان می‌گوید تا سال 2030 می‌خواهد 65 درصد از زباله‌هایش را بازیافت کند و برای کل کشور در این زمینه برنامه تدوین می‌کند. اما در ایران این طور نیست و هر مدیری در هر بخش بدون تخصص و با نگاه خود اقداماتی را انجام می‌دهد.

او تاکید کرد: باید از افراد متخصص بهره برد و آموزش به مردم را جدی گرفت. ما نیاز به قوانینی برای شهروندان داریم. مسوولان می‌گویند مردم ایران بیشتر از متوسط جهانی زباله تولید می‌کنند در حالی که این صحبت صحیح نیست، چراکه سرانه جهانی با محاسبه کشورهای فقیر هم به دست آمده است؛ اما اگر میزان تولید زباله در ایران را با کشورهای حوزه خلیج فارس یا اروپا مقایسه کنیم می‌بینیم 700 گرم در روز به ازای هر ایرانی خیلی هم زیاد نیست کما این که این رقم برای آلمانی‌ها 2 هزار گرم در روز است.

او افزود: با این حال در این کشورها میزان زبالۀ تر کمتر است. باید به مردم آموزش بدهیم زباله تر و خشک را جداسازی کنند و میزان شیرابه خود را کاهش دهند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۹ و ساعت 14:50 |

جهانی شدن یا گلوبالیزاسیون چیست؟

جهانی شدن یا گلوبالیزاسیون چیست؟


عصر ایران - جهانی شدن (globalization) پیدایش شبکۀ پیچیده‌ای از ارتباطات متقابل است که موجب می‌شود رخدادها و تصمیم‌های بسیار دور از ما به طور فزاینده در شکل‌گیری زندگی ما دخیل شوند. بنابراین ویژگی اصلی جهانی شدن این است که در آن "فاصلۀ جغرافیایی" ربط و مناسبت خود را از دست می‌دهد و مرزهای سرزمینی، مانند مرزهای بین دولت-ملت‌ها، بی‌اهمیت می‌شوند.

اما جهانی شدن به این معنا نیست که "واحد محلی" و "واحد ملی" تابع "واحد جهانی"اند بلکه جهانی شدن بر عمق و گسترۀ فرایند سیاسی تاکید می‌کند و حاکی از این است که رخدادهای محلی، ملی و جهانی (یا شاید رخدادهای محلی، منطقه‌ای، ملی، بین‌المللی و جهانی) همواره تعامل دارند.

جهانی شدن یا گلوبالیزاسیون

اصطلاح جهانی شدن را عمدتا برای اشاره به یک فرایند، یک سیاست، یک راهبرد بازاریابی، یک وضع ناگوار یا حتی یک ایدئولوژی به کار می‌برند. اما جهانی شدن یک فرایند نیست بلکه ترکیبی از فرایندهاست. گاهی فرایندهای همپوشان و همسو، گاهی نیز فرایندهای متعارض و مخالف.

شاید بهترین ایده دربارۀ جهانی شدن، ایدۀ "جهان بی‌مرز" باشد که کنیچی اوهما، اقتصاددان ژاپنی، در 1989 مطرح کرد. این ایده نه تنها به نفوذپذیری مرزبندی‌های سیاسی سنتی اشاره می‌کند، بلکه بر این نکته دلالت دارد که تقسیمات بین مردمانی که پیشتر از لحاظ زمان و مکان جدا بودند، اکنون کم‌اهمیت‌تر و گاه به کل بی‌ربط شده است.

جهانی شدن با رشد روابط "فرا سرزمینی" بین مردم پیوند دارد؛ و نیز با پیکربندی دوبارۀ فضای اجتماعی‌ای که سرزمین در آن بدان سبب کم‌اهمیت است که بخش اعظم ارتباطات خصلت "فراجهانی" یا "فرامرزی" دارند.

مثلا امروزه با زدن دکمۀ کامپیوتر انبوهی از پول الکترونیکی در سراسر جهان جریان می‌یابد و به یقین بازارهای ارز و دیگر بازارهای پولی نسبت به رخدادهای اقتصادی هر جای جهان، تقریبا بدون فاصلۀ زمانی عکس‌العمل نشان می‌دهند. همین طور فناوری کابلی و ماهواره‌ای امکان می‌دهد که پیام‌های تلفنی و برنامه‌های تلویزیونی تقریبا بلافاصله به سراسر جهان ارسال شود.

تصور عمومی دربارۀ جهانی شدن این است که فرایندی از بالا به پایین است و نهادی از یک نظام جهانی یگانه، مُهر خود را بر همۀ بخش‌های جهان می‌زند.

این تصور از جهانی شدن با همگن شدن گوناگونی‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ جهانی، پیوند نزدیک وجود دارد؛ فرایندی که در آن همۀ مردم به تدریج برنامه‌های تلویزیونی یکسانی تماشا می‌کنند، کالاهای یکسانی می‌خرند، یک جور غذا می‌خورند، از ستارگان ورزشی نامدار طرفداری می‌کنند، از رفتار عجیب و غریب مشاهیر مشخصی پیروی می‌کنند.

با این حال جهانی شدن دست به دست محلی شدن، منطقه‌ای شدن و چندگانگی فرهنگی پیش می‌رود. دلایل گوناگونی برای این همراهی وجود دارد. نخست، توانایی رو به زوال دولت-ملت برای سازماندهی معنادار زندگی اقتصادی و سیاسی باعث می‌شود که قدرت به پایین‌دستی‌ها منتقل شود و در عین حال به بالادستی‌ها فشار آورد.

همین که وفاداری‌های مبتنی بر ناسیونالیسم سیاسی و ملی ضعیف شوند، اغلب جای خود را به وفاداری‌های مرتبط با اجتماع محلی یا منطقه‌ای یا به هویت‌های دینی و قومی می‌دهند. مثلا بنیادگرایی دینی را می‌توان واکنشی به جهانی شدن دانست.

دوم اینکه، ترس از همگونی، بویژه وقتی که شکلی از امپریالیسم تلقی شود، مقاومت فرهنگی و سیاسی را برمی‌انگیزد. این وضع می‌تواند احیاء توجه به زبان‌های رو به زوال و فرهنگ‌های اقلیت، و واکنش در برابر جهانی شدن را در پی داشته باشد که مورد اخیر بیشتر از طریق پیدایش جنبش‌های اجتماعی جدید " ضد سرمایه‌داری" و ضد تجارت آزاد صورت می‌گیرد.

دلیل سوم اینکه، جهانی شدن به جای فراهم آوردن فرهنگ واحد جهانی، الگوهای پیچیده‌تر گوناگونی ِ اجتماعی و فرهنگی را در دولت‌های در حال توسعه و توسعه‌یافته به یکسان متداول کرده است.

د ر دولت‌های در حال توسعه، کالاهای مصرفی و ایده‌های غربی از راه روند بومی کردن به جامعه و فرهنگ سنتی تزریق می‌شوند. اما دولت‌های توسعه‌یافته هم نتوانسته‌اند از تاثیر گستردۀ مبادلۀ فرهنگی بگریزند. آن‌ها در مقابل صادرات کوکاکولا، محصولات مک‌دونالد و امثال آن به طور روزافزونی زیر نفوذ ادیان و مذاهب، هنر، روش‌های پزشکی و درمان سنتی، هنر، موسیقی و ادبیات غیرغربی قرار گرفته‌اند.

شکل‌های جهانی شدن اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را نیز می‌توان متمایز کرد. جهانی شدن اقتصادی در این اندیشه بازتاب یافته است که هیچ اقتصاد ملی‌یی اکنون دیگر جدا نیست: همۀ اقتصادها کم و بیش به اقتصاد جهانی جذب شده‌اند.

کانال عصر ایران در تلگرام

از این رو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) جهانی شدن را چنین تعریف کرده: گذار از جهان اقتصادهای ملی جدا از هم به اقتصاد جهانی‌یی که در آن تولید بین‌المللی شده و سرمایۀ مالی بین کشورها آزادانه و بی‌درنگ جریان می‌یابد.

فروپاشی کمونیسم، انگیزه و نیروی محرک قدرتمندی به جهانی شدن اقتصادی داد. به این معنا که راه جذب شدن آخرین مجموعۀ مهم دولت‌هایی را که بیرون از آن مانده بودند به نظام سرمایه‌داری جهانی هموار کرد.

یکی از پیامدهای اصلی جهانی شدن اقتصادی عبارت است از کاهش توانایی و ظرفیت حکومت‌های ملی در مدیریت اقتصاد و بویژه ایستادگی در برابر بازسازی خودشان در جهت بازار آزاد.

جهانی شدن فرهنگی فرایندی است که با آن اطلاعات، کالاها و ایده‌هایی که در بخشی از جهان تولید شده‌اند وارد جریان جهانی می‌شوند و به کاهش تفاوت‌های فرهنگی بین ملت‌ها، منطقه‌ها و افراد می‌انجامد. این جریان را گاهی فرایند "مک‌دونالدی کردن" هم توصیف کرده‌اند.

جهانی شدن فرهنگی، که تا حدی برانگیخته از رشد شرکت‌های فراملی و پیدایش کالاهای جهانی است، از انقلاب اطلاعات، گسترش ارتباطات ماهواره‌ای، فناوری اطلاعات و اینترنت، و رسانه‌های جهانی هم نیرو گرفته است.

اما همان طور که گفته شد، این روندی دوسویه است. یعنی علاوه بر رواج فیلم‌های هالیوود، کفش‌های نایکی و فروشگاههای قهوۀ استارباکس، فروش کالاها در سراسر جهان نیازمند توجه به فرهنگ‌های بومی نیز است. بنابراین در این روند فقط شرکت‌های غربی بر جوامع غیرغربی تاثیرگذار نیستند، بلکه جوامع غیرغربی نیز با فرهنگ خودشان بر شرکت‌ها و رسانه‌ها و سینما و موسیقی و ادبیات غرب تاثیر می‌گذارند.

جهانی شدن سیاسی از رشد اهمیت سازمان‌های بین‌المللی آشکار است. این سازمان‌ها به این معنا فراملی‌اند که نه در یک دولت بلکه در عرصۀ بین‌المللی ِ متشکل از دولت‌ها اختیار فعالیت دارند. بیشتر این سازمان‌ها پس از جنگ جهانی دوم پدیدار شدند. از جمله سازمان ملل متحد، ناتو، جامعۀ اقتصادی اروپا، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی و غیره.

