کشف نشانههایی از میدان مغناطیسی در سیارههای خارج از منظومهٔ شمسی
۱۲/خرداد/۱۴۰۵
فعالیت مغناطیسی در یک سیارهٔ فراخورشیدی که غول گازیای مانند مشتری است، اما بسیار نزدیک به ستارهٔ میزبان خود میگردد و دچار قفل کشندی است
دانشمندان میگویند برای نخستین بار به قویترین شواهدی دست یافتهاند که نشان میدهد شماری از سیارههای بیرون از منظومهٔ خورشیدی، مانند زمین و بیشتر سیارههای منظومۀ ما، دارای میدان مغناطیسی هستند؛ پدیدهای نامرئی اما مهم که میتواند در سرنوشت جو سیارهها و حتی امکان زیستپذیری آنها نقش داشته باشد.
این یافتهها بر پایه بررسی رفتار بادها در هفت سیارۀ گازی بزرگ و بسیار داغ به دست آمده است؛ سیارههایی که در فاصلهای بسیار نزدیک به ستارههای میزبان خود میگردند و به دلیل اندازه و ترکیبشان، در اخترشناسی به آنها «مشتریهای داغ» گفته میشود.
این سیارهها، که جرمشان از حدود جرم مشتری تا بیش از سه برابر آن است، هیچکدام نامزد میزبانی حیات نیستند. با این حال، نتیجهٔ پژوهش تازه از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد میدان مغناطیسی، که یکی از ویژگیهای مهم زمین و چند سیارهٔ دیگر منظومهٔ شمسی است، احتمالاً در جهانهای دوردست نیز پدیدهای کمیاب نیست.
میدان مغناطیسی چیست و چرا مهم است؟
میدان مغناطیسی سیارهای، نیرویی نامرئی است که معمولاً از حرکت مواد رسانای الکتریکی در اعماق سیاره، مانند هستهای از فلز گداخته، همراه با چرخش سیاره پدید میآید. زمین نیز چنین سپری دارد؛ سپری که در طول زمان به حفظ جو و کاهش اثرات زیانبار ذرات باردار خورشیدی کمک کرده است.
در منظومهٔ خورشیدی ما، زمین، مشتری (هرمز)، عطارد (تیر)، زحل (کیوان)، اورانوس و نپتون میدان مغناطیسی جهانی دارند. زهره و مریخ از چنین میدان پایداری بیبهرهاند. مریخ در گذشته میدان مغناطیسی داشت، اما با سرد شدن درون این سیاره، میلیاردها سال پیش آن را از دست داد و امروز تنها جوی بسیار رقیق و سطحی نامساعد دارد.
به همین دلیل، هرچند میدان مغناطیسی بهتنهایی تعیین نمیکند که یک سیاره زیستپذیر باشد، اما میتواند در روند تکامل آن نقش مهمی داشته باشد.
بیبیانا پرینوت، اخترشناس رصدخانه جنوبی اروپا در آلمان و از نویسندگان این پژوهش، به خبرگزاری رویترز میگوید حیات، چنانکه ما میشناسیم، به وجود جو وابسته است؛ جوی که فشار سطحی را حفظ میکند، دما را تنظیم میکند و در زمین امکان وجود آب مایع را در سطح فراهم کرده است.
بادهایی که راز میدان مغناطیسی را فاش کردند
پژوهش تازه که روز سهشنبه ۱۲ خرداد در نشریه «اخترشناسی طبیعت» (Nature Astronomy) منتشر شد، نه با دیدن مستقیم میدان مغناطیسی، بلکه با بررسی رفتار بادهای جوی در این هفت سیاره به نتیجه رسیده است.
این سیارهها آنقدر به ستارههای خود نزدیکاند که یک سوی آنها همیشه رو به ستاره و سوی دیگرشان همیشه پشت به آن است؛ وضعیتی شبیه ماه در برابر زمین. در نتیجه، یک سمت سیاره همواره در معرض گرمای شدید ستاره قرار دارد و سمت دیگر در تاریکی دائمی و سرمای نسبی به سر میبرد.
بیشتر در این باره:
از انسلادوس یخزده تا نفسهای یک سیاره دوردست؛ جستوجوی حیات در دو جبههٔ کیهان
در چنین جهانی، انتظار طبیعی این است که هرچه دمای سمت روشن سیاره بیشتر باشد، بادهایی نیرومندتر از سمت داغ به سمت تاریک بوزند. اما رصدها چیز دیگری نشان داد. در داغترین سیارهها، بادها آنگونه که انتظار میرفت شدیدتر نبودند، بلکه ضعیفتر به نظر میرسیدند.
جولیا زایدل، اخترشناس آزمایشگاه لاگرانژ در رصدخانه کوت دازور در شهر نیس فرانسه و نویسنده اصلی پژوهش، میگوید این نتیجه با شناخت کنونی دانشمندان از رفتار جوها سازگار نیست. به گفتهٔ او، اگر ستاره انرژی بیشتری به جو سیاره وارد کند، باید بادها خشنتر و پرسرعتتر شوند، اما دادهها خلاف آن را نشان میدهد.
