دولت سوسیال دموکراتیک چیست؟

دولت سوسیال دموکراتیک چیست؟

عصر ایران - دولت سوسیال دموکراتیک (social democratic state) دولتی است که با هدف تحقق عدالت اجتماعی، سیاست مداخله در اقتصاد را اتخاذ می‌کند. برابری و انصاف به عنوان پشتوانه‌های عدالت اجتماعی، جزو اصول اساسی دولت‌های سوسیال دموکراتیک‌اند.

پیشتر توضیح دادیم که مداخلۀ دولت توسعه‌گرا در حوزۀ اقتصاد، با هدف "پیشرفت اقتصادی" صورت می‌گیرد ولی دولت سوسیال دموکراتیک، عدالت اجتماعی را مهم‌تر از پیشرفت اقتصادی می‌داند.

با این حال، مداخله‌گرایی و سوسیال دموکراسی همیشه همراه نیستند. مثلا دولت بریتانیا بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم در جهت خطوط سوسیال دموکراتیک گسترش زیادی یافت ولی نتوانست به دولتی توسعه‌گرا تبدیل شود.

در واقع دولت‌های سوسیال دموکراتیک ممکن است توسعه‌گرا نباشند ولی چون این دولت‌ها در اروپای غربی معمولا در سرزمین‌های کم‌جمعیت تاسیس شده‌اند، دولت‌های کارآمدی بوده‌اند. اگرچه کارآمدی آن‌ها ناشی از خصلت دموکراتیک شان هم بوده؛ چراکه دموکراسی توجه به عقل جمعی را در اولویت قرار می‌دهد.

برای شناخت دولت سوسیال دموکراتیک، توجه به این نکته مهم است که عبور از نگاه "منفی" به دولت، که آن را شر ضروری می‌داند، به نگاهی "مثبت"، که دولت را وسیلۀ گسترش آزادی و عدالت تلقی می‌کند، در شکل‌گیری این دولت نقش اساسی داشته است. در لیبرالیسم کلاسیک، دولت شر ضروری محسوب می‌شد ولی در سوسیال دموکراسی چنین نگاهی به دولت وجود ندارد.

دولت سوسیال دموکراتیک نه تنها شرایط زندگی منظم را تعیین می‌کند بلکه به ویژه به اصلاح و رفع بی‌تعادلی‌ها و بی‌عدالتی‌های اقتصاد بازار کمک می‌کند. بنابراین چندان به ایجاد و تولید ثروت کمک نمی‌کند بلکه بیشتر به توزیع متناسب یا عادلانۀ ثروت می‌پردازد.

این کار در عمل به از بین بردن فقر و کاستن از نابرابری اجتماعی خلاصه می‌شود ولی کسانی که فقیر نیستند، لزوما قدرت خرید چشم‌گیری هم ندارند. اما از نظر سوسیال دموکرات‌ها مهم این است که همۀ شهروندان قدرت خرید معقولی داشته باشند و در شرایطی "انسانی" زندگی کنند ولو که ثروتمند نباشند.

جان مینارد کینز

دولت سوسیال دموکراتیک چیست؟

ویژگی دوگانۀ دولت سوسیال دموکراتیک عبارت است از کینزیانیسم و رفاه اجتماعی. هدف سیاست‌های اقتصادی کینزیانیستی "اداره کردن" یا "تنظیم کردن" سرمایه‌داری با نظر به پیشبرد رشد و تامین اشتغال کامل است. اگرچه این کار ممکن است عنصر "برنامه‌ریزی" را در پی داشته باشد، اما راهبرد نمونۀ کنزیانیستی در بر گیرندۀ "مدیریت تقاضا" از راه تعدیلات در سیاست‌های مالی است. یعنی در سطوح هزینه و مالیات عمومی.

کینزیانیسم یا اقتصاد کینزی به سیاست‌های اقتصادی متاثر از آرای جان مینارد کینز (1946-1883)، اقتصاددان برجستۀ انگلیسی، گفته می‌شود که دست کم از 1930 در آمریکا و سپس اروپا کم و بیش رایج شد و تا اواسط دهۀ 1970 در جهان غرب مبنای عمل دولت‌ها بود.

پذیرش سیاست‌های رفاهی به پیدایش به‌اصطلاح "دولت‌های رفاه" انجامیده است که پیشبرد رفاه اجتماعی در میان شهروندان به مسئولیت‌هایشان اضافه شده است. به این معنا، دولت سوسیال دموکراتیک "دولت تواناسازی" است که به اصل "قدرتمند کردن فرد" متعهد است.

به عبارت دیگر، دولت سوسیال دموکراتیک علاوه بر دو وظیفۀ کلاسیک دولت، یعنی تامین نظم و امنیت، افزایش رفاه شهروندان را هم جزو وظایف ذاتی خودش می‌داند. همچنین این دولت، برخلاف دولت لیبرال کلاسیک، صرفا در پی رفع موانع آزادی افراد نیست بلکه به امکان استفادۀ افراد از آزادی‌شان نیز اهمیت می‌دهد و به همین دلیل به فکر "قدرتمند کردن فرد" است. ممکن است کسی مانع آزادی سفر رفتن افراد نشود ولی آن‌ها از فرط فقر نتوانند به مسافرت بروند. یعنی مانعی برای مسافرت ندارند ولی قدرتی هم برای مسافرت ندارند.

آیزیا برلین با تفکیک مفهوم "آزادی منفی" از "آزادی مثبت"، اولی را فقدان ممانعت دیگران می‌داند و دومی را امکان استفادۀ فرد از آزادی‌اش توصیف می‌کند. آزادی مثبت در واقع "قدرت" است. و یا توان استفاده از آزادی. بنابراین افراد باید دست کم از ورطۀ فقر خارج شوند تا بتوانند از شانس زیستن در یک جامعۀ آزاد استفاده کنند.

اما از آنجا که توزیع ثروت برای دولت سوسیال دموکراتیک مهم‌تر از تولید ثروت است، دولت‌های سوسیال دموکراتیک موفق فقط در سرزمین‌های کم‌جمعیت ظهور کرده‌اند. مدیریت موفق جمعیت‌های کلان، ظاهرا بدون تمرکز بر تولید ثروت ناممکن است. دست کم تا این مرحله از تاریخ بشر چنین بوده.

در مجموع در دولت‌های سوسیال دموکراتیک "رونق" کمتر از "عدالت" و "رفاه" اهمیت دارد. طبیعتا رفاه نیز در این کشورها به شکل حداقلی تفسیر می‌شود. در مواردی هم که رفاه چشمگیری در دولت‌های سوسیال دموکراتیک وجود دارد، جمعیت بسیار کمی در این کشورها زندگی می‌کنند (حتی کمتر از جمعیت10 میلیون نفری سوئد).

دولت سوسیال دموکراتیک چیست؟

سه نکتۀ دیگر دربارۀ دولت سوسیال دموکراتیک، یکی این است که برخی معتقدند سوسیال دموکراسی در هیچ جای جهان محقق نشده؛ بنابراین دولت‌هایی که سوسیال دموکراتیک قلمداد می‌شوند، فقط "نسبتا" سوسیال دموکراتیک‌اند نه "کاملا".

دوم اینکه، پس از دهۀ 1980 که نئولیبرالیسم اقتصاد کینزی را کنار زد، دولت‌های سوسیال دموکراتیکی مثل سوئد و دانمارک و غیره نیز به دلیل ارتباط ناگزیرشان با اقتصاد جهانی، به ناچار و تدریجا از سوسیال دموکراسی فاصله گرفتند و صرفا حداقلی از سیاست‌های رفاهی‌شان را حفظ کرده‌اند. این نکته در واقع به این معناست که مثلا دولت کنونی سوئد، به اندازۀ دهه‌های 1960 یا 1970 سوسیال دموکراتیک نیست.

سوم اینکه، برخی ار تندرونرین کمونیست‌های شوروی نیز، مثلا لئون تروتسکی، دولت مطلوب خودشان را سوسیال دموکراتیک قلمداد می‌کردند. قاعدتا دولت مطلوب تروتسکی تفاوت زیادی با دولت سوسیال دموکراتیک سوئد ذر قرن بیستم داشت. بنابراین نباید از یاد ببریم که واژۀ سوسیال دموکراسی، لفظ زیبایی است که بسیاری از مخالفان دموکراسی نیز خودشان را در ذیل این واژه توصیف کرده‌اند. دولت سوسیال دموکراتیک اگر در تاریخ بشر مصداقی هم داشته باشد، قطعا در کشورهای اسکاندیناوی و عمدتا تا قبل از دهۀ 1980 تحقق پیدا کرده. آنچه در شوروی و سایر کشورهای کمونیستی محقق شد، یقینا مصداق دولت سوسیال دموکراتیک نبود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۳۱ و ساعت 16:0 |

فقط 2 ماه فاصله بین این عکس ها وجود دارد!

عصر ایران - این عکس مربوط به روز انتخابات 11 اسفند 1402 است و آن خانم بی حجاب که با کمی فاصله از آن روحانی می بینید، آمده است رأی دهد. با احترام آمد و با احترام هم رفت:
خانم بی حجاب در روز انتخابات
این دو خانم هم در راهپیمایی 22 بهمن 1402 شرکت کرده بودند و کسی هم معترض و متعرض شان نشد:

فقط 2 ماه فاصله بین این عکس ها وجود دارد!
و این هم تصویری از روزهای پایان فروردین 1403 است که گوشه ای از حضور پر شمار نیروهای ویژه در خیابان های تهران را نشان می دهد که دوباره با ون ها آمده اند تا خانم هایی که حجاب شان را رعایت نکرده اند، بگیرند:

گشت ارشاد
فقط خواستیم به طراحان گشت جدید ارشاد بگوییم که از تاریخ عکس اول و این عکس آخر، هنوز دو ماه نگذشته و از 22 بهمن نیز کمی بیش از دو ماه رد شده است.
در این فاصله، احکام اسلام تغییر کرده یا قانون مملکت؟!
و این که باز هم راهیپمایی و انتخابات در پیش هست ها!

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۳۱ و ساعت 15:43 |

کشف فسیل یک مار باستانی در هند که احتمالا بلندتر از یک اتوبوس بوده و یک تن وزن داشته است

Giant Extinct Snake

محققان روز پنج‌شنبه گزارش دادند فسیل‌هایی را در نزدیکی یک معدن زغال‌سنگ پیدا کردند که متعلق به یک مار بوده که حدود ۱۱ تا ۱۵ متر طول داشته است.

تا کنون رکورد بزرگترین مار شناخته شده، به یک مار حدودا ۱۳ متری تعلق داشت که زمانی در منطقه فعلی کلمبیا زندگی می‌کرد.

بزرگترین مار زنده امروزی نیز مار پیتون مشبک آسیایی با طول ۱۰ متر است.

به گفته دانشمندان، این غول تازه کشف شده ۴۷ میلیون سال پیش در جنگل‌های سبز باتلاقی غرب هند زندگی می‌کرده و احتمالا تا هزار کیلوگرم وزن داشته است.

دباجیت داتا، یکی از اعضای تیم تحقیق در موسسه فناوری هند «رورکی» در این باره می‌گوید: «این مار به یاد شاه‌مار افسانه‌ای "واسوکی ایندیکوس" نامیده شده است که دور گردن "شیوا" خدای هندو می‌پیچد.»

او می‌افزاید: «به نظر می‌رسد که این مار با توجه به اندازه بزرگش، یک شکارچی سریع نبوده و طعمه خود را از طریق انقباض و فشردن تسخیر می‌کرده است.»

قطعاتی از ستون فقرات این مار پیش از این در سال ۲۰۰۵ میلادی توسط یکی از اعضای تیم تحقیق به نام سونیل باجپای در نزدیکی گجرات در غرب هند کشف شده بود و پژوهشگران برای تخمین اندازه این مار، بیش از ۲۰ مهره فسیلی آن را با اسکلت مارهای زنده مقایسه کردند.

دباجیت داتا می‌گوید فسیل‌های دیگری که در نزدیکی این مار پیدا شدند، نشان می‌دهند که این مار در مناطق باتلاقی در کنار حیواناتی مانند گربه‌ماهی، لاک‌پشت و تمساح زندگی می‌کرده و احتمالا همین حیوانات طعمه‌های او بودند.

گمان می‌رود تیتانوبوا، مار غول پیکر منقرض شده‌ای که در کلمبیا کشف شد، حدود ۶۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کرده است.

جیسون هد، دیرینه شناس دانشگاه کمبریج می‌گوید: «وجه مشترک این دو مار هیولا این است که آنها در دوره‌هایی از آب و هوای بسیار گرم جهانی زندگی می‌کردند. مارها حیوانات غول پیکر خونسردی هستند و یک مار به دمایی بسیار بالا نیاز دارد تا بتواند اینقدر رشد کند و بزرگ شود.»

به این ترتیب آیا گرمایش زمین باعث برگشت مارهایی به اندازه هیولا خواهد شد؟

در تئوری امکان‌پذیر است. با این وجود جیسون هد معتقد است که سرعت گرم شدن آب و هوا در حال حاضر بیشتر از آن است که مارها فرصت کنند دوباره به غول تبدیل شوند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۳۱ و ساعت 1:31 |

چگونه در شبکه های اجتماعی بحث کنیم؟

چگونه در شبکه های اجتماعی بحث کنیم؟

قبل از این که وارد یک بحث جدی در یک پلتفرم شبکه‌ اجتماعی با کاراکتر محدود مانند توئیتر شوید دوباره فکر کنید. محدودیت کاراکتر توئیتر بحث درباره‌ موضوعات پیچیده و طولانی را دشوار یا بی‌فایده می‌کند.

این مطلب برگرفته از نویسنده‌ جدی و خوشنام به‌نام لوئیس وُون است که در تفکر انتقادی و نظریه‌های اخلاقی تخصص دارد. وُون در کتاب بسیار تأمل‌برانگیزش به‌نام «فلسفه‌نگاری: راهنمای دانشجویان برای خواندن و نوشتن جستارهای فلسفی»، مطلب مهمی را درباره‌ چگونگی بحث در شبکه‌های اجتماعی و آنلاین مطرح می‌کند.

فرض کنید که شما می‌خواهید در شبکه‌های اجتماعی درباره‌ موضوع سیاسی یا اخلاقی یا فلسفی مهمی وارد بحث جدی، صادقانه و سازنده شوید. شما قصد دارید در یک مباحثه‌ واقعی مشارکت کنید و از بحث‌های بی‌فایده‌ای که وقت و انرژی شما را هدر می‌دهند، اجتناب کنید. چگونه این کار را باید انجام دهید؟ به این شیوه:

1 قبل از هر چیز، از کسانی که فکر می‌کنید فقط می‌خواهند برتری خودشان را به رخ بکشند، جلب توجه و خودنمایی کنند، خود را آرام کنند، خشم خودشان را بر سر شما خالی کنند، یا شما را عصبانی و تحریک کنند، دوری کنید. اگر در نیمه‌راه بحث متوجه شدید که طرف مقابل شما علاقه‌ای به بحث عقلانی ندارد، خداحافظی کنید و خود را کنار بکشید. به سمت گفت‌وگوهایی بروید که در آن مباحث محترمانه و هوشمندانه رایج است.

2 فقط روی استدلال متمرکز شوید. شکل استدلال یا صدق مقدمات طرف مقابل‌تان را نقد کنید و اصلاً به شخصیت او کار نداشته باشید. از شخصی کردن بحث اجتناب کنید و عواطف خود را وارد بحث نکنید و بحث بی‌ربط به موضوع را طرح نکنید.

3 سعی کنید دیدگاه طرف مقابل را خیلی خوب فهم کنید. با این کار مجال ارائه‌ی بحث خوب را افزایش می‌دهید و چیزهایی را که نمی‌دانستید، یاد می‌گیرید و با نشان دادن همدلی خود بحث را آرام می‌کنید. با ارج نهادن به ایرادات طرف مقابل‌تان می‌توانید استدلال خودتان را قوی‌تر کنید و نشان دهید که در بحث جدی و منصف هستید.

4 به طرف مقابلتان در بحث احترام بگذارید. حرف‌های او را با دقت بخوانید و گوش فرادهید. در مورد انگیزه‌های او، یا ارزش‌های او یا پیشینه‌ی او بدترین حالت را متصور نشوید. تنها بر مبنای گرایش‌ها و تمایلات سیاسی به طرف مقابل‌تان برچسب نزنید. از اظهارنظرهای رکیک، تمسخرآمیز، فحاشانه و توهین‌آمیز اجتناب کنید.

5 محل نزاع را عوض نکنید. با طرح موضوعات جانبی بی‌ربط یا با عیب‌جویی بحث را منحرف نکنید. با اشاره به اشکالات گرامری طرف مقابل‌تان یا بر شمردن خطاهای تایپی و املائی او اصلاً بحث پیش نخواهد رفت و احتمالاً مهر خاتمه خواهید زد بر هرگونه شانس بحث عقلانی.

6 احساسات خود را محار کنید. اگر خشمگین یا مضطرب یا عصبانی هستید، نمی‌توانید آن‌طور که باید واضح فکر کنید، ممکن است به‌جای اقامه‌ استدلال قوی و محکم، شروع کنید به ناسزا گفتن و احتمالاً طرف مقابل‌تان هم به همین شیوه به شما پاسخ خواهد داد.

7 بدانید که در مورد چه چیزی صحبت می‌کنید. فرض کنید که با کسی درباره‌ یک موضوعی بحث می‌کنید. در گرماگرم بحث متوجه می‌شوید که از واقعیاتی بی‌خبر هستید. اما همچنان اصرار می‌ورزید که بر حق هستید، چون برای شما بسیار عذاب‌آور است که قبول کنید، درباره‌ آن موضوع یکسری نکات را نمی‌دانستید. این وضعیت اتلاف وقت است. بهتر است قبل از اینکه وارد بحث و منازعه شوید از واقعیات باخبر شوید. از قبل در مورد موضوع تحقیق کنید و از استدلال‌های له و علیه موضع مورد بحث مطلع شوید.

8 قبل از این که وارد یک بحث جدی در یک پلتفرم شبکه‌ اجتماعی با کاراکتر محدود مانند توئیتر شوید دوباره فکر کنید. محدودیت کاراکتر توئیتر بحث درباره‌ موضوعات پیچیده و طولانی را دشوار یا بی‌فایده می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۳۰ و ساعت 17:11 |

مراقب مسمومیت با این نوع هندوانه‌ها باشید/ چطور هندوانه غیرسالم را تشخیص بدهیم؟

مراقب مسمومیت با این نوع هندوانه‌ها باشید/ چطور هندوانه غیرسالم را تشخیص بدهیم؟

تشکیل سوراخ‌ها در هندوانه ممکن است به دلیل ورود حشرات یا مشکلات رشد ایجاد شود.

هندوانه یک نوع میوه آبدار است که معمولاً در فصل تابستان مصرف می‌شود.

به گزارش همشهری، این میوه محبوب گاهی، می‌تواند نیترات داشته باشد که معمولاً به علت کودهای شیمیایی یا فرآورده‌های کشاورزی استفاده شده در کشت و پرورش آن ممکن است اتفاق بیفتد.

کانال عصر ایران در تلگرام

با شناخت علائم وجود نیترات در هندوانه که در ادامه خواهیم گفت، از مصرف این هندوانه‌ها خودداری کنید تا دچار عوارض و مسمومیت‌های ناشی از آن نشوید. برای آنکه بدانید آیا هندوانه‌ای که خریداری کرده‌اید، نیترات‌دار است یا خیر، با ما همراه باشید.

تکه‌ای از گوشت هندوانه را در آب قرار دهید

برای بررسی میزان نیترات در هندوانه و جلوگیری از مسمومیت، می‌توانید یک تکه از گوشت هندوانه را در آب تمیز قرار داده و منتظر بمانید.

اگر آب تغییر رنگ داده و به رنگ صورتی تند تبدیل شود، این نشانه‌ای از وجود نیترات‌های زیاد در هندوانه است و بهتر است از مصرف آن خودداری کنید.

رنگ زرد پوست هندوانه نمایانگر میزان بالای نیترات است

نیتروژن یک عنصر اساسی برای رشد گیاهان است اما برخی کشاورزان در پرورش هندوانه از افزودن نیترات به زمین بیش از حد استفاده می‌کنند تا به رشد سریع‌تر هندوانه کمک کنند. این عمل می‌تواند منجر به تجمع نیترات‌های اضافی در گوشت هندوانه شود که مصرف آن می‌تواند به مسمومیت منجر شود.

به همین دلیل باید توجه داشت که زردی پوست هندوانه نشانه‌ای از افزایش نیترات است. هنگام خرید هندوانه، به رنگ داخل پوست آن نیز توجه کنید. اگر رنگ آن زرد باشد، بهتر است از خرید آن خودداری کنید. همچنین، گوشت هندوانه نباید خطوط سفید رنگ داشته باشد.

هندوانه که در وسطش حفره دارد مشکوک است

اگر هندوانه دارای حفره‌ بزرگ و عمیق در وسط آن باشد، این می‌تواند نشانه‌ای از استفاده از هورمون‌های رشد یا مانده در هندوانه باشد. هندوانه‌ای که هورمون‌های رشد دارد ممکن است مواد مضر را در خود جذب کرده باشد و مصرف آن می‌تواند به مسمومیت منجر شود. بهتر است از مصرف هندوانه‌های دارای حفره‌های بزرگ و عمیق خودداری کنید.

برای تشخیص هندوانه‌ای که ممکن است مشکل داشته باشد، باید وزن آن را مورد بررسی قرار دهید. هندوانه باید به نسبت اندازه‌اش، سنگین و سفت باشد. اگر احساس می‌کنید هندوانه خیلی سبک است یا احساس می‌کنید که دارای حجم زیادی هوا درون آن است، احتمالاً مشکلی وجود دارد. هندوانه‌ای که به خوبی رسیده است، هنگام بلند کردن بسیار سنگین خواهد بود.

سوراخ‌های هندوانه را بررسی کنید

تشکیل سوراخ‌ها در هندوانه ممکن است به دلیل ورود حشرات یا مشکلات رشد ایجاد شود. در برخی موارد، این سوراخ‌ها به عنوان نشانه از حشرات تلقی می‌شوند، اما در واقعیت ممکن است مرتبط با مقدار زیاد نیترات باشند. حتی اگر داخل هندوانه خوب باشد، وجود سوراخ می‌تواند باعث خرابی گوشت هندوانه شود. بنابراین بهتر است هندوانه‌ای که سوراخ دارد را خریداری نکنید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۳۰ و ساعت 16:50 |

زیاده عرضی نیست!

ون‌ها و زن‌ها ؛ گشت ارشاد مدیران و صدیقی/ تقصیر آقای رئیسی نیست!

ون‌ها و زن‌ها ؛ گشت ارشاد مدیران و صدیقی/ تقصیر آقای رئیسی نیست!

عصر ایران - آن طور که آقای رئیسی در دوران تبلیغات انتخاباتی گفته بود، قرار بود به جای :"گشت ارشاد" برای حجاب، "گشت ارشاد مدیران" راه بیندازند.

قرار بود به جای این که زنان و دختران را به زور سوار بر ون کنند و زمینه ساز حوادث تلخی مانند قصه پر غصه مهسا امینی شوند، با مسوولان خطاکار برخورد کنند.

قرار بود به جای تنزل فریضه امر به معروف و نهی از منکر به روسری، صاحبان منصب را که عهده‌دار سرنوشت مردم‌اند، به نیکی امر کنند و از بدی ها بازدارند... .

اما به جای همه این ها ، دیدیم که رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر که مرتکب منکر انتقال باغ ۱۰۰۰ میلیاردی بیت‌المال به خود و پسرانش شده بود، با گفتن "غفلت کردم" مشمول این فریضه و گشت ارشاد مدیران نشد و در عوض، بار دیگر زنان و دختران را با جیغ و داد و کشان کشان به داخل ون‌ها بردند تا تجربه شکست خورده گشت ارشاد را برای چشیدن شکستی دیگر تکرار کنند.

تقصیر آقای رئیسی نیست! ایشان لابد از خوبان‌اند و هزار وعده خوبان یکی وفا نکند! این هم رویش... ولی نه انصاف است، نه تدبیر و نه خدمت به نظام و انقلاب و اسلام و حجاب، این گونه رفتارها.

زیاده عرضی نیست!

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۳۰ و ساعت 0:54 |

چرا سوسیالیسم؟

آلبرت اینشتین

آیا صلاح است کسی که در مسائل اقتصادی و اجتماعی متخصص نیست در موضوع سوسیالیسم اظهار نظر کند؟ من به چند دلیل معتقدم که اینطور است.

اجازه بدهید نخست این پرسش را از نقطه نظر دانش علمی بررسی کنیم. ممکن است به نظر برسد که هیچ تفاوت روش شناختی اساسی بین نجوم و اقتصاد وجود ندارد: در هر دو زمینه، دانشمندان سعی می کنند قوانین کلی قابل قبول را برای گروه محدودی از پدیده ها کشف کنند تا ارتباط بین این پدیده ها را تا حد امکان به روشنی قابل درک کنند. اما در حقیقت، چنان تفاوت های روش شناختی وجود دارد. کشف قوانین کلی در حوزه اقتصاد با این شرایط دشوار می شود که پدیده های اقتصادی مشاهده شده اغلب تحت تأثیر عوامل بسیاری قرار می گیرند که ارزیابی جداگانه آنها بسیار دشوار است. علاوه بر این، یک واقعیت شناخته شده این است که که تجربیات گردآوری شده از آغاز دوره ای که تاریخ تمدن بشری نامیده می شود عمدتاً تحت تاثیر عواملی که به هیچ وجه ماهیت صرفاً اقتصادی ندارند قرار داشته و توسط آنها محدود شده است. به عنوان مثال، اکثر دولت های بزرگ در تاریخ، موجودیت خود را مدیون فتوحات خویش بوده اند. مردمان فاتح خود را از نظر قانونی و اقتصادی به عنوان طبقه ممتاز در سرزمین فتح شده تثبیت می کردند. آنها مالکیت زمین را در انحصار خود گرفته و روحانیون هم نظر خود را منصوب می کردند. روحانیونی که آموزش و پرورش را کنترل می کردند، تقسیم طبقاتی جامعه را به یک نهاد دائمی تبدیل کرده و سیستمی از ارزشها را ایجاد می کردند که از آن پس (عمدتاً ناخودآگاه) مردم را در رفتارهای اجتماعی خود هدایت می کرد.

اما سنت تاریخی، به اصطلاح، متعلق به دیروز است. ما در هیچ کجا واقعاً بر آنچه تورستین وبلن[۱] “مرحله درندگی” توسعه انسانی می نامد غلبه نکرده ایم. حقایق اقتصادی قابل مشاهده متعلق به این مرحله است و حتی قوانینی که می توانیم از آنها استخراج کنیم را نمی توان در سایر مراحل اعمال کرد. از آنجایی که هدف واقعی سوسیالیسم دقیقاً غلبه بر مرحله درندگی توسعه بشری و فراتر رفتن از آن است، علم اقتصاد در وضعیت کنونی خود نمی تواند بر جامعه سوسیالیستی آینده نور چندانی بتاباند.

دوم، سوسیالیسم به سوی غایتی اجتماعی – اخلاقی هدایت می شود. با این حال، علم نمی تواند غایت و هدفی ایجاد کند، و حتی کمتر از آن , نمی تواند آن را به انسان القا کند. علم در بهترین حالت می تواند ابزاری را برای دستیابی به اهداف مشخص عرضه کند. اما خود اهداف توسط شخصیت‌هایی با آرمان‌های اخلاقی والا تدوین می‌شوند و – اگراین اهداف مرده زاده نشده باشند، بلکه حیاتی و نیرومند باشند – توسط بسیاری از انسان‌ها که نیمه ناخودآگاه، تکامل آهسته جامعه را تعیین می‌کنند، اتخاذ و پیش برده می‌شوند.

بنا به این دلایل, باید مراقب بود که مبادا نقش علم و روش های علمی در مسائل انسانی را بیش از حد ارزیابی کنیم و نباید تصور کنیم که فقط متخصصان حق اظهار نظر در اموری که بر سازماندهی جامعه تاثیر می گذارد را دارند.

مدتی است که صداهای بی‌شماری بیان می کنند که جامعه بشری در حال گذر از یک بحران است و ثبات آن به شدت از بین رفته است. مشخصه چنین موقعیتی این است که افراد نسبت به گروه کوچک یا بزرگی که به آن تعلق دارند احساس بی تفاوتی یا حتی دشمنی می کنند. اجازه دهید در اینجا، برای روشن ساختن این گفته خود یک تجربه شخصی را بیان کنم. من اخیراً با یک مرد باهوش و خوش نیت در مورد خطر یک جنگ دیگر صحبت می کردم که به نظر من موجودیت نوع بشر را به خطر می اندازد و متذکر شدم که فقط یک سازمان فراملی می تواند محافظت در برابر این خطر را ارائه کند. مهمان من با آرامش و خونسردی پاسخ داد: “اما چرا شما به شدت با ناپدید شدن نسل بشر مخالفید؟”

من اطمینان دارم که تا یک قرن پیش هیچ کس به این سادگی چنین اظهاراتی را بیان نمی کرد. این اظهار نظر از زبان کسی است که برای رسیدن به یک تعادل درونی بیهوده تلاش کرده و کم و بیش امید خود را برای موفقیت از دست داده است. این در واقع بیان تنهایی و انزوای دردناکی است که امروزه بسیاری از مردم از آن رنج می‌برند. علت چیست ؟ آیا راهی برای برون رفت وجود دارد؟

طرح چنین سوالاتی آسان است اما پاسخ دادن به آن ها با هر درجه ای از اطمینان مشکل است.