در روند جهانی شدن سیاسی، نهادهای فراملی می‌توانند ارادۀ خود را بر دولت‌های ملی تحمیل کنند. ولی این کار معمولا به شکلی انجام می‌شود که حاکمیت ملی دولت‌ها، دست کم روی کاغذ، نقض نشود.

جهانی شدن سیاسی بر همکاری میان دولت‌ها تاکید دارد و ضمنا تعهدی ایده‌آلیستی به اینترناسیونالیسم و شکلی از حکومت جهانی را در بر دارد. اگرچه چشم‌انداز "دولت جهانی" بسیار دور است، ولی "جامعۀ مدنی جهانی" بر پایۀ فعالیت شرکت‌های فراملی، سازمان‌های غیرحکومتی و گروه‌های بین‌المللی فشار، بیش از پیش واقعیت یافته است.

گلوبالیزاسیون یا جهانی شدن با گلوبالیسم فرق دارد. واژه‌ی گلوبال (global) یعنی "جهانی". بنابراین گلوبالیسم یعنی جهانی‌گرایی. اما گلوبالیزاسیون (globalization) یعنی جهانی‌شدن یا جهانی‌سازی. گلوبالیسم در واقع نوعی ایدئولوژی یا فرهنگ سیاسی است که جهانی شدن را موجه می‌سازد.

وقتی که دونالد ترامپ از گلوبالیست‌ها انتقاد می‌کند، در واقع در حال انتقاد از کسانی است که جهانی شدن را توجیه می‌کنند و رواج می‌دهند. ناسیونالیست‌ها و محافظه‌کاران در مجموع مخالف ادغام فرهنگی و کمرنگ شدن اهمیت مرزها و قلمروهای سرزمینی‌اند و به همین دلیل با گلوبالیسم مخالف‌اند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۹ و ساعت 14:46 |

«انسان بزرگ‌سر»؛ فسیل‌های مرموز می‌توانند تاریخ تکامل را بازنویسی کنند

یک مطالعهٔ تازه می‌گوید مجموعه فسیلی که دهه‌ها است دانشمندان را در توضیح یا طبقه‌بندی آنها به دردسر انداخته، ممکن است متعلق به گونه‌ای ناشناخته از تبار انسان‌ باشد.

این فسیل‌ها شامل تکه‌هایی از جمجمه، دندان‌ها، فک و دیگر اجزای باقی‌مانده از انسان‌های باستانی است که بین ۳۰۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال پیش در جایی که امروز کشور چین قرار دارد زندگی می‌کردند.

با این حال دانشمندان تاکنون نتوانسته‌اند مشخص کنند که این استخوان‌ها به چه گونه‌ای تعلق دارند و یا باید در کجای شجره‌نامهٔ پیچیدهٔ انسان قرار گیرند.

کریستوفر بئه، استاد انسان‌شناسی دانشگاه هاوایی، به همراه وو شیوجیه، پژوهشگر ارشد در مؤسسهٔ دیرین‌شناسی مهره‌داران در پکن، در مقاله‌ای که اخیراً در مجلهٔ «نیچر کامیونیکیشن» منتشر کرده‌اند پیشنهاد داده‌اند که استخوان‌های یافت‌شده می‌بایست به عنوان گونه‌ای جدید به رسمیت شناخته شوند.

آنها نام این گونه را، به دلیل جمجمهٔ بسیار بزرگ‌شان، «انسان بزرگ‌سر» گذاشته‌اند.

پروفسور بئه در این ارتباط گفت: «جمجمه‌های آنان بسیار بسیار بزرگ است».

تخمین زده می‌شود که جمجمهٔ متعلق به فسیل‌های کشف شده بین ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ سانتی‌متر مکعب حجم داشته باشد که بسیار بزرگ‌تر از جمجمهٔ انسان مدرن است که به طور متوسط بین ۱۳۵۰ تا ۱۴۵۰ سانتی‌متر مکعب است.

فسیل‌های مورد این مطالعه که اغلب در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ کشف شدند، در ابتدا به دلیل عدم تطابق با چهارچوب‌های علمی در زمان خود، نادیده گرفته شدند و یا اشتباه طبقه‌بندی شدند.

در آن زمان بسیاری از دیرین‌مردم‌شناسان تصور می‌کردند که انسان امروزی تنها از یک گونه انسان راست‌قامت که ۲ میلیون سال پیش آفریقا را ترک کرده است به صورت منطقه‌ای تکامل یافته و تبدیل به انسان خردمند شده است.

این نظریه که ریشه‌های نژادی مجزایی برای مردم چین پیشنهاد می‌کرد، در زمان خود با احساسات ملی‌گرایانه نیز هم‌راستا بود و به ویژه در میان دانشگاهیان چینی جایگاه ویژه‌ای داشت.

با این حال، اکنون دانشمندان شواهد ژنتیکی قوی‌تری دارند که منشأ تازه‌تر آفریقایی انسان خردمند را پشتیبانی می‌کند. بر این اساس، اجداد دیرین انسان‌های مدرنی که امروزه خارج از آفریقا زندگی می‌کنند، حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار سال پیش این قاره را ترک کرده و در سراسر جهان پراکنده شدند.

اگر تجزیه و تحلیل بئه و شیوجیه درست باشد، این فسیل‌ها می‌توانند کلید حل یکی از بزرگ‌ترین رازهای تکامل انسان باشند. معمایی که با کشف یک استخوان کوچک در غار دنیسووا در کوه‌های آلتای سیبری نمایان شد و تجزیه و تحلیل دی‌اِن‌اِی آن نشان داد که متعلق به جمعیتی از انسان‌های باستانی متمایز است که دانشمندان آن را «انسان دنیسووا» خواندند.

انسان دنیسووا نخستین گونه از انسان‌های باستانی است که به لطف پیشرفت‌های علمی در زمینهٔ دی‌اِن‌اِی‌های باستانی، در آزمایشگاه کشف شد و همین آن‌ها را بسیار رازآلود ساخته است.

با اینکه رد پای دی‌اِن‌اِی انسان دنیسووا همچنان در میان انسان‌های زندهٔ امروزی یافت می‌شود، اما دانشمندان منشأ انسانی این گونه را دقیق نمی‌دانند و همچنین نمی‌دانند که آنها چه ظاهری داشتند، کجا زندگی می‌کردند و چرا ناپدید شدند.

رایان مک‌کره، کارشناس دیرین‌مردم‌شناسی در موسسهٔ اسمیتسونین در آمریکا، با ابراز تردید در این پژوهش گفت شواهد کافی برای ارتباط قطعی بین این فسیل‌ها با انسان دنیسووا وجود ندارد.

تعدادی دیگر از دانشمندان نیز معتقدند این فسیل‌های کشف‌شده در چین ممکن است متعلق به گونهٔ «انسان اژدهاسان» باشند که آن نیز به جمجمهٔ بزرگش شناخته می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۸ و ساعت 20:4 |

آموزش در ایران؛گرفتار ایدئولوژی حکومت و بحران عدالت و برابری

الینا فرهادی

۲۴ ژانویه روز جهانی آموزش است. به همین مناسبت نگاهی کرده‌ایم به آخرین وضعیت کودکان بازمانده از تحصیل در ایران. طبق آخرین آمارها، تاکنون بیش از یک میلیون کودک در ایران از تحصیل بازمانده‌اند.

رسانه‌های داخلی به نقل از گزارش مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۳، از بازماندن بیش از یک میلیون کودک ایرانی از تحصیل و آموزش خبر می‌دهند. البته آمارهای غیر رسمی حاکی از بازماندگی بیش از ۵ میلیون کودک از تحصیل است. در این میان، استان‌های سیستان و بلوچستان، کردستان، هرمزگان، خراسان جنوبی، آذربایجان غربی و خوزستان بیشترین نرخ ترک تحصیل را دارند و سیستان و بلوچستان با بالاترین نرخ ترک تحصیل در میان استان‌های کشور مواجه است.

۲۴ ژانویه "روز جهانی‌ آموزش" نامگذاری شده و فرصتی است برای ارزیابی علل جاماندگی کودکان ایرانی از اساسی‌ترین حق خود یعنی تحصیل و آموزش استاندارد.

رتبه پایین دانش آموزان ایرانی در آزمون‌های بین‌المللی

برای ارزشیابی مهارتهای دانش‌آموزی آزمون‌های مختلفی وجود دارد از جمله "آزمون‌های بین‌المللی تیمز و پرلز" که آزمون اول، برای شناسایی مهارت‌های دانش‌آموزان در درس ریاضی و علوم و دومین آزمون، برای سنجش مهارت‌های یادگیری بکار می‌رود. نتایج آزمون پرلز در سال ۲۰۲۴ نشان داده است که از هر ۵ دانش‌آموز ایرانی، دو نفر هیچ‌ چیزی نمی‌آموزند.

اسماعیل عبدی، زندانی سیاسی پیشین و فعال صنفی معلمان می‌گوید در سال ۲۰۲۳ در آزمون تیمز کودکان پایه چهارم ابتدایی در ایران رتبه ۵۳ از ۵۸ را کسب کردند و در سال ۲۰۲۴ این رتبه در میان ۵۸ کشور به ۵۴ رسید. او در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌افزاید: «علت افت تحصیلی در جوامع مختلف ممکن است دلایل زیادی داشته باشد. اما در مورد ایران این دلایل بسیار مشخص‌تر هستند.»

سیاست‌های حکومتی، اصلی‌ترین عامل بازماندن کودکان از تحصیل

هرچند بسیاری از کارشناسان فقر و تعصب را از دلایل اصلی جاماندگی کودکان از تحصیل در برخی مناطق ایران می‌دانند اما به گفته اسماعیل عبدی، این سیاست‌های جمهوری اسلامی است که سعی می‌کند جامعه را "عقب مانده" نگه دارد. به طوری که ساختار حکومتی ترجیح می‌دهد بخشی از جامعه به گونه‌ای دچار فقر اقتصادی باشد که مدرسه رفتن آرزوی یک کودک باشد.