او توضیح میدهد که در چنین حالتی، انرژی واردشده به جو باید از راه دیگری تخلیه شود. به باور پژوهشگران، تنها سازوکاری که میتواند جو را با این سرعت و شدت کُند کند، میدان مغناطیسی و برهمکنش آن با ذرات باردارِ در حال حرکت در جو است.
در این هفت سیاره، سرعت بادها گاه به حدود ۲۵ هزار کیلومتر در ساعت میرسد؛ رقمی بسیار بیشتر از بادهای شناختهشده در مشتری، بزرگترین سیارهٔ منظومهٔ خورشیدی. با این حال، همین بادهای بسیار تند نیز در داغترین سیارههای بررسیشده کمتر از حد انتظار بودند و همین مسئله به نشانهای کلیدی برای وجود میدان مغناطیسی تبدیل شد.
میدانهایی همسنگ سیارههای منظومهٔ شمسی
پژوهشگران میگویند میدانهای مغناطیسی شناساییشده در این سیارهها از میدان مغناطیسی عظیم مشتری کوچکترند، اما از نظر قدرت با میدانهای مغناطیسی سیارههای منظومه شمسی قابل مقایسهاند.
مشتری نیرومندترین و گستردهترین میدان مغناطیسی را در منظومهٔ خورشیدی ما دارد. با توجه به اینکه بیشتر سیارههای منظومهٔ ما میدان مغناطیسی دارند، دانشمندان میگویند وجود چنین میدانهایی در سیارههای بیرون از منظومهٔ شمسی شگفتآور نیست؛ آنچه تاکنون دشوار بوده، یافتن نشانههای قانعکننده برای اثبات آن بوده است.
اهمیت این پژوهش در آن است که به جای تمرکز بر یک سیاره منفرد، مجموعهای از سیارهها بررسی شده و از میان دادهها یک الگوی مشترک بیرون آمده است. به گفتهٔ زایدل، دانشمندان در این بررسی «به یک سیاره تنها نگاه نکردند»، بلکه جمعی از سیارهها را سنجیدند و روندی مشخص را دیدند.
کشف نشانههای میدان مغناطیسی در «مشتریهای داغ» به معنای یافتن حیات در آنها نیست، اما نشان میدهد یکی از اجزای مهم داستان زیستپذیری، در بیرون از منظومه شمسی نیز قابل ردیابی است.
دو اتفاق کاملاً معمولی که مرا بُرد به سال های نه چندان دور: آستین کوتاه پزشکیان و ختم خواهر خاتمی!

چقدر از انرژی این کشور صرف تقسیم و جداسازی مردم به چادری و غیر چادری، با حجاب و بدحجاب و بی حجاب، آستین بلند پوش و آستین کوتاه پوش، جین پوش و پارچه ای پوش، ریش دار و بی ریش، حزب اللهی و غیر حزب اللهی و ... شد و چطور توانستند به نام اسلام و انقلاب، مردم متحد ایران را شقه شقه کنند! و واقعاً چه کسانی و با چه نیت هایی این بازی ها را طراحی می کردند؟
عصر ایران ؛ جعفر محمدی - روز گذشته، دو اتفاق ساده مرا برد به سال های نه چندان دوری که بر این ملک گذشته است.
اولین اتفاق، حضور رئیس جمهور در یک جلسه، با «پیراهن آستین کوتاه» بود؛ یک موضوع ساده که اساساً جایی برای بحث و بررسی ندارد چرا که در سراسر دنیا و در همین ایران خودمان، انسان های زیادی در فصل گرما، لباس آستین کوتاه می پوشند. اما از آنجا که یکی از مصائب کشور ما این است که "موضوعات پیش پا افتاده در جهان برای ما مسأله است"، این ماجرا هم لابد از این قاعده ملی(!) خارج نیست.
وقتی لباس آستین کوتاه رئیس جمهور کشور را دیدم، ناخودآگاه پرت شدم به سال های نه چندان دور که مأموران کمیته - اسلاف گشت ارشاد - مردانی را که با پیراهن آستین کوتاه در معابر ظاهر می شدند، به زور می گرفتند، به مقر کمیته می بردند و تعهد می گرفتند که دیگر از این غلط ها نکنند. گاهی هم خلاقیت هایی به خرج می دادند تا بلکه مثلاً امر به معروف و نهی از منکرشان، مؤثرتر باشد؛ مثلاً یکی از دوستانم می گفت که یک بار او را که آستین کوتاه پوشیده بود، گرفتند و بازوهایش را تا جایی که بیرون بود، داخل سطل رنگ کردند و گفتند: حالا برو خانه و بشورش تا دیگه با این سر و وضع مبتذل بیرون نیایی!
عضویت در کانال تلگرام/روبیکا/بله عصر ایران

یا تصویب کرده بودند که از ورود آقایان آستین کوتاه به ادارات و دانشگاه ها جلوگیری کنند و از این قبیل حماقت ها!