با این حال، من باید تا جایی که می‌توانم تلاش کنم تا این کار را انجام دهم، اگرچه به خوبی می‌دانم که احساسات و تلاش های ما اغلب متناقض و مبهم هستند و نمی‌توان آنها را با فرمول‌های ساده و راحت بیان کرد.

انسان موجودی است منفرد و همزمان اجتماعی. او به عنوان یک فرد تلاش می کند از موجودیت خود و نزدیکترین افراد به خود محافظت کند تا رضایت شخصی خود را برآورده کند و توانایی ذاتی خود را توسعه دهد. او به عنوان یک موجود اجتماعی، به دنبال جلب علاقه همنوعان خود و پذیرفته شدن از سوی آنها، شریک شدن در خوشی‌های آنان، تسکین آنها در غم و اندوه و بهبود شرایط زندگی آنها است. تنها وجود همین تلاش های متفاوت و اغلب متضاد است که می تواند شخصیت خاص یک فرد را توضیح دهد و ترکیب خاص آنها تعیین می کند که فرد تا چه حد می تواند به تعادل درونی دست یابد و به خیر جامعه کمک کند. کاملاً ممکن است که قدرت نسبی این دو محرک تا حد زیادی موروثی باشد. اما شخصیتی که در نهایت ظهور می کند عمدتاً توسط محیطی که شخص در طول رشد خود در آن قرار دارد، توسط ساختار جامعه ای که در آن رشد می کند، توسط سنت این جامعه و ارزش گذاری آن از انواع خاص رفتار شکل می گیرد. مفهوم انتزاعی «جامعه» برای فرد، مجموع روابط مستقیم و غیرمستقیم او با هم عصرانش و با همه افراد نسل های پیشین است. فرد می تواند به تنهایی فکر کند، احساس کند، تلاش کند و عمل کند، اما آنقدر به جامعه – در موجودیت جسمی، فکری و عاطفی خود – وابسته است که تصور یا درک او در خارج از چارچوب جامعه غیرممکن است. این “جامعه” است که غذا، پوشاک، خانه، ابزار کار، زبان، اشکال فکری و بیشتر محتوای فکری را برای انسان فراهم می کند؛ زندگی او با کار و دستاوردهای میلیون‌ها انسان حال و گذشته که همگی پشت کلمه کوچک “جامعه” پنهان شده‌اند، ممکن می‌شود.

بنابراین بدیهی است که وابستگی فرد به جامعه یک واقعیت طبیعی است که نمی توان آن را از بین برد – درست همانطور که برای مورچه ها و زنبور ها چنین است. اما در حالی که کل روند زندگی مورچه ها و زنبورها تا کوچکترین جزئیات توسط غرایز سخت گیرانه موروثی تعیین می شود، الگوهای اجتماعی و روابط انسان ها بسیار متغیر و مستعد عوض شدن است. حافظه، ایجاد ترکیب- های نوین، موهبت برقراری ارتباط کلامی، تحولی را در انسان ممکن ساخته است که نیاز بیولوژیکی آن را دیکته نمی کند. چنین پیشرفتی خود را در سنت ها، نهادها و سازمان ها، در ادبیات، در دستاوردهای علمی و فنی، در آثار هنری نشان می دهد. این توضیح می دهد که چگونه است که انسان می تواند از طریق عمل خود تا حدودی بر زندگی خویش اثر بگذارد و اینکه فکر و خواست آگاهانه می تواند در این فرآیند نقش داشته باشد.

انسان در بدو تولد، از طریق وراثت، یک ساختار بیولوژیکی به دست می آورد که ما باید آن را ثابت و تغییرناپذیر بدانیم، از جمله امیال طبیعی مشخصه نوع بشر. علاوه بر این، او در طول زندگی خود از طریق ارتباطات و بسیاری از انواع دیگر تاثیرات اجتماعی یک پایه ی فرهنگی به دست می آورد که به آن اضافه می کند. این ساختار فرهنگی است که در طول زمان در معرض تغییر است و تا حد زیادی رابطه فرد و جامعه را تعیین می کند. انسان‌شناسی مدرن از طریق مطالعات تطبیقی ​​فرهنگ‌های به اصطلاح بدوی، به ما آموخته است که رفتار اجتماعی انسان بسته به اینکه کدام الگوهای فرهنگی و اشکال سازمانی در جامعه غالب باشد، می‌تواند بسیار متفاوت باشد. بر این اساس است که کسانی که می‌خواهند سرنوشت انسان را بهبود بخشند، می‌توانند امیدهای خود را بر این بنا کنند که: انسان ها به دلیل ساختار بیولوژیکی خود محکوم به نابودی یکدیگر و یا رها شدن به سرنوشتی بی‌رحمانه وبه خود تحمیل کرده نیستند.

اگر از خود بپرسیم که چگونه باید ساختار جامعه و نگرش فرهنگی انسان را تغییر داد تا زندگی انسان تا حد ممکن رضایت بخش شود، باید دائماً به این واقعیت آگاه باشیم که برخی شرایط معین وجود دارد که ما نمی توانیم آنها را اصلاح کنیم. همانطور که قبلا ذکر شد، تغییر ماهیت بیولوژیکی انسان عملا غیرممکن است. علاوه بر این، پیشرفت‌های تکنولوژیکی و توسعه جمعیتی در سده های اخیر شرایطی را ایجاد کرده‌اند که ماندگار هستند. در مناطق نسبتاً متراکم با وجود کالاهایی که برای ادامه حیات آنها ضروری است، یک تقسیم کار شدید و یک دستگاه تولیدی بسیار متمرکز کاملاً ضروری است. آن زمان ، یعنی زمانی که افراد یا گروه های نسبتاً کوچک می توانستند کاملاً خودکفا باشند – که با نگاهی به گذشته بسیار ایده آل بنظر می رسد – برای همیشه سپری شده است. تنها یک اغراق جزئی خواهد بود اگر بگوییم که بشر حتی هم اکنون یک جامعه جهانی تولید و مصرف را تشکیل می دهد.

اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ام که می‌توانم به اختصار اشاره کنم که چه چیزی از نظر من جوهر بحران زمان ما را تشکیل می‌دهد.این (بحران) به رابطه فرد با جامعه مربوط می شود. فرد بیش از هر زمان دیگری از وابستگی خود به جامعه آگاه شده است. اما او این وابستگی را نه به‌عنوان یک منبع مثبت، یک پیوند ارگانیک، یک نیروی محافظ ، بلکه بیشتر آن را به‌عنوان تهدیدی برای حقوق طبیعی خود یا حتی موجودیت اقتصادی‌اش تجربه می‌کند. علاوه بر این، موقعیت او در جامعه به گونه ای است که انگیزه های خود خواهانه شکل گرفته او دائماً برجسته می شود، در حالی که انگیزه های اجتماعی او که بطور طبیعی ضعیف تر هستند، به تدریج رو به زوال می روند. همه انسان ها، هر موقعیتی که در جامعه داشته باشند، از این روند زوال رنج می برند. آنها ناآگاهانه زندانی خودپرستی خود هستند، احساس ناامنی، تنهایی و محرومیت از لذت های اصیل، ساده و بی آلایش زندگی می کنند. انسان تنها با وقف خود به جامعه می تواند معنای زندگی را، هر چند کوتاه و پرخطر، دریابد.

به نظر من آنارشی اقتصادی جامعه سرمایه داری آنچنان که امروز وجود دارد، منشأ واقعی این رابطه بد است. ما جامعه عظیمی از تولیدکنندگان را در برابر خود می بینیم که اعضای آن بی وقفه در تلاش هستند تا یکدیگر را از ثمره کار جمعی خود محروم کنند – نه به زور، بلکه با رعایت کامل مقرراتی که بطور قانونی وضع شده اند. از این نظر، درک این نکته مهم است که ابزار تولید – یعنی کل ظرفیت تولیدی که برای تولید کالاهای مصرفی و همچنین دیگر کالا های سرمایه ای مورد نیاز است – می تواند بطور قانونی که در بیشتر موارد چنین است در مالکیت خصوصی افراد باشد.

برای سادگی، در بحث بعدی، من همه کسانی را که درمالکیت وسایل تولید سهیم نیستند، «کارگر» می نامم، اگرچه این کاملاً با کاربرد معمول این اصطلاح مطابقت ندارد. صاحب ابزار تولید این امکان را دارد که نیروی کار کارگر را بخرد. کارگر با استفاده از ابزار تولید کالاهای جدیدی تولید می کند که به مالکیت سرمایه دار در می آید . نکته اساسی در مورد این فرآیند، رابطه میان آنچه کارگر تولید می کند و آنچه که به او پرداخت می شود می باشد، که هر دو بر حسب ارزش واقعی سنجیده می شوند. تا جایی که قرارداد کار « آزادانه » است، دستمزد کارگر نه بر اساس ارزش واقعی کالایی که تولید می‌کند، بلکه بر اساس حداقل نیازهای او و تقاضای سرمایه‌داران برای کار در رابطه با تعداد کارگرانی که برای آن شغل ها رقابت می‌کنند تعیین می‌شود. توجه به این نکته مهم است که حتی در تئوری مزد کارگر با ارزش محصولی که او تولید میکند تعیین نمی شود

سرمایه خصوصی به تمرکز پیدا کردن در دست عده ای معدود گرایش دارد، بخشی به دلیل رقابت بین سرمایه داران، بخشی به این دلیل که پیشرفت تکنولوژیکی و افزایش تقسیم کار به نفع تشکیل واحدهای تولیدی بزرگتر به قیمت نابودی واحدهای کوچکتر است. نتیجه این توسعه ، الیگارشی سرمایه خصوصی است که قدرت عظیم آن حتی توسط یک جامعه سیاسی سازمان یافته دموکراتیک قابل مهار نیست. این حقیقت دارد چرا که اعضای نهادهای قانونگذاری توسط احزاب سیاسی انتخاب می شوند که عمدتاً توسط سرمایه داران خصوصی تامین مالی می شوند یا به شکل دیگری تحت نفوذ آنها قرار می گیرند. که بدین ترتیب، در عمل، رای دهندگان را از قانونگذاران جدا می کنند . نتیجه این می شود که نمایندگان مردم به اندازه کافی از منافع اقشار محروم جامعه حمایت نمی کنند. علاوه بر این، سرمایه‌داران خصوصی در شرایط کنونی به‌طور اجتناب‌ناپذیر، مستقیم یا غیرمستقیم، مهم‌ترین منابع اطلاعاتی (مطبوعات، رادیو، سیستم آموزشی) را کنترل می‌کنند. بنا بر این ، برای یک شهروند رسیدن به نتایج عینی و استفاده هوشمندانه از حقوق سیاسی خود بسیار دشوار و در واقع در اکثر موارد کاملاً غیر ممکن است.

بنابراین وضعیتی که در اقتصاد مبتنی بر مالکیت خصوصی سرمایه حاکم است با دو اصل اساسی مشخص می شود: اول، وسایل تولید (سرمایه) در مالکیت خصوصی است و مالکان آن با آن آنگونه رفتار می کنند که مناسب تشخیص می دهند. دوم، قرارداد کار آزادانه است. مسلما چیزی به عنوان یک جامعه سرمایه داری ناب به این معنا وجود ندارد. به ویژه باید توجه داشت که کارگران از طریق مبارزات سیاسی طولانی و تلخ توانسته اند شکلی بهبود یافته از “قرارداد کار آزادانه” را برای دسته های خاصی از کارگران تضمین کنند. اما در مجموع، اقتصاد امروز تفاوت چندانی با سرمایه داری ” ناب” ندارد.

تولید برای سود انجام می شود، نه برای استفاده. چنان ساماندهی نشده است که همه کسانی که می توانند و می خواهند کار کنند همیشه امکان پیدا کردن شغل را داشته باشند. “ارتش بیکاران” تقریبا همیشه وجود خواهد داشت. کارگر دائما می ترسد شغلش را از دست بدهد. از آنجایی که کارگران بیکار و با دستمزد کم ، کمکی به بازار سود آور نمی کنند، تولید کالاهای مصرفی محدود شده و منجر به مشکلات بزرگ می شود. پپیشرفت تکنولوژی مکررا منجر به بیکاری بیشتر می شود نه اینکه بار کاری را برای همه کاهش دهد. انگیزه سود در پیوند با رقابت بین سرمایه داران، عامل بی ثباتی در انباشت و استفاده از سرمایه است که رکود های اقتصادی شدید و فزاینده ایجاد می کند. رقابت نامحدود منجر به اتلاف عظیم نیروی کار و فلج شدن آگاهی اجتماعی افراد می شود که قبلاً ذکر کردم.

من این فلج شدن افراد را بدترین بلای سرمایه داری میدانم. تمامی سیستم آموزشی ما از این بلا رنج می برد. یک نگرش رقابتی اغراق آمیز به دانش آموز تلقین می شود که که آموزش می بیند تا موفقیت اکتسابی را برای آماده شدن برای آینده شغلی خود پرستش کند.

من متقاعد شده‌ام که تنها یک راه برای از بین بردن این بلاهای جدی وجود دارد، یعنی معرفی یک اقتصاد سوسیالیستی در پیوند با سیستم آموزشی معطوف به اهداف اجتماعی. در چنین اقتصادی، ابزار تولید در اختیار خود جامعه است و به صورت برنامه ریزی شده استفاده می شود. یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده که تولید را با نیازهای جامعه تطبیق می‌دهد، نیروی کار لازم را بین همه کسانی که می‌توانند کار کنند توزیع می‌کند و معیشت هر مرد، زن و کودک را تضمین می‌کند. با تعلیم و تربیت انسان و ارتقای توانایی ذاتی او، به جای تجلیل از قدرت و موفقیت که امروزه در جامعه رایج است، سعی می شود احساس مسئولیت نسبت به همنوعان خود را پرورش دهد.

با این وجود، لازم به یادآوری است که اقتصاد برنامه ریزی شده هنوز سوسیالیسم نیست. یک اقتصاد برنامه ریزی شده ممکن است با بردگی کامل فرد همراه باشد. دستیابی به سوسیالیسم مستلزم حل برخی از مشکلات بسیار دشوار سیاسی-اجتماعی است: با توجه به تمرکز گسترده قدرت سیاسی و اقتصادی، چگونه می توان از همه کاره شدن و فراگیر شدن بوروکراسی جلوگیری کرد؟ چگونه می توان از حقوق افراد حمایت کرد و به وسیله آن وزنه تعادلی دموکراتیک در مقابل قدرت بوروکراسی ایجاد کرد؟

شفافیت در مورد اهداف و مشکلات سوسیالیسم در عصر گذار ما بیشترین اهمیت را دارد. از آنجایی که در شرایط کنونی بحث آزادانه و بدون مانع درمورد این مشکلات به شدت تابو شده است، من تأسیس این مجله را خدمت عمومی بزرگی می دانم.

[۱]

تورستین وبلن (Torstein Veblen) اقتصاددان، و جامعه‌شناس آمریکایی از مرحله درندگی ( “the predatory phase”) توسعه انسانی صحبت میکند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۸ و ساعت 22:18 |

کپک سیاه چیست و چرا خطرناک است؟

زنی در حال پاک کردن کپک روی دیوار

منبع تصویر،GETTY IMAGES

قرار گرفتن در معرض کپک باعث بیماری تنفسی، حساسیت و آسم (تنگی‌ نفس) می‌شود و حتی ممکن است مرگبار باشد.

کپک سیاه چیست؟

کپک که به آن کفک هم می‌گویند قارچ‌های میکروسکوپی است که در جاهای مرطوب رشد می‌کنند.

هاگ‌های کپک همه‌ جا هستند و هزاران هزار از آنها در اتمسفر زمین پخش است.

نشانه‌های کپک در خانه لکه‌های سیاه، سفید یا سبز کُرک‌مانند روی دیوار‌ها و بوی نا و رطوبت و کپک‌زدگی است.

آیا کپک سیاه به سلامتی ما آسیب می‌رساند و نشانه‌های آن چیست؟

افرادی که در مکان‌های آلوده به کپک زندگی می‌کنند بیشتر احتمال دارد که به بیماری‌های تنفسی، عفونت، حساسیت و آسم یا تنگی‌نفس مبتلا شوند.

استنشاق یا تماس با هاگ‌هایی که کپک در هوا آزاد می‌کند باعث بروز حساسیت و واکنش‌هایی مانند عطسه، آبریزش بینی، سرخی چشم‌ها و خارش و آسیب‌های پوستی می‌شود.

کپک باعث بروز حمله‌های تنگی‌نفس و سرفه و خس‌خس‌ سینه می‌شود.

بنا به گزارش مؤسسه تحقیقات مسکن بریتانیا هر سال نظام خدمات بهداشت عمومی بریتانیا بیش از یک میلیارد پوند برای درمان بیماری‌های ناشی از زندگی در خانه‌های سرد و مرطوب هزینه می‌کند.

افراد سالمند، کودکان و نوزادان و همچنین افراد مبتلا به بیماری‌های تنفسی و عارضه‌های پوستی بیش از دیگران در معرض آسیب ناشی از قرار گرفتن در معرض کپک هستند.

کپک روی دیوار و سقف

منبع تصویر،ROCHDALE CORONERS OFFICE

چه چیز باعث کپک می‌شود و چگونه می‌توان آن را از بین برد؟

میعان یا تبدیل گاز به مایع دلیل اصلی به وجود آمدن کپک است.

کپک در بیشتر موارد در بخش‌های از خانه که رطوبت بیشتری دارد مانند حمام و دستشویی، آشپزخانه و اطراف پنجره‌ها به وجود می‌آید.

وقتی هوا سرد می‌شود بخار آب تبدیل به قطره‌های آب می‌شود و بر سطوحی در خانه که دمایی کمتر از نقطه شبنم داشته باشند قرار می‌گیرد.

این سطوح ممکن است دیوار‌های خارجی فاقد عایق‌بندی مناسب یا پنجره‌ها باشند.

اگر به موقع به آن رسیدگی نشود، این سطوح مرطوب می‌شوند و شرایط برای رشد کپک روی آنها فراهم می‌شود.

خانه‌ها و املاک قدیمی که عایق‌بندی مناسبی ندارند بیشتر در معرض کپک‌زدگی هستند.

کپک بر اثر کارهای روزانه و خانگی که رطوبت اضافی تولید می‌کند مانند دوش گرفتن، آشپزی و خشک کردن لباس‌ها در فضای بسته هم ممکن است به وجود آید.

دوش گرفتن کوتاه‌تر و خشک کردن سطوح مرطوب و ایجاد تهویه مناسب و باز کردن پنجره‌های آشپزخانه و استفاده از هواکش هنگام آشپزی به پیشگیری از ایجاد کپک کمک می‌کند.

مراقبت از لوله‌هایی که چکه می‌کنند و لوله‌های فاضلاب هم برای پیشگیری از کپک مهم است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۸ و ساعت 15:2 |

اعتماد : بعد از انقلاب، یک میلیون هکتار از جنگل های کشور نابود شده است

اعتماد : بعد از انقلاب، یک میلیون هکتار از جنگل های کشور نابود شده است

اعتماد نوشت: در شش دهه گذشته و از ابتدای دهه چهل شمسی تاکنون، توسعه در ایران با از بین رفتن جنگل‌ها همراه بوده است.

بیشتر جنگل‌های کشور در نواحی شمالی و در سواحل جنوبی دریای کاسپین واقع شده است. این جنگل‌ها دارای آب و هوای معتدل مرطوب بوده و از شرق استان اردبیل تا استان خراسان شمالی، به ویژه در سه استان گیلان، مازندران و گلستان ادامه دارد و برآورد می شود که حدود 3 میلیون هکتار جنگل در دامنه شمالی رشته کوه‌های البرز و استان های ساحلی دریای کاسپین وجود داشته باشد.

سایر نقاط کشور دارای جنگل‌های بالغ بر سه میلیون هکتار است. از این جنگل‌ها تنها 1.3 میلیون هکتار قابل بهره‌برداری صنعتی است، بقیه جنگل‌ها به دلیل عدم نگهداری مناسب یا آسیب‌های طبیعی مورد بهره‌برداری قرار نمی‌گیرند.

دولت با سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف مانند تولید، کشاورزی و انرژی‌های تجدیدپذیر تلاش می‌کند تا اقتصاد ملی را متنوع کند و اتکای خود به صادرات نفت را به تدریج کاهش دهد.

از ابتدای سده بیستم تاکنون 43درصد از جنگل‌ها از بین رفته و بیشتر مناطق جنگلی باقیمانده، در رشته کوه‌های البرز، در نزدیکی دریای کاسپین و در رشته کوه‌های زاگرس است. در ایران کنونی تقریبا جنگل بکری باقی نمانده است.

اثر هزاران ساله انسان بر محیط زیست طبیعی - رشد جمعیت، تصاحب زمین برای کشاورزی، بهره‌برداری از جنگل‌ها توسط عشایر و افزایش تقاضا برای چوب به عنوان مصالح ساختمانی یا هیزم - منابع جنگلی کشور را از بین برده است.

در دوران پهلوی و در فاصله سال‌های 1304 تا 1357 توسعه کشاورزی به ویژه برای پوشش جنگلی مضر بود. در استان‌های چهارمحال و بختیاری، لرستان و خوزستان زمین‌های جنگلی زیادی برای کشت و زرع پاک تراش شدند. در گیلان، جنگل‌ها را قطع کردند تا امکان تولید چای، برنج و تنباکو فراهم شود. بهره‌برداری مشابه از اراضی جنگلی مازندران، زیستگاه ببر ایرانی را که آخرین بار در دهه 50 مشاهده شده بود، نابود کرد. از زمان انقلاب و از سال 1357، جنگل‌های ایران قربانی تخریب فزاینده‌ای شده‌اند و حدود یک میلیون هکتار از جنگل‌های زاگرس غنی از نظر زیست محیطی به دلیل تغییرات اقلیمی از بین رفته است.

سازمان‌های دولتی مسوول اجرای قوانین و مقررات مربوط به مناطق جنگلی ، به‌روز نیستند و همواره با مشکل بودجه و بروکراسی ناکارآمد مواجهند . افراد همچنان مانند آنچه در مورد پارک جنگلی الیمالات نور در سال 1402 شاهد بودیم، به میل خود درختان را قطع می‌کنند و گاهی اوقات برای ایجاد پارکینگ اتومبیل، شهرک یا زمین‌های قابل کشت بیشتر، جنگل‌ها را حذف می‌کنند یا آنها را آتش می‌زنند.

پاکسازی بیش از حد جنگل‌ها با انتشار هر چه بیشتر میلیون‌ها تن گازهای گلخانه‌ای در اتمسفر همراه است که معمولا در چوب به شکل کربن ذخیره می‌شوند. این گازهای گلخانه‌ای آزاد شده، اقلیم جهان را بی‌ثبات می‌کنند، به جو آسیب می‌رسانند و به گرم شدن کره زمین و در نهایت، تشدید تغییرات اقلیمی منجر می‌شوند.

جنگل‌ها با ذخیره‌سازی کربن، با کاهش گرمایش زمین، مزایای محیط‌زیستی مهمی به همراه دارند. قطع ۴۰۰۰ اصله درخت از جنگل هیرکانی اآلیمالات نور مازندران در سال 1402 به افزودن حدود 100 تن دی‌اکسیدکربن یا عبارت دیگر ۲۷.۵ تن کربن خالص به اتمسفر می‌انجامد. یک مترمکعب چوب حدود یک تن اما یک درخت سالانه به‌طور متوسط بین 10 تا 40 کیلوگرم دی‌اکسیدکربن جذب می کند که البته این میزان جذب هم بستگی به مجموعه‌ای از عوامل دارد.یک تن دی‌اکسیدکربن معادل ۴۰۰۰ کیلومتر جابه‌جایی یک خودروی بنزینی، ۱۲۰هزار شارژ گوشی تلفن هوشمند و مصرف 500 لیتر گازوییل است.

افزایش سالانه ۱۰۰ تن دی‌اکسیدکربن « ۲۷.۵تن کربن خالص » معادل ۱.۵ در ده به توان منهای ۱۰ درجه سانتی‌گراد موجب افزایش دمای سالانه می‌شود، چون دی‌اکسیدکربن (CO2) یک گاز گلخانه‌ای با اثری مانند شیشه در گلخانه ایجاد می‌کند، گرما را به دام می‌اندازد و داخل را گرم می‌کند و بنابراین هر تن دی‌اکسیدکربنی که در جو منتشر می‌کنیم، اقلیم را بیشتر گرم می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۸ و ساعت 14:54 |

دیوید هاروی علیه انقلاب / خورخه مارتین / ترجمه‌ی خسرو صادقی بروجنی

ورشکستگی مارکسیسم آکادمیک

یادداشت مترجم

خنثی‌سازی اندیشه‌های انقلابی مارکس و تبدیل آن به یک رشته‌ی مطالعات دانشگاهی در کنار دیگر رشته‌ها را می‌توان یکی از بزرگترین دستاوردهای نظام دانشگاهی سرمایه‌داری دانست. پیش‌تر در مقدمه‌ی مطلب دیگری در نقد مکتب فرانکفورت نوشتم که اگر سامانه‌ی تفکر مارکس را بر دو پایه‌ی «اندیشه‌ی انتقادی» و «تغییر انقلابی» قرار دهیم، آکادمی‌ها و اندیشکده‌های سرمایه‌داری با ترویج بیش از پیش اولی و حذف دومی، مغایر با نظر خودِ مارکس بیشتر بر «تفسیر وضع موجود» اهتمام ورزیدند و «تغییر وضع موجود» را فراموش کردند. بی‌جهت نیست که انواع و اقسام فلسفه‌ورزی‌هایِ برج‌عاج‌نشینانه با زبانی پرافاده و پرتکلف خود را به مارکس و مارکسیسم منتسب کردند و در نهایت به‌سان کالایی لوکس سر از ویترین فرهنگی سرمایه‌داری درآوردند. این چنین است که بیشتر آثار فلسفی مارکس و «کاپیتال» و «گروندرویسه» به عنوان آثار تحلیلیِ منطق سرمایه و نظام سرمایه‌داری مطرح می‌شوند و دیگر آثار تاریخی‌تر و سیاسی‌تر مارکس کم‌تر مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرند؛ مارکس‌پژوهانِ غیرمارکسیستی که در منظومه‌ی اندیشه‌ی مارکسیستی فقط بر آثار مشخصی از مارکس تأکید دارند، چه رسد به لنین که نام او را معادل تمامی ناکارآمدی‌های پیاده‌سازی سوسیالیسم در جهان و بانی و نماینده‌ی «توتالیتاریسم بلوک شرق» می‌دانند!.

همین برخورد را در کشور خودمان نیز می‌توان سراغ گرفت؛ از تفسیرهای اصلاح‌طلبانه‌یِ «چپ‌های اصلاح‌طلب» که از اندیشه‌ی انقلابی گرامشی برای فتح سنگر به سنگر جامعه‌ی مدنی دوران موسوم به «اصلاحات» وام گرفتند تا حل و جذب در ساختاری که در نهایت هرگونه تخیل انقلابی برای طرح بدیل مترقی و چپ را نوعی «چپ‌روی کودکانه» پنداشت و هر نوع همراهی و همدلی با این جناح و آن جناح حاکمیت را «عقلانیت» و دیدنِ شکاف‌ها و روزنه‌هایی که لابد دیگران ناتوان از درک‌شان هستند!.

القصه، «خورخه مارتین» در مطلب پیش‌رو به یکی از متفکرانی می‌پردازد که طی چند دهه‌ی اخیر در ایران نیز استقبال شایانی از اندیشه‌ها و نظریات او شده است. وی با استناد به مصاحبه‌های دیوید هاروی نشان می‌دهد «مارکسیسم آکادمیک» چگونه جوهرِ انقلابی نظریه‌ی مارکس را محو و منحل و منحرف می‌کند تا او نیز همچون فلاسفه‌ی پیش از خود فقط به «تفسیر» جهان بپردازد.

«دیوید هاروی» استاد دانشگاه و جغرافی‌دانی است که خود را مارکسیست معرفی می‌کند. همچنان‌که در پی بحران 2008 نسل جدیدی از جوانان به مارکسیسم علاقه‌مند شدند، سلسله سخنرانی‌های ویدیویی او در مورد «سرمایه را صدها هزار نفر مشاهده کرده‌اند. به همین دلایل، منطقی است که اظهارات اخیر او مبنی بر مخالفت با سرنگونی انقلابی سرمایه‌داری سروصدا به‌پا کند.