این زندانی سیاسی پیشین می‌‌گوید: «حکومت ایران نه تنها نسبت به اصل ۳۰ قانون اساسی بی‌اعتنا است، بلکه سند ۲۰۳۰ سازمان یونسکو را نیز به طور کامل نادیده گرفته است.»

اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی تاکید کرده که دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه شهروندان تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد.

در این میان، یکی از اهداف سند ۲۰۳۰ یونسکو نیز میسر کردن آموزش با کیفیت و فرصت‌های یادگیری برابر برای همه شهروندان یک کشور است.

به گفته این فعال صنفی معلمان برای حکومت کاملا آشکار شده که نمی‌تواند سیاست‌های دیکتاتور مآبانه‌اش را به قشر تحصیل‌کرده تحمیل کند. او خاطرنشان می‌کند: «در اواخر دهه هفتاد شمسی، ایران شاهد تغییر و تحولات اجتماعی گوناگون بود. بخش بزرگی از این تغییرات را جوانانی رقم می‌زدند که دانشجو بودند. حکومت این تغییرات اجتماعی را تاب نیاورد و سندی به عنوان سند تحول بنیادین آموزش و پرورش طراحی کرد تا بنیان‌های نظام آموزشی را زیر و رو کند و محتوا و نظام آموزشی را بیش از پیش به ایدئولوژی مدنظر خود آغشته کند. در این سند باور به مهدویت و ولایت فقیه سرلوحه امور است.»

حکومت ایران سندی به عنوان سند تحول بنیادین آموزش و پرورش طراحی کرد تا نظام آموزشی را بیش از پیش به ایدئولوژی مدنظر خود آغشته کندعکس: FARS

اسماعیل عبدی در ادامه می‌افزاید: «حکومت جمهوری اسلامی انتظار داشت که این تغییرات، چه در مدرسه و چه در دانشگاه منجر به تربیت افرادی معتقدتر به چارچوب حکومت شود اما این اتفاق نیفتاد. پس پا را از این فراتر نهاد و تلاش کرد با سرکوب اعتراضات معلمان و دور کردن آنها از فضاهای آموزشی، زندانی کردن معلمان معترض به بی‌کیفیتی فضای آموزش،وارد کردن روحانیون دینی به عنوان معلم در مدارس و تغییر محتوای کتب درسی و عدم اجازه به دانش آموزان‌ جهت انتقاد از این محتواها، ناآگاهی، اطلاعات نادرست و بی‌سوادی را ترویج کند. چرا که بقای خود را در آن می‌دید.»

بیشتر بخوانید: شورای فرهنگیان: استخدام طلاب در مدارس حرکتی ارتجاعی است

او با تاکید بر این که فاصله‌ای که بین جامعه و حکومت ایجاد شده با تربیت ولایی و مهدوی پر نمی‌شود، خاطرنشان می‌کند: «آمار یک میلیون بازمانده از تحصیل شوخی نیست. در هر جای دیگری از دنیا می‌توانست تمام دولت را وادار به استعفا کند. اما در ایران چطور؟»

"ناشهروندی"، حق تحصیل از کودکان را سلب کرده است

بر اساس جدیدترین آمارهای رسانه‌های داخلی ایران، بیش از یک میلیون نفر در استان‌های سیستان و بلوچستان، خراسان، گلستان، کرمان و آذربایجان غربی با معضل نداشتن شناسنامه روبرو هستند؛ معضلی که نشان می‌دهد سیستان و بلوچستان ‌رکورد دار و صدرنشین جدول شهروندان فاقد شناسنامه است.

گفته می‌شود که جمعیتی بین ۵۰ تا گاهی ۱۰۰ هزار نفر در استان سیستان و بلوچستان به دلیل نداشتن مدارک هویتی از تحصیل، دانشگاه، داشتن سند مالکیت، سفر، درمان دولتی، انواع بیمه‌های درمانی، خرید دارو برای بیماری‌های خاص، گواهینامه، یارانه، استخدام نشدن در ادارات دولتی، نداشتن حساب بانکی و عدم ثبت شکایت در دادگاه، محروم هستند. فرزندان این افراد نیز پس از تولد از حق دریافت شناسنامه محروم هستند.

اسماعیل عبدی می‌گوید در ایران "ما علاوه بر شهروندان درجه دوم و سوم با گروه دیگری به نام ’ناشهروند‘ رو به رو هستیم." او می‌افزاید: «متاسفانه بسیاری از کودکان بدون شناسنامه که اتفاقا با فقر هم دست و پنجه نرم می‌کنند، به دلیل عدم دریافت آموزش‌های لازم یا به اعتیاد و انواع بزهکاری روی می‌آورند، یا دچار آسیب‌های جدی روحی و روانی می‌شوند و از زندگی طبیعی فاصله می‌گیرند.»

به گفته این فعال صنفی معلمان، بسیاری از این کودکان نیز در محیط‌های غیررسمی وارد کارهایی می‌شوند که ممکن است با استثمار نیروی کار همراه باشد. این کارها اغلب در شرایط دشوار و بدون نظارت‌های قانونی انجام می‌شوند.

سهم ناچیز آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت

بر اساس آمارها، حدود ۸۰ درصد قبولی‌های کنکور از سه دهک بالای جامعه هستند و این امر نشان می‌دهد که هر چقدر توان مالی بیشتر باشد، فرصت دستیبابی به آموزش عالی نیز بیشتر خواهد شد. در این میان مدارس استعداد‌های درخشان، نمونه دولتی یا غیر انتفاعی اگرچه تنها ۴ درصد از مدارس کل ایران را تشکیل می‌دهند ولی ۹۵ درصد رتبه‌های برتر کنکور به این مدارس اختصاص دارد.

این در حالی است که بودجه آموزش و پرورش حدود ۹ درصد از کل بودجه عمومی کشور را به خودش اختصاص داده است.

به گفته اسماعیل عبدی، موسسات کنکور یک گردش مالی بسیار نجومی دارند تا جایی که برخی این میزان گردش مالی را دو برابر بودجه کل آموزش و پرورش می‌دانند.

به گفته این فعال صنفی معلمان نهاد آموزش در ایران به هیچ وجه مستقل نیست و پیوند اجباری آن با سیاست و اقتصاد باعث گستردگی مافیای کنکور، افزایش مدارس لاکچری و تبدیل شدن آموزش به یک کالای لوکس شده و باعث گردیده که همه دانش‌آموزان ایرانی نتوانند از خدمات آموزشی استفاده کنند. در این شرایط به طور مسلم دانش‌آموزان خلاقیت و انگیزه تحصیلی خود را از دست می‌دهند.

به گفته آقای عبدی، ملال‌آور بودن و همچنین زیاد بودن محتواهای آموزشی، برنامه نظام‌مند خشک نمره محور، استفاده از روش‌های منسوخ به جای یادگیری فعال و کارا و نبودن خروجی خدمات آموزشی در بازار کار، همگی دانش آموزان را از ادامه فرایند تحصیل در ایران ناامید می‌کنند.

مدارس عشایری با کمترین امکانات تحصیلی

یکی از مهم‌ترین مشکلات دانش‌آموزان عشایری مشکل رفت و آمد به این مدارس است. ایران با کمبود ۵۲ هزار فضای آموزشی روبه‌روست. تصاویری از مدارس عشایری در خراسان و کرمان را ببینید.

عکس: IRNA

Iran | NomadenschulenIran | Nomadenschulen

مدرسه‌ای عشایری در خراسان شمالی با کمترین امکانات تحصیلی.

عکس: IRNA

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۱۱/۰۵ و ساعت 14:50 |

🔴رصد شش سیاره در آسمان شب

🔴شش سیارهٔ منظومهٔ شمسی در رویدادی نادر در آسمان کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و فرصتی استثنایی برای دوستداران نجوم و علاقمندان به رصد آسمان فراهم کرده‌اند.

در این اجتماع سیاره‌ای که از شب سوم بهمن آغاز شده و تا اوایل اسفند در آسمان قابل مشاهده است، سیارات در قوسی از شرق به غرب آسمان نمایان خواهند شد و چهار سیارهٔ زهره، زحل، مشتری و مریخ، از دیدگاه ناظر زمینی، در یک خط قرار خواهند گرفت و به اندازه‌ای درخشان خواهند بود که با چشم غیر مسلح و در چند ساعت ابتدایی پس از تاریکی هوا دیده می‌شوند.

ناسا، سازمان فضانوردی ایالات متحده، اعلام کرده که اورانوس و نپتون نیز در این رژهٔ آسمانی حضور دارند، اما مشاهدهٔ این دو نیازمند دوربین دوچشمی یا تلسکوپ است.

اجتماع بیش از پنج سیاره در آسمان به ندرت رخ می‌دهد، با این حال دو اجتماع دیگر از این نوع در سال ۲۰۲۵ پیش‌بینی شده است و پس از آن تا سال ۲۰۴۰ اجتماعی با این تعداد از سیارات رخ نخواهد داد.

منجمان توصیه می‌کنند که اگر قصد مشاهدهٔ این پدیده را دارید بهتر است به نقاطی دور از نورهای مصنوعی و شهری بروید و ۲۰ تا ۳۰ دقیقه قبل از مشاهده، چشمان خود را به تاریکی عادت دهید. بهترین زمان مشاهده کمی پس از غروب آفتاب است.

در میان این سیارات، مریخ از سایرین برجسته‌تر و نمایان‌تر خواهد بود. این سیاره که به تازگی به محدودهٔ مقابله رسیده و دقیقاً هم‌راستا با زمین و خورشید قرار دارد، در بزرگ‌ترین و درخشان‌ترین حالت خود ظاهر می‌شود و در تمام طول شب قابل مشاهده است.

مریخ به قدری این شب‌ها به زمین نزدیک و درخشان است که با استفاده از یک تلسکوپ خانگی می‌توان کلاهک‌های یخی قطب شمال آن را، که بیش از ۹۶۰ کیلومتر مربع وسعت دارد، و همچنین درهٔ مارینر را، که بزرگ‌ترین درهٔ منظومهٔ شمسی است، مشاهده کرد.

اگر چشم خود را از مریخ کمی به سمت غرب بگردانید، مشتری را خواهید دید که در صورت فلکی گاو قرار گرفته است.