پوشیدن شلوار لی هم که زمانی جزو معاصی کبیره بود و برادران تیغ به دست، در خیابان ها مترصد بودند تا جوانک نادان و گمراه و غرب زده ای که تحت تاثیر "تهاجم فرهنگی" قرار گرفته و گلاب به رویتان(!) جین پوشیده از مقابل شان رد شود تا با تیغ، شلوارش را پاره کنند! (کسی چه می داند؟ شاید این مد پوشیدن شلوارهای پاره اختراع همان "خودی ها" بوده است!)
حکایت برخورد با خانم ها هم که دیگر، قصه ملال مکرر است: از روزی که خانم هایی با مانتوی بلند و مقنعه را به جرم این که کمی از موهایشان از مقنعه های مشکی شان بیرون زده، می گرفتند تا زمانی که چکمه پوشی شان را "تبرّج" نامیدند و تا ماجرای غم انگیز مهسا امینی و نهایتاً به تجمعات شبانه بعد از جنگ اخیر که زنان و دختران بی حجاب، شدند "دختران و خواهران خودمان".
غم انگیز است ولی دارم به این فکر می کنم که چقدر از انرژی این کشور صرف تقسیم و جداسازی مردم به چادری و غیر چادری، با حجاب و بدحجاب و بی حجاب، آستین بلند پوش و آستین کوتاه پوش، جین پوش و پارچه ای پوش، ریش دار و بی ریش، حزب اللهی و غیر حزب اللهی و ... شد و چطور توانستند به نام اسلام و انقلاب، مردم متحد ایران را شقه شقه کنند! و واقعاً چه کسانی و با چه نیت هایی این بازی ها را طراحی می کردند؟
حالا هم البته هنوز عده ای در توهمات شکست خورده قبلی سیر می کنند. خانمی که دانشجو نیست و فقط برای کار اداری به یکی از واحدهای دانشگاه آزاد مراجعه کرده بود، تعریف می کرد که همین دیروز با وجود داشتن روسری ، فقط به دلیل این که مانتوی او تا روی زانو نبوده، اجازه نیافته وارد شود و او را برگردانده اند!
خط و نشان های برخی ائمه جمعه در هفته های اخیر علیه خانم های بی حجاب و بدحجاب را هم که شنیده اید!


اما اتفاق دوم، انتشار تصاویر مراسم ختم خواهر سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق ایران است. این هم رویدادی عادی است ولی چه شد که این موضوع معمولی هم، ذهن مرا درگیر کرد؟
سال 1392 بود و انتخابات ریاست جمهوری در پیش؛ آن روزها به همراه دوست هنرمندم محسن خانجهانی در حال تولید فیلم مستند "انتهای خیابان پاستور" بودم که درباره همان انتخابات بود. برای تصویربرداری سکانسی از این فیلم، نزدیک یکی از روستاهای طالقان بودیم که تلفنم زنگ خورد. از "یک جایی" گفتند که آب دستت هست بگذار زمین و برای شرکت در جلسه توجیهی رسانه ها خودت را برسان.
کار را ناتمام گذاشتیم ( و آن سکانس هیچ وقت گرفته نشد) و برگشتیم و من یک راست رفتم به همان یک جایی که مدیران رسانه ها دور تا دور میزی نشسته بودند و آن بالا یکی داشت برایمان خط و نشان می کشید که از این لحظه، اگر اسمی از خاتمی ببرید یا عکسی از او منتشر کنید، سر و کارتان با ماست و رسانه تان را توقیف می کنیم و می بندیم و ال می کنیم و بل می کنیم؛ بدین ترتیب، با تصمیم محفلی شان که آن روز به همه رسانه ها ابلاغ -و در واقع تحمیل کردند- رئیس جمهور پیشین مملکت شد ممنوع التصویر و ممنوع الاسم؛ گو این که در تاریخ ایران و جمهوری اسلامی، سیدمحمد خاتمی نامی، نه آمده و نه رفته است!
حالا آن کسی که آن روز با آن روی عبوس و کلام تهدید آمیز خاتمی را ممنوع التصویر و ممنوع الاسم می کرد، از مجموعه ای که زمانی حاکم بلامنازعش بود، حذف شده و کسی جواب سلامش را هم نمی دهد اما مراسم ختم خواهر خاتمی، غلغله می شود و از مردم عادی تا دولتمردان و اعضای دفتر رهبری برای تسلیت گویی در آن شرکت می کنند و نام و عکس و فیلم خاتمی، منتشر می شود و دیگر کسی برای رسانه ها خط و نشان نمی کشد که چرا عکسش را زدید؟!
این که می گوید عزت و ذلت دست خداست، همین است و پناه باید برد به خود خدا از شر وسوسه ای به نام سوء استفاده از قدرت برای منکوب کردن بندگان خدا.
شرح این رنج ها را گفتن، هم زمان زیاد می خواهد و هم تابی که دیگر ندارمش؛ فقط دعا می کنم که خدایا! «نعمت اندیشه کردن» و «توان عبرت گرفتن» را بر همه ما ارزانی بدار که هر که این دو ندارد، در خفت و خسران و خیره سری خواهد ماند.