درباره‌ی ایده‌های هاروی نکات انتقادی زیادی وجود دارد که می‌توان بیان کرد. برای مثال، تئوری «انباشت از طریق سلب مالکیت» او هم از منظر نظری و هم در نتیجه‌گیری‌های عملی، ایرادات زیادی دارد. سخنرانی‌های او درباره‌ی «سرمایه» عموماً مقدمه‌ای مناسب و اساسی اما حاوی برخی اشتباهات جدی است. با این‌حال، در این مقاله، من فقط بر آخرین اظهارات او علیه انقلاب تمرکز می‌کنم، زیرا فکر نمی‌کنم این دیدگاه را پیش‌تر به این صراحت مطرح کرده باشد، و همچنین به این دلیل که نظرات او مشکل مشترک دانشگاهیان و همچنین اصلاح‌طلبان را نشان می‌دهد.

هارویِ اصلاح‌طلب

مارکسیسم فقط یک تلاش آکادمیک یا ابزار تحلیلی نیست. مارکس همانطور که به‌اختصار در تزهای خود درباره فویرباخ بیان کرد بر آن شد تا برای تغییر جهان آن را تحلیل و درک کند. پراتیک انقلابی برای مارکس، یک افزوده‌ی اختیاری نبود، بلکه بخش اصلی فعالیت سیاسی او، پیامد تحلیل او و دلیل آن بود. او در نامه‌ی خود به ویدمایر (Weydemeyer) گفت:

«کشف وجود طبقات در جامعه‌ی مدرن یا مبارزه بین آنها هیچ اعتباری برای من ندارد. مورخان بورژوا مدت‌ها قبل از من توسعه‌ی تاریخی این مبارزه‌ی طبقاتی و اقتصاددانان بورژوا، وضعیت اقتصادی طبقات را توصیف کرده بودند. کار جدیدی که من انجام دادم این بود که ثابت کنم: (1) وجود طبقات فقط با مراحل تاریخی خاصی در توسعه‌ی تولید مرتبط است (2) مبارزه‌ی طبقاتی لزوماً به دیکتاتوری پرولتاریا می‌انجامد. (3) این نوع دیکتاتوری فقط گذار به الغای همه‌ی طبقات و ایجاد جامعه‌ی بی‌طبقه را انجام می‌دهد».

(مارکس به جی. ویدمایر در نیویورک، 5 مارس 1852)

بدین ترتیب، هاروی در مورد انقلاب چه گفت و در چه زمینه‌ای آن را بیان کرد؟ این نظرات در دسامبر 2019 در یک قسمت از برنامه‌ی «واقعه‌نگاری ضد سرمایه‌داری» او به نام «ناآرامی جهانی» در مورد قیام‌های انقلابی که در آن زمان در اکوادور، شیلی، لبنان و … در جریان بود، بیان شد. ویدئوی کامل و متن سخنرانی هاروی به صورت آن‌لاین در دسترس است، که همیشه بهتر از استفاده از قطعات کوتاهی است که در رسانه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. من به‌طور مفصل نقل می‌کنم تا امکان تحریف یا تفسیر نادرست از دیدگاه او وجود نداشته باشد.

دو فرض اساسی در صحبت‌های او وجود دارد که صحیح است و می‌توانیم با آن موافق باشیم. اول از همه، ما در آن زمان شاهد انفجار جهانی جنبش‌های اعتراضی بودیم. «بنابراین شما به وضعیت نگاه می‌کنید و خب می‌گویید، اینجا چیزی در حال وقوع است که نشان می‌دهد آنچه در سطح جهانی شاهد آن هستیم، انواع مختلفی از اعتراضات گسترده است.» می‌توانم استدلال کنم که یکی از ویژگی‌های مهم آن جنبش‌ها این بود که ویژگی‌های شورشی داشتند، اما اجازه دهید قبول کنیم که این فقط یک پدیده‌ی مجرد در این یا آن کشور نبود. هاروی با خیزش در شیلی شروع می‌کند، سپس در مورد خیزش اکوادور در اکتبر 2019، در مورد لبنان، عراق و جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه صحبت می‌کند.

هاروی به طرز عجیبی کودتای بولیوی را به این فهرست اضافه می‌کند:

«در همان زمان، در جهتی دیگر، در بولیوی ناآرامی داشتید. انتخابات برگزار شده بود. ظن گسترده‌ای وجود داشت که رئیس جمهور مورالس، واقعاً به اندازه‌ای که می‌گفت رأی کسب نکرده است. و آنچه ما دیدیم به نوعی تظاهرات توده‌ای دست‌راستی بود. رئیس جمهور و دولتش در واقع مجبور به فرار از کشور و درخواست پناهندگی در مکزیک شدند که به آنها اعطا شد. و باز هم جنبش‌های توده‌ای در خیابان‌ها، گروه‌های متخاصم که با یکدیگر درگیر می‌شوند»

بنابراین، در حالی که تشخیص می‌دهد که جنبش «در جهتی دیگر» است و این یک «تظاهرات توده‌ای دست‌راستی» است، از نکته‌ی مهم غافل می‌شود: دولت اِوو مورالس با یک کودتا سرنگون شد، که در آن ارتش وارد عمل شد و در تلویزیون به او اولتیماتوم داد. این جزییات کمی نیست و مطمئناً هیچ مارکسیستی جنبش‌های انقلابی و جنبش‌های ضدانقلابی را در یک دسته قرار نمی‌دهد و سعی نمی‌کند آن‌ها را با هم تحلیل کند، گویی که علت یکسانی دارند.

اما بیایید ادامه دهیم. دومین نکته‌ای که می‌توانیم در مورد آن با هاروی موافق باشیم این است که او می‌گوید مشکل، نولیبرالیسم نیست، بلکه خودِ سرمایه‌داری است:

«دو راه وجود دارد که می‌توانید در مورد این مبنای اقتصادی فکر کنید. اولین مورد این است که بگوییم، این مشکل شکل خاص انباشت سرمایه است، شکل خاص سرمایه‌داری، که ما عموماً از آن به عنوان نولیبرالیسم یاد می‌کنیم- که مشکل، سرمایه‌داری نیست، بلکه شکل نولیبرالی سرمایه‌داری است … چنین نگاهی به اوضاع وجود دارد. من با این دیدگاه موافق نیستم»

در عوض، می‌گوید دیدگاهش این است:

«این‌که سیستم و مدل اقتصادی که کارآمد نیست همان سرمایه‌داری است. بنابراین می‌خواهم این استدلال را مطرح کنم که در واقع، یک موضوع واقعی و بسیار جدی وجود دارد. و ما اکنون از آن آگاه می‌شویم. ما از آن آگاه شده‌ایم.»

تا این‌جا خیلی خوب است.

هنگامی که او ثابت کرد که مشکل از خود سرمایه‌داری است و این همان چیزی است که این جنبش‌های اعتراضی را در سراسر جهان هدایت می‌کند، سپس، در تناقض با پیش‌فرض خود، در برابر هر ایده‌ای مبنی بر اینکه سرمایه‌داری باید ملغی شود، با احتیاط برخورد می‌کند. استدلال‌هایی او هیچ معنایی ندارد و مبتنی بر واقعیات نیست.

ببینید:

«بخش دیگر مشکل این است: در زمان مارکس اگر فروپاشی ناگهانی سرمایه‌داری رخ می‌داد، اکثر مردم جهان می‌توانستند غذای خودشان را تأمین و خودشان را بازتولید کنند. از آنجا که اکثر مردم در منطقه‌ی خود با انواع چیزهایی که برای زندگی نیاز داشتند، خودکفا بودند– به عبارت دیگر، مردم می‌توانستند صرف نظر از آنچه در اقتصاد جهانی می‌گذرد، صبحانه‌شان را آماده کنند و روی میز بگذارند. در حال حاضر دیگر اینطور نیست. اکثر مردم در ایالات متحده، اما به طور فزاینده، البته، در اروپا، و در ژاپن، و اکنون به طور فزاینده‌ای در چین، هند، اندونزی، و همه‌جا به طور کامل به «تحویل غذا» وابسته هستند، به طوری که غذا را از گردش سرمایه دریافت می‌کنند. حالا، در زمان مارکس، همانطور که گفتم، این درست نبود، اما اکنون این وضعیتی است که احتمالاً حدود 70 یا شاید 80 درصد از مردم جهان برای اطمینان از عرضه‌ی مواد غذایی خود، برای ارائه‌ی انواع سوخت به آنها که به آنها امکان تحرک را می‌دهد، در واقع تمام نیازهای لازم را برای آنها فراهم می‌کند تا بتوانند زندگی روزمره‌ی خود را بازتولید کنند به گردش سرمایه وابسته هستند»

این یک استدلال باورنکردنی علیه انقلاب است که هیچ مبنایی در واقعیت ندارد! و در بسیاری از موارد اشتباه است. اول از همه، در زمان مارکس، مثل الان، کارگران نیز وسایل زندگی خود را از بازار سرمایه‌داری به‌دست می آوردند. آنها در قبال مزد کار می‌کردند و سپس برای تهیه‌ی غذا به مغازه‌ها می رفتند. در دهه‌ی 1850 احتمالاً کارگرانی وجود داشته‌اند که در انتهای باغچه‌ی پشتی خود سبزیجات می‌کاشتند (مطمئناً نه در محله‌های فقیرنشین طبقه‌ی کارگر در شهرهای بزرگ صنعتی آن زمان)، اما این عاملی نبود که در آن زمان یک انقلاب را به‌طور منحصر به فرد ممکن کرد.

این‌که امروز «۷۰ تا ۸۰ درصد جمعیت جهان برای تأمین غذا و مایحتاج اولیه به گردش سرمایه وابسته‌اند»، قطعاً عامل مثبتی در رابطه با احتمال وقوع انقلاب است! این بدان معناست که دهقانان جهان تا حد زیادی ضعیف شده‌اند و کشاورزی معیشتی وسیعاً با کشاورزی سرمایه‌داریِ بزرگ مقیاس جایگزین شده‌است. این بدان معناست که وزن ویژه‌ی طبقه‌ی کارگر در جامعه هرگز بیشتر از این نبوده ‌است. مارکس توضیح می‌دهد که در نظام سرمایه‌داری، طبقه‌ی کارگر تنها طبقه‌ی انقلابی است. رشد تعداد و قدرت بالقوه‌ی آن مطمئناً از ‌نظرگاه امکان یک انقلاب سوسیالیستی مثبت است، چیزی که هاروی کاملاً از آن غافل است.

به‌علاوه، ایده‌ی «فروپاشی ناگهانی سرمایه‌داری» که از نظر هاروی در آن ظاهراً تمام تولیدات متوقف می‌شود، ربطی به انقلاب ندارد. انقلاب سوسیالیستی زمانی است که کارگران قدرت سیاسی و با آن کنترل و مالکیت ابزار تولید را به دست می‌گیرند. سپس از طریق یک طرح دموکراتیک تولید، توسط خود کارگران، سازماندهی مجدد می‌شود تا نیازهای جامعه برآورده شود.

سرمایه‌داری بزرگ‌تر از آن است که شکست بخورد؟

هاروی اصرار دارد که انقلاب را با توقف ناگهانی تمام فعالیت‌های تولیدی برابر بداند، چیزی که یک فاجعه خواهد بود:

«بنابراین، فکر می‌کنم این وضعیتی است که واقعاً می‌توانم آن را به شکل زیر خلاصه کنم: سرمایه در حال حاضر بزرگ‌تر از آن است که شکست بخورد. ما نمی‌توانیم وضعیت قطع جریان سرمایه را تصور کنیم، زیرا اگر جریان سرمایه را تعطیل کنیم، 80 درصد جمعیت جهان بلافاصله از گرسنگی می‌میرند، بی‌حرکت می‌شوند، نمی‌توانند خود را به شکلی بسیار مؤثر بازتولید کنند.» [تأکید از ما]

این نمونه‌ای آشکار از ناتوانی دانشگاهیان در درک قدرت خلاق طبقه‌ی کارگر است. تجزیه و تحلیل اجمالی انقلاب‌های صد سال گذشته خلاف پیش‌بینی هاروی را نشان می‌دهد. هر تحول بزرگ انقلابی نشان می‌دهد چگونه طبقه‌ی کارگر بدون کمک دیگران همچنانکه قدرت طبقه‌ی سرمایه‌دار را به چالش می‌کشد اداره‌ی کارخانه‌ها، تولید غذا و … را برعهده می‌گیرد.

در جریان انقلاب شیلی طی سال‌های 1973-1971، با توقف ارتجاعی کامیون‌داران، محله‌های کارگری برای اطمینان از توزیع غذا کمیته‌های تأمین مردم را تأسیس کردند. در طول انقلاب اسپانیا، زمانی که سرمایه‌داران به اردوگاه فاشیستی گریخته بودند، سازمان‌های طبقه‌ی کارگر اداره‌ی کارخانه‌ها را به دست گرفتند، اراضی موروثی را تقسیم کردند و توزیع غذا را سازمان دادند. در اعتصاب عمومی فرانسه در مه 1968، زمانی که ده میلیون کارگر دست به اعتصاب زدند و کارخانه‌ها را اشغال کردند، تولیدکنندگان دهقانی رتق‌و‌فتق امور شهرها را تحت کنترل کمیته‌های کارگری سازمان دادند. در ونزوئلا، تحریم اربابان در 2003-2002 با اقدام خود کارگران، که تأسیسات شرکت نفت را تصاحب و تحت کنترل خود اداره ‌کردند، شکست خورد و همچنین جنبش گسترده‌ای برای تصاحب کارخانه‌ها و کنترل کارگران به راه انداخت. این‌ها همه نمونه‌هایی از قدرت‌های خلاق سازماندهی طبقه‌ی کارگر در زمانی است که برای دگرگونی جامعه اقدام می‌کند.

هاروی برای اینکه شکی در مورد منظورش وجود نداشته باشد، آن را با صراحت بیان می‌کند. از نظر او، نابودی سرمایه‌داری و ساختن یک جامعه‌ی جدید یک خیال‌پردازی قدیمی است:

«بنابراین ما توانایی هیچ حمله‌ی مستمری به انباشت سرمایه را نداریم. پس این طرح خیالی که ممکن است شما داشته باشید- سوسیالیست‌ها، یا کمونیست‌ها، و غیره، ممکن است در سال 1850 داشته باشند، که خوب است، خوب، ما می‌توانیم این سیستم سرمایه‌داری را نابود کنیم و می‌توانیم چیزی کاملاً متفاوت بسازیم- در حال حاضر غیرممکن است. ما محبوریم حرکت گردش سرمایه را حفظ کنیم و کارها را در حرکت نگه داریم، زیرا در‌غیراین‌صورت، در واقع در وضعیتی گیر کرده‌‌ایم که، همانطور که گفتم، تقریباً همه‌ی ما از گرسنگی می‌میریم» [تأکید از ما]

همان‌طور که گفتم. او می‌پذیرد که سرمایه‌داری کارامد نیست، اما در عین حال نمی‌توان آن را نابود کرد. این مجموع تمام دانش و معرفت ناتوان مارکسیسم آکادمیک اوست. هاروی حداقل آن قدر صادق است که همه‌ی نتایج را از رویکرد خودش بگیرد. اگر سرمایه‌داری را نمی‌توان نابود کرد، آنگاه تنها چیزی که باقی می‌ماند تلاش برای اصلاح آن است:

«و این بدان معناست که سرمایه به طور کلی بزرگ‌تر از آن است که شکست بخورد. سرمایه بسیار مسلط و برای ما آنقدر ضروری است که نتوانیم اجازه دهیم شکست بخورد. ما در واقع باید مدتی را صرف حمایت از آن کنیم، برای سازماندهی دوباره‌ی آن تلاش کنیم، و شاید آن را به‌آرامی و به‌مرور زمان به شکل دیگری تغییر دهیم. اما سرنگونی انقلابی نظام اقتصادی سرمایه‌داری چیزی نیست که در زمان حاضر قابل تصور باشد. این اتفاق نخواهد افتاد و نمی‌تواند بیفتد و ما باید مطمئن شویم که این اتفاق نمی‌افتد». [تأکید از ما]

هاروی منتقد بدی از سرمایه‌داری نیست، او انبوهی از متن‌ها را در نقد آن نوشته و در توضیح اینکه چرا سرمایه‌داری استثمارگرانه است و برای اکثریت جامعه کار نمی‌کند، سخنرانی‌های زیادی کرده‌ است. اما او در نهایت قاطعانه با سرنگونی انقلابی آن مخالف است و استدلالش این است که نظام سرمایه‌داری باید توسط ما (فکر می‌کنم منظورش چپ یا جنبش کارگری است) حمایت شود (!) و به‌آرامی به سمت «پیکربندی متفاوت» میل کند.

رویکرد کاملاً اصلاح طلبانه‌ی او در سخنان پایانی‌اش مشخص می‌شود:

«بنابراین، یک برنامه‌ی سوسیالیستی، یا یک برنامه‌ی ضدسرمایه‌داری، از آن نوعی که من می‌خواهم در مورد تلاش برای مدیریت این نظام سرمایه‌داری به گونه‌ای است که ما از وجود بیش از حد هیولاوار آن برای بقا جلوگیری کنیم و در همان زمان نظام سرمایه‌داری را به گونه‌ای سازماندهی می‌کنیم که کمتر و کمتر به سودآوری وابسته شود و بیشتر و بیشتر ارزش‌های مصرف را به کل جمعیت جهان برساند– به طوری که جمعیت جهان در عوضِ مسیر آشفته‌ی کنونی‌اش که هیچ صلح و آرامشی ندارد بتواند با آسایش خاطر خودش را بازتولید کند» [تأکید از ما]

پس این همان چیزی است که دیوید هاروی از آن دفاع می‌کند، ایده‌ی کاملاً اتوپیایی که سرمایه‌داری می‌تواند اصلاح شود، علاوه بر این، اصلاح شود تا به جای دنبال‌کردن سود، ارزش‌های مصرف را برای مردم فراهم کند (!). واضح است که هاروی از خوانش خود از سرمایه هیچ چیزی یاد نگرفته ‌است و قطعاً رویکردی مارکسیستی به سرمایه‌داری و حتی کمتر از آن، به مبارزه‌ی طبقاتی ندارد.

سرمایه‌داری دقیقاً مبتنی بر تعقیب بی‌وقفه‌ی سود است. سرمایه‌داران به تولید ارزش‌های مصرفی علاقه ندارند، بلکه به ارزش مبادله‌ای علاقه‌مند هستند تا بتوانند به سود دست یابند و سرمایه را در مقیاسی رو به رشد بازتولید کنند. نظام سرمایه‌داری را نمی‌توان «مدیریت» کرد تا برعکس آنچه هست شود، به همان صورتی که نمی‌توان یک حیوان درنده‌ی گوشتخوار را «مدیریت» کرد تا گیاهخوار شود و هرکس تلاش کند به زودی طعمه‌ی او خواهد شد. هاروی به‌درستی از کسانی انتقاد کرده است که از درون طبقه‌ی حاکم بر نیاز به نوعی «سرمایه‌داری ذی‌نفعان» استدلال می‌کنند، اما در نهایت، پیشنهاد او دقیقاً همین است.

حتی بدتر از آن، او می‌گوید مدیریت سرمایه‌داری برخلاف دنیایِ «آشفته» کنونی، جهانی از «صلح و آرامش» ایجاد می‌کند. او نه تنها نیاز و امکان انقلاب را رد می‌کند، بلکه به نظر می‌رسد که جنبش‌های انقلابی، مانند جنبش‌های چند ماه پیش شیلی و اکوادور را «آشفتگی‌‌های» آزاردهنده‌ای می‌داند که مخل «صلح و آرامش»اند.

گرچه ایده‌های این سخنرانی از آسمان نازل نمی‌شوند و نتیجه‌ی کل رویکرد او هستند، فکر نمی‌کنم دیوید هاروی در گذشته به این روشنی علیه انقلاب موضع کرده باشد. او در مصاحبه با لیو پانیچ در مورد «اصلاحات غیرممکن و انقلاب غیرممکن» صحبت کرد و حالا علیه انقلاب موضع می‌گیرد و از اصلاحات آهسته و مدیریت شده دفاع می‌کند.

او خود را بر ایده‌هایی مانند «طبقه‌ی کارگر کلاسیک دیگر وجود ندارد» یا «نولیبرالیسم ذهن ما را تسخیر کرده است» استوار می‌کند و بنابراین برای دیدن آنچه درست مقابل چشمانش می‌گذرد کاملاً ناتوان است. خیزش‌هایِ شیلی و اکوادور در اکتبر تا نوامبر 2019 از یک سو بحران سرمایه‌داری را نشان داد که قادر به تضمین حتی خواسته‌های اساسی نیست؛ و از سوی دیگر، قدرت عظیم کارگران را زمانی که شروع به حرکت می‌کنند.

در هر دو مورد، جنبش‌های اعتراضی عظیم، قدرت طبقه‌ی حاکم را به چالش کشیدند و حداقل در شکل جنینی، عناصری از وضعیت قدرت دوگانه را پدید آوردند. مجلس خلقی و گارد بومی در اکوادور، کابیلدوی علنی یا جلسه‌ی ویژه‌ی افراد برجسته‌ی شهر (انجمن‌های مردمی محلات)، مجامع خلق و کمیته‌های دفاعی Primera Linea در شیلی، اشکال ابتدایی قدرت طبقه‌ی کارگر و اساس یک نهادگرایی بدیع در یک جامعه‌ی جدید بودند.

درست است، آن جنبش‌ها به پیروزی ختم نشدند. طبقه‌ی کارگر قدرت نگرفت. سرمایه‌داری با موفقیت سرنگون نشد. این به علت هیچ یک از دلایل مورد اشاره‌ی دیوید هاروی نبود. دلیلش این نبود که «سرمایه‌داری بزرگتر از آن است که شکست بخورد»، به این دلیل نبود که «انقلاب غیرممکن است». آنچه نبود، رهبری مارکسیست بود که بتواند اکثریت را در جنبش به دست آورد و آن را به پیروزی برساند. که باید در اکوادور، در شیلی و جاهای دیگر ساخته شود. این رهبری بر اساس مطالعه‌ی جدی اندیشه‌های مارکس و دیگر مارکسیست‌ها ساخته خواهد شد. متأسفانه دیوید هاروی و عجز آکادمیکِ نومیدانه، شکست‌باور و اصلاح‌طلب او هیچ کمکی به این کار نخواهند کرد.

شما نمی‌توانید «مارکسیست آکادمیک» باشید و همچنان مارکسیست بمانید

زمانی که در مصاحبه‌ای با ژاکوبن صراحتاً از هاروی می‌پرسند که آیا مارکسیست است یا نه، این‌گونه پاسخ می‌دهد:

«من اتفاقاً به برخی از دانشجویان فارغ التحصیل گفتم که شاید باید مارکس را بخوانیم. بنابراین، شروع به خواندن مارکس کردم و آن را بیشتر و بیشتر مناسب یافتم. به یک معنا، این یک انتخاب فکری بود تا یک انتخاب سیاسی. اما پس از چند بار استناد مثبت من به مارکس، مردم خیلی زود گفتند من یک مارکسیست هستم. معنی آن را نمی‌دانستم، اما بعد از مدتی از انکار آن دست کشیدم و گفتم: «باشه، اگر مارکسیست هستم، مارکسیست هستم، هرچند نمی‌دانم معنی آن چیست» – و من هنوز نمی‌دانم معنی آن چیست. اما به وضوح پیامی سیاسی به عنوان نقد سرمایه دارد.» [تأاکید از ما]

این اظهارنظر بسیار مغشوش و مشوش است، اما مارکسیسم نیست. مارکسیسم فقط نقد سرمایه نیست، مارکسیسم یک مکتب انقلابی برای سرنگونی سرمایه‌داری است.

همانطور که لنین در «دولت و انقلاب» گفت:

«آنچه اکنون بر نظریه‌ی مارکس می‌گذرد، در طول تاریخ، بارها برای تئوری‌های متفکران انقلابی و رهبران طبقات تحت‌ستم که برای رهایی مبارزه می‌کنند، اتفاق افتاده ‌است. در زمان حیات انقلابیون بزرگ، طبقات ستمگر دائماً آنها را تعقیب می‌کردند، نظریه‌های آنها را با وحشیانه‌ترین کینه‌توزی‌ها، خشمگین‌ترین نفرت‌ها و ناجوانمردانه‌ترین کارزارهای دروغ و تهمت می‌پذیرفتند. پس از مرگ آنها تلاش می‌شود تا آنها را به نمادهای بی‌ضرر و متعارف تبدیل کنند، تا حدی برای «تسلی» طبقات ستمدیده و با هدف فریب دادن این طبقات، نام آنها را مقدس بدانند. در عین حال، جوهر تئوری انقلابی را ربوده، لبه‌ی انقلابی آن را کند کرده و آن را مبتذل می‌کنند. امروز، بورژوازی و اپورتونیست‌های درون جنبش کارگری در تحریف مارکسیسم هم‌نظر هستند. آنها جنبه‌ی انقلابی این نظریه، روح انقلابی آن را حذف، مبهم یا تحریف می‌کنند.»

بیایید مکتب انقلابی واقعی مارکس را بازیابی کنیم!

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۷ و ساعت 21:10 |

یادداشتی بر فیلم «دایره‌ی کامل» ساخته‌ی ادمیر کِنُویچ

فیلم «دایره‌ی کامل» به کارگردانی ادمیر کنویچ Ademir Kenović، کارگردان بوسنیایی با ضرباهنگی کوبنده و پرتوان روایت‌گر لحظه به لحظه‌ی فجایع جنگِ بالکان در بستر شهر سارایووست؛ جایی‌که با سلاخی هولناک روستاییان حاشیه‌ی شهر سرآغاز می‌گیرد. دو برادر پنج شش ساله که یکی‌شان ناشنواست با شلیک‌های ممتد گلوله‌هایی بر بدن خانواده‌شان از خوابی می‌پرند که این خود، به بیداری در کابوس بی‌پایانی منجر می‌گردد. من‌بعد این‌دو سفری اُدیسه‌وار را در دل جبهه‌های جنگ شهری می‌آغازند و مجبورند از روی غریزه از هر تلاشی برای زنده ماندن فرونگذارند. جایی در خانه‌ی شاعر و نویسنده‌ای خراباتی و بریده از هرجا و رو آورده به الکل پیداشان می‌شود که شور زیستن و مقاومت را در او زنده می‌کنند. مردِ شاعر تلاش دارد طبق دشواریِ وظیفه‌ی انسان بودن دو کودک را به دستِ شاید تنها بازمانده‌ای از قوم و خویش‌ ایشان برساند. طی این مدت دوربینِ فیلم‌ساز شاهدِ صادقِ سرگردانیِ این سه در پرسه‌های پرپیچ‌وخمی در سطح شهر خواهد شد تا تلاش بی‌وقفه‌شان در تأمین حداقل‌های زندگی -آب و خوراک- را به تصویر بکشد. انگیزه‌ای برای مرد شاعر با دست‌وپازدنی که از سویی لب‌ریز از عطوفت بشری و از سوی دیگر حاکی از کلافه‌گی و حسی از پوچی را به نمایش می‌گذارد. شهری به معنی دقیق کلمه ویرانه و آخرالزمانی که نفیر گلوله‌ی توپ‌ و تانک‌ و مسلسل‌ها امانش را بریده است. مردمانی عصبانی و عاصی و مستأصل که برای سوخت بخاری‌ها از شرّ برف و سرمای جان‌سوز بر پیکره‌ی تنها درخت باقی‌مانده در محله تبر می‌زنند تا از ریشه برکنندش و در این تکاپوی پررنجِ بی‌حاصل بالاخره با نشستن فشنگ بر پیشانی یکی از اهالی از دریدنِ هم‌دیگر دست می‌کشند. هر صبح تک‌به‌تکِ آدم‌ها با دبه‌هایی خالی لابه‌لای عبور و مرور بی‌‌خاصیت، نمادین و مضحک نفربرهای زرهیِ سازمان ملل در جست‌وجوی آب آشامیدنی خیابان‌های سنگرپوش را طی می‌کنند در حالی که هر غفلتی منجر به پاشیدن مغزشان کف سنگ‌فرش‌ها می‌شود.

در این بین کوشش‌های توأمان مرد شاعر برای سیر کردن شکم دو کودک و یافتن ردی از بازماندگان این‌دو با چالش‌هایی همراه است. و هر لحظه او را بر سر دوراهیِ بازگشتن و پیش‌رفتن مردد می‌گذارد. آن‌جا که در موقعیتی خیالی خود را در این آشفته‌بازار، آویخته از طنابِ داری می‌بیند که با نهیب‌زدن‌های همسرش مجدد به ریسمان زندگی چنگ می‌زند و در دیگرجا که سعی دارد با مستیِ از قضا پُروحشت، آستانه‌ی آلام و زخم‌های نشت‌کرده بر وجودش را بکاهد.