این بزرگ‌ترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی نیز با چشم غیرمسلح قابل مشاهده است، اما اگر از تلسکوپی خانگی کمک بگیرید، شاید بتوانید نوارهای ابری و لکهٔ قرمز معروف این سیاره را نیز رصد کنید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۳ و ساعت 21:29 |

حذف صفر از پول ملی؛ مبارزه برای بقا یا اصلاحات اقتصادی؟

امیر سلطان‌زاده

۱۴۰۳/۱۱/۲۱۴۰۳ بهمن ۲, سه‌شنبه

ایران در تلاش برای نجات اقتصاد خود از بحران ارزی، تصمیم به حذف چهار صفر از پول ملی و جایگزینی ریال با تومان گرفت. تجربه سایر کشورها نشان می‌دهد که اصلاحات ارزی بدون اصلاحات ساختاری عمیق، تنها راه‌حلی موقت است.

در واکنش به بحران ارزی و کاهش مداوم ارزش پول ملی، دولت ایران تصمیم جنجالی خود را مبنی بر حذف چهار صفر از پول ملی، ریال، و جایگزینی آن با واحد پولی جدید، تومان، اعلام کرد. این اقدام نخستین بار در سال ١٣٩٧ به طور رسمی معرفی شد، با این امید که اقتصاد را تثبیت کرده، تورم را کنترل و اعتماد به نظام مالی کشور را تا حدی بازگرداند. با این حال، این تصمیم بحث‌های گسترده‌ای را میان اقتصاددانان، سیاست‌گذاران و مردم ایران برانگیخته و پرسش‌هایی درباره اثربخشی آن در حل ریشه‌های مشکلات اقتصادی ایران مطرح کرده است.

در این چارچوب، تصمیم دولت برای جایگزینی ریال با تومان می‌تواند به عنوان تلاشی برای ساده‌سازی شرایط پیچیده مالی کشور در نظر گرفته شود. با توجه به تورم بالا و سقوط ارزش ریال، واحد پولی جدید راهی برای تسهیل معاملات و مدیریت بهتر حسابداری برای کسب‌وکارها و افراد به شمار می‌رود. علاوه بر این، طرفداران این طرح معتقدند که حذف صفرها از پول می‌تواند تصویر عمومی از ریال را بهبود بخشیده و اثر روانی تورم مزمن را کاهش دهد.

بحران ارز و تورم

سقوط سریع ارزش ریال به افزایش شدید تورم منجر شده و تأمین نیازهای اولیه را برای ایرانیان دشوارتر کرده است. قیمت مواد غذایی و دارو طی یک سال گذشته بیش از دو برابر شده، در حالی که دستمزدها ثابت مانده و قدرت خرید مردم کاهش یافته است. افزایش بیکاری نیز بحران را تشدید کرده و مشکلات عمیق‌تری همچون ناکارآمدی در نظام بانکی، تأثیر تحریم‌ها و بی‌ثباتی سیاسی را بازتاب می‌دهد. از زمان بازگشت تحریم‌های آمریکا در سال ۲۰۱۸، دلار در مقاطعی از ۸۱ هزار تومان نیز عبور کرد و این یعنی ارزش هر تومان ایران در ایام اخیر به طور متوسط به تنها ۰.۰۰۰۰۱۲۶۴ دلار کاهش یافته است.

تجربه جهانی در اصلاحات ارزی

چندین کشور برای مقابله با ابرتورم دست به اصلاحات ارزی زده‌اند که نتایج متفاوتی داشته است. این اصلاحات اغلب شامل حذف صفر از پول برای بازسازی ارزش آن به‌صورت نمادین بوده، اما ریشه‌های تورم یا بی‌ثباتی اقتصادی را برطرف نکرده‌اند. در این زمینه، می‌توان به تجربیات زیر اشاره کرد:

۱. رنتن‌مارک آلمان (۱۹۲۳): پس از جنگ جهانی اول، آلمان با ابرتورم شدید مواجه شد. در سال ۱۹۲۳، جمهوری وایمار رنتن‌مارک را معرفی و ۱۲ صفر را از مارک قدیمی حذف کرد. این اقدام به‌صورت موقت اقتصاد را تثبیت کرد، اما برای پایداری بلندمدت اصلاحات مالی گسترده‌تری لازم بود.

۲. لیر ترکیه (۲۰۰۵): ترکیه پس از تجربه تورم بالا در دهه ۱۹۹۰، شش صفر از لیر حذف کرد. این اصلاح به بازسازی اعتماد عمومی و کاهش تورم کمک کرد، اما نیازمند اصلاحات گسترده‌تری مانند انضباط مالی و نرخ ارز پایدار بود.

۳. پلانوی برزیل (۱۹۹۴): برزیل در سال ۱۹۹۴ پول جدیدی به نام رئال معرفی کرد که جایگزین کروزرو رئال شد. موفقیت این برنامه در بستر سیاست‌های سخت‌گیرانه مالی و کنترل تورم و همچنین تأثیر برخی عوامل دیگر محقق شد.

۴. شکست‌های ونزوئلا و زیمبابوه: این کشورها نیز اقدام به حذف صفر از ارزهای خود کردند، اما با مدیریت ضعیف اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و عوامل خارجی مانند کاهش قیمت نفت، اصلاحات آن‌ها ناکام ماند. ایران نیز با اتکا به درآمدهای نفتی در شرایط مشابهی قرار دارد و بدون رفع این مشکلات بنیادی، اصلاحات ارزی تنها تأثیرات موقتی خواهد داشت.

نقش اصلاحات ارزی

آرزو کریمی، روزنامه‌نگار اقتصادی معتقد است حذف صفرهای پول ملی، هیچ‌گونه اثری بر روی مشکلات پایه‌ای اقتصاد مانند تورم، ارزش ذاتی پول، نقدینگی، تولید ناخالص ملی و بیکاری نداشته و نخواهد داشت. چرا که این متغیرهای خاص وابسته به فاکتورهای مشخص اقتصادی هستند که هیچ‌یک ارتباطی به وجود یا حذف ظاهری صفرهای پول ندارند.

او می‌گوید: «به اعتقاد من می‌توان این اقدام را یک حرکت نسبتا بی‌اثر و خنثی دانست خصوصا اینکه با تداوم مشکلات اقتصادی کنونی بعد از مدتی دوباره بر صفرهای پول افزوده خواهد شد.»

البته حذف صفرهای پول در سطوح پایین‌تر از مباحث و شاخص‌های اصلی اقتصادی، سود و زیان‌های کم‌اهمیت‌تری دارد.

مزیت‌های حذف چهار صفر از پول ملی را می توان تنها در موارد سطحی و ظاهری خلاصه کرد. افزایش نسبی حیثیت پول ملی کشور در برابر ارزهای خارجی، سهولت در محاسبات حسابداری و کاهش حجم اسکناس و در نتیجه افزایش امنیت و سهولت در جابه‌جایی و حمل و نقل پول نقد در میان مردم و خصوصا بانک‌ها و کاهش نسبی هزینه چاپ اسکناس از جمله این مزیت‌های ظاهری و سطحی است.

اجرای این طرح همچنین می‌تواند به صورت کاملا ظاهری و اسمی، جایگاه ارزش پول ایران را در رتبه‌بندی‌های بین المللی ارتقا دهد اما به نظر نمی‌رسد اثر خاصی بر اعتماد مردم به پول ملی کشور داشته باشد.

کریمی اضافه می‌کند: «در خصوص زیان‌های اجرای این سیاست می‌توان به ایجاد ناهماهنگی و ناسازگاری در دفاتر کل حسابداری و ترازهای مالی اشاره کرد. حذف صفرهای پول ملی از طرفی باعث تحمیل هزینه‌ به تولیدکنندگان و تجار شده و از سوی دیگر حسابداران را در بررسی اختلاف و مقایسه صورت‌های مالی جدید با قدیم دچار چالش و پیچیدگی و اتلاف وقت می‌کند. که البته با اجرای به موقع این طرح پیش از آغاز سال مالی می‌توان تا اندازه‌ی محدودی از این زیان‌ها در امان بود.»

همچنین در طول فرایند تغییر پول ملی عده بسیاری از تولیدکنندگان و حتی واسطه‌های خرد تلاش خواهند کرد در قیمت‌گذاری جدید، کالاهای خود را با بهای بیشتری ارزش‌گذاری کنند که این خود در شرایط تورمی کنونی می‌تواند با انتظارات تورمی متحد شده و افزایش سطح عمومی قیمت‌ها را تشدید کند. همین موضوع می‌تواند به ترغیب واردکنندگان برای واردات بیشتر و کاهش صادرات کمک کند.

موانع سیاسی و اقتصادی

تحریم‌ها نه تنها دسترسی ایران به منابع مالی و فناوری‌های نوین را محدود کرده‌اند، بلکه مانع بزرگی برای مدرن‌سازی نظام بانکی کشور و جذب سرمایه‌گذاری خارجی به شمار می‌روند. این محدودیت‌ها باعث شده‌اند بانک‌های ایران از شبکه‌های مالی جهانی مانند سوئیفت محروم شوند و این امر تجارت بین‌المللی را به شدت مختل کرده است. از سوی دیگر، توانایی ایران برای جذب سرمایه خارجی نیز به دلیل این تحریم‌ها کاهش یافته است، چرا که بسیاری از شرکت‌های بین‌المللی نگران ریسک‌های قانونی و مالی همکاری با ایران هستند.

با وجود تلاش‌های دولت ایران برای تقویت روابط اقتصادی با کشورهایی چون چین و روسیه، این تعاملات به تنهایی نتوانسته‌اند اثرات گسترده تحریم‌ها را جبران کنند. در حالی که همکاری با چین منجر به سرمایه‌گذاری‌هایی در پروژه‌های زیرساختی و انرژی شده و روابط با روسیه در بخش‌های نظامی و تجاری تقویت شده است، این روابط از نظر دامنه و تأثیر، محدودتر از آن هستند که بتوانند جایگزین دسترسی ایران به بازارهای جهانی و سرمایه‌گذاری‌های غربی شوند.