جهان کودکان اما در زیرزمینِ پناه‌گرفته‌شان با نجات جان سگی حالا مجروح از دوپا رنگی از ایستادگی به خود گرفته ‌است. مرد خوش‌فکر همسایه چرخی به پاهای پُشتی سگِ نگون‌بخت انداخته تا تحرکش در زیست روزمره، ولو با پیکری معلول، متوقف نگردد. دو کودک در شادمانیِ گره زدن جانِ سگ به زندگانی‌ بازیافته او را به‌عنوان بخشی از کالبد مقاوم خود و دیگران در برابر وحوش کشتار می‌پندارند. درست جایی که شاعرِ مستِ قصه از فرط ناامیدی در اوج بمباران‌ها به میان کوچه پریده و از آمدن کمک‌های ناتو و پایان یافتن جنگ به نفع آن‌ها می‌گوید؛ پیرزن ساده‌دل هم‌سایه از سر ذوق به محض پا بیرون نهادن با اولین انفجار بمبی جان می‌دهد. آن‌جا که نه وعده‌های سرخرمن نیروهای ناتو از رادیوی ترانزیستوری پیزوری پیرمرد کفتربازِ زیرِ شیروانی جانی یا جانانی را قصد رهایی دارند و نه نفربرهای زرهی سازمان ملل. نیروهایی که با تعمدِ به‌جایِ فیلم‌ساز به طرزی هجوگونه در آمدوشدهای مکررشان انگار فقط به قصد متر کردن خیابان‌ها حضور دارند. صحنه‌ای یک‌دست تراژیک و غم‌بار از کشت‌وکشتاری بی‌امان که سفیرانِ به‌اصطلاح صلح هیچ نقشی، مطلقاً هیچ را بر عهده دارند.

در این بین شب‌های پرتشویش در زیرزمین‌های آپارتمان‌ها، مردمانی پناه‌گرفته و درمانده را شاهدیم که مظلومانه در عمقی از جهالت به امید نجاتی از جبهه‌ی غرب موج‌های رادیو را بالا و پایین می‌کنند. تو گویی معجزه‌ای در راه است و کلید طلایی آن در جیب ناتو و هم‌قطارانش است. تصویری به غایت آشنا از انتظار بلاهت‌وار جماعتی که در شرایط کنونیِ ایران در خاورمیانه چنین خیال پوچی را در سر می‌پرورانند.

در سکانسی فانتزی مرد شاعر و دو کودک در ساحلی امن با آدم‌هایی شاد و سرخوش تن به دریا زده و زیر آفتابی تابان می‌نوشند و استراحت می‌کنند اما همین که چیزی نگذشته بمب‌های پی‌درپی با انفجارهایی مهیب ساحل و چترهای رنگی و مردمش را در خود می‌بلعد و در کسری از ثانیه تمام آن جست‌وخیزهای شادمانه جایش را به کابوسی مرگ‌بار می‌دهد. این میان پیرمردی شیرین‌عقل می‌گوید: «چرا الم‌شنگه راه می‌ندازید؟ بذارید مثل ساحل‌نشین‌ها از بمبارون لذت ببریم!» (جمله‌ای به‌جد آشنا از مریم معمار صادقی واضع نظریه‌ی لذت از بمباران‌های ناتو در سارایوو!) جایی که حماقت و جنون برهم تا می‌شوند.

دیگر وقت فصل و جدایی رسیده. شاعرِ داستان ما با مرارتی افزون راهی برای رساندن دو کودک به قوم و خویش‌شان را پیدا کرده است. لحظه‌هایی دشوار و نفس‌گیر از جدایی. دو کودک، همسایه‌های پناهگاه‌ها و مهری که در دل‌شان با نفس‌های درهم‌تنیده‌شان افتاده اکنون رو به پایان است. مرد همسایه به یاری شاعر و کودکان می‌آید. راه را پیش می‌گیرند و چندجایی جان‌به‌در می‌برند. در موقعیتی اسف‌انگیز لابه‌لای خانه‌های ویران دیوار به دیوار را طی می‌کنند تا زنده بگذرند. انفجار، شلیک و کشتارِ نفر به نفر. یک‌به‌یک، نوبت به نوبت سلاخی می‌شوند.

جنگ که نه شاعر می‌شناسد نه کودک و نه هیچ

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۶ و ساعت 23:24 |

به‌نام صلح و عدالت / یوجین دِبز / ترجمه‌ی نیما عمادی

«اما آن‌ها از او می‌ترسیدند گویی که به یک بیماری اجتماعی، سفلیس یا جذام مبتلا بود و آن را خطرناک می‌دانستند،

اما به خاطر پرچم کشورشان

و ثروت

و برای امن کردن دنیا برای دموکراسی

می‌ترسیدند که کنار او باشند

یا به او علاقه پیدا کنند، از ترس آنکه او را باور کنند»

جان دوس پاسوس، مدار ۴۲ درجه

در سال ۱۹۱۷ ویلسون رییس‌جمهور وقت امریکا علیه آلمان و متحدانش اعلان جنگ کرد و دو ماه بعد کنگره لایحه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن هر گونه مخالفت با شرکت آمریکا در جنگ غیرقانونی قلمداد می‌شد. بسیاری از مخالفان جنگ و سوسیالیست‌ها به همین دلیل دستگیر شدند. از جمله یوجین دبز که پس از سلسله سخنرانی‌هایی بازداشت شد. آخرین سخنرانی او که در کانتن، اوهایو برگزار شد یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین سخنرانی‌های تاریخ آمریکا است. دبز (1855-۱۹۲۶) عضو حزب سوسیالیست آمریکا و یکی از بنیان‌گذاران «اتحادیه‌ی کارگران صنعتی جهان» (IWW) بود. در ادامه گزیده‌هایی از سخنرانی آخر او را می‌خوانیم:

هم اکنون که در این بعدازظهر با شما سخن می‌گویم، می‌دانم که محدودیت‌هایی بر حق آزادی بیان وضع شده است. باید بسیار محتاط و مراقب باشم که چه می‌گویم و محتاط‌تر و مراقب‌تر که چه‌گونه آن را بیان می‌کنم. شاید نتوانم هر چه را که فکر می‌کنم بیان کنم اما چیزی را که فکر نمی‌کنم بیان نخواهم کرد. ترجیح می‌دهم هزاران بار آزاده‌ای در زندان باشم تا این‌که چاپلوس و بزدلی در خیابان‌ها. آن‌ها ممکن است آن جوانان و بعضی از شما را هم به زندان بیندازند اما نمی‌توانند جنبش سوسیالیستی را زندانی کنند. آن میله‌های زندان بدن‌های آن‌ها را از ما جدا می‌کند اما روح آن‌ها در این بعدازظهر این‌جا است. آن‌ها صرفاً تاوانی را می‌پردازند که همه‌ی انسان‌ها در تمام اعصار تاریخ برای ایستادگی و تلاش برای محقق کردن زندگی بهتر برای نوع بشر پرداخته‌اند.

اگر به خاطر مردان و زنانی که در گذشته شجاعت اخلاقی برای به زندان افتادن داشتند نبود، ما هنوز در جنگل‌ها بودیم.

بسیاری هستند که در برابر این مسئله‌ی مهم پشت اکثریت پناه می‌گیرند من به‌عنوان یک سوسیالیست مدت‌ها است آموخته‌ام که چه‌گونه تنها بایستم.

سام جانسون اظهار کرد که «وطن‌پرستی» آخرین پناهگاه انسان رذل است. احتمالاً منظورش ثروتمندان وال استریت بوده است، یا حداقل نمونه‌های نخستین آنها. چراکه در هر عصری این ستمگر، سرکوب‌گر و استثمار‌گر است که خود را در ردای وطن‌پرستی یا مذهب یا هر دو می‌پوشاند تا خدعه کند و مرعوب سازد.

یکایک این توطئه‌گران اشرافی و قاتلان آینده ادعا می‌کنند که وطن‌پرستانی راستین هستند؛ تمامی آنها اصرار می‌ورزند که جنگ‌ها به پا می‌شوند تا دنیا را به مکانی امن برای دموکراسی تبدیل کنند. چه دغل‌بازانی! چه مهملاتی! چه ریاکاری‌ای! اگر این خودکامگان، ستمگران، دزدانِ در روشنایی روز و قاتلان، «وطن‌پرست» هستند و مردانی که شجاعت آن را دارند که رودرروی آن‌ها بایستند، حقیقت را بگویند و برای قربانیان استثمارشده بجنگند پیمان‌شکن و خائن هستند، من می‌خواهم دوش‌به‌دوش خائنین در این مبارزه بایستم.

در تمام تاریخ جنگ‌ها به‌پا شده‌اند تا تسخیر کنند و به یغما ببرند. در قرون وسطی زمانی که اربابان فئودال در کاخ‌های خود که برج و بارویِ آن هنوز در کنار رودخانه راین دیده می‌شود سکنی داشتند تصمیم گرفتند قلمرو خود را گسترش دهند و قدرت، اعتبار و ثروت خود را افزایش دهند، بر علیه یکدیگر اعلان جنگ کردند. اما خودِ آنها مانند اربابان فئودال مدرن و نجیب‌زاده‌های وال استریت به میدان جنگ نرفتند. تمام جنگ‌ها را نجیب زاده‌های فئودال قرون وسطی، نیاکان اقتصادی سرمایه‌داران زمانه‌ی ما آغاز کرده‌اند و رعایای بینوا در آن نبرد کرده‌اند. به رعایای فقیر و جاهل آموخته بودند که اربابان خود را مقدس بشمارند و باور داشته باشند که زمانی که اربابان آنها بر علیه یکدیگر اعلان جنگ می‌کنند وظیفه‌ی وطن‌پرستانه‌ی آن‌هاست که به جان یکدیگر بیافتند و خرخره‌ی یکدیگر را بجوند برای سود و شکوه اربابان و نجیب‌زادگانی که از آنها نفرت دارند. در یک کلام جنگ. همیشه طبقه‌ی اربابان اعلان جنگ کرده‌اند و طبقه‌ی بردگان در آن نبرد جنگیده‌اند. طبقه‌ی اربابان چیزی را از دست نمی‌دهند و همه چیز را به دست می‌آورند در حالی که طبقه‌ی بردگان هیچ چیز به دست نمی‌آورند و همه چیز را از دست می‌دهند – به خصوص زندگی‌شان را.

همواره به شما آموخته‌اند و شما را تعلیم داده‌اند که باور داشته باشید که وظیفه‌ی وطن‌پرستانه‌ی شما است که با دستور آنها به جنگ بروید و خود را سلاخی کنید. اما در تمام تاریخ، شما، ملت، هیچ صدایی در اعلان جنگ نداشته‌اید، هر قدر که عجیب به نظر برسد، هیچ جنگی، هیچ زمانی توسط هیچ ملتی آغاز نشده است.

و این‌جا لازم است که تأکید کنم – هر قدر هم تکرار کنم کم است -که طبقه‌ی کارگری که در تمامی نبردها جنگیده است، طبقه‌ی کارگری که بزرگ‌ترین فداکاری‌ها را کرده است، طبقه‌ی کارگری که آزادانه با خون خود اجساد را مزین کرده هیچ وقت صدایی در اعلان جنگ یا صلح نداشته است. این طبقه‌ی حاکم است که همیشه هر دویِ این کارها را می‌کند. آن‌ها هستند که اعلان جنگ می‌کنند و آن‌ها هستند که صلح می‌کنند.

شما حق ندارید به دنبال دلیل آن باشید؛

شما تنها باید اطاعت کنید و بمیرید.

این شعار آنان است. ما اعتراض می‌کنیم تا کارگران این ملت را بیدار کنیم.

اگر درست است که بجنگیم، بگذاریم توسط ملت اعلان شود. شمایی که ممکن است جان خود را از دست بدهید بیش از همه محق هستید که در مورد مسئله‌ی سرنوشت‌ساز جنگ یا صلح تصمیم بگیرید.

مورد آزار قرار گرفتن به خاطر حقیقت چه افتخاری برای جنبش سوسیالیستی است! حقیقت به‌تنهایی انسان‌ها را آزاد خواهد کرد. و به همین دلیل مردم نباید حقیقت را بدانند. حقیقت همیشه برای حکومت رذلان، استثمارگران و دزدان خطرناک است. بنابراین حقیقت باید به‌شدت سرکوب شود.

اقلیت‌ها هستند که تاریخ این جهان را ساخته‌اند. این تعداد اندک هستند که شجاعت بودن در خط مقدم را داشته‌‌اند؛ آن‌هایی که آن‌قدر با خود صادق بوده‌اند که حقیقتی را که در ذهن‌شان است بازگو کنند؛ آن‌هایی که جرأت اعتراض به نظم مستقر چیز‌ها را داشته‌اند؛ آن‌هایی که از آرمان فقرای رنج‌کشیده و در تقلا برای بقا دفاع می کنند؛ آن‌هایی که بدون در نظر گرفتن تبعات شخصی از آرمان آزادی و حقانیت حمایت می‌کنند. آنها هستند، تعداد اندک قهرمانان و ازخودگذشتگان که تاریخ نسل بشر را ساخته‌اند و راه گذر از بربریت به تمدن را هموار کرده‌اند. بسیاری ترجیح می‌دهند طرف اکثریت بمانند. آنها از شجاعت و بصیرت پیوستن به اقلیت منفور که پایبند به اصول خود هستند بی‌بهره‌اند. آنها ‌مقاومت درونی‌ای دارند که مقاومت می‌کند، تحمل می‌کند و سرانجام پیروز می‌شود. باید بر آنها تأسف خورد و از آن‌ها نفرت نداشت. زیرا آن‌ها مقاومتی در برابر بزدلی خود ندارند. اما خدا را شکر، در هر دوره‌ای و در هر ملتی افراد مستقل و شجاع اندکی وجود داشته‌اند، و تعداد آن‌ها برای انجام مسئولیت تاریخی‌شان کافی بوده است. و ما که امروز اینجا هستیم در مقابل آنها تعهدات بی‌شماری داریم چرا که آنها رنج کشیده‌اند، آنها فداکاری کرده‌اند، آنها به زندان رفته‌اند، استخوان‌هایشان زیر چرخ شکسته است، بر چوبه‌ی مرگ سوزانده شده‌اند و خاکسترهایشان به دست نفرت و انتقام به باد سپرده شده است در مبارزه برای به یادگار گذاشتن جهانی بهتر از جهانی که خودشان داشته‌اند.

شما باید بدانید تا وقتی که جاهل هستید، تا وقتی که بی‌تفاوت هستید، تا وقتی که بی‌احساس، راضی و بدون سازمان دهی هستید، دقیقاً همان‌جایی که هستید خواهید ماند. استثمار خواهید شد؛ تحقیر خواهید شد، باید برای شغل التماس کنید. برای کار طاقت فرسایتان تنها به اندازه‌ای که دوباره کار کنید حقوق خواهید گرفت، و همان انگل‌هایی که از عرق و کار بدون مزد شما زندگی می‌کنند و لذت می‌برند، به شما از بالا با تحقیر و نفرت نگاه خواهند کرد.

آن‌ها دائماً در مورد وظیفه‌ی وطن‌پرستی شماحرف می‌زنند. آن‌ها نگران وظیفه‌ی وطن‌پرستی شما هستند نه خودشان. تفاوتی فاحش وجود دارد. وظیفه‌ی وطن‌پرستی آنها هرگز آن‌ها را به خط آتش یا درون سنگر‌ها پرتاب نمی‌کند.

برای مطالعه‌ی متن کامل سخنرانی یوجین دبز در کانتن اوهایو به پیوند زیر مراجعه فرمایید:

The Canton, Ohio Speech, Anti-War Speech

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۶ و ساعت 1:4 |

روزنامه دنیای اقتصاد:

قیمت دلار سر سفره مردم قیمت بازار آزاد است؛ حالا رئیسی و فرزین هرطور می‌خواهند حساب کنند

روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:

🔹روایت بازار چنان قوی است که می‌تواند تمامی رشته‌هایی را که سیاستگذاران می‌بافند، پنبه کند. آقای رئیس‌جمهور و آقای فرزین می‌دانند جوانی که می‌خواهد زندگی آتی خود را تشکیل دهد به نرخ ارز واردات کالاهای اساسی نگاه نمی‌کند، بلکه به قیمت سکه طلا و ارزی نگاه می‌کند که ‌قیمت اجاره و خرید مسکن براساس آن تعیین می‌شود.

🔹انتظارات تورمی و فشارهای تورمی که همان روایت بازار است چرخ قیمت دلار در بازار آزاد را می‌چرخاند، نه حرف‌های رئیس کل بانک مرکزی که نمی‌خواهد روایت بازار را باور کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵ و ساعت 22:5 |

روزی چند عدد تخم‌‌مرغ می‌توان خورد؟ متخصصان تغذیه پاسخ می‌دهند

عکس تزئینی از تخم‌مرغ

تخم‌مرغ خوراکی با ارزش غذایی بسیار بالاست که ویژگی‌های درخور توجهی دارد. پژوهشی تازه نیز نشان داده که مصرف روزانه آن استحکام استخوان‌ها را تقویت می‌کند. اما آیا باید هر روز تخم‌مرغ خورد؟

تخم‌مرغ بصورت نیمرو، آب‌پز، خاگینه و املت مصرف می‌شود و در طبخ بسیاری از انواع غذاها نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

میزان سرانه مصرف تخم‌مرغ در سراسر جهان بسیار متفاوت است: بعضی‌ها در سال فقط چند تخم‌مرغ می‌خورند و برخی دیگر تا بیش از ۲۵۰ تخم‌مرغ در سال مصرف می‌کنند. بطور مثال در ژاپن میزان سرانه مصرف تخم‌مرغ نزدیک به ۳۰۰ عدد در سال است.

به گفته کمیته ملی ترویج مصرف تخم مرغ (CNPO) در فرانسه، فرانسوی‌ها بطور میانگین ۲۲۰ تخم‌مرغ در سال می‌خورند؛ یعنی هر فرانسوی تقریبا بیش از ۴ تخم‌مرغ در هر هفته مصرف می‌کند.

تخم مرغ که مدتهاست به عنوان افزاینده سرسام آور کلسترول خون شناخته می‌شد، اکنون به عنوان یک غذای سالم و غنی از پروتئین در نظر گرفته می‌شود که باید بخشی از یک رژیم غذایی متعادل باشد. با این اوصاف روزی چند عدد تخم مرغ می‌توانیم بخوریم؟

مبارزه با پوکی استخوان

مطالعه‌ای که در ژانویه سال ۲۰۲۴ میلادی روی ۱۹ هزار نفر انجام شد و نتایج آن در مجله (Food and Function) منتشر شد، تأیید می‌کند که خوردن روزانه تخم‌مرغ برای سلامتی مفید است.

طبق تعریف موسسه ملی بهداشت و تحقیقات پزشکی فرانسه (Inserm) تخم مرغ به ویژه با ارتقای سلامت استخوان، خطر پوکی استخوان را کاهش می‌دهد.

پوکی استخوان به عنوان یک بیماری اسکلتی منجر به شکنندگی استخوان‌ها شده و درنهایت خطر شکستگی را افزایش می‌دهد.

بر طبق این مطالعه، افرادی که حداقل ۸۵ گرم تخم مرغ کامل در روز (معادل یک و نیم تخم مرغ بزرگ یا دو تخم مرغ کوچک) مصرف می‌کردند، دارای ۷۲ درصد تراکم استخوان بیشتر در استخوان ران و ۸۳ درصد در ستون فقرات خود به نسبت شرکت‌کنندگانی که تخم مرغ مصرف نمی‌کردند، بودند.

مطالعه دیگری که گزارش آن در سال ۲۰۲۰ در مجله علمی آمریکایی «کلینیکال نوتریشن» منتشر شد نیز نشان داد که خوردن یک تخم مرغ در روز برای سلامتی مضر نیست و خوردن روزانه یک عدد از آن «خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی یا دیابت را افزایش نمی‌دهد».

موادغذایی مفید برای استخوان‌ها

موادغذایی مفید برای استخوان‌هاکانوا

دکتر کورین شیشوپورتیچ، پزشک متخصص تغذیه در پاریس در این‌باره می‌گوید: «می‌توان بدون هیچ مشکلی روزی یک عدد تخم‌مرغ خورد. با این حال باید در شمارش تخم مرغ‌ها، آن‌هایی را که بطور پنهانی در سایر غذاها هستند را نیز در نظر بگیریم.»

با این وجود او تاکید دارد افرادی که از بیماری دیابت یا بالا بودن کلسترول رنج می‌برند، نباید بیش از دو تا سه تخم مرغ در هفته استفاده کنند.

تخم مرغ یک تغذیه کامل و ارزان

متخصصان تغذیه در این موضوع اتفاق نظر دارند که تخم مرغ فواید زیادی دارد: «تخم‌مرغ یک غذای عالی و یکی از شگفت‌انگیزترین خوراک‌هاست. گواه این موضوع آن‌ که تخم مرغ بخشی از رژیم غذایی مدیترانه‌ای است. سرشار از اسیدهای آمینه، ویتامین‌ها و پروتئین است که همه برای سلامتی بسیار مفیدند.»

دکتر کورین شیشوپورتیچ می‌افزاید: «در واقع تخم مرغ یک غذای کامل در ازای میزان پولی است که بابتش می‌دهید. در سفیده تخم‌مرغ مقدار زیادی ویتامین، روی و پروتئین‌های باکیفیت در قبال کالری کم وجود دارد. میزان آنتی اکسیدان و کلسترول موجود در هر زرده تخم مرغ نیز به همان اندازه‌ای است که بدن انسان روزانه نیاز دارد.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵ و ساعت 19:33 |

حاتم بخشی بانک ها بر کارکنان و سختگیری بر مردم عادی

حاتم بخشی بانک ها بر کارکنان و سختگیری بر مردم عادی

یادداشت دریافتی ؛ مسعودمجاوری - رییس کانون بانک های خصوصی کشور در حالی اعلام می کند که کمتر از۲درصد تسهیلات قرض الحسنه بانکها به کارمندان و شاغلان این صنعت پرداخت شده،(خبرگزاری ایپنا۱۷ مرداد۱۴۰۲) که واقعیت موجود در کف بازارهای مالی کشورمان تردیدهای جدی در مورد گفته های او به وجود آورده است.

به واقع" کوروش پرویزیان" برای چندمین بار و در دفاع از وضع موجود اقدام به توجیه عملکرد ناصواب بانکها برای پرداخت تسهیلات ویژه به کارکنانشان کرده است.

سال۴۰۲ کل تسهیلات تکلیفی بانکها۳۱۰هزار میلیارد تومان بود ضمنا سال۴۰۱مجموعا۹۰۰همت انواع تسهیلات بانکی به مردم اعطا شد که در سرفصلهای خرید خودرو، جعاله، خریدکالا، ودیعه مسکن، فرزندآوری و... اما از مجموع ۱۴ بانک خصوصی کشور جمعا مبلغ ۲۱۵ همت (هزارمیلیاردتومان) به مردم تسهیلات پرداخت کردند.

مغلطه آماری رییس کانون صنفی بانکهای خصوصی کشور دقیقا از همینجا شروع می شود.

نخست اینکه تعداد شاغلین بانکهای خصوصی کشور حدود۴۰ هزار نفر است ( عمر بانکداری خصوصی هنوز قد به بازنشستگی نیروهایش نمی دهد) اگر واقعا همانطور که کوروش پرویزیان گفته کارکنان بانکها حداکثر ۲درصد مانده صندوق بانکها را بعنوان" تسهیلات ویژه"دریافت کرده اند باید مبلغ ۴هزارو۲۵۰ میلیارد تومان به کارکنان بانکهای خصوصی تسهیلات پرداخت شده باشد زیرا خصوصیها به گفته وی۲۱۵ همت تسهیلات خرد تکلیفی پرداخت کردند حالا آیا عدد ۲٪ادعایی پرویزیان همین است یا اینکه وی ۲درصد را از تقسیم کل۹۰۰همت تسهیلات پرداختی به مردم توسط بانکهایعنی۱۸هزار میلیارد تومان به دست آورده است. در واقع این ۲٪ شامل سرجمع وام های پرداختی به کارکنان بانکهای دولتی و خصوصی است یا اینکه عدد دریافتی کارکنان دولتی و خصوصی متفاوت است؟

بانک


نکته دیگر مربوط به وثایق ماخوذه از کارکنان بانکهاست. دقیقا مبلغ وجه التزام و وثایق اخذ شده از کارمندان بانکها با شرایط مردم عادی آیا یکی است؟ چطور می شود که در شبکه بانکی نمی توان کارمندی یافت که پس از ده سال اشتغال"حداقل" یک آپارتمان متوسط(حدود۱۰۰متری) در یک محله متوسط بالا ویک اتومبیل نسبتاخوب (مثلا ساندرو) نداشته باشد اتفاقی که درجهاد کشاورزی آموزش و پرورش بهداشت ودرمان و...محال است بیفتد اما در همین شبکه بانکی کارمندانی هستند با سابقه اشتغال کمتر از ۱۵ سال که طبقه اجتماعیشان به لطف الطاف بانکی کاملا جابجا شده است و به فکر سرمایه گذاری و خرید چهارمین منزلشان (به عنوان کالای سرمایه ای ونه مصرفی) هستند.

جالب است بدانیم که تسهیلات خرید مسکن و خودروی بانکها به کارکنانشان جدای از تسهیلات مرسوم خرید مسکن "بانک مسکن" و خرید خودرو است که به ما مردم عادی می دهند. یعنی کارمند بانک هم از بانک متبوعش وام مسکن میگیرد و هم از بانک مسکن!. در واقع بانکها با شیوه ی اعطای تسهیلات به کارکنانشان طبقه نوکیسه ای از برخورداران اجتماعی را شکل داده اند که تبدیل به سربازانی گوش به فرمان برای نظام بانکی شدند زیرا زندگی جدیدشان را مدیون بانک هستند.

از حمایتهای بیمه ای و صندوقهای بیمه (تامین اجتماعی بانک) حرفی نمی زنم که خود حکایتی دیگر دارد امیدوارم شبکه بانکی و شخص پرویزیان به این سئوال پاسخ دهند که اگر واقعا کارمندان بانک "فقط" از تسهیلات بانکی۸۵۰ میلیون تومانی قرض الحسنه (با ضمانت کسر از حقوق خودکارمند) برای خرید مسکن درتهران بهره مند می شوند پس چطور می توانند بخشی از نیاز کاذب ایجاد شده در بازار مسکن تهران و‌کل کشور را به خود اختصاص دهند؟

"عمده" کارمندان بانک ونه همه شان، مبالغ دریافتی را صرف سرمایه گذاری دربازار مسکن می کنند تا سرمایه شان را حفظ کنند به گونه ای که اگر فقط بخشی از تسهیلات پرداختی به کارکنان بانک به روز شود (یعنی بانک اراده به بازپس گیری اش کند) در آنصورت حجم زیادی از آپارتمانهای اضافه بر نیاز واقعی کارکنان بانک که بعنوان کالای سرمایه ای خریداری شده است به شبکه توزیع وارد می شود و دستکم بخشی-ونه لزوما همه-قیمتهای کاذب و حبابی در بازار مسکن تعدیل خواهد شد.

حاتم بخشی بانکها به کارکنانشان وقتی آزاردهنده تر می شود که بدانیم بسیاری ازاین بانکها زیان ده هستند و درعین ضرر برای کارمندانشان از جیب مردم دست به جیب می شوند وگرنه کیست که نداند بانک منابعش را از گردش مالی پولهای مردم تامین می کند.

مساله پیگیری خرید مسکن توسط کارکنان بانکها کارزیاد سختی نیست بصورت رندوم میتوان تعدادی از کارکنان بانکها مثلا دوبانک " ... و ..." را انتخاب کرد که اتفاقا بانک های تخصصی هستند و از منابع سرشار دولتی هم بهره مند می شوند ،با یک استعلام ساده از ثبت اسناد می توان دریافت چه املاکی توسط خود کارمند ویا نزدیکانش در چه بازه زمانی خریداری شده و زمان خرید را با تسهیلات دریافتی مطابقت داد.

البته نمی توان از کارمند انتظارداشت که تسهیلات دریافت نکند .هر انسانی در پی حداکثر کردن منافعش است مشکل به نظام پرداخت بانکهای کشور برمی گردد و بس.

در واقع مشکل اصلی به شیوه توزیع این تسهیلات و تولید نابرابری اجتماعی مربوط می شودو گرنه اگر بانک سود ده باشد و زیان عملکردش را با تجدید ارزیابی داراییهای ثابت در تراز مالی سالانه جبران نکند نه مشکلی پیش می آید ونه حرف و حدیثی به وجود.

کوروش پرویزیان بد نیست به این سئوال هم پاسخ دهد که در تراز مالی سالانه بانکها،مطالبات بانک از کارکنانش دقیقا درکدام قسمت ترازنامه ثبت می شود؟
آیا ثبت حسابداری آن جز"مطاابات مشکوک الوصول" است یا در حساب بستانکاری ،صندوق بانک سند می خورد؟ واگر صندوق بانک بستانکار است دقیقا چقدر ازاین مطالبات وصول و چقدرش نکول شده است

رئیس کانون بانک‌ها و موسسات اعتباری خصوصی که خود مدیرعامل بانک پارسیان است؛ بهتر است به این سئوال هم پاسخ دهد که نگاه پدرانه بانکها به کارمندانشان چرا از قاطبه مردم دریغ می شود؟

وقتی بانک تسهیلات خرید مسکن با کارمزد قرض الحسنه ودوره بازپرداخت بلند مدت به کارمند خودش می دهد مبلغ اقساط ماهانه کارمند با توجه به افزایش حقوق سالانه همیشه کمتر از نرم حقوق و دریافتی اش خواهد بود بنابراین کارمندی که به گفته پرویزیان ۱۵ میلیون دریافتی دارد میتواند چند فقره انواع تسهیلات بانکی بگیرد و مبلغ اقساطش هم زیر۹ میلیونن درماه باشد،باور ندارید؟!

همان دوبانک تخصصی را که گفتم بعنوان نمونه با همان شیوه که آوردم بررسی کنیدو ببینید مبلغ اقساط کارمند با وام دریافتی اش چه تناسبی دارد و همان تسهیلات و اقساط ماهانه اش را با پرونده یکی از مشتریان همان بانک قیاس نمایید.

رواج"تولید نابرابری"به معنای درست بودن این شیوه نیست. همانگونه که "کثرت"دلیلی بر"حقانیت"نیست در واقع این یادداشت در پی مذمت کارمندان بانک نیست بلکه شیوه تولید نابرابری و نقض غرض بانکها در رویکرد اقتصادی مورد نظر این یادداشت است.

بانک به لحاظ حقوقی امین و وکیل مردم در مدیریت منابعشان است آیا این شیوه توزیع و مدیریت منابع از مصادیق ماده۶۷۴ قانون مجازات اسلامی نیست؟

امیدوارم آماری واقعی از محل منابع پرداخت شده به کارمندان بانکها وجود داشته باشد که دقیقا از کدام ردیفهای اعتباری و به تفکیک چه مبالغی وبا چه سود یا کارمزدی و چه دوره بازپرداختی به کارکنان بانکها پرداخت شده است. بازی با آمار هنر نیست،مدیری هنرمنداست که میان آمارهای کاغذی اش با واقعیت کف جامعه تناسب محسوس وجوداشته باشد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵ و ساعت 19:28 |

هفته کاری چهار روزه و بازدهی کارمندان، شرکتی در ترکیه‌ از مزایای آن می‌گوید

تعادل میان کار و زندگی

یک شرکت تولیدکننده الیاف اکریلیک در ترکیه به نام آکسا برای اولین بار در این کشور بصورت آزمایشی و به مدت یکسال، هفته کاری چهار روزه را برای ۲۰۰ کارمند خود بدون تغییر در حقوق و مزایای کارمندانش آغاز کرد.

هدف شرکت از این آزمایش، سنجش میزان کارایی عملیاتی و افزایش تعادل بین کار و زندگی کارمندانش بود.

البته علاوه بر این ۲۰۰ کارمند، ۱۲۰۰ کارگر (یقه آبی) نیز در این شرکت مشغول به کار هستند که بصورت ساعتی حقوق خود را دریافت می‌کنند و در برنامه سنجش هفته کاری کوتاه‌تر لحاظ نشدند.

چنگیز تاس، مدیرعامل این شرکت در پاسخ به سؤالات بلومبرگ می‌گوید که هفته کاری چهار روزه موجب افزایش همکاری و روحیه تیمی در شرکت شده و میزان مشارکت در میان همکاران را نیز به ۹۴ درصد رسانده است.

هفته کاری چهار روزه در دیگر کشورهای جهان

آکسا اولین شرکت بزرگ در ترکیه است که این آزمایش‌ را اجرا می‌کند، اما چنین سنجشی در دیگر شرکت‌های جهان در سال‌های اخیر بارها انجام شده است. استیو کوهن یکی از ثروتمندان جهان هفته گذشته گفت که انتظار دارد مشاغل بیشتری به سمت هفته کاری چهار روزه بروند.

تحقیقات در بریتانیا در سال گذشته نشان داد که اکثر شرکت‌هایی که چنین طرحی را بطور آزمایشی اجرا می‌کنند، دیگر به استاندارد پنج روز کار در هفته برنمی‌گردند.

تعداد ۴۵ شرکت‌ آلمانی نیز برای مبارزه با بحران‌های کاری، هفته‌ کاری کوتاه را آغاز کرده‌اند. به این ترتیب که به مدت شش ماه و از یکم فوریه، یک روز تعطیل در هر هفته برای صدها کارمند در نظر می‌گیرند؛ بدون آنکه در حقوق و مزایای آن ها تغییری ایجاد شود.

نتایج اجرای این دوره آزمایشی در شرکت آکسا، حاکی از افزایش بیش از ۸۵ درصدی مشارکت کارکنان، افزایش بهره‌وری، افزایش انگیزه و تعادل بین کار و زندگی آنها بود.

به گفته مدیرعامل این شرکت، درخواست‌های شغلی نیز «بطور قابل توجهی» افزایش یافته است.

باید توجه داشت که این طرح برای همه شرکت‌ها چنین نتیجه‌ای را در پی ندارد؛ بطور مثال شرکت مجارستانی تله‌کام پس از آن‌ که هفته کاری چهار روزه انتظاراتش را برآورده نکرد، به برنامه کاری استاندارد خود بازگشت.

البته علی‌رغم نتیجه مثبت در آکسا، چالش‌هایی نیز در حین اجرا وجود داشت. بطور مثال در ابتدا سه‌شنبه و پنج‌شنبه به عنوان روزهای تعطیل در نظر گرفته شد اما درنهایت شرکت تصمیم گرفت روزهای تعطیل را با انعطاف بیشتری تعیین کند.

برخی از کارمندان نیز ترجیح دادند به جای اینکه یک روز کامل را تعطیل شوند، از ساعات کاری روزانه آنها کم شود. در پاسخ به این درخواست‌ها، شرکت آکسا نیز شروع به گنجاندن تعطیلات ساعتی روزانه به عنوان بخشی از هفته کاری چهار روزه کرد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵ و ساعت 19:26 |

یک ترفند ساده ژاپنی، برای کنترل عصبانیت و خشم

طبق یک مطالعه جدید، نوشتن احساس خشم روی یک تکه کاغذ و سپس پاره کردن یا دور انداختن آن باعث کاهش احساس خشم می‌شود.

به گزارش اشپیگل آنلاین، واکنش‌های خشم‌آلود به رفتارها و یا وقایع ناعادلانه، اغلب عواقب ناخوشایندی به همراه دارند، به خصوص در زمینه حرفه و شغل.

خشم کنترل نشده می‌تواند منجر به مشاجره، درگیری فیزیکی، آزار فیزیکی، تجاوز و صدمه به خود شود.

تولید مداوم مواد شیمیایی مرتبط با استرس از جمله کورتیزول و آدرنالین و تغییرات متابولیکی ناشی از عصبانیت مدیریت نشده می تواند به بسیاری از سیستم های مختلف بدن آسیب برساند.

برخی از مشکلات سلامتی کوتاه مدت و بلندمدت که با عصبانیت مدیریت نشده مرتبط هستند عبارتند از: سردرد، مشکلات گوارشی، مانند درد شکم، بیخوابی، افزایش اضطراب، افسردگی، فشار خون بالا، مشکلات پوستی مانند اگزما، حمله قلبی و سکته مغزی.

از زمان‌های بسیار قدیم انسان ها سعی کرده‌اند تکنیک‌های مدیریت خشم را ابداع کنند. در روم باستان، سنکا، فیلسوف رواقی معتقد بود: «خشم من احتمالاً بیشتر از اشتباه شما به من آسیب می‌رساند».

دانشمندان دانشگاه ناگویا در ژاپن اکنون روشی را ارائه کرده‌اند که نه تنها می‌تواند به کسانی که خشمگین هستند کمک کند، بلکه به افراد عادی نیز کمک می‌کند تا اضطراب خود را کم کنند. راه حل آنها نوشتن تجربیات منفی بر روی یک تکه کاغذ و سپس مچاله کردن، خرد کردن یا دور انداختن آن است.

در این مطالعه که در Scientific Reports on Nature" " منتشر شده، محققان از حدود صد شرکت‌کننده در دو آزمایش خواستند تا نظرات خود را در مورد مسائل اجتماعی بحث‌برانگیز بنویسند. سپس به آنها گفتند که اظهارات آنها توسط یک دانشجوی دکتری در دانشگاه ارزیابی می‌شود. ارزیابی به این شکل بود که ارزیابان از نظر هوش، منطق و عقلانیت به شرکت کنندگان نمره پایینی می‌دادند. همچنین این اظهارنظر توهین‌آمیز را می‌نوشتند که: «باورم نمی‌شود یک فرد تحصیل‌کرده اینطور فکر کند. امیدوارم این فرد در دانشگاه چیزی یاد بگیرد.»

پس از ارائه این نظرات منفی، محققان از شرکت‌کنندگان خواستند تا افکار خود را در مورد این ارزیابی بنویسند. در نهایت، به یک گروه اجازه داده شد کاغذ را در سطل زباله بیندازند یا آن را ریز ریز کنند، در حالی که گروه دیگر فقط قرار بود کاغذ را روی میز بگذارند. نتایج نشان داد کسانی که کاغذ خود را دور انداخته بودند، خشم کمتری نسبت به گروه دوم داشتند.

این مطالعه نقطه اوج سال‌ها تحقیق در مورد ارتباط بین کلام مکتوب و کاهش خشم است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵ و ساعت 19:20 |

شوینده‌های رایج خانگی چطور باعث آسیب به مغز می‌شوند؟

در تازه‌های پزشکی هفته به نقش شوینده‌های خانگی در آسیب به مغز می‌پردازیم و نگاهی داریم به این عناوین: یک ترفند ساده ژاپنی، برای کنترل عصبانیت و خشم و خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ با عدم بهداشت دهان و دندان.

به گزارش هلث‌دی‌نیوز، مطالعه‌ای جدید که دانشگاه کیس وسترن در شهر کلیولند انجام و در مجله Nature" Neuroscience " منتشر شد، هشدار می‌دهد که مواد شیمیایی موجود در برخی شوینده‌های خانگی از قبیل ضد عفونی کننده‌ها، پاک‌کننده‌ها، محصولات مراقبت از مو و منسوجات ممکن است با بیماری‌هایی مانند مولتیپل اسکلروزیس یا ام‌اس و اوتیسم مرتبط باشند.

به گفته محققان، این مواد شیمیایی به طور خاص بر "الیگودندروسیت‌ها"، نوع خاصی از سلول که عایق محافظ اطراف سلول‌های عصبی را تولید می‌کند، تأثیر می‌گذارند.

از دست دادن الیگودندروسیت‌ها زمینه‌ساز ابتلا به مولتیپل اسکلروزیس و سایر بیماری‌های عصبی است.

در این مطالعه، محققان تأثیر بیش از ۱۸۰۰ ماده شیمیایی را بر روی این سلول‌های مغزی مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند.

آنها دو دسته از مواد شیمیایی را شناسایی کردند که به الیگودندروسیت‌ها آسیب می‌رسانند: بازدارنده‌های شعله ارگانوفسفره (موجود در بسیاری از وسایل الکترونیکی و مبلمان) و ترکیبات آمونیوم چهارتایی (موجود در بسیاری از محصولات مراقبت شخصی و ضدعفونی‌کننده‌ها).

به گفته محققان، الیگودندروسیت‌ها به طور شگفت‌انگیزی در برابر ترکیبات آمونیوم چهارتایی و بازدارنده‌های شعله ارگانوفسفره آسیب‌پذیر هستند. نحوه قرار گرفتن انسان در معرض این مواد شیمیایی ممکن است به یافتن حلقه گمشده چگونگی بروز برخی از بیماری‌های عصبی کمک کند.

محققان خاطرنشان کردند: «این نتایج نگران‌کننده است زیرا ضدعفونی‌کننده‌های حاوی ترکیبات آمونیوم چهارتایی در دوران همه‌گیری ویروس کرونا، به دلیل اینکه در از بین بردن ویروس‌ها بسیار مؤثر هستند، بیشتر مورد استفاده قرار گرفتند.»

با این حال، محققان اضافه کردند که تحقیقات بیشتری برای ایجاد یک رابطه علت و معلولی محکم بین مواد شیمیایی و بیماری‌های تخریبی مغز در انسان مورد نیاز است.

محققان امیدوار هستند که این تحقیقات به تصمیم گیری‌های آگاهانه در مورد مداخلات برای به حداقل رساندن قرار گرفتن در معرض مواد شیمیایی و محافظت از سلامت انسان کمک کند.

یک ترفند ساده ژاپنی، برای کنترل عصبانیت و خشم

طبق یک مطالعه جدید، نوشتن احساس خشم روی یک تکه کاغذ و سپس پاره کردن یا دور انداختن آن باعث کاهش احساس خشم می‌شود.

به گزارش اشپیگل آنلاین، واکنش‌های خشم‌آلود به رفتارها و یا وقایع ناعادلانه، اغلب عواقب ناخوشایندی به همراه دارند، به خصوص در زمینه حرفه و شغل.

خشم یک احساس قدرتمند است و اگر به درستی با آن برخورد نشود، ممکن است نتایج مخربی برای شما و نزدیک‌ترین افراد داشته باشدعکس: Fotolia/Light Impression

خشم کنترل نشده می‌تواند منجر به مشاجره، درگیری فیزیکی، آزار فیزیکی، تجاوز و صدمه به خود شود.

تولید مداوم مواد شیمیایی مرتبط با استرس از جمله کورتیزول و آدرنالین و تغییرات متابولیکی ناشی از عصبانیت مدیریت نشده می تواند به بسیاری از سیستم های مختلف بدن آسیب برساند.

برخی از مشکلات سلامتی کوتاه مدت و بلندمدت که با عصبانیت مدیریت نشده مرتبط هستند عبارتند از: سردرد، مشکلات گوارشی، مانند درد شکم، بیخوابی، افزایش اضطراب، افسردگی، فشار خون بالا، مشکلات پوستی مانند اگزما، حمله قلبی و سکته مغزی.

از زمان‌های بسیار قدیم انسان ها سعی کرده‌اند تکنیک‌های مدیریت خشم را ابداع کنند. در روم باستان، سنکا، فیلسوف رواقی معتقد بود: «خشم من احتمالاً بیشتر از اشتباه شما به من آسیب می‌رساند».

دانشمندان دانشگاه ناگویا در ژاپن اکنون روشی را ارائه کرده‌اند که نه تنها می‌تواند به کسانی که خشمگین هستند کمک کند، بلکه به افراد عادی نیز کمک می‌کند تا اضطراب خود را کم کنند. راه حل آنها نوشتن تجربیات منفی بر روی یک تکه کاغذ و سپس مچاله کردن، خرد کردن یا دور انداختن آن است.

در این مطالعه که در Scientific Reports on Nature" " منتشر شده، محققان از حدود صد شرکت‌کننده در دو آزمایش خواستند تا نظرات خود را در مورد مسائل اجتماعی بحث‌برانگیز بنویسند. سپس به آنها گفتند که اظهارات آنها توسط یک دانشجوی دکتری در دانشگاه ارزیابی می‌شود. ارزیابی به این شکل بود که ارزیابان از نظر هوش، منطق و عقلانیت به شرکت کنندگان نمره پایینی می‌دادند. همچنین این اظهارنظر توهین‌آمیز را می‌نوشتند که: «باورم نمی‌شود یک فرد تحصیل‌کرده اینطور فکر کند. امیدوارم این فرد در دانشگاه چیزی یاد بگیرد.»

پس از ارائه این نظرات منفی، محققان از شرکت‌کنندگان خواستند تا افکار خود را در مورد این ارزیابی بنویسند. در نهایت، به یک گروه اجازه داده شد کاغذ را در سطل زباله بیندازند یا آن را ریز ریز کنند، در حالی که گروه دیگر فقط قرار بود کاغذ را روی میز بگذارند. نتایج نشان داد کسانی که کاغذ خود را دور انداخته بودند، خشم کمتری نسبت به گروه دوم داشتند.

این مطالعه نقطه اوج سال‌ها تحقیق در مورد ارتباط بین کلام مکتوب و کاهش خشم است.

خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ با عدم بهداشت دهان و دندان

شواهد نشان می‌دهد که میکروبیوم دهان می‌تواند با انواع خاصی از سرطان از جمله سرطان سر و گردن، سرطان روده بزرگ و سرطان پانکراس برای افرادی که بیماری لثه دارند مرتبط باشد.

به گزارش Everyday Health، محققان دانشگاه هاروارد طبق مطالعه‌ای که در مجله "Nature" منتشر کرده‌اند، تعدادی از باکتری‌های مهم را از جمله "Fusobacterium nucleatum" که معمولاً در سطوح پایین در دهان یافت می‌شود اما می‌تواند رشد کند، منجر به التهاب و بیماری لثه گردد و در صورت عدم درمان، سلامت لثه و بافت‌های نگهدارنده دندان را به خطر بیندازد، را مورد بررسی قرار دادند.

تصویری از مسواک زدن دندانتصویری از مسواک زدن دندان

از دست دادن دو یا چند دندان، خطر ابتلا به سرطان معده را تا ۳۳ درصد افزایش می‌دهدعکس: halfpoint/Pond5 Images/IMAGO

در جریان این مطالعه در مرحله اول، محققان دریافتند که افرادی که سابقه بیماری لثه دارند در مقایسه با افراد بدون سابقه بیماری لثه، ۵۲ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به سرطان معده هستند. نتایج همچنین نشان داد از دست دادن دو یا چند دندان، خطر ابتلا به سرطان معده را تا ۳۳ درصد افزایش می‌دهد.

همچنین بیماری لثه با افزایش خطر ابتلا به سرطان مری مرتبط بود.

در مطالعه دوم، محققان دریافتند که بیماری لثه با افزایش خطر ابتلا به سرطان روده بزرگ نیز مرتبط است. در مقایسه با افرادی که سابقه بیماری لثه نداشتند، خطر ابتلا به پولیپ دندانه‌دار در افرادی که بیماری لثه داشتند، ۱۷ درصد بیشتر بود.

پولیپ دندانه‌دار نوعی پولیپ روده بزرگ است که در نهایت می‌تواند به سرطان تبدیل شود. حدود ۲۵ درصد موارد سرطان روده بزرگ از این نوع پولیپ ایجاد می‌شود. محققان همچنین دریافتند که از دست دادن چهار دندان یا بیشتر با ۲۰ درصد افزایش خطر ابتلا به پولیپ دندانه‌دار مرتبط است.

در هر دوی این مطالعات، نویسندگان به اختلال احتمالی در میکروبیوم دهان اشاره کردند که می‌تواند با بهداشت ضعیف دهان، ژنتیک، سیگار کشیدن، دیابت و چاقی مرتبط باشد. به گفته دانشمندان تغییرات در میکروبیوم دهان می‌تواند باعث التهاب سیستمیک شود و خطر بیماری را به طور غیر مستقیم افزایش دهد. اما چگونه باکتری‌های دندان به سایر قسمت های بدن می‌روند؟ اساساً سرنوشت تقریباً همه باکتری‌هایی که در دهان زندگی می‌کنند این است که بزاق دهان آنها را فرا گرفته، بلعیده شوند و به دستگاه گوارش برسند.

همچنین باکتری‌های زیادی وجود دارند که می‌توانند باعث عفونت لثه گردند.

هنگامی که کارهایی مانند گاز زدن سیب یا مسواک زدن را انجام می‌دهید، تعداد کمی از این موجودات می‌توانند از عروقی که در کنار بافت لثه قرار دارند وارد جریان خون شوند. در بیشتر مواقع بدن در یافتن تعداد کمی از باکتری‌ها و از بین بردن آن‌ها خوب عمل می‌کند، اما گاهی اوقات، چیزی که وارد جریان خون می‌شود و منجر به بروز عفونت گردد.

به گفته محققان احتمال ابتلا به بیماری لثه، با مسواک زدن بعد از غذا، نخ دندان کشیدن حداقل یک بار در روز، استفاده از دهانشویه کاهش می‌یابد. علاوه بر این، رژیم غذایی و سبک زندگی سالم، از جمله ورزش منظم و سیگار نکشیدن، سبب سلامت میکروبیوم دهان می‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۲۴ و ساعت 23:49 |

چطور بوزون هیگز فهم ما را از دنیا تغییر داد

پیتر هیگز

منبع تصویر،CERN

توضیح تصویر،پیتر هیگز، فیزیکدان بریتانیایی که بوزون هیگز را نظریه پردازی کرد، در سن ۹۴ سالگی درگذشت

پیتر هیگز، فیزیکدان بریتانیایی برنده جایزه نوبل، روز سه‌شنبه در سن ۹۴ سالگی درگذشت. به رسم یادبود، تصمیم گرفتیم بار دیگر نگاهی بیاندازیم به این مقاله که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و به بررسی دلایل اهمیت کشف ذره‌ای می‌پردازد که با نام خودش – بوزون هیگز – شناخته می‌شود و چگونگی تاثیرش بر درک ما از کمابیش تمامی چیزهای اطرافمان.

روز ۴ ژوئیه ۲۰۱۲، پژوهشگران برخورددهنده هادرونی بزرگ (ال‌اچ‌سی) اعلام کردند که آخرین تکه پازلی را پیدا کرده‌اند که برای مدت ۴۸ سال ناتمام باقی مانده بود.

برخورددهنده هادرونی بزرگ پیچیده‌ترین و بزرگترین ماشینی است که تا کنون ساخته شده است؛ چیزی که پیدا کرد ذره‌ای است از دنیای زیراتمی که یکی از تکه‌های بنیادی سازنده هر چیزی است که می‌شناسیم.

آن تکه بوزون هیگز است، و تایید وجودش یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای فیزیک مدرن محسوب می‌شود.

با کشف بوزون هیگز، مدل استاندارد تکمیل شد – این مدل دسته‌ای از ذرات بنیادی را توصیف می‌کند که مانند تکه‌های لگو که به یکدیگر متصل شده‌اند هر آن چه در اطرافمان هست، و نیروهای برهم‌کنشی بینشان، را تشکیل می‌دهند.

برخورددهنده هادرونی بزرگی نتیجه یک ماجراجویی بود که هنگامی که پیتر هیگز، فیزیکدان بریتانیایی، در سال ۱۹۶۴ پیش‌بینی نظری خود مبنی بر وجود بوزون را منتشر کرد شروع شد.

هیگز خودش گفته بود که بوزون «تنها ایده خوبی» بود که داشته است، و در ابتدا گمان می‌کرد که نظریه‌اش چیزی جز مشتی محاسبه بی‌فایده نیست.

اما اتفاقی که در واقعیت افتاد این است که ذره‌ای که او در نظر پرداخته بود، و برخورددهنده وجودش را در ادامه تایید کرد، باعث بروز انقلابی در درک ما از جهان شد.

تنها همان یک ایده باعث شد که جایزه نوبل فیزیک را در سال ۲۰۱۳ به آقای هیگز بدهند.

در گفت‌وگویی که به مناسبت دهمین سالگرد کشف بوزون هیگز در ال‌اچ‌سی داشتیم، دو تن از کارشناسان توضیحاتی راجع به نقشی که این ذره کوچک در پاسخ دادن به دو پرسش بزرگ ایفا می‌کند ارائه کردند: ما از کجا آمده‌ایم و از چه ساخته شده‌ایم؟

پیتر هیگز در برخورد دهنده بزرگ هادرون، واقع در مرز بین فرانسه و سوئیس

منبع تصویر،CERN

توضیح تصویر،پیتر هیگز در برخورد دهنده بزرگ هادرون، واقع در مرز بین فرانسه و سوئیس

مدل استاندارد

برای مدتی طولانی، باور غالب بر این بود که اتم بنیادیترین ذره است و همه چیز از آن ساخته می‌شود.

سپس فهمیدیم که خود اتم در واقعیت از ذرات کوچکتری ساخته شده است: پروتون و نوترون که در هسته اتم قرار دارند، و الکترون که دور هسته اتم می‌چرخد. اما امروز می‌دانیم که حتی پروتون و نوترون را هم می‌شود به ذرات کوچکتری تقسیم کرد.

در کل، ۱۷ ذره بنیادی کشف شده است که وقتی تحت تاثیر نیروهای مختلف با یکدیگر تعامل می‌کنند، تمامی جهانی را که می‌شناسیم برمی‌سازند.

این گروه ۱۷ گانه ذرات و نیروهای بینشان با نام مدل استاندارد شناخته می‌شوند.

مدل استاندارد ذرات بنیادی

ذره‌های مدل استاندارد به دو خانواده اصلی تقسیم می‌شوند: فرمیون‌ها و بوزون‌ها.

فرمیون‌ها آجرهایی اند که همه چیزهای جهان با آن‌ها ساخته می‌شوند. آن‌ها مانند تکه‌های لگویی اند که بنا به نحوه ترکیب اتم‌های گوناگون را می‌سازند.

در کل ۱۲ فرمیون داریم که به ۶ کوارک و ۶ لپتون تقسیم می‌شوند. به بیان دیگر: همه موادی که می‌شناسیم از ترکیب‌های گوناگون کوارک‌ها و لپتون‌ها ساخته شده‌اند.

بوزون‌ها ذراتی اند که نیروهای تعاملی میان فرمیون‌ها را با خود حمل می‌کنند. در کل پنج نوع بوزون داریم که هر کدام یکی از سه نیرو بنیادی را که باعث تعامل ماده می‌شوند حمل می‌کنند:

۱. گلوئون که حامل نیروی هسته‌ای قوی است که کوارک‌ها را به هم می‌چسباند؛

۲ و ۳. بوزون دبلیو و بوزون زد که حامل نیروی هسته‌ای ضعیف اند و باعث می‌شوند که هسته یک اتم در فرایند واپاشی به گونه دیگری از اتم تبدیل شود؛

۴. فوتون‌ها که نیروی الکترومغناطیس را حمل می‌کنند.

یک نیروی چهارمی هم هست که شاید از همه معروفتر باشد: جاذبه.

اما جاذبه در مقیاس زیراتمی چنان ضعیف است که می‌توان تاثیرش را به میزان خوبی نادیده گرفت، برای همین بخشی از مدل استاندارد نیست.

در نتیجه، ما تقریبا مدل استاندارد را کامل کرده‌ایم: خانواده فرمیون‌ها در تعامل با خانواده بوزون‌ها جهان را برمی‌سازند.

اما هنوز راجع به بوزون پنجم حرف نزده‌ایم... بوزون هیگز.

بوزون هیگز چیست؟

با ۱۲ فرمیون و ۴ بوزون، ما ۱۶ تا از ۱۷ تکه مدل استاندارد را در دست داریم.

تنها چیزی که غایب است تکه‌ای است که مدل را تکمیل می‌کند: بوزون هیگز.

بوزون هیگز مستلزم پاسخ دادن به یک پرسش کلیدی است: ذراتی مانند کوراک و لپتون جرمی دارند که با آن ماده تشکیل می‌دهند. اما چه چیزی به این ذرات جرم می‌بخشد؟

پاسخ این پرسش را باید در سازوکار هیگز جست، محیطی نامرئی که تمامی جهان را احاطه می‌کند و به تمام ذراتی که از آن می‌گذرند جرم می‌دهد.

بوزون‌های هیگز در این سازوکار هیگز قرار دارند و جرم ذراتی که ماده را تشکیل می‌دهند از همین ناشی می‌شود.

فرانک کلوز، پروفسور فیزیک نظری در دانشگاه آکسفورد، می‌گوید «کشف بوزون هیگز به ما نشان داد که ما در چیزی شگفت غوطه می‌خوریم، و آن چیز شگفت همان سازوکار هیگز است.»

تصوسازی از میدان هیگز

منبع تصویر،CERN

او در کتابی تحت عنوان «گریزان: پیتر هیگز چگونه از راز جرم پرده برداشت» می‌گوید «همان طور که ماهی باید در آب غوطه‌ور باشد، ما هم به سازوکار هیگز نیاز داریم.»

در سال ۱۹۶۴، پیتر هیگز یکی از نخستین کسانی بود در بعد نظری به وجود چنین سازوکاری پرداخت و اولین کسی بود که پیش‌بینی کرد که یک ذره هم حتما باید در کنار این سازوکار وجود داشته باشد.

اما تنها با کمک ال‌اچ‌سی بود که ما توانستیم در سال ۲۰۱۲ این ذره را که امروزه با نام بوزون هیگز می‌شناسیم مشاهده کنیم و وجودش را در عمل نیز ثابت کنیم.

این کشف چرا تا این اندازه مهم بود؟

به گفته سائول نویه راموس سانچز، پژوهشگر در موسسه فیزیک دانشگاه ملی مستقل مکزیک، کشف بوزون هیگز نقطه عطف سه‌گانه مهمی بود که درک ما از جهان را عوض کرد.

۱. دانش ما از ذرات بنیادی را که همه چیز را می‌سازند تکمیل کرد. به گفته او «بالاخره ما همه ذراتی را که اتم‌های ما را می‌سازند شناخته‌ایم، از جمله نسبتشان با ذرات دیگر.»