در این میان، اصلاحات ارزی که شامل حذف چهار صفر از پول ملی و معرفی تومان به جای ریال بود، به عنوان تلاشی برای کاهش فشار روانی تورم و تسهیل مبادلات مالی داخلی مطرح شد. با این حال، این اقدامات بیشتر به‌عنوان مسکنی موقتی عمل می‌کنند و نمی‌توانند مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را برطرف کنند. اصلاحات ارزی تنها در صورتی می‌تواند اثرگذاری واقعی داشته باشد که با تغییرات بنیادین در ساختار اقتصاد همراه باشد.

برای احیای بلندمدت اقتصاد ایران، باید به مسائل کلیدی دیگری نیز پرداخته شود. یکی از این مسائل، فساد سیستماتیک در بخش‌های مختلف اقتصادی است که نه تنها منابع کشور را هدر می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را نیز از بین برده است. علاوه بر این، وابستگی بیش از حد اقتصاد ایران به بخش دولتی و درآمدهای نفتی مانع از توسعه پایدار و تنوع‌بخشی به اقتصاد شده است.

رفع این موانع نیازمند اصلاحات ساختاری گسترده است. ایجاد شفافیت در فعالیت‌های اقتصادی و مالی، کاهش وابستگی به نفت و حمایت از بخش خصوصی از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند به رشد اقتصادی پایدار کمک کنند. همچنین، مدرن‌سازی زیرساخت‌های مالی و بانکی و ایجاد بسترهای لازم برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند نقشی کلیدی در این روند ایفا کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۲ و ساعت 18:10 |

نگرش مارکسیستی به "انقلاب" چگونه است؟

مارکسیست‌ها مفهوم "انقلاب" را به شیوۀ خاصی به کار برده‌اند. آن‌ها اگرچه می‌دانند که انقلاب‌ها رخدادهای سیاسی تعیین‌کننده‌ای هستند که حکومت را تغییر می‌دهند یا رژیم کاملا جدیدی پدید می‌آورند، این دگرگونی را بازتاب دگرگونی اجتماعی ژرف‌تری قلمداد می‌کنند.

عصر ایران - نظریه‌پردازان "انقلاب" دربارۀ ماهیت این پدیده و علل آن همواره دچار اختلاف بوده‌اند. پیش از این در شرح واژۀ "انقلاب" دربارۀ نگرش‌های کلی به این پدیده، اجمالا توضیح داده‌ایم («انقلاب» ؛ چرا و چگونه به وجود می آید؟). در میان انقلاب‌شناسان جهان، مارکسیست‌ها نقش برجسته‌ای دارند و در این زمینه ادبیات مفصل و متنوعی تولید کرده‌اند که دررشته‌های جامعه‌شناسی، جامعه‌شناسی سیاسی و علوم سیاسی و البته در متون ایدئولوژیک مارکسیستی به چشم می‌آید.

مارکسیست‌ها مفهوم "انقلاب" را به شیوۀ خاصی به کار برده‌اند. آن‌ها اگرچه می‌دانند که انقلاب‌ها رخدادهای سیاسی تعیین‌کننده‌ای هستند که حکومت را تغییر می‌دهند یا رژیم کاملا جدیدی پدید می‌آورند، این دگرگونی را بازتاب دگرگونی اجتماعی ژرف‌تری قلمداد می‌کنند.

از منظر مارکسیسم، گوهر انقلاب "دگرگونی اجتماعی بنیادی" است؛ یعنی ویران‌سازی یک نظام اقتصادی یا "َشیوۀ تولید" و جایگزین کردن آن با نظام اقتصادی دیگر. بنابراین مارکسیست‌ها فی‌المثل این نظر را رد می‌کنند که انقلاب آمریکا (1776) دگرگونی انقلابی به بار آورد؛ زیرا گرچه برای مستعمره‌های پیشین بریتانیا استقلال آورد و به ایجاد جمهوری بر پایۀ قانون اساسی انجامید، اما به نظام مالکیت و ساختار اجتماعی دست نزد.

دربارۀ انقلاب‌های انگلستان (1688) و فرانسه (1789) مارکسیست‌ها معتقدند که این دو پدیده "انقلاب‌های بورژوایی" بودند؛ یعنی موجب گذار تدریجی این جوامع از شیوۀ تولید فئودالی به شیوۀ تولید سرمایه‌داری شدند.

از این چشم‌انداز، انقلاب‌ها فقط دوره‌های شورش سیاسی ناگهانی نیستند ، بلکه دوره‌های طولانی‌تر دگرگونی اجتماعی‌اند. مثلا اقاب روسیه در سال 1917 آغاز شد، اما تا زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 ادامه داشت، ولی تا آن زمان نیز هدف آن، یعنی "ساختن جامعۀ کمونیستی" محقق نشده بود.

در واقع این ایده که انقلاب با سقوط یک نظام سیاسی به پایان نمی‌رسد بلکه پس از روی کار آمدن نظام جدید، همچنان ادامه دارد و فرایندی مستمر و بی‌وقفه یا دست کم درازمدت است، ایده‌ای مارکسیستی است. "پایان انقلاب" و عبور جامعه از "شرایط انقلابی"، ایده‌ای نیست که مطلوب مارکسیست‌ها باشد. یعنی در عمل چنین نبوده؛ اگرچه نظرا با تحقق جامعۀ کمونیستی، یعنی جامعه‌ای عاری از دین و دولت و مالکیت، انقلاب به پایان می‌رسد.

در نگرش مارکسیستی، انقلاب از تضادهایی پدیدار می‌شود که در سطح اجتماعی-اقتصادی وجود دارند. از این منظر، انقلاب در حقیقت بازتاب درگیری بین سرکوبگران و سرکوب‌شدگان، و بین استثمارگران و استثمارشدگان است. از این رو همۀ جامعه‌های طبقاتی محکوم به نابودی‌اند.

مارکس معتقد بود که انقلاب نمایانگر مرحله‌ای است که در آن مبارزۀ طبقاتی به درگیری و برخورد آشکار بدل می‌شود و به محرومیت یک طبقه از "قدرت" و جایگزین‌ شدن طبقۀ دیگر می‌انجامد.

مارکسیست‌ها انقلاب فرانسه را "بورژوایی" ولی انقلاب روسیه "پرولتاریایی" می‌دانستند که فرایندی را بوجود می‌آورد که به برقراری سوسیالیسم و سرانجام کمونیسم کامل منتهی می‌شود.

به نظر مارکس، دورۀ انقلاب اجتماعی زمانی آغاز می‌شود که نظام طبقاتی یا روابط تولید، مانع رشد بیشتر فناوری‌های تولیدی یا "نیروهای تولید" می‌شود. او می‌گفت این وضع اختلاف طبقاتی را تشدید کرده و طبقۀ استثمارشده را به "آگاهی طبقاتی" می‌رساند؛ و همین که پرولتاریا به آگاهی طبقاتی رسید، نیرویی انقلابی می‌شود و خودانگیخته به پا می‌خیزد.

به نظر مارکس دگرگونی انقلابی بخشی از روند ناگزیری است که در گذر دوره‌هایی، تاریخ را به دستیابی نهایی به "جامعۀ بی‌طبقه" می‌کشاند؛ جامعه‌ی که در آن دیگر تضادهای درونی و درگیری‌های طبقاتی وجود ندارد.

اما چنین انقلاب‌هایی، که مارکس پیش‌بینی کرده بود، رخ ندادند. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفتۀ غرب و اروپای مرکزی، برخلاف نظر او، انقلاب بوقوع نپیوست و نظام طبقاتی مانع رشد بیشتر نیروهای تولید نشد و سرمایه‌داری با بهبودی پایدار، اشتهایی وافر به نوآوری فناورانه نشان داده و در مجموع معیارهای زندگی را نیز ارتقا بخشیده است. در نتیجه، پرولتاریا از لحاظ سیاسی منفعل شده است.

انقلاب بلشویکی روسیه در سال 1917، به رهبری لنین، نظریۀ مارکسیستی انقلاب را در دو معنای مهم مطرح کرد. یکم، در حالی که مارکسیست‌های کلاسیک انقلاب را نابودی ناگزیر جامعۀ طبقتی توصیف کرده بودند و می‌گفتند که انقلاب به هنگام آماده شدن شرایط عینی رخ خواهد داد، لنین این نکته را مطرح کرد که انقلاب‌ها را "باید ساخت".

بلشویک‌ها در اکتبر سال 1917 به قدرت رسیدند. پیش از آن، انقلابی "بورژوایی" در فوریۀ 1917 رخ داده بود، اما در آن زمان پرولتاریا هنوز کوچک و از لحاظ سیاسی بی‌تجربه بود.

دوم، لنین نیاز به رهبری‌ای سیاسی را که به صورت "حزب پیشگام" سازماندهی شده باشد تشخیص داد، و این نقش را بلشویک‌ها (که بعد حزب کمونیست نامیده شدند) برعهده گرفتند.

بنابراین، در معنایی دقیق، انقلاب روسیه یک انقلاب عمومی نبود. در اکتبر سال 1917، برخلاف انقلاب فوریه که به سقوط تزار انجامید، قدرت را توده‌ها بدست نیاوردند بلکه دستۀ بسیار منسجم و همبستۀ انقلابی‌هایی قدرت گرفتند که در اقلیت محض بودند. به همین دلیل، حتی برخی از مورخین معتقدند که انقلاب اکتبر روسیه، بیشتر شبیه یک کودتا بود تا یک انقلاب واقعی و عمومی. همچنین بسیاری گفته‌اند رژیم‌های کمونیستی برپا شده در سدۀ بیستم زیر پرچم مارکسیسم-لنینیسم، صورت‌های تحریف‌شده‌ای از انقلاب ایده‌آل مارکسیستی بودند.

تغییر مهم دیگر در نگرش مارکسیستی به انقلاب، جایگزین شدن پرولتاریا با دهقانان به منزلۀ "طبقۀ انقلابی" بود. لنین در 1917، در بحث از اتحاد بین پرولتاریای شهری و دهقانان، به این نکته اشاره کرده بود، اما انقلاب چین (1949) با رهبری مائو تسه‌تونگ این جابجایی را با وضوح بیشتری بوجود آورد.