۲. ذره‌ای کشف شد که با ذرات دیگر متفاوت بود. بوزون هیگز نه شبیه الکترون است و نه شبیه پروتون، و مسئول نوعی برهم‌کنش مشخص است که به وجود جرم در این ذرات منجر می‌شود. به بیان دیگر، بوزون هیگز آن تکه کلیدی است که برای ما توضیح می‌دهد ذرات دیگر چرا چنین اند.

۳. دقیقترین نظریه تاریخ. آقای راموس سانچز می‌گوید که مدل استاندارد «دقیقترین نظریه‌ای است که بشریت در دست دارد». در میان نظریه‌ها بیشترین صحت را دارد. پروفسور کلوز هم این را تصدیق می‌کند و می‌گوید «اگر چند استثنا کوچک را کنار بگذاریم، همه چیزهایی را که می‌بینیم خیلی خوب توضیح می‌دهد.»

برخورد ذره

منبع تصویر،CERN

توضیح تصویر،بقایای به جا مانده از برخورد ذرات در برخورد دهنده بزرگ هادرون ردپایی را نشان داد که با ویژگی‌های بوزون هیگز مطابقت دارد

آینده

کارشناسان اتفاق نظر دارند که پس از آن روز تاریخی در ژوئیه ۲۰۱۲، هیچ کشف مهم دیگری در زمینه فیزیک ذرات صورت نگرفته است.

بعضی از آزمایش‌های اخیر در برخورددهنده هادرونی بزرگ و آزمایشگاه فرمی، شتاب‌دهنده ذرات دیگری در ایالات متحده، نشانه‌هایی مبنی بر وجود احتمالی یک ذره جدید یا نیرویی سابقا ناشناخته را آشکار کرده‌اند.

اگر چنین باشد، ممکن است مدل استاندارد را به چالش بکشد.

اما نتایج این آزمایش‌ها با قطعیت همراه نبوده‌اند.

به گفته آقای راموس سانچز «پس از کشف بوزون هیگز، مدل استاندارد از هر چیز دیگری استوارتر است.»

اما شکی نیست که مدل استاندارد قادر به پاسخ دادن به چند پرسش نیست.

مدل استاندارد فیزیک ذرات چیزی حدود ۵ درصد جهان را توضیح می‌دهد، همان ماده معمولی یا مرئی. توضیحی برای ماده تاریک ندارد، مولفه‌ای رازآلود که حدود ۲۷ درصد جهان را تشکیل می‌دهد. ۶۸ درصد باقی‌مانده نیز از انرژی تاریک تشکیل شده است که به همان اندازه مرموز است.

هیگز در مراسم جایزه نوبل، ۱۰ دسامبر ۲۰۱۳

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،هیگز در مراسم جایزه نوبل، ۱۰ دسامبر ۲۰۱۳

این مدل همچنین نمی‌تواند توضیح دهد که چرا مقدار ماده در جهان بیشتر از پادماده است، یا چرا روند گسترش کیهان دارد شتاب می‌گیرد.

و یک عامل مهم دیگر را نیز نادیده می‌گیرد: جاذبه جایی در آن ندارد.

چندین نظریه برای رفع این نادانسته‌ها ارائه شده است، ولی هیچ یک پاسخی قطعی به ما نمی‌دهند.

اما کارشناسان می‌گویند که این چیزها به معنی اشتباه بودن مدل استاندارد نیست.

پروفسور کلوز می‌گوید «ای کاش مدل واقعا با بحران روبه‌رو بود! اگر با بحران روبه‌رو بود، در آن صورت سرنخ‌هایی به ما می‌داد که باید یک نظریه جدید بسازیم که همه این‌ها را توضیح دهد. 'مشکل' مدل استاندارد این است که اتفاقا خیلی خوب کار می‌کند. می‌دانیم که یک نظریه قطعی نیست، اما توضیحی کامل برای همه چیزهایی است که ما حالا در اختیار داریم.»

برخورددهنده بزرگ هادرون

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،نظریه بوزون هیگز منجر به ساخت برخورد دهنده بزرگ هادرونی شد

فراتر از مقاله

تصویرسازی هنری از بوزون هیگز

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،تصویرسازی هنری از بوزون هیگز

در سال ۱۹۶۴، هیگز تنها کسی نبود که داشت روی ایده وجود چیزی کار می‌کرد که ما حالا با نام سازوکار هیگز می‌شناسیم.

هم‌زمان، دانشمندان دیگری نیز داشتند در همین راستا مطالعه می‌کردند.

اما هیگز تنها کسی بود که متوجه شد ایده ریاضیاتیش درست است، که واقعا در طبیعت وجود دارد و صرفا یک حیله برای حل مشکلات نظری نیست.

پروفسور کلوز می‌گوید «فرض کلک ریاضیاتی او این است که چیز عجیبی وجود دارد که ما حالا با نام سازوکار هیگز می‌شناسیم. لذا اگر این سازوکار واقعی باشد، ما باید بتوانیم آن را حس کنیم، و راه حس کردنش هم باید چیزی باشد که ما با نام بوزون هیگز می‌شناسیم. هیگز تنها کسی بود که به واقعیت پی برد، برای همین است که این بوزون را به درستی به اسم او نام‌گذاری کرده‌اند.»

پیتر هیگز در سال‌های آخر عمرش بازنشسته‌ای منزوی بود و در شهر ادینبرا در اسکاتلند زندگی می‌کرد.

او از اینترنت استفاده نمی‌کرد، اما تلفن داشت، و در ساختمانی ساکن بود که آسانسور نداشت و باید برای رسیدن به خیابان از ۸۴ پله پایین می‌رفت.

برای پروفسور کلوز، همه این‌ها نشانه‌ای است برای مرموز بودن پیتر هیگز. مرموز مثل بوزونی که سال‌ها مخفی مانده بود و وقتی پیدا شد درک ما از جهان را برای همیشه تغییر داد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۲۴ و ساعت 22:25 |

وزارت بهداشت : کمبود «ید» و کاهش IQ کودکان / تبلیغات « نمک دریا » اساس علمی ندارد

وزارت بهداشت : کمبود «ید» و کاهش IQ کودکان / تبلیغات « نمک دریا » اساس علمی ندارد

استفاده از نمک دریا ، نمک‌های رنگی، سنک نمک به هیچ وجه از سوی وزارت بهداشت توصیه نمی‌شود؛ چرا که به دلیل آلودگی با فلزات سنگین و... برای سلامت انسان مضرات بسیار زیادی دارد. اینکه در فضای مجازی گفته می‌شود نمک دریا برای فشارخون خوب است و یا بسیاری از بیماری‌ها را درمان می‌کند، کاملا اشتباه است و پایه علمی ندارد.

مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت ضمن هشدار نسبت به تبلیغات اغواگرایانه و فاقد اساس علمی سودجویان در زمینه نمک‌های تصفیه نشده از جمله نمک دریا، سنگ نمک و نمک‌های رنگی، در عین حال عوارض ناشی از کمبود «ید» در بدن را یادآور شد و بر لزوم مصرف کم اما «یددار» نمک تاکید کرد.

دکتر احمد اسماعیل‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا، درباره برنامه پیشگیری از کمبود ید در کشور و اقدامات وزارت بهداشت در این زمینه اظهار کرد: این برنامه یکی از موفق‌ترین برنامه‌های وزارت بهداشت بوده و مورد تحسین سازمان جهانی بهداشت نیز قرار گرفته است. با توجه به اینکه خاک کشور ید کافی ندارد، طی سالیان گذشته نسبت به یددار کردن نمک اقداماتی انجام شد که بسیار مثبت بود و توانست تا حدودی کمبود ید را در کشور ریشه‌کن کند. اما طی سالیان اخیر با توجه به گسترش فضای مجازی و سود مالی که در این ماجرا وجود دارد، اطلاعات غلطی از سوی سودجویان درباره نمک‌های دریا و با تبلیغات اغواگرایانه نظیر آنکه «این نمک‌ها معجزه می‌کنند و بسیاری از امراض را درمان می‌کنند!» به مردم ارائه می‌شود و به همین دلیل نیز مردم نسبت به نمک یددار مقداری بد بین شده‌اند و برخی‌ها نیز تحت تاثیر این تبلیغات از نمک دریایی و نمک‌های رنگی استفاده می‌کنند.

نمک کم اما یددار مصرف کنید

وی تاکید کرد: این درحالیست که بارها و مکررا تاکید کرده‌ایم که نمک کم مصرف کنید و نمک مصرفی هم حتما یددار و تصفیه شده باشد و نمک یددار برای اینکه ید در آن باقی بماند حتما در مراحل پایانی پخت به غذا اضافه شود.

تبلیغات «نمک دریا» اساس علمی ندارد

وی تاکید کرد: استفاده از نمک دریا، نمک‌های رنگی، سنک نمک به هیچ وجه از سوی وزارت بهداشت توصیه نمی‌شود؛ چرا که به دلیل آلودگی با فلزات سنگین و... برای سلامت انسان مضرات بسیار زیادی دارد. اینکه در فضای مجازی گفته می‌شود نمک دریا برای فشارخون خوب است و یا بسیاری از بیماری‌ها را درمان می‌کند، کاملا اشتباه است و پایه علمی ندارد. هیچ کدام از این نمک‌ها نمی‌توانند درمان‌کننده باشند. نکته مهم دیگر نیز این است که مواد موجودی در نمک که موجب فشار خون می‌شود سدیم است که در انواع نمک‌ها وجود دارد بنابراین در مصرف نمک تصفیه شده یددار نیز باید رعایت شود.

ارزیابی برنامه پیشگیری از کمبود ید

مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت ادامه داد: ارزیابی این برنامه توسط وزارت بهداشت تاکنون پنج بار و هر پنج سال یک بار انجام شده است. سال گذشته ششمین ارزیابی میزان ید جامعه را در کشور با همکاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام داده‌ایم و داده‌های آن در دانشگاه علوم پزشکی کشور جمع‌آوری شده است و این داده‌ها در حال تجزیه و تحلیل هستند و تا تابستان نتایج اعلام خواهد شد. در این برنامه ارزیابی وضعیت ید جامعه در کودکان مدرسه به عنوان نماینده‌ای از جامعه و در میان مادران باردار انجام شده و همینطور میزان ید موجود در نمک‌هایی که در سطح عرضه وجود دارد و نمک‌هایی که در کارخانه‌ها تولید می‌شوند بررسی خواهد شد.

نقش مهم «ید» در سلامت بدن

وی درباره فواید ید برای انسان اظهار کرد: ید نقش بسیار مهمی را در سلامت بدن ایفا می‌کند. خطر اختلالات شنوایی، سقط جنین، عقب‌ماندگی‌های ذهنی در افرادی که دچار کمبود ید هستند به مراتب بیشتر از سایر افراد است. ید برای تکامل هوشی افراد بسیار حائز اهمیت است به همین دلیل نیز ما همیشه به مادران باردار می‌گوییم که مصرف نمک هم به میزان کم برای آن‌ها مضر است و هم به میزان زیاد و باید حتما به میزان لازم نمک تصفیه شده یددار مصرف کنند؛ چراکه موجب تکامل جنین در شکم مادر می‌شود.

کمبود «ید» و کاهش IQ کودکان

اسماعیل‌زاده ادامه داد: IQ کودکانی که ید کافی مصرف نمی‌کنند دچار مشکل می‌شود؛ چراکه نسبت به کودکان دیگری که ید استفاده می‌کنند، عقب‌ماندگی دارند. معمولا این کودکان، یک مقدار از نظر هوشی پایین‌تر هستند و از میزان یادگیری کمتری برخودار هستند. در سنین بالا نیز موجب اختلالات کم‌کاری تیروئید و اختلالات ناشی از متابولیسم تیروئید می‌شود. به همین دلیل نیز توصیه می‌کنیم که همه افراد به میزان کافی مصرف ید داشته باشند.

۳ عارضه مهم نمک‌های تصفیه نشده

وی در پایان درباره تاثیر منفی تبلیغات فضای مجازی درباره مصرف نمک‌های تصفیه نشده، دریا و نمک بدون ید اظهار کرد: تبلیغات فضای مجازی موجب می‌شود که فرد ید کافی دریافت نکند و در نتیجه امراض ناشی از کمبود ید را دچار شود و علاوه بر آن نمک‌هایی که تبلیغ می‌شوند فلزات سنگینی دارند که سرطان کلیه، سرطان کبد، سنگ کلیه و... را به افراد تحمیل می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۲۴ و ساعت 15:47 |

پرندگان هنگام پرواز بر فراز اقیانوس‌ها کجا استراحت می‌کنند؟

عکس آرشیوی

برخی گونه از پرندگان هر سال فصل مهاجرت، مسافت‌های طولانی را طی می‌کنند و گاهی برای رسیدن به مقصد مجبور هستند از فراز دریاها و اقیانوس‌ها بگذرند و هفته‌ها پرواز کنند. اما این پرندگان هنگام عبور از اقیانوس‌ها کجاها استراحت می‌کنند؟

برای برخی از پرندگان، بهترین استراتژی توقف نکردن است. مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۱ که پنج گونه‌ پرنده را مورد بررسی قرار داده بود، نشان داد که برخی گونه‌ها مانند شاهین بحری و عقاب ماهیگیر در بخشی از مسیر مهاجرت خود را به دست باد می‌سپارند، آنها از این طریق انرژی لازم را برای ادامه سفر ذخیره می‌کنند.

به عبارتی دیگر این گونه از پرندگان در جریان باد بدون این که نیازی به بال زدن و صرف انرژی داشته باشند، سُر می‌خورند، مثل گلایدرها که بدون موتور در آسمان پرواز می‌کنند.

الهام نورانی، نویسنده اصلی این مقاله می‌گوید: «ما متوجه شدیم که پرندگان مهاجر مسیرهای پرواز خود را طوری تنظیم می‌کنند که هنگام پرواز بر فراز دریا از جریان وزش باد برای اوج گرفتن بهره ببرند. این به آنها کمک می‌کند تا صدها کیلومتر پرواز کنند»

براساس داده‌های انجمن سلطنتی برای حفاظت از پرندگان در بریتانیا (RSBP) تخمین زده می‌شود که ۲ هزار گونه از پرندگان بدون توقف مسیر مهاجرت خود را طی می‌کنند. از سوی دیگر برخی از پرندگان مهاجر نیز از قبل مناطق توقفی را تعیین کرده‌اند که برای نسل‌ها مورد استفاده قرار گرفته است.

  • پشه‌ها گونه‌ای از پرندگان را به سمت انقراض سوق می‌دهند؛ راه نجات چگونه برنامه‌ریزی شده است؟

مطالعات در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که تعدادی از پرندگان از کشتی‌ها به عنوان ایستگاه‌ استراحت استفاده می‌کنند. محققان می‌گویند تعداد این پرندگان بیش از آن بود که تصور می‌کردند.

براساس مطالعه‌ای که نتایج آن در ۲۰۲۲ منتشر شده است، محققان طی تحقیقی به مدت ۲۵ روز در دریای مدیترانه، موفق شدند نام ۱۳ گونه مختلف از پرندگان را که برای استراحت روی قایق آن‌ها توقف کرده بودند، ثبت کنند.

این تیم دریافتند که میانگین مدت توقف پرندگان در قایقشان ۴۲ دقیقه بوده است و فکر می‌کنند که این زمان نسبتا کوتاه بوده است. با این حال، این تیم تحقیقاتی بر این باور است که بیشتر پرندگان یا به دلیل مواجهه با آب و هوای بد یا وضعیت بدنی نامناسب و نیاز به استراحت، تصمیم به توقف گرفتند.

آنها با استفاده از داده‌های خود در مورد پرندگان، تخمین می‌زنند که تقریباً ۴ میلیون پرنده می‌توانند از کشتی‌ها در مدیترانه مرکزی به عنوان مکان توقف استفاده کنند.

محققان می‌گویند باید تحقیقات بیشتری در مورد تاثیر ترافیک دریایی بر مهاجرت پاییزی پرندگان انجام شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۳ و ساعت 0:31 |

دولت مردسالار چیست؟

دولت مردسالار چیست؟

عصر ایران - دولت مردسالار (patriachal state) پدیده‌ای رایج در تاریخ بشر بوده. از دیرباز تا دست کم اواسط قرن بیستم، دولت‌ها عمدتا متشکل از مردان بودند. در کشورهایی نظیر بریتانیا نیز که بعضا بالاترین مقام سیاسی "ملکه" بود، نخست‌وزیر و وزیرانش، تا پیش از ظهور مارگارت تاچر، همگی مرد بودند.

به هر حال دولت مردسالار دو معنا دارد. اول، دولتی متشکل از مردان، دوم نیز دولتی که قانونگذاری‌اش عمدتا به سود مردان است و سیاست‌هایش با "ملاحظات مردانه" شکل می‌گیرند.

موضع فمینیست‌ها دربارۀ دولت مردسالار، بسته به اینکه فمینیست لیبرال باشند یا مارکسیست یا رادیکال، تفاوت‌هایی جزئی یا اساسی دارد.

فمینیست‌های لیبرال معتقدند برابری جنسیتی را می‌توان از راه اصلاحات فزاینده ایجاد کرد. آن‌ها در مجموع دیدگاهی پلورالیستی دربارۀ دولت دارند. آن‌ها می‌گویند از آنجا که زنان از حقوق و برابری سیاسی، بویژه از حق رای محروم بودند، دولت در طول تاریخ مدرن نیز به سود مردها عمل کرده است.

با این حال فمینیست‌های لیبرال به بی‌طرفی اساسی دولت ایمان دارند و با این باور اعلام می‌کنند که آن سوگیری منفی را می‌توان از راه فرایند اصلاحات برطرف کرد. بنابراین آن‌ها معتقدند که همۀ گروه‌ها (از جمله زنان) به صورت بالقوه دسترسی برابر به قدرت دولت دارند و می‌توان از این امکان برای پیشبرد عدالت و خیر عمومی استفاده کرد.

پس فمینیست‌های لیبرال به طور معمول دولت را مثبت می‌بینند و مداخلۀ آن را راه حل مشکل نابرابری جنسیتی و وسیله‌ای برای افزایش نقش زنان می‌دانند. این گرایش را می‌توان در مبارزه برای تصویب قوانین پرداخت مزد برابر، قانونی کردن سقط جنین، تهیۀ امکانات نگهداری از کودکان، گسترش امکانات رفاهی و مواردی از این دست دید.

فمینیست‌های رادیکال اما دیدگاهی انتقادی‌تر و منفی دربارۀ دولت دارند که بر اساس آن، قدرت دولت بازتاب ساختار ژرف‌تر سرکوب در شکل مردانه است. بین دیدگاه‌ فمینیست‌های رادیکال و مارکسیست شباهت‌هایی وجود دارد.

مثلا هیچ کدام نمی‌پذیرند که دولت واحد مستقلی است که به پیگیری منافع خاص خود گرایش دارد (برخلاف فمینیست‌های لیبرال که به دلیل نگاه پلورالیستیک‌شان به دولت، چنین باوری دارند) بلکه دولت را با در نظر گرفتن "ساختار ژرف" قدرت در کل جامعه می‌فهمند و سوگیری آن را نیز بر همین اساس توضیح می‌دهند.

فمینیست‌های مارکسیست‌ دولت مردسالار را در زمینه‌ای اقتصادی جا می‌دهند، فمینیست‌های رادیکال آن را در زمینۀ نابرابری جنسیتی قرار می‌دهند و اصرار دارند دولت اساسا نهادی با "قدرت مردانه" است.

همگام با مارکسیسم، صورت‌های ابزارگرایانه و ساختارگرایانۀ این عقیدۀ فمینیستی نیز بوجود آمده است. استدلال ابزارگرایانه، دولت را بیش از "کارگزار" یا "ابزاری" می‌داند که مردها برای دفاع از منافع خاص خود و حفظ ساختارهای مردسالاری به کار می‌برند.

این استدلال به این باور اساسی فمینیستی متکی است که مردسالاری در نتیجۀ تقسیم جامعه به عرصه‌های متمایز "عمومی" و "خصوصی" زندگی حفظ شده است. یعنی تابع بودن زنان به طور سنتی با محدود بودن آن‌ها به عرصۀ "خصوصی" خانواده و مسئولیت‌های داخلی همراه بوده و آن‌ها را خانه‌دار و مادر تبدیل کرده است؛ و مردها با کنار گذاشتن آن‌ها از عرصۀ "عمومی"، سیاست و اقتصاد را در اختیار گرفته‌اند. خلاصه، مطابق این نظر، دولت را مردها برای مردها اداره می‌کنند.

در حالی که بحث‌های ابزارگرایانه به کارکنان دولت، بویژه بر نخبگان آن‌ها توجه می‌کنند، بحث‌های ساختارگرایانه بر میزان حضور نهادهای دولتی در نظام گسترده‌تر مردسالاری تاکید دارند.

فمینیست‌های رادیکال توجه خاصی به پیدایش دولت رفاه داشته‌، آن را تجلی نوع تازۀ قدرت پدرسالارانه دانسته‌اند. آن‌ها می‌گویند می‌توان قدرت مردانه در دولت رفاه را بویژه با گذار از وابستگی خصوصی (که در آن زنان در جایگاه "خانه‌دار" وابسته به مردها در جایگاه "نان‌آور" هستند) به نظام وابستگی عمومی (که در آن نهادهای دولت به طور روزافزونی زنان را کنترل می‌کنند) حفظ کرد.

مثلا زنان به عنوان مشتری‌ها یا مراجعان خدمات دولتی (مانند مراکز نگهداری از کودکان، مهدهای کودک و مددکاری اجتماعی) و به منزلۀ کارکنان و کارمندان، بویژه در مشاغل "مراقبتی" (مانند پرستاری، مددکاری اجتماعی و آموزش و پرورش) روز‌به‌روز بیشتر به دولت وابسته شده‌اند.

وانگهی، گسترش مسئولیت دولت به عرصه‌هایی که به طور سنتی زنانه‌اند، مانند تربیت و نگهداری از کودکان، بیشتر فقط شکل‌های تازه‌ای از تابع بودن را بوجود آورده است.

این وضعیت بویژه به تقویت نقش زنن به مثابه "ارتش ذخیرۀ نیروی کار" برای کارفرماهایی انجامیده است که به طور فزاینده زنان را به دیدۀ کارگرانی انعطاف‌پذیر، ککم‌مزد و معمولا مطیع می‌نگرند.

بنابراین از نظر فمینیست‌های رادیکال، جنبش زنان حتی در کشورهای لیبرال غربی، راه درازی تا برانداختن "دولت مردسالار" دارد. فمینیست‌های مارکسیست هم دولت مردسالار را تا وقتی که نظام سرمایه‌داری پابرجا باشد، برقرار می‌بینند. البته از نظر آن‌ها، اصلاحات سوسیالیستی ممکن است تا حدی از عیار مردسالاری این دولت بکاهد.

فمینیست‌های لیبرال اگرچه همواره منتقد وضع موجودند ولی در مجموع جزو "منتقدان دلسوز" سرمایه‌داری لیبرال‌دموکراتیک هستند و به همین دلیل عبور از دولت مردسالار را منوط به براندازی نظام سرمایه‌داری نمی‌دانند. آن‌ها عمدتا از کابینه‌ها و پارلمان‌های زنانه‌تر دفاع می‌کنند و چنین تحولی را هم در ذیل دموکراسی‌های لیبرال، ممکن می‌دانند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۲ و ساعت 17:8 |

خزر یک دریا است یا یک دریاچه؟

دریای خزر

دریای خزر بزرگ‌ترین پهنه آبی محصور در خشکی جهان است، با این حال به دلیل ویژگی‌های خاص آن توافقی در مورد اینکه آن واقعاً یک دریا است یا یک دریاچه بزرگ وجود ندارد.

هرچند چنین چیزی ممکن است به نظر یک سوال پیش پا افتاده باشد، اما پاسخ آن پیامدهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارد که آن را به یک موضوع حساس تبدیل می‌کند.

دریای خزر در نقطه‌ای بین اروپا و آسیا واقع شده و چندین کشور از جمله آذربایجان، ایران، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان در حاشیه آن قرار گرفته‌اند. طول آن تا ۱۲۰۰ کیلومتر و عرض آن نیز تا ۴۳۵ کیلومتر برآورد می‌شود.

سطح دریای خزر در حدود ۲۸ متر پائین‌تر از سطح دریاهای آزاد قرار دارد و مساحت کل آن تا ۴۲۰ هزار کیلومتر مربع می‌رسد که مساحتی به اندازه کشور ژاپن را در بر می‌گیرد.

در منابع یونانی و ایران باستان حجم عظیم آب باعث شده تا خزر یک «اقیانوس» خوانده شود. این استدلال بیشتر با این واقعیت تقویت می شود که آب خزر شوری بالایی دارد، البته این پدیده در جنوب بیشتر از شمال است چرا که در نواحی شمالی میزان نمک به دلیل آب شیرین وارد شده از رودخانه ولگا کمتر است.

علاوه بر این، با حرکت به سمت جنوب عمق آب بیشتر می‌شود. در ناحیه شمالی آب می‌تواند تا عمق حدود ۵ تا ۶ متر برسد، اما در جنوب آب نهایتا ممکن است تا هزار متر عمق داشته باشد. این ویژگی‌ها ممکن است باعث شود فکر کنید که ما قطعاً یک دریا را توصیف می‌کنیم، اما در این مورد این واقعاً یک مورد پیچیده است.

خزر ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که ما را کمی از دریا بودن دور می‌کند. اولین مورد ساده این است که خزر کاملاً محصور در خشکی و بسیار درون‌سرزمینی است. تنها راه دسترسی آبی به آن از طریق رودخانه ولگا است که از روسیه می‌گذرد و همچنین کانال‌هایی که آن را به دریای سیاه، دریای بالتیک و دریای آزوف متصل می‌کند.

اگرچه خزر محتوای نمک بالایی دارد، اما این نمک را از دریای آزاد دریافت نمی‌کند و در واقع از چندین رودخانه غیر از ولگا، از جمله رودخانه‌های اورال و کورا، از آب شیرین تغذیه می‌شود. تقریبا ۱۳۰ رودخانه به این دریا می‌ریزند که اغلب آنها از شمال غربی به دریا می‌پیوندند. بزرگ‌ترین رودخانه ورودی ولگا است که هر سال به‌طور متوسط ۲۴۱ کیلومتر مکعب آب وارد دریای خزر می‌کند. رودهای کورا ۱۳، اترک ۸٫۵، اورال ۸٫۱ و سولاک ۴ کیلومتر مکعب آب را سالانه وارد دریای خزر می‌کنند.

تصویر ماهواره‌ای از دریای خزر

تصویر ماهواره‌ای از دریای خزرعکس: ناسا

با وجود جریان ثابت ورود آب شیرین، سطح شوری در خزر به طور متوسط حدود ۱۲ قسمت در هزار (پی‌پی‌تی) است. این بدین معنی است که میزان آب شور بر آب شیرین غالب است، اما بسیار کمتر از یک دریای معمولی (که معمولاً سطح شوری آن در حدود ۳۵ پی‌پی‌تی است).

این ویژگی‌های منحصر به فرد، دریای خزر را تبدیل به زیستگاهی برای گونه‌های مختلف کرده است که با شرایط شور آن سازگار شده‌اند. اینها شامل ماهیان خاویاری خزری است که تخم‌هایش خوراکی خاویار محبوب را تشکیل می‌دهند. فُک خزری با ظاهر منحصر به فردش نیز وجود دارد که فقط در اطراف این آب‌ها یافت می‌شود و کوچکترین عضو خانواده فُک‌های بی‌گوش است.

با این حال دریای خزر در معرض خطر آلودگی و صید بی‌رویه است و درست به همین علت است که بحث تعریف مطرح می‌شود.

از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، دریای خزر به دلیل وجود منابع نفت و گاز در داخل و اطراف آن به یک موضوع ژئوپلیتیکی کلیدی برای کشورهای اطراف تبدیل شده است. هر کشور همجوار دارای مناقشات داخلی بر سر آب‌های سرزمینی و برداشت منابع انرژی بوده که همه آنها به قیمت آسیب به محیط زیست تمام شده است.

آلودگی حاصل از استخراج نفت و گاز دریای خزر در ساحل آذربایجان، انتقاد سازمان‌های محیط زیستی را به دنبال داشته است

آلودگی حاصل از استخراج نفت و گاز دریای خزر در ساحل آذربایجان، انتقاد سازمان‌های محیط زیستی را به دنبال داشته استعکس: آسوشیتد پرس

هر کشور مبالغ قابل‌توجهی را برای بهره‌برداری از منابع طبیعی این منطقه جهت تامین اهداف اقتصادی خود سرمایه‌گذاری کرده است. در عین حال، جوامع ماهیگیری محلی و صنعت توریسم نیز به نوبه خود به تجارت و فعالیت در این آب‌ها ادامه داده‌اند که هرچند امرار معاش ساکنان محلی را تامین کرده، با این حال به لحاظ محیط زیستی به خزر آسیب زده است.

به همین دلیل است که موضوع دریا یا دریاچه بودن خزر قابل توجه است. عدم وجود یک توافق رسمی بین‌المللی باعث شده است تا فشار و تهدید قدرت‌های بزرگ‌تر جای قوانین بین‌المللی را بگیرند.