در الگوی بعدی مارکسیست‌های آمریکای لاتین و آفریقا و جاهای دیگر آسیا، تحت تاثیر انقلاب چین، انقلاب به جای مناطق شهری در روستاها عملی می‌شد و عمدتا ماهیت دهقانی داشت. مارکسیسم-لنینیسم به جای اینکه در خدمت فلسفۀ "انقلاب اجتماعی" باشد، یعنی چیزی که مد نظر مارکس و انگلس بود، در عمل به منزلۀ ایدئولوژی نوسازی و صنعتی شدن به کار رفت که برای کشورهای در حال رشد گیرایی ویژه‌ای داشت.

در واقع انقلاب، چنانکه مد نظر مارکس و انگلس بود، در کشورهای سرمایه‌داری اروپای غربی، که کارگران صنعتی می‌توانستند در این کشورها نقش "طبقۀ انقلابی" را ایفا کنند، رقم نخورد و آموزه‌های انقلابی مارکسیسم به تدریج از اروپای غربی به سایر مناطق جهان رفت ولی در این مناطق "طبقۀ انقلابی" نه کارگران صنعتی که دهقانان بودند.

هگل، فیلسوف برجستۀ آلمانی، سوسیالیسم را مناسب "مردمان عقب‌مانده" می‌دانست. جالب اینکه خود مارکس هم دهقانان را احمق‌ترین طبقۀ تاریخ می‌دانست. آنچه هم در که در عمل رخ داد، چیزی جز این نبود که یک طبقۀ اجتماعی عقب‌مانده به لحاظ تاریخی و فنی و فرهنگی و سیاسی، تبدیل شد به طبقه‌ای که قرار بود سوسیالیسم را با انقلاب محقق سازد.

در واقع کارگران صنعتی در اروپای غربی، به مثابه مردمانی پیشرفته‌تر و آگاه‌تر از دهقانان آسیایی، حاضر نشدند نقش طبقۀ انقلابی را برای تحقق پیش‌بینی‌های تاریخی کارل مارکس ایفا کنند. به همین دلیل مارکسیست‌ها آن‌ها را "کارگران خائن" نامیدند. ولی منتقدین مارکسیسم معتقدند اعراض کارگران صنعتی اروپا از ایفای نقش طبقۀ انقلابی، نه نشانۀ خیانت آنان بلکه نشانۀ عدم ابتلای آنان به عقب‌ماندگی بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۲ و ساعت 14:54 |

بهانه اصلي اين نوشته اما تحقيق اخير دکتر کريم سليماني دهکردي دانش‌يار گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي است که مواضع نواب صفوي در قبال کودتاي ۲۸ مرداد را بررسي کرده و اين نکات در آن برجسته است:

-اگرچه نواب به دليل مرگ نابهنگام همسر دومش در ۲۶ مرداد و اين‌که در روز ۲۸ مرداد استخاره کرد و بد آمد، در وقايع مربوط به کودتاي بر عليه دولت مصدق، عملا نقشي نداشت اما در بيانيه‌اي که در سوم شهريور - ۶ روز بعد از کودتاي ۲۸ مرداد- به قلم او در روزنامه کيهان منتشر مي‌شود، از دولت کودتا حمايت کرده و به اين دليل پس از آن، مورد لطف فضل‌الله زاهدي قرار مي‌گيرد.

به نواب پيشنهاد وزارت فرهنگ شد و نيز با کمک دولت زاهدي براي شرکت در مؤتمر (‌کنفرانس) اسلامي به اردن و سپس به مصر سفر کرد. در بازگشت به ايران، در فرودگاه تهران با استقبال مواجه شد. همچنين با انتشار بيانيه‌اي، کانديداي شرکت در انتخابات مجلس هجدهم شد و البته بعد انصراف داد. پس از بازگشت از سفر موتمر اسلامي، شاه به نواب، پيشنهاد «نيابت توليت آستان قدس رضوي» را به شرط کناره‌گيري از سياست، مطرح کرد.

- تمام اتهام‌هايي را که انگليسي‌ها به مصدق نسبت مي‌دادند، در بيانيه تکرار شده است. از‌جمله اين‌که مصدق در حال گسترش کمونيسم در ايران است، دست حزب توده را باز گذاشته، و ايران در حال فرو افتادن در چنگال روسيه است. اتهاماتي که در بيانيه نواب قيد شده است، بي کم و کاست همان‌هايي است که انگلستان بر عليه دولت ملي مصدق مطرح مي‌کرد: بزرگ کردن خطر کمونيسم در ايران.

- اهميت اين تحقيق در اين است که مرحوم حاج مهدي عراقي منکر حضور نواب‌صفوي در ايران، به هنگام کودتاي ۲۸ مرداد شده و نوشته بود: ۲۸ مرداد مرحوم نواب رفته بودند براي موتمر اسلامي و مهندس سحابي هم دچار همين اشتباه شده ولي تحقيق اخير مستند به کتاب سيد حسين خوش‌نيت نشان مي‌دهد: «اجازه مسافرت نواب‌صفوي به خارج از ايران و موتمر اسلامي... حدود چهار ماه بعد از تصدي نخست‌وزيري زاهدي صورت گرفت» اسناد آرشيوي مرکز اسناد انقلاب اسلامي هم نظر خوش‌نيت را تاييد مي‌کند (چهار سند با شماره‌هاي بازيابي: ۰۰۹۳۰۰۹۵، ۰۰۹۳۱۰۹۵، ۰۰۹۳۱۰۹۶ و ۰۰۹۳۰۰۹۴).

آقاي عبدخدايي البته منکر اعلاميه سوم شهريور نيست ولي براي اين که از نواب چهره مخالف شاه و کودتا ترسيم کند در سخن‌راني‌ها تنها به دو سه سطر اول آن و نيز جملاتي در آخر استناد مي کند که «شاه و نخست‌وزير تا عملا در برابر قانون اسلام و قانون اساسي تسليم نشوند، رسمي نبوده قانونيت ندارند» (خاطرات محمد مهدي عبدخدايي، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۹، ص ۱۵۰). توضيح دکتر سليماني دهکردي اما جالب است:

اگر نواب‌صفوي در ابتداي بيانيه‌ شاه را به اجراي احکام اسلامي توصيه مي‌کند عادت او بوده است. در زندان هم بازجوها را در آغاز بازجويي با لحني آمرانه به اسلام و اجراي احکامي اسلامي دعوت مي‌کرده است.

در بازجويي روز ۱۳ خرداد ۱۳۳۰ بازجو از او مي‌خواهد هويت خود را بيان کند. نواب به اندازه يک سخنراني در خصوص جامعه اسلامي و اجراي احکام اسلامي به موعظه مي‌پردازد و از پاسخ به پرسش بازجو طفره مي‌رود، به طوري که بازجو در دومين بازجويي از او، مجددا از نواب مي‌خواهد هويت خود را بيان دارد؛ ولي نواب تا آخر بازجويي، مانند نوبت اول به موعظه مي‌پردازد و از پاسخ به پرسش باز جو طفره مي‌رود. در بازجويي نوبت سوم که در ۱۶ خرداد انجام مي‌شود، نواب، مجددا مانند دو نوبت قبل تا آخر، از پاسخ طفره رفته و صرفا موعظه مي‌کند.

- آقاي عبدخدايي و هم فکران او در ابتداي اعلاميه سوم شهريور توقف مي‌کنند اما بخش بعد اصل ماجراست که تنها ۶ روز بعد از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در حالي که دکتر مصدق زنداني است رهبر فداييان اسلام در کيهان مي‌نويسد:

«من با دولت مصدق به‌شدت مخالف بوده و او در تمام حکومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه‌اش متحصن بود و هر واسطه‌اي براي سازش با من مي‌فرستاد، چون حاضر نبود تسليم احکام خدا شود، مايوس مي‌شد... بزرگ‌ترين جنايت مصدق تقويت عمال شوروي در ايران بود

دقيقا همان تهمتي که انگليسي‌ها بار‌ها و بار‌ها به دکتر مصدق نسبت مي‌دادند. سپس در ادامه، نواب کساني که دولت مصدق را ساقط کرده‌اند، معرفي مي‌کند:

«تنها روح ايمان و علاقه خلل‌ناپذير مردم اين سرزمين، افسران و سربازان پاک‌زاد و مسلمان ما به ناموس و ديانت بود که به ياري خدا او و عمال رذل بيگانه را شکست داده و خواهند داد.» مراد از اين «او»‌در اينجا با توجه به جملات قبلي کسي نمي تواند باشد جز مصدق.

در ادامه: «به خداي محمد قسم اگر دو روز ديگر حکومت مصدق باقي مانده و رجاله‌بازي‌هاي بيگانه‌پرستان ادامه پيدا مي‌کرد عقده‌هاي دروني مردم مسلمان ايران هزاران برابر شديدتر از آن‌چه شد، منفجر مي‌گرديد.» و جمله آخر : «‌مملکت به خاطر اسلام و به نيروي ايمان حفظ گرديد

- پس از انتشار بيانيه نواب مورد لطف زاهدي قرار گرفت: « چند تن را نزد نواب فرستاد و به وي پيشنهاد پذيرش وزارت فرهنگ کرد، ليکن نواب نپذيرفت و البته کاري هم با دولت زاهدي نداشت.» (منظورالاجداد، همان، ص ۲۲۰).

- براي اين که بدانيم گروه فداييان اسلام در پي چه بودند و از مصدق چه مي خواستند اين بخش جالب است:

نواب در شب ۱۷ خرداد ۳۲ در منزل ابراهيم صرافان (تاجر حامي فداييان اسلام) به اتفاق حدود پنجاه نفر جلسه گرفته و به آن‌ها ابلاغ کرده:‌

«‌مي‌خواهم: قوانين سه‌گانه‌اي ۱- اجراي قوانين منع مسکرات ۲- اخراج زنان از دواير ۳- چادر گذاشتن زن‌هاي بي‌چادر وضع نموده و به وسيله آقاي صفايي نماينده محترم قزوين تقديم مجلس نمايم و بايد به طور حتم وکلا تصويب نموده و به مورد اجرا گذارند و هرکدام مخالفت نمودند بايد به وسيله اين افراد که تعيين نمودم ترور شوند زيرا مبدأ تمام جنايت و فساد اين سه چيز است. اگر اين سه امر اجرا شود تمام جنايت کشور از بين خواهد رفت

به عبارت ديگر در دوراني که دکتر مصدق و دکتر فاطمي دو دغدغه داشتند (‌ملي کردن نفت و انتخابات آزاد) نواب صفوي و هم فکران او در فداييان اسلام هم آن سه دغدغه را داشتند!