تعریف دریای خزر به عنوان دریای مشروع اجازه می‌دهد آب‌های آن تحت همان اسناد بین‌المللی، که از اقیانوس‌ها و اکوسیستم‌های آبی جهان حفاظت می‌کنند، محافظت شود.

این در شرایطی است که کشورهای همسایه خزر در سال‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای از کنوانسیون‌های بین‌المللی خارج شده‌اند و این مسئله کار را برای چنین توافقی سخت می‌کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۱ و ساعت 13:57 |

آخرین وضعیت پرونده زمین ۱۰۰۰ میلیاردی حوزه علمیه ازگل

ستایشی درباره آخرین وضعیت پرونده زمین ۱۰۰۰ میلیاردی حوزه علمیه ازگل گفت: موسسه پیروان اندیشه‌های قائم برابر سند اقاله ثبت شده به شماره ۲۳۵۱۴ به تاریخ ۹ فرودین ۱۴۰۳ دفتر اسناد رسمی ۶۷، ۱۴ تهران مورد خریداری شده را به حوزه علمیه امام خمینی (ره) اقاله کرده است.

جزئیاتی دیگر از پرونده کوروش کمپانی

سخنگوی دستگاه قضا درباره آخرین وضعیت پرونده کوروش کمپانی گفت: تعداد شکات این پرونده قابل توجه هستند. ۵ هزار و ۱۰۰ نفر در این زمینه طرح شکایت کردند. پرونده به صورت ویژه و خاص در حال رسیدگی است. دادستان تهران، سرپرست ناحیه ۵ دادسرای تهران نظارت کامل دارند. ریاست قوه قضاییه همواره تاکیدات موکدی داشتند که از تمام ظرفیت‌های قانونی بهره گرفته شود که بتوانیم با اولویت موجبات استرداد حقوق شکات را فراهم آوریم. اقدامات خوبی در جهت شناسایی وجوه متهم و مرتبطین به عمل آمده است. در آینده به اتخاد تصمیمات قضایی موجبات تعبیه حقوق مال باختمان فراهم می‌شود.

پرونده کارخانه پلی اکریل اصفهان به کجا رسید؟

سخنگوی دستگاه قضا درباره آخرین وضعیت پرونده کارخانه پلی اکریل اصفهان گفت: پرونده‌های متعددی له و علیه این شرکت مطرح شده است. این پرونده‌ها به دلیل اینکه دقیق مطابق موازین قانونی مورد رسیدگی واقع شود، از ناحیه مقامات قضایی استان تجمیع شده است. این پرونده‌ها به شعبه پنج بازپرسی دادسرای اصفهان ارجاع و در حال رسیدگی قضایی و در حال تحقیقات مقدماتی است.

وی افزود: نظریه کارشناسی پرونده ابلاغ شده است. یک شخصیت حقوقی تقاضای نظریه تکمیلی کرده است. پرونده تحقیقات مقدماتی در آینده نزدیک به پایان می‌رسد. پس از صدور قرار نهایی به مرجع ذی‌صلاح ارسال می‌شود.

آخرین وضعیت پرونده «سالار آقاخانی» در پرونده فساد ارزی

ستایشی درباره آخرین وضعیت پرونده «سالار آقاخانی» در پرونده فساد ارزی گفت: سالار آقاخانی به اتهام مشارکت در قاچاق ارز و پرداخت رشوه به تحمل سه سال حبس تعزیری و ضبط اموال ناشی از جرم محکوم شده است. پرونده در دادسرای ویژه رسیدگی به جرائم اقتصادی و اجرای احکام در شرف عملیات اجرایی حکم صادره است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۱ و ساعت 13:49 |

ادعای یک بازیگر مبنی بر ۱۸ سال رابطه پنهانی با پارسا پیروزفر و اتهام‌زنی اخلاقی به او

ادعای یک بازیگر مبنی بر ۱۸ سال رابطه پنهانی با پارسا پیروزفر و اتهام‌زنی اخلاقی به او (+عکس)

پارسا پیروزفر بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر همواره به عنوان یک سلبریتی بی‌حاشیه شناخته می‌شد و اطلاعاتی درباره ازدواج و زندگی شخصی‌اش وجود نداشت.

بهاره مصدقیان بازیگر تئاتر در شبکه‌های اجتماعی ادعا کرده که به مدت ۱۸ سال با پارسا پیروزفر رابطه پنهانی داشته و این بازیگر را متهم به بی‌اخلاقی کرده است.

به گزارش روزیاتو، در ساعات گذشته بحث درباره این ادعا و افشای برخی روابط دیگر این بازیگر، در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) بالا گرفته است.

این ادعاها هنوز از سوی رسانه‌ها و مراجع رسمی صحت‌سنجی نشده و پارسا پیروزفر نیز تا هنگام انتشار این مطلب واکنشی نشان نداده است.

در این میان برخی بر این باورند که طرح این اتهامات اخلاقی با اکران قریب الوقوع فیلم سینمایی «مست عشق» با بازی پارسا پیروزفر مرتبط است.

بهاره مصدقیان و پارسا پیروزفر چندین همکاری در تئاتر با یکدیگر داشته‌اند. ازجمله در تئاتر «ماتریوشکا» که پیروزفر کارگردان، نویسنده و تنها بازیگر آن بوده، و مصدقیان وظیفه دستیاری طراح صحنه و لباس را بر عهده داشت.

ادعای یک بازیگر مبنی بر ۱۸ سال رابطه پنهانی با پارسا پیروزفر و اتهام‌زنی اخلاقی به او

پارسا پیروزفر بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر همواره به عنوان یک سلبریتی بی‌حاشیه شناخته می‌شد و اطلاعاتی درباره ازدواج و زندگی شخصی‌اش وجود نداشت.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۱ و ساعت 13:45 |

روزنامه هم میهن : دولت از شفافیت در باره بدهکاران بانکی می گوید اما حتی یک سطر از دلیل پرداخت 3.7میلیارد دلار به صاحب شرکت چای دبش منتشر نمی کند

روزنامه هم میهن : دولت از شفافیت در باره بدهکاران بانکی می گوید اما حتی یک سطر از دلیل پرداخت 3.7میلیارد دلار به صاحب شرکت چای دبش منتشر نمی کند

دولتی که از تامین چند ده میلیون دلار برای خرید شیر خشک کودکان ناتوان است، چگونه و طی چه سازوکار اداری 3/7میلیارد دلار را به یک نفر داده است؟ همچنان حتی یک خط گزارش رسمی درباره این سازوکار پرداخت و نیروهای مرتبط با آن منتشر نشده است! نمی‌شود که لیست بی‌خاصیت شده اَبَربدهکاران بانکی را منتشر کنید ولی یک جمله یا توضیح درباره این فساد بزرگ نگویید؟ نکند این نوع شفافیت ناقص، برای پنهان کردن فسادهای بزرگ‌تر است!

روزنامه هم میهن نوشت: حالا که معلوم شده بانک‌ها به زیرمجموعه‌های خود وام می‌دهند یا پول‌های مردم را در بنگاه‌داری صرف می‌کنند آیا اقدامی صورت خواهند داد؟

اگر شفافیت منجر به نتیجه‌ای عملی نشود، فایده چندانی ندارد. مطالبه اصلی مردم این نیست که لیست اَبَربدهکاران اعلام و تمام شود.

پرسش این است که آنان چرا و طی چه سازوکاری وام گرفته‌اند؟ و شرایط وام دادن به آنان چگونه بوده که می‌توانند وام خود را پس ندهند و همچنان اَبَربدهکار محسوب شوند؟ چرا ضوابط اعطای وام به آنها رعایت نشده؟ چه کسانی پشت این پرداخت‌ها قرار دارند؟ چه تخلفاتی در پرداخت این وام‌ها و به وسیله چه کسانی رخ داده است؟ دولت برای اصلاح این روند زیان‌بار چه اقداماتی کرده است؟

در واقع، شفافیت فقط گام اول است. اتفاقاً اگر اقدامات بعدی انجام نشود، بر افکار عمومی نیز اثرات منفی می‌گذارد. نمونه روشن آن ماجرای مدرسه علمیه آقای صدیقی است که از سوی آقای یاشار سلطانی مدارک آن منتشر گردید، هرچند ابتدا با توجیهات عجیب و غریب سعی در نفی ماهیت این اقدام کردند، ولی پاسخ‌های بعدی و اسناد رسمی نشان داد که هم نفی اولیه نادرست بوده و هم اینکه تخلف محرز است. تا اینجا خوب بود، ولی هنگامی که این پرونده مورد پیگرد قضایی قرار نمی‌گیرد، آثار منفی آن آغاز می‌شود و به‌طور طبیعی امید مردم را به وجود عدالت و رسیدگی عادلانه ضایع می‌کند.

از سوی دیگر، نظام‌های طرفدار شفافیت در همه زمینه‌ها شفاف عمل می‌کنند و شفافیت را نمی‌توان گزینشی انجام داد. اگر از مردم بپرسید که میان شفافیت اَبَربدهکاران بانکی و فساد چای دبش و نهاده‌های دامی کدام‌یک در اولویت هستند، به‌طور قطع مردم این فسادها را ذکر می‌کنند که به احتمال فراوان فسادهای دیگری نیز در کنار آنها هست. سازوکار ابربدهکار شدن تا حدی روشن است گرچه حامیان این بدهکاران هنوز مشمول شفافیت نشده‌اند، ولی فساد 3/7میلیارد دلاری همچنان در پرده‌ای از ابهام است.

دولتی که از تامین چند ده میلیون دلار برای خرید شیر خشک کودکان ناتوان است، چگونه و طی چه سازوکار اداری 3/7میلیارد دلار را به یک نفر داده است؟ همچنان حتی یک خط گزارش رسمی درباره این سازوکار پرداخت و نیروهای مرتبط با آن منتشر نشده است! نمی‌شود که لیست بی‌خاصیت شده اَبَربدهکاران بانکی را منتشر کنید ولی یک جمله یا توضیح درباره این فساد بزرگ نگویید؟ نکند این نوع شفافیت ناقص، برای پنهان کردن فسادهای بزرگ‌تر است!

این‌گونه عمل کردن در خوشبینانه‌ترین حالت نوعی از سر باز کردن یا ادعای عمل به یک وعده است تا بار تعهد آن را از دوش بر زمین بگذارند و در نگاه بدبینانه با این هدف که به جای نشانی درست، آدرس غلط داده شود. نام‌ها مشکلی را حل نمی‌کند خاصه وقتی برخی بتوانند توجیهاتی بیاورند یا ادعا شود در مقابل دارایی و املاک هست و حق مردم ضایع نمی‌شود. پرسش اصلی درباره سازوکارهاست و اینکه چرا مثلاً سندیکای چای با اعضای قدیمی نمی‌تواند از کمک‌های قابل توجه برخوردار شود ولی مبالغ کلان در اختیار چای دبش قرار می‌گیرد؟ شفافیت، امری پسندیده است اما به تعبیر قرآن نمی‌توان نؤمن ببعض و نُکفر ببعض بود. یعنی جاهایی ایمان داشت و جاهایی کافر بود. شفافیت باید همه‌گیر و فراگیر باشد. در این صورت فهرست اعلامی به‌عنوان بخشی از قاب کلی شفافیت اهمیت دارد و در غیر آن نه.

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۱ و ساعت 13:41 |

درباره اختلاس ۲ میلیون دلاری در بندر امام / چرا رسانه ها اختلاس را کشف نکردند؟ / روابط با کانادا را عادی کنید

درباره اختلاس ۲ میلیون دلاری در بندر امام /  چرا رسانه ها اختلاس را کشف نکردند؟ / روابط با کانادا را عادی کنید

چرا مطبوعات و رسانه های کشوری و استانی، این فساد را از قبل کشف نکردند؟ آیا جز این است که رسانه ها و خبرنگاران ایرانی ضعیف شده اند؟ جز این است که محدودیت های عجیب و غریب نوشته و نانوشته، بسیاری از رسانه ها را از توانایی دیده بانی و نظارت عمومی دور کرده است؟

عصرایران ؛ رضا غبیشاوی – خبر اولین فساد مالی در سال جدید از بندر امام (جنوب خوزستان) منتشر شد. کارمند مجتمع بندر امام به نام الف الف متهم است با اختلاس رقمی حدود 2 میلیون دلار (دقیق: 108 میلیارد تومان) به همراه همسر و خانواده اش به کانادا فرار کرده است.

در این باره می توان گفت:



1- دزدی کشف شد چون متهم برنگشت



برخلاف گفته های رئیس سازمان بنادر و مدیرکل بنادر خوزستان درباره کشف اختلاس از سوی مسوولان، به نوشته روزنامه اعتماد، متهم بعد از اینکه در نوروز به کانادا فرار كرد و بعد از تعطیلات، به سر کار برنگشت مسوولان از غیبت او متوجه داستان اختلاس شدند. اختلاس کشف شد چون کارمند متهم بعد از تعطیلات به سر کار برنگشت.

این یعنی اگر متهم طمع بیشتری می کرد و بعد از تعطیلات به سر کار برگشته بود همچنان می توانست به اختلاس خود ادامه دهد و معلوم نیست چه زمانی دزدی ادامه می یافت. این یعنی سازمان های نظارتی – بازرسی در داخل و خارج از سازمان با ضعف و سستی فوق العاده ای روبه رو هستند. ضمن اینکه باید از این متهم تشکر کرد که با قناعت پیشه کردن به 2 میلیون دلار بسنده کرد واگر نه معلوم نبود در آینده با چه رقم اختلاس بالاتری روبه رو بودیم.

2- 2 میلیون دلار رقم کمی نیست



اختلاس و دزدی 2 میلیون دلای (دقیق تر: 108 میلیارد تومان) ، اتفاق عادی، یک یا چند نفره یا حادثه و تخلف عادی نیست بلکه زاییده یک ساختار نادرست است که فساد و دزدی را تولید و راه را برای چنین حرکت هایی باز می کند.

رقم 2 میلیون دلار اختلاس و شیوه ای که در آن اقدام به سرقت شده است نشان دهنده وجود حفره های بزرگ و شبه قانونی برای فساد مالی است. در جهان امروزی، دزدی 2 میلیون دلاری برای یک کارمند عادی یک سازمان، رقم بزرگ و قابل توجهی به شمار می آید ضمن بیشتر به یک شوخی می ماند اگر قبول کنیم یک کارمند حسابداری خودسرانه و تنها دست به چنین دزدی زده است.

بندر امام

3- متهم فراری را رسوا کنید



در حالی که در حال نوشتن این یادداشت بودم و پیشنهاد کردم مسوولان اسم و عکس و مشخصات این متهم را منتشر کنند رئیس سازمان بنادر نام او را اعلام کرد. گرچه اتهامات علیه این فرد درباره اختلاس نیز هم اکنون تنها ادعای مسوولان سازمان بنادر است در حالی که هنوز در هیچ دادگاهی ثابت و قطعی نشده است.

براساس قانون ایران، اسم و مشخصات و عکس متهم را قبل از صدور حکم نهایی و قطعی، نمی توان منتشر کرد اما لازم است تغییراتی در قانون اعمال شود تا در پرونده های فساد مالی و سوء استفاده اداری که اولا درباره افراد مشهور هستند و ثانیا متهم فرار کرده و حاضر به دفاع از خود به شکل حضوری یا غیرحضوری نیست بتوان نام و مشخصات را به صورت عمومی اعلام کرد و او را به لحاظ افکار عمومی، تحت تعقیب قرار داد تا او در کانادا و دیگر نقاط جهان، با محدودیت های روانی و فیزیکی اطرافیان و دیگران روبه رو شود.

یکی از مجازات ها علیه افراد فراری متهم یا محکوم در پرونده های فساد مالی همین افشای اطلاعات و جزئیات هویتی آنهاست تا آنها را رسوا کند. همانگونه که هم اکنون محمود خاوری متهم بزرگ فساد مالی بانک ملی در کانادا با نوعی حبس نانوشته روبه رو شده است. محمود خاوری گرچه در ایران زندانی نیست اما در جهان به عنوان یک متهم فساد مالی شناخته می شود. او در کانادا در یکی از محله های گرانقیمت زندگی می کند اما در اصل او در زندان نادیده ای به سر می برد.

بندر امام خمینی

4- محرومیت شهر بندر امام خمینی


نمی توان از بندر امام و اختلاس 2 میلیون دلاری در این بندر نوشت و به یاد وضعیت تاسف بار شهر بندر امام و شهرک های اطراف آن نیفتاد که هیچ تشابهی با این عدد و رقم ها ندارند. از شهرک طالقانی (کوره) تا شهرک شهید چمران تابلوهایی از محرومیت در کنار صنایع عظیم پولساز بندر امام هستند.

با اینکه بندر امام در جنوب خوزستان یکی از فعال ترین، پررونق ترین و پولدارترین نقاط ایران است اما وضعیت مردم بومی ساکن آن در شهر و شهرک های اطراف، به شدت نامناسب و به دور از معیارهای زندگی مناسب انسانی است. کافی است نگاهی به کوچه ها و مدرسه های این منطقه داشته باشید تا از کمبود امکانات وزیرساخت های شهری و زیست انسانی دهان به تعجب بگشایید.

5- لزوم ازسرگیری روابط با کانادا


روابط با کانادا را باید هرچه سریعتر از سرگرفت و به وضعیت فعلی قطع روابط میان دو کشور پایان داد چرا که قطع روابط با کانادا و شرایط سختگیرانه حقوقی این کشور در برابر شهروندان و افراد مقیم، آن را به مکان امن برای دزدان و فاسدان مالی ایران تبدیل کرده است.

از فرار خاوری به کانادا در پرونده 3 هزار میلیارد تومانی در سال 1390 تا فرار متهم فعلی (الف – الف) در پرونده 120 میلیارد تومانی، فرارهای مشابه پرتعدادی هستند. در نتیجه، ازسرگیری روابط با کانادا باید در دستور کار مقامات ایرانی قرار بگیرد تا با وجود اختلافات شدید میان دو طرف، مقامات دو کشور بر سر مقابله با متهمان و محکومان فراری فساد مالی در ایران توافق کنند و راه را بر آنها ببندند.

بندر امام

6- سکوت


با وجود گذشت 3 روز از انتشار اولین خبر (از جمعه تا روز دوشنبه) از زبان مدیرکل بنادر خوزستان تا این لحظه هیچ مقام مسوولی در هیچ نهاد و سازمان دولتی ، حکومتی و نظارتی ، هیچ موضع گیری نداشته است. البته به هنگام نگارش این یادداشت، رئیس سازمان بنادر (علی اکبر صفایی) در نشست خبری بابت این اختلاس عذرخواهی و اسم متهم و رقم اختلاسی را هم اعلام کرد. او وعده داد پول از دست رفته بازگردانده شود.

یعنی تاکنون در فاصله جمعه تا دوشنبه ( 3 روز) جز مدیرکل بنادرخوزستان و رئیس سازمان بنادر کشور، هیچ مقام مسوول در هیچ ارگان و نهاد و سازمانی صلاح ندانسته هیچ موضع گیری و توضیح بیشتری داشته باشد. وزیر راه و شهرسازی که مشتری همیشگی برنامه های خبری صداوسیماست نیز تاکنون سکوت کرده و هیچ صحبتی نکرده است. از سخنگوی دولت و وزیران اقتصاد و دادگستری تا نمایندگان مجلس و... خبری نیست. اصولا انگار نه انگار اتفاق مهمی رخ داده و آنها باید موضع گیری کنند. این هم موضوع قابل توجهی است.

ضمن اینکه تا این لحظه، هیچ مقامی در سازمان بنادر و وزارت راه از سمت خود کناره گیری و استعفا نداده است تا راه برای تحقیقات بیشتر و بهتر، باز شود.



7- تمرکز بر حاشیه ها



سوال اساسی اینجاست. چرا با وجود فعالیت پرتعداد سازمان های نظارتی و بازرسی این فساد مالی و دزدی کشف نشد؟ پاسخ را می توان در دلایل مختلف یافت. از اینکه ساختار و شرایط کنونی، فساد زا هستند. اینکه وقتی آدم های ضعیف بر سر کار باشند تنها کیفیت و کارایی کم نمی شود بلکه راه برای فساد و دزدی نیز باز و بازتر می شود.

اینکه وقتی شفافیت سیر نزولی می یابد حتما فساد مالی اداری سیر صعودی می گیرد. نکته اینکه ایران در آمارهای جهانی فساد ، شفافیت و آزادی رسانه ها، رتبه های بدی دارد.

اینکه وقتی تحریم ها همیشگی می شوند فساد مالی هم تقویت می شود اما بیشتر از همه، باید خطر سرگرم شدن نهادهای نظارتی به حاشیه ها را گوشزد کرد. اینکه وقتی تمرکز آنها بر مسائل حاشیه ای کم اهمیت باشد قطعا چنین گل های بزرگی را درون دروازه خود می بینند.


8- اعلام خبر منفی زیرمجموعه


اینکه مدیرکل بنادر و دریانوردی خوزستان در نخستین روزهای بعد از معلوم شدن این فساد مالی، این خبر را خود اعلام کرد اتفاق خوبی در حوزه اطلاع رسانی است. باید بابت این اقدام از این مدیرکل و روابط عمومی این دستگاه تشکر کرد و از بقیه مدیران و روابط عمومی ها درخواست کرد به وقت بروز اتفاق منفی در زیرمجموعه حوزه کاری خود قبل از دیگران و به سرعت آن را اطلاع رسانی کنند.

اولین خبر، در قالب اطلاعیه خبری تهیه و تنظیم شده از سوی روابط عمومی اداره کل بنادر خوزستان برای رسانه ها ارسال شد و رسانه ها هم همه آن را بدون هیچ تغییری منتشر کردند. این خبر روابط عمومی، ابتدا عصر جمعه 17 فروردین در رسانه ها منتشر شد.

گرچه خبرمنتشر شده از سوی این مدیرکل درباره اعلام این فساد مالی و فرار متهم، به صورت زیرکانه و فنی تنظیم شده بود اما بسیاری از اطلاعات مهم را نداشت. مثلا اینکه زمان دقیق کشف فساد چه روزی بوده و چگونه متوجه این فساد شدند؟ رقم اختلاس شده چقدر است؟ این اتفاق دقیقا در کدام شرکت یا سازمان و چگونه رخ داده است؟ اقدامات لازم برای پیگیری این فساد و جلوگیری از تکرار آن چیست؟ البته با سه روز فاصله، دوشنبه، رئیس سازمان بنادر کشور ، نام متهم و رقم اختلاس را اعلام کرد.


9- روزنامه و خبر اختصاصی


روزنامه اعتماد با گذشت دو روز از انتشار اولین خبر درباره اختلاس ( عصر جمعه 17 فروردین – خبرگزاری تسنیم)، در شماره روز یکشنبه (19 فروردین)، در گزارش خبری، جزئیات فوق العاده مهمی از این حادثه را برای اولین بار منتشر کرد. اینکه رقم اختلاس شده 2 میلیون دلار است . متهم خود و همسرش به کانادا فرار کرده اند. اینکه همسرش در زمستان گذشته و متهم در تعطیلات نوروزی به کانادا فرار کرده اند. اینکه متهم بعد از تعطیلات به سر کار برنگشته و به همین دلیل این اختلاس کشف شده است.

اینکه متهم پول های اختلاسی را به صورت رمز ارز از کشور خارج کرده است. متهم با نام اختصاري «الف. الف» کارمند مسوول صدور چك در حسابداري مجتمع بندري امام بوده . اين اختلاس باتوجه به اينكه « توكن » امور مالي حسابداري بندر امام خميني در اختيار وي براي پرداخت‌هاي مالي به اشخاص حقيقي و حقوقي بوده صورت گرفته و با عدم حضور وي در پايان تعطيلات نوروزي در محل كارش، موضوع اختلاس و برداشت غيرقانوني وجوه از حساب‌هاي بندر برملا مي‌شود. اینکه همسر اين فرد با نام اختصاري «الف. ش» معرفي شده كه وي نيز در يكي از مهم‌ترين شركت‌هاي صنايع غذايي ايران در منطقه ويژه امام مشغول به كار بوده و سمت مديريت داشته است.

روزنامه اعتماد

این اقدام روزنامه اعتماد و خبرنگار آن قابل تقدیر و تحسین است. اینکه روزنامه ای توانسته در فاصله دو روز، این اطلاعات گرانبها را کسب کند. جا داشت حتی به تیتر یک روزنامه هم تبدیل شود. در این گزارش خبری، خبرهای اختصاصی و با ارزش متعددی جای گرفته است.

با وجود همه بدبینی ها نسبت به آینده مطبوعات و رسانه های ایران، یک روزنامه بخش خصوصی توانست چنین خبرهای مهم اختصاصی را تهیه و منتشر کند. این موضوع نشان می دهد رسانه های بخش خصوصی در ایران با همه مشکلات و موانع اما همچنان بازیگران فعال اطلاع رسانی ایران هستند. در مقابل می توان از خیل رسانه های ارگان، دولتی ، حکومتی که با پول مردم در حال فعالیت (بخوانید شبه فعالیت) هستند نام برد که تاکنون هیچ خبر جدیدی در این باره منتشر نکرده اند.

خبر اختصاصی و تولیدی، خون روزنامه ها و رسانه های آنلاین است. با وجود اینکه گفته می شود روزنامه ها در عصر جدید، از مرحله خبر عبور کرده اند و بر گزارش و یادداشت و تحلیل باید تمرکز کنند اما همچنان انتشار خبرهای اختصاصی با ارزش، یکی از معیارهای شناسایی روزنامه های حرفه ای و پیشرو در جهان است.


10- چرا مطبوعات و رسانه ها کشف نکردند؟


سوال اساسی دیگر : چرا مطبوعات و رسانه های کشوری و استانی، این فساد را از قبل کشف نکردند؟ با وجود این تعداد زیاد از رسانه ها و شبه رسانه، خبرنگار و شبه خبرنگار چرا هیچ کدام، این اختلاس را افشا نکردند؟ آیا جز این است که رسانه ها و خبرنگاران ایرانی ضعیف شده اند؟ جز این است که محدودیت های عجیب و غریب نوشته و نانوشته، بسیاری از رسانه ها را از توانایی دیده بانی و نظارت عمومی دور کرده است؟

در کنار همه سازوکارهای نظارتی و بازرسی درون و برون سازمانی، هیچ ناظری به مانند رسانه ها و خبرنگاران نمی توانند مستقل و قدرتمند، بروز فسادها و تخلفات و جرایم در سازمان ها را کشف و عیان کنند. نتیجه تضعیف رسانه ها و خبرنگاران حرفه ای و مستقل و ایجاد محدودیت برای آنان، در چنین مواقعی خود را نشان می دهد همانگونه که در گذشته هم این ضعف بروز کرده بود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۰ و ساعت 18:31 |

دلار ۲۴۵ درصد افزایش یافت، دستمزد ۱۱۹.۳ درصد

دلار ۲۴۵ درصد افزایش یافت، دستمزد ۱۱۹.۳ درصد

«دلار» در اقتصاد ایران یک عنصر بازارساز و تاثیرگذارِ جدی‌ست که نرخ آن روی قیمت تقریباً همه‌ی کالاها و خدمات بازار اثر می گذارد؛ پس بهتر است برای قیاس شتاب تورم با میزان افزایش دستمزد، نرخ دلار و تغییرات آن در بازه سه ساله را مبنا قرار دهیم.

از اسفند ۱۴۰۰ تا امروز (۱۹ فروردین ۱۴۰۳)، قیمت دلار در بازار ایران ۲۴۵ درصد افزایش داشته است اما نرخ افزایش حداقل دستمزد کارگران در همین بازه زمانی فقط ۱۱۹.۳ درصد بوده است.

به گزارش ایلنا، روزهای ابتدای فروردین است و کارگران سرخورده و دلسرد از مذاکرات مزدی؛ علیرغم پافشاری نمایندگان کارگری در شورایعالی کار و امضا نکردن صورتجلسه‌ای که کاملاً غیرقانونی تنظیم شده بود، افزایش ۳۵.۳ درصدی دستمزدکه حداقل ۱۵ درصد از تورم رسمی کمتر است و بیش از ۲۰ تا ۳۰ درصد با تورم انتظاری ۱۴۰۳ فاصله دارد، برای اجرا ابلاغ می‌شود.

در همین روزها که کارگران در انتظار باز شدن مفری برای ابطال دستمزد ۱۴۰۳ هستند، چند نشانه جدید از قانون‌گریزی مفرط دولت ظاهر می‌شود:

اول: دهم فروردین، معاون روابط کار وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی خبر داد، لایحه پیشنهادی اصلاح موادی از قانون کار برای تعیین مزد کارگران به زودی به دولت ارائه می‌شود. به گفته علی‌حسین رعیتی‌فرد، «لایحه پیشنهادی اصلاح مواد ۴۱و ۱۶۷ قانون کار در حال آماده سازی است و به زودی به دولت ارائه می‌شود» و این دقیقاً همان دو ماده‌ای از قانون است که به چندوچون افزایش دستمزد سالیانه‌ی طبقه‌ی کارگر ایران مربوط می‌شود، اولی الزامات تعیین دستمزد با توجه به نرخ تورم رسمی و هزینه‌های زندگی یک خانوار متوسط و دومی، سازوکار شورایعالی کار و تعیین مزد براساس مثلاً سه‌جانبه‌گرایی، همان سه‌جانبه‌گرایی‌ای که در گذر زمان آب رفته و از آن جز پوسته‌ای میان‌تهی برجای نمانده است.