از دکتر سليماني دهکردي به خاطر اين روشن‌گري بايد سپاس‌گزار بود همچنين از مرکز اسناد انقلاب اسلامي که در دورهٔ جديد (‌پس از روح‌الله حسينيان) همکاري بيشتري با پژوهش‌گران دارد و گرنه تاريخ معاصر را بايد از زبان امثال محمد مهدي عبدخدايي مي‌شنيديم.

يک توصيه هم به آقاي عبدخدايي. مي‌دانيم که او به خاطر وضعيت اقتصادي خانواده و زندان هاي متعدد فرصت مطالعات کلاسيک و پيوسته را نداشته و اگرچه در تلويزيون تاريخ مي‌گويد اما بيشتر خاطرات و مسموعات است با نگاه ايديولوژيک تا مطالعات و تحقيقات و از منظر فداييان اسلام و مخاطب را هم بلافاصله به ياد اقدام او در نوجواني مي‌اندازد.

هر چند يک بار گفته خوب شد فاطمي با گلوله او از دنيا نرفته خوب است تا خودش از دنيا نرفته به خاطر آن اقدام رسما عذرخواهي کند چون هيچ افتخاري نيست که در تن دکتر فاطمي هم گلوله او نشسته باشد ، هم ضربات چاقوي اراذل و اوباش شعبان جعفري روي پله‌هاي شهرباني و هم گلوله سربازان فرمانداري نظامي در ۱۹ آبان ۱۳۳۳.

از لحن آقاي عبدخدايي پيداست که او هم مثل نواب صفوي خلوصي دارد ولي بهتر است دو کار انجام دهد: يکي اين که رابطه سيد ضياء با نواب صفوي را بررسي کند چون برخي معتقدند سيد ضياء از احساسات نواب سوء استفاده مي‌کرده و او هم نبايد به سيد ضيا اعتماد مي‌کرده چون مشخص است آبشخور او کجا بوده. دوم اين که ترور آن هم ترور کسي چون فاطمي محکوم است و از فرصت عمر طولاني بهره بَرَد و صريح و روشن بگويد بچگي کردم و گرنه خيلي‌ها ممکن است خيال کنند فاطمي با گلوله او جان باخت و ندانند کار نيمه تمام عبدخدايي را تيمور بختيار در سه سال بعد با اعدام فاطمي کامل کرد. همان تيمور بختيار که نواب صفوي -مراد عبدخدايي- را هم يک سال بعد اعدام کرد.

https://asriran.com/004KK5

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۲ و ساعت 14:43 |

افزایش چشمگیر شمار میلیاردرها و ثروت آن‌ها در آلمان و جهان

۱۴۰۳/۱۱/۱۱۴۰۳ بهمن ۱, دوشنبه

بر اساس گزارش‌ها، تعداد میلیاردرها در آلمان از سال گذشته افزایش یافته است. در حالی که این افراد شاهد رشد بی‌سابقه‌ ثروت خود هستند، میزان فقر در میان مردم نیز افزایش یافته است. این روند در سراسر جهان نیز مشاهده شده است.

بنا بر گزارش سازمان بین‌المللی آکسفام که در آستانه شروع نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس منتشر شد، ثروت ثروتمندان جهان اخیرا با سرعت بیشتری در حال افزایش بوده است.

طبق گزارش این سازمان امدادی و توسعه‌ای که در عرصه مقابله با فقر و گرسنگی فعال است، در حال حاضر شمار میلیاردرهای جهان به ۲۷۶۹ نفر رسیده است و در سال گذشته ۲۰۴ نفر به این جمع اضافه شده‌اند.

این در حالی است که تعداد افرادی که با کمتر از ۶.۸۵ دلار در روز، یعنی زیر خط فقر زندگی می‌کنند، از سال ۱۹۹۰ تاکنون تغییر چندانی نکرده و حدود ۳.۶ میلیارد نفر باقی مانده است. خط فقر مورد استناد در این گزارش از سوی بانک جهانی تعریف شده است.

در همین حال حتی شمار افرادی که دچار گرسنگی هستند نیز افزایش یافته است.

گزارش سازمان آکسفام بر اساس داده‌های منابع مختلف مانند مجله "فوربس" درباره ثروت میلیاردرها، داده‌های بانک جهانی و نیز گزارش جهانی ثروت از بانک "UBS" تهیه شده است.

این سازمان در تحلیل خود به این نتیجه رسیده است که جهان ممکن است طی یک دهه آینده شاهد ظهور پنج تریلیونر باشد. سال گذشته، ثروت میلیاردرها سه برابر سریع‌تر از سال قبل از آن افزایش یافته و از ۱۳ تریلیون دلار به ۱۵ تریلیون دلار رسیده است.

"دو میلیون دلار، افزایش ثروت روزانه یک میلیاردر"

طبق این گزارش، "ثروت یک میلیاردر به طور متوسط روزانه دو میلیون دلار افزایش یافته است و ده ثروتمندترین میلیاردر جهان نیز حتی روزانه به طور میانگین ۱۰۰ میلیون دلار ثروتمندتر شده‌اند."

آکسفام همچنین اعلام کرد که حتی "اگر این میلیاردرها ۹۹ درصد از ثروت خود را یک‌شبه از دست بدهند، همچنان میلیاردر باقی خواهند ماند."

سراپ آلتینیشیک، مدیر اجرایی آکسفام آلمان، گفت: «رشد ثروت فوق‌ثروتمندان هیچ محدودیتی ندارد. این در حالی است که پیشرفت کمی در مبارزه با فقر حاصل شده و حتی کشورهایی مانند آلمان نیز حمایت خود از کشورهای کم‌درآمد را کاهش می‌دهند.»

افزایش شمار میلیاردرها در آلمان

گزارش منبع مذکور همچنین حاکی از آن است که تعداد فوق‌ثروتمندان در آلمان در سال ۲۰۲۴ با افزایش ۹ نفری، حال به ۱۳۰ نفر رسیده است.

آلمان پس از ایالات متحده آمریکا، چین و هند، چهارمین کشور دارای بیشترین افراد میلیاردر در جهان است. همچنین گفته شده است مجموع ثروت فوق‌ثروتمندان آلمان در سال ۲۰۲۴ با افزایش ۲۶.۸ میلیارد دلاری، به ۶۲۵.۴ میلیارد دلار رسیده است. این رشد به طور متوسط بالغ بر روزانه ۷۳ میلیون دلار بوده است.

"فوق‌ثروتمندان اغلب مالیات کمتری می‌پردازند"

آکسفام همچنین محاسبه کرده است که میلیاردرهای آلمانی "بیش از میانگین جهانی از ارث بهره می‌برند".

در حالی که ۳۶ درصد ثروت میلیاردرها در جهان از ارث به دست می‌آید، این رقم در آلمان به ۷۱ درصد می‌رسد.

در همین حال آکسفام هشدار می‌دهد: «در آلمان ثروت فوق‌العاده ثروتمندان به طور بی‌وقفه در حال افزایش است. این در حالی است که میزان فقر طی سال‌های اخیر به شدت افزایش یافته است و بسیاری از مردم قادر به حفظ استانداردهای زندگی خود نیستند.»

مانوئل اشمیت، کارشناس آکسفام در این زمینه توضیح می‌دهد: «این نابرابری شدید عمدتاً به دلیل سیاست‌های مالیاتی ناعادلانه ایجاد شده است. فوق‌ثروتمندان در آلمان اغلب مالیات و عوارض کمتری نسبت به خانواده‌های طبقه متوسط پرداخت می‌کنند.»

درخواست اوکسفام از دولت آلمان

آکسفام از دولت آینده آلمان خواست تا پرداخت مالیات بر ثروت‌های کلان را تصویب کند. در همین حال اخیرا احزاب سوسیال دموکرات و سبزها در برنامه‌های خود برای انتخابات مجلس در ماه فوریه این پیشنهاد را نیز مطرح کرده‌اند.

اسونیا شولتسه، وزیر توسعه آلمان و عضو حزب سوسیال دموکرات در این مورد به روزنامه‌های "گروه رسانه‌ای فونکه" گفت: «حتی با تعیین نرخ‌های بسیار پایین مالیات بر ثروت فوق‌ثروتمندان، می‌توان بسیاری از مشکلات را حل کرد.»

سازمان آکسفام همچنین نگران است که قدرت اقتصادی میلیاردرها به وضوح به قدرت سیاسی نیز تبدیل می‌شود.

مدیر اجرایی آکسفام آلمان هشدار داد که "این نابرابری، پیامدهایی برای دموکراسی دارد".

او تاکید کرد: «ثروت با قدرت سیاسی همراه است. ما این موضوع را امروز در مراسم تحلیف دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده مشاهده می‌کنیم؛ یک رئیس‌جمهور میلیاردر که توسط ثروتمندترین فرد جهان، ایلان ماسک، حمایت می‌شود.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۱ و ساعت 21:9 |

لجبازی سیاسی سعید جلیلی و خسارت‌های میلیاردی از جیب ملت ایران

لجبازی سیاسی سعید جلیلی و خسارت‌های میلیاردی از جیب ملت ایران

مطرح شدن دوباره این اتهام‌زنی‌ها در رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم از سوی چهره‌ای که خود را رقیب اصلی مسعود پزشکیان می‌دانست، فرصتی شد تا افشای حقایق و پشت‌پرده‌ها تصویر مبهم ماجرای قرارداد کرسنت را آشکار کند. لحظه‌ای که مصطفی پورمحمدی در مناظره زنده تلویزیونی سعید جلیلی را خطاب داد که چرا سه سال است به درخواست مناظره بیژن زنگنه درباره قرارداد کرسنت پاسخ مثبت نمی‌دهد؟

روزنامه ایران نوشت: سیاسی‌کاری «سایه‌نشینان» یک‌ بار دیگر به ایران خسارت زد؛ این بار این ساختمان شرکت ملی نفت ایران در «روتردام» هلند بود که در ازای بخشی از غرامت ۱۸ میلیارد دلاری ادعا شده از سوی شرکت اماراتی کرسنت (الهلال) به توقیف درآمد. ۲ سال پیش دادگاه هلند با توقیف موقت این ساختمان و به حراج گذاشتن آن برای پرداخت بخشی از غرامت کرسنت موافقت کرده بود.

حالا اخبار منتشر شده حکایت از آن دارد که دادگاه منطقه‌ای روتردام در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۴ (۹ آبان ۱۴۰۳) اعتراض ایران به حکم خود را رد کرد و رأی به مصادره نهایی این ساختمان داده است. ۹ ماه پیش هم دادگاهی در انگلیس حکم توقیف ساختمانی متعلق به شرکت ملی نفت ایران به ۱۲۵ میلیون دلار را در ازای بخشی از خسارتی که کرسنت با حکم دادگاه بین‌المللی مطالبه می‌کند، صادر کرد.

شنیدن خبر توقیف و مصادره این ساختمان‌ها که در حقیقت بخشی از دارایی متعلق به همه مردم ایران به شمار می‌روند، ناگوار است؛ اما اینها فقط بخشی از خسارت‌هایی است که طی دو دهه سیاسی‌کاری و تبدیل قرارداد کرسنت به موضوع تسویه‌حساب جناحی به کشور وارد شده است. علاوه بر حکم ۱۸ میلیارد دلاری غرامتی که کرسنت با پیگیری پرونده قرارداد گازی لغو شده‌اش با ایران در دادگاه بین‌المللی به دست آورد، همه آنچه از قبال لغو آن قرارداد در میدان نفتی سلمان برای ایران مانده است، مشعلی سوزان در قلب خلیج فارس است.

به گفته کارشناسان، ارزش انرژی که در این مشعل به هدر می‌رود تاکنون نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار تخمین زده شده است. همچنان که از قبل از تبدیل قرارداد گازی کرسنت، به وجه‌المرافعه یک طیف سیاسی رادیکال علیه جریان رقیبش، ایران نه‌تنها سال‌هاست از برداشت سهم خود از یک میدان گازی مشترک با امارات محروم مانده است، بلکه ابزار کارآمدش برای ایجاد یک موازنه‌ امنیت منطقه‌ای بویژه از ناحیه نقش‌آفرینی در بازار و شراکت گازی‌اش با امارات را هم از دست داده است.

روایت دو دهه کارشکنی

دومین حکم توقیف برای ساختمان‌های متعلق به شرکت ملی نفت در کشورهای اروپایی، یک بار دیگر درد این استخوان لای زخم ۲۰ ساله را تازه کرد. ماجرای قرارداد گازی که طی سال‌ها در سایه تبلیغات یک جریان سیاسی- رسانه‌ای و به دلیل بازداشت برخی چهره‌های مرتبط با مذاکرات آن، سعی شده بود به عنوان فساد و خیانت به جامعه معرفی و ادعا شود دلیل لغو یکطرفه قرارداد در دولت نهم، ضرر ناشی از فروش ارزان گاز بوده است.

اما مطرح شدن دوباره این اتهام‌زنی‌ها در رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم از سوی چهره‌ای که خود را رقیب اصلی مسعود پزشکیان می‌دانست، فرصتی شد تا افشای حقایق و پشت‌پرده‌ها تصویر مبهم ماجرای قرارداد کرسنت را آشکار کند. لحظه‌ای که مصطفی پورمحمدی در مناظره زنده تلویزیونی سعید جلیلی را خطاب داد که چرا سه سال است به درخواست مناظره بیژن زنگنه درباره قرارداد کرسنت پاسخ مثبت نمی‌دهد؟

پورمحمدی در این لحظه اظهار کرد که به دلیل خسارت میلیارد دلاری ناشی از تصمیم به لغو یکطرفه قرارداد، بالاخره یکی از دو طرف خیانتکار است؛ یا کسی که قرارداد را منعقد کرده یا کسی که جلوی اجرای آن را گرفته است. در آن لحظه کسی گمان نمی‌کرد بیژن زنگنه وزیر نفت دولت اول خاتمی و دو دولت روحانی، خود را در جایگاه دفاع دادگاهی مدنی قرار دهد که هیأت منصفه‌اش جمعی از نخبگان و مهندسان بودند. زنگنه در آن جلسه که فایل صوتی کاملش سه روز پس از انتخابات مرحله دوم منتشر شد، نشان داد که تا چه حد ادعای ارزان‌فروشی در قرارداد کرسنت بدون در نظر گرفتن اثر کیفیت و محل تحویل در قیمت هر فوت مکعب گاز، یعنی مقایسه قیمت گاز ترشی که باید با احداث ۹۰ کیلومتر خط لوله داخل دریا از سوی شرکت کرسنت به امارات تحویل داده می‌شد، با LNG قطر که در محل به خریدار تحویل داده می‌شود، ادعایی گزافه بوده است.

زنگنه در آن سخنان با اشاره به تهدید مطرح شده از سوی شرکت المبادله (امپراطور گازی امارات) و نقش پنهان سرویس امنیتی امارات برای جلوگیری از اجرایی شدن قرارداد کرسنت که پای ایران را به بازار گاز منطقه باز می‌کرد، اشاره کرد. قراردادی که مذاکراتش از سال ۱۳۸۱ آغاز شده بود و تقاضای ایران در اسفند ۱۳۸۳ برای تجدید نظر در قیمت و شرایط قرارداد، سرنوشت آن را به مذاکراتی در بهمن ۱۳۸۴ و تصمیمات دولت محمود احمدی‌نژاد گره زده بود.

بر اساس اظهارات زنگنه، دستیابی به تفاهم با کرسنت در زمان قائم‌مقامی علی کردان در وزارت نفت با «تشر روزنامه کیهان» و ارسال نامه جلیلی به رئیس‌جمهوری وقت و ابراز این نظر که «شایسته نیست این قرارداد فسادآلود در دولت شما انجام شود» و «ضرری که از محل لغو قرارداد می‌کنیم به یک میلیارد هم نمی‌رسد» به سرانجام نمی‌رسد. این جملات وزیر نفت دولت روحانی است که در آن جلسه گفت: «بارها نامه نوشتم و راه‌حل دادم، اما آنها را اجرا نکردند. انگار بدشان نمی‌آمد محکوم شویم و بگویند اینها خیانت کردند.»

زنگنه خطاب به این جریان اضافه کرد که «شما در ۲۰ سال نتوانستید قرارداد جدیدی با قیمت بهتر ببندید، معلوم است حرفتان سند ندارد و فقط شعار می‌دهید.» قاعدتاً این اظهارات زنگنه باید سعید جلیلی را به حضور در مناظره ترغیب می‌کرد، اما او که در دوره پرتلاطم اختلافات درباره کرسنت دبیری شورای امنیت ملی را بر عهده داشت، این دعوت را بی‌جواب گذاشت.

حال آنکه چنان گفت‌وگوی رودررویی می‌توانست عیار ادعاهای دو سوی این مرافعه را در ترازوی قضاوت واقعی مردم قرار دهد.

مدعیان خیانت یا مسببان خسارت

قرارداد کرسنت که با ادعای «پرداخت رشوه در جریان عقد قرارداد» و «فروش زیرقیمت گاز» و با مخالفت یک طیف مشخص سیاسی لغو شد؛ با شکایت شرکت اماراتی به دادگاه بین‌المللی در سال ۱۳۸۸ همراه شد. این سیاسی‌کاری به‌رغم روند طولانی رسیدگی پرونده و بارها در خواست اعاده دادرسی از سوی دولت ایران، در کمترین محاسبه، خسارت ۱۸ میلیارد دلاری را برای کشور به همراه داشته است. حالا هر از گاهی با انتشار اخبار توقیف املاک و دارایی‌های ایران در کشورهای دیگر، کام مردم تلخ می‌شود.

با این حال خسارات اینچنینی ناشی از بی‌تدبیری ‌و شعارزدگی یک جریان سیاسی که اغلب دیگران را به فساد و خیانت متهم کرده است، در این ماجرا خلاصه نمی‌شود. سال ۱۳۸۷ بود که دادگاه فدرال امریکا به توقیف ۲ میلیارد دلار از دارایی‌های ایران و پرداخت آن به خانواده‌های امریکاییان کشته شده در حملات سال ۱۹۸۳ حکم داد. مدتی بعد برخی دیپلمات‌ها افشا کردند که قرار دادن این ۲ میلیارد دلار در مخاطره توقیف و مصادره، به واسطه سیاست‌های دستوری رئیس‌جمهوری وقت و بی‌تدبیری و عدم مخالفت وزیر اقتصاد و رئیس‌کل وقت بانک مرکزی با خرید اوراق قرضه از امریکا صورت گرفته است. بعدها حسن روحانی رئیس‌جمهوری وقت اعلام کرد، دولت دهم برای خارج کردن این اموال و جلوگیری از توقیف‌شان ۱۰ ماه وقت داشته اما کاری نکرده است.

مهرماه ۱۳۹۳ هم نمایندگان مجلس ماجرای گم شدن دکل نفتی را افشا کردند که در سال ۱۳۹۰ به قیمت ۸۷ میلیون دلار به ایران فروخته شد، اما هرگز تحویل داده نشد. همچنان که در دولت دهم ۸ فروند نفتکش غول‌پیکر ایران به همراه محموله نفتی‌شان بدون امضای قرارداد حقوقی در اختیار یک تبعه یونانی قرار گرفت و خروج آن از دسترس ایران، خسارت ۱۰۰ میلیون دلاری بر جای گذاشت.

صدور حکم مصادره و فروش اموال بنیاد علوی در امریکا نیز در سال ۱۳۹۰ با ادعای واهی نقش‌آفرینی در حملات ۱۱ سپتامبر در حالی انجام شد که تا حدود زیادی رویکرد سیاست خارجی مبتنی بر انکار ضرورت تنش‌زدایی در دولت وقت در روند آن مؤثر بود. رویدادهای خسارت‌باری که بر خلاف کرسنت کسی به دنبال متهم کردن مسببان‌شان نبوده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۱ و ساعت 19:25 |