و دوم: همان ۱۰ فروردین، صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در گفتگویی مدعی شد «قانون گفته حقوق کارگران با توجه به تورم باشد نگفته عین تورم باشد، ما تورم‌ را آمدیم به چند بخش تقسیم کردیم؛ یک تورم سال گذشته، دوم تورم نقطه به نقطه و سوم تورمی که برای سال ۱۴۰۳ پیش‌بینی می‌شود. لذا معدل این‌ها را گرفتیم نزدیک ۳۵ درصد شد و عین قانون را برای ۱۴۰۳ اجرا کردیم و مستحضر هستید اساسا قانون این را مشخص کرده است». و این یعنی فراموشی عامدانه‌ی قانون و آنچه تحت عنوانِ «سبد معیشت» و هزینه‌های زندگی در بند دوم ماده ۴۱ قانون کار به عنوان مبنای افزایش دستمزد کارگران الزام شده است.

نادر مرادی، فعال کارگری، می‌گوید: «وزیر کار به معدل‌گیری از تورم افتخار می‌کند و عامدانه نادیده می‌گیرد که مراد قانون‌گذار از عبارتِ «با توجه به نرخ تورم اعلامی»، پایه و مبنای افزایش مزد بوده در حالیکه افزایش واقعی دستمزد باید برمبنای بند دوم ماده ۴۱ قانون کار یعنی نرخ حداقلی سبد معیشت خانوارهای کارگری تعیین شود».

او می‌افزاید «گویا همین افزایش ۳۵ درصدی دستمزد هم برایشان بس ناگوار آمده و همین پوسته‌ی خالی سه‌جانبه‌گرایی هم آزارشان می‌دهد که خیلی جدی خیز برداشته‌اند ماده ۴۱ و ۱۶۷ قانون کار را اصلاح که نه، به نفع خود قیچی و تعدیل کنند....!»

دولت مدعی است افزایش ۳۵.۳ درصدی دستمزد ۱۴۰۳ حاصل معدل‌گیری دستمزد است، در عین حال بدون توجه به نرخ تورم تجمیعی و افسارگسیخته‌ی این سال‌ها، مدعی‌ست که در سه سال زعامت دولت سیزدهم، مجموع افزایش دستمزد بی‌نظیر بوده و تاکنون هیچ زمان سابقه نداشته است! در همان سه سالی که تورم سر به فلک کشید و دلار در بازار ایران به بیش از ۶۴ هزار تومان رسید.

ببینیم این ادعاها چقدر از واقعیت را پوشش می‌دهد و چه اندازه از واقعیت را عامدانه کنار می‌زند:

«دلار» در اقتصاد ایران یک عنصر بازارساز و تاثیرگذارِ جدی‌ست که نرخ آن روی قیمت تقریباً همه‌ی کالاها و خدمات بازار اثر می گذارد؛ پس بهتر است برای قیاس شتاب تورم با میزان افزایش دستمزد، نرخ دلار و تغییرات آن در بازه سه ساله را مبنا قرار دهیم.

قیمت دلار در اسفند ۱۴۰۰ در بحبوحه‌ی مذاکرات مزدی ۱۴۰۱، رقم ۲۶۳,۴۷۰ ریال بود؛ حالا بعد از سه بار افزایش دستمزد در سه سال متوالی، در ظهر ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، قیمت دلار در بازار آزاد کشور، ۶۴۷۰۰۰ ریال است. خب با این اوصاف، در این بازه زمانی، قیمت دلار ۲۴۵ درصد افزایش داشته است.

حالا ببینیم افزایش تجمیعی دستمزد در این سه سالِ دولت سیزدهم چقدر بوده است، سال ۱۴۰۱، حداقل دستمزد کارگران ۵۷ درصد افزایش یافت؛ در سال ۱۴۰۲، نرخ افزایش حداقل دستمزد ۲۷ درصد بود و رقم دقیق افزایش حداقل دستمزد ۱۴۰۳ در شورایعالی کار بدون امضا و موافقت کارگران، رقم ۳۵.۳ درصد بود. در نتیجه، مجموع افزایشِ حداقل دستمزد کارگران مشمول قانون کار در عرض سه سال، ۱۱۹.۳ درصد بوده است.

با این حساب، از اسفند ۱۴۰۰ تا امروز (۱۹ فروردین ۱۴۰۳)، قیمت دلار در بازار ایران ۲۴۵ درصد افزایش داشته است اما نرخ افزایش حداقل دستمزد کارگران در همین بازه زمانی فقط ۱۱۹.۳ درصد بوده است؛ به عبارت دقیق‌تر، شتاب افزایش نرخ دلار، ۲.۰۵ برابرِ نرخ تجمیعی افزایش دستمزد کارگران بوده است؛ بازهم به عبارت بسیار دقیق‌تر، اگر قرار بود دستمزد کارگران در همین سه سال همپای نرخ تورم واقعی بازار بالا برود، باید در مجموع حداقل ۱۰۰ درصد بیش از این افزایش می‌یافت، یعنی بایستی نرخ تجمیعی افزایش دستمزد در بازه سه ساله – از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳- حداقل ۱۰۰ درصد بیش از این می‌بود.

اگر این نرخ به جای ۱۱۹.۳ حدود ۲۴۰ درصد می‌بود، آن زمان دولت و کارگزاران اقتصادیِ آن می‌توانستند مدعی باشند که در طول سه سال مدیریت خود، دستمزد کارگران را به اندازه نرخ تورم واقعی افزایش داده‌اند‌ و سطح معاش طبقه‌ی کارگر را در حد اسفند ۱۴۰۰ حفظ کرده‌اند. داده‌های اقتصادی بی‌پرده و سرراست می‌گویند که این اتفاق نیفتاده است، در عوض کارگران بیش از همیشه به زیر خط فقر مطلق سقوط کرده‌اند و به طرزی بی‌سابقه قدرت خریدِ خود را از دست داده‌اند....

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۰ و ساعت 18:29 |

واکنش عجیب حیوانات به «خورشیدگرفتگی»؛ از زنبور تا اژدهای کومودو

واکنش عجیب حیوانات به «خورشیدگرفتگی»؛ از زنبور تا اژدهای کومودو (+عکس)

در خورشیدگرفتگی‌هایی که قبلا اتفاق افتاده‌اند، برخی دانشمندان و علاقه‌مندان به طبیعت رفتار گونه‌های مختلف جانوری و گیاهی را زیر نظر گرفته‌اند و گزارش‌های جالب توجهی دربارۀ رفتار آن‌ها ارائه کرده‌اند. حالا در خورشیدگرفتگی کامل امسال در ۸ آوریل، محققان فرصت نادر دیگری دارند تا چگونگی واکنش حیوانات ه این رویداد را در سراسر قاره آمریکا بررسی کنند.

وقتی خورشید گرفتگی کامل در بعدازظهر ۳۱ آگوست ۱۹۳۲ آسمان را تاریک کرد، جوزف آر. برگس دانشمند، پنج کندوی زنبور عسل در نانتاکت، ماساچوست را زیر نظر گرفت.

به گزارش فرادید، ابتدا هیچ چیز عجیب به نظر نمی‌رسید. زنبورها با همان شمار همیشگی رفت و آمد کردند، اما با تاریک شدن آسمان «سروصدای زیاد بال‌ها به راه افتاد. چیزی نگذشت که هوا پر از زنبورهای عسل شد، همه با عجله برای بازگشت به کندوهایشان تلاش می‌کردند تا حدی که ورودی کندو از ازدحام آن‌ها مسدود شده بود. اما نزدیک ۲۰ دقیقه پس از خورشیدگرفتگی، همه چیز به روال عادی خود بازگشت؛ همان پروازهای اوایل صبح».

کانال عصر ایران در تلگرام

آن روز، با الهام از آگهی روزنامه‌ها، گروهی از شهروند-دانشمندان، مسیر خورشیدگرفتگی را در منطقه‌ای کشاورزی در نیوانگلند بررسی کردند. این افراد روی‌هم‌رفته نزدیک ۵۰۰ گزارش از رفتار حیوانات را حین خورشیدگرفتگی ثبت کردند و نتیجه‌ها را برای تیمی از محققان به سرپرستی ویلیام مورتون ویلر، حشره‌شناس دانشگاه هاروارد، پست کردند.

داده‌های جمع‌آوری شده گسترده و اغلب عجیب بود. ناظران توصیف کردند پشه‌ها آزاردهنده و بسیار شرور شدند و در تاریکی خورشیدگرفتگی شروع به نیش زدن کردند. پرندگان شبگرد مانند جغدها و شبگرد شرقی شروع به خواندن کردند.

گندراسوها در تاریکی پی علوفه بیرون آمدند. یک مار بندجورابی شرقی ظاهراً در طول خورشید گرفتگی با جدیت غذا خورده چون شکمش پر از غذا بوده و زنی به یک شهروند دانشمند گفته که انبار آذوقه‌اش پس از اتمام خورشیدگرفتگی پر از سوسک شده است.

دانشمندان نمی‌توانند اثبات کنند این واکنش‌ها مستقیماً ناشی از خورشید گرفتگی بوده است و در چندین گونه به نظر هیچ واکنشی دیده نشده است. اما حین خورشید گرفتگی کامل امسال در ۸ آوریل، محققان فرصت نادر دیگری دارند تا چگونگی واکنش حیوانات در سراسر قاره آمریکا را که وسط روز ناگهان در تاریکی غرق می‌شود، بررسی کنند.

تمدن‌های باستانی، کسوف یا خسوف را علامت وقوع چیزی می‌دانستند و اغلب آن‌ها را بدشگون و وحشتناک تعبیر می‌کردند. امروزه، کسانی که این پدیده‌ها را نظاره می‌کنند احساس عمیقی از حیرت و ارتباط را توصیف می‌کنند. اما انسان‌ها تنها شاهدان این پدیده‌های طبیعی نیستد، حیوانات هم به این پدیده‌ها واکنش نشان می‌دهند.

آدام هارتستون‌رُز، دانشمند زیست‌شناسی دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی، می‌گوید: «ما خودمان در طول یک گرفتگی بسیار تحت تاثیر قرار می‌گیریم.» او با توجه به اینکه چقدر احساسات انسانی خودمان با چنین رویدادهایی گره خورده، می‌افزاید: «فکر کنم مردم واقعاً علاقه‌مندند که بدانند حین وقوع این گرفتگی‌ها در مغز حیوانات چه می‌گذرد.»

هارتستون-رز با وجود علاقه‌اش به این موضوع، وقتی مطالعه روی حیوانات باغ‌وحش ریوِربَنکس در کلمبیای کارولینای جنوبی در جریان خورشید گرفتگی سال ۲۰۱۷ را شروع کرد، تردید داشت.

«واقعاً تردید داشتم. فکر نمی‌کردم حیوانات واکنش شدیدی نشان دهند. در حالت عادی، ابرها و طوفان‌های بارانی گذرا به طور منظم نور خورشید را کم می‌کنند و حیوانات واکنش شدیدی به آن نشان نمی‌دهند.»

با این حال، او دانشجویانش را در باغ‌وحش حیواناتی که شامل ۱۷ گونه میشدند مستقر کرد و از آن‌ها خواست این موجودات را دو روز قبل از گرفتگی و در روز گرفتگی زیر نظر بگیرند. در کمال تعجب، حدود سه‌چهارم گونه‌ها واکنش سنجش‌پذیری نشان دادند و در چند مورد، کار کاملاً غیرمنتظره‌ای انجام دادند.

هارتستون رز می‌گوید: «لاک‌پشت‌های گالاپاگوس که در حالت عادی بسیار کم‌تحرک هستند، یکی از آن رفتارهای غیرعادی را از خود نشان دادند. در اوج گرفتگی، آن‌ها در واقع شروع به جفت‌گیری کردند که استثنایی و عجیب بود.»

در همین حال، اژدهای کومودو دو روز قبل از گرفتگی مثل مجسمه شده بود. هارتستون-رز می‌گوید: «انگار تاکسیدرمی شده بود. یک اینچ حرکت نمی‌کرد، حتی صبح روز گرفتگی، اما وقتی ماه جلوی پرتوهای خورشید را گرفت، به سمت در محوطه داخلی خود که بسته بود حرکت کرد، سپس شروع به حرکت سریع در اطراف محوطه کرد، انگار داشت از دیوارها بالا می‌رفت تا اینکه خورشید دوباره ظاهر شد.»

در تمام باغ وحش، بسیاری از حیوانات برخلاف تصور اولیه هارتسون‌رز به خورشید گرفتگی کامل واکنش نشان دادند. گوریل‌ها به طور جمعی به اقامتگاه شبانۀ خود نزدیک شدند. فلامینگوها دور هم جمع شدند و بچه‌هایشان را در مرکز تجمع‌شان قرار دادند.

دو طوطی کاکل سفید شروع به لمس منقار یکدیگر کردند و بال‌های هم را آراستند. یک دهان‌قورباغه‌ای خاکی خفته (یک پرنده کوچولوی شب‌زی) از خواب بیدار شد و در تمام طول گرفتگی شروع به جستجوی غذا کرد، طوری که انگار شب شده، با اینکه این گونه در طول روز تمام تلاشش را می‌کند تا شبیه کنده درخت به نظر برسد.

واکنش عجیب حیوانات به «خورشیدگرفتگی»؛ از زنبور تا اژدهای کومودو

خورشید گرفتگی کامل ۲۰۱۷ بر فراز گرند تتِون‌. در طول خورشیدگرفتگی، آسمان به طور ناگهانی تاریک می‌شود، طوری که انگار گرگ و میش است و ممکن است برخی از ستاره‌ها و سیارات قابل رویت شوند.

برخی از حیوانات اصلاً واکنش نشان ندادند یا به نظر نمی‌رسید گیج شده باشند. یک خرس تنبل فقط سرش را یک لحظه بلند کرد، سپس دوباره به خواب رفت. حتی وقتی حیوانات واکنش نشان می‌دهند، به‌ویژه وقتی نشانه‌هایی از اضطراب دارند، احتمالاً گرفتگی تنها عامل این واکنش نیست، شاید افزایش حضور بازدیدکنندگان دلیل ناآرام شدن آن‌ها باشد.

اما به طور کلی، نتایج روشن بود: به نظر می‌رسد بسیاری از حیوانات، مانند انسان‌ها، با وقوع خورشید گرفتگی کامل، چیزی را تجربه می‌کنند.

این نتیجه توسط مشاهدات آماتوری سراسر کشور در طول گرفتگی سال ۲۰۱۷، به عنوان بخشی از پروژه‌ی Life Responds تایید شد. در داخل و خارج از مسیر گرفتگی، شهروند دانشمندان عکس‌هایی از واکنش موجودات زنده به این رویداد گرفتند، سپس آن‌ها را در صفحه iNaturalist برای این پروژه که توسط آکادمی علوم کالیفرنیا سازمان‌دهی شده بود، آپلود کردند.

در سراسر کشور، مردم متوجه هجوم پرستوها و بادخورک‌ها با وقوع گرفتگی شدند. قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها شروع به خواندن کردند، اما زنجره‌ها ساکت شدند. مورچه‌ها سرعتشان را کاهش دادند یا از حرکت باز ایستادند. حتی جوجه‌های اهلی هم واکنش نشان دادند، مرغ‌ها دور هم جمع و ساکت شدند، در حالی که خروس‌ها شروع به خواندن کردند.

یکی از ناظران در آیداهو خفاشی را پیدا کرد که انگار در طول گرفتگی مرده بود. شاید به این دلیل که در خنکی و تاریکی ناشی از گرفتگی بیرون آمده بود اما پس از اتمام گرفتگی با گرمای شدید خورشید مواجه شده بود. شخص دیگری در اوکلاهما گزارش داد که گله‌ی گاومیش‌های کوهان‌دار واکنشی نشان ندادند.

یک شهروند دانشمند گزارش داد که یک گل بامیه زرد در طول گرفتگی کامل بسته شد. این واکنش گل با توجه به کوتاه بودن زمان گرفتگی، غیرمنتظره است.

با توجه به اینکه کمتر از یک هفته دیگر تا خورشید گرفتگی کامل امسال مانده، تیم Life Responds مشتاق تکرار این آزمایش است و محققان و شهروند-دانشمندان به طور یکسان در حال آماده شدن هستند. این گرفتگی نسبت به گرفتگی قبلی، نواحی بسیار وسیع‌تری از قاره را فرا می‌گیرد و مسیر متفاوت آن، امکان جمع‌آوری داده‌های متنوع‌تری را فراهم می‌کند.

واکنش عجیب حیوانات به «خورشیدگرفتگی»؛ از زنبور تا اژدهای کومودو

سمت چپ (بیش از سی دقیقه قبل از خورشیدگرفتگی سال ۲۰۱۷، یک گل بامیه در کلمبیا، میسوری، باز است)، سمت راست (پس از تاریک شدن آسمان در خورشیدگرفتگی، گل بسته می شود)

این گرفتگی تقریباً دو برابر بیشتر از هفت سال پیش طول می‌کشد، موضوعی که می‌تواند تأثیر قوی‌تری بر حیوانات داشته باشد و منجر به واکنش شدیدتری شود. با این حال، وقوع این پدیده در ماه آوریل می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

ممکن است برای مناطقی از گرفتگی که در عرض‌های جغرافیایی شمالی قرار دارند، به طور کلی واکنش کمتری را مشاهده کنیم، چون در این زمان از سال، فعالیت گیاهی و جانوری کمتری در آنجا وجود دارد، در مقایسه با گرفتگی سال ۲۰۱۷ که در اوج تابستان رخ داد.

هارتستون-رز تحقیقات باغ وحش را اینبار در باغ وحش فورت ورث (Fort Worth) در تگزاس تکرار خواهد کرد. او همچنین گزارش‌های جمع‌سپاری شده از فعالیت حیوانات وحشی گرفته تا اهلی و خانگی را در طول گرفتگی جمع‌آوری می‌کند.

این بار تغییراتی در پروژه ایجاد شده است. علاوه بر جمع‌آوری عکس‌های ارسالی، محققان از شهروند دانشمندان می‌خواهند توصیفی از رفتارهای مشاهده‌شده بنویسند و صداها را ضبط کنند. با این کار می‌توان برخی از واکنش‌هایی که لزوماً نمی‌توان از آن‌ها عکس گرفت، ثبت کرد.

این تغییرات به یک حقیقت اساسی در مورد مشاهدات علمی منجر می‌شود که شاید کسوف آن را آشکار کند: علم فقط از طریق بینایی به دست نمی‌آید، همانطور که این پدیده‌ها (کسوف و خسوف) فقط تجربیات بصری نیستند، بلکه تجربیات چندحسی هستند.

این تیم قصد دارد مجموعه داده خود را در دسترس عموم قرار دهد تا دانشمندان دیگر بتوانند از آن برای بررسی پرسشهای تحقیقاتی خود استفاده کنند.

تیم‌های دیگر ممکن است از این اطلاعات برای مطالعه واکنش‌های حیوانات استفاده کنند. اما تیم Eclipse Soundscapes به طور خاص امیدوارست صدای جیرجیرک‌ها را مطالعه کند، چون آن‌ها همه جا هستند. در مطالعه ویلر درباره کسوف سال ۱۹۳۲، بسیاری از ناظران متوجه شدند جیرجیر جیرجیرک‌ها در طول گرفتگی شدت می‌یابد و مشاهدات امسال می‌تواند درک یا تفاوت‌هایی را به این روند اضافه کند.

خورشید گرفتگی کامل نادر است. به گفته ناسا، یک گرفتگی کامل به طور متوسط هر ۳۷۵ سال یک بار از روی نقطه‌ای از زمین می‌گذرد. بنابراین اگر حیوانی روز دوشنبه در مسیر گرفتگی قرار بگیرد، احتمالاً این تجربه تا پایان مرگش تکرار نخواهد شد.

در نتیجه، درک چگونگی واکنش حیوانات به این پدیده‌ها تأثیری بر زندگی روزمره آن‌ها ندارد، اما مطالعه چگونگی واکنش موجودات به این پدیده، کنجکاوی علاقمندان را برآورده می‌کند.

هارتستون‌رز می‌گوید: «نکته اساسی انسان بودن ما همین شوق و کنجکاوی برای یافتن پاسخ پرسش‌هایمان درباره وقایع شگفت‌انگیز است.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۰ و ساعت 17:51 |

روزنامه شرق : وزیر اقتصاد دولت رئیسی اصلا چیزی از اقتصاد می داند؟ / او تعریف بدهی را بلد است؟

روزنامه شرق نوشت: کاهش بدهی خارجی ایران بارها به عنوان دستاورد دولت سیزدهم اعلام شده است.

پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری در ۱۳ شهریور ۱۴۰۱ مطلبی با کلیشه دولت مردمی ایران قوی، منتشر کرد و از کاهش قابل توجه بدهی خارجی ایران در دولت سیزدهم خبر داد.

به جز این، رسانه‌های نزدیک به دولت مانند ایرنا گزارش‌های دوره‌ای دیگری به نقل از مراجع بین‌المللی مانند صندوق جهانی پول منتشر کرده و از کاهش بدهی خارجی ایران در دولت سیزدهم نوشته و توضیح دادند که ایران از نظر بدهی ناخالص خارجی نسبت به تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۲ در رتبه یکی مانده به آخر خاورمیانه و آسیای مرکزی قرار دارد؛ اما حالا احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد دولت سیزدهم، در سخنانی اعجاب‌آور این موضوع را تکرار کرده است و با مقایسه بدهی خارجی اقتصادهای بزرگی مانند آمریکا و ژاپن، عملکرد ایران را از این نظر بهتر تلقی کرده و کاهش بدهی خارجی ایران را یک دستاورد دانسته است. سخنان عجیبی که از نظر علم اقتصاد نه‌تنها محلی از اعراب ندارد که می‌تواند نشان‌دهنده وضعیت نامطلوب در جذب سرمایه خارجی و فاینانس باشد.

ماجراهای یک وزیر اقتصاد

وزیر اقتصاد از وضعیت مطلوب ایران در حوزه بدهی‌های خارجی خبر داده و گفته «وضعیت دولت ما از نظر بدهی از آمریکا، ژاپن، ایتالیا و هفت کشور بهتر است». گفته‌ای که این سؤال را ایجاد می‌کند که آیا وزیر اقتصاد، اقتصاد نمی‌داند؟

این اولین‌باری نیست که دولت رئیسی کاهش بدهی خارجی ایران را یک دستاورد بزرگ می‌داند و آن را رسانه‌ای می‌کند. سال ۱۴۰۱ هم تیم رسانه‌ای دولت سیزدهم به کاهش آمار بدهی‌های خارجی ایران استناد کرده و آن را دستاورد این دولت دانسته بود. فارغ از اینکه کاهش بدهی خارجی ایران نه دستاورد است و نه الزاما دولت رئیسی در کاهش آن نقش داشته است. چنین مسئله‌ای نتیجه افزایش تحریم‌هاست و سبب شده تعداد کشورهایی که بتوانند با ایران‌ رابطه برقرار کنند، کم و کمتر شود و سهم ایران از تسهیلات جهانی آب برود.

بدهی‌ خارجی ایران خوب است یا بد؟

در حاشیه نشست هیئت دولت احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد، در سخنانی به کاهش بدهی ایران اشاره کرد و گفت: «نسبت بدهی به GDP در بسیاری از کشورها بسیار بالاست. برای مثال این نسبت در ایتالیا ۱۴۵ درصد،‌ در آمریکا نزدیک به ۱۲۹ درصد و در ژاپن ۲۶۴ درصد است».‌

وزیر جوان کابینه رئیسی به آمار کشورهای منطقه هم اشاره کرده و گفته است «در کشورهای همسایه ما نیز نسبت بدهی به GDP بالاست. مثلا در مصر و اردن بالای ۸۰ درصد،‌ قطر ۴۷ درصد، عراق ۴۳ درصد، امارات ۳۸ درصد، ترکیه ۳۲ درصد و عربستان ۳۰ درصد است. این در حالی است که در ایران این نسبت ۲۹ درصد است که نشان‌دهنده وضع مطلوب ایران در مقایسه با دیگر کشورهاست».

این اظهارات عجیب وزیر چند سؤال مهم ایجاد می‌کند؛ اولین سؤال این است که آیا بدهی خارجی امر نامطلوبی است که دولت کاهش آن را یک دستاورد اقتصادی مهم برای خود تلقی کند؟ کشورهای مختلف درباره بدهی خارجی تجربه‌های مختلفی دارند. برخی چون آمریکا و ژاپن از وام‌های خارجی برای توسعه اقتصاد خود بهره برده‌اند. برخی دیگر چون برزیل و آرژانتین بوده‌اند که در بازپرداخت وام خود با مشکل مواجه شده‌اند و همین مسئله سبب بروز اعتراضات گسترده در این کشورها شده است.‌

به عبارتی اصولا کشورهای توسعه‌ یافته سهم بیشتری از تسهیلات جهانی دارند و با استفاده از آن به کمک رشد اقتصادی خود آمده‌اند. از طرف دیگر، اقتصادهای بحران‌ زده اصولا سمت تسهیلات جهانی نمی‌روند یا مشمول آن نمی‌شوند اما مروری بر گزارش سال‌های گذشته نشان می‌دهد کشورهای قدرتمند اقتصادی همیشه در صدر بدهکاران خارجی هستند.

چرا بدهی خارجی کاهش یافت؟

دومین سؤال اینکه چرا بدهی خارجی ایران روند کاهشی داشته است؟ نتیجه یک کلمه است؛ تحریم‌ها. تحریم‌های اقتصادی در چند سال گذشته شدت گرفته و دایره ارتباطی ایران با سایر کشورها محدود و محدودتر شده است. به عبارتی می‌توان گفت کاهش بدهی خارجی ایران یک امر خودخواسته یا انتخاب این دولت و آن دولت نبوده است. بلکه شرایط به سمتی رفته که کشورهای خارجی امکان چندانی برای سرمایه‌گذاری در ایران و اختصاص خط اعتباری به کشور نداشته‌اند.

از طرف دیگر قرار گرفتن ایران در لیست سیاه FATF سبب شده که ایران نتواند از تسهیلات خارجی بهره ببرد و در شرایطی که ایران نتوانسته تسهیلات خارجی جدید بگیرد، طبیعی است که بدهی خارجی ایران هم کاهش یافته است. پس کاهش بدهی خارجی به طور مشخص خواسته ایران نبوده است. سال ۱۳۹۸ و هم‌زمان با شیوع کرونا، قرار بود صندوق بین‌المللی پول ۵۰ میلیارد دلار تسهیلات به کشورهای مختلف تخصیص دهد اما نامه رئیس وقت بانک مرکزی برای دریافت تسهیلات پنج میلیارد دلاری از این صندوق بی‌نتیجه ماند.

ایران به تسهیلات خارجی نیاز ندارد؟

آیا ایران به تسهیلات خارجی نیازی ندارد؟ قطعا نیاز دارد. اقتصاد ایران در یک دهه گذشته درگیر رشد اقتصادی صفر درصدی بوده است. این رشد صفر درصدی در حالی است که موتور اقتصاد ایران برای چرخش به رشد هشت درصدی نیاز دارد و لازمه رسیدن به این رشد، جذب سرمایه داخلی و خارجی است. از سال ۹۷ و هم‌زمان با خروج دونالد ترامپ از برجام، حلقه تحریم‌ها علیه ایران تنگ‌تر شد و راه‌های جذب سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بسته‌تر از هر زمانی شد.

در این سال‌ها نه‌تنها سرمایه‌گذاری خارجی در ایران متوقف شد بلکه حتی چین و روسیه دو شریک استراتژیک ایران در مقاطعی خرید نفت از ایران را متوقف کردند و ورود دلارهای نفتی به ایران هم در برخی از دوره‌ها ناممکن بود.

از طرف دیگر، شرایط سیاسی و اجتماعی داخلی، نه‌تنها در نگهداشت سرمایه‌های داخلی موفق نبود، بلکه آمارها نشان می‌دهد سالانه ۱۰ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده است. در این شرایط اقتصاد ایران در یک چرخه معیوب گرفتار شده و تنها راه خروج آن از بن‌بست فعلی، جذب سرمایه جدید است و احتمالا دریافت تسهیلات خارجی، می‌توانست راهکار مطلوبی در این شرایط باشد. به‌خصوص که کارشناسان اقتصادی معتقد هستند کشورهای با اقتصاد پویا سراغ بدهی خارجی می‌روند و با این کار نرخ رشد اقتصادی خود را بهبود می‌دهند.

حال مشخص نیست که در چنین شرایطی چرا وزیر اقتصاد باید به کاهش بدهی خارجی افتخار کند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۰ و ساعت 17:47 |